اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خالق قلب به نام خالق روح،خدای من امروز بهت روی آوردم و تسلیم تو شدم خدای من به هر خیری از جانب تو من سخت محتاجم
انقدر به بیراهه ها رفتم انقدرررر مشورت گرفتم انقدررر دنبال مشاور بودم خدا امروز منو هدایت کردی خدای من قلبم میگه تو ابدی هستی تو بی نهایتی پس از الان همین لحظه شروع کن چقدررر قشنگ باهام حرف زدی با این فایل خدای من الان زیر نور ماه از این مکان بهشتی ازت میخوام کمک کنی که در مسیر و هم جهت با جریانت باشم برای الهامات ازم خواستی چله بگیرم من اومدم تو غار حرا و سکوت کردم تا بشنوم تا این بار بازی را ببرم نه اینکه کنترل بدم دست پدرم مادرم مشاور کنترل دست قلبم بدم و حس کنم زندگی کنم و تو مسیر باشم راه تو همش برد راه تو راه مستقیم تو سمیع هستی تو بصیر هستی همان طور که زندگی موسی در یک روز عوض کردی برای منم میتونی …برای ازدواج برای کار برای مهاجرت برای همه چی پیمان میبندم در مسیر باشم و دستت ول نکنم …این رد پای من از این مسیری که میخوام از الان ادامه دهم میام و مینوسم از معجزات در پناه حق
خدایاشکرت که دنیایم رالبریزازآرامش واحساس عالی کرده ای ، یعنی این همه سال فقط کافی بودتوراداشته باشم وهمه چیزراباهم داشته باشم تااینگونه کناراستادی مراقراردهی که اگردوروزبگذردوبرایش ننویسم انگارچیزی گم کرده ام ،چیزی ناقص است ونظم زندگیم بهم میخوردولی مهم این است که دلم به دلش گره کور زده ای تالحظاتم لبریزازوجودزیبا وپرخیروبرکت خودت شود.
هرچندکه هرشب درپیاده روی هایم یک، یک فایل های طلایی ومالامال ازتجربه هاوصحبت های ناب ایشان در مرورباعشقِ دوباره دوره دوازده قدم همراهم است، ولی نوشتن جزئی ازوجودم شده که شکرگزاریِ مراافزون وحالم راعجیب شیفته خدایم می گرداندومعجزه پشت معجزه….
دراین مدت فقط به الهامات گوش فراداده، آنچه که ازاستادآموختم وحی منزل شدونتایج عالی وپایدارو هرروزرشدوترقی درتمام زمینه ها،چون تمام وجودم راعادت داده ام به هدایت های خداوندوفقط خداوند….آن هم انرژی گرفتن ازشنیدن هرروزصدای استادم وعمل کردن به فرموده هایشان ،چقدرتاثیرگذار ،وای برمن اگرلحظه ای بی اذن خداوندکاری کنم که تمام لطف وسخاوتمندیش واین حال واحساس عالیم وعیاری که درتمام شخصیتم متجلی کرده است زیرسوال ببرم واقعا بایددل روبه دریای وجودش بسپارم هرنفس …وچقدرمی شودباخداوندثروتمندزندگی کرد.
حال دلت که عالیست وهرلحظه مثل ناموس ازآن محافظت ومراقبت می کنی واقعا ایمانت به سرحدجنون می رسدوفقط درتمام لحظاتت اومثل یک نگین می درخشدوقلبت راآرام می کندتادرمسیردرست وراست گام بر داشته وآن موقع کن فیکونش راباتمام وجوداحساس وشکرگزاریت بی حدوحصرمی شود.
خدایامن در این مدت طلاییِ زندگیِ زیبایم ،فقط ازتو پاداش دریافت کردم چون شخصی راکنارم قراردادی تابه راحتی وآسانی تمام تغییرات برایم راحت ترصورت گیردوالگویی که ازاو باعشق
وباتمام وجودم شنیدم و پیام هایت رادرقلب لبریزازآرامشم به واسطه ایشان دریافت کرده وعمل کردم ونتایج هم هرروزعالی برایم رقم زده ای.
خیلی کم پیش میاد که کامنتی رو یکبار بیشتر بخونم اما کامنت شما آنقدر زیبا بود که چند بار خوندمش و انگار باز هم تشنه این مناجات بودم و گفتم کاش این کامنتِ سرشار از عشق و آرامشِ مریم جان، طولانیتر بود
میدونی مریم جان گاهی به خدا میگم کاش مدتها فقط من باشم و تو و فقط با تو صحبت کنم. دوس دارم به دور از جامعه و همهمه اطرافم باشم. دوس دارم اونقدر سکوت باشه که فقط خودم باشه و خودش.
البته همیشه این احساس رو ندارم. در دو زمان این حس رو دارم یک زمانی که خیلی خستهم از شرایط زندگی و به بن بست رسیدم و دو زمانی که خیلی خوشحالم و حالم دلم عالیه.
بهر حال ممنونم ازت که این حس خوب رو به من منتقل کردی
انشالله همیشه با عشق و آرامش زندگی کنی و حال دلت عالی باشه.
سلام خدمت اساتید گرامی و دوستان توحیدی ام در غار حرا
امیدوارم حال دل تان مثل من عالی عالی باشه
خداروشکر میکنم چی نعمت و چی فرصت بمن عطا نموده است از کار امدم « همین کار خودش عبادت است»
یک دوش آب گرم گرفتم ، غذای خوده اماده کردم و یک چورتی زدم گفتم بیایم سایت کامنت بنویسم بعد بخوابم
من مثال ها و نمونه های زیادی را دارم وقتی احساسم خوب بوده حالی خوب داشتم اتفاقات قشنگ را تجربه کردم
ولی مخام امشب یک یا دوتا اش را اینجا بنویسم تا برام مرور بشه
گوش کردن به الهامات خداوند که یک نمونه اش همین گرفتن لیسنس درایوری ام بود
من در کره جنوبی زنده گی میکنم اون موقع باور های مخرب داشتم فکر نمیکردم که بتونم لیسنس درایوری را بتونم بگیرم
در موقعیت قرار گرفتم که احساس خوبی را تجربه میکردم به اون الهامات درونی گوش کردم که اقدام کنم خدا کمک ام میکند
منم شروع کردم به آماده گی در امتحانات قدم به قدم به لطف خدا از امتحانات عبور کردم و به لطف خدا به راحتی لیستس درایوری خوده بدست آوردم
این کار برای ذهنم بزرگ بود و بعد از موفقیت اش اعتماد بنفسم بالاتر رفت و همچنان حال و احساس خوبم چندین برابر شد
چون اون شور و هیجان باقی بود بدون مقاومت در یک دفتر نوشتم که خدایا من لیسنس درایوری خودم گرفتم حالا ازت ماشین مخام
در اون دفتر مشخصات ماشین را نوشتم رفتم آنلاین چیک میکردم چی ماشین را بخام داشته باشم
یک ماشین را انتخاب کردم ولی اون مشخصات که در دفتر ام نوشته بودم را نداشت
اونجا به احساسم نگاه کردم دیدم احساسم واضح میگفت این ماشین را نخر ، قشنگ خودم متوجه شدم این ماشین را دوست ندارم
چون در زنده گیم هنوز ماشبن را تجربه نکرده بودم و اولین ماشین بود که با پول خودم بدست میاوردم و خیلی ذوق داشتم تجربه اش کنم
حتی به اون الهام خداوند گوش نکردم زنگ زدم که فردا میایم اون ماشین را میخرم
قبل از اینکه حرکت کنم با خدا صحبت کردم که خودت هدایت کن من میرم اگر ماشین خوبی نیست کاری کن که کنسل شود،
حدود دو کیلومتر رفته بودیم که صاحب ماشین زنگ زد که فعلا نیایید من وقت ندارم
اونجا گفتم این کار خداونده و حتما بهتر اش را خداوند مخاد بده
آمدیم خانه و دو ساعت نگذشت که خداوند اون ماشین را که با اون مشخصات در دفتر نوشته بودم حتی از اون بهتر را سر راهم قرار داد
همون لحظه زنگ زدم و فردای اون روز رفتم ماشین دیدم دقیقا اون چیزی را که من مخام
خداروشکر من صاحب ماشین شدم و به این تعجب کردم که چیقدر نوشتن قدرت داره همون چیزی را که نوشته بودم فراتر از اون را در قیمت مناسب بدست آوردم
این احساس وحال خوب چندین برابر بیشتر شد و از اون ببعد چندین معجزه بزرگ که فراتر از ماشین بود برایم رقم خورد
که انشالله در کامنت های آینده یاد داشت خواهم کرد
واقعا حرف های استاد کاملا دقیق است اگر آدم بتونه به احساس خوبی برسد اون موقع هر ایده که میاید ایده خداوند است من این را بارها تجربه کردم
چون اون موقع قانون نمیدونستم ، چون جدی نمیگرفتم احساس خوب با ورودی ها و باور های غلط دوباره در وجودم از بین میرفت و نتایج هم کم کمتر میشد
من به هر الهام که از طرف قلبم بوده را گوش دادم و اجرا کردم نتایج اش بسیار فراتر از تصور ام بوده است!
من بچه دهاتی در یک شهرستان دور افتاده افغانستان بزرگ شدم
من مدرسه را زیر خیمه یا همان چادور با نم و رطوبت باران تمام کردم
اونجا به دلایل نبودن امکانات و مواد آموزشی من در یک امتحان ناکام ماندم
و از یک طرف هدفی در سر داشتم که بتونم از مدرک مهندسی ام را از بهترین دانشگاه افغانستان بگیرم
به دلایل ناکام ماندن با مخالفت پدرم رو برو شدم ایشان گفتن که من ترک تحصیل کنم مثل انسان های عادی زنده گی ام را با زراعت و کشاورزی در دهات ادامه بدم
اونجا من تسلیم پدر نشدم و به ندای درونم گوش کردم
که برو به آرزویت برس
هیچ ایده نداشتم ، اونجه در قلبم مرور میشد میگفت مهاجرت کن به پایتخت کشور
خب از اونجای که من هنوز بچه دهات هستم ، هنوز پول از بابای خودم میگیرم ، هنوز پایتخت کسی ندارم ، کسی را نمیشناسم ، خب اگر برم پولی ندارم
اینجا دو تا چارتای مغز شروع کرد مرا به ترساندن و حساب کردن …
باز صدای درونم بلند تر شد گفت برو اونجا به درس ات ادامه بده من گوش کردم با وجود که میترسیدم
یه مبلغ را از مادرم گرفتم که مرا بتونه به پایتخت کشور برسانه
ومن مهاجرت کردم به خداوندی خدا قسم جوری هدایت شدم به یک مکان که نه ازم اجاره مخواست ، نه پول آب و برق و یک مقدار مواد خوراکه هم بما میداد
اونجا یک مرکز حوضه علمیه بود و ما روز یک ساعت پای درس حوضه بودیم بقیه بیست سه ساعت هر اهداف و پلان که داشتیم را اجرا میکردیم
اونجا من تصمیم گرفتم که باید مهندس بشم ، هدف گزاری کردم برای هفت ماه
چون بعد از ختم هفت ماه ما باید امتحان کانکور میدادیم
این هفت ماه را با جون و دل درس خوندم و هفت ماه به اتمام رسید
و ما وارد امتحان کانکور شدیم و بعد از سپری کردن خیلی امیدوارم بودم که در این رشته مورد علاقه ام کامیاب میشم
وقتی اعلام نتایج فرا رسید دیدم که در رشته مهندسی نقشه برداری در بهترین دانشگاه کامیاب شدم
خب خلاصه گیری کنم اونحا من به ندای الله گوش کردم و به این خواسته که داشتم رسیدم
اونجا من انتخاب داشتم که به حرفای ذهن گوش بدم یا به ندای درونم
اگر به صدای ذهنم گوش میدادم من الان همون انسان معمولی هنوز در همون دهات در یک زنده گی معمولی بسنده میکردم نه آرزوی ن هدفی نه زنده گی خوبی در کار بود
ولی از اونجای که خداوند لطف داشت من به حرف اش گوش دادم و به اون نتایج رسیدم که الان به لطف اش در این جمع نازنین حضور دارم
لطف خداوند شامل این بچه دهاتی بود که دست اش گرفت از پس کوچه های دهات افغانستان بلند اش کرد بالا بالا برد تا الان که از بهترین کشور دنیا ، از خانه گرم زمستانی کامنت اش را به ثبت میرساند
خدایاشکرت که بمن یاداوری کردی این لطفت را فراموش نکنم
خدایاشکرت که به دستانم انرژی دادی از لطف هایت بنویسم
اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور و فریب داده است؟
همان که تو را آفرید و (اندامت را) استوار ساخت و متعادل کرد.
و به هر صورت که خواست، تو را ترکیب کرد.
با این همه، (شما روز) جزا را دروغ مى پندارید.
در حالى که قطعاً بر شما نگهبانانى (از فرشتگان) گمارده شده اند.
نویسندگانى بزرگوار،
که به آنچه انجام مى دهید آگاهند.
ای معبود من، ای تنها پناهگاه بیپایان…
آمدهام تا کلمات را در کوچههای قلبم جستجو کنم و بهترینها را برایت بیاورم، اما میدانم که تو نیازی به کلمات من نداری؛ تو قلبم را میخوانی.
خدایا، سپاس که در هیاهوی جهان، تو نقطه ثابتی هستی. تویی که به تنهاییهایم معنا بخشیدی و از غربت درآوردیام. وقتی همه صداها قطع میشوند، صدای آرامش توست که در سکوت طنینانداز میشود. این حضور دائمی، بزرگترین موهبت من است.
شکرگزارم برای رزقی که میرسد؛ نه فقط نان و آب، بلکه رزقِ نفس کشیدن، رزقِ دیدن یک رنگ زیبا، رزقِ توانِ ایستادن دوباره پس از هر زمین خوردن. شکر که مهربانیات از هر قانونی فراتر است و بخششت، بیقید و شرط. تویی که حتی اگر فراموشت کنم، تو لحظهای مرا فراموش نمیکنی.
معجزات تو فقط در کتب آسمانی نیست، خدای من. معجزاتت هر صبح در نوری است که از پنجره میتابد، در تپش قلبی که همچنان به فرمان توست، در فرصتی که هر روز برای جبران گذشته به من داده میشود. شکر که هر روز، یک فرصت جدید برای بهتر شدن و نزدیکتر شدن به توست، حتی اگر آن فرصت در دل یک سختی پنهان شده باشد. شکر بابت زیباییهایی که حتی در دل این آسمانِ ابری هم هست؛ چون میدانم پشت این ابر، خورشیدِ مهر تو همیشه گرم و پابرجاست.
ای امید آیندهام، امروز میخواهم با قلبی مطمئن، گذشته و حال و آیندهام را به تو بسپارم.
گذشته را که پُر از لغزش و اشتباه بود، به رحمتت واگذار میکنم. پاک کن، بیاموزان و دیگر برایم سنگینی نَکُن.
در این لحظه، هدایتت را طلب میکنم. هر تردید و ترسی که چون سدی راهم را میبندد، با قدرت هدایتت برطرف کن. کمکم کن تا ببینم و بپذیرم که هر آنچه برایم مقدر شده، بهترین است.
آینده را نه در دست تدبیر ناقص خود، بلکه در حکمت بیانتهای تو رها میکنم. به من دلیری بده که با توکل، قدم بردارم، نه با اضطراب.
ای بخشندهترین مهربان، کمکم کن که یادم نرود، تویی که آسمان را برپا نگه داشتهای، به سادگی میتوانی تمام نگرانیهای کوچک مرا نیز سامان دهی. تنها خواسته من، ثبات در ایمان و استمرار در شکرگزاری است. آمین.
سلام به استاد توحیدیم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
ندای قلب یا شهود، همیشه با فرکانسهای بالایی مانند عشق، شادی، شکرگزاری، اعتماد و آرامش همراستا است.
وقتی من در حالت اعتماد و آرامش (همان احساس خوب) هستم،من فرکانسی مشابه با هدایتهای الهی را ارسال میکنم. در این فرکانس بالا، ذهن من شفافتر میشود و پیامهایی که به شکل شهود یا ایدههای خوب دریافت میکنم، از منبع انرژی مثبت (خداوند) نشأت میگیرد،اما ندای شیطان یا نفس، با فرکانسهای پایینی مانند ترس، نگرانی، حسادت، خشم و کمبود همراه است،این صداها من را در حالت ترس و مقاومت نگه میدارند. طبق قانون ، این فرکانسهای پایین، تجربیات، افراد و موقعیتهایی را جذب میکنند که این ترسها را تأیید و تشدید کنند.
این صداها معمولاً من را به سمت اقداماتی میبرند که ناشی از اجبار یا اضطراب هستند، نه الهام پاک.
شرط اصلی شنیدن صدای خدا این است که احساسِ خوبی داشته باشم.
یعنی من باید با سپاسگزاری، توجه به زیبایی ها ،تغییر زاویه نگاهم ،ورودی های کنترل ذهن خود را به احساس خوب برسانم که انجام این کارها، فرکانس من را بالا میبرد ومن میتونم ندای خداوند را بشنوم که به مراتب احساس مرا خوب وخوبتر میکند
اگر به هردلیلی من نتونم به احساس خوب برسم با تسلیم شدن در برابر خداوند ،با اقرار به اینکه من به هرخیری از جانب تو محتاجم میتونم ندای قلبم رو بشنوم
خداوند همیشه با من سخن میگوید ولی من فقط زمانی صدای خداوند رو میشنوم که آرامش واحساس خوب داشته باشم،وقتی به تمام اتفاقات زندگی ام نگاه میکنم میبینم هرجا که من تسلیم بودم یا احساس خوب وآرامش داشتم حتی در سخت ترین شرایط ،خداوند به بهترین شکل ممکن مرا هدایت کرد وزندگی ام را چنان تغییر داد که شبیه معجزه بود واین روزها فارغ از هیاهوی بیرون سعی کردم با توجه به نعمتهایی که دارم وسپاسگزاری بابت داشتن آنها ،با تمرکز به زیبایی ها ،با تکرار باور الخیر فی ماوقع احساسم روخوب نگه دارم وآرامشم رو حفظ کنم ودلیل زندگی آرام واحساس وحال خوب این روزام دلیل هم جهت شدن با جریان خداوند هست
خدایا هزاران هزار بار شکرت
عاشقتونم…
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام به استادان عزیزم و دوستان و همراهان گل در این دانشگاه خدا شناسی
امیدوارم در بهترین حال ممکن باشید
از اونجایی که این روزها در مدار یادگیری بحث رهایی و تقلا نکردن هستم و دارم روی این موضوع کار میکنم که مفهوم الهامات رو بهتر بفهمم و این عقل ناقص رو کمتر بها بهش بدم، یک چیز که دیشب برام اتفاق افتاد و جالب بود میخوام تعریف کنم
تو مسیر رفتن به خونه داشتم تلاش میکردم که سپاسگزار باشم و رها باشم و فایل تمرکز بر نکات مثبت داشتم با گوشی میدیدم داخل مترو
از مترو که اومدم بیرون باید تاکسی سوار میشدم
نزدیک تاکسی که شدم یک نفر جا داشت که نوبتش به من می رسید
ولی لحظه ای که داشتم میرسیدم به ماشین که سوار بشم ، دختر خانمی با عجله قدمهاشو تندتر کرد و خودشو انداخت جلوی من که سوار بشه
منم نگاهی انداختم بهش و چون خیلی عجله ای هم نداشتم هیچ بحثی نکردم و ندید گرفتم، پیش خودم گفتم ماشین های بعدی رو سوار میشم!
درست پشت همین ماشین یک ماشین دیگه ایستاده بود
بهش اشاره کردم و گفتم فلان جا، گفت بله بفرمایید
من نشستم صندلی جلو و ماشین پر شد و حرکت کرد
وسط راه اومدیم به راننده کرایه بدیم که راننده گفت صلوات بفرستید کرایه نمیگیرم!!!
من و همه مسافرا چقدر ازش تشکر کردیم و برای شادی امواتش فاتحه خوندیم و تو دلم گفتم در پناه الله باشی
به قول استاد مبلغ کرایه تاکسی زیاد نبود اما همین نشانه های کوچیک رو باید دید و سپاسگزاری کرد تا نعمتهای بزرگتر رو بتونی دریافت کنی
به علاوه که نوبت من ماشین جلویی بود، اما عجله اون دخترخانم باعث شد ظاهرا من نوبتم دیر بشه اما خدا برنامه ش این بود که منو رایگان تا خونه ببره!!!
تا شب این داستان رو توی ذهنم مرور کردم که همه چیز دست خداست!
حتی به ظاهر یک تاخیر و دیر رسیدن به تاکسی جلویی !!!
من خیلییییییی جای کار دارم تا به خدا ایمان بیارم!!! خیلییییییییی
خدایا لطفا همین فرمون هدایتم کن و راهنمای من باش تا اروم بودن رو یاد بگیرم
خدایا شکرت که افتادن یک برگ از درخت بدون اذن تو نیست !!
خدایا شکرت که داری کمکم میکنی دست از سر این ذهن منطقی بردارم و عمیق تر بشناسمت
خدایا شکرت که تو مسیر شناخت تو هستم
خدایا شکرت که در قلب منی و همه جا با من هستی
خدایا شکرت که هر قدمی برمیدارم تو جلوتر از من اونجا ایستادی تا دست منو بگیری و هیچ وقت منو تنها نمی ذاری
خدایا شکرت که قانون تو ساده ست و فقط باید ترسهامو کنار بزارم و آروم باشم ، خدایا این من بودم که با افکار محدودم میخواستم همه کارهامو خودم انجام بدم در حالی که همه چیز به اذن تو انجام میشه
خدایا چقدر خوب شد هدایتم کردی به این سایت بهشتی آخیییییییییییش آخیییییییییییش ربنا آخیییییییییییش خدایا آخیییییییییییش
سلام دوست عزیز،خواستم این پیام رو بنویسم و ذهنم گفت ولش کن ولی قلبم گفت بنویس و مینویسم براتون،من فکر میکنم ترمز هایی در ذهنتون هست که مانع بروز نتایج میشه و فکر میکنم دوره کشف قوانین خیلی بهتون کمک کنه.
با سلام خدمت استاد عزیزم و خواهر عزیزم بانو مریم و تک تک اعضای سایت تک تک خواهر برادرای عزیز 😊😊
😊بنده اولین بار هست ک دارم کامنت میزارم ب قدری با دیدن این فایل احساساتم اوج گرفت ک تصمیم گرفتم بیام بنویسم
میخوام از تغییراتی ک از شروع کارم تا ب الان داشتم بگم کلا اون محمد رو تخریب کردم ریختم بیرون و شروع کردم یک محمد جدید و با عشق و دوست داشتنی ساختم ک هر روزش بهتر از روز قبله
😊اول اینو بگم ک ب این درک رسیدم ک هر چقد بخوام از این دنیا بازهم بالاترش هست تا بینهایت آرامش تا بی نهایت خنده تا بی نهایت شادی تا بی نهایت ثروت مادی تا بی نهایت روابط عالی تا بی نهایت آزادی زمانی تا بی نهایت عشق تا بی نهایت لذت تا بی نهایت سلامتی تا بینهایت …
😊بریم از دگرگونیم بگم یک بیگرافی کوچلو اواخر ب فکر خودکشی ب فکر اینکه این دنیا خیلی مزخرفه واقعا برام سخته بگم هیچ علاقه ای ندارم بگم اصلا ولش کن میریم ب سمت قشنگیها اونم باعشق شروع میکنم ب گفتنش اول از همه اینکه عاشق خودم شدم با عشق خودم رو دوست دارم با خودم در صلح هستم از خودم رضایت درونی دارم هر اتفاق ناگواری هم برام رخ بده ب هیچ عنوان خودم رو آزار نمیدم یا خودم رو سرزنش نمیکنم آرامش کل وجودم رو فرا گرفته تلاشم اینه ک کل آدمها رو ب یک چشم نگاه کنم و همشون رو دوست داشته باشم و با عشق باهاشون رفتار کنم قضاوت کردن تو وجودم در حال نابودی هستش ب هیچ عنوان ترس از قضاوت دیگران دیگه ندارم اگه ذهنم بگه این کارو بکنی اینا در موردت فکر ناجور میکنن میگم بزار بکنن اصلا فک کنن من دیوونه شدم چ اهمیتی داره برای مثال بعض وقتا تو ماشین آهنگ شاد میزارم خودم باعشق میرقصم و اصلا ب نظر دیگران اهمیت نمیدم ب قدری صداقت کل وجودم رو فرا گرفته ک اصلا توانایی گفتن دروغ رو ندارم کل توجهم رو در نازیباییها دقیقا میزارم روی زیباییها تو شرایطی ک ذهنم داره ب ناخواستهها فکر میکنه خیلی سریع از خودم سوال میکنم محمد الان خواسته ی تو چیه اول صبح ک از خواب بیدار میشم دفترمو باز میکنم و بابت نعمتهایی ک دارم شکر گذاری میکنم از اعماق وجودم دقیقا شبها قبل از خوابم هم زوم میکنم روی تک تک اتفاقات زیبایی ک در طول روز برام رخ داده تو ماشین اکثرا فایلهای استاد رو گوش میکنم از اون روزی ک با استاد آشنا شدم یادم نمیاد ک روزی بوده باشه ک من تو سایت نیومده باشم کامنتارو میخونم تو عقل کل سوالهایی ک ب دردم میخوره رو انتخاب میکنم میخونم و اینکه تقریبا ب قول استاد میشه گفت سایت رو شخم دارم میزنم و جالب اینجاس ک هر روز داره مدارم بالا و بالاتر میره افرادی ک منفی بودن رو کلا از زندگیم حذفشون کردم دقیقا از اون روزی ک با استاد آشنا شدم منمو استاد. هیچ دوست دیگه ای ندارم و با تمام وجودم دارم گوش میکنم و عمل میکنم و هدف گذاری کردم و با هدفهام دارم پیش میرم ک تقریبا ب اکثراشون دست پیدا کردم فقط دوتاش مونده یکیشون این بود ک دوره ی روانشناسی ثروت ۱ رو بخرم ک با توجه ب مطالعاتی ک توی عقل کل داشتم متوجه شدم ک باورهام نسبت ب ثروت مند شدن خیلی راحته این خواستم عوض شد و الان ب امید الله میخوام دوره ی روانشناسی ثروت۳ رو بگیرم و اینکه متاهل بشم ک تا آخر سال مطمئنم ک بهشون میرسم و یک سری هدفهایی دارم ک تا آخر عمرم باید انجامشون بدم ک نتیجه ی تمام این رفتارهام اینه ک الان ب همه چیز همه کس داشته هایی ک دارم در صلح و آرامش و حال خوب دارم زندگی رو ب معنای واقعی زندگی میکنم
😊استاد و بچه ها با توجه ب اتفاقاتی ک تو زندگیم افتاده نزدیک ب۱۳ سال هست ک تنها زندگی میکنم و الان ۲۹ ساله هستم بچهها کل این زندگیم یک طرف از اون روزی ک با استاد آشنا شدم یک طرفه دیگه نتیجش اینه ک الان ک دارم تایپ میکنم با لبخند دارم تایپ میکنم
😊در مورد این فایل بگم با اینکه بارها و بارها از استاد این صحبتهای امروزشون رو شنیده بودم ولی امروز تازه فهمیدم ک هر لحظه ای ک شیطان با من صحبت میکنه خدای من هم با من صحبت میکرده ولی من متوجهش نبودم الهی شکرت برای اینکه امروز هم بهم هدیه دادی
😊بریم سراغ ایمانهایی ک از خودم نشون دادم و جوابهایی ک گرفتم الهی شکرت
مغازه داشتم(تهیه غذا) مغازه رو ب رایگان دادم دسته آشپزم گفتم کار کن هر چی در آوردی برای خودت بیخیال شدم و اومدم تو خونه کل تمرکزم رو گذاشتم روی سایت ی مقدار هم پول داشتم اونو خرج خورد وخوراکم میکردم و باعشق داشتم سایت رو دنبال میکردم و همین طور شروع کردم ب مطالعه قرآن ب طور کاملا تمرکزی تقریبا دو ماه گذشت و یادمه پولام تموم شد ۱۰ هزارتومن تو جیبم پول مونده بود و صبح بود ذهنم بهم گفت برو فقط نون بخر ک گرسنه نمونی ولی من توکل کردم بخدا رفتم هم نون گرفتم هم خامه گرفتم گفتم خدایی ک من میشناسم هوای منو داره همون روز یکی از دوستام بهم سفارش غذا داد خودم رفتم غذاشو آماده کردم تقریبا مفید ۳ .۴ ساعت کار انجام دادم ی تومن پول گرفتم اومدم خونه دوباره ادامه دادم و کلی هم خوشحال شدم ک خدا اینجوری میده بعدش تصمیم گرفتم ک مغازه رو کلا واگذار کنم و از اون استان کلا مهاجرت کنم طبق گفته های استاد و همین طور خونه رو تحویل بدم و وسایلش رو هم ببخشم یا بفروشم چونکه وسایل خونم قدیمی بود گفتم محمد تو لایق عالیترینها هستی باید خلع ایجاد کنی تا عالیترین وسایل رو خدا در اختیارت بزاره ب صاحب خونه گفتم ک میخوام برم دنبال مستاجر باشه و صاحب خونه هم بهم گفت باید زودتر میگفتی گفتم مشکلی نداره هر وقت اوکی شد من میرم خودم خونه رو با وسایل خونه آگهی کردم ک خونه با وسایل اجاره داده میشود البته وسایل برای فروش دقیقا فردای همون روز یک فردی اومد پسندید و گرفت خونه رو منم رفتم شهرستان خونه ی مادر بزرگم با اون پولی ک دستم اومده بود ی مقدار زمین کشاورزی دارم(ارثیه پدری) رفتم با اون پول بذر خریدم و ی مقدارش رو هم دادم ب افراد نیازمند کلا ۴۰۰هزارتومن از اون پول برام باقی موند برگشتم استانی توش زندگی میکردم رفتم یک شب مسافر خونه خوابیدم وتصمیمم این بود ک برم یک جایی شروع بکار کنم ک هم از صفر شروع کرده باشم هم اینکه جای خواب داشته باشه و یا اینکه خدا وسایل مغازه رو برام میفروشه با اون پول ماشین میخرم میرم همون استان جدیدی ک درنظر داشتم برای یک زندگی جدید فرداش رفتم مغازم دیدم آشپزم بهم گفت ک من ی مقدار پول دستم اومده اگه موافقی مغازه رو بده ب من گفتم باشه ۵۰ میلیون پولش کم بود ک اونو بهم گفت اگه میشه ی چک بهت بدم برای برج ۱۲ گفتم باشه خلاصه قرار داد رو نوشتیمو مغازه رو واگذار کردم ی بخشی از اون پول رو برای مادرم یک هدیه ای خریدم ک تا بحال براش نخریده بودم (داخل پرانتز بگم ک یادم رفت اینو بگم ک اصلا رابطه خوبی با مادرم نداشتم و اون رو مقصر دربدریام میدونستم ک الان بابت داشتنش کلی خدارو شکر میکنم و سپاس گذار استاد هستم ک به من گفت برو قرآن رو بخون و من اونجا فهمیدم ک باید ب پدر ومادرم احترام بزارم و اینم بگم ک پدرم فوت شده ) با خدا مشورت کردم ک کل پول رو بدم ماشین بگیرم یا یک بخشیش رو نگه دارم برای پول پیش خونه جدید ک خلاصه کل پول رو دادم ب ماشین و دقیقا با ۸۵ هزار تومن پول اومدم استان جدید برای زندگی و اون چک ۵۰ تومنی ک تو دستم بود و برای ۳ ماه دیگه بود رو در نظر گرفتم برای پول پیش خونه و شروع کردم ب گشتن توی املاکها ک شرایطم این بود یک فردی هستم مجرد با ی چک ۵۰ تومنی برای ۳ ماه دیگه و اینکه میخوام خونه هم مبله باشه هم یارکینگ داشته باشه هر جایی ک میرفتم یا میگفتن نداریم یا میگفتن اصلا ی همچین چیزی نمیشه یا یک سریها هم مسخره میکردن ولی من میگفتم ک اگه اون خدا منو آورده تا اینجا دقیقا به من خونه هم میده ۸ روز هم با ماشین کار میکردم هم تو ماشین میخوابیدم واقعا سخت بود برام مخصوصا ک هر روز من دوش میگیرم آخرین روز گفتم شاید اصلا خواست خدا این نیست بیا برگردیم چون اگه خواست خدا بود تو این چند روزه پیدا میشد دقیقا در آخرین لحظه ک تصمیم گرفتم برگردم خدا بهم ی خونه مبله تو بهترین و باکلاسترین مکان شهر تو بهترین بلوار و بهترین خیابون اون بلوار بهم خونه داد ک اصلا ازم پول پیش هم نخواست با کمترین کرایه وارد خونه شدم یک خونه تر و تمیز با عالترین وسایل هدف بعدیم شغلم بود ک اصلا هیچ ایده ای نداشتم در رابطه باهاش و میگفتم استاد از طرف خدا گفته ک تو خود پای در راه بنهو هیچ مپرس ک خود بگویدت ک چون باید کرد یا اینکه تو قدم اولو برداری قدم دوم بهت گفته میشه خلاصه چن جا رفتم برای شروع کردن ک بهم میگفتن ن و من میگفتم خدایا شکرت ک بهم گفتن ن چون تو عالیترین رو برام در نظر داری ک من ن میشنوم و ضمنا خواستم در رابطه با شغلم این بود ک یک شغلی باشه ک خیلی خوشتیپ و تمیز برم کار کنم و اصلا کار فیزکی زیادی نداشته باشه ک یک روز رفتم تو برنامه دیوار داشتم میگشتم ک یک فردی آگهی گذاشته بود برای مشاور املاک ک نوشته بود آموزش هم میدیم یک چیزی تو دلم بهم گفت دقیقا این همون شغلیه ک من دونبالش هستم بعد تماس گرفتم با اون دوستمون ازش راهنمایی ک گرفتم خیلی خیلی خوب راهنمایی کرد و ب دلم نشست بعد یادم افتاد ک دو سال پیش توی یک مکانی شماره یک فردی ک تو کار املاکه( میشه گفت ک فرد یک ایرانه و همین طور خارج از کشور هم تو کشورهای مختلف شعبه داره) رو من گرفتم ازش و همون موقع اون فرد بهم گفت ک اگر تماس بگیری من جوابگوت نیستم فقط میتونی توی واتساپ برام وویس بفرستی ک من اونجا بهت جواب میدم من دقیقا ۲۵ روز پیش براش وویس فرستادم ک جواب نگرفتم ازش و توی همین شهر رفتم با یک املاکی ک میشه گفت بهترینه شروع کردم ب کار کردن ک دو روز بود داشتم کار میکردم ولی من خیلی بالاتر از اونجا رو میخواستم ک دیدم همون فردی ک بهش وویس داده بودم جوابم بعد از ۲۵ روز داد و بهم گفت فردا ساعت ۱۱ تو همون استانی ک قبلا زندگی میکردم توی یکی از شعبه هاش منتظرتم منم ساعت ۵ صبح بیدار شدم رفتم ب سمتش از اونجایی ک خیلی خیلی فرد موفقی هستش کل وجودم رو استرس گرفت و تنم شروع کرد ب لرزیدن و ذهنم بهم گفت ک تو چطوری میخوای بری پیش ی همچین آدمی و دقیقا صحبت استاد در رابطه با توحید یادم افتاد ک میگفت اگه میخوای بری پیش یک فرد ثروتمند اگه تنت بلرزه ینی توحیدی عمل نمیکنی پس محمد کو ایمانت کو توحیدی بودنت همونجا شروع کردم ب شکر گذاری و ب خودم گفتم ک با اعتماد ب نفس کامل میرم داخل و با شادی تمام میام بیرون و تصویر سازی کردم گفتم این هم یکی از بندهای خداس مثل من ک فقط فرقش با من اینه ک ثروت مادی داره اصلا هم خاص نیست من هم اشرف مخلوقاتم من هم توانا هستم من هم فوق العاده هستم من هم محمد شکری هستم خلاصه وارد شدم دیدم ماشالله دفتر نیست اونجا یک امپراطوری برای خودش خلق کرده و من هم کاملا آروم و با اعتماد بنفس و با لبخند رفتم پیشش وازش خواستم ک من رو راهنمایی کنه وای استاد چقدر باورهام بالاتر رفت وقتی ک داشت صحبت میکرد دیدم چقدر پولهای گنده گنده داره میاد سمتش ک البته از نظر من گندس چون ب اون مدار نرسیدم برای من هم روزی اون پولها عادی خواهد شد یک حرف خیلی زیبایی زد گفت من خیلی ثروتمند هستم اما ثروت اصلی من آگاهی هایی هستش ک هر روز دارم مرور میکنم این بالاترین ثروت منه ک خیلی ب دلم نشست و من هم دقیقا ب این باور رسیدم ک آگاهی خیلی بالاتر از ثروت مادی هستش و اینکه یک قصر عظیمی توی یکی از استانها برای خودش ساخته بود ک وای خدای من چی بود اونو بهم نشون داد و من دقیقا با خوشحالی اومدم بیرون از اونجا و اینکه بهم گفت برو توی همون استانی ک هستی برو توی یکی از شعبات من مشغول شو ک قراره از فردا ب امید الله مهربان با تمرکز خیلی خیلی بالایی استارتم رو بزنم
اینم بگم ک خیلی خیلی اتفاقهای عالی برام رخ داده ک دیگه اونا رو نگفتم یا اتفاقهایی ک ب ظاهر ناجالب بودن و من توی اون ناجالبی ها زیبایی دیدم و خدارو بابتشون شکر کردم دوستون دارم😘😘
خداروشکر بخاطر این همه اتفاقاتی خوبی که توی زندگیت افتاده و فرار بیافته…..
بسیار ازتون سپاسگزارم برای این کامنتت بسیار زیبا و ارزشمندشون….چقدر لذت بردم از خوندنش…..واقعا تحسینتون میکنم برای این کنترل ذهن و اینکه تونستین در مواجه شدن با ناخواسته ها احساستون رو بهتر کنید تا به احساس عالی برسین….
چقدر عالی نشونه هاشو هدایت های خداوند رو در زندگیمون دریافت کردین…..خدارو هزاران مرتبه شکر برای داشتن دوستانی این چنین ارزشمند و ثروتمند…..باز هم بهتون تبریک میگم…..خداروشکر….از خداوند براتون بهترینها رو میخوام….🤩😊😊
سلام استاد خوبم حدیثم و خدارو هزاران بار شکرت بابت وجود شما و این سایت بهشتی و دوستان عزیزی که کامنتای عالی میزارن و من مثل همیشه لذت میبرم از این فایل های توحیدی و ساده ومنطقی صحبت کردن شما…خدا شما و این سایت رو برامون حفظ کنه..
استاد خوبم فایل هایی که اخیرا روی سایت میزارید دقیقا انگار جواب منه…چند روز پیش میگفتم کاش میشد با استاد حرف زد و الان که دقت میکنم دقیقا این دو سه فایل اخیر شما بامن و فقط انگار من مخاطب شمام و همه چیز رو راجع به احوالات این روزام میدونید باهام حرف زدین و من از صفر به صد رسیدم…استاد با وجود اینکه این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی الان درک کردم چی گفتین..اینکه همیشه میشه که بدتر هم باشه و خداوند چقدر به من لطف کرده که بدتر نشده و مسائل اخیر قابل حله و نباید نگران باشم…چقدر این احساس نزدیکی به خدا خوبه..اصلا قابل مقایسه با هیج حس خوب دیگه ای نیست…آرامش که نتیجه نزدیکی به خداست بهترین احساس دنیاست…
و بحث شیرین هدایت که اگه درکش کنیم وعمل کنیم چه موهبت هایی رو به زندگیمون میاره و چقدر چرخ زندگیمون روغن کاری میشه…هرجا ذهنمون رو کنترل کنیم و از کوره در نریم هدایت ها رو واضح میشنویم
چندوقت پیش که توی جاده بودیم و ماشین خراب شد و من واکنشم مثه قبلنا نبود و خوب ذهنم رو کنترل کردم و چقدر برام اتفاقات خوب افتاد و عصر که خسته رسیدیم خونه و من یکساعت سرپا بودم و کلی کار انجام دادم و به بچها رسیدگی کردم و نزدیک غروب بود که میخواستم برم نون بگیرم چون هوا رو به تاریکی بود و منم تازه از شهری دیگه ای رسیده بودم و خسته بودم گفتم با ماشین میرم که سریعتر کارم بشه ولی یه حسی گفت پیاده برو و من عجیب انرژی داشتم چون هم صب تا عصر شهر دیگه ای بودیم و بعد از اومدن هم کلی کارای عقب افتاده انجام دادم خلاصه پرانرژی بودم برخلاف قبلا و پیاده رفتم نونوایی اونم نه از مسیر همیشگی که شلوغ و روشن بود بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت و رسیدم و نون رو گرفتم و گفتم که برگشت رو از مسیر قبلی میرم که مغازه و بازار تو مسیره و کلی رفت و آمد میشه دو قدم رفتم دوباره حسی بهم گفت برگرد و از مسیری که اومدی برو خونه و من قبول کردم در مسیر برگشت یه ماشین جلوی راهمو سد کرد و من دیدم راننده میخواد بره توی حیاط خونش و در برقی باز شد و من ناخودآگاه نگاهم افتاد به حیاط خونه که پر ایزوگام بود…این درصورتی بود که یه تیکه از ایزوگام خونه ما خراب شده بود و سقف خونه سفیدش خراب شده بود و چون ما توی شهر دیگه ای زندگی میکنیم دیر متوجه شدیم و قصد داشتیم که ایزوگام بگیریم و درستش کنیم خلاصه چند روز بعدش رفتیم تو شهر دنبال ایزوگام و تمام مغازه بسته بودن و ما نتونستم ایزوگام پیدا کنیم و من یادم اومد به اون خونه ای که داخل حیاطش پر ایزوگام بود رفتیم و یه آقای مسن گفت ایزوگام ها فروشیه و ما ایزوگام با کیفیت با قیمت خیلی مناسب خریدیم…و بعد فهمیدم که چرا اون حس بهم میگفت پیاده برو و از مسیر همیشگی نرو ..و این هدایت شیرین باعث این خیر شد…خدایا شکرت چقد تو شیرینی چقدر خوبی چقدر مهربونی…
و یک حسی اومد که قرآن گوش بدم ، با گوش دادن چند آیه از قرآن ایمانم خیلی بیشتر شد
اکثر روز در مورد قدرت خداوند فکر میکردم ، راجع به آسمان، زمین ، طبیعت ، انسان ها چی قدرت هست که با کوچک ترین بی نظمی در جهان رخ بده داره مدیریت میکند
و این قدرت بما هم گفته ایمان داشته باشید و بر من توکل کنید که من متوکلین را دوست دارم
گرامی ترین شما با تقوا ترین شماست ، اینگار حسی عجیب و غریب داشتم
خب نتیجه حس خوبم دو تحفه از طرف رییس و همکارانم بود
یکی از همکارانم یک جعبه توت فرنگی بم هدیه داد و تحفه رییس ما یک جعبه کمپوت ماهی بود خداروسپاسگزارم بخاطر رزق و روزی که به بسیار آسانی امروز برام فراهم کردی
همچنان غرق در فکر رفته بودم که این خدای که این خورشید را هر روز طلوع و غروب میدهد از رگ گردن هم بما نزدیکتر است
گفته از من حساب ببرید تا شما را رشد بدم، راستش همین فکرا برام هعی مرور میشد که آنقدر توحیدی رفتار کن که حتی اگر جانت را فدای خالق ات کنی باز هم می ارزه…..
بماند که پروردگارم مرا به یک صحنه بسیار زیبا رو برو کرد
نزدیک غروب بود از اتاق کار برامدم ، چشمم به خورشید که نزدیک غروب است مواجه شد
الله اکبر این صحنه اگر دروغ نگم یکی از صحنه های زیبای عمرم بود
اینقدر این خورشید با رنگ های متخلف احاطه شده بود و اونقدر اون لحظه زیبا شده بود که هر کس متوجه میشد بدون شک ذوق میکرد
قربون خدای خوشکلم برم که ن تنها رزاق است بلکه عجب نقاش ماهر هم است
عجب صحنه بود خورشید خانم به رنگ طلایی در آمده بود و اون ابر های که اطراف خورشید خانم بود به ترکیب از رنگ ها در آمده بود و یک فضای بسیار زیبای را ساخته بود که نمیتونستی ازش بدون عکس بگزری
خداروشکر موبایلم پیشم بود و چندین قطعه عکس گرفتم خونه اومدم باز نکاه اش کردم و خدارو بخاطر این زیبایی اش شکر کردم
این بود قسمت از رزق و روزی امروزم که به اذن پروردگارم وارد زنده گیم شد
خیلی حسم خوب بود و این موج از زیبایی و رزق روزی امروزم مرا بیدار کرد که این حس خوبی را با شما همراهان غار حرا به اشتراک بگزارم
شما را به الله که لطف و مهربانی اش بی نهایت است میسپارم
و سپاسگزار پروردگارم هستم که به من نعمت داد و مرا هدایت کرد ❤️
دیشب بعد از باشگاه یک تماس کاری گرفتم برای هماهنگی یک موضوع که اهمیت داشت و در زمان مکالمه مطالبی رو شنیدم که این ورودیها ذهنم رو بهم ریخت و نجواها شروع شد.
با خودم صحبت کردم و آرام شدم ، اما هرچند گاهی این نجواها شروع به رژه رفتن روی ذهنم میکردند .
امروز صبح ساعت حدود 3/5 بیدار شدم و وضو گرفتم که ستاره قطبی روی توی دفترم بنویسم و بعد با خداوند صحبت کردم و نوشتم . ساعت هنوز پنج نشده بود که از خداوند و قرآن هدایت خواستم و رفتم سراغ قرآن و سوره یوسف از آیه 96 اومد و دقیقا پاسخ سوال من بود .
پس چون مژده رسان آمد آن [پیراهن] را بر چهره او انداخت پس بینا گردید گفت آیا به شما نگفتم که بیشک من از [عنایت] خدا چیزهایى مى دانم که شما نمیدانید (96)
و پدر و مادرش را به تخت برنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده درافتادند و [یوسف] گفت اى پدر این است تعبیر خواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [کنعان به مصر] باز آورد پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زیرا که او داناى حکیم است (100)
پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبیر خوابها به من آموختى اى پدیدآورنده آسمانها و زمین تنها تو در دنیا و آخرت مولاى منى مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما (101)
سلام به خانم نرگس علیپور عزیز و بزرگوار دوست بسیار ارزشمندم .
سپاسگزارم از این همه محبت و لطف شما دوست مهربان وارزشمند و بزرگوارم .
سپاسگزارم که با احساس ناب و اینهمه باعشق و زیبا برام نوشتین ، سپاسگزارم از نگاه زیباتون و این قلم عالی و قلب مهربانتون .
بینهایت سپاسگزارم که از فامیلی من این همه زیبا نوشتین و به گل محمدی تشبیح کردین
انشالله که روزگارتون گلباران باشه همیشه و بهترینهارو تجربه کنید و نصیبتون بشه .
واقعا خداوند در هر لحظه داره مارو هدایت میکنه فقط کافیه که دروازه ها رو باز کنیم و آماده دریافت الهامات و هدایتهای خداوند باشیم.
جنس الهامات و هدایتها قلب آدم رو باز میکنه روح آدم رو تازه میکنه وقتی که آرام هستیم و آرامش داریم الهامات از راه میرسه .
بخاطر هدایت به خرید قانون سلامتی به شما دوست ارزشمندم بهتون تبریک میگم و آرزوی سلامتی کامل براتون دارم .
امیدوارم در سلامتی کامل از لحظه لحظه زندگی لذت ببرید و شاد و خوشحال با شوروشوق خیلی زیاد زندگی کنید .
بینهایت تبریک میگم و تحسینون میکنم بخاطر نگاه زیبا و قلم نابتون که عالی مینویسید و سپاسگزارم که با نگاه زیباتون کامنتهای منو میخونید و بخاطر توجه به خوبیها و زیبائیها بینهایت تحسینوتون میکنم و بهتون تبریک مبگم بخاطر وجود اینهمه خوبی در وجودتون .
منهم از خوندن کامنتهای عالی و فوق العاده خوبتون کیف میکنم و لذت میبرم و بخاطر وجود ارزشمندتون در این مسیر نور و عشق و انرژی و هم جهت با جریان خداوند بینهایت سپاسگزار خداوندم .
امیدوارم که هر لحظه بهترینها نصیبتون بشه و در اوج قله موفقیت شاد و سلامت در آغوش پر مهر خداوند باشید .
به نام خالق قلب به نام خالق روح،خدای من امروز بهت روی آوردم و تسلیم تو شدم خدای من به هر خیری از جانب تو من سخت محتاجم
انقدر به بیراهه ها رفتم انقدرررر مشورت گرفتم انقدررر دنبال مشاور بودم خدا امروز منو هدایت کردی خدای من قلبم میگه تو ابدی هستی تو بی نهایتی پس از الان همین لحظه شروع کن چقدررر قشنگ باهام حرف زدی با این فایل خدای من الان زیر نور ماه از این مکان بهشتی ازت میخوام کمک کنی که در مسیر و هم جهت با جریانت باشم برای الهامات ازم خواستی چله بگیرم من اومدم تو غار حرا و سکوت کردم تا بشنوم تا این بار بازی را ببرم نه اینکه کنترل بدم دست پدرم مادرم مشاور کنترل دست قلبم بدم و حس کنم زندگی کنم و تو مسیر باشم راه تو همش برد راه تو راه مستقیم تو سمیع هستی تو بصیر هستی همان طور که زندگی موسی در یک روز عوض کردی برای منم میتونی …برای ازدواج برای کار برای مهاجرت برای همه چی پیمان میبندم در مسیر باشم و دستت ول نکنم …این رد پای من از این مسیری که میخوام از الان ادامه دهم میام و مینوسم از معجزات در پناه حق
سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم
وهمه دوستانِ عالیم
خدایاشکرت که دنیایم رالبریزازآرامش واحساس عالی کرده ای ، یعنی این همه سال فقط کافی بودتوراداشته باشم وهمه چیزراباهم داشته باشم تااینگونه کناراستادی مراقراردهی که اگردوروزبگذردوبرایش ننویسم انگارچیزی گم کرده ام ،چیزی ناقص است ونظم زندگیم بهم میخوردولی مهم این است که دلم به دلش گره کور زده ای تالحظاتم لبریزازوجودزیبا وپرخیروبرکت خودت شود.
هرچندکه هرشب درپیاده روی هایم یک، یک فایل های طلایی ومالامال ازتجربه هاوصحبت های ناب ایشان در مرورباعشقِ دوباره دوره دوازده قدم همراهم است، ولی نوشتن جزئی ازوجودم شده که شکرگزاریِ مراافزون وحالم راعجیب شیفته خدایم می گرداندومعجزه پشت معجزه….
دراین مدت فقط به الهامات گوش فراداده، آنچه که ازاستادآموختم وحی منزل شدونتایج عالی وپایدارو هرروزرشدوترقی درتمام زمینه ها،چون تمام وجودم راعادت داده ام به هدایت های خداوندوفقط خداوند….آن هم انرژی گرفتن ازشنیدن هرروزصدای استادم وعمل کردن به فرموده هایشان ،چقدرتاثیرگذار ،وای برمن اگرلحظه ای بی اذن خداوندکاری کنم که تمام لطف وسخاوتمندیش واین حال واحساس عالیم وعیاری که درتمام شخصیتم متجلی کرده است زیرسوال ببرم واقعا بایددل روبه دریای وجودش بسپارم هرنفس …وچقدرمی شودباخداوندثروتمندزندگی کرد.
حال دلت که عالیست وهرلحظه مثل ناموس ازآن محافظت ومراقبت می کنی واقعا ایمانت به سرحدجنون می رسدوفقط درتمام لحظاتت اومثل یک نگین می درخشدوقلبت راآرام می کندتادرمسیردرست وراست گام بر داشته وآن موقع کن فیکونش راباتمام وجوداحساس وشکرگزاریت بی حدوحصرمی شود.
خدایامن در این مدت طلاییِ زندگیِ زیبایم ،فقط ازتو پاداش دریافت کردم چون شخصی راکنارم قراردادی تابه راحتی وآسانی تمام تغییرات برایم راحت ترصورت گیردوالگویی که ازاو باعشق
وباتمام وجودم شنیدم و پیام هایت رادرقلب لبریزازآرامشم به واسطه ایشان دریافت کرده وعمل کردم ونتایج هم هرروزعالی برایم رقم زده ای.
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام بر مریم جان مهدویفر
ممنونم بابت کامنت قشنگت
چه مناجات زیبایی
خیلی کم پیش میاد که کامنتی رو یکبار بیشتر بخونم اما کامنت شما آنقدر زیبا بود که چند بار خوندمش و انگار باز هم تشنه این مناجات بودم و گفتم کاش این کامنتِ سرشار از عشق و آرامشِ مریم جان، طولانیتر بود
میدونی مریم جان گاهی به خدا میگم کاش مدتها فقط من باشم و تو و فقط با تو صحبت کنم. دوس دارم به دور از جامعه و همهمه اطرافم باشم. دوس دارم اونقدر سکوت باشه که فقط خودم باشه و خودش.
البته همیشه این احساس رو ندارم. در دو زمان این حس رو دارم یک زمانی که خیلی خستهم از شرایط زندگی و به بن بست رسیدم و دو زمانی که خیلی خوشحالم و حالم دلم عالیه.
بهر حال ممنونم ازت که این حس خوب رو به من منتقل کردی
انشالله همیشه با عشق و آرامش زندگی کنی و حال دلت عالی باشه.
بنام خداوند مهربان
سلام خدمت اساتید گرامی و دوستان توحیدی ام در غار حرا
امیدوارم حال دل تان مثل من عالی عالی باشه
خداروشکر میکنم چی نعمت و چی فرصت بمن عطا نموده است از کار امدم « همین کار خودش عبادت است»
یک دوش آب گرم گرفتم ، غذای خوده اماده کردم و یک چورتی زدم گفتم بیایم سایت کامنت بنویسم بعد بخوابم
من مثال ها و نمونه های زیادی را دارم وقتی احساسم خوب بوده حالی خوب داشتم اتفاقات قشنگ را تجربه کردم
ولی مخام امشب یک یا دوتا اش را اینجا بنویسم تا برام مرور بشه
گوش کردن به الهامات خداوند که یک نمونه اش همین گرفتن لیسنس درایوری ام بود
من در کره جنوبی زنده گی میکنم اون موقع باور های مخرب داشتم فکر نمیکردم که بتونم لیسنس درایوری را بتونم بگیرم
در موقعیت قرار گرفتم که احساس خوبی را تجربه میکردم به اون الهامات درونی گوش کردم که اقدام کنم خدا کمک ام میکند
منم شروع کردم به آماده گی در امتحانات قدم به قدم به لطف خدا از امتحانات عبور کردم و به لطف خدا به راحتی لیستس درایوری خوده بدست آوردم
این کار برای ذهنم بزرگ بود و بعد از موفقیت اش اعتماد بنفسم بالاتر رفت و همچنان حال و احساس خوبم چندین برابر شد
چون اون شور و هیجان باقی بود بدون مقاومت در یک دفتر نوشتم که خدایا من لیسنس درایوری خودم گرفتم حالا ازت ماشین مخام
در اون دفتر مشخصات ماشین را نوشتم رفتم آنلاین چیک میکردم چی ماشین را بخام داشته باشم
یک ماشین را انتخاب کردم ولی اون مشخصات که در دفتر ام نوشته بودم را نداشت
اونجا به احساسم نگاه کردم دیدم احساسم واضح میگفت این ماشین را نخر ، قشنگ خودم متوجه شدم این ماشین را دوست ندارم
چون در زنده گیم هنوز ماشبن را تجربه نکرده بودم و اولین ماشین بود که با پول خودم بدست میاوردم و خیلی ذوق داشتم تجربه اش کنم
حتی به اون الهام خداوند گوش نکردم زنگ زدم که فردا میایم اون ماشین را میخرم
قبل از اینکه حرکت کنم با خدا صحبت کردم که خودت هدایت کن من میرم اگر ماشین خوبی نیست کاری کن که کنسل شود،
حدود دو کیلومتر رفته بودیم که صاحب ماشین زنگ زد که فعلا نیایید من وقت ندارم
اونجا گفتم این کار خداونده و حتما بهتر اش را خداوند مخاد بده
آمدیم خانه و دو ساعت نگذشت که خداوند اون ماشین را که با اون مشخصات در دفتر نوشته بودم حتی از اون بهتر را سر راهم قرار داد
همون لحظه زنگ زدم و فردای اون روز رفتم ماشین دیدم دقیقا اون چیزی را که من مخام
خداروشکر من صاحب ماشین شدم و به این تعجب کردم که چیقدر نوشتن قدرت داره همون چیزی را که نوشته بودم فراتر از اون را در قیمت مناسب بدست آوردم
این احساس وحال خوب چندین برابر بیشتر شد و از اون ببعد چندین معجزه بزرگ که فراتر از ماشین بود برایم رقم خورد
که انشالله در کامنت های آینده یاد داشت خواهم کرد
واقعا حرف های استاد کاملا دقیق است اگر آدم بتونه به احساس خوبی برسد اون موقع هر ایده که میاید ایده خداوند است من این را بارها تجربه کردم
چون اون موقع قانون نمیدونستم ، چون جدی نمیگرفتم احساس خوب با ورودی ها و باور های غلط دوباره در وجودم از بین میرفت و نتایج هم کم کمتر میشد
من به هر الهام که از طرف قلبم بوده را گوش دادم و اجرا کردم نتایج اش بسیار فراتر از تصور ام بوده است!
من بچه دهاتی در یک شهرستان دور افتاده افغانستان بزرگ شدم
من مدرسه را زیر خیمه یا همان چادور با نم و رطوبت باران تمام کردم
اونجا به دلایل نبودن امکانات و مواد آموزشی من در یک امتحان ناکام ماندم
و از یک طرف هدفی در سر داشتم که بتونم از مدرک مهندسی ام را از بهترین دانشگاه افغانستان بگیرم
به دلایل ناکام ماندن با مخالفت پدرم رو برو شدم ایشان گفتن که من ترک تحصیل کنم مثل انسان های عادی زنده گی ام را با زراعت و کشاورزی در دهات ادامه بدم
اونجا من تسلیم پدر نشدم و به ندای درونم گوش کردم
که برو به آرزویت برس
هیچ ایده نداشتم ، اونجه در قلبم مرور میشد میگفت مهاجرت کن به پایتخت کشور
خب از اونجای که من هنوز بچه دهات هستم ، هنوز پول از بابای خودم میگیرم ، هنوز پایتخت کسی ندارم ، کسی را نمیشناسم ، خب اگر برم پولی ندارم
اینجا دو تا چارتای مغز شروع کرد مرا به ترساندن و حساب کردن …
باز صدای درونم بلند تر شد گفت برو اونجا به درس ات ادامه بده من گوش کردم با وجود که میترسیدم
یه مبلغ را از مادرم گرفتم که مرا بتونه به پایتخت کشور برسانه
ومن مهاجرت کردم به خداوندی خدا قسم جوری هدایت شدم به یک مکان که نه ازم اجاره مخواست ، نه پول آب و برق و یک مقدار مواد خوراکه هم بما میداد
اونجا یک مرکز حوضه علمیه بود و ما روز یک ساعت پای درس حوضه بودیم بقیه بیست سه ساعت هر اهداف و پلان که داشتیم را اجرا میکردیم
اونجا من تصمیم گرفتم که باید مهندس بشم ، هدف گزاری کردم برای هفت ماه
چون بعد از ختم هفت ماه ما باید امتحان کانکور میدادیم
این هفت ماه را با جون و دل درس خوندم و هفت ماه به اتمام رسید
و ما وارد امتحان کانکور شدیم و بعد از سپری کردن خیلی امیدوارم بودم که در این رشته مورد علاقه ام کامیاب میشم
وقتی اعلام نتایج فرا رسید دیدم که در رشته مهندسی نقشه برداری در بهترین دانشگاه کامیاب شدم
خب خلاصه گیری کنم اونحا من به ندای الله گوش کردم و به این خواسته که داشتم رسیدم
اونجا من انتخاب داشتم که به حرفای ذهن گوش بدم یا به ندای درونم
اگر به صدای ذهنم گوش میدادم من الان همون انسان معمولی هنوز در همون دهات در یک زنده گی معمولی بسنده میکردم نه آرزوی ن هدفی نه زنده گی خوبی در کار بود
ولی از اونجای که خداوند لطف داشت من به حرف اش گوش دادم و به اون نتایج رسیدم که الان به لطف اش در این جمع نازنین حضور دارم
لطف خداوند شامل این بچه دهاتی بود که دست اش گرفت از پس کوچه های دهات افغانستان بلند اش کرد بالا بالا برد تا الان که از بهترین کشور دنیا ، از خانه گرم زمستانی کامنت اش را به ثبت میرساند
خدایاشکرت که بمن یاداوری کردی این لطفت را فراموش نکنم
خدایاشکرت که به دستانم انرژی دادی از لطف هایت بنویسم
خدایاشکرت بخاطر این کشور زیبا
خدایاشکرت به خاطر این غار حرا
خدایاشکرت بخاطر دوستان نازنینم در این سایت
خدایاشکرت بخاطر سقف بالای سرم
همه تان را به دستان الله مهربان میسپارم
رضا رضایی
سلام به رب مهربان و گلم💓💓💓💓💓💓
سلام به استاد گلم
سلام به خانم شایسته
سلام به بچه های عزیز سایت توحیدی عباسمنش
سپاسگزار خداوندی هستم که سلطان جهانیان است که مرا
از اول ورود به سایت موفقیت
با استاد گلی اشنا کرد که گل سر سبد عمل به الهاماتش بوده
و سعی کرده به الهاماتش عمل کنه
وبه اندازهای که خدا رو درک کرده وعمل. عمل. عمل… کرده
نعمت ثروت وسلامتی وارد زندگیش شده
خدایا ما را به راه راست راه کسانی که به انها نعمت دادی هدایت کن
نمیدونم…
از اول که وارد سایت شدم در ۱۰۰۰ روز گذشته
چرا به غیر از کلام استاد کلام هر کس که میشنیدم… در حد ۱۰ ثانیه…
انقدر مقاومت داشتم که انصافا ۵ دقیقه هم نشد… سر جمع… در ۱۰۰۰ روز
و فقط وفقط اموزشهای استاد عباسمنش به دلم مینشست
والان فرکانس استاد را با سایر اساتید
متوجه میشوم
خدا را صد میلیادها ملیارد ها بار شکر
چون سعی میکرد که روی اصل تمرکز کند
و هیچوقت در گیر حواشی نمیشد
عمل کردن به الهامات وقوانین خداوند
تعهد میخواد و باید مسیر را همواره ادامه بدهیم…، فعل مضارع در قران……
وعمل کنیم تا درک کنیم الهام چیه ونجواهای شیطانی چیه…
خیلی خوشحالم که در این مسیر هستم
خیلی خوشحالم که استادی دارم که خدا رو انتخاب کرد
هذا من فضل ربی
اینها همه از فضل کرم خداوند است
خدایا صد هزا مرتبه شکر
خدا رو شکر به خاطر این سایت
خدارو شکر برای قوانین بدون تغییر خداوند
خدارو شکر برای وجود خود خدای عزیزم خدارو شکر برای همین نعمت هایی که همین الان….. داریم… وداریم لذتش رو میبریم
خدارو شکر که انگشتهایی خداوند به من داده تا میتوانم تایپ کنم
خدا رو شکر که تا به حال سعی کردم که به الهاماتم تا جایی که میتوانم عمل کنم
راه رسیدن به خوشبختی پایدار💓
از مسیر زندگی مون لذت ببریم 💓
….. ای ملت….
به خدا همینه ها💓
ببینید… مهم مهم مهم….. 💓
با احساس خوب ولذت بردن ما به خواستمون میرسیم 💓💓
نه اینکه خدایا من اول به خواستم برسم
بعدا از زندگی لذت میبرم 🤔
مواظب باشیم توی این دام یا تله نیفتیم.. یا از اون طرف اسب…. نیوفتیم. اینو اول به خودم میگم
به امید روزهایی که الان حتی تصورش هم برامون سخته
که قراره چه بهشتی رو روی زمین تجربش کنیم
وبعد هم ادامش رو تو دنیای پس از مرگ ادامه بدهیم
به امید خدا
خدایا روحم را هر روز وهر روز بزرگ وبزرگتر کن تا لمست کنم درکت کنم وتورا فقط بندگی کنم وفقط به تو اعتماد کنم
خدایا شکرت
به امید دیدار
خدایا یک لحظه خودم را به حال خودم وا مگذار
💓💓💓💓🙏🙏🙏🙏🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🌎🌎🌎🌎
بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام او که هرچه دارم از اوست
یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ
الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ
فِی أَیِّ صُورَهٍ مَّا شَاء رَکَّبَکَ
کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ
وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ
کِرَاماً کَاتِبِینَ
یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ
اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور و فریب داده است؟
همان که تو را آفرید و (اندامت را) استوار ساخت و متعادل کرد.
و به هر صورت که خواست، تو را ترکیب کرد.
با این همه، (شما روز) جزا را دروغ مى پندارید.
در حالى که قطعاً بر شما نگهبانانى (از فرشتگان) گمارده شده اند.
نویسندگانى بزرگوار،
که به آنچه انجام مى دهید آگاهند.
ای معبود من، ای تنها پناهگاه بیپایان…
آمدهام تا کلمات را در کوچههای قلبم جستجو کنم و بهترینها را برایت بیاورم، اما میدانم که تو نیازی به کلمات من نداری؛ تو قلبم را میخوانی.
خدایا، سپاس که در هیاهوی جهان، تو نقطه ثابتی هستی. تویی که به تنهاییهایم معنا بخشیدی و از غربت درآوردیام. وقتی همه صداها قطع میشوند، صدای آرامش توست که در سکوت طنینانداز میشود. این حضور دائمی، بزرگترین موهبت من است.
شکرگزارم برای رزقی که میرسد؛ نه فقط نان و آب، بلکه رزقِ نفس کشیدن، رزقِ دیدن یک رنگ زیبا، رزقِ توانِ ایستادن دوباره پس از هر زمین خوردن. شکر که مهربانیات از هر قانونی فراتر است و بخششت، بیقید و شرط. تویی که حتی اگر فراموشت کنم، تو لحظهای مرا فراموش نمیکنی.
معجزات تو فقط در کتب آسمانی نیست، خدای من. معجزاتت هر صبح در نوری است که از پنجره میتابد، در تپش قلبی که همچنان به فرمان توست، در فرصتی که هر روز برای جبران گذشته به من داده میشود. شکر که هر روز، یک فرصت جدید برای بهتر شدن و نزدیکتر شدن به توست، حتی اگر آن فرصت در دل یک سختی پنهان شده باشد. شکر بابت زیباییهایی که حتی در دل این آسمانِ ابری هم هست؛ چون میدانم پشت این ابر، خورشیدِ مهر تو همیشه گرم و پابرجاست.
ای امید آیندهام، امروز میخواهم با قلبی مطمئن، گذشته و حال و آیندهام را به تو بسپارم.
گذشته را که پُر از لغزش و اشتباه بود، به رحمتت واگذار میکنم. پاک کن، بیاموزان و دیگر برایم سنگینی نَکُن.
در این لحظه، هدایتت را طلب میکنم. هر تردید و ترسی که چون سدی راهم را میبندد، با قدرت هدایتت برطرف کن. کمکم کن تا ببینم و بپذیرم که هر آنچه برایم مقدر شده، بهترین است.
آینده را نه در دست تدبیر ناقص خود، بلکه در حکمت بیانتهای تو رها میکنم. به من دلیری بده که با توکل، قدم بردارم، نه با اضطراب.
ای بخشندهترین مهربان، کمکم کن که یادم نرود، تویی که آسمان را برپا نگه داشتهای، به سادگی میتوانی تمام نگرانیهای کوچک مرا نیز سامان دهی. تنها خواسته من، ثبات در ایمان و استمرار در شکرگزاری است. آمین.
سلام به استاد توحیدیم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
ندای قلب یا شهود، همیشه با فرکانسهای بالایی مانند عشق، شادی، شکرگزاری، اعتماد و آرامش همراستا است.
وقتی من در حالت اعتماد و آرامش (همان احساس خوب) هستم،من فرکانسی مشابه با هدایتهای الهی را ارسال میکنم. در این فرکانس بالا، ذهن من شفافتر میشود و پیامهایی که به شکل شهود یا ایدههای خوب دریافت میکنم، از منبع انرژی مثبت (خداوند) نشأت میگیرد،اما ندای شیطان یا نفس، با فرکانسهای پایینی مانند ترس، نگرانی، حسادت، خشم و کمبود همراه است،این صداها من را در حالت ترس و مقاومت نگه میدارند. طبق قانون ، این فرکانسهای پایین، تجربیات، افراد و موقعیتهایی را جذب میکنند که این ترسها را تأیید و تشدید کنند.
این صداها معمولاً من را به سمت اقداماتی میبرند که ناشی از اجبار یا اضطراب هستند، نه الهام پاک.
شرط اصلی شنیدن صدای خدا این است که احساسِ خوبی داشته باشم.
یعنی من باید با سپاسگزاری، توجه به زیبایی ها ،تغییر زاویه نگاهم ،ورودی های کنترل ذهن خود را به احساس خوب برسانم که انجام این کارها، فرکانس من را بالا میبرد ومن میتونم ندای خداوند را بشنوم که به مراتب احساس مرا خوب وخوبتر میکند
اگر به هردلیلی من نتونم به احساس خوب برسم با تسلیم شدن در برابر خداوند ،با اقرار به اینکه من به هرخیری از جانب تو محتاجم میتونم ندای قلبم رو بشنوم
خداوند همیشه با من سخن میگوید ولی من فقط زمانی صدای خداوند رو میشنوم که آرامش واحساس خوب داشته باشم،وقتی به تمام اتفاقات زندگی ام نگاه میکنم میبینم هرجا که من تسلیم بودم یا احساس خوب وآرامش داشتم حتی در سخت ترین شرایط ،خداوند به بهترین شکل ممکن مرا هدایت کرد وزندگی ام را چنان تغییر داد که شبیه معجزه بود واین روزها فارغ از هیاهوی بیرون سعی کردم با توجه به نعمتهایی که دارم وسپاسگزاری بابت داشتن آنها ،با تمرکز به زیبایی ها ،با تکرار باور الخیر فی ماوقع احساسم روخوب نگه دارم وآرامشم رو حفظ کنم ودلیل زندگی آرام واحساس وحال خوب این روزام دلیل هم جهت شدن با جریان خداوند هست
خدایا هزاران هزار بار شکرت
عاشقتونم…
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام به استادان عزیزم و دوستان و همراهان گل در این دانشگاه خدا شناسی
امیدوارم در بهترین حال ممکن باشید
از اونجایی که این روزها در مدار یادگیری بحث رهایی و تقلا نکردن هستم و دارم روی این موضوع کار میکنم که مفهوم الهامات رو بهتر بفهمم و این عقل ناقص رو کمتر بها بهش بدم، یک چیز که دیشب برام اتفاق افتاد و جالب بود میخوام تعریف کنم
تو مسیر رفتن به خونه داشتم تلاش میکردم که سپاسگزار باشم و رها باشم و فایل تمرکز بر نکات مثبت داشتم با گوشی میدیدم داخل مترو
از مترو که اومدم بیرون باید تاکسی سوار میشدم
نزدیک تاکسی که شدم یک نفر جا داشت که نوبتش به من می رسید
ولی لحظه ای که داشتم میرسیدم به ماشین که سوار بشم ، دختر خانمی با عجله قدمهاشو تندتر کرد و خودشو انداخت جلوی من که سوار بشه
منم نگاهی انداختم بهش و چون خیلی عجله ای هم نداشتم هیچ بحثی نکردم و ندید گرفتم، پیش خودم گفتم ماشین های بعدی رو سوار میشم!
درست پشت همین ماشین یک ماشین دیگه ایستاده بود
بهش اشاره کردم و گفتم فلان جا، گفت بله بفرمایید
من نشستم صندلی جلو و ماشین پر شد و حرکت کرد
وسط راه اومدیم به راننده کرایه بدیم که راننده گفت صلوات بفرستید کرایه نمیگیرم!!!
من و همه مسافرا چقدر ازش تشکر کردیم و برای شادی امواتش فاتحه خوندیم و تو دلم گفتم در پناه الله باشی
به قول استاد مبلغ کرایه تاکسی زیاد نبود اما همین نشانه های کوچیک رو باید دید و سپاسگزاری کرد تا نعمتهای بزرگتر رو بتونی دریافت کنی
به علاوه که نوبت من ماشین جلویی بود، اما عجله اون دخترخانم باعث شد ظاهرا من نوبتم دیر بشه اما خدا برنامه ش این بود که منو رایگان تا خونه ببره!!!
تا شب این داستان رو توی ذهنم مرور کردم که همه چیز دست خداست!
حتی به ظاهر یک تاخیر و دیر رسیدن به تاکسی جلویی !!!
من خیلییییییی جای کار دارم تا به خدا ایمان بیارم!!! خیلییییییییی
خدایا لطفا همین فرمون هدایتم کن و راهنمای من باش تا اروم بودن رو یاد بگیرم
خدایا شکرت که افتادن یک برگ از درخت بدون اذن تو نیست !!
خدایا شکرت که داری کمکم میکنی دست از سر این ذهن منطقی بردارم و عمیق تر بشناسمت
خدایا شکرت که تو مسیر شناخت تو هستم
خدایا شکرت که در قلب منی و همه جا با من هستی
خدایا شکرت که هر قدمی برمیدارم تو جلوتر از من اونجا ایستادی تا دست منو بگیری و هیچ وقت منو تنها نمی ذاری
خدایا شکرت که قانون تو ساده ست و فقط باید ترسهامو کنار بزارم و آروم باشم ، خدایا این من بودم که با افکار محدودم میخواستم همه کارهامو خودم انجام بدم در حالی که همه چیز به اذن تو انجام میشه
خدایا چقدر خوب شد هدایتم کردی به این سایت بهشتی آخیییییییییییش آخیییییییییییش ربنا آخیییییییییییش خدایا آخیییییییییییش
خدایا شکرت
سلام دوست عزیز،خواستم این پیام رو بنویسم و ذهنم گفت ولش کن ولی قلبم گفت بنویس و مینویسم براتون،من فکر میکنم ترمز هایی در ذهنتون هست که مانع بروز نتایج میشه و فکر میکنم دوره کشف قوانین خیلی بهتون کمک کنه.
با سلام خدمت استاد عزیزم و خواهر عزیزم بانو مریم و تک تک اعضای سایت تک تک خواهر برادرای عزیز 😊😊
😊بنده اولین بار هست ک دارم کامنت میزارم ب قدری با دیدن این فایل احساساتم اوج گرفت ک تصمیم گرفتم بیام بنویسم
میخوام از تغییراتی ک از شروع کارم تا ب الان داشتم بگم کلا اون محمد رو تخریب کردم ریختم بیرون و شروع کردم یک محمد جدید و با عشق و دوست داشتنی ساختم ک هر روزش بهتر از روز قبله
😊اول اینو بگم ک ب این درک رسیدم ک هر چقد بخوام از این دنیا بازهم بالاترش هست تا بینهایت آرامش تا بی نهایت خنده تا بی نهایت شادی تا بی نهایت ثروت مادی تا بی نهایت روابط عالی تا بی نهایت آزادی زمانی تا بی نهایت عشق تا بی نهایت لذت تا بی نهایت سلامتی تا بینهایت …
😊بریم از دگرگونیم بگم یک بیگرافی کوچلو اواخر ب فکر خودکشی ب فکر اینکه این دنیا خیلی مزخرفه واقعا برام سخته بگم هیچ علاقه ای ندارم بگم اصلا ولش کن میریم ب سمت قشنگیها اونم باعشق شروع میکنم ب گفتنش اول از همه اینکه عاشق خودم شدم با عشق خودم رو دوست دارم با خودم در صلح هستم از خودم رضایت درونی دارم هر اتفاق ناگواری هم برام رخ بده ب هیچ عنوان خودم رو آزار نمیدم یا خودم رو سرزنش نمیکنم آرامش کل وجودم رو فرا گرفته تلاشم اینه ک کل آدمها رو ب یک چشم نگاه کنم و همشون رو دوست داشته باشم و با عشق باهاشون رفتار کنم قضاوت کردن تو وجودم در حال نابودی هستش ب هیچ عنوان ترس از قضاوت دیگران دیگه ندارم اگه ذهنم بگه این کارو بکنی اینا در موردت فکر ناجور میکنن میگم بزار بکنن اصلا فک کنن من دیوونه شدم چ اهمیتی داره برای مثال بعض وقتا تو ماشین آهنگ شاد میزارم خودم باعشق میرقصم و اصلا ب نظر دیگران اهمیت نمیدم ب قدری صداقت کل وجودم رو فرا گرفته ک اصلا توانایی گفتن دروغ رو ندارم کل توجهم رو در نازیباییها دقیقا میزارم روی زیباییها تو شرایطی ک ذهنم داره ب ناخواستهها فکر میکنه خیلی سریع از خودم سوال میکنم محمد الان خواسته ی تو چیه اول صبح ک از خواب بیدار میشم دفترمو باز میکنم و بابت نعمتهایی ک دارم شکر گذاری میکنم از اعماق وجودم دقیقا شبها قبل از خوابم هم زوم میکنم روی تک تک اتفاقات زیبایی ک در طول روز برام رخ داده تو ماشین اکثرا فایلهای استاد رو گوش میکنم از اون روزی ک با استاد آشنا شدم یادم نمیاد ک روزی بوده باشه ک من تو سایت نیومده باشم کامنتارو میخونم تو عقل کل سوالهایی ک ب دردم میخوره رو انتخاب میکنم میخونم و اینکه تقریبا ب قول استاد میشه گفت سایت رو شخم دارم میزنم و جالب اینجاس ک هر روز داره مدارم بالا و بالاتر میره افرادی ک منفی بودن رو کلا از زندگیم حذفشون کردم دقیقا از اون روزی ک با استاد آشنا شدم منمو استاد. هیچ دوست دیگه ای ندارم و با تمام وجودم دارم گوش میکنم و عمل میکنم و هدف گذاری کردم و با هدفهام دارم پیش میرم ک تقریبا ب اکثراشون دست پیدا کردم فقط دوتاش مونده یکیشون این بود ک دوره ی روانشناسی ثروت ۱ رو بخرم ک با توجه ب مطالعاتی ک توی عقل کل داشتم متوجه شدم ک باورهام نسبت ب ثروت مند شدن خیلی راحته این خواستم عوض شد و الان ب امید الله میخوام دوره ی روانشناسی ثروت۳ رو بگیرم و اینکه متاهل بشم ک تا آخر سال مطمئنم ک بهشون میرسم و یک سری هدفهایی دارم ک تا آخر عمرم باید انجامشون بدم ک نتیجه ی تمام این رفتارهام اینه ک الان ب همه چیز همه کس داشته هایی ک دارم در صلح و آرامش و حال خوب دارم زندگی رو ب معنای واقعی زندگی میکنم
😊استاد و بچه ها با توجه ب اتفاقاتی ک تو زندگیم افتاده نزدیک ب۱۳ سال هست ک تنها زندگی میکنم و الان ۲۹ ساله هستم بچهها کل این زندگیم یک طرف از اون روزی ک با استاد آشنا شدم یک طرفه دیگه نتیجش اینه ک الان ک دارم تایپ میکنم با لبخند دارم تایپ میکنم
😊در مورد این فایل بگم با اینکه بارها و بارها از استاد این صحبتهای امروزشون رو شنیده بودم ولی امروز تازه فهمیدم ک هر لحظه ای ک شیطان با من صحبت میکنه خدای من هم با من صحبت میکرده ولی من متوجهش نبودم الهی شکرت برای اینکه امروز هم بهم هدیه دادی
😊بریم سراغ ایمانهایی ک از خودم نشون دادم و جوابهایی ک گرفتم الهی شکرت
مغازه داشتم(تهیه غذا) مغازه رو ب رایگان دادم دسته آشپزم گفتم کار کن هر چی در آوردی برای خودت بیخیال شدم و اومدم تو خونه کل تمرکزم رو گذاشتم روی سایت ی مقدار هم پول داشتم اونو خرج خورد وخوراکم میکردم و باعشق داشتم سایت رو دنبال میکردم و همین طور شروع کردم ب مطالعه قرآن ب طور کاملا تمرکزی تقریبا دو ماه گذشت و یادمه پولام تموم شد ۱۰ هزارتومن تو جیبم پول مونده بود و صبح بود ذهنم بهم گفت برو فقط نون بخر ک گرسنه نمونی ولی من توکل کردم بخدا رفتم هم نون گرفتم هم خامه گرفتم گفتم خدایی ک من میشناسم هوای منو داره همون روز یکی از دوستام بهم سفارش غذا داد خودم رفتم غذاشو آماده کردم تقریبا مفید ۳ .۴ ساعت کار انجام دادم ی تومن پول گرفتم اومدم خونه دوباره ادامه دادم و کلی هم خوشحال شدم ک خدا اینجوری میده بعدش تصمیم گرفتم ک مغازه رو کلا واگذار کنم و از اون استان کلا مهاجرت کنم طبق گفته های استاد و همین طور خونه رو تحویل بدم و وسایلش رو هم ببخشم یا بفروشم چونکه وسایل خونم قدیمی بود گفتم محمد تو لایق عالیترینها هستی باید خلع ایجاد کنی تا عالیترین وسایل رو خدا در اختیارت بزاره ب صاحب خونه گفتم ک میخوام برم دنبال مستاجر باشه و صاحب خونه هم بهم گفت باید زودتر میگفتی گفتم مشکلی نداره هر وقت اوکی شد من میرم خودم خونه رو با وسایل خونه آگهی کردم ک خونه با وسایل اجاره داده میشود البته وسایل برای فروش دقیقا فردای همون روز یک فردی اومد پسندید و گرفت خونه رو منم رفتم شهرستان خونه ی مادر بزرگم با اون پولی ک دستم اومده بود ی مقدار زمین کشاورزی دارم(ارثیه پدری) رفتم با اون پول بذر خریدم و ی مقدارش رو هم دادم ب افراد نیازمند کلا ۴۰۰هزارتومن از اون پول برام باقی موند برگشتم استانی توش زندگی میکردم رفتم یک شب مسافر خونه خوابیدم وتصمیمم این بود ک برم یک جایی شروع بکار کنم ک هم از صفر شروع کرده باشم هم اینکه جای خواب داشته باشه و یا اینکه خدا وسایل مغازه رو برام میفروشه با اون پول ماشین میخرم میرم همون استان جدیدی ک درنظر داشتم برای یک زندگی جدید فرداش رفتم مغازم دیدم آشپزم بهم گفت ک من ی مقدار پول دستم اومده اگه موافقی مغازه رو بده ب من گفتم باشه ۵۰ میلیون پولش کم بود ک اونو بهم گفت اگه میشه ی چک بهت بدم برای برج ۱۲ گفتم باشه خلاصه قرار داد رو نوشتیمو مغازه رو واگذار کردم ی بخشی از اون پول رو برای مادرم یک هدیه ای خریدم ک تا بحال براش نخریده بودم (داخل پرانتز بگم ک یادم رفت اینو بگم ک اصلا رابطه خوبی با مادرم نداشتم و اون رو مقصر دربدریام میدونستم ک الان بابت داشتنش کلی خدارو شکر میکنم و سپاس گذار استاد هستم ک به من گفت برو قرآن رو بخون و من اونجا فهمیدم ک باید ب پدر ومادرم احترام بزارم و اینم بگم ک پدرم فوت شده ) با خدا مشورت کردم ک کل پول رو بدم ماشین بگیرم یا یک بخشیش رو نگه دارم برای پول پیش خونه جدید ک خلاصه کل پول رو دادم ب ماشین و دقیقا با ۸۵ هزار تومن پول اومدم استان جدید برای زندگی و اون چک ۵۰ تومنی ک تو دستم بود و برای ۳ ماه دیگه بود رو در نظر گرفتم برای پول پیش خونه و شروع کردم ب گشتن توی املاکها ک شرایطم این بود یک فردی هستم مجرد با ی چک ۵۰ تومنی برای ۳ ماه دیگه و اینکه میخوام خونه هم مبله باشه هم یارکینگ داشته باشه هر جایی ک میرفتم یا میگفتن نداریم یا میگفتن اصلا ی همچین چیزی نمیشه یا یک سریها هم مسخره میکردن ولی من میگفتم ک اگه اون خدا منو آورده تا اینجا دقیقا به من خونه هم میده ۸ روز هم با ماشین کار میکردم هم تو ماشین میخوابیدم واقعا سخت بود برام مخصوصا ک هر روز من دوش میگیرم آخرین روز گفتم شاید اصلا خواست خدا این نیست بیا برگردیم چون اگه خواست خدا بود تو این چند روزه پیدا میشد دقیقا در آخرین لحظه ک تصمیم گرفتم برگردم خدا بهم ی خونه مبله تو بهترین و باکلاسترین مکان شهر تو بهترین بلوار و بهترین خیابون اون بلوار بهم خونه داد ک اصلا ازم پول پیش هم نخواست با کمترین کرایه وارد خونه شدم یک خونه تر و تمیز با عالترین وسایل هدف بعدیم شغلم بود ک اصلا هیچ ایده ای نداشتم در رابطه باهاش و میگفتم استاد از طرف خدا گفته ک تو خود پای در راه بنهو هیچ مپرس ک خود بگویدت ک چون باید کرد یا اینکه تو قدم اولو برداری قدم دوم بهت گفته میشه خلاصه چن جا رفتم برای شروع کردن ک بهم میگفتن ن و من میگفتم خدایا شکرت ک بهم گفتن ن چون تو عالیترین رو برام در نظر داری ک من ن میشنوم و ضمنا خواستم در رابطه با شغلم این بود ک یک شغلی باشه ک خیلی خوشتیپ و تمیز برم کار کنم و اصلا کار فیزکی زیادی نداشته باشه ک یک روز رفتم تو برنامه دیوار داشتم میگشتم ک یک فردی آگهی گذاشته بود برای مشاور املاک ک نوشته بود آموزش هم میدیم یک چیزی تو دلم بهم گفت دقیقا این همون شغلیه ک من دونبالش هستم بعد تماس گرفتم با اون دوستمون ازش راهنمایی ک گرفتم خیلی خیلی خوب راهنمایی کرد و ب دلم نشست بعد یادم افتاد ک دو سال پیش توی یک مکانی شماره یک فردی ک تو کار املاکه( میشه گفت ک فرد یک ایرانه و همین طور خارج از کشور هم تو کشورهای مختلف شعبه داره) رو من گرفتم ازش و همون موقع اون فرد بهم گفت ک اگر تماس بگیری من جوابگوت نیستم فقط میتونی توی واتساپ برام وویس بفرستی ک من اونجا بهت جواب میدم من دقیقا ۲۵ روز پیش براش وویس فرستادم ک جواب نگرفتم ازش و توی همین شهر رفتم با یک املاکی ک میشه گفت بهترینه شروع کردم ب کار کردن ک دو روز بود داشتم کار میکردم ولی من خیلی بالاتر از اونجا رو میخواستم ک دیدم همون فردی ک بهش وویس داده بودم جوابم بعد از ۲۵ روز داد و بهم گفت فردا ساعت ۱۱ تو همون استانی ک قبلا زندگی میکردم توی یکی از شعبه هاش منتظرتم منم ساعت ۵ صبح بیدار شدم رفتم ب سمتش از اونجایی ک خیلی خیلی فرد موفقی هستش کل وجودم رو استرس گرفت و تنم شروع کرد ب لرزیدن و ذهنم بهم گفت ک تو چطوری میخوای بری پیش ی همچین آدمی و دقیقا صحبت استاد در رابطه با توحید یادم افتاد ک میگفت اگه میخوای بری پیش یک فرد ثروتمند اگه تنت بلرزه ینی توحیدی عمل نمیکنی پس محمد کو ایمانت کو توحیدی بودنت همونجا شروع کردم ب شکر گذاری و ب خودم گفتم ک با اعتماد ب نفس کامل میرم داخل و با شادی تمام میام بیرون و تصویر سازی کردم گفتم این هم یکی از بندهای خداس مثل من ک فقط فرقش با من اینه ک ثروت مادی داره اصلا هم خاص نیست من هم اشرف مخلوقاتم من هم توانا هستم من هم فوق العاده هستم من هم محمد شکری هستم خلاصه وارد شدم دیدم ماشالله دفتر نیست اونجا یک امپراطوری برای خودش خلق کرده و من هم کاملا آروم و با اعتماد بنفس و با لبخند رفتم پیشش وازش خواستم ک من رو راهنمایی کنه وای استاد چقدر باورهام بالاتر رفت وقتی ک داشت صحبت میکرد دیدم چقدر پولهای گنده گنده داره میاد سمتش ک البته از نظر من گندس چون ب اون مدار نرسیدم برای من هم روزی اون پولها عادی خواهد شد یک حرف خیلی زیبایی زد گفت من خیلی ثروتمند هستم اما ثروت اصلی من آگاهی هایی هستش ک هر روز دارم مرور میکنم این بالاترین ثروت منه ک خیلی ب دلم نشست و من هم دقیقا ب این باور رسیدم ک آگاهی خیلی بالاتر از ثروت مادی هستش و اینکه یک قصر عظیمی توی یکی از استانها برای خودش ساخته بود ک وای خدای من چی بود اونو بهم نشون داد و من دقیقا با خوشحالی اومدم بیرون از اونجا و اینکه بهم گفت برو توی همون استانی ک هستی برو توی یکی از شعبات من مشغول شو ک قراره از فردا ب امید الله مهربان با تمرکز خیلی خیلی بالایی استارتم رو بزنم
اینم بگم ک خیلی خیلی اتفاقهای عالی برام رخ داده ک دیگه اونا رو نگفتم یا اتفاقهایی ک ب ظاهر ناجالب بودن و من توی اون ناجالبی ها زیبایی دیدم و خدارو بابتشون شکر کردم دوستون دارم😘😘
سلام دوست عزیزم…..
خداروشکر بخاطر این همه اتفاقاتی خوبی که توی زندگیت افتاده و فرار بیافته…..
بسیار ازتون سپاسگزارم برای این کامنتت بسیار زیبا و ارزشمندشون….چقدر لذت بردم از خوندنش…..واقعا تحسینتون میکنم برای این کنترل ذهن و اینکه تونستین در مواجه شدن با ناخواسته ها احساستون رو بهتر کنید تا به احساس عالی برسین….
چقدر عالی نشونه هاشو هدایت های خداوند رو در زندگیمون دریافت کردین…..خدارو هزاران مرتبه شکر برای داشتن دوستانی این چنین ارزشمند و ثروتمند…..باز هم بهتون تبریک میگم…..خداروشکر….از خداوند براتون بهترینها رو میخوام….🤩😊😊
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدای خوبم چه دارد آنکه تو را ندارد….
سلام استاد خوبم حدیثم و خدارو هزاران بار شکرت بابت وجود شما و این سایت بهشتی و دوستان عزیزی که کامنتای عالی میزارن و من مثل همیشه لذت میبرم از این فایل های توحیدی و ساده ومنطقی صحبت کردن شما…خدا شما و این سایت رو برامون حفظ کنه..
استاد خوبم فایل هایی که اخیرا روی سایت میزارید دقیقا انگار جواب منه…چند روز پیش میگفتم کاش میشد با استاد حرف زد و الان که دقت میکنم دقیقا این دو سه فایل اخیر شما بامن و فقط انگار من مخاطب شمام و همه چیز رو راجع به احوالات این روزام میدونید باهام حرف زدین و من از صفر به صد رسیدم…استاد با وجود اینکه این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی الان درک کردم چی گفتین..اینکه همیشه میشه که بدتر هم باشه و خداوند چقدر به من لطف کرده که بدتر نشده و مسائل اخیر قابل حله و نباید نگران باشم…چقدر این احساس نزدیکی به خدا خوبه..اصلا قابل مقایسه با هیج حس خوب دیگه ای نیست…آرامش که نتیجه نزدیکی به خداست بهترین احساس دنیاست…
و بحث شیرین هدایت که اگه درکش کنیم وعمل کنیم چه موهبت هایی رو به زندگیمون میاره و چقدر چرخ زندگیمون روغن کاری میشه…هرجا ذهنمون رو کنترل کنیم و از کوره در نریم هدایت ها رو واضح میشنویم
چندوقت پیش که توی جاده بودیم و ماشین خراب شد و من واکنشم مثه قبلنا نبود و خوب ذهنم رو کنترل کردم و چقدر برام اتفاقات خوب افتاد و عصر که خسته رسیدیم خونه و من یکساعت سرپا بودم و کلی کار انجام دادم و به بچها رسیدگی کردم و نزدیک غروب بود که میخواستم برم نون بگیرم چون هوا رو به تاریکی بود و منم تازه از شهری دیگه ای رسیده بودم و خسته بودم گفتم با ماشین میرم که سریعتر کارم بشه ولی یه حسی گفت پیاده برو و من عجیب انرژی داشتم چون هم صب تا عصر شهر دیگه ای بودیم و بعد از اومدن هم کلی کارای عقب افتاده انجام دادم خلاصه پرانرژی بودم برخلاف قبلا و پیاده رفتم نونوایی اونم نه از مسیر همیشگی که شلوغ و روشن بود بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت و رسیدم و نون رو گرفتم و گفتم که برگشت رو از مسیر قبلی میرم که مغازه و بازار تو مسیره و کلی رفت و آمد میشه دو قدم رفتم دوباره حسی بهم گفت برگرد و از مسیری که اومدی برو خونه و من قبول کردم در مسیر برگشت یه ماشین جلوی راهمو سد کرد و من دیدم راننده میخواد بره توی حیاط خونش و در برقی باز شد و من ناخودآگاه نگاهم افتاد به حیاط خونه که پر ایزوگام بود…این درصورتی بود که یه تیکه از ایزوگام خونه ما خراب شده بود و سقف خونه سفیدش خراب شده بود و چون ما توی شهر دیگه ای زندگی میکنیم دیر متوجه شدیم و قصد داشتیم که ایزوگام بگیریم و درستش کنیم خلاصه چند روز بعدش رفتیم تو شهر دنبال ایزوگام و تمام مغازه بسته بودن و ما نتونستم ایزوگام پیدا کنیم و من یادم اومد به اون خونه ای که داخل حیاطش پر ایزوگام بود رفتیم و یه آقای مسن گفت ایزوگام ها فروشیه و ما ایزوگام با کیفیت با قیمت خیلی مناسب خریدیم…و بعد فهمیدم که چرا اون حس بهم میگفت پیاده برو و از مسیر همیشگی نرو ..و این هدایت شیرین باعث این خیر شد…خدایا شکرت چقد تو شیرینی چقدر خوبی چقدر مهربونی…
یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
ای مردم شما نیازمند به خدایید تنها خداوند بی نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!
بنام خدای که امروز آفتاب را طلوع داد و مرا هدایت کرد که زیباترین غروب عمرم را ببینم
یک مثل بود اگر یادم بیاد روز که خوب است از صبح اش پیداست
صبح که بمحض که چشمانم باز کردم نا خود آگاه گفتم الحمد الله و از خداوند تشکر کردم
احساسم خوب بود یک دو رکعت نماز خواندم ، قبل از اینکه سرکار برم انترنت گوشی ام را روشن کردم
دیدم یک دوستم یک خبر که منتظر اش بودم را بهم داد
خیلی ذوق کردم و خیلی خوشحال شدم چون این از عمون خبرای بود که واقعا دوست داشتم بشنوم ، چون راجع به هدفم بود و خداروشکر احساسم چند برابر بالا رفت ….
فهمیدم امروز قراره اتفاقای خوبی بیافته، طبق معمول سرکار رفتم
و یک حسی اومد که قرآن گوش بدم ، با گوش دادن چند آیه از قرآن ایمانم خیلی بیشتر شد
اکثر روز در مورد قدرت خداوند فکر میکردم ، راجع به آسمان، زمین ، طبیعت ، انسان ها چی قدرت هست که با کوچک ترین بی نظمی در جهان رخ بده داره مدیریت میکند
و این قدرت بما هم گفته ایمان داشته باشید و بر من توکل کنید که من متوکلین را دوست دارم
گرامی ترین شما با تقوا ترین شماست ، اینگار حسی عجیب و غریب داشتم
خب نتیجه حس خوبم دو تحفه از طرف رییس و همکارانم بود
یکی از همکارانم یک جعبه توت فرنگی بم هدیه داد و تحفه رییس ما یک جعبه کمپوت ماهی بود خداروسپاسگزارم بخاطر رزق و روزی که به بسیار آسانی امروز برام فراهم کردی
همچنان غرق در فکر رفته بودم که این خدای که این خورشید را هر روز طلوع و غروب میدهد از رگ گردن هم بما نزدیکتر است
گفته از من حساب ببرید تا شما را رشد بدم، راستش همین فکرا برام هعی مرور میشد که آنقدر توحیدی رفتار کن که حتی اگر جانت را فدای خالق ات کنی باز هم می ارزه…..
بماند که پروردگارم مرا به یک صحنه بسیار زیبا رو برو کرد
نزدیک غروب بود از اتاق کار برامدم ، چشمم به خورشید که نزدیک غروب است مواجه شد
الله اکبر این صحنه اگر دروغ نگم یکی از صحنه های زیبای عمرم بود
اینقدر این خورشید با رنگ های متخلف احاطه شده بود و اونقدر اون لحظه زیبا شده بود که هر کس متوجه میشد بدون شک ذوق میکرد
قربون خدای خوشکلم برم که ن تنها رزاق است بلکه عجب نقاش ماهر هم است
عجب صحنه بود خورشید خانم به رنگ طلایی در آمده بود و اون ابر های که اطراف خورشید خانم بود به ترکیب از رنگ ها در آمده بود و یک فضای بسیار زیبای را ساخته بود که نمیتونستی ازش بدون عکس بگزری
خداروشکر موبایلم پیشم بود و چندین قطعه عکس گرفتم خونه اومدم باز نکاه اش کردم و خدارو بخاطر این زیبایی اش شکر کردم
این بود قسمت از رزق و روزی امروزم که به اذن پروردگارم وارد زنده گیم شد
خیلی حسم خوب بود و این موج از زیبایی و رزق روزی امروزم مرا بیدار کرد که این حس خوبی را با شما همراهان غار حرا به اشتراک بگزارم
شما را به الله که لطف و مهربانی اش بی نهایت است میسپارم
و سپاسگزار پروردگارم هستم که به من نعمت داد و مرا هدایت کرد ❤️
رضا رضایی کره جنوبی
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
◀️إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ
خداوند به هرکسی که از او بخواهد روزی بی حساب میدهد.
استاد عباسمنش عزیز و دوستان جان سلام
خدا قوت
چند روز پیش همسرم گفت یه خواب دیدم که یه خانمی برگه ای بهم داد که روی اون نوشته بود
🟣 إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ🟣
وگفت این نوشته رو بخوان
===================================
دیشب بعد از باشگاه یک تماس کاری گرفتم برای هماهنگی یک موضوع که اهمیت داشت و در زمان مکالمه مطالبی رو شنیدم که این ورودیها ذهنم رو بهم ریخت و نجواها شروع شد.
با خودم صحبت کردم و آرام شدم ، اما هرچند گاهی این نجواها شروع به رژه رفتن روی ذهنم میکردند .
امروز صبح ساعت حدود 3/5 بیدار شدم و وضو گرفتم که ستاره قطبی روی توی دفترم بنویسم و بعد با خداوند صحبت کردم و نوشتم . ساعت هنوز پنج نشده بود که از خداوند و قرآن هدایت خواستم و رفتم سراغ قرآن و سوره یوسف از آیه 96 اومد و دقیقا پاسخ سوال من بود .
فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿96﴾
پس چون مژده رسان آمد آن [پیراهن] را بر چهره او انداخت پس بینا گردید گفت آیا به شما نگفتم که بیشک من از [عنایت] خدا چیزهایى مى دانم که شما نمیدانید (96)
قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ ﴿97﴾
گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم (97)
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿98﴾
گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است (98)
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى یُوسُفَ آوَى إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ ﴿99﴾
پس چون بر یوسف وارد شدند پدر و مادر خود را در کنار خویش گرفت و گفت ان شاء الله با [امن و] امان داخل مصر شوید (99)
وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿100﴾
و پدر و مادرش را به تخت برنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده درافتادند و [یوسف] گفت اى پدر این است تعبیر خواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [کنعان به مصر] باز آورد پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زیرا که او داناى حکیم است (100)
رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ ﴿101﴾
پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبیر خوابها به من آموختى اى پدیدآورنده آسمانها و زمین تنها تو در دنیا و آخرت مولاى منى مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما (101)
ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ یَمْکُرُونَ ﴿102﴾
این [ماجرا] از خبرهاى غیب است که به تو وحى مى کنیم و تو هنگامى که آنان همداستان شدند و نیرنگ میکردند نزدشان نبودى (102)
وَمَا أَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ ﴿103﴾
و بیشتر مردم هر چند آرزومند باشى ایمان آورنده نیستند (103)
وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ ﴿104﴾
و تو بر این [کار] پاداشى از آنان نمى خواهى آن [قرآن] جز پندى براى جهانیان نیست (104)
وَکَأَیِّنْ مِنْ آیَهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴿105﴾
و چه بسیار نشانه ها در آسمانها و زمین است که بر آنها مى گذرند در حالى که از آنها روى برمى گردانند (105)
@@@@@@@@@#@@@@@@@@@@@@
خدایا شکرت که هر آنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است
خدایا من تسلیمم
خدایا من آماده هستم
خدایا من قلبمو باز میکنم
خدایا من اجازه میدهم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن
چتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور
دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
هان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور
ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور
حال ما در فُرقت جانان و اِبرامِ رقیب
جمله میداند خدایِ حالْگردان غم مخور
حافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شبهایِ تار
تا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور
سلام و درود به اقای شاه محمدی عزیز…
چقدر فامیلی زیبایی رو داریید…شاه گل محمدی…من اینجور تعبیرش میکنم…
بوی گل محمدی!!!!
که میدونم این بوی گل محمدی دقیقا همیشه توی پیامات دارم حسش میکنم…
بهتون تبریک میگم…دوست بهشتی من…
و اینم لطف خداست….
….
آقای شاه محمدی عزیز!!!..نوشته هاتون بسیار زیبا بود …
و اون خواب لیلای زیباتونو گفتین…
چقدر خداوند همجوره در حال هدایت ماست..
منم دیشب خیلی مجرای بینی ام گرفته بود نفسم کاملا گرفته بود..
و هفته گذشته هدایت الله اومد که اول ماه رمضان قانون سلامتی رو میخری…
و قدم به قدم دفتر قانون سلامتی که از قبل براش آماده کرده بودم تکاملی نوشتهاش شروع شد..
الهام اومد ..
نرگس از وضعیت امروزت بنویس..
و چند صفحه پر کردم..
دیشب نفسم بدجور گرفته بود..یبار رفتم یه دکتر فوق تخصص..چند تا قرص و دارو بهم داد ..هیچ استفاده ایی نکردم..
و حالم بد شد…
و دیشب گفتم خدا نجاتم بده از این بینی همیشه گرفته…
و دیشب ساعت 11 بلند شدم…
بهم گفت از شرایطتت تاهد بنویس که من نرگس تا آخر عمرم به متاهدام به قانون سلامتی..
و از شرایط وضعیت بینی ام نوشتم و گفتم خدایا منو نجات بده..
و متاهدام تا لحظه عمرم از این قانون استفاده کنم..
.
گفتم 8 روز دیگه مونده…تا برسی به زندگی اصل خودت…
و خیلی خوشحالم ..
آقای؟شاه محمدی عزیز….
بهتون تبریک میگم…
انشالله همه ماها…به اون خاستهایی که میخاییم برسیم…
و بتونیم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم….
چون……خداوند بیشتر از ماها دوستداره ما زندگی خوبی رو در دنیا و اخرت برای خودمون رقم بزنیم..
یه صبح بهم الهامی رسید..
دیدم پای سفره یسری ادمها هستم…چند تا شونو میشناختم..
ولی بقیه مشخص نبودن..
و دیدم توی سفره انواع غذاهاست..و همه هم با شکلهای زیبا آراسته بودن..
یه شخص یه قاش خیار بهم داد..یکم حالت خرابی رو داشت..
من هر چی از اون سفره میخوردم..
هیچ مزه ایی بهم نمیداد…
دقیقا بعد از این الهام خرید قانون سلامتی توی همین چند روزه..
دارم میبینم..غذاها و خوارکیهایی که میخورم…
بدنمممم اصلا بهش خوش نمیگذره…
همه چیز توی دهنم تلخه….
و اینم لطف خداست…
که قانون سلامتی رو بتونم با قدرت هر چه تمامتر توی این عمر 37 ساله ام از بیین ببرم..
و واقعا دیگه خودم خسته شدم…
و بدون…
این تضادها در اینده خیلی به منو و شماها کمک میکنه…
تضادهایی که منبع خیرو برکتن…
و منم اون لحظه تنگی تنفسم اولش خوابمو بهم زد..
ولی گفتم خدایا منو نجات بده تا من به ارامش سلامتی برسم…
و فورا خداوند پاسخگوییم شد…
دوست بهشتیم…آقای شاه محمدی عزیز سپاسگزارم بابت نوشتهای دلگرمتون..انشالله که همیشه رزق خداوند بدرقه تمامی راه هامون باشه…
سلام به خانم نرگس علیپور عزیز و بزرگوار دوست بسیار ارزشمندم .
سپاسگزارم از این همه محبت و لطف شما دوست مهربان وارزشمند و بزرگوارم .
سپاسگزارم که با احساس ناب و اینهمه باعشق و زیبا برام نوشتین ، سپاسگزارم از نگاه زیباتون و این قلم عالی و قلب مهربانتون .
بینهایت سپاسگزارم که از فامیلی من این همه زیبا نوشتین و به گل محمدی تشبیح کردین
انشالله که روزگارتون گلباران باشه همیشه و بهترینهارو تجربه کنید و نصیبتون بشه .
واقعا خداوند در هر لحظه داره مارو هدایت میکنه فقط کافیه که دروازه ها رو باز کنیم و آماده دریافت الهامات و هدایتهای خداوند باشیم.
جنس الهامات و هدایتها قلب آدم رو باز میکنه روح آدم رو تازه میکنه وقتی که آرام هستیم و آرامش داریم الهامات از راه میرسه .
بخاطر هدایت به خرید قانون سلامتی به شما دوست ارزشمندم بهتون تبریک میگم و آرزوی سلامتی کامل براتون دارم .
امیدوارم در سلامتی کامل از لحظه لحظه زندگی لذت ببرید و شاد و خوشحال با شوروشوق خیلی زیاد زندگی کنید .
بینهایت تبریک میگم و تحسینون میکنم بخاطر نگاه زیبا و قلم نابتون که عالی مینویسید و سپاسگزارم که با نگاه زیباتون کامنتهای منو میخونید و بخاطر توجه به خوبیها و زیبائیها بینهایت تحسینوتون میکنم و بهتون تبریک مبگم بخاطر وجود اینهمه خوبی در وجودتون .
منهم از خوندن کامنتهای عالی و فوق العاده خوبتون کیف میکنم و لذت میبرم و بخاطر وجود ارزشمندتون در این مسیر نور و عشق و انرژی و هم جهت با جریان خداوند بینهایت سپاسگزار خداوندم .
امیدوارم که هر لحظه بهترینها نصیبتون بشه و در اوج قله موفقیت شاد و سلامت در آغوش پر مهر خداوند باشید .
یاحق