درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱
موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
- دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
- “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
- خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمیگیرد؛
- ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی میگیرند؛
- قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
- اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش میدهی عمل کن؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱20MB21 دقیقه














حدید:3، 4
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن3 و اوست دانای به همه چیز.
هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
اوست آن که آسمانها و زمین را طی شش روز [=دوران] آفرید؛آنگاه بر عرش [=تدبیر حیات] مستقر گشت؛ هر چه در زمین نفوذ کند [=آب باران] و هرچه از آن برآید [=گیاهان، معادن و آتشفشانها]، و هر چه از آسمان فرو آید [=برف و باران، شهاب سنگ و پرتوهای کیهانی] و هرچه در آن بالا رود [=بخار آب و گاز و…]، همه را میداند؛ و او با شماست هر کجا که باشید، و خدا به آنچه میکنید، بیناست.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد جانم، به استاد شایسته ی عزیزم و به رفقای نازنین.
(این کامنت رو دیروز نوشتم ولی فرصت نشد بفرستم)
خدایا شکرت برای این رزق بی حساب…
شکرت که من رو در مدار دریافت این آگاهی ها قرار دادی
شکرت که کمکم می کنی در مدار خودسازی و بهبود باشم
خدای شیرین و دلبرم شکرت برای تک تک نعمتهای زندگیم
شکرت که بعد از یکسال و نیم مامان و بابا رو دیدیم و باهم هستیم
شکرت برای دیشب که یلدا و تولد نسیم و تولد دیوید رو جشن گرفتیم…
شکرت که با اینکه یاسی پیشمون نیست ولی هر روز باش حرف می زنیم، شکرت که عزیز دلش پیششه و کلی مهمون بازی دارن با دوستاشون،
شکرت که لیلین انقدر اینجا بهش خوش می گذره و تمام مدت مشغول بازی و جمله گفتن و دل بردنه
شکرت که تینا کلی با علیرضا بازی کامپیوتری و نقاشی کردن تو همین دو روز و یه جایزه ی تپل از بابایی گرفته برای سوره ی حمدی که چندماه پیش تو تماس تصویری براشون خونده بود و کلی از جایزه ش خوشحاله
شکرت که اینجا بیشتر فرصت می کنم نپ داشته باشم چون با خیال راحت لی لی رو می ذارم پایین پیش بقیه و میام دراز می کشم. شکرت برای کللللی رزق و نعمت این دو سه روز…
چقدر یاداوری قوانین خوب و شیرینه، انگار هیچوقت تکراری نمیشه، هیچوقت تشنگیمون برای شنیدنش کم نمیشه… خدایا شکرت برای وجود این بنده ی برگزیده ت که صحبتاش درّ و گُهَره
شکرت برای یار شایسته ی استادمون، استاد شایسته با این نظم و سلیقه ای که در انتخاب فایلها و پروژه ها به خرج می ده… خداجونم من رو در مدار این دو عزیز حفظ کن…
امروز صبح حدود 7 قبل از اینکه لی لی بیدار بشه پا شدم و اومدم پایین دیدم نسیم هم بیداره و مشغول دیدن فایل روزانه ش. منم نشستم روی مبل و همینجوری که طلوع خورشید رو می دیدم از پنجره به این جلسه گوش دادم و لذت بردم. بعدم رفتم و دوباره ریشه ی کلمه ی رَوَدَ رو سرچ کردم و کلی آیات زیبا دیدم از اراده ی خداوند… اما بی لی بیدار شد و فرصت نشد کامنت بنویسم. چقدر زندگی متفاوت میشه وقتی باورت این باشه خدا چیزی رو برای ما نمی خواد، این ما هستیم که انتخاب می کنیم، خداوند ما رو به سمت خواسته مون هدایت می کنه… نسبت به زمانهای قبل از نور، که خیلی وقتا شاید با این ذهنیت جلو رفتیم که شاید خدا برامون مصلحت نمی دونه، یا اگر جنبه ش رو دارم فلان چیزو بده یا فلان چیزو نده… چققققدر زندگی شیرین تره وقتی می دونی تو بخشی از خداوندی و تمام تمام تمام اتفاقات زندگیت نتیجه ی فرکانس و کانون توجهته نه چیز دیگه… البته که انقدر اون شیارای قبلی عمیق هستن که غافل بشم می بینم انگار برای منیجرم یا بالاتری ها یه جایگاه ویژه ای تو ذهنم هست، انگار اون شرک پنهان همیشه اثراتش هست که چون رئیس منه و می تونه مثلا باعث بالا بردن رتبه ی کاریم بشه دارم تلاش می کنم کارمو خوب ارائه بدم… و سریع مچ ذهنم رو می گیرم که نه این شخص و نه هیچ شخص دیگه ای ذره ای تاثیر در زندگی من ندارن مگر اینکه من با طرز فکرم و باورم این اجازه رو بشون بدم. یعنی قوانین ثابتن و تغییری نمی کنن، اما منِ انسان اگر همیشه کار نکنم و تکرارش نکنم براحتی آب خوردن فراموش می کنم و دوباره بر می گردم به همون دوران جهالت و نتایج مناسب با اون طرز فکر… اینکه من می دونم ذره ای در زندگی دیگران قدرت ندارم حتی فرزندم یا همسرم چقدر نعمت بزرگیه. چقدر از اتلاف انرژیم برای تغییر دادن دیگران جلوگیری می کنه. من اگه خیلی ادعام میشه (که نمیشه) می تونم با نتایجم الگو باشم همین. من باید رو خودم کار کنم. تمرکزم فقط رو خودم باشه. کم کم شمعی که دست منه نورش به اطرافیانم هم می رسه، ولی حتی به همینم نباید فکر کنم. من انقدر جا دارم برای پیشرفت که اصلا نباید به فکر تغییر دیگران باشم. البته که این ذهن چموش طبق معمول بیکار نمیشینه دیگه. به امید خدا منم با تمام قدرت ادامه می دم و صدای قلبم روز به روز بلند و بلندتر میشه…
خدای مهربونم شکرت برای یه فایل پر از آگاهی دیگه…
شکرت که باز یه فرصت دیگه داشتم برای نوشتن…
عاششششقتم خدای مهربونم🩵