درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1627 روز

    به نام الله مهربان

    درود بر شما عزیزان دلم

    صحبتهاتون مثل همیشه تحسین برانگیز بود

    من طعم تسلیم شدن رو چشیدم

    روزهای زیادی بود که پشت سرهم بد میاوردم و به قول معروف

    هرچی سنگه …پیش پای لنگه

    ماشاالله همه ید طولایی دارند برای این ضرب المثل هایی که خودمون و تسلی بدیم و باور کنیم آقا.‌‌…..

    همینه که هست

    زندگی همین صد سال اولش سخته

    واسه کارگر کار هست ….

    هرکه در این جام مقرب تر است،جام بلا بیشترش میدهند

    تمام اینها باعث شد تو لجن افکار و فرکانس منفی غرق بشیم

    از یه جایی که تسلیم شدم …

    پشت سرهم گره هاباز شد

    من ارام نشستم سرجام ….

    به چطور شدن و از کجا میخواد درست بشه …..رو رها کردم

    گره ها دونه دونه باز شد

    الان بعد اینهمه مدتی که به خودم سخت گرفتم و سعی کردم کنترل ذهن و احساس داشته باشم….و البته که هشتاد درصد بیشتر نتونستم….

    تازه زندگیم به سطحی رسیده که گرهی دیگه نمونده و همه باز شده

    خب خدا رو شکر

    حالا که مسیر درسته …

    ادامه میدم تابرسم به زمانی که هشتاد درصد خواسته های الانم اوکی شده باشه

    خدایا عاشقتم

    بخاطر حضورتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    امروز یک برگی گم کردم خیلی گشتم خونه رو زیرو کردم گفتم خدایا من به تو اعتماد دارم نشونم بده

    به محض اینکه کمی خوابیدم استرس ام کم شد یک رمز کارت بود انگار بهم الهام شد و یادم اومد خدا رو شکر کردم

    و دیروز داشتم فایل عزت نفس گوش می دادم خوابم برد انگار استاد شاگرد زیادی داشت فک کنم نزدیک یک هواپیما بود من هم بودم داشت حرف می زد من بیدار شدم خدا رو شکر کردم به پسرم گفتم گفت مامان این یعنی کمی مدارت بالا رفته

    این اعتماد بخدا چقدر حال آدمو خوب می کنه

    تصمیم داشتم از قبل عید یک بسته پک برام اومده بود برای کسب و کار همش امروز و فردا می کردم

    یک هفته پیش پسرم تشویق ام کرد نصفش انجام دادم دیروز هم بقیه اش انجام دادم حس ام عالی شد

    نگاهش میکنم کار دستم هست لذت می برم

    یا اینکه همسرم جمعه کلید خونه یادش رفت صدای گوشییش کمه هر چه زنگ زدم نمی شنید گفتم خدایا تو یادش بنداز یا ببینه گوشی دو دقیقه بعد زنگ زدم برداشت هنوز دور نشده بود برام معجزه بود

    خدا یا شکرت

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام بر استاد عزیزم و همه دوستان و مریم شایسته

    ی فایل ی مناظره عالی از دو استاد عالی

    استاد جان بسیار زیبا مفهومی و ساده از قرآن

    و استاد عرشیان فر با درک درست از قرآن و چقد منطقی

    و چقد استاد زبان قرآن رو آسان و روان میکنه مثل دورها

    که اگه احساست خوبه تو مسیر درست هستی این نشونه مسیر درسته

    من خودم الا تو سفر هستم و دیروز میخواستم جامو عوض کنم و استاد دقیقا جامو عوض کردم اما احساسم بد بود انگار که دقیقا میخوام برم شما اما تو جاده جنوب هستم

    اصلا ن ذوقی نه حال خوبی نه انرژی بالای فقط و فقط خستگی داشت برام

    و الا چقد انرژی بالایی دارم لذت بردم از این همه تفسیر زیبای شما

    خدا داشت دقیقا با احساس من میگفت بابا تو جات خوبه لذت ببر از همین مکان باقی رو بسپر به من خودم درستش میکنم

    الا هم دقیقا حسی گفت کامنت بذار من واقعا نمیدونم چی مینویسم و اون میگه بنویس ساعت 4 بیدار شدم ی پیاده روی زیر نم بارون کردم وای چه مزه ای میداد بخدا انگار رو ابرا بودم بهشت بود برام پر از سکوت و صدای پرندها خدایا تو داری چی میکنی با من

    به خدا قسم ی عالی بود صبح سکوت و پراز وجود خدا

    اصلا از کل تون لحضه غافل بودم بینهایت لذت بود برم

    دیروز دقیقا وقتی دست از مقاومت کشیدم که احساس عجز کردم ی جا بود دیگه گفتم خدایا من نمیدونم چکار کنم حتا از اینکه چطوری هم لذت ببرم عاجزم بهم بگو

    واونجا بود که گفت برو لب ساحل و من رفتم و اونجا تسلیم شدم اومدم راه بیفتم پول واریزی به حسابم و ی شب دیگه برگشتم جای خودم به خدا که اینا شانسی نیست وقتی اون میگه باید انجام بدی اگه فکر میکنی تسلیم هستی اگه فکر میکنی اون از بالا میبینه و راه رو میدونه

    بهش اعتماد کنی

    وقتی برای چه دقیقه احساس خودم رو خوب کردم و تسلیم خداوند شدم اونم منو هدایت کرد واقعا اون نقطه دیگه تسلیم شدم

    وقتی ذهن رو انتخاب میکنی وقتی روی عقل خودت حساب میکنی فقط به در بسته میخوری همش اعصاب خوردی جنگ با خودت اما وقتی قلب رو انتخاب میکنی و به شهودت گوش میکنی

    بازی برمیگرده و همه چی انجوری که تو میخوای میشه چون روی خودت حساب باز نمیکنی خدایا تو میدونی و من هیچ نمیدونم یا رب ای مالک و فرمانروای من

    راهکار ها و مسائل همیشه هست و همیشه گفته میشه ولی وقتی ما آماده میشیم وقتی ما تسلیم میشیم و احساس ناتوانی در برابر قدرت بی انتهاش میکنیم اونم دس به کار میشه و هر دری رو برات باز میکنه

    چون اون مالک و خداس

    استاد جانم مرسی و مرسی از استاد عرشانفر عزیز

    و سپاس گذارم از مالک و صاحب تمامی ما خداوند متعال

    در پناه حق شاد سالم ثروتمند و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    مهدی و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 1820 روز

    سلام، به دوستای عزیزم و استاد و حانم شایسته گرامی

    داشتم به این فکر میکردم که چرا استاد مگیه ذهنتون رو کنترل کنید و مثال و قانون رو از قرآن میگه، یاد بحت حجاب در قرآن افتادم که در فایل آخر استاد آیه ای که مبنی بر اینکه به خانواده پیامبر میگه وقتی بیرون هستید اینجوری باشید تا اولا شما رو بشناسند و دوما آذیت نشید.

    من برداشتی که از بحث احساس خوب = اتفاقات خوب این هست که ما وقتی فکر های متبت و زیبا رو در سرمون میچرخونیم داریم به خودمان خدمت می کنیم، ولی زمانی که فکر های بیماری زا در هر شرایطی، چه شرایط خوب باشد و چه شرایط به طاهر فاجعه باشد داریم به خودمان ستم میکنم،

    وقتی من میخام در مسیر زندگی راحت و آسوده باشم و آرامش رو حس کنم، با اذیت کردن خودم این حس رو به دست نمیارم، فقط با خدمت کردن به خودم میدونم حس خوب رو بدست بیارم.

    یعنی ما کلا در زندگی میخایم آزار و اذیت نکشیم و مسیر هموار رو بریم تا خالق بودن رو تجربه کنیم و نمیشه با سختی و زجر کشیدم خالق بود، وقتی من اتفاقی می افته بتونم نگاه بهتری به موصوع داشته باشم و خودم رو از نگرانی یا ناراحتی یا ترس یا هر چیزی بیارم بیرون یعنی نمیخام اذیت بکشم، میخام آرامش داشته باشم، و گر خیلس ها هستند که اصلا مهمونیست براشون که اذیت بشندیا نه، سا شاید هم عدی شده اذیت شدن براشون یا شاید هم اگر اذیت نشن اصلا روز شب نمیشه، ولی نا در این گروه بهشتی اصلا میخایم اذیت نکشیم و راحتی و احساس خوب رو همواره بتونیم تجربه کنیم.

    مثلا توی بحث روزه خداوند مگیه روزه را برای اینکه کنترل ذهن داشته باشید بگیرید و اگر نتونستید این کار رو بکن یا اون مار رو بکن، یعنی میاد ساده مکینه که ما اذیت نشیم، وقتی خدا راحتی و آسایش ما رو میخاد، ما چطور اینقدر هنه چی رو سخت بگی یک و سختش کنیم.

    دارم کم کم درک میکنم ولی چقدر مسیر طولانی رو اومدم فقط این رو درک کنم که باورهای اشتباه من فقط من رو زجر میده، چرا نگهش دارم، بذارمش کنار آخه چقدر تحمل این رو داری که این بار سنگین رو تحملذمنی، متل واری که استاد متال میزنه دارم درک مکینم واقعا چی میگه، کاری رو بستم به خودم و سر بالایی دارم 100 تن بار رو میکشم،.

    آقا جان من و تو برای بار کشی خلق نشدیم، ما برای خلق کردن خلق شدیم، یعنی این قدرت رو به ما داده و جهان رو در تسخیر ما آورده که خلق کنیم، ما جسممون خیلی ضعیف تر از اونیه که بخام حتی 1 تن بار بکشه چه برسه به 100 تن، آخ چقدر به خودم زجر دادم، چقدر به خودم ضربه زدم،. چقدر به خودم ظلم کردم، خدایا ازم در گذر برای ظلمی که به خودم کردم.

    وقتی به مواردی توی دهنم که داشت رو اذیت می‌کرد فکر کردم دیدم خدایی من من چقدر بی فکری این هنه شنیده ها رو روی هم تل انبار کردم و اشغال ها رو جایی که جا نبود و جایی برای قائم کردن نداشتم حلش دادم زیر فرش و زیر مبل و یواش یواش بوی تعفن اذیتم کرد و دیدم بابا آخه مگه میشه آدم آنقدر بوی تعفن رو بدون اینکه اشغال رو ببینه تحمل کنه، دیگه تحمل نکردم، رفتن توی ذهنم و گفتم دیگه نمیخام باشی، اول میخام خالی کنم و با وایتکس بشورم و بعد بیام چیدمان جدید داشته باشم، چون مکان کثیف نمیشه چیزهای تمیز جا داد، همون بوی سابق میاد و دوباره با وجود چیزهای تمییز باز هم اذیت میشیم، پس اول بگذر از هر آنچه ناراحتی و غم و غصه که داشتی و آسوده و راحت باش از آینده ای که نیومده،. چون روبرو سفیده سفیده (نقل قول از دوستان سایت) چون سفیده تو باید نقاشی کنی، پس از این به بعد میشه فکر های جدید جاسازی کرد و نتایج رو دید.

    در اصل تمام صحبت های استاد و قرآن بخاطر اینکه ما خودمون رو خالق 100 درصد بدونیم نه اینکه عوامل دیگری رو دخیل بدونیم، این امکان نداره که عوامل دیگری دخیل باشن و ما به احساس خوب برسیم، امکان نداره.

    اول صبح بیدارم کرد بنویسم، نوشتم

    در پناه الله یکتا خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      نرگس در مسیر توحید گفته:
      مدت عضویت: 1930 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام مهدی عزیز

      ببنید ما نمیتونیم همیشه ۱۰۰ درصد باشیم چون تا زنده هستیم در این دنیای مادی کامل نیستیم

      یعنی نمیتونیم کامل باشیم بخاطر شیطان یا همون ذهنی که با دیده و شنیده ها مون ساخته شده

      ما وقتی به دنیا اومدیم فقط روح بودیم و هیچ ذهنیتی نداشتیم بعد از دیدن اطرافیان و جامعه این ذهنه شکل گرفته که باورهایی هستن که تا اعماق وجودمون رفته چرا؟

      چون هر ثانیه و هر ساعت و هروز و هرماه و سال تکرار شدن و این باورمونه

      نمیشه یک شبه و یک ساله نابودشون کنیم شب بخوابیم و صبح بخوایم هیچی یادمون نیاد

      این ذهن یا همون شیطان رانده شده از درگاه خداوند قسم خورده که تا قیامت راه خودش رو میره و خداهم این اجازه رو بهش داده عین همین جمله توی قرآن هست قسم خورده که انسان رو گمراه کنه آیه ۱۱۸ و ۱۱۹ سوره ی نسا

      ما نمیتونیم شیطان رو نابود کنیم ولی میتونیم در مقابلش کنترل کنیم و صدای خدا رو ببریم بالا و ذهن و روح مون رو هماهنگ کنیم تا احساسمون خوب باشه

      نجواهای شیطان مثل مورچه ی سیاه در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاه پنهانه

      چطور میشه شناسایی شون کرد؟

      با احساس بد که حس نزدیکی بهش هست که در مقابلش تقوا گفته شده در قرآن ما نمیتونیم نابودش کنیم فقط میتونیم با تقوا باشیم

      میدونی باورهای اشتباهی که از بچگی تا الان با ما بودن مثل چیه؟

      مثل یک درخت تنومند و پرقدرت که تا چندین متر در دل زمین ریشه زده

      فکر کن ببین آیا میشه بشینی کنار این درخت و با دست فقط با دست و بدون هیچ ابزار دیگه ای این درخت رو از ریشه بیاری بیرون؟

      مطمئنا نمیشه حتی اگر تا آخر عمر بشینی و کار کنی روش بازهم یه گوشه اش گیر میمونه

      باورهایی که از بعد تولد با ما هست هم دقیقا مثل همین درخته

      حالا بااین باورها ما میتونیم ۱ مطلق یا ۱۰۰ مطلق باشیم؟

      میتونیم باورهای جدید بسازیم و اونا رو بهشون دیگه کود و آب ندیم ولی نجواها اینکار رو میکنن که ما الان میتونیم با باورهایی که الان داریم جلوشو بگیریم مثلا بگیم ببین اگر فقر بوده الان ثروت هم هست دوباره میگه کو ثروت؟ کدوم آدم ثروتمند رو دیدی؟ دوباره باید منطق بیاریم و مثال بزنیم براش که آره مثلا استاد عباسمنش تونسته، ایلان ماسک تونسته، جیف بیزوز تونسته،…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1462 روز

    سلام ودرود به استاد عزیزم ومریم جون عزیز وتمامی دوستان گلم.

    احساست که خوب باشه الهامات رو دریافت میکنی در نتیجه بهتر عمل میکنی واتفاقات خوبی رو خلق میکنی .وبر عکسش وقتی حالت بد، نجواها تو ذهنت پرسه میزنن ،صد درصد عملکرد ناجالبی خواهی داشت ودر پی این روند،با اتفاقات ناجالب تری مواجه خواهی شد.

    دقیقا من این چن روز با این موضوع مواجه بودم .

    که خداروشکر میکنم به این فایل هدایت شدم .

    چندروز پیش تو یه مهمونی یه نفر حالمو خیلی بد کرد.در واقع کارا ورفتاراش بد جوری رفته بود تو مخم .وازاونجایی که نباید کسی رو کنترل کرد .چون احساس خطر میکردم تا آخر شب من ایشونو کنترل میکردم .با کنترل کردنم بیشتر بهم ثابت میشد که دارم در موردش درست فک میکنم واین حال منو به شدت بدتر کرد.منتهی تو مهمونی ای که از صبح تا آخر شب اونجا بودیم سعی کردم تو رفتارم نشون ندم .

    اما خودم میدونستم از درون چقد آشفته ونگران هستم .

    خلاصه اون شب که تموم شد.

    نجواهااز فردا اومد سراغم .

    اولش مقاومت داشتم ودلم نمیخاست از ابزارهای قوانین استفاده کنم .چون فک میکردم باید کاری کنم .بد جور بهم ریخته بودم طوری که به شدت دست چپم شروع به درد گرفتن کرد .

    دست دردم همیشه نشونه ی اینه که خشم، درونم رو گرفته وواقعن هم همین طور بود.

    خیلی موضوع رو با خودم بالا پایین کردم .بازم مجاب نمی‌شدم که همین جوری ولش کنم .

    احساس میکردم باید کاری کنم .دنبال راه چاره میگشتم که به اون شخص به یه بهانه ای زنگ بزنم واحساساتم رو بگم .در حدی که تصمیم گرفته بودم احساساتم رو واضح و مستقیم بگم .ینی بدون حاشیه حرف بزنم .یه جورایی دوست داشتم با صراحت تمام بهش بگم .

    از اونجایی که تمایل نداشتم با کسی مشورت کنم بنابراین خودم به تنهایی درگیر این قضیه بودم .

    چن ساعتی گذشت .بیشتر فکر کردم .با خودم خلوت کردم .متوجه شدم اینکه من به ایشون زنگ بزنم ،کار کاملا بچه گانه ای هستش .

    اصلا شاید سو تفاهم باشه .ومن اشتباه برداشت کردم .گفتم ناهید خانوم الان شما باید بببینی در چنین مواقعی چکاری انجام بدی بهتره ؟!!!

    اومدم اول متوجه شدم که احساس بد که به هیچ وجه راه به جایی نمیبره .

    پس باید احساسمو خوب کنم .

    چطور ؟ اینکه به این قضیه از زاویه ی دیگه نگاه کنم .

    از زاویه ای که منو به احساس بهتری ببره.

    وقتی نگاهمو تغییر دادم ،گفتم حتمن باید این اتفاق میفتاد تا من قدر داشته هامو بیشتر بدونم .به خودم گفتم مگه تو به خدا نگفتی خودش یه کاری کنه که روابطتت با همسرت عالی تر بشه ،شاید با این اتفاق تو حست به همسرت بهتر بشه بدونی که نعمت‌هایی تو روابطتت داری که بی توجه ازش میگذری در حالی که باید قدر دان وسپاسگزارشون باشی .

    اینو که گفتم حالم بهتر شد.

    باز به خودم گفتم وقتی تمام امورات زندگیتو به خدا سپردی نباید به چیزی شک کنی .واتفاقی رو به ضرر خودت بدونی .هرچنداون اتفاق ظاهر جالبی نداشت اما ببین تو با کمی فکر کردن به چ‌مسیر قشنگتری هدایت شدی .اینکه بیشتر به داشته هات توجه کنی .

    قراربود همیشه تسلیم باشی !

    چی شد یه دفه وا دادی !نگران شدی ،ترسیدی !

    بله همه ی این حسها رو تو اون لحظه داشتم .

    به قول استاد همیشه میگن قبل از اینکه جهان باهات کاری کنه که تو متوجه ی اشتباهت بشی ،خودت دریاب .

    واینم از اون موضوعاتی بود که من باز گذاشتم جهان بهم هالی کنه بعد متوجش بشم .

    هرچند منجر به اتفاق خاصی نشد اما ب نظرم اصلا جالب نیست با دونستن این همه ابزار قوانین وآگاهی هایی که دارم ،بزارم اینطور حالم بد بشه که دست درد بگیرم.

    نمی‌دونم شاید این حس واین اتفاق اولین تجربم بود به همین جهت نتونستم کنترلش کنم .

    به هر صورت خوشحالم که تونستم بش غلبه کنم .

    به خودم یاد آوری کردم فقط برای امروز حال خودمو خوب نگه دار.

    در موردش حرف نزن .

    احساسات منفی رو کنترل کن .اجازه نده نجواها بهت غلبه داشته باشن .

    بیشتر سپاسگزار باش از خداوند هدایت بخاه .

    تسلیم باش در برابر هر آنچه اتفاق میفته.

    یه کم صبوری کنی یه کم درست ومنطقی در موردش فک کنی ،حتمن الهامات شنیده میشن وندای درونت پیامی را که باید بگیری رو بهت میگه .

    من خودم می‌فهمیدم که دارم سمت رفتار بیمارگونه میرم . انگار با خودم داشتم لج میکردم .

    شاید باورتون نشه وقتی دیدم از شدت خشمه درونم ،دستم درد گرفت ،بقدری از این وضعیت خالم بد شد که به خودم گفتم باید این مسئله رو با خودت زود حلش کنی و نزاری اذیت بشی.

    خوب فهمیدم که ارزشهامو زیر سوال بردم .

    عزت نفسمو باختم .

    وقتی خودت به این راحتی به خودت ظلم کنی داری به جهان اعلام میکنی من لایق حال خوب ونعمتهای تو نیستم .

    واین احساسات خیلی منو بهم ریخت .

    واقعن متاثر ومتاسف شدم برای خودم .

    ب همین جهت زاویه دیدم رو عوض کردم وحالم اومد سر جاش .

    افکار وباور های خوب رو مرور کردم .

    عبارتهای تاکیدی مناسب به این موضوع رو با خودم چند بار تکرار کردم .

    گفتم هیچ چیزی در جهان از من گرفته نمیشه هر چیزی که مال منه ،مال منه .من به خدا وقوانینش ایمان واعتماد دارم بنابراین آسوده خاطر هستم .

    اصلا تو این قضیه قدرت اون شخص رو از قدرت خدا بالاتر دیده بودم شاید به کلام نه ،ولی در عمل داشتم اینو نشون میدادم .

    اینم به خودم متذکر شدم ،که هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خداوند نیست .وتا اون نخاد برگی از درختی نمیفته .

    پس چرا ترس ؟!

    چرا دلهره ونگرانی ؟!

    مگه دیگران کین ؟! اونا در مقابل قدرت خداوند هیچ هیچ هستن .

    من اگه در مسیر درست باشم حتمن خداوند همه جا حامی و هدایتگر من هست .

    چن باری که این جمله ها را با خودم مرور کردم آروم آروم شدم و اون قضیه رو به کل فراموش کردم .

    خدایا سپاسگزارم ازت که جایی هست که احساسات خوب یا بدمونو بروز بدیم .

    خدایا شکرت که استاد عزیزو داریم که شنیدن صداش همیشه پیام آور کلام زیبا پر از احساسات خوب واتفاقات خوب هستش .

    خدایا ممنونم ازت که امروز با این آگاهی ها به ما اجازه ی موندن در احساس بد رو نمیدی .

    خدایاعاشقتم . دوستت دارم .

    عباس منش عزیزم تو رو که بی نهایت دوست دارم .

    که اگه تو نباشی همه چیو فراموش میکنم .

    الهی باشی همیشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    رضا حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 448 روز

    اینکه آقای عرشیانفر میگن اهل دل باشید نه اهل مغز و کار مغز دو دو تا چهارتاست رو قبول ندارم

    ما با ایجاد باورهای مناسب میتونیم اهل دل باشیم ما از شکم مادرمون که اهل دل نمیشیم با ورودی های مناسب و تکرار و توجه به نقاط مثبت زندگی باور می‌سازیم و اهل دل میشیم یعنی اون موقع قلب ما باهامون صحبت میکنه

    هرچی استاد میخواد به آقای عرشیانفر بفهمونه که آقا اگه امام حسن مجتبی اهل دل شده به خاطر معجزه یا داشتن این ویژگی بصورت خاص و ذاتی نبوده بلکه بخاطر تقوا و کنترل ذهن به اینجا رسیده وگرنه اگر ول کنیم و باور نامناسب داشته باشیم که قلب خاموش میشه بسته میشه

    امیدوارم خب فهمیده باشم

    احساس کردم آقای عرشیانفر داره کار رو سخت میکنه و استاد هی میخواد بفهمونه بابا اینطوریام که میگید کار سخت نیست

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    الهه ساغریچی گفته:
    مدت عضویت: 2012 روز

    (به نام خداوند یکتا

    سلام خدمت استاد عزیزم

    کلا فایل های گفتگو با دوستان فوق العاده هست و این سری فایل ها که موضوع اون حس خوب بود خیلی آگاهی های عالی داشت

    در واقع دیدگاه خودم رو اینجا برای خودم به یادگار می گذارم چون این آ‌گاهی ها رو قبلا یاد گرفته بودم و یهو الان دوباره برام زنده شد

    من کتابی رو درباره روانشناسی کودک خوانده بودم البته گوینده مطلبی که عرض می کنم خیلی معروف هست اما من به خاطرم نیست در واقع ایشون نسبت دانستنی های ۵ سال اول زندگی رو با تمام عمر مقایسه می کنه و یک نسبت فوق العاده بزرگی رو مطرح می کنه روند رشد بچه ها ۵ سال اول معجزه وار است

    آنچه دریافتم اینکه در ما دو نیروی شهود و ذهن وجود داره. شهود دورنمای زندگی رو در اختیارمون می ذاره و ذهن با طی شدن تکامل از طریق تجربه کردن اون رو برای خودش منطقی می کنه و بعد از منطقی شدن ما وارد مدار دیگری می شیم دوباره شهود دورنمای دیگری رو در اختیارمون می گذاره و ذهن رسیدن به اون دورنما رو منطقی می کنه

    ۵ سال اول شهود و ذهن کاملا با هم هماهنگ عمل میکنند و ما در مورد اکثر بچه ها اون رشد معجزه وار رو می بینیم و کاملا هم طبیعی به نظر می رسه اما واقعا فوق العاده هست اون حجم از گفتار که افزایش پیدا می کنه که گاها والدین خودشون هم می مونند که آخه اینا رو از کجا یاد گرفته. روابط اجتماعی، کافیه بچه یکی هم قدو قواره ی خودش رو ببینه توی هر مکان شلوغی میبینی اصلا چطور وقت کرد پیداش بکنه و الان چه صمیمانه با هم گرم بازی هستن و اصلا همه چیز معجزه هست.

    در واقع این شهود و ذهن کاملا در هماهنگی کامل با هم هستن شهود در اختیارش می ذاره مغز منطقی می کنه و کودک رشد می کنه

    اما از اونجا که به سرعت در حال دریافت هست باورهای غلط رو هم دریافت می کنه

    از جایی شهود دورنما رو در اختیارش می ذاره اما فضای ذهن مخدوش شده، مه آلوده، ذهن اعلام می کنه نمیشه این عدم هماهنگی به صورت ترس، اضطراب و… ظاهر میشه و ترس و اضطراب و… دوباره فضای مغز رومخدوش تر میکنه، و اعلام میشه یه چیزی غلطه. بعد میایم ورودی ها رو کنترل می کنیم دوباره همه چیز انگار روغن کاری میشه هر چقدر توی این زمینه ماهر تر باشیم اون فضای مه آلود رو بهتر پاک کنیم خب نتایج بزرگتر میشه

    به نظرم ذهن به اندازه ی شهود حیرت انگیز هست چون من هر دورنمایی رو در نظر بگیرم این ذهنه که منطقیش می کنه و خودش رو بزرگ می کنه مدارهای جدیدی رو ایجاد و به هم وصل می کنه و یه سری باور و مدار ناکارآمد رو غیر فعال می کنه، پیشرفت در هماهنگی شهود و ذهن ایجاد میشه.

    درسته که مثلا در مثال حضرت زینب ذهن من رفتار ایشون رو در اون شرایط غیرمنطقی می دونه اما برای حضرت زینب کاملا منطقیه. چون زینب که یک روزه زینب عاشورا نشده این بانو حدودا ۵۰ اندی سال داشتن و بعد با الگوهایی نظیر پیامبر و وامام علی و… در رابطه ی نزدیک بودند

    انا اعطیناک اکوثر که بر پیامبر نازل شده و به معنای این هست که ما به تو نعمت زیادی رو عطا کردیم.

    یادمه جایی استاد می گفتن اصلا بعضی ها حتی نمی تونن نعمت هایی که در زندگی من هست رو تصور کنند چه برسه بخوان

    ما در جایگاه فرکانسی نیستیم که حتی نعمتهای پیامبر رو بتونیم تصور کنیم چه برسه بخوایم و اما زینب(س) درک از نعمت دارن و جز خواسته هم هست پس شهود برای رسیدن به خواسته مسیر میده و ذهن تجربه می کنه و ایشون جز زیبایی چیزی رو نمی بینه

    و برای ما هم منطقی میشه که اگه ایشون تو اون شرایط حالش خوب بوده و می تونه زیبایی رو ببینه پس من هم الان می تونم روی زشتی های موضوعی که برام پیش اومده چشمم رو ببندم و زیبایی هاش رو ببینم وقتی زیبایی رو می بینم حالم خوبه پس اتفاقات خوب رو تجربه می کنم و بزرگتر میشم برای نعمتها

    در واقع شهود درخواست تجربه ناشناخته ای برای ذهن رو میده، رسالت ما در واقع آماده کردن ذهنه تا اون درخواست رو بپذیره

    ذهن تا براش منطقی نشه حرکت نمی کنه راه حل نمیده ایده انجام نمیشه

    🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    به نام خدای بزرگ که قدرتش برام کافیست تا آخر عمرم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیز و مهربان و بخشنده ام که این فایلهای مفید و ناب رو رایگان در اختیار ما میذاره تا هر کسی در مدارش هست استفاده کنه و نتیجه بگیره استاد ممنونتیم

    سلام به مریم مهربانم که برای رشد و پیشرفت من و دوستانم واقعا با جون و دل زحمت می‌کشه دست مریزاد

    وقتی آرام هستی الهامات و هدایتها رو دریافت میکنی این یک قانونه

    خداوند زمانی ما رو هدایت میکند که همه کارها رو به او بسپاریم ودر برابرش تسلیم باشیم و بپذیریم که هیچ قدرت و توانایی نداریم و آرام وباایمان قبول کنیم قدرتشو

    من از زمانی که فهمیدم ایراد کارمو اومدم بیشتر فایل گوش دادم و باورهامو تغییر دادم رو ایمان و توکل و شخصیتم کار کردم و خداوند هم داره برام درست میکنه آره هر روز دارم میبینم که چقدر به راحتی و آسانی دستاشو میفرسته به کمکم و از همه مهمترآرامش دارم

    مشتریها به راحتی میان و خرید میکنن بدون هیچ دغدغه ای اونم مشتریهای پولدار و خوب و مهربان

    دیگه من نگران نیستم چون فهمیدم خدایی قدرتمند دارم

    ان شالله به مرحله ای برسم که تا هدایت کرد و الهام کرد مثل حضرت نوح مثل یوسف پیامبر مثل مادر موسی بدون چون و چرا بپذیرم و قدم بردارم که بهترینها نصیبم می‌شودممنونم از شما استاد بزرگوار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3855 روز

    به نام خدا

    سلام به استادعزیزم

    روزشمار تحول زندگی من روز 153

    فایل بسیار عالی که با گوش کردن به آن احساسم و ایمانم بهتر و بیشتر شد و دونستم که چگونه میتونم الهامات خداوند رو از نجوای ذهن تشخیص بدم و الهام خداوند به من آرامش و امید میده به من قوت قلب و اطمینان میده و نجوای ذهن بر عکس الهام ،حس و حال آدم رو بدتر میکنه مثلا اگه خشمگین هستم منو خشمگین تر میکنه و غمگینتر و مضطرب میکنه. دونستم که قبل از اینکه در هر مشکلی که پیش میاد به جای تقلا و مقاومت کردن ،تسلیم بشم و خودمو بسپارم به خدا به جریان تا احساسم خوب و آروم بشه و هدایت از خدا بیاد و قدرت احساس خوب رو درک کنم و برام ملموس بشه و با تکامل و کم‌کم و با بیشتر توجه کردن به ندای قلبم اون رو تقویت کنم تا برای من راهنمای درون بشه و بدونم چه مواقعی دستور ذهنه و چه مواقعی دستور قلبه و اونهارو از هم تشخیص بدم و دونستم که راهکار مسائل همواره گفته می‌شود وقتی که من با تسلیم شدن و بعد آماده شدن برای دریافت الهامات و بی چون و چرا هدایت های خداوند رو بپذیرم و بگم چشم و به اونها عمل کنم.

    خداروشکر میکنم که در این مسیر زیبا هستم.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    hanife sepehri گفته:
    مدت عضویت: 1759 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خداوندا من هر چه دارم از تو دارم

    خدای عزیزم تو داری خیلی قشنگ و تکاملی هدایتم میکنی .

    خدایا تو وقتی هدایتم کنی شیطان هیچ تسلط بر من و بندگانت ندارد .

    خدایا الان قلبم خیلی آرومه من به تو اعتماد کردم تمام.

    پس خودت مرا در راه مستقیم ثابت قدم بدار

    خدایا در هر حالتی از زندگی قرار دارم خودم خواستم

    حال از تو میخواهم که انقدر قلبم را صیقل دهی که اشکار و واضح صدای تو را بشنوم

    خدایا تو همیشه از این که ما شاد و ثروتمند و سلامت هستیم خوشحالی،

    پس میخواهم انقدر ثروتمند و شاد و سلامت باشم که تو را همیشه خوشحال کنم .

    خدایا انقدر در زندگی ام هدایتم کردی که هنگامی ارامش داشتم فهمیدم که چه قدر قشنگ با من صحبت کردی .الهام کردی .

    سپس تمام وجودم رو حس سبکی به خودش گرفته و من راحت تر میفهمم که در حال حاضر چه کار کنم چه کار نکنم .

    شکر گزار توام بابت زندگی عالی ام بابت الهامات قلبی ام من از تو میخواهم که غرور رو از من دور کنی تا بفهمم که فقط تویی نه من

    در برابر تو من هیچ ام پس تو به من یک شغل خیلی راحت و اسان و دوست داشتنی الهام کن که دو برابر حقوق یک مرد باشه و من عاشقش باشم وخیلی خیلی راحت بتوانم ان را انجام دهم ازادی زمانی و مکانی و مالی داشته باشم .

    وباکاری که تو به من الهام کردی تمام انچه را که دوست دارم را میخرم

    تا برای همسرم که اینقدر سخت کار میکنه و؛لنگ اجاره خونه و لنگ هزینه های خونه است باور پذیر باشه

    وهمین که برای خودم باورپذیر تر باشه

    به امید ردپای موفقیت .

    خدایا هدایتم کن من محتاجم به هرانچه که از سوی تو باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: