درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴


موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمت‌ها


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • اساسی‌ترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
  • رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
  • اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداش‌ها راضی کننده است؛
  • ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
  • راهکار ورود به مدار نعمت‌ها و بیشتر ماندن در این مدار؛
  • راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
  • “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عباس حیدری» در این صفحه: 1
  1. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1663 روز

    سلام

    خیلی دلم تنگ شده بود واسه نوشتن کامنت توی این سایت زیبا

    هستم و دارم کم و بیش کار میکنم

    ولی امان از هدایت الله

    امروز چند ساعت پیش سوالی پرسیدم از خدا که گفتم خدایا؟ چرا دیگه انگیزه ندارم مثل چند سال پیش روی سایت و فایلا کار کنم؟

    من که الان این همه دوره دارم چرا جدی نیستم؟ چرا جدی نمیگیرم؟ چرا ها رو پرسیدم

    زدم روی دکمه نشانه من

    فایل نشانه من اومد که راجب هدایت صحبت میکرد

    خلاصه دیدم این فایل اومد روی بنر سایت

    بازش که کردم شروع کردم به گوش کردن که رسیدم به این جملات:

    اگر ما بدونیم که پریز برق داره دستمون رو توی پریز نمیکنیم

    هیچ آدم عاقلی دستشو توی اتیش نمیکنه

    مهم نیست با چه قدر دلایل منطقی دستتو میکنی توی آتیش …

    دستت خواهد سوخت!

    دیدم به به

    من دیگه مثل قبل به قانون باور ندارم

    دقیقا همون مثالی که استاد زدن

    من فکر میکنم اتفاقات اینده چیده شده دیگه

    چه فرقی میکنه که سپاسگزار باشم یا نه

    چه فرقی میکنه که احساسم خوب باشه یا معمولی باشه

    چه فرقی میکنه اگه یه موقع هایی هم اهنگ گوش کنم ؟ یه موقع هایی هم منم مثل بقیه بحث کنم؟ منم مثل بقیه ول بچرخم تو اینترنت؟ منم مثل بقیه …؟

    آره این اهرمی که استاد داخل دوازده قدم چند سال پیش ساخته بود توی ذهن من کمرنگ شده

    دلیلش اینه که نگاه سیستمی به خدا کمرنگ شده

    الان من یه توهمی دارم که حس میکنم خدا خودش درست میکنه

    بدون اینکه من تغییری بکنم!

    توهم اینکه من همین روند رو میرم ولی خدا شرایط رو بهتر میکنه

    انگار خدا دستکاری میکنه شرایط رو برای من!

    نه خیرم!

    اگر خدا یه روزی بهم ماشین داد

    اگر خدا یه روزی بهم درآمد و مشتری خوب میداد

    اگر خدا یه روزی بهم جایگاه و اعتبار و مسافرت و … میداد

    دلیلش تغییرات من بود

    خدا آیینه ای که به من واکنش نشون میده

    الان هم واضحه منی که از اون مسیر کم کم نم نم دارم دور میشم و خیلی جدی دیگه کارنمیکنم

    واضحه که قدرت نتایج هم کم رنگ شده

    نمیخام بگم از مسیر خارج میشم

    نه هستم ولی نه با اون جدیت اول مسیر

    انگاری خوشی زده زیر دلم

    انگاری رسیدم به سقف همه چیز

    انگاری دنیا یه سطح صافیه که اگه بخام میتونم همینجا وایستم

    ولی اگر درک کنم که اتفاقات یک ساعت بعد من مشخص نیست

    اگر درک کنم که من دارم خلق میکنم

    اگر درک کنم که خدا یه سیستم گذاشته که فقط! فقط! واکنش نشون میده به من

    اون وقته که یه حسی فعال میشه درونم که خب. شروع کنیم خلق کنیم

    شروع کنم حواسم باشه

    ذهنم چند روزه میگه چیه سرت رو کردی تو برف فقط داری روی این مسائل وقت میزاری

    بابا بقیه دارن فیلم میبینن از تو میپرسن میگی ندیدم

    بقیه بازی کردن میگن تو دیدی میگی ندیدم

    بقیه هزار تا موضوع رو میدونن تو توی همه چیز نبودی

    خب؟ فرقت با بقیه چیه؟

    ول کن بابا برو مثل بقیه باش!

    ولی همین ذهن من نمیگه که من الان آرامش دارم سالهاست مریض نشدم حالم خوب بوده چرخ زندگیم روونه

    درسته که توقع من همیشه بالاست

    درسته که من عباس میگم چرا الان کسب و کار شخصی ندارم؟ چرا علاقم نمیشناسم؟ چرا مهاجرت نکردم؟ چرا خونه شخصی ندارم؟ چرا ماشینم فلان مدل نیست؟ چرا اینقدر دلار ندارم؟ چرا رابطه و فرد مورد علاقم هنوز نیست؟ چرا دوست هم فرکانسی ندارم؟ چرا چرا های زیادی

    ولی شرایط زندگیم هزار برابر اطرافیانم خوبه

    ولی خودم نسبت به گذشتم شرایطم کلی بهتر شده

    ولی ذهنم نمیخاد ببینه این شرایط رو و فقط منو مقایسه میکنه

    تمام بی ایمانی من که گاهی ازین مسیر تو ذهنم نجوا میکنه دلیلش اینه که رنج و لذت کار نکردن روی قانون برام کمرنگ شده

    درسته که دارم کار میکنه ولی یجورایی ایمانم صد نیست.

    انگاری میترسم ازین مسیر جدا بشم چون قبلا چکش رو محکم خوردم

    ولی هنوز محکم محکم به مسیر نچسبیدم

    یجورایی شل کن سفت کنه

    یروزی سپاسگزاری رو مینویسم یه روز نه

    یروزی چند تا فایل گوش میدم مینویسم

    یروزی فقط گوش میدم تا تموم بشه که بگم من امروز وظیفم رو انجام دادم

    آره انگاری برام شده یه وظیفه

    ازون ریل اصلی خارج شدم و الان با این هدایت خدا الان وارد ریل میشم به امید کمک خودش

    عاشق همتونم و دلم برای استاد عزیزم بسیار تنگ شده :)

    عاشقتون و دوست دارتون عباس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: