درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1052 روز

    1403/9/9روز146

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد ومریم عزیز ودوستان گل

    خدایاشکرت بخاطر یک روز فوق العاده دیگه

    چقدر این جمله احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب ومن توی زندگیم تجربه کردم

    واینکه در زمانی که با تضادی برخورد می‌کنیم مهمه احساسمون و خوب نگه داریم

    مثال لب پر شدن گوشی و‌زدید یاد یه تضادی که حدود 2ماه پیش برام افتاد افتادم خیلی عجیب بود اصلا توی زندگیم سابقه نداشت همچین اتفاقی

    داشتم روی دوره عزت نفس کار میکردم کلی با احساس خوب مهارت های جدید شروع کرده بودم و پروژه هامو خودم انجام میدادم و ذهنم پرشده بود از معادلات و برنامه ها و نرم افزارها و اعداد و رقم و محاسبات

    قفل گوشی با فیس باز می‌شد یه چندروزی ارور اینکه رمز بزنم و بهم نمیداد و با فیس بازمیشد یروزی میخواستم گوشی بازکنم با فیس بازنکرد و ارور دادکه رمز بزن

    منم آخرین عددی که توی ذهنم بود و وارد کردم بازنشد

    3بار همون رمز و زدم باز نشد و گوشی تا یک ساعت قفل شد این بخاطر امنیت گوشی آیفون اتفاق افتاد

    بعد گفتم عیب نداره یک ساعت دیگه دوباره امتحان می‌کنم سعی کردم عمیقتر فکرکنم و رمز و به یاد بیارم بعد یک ساعت دوباره تلاش کردم دیدم دوباره نشد گوشی تا 3ساعت قفل شد دوباره سعی کردم ذهنمو کنترل کنم هدایتش خیلی سخت بود اینجا بگم که من 4سال همه اطلاعات و عکس وفیلم و پروژه ها داخل گوشی بود و متاسفانه نریخته بودم روی لب تاب و این نگرانی میومد سراغم که همه اطلاعاتم و …رفت و نابود شد چون گوشیم قفل شده بود من دیگه انگاری گوشی نداشتم دیگه فقط میتونستن به من زنگ بزنن خلاصه داشتم رفتم کافی شاپ و برای خودم یه خوراکی خوشمزه سفارش دادم و سعی کردم امیدوار باشم که رمز به یاد میارم توی همون کافه بودم که دوباره بهم فرصت داد رمز جدید بزنم ودوباره اونجا سعی کردم به حافظه ام فشار بیارم رمز زدم و ایندفعه برای 8ساعت قفل شد اینجا بود که فهمیدم انگاری حافظه ام دیگه یاری نمیکنه

    اولین چیزی که به فکررسید این بود که ببین دختر به خودت مغرور نشو اگر خدا بخواد یکاری میکنه یه عدد و به راحتی فراموش کنی و کامل از ذهنت پاک کنه و این اصلا برای من بی سابقه بود اینجا گفتم خدایا حتما یه خیری هست که توی اینطور ذهن منو پاک کردی

    رفتم پرسیدم از موبایلی گفتن بعد 8ساعت یباردیگه فرصت داری رمز بزنی

    اومدم خونه شب تا صبح ذهنم مشغول بود ازخدا هدایت میخواستم و میگفتم خدایا یه نشانه بده یه کاری کن یادم بیاد صبح که بیدارشدم و دوباره یه رمز جدید زدم واقعا دیگه تسلیم شده بودم دیگه گوشی برای همیشه قفل شد . نکته جالبش اینجاست با اینکه من همه اطلاعات 4سال گذشته مدارک هام و… ازدست دادم اما یه آرامش عجیبی داشتم وگفتم حتما یه خیری بوده که من نمی‌دونم گوشی و بردم ریست کردم ولی میخندیدم همه با تعجب بهم میگفتن چطور رمز یادت رفت میگفتم خدا مغزمو ریست کرد و میگفتم خداروشکر شاید قرار بوده گوشیم دزدیده بشه یا گم بشه هم اطلاعاتم بره هم هزینه الان خداروشکر حداقل گوشی و دارم ضرر مالی نکردم این نوع نگاه باعث شد من آروم باشم و بگم حتما یه خیری بوده احساسمو کنترل کردم و بعدشم اتفاقات خوبی رخ داد خداروشکر درس هایی که این جریان برای من داشت این بود که زندگی هم همینطور یهو ریست میشه اینکه فقط باید درلحظه حال زندگی کنم و لذتش و ببرم و اینکه حتی به دانش و حافظه خودم مغرور نشم که اگر خدا بخواد فراموش میگیری خداروشکر می‌کنم توی اون شرایط خیلی خوب ازپس فکرم براومدم انصافا سخت بود اما وقتی به خدا فکرمیکردم دلم آروم میگرفت وقتی به اینکه ماهم رفتیم هستیم و به مرگ فکرمیکردم دلم آروم میگرفت قشنگ یادمه به خانواده ام گفتم من اگر میمردم هم این گوشی و اطلاعات هم باید ریست می‌شد وقتی مرگ هست من برای چی الان غصه این اطلاعات و بخورم برای چی حرص بزنم و…. خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    لیلا . گفته:
    مدت عضویت: 602 روز

    سلام خدمت استاد عزیز، خانم شایسته نازنین و همه ی دوستان هم مسیرم درجهت رشد وتکامل درهمه ی جوانب

    خداروبی نهایت سپاسگزارم بابت وجود استاد عباسمنش مریم عزیزوشما عزیزای دل

    که هرکدام با ارائه آگاهی های که دراختیارم قرارمی دهید زمینه های رشد وپیشرفتم رو درتمام جوانب زندگی فراهم می سازید

    سپاس خداوند هدایتگرم بابت این سایت بهشتی

    هرصبح که چشمامو بازمیکنم بعداز تمرین ستاره ی قطبی

    وسپاسگزاری ازخداوند به خاطر تمام داشته هام

    سراغ نشانه ی امروزم میرم وبه زیبایی هرچه تمامتر هدایت میشم به آگاهی که که بهش نیازدارم

    دیروز غروب هجوم افکارمنفی، ونجواهای شیطانی کلی باعث حال بدی ام شده بود

    بااینکه ازصبح داشتم البته برای باردوم. فایل های نتایج آقای روشن رو میدیم وکلی تحسینشون میکردم بابت عمل کردن به قوانین که تونستن نتایج عالی درتغییرشخصیت ودیگرجوانب زندگی کسب کنند

    مسئله ای پیش آمد که احساسمو بدکرد.

    اعتراف میکنم زود عصبی میشم وذهنم پی در پی هزاران دلیل ومنطق برام میاره که بیشتر بهم بریزم.

    البته تاحدودی تونستم ذهنمو کنترل کنم وبیشتراجازه ندادم که ادامه بده

    خداروشکر امروز صبح هدایت شدم به این فایل

    وخداروهزارمرتبه شکر به آرامش رسیدم

    ازخداوندمتعال خواهانم که یاری ام کند که بتونم

    کنترل زبانم رو دراختیارداشته باشم

    کنترل افکار وورودی های ذهنم رو داشته باشم

    بتونم روی نکات مثبت وزیبایی ها توجه وتمرکز داشته باشم

    احساسمو در اکثر مواقع خوب نگه دارم

    احساس خوب =با اتفافات خوب

    امیدوارم که لحظه لحظه زندگی تک تک اعضای این سایت بهشتی سرشار از زیباترین اتفاقات خداوند بشه

    درپناه خداوندمتعال، سلامت شاداب خوشبخت وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    نرگس در مسیر توحید گفته:
    مدت عضویت: 1922 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سلام به همه ی دوستان عزیزم

    خدایا شکرت باز یک فایل عالی از استاد عزیزم

    استاد با شنیدن این فایل چشمام پر اشک شد

    خیلی عالیه

    با گوش دادن این فایل یاد اولین باری که فایل حزن در قران رو شنیدم افتادم

    یه غروب بهاری بود

    همه جا ساکت و آروم بود

    نشسته بودم تو حیاط همه جا تاریک بود

    اوایل آشناییم با شما و ورودم به این مسیر بود

    رفتم توی گوشیم و فایلهای دانلودیم رو زدم یه فایلی رو انتخاب کردم که فایل حزن در قران بود اون شب حال عجیبی داشتم

    اولین بار بود که در زندگیم اون حال رو داشتم تجربه میکردم

    زدم روی فایل و شروع کردم به گوش کردن از همون اول فایل فکر میکردم دارم پرواز میکنم فقط داشتم گریه میکردم با تمام وجودم سرت تو پام شده بود گوش

    احساسم خیلی عجیب بود

    باد شروع کرد به وزیدن

    صدای برگای درختا خیلی باحال بود

    آسمون پر از ستاره

    یه عطر عجیبی همه جا رو فرا گرفته بود

    با خودم میگفتم خداوند داره نوازشم میکنه

    فکر میکردم خدا همه ی تمرکزش رو گذاشته روی من

    همون موقع با خودم عهد بستم که هیچ وقت تا آخرین نفسم از این مسیر منحرف نشم

    فقط داشتم گریه میکردم و با خودم حرف میزدم و فایل حزن رو گوش میدادم

    خـــیــلی شب عجیبی بود

    خانواده ام توی خونه استوپ شده بودن

    همسایه ها استوپ شده بودن

    ماشینا استوپ شده بودن

    هیچ صدایی بغیر از صدای استاد و صدای باد نبود

    اون شب حس کردم بخشیده شدم

    پاک پاک مثل بچه ای که تازه متولد شده

    حس میکردم یه بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده بود

    استاد این فایل تلنگری عالیی بود برای من

    از اون شب به بعد گفتم چرا باید غمگین باشم

    خواستم شاد زیستن رو یاد بگیرم و دارم از شما یاد میگیرم با هر فایلی که میبینم یاد میگیرم

    هیچ وقت دیدن فایلا تون برام تکراری نمیشه هر بار یه چیز جدید میبینم و میشنوم

    الان خیلی وقته که عادت کردم شاد زندگی کنم نمیگم پرفکت شدم ولی خیلی خیلی بهتر از قبل شدم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت بخاطر اینکه در این مسیر رویایی هستم و دارم لذت میبرم

    هر روز بیشتر به خودم افتخار میکنم که در این مسیر هستم

    هر روز بیشتر از دیروز عاشق این مسیر میشم

    هر روز جای پاهام محکم تر میشه در این مسیر

    الانم که دارم این کامنت رو مینویسم چشمم پر از اشکه حس خدایی دارم و خیلی لذت بخشه

    خدایا شکرت

    آرزو میکنم که همیشه غرق در احساس عالی باشید

    دوســـتـــتون دارم بـــیــنــهایت♥♥♥♥♥♥♥♥

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1685 روز

    سلام

    خیلی دلم تنگ شده بود واسه نوشتن کامنت توی این سایت زیبا

    هستم و دارم کم و بیش کار میکنم

    ولی امان از هدایت الله

    امروز چند ساعت پیش سوالی پرسیدم از خدا که گفتم خدایا؟ چرا دیگه انگیزه ندارم مثل چند سال پیش روی سایت و فایلا کار کنم؟

    من که الان این همه دوره دارم چرا جدی نیستم؟ چرا جدی نمیگیرم؟ چرا ها رو پرسیدم

    زدم روی دکمه نشانه من

    فایل نشانه من اومد که راجب هدایت صحبت میکرد

    خلاصه دیدم این فایل اومد روی بنر سایت

    بازش که کردم شروع کردم به گوش کردن که رسیدم به این جملات:

    اگر ما بدونیم که پریز برق داره دستمون رو توی پریز نمیکنیم

    هیچ آدم عاقلی دستشو توی اتیش نمیکنه

    مهم نیست با چه قدر دلایل منطقی دستتو میکنی توی آتیش …

    دستت خواهد سوخت!

    دیدم به به

    من دیگه مثل قبل به قانون باور ندارم

    دقیقا همون مثالی که استاد زدن

    من فکر میکنم اتفاقات اینده چیده شده دیگه

    چه فرقی میکنه که سپاسگزار باشم یا نه

    چه فرقی میکنه که احساسم خوب باشه یا معمولی باشه

    چه فرقی میکنه اگه یه موقع هایی هم اهنگ گوش کنم ؟ یه موقع هایی هم منم مثل بقیه بحث کنم؟ منم مثل بقیه ول بچرخم تو اینترنت؟ منم مثل بقیه …؟

    آره این اهرمی که استاد داخل دوازده قدم چند سال پیش ساخته بود توی ذهن من کمرنگ شده

    دلیلش اینه که نگاه سیستمی به خدا کمرنگ شده

    الان من یه توهمی دارم که حس میکنم خدا خودش درست میکنه

    بدون اینکه من تغییری بکنم!

    توهم اینکه من همین روند رو میرم ولی خدا شرایط رو بهتر میکنه

    انگار خدا دستکاری میکنه شرایط رو برای من!

    نه خیرم!

    اگر خدا یه روزی بهم ماشین داد

    اگر خدا یه روزی بهم درآمد و مشتری خوب میداد

    اگر خدا یه روزی بهم جایگاه و اعتبار و مسافرت و … میداد

    دلیلش تغییرات من بود

    خدا آیینه ای که به من واکنش نشون میده

    الان هم واضحه منی که از اون مسیر کم کم نم نم دارم دور میشم و خیلی جدی دیگه کارنمیکنم

    واضحه که قدرت نتایج هم کم رنگ شده

    نمیخام بگم از مسیر خارج میشم

    نه هستم ولی نه با اون جدیت اول مسیر

    انگاری خوشی زده زیر دلم

    انگاری رسیدم به سقف همه چیز

    انگاری دنیا یه سطح صافیه که اگه بخام میتونم همینجا وایستم

    ولی اگر درک کنم که اتفاقات یک ساعت بعد من مشخص نیست

    اگر درک کنم که من دارم خلق میکنم

    اگر درک کنم که خدا یه سیستم گذاشته که فقط! فقط! واکنش نشون میده به من

    اون وقته که یه حسی فعال میشه درونم که خب. شروع کنیم خلق کنیم

    شروع کنم حواسم باشه

    ذهنم چند روزه میگه چیه سرت رو کردی تو برف فقط داری روی این مسائل وقت میزاری

    بابا بقیه دارن فیلم میبینن از تو میپرسن میگی ندیدم

    بقیه بازی کردن میگن تو دیدی میگی ندیدم

    بقیه هزار تا موضوع رو میدونن تو توی همه چیز نبودی

    خب؟ فرقت با بقیه چیه؟

    ول کن بابا برو مثل بقیه باش!

    ولی همین ذهن من نمیگه که من الان آرامش دارم سالهاست مریض نشدم حالم خوب بوده چرخ زندگیم روونه

    درسته که توقع من همیشه بالاست

    درسته که من عباس میگم چرا الان کسب و کار شخصی ندارم؟ چرا علاقم نمیشناسم؟ چرا مهاجرت نکردم؟ چرا خونه شخصی ندارم؟ چرا ماشینم فلان مدل نیست؟ چرا اینقدر دلار ندارم؟ چرا رابطه و فرد مورد علاقم هنوز نیست؟ چرا دوست هم فرکانسی ندارم؟ چرا چرا های زیادی

    ولی شرایط زندگیم هزار برابر اطرافیانم خوبه

    ولی خودم نسبت به گذشتم شرایطم کلی بهتر شده

    ولی ذهنم نمیخاد ببینه این شرایط رو و فقط منو مقایسه میکنه

    تمام بی ایمانی من که گاهی ازین مسیر تو ذهنم نجوا میکنه دلیلش اینه که رنج و لذت کار نکردن روی قانون برام کمرنگ شده

    درسته که دارم کار میکنه ولی یجورایی ایمانم صد نیست.

    انگاری میترسم ازین مسیر جدا بشم چون قبلا چکش رو محکم خوردم

    ولی هنوز محکم محکم به مسیر نچسبیدم

    یجورایی شل کن سفت کنه

    یروزی سپاسگزاری رو مینویسم یه روز نه

    یروزی چند تا فایل گوش میدم مینویسم

    یروزی فقط گوش میدم تا تموم بشه که بگم من امروز وظیفم رو انجام دادم

    آره انگاری برام شده یه وظیفه

    ازون ریل اصلی خارج شدم و الان با این هدایت خدا الان وارد ریل میشم به امید کمک خودش

    عاشق همتونم و دلم برای استاد عزیزم بسیار تنگ شده :)

    عاشقتون و دوست دارتون عباس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    محسن و مه سا گفته:
    مدت عضویت: 1089 روز

    1) این گفتگو یادآور یک قانون ساده اما عمیق الهی است: حالِ خوب، مسیرِ اتفاقات خوب را باز می‌کند.

    2) خوش‌شانسی تصادفی نیست؛ محصول هماهنگی احساس درون با جریان زندگی است.

    3) هنر اصلی انسان، حفظ احساس خوب در دلِ شرایط نادلخواه است.

    4) پاداش این مهارت، آرامش، رشد و نتایج فراتر از انتظار است.

    5) شکرگزاری، کلید فعال‌سازی رزق‌های پنهان و آشکار است.

    6) هرچه شکر عمیق‌تر و با احساس تر، ماندن در مدار نعمت‌ها طولانی‌تر.

    7) ورود به مدار نعمت‌ها با توجه آگاهانه به داشته‌ها آغاز می‌شود.

    8) در شرایط سخت، تغییر نگاه سریع‌ترین راه رسیدن به احساس خوب است.

    9) احساس خوب، نتیجه اتفاقات نیست؛ نتیجه مدیریت ذهن است.

    10) ذهنِ آموزش‌دیده، حتی در طوفان هم حالِ خوب را حفظ می‌کند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1454 روز

    گفتگوی استادعباس منش بادوستان قسمت 49.

    سلام به استاد عزیزونازنینم ومریم جان عزیزوهمه ی دوستان.

    فایل بسیار بسیار قشنگ وآموزنده ای بود.فایلی بود که ازگوش کردنش سیرنمیشدی.

    استادجونمون همه ی نکات لازم رو برای داشتن یک احساس خوب توضیح دادن.

    وازهمه ی جوانب این موضوع روتحلیل و بررسی کردن.

    ذهن ماهم همه رو میپذیره ،چون آمادگی پذیرش بیانات استاد جان عزیز روداره.

    انشالله که درعملکردهامون ثابت کنیم.

    دقیقن قبل از اینکه این فایلو گوش بدم .همسرم بهم اطلاع داد که ممکنه یه مبلغ سنگینی رو به دادگاه بدیم .

    سر یه جریانی الان 4سال درگیر دادگاه رفتن هستیم .وهمسر من متعتقده که این پول سهم خودشه وحقی ازکسی به گردنش نیست.

    حالا چرا وبه چ دلیل این اتفاق کش پیدا کرده وبه این شکل میخاد تموم شه،نمیدونم !

    تنها چیزی که می‌دونم وتواین مدت ازاستاد یادگرفتم اینه که الان در لحظه باشم ینی وارد احساس بد نشم .

    توکل وامیدم به خدا باشه .هنوز اتفاقی نیفتاده وفعلن در حد حرفه.

    من از آینده چیزی نمی‌دونم .

    اینو می‌دونم قمرک زدنم وترس و نگران شدنم کاری ازپیش نمیبره .پس چ‌ضروررتی داره که ازالان بشینم غصه بخورم که قراره انقد ازمالمون رو ازدست بدیم.

    همسرم خیلی عصبی بود.صبر کردم ده دقیقه بعد،بش زنگ زدم فقط گفتم عزیزم ،نگران نباش توکل وامیدت به خدا باشه.دیگه به کسی هم اعتماد نکن که بخاد کارتو رو انجام بده .همون مسیر دادگاه رو برو تاببینیم چی میشه.

    آخه به یه نفری سپرده بود که فکر میکرد کارشو، اوکی می‌کنه درحالی که متوجه شد اونم واسطه شده که یه چیزی گیر خودش بیاد.

    من به شخصه بااعتماد واطمینان کامل ،این موضوع رو رها کردم .اما همسرم هرزگاهی احساس باخت می‌کنه وترس همه ی وجودشو‌ میگیره .

    بازم با آرامش و خونسردی من آروم میگیره.

    بله من به خدای خودم اعتماد کردم .نمی‌دونم قراره چ اتفاقی بیفته؟ .

    اگه این داستان به نفع ما هم تموم نشه ،بازم من مثل گذشته بهم نمیریزم .

    به قول استاد تسلیم وپذیرش هرچیزی می‌تونه منجر به اتفاقات بهتر دیگه ای بشه.

    شایدم این مال ازمون گرفته بشه ولی باتوجه به باوری که ازفراوانی نعمت وثروت خدا یاد گرفتم ،به جهان اعتماد میکنم ومطمئنم ازجای دیگه وازراه دیگه ثروت زیادی برامون میرسه.

    حالا چطور وچ شکلی ؟!من نمی‌دونم .استادهمیشه میگه خدامیداندوبس.

    خداروشکر میکنم چنین افکاری وباورهای خوبی پیدا کردم وتمرکزم رو ،روی نازیبایی ها واتفاقات ناجالبی نمیزارم.

    من همونیم که یه روز به خاطر گم شدن 10000 تومن ،شب خابم نمی‌برد.

    تو زندگیم انقد ازاین اشتباهات داشتم که دیگه دوست ندارم تکرارشون کنم.

    امروز متفاوت عمل میکنم تا متفاوت نتیجه بگیرم.

    بخای فکرشو کنی ،یه چیزایی برای آدم خیلی گرون تموم میشه اما وقتی اتفاق بیفته وکاری ازدست تو برنیاد،آیا چاره ای جز پذیرشش رو داری؟! البته که خیر.

    این عبارت تاکیدی رو هم خیلی به خودم میگم .

    «خدایا من به تو وعدالت توایمان دارم و میدانم آنچه متعلق به من است ازمن گرفته نمیشود،ومن آسوده خاطر هستم».

    پس ،از سر راه خدا کنار میرم ونظاره گر،اتفاقات میشم.

    اینکه دوست عزیزمون گفتن موقع سال تحویل ،بزرگترین درخاستمون ازخدا،داشتن بهترین حال ممکنه .برام خیلی جالب وقشنگ بود.تا حالا دقت نکرده بودم که موقع سال تحویل که تقریبا ،احساسها مثبته و بعد معنوی داره ،چنین دعای قشنگی برای خودمون ودیگران میکنیم.

    جدا هم بزرگترین موهبت الهی وبزرگترین ثروت ،داشتن سلامتی وحال خوبه.

    وقتی هردو رو داشته باشیم ینی سلامتی در کنار احساس خوب ،مسلما ازپس خیلی ازمسائل راحت تر برمیاییم.

    خیلی از ماها به داشتن این دو محبت الهی توجهی نداریم وفقط زمانی که ندارمیشون تازه متوجش میشیم.

    وقتی یه کم مریض میشم تازه یاد این میفتم‌ که بی خیال همه چی ،دلم میخاد فقط سلامت باشم.

    یااینکه تا حالت خوبه ،قدرشو نمیدونی وسپاسگزار نیستی .ولی تا یه کم حالت بد میشه و دپرس میشی همش میگی وااای چکار کنم به اون حال خوب برگردم ؟!چقدر داشتن حال خوب ،لذت بخشه.

    چون با حال بد ،هیچ چیزی برات معنا و مفهومی نداره.

    همه ی ما زمانی که حالمون خوبه ،انگیزه وانرژی برای انجام هرکاریو داریم.

    درواقع با همون انگیزه وانرژی خالق اتفاقات خوب وعالی میشیم.

    دیگه مثل گذشته نیستم که قدر این لحظات رو ندونم .

    اتفاقا خیلی میبینمش.

    وخیلی سپاسگزار خداوند هستم .

    سپاسگزاری به خاطر داشته هات ،باعث ایجاد احساس خوب وبعد رزق بیشتر،ثروت بیشتر،سلامتی وروابط عالی تر میشه.

    باسپاسگزاری وارد مداری میشیم که منجر به اتفاقات بهتری میشه.

    نتیجه ی کارهامون وبودن لحظات بیشتر دراحساس خوب، نشون دهنده ی عملکرد درست ماس.

    بله باید نکاتی رو رعایت کرد تابه این حس رسید.واین حس روکنترل کرد.

    بادیدن تضادها ،ذهنمو آشفته نکنم .اینم مثل همه ی اتفاقات دیگه ،میاد ومیره.

    تسلیم باشم .

    هرآنچه اتفاق میفته رو بپذیرم.

    به خدا وقوانین جهان اعتماد بکنم.

    به خدا اعتماد وایمان داشته باشم.اینکه هرآنچه رخ میده برای رسیدن من به خواستمه.

    هرچیزی که پیش میاد برای رشد وپیشرفت منه.

    به گذشته فکر نکنم .گذشته هرچی بوده،تموم شده وفکر کردن بهش فقط منو عقب نگه میداره.

    ازآینده هراسی نداشته باشم.من ازچیزی خبر ندارم .

    برای امروز زندگی کنم وبرای همین روز حال خودمو خوب نگه دارم.

    نترسید باخت نمیدید.چیزی هم ازدست نمی‌دید.

    از هرکاری که باعث ایجاد احساس بد در من میشه پرهیز کنم مثل گوش کردن خبرها در رسانه های فضای مجازی وغیره.

    تمرکزم روی زیبایی های جهان باشه .

    توجه وتمرکزم روی نکات مثبت وخوب هرکسی باشه.

    سپاسگزار هرآنچه دارم باشم.

    هراتفاقی پیش میاد سعی کنم ،زاویه ی نگاهم رو تغییر بدم تا مثبت ببینمش.

    قبوله یه درسایی سنگینه !ولی خب پیش اومده و راه چاره جز این نیست.

    به قول استاد دلیل اینکه تو با چ منطق و استدلالی رفتارتو توجیه میکنی ،مهم نیس .مهم اینه که تو بتونی ذهنتو کنترل کنی.

    هرجا که می‌دونم باید کاری کنم ،حتمن انجامش بدم وهرجا که ،کاری ازدست من خارجه .بشینمو تماشاش کنم .

    اکثر موقعه ها ،باپیش اومدن تضاد ،استرسی که دامنمونو میگیره به این جهته که طبق افکار وباورهای گذشته ،فکر میکنیم الان باید بترسیم. الان باید ادای آدمای نگرانو در بیاریم.

    یا مدام صحبتشو کنیم وانرژی منفی هم به خودمون و هم به جهان هستی بدیم.

    اینکه دیگران قضاوتمون نکنن .یه وقت نگن اینا چقد بی خیالن!

    کلا تو غم‌ها وغصه ها ودرد هامون باز نگاه مردم وقضاوتهاشون برامون مهمه .

    البته خود، من این طرز نگاه رو خیلی خیلی کمرنگ تر ازقبل کردم .

    هیچ‌کس نمیتونه در همه حالی خودشو اوکی نگه داره.فقط اینکه یاد بگیریم کمی بهتر ازقبل باشیم .ودر طول روز به درسهای زندگی توجه داشته باشیم.

    اینکه اتفاقات ونعمتها رو ببینیم ،خودش کلی ما روبه جلو سوق میده.

    در لحظه ممکنه ناراحت بشیم اما باید سعی کنیم کنترلش کنیم وادامش ندیم.

    البته که صد درصد نمیشه احساس رو‌خوب نگه داشت.اما بامدیریت ذهن ورودیهای مناسب میشه کنترل کرد و از تشدیدش جلوگیری به عمل اوورد.

    استاد جونم مرسی که هستی .

    هرجا که گیر میکنم جملات ودرسهاو تجربه های قشنگ شما به دادم میرسه.

    وخوشحالم ازاینکه هم مدار باشماهستم.

    قربون کلامهات بشم که همشون به دل میشینن.

    در پناه حق تعالی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      مریم بانو گفته:
      مدت عضویت: 1361 روز

      سلام ناهید عزیز

      چقدر کامنتتون قشنگه ،چقدر قانون و خوب درک کردید ،چقدر آگاهانه حال خودتون و خوب نگه میدارین ،من عاشق عبارت تاکیدی شدم که با خودتون تکرار میکنید

      خدایا من به تو و عدالت تو ایمان دارم ،و میدانم آنچه متعلق به من است از من گرفته نمیشود .پس من آسوده میمانم ،من دیگه غصه نمی‌خورم ،دیگه ترس از دست دادن ندارم ،من نباید از آینده بترسم ،باید آگاهانه حالم و خوب نگه دارم ،باید امید داشته باشم به عدالت و مهربانی و بخشندگی خدا .

      کلی آرزوی خوب براتون دارم

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2621 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام استادعزیزم سلام مریم جانم

    سلام دوستان خوبم

    احساس خوب=اتفاق خوب

    استاد همینطور که خودتون هم گفتین انسان هیچ وقت امکان نداره که بتواند همیشه حالش خوب نگهداره.استاد باید بگم تمام سعیم رو میکنم که احساسمو خوب نگهدارم یه جاهایی از زندگیم به مسئله ای برخورد میکنم وحالمو خراب میکنه سعی میکنم تو اون حس نمونم وحالمو خوب کنم.

    سپاسگزارم استاد که اینقدر فوق العاده صحبت می‌کنید وبا حرفا وصحبتهاتون بهمون دلگرمی میدین وانرژی برای حرکت کردن.

    استاد وقتی درمورد خودتون میگین که حتی من هم امکان داره یه جاهایی نتوانم حالم رو خوب نگهدارم ویه جاهایی کنترل ذهن ندارم وسعی میکنم حالمو خوب کنم.

    استاد وقتی این جمله رو از شما می‌شنوم،خیلی بهم کم میکنه که مسیرمو گم نکنم واگه یه جایی هم حالم بد شد نا امید نشم وبه این فکر کنم که حتی پیامبران وبهترین بنده های خدا هم یه جاهایی حالشون بد شده وکنترل ذهن از دستشون در رفته.

    ودچار خود سرزنشی نشم وسعیمو بکنم تو زمانهای بیشتر حال خودمو خوب نگهدارم

    واینکه بهترین راه برای داشتن حال خوب شکر گزاریه وآگاهانه برای کوچکترین اتفاقات زندگیم سپاسگزار باشم وبا این کار در مدار بالاتر قرار بگیرم وبا همین روند پیش برم تا به شرایط عالی برسم.

    واز تضادهای زندگیم درس بگیرم ودید مثبتی نسبت به مسئله داشته باشم وبا این باور که هر اتفاقی در زندگیم به نفع منه حتی اگر اون اتفاق ظاهر بدی داشته باشد.

    باآرزوی بهترینها برا همه اعضای این سایت الهی یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1803 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز و توانا و دوستان توحیدی و همراه

    خدایا شکرت به خاطر این سایت و استاد و و این محیط سراسر امید و شادی

    چقدر این اموزه ها ارزشمند و بی نهایت قیمت دارن و اگه متعهدانه عمل کنیم زندگیمونو بهتر و بهتر می سازند و استاد سخاوتمندانه بصورت رایگان روی سایت قرار می دهند .

    موضوع احساس اتفاقات خوب یکی از اساسی ترین قوانین جهان است و همیشه باید به خودمون این موضوع رو یادآوری کنیم تا یک اهرم رنج و لذت در ذهن ساخته شود گرچه این موضوع هم بصورت تکاملی در وجود ما ساخته میشود .

    ما موجوداتی ارزشمند هستیم و خداوند هدایت گر و یاریگر ماست و قدرت خلق زندگی را به ما داده حیف است با یاداوری اتفاقات بد گذشته و یا مقایسه کردن و حسادت و کینه و غم این وجود مقدس که میتواند و سزاوار انست تا بهترین ها را داشته باشد در شادی نباشد و درگیر اتفاقات بد شود

    در پناه االله شاد و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت بودن در مدار موفقیت و این آگاهی های ناب و فایل های ارزشمند ،سپاس گزار خداوندم بابت اینکه یک روز دیگه سعی کردم در مسیر درست باشم و از هر لحاظ بهتر عمل کنم

    چقدر صحبت های شیرینی برای من بود این صحبت ها ،فک کنم اولین بار ویس این صحبت رو تو تلگرام دانلود کردم و گوش دادم و چقدر استفاده کردم و چقدر لذت بردم از این صحبت های شیرین که سراسر درس زندگیه ،درس خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت از جناب عرشیانفر عزیز و استاد عزیز و چقدر این ترکیب خوبه و چقدر سوال های فوق العاده ای میپرسن جناب عرشیانفر و به نظرم خیلی انسان زرنگین چون خوب بلده موتور آگاهی های ناب استاد عزیز رو را بندازه با این سوال ها ومثالهایی که مطرح می‌کنه و بی نظیره ایشون در این زمینه و لایوهای ایشون با استاد عزیز تاثیر گذارترین لایوهاست با اختلاف و پراز آگاهی های ارزشمند که جناب عرشیانفر یه تیکه بیان می‌کنه و استاد عباس منش عزیز تا انقدر قشنگ موضوع رو باز می‌کنه و به فهم می‌رسونه مارو و همینجا ازجناب عرشیانفر عزیز هم تشکر میکنم بابت دل پاکش و نیت درستشون واما احساس خوب عجب موضوعی برای صحبت انتخاب کردین ،

    احساس خوب =اتفاقات خوب

    استاد عزیز اینجا قشنگ توضیح میدن که حتی ایجاد همین احساس خوب هم تکاملی شکل میگیره و چقدر زیبا بیان کردن جناب عرشیانفر عزیز که گفتن انسان وقتی میخواد بهترین و بخواد از خداوند میگه خدایا بهترین حال و بهم بده و پشت این دعا یک کتاب قطوره چند صد صفحه ایه به نظرم ، اینکه آقا وقتی انسان احساس خوبی داره به قول استاد طبق قانون بدون تغییر خداوند لاجرم اتفاقات خوب و خواسته هاش رخ میده و به میزانی که انسان در این احساس باقی میمونه مدام نتایج بزرگتر میشن و مولفه ای که تو شکرگزاری اتفاق میفته هم برای ایجاد همین احساس خوبه و تمام کاری که ما یاد انجام بدیم و نتیجه کار کردن روی خودمون باید ایجاد احساس خوب باشه ،خب چطور این مسیر و بریم ؟؟؟ استاد قشنگ گفتن که زمانهایی که زندگی بر وفق مراده بالاخره سلامتی داریم و کار و … اونموقع ها اگر بتونیم که این هارو مدام به خودمون یادآوری کنیم و بگیم چه نعمت هایی داریم و همین سپاس گزاری نعمت ها مارو کم کم وارد مداری می‌کنه که در شرایط کمی به ظاهر سخت و یک اتفاق ناجالب به هم نمیریزیم چون ذهن رو تربیت کردیم که نعمت هارو ببینه و سپاس گزار باشه و مطمعنا با طی تکامل هم میتونیم در اون اوضاع هم نکات مثبت پیدا کنیم و تمرکزمون به درس هایی باشه که اون اتفاق برامون داره و اعتماد کنیم به خداوند چون وقتی که مادر احساس سپاس گزاری و مسیر درست هستیم به این معناست که هر اتفاقی که رخ میده حتی به ظاهر بد در واقع اون اتفاق اومده که مارو به خواستمون برسونه یا یک قدم مارو نزدیک کنه چون که ما احساسمون خوب بوده واین اتفاق قدم بعدیه ماست و باید رخ می‌داده ،هرچند که بر اساس تجربه میگم که وقتی در احساس خوب و سپاس گزاری هستم و مدام در این مدار پایدار هستم اصلا اتفاق بدی نمیفته وهمه چی در تمام ابعاد بهتر و بهتره به اندازه ای که رو خودم کار میکنم و اگر هم اتفاق به ظاهر بدی میفته طبق قانون من مطمعنم که در راستای رسیدن به خواستمه ،من به خداوند اعتماد دارم به قوانینش که بدون ضره ای اشتباه و با دقت بی نظیر داره هر لحظه کار می‌کنه و پاداش رو کسایی میگیرن که بتونن در این مواقع ذهنشونو کنترل کنن و این کار یک کار پیوسته و مداوم باید باشه و به قول استاد با این همه تکرار و ممارست باز هم از دست آدم در می‌ره و هیچ انسانی تا به الان نتوانسته درتمام لحظات حالشو خوب نگه داره و نخواهد توانست کسی و این ویژگی دنیای مادیه ،به خاطر همینه که ماهر چقدر بیشتر کار کنیم میتونیم احساسمون رو کمی بهتر و کمی بهتر و بهتر کنیم ولی این بهتر شدن نهایت نداره در این دنیا و کسی نمیتونه بگه من به بالاترین حد احساس خوب رسیدم چون انتهایی نداره این احساس خوب .

    ویک نکته ی طلایی دیگه ویک آگاهی ناب دیگه این جمله ی استاد که گفتن انسان وقتی اتفاقات بد میفته خیلی درس یاد میگیره و میشینه فکر می‌کنه به اینکه چطور بهتر بشه و دیگه اون اشتباه رو تکرار نکنه و این آگاهی فوق العادس و دقیقا هم درسته و انسان تو روزهای سخته که طلایی ترین درس های زندگی و کسب و کارشو یاد میگیره و پایه و بنیه کارشو و زندگیشو قوی می‌کنه و تبدیل به انسانی قوی تر با توانایی حل مسأله میشه و هرچقدر انسان این مسأله ها رو بهش برمیخوره و یاد میگیره وحلشون می‌کنه ،بزرگتر میشه از هر لحاظ و این چرخه اعتماد به نفس و خودباوریشو بیشتر می‌کنه و این اعتماد به نفس باعث خلاقیت بیشتر میشه و این خلاقیت بیشتر باعث موفقیت بیشتر و این موفقیت دوباره باعث اعتماد به نفس بیشتر و میفته توی یک سیکل مثبت و این چرخه مدام به سمت بهبود پیش می‌ره .

    پس هرکاری که انجام میدیم و هر قانونی که یاد میگیریم همه و همه به خاطر کنترل ذهن هست و توانایی کنترل ذهن و نجواها اون جاییه که افراد موفق رو از افراد شکست خورده جدا می‌کنه ،یکی میشه ایلان ماسک و یک میشه هزاران نفری که اسمشونو بلد نیستیم چون شکست خوردن ،

    ترس برای همه هست اما کنترل ذهن یعنی همین دیگه یعنی کنترل ترس و اقدام با وجود ترس داشتن و این خیلی ارزشمنده و تفاوت موفقیت و شکسته .

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    در پناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    علی انرژی گفته:
    مدت عضویت: 1110 روز

    به نام خدای احساس ، خدایی که بهترین و زیباترین حال رو بهم میده ،

    تو کافه ی خودم نشستم چای بخورم و گفتم بذار ببینم سایت باز میشه امروز و دیدم که خدا رو شکر باز شد و خوشحال شدم و حالم رو بهتر کرد …

    چند شب پیش بعضیا میومدن میگفتن مغازه چرا بازه ؟ همه بستن ، میگفتن شاید بیان شیشه های مغازتو …

    ولی من لبخند زدم و … ، اصلا ندیدم اون چیزی که اونا میگفتن ، اصلا تو مدارشون نبودم ، اتفاقا همون اتفاقات باعث شد مشتری بیاد اینجا، اصلا قوانین رو بهتر درک کردم توی همون شرایط ،

    جاتون خالی اینجا تو کافه ی خودم ، فقط اومدم دیدم سایت بازه و خوشحال شدم و گفتم بنویسم و بعدش ان شاالله برم برا تمرین جلسه 18 ، برم که بیشتر هم جهت بشم با جریان خداوند و بیشتر حالمو خوب کنم به لطف الله ، خدا خودش مشتری میشه برام ،

    ان شاالله که تو هر شرایط و موقعیتی هستین شاد و سالم و ثروتمند و آرام باشید و حااااااااااالتون عااااااااااااااااااااااااااالی باشه ، آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: