درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عاطفه» در این صفحه: 1
  1. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1035 روز

    سلام به استادان عزیزم و دوستان و همراهان گل در این دانشگاه خدا شناسی

    امیدوارم در بهترین حال ممکن باشید

    از اونجایی که این روزها در مدار یادگیری بحث رهایی و تقلا نکردن هستم و دارم روی این موضوع کار میکنم که مفهوم الهامات رو بهتر بفهمم و این عقل ناقص رو کمتر بها بهش بدم، یک چیز که دیشب برام اتفاق افتاد و جالب بود میخوام تعریف کنم

    تو مسیر رفتن به خونه داشتم تلاش میکردم که سپاسگزار باشم و رها باشم و فایل تمرکز بر نکات مثبت داشتم با گوشی میدیدم داخل مترو

    از مترو که اومدم بیرون باید تاکسی سوار میشدم

    نزدیک تاکسی که شدم یک نفر جا داشت که نوبتش به من می رسید

    ولی لحظه ای که داشتم می‌رسیدم به ماشین که سوار بشم ، دختر خانمی با عجله قدمهاشو تندتر کرد و خودشو انداخت جلوی من که سوار بشه

    منم نگاهی انداختم بهش و چون خیلی عجله ای هم نداشتم هیچ بحثی نکردم و ندید گرفتم، پیش خودم گفتم ماشین های بعدی رو سوار میشم!

    درست پشت همین ماشین یک ماشین دیگه ایستاده بود

    بهش اشاره کردم و گفتم فلان جا، گفت بله بفرمایید

    من نشستم صندلی جلو و ماشین پر شد و حرکت کرد

    وسط راه اومدیم به راننده کرایه بدیم که راننده گفت صلوات بفرستید کرایه نمی‌گیرم!!!

    من و همه مسافرا چقدر ازش تشکر کردیم و برای شادی امواتش فاتحه خوندیم و تو دلم گفتم در پناه الله باشی

    به قول استاد مبلغ کرایه تاکسی زیاد نبود اما همین نشانه های کوچیک رو باید دید و سپاسگزاری کرد تا نعمتهای بزرگتر رو بتونی دریافت کنی

    به علاوه که نوبت من ماشین جلویی بود، اما عجله اون دخترخانم باعث شد ظاهرا من نوبتم دیر بشه اما خدا برنامه ش این بود که منو رایگان تا خونه ببره!!!

    تا شب این داستان رو توی ذهنم مرور کردم که همه چیز دست خداست!

    حتی به ظاهر یک تاخیر و دیر رسیدن به تاکسی جلویی !!!

    من خیلییییییی جای کار دارم تا به خدا ایمان بیارم!!! خیلییییییییی

    خدایا لطفا همین فرمون هدایتم کن و راهنمای من باش تا اروم بودن رو یاد بگیرم

    خدایا شکرت که افتادن یک برگ از درخت بدون اذن تو نیست !!

    خدایا شکرت که داری کمکم میکنی دست از سر این ذهن منطقی بردارم و عمیق تر بشناسمت

    خدایا شکرت که تو مسیر شناخت تو هستم

    خدایا شکرت که در قلب منی و همه جا با من هستی

    خدایا شکرت که هر قدمی برمیدارم تو جلوتر از من اونجا ایستادی تا دست منو بگیری و هیچ وقت منو تنها نمی ذاری

    خدایا شکرت که قانون تو ساده ست و فقط باید ترسهامو کنار بزارم و آروم باشم ، خدایا این من بودم که با افکار محدودم میخواستم همه کارهامو خودم انجام بدم در حالی که همه چیز به اذن تو انجام میشه

    خدایا چقدر خوب شد هدایتم کردی به این سایت بهشتی آخیییییییییییش آخیییییییییییش ربنا آخیییییییییییش خدایا آخیییییییییییش

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای: