اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دلم می خواد همین الان یه چیزی را بهت بگم و اون اینکه اگر کسی واقعا بخواد تغییر کنه خودش دنبال تو و قرآن و خدا یا هرچیزی که دلالت بر اینها داشته باشه راه میفته ، خودش میره سراغ محمد ، سراغ ابراهیم ، سراغ مریم ، خودش میره سراغ درک قانون … ولی اگر کسی به هر دلیلی نخواهد ، که این جنس نتوانستن به معنای نبودن در مدار یا مشیت خداوند است پس نمیشه دستش را گرفت و با زور و خواهش ، به مسیر نعمت ها بردش …. استاد من خودم کسی بودم که هرگز فکر نمی کردم بخاطر باورهای غلط و ترس هایی که ریشه در ذهنم داشتند چنان به همه چیز شک کنم که تمام بدنم به لرزش بیفته ولی حداقل در مورد خودم میتونم بگم هیچ راهی غیر از اون نبود که من با تمام اون ترس ها مواجه بشم ، هیچ راهی غیر از اون نبود که من تمام اون ابرهای سیاهی که آسمان من را گرفته بودند مواجه بشم و من باید با تمام دردهای ناشی از دیدار با خودم روبرو میشدم و البته الان هم روبرو هستم و خودم وجود خیر و شر را در خودم حس میکنم ، خودم می بینم که در درونم مبارزه ای صورت میگیره و ذهن گستاخ من از راه ارائه دلیل وارد میشه و می خواد فقط دلیل بشنوه و اینجاست که من نمیدونم چرا میگند ذهن جایگاه منطقه چرا که من بی منطق تر از خودم ندیدم مثل این می مونه که ما برای وجود نور دنبال دلیل بگردیم یا به قانونی که تا وقتی بهش عمل میکردم به خوبی برام عمل میکرد ، شک کنیم … و من در تمام این مواجه شدن های خودم با خودم درک کردم که کفار و مشرکین چقدررررر با ذهن های بسته خودشون درگیر می شدند و می خواستند وجود خدا را با آگاهی های اکتسابی ذهنی خودشون درک کنند در حالیکه خداوند یک آگاهی کامله ، یک روح یکپارچه س که واقعا من نوعی یا فلان کافر و فلان مشرک زمان پیامبران قادر به درکش نیستیم اما اگر باورهایی ایجاد کنیم که در مدار مشیت الهی قرار بگیریم اون وقت طبق قانون جهان هستی ، از نعمت ها برخوردار میشیم مثلا نتیجه باور فراوانی اینه که نعمت دریافت میکنیم چون فراوانی در مشیت خداست و بقول شما لاجرم ثروت را دریافت میکنیم یا نتیجه رفاقت با بدن و این باور که من با یک ایمنی کامل پا به این دنیا گذاشتم اینه که در مدار سلامتی قرار میگیریم که من اینو الان میفهممش وگرنه من سال گذشته از تمام اعضای بدنم ترسیدم و فکر می کردم همه شون ممکنه دچار بیماری بشند و این بزرگترین ابر سیاه زندگی من بود که ماها درگیرش بودم و بدنم می لرزید و اشکها ریختم … اما نتیجه ش این بود که من ذره ذره و خیلی خیلی آهسته تونستم بفهمم که تمام این الم شنگه هایی که درونم بپا شده بخاطر زنجیره ای از ورودی های منفی صورت گرفته و من بعنوان واقعیت باورشون کردم …. بارها دلم می خواست استاد عزیزم اینجا بودی و به من کمک میکردی اما نبودن تو باعث شد که من نیروی بیشتری صرف کنم تا آموزش های تو را درک کنم ، نبودن تو باعث شد که من بارها فکر کنم ، اشک بریزم ، قرآن را با معنی بخونم ، کتاب بخرم و بخونم ، در زندگی آدم های اطرافم دنبال رد پای قانون بگردم و رشد کنم …. الان که فکرش را میکنم می بینم خیلی بزرگ شدم خیلی زیاد ، حتی بزرگتر از امروز صبح …. من زمانی بود که هیچی از قوانین ثروت نمی فهمیدم اما الان به معنای واقعی کلمه فراوانی را باور کردم و چیزهایی که خیلی ها هنوز هیچ درکی ازشون ندارند را من میفهم یعنی می خوام بگم وقتی تنها یک ابر سیاه را بررسی میکنی که بررسی کردنش هم درد داره خیلی درد داره خودش یک جریانی از رشد و موفقیت برات ایجاد می کنه و حتی اینکه تو بتونی اون ابر سیاه را شناسایی کنی یک مرحله بزرگ از رشد توئه ، درسته که در تمام این پروسه که تو قراره وارد یک سیاهی بزرگ و شاید سیاه ترین قسمت وجودت بشی در رنج قرار می گیری اما قطعا با شکافتن اون سیاهی ازش عبور میکنی و ورای آنچه تا اکنون باور کرده بودی را می بینی و میگی آخیییییش چه دنیای قشنگیه ! پس ایراد از من بود … یعنی این ماجرای عبور از سیاه ترین ابر وجود که احتمالا همون پاشنه آشیل هست چنان بزرگت میکنه که گویی با خداوند ملاقات میکنی و همین هم هست چرا که وقتی از ذهن می گذری به روح می رسی ، به جایی که خدا از خودش در تو دمیده …. و آثار مثبت فراوانی در زندگیت میگذاره …. تر از هرچی حرص و طمع و عجله و نگرانیه رها میشی و آرام میشی ….. و با خیال راحت تری پای آموزش های استاد می نشینی …. تو می فهمی که برگی در باد نیستی بلکه تو کسی هستی که میتونه با هربار تغییر در باورهاش در مدار نزدیک تری به خداوند قرار بگیره و در تمام این صراط مستقیم تحت محافظت نیروی الهی باشه و اگر کسی نیت کنه و بخواهد که رشد کنه جهان کمکش میکنه که بلند بشه ، قطعا گاهی بلند شدن درد داره و برای عضلات خشک بلند شدن ، عین زجر کشیدنه اما اگر کسی بخواهد که بلند شود قطعا بلند میشود …
نوشتن این سطور برای من صرفاً یک تشکر ساده نیست بلکه تلاشی است از عمق جان برای قدردانی از مسیری که شش سال است با راهبری شما دران قدم گذاشتهام.
مسیری که نهتنها نگاه مرا به زندگی تغییر داد بلکه «بودن» مرا در این جهان دگرگون کرد.
شش سال همراهی با آموزههای شما برای من به معنای عبور تدریجی از زندگی ناآگاهانه به زیستن در آگاهی بوده است. در این سالهاتأثیر تعالیم شما را بهروشنی در تمام لایههای زندگیام لمس کردهام از سلامت جسمانی گرفته تا آرامش ذهنی، از تعادل روحی و روانی تاخواب راحت از بهبود روابط عاطفی تا گشایشهای مالی و رهایی درونی.
آنچه برای من ارزشمندتر از همه بوده
رسیدن به حالتی که پیش از آشنایی باشمانازنین تنها یک مفهوم ذهنی بوداما امروز تجربه زیستن واقعی من است.
دراین شش سال فایلهای توحید عملی، مباحث عمیق قرآنی دوره مقدس “دوازده قدم “و”همجهت با جریان خداوند” برای من فقط آموزش نبودندبلکه دریچههایی بودند برای درک حضورخداوند.
نه خدای ترسآور، نه خدای دور.
بلکه خدای زنده، جاری و نزدیک. خدایی که در تمام لحظات زندگی حضور دارد و قوانینش اگر بافهم همراه باشد و پذیرفته شوند زندگی را به تعادل، آرامش و معنا میرسانند.
پروژه جدید شما عزیزدل با عنوان:
«درک عمیقتر قوانین خداوند» که از روز گذشته روی سایت قرار گرفته برای من ادامه طبیعی همان مسیری است که سالهاست با شما آغاز کردهام.
این پروژه را نه صرفاً یک دوره یا مجموعه آموزشی بلکه دعوتی دوباره برای بازگشت به اصل میدانم بازگشت به فهم قوانین الهی نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی و عشق.
استادعزیزم انچه شماراازبقیه متمایز میکند معرفی «خدای واقعی» است خدایی که با زندگی روزمره ما گره خورده با انتخابهایمان، بااحساسا تمان، با روابطمان و با تصمیمهایمان.
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است.
استاد عزیزم؛
اگر امروز نگاه من به مسائل زندگی تغییر کرده اگر بهجای مقاومت پذیرش را انتخاب میکنم اگر بهجای کنترل به جریان زندگی اعتماد دارم اگر بهجای ترس، در مسیر تسلیم و آگاهی قدم برمیدارم همه و همه نتیجه آموزشهایی است که با صداقت، شفافیت و تعهد در اختیار ما قرار دادهاید.
از شما سپاسگزارم برای شجاعتتان در بیان حقیقت، برای صبرتان در آموزش و برای وفاداریتان به مسیری که خودتان در آن زندگی میکنید.
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود.
با آرزوی تداوم این جریان آگاهی
و با قدردانی از حضورتان در مسیر زندگیام.
با احترام و سپاس
بخش دوم:
گام اول
مفهوم مشیت و”خواست خداوند”ازدیدگاه خداونددرقران
■درک عمیقتر قوانین خداوند
از توهم توکل تا زیستن هماهنگ با مشیت الهی
مقدمه:
سالهاست که بسیاری از انسانها نام خدا را بر زبان دارند اما زندگیشان نشانی از حضور قانونمندخداندارد دعا میکنند ذکر میگویند«انشاءالله» تکرار میکننداما در عمل زندگیشان پر از آشفتگی، تکرار خطا و احساس قربانیبودن است.
آنچه مسیر زندگی انسان را متحول میکند نه صرفاً باورذهنی به خدا بلکه
قوانینی که بیتبعیض، ثابت و تغییرناپذیرند.
درک عمیقتر قوانین خداوند یعنی خروج از خرافه گرایی، احساسزدگی و توجیهگری وورود به زیستی آگاهانه، مسئولانه و هماهنگ با مشیت الهی.
●مشیت الهی؛ قانون کلی و بدون تغییر جهان
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره خداونداین تصور است که خدا دائماً در حال تصمیمگیریهای شخصی و لحظهای برای انسانهااست گویی هر روز نظرش عوض میشود به یکی لطف میکند و دیگری را محروم میسازد.
درحالی که خداوند جهان را بر اساس قوانین دقیق بنا کرده است همانگونه که قانون جاذبه برای همه یکسان عمل میکندقوانین روانی، ذهنی، رفتاری و هستیشناختی نیز برای همه انسانها یکساناند.
خداوند:
• تصمیمگیرندهی جزئیات زندگی ما نیست
• مداخلهگر احساسی نیست
• قانون را بهخاطر خواهش یا دعا تغییر نمیدهد
او قانون را وضع کرده و انسان را مختار گذاشته تا یا هماهنگ باان زندگی کند یا هزینه ناهماهنگی را بپردازد.
●دام خطرناک «فقط حرفهای قشنگ زدن»
یکی از آفتهای جدی مسیر معنویت، زیباسازی کلام بدون تغییر رفتاراست.
جملاتی مانند:
• توکل کن درست میشه
• خدا بزرگه
• همه چی دست خداست
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند.
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد.
قانون خداوند به «حرف» واکنش نشان نمیدهد بلکه به هماهنگی عملی واکنش نشان میدهد.
معنویت واقعی زیبا حرف زدن نیست.
●«انشاءالله» نه یک آرزو، بلکه یک قانون
در فرهنگ عمومی «انشاءالله» یعنی:
«اگر خدا بخواهد»
اما این ترجمه ناقص و حتی گمراهکننده است.
معنای دقیقتر و عمیقتران این است:
یعنی:
• اگر رفتار، فکر،باور،فرکانس و انتخاب در مسیر قانون باشد.
• اگرانتخاب وتصمیم ما تضادی با نظام الهی نداشته باشد.
آنگاه «انشاءالله» محقق میشود.
پس «انشاءالله» تعلیق مسئولیت نیست.
بلکه دعوت به مسئولیتپذیری عمیقتر است.
●خداوند برای ما تصمیم نمیگیرد
یکی از رهاییبخشترین فهمها واگاهیهادر مسیر توحیدکه اموختم این است که:
او مسیر را مشخص کرده قوانین را وضع کرده اما:
• انتخاب با مااست
• جهتگیری بامااست
• “نتیجه “محصول انتخاب مااست
وقتی این اصل مهم را بفهمیم ودرک کنیم:
• از احساس قربانیبودن خارج میشویم.
• ازگلایه مندبودن از خدا دست میکشیم.
• قدرت را به زندگیمان بازمیگردانیم.
• خداوند نه مانع خوشبختی مااست و نه عامل بدبختی ما.
●ابلاغ پیام؛ نه اجبار به فهم
یکی دیگر از اصول مهم در مسیر آگاهی این است که خداونددرقران بارها به پیامبران یادآوری کرده :
انسانها در سطح آمادگیهای متفاوتی قرار دارند.
کسی که آماده شنیدن باشد:
• پیام را میشنود
• آن را جدی میگیرد
• در زندگیاش به کار میبرد
اما کسی که آماده نیست:
• حتی اگر هزار بار هم توضیح بدهی
• یا تمسخر میکند
• یا مقاومت نشان میدهد
○قدم اول هدایت؛ پذیرش عجز
هدایت از جایی شروع میشود که انسان بپذیرد:
من نمیدانم.
من کافی نیستم.
من به هدایت نیاز دارم.
تا زمانی که انسان خود را داناوعقل کل بداند.
هیچ نوری وارد زندگیاش نمیشود.
عجزدرمقابل خداوندنشانه:
• ضعف نیست
• شکست نیست
• بلکه دروازهی ورود به آگاهی است
خداوند با کافران ومتکبران بحث نمیکند.
با پذیرندگان حقیقت راه میایدوانهاراحمایت میکند.
○اصل اساسی آموزش؛ اول خودت عمل کن
یکی از قوانین سختگیرانه جهان این است:
آموزش بدون عمل، بیاثر و حتی مخرب است.
کسی که میخواهدچیزی رابه دیگران ثابت کندیااموزش دهداماخودش به
ان اموزههاعمل نکند.
• نهتنها دیگران را رشد نمیدهد
• بلکه اعتبار پیام واموزش را نابود میکند.
در مسیر الهی:
• زندگی ما، پیام مااست.
• رفتارما، آموزش مااست.
• نتیجهی زندگی ما، سند صداقت مااست
○جمعبندی؛ نشستن روی دوش خدا
وقتی قوانین خداوند راشناختم و با آنها هماهنگ شدم :
• مقاومت از زندگیام حذف شد.
• اضطراب جای خود را به اعتمادداد.
• تلاش تبدیل به لذت شد.
در این نقطه بودکه:
نه ازروی تنبلی وفرارازمسئولیت.
بلکه برای حرکت هماهنگ با جهان هستی وهم جهت شدن بامسیرالهی. اینجابود که زندگی ام روان شد.
مطالبی که با جان دل نوشتید… با جان دل خواندم و قطعه ی از آتشی زیر خاکستر در وجودم روشن شد… چه کلمات و جملاتی… انگار برای من نوشتید… سردرگمی ها و روزمرگی ها همانند تور ماهیگیری مارا اسیر خود میکند… تلاش می کنیم تا آزاد شویم و بعد از سختی و آزادی .. باز با تعلل و جدی نبودن همانند ماهی های گیج در تور روزمرگی مجدد به دام می افتیم و فشارها دوباره می آیند…
به این مرحله رسیدم که عاجز و ناتوانم… هیچ دانش و علمی از الان و آینده م ندارم.. فقط و فقط یاری رب العالمین میخوام و بس… هدایتش را میخوام چون شبیه آدم در بیابان برهوتم در تاریکی شب و فقط به نوری در دوردست چشم دوختم و با ذوق به سوی او قدم برمیدارم..
نوشتهات را نه فقط با چشم که با دل خواندم… و راستش را بخواهی حس کردم این کلمات از جایی فراتر از ذهن آمدهانداز جایی که انسان دیگر نقابی ندارد و با تمام ناتوانیاش رو به آسمان ایستاده است.
همانجایی که آدمی میفهمد هرچه بیشتر دستوپا زده بیشتر در تور پیچیده و هرچه بیشتر به «خودش» تکیه کرده خستهتر شده است.
اینکه به ناتوانی رسیدهای نه نقطه ضعف است و نه شکست به گمان من این دقیقاً همان نقطهی شروع است. جایی که انسان از توهم دانستن از ادعای کنترل و از غرور«خودم بلدم» پایین میآید و برای اولینبار واقعاً جا باز میکند تا خدا وارد شود.
ما اغلب سالها دعا میکنیم اما در دلمان را نیمهباز میگذاریم هنوز میخواهیم فرمان دست خودمان باشه ووقتی زندگی دوباره ما را به تور روزمرگی و فشار میاندازد تعجب میکنیم که چرا سبک نشدیم.
اعتماد به خدا؛ به نظرم یک حس شاعرانه یا جملهی زیبا نیست یک تمرین روزانه است. تمرین رها کردن کنترل، درست در جایی که ذهن فریاد میزند: «اگر ول کنی، همهچیز خراب میشود»
اما تجربهی بسیاری از ما نشان داده که اغلب دقیقاً همانجا که رها کردیم مسیر روشن شده است. نه اینکه مشکلات ناپدید شوند بلکه دیگر ما در برابرشان تنها نیستیم.
تمثیلی که از بیابان و نور گفتی بسیار زنده و حقیقی است. شاید نکتهی ظریفش این باشد که ما لازم نیست تمام مسیر را ببینیم کافیاست همان یک قدم بعدی را به سمت نور برداریم. خداوند معمولاً نقشهی کامل را به ما نمیدهد اما اطمینان قدم بعدی را چرا.
و چه بسا اگر همهی راه ومسیررا میدیدیم اصلاً جرأت حرکت کردن نمیکردیم.
من هم مثل تو بارها تجربه کردهام که بعد ازرهایی دوباره به دام افتادهام نه عمدا، بلکه از سر فراموشی. فراموشی اینکه این دل بدون اتصال خیلی زود دوباره اسیر عادت و شلوغی میشود.
شاید راهش این نباشد که خودمان را سرزنش کنیم بلکه هر بار آرام و بیقضاوت برگردیم به همان نقطهی اعتماد:
«خدایا؛ من نمیدانم… تو میدانی»
و همین جمله اگر از دل بیایدخودش یک در بزرگ است.
به گمانم خدا از ما قهرمان نمیخواهد انسان صادق میخواهد. انسانی که وقتی خسته است اعتراف کند وقتی گیج است پنهان نکندووقتی زمین خوردبهجای نقاب زدن دستش را بالا بگیرد.
اینجاست که هدایت نه بهعنوان مفهوم بلکه بهعنوان تجربه وارد زندگی میشود.
از نوشتهات ممنونم نه فقط برای زیبایی کلمات بلکه برای صداقتی که در آن جاری بود. همین صداقت خودش نشانهی روشن بودن همان نور دوردست است.
امیدوارم قدمهایت حتی اگر آهسته همواره در مسیر اعتماد باشدو اگر روزی باز هم تورروزمرگی دوردلت پیچیدبدانی که راه بازگشت همیشه هست… و خدا؛ همیشه نزدیکتر از آن است که فکر میکنیم.
آقای اصغر ابراهیمی عزیز بخدا امروز صبح زود تعدادی از کامنت ها رو در این پروژه ی جدید خواندم ولی کامنت شما رو چندین بار خواندم
به نکات جالبی اشاره کردید که درک منو از قوانین بیشترکردؤاقعا تحسبن تون میکنم بخاطر تک به تک جملات این کامنت زیبا و پر محتوا تون ..
اینکه در مورد استاد نوشتید
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است
البته به نکات بسیار جالب دیگری هم اشاره کردید که اگه بخوام اینجا بنویسم خیلی طولانی میشه مثل تمام کامنت هام که آنقدر طولانی میشه که خواندن آن در حد حوصله ی تمام دوستانم نیست !!!!! خودمم از اینکه کامنت هام طولانی میشه خنده ام میگیره !!!! هر دفعه بخودم نهیب میزنم که کوتاه بنویسم ولی باز هم طولانی میشه !!
نکته جالب دیگری که نوشتید و دوست داشتم اینجا بگم این بود که …
بقول شما
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا کامنت شما یکی از آن کامنت هایی بود که امروز صبح چندین بار خواندمش و الان دیگه هوا روشن شده و محل طلوع خورشید صورتی شده چقدر زیباست !!!
و به من کمک کرد که درک بهتری از این پروژه جدید داشته باشم تا بتونم درک کنم که
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا ممنون و سپاسگذارم که با خواندن کامنت زیبا و پر محتوای شما به درک و آگاهی بیشتری هدایت شدم و نشانه ها و هدایت های الهی امروزم رو از کامنت شما دریافت کردم ممنون و سپاسگذارم!!!
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما دوست عزیز آقای اصغر ابراهیمی و پرسیلا نازنین زوج عزیز و گرامی وموفق سایت مون و همه مون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی در مدار مومنتوم مثبت وصل باشید به انرژی منبع الهی
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارمون هست
و با آرزوی صبحی روشنتر از طلوع صورتی زمستان برای شما بانوی آگاه و دلنواز؛
خواندن پاسخ پرمهر، صادقانه و سرشار از حضور قلب شمابرای من فقط خواندن یک کامنت نبود
یک تجربه بود…
تجربهای از دیدن انسانی که «میبیند»، «میشنود» و مهمتر از همه درک میکند.
از همان سطرهای اول گرمای توجه شما را حس کردم توجهی که از جنس تعارف و کلمات زیبا نیست بلکه از جنس حضور است. اینکه نوشتهاید کامنت را چندین بار خواندهاید برای من نشانهی احترام عمیق شما به معناست نه صرفاً به نوشته و این دقیقاً همان چیزیست که این پروژه بر آن بنا شده:
دیدن ودرک معنا، نه فقط شنیدن کلمات
اینکه اشاره کردید نوشته باعث تعمیق درک شما از قوانین شده برای من بزرگترین پاداش بود.
چون اگر قرار باشد کلامی نوشته شود و تنها ذهن را سرگرم کندرسالتش ناتمام مانده است.
اما وقتی نوشتهای بتواند «درک» راتاحدی حتی اندک جابجا کند یعنی در مسیر قانون حرکت کرده است.
همانطور که خودتان زیبا گفتید:
حرف قشنگ، ذهن را آرام میکند
اما فهم درست است که زندگی را تغییر میدهد.
خانم رویای عزیز
این پروژه برای من هم همانطور که شما دقیق و ظریف دریافتیداغاز یک مسیر جدید نیست بلکه عمیقتر شدن در مسیریست که سالهاست شروع شده.
مسیری که هرچه جلوتر میرویم پیچیدهتر نمیشودبرعکس سادهتر، شفافتر و واقعیتر میشود.
قوانین الهی همیناند؛
•سادهاند، اما سطحی نیستند
•عمیقاند، اما پیچیده نیستند
و تنها زمانی کار میکنند که شناخته ودرک شوند.
از توصیف زیبای شما از لحظهی طلوع خورشید بسیار لذت بردم ان تصویر صورتی اسمان برای من نماددقیقی از همین گفتوگو بود
(من هم دقیقا روزگذشته قبل ازطلوع آفتاب ازخواب بیدارشدم وطبق عادت روزانه ام بلافاصله پرده راکنارزدم وطلوع زیبای خورشیدراتماشاکردم شگفت انگیزبود هاله ای ازرنگها محل طلوع خورشیدرا احاطه کرده بود.این زیبایی منحصربفرد درطول روزذهنم رامشغول کرده بودتااینکه کامنت زیبایی شمانازنین راخوندم ودوباره ان لحظه زیبای صبحگاهی برام زنده شد.)
وقتی درک در حال طلوع است جهان هم رنگ عوض میکند.
نه بهخاطر تغییر بیرون بلکه بهخاطر تغییر نگاه.
اینکه نوشتهاید کامنتهایتان طولانی میشود و با خنده از آنها یاد کردهاید برای من بسیار آشنا و دوستداشتنی بود. چون وقتی معنا جاری میشود کلمات خودشان راه را پیدا میکنند. طولانی بودن از سر اضافهگویی نیست از سر جوشش است و چه زیباست جوششی که از اتصال به منبع میآیدنه از تلاش ذهنی.
من صمیمانه سپاسگزارم از اینکه نوشتید کامنت من یکی از نشانهها و هدایتهای الهی روزتان بوده است. باور دارم که این ارتباط دوطرفه است
همانطور که شما نشانه دریافت کردیدمن هم تأیید گرفتم که مسیر درست است.
قانون همیشه اینگونه عمل میکند:
وقتی در مدار درست حرکت میکنیم نشانهها شروع به صحبت میکنند.
برای من و پرسیلای عزیزم آرزوهای زیبایی فرستادید که از دل برآمده بود و بیتردید به دل نشست. از صمیم قلب قدردان این مهر و انرژی پاک شما هستم و برای شما نیز بهترینها را خواستارم
آرامش عمیق.
وضوح دردرک.
استمرار در مومنتوم مثبت.
و بله…
وقتی روی مومنتوم مثبت حرکت میکنیم
قانون؛ پاداش خودرا رانشان میدهد
دیر یا زود
اما حتماً
خودش را نشان میدهد.
با همان جملهی قدرتمندی که نوشتید پاسخ راتمام میکنم
جملهای که فقط شعار نیست بلکه انتخاب آگاهانهی یک مسیر است:
بسیار سپاسگزارم از اینکه با بیان دیدگاه خود و با این رد پای زیبا، مفاهیم الهی موجود دراین فایل زیبا را بار دیگر، و به شکلی تاثیر گذار، به اشتراک گذاشتید.
از لطف و نگاه پرمهر شما صمیمانه سپاسگزارم. بازخورد ارزشمندتان برای من بسیار دلنشین و الهامبخش بود و خوشحالم که این بیان توانسته مفاهیم عمیق الهی مطرحشده در فایل را بار دیگر به شکلی اثرگذار یادآوری کند.
بهگمان من، درک قوانین الهی فراتر از دانستن ذهنی است مسیری است برای دیدن آگاهانهتر و زیستن مسئولانهتر. اگر نوشتهای توانسته پلی میان این مفاهیم و دل مخاطب ایجاد کند بیتردید ریشه در خود حقیقت این آموزهها دارد که همواره زنده و جاریاند و هر بار از زاویهای تازه خود را نشان میدهند.
همراهی و توجه شما نشان میدهد که این مسیر، مسیری فردی و درعینحال جمعی است جایی که هر نگاه و هر ردپا میتواند فهم را عمیقتر و راه را روشنتر کند. چنین گفتوگوهایی به ما یادآور میشود که مفاهیم الهی زمانی معنا مییابند که در تجربه و زندگی روزمره جاری شوند.
از حضور آگاهانه و بیان گرم شما سپاسگزارم و امیدوارم این هماندیشیها ادامه داشته باشد تا با درک عمیقتر قوانین خداوندارامش، بینش و هماهنگی بیشتری را در زندگی خود تجربه کنیم.
آن گاه خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد، و لشکریانی که آنان را نمی دیدید [برای یاری مؤمنان] فرود آورد، و کسانی را که کفر می ورزیدند، به عذاب سختی مجازات کرد؛ و این است کیفر کفرپیشگان. (26)
سپس خدا بعد از این [گناه بزرگ که فرار از جنگ است] توبه هر کس را که بخواهد می پذیرد؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (27) سوره توبه
خدایا شکرت که امروز هم فرصتی طلایی بهم بخشیدی تا لذت ببرم و شکر گذاری کنم و زیبایی ببینم و تمرکز بزارم روی نکات مثبت و بهبود شخصیتم
خدا یا شکرت که دارمت
هر بار احساس خوبم میاد پایین
سریع یه حس خوب درونم بوجود میاد و برام داره داره باور پذیر میشه که مهم نیست الان در چه فرکانسی هستی تو اول راهی
پس از همین لحظه احساس خوب رو در وجودت پایدار کن و از همین لحظه هم با احساس خوب اتفاقات خوب را تجربه کن
و با این دیدگاه خیلی احساس شور و شوق و با خدا بودن در درونم بوجود میاد
استاد شما میگین حرف قشنگ زدن ملاک نیست باید به آنچه که میگین عمل کنید
من دیشب به درخواست جاریم که از کرج اومدن اینجا تعطیلات
رفتم طبقه پایین خونه پدر شوهرم
اولش نخواستم برم چون بخودم تعهد دادم دادم که ورودی های ذهنم را کنترل کنم
بعد که کمی صبر کردم و به الهامات قلبم گوش دادم
گفتم برم و خودم را بهتر بشناسم
برم تو دل ترسم ببینم با کارکردن روی خودم الان چه عملکردی نسبت به تغییرات خودم دارم
رفتم و دفترم هم بردم که تمرینات قبل خوابم رو بنویسم و خودمو مشغول کنم
و وقتی در جمع بودم فقط شکر گذاری کردم که از بدنه جامعه دارم خودمو جدا میکنم
و حواسمو روی هر چیزی که بهتر باشه بردم جز چیزی که بقیه میگفتن
از همه دری حرف زده شد چیزهایی که برای رشد و پیشرفت که خوب نبود هیچ اتفاقا میبردت به پایین
و بخودم افتخار کردم که شریک افکار و عقاید و باورهای دیگران نیستم
با همه احترام برای عزیزان سکوت بهترین راه بود و نوشتن تمرینهام و خندیدن با بچه ها
خدایا شکرت
که میتونم بهتر درک کنم با کار کردن روی خودم
خیلی عالی شده ام نسبت به قبلم
و حرف نمیزنم دارم عملگراتر هم میشوم به آنچه که یاد گرفته ام
مثله استادم که اول خودش به آنچه که میگوید عمل میکند بعد نتایج صحبت میکنند.
خدا یا شکرت
یا امروز صبح که پسرم با پدرش میره سر کار
از اونجایی که پسرم عاشق شناخت انواع سنگ و کارهای الکترونیکی و مخترع شدن است
امروز در مغازه به تضاد ی با پدرش ایجاد شده بود
و به خانه آمده و اتفاقا یک سنگ زیبا هم در مسیر پیدا کرده بود و میگه اسمش شجر فیروزهای هست
من وقتی متوجه این تضاد شدم
بدون هیچ قضاوتی از پسرم پرسیدم که چطور شده زودتر اومدی خونه اونم با کمی مقاومت گفت که یه نفر اومده و از سنگ صحبت کرده و منم اسم چند نوع سنگ رو گفتم بعد اون آقا ازم تعریف کرده و تحسین کرده
و رفته منم رفتم پیش مرغ ها و بابا اومده چندتا حرف بهم زده
گفتم نمیدونم با در چه شرایطی اونموقع بوده
باشه بین خودتون
ولی از این طرف کلی پسرم را تشویق و تحسین کردم که خیلی تو این کار با سنگها و شناختی که از سنگها داره موفقه
و واقعا هم با این سنش 13 سالگی اطلاعات عالی در این زمینه داره
و امروز با این تضاد یادم اومد که از بچگی این پسر هر جایی میرفتیم دنبال پیدا کردن سنگ میره
چه برسم روستا میره از چشمه ها سنگ پیدا میکنه بریم هر شهری هر طبیعتی وقتی میایم خونه متوجه چندتا سنگ که پسرم ممراه خودش آورده میشم
اوایل برخورد میکردم که این چه کاریه هر کجا بریم یه مشت سنگ میاری خونه
ولی امروز واقعا قابل پسرم را تشویق کردم گفتم
بابا
این آدم از وقتی بیاد دارم عاشق این کاره
پس من به عنوان یک مادر اگه میتونم باورهای خوبی بهش بدم
اگه نمیتونم باورهای خودش رو خراب نکنم
واقعا پسرم عاشق این کاره
با اینکه امروز هم با پدرش مشاجره داشته ولی همین الان با حال خوب داره دنبال سکه های قدیمی که داره (سکه های زمان شاهی)میگرده
ومیبره با عشق برقشون میندازه پاکشون میکنه و ازشون لذت میبره
سنگها رو دقیق و با دقت و ظرافت بالا شستشو میده و هر کجا لازمه سنباده میشه سیقلی شون میده و خودش واقعا با این کار حالش خوبه و لذت میبره
پس من الان چرا وقتی یه نفر اینجوری عاشق یه چیزی هست
اول اینکه خودم را ناراحت و متاثر کنم
دوم اینکه اون کارشو بی ارزش بدونم
هر کسی برای یه هدفی روی این کره خاکی خلق شده
و من واقعا با تمام وجودم پسرم را تحسین میکنم
تا خداوند با وجود این الگو که عاشق کارشه
من را هم به چیزی به طرح الهی که عاشقش هستم هدایت و حمایت کند که اینقدر با عشق و اشتیاق سوزان کارم را شروع کنم .
خدایا شکرت که هر تضادی موهبتی برای رشد و پیشرفت و گسترش من است
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و ثروت و فراوانی داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم
من هر مسیری را انتخاب کنم خداوند مرا به همان مسیر سر میده هدایتم میکنه
پس من میخواهم مسیر درست را انتخاب کنم
چون گرایش انسان به سمت خیر و نیکی و راستی و صداقت و ثروت و فراوانی و سلامتی هست و قلبا این مسیر را انتخاب کرده ام و ایمان دارم باور دارم که خداوند هم با توجه به عملکرد و فرکانس و باورهای من مرا به همان اندازه هدایت میکند و اتفاقات به همان اندازه در زندگی ام ایجاد میشود
پس طبق قانون اگه من در قوانین بدون تغییر خداوند به سمت خیر و خوشی باشم قطعا به همان مسیر هدایت میشوم
خدایا شکرت و برعکسش هم هست اگه مسیرم نادرست باشه طبق قانون به همان مسیر میروم
و بخدا که اصلا سوره توبه چقدر چشم وگوشم را بازتر کرد
دقیقا مصداق همین فایل و حرفهای استاد عزیزم در این سایت الهی هست
یعنی وقتی استاد میگه تا به من الهام نشود نمیتونم هیچ حرفی را بزنم درک میکنم
که حرفهای استاد همه از طرف خدایا که اینگونه در قلب ما میشینه
الهی شکرت
وقتی من درست عمل کنم در مشیت خداوند هستم
من در مدار دریافت باسم و ذهنم را آماده دریافت نعمت و ثروت کنم به هر اندازه ای که آماده کنم خودم را به همان اندازه هم دریافت میکنم از بی نهایت راه که خدا میداند و من نمیدانم
خدایا شکرت
من باید باور کنم که اگه بدترین اتفاق هم در جهان بیوفتد
هرکسی در مسیر درست باشه به نفع خودشه
و هر کسی در مسیر نادرست باشه به ضررشه
مثلاً همین پندمیک که همه جا تعطیل شد
من با توجه به الهامات قلبم تصمیم گرفتم اینترنتی آموزش چرم دوزی را باد بگیرم. عالی تا جایی که آموزش دیدم تونستم یاد بگیرم و خداوند منو بن مسیر هنرهای دستی و مینا کاری و بقیه رشته های هنری در همین حیطه هر بار هدایتم میکنه به بهترین راههای راحتر و آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر
خدایا شکرت
من تمرکزم را روی تغییر دیگران نمیزارم
فقط تمرکز روی بهبود خودم میزارم
و تقلا برای تغییر کسی نمیکنم
و واقعا هر بار دارم بیشتر درک میکنم هر چقدر متوجه رشد درونی خودم میشوم میگم من این رات درست را رفته ام و در روز چندین ساعت در سایت هستم و فایل میبینم و کامنت میخونم و مینویسم و دفتر ها پر کرده ام
پس با یک جمله یا یک کلمه که بخوام با کسب حرفی بزنم تا تغییر کند کاملا اشتباه و بیراهه است
پس چه بهتر که کار با کسی نداشته باشم و فقط و فقط من مسئول شخص خودم هستم
هر کسی هم در هر جایی هست دقیقا در جای درستشه دلسوزی و ترحمو حمایت و پشتیبانی از دیگران ممنوع
من روی خودم کار میکنم و کسی را تغییر نمیدهم جز خودم تا نتایجم حرف بزنند
چون حرف قشنگ زدن سمه
و من اینو دارم تو زندگی روزمره ام از اطرافیانم میبینم که خودشون رو فدای بقیه میکنند و خودشون هزار تا مشکل دارند و اون طرف هیچ تغییر ی نمیکنه که نمیکنه
پس من الهام در تغییر دیگران عاجز هستم و در تغییر خودم توانا هستم
خدایا کمکم کن تا تغییر خودم برام اتفاق بیفتد
در هر لحظه نشانه ها و الهامات قلبم رو گوش بدم و تغییرات ریز و کوچک و درشتم را ببینم و تایید کنم که خداوند در حال هدایت من هست در هر لحظه
من باید دریافت کننده خوبی باشم.
و همین مکان و همین زمان و همین شرایط
این سایت الهی عالیترین گنج برای تغییرات من هست
خدایا شکرت که هر لحظه دارم با جمله کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و پاداش الهی دریافت کردند
داره میره تو وجودم و زندگیم بر این اصل داره استوار و محکم و الهی و توحیدی تر میشود
خدایا شکرت که همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم
خدایا شکرت که مرا ارزشمند آفریدی اشرف مخلوقات جانشین خودت بر روی زمین
و بخودم آمدم که من ارزشمندم بی قید و شرط
پس باید اون لوح سفید را که در 33سال رنگ سیاه پاشیده شده روش رو با تعهد و عشق و لذت و شادی و آرامش الهی هر روز یه ذره از وجودم را پاک کنم
هر روز بهتر از روز قبلم عمل کنم و حرکت بسوی سعادت و خوشبختی و رستگاری در دنیا و آخرت و هر لحظه را زندگی کنم و لذت ببرم
چون هر لحظه عشقی از طرف خدا ست تا تسلیم باشم و بندگی کنم و در لحظه زیبایی ببینم و شکر گذاری کنم و توجهم را روی بهبود شخصیتم بزارم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بسیار لذت بردم از کامنت ارزشمندتون،و برای خودم ذخیره اش کردم،واقعا ما که در ابتدای این مسیر هستیم،یه درکی از قانون پیدا کردیم ،اما هنوز اون نتیجه ی ملموس حالا در هر زمینه ای ،که برای هر کدوممون متفاوت هس،یعنی یکی ثروت ،یکی سلامتی،یکی روابط ،و گاهی اوقات در همه زمینه ها هس،سریع میاییم و به دیگران میگیم که راهتون اشتباهه.
نتیجه این میشه که فقط خودمون رو از مسیر دور میکنیم و خیلی از اوقات که میاییم و قانون رو توضیح میدیم،مورد تمسخر قرار میگیریم که پس کو نتایج خودت؟؟؟
و در این مسیر ،همیشه و همیشه باید به خودمون یاد اوری کنیم که ما ،مسئول همسر ،فرزند ،و کلا خانواده نیستیم،ولی اگر فقط روی خودمون کار کنیم،نتایج که بیاد ،اگر التماس کردن ،بهشون بگیم.
و خود من ،خیلی از این جهت ،ضربه خوردم،با اینکه اینقدر استاد تاکید میکنن،اما انگار بعضی هامون باید بریم و دورهامون رو بزنیم ،جالب اینجاست که از طرف ما ،اصرار و تاکید میشه،از طرف بقیه انکار و لجاجت،و نتیجه این احساس بد ،اتفاقات بد میشه برای شخص ما.
بازم ممنونم از کامنت بسیار زیبایتان و بهترین ها رو برایتان ارزومندم.
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
سلام سولماز عزیز دوست هم فرکانسی و ارزشمندم
سپاسگزارم از توجه شما به کامنتی که منشأ اصلی ان خداوند بود و دل برآمده و نوشته شد
سولماز عزیز
میخوام از موفقیت امروز در کنترل ذهنم بهت بگم
بسیار اشتیاق داشتم که آرامش درونی ام را با کسی به اشتراک بزارم
دیدم خداوند پاسخ داده
و گفتم خودشه پاداشم رسید
نتیجه کنترل ذهنم ذهنم را دریافت کردم بزودی با نقطه دیدن نقطه آبی شکر گذاری کردم و واردش شدم
من از صبح تا ظهر درگیری ذهنی شدیدی داشتم
و حتی اجازه نوشتن تمرین ستاره قطبی را هم بزور تونستم بگیرم و بنویسم
و میدونستم باید یه جوری هر کاری کردم با خودم به صلح برسم وگرنه دارم دستم میکنم تو آتیش
یعنی یه درگیری سختی بین ذهن و قلبم بود که فقط با کمک خداوند توانستم سربلند پیروز میدان باشم
اینکه ما از تغییر دیگران عاجزیم
و در تغییر خودمان توانا
همزمان شد با فایل دوره مقدس 12قدم در قدم پنجم
و من از دیروز که استارت قدم پنجم را زدم به امید خدا که موفقیت های بیشتر آرامش ذهنی بهتری در عملکردهایم و انجام درست و دقیق تر تمرینات داشته باشم و از نتایج بنویسم برا خودم
و ادامه جریان امروز صبح
گفتگوهای ذهنی شروع شده بود و هیچ جوره حاضر نبود سکوت کنه
چندین صفحه نوشتم
دیدم اون داره بازم ادامه میده و دست و پام رو قفل کرده بود
رفتم فایل جلسه پنجم رو گوش میدادم متوجه شدم این برای الآنم نیست
تسلیم شدم شاید هزار بار گفتم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت داری عجز و ناتوانی ام را میبینی
حتی نمیتونم از جام بلند بشم
کمکم کن
توکه نمیخوای من امروز همینجوری قفل باشم
بهم گفته شد برو جلسات دوره احساس لیاقت رو گوش کن
و خداوند بهترین پلن ها رو میریزه
دوباره شروع به مرور دوره و الان جلسه 13بودم گوشش دادم درباره تنهابودن هست
کمی آرامتر شده بودم ولی بازم نجواها بودن و ترس و نگرانی بود
تموم که شد گفتم برم جلسه بعدی جلسه 14
الله و اکبر خودشه
چقدر مسئولیت کارهایی که انجام میدی را بر عهده میگیری
چقدر اشتباهات خودت را میپذیری ؟
یعنی آب بر آتش
ریخته شد
سریع اومدم تو دفتر برای اون گفتگوی ذهنی که از صبح تا الان مثله خوره تو وجودمه نوشتم
من مسئول تمام اتفاقات زندگی ام هستم
هر اتفاقی بیوفته بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود آمده
حالا هزاران بار کن این جمله رو نوشتم و بخودم گفتم ولی امروز باز یه جور دیگه ذهنم خودنمایی میکرد
یعنی بخدا چنان آرامشی درونم را گرفته بود اون لحظه که اصلا قابل وصف نیست
همین که من با تمام وجودم این اتفاق را پذیرفتم و گفت من مسئول هستم
خودم اشتباه کردم خودمم درستش میکنم
اشتباه جزیی از مسیره
وقتی پذیرفتم
دیدم هیچ خبری از سرزنش و خودخوری و احساس گناه هم نیست دیگه
گفتم من اشتباه کردم درسشو گرفتم و سعی میکنم دیگه این اشتباه را تکرار نکنم
چون واقعا امروز به معنای واقعی گفتگوی منفی ذهنی رو متوجه شدم و دیدم نصفه روزی کل انرژی منو گرفته و نمیزاره تکون بخورم
حالا گفتگو درباره یه بیزینس بود
که من چند ماه پیش به کمک خداوند شروعش کردم و نتایج خوبی هم گرفتم و امروز واقعاً همین گفتگوی منفی ذهن برام موهبتی از طرف خدا بود که دیگه ادامش ندهم
چندبارنشانه دیدم که ادامه ندم ولی متوجه نشدم
وقتی امروز به تضاد ذهنی برخوردم گفتم مسیر درسته من چند بار هم نشونه دیدم ولی در مدار دریافت نبودم
و الان بلطف خداوند آگاهتر شدم و تعهد دادم و نوشتم هم در دفتر م هم در اینجا ردپا میزارم که دیگه اون کار را ادامه ندهم .
و شکر خدا که حالم عالیه و با خودم بیشتر در صلح هستم
خدایا شکرت
تمام اتفاقات زندگی من بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود می آید.
من با باور فراوانی و اعتماد بخدا و توکل برخدا اون کار را در زندگی ام حذف کردم
و ایمان دارم که خداوند مرا به مسیرهای بهتر و زیباتر و آسانتر و لذت بخش تر و راحتر هدایت میکند.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
وقتی فقط حرف بزنیم اصلا فایده ندارد و تا عمل نباشد هیچ کاری انجام نمی شود و هیچ چیزی به ثمر نمی رسد باور با عمل با هم
خواستن خدا با ریشه رود است و اراده خدا ریشه اش در اراد و یرید و مشیت خدا از یشاء است یعنی از گروه خاصی نام برده است ولی از اراد از چه کسی را گفته است و صحبت از فردی است ولی در مشیت این طور نیست. یعنی در مشیت، سیستم در کار است و همه چیز طبق سیستم است اگر می گوید مشیت یعنی اینکه یک سری کارها باید انجام شود یک سیستم در کار است
در مدار درست قرار بگیریم در این صورت طبق قانون در مسیر خواسته ها هستیم
هر اتفاقی بیفتد و هر چی بشود خودمان کرده ایم
در مسیر درست که باشیم لاجرم اتفاق خوب می افتد
در مدار دریافت که باشیم می گیری و اگر در مدار دریافت نباشی هر کاری کنی نمی تونی به خواسته ات برسی ؛ پس ما همواره باید کاری کنیم که در مدار دریافت قرار بگیریم
در مسیر درست که باشیم همه چیز به نفع ماست و وقتی که در مسیر نادرست باشیم هیچ چیزی به نفع ما نیست
در مسیر درست نعمت داده میشود در آن مدار و در آن مسیر فقط نعمت و برکت است
تمرکز روی فهمیدن یا نفهمیدن دیگران نگذاریم ما انرژیمان را باید صرف خودمان کنیم ما برای هیچ کس نمی توانیم کاری انجام دهیم مگر اینکه خودش بخواهد و برود دنبالش ما کاره ای نیستم عجز خودمان را که در این مورد باور کنیم کلی راحت میشویم
مهم نیست بقیه قبول کنن یا نه مهم این است که هر کسی نتیجه خودش را می گیرد.
وقتی که تمرکز روی دیگری می گذاریم از مرکز الهی دور می شویم
خودت که در مسیر درست باشیم دیگری هم می آیند در مسیر شما یعنی شما نمی خواهد کاری را برای دیگری انجام دهید
هر دو اینان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مىبخشیم، و عطاى پروردگارت منع نشده است.
خدایا عاشقتم چقدر مهربانی شکرت
لازم نیست که کسی را قانع کنیم خودش که در مسیر بیادقانع میشود ما تنها کاری که باید بکنیم این است که روی خود کار کنیم
کسی که نمی خواهد هدایت شود هر کاری کنیم نمی شود و فقط وقت و انرژی خود را حرام کرده است موقعش که بشه خودش در راه می آید و هدایت میشود این به خواستن خودش ربط داره نه به خواست ما
ما عاجز هستیم از تغییر دیگران و توانا هستیم در تغییر خودمان یعنی به اندازه دنیا میتوانیم روی خود کار کنیم به اندازه پشیزی نمی توانیم برا ی دیگری کاری را انجام دهیم.
مرسی از دکتر پاکذات مرد ان ال پی و شاد و استاد خودم آقای عباس منش عزیز بسیار فایلی عالی بود شاد باشید و سربلند
من همیشه این را می گویم که فقط روی خودم کار کنم همه چیز خود به خود درست میشه و دیگر اینکه تمام و کامل فقط محتاج به خدا باشم و تنها به اوتکیه کنم والسلام
یعنی این هر دو کل چیزها را پوشش میدهد دیگران خود به خود با من خوب میشوند
کارها هم خوب پیش می رود و فقط خودم و خدایم بقیه خودش حله
یعنی در این صورت احساس خوب = اتفاقات خوب را دارم پس همه چیز خودش درست میشه
و ضمنا معتقدم خدای من بسیار مهربونه بسیار زیاد و من را بسیار دوست داره به من می گه تو هیچ کاری نمی خواد بکنی فقط حواست به خودت باشه بقیه چیزها طبق سیستم من درست میشه
اوست آن که آسمانها و زمین را طی شش روز [=دوران] آفرید؛آنگاه بر عرش [=تدبیر حیات] مستقر گشت؛ هر چه در زمین نفوذ کند [=آب باران] و هرچه از آن برآید [=گیاهان، معادن و آتشفشانها]، و هر چه از آسمان فرو آید [=برف و باران، شهاب سنگ و پرتوهای کیهانی] و هرچه در آن بالا رود [=بخار آب و گاز و…]، همه را میداند؛ و او با شماست هر کجا که باشید، و خدا به آنچه میکنید، بیناست.
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد جانم، به استاد شایسته ی عزیزم و به رفقای نازنین.
(این کامنت رو دیروز نوشتم ولی فرصت نشد بفرستم)
خدایا شکرت برای این رزق بی حساب…
شکرت که من رو در مدار دریافت این آگاهی ها قرار دادی
شکرت که کمکم می کنی در مدار خودسازی و بهبود باشم
خدای شیرین و دلبرم شکرت برای تک تک نعمتهای زندگیم
شکرت که بعد از یکسال و نیم مامان و بابا رو دیدیم و باهم هستیم
شکرت برای دیشب که یلدا و تولد نسیم و تولد دیوید رو جشن گرفتیم…
شکرت که با اینکه یاسی پیشمون نیست ولی هر روز باش حرف می زنیم، شکرت که عزیز دلش پیششه و کلی مهمون بازی دارن با دوستاشون،
شکرت که لیلین انقدر اینجا بهش خوش می گذره و تمام مدت مشغول بازی و جمله گفتن و دل بردنه
شکرت که تینا کلی با علیرضا بازی کامپیوتری و نقاشی کردن تو همین دو روز و یه جایزه ی تپل از بابایی گرفته برای سوره ی حمدی که چندماه پیش تو تماس تصویری براشون خونده بود و کلی از جایزه ش خوشحاله
شکرت که اینجا بیشتر فرصت می کنم نپ داشته باشم چون با خیال راحت لی لی رو می ذارم پایین پیش بقیه و میام دراز می کشم. شکرت برای کللللی رزق و نعمت این دو سه روز…
چقدر یاداوری قوانین خوب و شیرینه، انگار هیچوقت تکراری نمیشه، هیچوقت تشنگیمون برای شنیدنش کم نمیشه… خدایا شکرت برای وجود این بنده ی برگزیده ت که صحبتاش درّ و گُهَره
شکرت برای یار شایسته ی استادمون، استاد شایسته با این نظم و سلیقه ای که در انتخاب فایلها و پروژه ها به خرج می ده… خداجونم من رو در مدار این دو عزیز حفظ کن…
امروز صبح حدود 7 قبل از اینکه لی لی بیدار بشه پا شدم و اومدم پایین دیدم نسیم هم بیداره و مشغول دیدن فایل روزانه ش. منم نشستم روی مبل و همینجوری که طلوع خورشید رو می دیدم از پنجره به این جلسه گوش دادم و لذت بردم. بعدم رفتم و دوباره ریشه ی کلمه ی رَوَدَ رو سرچ کردم و کلی آیات زیبا دیدم از اراده ی خداوند… اما بی لی بیدار شد و فرصت نشد کامنت بنویسم. چقدر زندگی متفاوت میشه وقتی باورت این باشه خدا چیزی رو برای ما نمی خواد، این ما هستیم که انتخاب می کنیم، خداوند ما رو به سمت خواسته مون هدایت می کنه… نسبت به زمانهای قبل از نور، که خیلی وقتا شاید با این ذهنیت جلو رفتیم که شاید خدا برامون مصلحت نمی دونه، یا اگر جنبه ش رو دارم فلان چیزو بده یا فلان چیزو نده… چققققدر زندگی شیرین تره وقتی می دونی تو بخشی از خداوندی و تمام تمام تمام اتفاقات زندگیت نتیجه ی فرکانس و کانون توجهته نه چیز دیگه… البته که انقدر اون شیارای قبلی عمیق هستن که غافل بشم می بینم انگار برای منیجرم یا بالاتری ها یه جایگاه ویژه ای تو ذهنم هست، انگار اون شرک پنهان همیشه اثراتش هست که چون رئیس منه و می تونه مثلا باعث بالا بردن رتبه ی کاریم بشه دارم تلاش می کنم کارمو خوب ارائه بدم… و سریع مچ ذهنم رو می گیرم که نه این شخص و نه هیچ شخص دیگه ای ذره ای تاثیر در زندگی من ندارن مگر اینکه من با طرز فکرم و باورم این اجازه رو بشون بدم. یعنی قوانین ثابتن و تغییری نمی کنن، اما منِ انسان اگر همیشه کار نکنم و تکرارش نکنم براحتی آب خوردن فراموش می کنم و دوباره بر می گردم به همون دوران جهالت و نتایج مناسب با اون طرز فکر… اینکه من می دونم ذره ای در زندگی دیگران قدرت ندارم حتی فرزندم یا همسرم چقدر نعمت بزرگیه. چقدر از اتلاف انرژیم برای تغییر دادن دیگران جلوگیری می کنه. من اگه خیلی ادعام میشه (که نمیشه) می تونم با نتایجم الگو باشم همین. من باید رو خودم کار کنم. تمرکزم فقط رو خودم باشه. کم کم شمعی که دست منه نورش به اطرافیانم هم می رسه، ولی حتی به همینم نباید فکر کنم. من انقدر جا دارم برای پیشرفت که اصلا نباید به فکر تغییر دیگران باشم. البته که این ذهن چموش طبق معمول بیکار نمیشینه دیگه. به امید خدا منم با تمام قدرت ادامه می دم و صدای قلبم روز به روز بلند و بلندتر میشه…
اندیشه ام از تو سبز و آباد شده / از جهل وغم این فکرتم آزاد شده
در مکتب پاک و شاد استاد ببین / غم رفته زجانم ودلم شاد شده
سلام جانا . سلام استاد عزیزم
از صبح که این فایل را گوش کردم ذهنم مشغول مشیت و اراده پروردگار شده بود . چیزی که بارها ذهنم بهش فکر کرده ولی هیچوقت نتونستم در عمل ازش استفاده کنم . خودمم تعجب میکنم که چرا درکش نمی کردم . یعنی انقدر در مدارش نبودم ؟؟ مشیت ها همون قوانین وضع شده توسط خدا هستند که خدا میتونیم بگیم خدا تصمیم گرفت یکبار برای همیشه اونها را وضع کنه و همه و حتی خودش از اون قوانین استفاده کنه و بقول استاد در دوره قانون آفرینش ، خود خدا هم نمیتونه از قوانین خودش عدول کنه . مثل قانونگزاری که خودش هم باید تابع قانونی باشه که خودش وضع کرده . مثل پلیس راهنمایی رانندگی که اجازه نداره چراغ قرمز را رد کنه . یعنی اونجایی که بحث خواستن پروردگار در قرآن مطرح شده برمی گرده به خواستنی که در چهارچوب مشیت و قوانین خداوند اراده شده ؛ که برای گروه خاص یا وضعیتی خاص بکار برده شده که اون گروه نیز بخاطر فرکانس های خاصی که از پیش فرستاده بودند ، اراده خاصی را از پروردگار دریافت کردند . یعنی در بحث اراده این را باید در نظر بگیریم که اراده پروردگار چیزی نیست که اون لحظه شکل بگیره بلکه چیزیه که از قبل در مشیت الهی برنامه ش تنظیم شده یعنی پاسخ ها در مشیت داده شده اند . پاسخ ها یعنی همون اراده های پروردگار که از متن مشیت پروردگار خارج میشند و وارد زندگی ما میشند . برای همین استاد میگه خداوند یک برنامه س . یک برنامه ای که ما در اون مینویسیم و برنامه به ما پاسخ میده . ما با فرکانس هامون در برنامه یا مشیت خدا چیزهایی را همیشه می نویسیم . با طرز فکر مون با احساسمون با باورمون مینویسیم یا میفرستیم و برنامه بطور اتومات به ما جواب میده که این اراده پروردگار هست . این جواب ها همه اراده خدا هستند که به ارسالی های خاص هرکس داده میشند . مشیت اون اصل ها هستند که طراحی شدند تا جواب ها از داخل اونها استخراج بشند .
شاید بزرگترین کار من در این لحظه این باشه که بتونم بپذیرم که قوانین خداوند با آنچه تا الان به نام قانون در ذهن من شکل گرفته کاملا تفاوت دارند . قانون در ذهن ما یعنی محدودیت ، یعنی سختی ، یعنی به زور متوسل شدن برای ایجاد نظم ، یعنی اجبار ، یعنی بی عدالتی و بی انصافی و … حداقل در ذهن من اینطوره . شاید به این خاطر که من سالها با قوانین زمینی کار کردم و دیدم که بارها قوانین عوض میشند ، اصلاحات روی اونها صورت میگیره ، منسوخ میشند و در همه حال دیدم که کفه ترازو مساوی نیست و منفعت هرگز بین طرفین برابری نمیکنه . این چیزی بود که من دیدم و شاید به همین دلیل بوده که مشیت و قوانین خدا را خیلی دیر درک کردم . نمیدونم واقعا . ولی آنچه الان میفهمم و از فهمیدنش خیلی خوشحال هستم اینه که مشیت الهی برای خوشبختی انسان ها تدارک دیده شده و ” عمل ” یعنی عمل به مشیت الهی . ایمانی که عمل نیاره حرف مفته که من و خیلی از بچه ها سالها درگیرش بودیم یعنی همین . یعنی بفهمی مشیت را بفهمی قانون خدا را و بهش عمل کنی . این عمل شامل هر چیزی میشه که حاصل درک مشیت الهی هستش . که اتفاقا خداوند برای ما آسانی را اراده کرده و برای ما رزق بغیرالحساب را قانون کرده . چی بهتر از این واقعا ؟ چی بهتر از اینکه من بدونم این رزق بی حساب در برنامه مشیت الهی موجود هست و من فقط باید دریافتش کنم . یعنی باید چیز یا چیزهایی از ذهنم برای خدا بفرستم که نتیجه ش بشه رزق بی حساب . خب یقینا باید طرز فکر کردن من تغییر کنه که نتیجه ش فرکانس های جدیدی هستش که نتیجه را تغییر میدند . که همون تغییر باورها ست . در واقع خداوند چیزی را بر من اراده میکنه که من بهش میگم . خب من بیام از قانون خود اون خدا برای ارسال فرکانس هام استفاده کنم تا بهترین ها را برام اراده کنه و بخواد .
استاد چرا ؟ چرا من نمی فهمیدم ؟ چرا من زبان رسا و کلام شیوای تو را نمی فهمیدم ؟ شاید باورش سخت باشه ولی یکی از چیزهایی که باعث شد بفهمم عمل به قانون سلامتی و ساعتها استراحت دادن به دستگاه گوارشم بود که باعث شد روح و روانم بتونه فعالیت کنه . استاد به من حق میدی فدات بشم ؟؟؟
امیدوارم در پرتو نور پس از عشق و محبت پروردگار سلامت و غرق در شادی باشید . چقدر خوب ش ی ء و مشیت را توضیح دادید از دیشب تا حالا چند بار خوندم و برا خودم کپی کردم که بازم بخونم .
میشه بگی اراده خدا در ران کردن این برنامه ای است که ما با فرکانس های خودمون در صفحه و برنامه مشیت الهی می نوبسیم ، باید قدرت برنامه نویسی خودمون را تقویت کنیم با درسها و توضیحات استاد. در دوره کشف قوانین زندگی این قدرت را بیشتر و بیشتر کنیم و این اصل که به هر چی توجه کنیم از همون وارد زندگی ما میشه همیشه در نظر داشته باشیم .
این اصلی ترین قانون ( مشیت) الهی هست که : ما با فرکانس های خودمون اتفاقات و کل شرایط زندگی خودمون را خلق میکنیم و به همین دلیل است که گفته میشه انسان خالق است و قدرت خلق کنندگی دارد . پس قانون یعنی مشیت ؛ نه اراده . اراده زیر مجموعه مشیت هست . مثلا : شما با توجه به این قانون میای باورهات را در مورد ثروت درست میکنی و فرکانس های خاصی از شما ارسال میشه که متفاوت با قبل است و این روی اراده خدا تاثیر میگذاره و خداوند با توجه به فرکانس های ارسالی شما برایتان ثروتی را ایجاد میکنه که قبلا نمی کرد . هر چقدر باورهات را در مورد ثروت ( مثال ) درست تر کنی بیشتر در مدار دریافت رزق بغیرالحساب قرار میگیری
سلام به این فایلِ قشنگ که شب یلدا و شب تولدم اومد رو سایت و شد هدیه ی قشنگ تولدم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای تولد قشنگ امسالم کنار مامان بابا
خدا رو هزار مرتبه شکر برای وجود لیلین قشنگ و ناز که اصن وجودش تمرکز بر زیبایی هاست
خدا رو هزار مرتبه شکر برای نعمت سلامتی و امکان لذت بردن از زندگی
خدا رو هزار مرتبه شکر برای ورودی های مالیمون و امکان خریدن چیزایی که دوس داریم، خریدن هدایای کریسمس و یلدا و تولد و سال نو و اینچیزا:)
خداروشکر برای این آفتاب قشنگ عالمتاب
خداروشکر که امروز از قبل طلوع خورشید بیدار بودم و اومدم پایین تنهایی نشستم کنار پنجره، در حال تماشای منظره ی زیبای طلوع، اول فایل نشانه روزانه م رو گوش دادم، بعدم این فایلِ هدیه ی تولدم، و شروع کردم کامنت نوشتن
خداروشکر برای تبریکهای خیلی زیبایی که گرفتم و هدایای زیبای تولدم
خدایا عاشقتم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه
درس های این فایل برای من:
اینکه حرفای قشنگ بزنیم مهم نیست، اینکه عمل کنیم به اون حرفا مهمه
هرکی تو مسیر درست باشه هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هرکی تو مسیر غلط باشه هر اتفاقی بیفته به ضررشه
ما فقط باید سعی کنیم تو مسیر درست باشیم، بعد دیگه باید مطمئن باشیم که نعمتها به ما داده میشود، و هر اتفاقی که برای ما بیفته به نفعمونه
ما از تغییر دیگران عاجز هستیم
و در تغییر خودمون توانا هستیم
خدا به همه تو هر مسیری که هستن کمک میکنه، تو همون مسیر هولشون میده
کُلاً نُمٍد، هٰوُلاء و هٰوُلاء
خدایا من میخوام تو مسیر درست، صراط مستقیم، مسیر هم جهت با خداوند باشم
میخوام در آغوش تو و رو دوش خودت سوار باشم
میخوام ظرفم بزرگ و بزرگتر بشه و از دریای آگاهی ها و هدایت های تو هِی بیشتر و بیشتر دریافت کنم
میخوام باور قلبی داشته باشم که خواسته های من برای تو اصلا زیاد نیستن، و آلردی موجود هستن، من فقط باید برم تو اون مدار قرار بگیرم
میخوام ذهنم رو باز بذارم، دست تو رو باز بدارم که از هر مسیری که خودت میدونی منو به خواسته هام برسونی
کمکم کن نخوام بچسبم به کویر، و تو کویر برنج بکارم
میدونم دشت و چمنزار و زمین حاصلخیز خیییییلی زیاده، منو هدایت کن به اون سمت
نسیم جان نازنینم سلام،سلام و سلامتی و نور و عشق ورحمت الله مهربان به قلب سلیم و روح توحیدی وصورت مثل ماهت…
الهی صدهزار مرتبه شکر برای حال خوبت،برای چشم هات که به دیدن خانواده روشنشده،برای قلبی که به سمت خدا باز شده،برای این ایمان وامید توکلت…
اول یک عذرخواهی که من اصلا توی به یاد آوردن تاریخ ها خوب نیستم،اینو فاطمه جان میدونه،منو ببخش بابت کم کاری و زود حاضری نزدن…
دوما تا کامنتت رو خوندم اومدم روی صفحه ی چتم با سمیه جان ویس بگیرم که به دستت برسونه اما یکسری اتفاقات افتاد که فهمیدم نه این راه درستش نیست،پس باید برای خودش کامنت بنویسم…
حقیقت اینکه بدون اغراق شما خیلی انسان تحسین برانگیزی هستی برای تک به تک قدم هایی که برای بهبود زندگی قشنگت برداشتی و این مداری که توش هستی پاداش خداوند مهربان به ایمان و جسارت و شجاعتته…
وقتی خودمو جای شما میزارم و از خودم میپرسم آیا من جسارت همچین مهاجرتی اونم ابتدا بدون بچه هام رو دارم؟!واقعا چه ایمان وتوکل وکنترل ذهنی میتونه این تصمیم گیری بزرگ رو رقم بزنه…؟نمیتونم به صورت قاطع بگم آره من میتونم،چون یک بار این کارو در اسکیل کوچیکتر انجام دادم ومتوجه شدم چرا خداوند انقدر به کسایی که مهاجرت کردن کردیت و اعتبار میده و تحسینشون میکنه…واقعا مهاجرت یک پله ی بزرگی از ایمانه و شما به تنهایی ثابت کردی با خدا میشه یک شیرزن مهاجر شد!هیچ کاری نشد نداره…
نسیم عزیزم ازت ممنونم که به این دنیا اومدی و این جهان رو جای قشنگتری برای زندگی کردی،برای ایمانت،برای توحیدت،برای استقامتت در مسیر درست،برای این زندگی قشنگی که خلقش کردی،برای مادری کردن هات،برای همه ی دلبری هات،قشنگی هات ازت ممنونم،از صمیم قلبم🩵
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
قبلا به سمیه جان هم گفتم،وقتی شماها موفقیت جدید خلق میکنید من یک جوری ذوق میکنم که انگار خودم موفق شدم…برای همین با عشق دوست دارم ببینم که رشد کردی و موفق تر،شاد تر،سلامت تر و ثروتمندتر و عاشق تر شدی🩵
تولدت مبارک خواهرِ به چشم ندیده ولی به قلب،نزدیکم🩵
امسال ولی تنها تو آلمان شمع تولدم رو فوت کردم، هر سال کنار پدر و مادر و برادرهام و پسرم شب یلدا تولدم رو جشن میگرفتم. امسال شب یلدا پدرم آی سیو بستری شد، و 6 ماهه پسرم و ندیدم ولی همچنان دارم باقدرت پیش میرم کنترل ذهن خیلی خیلی سخته .
یه سلام گرم از ایتالیا تا ایرااان،امروز کریسمسه جاتون خالی تعطیلات شروع شده . دوست ایتالیاییم دعوتم کرد برای کریسمس و سال نو سفر به ایتالیا منم با اینکه پدرم مریض احوال بود و کلی دغدغه دیگه ولی قبول کردم دعوتشو بدون اینکه حرف مردم برام مهم باشه دیروز صبح حرکت کردیم اول اتریش شهر Innsbruck, رو دیدیم صبحانه خوردیم و برای ناهار ایتالیا بودیم و اولین پاستای ایتالیایی رو نوش جان کردیم تو یه
رستوران ایتالیایی مزه و شکل کاملا متفاوت از پاستا تو ایران،امروز هم ناهار و کنار خانواده ش امروز کریسمس رو جشن گرفتیم همه ایتالیایی حرف میزدند و من فقط،حدس میزدم چی میگن، البته دوستم برام ترجمه میکرد به آلمانی[دیگه چه شود ،،]ولی خیلی ایتالیاییها شبیه ایرانیا هستن مهمون نواز ، گرم و مهربون، هم با کلی غذای خوشمزه ازمون پذیرایی کردن هم بهم کادو دادن، بچه م و خانواده م پیشم نیستن ولی خدا بنده های مهربونش رو مامور کرده تا بهم عشق بدن . ازش سپاسگزارم….
بهت افتخار میکنم که انقدر پر قدرت داری قدم بر می داری بدون که تنها نیستی و من منتظر اتفاقات مثبت در زندگیت هستم من خودم پسر نوجوان دارم و میفهمم چقدر توانمندی
امیدوارم حال دلت عالی باشه، منم به داشتن دوستایی مثه شما افتخار میکنم، ولی اعتراف کنم استاد از من شخصیتی ساخته که یک جاهایی خودمم باور نمیکنم اینهمه تغییر اینهمه محکم بودن، واقعا انگار سارای جدید رو نمیشناسم کیلومترها فاصله س بین سارایی که فروردین سال 1400
با فایل دانلودی شروع کرد خرداد 1400 با قدم
اونموقع خیلی باترس با مهاجرت نگاه میکردم، به جدا شدن و پایان دادن رابطه ای که عمرم اسراف میشد فقط،
به اینکه یکروز آزادانه بتونم بدون ویزا کشورهای دیگه ر. ببینم فرهنگهای دیگه، مردم جدید ، با اینکه بتونم 6 ماه بچه مو نبینم، ولی همچنان برای آوردنش تلاش کنم
خدا هیچوقت دیر نمیکنه
آرزوهامون پشت در منتظر ورود هستن
من که به خیلیاشون رسیدم
مهمتر از همه ساراای جدید که از اون سارای پژمرده و دلمرده و ضعیف با اعتماد بنفس داغون ، متولد شد
با سلام خدمت استاد جان موحدم ومریم جان شایسته بانو
سلام صد سلام به شما نسیم جان عزیزم ،تولدت خیلی مبارک وپرتکرار باشه زیبا جان با احساس ،که بهترینی در مادری ،در مقام دختری وخواهری
خداروشکر که شجاعانه قدم های مهم وبزرگی در زندگیت برداشتی که الهی شکر به ترتیب نتایج دستاورد های پر خیروبرکتی بهمراه داشته عزیزدلم.چقدر خوشحالم که افتخار دیدارت رو در منزل سمیه جانم بطور تصویری داشتم .
امیدوارم که قلب مهربونت پراز نور خدا وراهت همواره روشن باشه .
یادم میاد وقتی با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس آشنا شدم علاقه و انگیزه خیلی زیادی داشتم که این قانون رو بهتر درک کنم و ازش به شکل بهتری بهره ببرم و نتایج بهتری ایجاد کنم، به همین خاطر شروع کردم به مطالعه کردن کتابهای این حوزه و هر کتاب از زاویهای متفاوتی درباره این موضوع صحبت کرده بود.
همین جریان من را به سمت آموزشهای استاد هدایت کرد و اولین باری که صدای ایشون رو شنیدم احساس کردم جنس صحبتها متفاوته و به طرز عجیبی من نسبت به ایشون گرایش پیدا کردم و بعد شکرخدا تا همین لحظه سعی کردم که این آموزشها را درک و پیاده کنم.
هربار که آموزشهای ایشون رو مرور میکنم از خداوند سپاسگزاری میکنم که من رو به سمت کسی هدایت کرده که به بهترین شکل قانون جهان هستی رو درک کرده و مهمتر از اون نتایجی رو در زندگیش گرفته که برای بسیاری از انسانها قابل باور و پذیرش نیست.
من بارها به این موضوع فکر کردم که چرا من به سمت ایشون هدایت شدم و از زمانی که کسبوکار خودم رو شروع کردم از جنبه مالی هم این سوال برام جالب توجه شد که چطور میشه که افراد به سمت آموزشهای ایشون هدایت میشن و به این راحتی خرید میکنند و استاد به این راحتی ثروت میسازن؟
نمیدونم واقعاً به همین خوبی که میتونم این سوال رو بپرسم میتونم جواب هم بهش بدم چون احساس میکنم وقتی آدم قشنگ درک کنه این موضوع رو موفقیت براش در هرجنبهای خیلی راحتتر میشه.
من نمیدونم دوستان دیگه دقیقاً در چه فضای فرکانسی بودن وقتی با استاد آشنا شدن اما خودم رو قشنگ به خاطر دارم، زمانی که در اوج مسائل و فشارهای زندگیم بودم و از خداوند خواستم که کمک کنه و نجاتم بده و بعد من پس از مدتی با این آموزشها آشنا شدم.
در واقع اگر بخوام سیرش رو توضیح بدم باید بگم:
خواسته نجات و حل مسائل سنگین زندگی و تجربه زندگی بهتر–> قرار گرفتن در مدار آموزشهای استاد و درک بهتر قانون
من زمانی که این خواسته رو داشتم درکی از قانون جهان نداشتم، اصلاً نمیدونستم که این من هستم که خالق تک به تک اتفاقات زندگیم هستم یا بهتره بگم نمیخواستم مسئولیت بخشهای نادلخواه زندگیم رو به عهده بگیرم چون وقتی نتیجه خوبی تو زندگی میومد فکر میکردم خودم بودم اما در مورد نتایج نادلخواه فکر میکردم خدا برام اینجوری تصمیم گرفته.
حتی زمانی که از طریق کتابها با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس هم آشنا شدم بیشتر تمرکزم روی خلق اتفاقهای مثبت بود تا درک این که جهان یه قانون مشخصی داره و هر اتفاقی که میفته به واسطه فرکانسهای ارسالی ماست و ما هستیم که مسئول تک به تک اتفاقهای زندگیمون هستیم، چه دلخواه و چه نادلخواه.
وقتی که دیدم استاد میان درباره توحید، قرآن و قوانین جهان در قرآن صحبت میکنند نه به این دلیل که مسلمان هستم، بلکه به این دلیل که حس کردم این درک درستتری از قانونه خیلی زیاد با آموزشهاشون ارتباط برقرار کردم.
من در رانندگی میدیدم که فرمان دست منه، نمیتونه وقتی من دارم به سمت راست میچرخونمش به سمت چپ بره، پس زندگی هم دقیقاً یه همچین قانونی داره، اگر من دارم نتایج نادلخواه میگیرم ایراد از منه و من هستم که باید ایراد رو برطرف کنم.
اگر رانندههای دیگه به سمت چپ برن باعث نمیشه که من هم به سمت چپ برم چون فرمان دست منه، برای همین اگر دیگران درکی از قانون ندارند و نتایج خوبی نمیگیرند به من ارتباطی نداره چون فرمان اونها دست من نیست.
من وقتی به سمت راست برم رانندههایی رو میبینم که اونها هم به سمت راست اومدن و من اصلاً دسترسی ندارم به کسانی که سمت چپ رفتند.
این مثال به خوبی نشان میده که اگر ما فقط روی خودمون تمرکز کنیم و سعی کنیم قانون رو خوب درک و در زندگی خودمون اجرا کنیم ما همواره در مسیر درست خواهیم بود و اتفاقات پیامد یکسان برای ما نخواهند داشت، حتی اگر در یک بازه زمانی و جغرافیای یکسان باشیم.
اتفاقاً همین دیشب به مناسب شب یلدا در کنار عزیزان جمع بودیم و فایل حافظ میگرفتیم و برای هر فردی یک فال متفاوت میآمد و هرکسی یک برداشت متفاوت داشت و در نتیجه فالش تعمق میکرد. من همونجا به خودم گفتم چرا من درکی از اون فال ندارم یا چرا من به اندازه اون فرد عمیق نمیشم یا برام جلب توجه نمیکنه یا برعکس؟ به این دلیل که هرکسی بازتاب فرکانسهای خودش رو دریافت میکنه و این موضوع دقیقاً داره قانون فرکانس و مدارهارو نشان میده.
من تا پیش از استاد هیچ بیزینسی رو ندیده بودم که بگه آقا من رو به کسی معرفی نکنید، اگر کسی در مدار این آگاهیها باشه به سمتش هدایت میشه. حتی اگر کسی شبیه به این حرف رو میزد بیشتر جنبه جلب توجه کردن برام داشت تا اینکه یک حرف صادقانه باشه. بعداً که درکم از قانون کاملتر شد متوجه شدم بحث فرکانس چیزی نیست که تو بتونی با پول یا تبلیغ هماهنگی ایجاد کنی، شاید یکبار طرف بیاد اما اگر در مدارش نباشه مسیر رو ادامه نمیده.
واقعاً خوشحال و سپاسگزار خدا هستم که در این مسیرم و برای همه دوستان بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شمااستادعزیزم خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام
کامنت دوم گام 1
●بازخوانی واژه «اِنشاءَالله» در فرهنگ عمومی و آموزههای قرآنی
مقدمه:
در فرهنگ عمومی ما ایرانیان واژهی «اِنشاءَالله» یکی از پرکاربردترین و در عین حال کمتأملترین واژگان است. واژهای که روزانه شاید میلیونها بار بر زبانها جاری میشوداما معنای حقیقی و عمیق ان اغلب در لایهای از عادت و تلقیهای سطحی پنهان مانده است.
در برداشت رایج«اِنشاءَالله» به معنای «اگر خدا بخواهد» فهم ودرک میشود برداشتی که ناخواسته ذهن انسان را به سمت نوعی تعلیق، انتظار منفعلانه و واگذاری کامل مسئولیت سوق میدهد. گویی انسان نقشی در تحقق امور ندارد و همهچیز وابسته به خواست بیرونی و غیرقابل فهمی است.
امابرای من که افتخار6سال همنشینی وهمزیستی بااستادعباسمنش وسایت بهشتی ایشان رادارم وبااموزههای ایشان همراه هستم همه چیزمتفاوت است من دراین دوران 6سال “طلایی” زندگی با تلاش مستمرووقت گذاشتن وسرمایه گذاری وکارکردن روی باورهای خود بااموزههای استاد عباسمنش وبا رجوع به آیات نورانی قرآن کریم به جرات میتوان گفت به فهمی عمیقتر، زندهتر و مسئولانهتر از این واژه رسیدم فهمی که انسان را از قربانی تقدیر، به خالق آگاه زندگی خویش در چارچوب قوانین الهی تبدیل میکند.
●ریشهشناسی واژه «اِنشاءَالله»
واژه «اِنشاءَ» از ریشه «شَیْء» و «اِنشاء» به معنای پدید آوردن، ایجاد کردن و به وجود آوردن است.
در قرآن، فعل «اَنشَأَ» بارها برای خلقت، رشد و آفرینش تدریجی به کار رفته است:
خدا راهزاران بار شکر که چنین شاگردان آگاهی در مکتب استاد عباس منش خلق کرد.
دوست عزیز واقعا لذت بردم.شما ومطالبتان به شدت قابل تحسین است.
چنان زیبا وروان از قانون سخن گفته بود که بدون لحظه ای تردید بر عمق قلبم نشست.
گویی صدای شما رو می شنیدم که از عمق قلبم با من سخن می گفت وبه یادم می آورد.
باید اعتراف کنم که تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم
که ان شا ءالله وانشاالله از یک ریشه هستند.با این تفاوت که ان اول قطعیت این حکم را می رساند.یعنی حتما می شود واین همان چیزی است که استاد با لاجرم ازش نام می برند.
ازتون سپاسگزارم بابت سخاوتی که به خرج دادید وآگاهی هاتون را با ما به اشتراک گذاشتید.
وممنونم از سخاوت استاد که مفهوم ودرک عمیق تری از قرآن به صورت رایگان در اختیار ما قرار داد.
از صمیم قلب بابت کلمات سرشار از مهر، آگاهی و توجه عمیقی که در پاسختان جاری بود سپاسگزارم. نوشته شما برای من تجلی همان «دیدن» و «شنیدن» از جنس دل بود که استاد عباسمنش بارها از آن سخن میگویند. وقتی نوشتهتان را خواندم حس کردم قانون «بازتاب» دقیقاً در همان لحظه در حال رخ دادن است آگاهیای که از دل برمیخیزد بیواسطه به دل دیگر مینشیند.
اینکه فرمودید کلمات از عمق قلبتان با شما سخن گفته برای من بزرگترین هدیه بود.
چون در مکتب استادما یاد میگیریم که قانون را نه با ذهن، بلکه با «احساس آگاهانه» درک کنیم.
اگر نوشتهای توانسته یادآوری کند یعنی آن بذر از قبل در دل بوده و فقط زمان شکوفاییاش رسیده است.
و چه زیبا که خودتان به این نکته اشاره کردید.
درباره ظرافت تفاوت «اِنشاءالله» و «اِنشاالله» با آن نگاه ریشهای و قرآنی، دقیقاً همان جایی است که آموزشهای استاد ما را متوقف نمیکندبلکه به درک عمیقتر میبرد.
جایی که میفهمیم کلمات حامل ارتعاشاند و نیت پشت آنها سرنوشتساز است.
وقتی «اِن شاءَ الله» از جنس قطعیت میشود همان «لاجرم»ی است که استاد بارها با مثالهای روشن از آن پرده برداشتهاند.
جایی که خواست خدا و باور بنده همجهت میشود و نتیجه ناگزیر است.
من هم مثل شمانازنین قدردان سخاوت بیدریغ استاد عباسمنش هستم اینکه چنین مفاهیم عمیق قرآنی و قوانین الهی رابدون دریغ و با نیت خدمت به خلق در اختیار مان قرار می دهند خودش یک تمرین عملی از قانون فراوانی است.
ما فقط شاگردانی هستیم که هر کدام به اندازه ظرفمان از این چشمه مینوشیم و اگر چیزی به اشتراک گذاشته میشود از سر همان جریان است نه از “من” نه از”تو”نه از”همراهی”
ازتوجه و قلب روشنتان سپاسگزارم و خوشحالم که در این مسیر آگاهی هممسیر و همنفس هستیم.
باشد که هر «اِن شاءَ الله» در زندگیمان، از جنس یقین باشد و هر خواست در هماهنگی با قانون خداوند و”لاجرم” به ثمر بنشیند.
سلام استاد عزیزم
دلم می خواد همین الان یه چیزی را بهت بگم و اون اینکه اگر کسی واقعا بخواد تغییر کنه خودش دنبال تو و قرآن و خدا یا هرچیزی که دلالت بر اینها داشته باشه راه میفته ، خودش میره سراغ محمد ، سراغ ابراهیم ، سراغ مریم ، خودش میره سراغ درک قانون … ولی اگر کسی به هر دلیلی نخواهد ، که این جنس نتوانستن به معنای نبودن در مدار یا مشیت خداوند است پس نمیشه دستش را گرفت و با زور و خواهش ، به مسیر نعمت ها بردش …. استاد من خودم کسی بودم که هرگز فکر نمی کردم بخاطر باورهای غلط و ترس هایی که ریشه در ذهنم داشتند چنان به همه چیز شک کنم که تمام بدنم به لرزش بیفته ولی حداقل در مورد خودم میتونم بگم هیچ راهی غیر از اون نبود که من با تمام اون ترس ها مواجه بشم ، هیچ راهی غیر از اون نبود که من تمام اون ابرهای سیاهی که آسمان من را گرفته بودند مواجه بشم و من باید با تمام دردهای ناشی از دیدار با خودم روبرو میشدم و البته الان هم روبرو هستم و خودم وجود خیر و شر را در خودم حس میکنم ، خودم می بینم که در درونم مبارزه ای صورت میگیره و ذهن گستاخ من از راه ارائه دلیل وارد میشه و می خواد فقط دلیل بشنوه و اینجاست که من نمیدونم چرا میگند ذهن جایگاه منطقه چرا که من بی منطق تر از خودم ندیدم مثل این می مونه که ما برای وجود نور دنبال دلیل بگردیم یا به قانونی که تا وقتی بهش عمل میکردم به خوبی برام عمل میکرد ، شک کنیم … و من در تمام این مواجه شدن های خودم با خودم درک کردم که کفار و مشرکین چقدررررر با ذهن های بسته خودشون درگیر می شدند و می خواستند وجود خدا را با آگاهی های اکتسابی ذهنی خودشون درک کنند در حالیکه خداوند یک آگاهی کامله ، یک روح یکپارچه س که واقعا من نوعی یا فلان کافر و فلان مشرک زمان پیامبران قادر به درکش نیستیم اما اگر باورهایی ایجاد کنیم که در مدار مشیت الهی قرار بگیریم اون وقت طبق قانون جهان هستی ، از نعمت ها برخوردار میشیم مثلا نتیجه باور فراوانی اینه که نعمت دریافت میکنیم چون فراوانی در مشیت خداست و بقول شما لاجرم ثروت را دریافت میکنیم یا نتیجه رفاقت با بدن و این باور که من با یک ایمنی کامل پا به این دنیا گذاشتم اینه که در مدار سلامتی قرار میگیریم که من اینو الان میفهممش وگرنه من سال گذشته از تمام اعضای بدنم ترسیدم و فکر می کردم همه شون ممکنه دچار بیماری بشند و این بزرگترین ابر سیاه زندگی من بود که ماها درگیرش بودم و بدنم می لرزید و اشکها ریختم … اما نتیجه ش این بود که من ذره ذره و خیلی خیلی آهسته تونستم بفهمم که تمام این الم شنگه هایی که درونم بپا شده بخاطر زنجیره ای از ورودی های منفی صورت گرفته و من بعنوان واقعیت باورشون کردم …. بارها دلم می خواست استاد عزیزم اینجا بودی و به من کمک میکردی اما نبودن تو باعث شد که من نیروی بیشتری صرف کنم تا آموزش های تو را درک کنم ، نبودن تو باعث شد که من بارها فکر کنم ، اشک بریزم ، قرآن را با معنی بخونم ، کتاب بخرم و بخونم ، در زندگی آدم های اطرافم دنبال رد پای قانون بگردم و رشد کنم …. الان که فکرش را میکنم می بینم خیلی بزرگ شدم خیلی زیاد ، حتی بزرگتر از امروز صبح …. من زمانی بود که هیچی از قوانین ثروت نمی فهمیدم اما الان به معنای واقعی کلمه فراوانی را باور کردم و چیزهایی که خیلی ها هنوز هیچ درکی ازشون ندارند را من میفهم یعنی می خوام بگم وقتی تنها یک ابر سیاه را بررسی میکنی که بررسی کردنش هم درد داره خیلی درد داره خودش یک جریانی از رشد و موفقیت برات ایجاد می کنه و حتی اینکه تو بتونی اون ابر سیاه را شناسایی کنی یک مرحله بزرگ از رشد توئه ، درسته که در تمام این پروسه که تو قراره وارد یک سیاهی بزرگ و شاید سیاه ترین قسمت وجودت بشی در رنج قرار می گیری اما قطعا با شکافتن اون سیاهی ازش عبور میکنی و ورای آنچه تا اکنون باور کرده بودی را می بینی و میگی آخیییییش چه دنیای قشنگیه ! پس ایراد از من بود … یعنی این ماجرای عبور از سیاه ترین ابر وجود که احتمالا همون پاشنه آشیل هست چنان بزرگت میکنه که گویی با خداوند ملاقات میکنی و همین هم هست چرا که وقتی از ذهن می گذری به روح می رسی ، به جایی که خدا از خودش در تو دمیده …. و آثار مثبت فراوانی در زندگیت میگذاره …. تر از هرچی حرص و طمع و عجله و نگرانیه رها میشی و آرام میشی ….. و با خیال راحت تری پای آموزش های استاد می نشینی …. تو می فهمی که برگی در باد نیستی بلکه تو کسی هستی که میتونه با هربار تغییر در باورهاش در مدار نزدیک تری به خداوند قرار بگیره و در تمام این صراط مستقیم تحت محافظت نیروی الهی باشه و اگر کسی نیت کنه و بخواهد که رشد کنه جهان کمکش میکنه که بلند بشه ، قطعا گاهی بلند شدن درد داره و برای عضلات خشک بلند شدن ، عین زجر کشیدنه اما اگر کسی بخواهد که بلند شود قطعا بلند میشود …
به نام خداوند:
آگاهی، جریان وحضور
بخش اول:
استاد گرانقدر؛
جناب آقای سیدحسین عباسمنش
با سلام و احترام
نوشتن این سطور برای من صرفاً یک تشکر ساده نیست بلکه تلاشی است از عمق جان برای قدردانی از مسیری که شش سال است با راهبری شما دران قدم گذاشتهام.
مسیری که نهتنها نگاه مرا به زندگی تغییر داد بلکه «بودن» مرا در این جهان دگرگون کرد.
شش سال همراهی با آموزههای شما برای من به معنای عبور تدریجی از زندگی ناآگاهانه به زیستن در آگاهی بوده است. در این سالهاتأثیر تعالیم شما را بهروشنی در تمام لایههای زندگیام لمس کردهام از سلامت جسمانی گرفته تا آرامش ذهنی، از تعادل روحی و روانی تاخواب راحت از بهبود روابط عاطفی تا گشایشهای مالی و رهایی درونی.
آنچه برای من ارزشمندتر از همه بوده
رسیدن به حالتی که پیش از آشنایی باشمانازنین تنها یک مفهوم ذهنی بوداما امروز تجربه زیستن واقعی من است.
دراین شش سال فایلهای توحید عملی، مباحث عمیق قرآنی دوره مقدس “دوازده قدم “و”همجهت با جریان خداوند” برای من فقط آموزش نبودندبلکه دریچههایی بودند برای درک حضورخداوند.
نه خدای ترسآور، نه خدای دور.
بلکه خدای زنده، جاری و نزدیک. خدایی که در تمام لحظات زندگی حضور دارد و قوانینش اگر بافهم همراه باشد و پذیرفته شوند زندگی را به تعادل، آرامش و معنا میرسانند.
پروژه جدید شما عزیزدل با عنوان:
«درک عمیقتر قوانین خداوند» که از روز گذشته روی سایت قرار گرفته برای من ادامه طبیعی همان مسیری است که سالهاست با شما آغاز کردهام.
این پروژه را نه صرفاً یک دوره یا مجموعه آموزشی بلکه دعوتی دوباره برای بازگشت به اصل میدانم بازگشت به فهم قوانین الهی نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی و عشق.
استادعزیزم انچه شماراازبقیه متمایز میکند معرفی «خدای واقعی» است خدایی که با زندگی روزمره ما گره خورده با انتخابهایمان، بااحساسا تمان، با روابطمان و با تصمیمهایمان.
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است.
استاد عزیزم؛
اگر امروز نگاه من به مسائل زندگی تغییر کرده اگر بهجای مقاومت پذیرش را انتخاب میکنم اگر بهجای کنترل به جریان زندگی اعتماد دارم اگر بهجای ترس، در مسیر تسلیم و آگاهی قدم برمیدارم همه و همه نتیجه آموزشهایی است که با صداقت، شفافیت و تعهد در اختیار ما قرار دادهاید.
از شما سپاسگزارم برای شجاعتتان در بیان حقیقت، برای صبرتان در آموزش و برای وفاداریتان به مسیری که خودتان در آن زندگی میکنید.
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود.
با آرزوی تداوم این جریان آگاهی
و با قدردانی از حضورتان در مسیر زندگیام.
با احترام و سپاس
بخش دوم:
گام اول
مفهوم مشیت و”خواست خداوند”ازدیدگاه خداونددرقران
■درک عمیقتر قوانین خداوند
از توهم توکل تا زیستن هماهنگ با مشیت الهی
مقدمه:
سالهاست که بسیاری از انسانها نام خدا را بر زبان دارند اما زندگیشان نشانی از حضور قانونمندخداندارد دعا میکنند ذکر میگویند«انشاءالله» تکرار میکننداما در عمل زندگیشان پر از آشفتگی، تکرار خطا و احساس قربانیبودن است.
آنچه مسیر زندگی انسان را متحول میکند نه صرفاً باورذهنی به خدا بلکه
قوانینی که بیتبعیض، ثابت و تغییرناپذیرند.
درک عمیقتر قوانین خداوند یعنی خروج از خرافه گرایی، احساسزدگی و توجیهگری وورود به زیستی آگاهانه، مسئولانه و هماهنگ با مشیت الهی.
●مشیت الهی؛ قانون کلی و بدون تغییر جهان
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره خداونداین تصور است که خدا دائماً در حال تصمیمگیریهای شخصی و لحظهای برای انسانهااست گویی هر روز نظرش عوض میشود به یکی لطف میکند و دیگری را محروم میسازد.
درحالی که خداوند جهان را بر اساس قوانین دقیق بنا کرده است همانگونه که قانون جاذبه برای همه یکسان عمل میکندقوانین روانی، ذهنی، رفتاری و هستیشناختی نیز برای همه انسانها یکساناند.
خداوند:
• تصمیمگیرندهی جزئیات زندگی ما نیست
• مداخلهگر احساسی نیست
• قانون را بهخاطر خواهش یا دعا تغییر نمیدهد
او قانون را وضع کرده و انسان را مختار گذاشته تا یا هماهنگ باان زندگی کند یا هزینه ناهماهنگی را بپردازد.
●دام خطرناک «فقط حرفهای قشنگ زدن»
یکی از آفتهای جدی مسیر معنویت، زیباسازی کلام بدون تغییر رفتاراست.
جملاتی مانند:
• توکل کن درست میشه
• خدا بزرگه
• همه چی دست خداست
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند.
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد.
قانون خداوند به «حرف» واکنش نشان نمیدهد بلکه به هماهنگی عملی واکنش نشان میدهد.
معنویت واقعی زیبا حرف زدن نیست.
●«انشاءالله» نه یک آرزو، بلکه یک قانون
در فرهنگ عمومی «انشاءالله» یعنی:
«اگر خدا بخواهد»
اما این ترجمه ناقص و حتی گمراهکننده است.
معنای دقیقتر و عمیقتران این است:
یعنی:
• اگر رفتار، فکر،باور،فرکانس و انتخاب در مسیر قانون باشد.
• اگرانتخاب وتصمیم ما تضادی با نظام الهی نداشته باشد.
آنگاه «انشاءالله» محقق میشود.
پس «انشاءالله» تعلیق مسئولیت نیست.
بلکه دعوت به مسئولیتپذیری عمیقتر است.
●خداوند برای ما تصمیم نمیگیرد
یکی از رهاییبخشترین فهمها واگاهیهادر مسیر توحیدکه اموختم این است که:
او مسیر را مشخص کرده قوانین را وضع کرده اما:
• انتخاب با مااست
• جهتگیری بامااست
• “نتیجه “محصول انتخاب مااست
وقتی این اصل مهم را بفهمیم ودرک کنیم:
• از احساس قربانیبودن خارج میشویم.
• ازگلایه مندبودن از خدا دست میکشیم.
• قدرت را به زندگیمان بازمیگردانیم.
• خداوند نه مانع خوشبختی مااست و نه عامل بدبختی ما.
●ابلاغ پیام؛ نه اجبار به فهم
یکی دیگر از اصول مهم در مسیر آگاهی این است که خداونددرقران بارها به پیامبران یادآوری کرده :
انسانها در سطح آمادگیهای متفاوتی قرار دارند.
کسی که آماده شنیدن باشد:
• پیام را میشنود
• آن را جدی میگیرد
• در زندگیاش به کار میبرد
اما کسی که آماده نیست:
• حتی اگر هزار بار هم توضیح بدهی
• یا تمسخر میکند
• یا مقاومت نشان میدهد
○قدم اول هدایت؛ پذیرش عجز
هدایت از جایی شروع میشود که انسان بپذیرد:
من نمیدانم.
من کافی نیستم.
من به هدایت نیاز دارم.
تا زمانی که انسان خود را داناوعقل کل بداند.
هیچ نوری وارد زندگیاش نمیشود.
عجزدرمقابل خداوندنشانه:
• ضعف نیست
• شکست نیست
• بلکه دروازهی ورود به آگاهی است
خداوند با کافران ومتکبران بحث نمیکند.
با پذیرندگان حقیقت راه میایدوانهاراحمایت میکند.
○اصل اساسی آموزش؛ اول خودت عمل کن
یکی از قوانین سختگیرانه جهان این است:
آموزش بدون عمل، بیاثر و حتی مخرب است.
کسی که میخواهدچیزی رابه دیگران ثابت کندیااموزش دهداماخودش به
ان اموزههاعمل نکند.
• نهتنها دیگران را رشد نمیدهد
• بلکه اعتبار پیام واموزش را نابود میکند.
در مسیر الهی:
• زندگی ما، پیام مااست.
• رفتارما، آموزش مااست.
• نتیجهی زندگی ما، سند صداقت مااست
○جمعبندی؛ نشستن روی دوش خدا
وقتی قوانین خداوند راشناختم و با آنها هماهنگ شدم :
• مقاومت از زندگیام حذف شد.
• اضطراب جای خود را به اعتمادداد.
• تلاش تبدیل به لذت شد.
در این نقطه بودکه:
نه ازروی تنبلی وفرارازمسئولیت.
بلکه برای حرکت هماهنگ با جهان هستی وهم جهت شدن بامسیرالهی. اینجابود که زندگی ام روان شد.
وشکرخداچرخ زندگی هرروزروانتر ازروزقبل میچرخد.
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
اصغرابراهیمی رفیق جان جانان
اول دیماه 1404
درود خداوند بر شما
مطالبی که با جان دل نوشتید… با جان دل خواندم و قطعه ی از آتشی زیر خاکستر در وجودم روشن شد… چه کلمات و جملاتی… انگار برای من نوشتید… سردرگمی ها و روزمرگی ها همانند تور ماهیگیری مارا اسیر خود میکند… تلاش می کنیم تا آزاد شویم و بعد از سختی و آزادی .. باز با تعلل و جدی نبودن همانند ماهی های گیج در تور روزمرگی مجدد به دام می افتیم و فشارها دوباره می آیند…
به این مرحله رسیدم که عاجز و ناتوانم… هیچ دانش و علمی از الان و آینده م ندارم.. فقط و فقط یاری رب العالمین میخوام و بس… هدایتش را میخوام چون شبیه آدم در بیابان برهوتم در تاریکی شب و فقط به نوری در دوردست چشم دوختم و با ذوق به سوی او قدم برمیدارم..
… با تشکر از نوشته زیبایتان
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شما مهدی جان
نوشتهات را نه فقط با چشم که با دل خواندم… و راستش را بخواهی حس کردم این کلمات از جایی فراتر از ذهن آمدهانداز جایی که انسان دیگر نقابی ندارد و با تمام ناتوانیاش رو به آسمان ایستاده است.
همانجایی که آدمی میفهمد هرچه بیشتر دستوپا زده بیشتر در تور پیچیده و هرچه بیشتر به «خودش» تکیه کرده خستهتر شده است.
اینکه به ناتوانی رسیدهای نه نقطه ضعف است و نه شکست به گمان من این دقیقاً همان نقطهی شروع است. جایی که انسان از توهم دانستن از ادعای کنترل و از غرور«خودم بلدم» پایین میآید و برای اولینبار واقعاً جا باز میکند تا خدا وارد شود.
ما اغلب سالها دعا میکنیم اما در دلمان را نیمهباز میگذاریم هنوز میخواهیم فرمان دست خودمان باشه ووقتی زندگی دوباره ما را به تور روزمرگی و فشار میاندازد تعجب میکنیم که چرا سبک نشدیم.
اعتماد به خدا؛ به نظرم یک حس شاعرانه یا جملهی زیبا نیست یک تمرین روزانه است. تمرین رها کردن کنترل، درست در جایی که ذهن فریاد میزند: «اگر ول کنی، همهچیز خراب میشود»
اما تجربهی بسیاری از ما نشان داده که اغلب دقیقاً همانجا که رها کردیم مسیر روشن شده است. نه اینکه مشکلات ناپدید شوند بلکه دیگر ما در برابرشان تنها نیستیم.
تمثیلی که از بیابان و نور گفتی بسیار زنده و حقیقی است. شاید نکتهی ظریفش این باشد که ما لازم نیست تمام مسیر را ببینیم کافیاست همان یک قدم بعدی را به سمت نور برداریم. خداوند معمولاً نقشهی کامل را به ما نمیدهد اما اطمینان قدم بعدی را چرا.
و چه بسا اگر همهی راه ومسیررا میدیدیم اصلاً جرأت حرکت کردن نمیکردیم.
من هم مثل تو بارها تجربه کردهام که بعد ازرهایی دوباره به دام افتادهام نه عمدا، بلکه از سر فراموشی. فراموشی اینکه این دل بدون اتصال خیلی زود دوباره اسیر عادت و شلوغی میشود.
شاید راهش این نباشد که خودمان را سرزنش کنیم بلکه هر بار آرام و بیقضاوت برگردیم به همان نقطهی اعتماد:
«خدایا؛ من نمیدانم… تو میدانی»
و همین جمله اگر از دل بیایدخودش یک در بزرگ است.
به گمانم خدا از ما قهرمان نمیخواهد انسان صادق میخواهد. انسانی که وقتی خسته است اعتراف کند وقتی گیج است پنهان نکندووقتی زمین خوردبهجای نقاب زدن دستش را بالا بگیرد.
اینجاست که هدایت نه بهعنوان مفهوم بلکه بهعنوان تجربه وارد زندگی میشود.
از نوشتهات ممنونم نه فقط برای زیبایی کلمات بلکه برای صداقتی که در آن جاری بود. همین صداقت خودش نشانهی روشن بودن همان نور دوردست است.
امیدوارم قدمهایت حتی اگر آهسته همواره در مسیر اعتماد باشدو اگر روزی باز هم تورروزمرگی دوردلت پیچیدبدانی که راه بازگشت همیشه هست… و خدا؛ همیشه نزدیکتر از آن است که فکر میکنیم.
با احترام وارزوی هممسیر بودن
ابراهیمی دوم دیماه 1404
با سلام و درود وقت بخیر اوایل فصل زمستان
و صبح زیبای شما دو عزیز نازنینم بخیر و شادی باشه
آقای اصغر ابراهیمی عزیز بخدا امروز صبح زود تعدادی از کامنت ها رو در این پروژه ی جدید خواندم ولی کامنت شما رو چندین بار خواندم
به نکات جالبی اشاره کردید که درک منو از قوانین بیشترکردؤاقعا تحسبن تون میکنم بخاطر تک به تک جملات این کامنت زیبا و پر محتوا تون ..
اینکه در مورد استاد نوشتید
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است
البته به نکات بسیار جالب دیگری هم اشاره کردید که اگه بخوام اینجا بنویسم خیلی طولانی میشه مثل تمام کامنت هام که آنقدر طولانی میشه که خواندن آن در حد حوصله ی تمام دوستانم نیست !!!!! خودمم از اینکه کامنت هام طولانی میشه خنده ام میگیره !!!! هر دفعه بخودم نهیب میزنم که کوتاه بنویسم ولی باز هم طولانی میشه !!
نکته جالب دیگری که نوشتید و دوست داشتم اینجا بگم این بود که …
بقول شما
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا کامنت شما یکی از آن کامنت هایی بود که امروز صبح چندین بار خواندمش و الان دیگه هوا روشن شده و محل طلوع خورشید صورتی شده چقدر زیباست !!!
و به من کمک کرد که درک بهتری از این پروژه جدید داشته باشم تا بتونم درک کنم که
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا ممنون و سپاسگذارم که با خواندن کامنت زیبا و پر محتوای شما به درک و آگاهی بیشتری هدایت شدم و نشانه ها و هدایت های الهی امروزم رو از کامنت شما دریافت کردم ممنون و سپاسگذارم!!!
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما دوست عزیز آقای اصغر ابراهیمی و پرسیلا نازنین زوج عزیز و گرامی وموفق سایت مون و همه مون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی در مدار مومنتوم مثبت وصل باشید به انرژی منبع الهی
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارمون هست
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شما
رویای عزیز؛
با سلام و احترام
و با آرزوی صبحی روشنتر از طلوع صورتی زمستان برای شما بانوی آگاه و دلنواز؛
خواندن پاسخ پرمهر، صادقانه و سرشار از حضور قلب شمابرای من فقط خواندن یک کامنت نبود
یک تجربه بود…
تجربهای از دیدن انسانی که «میبیند»، «میشنود» و مهمتر از همه درک میکند.
از همان سطرهای اول گرمای توجه شما را حس کردم توجهی که از جنس تعارف و کلمات زیبا نیست بلکه از جنس حضور است. اینکه نوشتهاید کامنت را چندین بار خواندهاید برای من نشانهی احترام عمیق شما به معناست نه صرفاً به نوشته و این دقیقاً همان چیزیست که این پروژه بر آن بنا شده:
دیدن ودرک معنا، نه فقط شنیدن کلمات
اینکه اشاره کردید نوشته باعث تعمیق درک شما از قوانین شده برای من بزرگترین پاداش بود.
چون اگر قرار باشد کلامی نوشته شود و تنها ذهن را سرگرم کندرسالتش ناتمام مانده است.
اما وقتی نوشتهای بتواند «درک» راتاحدی حتی اندک جابجا کند یعنی در مسیر قانون حرکت کرده است.
همانطور که خودتان زیبا گفتید:
حرف قشنگ، ذهن را آرام میکند
اما فهم درست است که زندگی را تغییر میدهد.
خانم رویای عزیز
این پروژه برای من هم همانطور که شما دقیق و ظریف دریافتیداغاز یک مسیر جدید نیست بلکه عمیقتر شدن در مسیریست که سالهاست شروع شده.
مسیری که هرچه جلوتر میرویم پیچیدهتر نمیشودبرعکس سادهتر، شفافتر و واقعیتر میشود.
قوانین الهی همیناند؛
•سادهاند، اما سطحی نیستند
•عمیقاند، اما پیچیده نیستند
و تنها زمانی کار میکنند که شناخته ودرک شوند.
از توصیف زیبای شما از لحظهی طلوع خورشید بسیار لذت بردم ان تصویر صورتی اسمان برای من نماددقیقی از همین گفتوگو بود
(من هم دقیقا روزگذشته قبل ازطلوع آفتاب ازخواب بیدارشدم وطبق عادت روزانه ام بلافاصله پرده راکنارزدم وطلوع زیبای خورشیدراتماشاکردم شگفت انگیزبود هاله ای ازرنگها محل طلوع خورشیدرا احاطه کرده بود.این زیبایی منحصربفرد درطول روزذهنم رامشغول کرده بودتااینکه کامنت زیبایی شمانازنین راخوندم ودوباره ان لحظه زیبای صبحگاهی برام زنده شد.)
وقتی درک در حال طلوع است جهان هم رنگ عوض میکند.
نه بهخاطر تغییر بیرون بلکه بهخاطر تغییر نگاه.
اینکه نوشتهاید کامنتهایتان طولانی میشود و با خنده از آنها یاد کردهاید برای من بسیار آشنا و دوستداشتنی بود. چون وقتی معنا جاری میشود کلمات خودشان راه را پیدا میکنند. طولانی بودن از سر اضافهگویی نیست از سر جوشش است و چه زیباست جوششی که از اتصال به منبع میآیدنه از تلاش ذهنی.
من صمیمانه سپاسگزارم از اینکه نوشتید کامنت من یکی از نشانهها و هدایتهای الهی روزتان بوده است. باور دارم که این ارتباط دوطرفه است
همانطور که شما نشانه دریافت کردیدمن هم تأیید گرفتم که مسیر درست است.
قانون همیشه اینگونه عمل میکند:
وقتی در مدار درست حرکت میکنیم نشانهها شروع به صحبت میکنند.
برای من و پرسیلای عزیزم آرزوهای زیبایی فرستادید که از دل برآمده بود و بیتردید به دل نشست. از صمیم قلب قدردان این مهر و انرژی پاک شما هستم و برای شما نیز بهترینها را خواستارم
آرامش عمیق.
وضوح دردرک.
استمرار در مومنتوم مثبت.
و بله…
وقتی روی مومنتوم مثبت حرکت میکنیم
قانون؛ پاداش خودرا رانشان میدهد
دیر یا زود
اما حتماً
خودش را نشان میدهد.
با همان جملهی قدرتمندی که نوشتید پاسخ راتمام میکنم
جملهای که فقط شعار نیست بلکه انتخاب آگاهانهی یک مسیر است:
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
و وقتی اعتماد هست
قانون کار خودش رابه بهترین شکل انجام میدهد.
باعشق
بااحترام
ابراهیمی سوم دیماه 1404
درود پرودگار بر شما آقای ابراهیمی عزیز،
بسیار دلنشین و روان، حق مطلب را ادا کردید.
بسیار سپاسگزارم از اینکه با بیان دیدگاه خود و با این رد پای زیبا، مفاهیم الهی موجود دراین فایل زیبا را بار دیگر، و به شکلی تاثیر گذار، به اشتراک گذاشتید.
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شما
دوست عزیز و بزرگوارم؛
از لطف و نگاه پرمهر شما صمیمانه سپاسگزارم. بازخورد ارزشمندتان برای من بسیار دلنشین و الهامبخش بود و خوشحالم که این بیان توانسته مفاهیم عمیق الهی مطرحشده در فایل را بار دیگر به شکلی اثرگذار یادآوری کند.
بهگمان من، درک قوانین الهی فراتر از دانستن ذهنی است مسیری است برای دیدن آگاهانهتر و زیستن مسئولانهتر. اگر نوشتهای توانسته پلی میان این مفاهیم و دل مخاطب ایجاد کند بیتردید ریشه در خود حقیقت این آموزهها دارد که همواره زنده و جاریاند و هر بار از زاویهای تازه خود را نشان میدهند.
همراهی و توجه شما نشان میدهد که این مسیر، مسیری فردی و درعینحال جمعی است جایی که هر نگاه و هر ردپا میتواند فهم را عمیقتر و راه را روشنتر کند. چنین گفتوگوهایی به ما یادآور میشود که مفاهیم الهی زمانی معنا مییابند که در تجربه و زندگی روزمره جاری شوند.
از حضور آگاهانه و بیان گرم شما سپاسگزارم و امیدوارم این هماندیشیها ادامه داشته باشد تا با درک عمیقتر قوانین خداوندارامش، بینش و هماهنگی بیشتری را در زندگی خود تجربه کنیم.
باعشق
بااحترام
ابراهیمی سوم دیماه 1404
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
روز178
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا ۚ وَذَٰلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ ﴿٢۶﴾
آن گاه خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد، و لشکریانی که آنان را نمی دیدید [برای یاری مؤمنان] فرود آورد، و کسانی را که کفر می ورزیدند، به عذاب سختی مجازات کرد؛ و این است کیفر کفرپیشگان. (26)
27
ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِکَ عَلَىٰ مَنْ یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿٢٧﴾
سپس خدا بعد از این [گناه بزرگ که فرار از جنگ است] توبه هر کس را که بخواهد می پذیرد؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (27) سوره توبه
خدایا شکرت که امروز هم فرصتی طلایی بهم بخشیدی تا لذت ببرم و شکر گذاری کنم و زیبایی ببینم و تمرکز بزارم روی نکات مثبت و بهبود شخصیتم
خدا یا شکرت که دارمت
هر بار احساس خوبم میاد پایین
سریع یه حس خوب درونم بوجود میاد و برام داره داره باور پذیر میشه که مهم نیست الان در چه فرکانسی هستی تو اول راهی
پس از همین لحظه احساس خوب رو در وجودت پایدار کن و از همین لحظه هم با احساس خوب اتفاقات خوب را تجربه کن
و با این دیدگاه خیلی احساس شور و شوق و با خدا بودن در درونم بوجود میاد
استاد شما میگین حرف قشنگ زدن ملاک نیست باید به آنچه که میگین عمل کنید
من دیشب به درخواست جاریم که از کرج اومدن اینجا تعطیلات
رفتم طبقه پایین خونه پدر شوهرم
اولش نخواستم برم چون بخودم تعهد دادم دادم که ورودی های ذهنم را کنترل کنم
بعد که کمی صبر کردم و به الهامات قلبم گوش دادم
گفتم برم و خودم را بهتر بشناسم
برم تو دل ترسم ببینم با کارکردن روی خودم الان چه عملکردی نسبت به تغییرات خودم دارم
رفتم و دفترم هم بردم که تمرینات قبل خوابم رو بنویسم و خودمو مشغول کنم
و وقتی در جمع بودم فقط شکر گذاری کردم که از بدنه جامعه دارم خودمو جدا میکنم
و حواسمو روی هر چیزی که بهتر باشه بردم جز چیزی که بقیه میگفتن
از همه دری حرف زده شد چیزهایی که برای رشد و پیشرفت که خوب نبود هیچ اتفاقا میبردت به پایین
و بخودم افتخار کردم که شریک افکار و عقاید و باورهای دیگران نیستم
با همه احترام برای عزیزان سکوت بهترین راه بود و نوشتن تمرینهام و خندیدن با بچه ها
خدایا شکرت
که میتونم بهتر درک کنم با کار کردن روی خودم
خیلی عالی شده ام نسبت به قبلم
و حرف نمیزنم دارم عملگراتر هم میشوم به آنچه که یاد گرفته ام
مثله استادم که اول خودش به آنچه که میگوید عمل میکند بعد نتایج صحبت میکنند.
خدا یا شکرت
یا امروز صبح که پسرم با پدرش میره سر کار
از اونجایی که پسرم عاشق شناخت انواع سنگ و کارهای الکترونیکی و مخترع شدن است
امروز در مغازه به تضاد ی با پدرش ایجاد شده بود
و به خانه آمده و اتفاقا یک سنگ زیبا هم در مسیر پیدا کرده بود و میگه اسمش شجر فیروزهای هست
من وقتی متوجه این تضاد شدم
بدون هیچ قضاوتی از پسرم پرسیدم که چطور شده زودتر اومدی خونه اونم با کمی مقاومت گفت که یه نفر اومده و از سنگ صحبت کرده و منم اسم چند نوع سنگ رو گفتم بعد اون آقا ازم تعریف کرده و تحسین کرده
و رفته منم رفتم پیش مرغ ها و بابا اومده چندتا حرف بهم زده
گفتم نمیدونم با در چه شرایطی اونموقع بوده
باشه بین خودتون
ولی از این طرف کلی پسرم را تشویق و تحسین کردم که خیلی تو این کار با سنگها و شناختی که از سنگها داره موفقه
و واقعا هم با این سنش 13 سالگی اطلاعات عالی در این زمینه داره
و امروز با این تضاد یادم اومد که از بچگی این پسر هر جایی میرفتیم دنبال پیدا کردن سنگ میره
چه برسم روستا میره از چشمه ها سنگ پیدا میکنه بریم هر شهری هر طبیعتی وقتی میایم خونه متوجه چندتا سنگ که پسرم ممراه خودش آورده میشم
اوایل برخورد میکردم که این چه کاریه هر کجا بریم یه مشت سنگ میاری خونه
ولی امروز واقعا قابل پسرم را تشویق کردم گفتم
بابا
این آدم از وقتی بیاد دارم عاشق این کاره
پس من به عنوان یک مادر اگه میتونم باورهای خوبی بهش بدم
اگه نمیتونم باورهای خودش رو خراب نکنم
واقعا پسرم عاشق این کاره
با اینکه امروز هم با پدرش مشاجره داشته ولی همین الان با حال خوب داره دنبال سکه های قدیمی که داره (سکه های زمان شاهی)میگرده
ومیبره با عشق برقشون میندازه پاکشون میکنه و ازشون لذت میبره
سنگها رو دقیق و با دقت و ظرافت بالا شستشو میده و هر کجا لازمه سنباده میشه سیقلی شون میده و خودش واقعا با این کار حالش خوبه و لذت میبره
پس من الان چرا وقتی یه نفر اینجوری عاشق یه چیزی هست
اول اینکه خودم را ناراحت و متاثر کنم
دوم اینکه اون کارشو بی ارزش بدونم
هر کسی برای یه هدفی روی این کره خاکی خلق شده
و من واقعا با تمام وجودم پسرم را تحسین میکنم
تا خداوند با وجود این الگو که عاشق کارشه
من را هم به چیزی به طرح الهی که عاشقش هستم هدایت و حمایت کند که اینقدر با عشق و اشتیاق سوزان کارم را شروع کنم .
خدایا شکرت که هر تضادی موهبتی برای رشد و پیشرفت و گسترش من است
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و ثروت و فراوانی داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم
من هر مسیری را انتخاب کنم خداوند مرا به همان مسیر سر میده هدایتم میکنه
پس من میخواهم مسیر درست را انتخاب کنم
چون گرایش انسان به سمت خیر و نیکی و راستی و صداقت و ثروت و فراوانی و سلامتی هست و قلبا این مسیر را انتخاب کرده ام و ایمان دارم باور دارم که خداوند هم با توجه به عملکرد و فرکانس و باورهای من مرا به همان اندازه هدایت میکند و اتفاقات به همان اندازه در زندگی ام ایجاد میشود
پس طبق قانون اگه من در قوانین بدون تغییر خداوند به سمت خیر و خوشی باشم قطعا به همان مسیر هدایت میشوم
خدایا شکرت و برعکسش هم هست اگه مسیرم نادرست باشه طبق قانون به همان مسیر میروم
و بخدا که اصلا سوره توبه چقدر چشم وگوشم را بازتر کرد
دقیقا مصداق همین فایل و حرفهای استاد عزیزم در این سایت الهی هست
یعنی وقتی استاد میگه تا به من الهام نشود نمیتونم هیچ حرفی را بزنم درک میکنم
که حرفهای استاد همه از طرف خدایا که اینگونه در قلب ما میشینه
الهی شکرت
وقتی من درست عمل کنم در مشیت خداوند هستم
من در مدار دریافت باسم و ذهنم را آماده دریافت نعمت و ثروت کنم به هر اندازه ای که آماده کنم خودم را به همان اندازه هم دریافت میکنم از بی نهایت راه که خدا میداند و من نمیدانم
خدایا شکرت
من باید باور کنم که اگه بدترین اتفاق هم در جهان بیوفتد
هرکسی در مسیر درست باشه به نفع خودشه
و هر کسی در مسیر نادرست باشه به ضررشه
مثلاً همین پندمیک که همه جا تعطیل شد
من با توجه به الهامات قلبم تصمیم گرفتم اینترنتی آموزش چرم دوزی را باد بگیرم. عالی تا جایی که آموزش دیدم تونستم یاد بگیرم و خداوند منو بن مسیر هنرهای دستی و مینا کاری و بقیه رشته های هنری در همین حیطه هر بار هدایتم میکنه به بهترین راههای راحتر و آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر
خدایا شکرت
من تمرکزم را روی تغییر دیگران نمیزارم
فقط تمرکز روی بهبود خودم میزارم
و تقلا برای تغییر کسی نمیکنم
و واقعا هر بار دارم بیشتر درک میکنم هر چقدر متوجه رشد درونی خودم میشوم میگم من این رات درست را رفته ام و در روز چندین ساعت در سایت هستم و فایل میبینم و کامنت میخونم و مینویسم و دفتر ها پر کرده ام
پس با یک جمله یا یک کلمه که بخوام با کسب حرفی بزنم تا تغییر کند کاملا اشتباه و بیراهه است
پس چه بهتر که کار با کسی نداشته باشم و فقط و فقط من مسئول شخص خودم هستم
هر کسی هم در هر جایی هست دقیقا در جای درستشه دلسوزی و ترحمو حمایت و پشتیبانی از دیگران ممنوع
من روی خودم کار میکنم و کسی را تغییر نمیدهم جز خودم تا نتایجم حرف بزنند
چون حرف قشنگ زدن سمه
و من اینو دارم تو زندگی روزمره ام از اطرافیانم میبینم که خودشون رو فدای بقیه میکنند و خودشون هزار تا مشکل دارند و اون طرف هیچ تغییر ی نمیکنه که نمیکنه
پس من الهام در تغییر دیگران عاجز هستم و در تغییر خودم توانا هستم
خدایا کمکم کن تا تغییر خودم برام اتفاق بیفتد
در هر لحظه نشانه ها و الهامات قلبم رو گوش بدم و تغییرات ریز و کوچک و درشتم را ببینم و تایید کنم که خداوند در حال هدایت من هست در هر لحظه
من باید دریافت کننده خوبی باشم.
و همین مکان و همین زمان و همین شرایط
این سایت الهی عالیترین گنج برای تغییرات من هست
خدایا شکرت که هر لحظه دارم با جمله کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و پاداش الهی دریافت کردند
داره میره تو وجودم و زندگیم بر این اصل داره استوار و محکم و الهی و توحیدی تر میشود
خدایا شکرت که همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم
خدایا شکرت که مرا ارزشمند آفریدی اشرف مخلوقات جانشین خودت بر روی زمین
و بخودم آمدم که من ارزشمندم بی قید و شرط
پس باید اون لوح سفید را که در 33سال رنگ سیاه پاشیده شده روش رو با تعهد و عشق و لذت و شادی و آرامش الهی هر روز یه ذره از وجودم را پاک کنم
هر روز بهتر از روز قبلم عمل کنم و حرکت بسوی سعادت و خوشبختی و رستگاری در دنیا و آخرت و هر لحظه را زندگی کنم و لذت ببرم
چون هر لحظه عشقی از طرف خدا ست تا تسلیم باشم و بندگی کنم و در لحظه زیبایی ببینم و شکر گذاری کنم و توجهم را روی بهبود شخصیتم بزارم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
با سلام خدمت شما دوست خوبم
بسیار لذت بردم از کامنت ارزشمندتون،و برای خودم ذخیره اش کردم،واقعا ما که در ابتدای این مسیر هستیم،یه درکی از قانون پیدا کردیم ،اما هنوز اون نتیجه ی ملموس حالا در هر زمینه ای ،که برای هر کدوممون متفاوت هس،یعنی یکی ثروت ،یکی سلامتی،یکی روابط ،و گاهی اوقات در همه زمینه ها هس،سریع میاییم و به دیگران میگیم که راهتون اشتباهه.
نتیجه این میشه که فقط خودمون رو از مسیر دور میکنیم و خیلی از اوقات که میاییم و قانون رو توضیح میدیم،مورد تمسخر قرار میگیریم که پس کو نتایج خودت؟؟؟
و در این مسیر ،همیشه و همیشه باید به خودمون یاد اوری کنیم که ما ،مسئول همسر ،فرزند ،و کلا خانواده نیستیم،ولی اگر فقط روی خودمون کار کنیم،نتایج که بیاد ،اگر التماس کردن ،بهشون بگیم.
و خود من ،خیلی از این جهت ،ضربه خوردم،با اینکه اینقدر استاد تاکید میکنن،اما انگار بعضی هامون باید بریم و دورهامون رو بزنیم ،جالب اینجاست که از طرف ما ،اصرار و تاکید میشه،از طرف بقیه انکار و لجاجت،و نتیجه این احساس بد ،اتفاقات بد میشه برای شخص ما.
بازم ممنونم از کامنت بسیار زیبایتان و بهترین ها رو برایتان ارزومندم.
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
سلام سولماز عزیز دوست هم فرکانسی و ارزشمندم
سپاسگزارم از توجه شما به کامنتی که منشأ اصلی ان خداوند بود و دل برآمده و نوشته شد
سولماز عزیز
میخوام از موفقیت امروز در کنترل ذهنم بهت بگم
بسیار اشتیاق داشتم که آرامش درونی ام را با کسی به اشتراک بزارم
دیدم خداوند پاسخ داده
و گفتم خودشه پاداشم رسید
نتیجه کنترل ذهنم ذهنم را دریافت کردم بزودی با نقطه دیدن نقطه آبی شکر گذاری کردم و واردش شدم
من از صبح تا ظهر درگیری ذهنی شدیدی داشتم
و حتی اجازه نوشتن تمرین ستاره قطبی را هم بزور تونستم بگیرم و بنویسم
و میدونستم باید یه جوری هر کاری کردم با خودم به صلح برسم وگرنه دارم دستم میکنم تو آتیش
یعنی یه درگیری سختی بین ذهن و قلبم بود که فقط با کمک خداوند توانستم سربلند پیروز میدان باشم
اینکه ما از تغییر دیگران عاجزیم
و در تغییر خودمان توانا
همزمان شد با فایل دوره مقدس 12قدم در قدم پنجم
و من از دیروز که استارت قدم پنجم را زدم به امید خدا که موفقیت های بیشتر آرامش ذهنی بهتری در عملکردهایم و انجام درست و دقیق تر تمرینات داشته باشم و از نتایج بنویسم برا خودم
و ادامه جریان امروز صبح
گفتگوهای ذهنی شروع شده بود و هیچ جوره حاضر نبود سکوت کنه
چندین صفحه نوشتم
دیدم اون داره بازم ادامه میده و دست و پام رو قفل کرده بود
رفتم فایل جلسه پنجم رو گوش میدادم متوجه شدم این برای الآنم نیست
تسلیم شدم شاید هزار بار گفتم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت داری عجز و ناتوانی ام را میبینی
حتی نمیتونم از جام بلند بشم
کمکم کن
توکه نمیخوای من امروز همینجوری قفل باشم
بهم گفته شد برو جلسات دوره احساس لیاقت رو گوش کن
و خداوند بهترین پلن ها رو میریزه
دوباره شروع به مرور دوره و الان جلسه 13بودم گوشش دادم درباره تنهابودن هست
کمی آرامتر شده بودم ولی بازم نجواها بودن و ترس و نگرانی بود
تموم که شد گفتم برم جلسه بعدی جلسه 14
الله و اکبر خودشه
چقدر مسئولیت کارهایی که انجام میدی را بر عهده میگیری
چقدر اشتباهات خودت را میپذیری ؟
یعنی آب بر آتش
ریخته شد
سریع اومدم تو دفتر برای اون گفتگوی ذهنی که از صبح تا الان مثله خوره تو وجودمه نوشتم
من مسئول تمام اتفاقات زندگی ام هستم
هر اتفاقی بیوفته بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود آمده
حالا هزاران بار کن این جمله رو نوشتم و بخودم گفتم ولی امروز باز یه جور دیگه ذهنم خودنمایی میکرد
یعنی بخدا چنان آرامشی درونم را گرفته بود اون لحظه که اصلا قابل وصف نیست
همین که من با تمام وجودم این اتفاق را پذیرفتم و گفت من مسئول هستم
خودم اشتباه کردم خودمم درستش میکنم
اشتباه جزیی از مسیره
وقتی پذیرفتم
دیدم هیچ خبری از سرزنش و خودخوری و احساس گناه هم نیست دیگه
گفتم من اشتباه کردم درسشو گرفتم و سعی میکنم دیگه این اشتباه را تکرار نکنم
چون واقعا امروز به معنای واقعی گفتگوی منفی ذهنی رو متوجه شدم و دیدم نصفه روزی کل انرژی منو گرفته و نمیزاره تکون بخورم
حالا گفتگو درباره یه بیزینس بود
که من چند ماه پیش به کمک خداوند شروعش کردم و نتایج خوبی هم گرفتم و امروز واقعاً همین گفتگوی منفی ذهن برام موهبتی از طرف خدا بود که دیگه ادامش ندهم
چندبارنشانه دیدم که ادامه ندم ولی متوجه نشدم
وقتی امروز به تضاد ذهنی برخوردم گفتم مسیر درسته من چند بار هم نشونه دیدم ولی در مدار دریافت نبودم
و الان بلطف خداوند آگاهتر شدم و تعهد دادم و نوشتم هم در دفتر م هم در اینجا ردپا میزارم که دیگه اون کار را ادامه ندهم .
و شکر خدا که حالم عالیه و با خودم بیشتر در صلح هستم
خدایا شکرت
تمام اتفاقات زندگی من بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود می آید.
من با باور فراوانی و اعتماد بخدا و توکل برخدا اون کار را در زندگی ام حذف کردم
و ایمان دارم که خداوند مرا به مسیرهای بهتر و زیباتر و آسانتر و لذت بخش تر و راحتر هدایت میکند.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
سلام
وقتی فقط حرف بزنیم اصلا فایده ندارد و تا عمل نباشد هیچ کاری انجام نمی شود و هیچ چیزی به ثمر نمی رسد باور با عمل با هم
خواستن خدا با ریشه رود است و اراده خدا ریشه اش در اراد و یرید و مشیت خدا از یشاء است یعنی از گروه خاصی نام برده است ولی از اراد از چه کسی را گفته است و صحبت از فردی است ولی در مشیت این طور نیست. یعنی در مشیت، سیستم در کار است و همه چیز طبق سیستم است اگر می گوید مشیت یعنی اینکه یک سری کارها باید انجام شود یک سیستم در کار است
در مدار درست قرار بگیریم در این صورت طبق قانون در مسیر خواسته ها هستیم
هر اتفاقی بیفتد و هر چی بشود خودمان کرده ایم
در مسیر درست که باشیم لاجرم اتفاق خوب می افتد
در مدار دریافت که باشیم می گیری و اگر در مدار دریافت نباشی هر کاری کنی نمی تونی به خواسته ات برسی ؛ پس ما همواره باید کاری کنیم که در مدار دریافت قرار بگیریم
در مسیر درست که باشیم همه چیز به نفع ماست و وقتی که در مسیر نادرست باشیم هیچ چیزی به نفع ما نیست
در مسیر درست نعمت داده میشود در آن مدار و در آن مسیر فقط نعمت و برکت است
تمرکز روی فهمیدن یا نفهمیدن دیگران نگذاریم ما انرژیمان را باید صرف خودمان کنیم ما برای هیچ کس نمی توانیم کاری انجام دهیم مگر اینکه خودش بخواهد و برود دنبالش ما کاره ای نیستم عجز خودمان را که در این مورد باور کنیم کلی راحت میشویم
مهم نیست بقیه قبول کنن یا نه مهم این است که هر کسی نتیجه خودش را می گیرد.
وقتی که تمرکز روی دیگری می گذاریم از مرکز الهی دور می شویم
خودت که در مسیر درست باشیم دیگری هم می آیند در مسیر شما یعنی شما نمی خواهد کاری را برای دیگری انجام دهید
سوره اسرا ایه 20:
کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا
هر دو اینان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مىبخشیم، و عطاى پروردگارت منع نشده است.
خدایا عاشقتم چقدر مهربانی شکرت
لازم نیست که کسی را قانع کنیم خودش که در مسیر بیادقانع میشود ما تنها کاری که باید بکنیم این است که روی خود کار کنیم
کسی که نمی خواهد هدایت شود هر کاری کنیم نمی شود و فقط وقت و انرژی خود را حرام کرده است موقعش که بشه خودش در راه می آید و هدایت میشود این به خواستن خودش ربط داره نه به خواست ما
ما عاجز هستیم از تغییر دیگران و توانا هستیم در تغییر خودمان یعنی به اندازه دنیا میتوانیم روی خود کار کنیم به اندازه پشیزی نمی توانیم برا ی دیگری کاری را انجام دهیم.
مرسی از دکتر پاکذات مرد ان ال پی و شاد و استاد خودم آقای عباس منش عزیز بسیار فایلی عالی بود شاد باشید و سربلند
Just do it now
سلام دوست عزیز هم فرکانسی خیلی لذت بُردم از کامنت زیبایت
واقعاً که زیبا بیان کردی
ما تنها وتنها میتوانیم روی خودمان متمرکز بشیم
خیلی معنی ومفهوم داره همین کلمه که روی خودت متمرکز بشی
وعاجز بشی از تغییر دیگران
دوست عزیز دو تا کلمه ای طلای را یاد آوری کردی
خیلی لذت بردم از کامنت
می سپارمت به اغوش عاشق پروردگار بی همتا ماه باشی 💚💚💚
سلام
من همیشه این را می گویم که فقط روی خودم کار کنم همه چیز خود به خود درست میشه و دیگر اینکه تمام و کامل فقط محتاج به خدا باشم و تنها به اوتکیه کنم والسلام
یعنی این هر دو کل چیزها را پوشش میدهد دیگران خود به خود با من خوب میشوند
کارها هم خوب پیش می رود و فقط خودم و خدایم بقیه خودش حله
یعنی در این صورت احساس خوب = اتفاقات خوب را دارم پس همه چیز خودش درست میشه
و ضمنا معتقدم خدای من بسیار مهربونه بسیار زیاد و من را بسیار دوست داره به من می گه تو هیچ کاری نمی خواد بکنی فقط حواست به خودت باشه بقیه چیزها طبق سیستم من درست میشه
موفق و سربلند باشید
حدید:3، 4
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن3 و اوست دانای به همه چیز.
هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
اوست آن که آسمانها و زمین را طی شش روز [=دوران] آفرید؛آنگاه بر عرش [=تدبیر حیات] مستقر گشت؛ هر چه در زمین نفوذ کند [=آب باران] و هرچه از آن برآید [=گیاهان، معادن و آتشفشانها]، و هر چه از آسمان فرو آید [=برف و باران، شهاب سنگ و پرتوهای کیهانی] و هرچه در آن بالا رود [=بخار آب و گاز و…]، همه را میداند؛ و او با شماست هر کجا که باشید، و خدا به آنچه میکنید، بیناست.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد جانم، به استاد شایسته ی عزیزم و به رفقای نازنین.
(این کامنت رو دیروز نوشتم ولی فرصت نشد بفرستم)
خدایا شکرت برای این رزق بی حساب…
شکرت که من رو در مدار دریافت این آگاهی ها قرار دادی
شکرت که کمکم می کنی در مدار خودسازی و بهبود باشم
خدای شیرین و دلبرم شکرت برای تک تک نعمتهای زندگیم
شکرت که بعد از یکسال و نیم مامان و بابا رو دیدیم و باهم هستیم
شکرت برای دیشب که یلدا و تولد نسیم و تولد دیوید رو جشن گرفتیم…
شکرت که با اینکه یاسی پیشمون نیست ولی هر روز باش حرف می زنیم، شکرت که عزیز دلش پیششه و کلی مهمون بازی دارن با دوستاشون،
شکرت که لیلین انقدر اینجا بهش خوش می گذره و تمام مدت مشغول بازی و جمله گفتن و دل بردنه
شکرت که تینا کلی با علیرضا بازی کامپیوتری و نقاشی کردن تو همین دو روز و یه جایزه ی تپل از بابایی گرفته برای سوره ی حمدی که چندماه پیش تو تماس تصویری براشون خونده بود و کلی از جایزه ش خوشحاله
شکرت که اینجا بیشتر فرصت می کنم نپ داشته باشم چون با خیال راحت لی لی رو می ذارم پایین پیش بقیه و میام دراز می کشم. شکرت برای کللللی رزق و نعمت این دو سه روز…
چقدر یاداوری قوانین خوب و شیرینه، انگار هیچوقت تکراری نمیشه، هیچوقت تشنگیمون برای شنیدنش کم نمیشه… خدایا شکرت برای وجود این بنده ی برگزیده ت که صحبتاش درّ و گُهَره
شکرت برای یار شایسته ی استادمون، استاد شایسته با این نظم و سلیقه ای که در انتخاب فایلها و پروژه ها به خرج می ده… خداجونم من رو در مدار این دو عزیز حفظ کن…
امروز صبح حدود 7 قبل از اینکه لی لی بیدار بشه پا شدم و اومدم پایین دیدم نسیم هم بیداره و مشغول دیدن فایل روزانه ش. منم نشستم روی مبل و همینجوری که طلوع خورشید رو می دیدم از پنجره به این جلسه گوش دادم و لذت بردم. بعدم رفتم و دوباره ریشه ی کلمه ی رَوَدَ رو سرچ کردم و کلی آیات زیبا دیدم از اراده ی خداوند… اما بی لی بیدار شد و فرصت نشد کامنت بنویسم. چقدر زندگی متفاوت میشه وقتی باورت این باشه خدا چیزی رو برای ما نمی خواد، این ما هستیم که انتخاب می کنیم، خداوند ما رو به سمت خواسته مون هدایت می کنه… نسبت به زمانهای قبل از نور، که خیلی وقتا شاید با این ذهنیت جلو رفتیم که شاید خدا برامون مصلحت نمی دونه، یا اگر جنبه ش رو دارم فلان چیزو بده یا فلان چیزو نده… چققققدر زندگی شیرین تره وقتی می دونی تو بخشی از خداوندی و تمام تمام تمام اتفاقات زندگیت نتیجه ی فرکانس و کانون توجهته نه چیز دیگه… البته که انقدر اون شیارای قبلی عمیق هستن که غافل بشم می بینم انگار برای منیجرم یا بالاتری ها یه جایگاه ویژه ای تو ذهنم هست، انگار اون شرک پنهان همیشه اثراتش هست که چون رئیس منه و می تونه مثلا باعث بالا بردن رتبه ی کاریم بشه دارم تلاش می کنم کارمو خوب ارائه بدم… و سریع مچ ذهنم رو می گیرم که نه این شخص و نه هیچ شخص دیگه ای ذره ای تاثیر در زندگی من ندارن مگر اینکه من با طرز فکرم و باورم این اجازه رو بشون بدم. یعنی قوانین ثابتن و تغییری نمی کنن، اما منِ انسان اگر همیشه کار نکنم و تکرارش نکنم براحتی آب خوردن فراموش می کنم و دوباره بر می گردم به همون دوران جهالت و نتایج مناسب با اون طرز فکر… اینکه من می دونم ذره ای در زندگی دیگران قدرت ندارم حتی فرزندم یا همسرم چقدر نعمت بزرگیه. چقدر از اتلاف انرژیم برای تغییر دادن دیگران جلوگیری می کنه. من اگه خیلی ادعام میشه (که نمیشه) می تونم با نتایجم الگو باشم همین. من باید رو خودم کار کنم. تمرکزم فقط رو خودم باشه. کم کم شمعی که دست منه نورش به اطرافیانم هم می رسه، ولی حتی به همینم نباید فکر کنم. من انقدر جا دارم برای پیشرفت که اصلا نباید به فکر تغییر دیگران باشم. البته که این ذهن چموش طبق معمول بیکار نمیشینه دیگه. به امید خدا منم با تمام قدرت ادامه می دم و صدای قلبم روز به روز بلند و بلندتر میشه…
خدای مهربونم شکرت برای یه فایل پر از آگاهی دیگه…
شکرت که باز یه فرصت دیگه داشتم برای نوشتن…
عاششششقتم خدای مهربونم🩵
اندیشه ام از تو سبز و آباد شده / از جهل وغم این فکرتم آزاد شده
در مکتب پاک و شاد استاد ببین / غم رفته زجانم ودلم شاد شده
سلام جانا . سلام استاد عزیزم
از صبح که این فایل را گوش کردم ذهنم مشغول مشیت و اراده پروردگار شده بود . چیزی که بارها ذهنم بهش فکر کرده ولی هیچوقت نتونستم در عمل ازش استفاده کنم . خودمم تعجب میکنم که چرا درکش نمی کردم . یعنی انقدر در مدارش نبودم ؟؟ مشیت ها همون قوانین وضع شده توسط خدا هستند که خدا میتونیم بگیم خدا تصمیم گرفت یکبار برای همیشه اونها را وضع کنه و همه و حتی خودش از اون قوانین استفاده کنه و بقول استاد در دوره قانون آفرینش ، خود خدا هم نمیتونه از قوانین خودش عدول کنه . مثل قانونگزاری که خودش هم باید تابع قانونی باشه که خودش وضع کرده . مثل پلیس راهنمایی رانندگی که اجازه نداره چراغ قرمز را رد کنه . یعنی اونجایی که بحث خواستن پروردگار در قرآن مطرح شده برمی گرده به خواستنی که در چهارچوب مشیت و قوانین خداوند اراده شده ؛ که برای گروه خاص یا وضعیتی خاص بکار برده شده که اون گروه نیز بخاطر فرکانس های خاصی که از پیش فرستاده بودند ، اراده خاصی را از پروردگار دریافت کردند . یعنی در بحث اراده این را باید در نظر بگیریم که اراده پروردگار چیزی نیست که اون لحظه شکل بگیره بلکه چیزیه که از قبل در مشیت الهی برنامه ش تنظیم شده یعنی پاسخ ها در مشیت داده شده اند . پاسخ ها یعنی همون اراده های پروردگار که از متن مشیت پروردگار خارج میشند و وارد زندگی ما میشند . برای همین استاد میگه خداوند یک برنامه س . یک برنامه ای که ما در اون مینویسیم و برنامه به ما پاسخ میده . ما با فرکانس هامون در برنامه یا مشیت خدا چیزهایی را همیشه می نویسیم . با طرز فکر مون با احساسمون با باورمون مینویسیم یا میفرستیم و برنامه بطور اتومات به ما جواب میده که این اراده پروردگار هست . این جواب ها همه اراده خدا هستند که به ارسالی های خاص هرکس داده میشند . مشیت اون اصل ها هستند که طراحی شدند تا جواب ها از داخل اونها استخراج بشند .
شاید بزرگترین کار من در این لحظه این باشه که بتونم بپذیرم که قوانین خداوند با آنچه تا الان به نام قانون در ذهن من شکل گرفته کاملا تفاوت دارند . قانون در ذهن ما یعنی محدودیت ، یعنی سختی ، یعنی به زور متوسل شدن برای ایجاد نظم ، یعنی اجبار ، یعنی بی عدالتی و بی انصافی و … حداقل در ذهن من اینطوره . شاید به این خاطر که من سالها با قوانین زمینی کار کردم و دیدم که بارها قوانین عوض میشند ، اصلاحات روی اونها صورت میگیره ، منسوخ میشند و در همه حال دیدم که کفه ترازو مساوی نیست و منفعت هرگز بین طرفین برابری نمیکنه . این چیزی بود که من دیدم و شاید به همین دلیل بوده که مشیت و قوانین خدا را خیلی دیر درک کردم . نمیدونم واقعا . ولی آنچه الان میفهمم و از فهمیدنش خیلی خوشحال هستم اینه که مشیت الهی برای خوشبختی انسان ها تدارک دیده شده و ” عمل ” یعنی عمل به مشیت الهی . ایمانی که عمل نیاره حرف مفته که من و خیلی از بچه ها سالها درگیرش بودیم یعنی همین . یعنی بفهمی مشیت را بفهمی قانون خدا را و بهش عمل کنی . این عمل شامل هر چیزی میشه که حاصل درک مشیت الهی هستش . که اتفاقا خداوند برای ما آسانی را اراده کرده و برای ما رزق بغیرالحساب را قانون کرده . چی بهتر از این واقعا ؟ چی بهتر از اینکه من بدونم این رزق بی حساب در برنامه مشیت الهی موجود هست و من فقط باید دریافتش کنم . یعنی باید چیز یا چیزهایی از ذهنم برای خدا بفرستم که نتیجه ش بشه رزق بی حساب . خب یقینا باید طرز فکر کردن من تغییر کنه که نتیجه ش فرکانس های جدیدی هستش که نتیجه را تغییر میدند . که همون تغییر باورها ست . در واقع خداوند چیزی را بر من اراده میکنه که من بهش میگم . خب من بیام از قانون خود اون خدا برای ارسال فرکانس هام استفاده کنم تا بهترین ها را برام اراده کنه و بخواد .
استاد چرا ؟ چرا من نمی فهمیدم ؟ چرا من زبان رسا و کلام شیوای تو را نمی فهمیدم ؟ شاید باورش سخت باشه ولی یکی از چیزهایی که باعث شد بفهمم عمل به قانون سلامتی و ساعتها استراحت دادن به دستگاه گوارشم بود که باعث شد روح و روانم بتونه فعالیت کنه . استاد به من حق میدی فدات بشم ؟؟؟
سلام دوست عزیز،
امیدوارم در پرتو نور پس از عشق و محبت پروردگار سلامت و غرق در شادی باشید . چقدر خوب ش ی ء و مشیت را توضیح دادید از دیشب تا حالا چند بار خوندم و برا خودم کپی کردم که بازم بخونم .
میشه بگی اراده خدا در ران کردن این برنامه ای است که ما با فرکانس های خودمون در صفحه و برنامه مشیت الهی می نوبسیم ، باید قدرت برنامه نویسی خودمون را تقویت کنیم با درسها و توضیحات استاد. در دوره کشف قوانین زندگی این قدرت را بیشتر و بیشتر کنیم و این اصل که به هر چی توجه کنیم از همون وارد زندگی ما میشه همیشه در نظر داشته باشیم .
سرشار از عشق و محبت و نعمت باشید
سلام دوست من
این اصلی ترین قانون ( مشیت) الهی هست که : ما با فرکانس های خودمون اتفاقات و کل شرایط زندگی خودمون را خلق میکنیم و به همین دلیل است که گفته میشه انسان خالق است و قدرت خلق کنندگی دارد . پس قانون یعنی مشیت ؛ نه اراده . اراده زیر مجموعه مشیت هست . مثلا : شما با توجه به این قانون میای باورهات را در مورد ثروت درست میکنی و فرکانس های خاصی از شما ارسال میشه که متفاوت با قبل است و این روی اراده خدا تاثیر میگذاره و خداوند با توجه به فرکانس های ارسالی شما برایتان ثروتی را ایجاد میکنه که قبلا نمی کرد . هر چقدر باورهات را در مورد ثروت ( مثال ) درست تر کنی بیشتر در مدار دریافت رزق بغیرالحساب قرار میگیری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
آغاز فصل زمستان با شروع پروژه ی توحیدی
درک عمیق تر از قوانین خداوند
خدای من شکرت قلبم به هیجان در اومد
چه رزق پربرکتی
چه روزی بی حسابی
چه دلگرمی قشنگیییی
چه عنوان انتخابی نابی
در چه زمان فوق العاده ای
ایموجی چشم قلبی واشکی یه عالمههههه
استاد شایسته مهربونم قلب سخاوتمند شمارو
بوسه بارون میکنم که این چنین
در لحظه هدایت های خدا رو به ما می رسونید
دورسرتون بگردددم من
برای تعهد و نظم و چیدمان دقیق و هدایتی
دونه به دونه ی این فایلهای بهشتی که گنج عظیم هستن برای وصل موندن به منبع خداوند ..
چقدر آگاهی های این گفتگو برام نشونه داشت که فاطمه یادت باشه که هر آنچه داری از خداست و اعتماد واطمینان داشتن به خدا همه چیزه …
منی که یه عمر باورم این بود که
خدا باید برای آدم بخواد …
اگه خواست خدا نباشه نمیشه..
اگه خدا بخواد ونگاهی بهم کنه همه چی حل میشه
تو این روزها بااینکه هنوز هم نمیتونم بگم اون باورها کامل از بین رفته نه !!!
ولی دارم تموم تلاشمو میکنم که یاد بگیرم
باور درست توحیدی بسازم که پایدارتر بشه و باورهای قبلی م ، کمرنگ تر بشه …
به میزانی که روی باورهام کار میکنم
و سمت خودمو انجام میدم نتایج وارد زندگیم میشه در هر جنبه ای ،
همه اینو تجربه کردیم که ما هر یه گامی که
دراین مسیر برمیداریم
هربار که بنده تر رفتار میکنیم
هرباری که باور بهتر میسازیم
هر باری که هدایت رو میپذیریم و عمل میکنیم
در مسیر دریافت قرارمیگیریم و
خدا شاهکار میکنه و درهارو باز میکنه..
پس کار ما اینه که آگاهانه همین مسیر ادامه بدیم
و استمرار وعملگرایی ، تعهد وتمرکز داشته باشیم ..
استاد جانم دراین گفتگو از تمرکز گذاشتن روی خودمون و مسئولیت پذیری گفتید
دوتا نعمتی که تو دوره ی مقدس 12قدم
به بی نظیرترین شکل ممکن توضیح دادین
و چه گره هایی که از ذهن من باز شد ..
تاکیدهمیشگی تون که هر میزان که از قانون متوجه شدین به همون اندازه عمل کنین
ایمان همراه با عمل هست
تموم تلاش وتعهدم عمل به آگاهی ها وقوانین هست درحدی که میتونم خودمو نیازمند بدونم و
بیشتر ومتمرکز تر عملگرایی کنم به لطف خدا ،
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
پروژه ی زمستانی پراز برکت و آگاهی و زیبایی
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
سلام به خدای دلبر هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته
سلام به هم کلاسیهای جدید تو کلاس جدید
سلام به این فایلِ قشنگ که شب یلدا و شب تولدم اومد رو سایت و شد هدیه ی قشنگ تولدم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای تولد قشنگ امسالم کنار مامان بابا
خدا رو هزار مرتبه شکر برای وجود لیلین قشنگ و ناز که اصن وجودش تمرکز بر زیبایی هاست
خدا رو هزار مرتبه شکر برای نعمت سلامتی و امکان لذت بردن از زندگی
خدا رو هزار مرتبه شکر برای ورودی های مالیمون و امکان خریدن چیزایی که دوس داریم، خریدن هدایای کریسمس و یلدا و تولد و سال نو و اینچیزا:)
خداروشکر برای این آفتاب قشنگ عالمتاب
خداروشکر که امروز از قبل طلوع خورشید بیدار بودم و اومدم پایین تنهایی نشستم کنار پنجره، در حال تماشای منظره ی زیبای طلوع، اول فایل نشانه روزانه م رو گوش دادم، بعدم این فایلِ هدیه ی تولدم، و شروع کردم کامنت نوشتن
خداروشکر برای تبریکهای خیلی زیبایی که گرفتم و هدایای زیبای تولدم
خدایا عاشقتم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه
درس های این فایل برای من:
اینکه حرفای قشنگ بزنیم مهم نیست، اینکه عمل کنیم به اون حرفا مهمه
هرکی تو مسیر درست باشه هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هرکی تو مسیر غلط باشه هر اتفاقی بیفته به ضررشه
ما فقط باید سعی کنیم تو مسیر درست باشیم، بعد دیگه باید مطمئن باشیم که نعمتها به ما داده میشود، و هر اتفاقی که برای ما بیفته به نفعمونه
ما از تغییر دیگران عاجز هستیم
و در تغییر خودمون توانا هستیم
خدا به همه تو هر مسیری که هستن کمک میکنه، تو همون مسیر هولشون میده
کُلاً نُمٍد، هٰوُلاء و هٰوُلاء
خدایا من میخوام تو مسیر درست، صراط مستقیم، مسیر هم جهت با خداوند باشم
میخوام در آغوش تو و رو دوش خودت سوار باشم
میخوام ظرفم بزرگ و بزرگتر بشه و از دریای آگاهی ها و هدایت های تو هِی بیشتر و بیشتر دریافت کنم
میخوام باور قلبی داشته باشم که خواسته های من برای تو اصلا زیاد نیستن، و آلردی موجود هستن، من فقط باید برم تو اون مدار قرار بگیرم
میخوام ذهنم رو باز بذارم، دست تو رو باز بدارم که از هر مسیری که خودت میدونی منو به خواسته هام برسونی
کمکم کن نخوام بچسبم به کویر، و تو کویر برنج بکارم
میدونم دشت و چمنزار و زمین حاصلخیز خیییییلی زیاده، منو هدایت کن به اون سمت
خدایا من به هر خیری. که از تو به من برسه محتاجم
اول دی 1404
22 دسامبر 2025
تورنتوی کانادا
8:41 صبح دوشنبه
نسیم جان نازنینم سلام،سلام و سلامتی و نور و عشق ورحمت الله مهربان به قلب سلیم و روح توحیدی وصورت مثل ماهت…
الهی صدهزار مرتبه شکر برای حال خوبت،برای چشم هات که به دیدن خانواده روشنشده،برای قلبی که به سمت خدا باز شده،برای این ایمان وامید توکلت…
اول یک عذرخواهی که من اصلا توی به یاد آوردن تاریخ ها خوب نیستم،اینو فاطمه جان میدونه،منو ببخش بابت کم کاری و زود حاضری نزدن…
دوما تا کامنتت رو خوندم اومدم روی صفحه ی چتم با سمیه جان ویس بگیرم که به دستت برسونه اما یکسری اتفاقات افتاد که فهمیدم نه این راه درستش نیست،پس باید برای خودش کامنت بنویسم…
حقیقت اینکه بدون اغراق شما خیلی انسان تحسین برانگیزی هستی برای تک به تک قدم هایی که برای بهبود زندگی قشنگت برداشتی و این مداری که توش هستی پاداش خداوند مهربان به ایمان و جسارت و شجاعتته…
وقتی خودمو جای شما میزارم و از خودم میپرسم آیا من جسارت همچین مهاجرتی اونم ابتدا بدون بچه هام رو دارم؟!واقعا چه ایمان وتوکل وکنترل ذهنی میتونه این تصمیم گیری بزرگ رو رقم بزنه…؟نمیتونم به صورت قاطع بگم آره من میتونم،چون یک بار این کارو در اسکیل کوچیکتر انجام دادم ومتوجه شدم چرا خداوند انقدر به کسایی که مهاجرت کردن کردیت و اعتبار میده و تحسینشون میکنه…واقعا مهاجرت یک پله ی بزرگی از ایمانه و شما به تنهایی ثابت کردی با خدا میشه یک شیرزن مهاجر شد!هیچ کاری نشد نداره…
نسیم عزیزم ازت ممنونم که به این دنیا اومدی و این جهان رو جای قشنگتری برای زندگی کردی،برای ایمانت،برای توحیدت،برای استقامتت در مسیر درست،برای این زندگی قشنگی که خلقش کردی،برای مادری کردن هات،برای همه ی دلبری هات،قشنگی هات ازت ممنونم،از صمیم قلبم🩵
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
قبلا به سمیه جان هم گفتم،وقتی شماها موفقیت جدید خلق میکنید من یک جوری ذوق میکنم که انگار خودم موفق شدم…برای همین با عشق دوست دارم ببینم که رشد کردی و موفق تر،شاد تر،سلامت تر و ثروتمندتر و عاشق تر شدی🩵
تولدت مبارک خواهرِ به چشم ندیده ولی به قلب،نزدیکم🩵
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام نسیم جان
تولدت مبارک باشه عزیزم
بهترینها نصیب قلبت باشه
منم تولدم 1 دی هست شب یلدا،
امسال ولی تنها تو آلمان شمع تولدم رو فوت کردم، هر سال کنار پدر و مادر و برادرهام و پسرم شب یلدا تولدم رو جشن میگرفتم. امسال شب یلدا پدرم آی سیو بستری شد، و 6 ماهه پسرم و ندیدم ولی همچنان دارم باقدرت پیش میرم کنترل ذهن خیلی خیلی سخته .
بازهم تبریک میگم میبوسمت از آلمان تا کانادا
دوست دارم
سارا
سلام سارا عزیز و نسیم عزیز
تولدتون مبارک
امیدوارم خوشبختی از هر روزنه ای وارد دلتون بشه .
امیدوارم همیشه احساس خوب همراهتون باشه
ما همه یکی هستیم از اینطرف دنیا تا اونطرف
قلبها وصل منبع باشه همه چی درست میشه اونم اتومات
چقدر خوبه که حال خوبتون رو به اشتراک میزارین
امیدوارم شادی باشه سلامتی باشه خوشبختی باشه،پول زیاد باشه
و خلاصه انواع نعمتها
با خدا باشیم پادشاهی میکنیم
سپاسگزارم
سلام ابراهیم عزیز
یه سلام گرم از ایتالیا تا ایرااان،امروز کریسمسه جاتون خالی تعطیلات شروع شده . دوست ایتالیاییم دعوتم کرد برای کریسمس و سال نو سفر به ایتالیا منم با اینکه پدرم مریض احوال بود و کلی دغدغه دیگه ولی قبول کردم دعوتشو بدون اینکه حرف مردم برام مهم باشه دیروز صبح حرکت کردیم اول اتریش شهر Innsbruck, رو دیدیم صبحانه خوردیم و برای ناهار ایتالیا بودیم و اولین پاستای ایتالیایی رو نوش جان کردیم تو یه
رستوران ایتالیایی مزه و شکل کاملا متفاوت از پاستا تو ایران،امروز هم ناهار و کنار خانواده ش امروز کریسمس رو جشن گرفتیم همه ایتالیایی حرف میزدند و من فقط،حدس میزدم چی میگن، البته دوستم برام ترجمه میکرد به آلمانی[دیگه چه شود ،،]ولی خیلی ایتالیاییها شبیه ایرانیا هستن مهمون نواز ، گرم و مهربون، هم با کلی غذای خوشمزه ازمون پذیرایی کردن هم بهم کادو دادن، بچه م و خانواده م پیشم نیستن ولی خدا بنده های مهربونش رو مامور کرده تا بهم عشق بدن . ازش سپاسگزارم….
درست گفتی فاصله مهم نیس قلبها بهم نزدیکه،
منم برای شما بهترینها رو میخوام ممنون از تبریکت،
دوستون دارم ، سارا
سلام سارا جان
بهت افتخار میکنم که انقدر پر قدرت داری قدم بر می داری بدون که تنها نیستی و من منتظر اتفاقات مثبت در زندگیت هستم من خودم پسر نوجوان دارم و میفهمم چقدر توانمندی
انشاالله بزودی پسرت رو در آغوش بگیری عزیزدلم
تولدت مبارک در پناه خدا باشی
سلام رزیتا جانم
امیدوارم حال دلت عالی باشه، منم به داشتن دوستایی مثه شما افتخار میکنم، ولی اعتراف کنم استاد از من شخصیتی ساخته که یک جاهایی خودمم باور نمیکنم اینهمه تغییر اینهمه محکم بودن، واقعا انگار سارای جدید رو نمیشناسم کیلومترها فاصله س بین سارایی که فروردین سال 1400
با فایل دانلودی شروع کرد خرداد 1400 با قدم
اونموقع خیلی باترس با مهاجرت نگاه میکردم، به جدا شدن و پایان دادن رابطه ای که عمرم اسراف میشد فقط،
به اینکه یکروز آزادانه بتونم بدون ویزا کشورهای دیگه ر. ببینم فرهنگهای دیگه، مردم جدید ، با اینکه بتونم 6 ماه بچه مو نبینم، ولی همچنان برای آوردنش تلاش کنم
خدا هیچوقت دیر نمیکنه
آرزوهامون پشت در منتظر ورود هستن
من که به خیلیاشون رسیدم
مهمتر از همه ساراای جدید که از اون سارای پژمرده و دلمرده و ضعیف با اعتماد بنفس داغون ، متولد شد
دوستتون دارم
یه بغل محکم از ایتالیا تا ایران
بسم رب اله ش العظیم
با سلام خدمت استاد جان موحدم ومریم جان شایسته بانو
سلام صد سلام به شما نسیم جان عزیزم ،تولدت خیلی مبارک وپرتکرار باشه زیبا جان با احساس ،که بهترینی در مادری ،در مقام دختری وخواهری
خداروشکر که شجاعانه قدم های مهم وبزرگی در زندگیت برداشتی که الهی شکر به ترتیب نتایج دستاورد های پر خیروبرکتی بهمراه داشته عزیزدلم.چقدر خوشحالم که افتخار دیدارت رو در منزل سمیه جانم بطور تصویری داشتم .
امیدوارم که قلب مهربونت پراز نور خدا وراهت همواره روشن باشه .
سلام خانم زمانی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
تولدتون مبارک باشه
امیدوارم توی سال جدید زندگی تون خواسته های قشنگتون و تجربه کنین
خدا زندگی قشنگ شما رو با سورپرایز های بیشمارش قشنگ تر کنه
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزومندم
در پناه خدا باشید همیشه
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت
یادم میاد وقتی با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس آشنا شدم علاقه و انگیزه خیلی زیادی داشتم که این قانون رو بهتر درک کنم و ازش به شکل بهتری بهره ببرم و نتایج بهتری ایجاد کنم، به همین خاطر شروع کردم به مطالعه کردن کتابهای این حوزه و هر کتاب از زاویهای متفاوتی درباره این موضوع صحبت کرده بود.
همین جریان من را به سمت آموزشهای استاد هدایت کرد و اولین باری که صدای ایشون رو شنیدم احساس کردم جنس صحبتها متفاوته و به طرز عجیبی من نسبت به ایشون گرایش پیدا کردم و بعد شکرخدا تا همین لحظه سعی کردم که این آموزشها را درک و پیاده کنم.
هربار که آموزشهای ایشون رو مرور میکنم از خداوند سپاسگزاری میکنم که من رو به سمت کسی هدایت کرده که به بهترین شکل قانون جهان هستی رو درک کرده و مهمتر از اون نتایجی رو در زندگیش گرفته که برای بسیاری از انسانها قابل باور و پذیرش نیست.
من بارها به این موضوع فکر کردم که چرا من به سمت ایشون هدایت شدم و از زمانی که کسبوکار خودم رو شروع کردم از جنبه مالی هم این سوال برام جالب توجه شد که چطور میشه که افراد به سمت آموزشهای ایشون هدایت میشن و به این راحتی خرید میکنند و استاد به این راحتی ثروت میسازن؟
نمیدونم واقعاً به همین خوبی که میتونم این سوال رو بپرسم میتونم جواب هم بهش بدم چون احساس میکنم وقتی آدم قشنگ درک کنه این موضوع رو موفقیت براش در هرجنبهای خیلی راحتتر میشه.
من نمیدونم دوستان دیگه دقیقاً در چه فضای فرکانسی بودن وقتی با استاد آشنا شدن اما خودم رو قشنگ به خاطر دارم، زمانی که در اوج مسائل و فشارهای زندگیم بودم و از خداوند خواستم که کمک کنه و نجاتم بده و بعد من پس از مدتی با این آموزشها آشنا شدم.
در واقع اگر بخوام سیرش رو توضیح بدم باید بگم:
خواسته نجات و حل مسائل سنگین زندگی و تجربه زندگی بهتر–> قرار گرفتن در مدار آموزشهای استاد و درک بهتر قانون
من زمانی که این خواسته رو داشتم درکی از قانون جهان نداشتم، اصلاً نمیدونستم که این من هستم که خالق تک به تک اتفاقات زندگیم هستم یا بهتره بگم نمیخواستم مسئولیت بخشهای نادلخواه زندگیم رو به عهده بگیرم چون وقتی نتیجه خوبی تو زندگی میومد فکر میکردم خودم بودم اما در مورد نتایج نادلخواه فکر میکردم خدا برام اینجوری تصمیم گرفته.
حتی زمانی که از طریق کتابها با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس هم آشنا شدم بیشتر تمرکزم روی خلق اتفاقهای مثبت بود تا درک این که جهان یه قانون مشخصی داره و هر اتفاقی که میفته به واسطه فرکانسهای ارسالی ماست و ما هستیم که مسئول تک به تک اتفاقهای زندگیمون هستیم، چه دلخواه و چه نادلخواه.
وقتی که دیدم استاد میان درباره توحید، قرآن و قوانین جهان در قرآن صحبت میکنند نه به این دلیل که مسلمان هستم، بلکه به این دلیل که حس کردم این درک درستتری از قانونه خیلی زیاد با آموزشهاشون ارتباط برقرار کردم.
من در رانندگی میدیدم که فرمان دست منه، نمیتونه وقتی من دارم به سمت راست میچرخونمش به سمت چپ بره، پس زندگی هم دقیقاً یه همچین قانونی داره، اگر من دارم نتایج نادلخواه میگیرم ایراد از منه و من هستم که باید ایراد رو برطرف کنم.
اگر رانندههای دیگه به سمت چپ برن باعث نمیشه که من هم به سمت چپ برم چون فرمان دست منه، برای همین اگر دیگران درکی از قانون ندارند و نتایج خوبی نمیگیرند به من ارتباطی نداره چون فرمان اونها دست من نیست.
من وقتی به سمت راست برم رانندههایی رو میبینم که اونها هم به سمت راست اومدن و من اصلاً دسترسی ندارم به کسانی که سمت چپ رفتند.
این مثال به خوبی نشان میده که اگر ما فقط روی خودمون تمرکز کنیم و سعی کنیم قانون رو خوب درک و در زندگی خودمون اجرا کنیم ما همواره در مسیر درست خواهیم بود و اتفاقات پیامد یکسان برای ما نخواهند داشت، حتی اگر در یک بازه زمانی و جغرافیای یکسان باشیم.
اتفاقاً همین دیشب به مناسب شب یلدا در کنار عزیزان جمع بودیم و فایل حافظ میگرفتیم و برای هر فردی یک فال متفاوت میآمد و هرکسی یک برداشت متفاوت داشت و در نتیجه فالش تعمق میکرد. من همونجا به خودم گفتم چرا من درکی از اون فال ندارم یا چرا من به اندازه اون فرد عمیق نمیشم یا برام جلب توجه نمیکنه یا برعکس؟ به این دلیل که هرکسی بازتاب فرکانسهای خودش رو دریافت میکنه و این موضوع دقیقاً داره قانون فرکانس و مدارهارو نشان میده.
من تا پیش از استاد هیچ بیزینسی رو ندیده بودم که بگه آقا من رو به کسی معرفی نکنید، اگر کسی در مدار این آگاهیها باشه به سمتش هدایت میشه. حتی اگر کسی شبیه به این حرف رو میزد بیشتر جنبه جلب توجه کردن برام داشت تا اینکه یک حرف صادقانه باشه. بعداً که درکم از قانون کاملتر شد متوجه شدم بحث فرکانس چیزی نیست که تو بتونی با پول یا تبلیغ هماهنگی ایجاد کنی، شاید یکبار طرف بیاد اما اگر در مدارش نباشه مسیر رو ادامه نمیده.
واقعاً خوشحال و سپاسگزار خدا هستم که در این مسیرم و برای همه دوستان بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
به نام خدای مهربانم سلام به دوست توحیدیم آقا احسان عزیز
متشکرم از کامنته عالیتون که پر از نشانه و هدایت خداوند برای من بود خدا رو بابت وجود نازنین شما دوستان شکر میگویم سپاسگزارتم
چقدر درست نوشته بودین من هم موقعی که در فشار و نارحتی های بسیار بودم از خداوند کمک و تغییر خواستم و منو به سمته استاد هدایت کرد بوسیله دستانش
و چه مسیر درست و هموار و راحت رسیدن به شناخت خدا و شناخت خودمون بود
ما باید آگاهانه و با استفاده از قوانین فرمون زندگی رو در دستمون بگیریم و ذهن رو کنترل کنیم تا با خواسته هامون هماهنگ بشیم
و از نعمتها و موهبتهای زندگی لذت ببریم
سپاسگزارم در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
احسان عزیز سلام
شکر خدا که کامنتت رو خوندم
در مورد ثروت البته در مورد همه چی اون کلمه لاجرم استاد خیلی به دل میشینه.
کلمه لاجرم رو اگه درک کنیم و مبدا و منبع رو اگه درک کنیم خیلی از مسائل ما اتومات حل میشه یا شایدم اصلا بوجود نمیاد!
لا جرم در گرو ایمانه،در گرو یقینه،در گرو تعهد به عمل هست.
ایمان اگر باشه خودبخود اتفاق می افته و این یکی از لذت بخش ترین درسهای استاد هست.
در مورد خود استاد هم همینطور ،ایشون به ما در همه موارد و ثروت اصل رو گفتن و خودشون عمل کردن.
اون کسی که دنبال علاقه و عشقش رفته و باور فراوانی و لیاقت داشته و خدا رو باور کرده لاجرم پول از هر سمتی به حسابش جاری شده.
مهم اینه که بفهمیم این پولهایی که میاد به حسابمون از طرف خداست.
احسان جان سپاسگزارم قلبم باز شد
بسم الله الرحمن الرحیم
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شمااستادعزیزم خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام
کامنت دوم گام 1
●بازخوانی واژه «اِنشاءَالله» در فرهنگ عمومی و آموزههای قرآنی
مقدمه:
در فرهنگ عمومی ما ایرانیان واژهی «اِنشاءَالله» یکی از پرکاربردترین و در عین حال کمتأملترین واژگان است. واژهای که روزانه شاید میلیونها بار بر زبانها جاری میشوداما معنای حقیقی و عمیق ان اغلب در لایهای از عادت و تلقیهای سطحی پنهان مانده است.
در برداشت رایج«اِنشاءَالله» به معنای «اگر خدا بخواهد» فهم ودرک میشود برداشتی که ناخواسته ذهن انسان را به سمت نوعی تعلیق، انتظار منفعلانه و واگذاری کامل مسئولیت سوق میدهد. گویی انسان نقشی در تحقق امور ندارد و همهچیز وابسته به خواست بیرونی و غیرقابل فهمی است.
امابرای من که افتخار6سال همنشینی وهمزیستی بااستادعباسمنش وسایت بهشتی ایشان رادارم وبااموزههای ایشان همراه هستم همه چیزمتفاوت است من دراین دوران 6سال “طلایی” زندگی با تلاش مستمرووقت گذاشتن وسرمایه گذاری وکارکردن روی باورهای خود بااموزههای استاد عباسمنش وبا رجوع به آیات نورانی قرآن کریم به جرات میتوان گفت به فهمی عمیقتر، زندهتر و مسئولانهتر از این واژه رسیدم فهمی که انسان را از قربانی تقدیر، به خالق آگاه زندگی خویش در چارچوب قوانین الهی تبدیل میکند.
●ریشهشناسی واژه «اِنشاءَالله»
واژه «اِنشاءَ» از ریشه «شَیْء» و «اِنشاء» به معنای پدید آوردن، ایجاد کردن و به وجود آوردن است.
در قرآن، فعل «اَنشَأَ» بارها برای خلقت، رشد و آفرینش تدریجی به کار رفته است:
«وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ»
(انعام، 98)
او کسی است که شما را از یک نفس پدید آورد.
پس «اِنشاءَالله» در معنای دقیق قرآنی، صرفاً به معنای «اگر خدا بخواهد» نیست، بلکه اشاره به فرآیند آفرینش در چارچوب اراده و قوانین الهی دارد.
●مشیت الهی؛ قانون، نه سلیقه
در نگاه قرآنی، مشیت خداوند هرگز سلیقهای، لحظهای یا تبعیضآمیز نیست. خداوند خود را صاحب سنتها و قوانین تغییرناپذیر معرفی میکند:
«فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا»
(احزاب، 62)
هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.
این آیه بهروشنی بیان میکند که مشیت الهی همان قوانین ثابت حاکم بر هستی است؛ قوانینی که بر اساس آنها، نتیجهها شکل میگیرند.
●انسان؛ موجودی مختار در میدان قانون
برخلاف برداشتهای جبرگرایانه، قرآن انسان را موجودی مختار، مسئول و اثرگذار معرفی میکند:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»
(رعد، 11)
خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در درون خودشان است تغییر دهند.
این آیه، یکی از بنیادیترین آیات همسو با آموزههای استادعزیزمون استادعباسمنش است؛ جایی که تأکید میشود
خلق واقعیت از درون آغاز میشود:
از فکر، باور، احساس و فرکانسی که انسان به هستی ارسال میکند.
●«اِنشاءَالله»؛ هماهنگی با قانون، نه تعلیق خواسته
در این نگاه گفتن «اِنشاءَالله» یعنی:
اگر خواستهی من با قوانین الهی همراستا باشداگر از مسیر درست فکر، باور و عمل حرکت کنم، تحقق آن قطعی است.
قرآن میفرماید:
«وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ»
(نجم، 39)
برای انسان بهرهای جز حاصل تلاش او نیست.
پس «اِنشاءَالله» نه توجیه عملنکردن است و نه سپردن زندگی به شانس و اتفاق بلکه اعلام آگاهی است.
●نقش فکر و باور در خلقت واقعیت
در آموزههای استاد عباسمنش فکر، باور،فرکانس وارتعاش بهعنوان بذرهای آفرینش معرفی می شوند مفهومی که قرآن نیز به آن اشاره دارد:
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ»
(اسراء، 84)
بگو هرکس بر اساس ساختار درونی خود عمل میکند.
«شاکله» همان مجموعه باورها، نگرشها و فرکانسهای درونی انسان است.
زندگی بیرونی، بازتاب مستقیم این شاکله است.
●خداوند خیر مطلق است
یکی از باورهای کلیدی در آموزههای آگاهیمحورعرفا،اساتیدواستادعباسمنش این است که خداوند هرگز برای انسان بد نمیخواهدواین عیناً با قرآن هماهنگ است:
«وَاللَّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْکُمْ»
(نساء، 27)
و خداوند خیر و بازگشت و رشد شما را میخواهد.
پس اگر نتیجهای ناهمسو با خواستهی ما رخ میدهد، نه از خواست خدا، بلکه از ناهماهنگی ما با قوانین اوست.
●دعا؛ تنظیم فرکانس، نه درخواست منفعلانه
در این چارچوب، دعا به معنای التماس نیست، بلکه تنظیم درون است:
«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»
(غافر، 60)
استجابت، زمانی رخ میدهد که دعا با ایمان، باور و اقدام هماهنگ باشد. همان چیزی که استاد عباسمنش از آن به «همفرکانسی» یاد میکند.
●بازتعریف مسئولانهی «اِنشاءَالله»
پس وقتی میگوییم «اِنشاءَالله»در حقیقت اعلام میکنیم:
• من مسئول افکارم هستم
• من مسئول باورهایم هستم
• من در چارچوب قوانین الهی حرکت میکنم
• و “نتیجه” قطعاً ظهور خواهد کرد
جمعبندی:
«اِنشاءَالله» در فهم قرآنی و آگاهیمحور، واژهای برای قدرتبخشی به انسان است نه سلب اختیار از او.
این واژه ما را از انتظار منفعلانه به آفرینش آگاهانه دعوت میکند
•از”ترس” به “مسئولیت”
• و از”جبر” به “رشد”
«وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ»
(هود، 88)
و توفیق من جز به هماهنگی با خداوند نیست.
با احترام وارزوی هممسیر بودن
اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ
دوم دیماه 1404
بنام خدای رحمان و رحیم ک صاحب فضل عظیم است
سلااام ب شما دوست عزیزم جناب ابراهیمی عزیز
عجب رزقی اول صبح دریافت کردم
کامنت شما منو وارد مرحله ی جدیدی از زندگی کرد
خدای من
ازت سپاسگزارم بخاطر این آگاهی ها
اصلا دوست نداشتم کامنتتون تموم بشه
تمام آیاتی ک بل منطق آوردین باز کردین تازه چشای منو باز کرد
روحم انگار همه شو میدونست
با عشق تایید کرد
مخصوصا اونجا ک گفتین:
«وَاللَّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْکُمْ»
(نساء، 27)
و خداوند خیر و بازگشت و رشد شما را میخواهد.
…
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ»
(اسراء، 84)
بگو هرکس بر اساس ساختار درونی خود عمل میکند.
«شاکله» همان مجموعه باورها، نگرشها و فرکانسهای درونی انسان است.
زندگی بیرونی، بازتاب مستقیم این شاکله است.
●خداوند خیر مطلق است
الان فهمیدم ک هیچی نمیدونم از قانون تا الان فقط حرف الفبای قانون و داشتم یاد میگرفتم اونم فقط صدا میکشیدم و درک نمیکردم
خدای من
من عاشقتمممم
امروز صبح برعکس همیشه ی ساعت زودتر بیدار شدم
یعنی ساعت 6 صبح
هوا خییلی تاریک بود
بعد یاد این آگاهی افتادم ک همیشه لحظات قبل از روشنی صبح تاریک ترین لحظه اس
و بعد صبح میشه
من امروز با چشم خودم دیدم ک چطور آروم آروم و با طی تکامل عرض یک ساعت هوا داشت روشن میشد
درصورتی ک قبلش اصن باور نمیشد ک صبح بشه
و الان 7 و 19 دقیقه اس
خروسها دارن آواز میخونن
صدای گنجشک ها رو دارم میشنوم
و هوا روشن شده
اینا پیغامه برای من ک زکیه تو مسیر درست هستی
ادامه بده
ب زودی صبح میشه
و چشمات روشنی ایمان رو میبینه
روشنی قانون الهی
حضور قدرتمند الله رو
باور قوی تر
و ایمان قوی تر
الهی صدهزار مرتبه شکر
موقعی ک میخواستم وضو بگیرم
ی آگاهی دریافت. کردم
ب بندگانم خبر ده، ک منم آمرزنده ی مهربان
داشتم ب روند خلق خواسته ی جدیدی ک دیروز ایجاد میکردم فک میکردم
ک اینو با عشق بهم گفت
و چقد ایمان من بیشتر شد
قلبم باز شد
و سوختم برای ادامه حرکت بیشتر
الهی صدهزار مرتبه شکر
از صمیم قلبم ازتون ممنونم ک با سخاوتمندی تماام این اگاهی های ناب رو با ما ب اشتراک گذاشتی
خدا مبدونه ک چ تغییر و تحولات عالییی تو زندگیم قراره ایجاد بشه استیکر چش قلبی فراوان
خداروشکر میکنم بخاطر وجود ارزشمند و زیباتون
ب خدای وهاب رزاق میسپارمتون:))
یاحق
بنام خدای رحمان و رحیم
آنکه فضلش بیانتهاست و هدایتش همیشه از درون آغاز میشود
باسلام وبانورخدابرشما
سرکار خانم لرستانی نازنین
سلام بر دل آگاهی که بیدار شده
و سلام بر روحی که «فهم» را از «حفظ» جدا کرده است.
کامنت شما نازنین برای من شهادت زندهای بود بر این حقیقت که قانون الهی، وقتی فهم ودرک میشوددل را میلرزاند نه فقط ذهن را پر میکند.
آنچه نوشتیدنشان میدهد که شما از مرحلهی «دانستن با گوش» عبور کردهاید.
وارد مرحلهی شنیدن با قلب شدهاید. این همان نقطهایست که تحول واقعی آغاز میشود.
وقتی گفتید:
«روحم انگار همهاش را میدانست و با عشق تأیید کرد»
دقیقا به یکی از عمیقترین قوانین الهی اشاره کردید
اینکه حقیقت، آموختنی نیست یادآوری است.
ما چیزی را یاد نمیگیریم
بلکه پردهای از روی دانشی قدیمی کنار میرود.
آیاتی که به آنها اشاره کردید
بهویژه:
«وَاللَّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْکُمْ»
و
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ»
دقیقا ستونهای اصلی درک قانون هستند.
خداوند نهتنها خیر مطلق است
بلکه خواست اصلیاش بازگشت، رشد و بیداری انسان است.
وقتی فهم شاکله درون شکل میگیرد
انسان متوجه میشود که
نه خداوند در حال امتحانگرفتن مداوم است.
و نه جهان علیه ماست.
بلکه زندگی، آینهی صادق باورهای درونی مااست.
آن توصیف زیبای شما از تاریکی قبل از سپیدهدم…
دقیقا تمثیل مسیر آگاهیست.
همیشه قبل از روشنشدن ایمان
یک «ناباوری عمیق» وجود دارد.
و درست همانجااگر انسان بایستدو فرارنکند.
نور آرامآرام خودش را نشان میدهد.
اینکه دیدید هوا چگونه بیصدا روشن شد
یعنی فهمیدید قانون الهی باهیاهوکار نمیکند.
با تداوم، نظم و آرامش عمل میکند.
صدای خروسها، گنجشکها
و آن حس درونی که گفت:
«تو در مسیر درستی»
همه نشانههای بیرونی یک تغییر درونی هستند.
وقتی انسان تصمیم به خلق آگاهانه میگیرد.
اولین چیزی که باید در او ترمیم شود
تصویرش از خداست.
شما دقیقاً همانجا ایستادید که باید:
جایی که ایمان دیگرتقلیدی نیست.
بلکه تجربهشده است.
این مسیررا ادامه خواهیم داد…
نه با عجله
نه با فشار
بلکه با همان حضوری که در نوشتههایتان ونوشته هایمان موج میزند.
قانون الهی.
با انسانهای صادق.
سخاوتمندانه سخن میگوید.
سپاسگزارم از دل روشنتان
از شجاعتتان برای دیدن، فهمیدن و ادامهدادن.
به خدای وهاب و رزاق میسپارمتان
که هر آگاهی را
به برکت.
و هر فهم را
به آرامش تبدیل میکند.
یاحق
ابراهیمی چهارم دیماه 1404
بنام خدای غفور رحیم
انا لله وانا الیه الراجعون
از خواب برگشتم ب تنهایی
پل میزنم از تو ب زیبایی
چشمامو میبندم و میبینم
دنیا رو باچشم تو میبینم
و..
سلام ب دوست توحیدی عزیزم آقای ابراهیمی عزیز
قبل اینکه صفحه سایت بالا بیاد برام
گفتم خدایا میشه ی نقطه ی آبی مهمونم کنی
وقتی نقطه ی آبی کنار عکسم و دیدم قلبم نور بارون شد
دیدم دوتا از فضلش بهم هدیه داده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
دوست عزیزم کامنت شما چقد نور بارون بود
پراز عشق
پراز آگاهی
درست مث تصویر غروبی ک امروز فیلمشو گذاشتم کانال یوتیوبم
اشعه های نورش وصل میشد ب روحت و اونو نوازش میکرد ومی شست و پاک میکرد
دقیقا همین کارو باهام کرد
اشکام و جاری کرد ردش و حس کردم کنار گوشم با انگشتام لمسش کردم و همون انگشتایی ک خیس شده بود و بوسیدم
میدونی چرا
چون قلب و روحم و کاملا شست
چون اشک شوق بود از اتصال
چون نشونه ی تایید روحم بود
تایید تکه ی خدایی ک در درونم دارم
و این آگاهی اومد
انا لله وانا الیه راجعون
اینکه من از خدام جایگاه من نزد خداونده
و ب سوی خودش بر میگردم
و این تکه ای از اهنگی بود ک داشتم گوش میدادم همزمان حین دریافت آگاهی هایی ک ب قلبم هدیه دادی
ی لحظه تمام مسیری ک اومدم تا الان از جلو چشام رد شد
وقتی ک گفتین
«وَاللَّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْکُمْ»
خداوند نهتنها خیر مطلق است
بلکه خواست اصلیاش بازگشت، رشد و بیداری انسان است.
خدایا من عاشقتم
و صداتو شنیدم ک داشتی همیشه دعوتم میکردی ب سمت خودتت
منو ببخش ک دیر صداتو شنیدم
دیر اجابتت کردم
منو ببخش بخاطر تمام درهایی ک زدم و خونه تو نبود
مرسی ک ازم نا امید نشدی
مرسی ک پام وایسادی
مرسی ک تنهام نزاشتی
الان نوبت منه پات وایسم
پای ایمانی ک در درونم جوونه زده
پای خودم
پای خواسته هام
پای خدایی بودنم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من معنی این شعر و خوب درک نمیکنم
ولی روحم خیلی دوسش داره و غرق آرامش میشه باهاش
تو مث من رویاتو میبافی
با دست من موهاتو میبافی
..
حیفه بخواییم از هم جدا باشیم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سپاسگزارم دوست عزیزم آقای ابراهیمی
مرسی ک باعشق برام نوشتین
ان شالله هزار برابرش ب شما برگرده
و اینکه عاشقتونممم
پاره ای از وجود من:))
سلام وعرض ادب واحترام خدمت شما دوست عزیز.
خدا راهزاران بار شکر که چنین شاگردان آگاهی در مکتب استاد عباس منش خلق کرد.
دوست عزیز واقعا لذت بردم.شما ومطالبتان به شدت قابل تحسین است.
چنان زیبا وروان از قانون سخن گفته بود که بدون لحظه ای تردید بر عمق قلبم نشست.
گویی صدای شما رو می شنیدم که از عمق قلبم با من سخن می گفت وبه یادم می آورد.
باید اعتراف کنم که تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم
که ان شا ءالله وانشاالله از یک ریشه هستند.با این تفاوت که ان اول قطعیت این حکم را می رساند.یعنی حتما می شود واین همان چیزی است که استاد با لاجرم ازش نام می برند.
ازتون سپاسگزارم بابت سخاوتی که به خرج دادید وآگاهی هاتون را با ما به اشتراک گذاشتید.
وممنونم از سخاوت استاد که مفهوم ودرک عمیق تری از قرآن به صورت رایگان در اختیار ما قرار داد.
در پناه خدا باشید.
باسلام و بانورخدابرشما
دوست عزیز و گرانقدر،
سرکار خانم معصومه حقانی نازنین
از صمیم قلب بابت کلمات سرشار از مهر، آگاهی و توجه عمیقی که در پاسختان جاری بود سپاسگزارم. نوشته شما برای من تجلی همان «دیدن» و «شنیدن» از جنس دل بود که استاد عباسمنش بارها از آن سخن میگویند. وقتی نوشتهتان را خواندم حس کردم قانون «بازتاب» دقیقاً در همان لحظه در حال رخ دادن است آگاهیای که از دل برمیخیزد بیواسطه به دل دیگر مینشیند.
اینکه فرمودید کلمات از عمق قلبتان با شما سخن گفته برای من بزرگترین هدیه بود.
چون در مکتب استادما یاد میگیریم که قانون را نه با ذهن، بلکه با «احساس آگاهانه» درک کنیم.
اگر نوشتهای توانسته یادآوری کند یعنی آن بذر از قبل در دل بوده و فقط زمان شکوفاییاش رسیده است.
و چه زیبا که خودتان به این نکته اشاره کردید.
درباره ظرافت تفاوت «اِنشاءالله» و «اِنشاالله» با آن نگاه ریشهای و قرآنی، دقیقاً همان جایی است که آموزشهای استاد ما را متوقف نمیکندبلکه به درک عمیقتر میبرد.
جایی که میفهمیم کلمات حامل ارتعاشاند و نیت پشت آنها سرنوشتساز است.
وقتی «اِن شاءَ الله» از جنس قطعیت میشود همان «لاجرم»ی است که استاد بارها با مثالهای روشن از آن پرده برداشتهاند.
جایی که خواست خدا و باور بنده همجهت میشود و نتیجه ناگزیر است.
من هم مثل شمانازنین قدردان سخاوت بیدریغ استاد عباسمنش هستم اینکه چنین مفاهیم عمیق قرآنی و قوانین الهی رابدون دریغ و با نیت خدمت به خلق در اختیار مان قرار می دهند خودش یک تمرین عملی از قانون فراوانی است.
ما فقط شاگردانی هستیم که هر کدام به اندازه ظرفمان از این چشمه مینوشیم و اگر چیزی به اشتراک گذاشته میشود از سر همان جریان است نه از “من” نه از”تو”نه از”همراهی”
ازتوجه و قلب روشنتان سپاسگزارم و خوشحالم که در این مسیر آگاهی هممسیر و همنفس هستیم.
باشد که هر «اِن شاءَ الله» در زندگیمان، از جنس یقین باشد و هر خواست در هماهنگی با قانون خداوند و”لاجرم” به ثمر بنشیند.
در نور، آگاهی و پناه امن خداوند باشید.
ابراهیمی چهارم دیماه 1404