درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴ - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    به نام مهربان پروردگار با سخاوتم

    استاد من چهار سالِ که با شما و آگاهی هاتون آشنا هستم اما دو ساله که تونستم قوانین رو درک و در زندگیم اجرا کنم،البته ابتدای مسیرم ،اماچون در مسیرم درحال لذت بردن هم هستم🥰

    یه جایی توی فایل شما فرمودین هر اتفاقی که برای من میوفته میام و در چارت قوانین قرارش میدم و میگم حالا طبق قوانین باید چه جوری رفتار کنم ،بااین جملتون چشمم انگار باز شد و تصمیم گرفتم من هم این کار را انجام بدم خیلی اوقات از دستم در رفت اما کم کم تعداد نگاه کردن از دریچه قوانین در زندگیم بیشتر شد

    با این کار زندگیم یک نظم و سازمانی گرفت

    دیگه سر در گم وعاجز نبودم

    حالا برای هرچیزی یک سرمشق داشتم که باید طبق اون رفتار میکردم ،هرچقدر که بیشتر ازقوانین کمک میگیرم ،حس بهتری دارم واحساس قدرت و تسلط بیشتری میکنم

    دیگه برگی درباد🍂🍃 نیستم ،میتونم واکنش هامو کنترل کنم چون یاد گرفتم ذهنمو کنترل کنم

    کارآسونی نیست ،وبقول شما تعداد کمی از آدمها میتونن اینکارو کنن واسه همون تعداد آدمهای موفق زیاد نیست

    منم باشنیدن این جملتون گفتم ،هرچقدم سخت باشه من انجامش میدم💪 چون میخوام جز اون یک درصد باشم

    درطول این مدت دوسالو نیم ،که بیشتر از قوانین استفاده کردم چرخ زنگ زده ی زندگیم بهتر و بهترشد

    روانتر شد و خیلی آسون تر چرخید ومنو به جاهای تماشایی و دیدنی و زیبایی برد که پراز حس خوب هست

    وبنزینشم از آگاهی های شما تامین میشه

    وقتی میام تو سایت شارژ میشم و میرم کل روزمو با قوانین زندگی میکنم ولذت میبرم

    واما تضادهایی هم بوده که باز طبق قوانین با کنترل ذهنم حسمو خوب نگه داشتم

    مثل شکستن گوشیم ،تصادفی که کردم،اتفاق نازیبایی که برا بچم افتاد و خونریزی داخلی خودم که تا پای مرگ رفتم ،اما من شاگرد عباسمنش هستم

    پس ازطریق تغییر نگرشم و تقویت باورهای قدرتمند کننده تونستم نجواهای ذهنمو خاموش و آگاهی های که از طریق شما بهم رسیده بود رو بُلد کنم و تو مدت زمان خیلی کوتاهی به خودم بیام و بااحساس خوب به زندگیم ادامه بدم

    وصدالبته خیرش هم برام نمایان شد وتو هر کدوم ازاون موارد بالا ،اتفاق های بهتری هم افتاد

    همینطور که شما میفرمایید که انسان گاهی ناامید میشه و نمیتونه همیشه تو حال خوب باقی بمونه و مثال ابراهیم رو زدید که فرشتگان عذاب رو دید ترسید

    بله من هم در مورد آخری که پاشنه ی آشیلم بود یعنی ضرر مالی بزرگ، کمی رنجدیم البته در عرض چند ساعت تونستم خودمو جمع کنم و این احساس خوب و رضایتی که الان دارم باعث تعجب همه ست

    اما گاهی ذهنم می‌ره و میگم من که اکثرا احساسم عالی بود چرااین اتفاق پیش اومد

    شما میفرمایید درس میگیرم ،اما من هرچی فکرمیکنم درسی که ازش گرفتم خیلی خیلی خیلی کوچیک و کم ارزش بود و اصلا با اون ضرر مالی بزرگ قابل مقایسه نبود

    الان ذره ای بابت اون پول ناراحت نیستم ،فقط درک نکردن قوانین وسوالهایی که دراین راستا برام پیش اومده ذهنمو گاهی باخودش می‌بره🤔

    دوست دارم خیلی زود جواب سوال هامو بگیرم و باور دارم که میگیرم

    خیلی دوستتون دارم

    عشق برای همه ی بچه های سایت عباسمنش 💚💚❤️💚💚❤️💚❤️💚💚

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    حسین سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1864 روز

    سلام استاد،یعنی عاشقتم استادعباسمنش❤❤❤

    چقدرعالی هستین شما ،چقدرخوب آموزش میدین

    من واقعا بااین فایلاتون زندگیم هرروزبهتروبهترمیشه

    مهمترازهمه حالم خوب میشه .

    من قبلا کتاب میخوندم یافایلای استادای دیگه رودیده بودم ولی تاثیرگذاریش خیلی کم بود،ولی اززمانی که باشماآشناشدم وآموزشاتونودنبال کردم واقعا درک خیلی بهتری ازجهان وقوانین وشناخت خداوخودم پیداکردم ،وهرروزمیام توسایت فایلاتونومیبینم وروی خودم کارمیکنم ،واقعا خداروهزاران مرتبه شکرمیکنم که باشماآشناشدم وبه این سایت هدایت شدم .

    خیلی خیلی ممنونم استادکه وقت میذارین این آموزشاروکه هیچ جای دیگه نمیشه پیداکردروبه ماهدیه میدین .🙏❤🙏😘😘❤🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1624 روز

    به نام هدایت الله

    با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوب خانواده عباس منش

    خدا را شکر می کنم چقدر این فایل ارزشمند گفتگو استاد با آقای عرشیانفر لذت بخش و پر انرژی و حس خوب و اگاهی زیادی به من داد استاد بی نظیر بود صحبت شما واقعاً دمت گرم

    چقدر لذت بردم و احساس خوب و حس خوب دارم وقتی توی سایت می روم و قوی تر از دیروز به مسیر درست برای زندگی بهتر ادامه می‌دهم اگر نیت خوبی در مسیر داشته باشم قطعاً به قول استاد در زندگی نتیجه خوبی میگیرم بهترین چیزی که از خدا می خواهم بهترین حال است که باید با احساس خوب اتفاقات خوبی را رقم بزنم همانطور که قرآن هم آمده که هرکجا غمگین باشید از شیطان اطاعت و پیروی می کند

    این احساس خوب اگر باشد این یک قانون است که خداوند برای ما رقم می‌زند اگه تو شرایط بتوانم استاد حالم را خوب نگه دارم و خداوند را شاکر باشم اتفاق خوب برای من می افتد و می توانم ذهنم را کنترل کنم پاداش برای کسانی است که کنترل میکنن ذهن خودشون رو هیچ کس در جهان نیست که نمی تواند احساس خودش را خوب نگه دارد چون ما انسان هستیم در بعضی مواقع نگرانی استرس و عصبانی هم برای ما پیش می آید

    نگاه کردن به این موضوع که بتوانیم سپاسگزار باشیم و احساس خوبی را در روز داشته باشیم طبق قانون بدون تغییر خداوند است اگر احساس ما را در روز خوب نگه داریم می توانیم فرکانس خوب را ارسال کنیم با افکار و ذهن مان که معادل آن را وارد زندگیمان میشود تو دنیای مادی باید تلاش کنیم که حالمون رو خوب نگه داریم شاید ساده نباشد اما شدنی است و شرایط زندگی بهتر می‌شود وقتی ما آرامش و احساس خوبی داریم

    یاد گرفتن از اتفاقات بد تجربه و درس باید گرفت که باعث می‌شود که ارزشمند باشد و درس از آن گرفت استاد بی نظیر بود واقعا از شما ممنونم خیلی مطالب خوبی بود و هر چقدر این مطالب و این فایل رو گوش میکنیم دریچه ذهن ما بیشتر میشه برای ادامه مسیر بهتر و دیدمن و ظرف من هر روز هر جلسه هر بار گوش کردن بزرگتر و بزرگتر می شود

    در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز و سربلند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3393 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استادان نازنینم که دلم برای روی ماهشون تنگ شده

    سلام به دوستان عزیزم در این بهشت زیبا

    الهه هستم

    استاد جان شما توی همه فایل هاتون مثال علی بیغم هارو میزنین و میزدید ولی من در مدار شنیدن این جملات نبودم تا اینکه توی دوره هم جهت با جریان خداوند جلسه اول این زنگ به صدا در اومد که کلید همینه گذشته خودم رو به یاد میارم جاهایی که حرص خوردم غمگین شدم همه آدم و عالم مقصر حال بد من بودن اما یکی اومد گفت تو خالق زندگی خودتی اگه به هر دلیلی حالت بد باشه بلا سرت میاد اومد گفت احساس خوب =اتفاقات خوب روز های اول باورم نشد بعد دوسال کم کم باور کردم به همون اندازه هم اتفاقات زندگیم تغییر کرد رسید به بحث مالی هی رفتیم بالا هی اومدیم پایین بازهم مقصر توی ذهن من هر عاملی بود غیر خودم اما دیدید آدم تا جایی تحمل می‌کنه هدایت شدم به اینکه عمل گرا بشم به اینکه ذهنیتم در مورد ثروت تغییر بدم اومدم تعهد دادم چند روز بیشتر نمیشه تعهد جدی دادم اما خداوند در همین چند روزه برام شاهکار کرده من به قول مراقبه فراوانی مسئول احساس خوبم بودم با کار کردن روی خودم از دنیای بیرونم خبر نداشتم و دیدم چطور میشود توی همین کشور توی همین شهر دوتا نتیجه متفاوت گرفت کسانی که میجنگند تا وضع مالی خودشونو تغییر بدن و کسانی مثل ماها که آگاهانه خواستیم خودمون رو تغییر بدیم تا وضع مالی مون رو تغییر بدیم و دیدم به چشم که چقدر همه چی به نفع کسی میشه که واقعا علی بی غمه وتوی همین چند روز تکاملی اتفاقات زیبایی از اومدن پول توی زندگیم و رزق هایی که از طرف دستان خداوند وارد زندگیم شدند و خبر های خوب مالی در آینده اینا همون رزق هاییکه که خداوند به متقین و صابرین بشارت داده و وارد زندگیم کرده و من اومدم توی این چند روز مسئولیت قبول کردم چون فراموش کرده بودم باید تعهد بدم که منم که دارم حتی زندگی مالیمو رقم میزنم و تنها منم که میتونم تغییرش بدم و از وقتی تعهد محکمم رو مکتوب کردم خداوند هم طبق ظرفم داره بهم رزق می‌رسونه

    استاد بی نهایت بی نهایت بی نهایت ازتون سپاسگذارم این سایت این بهشت این فایل ها این کامنت ها و خود شما گنج پنهانی هستید که هر کسی بهش دسترسی نداره مگر اینکه خودش بخواهد تا هدایت شود

    دوستتون دارم خدا حفظتون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    شیرین امامی احتشامی گفته:
    مدت عضویت: 2508 روز

    به نام او که بخشندگی و مهربانی اش تمام نشدنی است .

    سلام استاد توحیدی و آگاهم

    سلام خانواده دوست داشتنی و ارزشمندم

    سلام مریم جانم

    چقدر این فایل برای من هشدار دهنده و یاد آوری کننده بود .

    واقعا استاد چیزی جز حق از شما نشنیدم و همش دارم سعی می کنم مثل شما صادق و آگاه باشم نه جاهل خود خواسته .

    از زمانی که با قوانین بدون تغییر خداوند از زبان شما آشنا شدم یکی از سخت تریییین تمریناتم نگه داشتن حال خوبم بوده به خصوص وقتی اتفاق ناخوبی می افتاد .

    ولی به لطف پرودگارم و از اونجایی که همیشه ازش هدایت خواستم الان نسبت به گذشته خییییلی بهتر در مورد حفظ حال خوبم عمل می کنم .

    و البته دیگه برام جا افتاده که طبق فرمایش شما همه چیز در این جهان تکامله و

    منم باید بدونم یک شبه نمی تونم وارد مداری خیلی بالاتر از خودم بشم .

    مثل یه عضله کم کم شکل میگیره .

    و یاد گرفتم که اگر میخوام طبق قانون عمل کنم باید استمرار داشته باشم و از خودم نا امید نشم که نا امیدی کار نجواهای شیطانه .

    واقعا به چشم دیدم که وقتی در مورد چیزی حالمو خوب نگه میدارم

    انگار اون داستان وارونه میشه به نفع من .

    یا ختم به خیر میشه

    یا باعث پاداش گرفتن من میشه

    یا باعث خنده و شادیم میشه

    یا از من آدم سپاسگزار تری میسازه .

    میخوام مثال بزنم :

    سه سال پیش که من تازه داشتم مقاومتهای ذهنیم رو در مورد قانون آروم آروم می شکستم وقت تمدید خانه استیجاری ما بود و سر یه مبلغی برای تمدید با صاحبخونه به توافق رسیدیم اما زمان تمدید ایشون یک دفعه بدون هماهنگی مبلغ دیگه ایی رو عنوان کرد و من هاج و واج موندم . اولش خیلی ناراحت شدم و بحث و جدل پیش اومد به خصوص که زمستان بود و جا به جایی برای من سخت .

    ولی یاد قانون افتادم

    و هی با خودم میگفتم

    شیرین یادته استاد چی میگفت ؟؟؟!!!

    نباید حست بد بشه …..

    نباید حست بد بشه …..

    اونجا چند لحظه سکوت کردم

    و تو همون جلسه گفتم شما زیر قولت زدی . من اینجا نمی مونم .

    فقط یه هفته وقت میخوام که جا به جا شم .

    این حرفو اونجا زدم ولی هزارااان نجوا اومد سراغم …..

    تو همون یک هفته هول هولی خونه ایی رو گرفتم که نه خونه خوبی بود نه منطقه خوبی داشت .

    اما خودمو به خدا سپردم چون زیر بار زور رفتن خییییلی بیشتر برام درد داشت .

    خلاصه ما اونجا ساکن شدیم .

    محله ایی نه چندان جالب و خانه ای نه چندان زیبا در طبقه چهارم که آسانسور هم نداشت .

    فرزندم سر این خونه بارها و بارها وبارهااااا

    با من بحث و دعوا می کرد .

    اما من همش سعی میکردم احساسمو خوب نگه دارم چه در مورد خانه چه در مورد محله و چه در مورد مشاجره های فرزندم ( که البته بهش حق میدادم ) .

    نمیدونم کدوم فایل یا کتاب استاد بود که میگفتن ببینید کدوم قسمت خانه یا شهر یا محل کار یا اتاقتان به شما حس خوبی میدهد ؟

    سعی کنید در لحظات سخت اونجا برید . اونجا بمونید .

    منم با خودم میگفتم این خانه تمرین بزرگی برای منه .

    اگه ادعا میکنم دارم قوانین رو یاد میگیرم پس باید عمالگرا باشم . تا ببینم چند مرده حلاجم ؟؟؟

    یواش یواش دیدم پنجره های بزرگ و سه دره سالن و اتاق رو خیلی دوس دارم .

    شروع کردم به سپاسگزاری .

    دیدم کمد دیواری واقعا بزرگ و جا داری داره .

    شروع کردم به سپاسگزاری .

    دیدم اگر چه رو به روی ساختمان ما یک ساختمان نوساز 7 طبقه هست ولی خونه بازم نورگیره

    شروع کردم به سپاسگزاری .

    دیدم شب ها بعد ساعت 11 دیگه هیچ صدایی در این ساختمان بلند نیست .

    شروع کردم به سپاسگزاری .

    دیدم ساکنینش به نظافت پله ها اهمیت میدن .

    شروع کردم به سپاسگزاری .

    دیدم وقتی وارد ساختمان میشی توی راهرو قبل پله ها یه آینه بزرررگ دیواری نصب شده .

    شروع کردم به سپاسگزاری .

    دیدم در ورودی ساختمان تازه رنگ شده

    شروع کردم به سپاسگزاری

    دیدم در چند قدمی خونه یه درخت بی نظیر و به گفته محلی ها سیصد ساله با شاخ و برگهای وسییییع و تنه عظیمه

    شروع کردم به سپاسگزاری

    و…..

    حالا بگم از محل عشق بازی خودمو خدا …….

    اون خونه آشپزخونه کوچیکی داشت اماااااا….

    دقیقا جلوی سینک ظرفشویی پنجره کوچیکی بود که به قسمت روشنایی ساختمان باز میشد و هیچ مانعی جلوی دید نداشت .

    کافی بود من فقط کمی سرمو بالا ببرم تا آسمان زیبای خدا رو ببینم .

    کم کم به اون پنجره دل بستم و اونجا شد وعده گاه منو خدا ….

    چقدر ابرهای سفید در حرکتی اونجا دیدم .

    چقدر پرواز دسته جمعی پرندگان و اونجا دیدم .

    چه کلاغ های زیبایی اونجا دیدم که نشستن و غار غار کردن .

    چه کبوترهای چاهی که اونجا برام آواز خوندن .

    چه ستاره هایی که بعد ساعت یک شب از همون پنجره بهم چشمک زدن .

    و حتی دو شب پیش اومد که دقیقاااا من ماه شگفت انگیز مهتابی رو با اون نور زیاد و متحیر کننده اش از همون پنجره کوچیک دیدم که نور نقره ایی رنگش آشپزخونه رو خیلی روشن کرده بود و من حیرون بودم به خدا انگار داشت بهم سلام‌ می داد .

    حتی یادمه یه نیمه شب که از همون پنجره آسمونو نگاه میکردم از شدت سپاسگزاری چند دقیقه همین جور گریه می کردم .

    اون شب این اشکا چقدر بهم چسبید . آخه نتیجه حرفای قشنگ بین من و خدا بود .

    و دقیقا سال بعد خداوند منو به خونه ایی برد

    بزرررگ و جادار و تمیز و نوسازو سرتاسر آفتاب . دوتا آسانسور . لابی زیبا . جای پارک امن و بی منت . آشپزخانه با کابینت های فراواااان و نو به رنگ‌سفید ( رنگ مورد علاقه من )

    تراس بزرگ و قابل چیدمان …

    وقتی توی اتاقم روی زمین میشینم باز هم فقط کافیه کمی سرمو بلند کنم تماااامه (( پهنه آسمان مال من است کوه زمین مال من است ))

    یعنی حتی نیاز نیست من از جام بلندشم تا بتونم زیبایی ببینم .

    توی اتاق دوم فقط کافیه روی زمین دراز بکشی یه بالش زیر سرت بزاری در تراسو باز کنی تا چندین رشته کوه و کلللی زیبایی آسمون با ابرهای در حرکتو نسیم بهشتیییییی و پرواز پرنده ها رو ببینی .

    ( حتی لازم نیست روی تخت که از زمین ارتفاع داره باشی تا قشنگیارو ببینی )

    الله اکبر

    الله اکبر

    الله اکبر

    ( به خدایی ات قسم که نه تو بزرگ که بزرگترینی )

    و …..

    چه اتاقها چه سالن چه آشپزخانه

    همه رو به شکوه و جلال خداوندی …

    منظره ای که هررر روز میبینم ابتدا دشتی بسیااار بزرگ و بعد در دور دست چندین رشته کوه

    واقعاااا بی نظیره .

    لوکیشن خونه طوریه که هم طلوع خیره کننده صبح رو میبینم هم غروب دل انگیز خدا رو . به عظمتش قسم که تا حالا من دوتا طلوع یا غروب شبیه به هم ندیدم .

    هر روز متفاوته و یه شکل خاص اونروزه .

    ( به ولله قسم من تا حالا همچین خونه ایی نداشتم )

    چطور شگرگزارش نباشم ؟؟؟؟

    چطور میتونم اشک نریزم از این همه لطف ؟؟؟

    چطور شک کنم به خدایی که من یک شکر کنم او هزاااار نعمت دهد ؟؟؟

    آره ….

    این یکی از پاداش های کنترل افکار منه .

    پرودگارا

    به همه ما مرحمتی عطا کن که همواره در صراط مستقیم باشیم

    نه به خاطر تو

    که تو منزه از نیازی

    به خاطر آسایش و آرامش و سعادتمندی خودمان تا شاید درست بندگی کنیم .

    آمین

    ای مالک آسمان ها و زمین ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1293 روز

    بنام خداوند بخشنده و نهایت مهربان

    سلام خدمت اساتید بزرگوارم

    سلام خدمت هم دوره یی های عزیزم امیدوارم در حال خوب الهی به سر ببرید

    خداروشکر میکنم بابت این دو تا استاد که خیلی ازشون درس یادگرفتم

    خداروشکر میکنم بابت بچه های سایت اینقدر کامنت ها شون مرحم است برای ذهن های که یک عمر علف هرز رشد کرده …

    استاد جان شما راه را بما نشان دادید و این ما هستیم که چیقدر این راه را دنبال می‌کنیم

    نتیجه احساس خوب مساوی به اتفاق خوب

    استاد این جمله به ظاهر برای ذهن آسان بنظر میرسه ولی وقتی پای عمل میایی اونجا خودش را نشان میده که توهم داشته میزده

    بعضی بچا مینوشت که ما در این مسعله کنترول ذهن داشتیم اون مسعله خیلی کوچک ذهنم صدای اش بلند می‌شد میگفت ببین برای این مسعله هم کنترول ذهن مخاد دگ اینکه عادی است کاری نداره

    من مدت ها گل ذهنم را خوردم ، هر چی بیشتر جلو تر میرم ادعا ام کمتر میشه

    قشنگ میفهمم سه ماه قبل چی ادعا های میکردم الان با این درک خود نکاه میکنم میگم بابا من اصلا ادعای ندارم

    چیقدر کنترول ذهن نتایج را از این رو به اون رو میکنه

    من بار ها بارها این نتایج اش را دیدم ولی باز ذهنم خیلی مقاومت داره

    اونجا وسوسه شیطن خیلی بیشتر میشه میگه حالا کار از کار گذشته نمخاد کنترول ذهن کنی اونقدر مرا به نا امیدی تشویق میکنه و باز خداروشکر میکنم میگم اگر کاری نکنم دستم تو آتش میسوزه یا چرا بخام اونقدر پایین برم که دوباره بزور بیایم بالا ….

    چند روز پیش سرکار با یک همکارم بحث مون شد قضیه از این قرار بود که ما در یک شرکت گروهی تولیدی هستیم کار من خیلی آسونه و از اونجای که این عزیز ازم خواست که جای خوده عوض کنیم برای زمان کوتاهی این کار کردم

    ینی من کار سخت میکردم اون کار آسون و دو باره من سر جای خود امدم و دیدم باز این آدم پیدا شد گفت بیا کار عوض کنیم من گفتم اینبار عوض نمیکنم یک دفعه اینکار کردم بخاطر احترام و رفاقت دگ اینکار نمیکنم

    دیدم اون به تخریب کاری ها شروع کرد به نحو که مرا از اون جا بکشه و من اونجا داشتم کنترول ذهن میکردم

    با خودم شکرگذاری میکردم و اینکه همون کار بسیار خیر بزرگ برای کن داشت و حتی خود اون ادم چند روز بعدیش در یکجای دیگه برام نیروی کمک فرستاد

    و من این الگوی کنترول ذهن را در خیلی از جنبه های زنده کیم دیدم

    و اینکه روزی حال ام خوب باشه از درو دیوار برام خیر و برکت و اتفاق های خوب میباره باز میبینم ذهنم کشش داره که مرا از مسیر بیرون بکشه

    در آخر هم از اساتید عزیزم تشکر میکنم ، استاد عرشیانفر پشت خنده ها و شوخی هایت دیق شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Jamal گفته:
    مدت عضویت: 2618 روز

    حال خوب، نداشته کینه از کسی ، حس خوب، حال خوب، روحیه خوب، و کلا با بقیه در صلح بودن این بزرگترین موفقیت است. اون احساس همه چیز میتواند برای من بیاورد.

    زیبا ترین هدیه که خداوند میتواند بدهد و من باید درخواست کنم زیبا ترین حال است. این چیست؟

    حال خوب اتفاقات خوب خوش چانسی و حال بد اتفاقات بد بلا، جنجال می اورد. خوب رد پای از این الگو در زنده گی من:

    • حس خوب داشتم در یادگیری زبان, موارد متوجه شدم که اشتباه جدی بوده.

    • موقع حس خوب داشتم جنس خوب خرید کردم

    • موقع که حس خوب داشتم، اشتباه کمتر کردم یا اگر کردم زود متوجه شدم

    چه کار میتوانم انجام دهم که حسم خوب شود. و از کدام کار باید دوری کنم تا حسم خوب و ویا خوبتر شود؟

    استاد گفت در کتاب قران امده که گفته غمگین نباش، و یک مورد امده گفته نجوا از سمت شیطان است برای غمگین کردن.

    حالا اگر من غمگین باشم بخاطر هر بخاطر صحتم بخاطر بی پولی بخاطر هر چی نتیجه منفی و منفی تر میشه و بلا سرم می اید. و اگر این احساس خوب نباش اتفاقات ناجوری می افتد

    و اینوکه استاد گفت ادم های که بی خیال هستند اتفاقات خوبی برشان می افتد و چانس می اورند ایا درست است؟ بلی

    حالا مثال اش میگم و من باید تمرین کنم که بی خیال باشم در مقابل اتفاقات که می اقتد و درس بیگیرم ازش

    خیلی ها خیلی خیلی نامرد هستند به شمول خودم که در شرایط خوب هم غور میزنند و یا غور نمی زنند در ذهن خود نارحت هستند که مثال من.

    البته این هم سال رفتن در مسیر نادرست باعث شده وضعیت سلامتی من دچار مشکل کنه و مشکلاتی مالی هم بی اثر نیست. مهم تر از همه سلامتی . من غور نمی زنم. ناله نمی کنم با کسی راجع بهش صحبت نمی کنم ولی در ذهنم نارحت هستم.

    اگر احساس مثلا سرحد بین منفی 100 و 0 و مثبت صد ارزش دهی کنی احساس من اکثر بین منفی 10 تا مثبت 5 بوده و فرض کنیم از استاد اکثرا مثبت 50 تا 60 باشد فرض کنیم قرار چیزی میبینم و درک میکنم.

    خوب من اون احساس خوب میخواهم!

    فکر کنم نداشتم پول و مهارت و صحت و احساس خود ارزشی است که من را نابود میکند و احساس من خراب میکند. باید یک راه پیدا کنم برای بهبود هر یک.

    خدایا من را هدایت کن خدایا من را کمک کن که بتوانم خودم بهبود ببخشم.

    • مهارت شبکه

    • ازمون زبان

    • قانون استخوان و عضلات باید بدانم که چه هستند.

    خدایا از تو هدایت میخواهم

    در قسمت صحت فعلا زیر صفرم

    و از لحاظ مالی در لبه صفر یعنی از صفر یک کمی بالا تر

    میخواهم برم بالا و من متعهد هستم که برم بالا و خودم بهبود ببخشم

    فعلا مهم ترین کاری های که باید بکنم و میتوانم

    این همه مدت در مسیر اشتباه رفتم همه اش درسی بود که گرفتم. درست قیمیتی بود ولی خیلی ارزشمند

    تمرکز روی خودم و مهارت های میگذارم. تا اینکه بگم این همه سال من این اشتباهات کردم و نتیجه نگرفتم

    با تمام وجود کار میکنم، تمرکزم را از دست نمی دهم. البته کوشش کوش میکنم.

    احساس ام خوب نگه می دارم با مرور باور های خوب که استاد همیشه گفته.

    احساس بد مانند بردن دستم پیش اتش است اگر ببرم میسوزد.

    این قدر دیر یک جای تاریک بودم محیط کاملا تاریک و دآغ و زیر دستم هم یک اتش روشن بود نمی دانستم چرا من اینجا هستم و چرا سوخته روان هستم و چشمانم هم بسته. حالا تازه فهمیدم خودم خودم را به این جا تاریک و داغ اوردم و حالا وقت اش دستم از اتش گوشه کنم. و بعد خودم از این اتاق داغ و تاریک بکشم بیرون. اول دستم از اتش پس کنم. اون باور های که من خیلی وقت، انرژی ، پول فامیل، عمر را هدر دادم و حالا هیچ چیزی بدست نیاورم بگذارم کنار. مقایسه کردن هم همینطور.

    در عوض احساس خوب پرورش دهم.

    با مرور اون باورها و جملات و افکار باعث میشه اتش تیز و تیز و تیز تر بشه

    و این کار اسان نیست و خیلی مهم است که بتوانم احساس ام خوب کنم و نگهدارم. این کار نیاز به تمرین مداوم دارد و مرحله به مرحله پیشرفت کردن داره.

    مثالا قبالا اگر بازار چیزی میخریدم و مشکل می داشت یا طرف کم می داد تا اخر روز عصبانی بودم اخر چرا اینقدر ادم کثیف باشه یا اخر من چرا اینقدر خر باشم.

    امروز هم طرف در خرید میوه. چیزی را کم داده بود ولی این بار خدا را شکر توانستم بعد 10 دقیقه احساس ام خوب کنم.‌برای من یک استپ اول است ولی ممکن است که برای خیلی ها عادی باشد.

    و دور بعد همیشه باید چیزی که میخرم باید خودم چک کنم. این خیلی درس مهم است که هر چه طرف گفت قبول نکنم در هر موردی. اگر درس اش درست بیگیریم د اینده خیلی کمک خواهد کرد همین خرید میوه.

    تمرین که استاد گفت: هر روز از خواب برخیستم نعمت های خودم بشمارم و بنویسم و سپاس گذاری کنم. و بعد بگویم چه کنم کاری نکنم که احساس خوب باشد و چه بکنم

    خوب همین حالا اگر همین تمرین را انجام دهم:

    خدایا شکرت بابت این که یک مقداری چشمانم باز کردی که این فایل استاد دارم کار میکنم و میخورم.

    • بابت میوه های خوش مزه که خریدم

    • بابت مبایل خوب و عالی و پر سرعت

    • بابت این برنامه نوت که در اون می نویسم

    • بابت دستانم

    • بایت توانایی تغییرم

    • بابت کمپیوتر که در دسرس دارم

    • بابت انترنتم

    • بابت موس خوبی که دارم

    • بابت روابط خوبی با فامیلم

    • بابت اخلاق خوبی که دارم و با همه روابط عالی دارم

    خدایا شکرت

    کاری های که باید بکنم

    تمرکزی کار کردن روی مهارت زبانم

    قبلا در یک فایل دیگر نوت مشخص کرده بودم که هر روز کدام کارها را بکنم و نکنم او را باید همین حالا یک مرور کنم.

    احساس خوب + در خواست کمک از خداوند برای هدایت + تمرکز روی خود و هدف = نتیجه فوق العاده

    این معادله زنده گی هم یادم باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    رویا میانکاله گفته:
    مدت عضویت: 1297 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام به استاد عباس منش و استاد عرشیانفر که خیلی ازشون سپاسگزارم من قبلا جز شاگردهاشون بودم و میدونم تکامل ام طی کردم .

    استاد من قبلا فکر میکردم چون دارم روی خودم کار میکنم باید اتفاق های بزرگ تغییرات بزرگ برام رخ بده و هی نتیجه ام با دیگران مقایسه میکردم حالم بد میشد از مسیر خارج میشدم ولی میدونم داشتم تکامل ام طی میکردم تضادهای کوچولو میدیدم تا اینکه مهر پارسال به یک تضاد عاطفی خیلی بزرگی برخوردم که ولی دقت کردم دیدم اون الگو تکرار شونده بود ولی آخرین ضربه اش محکم بود منو خورد کرد دیگ تسلیم خدا شدم فکر کردم با خودم گفتم رویا جان مگه تو این مسیر هستی کامنت میخونی دوره ها و فایل ها رو کار میکنی حست خوب نیست مگه ؟دیدم آره

    گفتم پس دیگ بیخیال یک مدت این مسیر ادامه بده

    استاد وقتی تسلیم خدا شدم وقتی دیدم هیچ کسی جز خدا برام نمونده نزدیک ترین آدم ها که من بت کردم برای خودم ،برای خدا شریک قائل شدم غرورم ،حسم خورد کردن ازم استفاده کردن دور انداختنم ،

    نمیگم مقصر اونا بودن اتفاقا اونا آئینه درون خودم بودن در واقع من خودم از درون برای خودم ارزش قائل نبودم برای زمانم انرژی پولم که همه رو میخواستم برای دیگران خرج کنم نه برای خودم ،و جهان هم با عزیزترین هام بهم فهموند تو بی ارزشی چون خودت برای خودت ارزش قائل نشدی.

    استاد از اون روز یک دفترچه گرفتم هر لحظه همراهم بود تا یک ماه کوچک ترین تکراری ترین نکات مثبت می‌نوشتم زیبایی دقت میکردم طوری شده بود تو خیابون های که هر روز میرفتم زیبایی میدیدم که تا اون روز دقت نکردم

    استاد از بغل گرفتن مادر وبچه،از دست به دست هم بودن دو تا زوج،از دوچرخه سواری پیرمرد وجوان وبچه،از یهو بغل کردن پسرم ،یهو دوست دارم گفتن همسر وبچه هام ،از گل ها و جوجه های حیاطم،از دعوت کردن یک شخص برای مهمونی همه رو جز نکات مثبت دیدم

    استاد مسیرم باز شد خدا نشونه های کوچولو کوچولو بهم می‌داد که در حد توان ودرکم بود هدایت های کوچولو ،قربون بزرگی خدا برم خدا دقیق میدونه اگاهه،لقمه گنده تر از دهنم بهم نداد که گیو آپ کنم .

    همونطور که من هنوز ظرفم کوچیک تضاد خیلی بزرگ بهم نمیده چون میدونه من هنوز تو فرکانسش نیستم که اونو درک کنم درسش بگیرم برای همین تضاد ها هم در حد توان منه.

    مثه حضرت زینب نشدم که کل خانواده اش بمیرن بگن من جز زیبایی چیزی ندیدم.

    مثل مادر موسی نشدم که بهم بگه بچه ات بنداز تو آب و تو قند تو دلت آب نشه.

    نمیگم نمیتونم بشم میتونم چون هیچ فرقی بین منو هیچ شخص دیگه نیست فقط عشق من خدای من به اندازه ظرف هر کسی تضاد و پیشرفت میده .

    تو عکسش هم هیچ وقت به من رویا نمیاد الان ماشینم سمند بیاد ماشین چند میلیاردی بده که من خودم گم کنم کلا مسیرم ترک کنم بگم دیگه تموم .

    چرا؟چون خدا دوست داره من هر لحظه کنارش باشم هر لحظه به یادش باشم از هرلحظه لذت ببرم ببینم با چه روشی دارم پیشرفت میکنم درک کنم تا ظرف وجودم بزرگ بشه .

    استاد های من

    من رویا با چند ماه پیش خیلی فرق کردم به نظر من بهترین حس ،حس آرامش ،

    این اولین خواسته و مهم ترین خواسته من از خداست چون دیدم وقتی آرامش دارم وقتی آرومم وقتی تضاد کوچولو مثل برگزار نشدن کلاس باشگاهم همون تضاد کوچولو من آروم باشم بگم هدایت خداست خدا فرداش نتیجه کارم میده و من ایمانم قوی ترشده .

    استاد من این چند وقت به تضاد های کوچولو اندازه ظرفم برخورد کردم نمیگم صددرصد کنترل کردم ولی اکثر جاها سپردم به خدا همش زیرلبم میگم خدایا تو هدایتم کن من تسلیم تو هستم تو بگو چی بگم چی نگم کجا برم چی بخرم حتی کاری بهم الهام میشه که از نظر دیگران و حتی ذهن خودم بی منطق ترین راه و روش ولی چون میدونم که من اون لحظه تسلیم خدا بودم این الهام از سمت خدا انجام میدم و خدای من شاهد شاید یک ساعت یا یک روز یا یک هفته بعد نتیجه اش دیدم و اشک شوق ریختم.

    دارم سعی میکنم عجله نکنم نگم من چرا به اون نقطه نرسیدم چون دارم تو همین لحظه با خدا عشق بازی می‌کنم از مسیر لذت میبرم خوب الان مثلا به اون نقطه رسیدم باز چی ،بازم باید به توانسته دیگه برسم پس چه عجله ای .

    مثال همین خونه ای که هستم من 5 سال مستاجر بودم و داشتیم خونمون می‌ساختیم خودم به آب واتیش زدم به همه میگفتم من برم تو خونه ام دیگه تموم نخوردم نپوشیدم مسافرت نرفتم سخت گذروندم تا به این خونه رسیدم استاد لذتش فقط یک ماه بود خداروشکر میکنم خیلی دوستش دارم ولی میخوام بگم چقدر بهتر بود تو اون پنج سال هم لذت می‌بردم در کنارش خونه هم ساخته می‌شد نه اون شرایط سخت ،

    ولی همین مثال برام الگو شده که برای خواسته های دیگ عجله نکنم از مسیر لذت ببرم.

    استاد اولش نمیدونستم در مورد چی بنویسم ولی وقتی شروع کردم همه اش اومد قربون خدا برم .

    استاد های عزیزم شما دستانی از دستان خدا برای من بودید بی نهایت سپاسگزارم از شما .

    در پناه حق شاد و پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1217 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان و روزی رسان و بی حد و مرزم خدایی که از بی نهایت طریق به من روزی فراوان می‌دهد خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد بی نهایت عشق و دوست داشتنیم استادی که خودش عمل میکنه بعد میاد به ما اون هدایتشو میگه چون از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

    و سلام به مریم عزیزم که این مقاله ها رو می‌نویسد و به اشتراک میذاره با ما

    تا هر کسی در مدارش هست استفاده کنه و لذت ببره از همنشینی با خداوند

    سلام به دوستان زیبایم که میان با عشق فراوان از تجربیات از نتایج از همه چیز خالصانه می‌نویسن تا ما هم درس بگیرم و راه بهتر و آسان تر و راحت تر برای خوشبخت بودن و ثروتمند بودن پیدا کنیم

    متشکرم سپاسگزارتون هستم

    و اما این فایل و تجربه امروز من

    از دیروز فکر کنم بیشتر مردم خبر دار شدن که روغن رو گرون کردن

    یکی از دوستان زنگ زد به همسرم خبر داد چون ما اصلا اخبار و فضاهای مجازی نگاه نمی‌کنیم و خبری هم نداشتیم از این اوضاع و گفت برین سه 4 تا بگیرین گرون تر میشه و اصلا شاید پیدا نشه

    دیشب همسرم گفت میگرفتی از خیابون

    منم گفتم من خدایی دارم که همه رو برام قشنگ جور میکنه از چی بترسیم چرا حرص و طمع داشته باشیم ما که الان داریم شکر خداوند و خریدها رو انجام دادیم سر ماه

    دوباره گفت اگه میتونی صبح برو فروشگاه اگه بود بگیر

    منم رفتم چنان این فروشگاه شلوغ بود که تعجب کردم چه صفی نگم براتون

    فقط 10 تا روغن مونده بود تا اومدم 3 تا برداشتم و بیام تو اون صفه طولانی بیاستم

    به ندای قلبم گوش کردم که گفت چرا حرص و طمع مگه خدا تا به الان برات درست نکرده

    مگه تو ایمان و اعتماد نداری بهش

    دیدم آره کارم اشتباهه احساسه بد پیدا کردم

    و از خودم ناراحت شدم و سریع نجوای ذهن رو متوقف کردن و خرید نکردم و از فروشگاه بیرون زدم

    و تا خونه کلی با خدا صحبت کردم و شکرگزاری کردم که باز هم منو هدایت کرد و فهموند که راهم اشتباهه و گفت آروم باش من هستم

    خدایا شکرت سپاسگزارتم برای هدایت و نشانه خوبه امروزم و داشتن احساسه خوب و موندن در اون احساس

    تنها راهکار موندن در احساسه خوب در شرایط نا دلخواه فقط سپاسگزاریست

    سپاسگزار بودن از داشتن نعمت ها و موهبات و اتفاقات خوبه زندگی و کسب و کارمون

    شکر نعمت: نعمتت افزون کند

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 932 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلام به همه عزیزان

    قدم 149

    خداروشکر که هدایت شدم به این کلاس درس پربار با دوستانی مثل شما و استاد عزیز و خداوندی که معلم ما هست و هدایت مون میکنه

    هیچ چیزی به اندازه درک کردن موضوعی که از تجربش میاد به ادم نمیتونه کمک کنه بفهمتش و زمانی که خودت نتیجه افکار و اعمالت رو میگیری و فکر میکنی چرا ؟؟ انوقت بهتر موضوع را درک میکنیم

    توی این چند روز به نتیجه بهتر با خودم رسیدم که حس خوب مهمه اگر همه چی داشته اما حست خوب نباشه نمیشه لذت برد و رسیدن و پول و ثروت از احساس خوب میاد و نتیجه اشه نه عامل احساس خوب

    و من تصمیمی که گرفتم که تلاش کنم وابسته به خواسته و گدای خواسته ام نباشم و روی خودم تمرکز کنم مابقی رو جهان انجام میده چون دیدم گاهی بعضی خواسته ها از حسرت دلی میاد و گروهی از خواسته ها باعث شده حال خوبم به اونا وابسته باشه . من روی خودم و باورهام کار کنم خداوند راننده س میسپرم بهش و بقیه اش با خودشه . من سمت خودم رو انجام بدم

    تو این چند روز بهتر درک کردم احساس سپاسگذاری چقدر ادم رو نرم تر و خاشع و لطیف میکنه . چقدر چشمان دل من رو باز میکنه و باید تلاش کنم سپاسگذاری و حس خوب رو روتین زندگیم کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: