درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸
موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
- “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
- شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر میداری؛
- قدرت احساس خوب؛
- کدامیک را برای پیروی انتخاب کردهای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
- راهکار مسائل، همواره گفته میشود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را میشنوی؛
- قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
- قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایتهای خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸37MB38 دقیقه














به نام خداوند مهربان
سلام بر استاد عزیزم و همه دوستان و مریم شایسته
ی فایل ی مناظره عالی از دو استاد عالی
استاد جان بسیار زیبا مفهومی و ساده از قرآن
و استاد عرشیان فر با درک درست از قرآن و چقد منطقی
و چقد استاد زبان قرآن رو آسان و روان میکنه مثل دورها
که اگه احساست خوبه تو مسیر درست هستی این نشونه مسیر درسته
من خودم الا تو سفر هستم و دیروز میخواستم جامو عوض کنم و استاد دقیقا جامو عوض کردم اما احساسم بد بود انگار که دقیقا میخوام برم شما اما تو جاده جنوب هستم
اصلا ن ذوقی نه حال خوبی نه انرژی بالای فقط و فقط خستگی داشت برام
و الا چقد انرژی بالایی دارم لذت بردم از این همه تفسیر زیبای شما
خدا داشت دقیقا با احساس من میگفت بابا تو جات خوبه لذت ببر از همین مکان باقی رو بسپر به من خودم درستش میکنم
الا هم دقیقا حسی گفت کامنت بذار من واقعا نمیدونم چی مینویسم و اون میگه بنویس ساعت 4 بیدار شدم ی پیاده روی زیر نم بارون کردم وای چه مزه ای میداد بخدا انگار رو ابرا بودم بهشت بود برام پر از سکوت و صدای پرندها خدایا تو داری چی میکنی با من
به خدا قسم ی عالی بود صبح سکوت و پراز وجود خدا
اصلا از کل تون لحضه غافل بودم بینهایت لذت بود برم
دیروز دقیقا وقتی دست از مقاومت کشیدم که احساس عجز کردم ی جا بود دیگه گفتم خدایا من نمیدونم چکار کنم حتا از اینکه چطوری هم لذت ببرم عاجزم بهم بگو
واونجا بود که گفت برو لب ساحل و من رفتم و اونجا تسلیم شدم اومدم راه بیفتم پول واریزی به حسابم و ی شب دیگه برگشتم جای خودم به خدا که اینا شانسی نیست وقتی اون میگه باید انجام بدی اگه فکر میکنی تسلیم هستی اگه فکر میکنی اون از بالا میبینه و راه رو میدونه
بهش اعتماد کنی
وقتی برای چه دقیقه احساس خودم رو خوب کردم و تسلیم خداوند شدم اونم منو هدایت کرد واقعا اون نقطه دیگه تسلیم شدم
وقتی ذهن رو انتخاب میکنی وقتی روی عقل خودت حساب میکنی فقط به در بسته میخوری همش اعصاب خوردی جنگ با خودت اما وقتی قلب رو انتخاب میکنی و به شهودت گوش میکنی
بازی برمیگرده و همه چی انجوری که تو میخوای میشه چون روی خودت حساب باز نمیکنی خدایا تو میدونی و من هیچ نمیدونم یا رب ای مالک و فرمانروای من
راهکار ها و مسائل همیشه هست و همیشه گفته میشه ولی وقتی ما آماده میشیم وقتی ما تسلیم میشیم و احساس ناتوانی در برابر قدرت بی انتهاش میکنیم اونم دس به کار میشه و هر دری رو برات باز میکنه
چون اون مالک و خداس
استاد جانم مرسی و مرسی از استاد عرشانفر عزیز
و سپاس گذارم از مالک و صاحب تمامی ما خداوند متعال
در پناه حق شاد سالم ثروتمند و سعادتمند باشید
به نام خداوند مهربان
سلام به تو محسن عزیز
سلام به آگاهی های قلبت
که چشم های انسان رو نورانی میکنه به دیدن این کلمات این کامنت با ارزشت
مهاجرت یعنی بزرگ شد
یادمه اون روزهایی که تازه قدم اول رو شروع کرده بودم
چقدر حسم خوب بود و با چه آرامشی 11ماه سر کار نرفتم و فقط دنبال این بودم که خودم رو ارتقا بدم
از این آگاهی و مدار مهاجرت کنم به مدار بالاتر و خداوند چطور درها رو برام باز کرد دلها رو برام نرم کرد تو این 11 ماه
اصلا ی حس آرامشی تمام وجودم و زندگیم رو گرفته بود که هنوز در شگرفم الله اکبر قدرت این آگاهی ها چه میکنه با روح آدمی
جلا میده زندگی رو
حالا میاد تو شهر نیویورک این آگاهی زنده میشه و اونم توسط شهردار نیویورک
نه در مکه بلکه در فرسنگها فرسنگ او طرف تر از مکه
آنقدر جالب بود برام که رفتم کلا این خبر رو خوندم ممنونم از محسن عزیز برای این کامنت نورانیت
تو همیشه از جانب خداوند در حال گسترش این نور هستی ممنونم ازت دوس خوبم
در پناه خداوند شاد سالم سر حال و ثروتمند باشی
به نام خداوند مهربان
الهی و ربی من لی غیرک
الیس الله به کاف عبده
سلام به محسن عزیز و مکالمه ای که بین. شما و فهیمه عزیز صورت گرفت
این ی مکالمه عادی نبود این پر از آرامشی بود که اول صبح
خدا منو آورد سر وقت این کامنتا ها و ساعت شیش بیدارم کرد که بهم بگه اگه دیشب دلگیر شدی غم نخور پسر
خداوند برای تو کافیه
الیس الله به کاف عبده
خدا برای تمام لحظه لحظه زندگی تو کافیه
الیس الله به کاف عبده
تمام زندگیم اینو با خودم تکرار کنم بازم ازش خسته نمیشم
عجب آرامشی داره این جمله
عجب آرامشی داره این خدا
مگه قرار کسی به فکر من باشه من خدا رو دارم
خدا برای تمام عمر بس است
نمیدونم یادم نمیاد که انتظار داشته باشم کسی بخواد به یادم باشه
همیشه هم دلم نخواسته فکرم رو درگیر کنم فقط درگیر مادرم بود ی مدت که اونم بعد آشنایی با استاد تکرار باورهای خوب و سالم دیگه به خدا وصل شد
اما میخوام بگم این تجربه فهیمه عزیز برای من چقد درس داشت چون اتفاقاتی تو این یکی دو ساعت دیشب برای من رخ داد و من خودم رو زدم بی خیالی و همون پناه برد به خدا که
صبح دس منو گرفت و آورد سر این کامنت و این مکالمه که باهام عشق بازی کنه
اخه خدا بدجوری عشق باز
هردفعه دلش میخواد ی جور دیگه عشق بازی کنه
ی جور خاص با آدم حال میکنه
الیس الله به کاف عبده
برای تمام عمرت من کافی ام
دختر برادرم چند وقت پیش قرار نامزدی داشت خیلی سادست اما من دلم گویای رفتن به مراسمش نبود به دلایلی که طولانی گفتنش
و اصلا هم ناراحت نبودم
و چند بازی هم که اومد که حالم رو بهم بریزه میگفتم خدا بخواد رقم بزنه برم میبرتم و اصلا ناراحتش نبودم تا اینکه دیشب خبر بهم خوردنش رسید و خدا بی دلیل نبود که آرامش وجودم بود به همین راحتی و اصلا هجمه ای روم نبود
این ی وصلت عادی نبود این وصلت بود که میخواست چشم دیگران رو کور کنه و پر از کینه و تنفر های انسانی بود که سر نگرفت
و من نمیتونستم بگن اما خدا خودش رقم زد با زمان
و با خیال راحت الا میگم خدا کافی است برای تمام عمر چون باش زندگی کردم
در پناه خداوند مهربان شاد باشید