این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربانم خدایی که انگار تازه شناختمش من عاشقه این خدای مهربان و عادل و رزاق هستم خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام استاد عزیزم استاد مهربانم و سلام به دوستان مهربونم که با محبت زیاد اومدن نتایجشون رو که از کجا شروع کردن و به کجا رسیدن و توضیح دادن و ردپا از خودشون بجا گذاشتن ممنون سپاسگزارم
قبل از تغییر کجا بودم ؟ قبل از تغییر انسانی واکنش گرا بودم قضاوت میکردم یکم عصبی بودم احساسه لیاقت صفر بود عزت نفسم پایین
اعتماد به نفس پایین و اصلا راضی نبودم از خودم
از خدا گله و شکایت میکردم ایمان ضعیف توکل ضعیف احساسه بد داشتم مدام فرکانس پایین درخواست نمیتونستم بکنم یاد نداشتم اگر هم بود با گله و ناراحتی بود
و اما الان خیلی خیلی با چند ساله قبلم زمین تا آسمون تغییر کردم
و اولین جرقه این بود که یکی از اقوام فایلهای استاد رو به ما داد اما باز هم با مقاومت زیادی که در اول راه داشتم ولی شروع کردم چون خسته شده بودم از مشکلات مسایل زندگی که همش نبود و نشد بود بعد شکرگزاری 28 روزه رو گوش دادم و کم کم 12 قدم رو
شکرگزاری روزانه رو شروع کردم که وقتی به 12 قدم رسیدم اسم دفترمو عوض کردم و گذاشتم ستاره قطبی و خیلی نتیجه ها من از این تمرین ستاره قطبی گرفتم عالی بود عالی
چون مغازه پوشاک زده بودم و درآمدم هر دو ماه 3 میلیون بود هر کار میکردم بالا نمیومد بعدها که فهمیدم تعهد نداشتم حرکت نمیکردم جدی نمیگرفتم قوانین رو فقط گوش میدادم در همین حد و بعد از 3 سال دیگه جدی گرفتم و تمرکزی دارم روی خودم کار میکنم امسال از عید بهتر شده درآمدم اما باز هم تا چند ماه پیش از درآمدم راضی نبودم تا به خودم اومدم و از خدا خواستم و حرکت کردم و خداوند دستانشو فرستاد و از خداوند ممنون و سپاسگزارم
و الان تو این چند روز با دیدن کامنتهای بچها و تمرکز گذاشتن روی پروژه جدید و باورهای توحیدی و قدرت خدا رو باور کردن عالی شده و عالیتر هم میشه به شرط موندن در این مسیر زیبا و دوست داشتنی
الان در حاله حاضر احساسه خیلی خوبی دارم
کنترل ذهن بالایی دارم
احساسه خود ارزشمندی درونی رو بهبود دارم میدم
روی احساسه لیافتم دارم کار میکنم
روابطم با مشتریهام عالیه و با فرزندان و همسرم هم خوبه
سلامتیم عالیه
کار و اوضاع مالیم داره هر روز به لطف و قدرت خداوند بهتر و بهتر میشه و رو به بالاست
و مشتریها از جاهایی میان که من برای اولین بار میبنمشون و هر روز مشتری دارم و واریزی زیاد دارم و این روند طبیعیه چون دارم روی خودم کار میکنم و هر روز یه قدم برای رسیدن به خواسته ام برمیدارم
الهی شکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم که هر روز با شما و این فایلها و کامنتهای دوستانم رشد میکنم چون لیاقت دارم که بهتر هم بشوم و تلاشمو میکنم
اونقدر قشنگ گفتی دوست من که من فقط اشک ریختم و از خداوند خواستم که منو هدایت و حمایت کنه که بتونم با وجود گرفتن دوره های زیادی که از استاد خریدم و گوش دادم
بتونم مثل استاد و مثل شما دانشجوی خوب استاد به این آموزش ها عمل کنم.
از صحبت های شما بسیار لذت بردم.
خدارو در هر لحظه سپاسگزارم که منو به آموزش های استاد و این سایت و دوستان عالی هدایت کرد.
الان که فکر می کنم ،خودم را به قبل از ورود به سایت و آشنایی با استاد عباس منش و بعد از ورود به سایت مقایسه می کنم ،می بینم قبل از اینکه با استاد آشنا بشم تو در و دیوار بودم و حسابی داشتم چک و لگد می خوردم از جهان.
قبل از تغییر انسان بی انگیزه و ناامید از همه چیز بودم و وابسته آویزان انسانهایی که فکر می کردم ،بدون اونها بدبخت میشم.
خودم را وابسته به دوستانی کردم که فکر می کردم. خدای من هستند واکر نباشند من بدون راهنمایی هاشون و دوستی شون،کسی را ندارم ونیازمندشون هستم همیشه.
مشرک مشرک مشرک بودم،تا جایی که یه هفته تمام ،همه دوستانم رفتند وبی قولی بی پناه دیدم خودم را وبی همراه.
احساس اینکه هیچ کسی را ندارم و کسی نیست کمک کنه.
اونجا دیگه زانو زدم وتا به هفته اشک می ریختم از شرک و ترس هام ،و از خدا هدایت خواستم و در اتاق فقط پای سجاده از خدا طلب آمرزش می کردم.
اصلا قبل از تغییر زندگی نکردم به معنای واقعی ،
2-جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
و انگار خدا میدونست چی لازم دارم که شروع کنم برای تغییر ،هدایتم کرد به دوره عالی قانون آفرینش
چقدر بی نظیره این دوره.
هر چه قانون ناب و خالص خداست تو این دوره گفته شده و کامل.
هر ماه به موقع تهیه می کردم هر بخش را و تمریناتش را مو به مو اجرا می کردم.
نتیجه ها عالی بود از روابطم ،از پول و درآمد های مالی ،از احساس عالی و بهشتی ،از روابطم با خدا که لطیف شدم وهر چه میخواستم میشد.
و باعث شد دوره ثروت دو ،کشف قوانین ،رویاهایی که رویا نیستند ،احساس لیاقت ،دوره هم جهت با جریان خدا ،شیوه حل مسائل را سرمایه گذاری کنم برای خودم.
اگر نتیجه نبود که دوره های بعدی به فضل خدا نبود برام.
خدایی که دوست داره ظرفم بزرگتر بشه و هر دوره ای به فول رزا جان ،یه در آگاهی برام باز کرده و می کنه ومن را با آنچه که لازم دارم روی اون کار کنم ،روبه رو می کنه.
3-اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
روی شخصیتم تمرکز کردم وکاری به هیچ کسی نداشتم.
سعی کردم بیشتر روی دوره ها کار کنم و تمریناتش را انجام بدهم و افرادی هم که قبلاً نزدیکم بودند رفتند با کار کردن روی خودم.
سعی کردم اخبار را نشونم ،از چیزهایی که جالب نبود اعراض کردم و فقط دوربین را بردم سمت خودم
پذیرفتم هر چه استاد گفت و مثل وحی منزل پذیرفتم.
حرف های استاد برام جنسش فرق میکرد با هر حرفی از راهنماهای قبل شنیده بودم.
صداقت و توحید وعملگرا بودن استاد من را بیدار کرد از خواب غفلت و انگار بیدار شدم از سال 2020 از زمان بیماری پاندمیک ،منهم بیدارشدم وسایل تغییرم بود اون سال تا الان به فضل خدا.
از اون زمان که دوره را شروع کردم تا الان فقط در سایت استاد هستم و فقط از دوره ها استفاده می کنم و چیزی را نشنیدم دیگه.
چقدر راضی ام از خودم ،از استادم راضی ام ،که همونی هست که میگه تو دوره هاش ،واقعی واقعی خود خودش ومن هیچ کسی را ندیدم که حرفش با عملش یکی باشه جز استاد.
این درس برای من درس بزرگی بود که خودم باشم اگر حرف می زنم عمل کنم نه فیک و برای بقیه و چقدر بار از روی دوشم برداشته شد و چقدر خودم شدم.
این همه نتایج ،به فضل خدا بوده که این حرف ها را بشنوم وسرراست و مستقیم من را برد سمت استادی که توحید از زبانش نمی افته و من درونم می خواد همه چی را از توحید و یکتاپرستی فریاد بزنه واین چقدر به من کمک کرد.
4-فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سالهاست از وقتی با استاد و قبلش با دوره لایف با یه استاد دیگه اینا شدم ،دفتر شکرگزاری دارم و هر روز و شب سپاسگزاری هام را می نویسم.
چقدر زندگیم روان شد ،چقدر شکرگزاری حالم را خوب کرد و ذهنم را مثبت تر کرد.
تمرین ثروت دو در اول دوره ،تمرین نوشتن سناریو دوره قانون آفرینش ،تمرینات هر بخش دوره قانون آفرینش مثل نوشتن ویژگی های افراد ،و تقسیم کار با خدا و هزاران تمرین در هر دوره سوالات دوره احساس لیاقت و هم جهت با جریان خدا در هر بخش خیلی به من کمک کرده که شخصیتم قوی بشه و همیشه در حال یادگیری باشم و راکد نباشم.
مخصوصا تمرینات دوره احساس لیاقت که خیلی من را به فضل خدا زن قوی تری کرد.
جاهایی که باید به درونم برمی گشتم خیلی برام سخت بود ،ولی پوست انداختم.
اینکه بری به گذشته ،چه جاهایی خودت را تخریب کردی با احساس بی ارزشی ،از خودت معذرت خواهی کنی ،و باز بلند شی نعمت بزرگیه.
که خدا مرا هدایت کرد به این دوره ،که عجب دوره ایه.
5-چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
جاهایی که استاد به موضوع را می گفتند که با باورهای من کلا متفاوت بود.
ذهنم قبول نمی کرد ولی قلبم شوق داشت از شنیدنش
همش می گفتم مادرم ،معلم هام ،مساجد ،تلویزیون به چی میگه ،استاد چیزی مخالف اون ها.خیلی درگیر بودم بین ذهن و قلبم
مثلاً استاد می گفت فرض نگیرید و قرض ندید ولی می دیدم هر کسی را ،می گفت بدون وام نمیشه ،بدون بدهی نمیشه ،بدون چکنمیشه.
تا اینکه خودم تجربه اش کردم وله تضادهایی برخوردم که رسیدم به حرف استاد
مثلاً اینکه دلسوزی نکنیم برای هیچ کسی
از مطالب دوره ها حرف نزنیم با بقیه که در فرکانسش نیستند ،ولی تا دوره هم جهت با جریان خدا را که شنیدم دوره احساس لیاقت درک کردم که بله استاد درست میگه.
چون عملا دیدم هر چه می گم بقیه مخالفش را انجام میدهند ومن خدا نیستم که بتونم بقیه را تغییر بدهم.
و بنظرم رزای عزیزم تغییراتش از شخصیت و باورهایی که درونی شده بود به نتایج و اثرات و تغییرات بیرونیش رسید. و این تکامل لازمه
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
خب من قبل از تغییر بشدددت از عوامل بیرونی اثر و تاثیر میگرفتم و بقیه رو مسبب و باعث اتفاقات گذشته ، حال و آینده خودم میدونستم ( وای خداااایااااا چه کفر و ببخش که چقدرررررر شرک داشتم )
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همهههههههههههههههه فایلهای رایگان که اینم بگم من با تعهدم که وارد پروژه روزشمار تحول زندگی من شدم یعنی بطرز معرکه ای برام جور شد دوره تضاد و بعد دوره دووازده قدم رو مثل یه جریان طبیعی بخرم( خداجونم الانم بهش فکر میکنم مطمینم کار خدایی بود ) کتابهای استاد همگی عالی هستند که همه همه توان تهیه ش رو دارند.
دوره عزت نفس، قدم های دوازده قدم، واقعا واقعا فکر و دنیای منو کوبیدن و ساختن و البته بازم باید رو خودم کارکنم و کارکنم و همیشه حواسم رو آگاهانه به باورهای خوب و احساس خوب نگه دارم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
خارج شدن از منطقه امن و انجام دادن کارهایی که حالا به هر دلیلی ازشون میترسیدم.
بهترین قوت قلب هم نگاه توحیدی بود برام
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
استاد جان تغییرات من درونی بودن اوایل
اولین مساله اینکه پذیرفتم خودمم که مسیول صددرصد زندگیم بودم و هستم و خواهم بود.
و بر طبق قوانین بدون تغییر خداوند که بتونم خودمو هماهاهنگ کنم باهاش قطعا و حتما آسون میشم برای خوبیها و آسونیها
تغییر باورم که هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه برای من و اصطلاحا سرنوشت زندگیم تاثیری داشته باشه مگر اینکه خودم از شرک به اون چیز اثر و تاثیری رو بپذیرم.
از توجه به نکات مثبت و از زاویه خوب دیدن مسایل و اینکه خیلی خیلی کنترل ذهن مهمه
ازینکه فقط خدا برام کافیه واجرای توحید در عمل
البته که من از ستاره قطبی هربار واقعا با حس خوب انجام دادم قشنگ نتیجه و حس خوب گرفتم
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
برای من در تغییر در باورها و انجامش بصورت آگاهانه در رفتار بود که چند باری ناآگاهانه درگیر مسایلی شدم و بعد که کاملاااااا حس میکنم از راه درومدم و بیراهه هستش ( کاملا حسم بهم میگه ) خداروشکر راهحل برگشتم به مسیر و کنترل ذهن و باز سایت و فایلها و کامنتا و دوباره حس و حال و احوال روزگار و زندگیم چرخش روون و اکی شد.
خب من الان گیرم توی پیدا کردن الگوی مناسب بزرگسال برای صحبت کردن و شنیدن و کلا دیالوگ و ارتباط با زبان انگلیسی که خدا خودش برام جور کنه و هدایتم کنه
من فعلا برای احساس و روابط خانوادگی تغییراتم نسبتا پایدار و ملموس هستش که نشونه ش آرامش و حس خوب هست در کنار خونوادم خداوشکر.
برای سلامت خب من 20 کیلو با قانون سلامتی از اول سال تا حالا کم کدم و البته که 25 کیلو دیگه کم کنم میشم دلخواااااااااهم که دارم مجدد فایلهای دوره قانون سلامتی رو مرور میکنم که تعهد و درستی بهتری در روند داشته باشم.
از لحاظ کار من به یاری خدا و عمل و باورهای دوره دوازده قدم حدود 18 ماه فکر کنم خداروشکر کار کردم و از دآمد صفر به حدود 7 – 8 میلیون د ماه رسیدم که خب خودم بدلیل تمرکز برای یادگیری زبان انگلیسی گذاشتمش کنار
از لحاظ مالی خب خداروشکر همسرم نسبت به قبل بیشتر واریزی مالی بهم میده و خب البته که من دلم میخاد خودم پول بسازم و خدا هدایت و یاریم بده میتونمش
سلام واحترامات برشما استاد عزیز و دوستان این سایت الهی
اولین دیدگاه است که قبل از اینکه فایل گوش کنم و نظرات را بخوانم نوشته میکنم چون توضیحات وتمرین راخواندم این تجربه شیرین زندگی ام یادم آمد خواستم شریک بسازم.
اولین تجربه من از دوره تحصیلم بود، وقتی که دولت افغانستان سقوط کرد و حکومت طالبان روی کار آمد.
شرایطی پیش آمد که معاش مامورین پایین آمد، خرید وفروش کم شد همه از بی پولی می نالید و من ناگزیر بودم پول پیدا کنم چون نمیتوانستم از پدرم وبیادرم پول طلب کنم.
هر در و دروازه را که زدم نشد
روزی در اطاقم تنها نشسته بودم در همین حال واحوال که چه کنم؛ این جرقه در ذهنم خورد که فایل شکرگزاری را گوش کن ومن کم کم آشنا شده بودم با سایت عباسمنش ولی جدی نمیگرفتم تا این که فایل را گوش کردم.
فایل شکرگزاری را گوش کردم، یک حس در وجودم پیدا شد که تا اون وقت او حس را اصلا تجربه نکرده بودم، فکر میکردم خود خدا آمده حرفایم را گوش میکند وحرف میزند، اشک میرختم وسپاسگزاری میکردم چون همه چیز را داشتم فقط پول نبود از تمام چیز که داشتم سپاسگزاری کردم اون هم سپاسگزاری که از عمق وجودت برمیخیزد و وجودت به لرزه میاید، که وقتی خودم فکر میکنم به آن وضعیت مبهوت میشم که انسان اگر بخواهد تغیر کند خداوند هدایتش میکند وراه را برایش باز میکند فقط کافیست به او ایمان داشته باشد که میتواند.
این موانع فقط برایم ذهن من بزرگ است نه اون.
و خدا مهربانم در ها را برایم باز کرد، همان روز تاشام دو پیشنهاد کاری برایم شد در صورت که این افراد خبری نداشتند که در چه وضعیت قرار دارم، حیران ماندم که خدایم این چه کاریست با من میکنی، من که هر دروازه را میزدم تا برایم کار بدهد پیدا نشد حالا تو برایم دو کار را پیشنهاد میدهی.
ومن صبح رفتم با اون صاحب کارم حرف بزنم، قبل از اینکه پول را که من درخواست داشتم خودش پیشهاد تقریبا دو برابری داد در صورت که نصف روز هم بود چون بعد از ظهر درس داشتم.
خیلی تجربه خوبی بود برایم، بابتش همیشه خدایم را سپاسگزارم و با این قانونمندی که وضع کرده است.
خدای مهربانم، کمکم کن که با این آگاهی قدم بردارم که هر فکر من مهم است، هر احساس من مهم است، هر تصویری که در ذهنم نگه میدارم، هر احساسی که به آن مجال رشد میدهم، همان نیروییست که فردا و فرداهایم را میسازد
وقتی صحبت از تغییر میشود هر کسی یک ماجرا برای تعریف کردن دارد که نقطه عطف زندگیش هستش و کسانی که در عضو سایت هستند و آموزش های استاد را پیگیری میکنند این تغییر همیشه در حال رخ دادن و بهبود گرایی هستش
اوایل امسال من برای ورودی مالی ام یک تارگت گذاشته بودم و امروز کنجکاو شدم در اون دفتری که نوشته بودم پیدا کنم و ببینم چقدر پیشرفت داشتم چون برای هر ماه یه رقم داشتم
همین طوری که دفتر هارو نگاه میکردم چشم خورد به اون دفتری که اوایل آشنایی با استاد پر میکردم
چقدر شور و شوق زیادی داشتم
همه فایل های دانلودی بارها و بارها گوش میکردم
همگی برام تازگی داشت
هر لحظه هندزفری گوشم بود و یا در حال نوشتن بودم
قشنگ اون حس و حال اون روزا را به یاد دارم
وقتی قانون فرکانس شنیدم گفتم من دیگه به هر موفقیتی میرسم و همینطور هم میشد روز به روز نشانه ها/پررنگ تر میشد ،نتایج پدیدار میشد
بدهی هام کم و کمتر شدن
تا به جایی رسید که من اون تغییر بزرگه را انجام دادم و با یه تضاد که برام اتفاق افتاد از کارم استعفا دادم
و بدون اینکه سرمایه داشته باشم و ایده خاصی که باید چه کاری انجام بدم اومدم بیرون
ترس داشتم ولی هیچ موقع تصمیمم در این حد جدی نگرفته بودم
من قدم اول را برداشته بودم و طبق وعده خداوند هدایت ها از راه رسید و من کسب و کار خودم را شروع کردم همه چیز به خوبی پیش رفت و اون درآمدی که هیچ وقت فکرشو نمیکردم بهش رسیدم
دوره دوازده قدم من به اوج پیشرفتهام رسیدم هم شغلی هم عاطفی هم اینکه با خدا ارتباطم عالی شد
ولی بعد از دوره دوازده قدم استپ کردم و داشت تضادها بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه با دوره هم جهت با جریان خداوند مهمترین پاشنه آشیل من که ادامه ندادن مومنتوم مثبت و قدرت دادن به مومنتوم منفی بود درکش کردم و همین که این دوره شروع کردم فضل خداوند به صورت ثروت و درآمد بیشتر وارد زندگیم شد
و همه ما آن نقطه که اشتباه میکنیم که میگیم اره دیگه قانون فهمیدم و از تمرینات و سایت دور میشم یا جسته و گریخته سر میزنیم باز نتایج کوچک و کوچکتر میشوند و این سوال پیش میاد که من چرا در جا میزنم
خوشحالم که کامنتم را خواندی و بسیار خوشحالم که باعث شدید با جواب دادن زیباتون به کامنتم دوباره قانون برام یادآوری بشه و با تعهد بیشتری عمل کنم
مهسای عزیز قوانین خیلی ساده هستش ولی فقط نیاز داره به تکرار و تکرار و عمل کردن به اون چیزی که یاد گرفتیم .وقتی خودمون غرق کامنت خوندن و جواب دادن به کامنت های که براتون تاثیر گذار بود مثل همین کاری که شما کردید خود عمل کردن هستش کار اصلی این میکنه باید خودمونو صبح تا شب درگیر این آگاهی ها کنیم مثال پیدا کنیم الگو پیدا کنیم آنوقت مسیر عصبی جدید شکل میگیره و اتفاقات شروع به تغییر به نفع تو خواهند کرد و این برعکس هم خیلی خوب عمل میکنه کافیه نیم ساعت خودمونو غرق اکسپلور اینستا گرام کنیم به حدی از مسیر دور میشیم که ذهن برمیگرده میگه قوانین خوب کار نمیکنه و بهش شک میکنیم و این شک کردن باعث میشه ادامه ندیم و بیشتر افراد در تله این ذهن گیر افتادن
کلللی امروز کار انجام داده بودم و تقریباً دو بار هم جلسه تکمیلی 1 دوره احساس لیاقت که خیلیییییی توحیدیه گوش داده بودم و در نهایت آرامش و با قلبی باز در کنار یک لیوان چای خوش رنگ اومدم بشینم پای گام 2 که دیدم خدای من رزاااااااااا
تمام قلبم پر شد از شوق ، به نظرم صد بار هم این فایل رو گوش بدیم ، اشک شوق میریزیم…
صد بار هم گوش بدیم چیز جدیدی یاد میگیریم
●●●●●●
خدا رو شکر میکنم که از زمانی که پروژه رو شروع کردم تمرکزم رفته بالا و خیلی آرامش دارم ، خداوند به زمانم برکت داده ،بهم آزادی زمانی فوق العاده ای داده خدایا شکرت
و چقدر زیبا نعمت ها یی رو که برام عادی شده بود رو میبینم
چند بار به خداوند گفتم شکرت به خاطر گوشهایی که بهم دادی در سلامت کامل
به خاطر چشمهای زیبایی که میبیند
به خاطر اینکه سواد نوشتن و خواندن دارم
به خاطر پدر و مادر ،همسر،فرزندانم سپاسگزارم ازت خدای من
به خاطر حرکت تک به تک انگشتانم
به خاطر پاهایی که همیشه همراهم هستن
به خاطر وجود خودم به خاطر خودِ خودم که تنها کسیه که هر طور بخوام برام کار میکنه و تنها کسیه که همیشه همراهم بوده و هیچ وقت تنهام نمیزاره
◇◇◇◇◇
بریم سراغ پاسخ به سوالات کپشن :
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
چندین سال بود که احساس خوبی نداشتم واقعا حالم بد بود و یه جایی دچار تضاد شدید افسردگی شدم ولی همین تضاد سکوی پرش من شد
انگار دوباره متولد شدم و جوانه زدم شروع کردم کتاب خوندن روحم رو داشتم پیدا میکردم ، شجاعت پیدا کردم و وارد بازارهای کوچک کار شدم اما تکامل رو طی نکردم قدمهای بزرگ و اشتباه برداشتم ولی همونا هم من رو بزرگ کردن
به روزی رسیدم که نشستم پای حساب و کتاب بدهیام، تمام جهانم تیره و تار شد
من به خودم خیلی ظلم کرده بودم برای اینکه پیشرفت کنم، که به دیگران نشون بدم برای اینکه به همه قدرت داده بودم جز خدا، میگفتم خدا ولی…
پر بودم از شرک
حس غم و ناامیدی و ترس از نشدن
اینکه چرا زندگی من از هیچ جنبه اونطور که میخوام نشد. حالم خیلی بد بود که خداوند به وعده ش عمل کرد و من رو وارد این بهشت کرد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همون روزای اول که عضو سایت شدم برکت مالی اومد به زندگیم 7 میلیون پول در دو روز ، برام خیلی معجزه وار بود هیچ وقت یادم نمیره
همون اوایل قدم اول رو خریدم و خدای من ،باهاش عشق کردم لذت بردم ،حال روحیم چنان خوب شد که پدرم که هیچ وقت از حال و احوال من راضی نبود گفت حالتو خریدارم با تمام ثروتم ،هیچ وقت یادم نمیره اونقدر ذوق کردم خنده هام از ته دل شد و همه چیز روان پیش رفت
تا اینکه درست 18 فروردین 403 به صورت کاملا هدایتی من رسیدم به فایلهای آقا رضا عطار روشن ، و تصمیم جدی خودم رو گرفتم که شروع کنم به پرداخت بدهی ها و رسیدن به صفر از نظر مالی
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
همین که منتصمیم گرفتم
خداوند شاهده از هر طرف میرسید
خدا اونقدر قلبها رو برام نرم کرد که پرونده تمام بدهی ها تا 1 سال یعنی آخر 403 بسته شد ، با الگو برداری از استاد عباسمنش تصمیم گرفته بودم تا اتمام بدهی هیچ لباسی … برای خودم نخرم
و واقعا هم تلاشم رو کردم و به لطف خداوند همون بین دوره عزت نفس و دوره ارزشمند احساس لیاقت هم روزیم شد بدهی هایی که فکر میکردم تا لحظه مرگ هم نتونم پرداخت کنم اما خدا پرداخت کرد تمااااااااام شد
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
از خداوند خواستم که کمکم کنه
توی دفترم، یه برنامه مشخص هر قدم یه ملیون نوشته بودم و هر پرداخت رو توش مینوشتم ،تو ستاره قطبی هم از خداوند میخواستم و خدا واقعا قلبها رو برام نرم کرده بود خدایا شکرت
درسته گاها حسم بد میشد چون پولی برام نمیموند حتی 10 هزار تومن ولی بابت هر پرداخت عمیقا خدا رو شکر میکردم و حس اینکه به رهایی نزدیک میشم من رو خوشحال میکرد حس اینکه الگوهایی که داشتم هم یه روزی این وضعیت من رو داشتن الان ببین کجان !!شور و شعف رو در دلم بیدار میکرد
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
داشتم خوب بدهیا رو پرداخت میکردم که اوایل تیر 403 با خودم فکر کردم دوره عزت نفس رو تهیه کنم شاه میشم و زدم زیر قولم با خدا و یه ملیون قرض کردم و 5 برابر بدهکارتر شدم و یاد گرفتم که دیگه به تعهدی که به خدا دادم زیرش نزنم و با پول قرضی چیزی نخرم نقد بخرم
و اهرم رنج و لذتی در ذهنم ساخته شده که واقعا دیگه نمیتونم زیر تعهداتم بزنم و احساس میکنم ارزشش رو داشت و الان برام منطقی شده همونطور که دستت رو بکنی تو آتیش میسوزه
من بعد از سالها به یک احساس رهایی و آزادی از لحاظ مالی رسیدم اینکه دیگه پولام برای خودمه برام عینه معجزه بود
ذهنم خیلی آزادتر شد و بعد از سالها تونستم برای خودم لباسهایی که دلم میخواد بخرم، احساس میکنم از یه زنجیر چند تنی با چند تا قفل رها شدم واقعا طعم این رهایی خیلی خوبه خیلی
همین آزاد شدن من از بدهی باعث شد بیام روی اهداف دیگه م کار کنم و هر ماه مبلغی رو برای دوستی با پول بزارم کنار و به لطف خدا بعد از اتمام بدهی ها اصلا بدون پول نموندم اصلا و در طی این رهایی و طی کردن تکامل الان رسیدم به نقطه ای که دارم رو بزرگترین پاشنه آشیل زندگیم یعنی روابط کار کنم
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
پروژه تغییر را در آغوش بگیر قسمت 2
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
سال ها پیش من از لحاظ مالی در وضعیت فاجعه باری بودم و درآمد ماهانه ام خیلی خیلی ناچیز بود و اصلا حتی توان خرید مایحتاج و چیزهای اولیه زندگی را هم نداشتم یادمه یه روزی همسرم گفت یه مقدار خیلی کمی برنج داریم که از قبل مونده اما هیچی نداریم که درست کنم باهاش بخوریم حتی نمک حداقل برو یه بسته نمک بگیر و بیار تا بریزم توی برنج که قابل خوردن باشه و من گفتم حتی پول خرید یک بسته نمک هم ندارم اون روز ما برنج بدون نمک و خالی خوردیم هنوز که هنوزه اون طعم برنج بدون نمک زیر زبونمه و همیشه از این خاطره به عنوان اهرم رنج استفاده میکنم…
هیچوقت اون احساسی که در اون برهه داشتم رو یادم نمیره حس حقارت حسی که از کودکی ازش متنفر بودم…
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همه چیز از فایل به ظاهر رایگان اما در باطن میلیون دلاری «حزن در قرآن»شروع شد…
روزی که فایل رو شنیدم داشتم توی خیابون قدم میزدم وقتی به خودم اومدم دیدم دارم به پهنای صورت اشک میریزم و بی اختیار و بی مقصد شروع به دویدن کردم…
این فایل باعث شد وارد سایت عباس منش دات کام بشم و خبر نداشتم چه آینده درخشانی در انتظارمه…
شروع کردم به گوش دادن فایل های رایگان و به جرات میتونم بگم تمام فایل ها رو گوش دادم و نوشتم و تمرین کردم و در عرض سه ماه زندگی من خیلی عوض شد تا اینکه هدایت شدم به دوره ارزشمند دوازده قدم…
قدم اول تمام جلسات باعث شروع تغییرات گسترده من شد مخصوصاً جلسه دوم درباره ستاره قطبی و جلسه ی تمرکز بر نکات مثبت که درباره ساختن باورها بود که استاد از یه ایونت تابلو و نقاشی فیلم گرفته بود این دوتا جلسه مسبب شروع پیشرفت من و استارت بیزنس شخصی و افزایش درامدم شد.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من توی بیمارستان کار میکردم و خیلی دوست داشتم بیزنس شخصی خودم رو راه اندازی کنم و با توجه به تمرینات قدم اول یکسری کارها رو هم براش انجام دادم یه روزی یکی از بیماران میخواست مرخص بشه اما برای ادامه روند درمانش در منزل نیاز به پرستار داشت و همسر اون بیمار داشت از همکارم میپرسید که آیا شما پرستار خوب و مطمئن سراغ دارید ؟.؟
قلبم به طپش افتاد یه حسی بهم میگفت اگه میخوای بیزنست رو شروع کنی الان وقتشه گفتم چی میگی بابا من که هنوز شرکت نزدم هنوز نیرو ندارم(بیزنس من در زمینه مراقبت و پرستاری در منزل هست)هنوز کارت ویزیت چاپ نکردم حتی هنوز یه اسم واسه شرکتم انتخاب نکردم و…
و اون حس بازم گفت مهم نیست خدا همه چی رو برات اوکی میکنه
گفتم خوب الان چیکار کنم؟
گفت برو به اون خانم بگو من خودم میتونم در خدمت شما باشم و اینکه میتونم یه تیم خوب پرستاری تشکیل بدم و از بیمارتون مراقبت کنیم و شماره ات رو بنویس روی کاغذ و بهش بده و دیگه کاری به بقیه اش نداشته باش
اولش خیلی مقاومت داشتم و گفتم شماره روی کاغذ؟؟؟خیلی زشته اینهمه شرکت پرستاری در منزل هست که دفتر دارن اونم توی جاهای شیک و عالی من الان با یه کاغذ برم چی بگم ولی گفتم باید انجامش بدم خدا شاهده دست هام میلرزید اما شماره رو نوشتم و به اون خانم گفتم من میتونم در خدمتتون باشم…
بعد از یک ساعت تماس گرفتن و گفتن که ما از یه شرکت دیگه پرستار گرفتیم اما میخوایمبا شما کار کنیم و اگه میشه فردا تشریف بیارید…این اولین اقدام کوچک و عملی من بود که خدا پاداش بزرگی در برابرش بهم داد و قلب ها رو برام نرمکرد و اون خانواده با اینکه از شرکت پرستار گرفتهبودن اما گفتن میخوایم با تو کار کنیم منی که نه شرکت داشتم نه کارمند داشتم نه دفتر و دستک داشتم هیچی فقط خودم بودم و خودم…
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من با توجه به جلسه تمرکز بر نکات مثبت قدم اول کلی باور مناسب درباره شغل خودم نوشتم و با صدای خودم ضبط کردم و هرروز صبح در مسیر رفتن به محل کار گوش میدادم
هرروز توی ستاره قطبی از خدا میخواستم که افراد مناسب جهت همکاری با من در بیزنسم رو به سمتم هدایت کنه
اهرم رنج و لذت نوشتم که اگه باورهام رو تغییر ندم و اقدام نکنم چه اتفاقات منفی میفته و اگه تغییر بدم چه اتفاقات مثبتی رو تجربه میکنم
تا سه ماه هرروز کار من با یه نظم و انضباط مشخص کارکردن روی این موارد بود و بعد از سه ماه نتایج وارد زندیگم شد:
از زیر صفر به درآمد 50 میلیون تومان در ماه رسیدم اگه بخوام مقایسه کنم که مشخص بشه درآمدم چقدر بوده باید بگم که در سال 1402 اون موقع من از کار کارمندی 7 میلیون حقوق میگرفتم…
20 نفر پرسنل داشتم
برای اولین بار سوار هواپیما شدم و برای اولین بار به کیش سفر کردم چیزی که رویام بود
موتور مورد علاقه ام رو خریدم اون هم نقد
از لحاظ روابط با همسرم بی نهایت رابطه ام عاشقانه شد
از نظر سلامتی کاملا سلامت بودم و با اینکه سال قبلش چندین بار سرماخوردگی شدید گرفتم اما اون مدت اصلا مریض نشدم
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
همه ی نتایجی که گرفتم فقط از سه قدم اول دوره ارزشمند دوازده قدم بود تا اینکه من احساس کردم دیگه 50 میلیون برام خیلی کمه و گفتم من درآمد بیشتری میخوام اما همزمان یه ترسی هم داشتم که اگه بیزنسم بزرگ تر بشه آیا میتونم از پسش بربیام؟؟؟؟
این ترس و این باور محدود کننده و این عدم احساس خودباوری متاسفانه سد راهم شد و من نتونستم بر این باور منفی غلبه کنم از طرفی 50 میلیون خیلی برام کم بود چون من خواسته هام خیلی بزرگتر شده بود و از طرفی هم این باورهای محدود کننده منو زمینگیر کرد دیگه تمرینات رو کنار گذاشتم و هیچ کاری نمیکردم…
دیگه از اون همه شور و شوق و نشاط خبری نبود
دلسرد شده بودم و هیچ انگیزه ای نداشتم و کم کم تضاد ها از راه رسیدن و نتایج آرامآرام از بین رفت و من باز هم به نقطه صفر رسیدم…
اما طعم لذیذ ثروت و آزادی مالی کاری با من کرده بود که حتی توی خواب هم نمیتونستم بیخیال رویاها و آرزوهام بشم بنابراین شروع کردم به ادامه دادن دوازده قدم تا رسیدم به جلسه ششم قدم هفتم…
الله اکبر از این جلسه منو دیوانه کرد به مدت چندین ماه روزی دو تا سه بار گوشش میدادم
یه جمله هست توی اون جلسه که قلب منو به لرزه درمیآورد هنوزم هروقت میشنوم قلبم تند تند میزنه و اون جمله این بود:
«اگر حرکت نمیکنی یعنی بی ایمانی اینو به خودت بگو که بهت بر بخوره کسی که ایمان داره حرکت میکنه…»
این جلسه دوباره منو به مسیر برگردوند چه برگردوندنی…
خیلی خیلی پر قدرت تر از قبل برگشتم و مرزهای درآمدی ام رو جابجا کردم و تونستم توی یکسال به درآمد هدفم یعنی یکمیلیارد و دویست میلیون برسم…
وقتی به مسیر برگشتم طوفان به پا کردم زدم زیر میز و بازی رو خراب کردم
از لحاظ احساسی دوباره به روزهای پرنشاط برگشتم اونقدر انرژی داشتم که در شبانه روز 4 ساعت میخوابیدم و همزمان چندتا کار و چندتا کارمند رو مدیریت میکردم خودم حسابدار بودم پرستار بودم مسئول خرید بودم سوپروایزر بودم صاحب بیزنس بودم و یک تنه همه ی کارها رو انجام میدادم…
روابطم بی نهایت عالی شده بود همه میخواستن یه کاری برام انجام بدن یکی از مشتری هام کارمند بانک بود و میگفت دلم میخواد برات یه وام خوب جور کنم گفتم شرمنده داداش یه عباس منشی هرگز دنبال وام نیست و گفتم نمیخوام گفت اولین کسی هستی که میبینم وام رو پس میزنه مردم خودشون رو میکشن که یه وام بگیرن اونوقت من به تو میگم تو هیچ کاری نکن حتی بانک هم نیا من همه کار برات میکنم و میگی نمیخوام!!!!!
از لحاظ مالی به جایی رسیدم که توی یک هفته به اندازه حقوق یک ماه یه کارمند درآمد داشتم و البته دارم
بیزنسم خیلی موفق شد اونقدر مردم خودشون خودجوش کار من رو تبلیغ میکنن که من دیگه وقت ندارم جواب مشتری بدم به این دلیل هیچ تبلیغی ندارم و فقط خدا داره برام تبلیغ میکنه …
و خداروشکر امسال هم اوضاع برام خیلی عالی شده ودارم پرقدرت برای اهدافمتلاش میکنم…
خلاصه استاد این شاگرد کوچیک تون از جایی که پول یه بسته نمک نداشت رسید به جایی که الان توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا میخوره
کسی که پول نداشت ماشینش رو بنزین بزنه و پر کردن باک بنزین برام یه آرزو بود رسیده به جایی که حقوق یه کارمند رو توی یک هفته میزنه
کسی که هرروز بهش توهین میشد و مسخره اش میکردن رسیده به جایی که جز تحسین و تعریف و احترام چیزی نمیشنوه.
خداروشکر بابت این جلسه ارزشمند که باعث شد من به گذشته خودم نگاه کنم و ببینم چه روزهای داشتم باشد که کمی سپاسگزار باشم .
این فقط گوشه کوچکی از دستاورد های من در سایت و از دوره ها و فایلهای استاد بود .
از کامنت زیبا و پر از مهر و محبت شما بسیار سپاسگزارم.
امروز هدایتی شدم از طرف خداوند که بیام و به کامنت های که دوستانم برام فرستادن پاسخ بدم هرچند که مدتی هم گذشته ولی امر خدا بود و من هم اطاعت کردم همچنین خدا گفت که به هر کدوم از دوستات یه آیه که توی زندگی به خودت خیلی کمک کرده هدیه بده
بسیار لذت بردم از خط به خط کامنت شما و هر کلمه ای که درباره خدا نوشته بودید اشک رو در چشمان من جاری کرد…
اون شبی که تصمیم گرفتم به اون هدایت الله گوش کنم و به لطف دوستانم از جمله شما پاسخ بدم و آیه بنویسم اخرشب بود و من خیلی خسته بودم و چشمام رو به زور و زحمت باز نگه داشتم از اونور شیطان هم هی نجوا میکرد که الان خسته ای و ممکنه جواب خوب و درخوری ننویسی پس بخواب و فردا سرحال و قبراق جواب های خوب و پرانرژی برای دوستات بنویس…
اما قلبم میگفت تو چی میگی تو که قرار نیست فکر کنی و بنویسی تو فقط چیزهایی که من میگم رو بنویس همین و این الهام به من آرامش میداد پس بهش گوش کردم و نوشتم…
اونشب تا ساعت دو نیمه شب بیدار بودم چیزی که اصلا ممکن نیست چون من بیشتر شب ها ساعت 10 یا نهایتا 11 میخوابم و اون شب تا 2 بیدار بودم و برای 15 تا از بچه ها که برای من کامنت نوشته بودند پاسخ نوشتم و به هر کدوم آیه ای تقدیم کردم جالبه من حتی یک دقیقه هم به اینکه مثلاً برای این دوستم کدوم آیه رو بنویسم فکر هم نمی کردم و خود به خود یه آیه توی ذهنم میومد و منم مینوشتم…
فردای همون روز سیل نقطه آبی به سمت من روانه شد
دوستانم همه برام پاسخ فرستادند و همه بدون استثنا نوشته بودن که آیه ای که اون لحظه برای ما نوشتی دقیقا با شرایط الان زندگی من همخونی داره …
یکی شون هم خود شما بودید و این حرف رو تصدیق کردید…
من که اون شب خواب و بیدار بودم و نمیفهمیدم چی مینویسم و فقط نویسنده بودم
الان اومدم یه بار دیگه پیام ها و آیات رو خوندم و از این همه همزمانی و هدایت الله مو به تنم سیخ شد…
کاش و ای کاش بتونم در همه مراحل زندگیم این طور تسلیم هدایت باشم …
از کامنت زیبات بی نهایت سپاسگزارم پیامت از دل اومد و بر جانم نشست…
تحسین افراد چیزیه که فقط از دل بزرگ آدم های بزرگ برمیاد کسانی که عزت نفس بالایی دارن دیگران رو تحسین میکنن و طبق آیه ی صدق بالحسنی کسانی که دیگران و زیبایی ها رو تحسین میکنن آسون میشن برای آسانی ها…
خدا شاهده امروز از خدا پرسیدم آیا میتونی درآمد ماهی یک میلیاردی برام بسازی و وقتی کامنت شماره دیدمکه درآمدتون به یک میلیارد و دویست میلیون تومان در ماه رسیده چقد لذت بردم که این یه نشونه ست که من هم میتونم
واقعا دمتون گرم برای تلاش های بی وقفه تون فقط لطفا بگید که چه باور هایی رو پیدا کردید تو وجودتون که باعث اینهمه تغییر شد؟
بی نهایت از کامنت پر مهرت سپاسگزارم و امیدوارم به زودی درآمد یک میلیارد و بیشتر در ماه رو بزنی…
فقط یه اصلاحیه بزنم روی کامنتت که من نوشتم درآمدم در یکسال به یک میلیارد و دویست میلیون تومان رسید یعنی مجموع درآمد دوازده ماهه من این عدد شد ولی خوب انشالله به درآمد یک میلیارد در ماه هم خواهم رسید و کامنتش رو خواهم گذاشت.
اما در مورد سوالتون باید بگم که کارکردن روی فایل های رایگان سه قسمتی چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنیم و دوره ارزشمند دوازده قدم خیلی به من برای پیدا کردن باورهای نامناسب و جایگزینی اون ها با باورهای مناسب کمک کرد
بنابراین نمیتونم بگم یک باور خاص باعث موفقیت من شد بلکه مجموعه ای از باورهای مخرب رو پیدا کردم و روشون کارکردم و کم کم نتایج وارد زندگیم شد
مثلاً یه باوری که پیدا کردم این بود که دلسوزی بیجا داشتم برای کارمندانم و میگفتم چرا اون ها چند برابر من کار میکنن و یک دهم من درآمد دارن وفهمیدم که این باور از عدم احساس لیاقت میاد بنابراین اومدم و روی باور احساس لیاقتم کار کردم مثلاً گفتم من لایق درآمد بالا نسبت به کارمندم هستم چون من توحیدی عمل کردم و رفتم توی دل ترس هام و به ثروت رسیدم اون کارمندم هم میتونه همین کار رو انجام بده و به ثروت برسه و اگه انجام نمیده مقصر خودشه پس دلسوزی من به اون هیچ کمکی نمیکنه اما به خودم ضربه میزنه و با احساس لیاقت دوباره شروع به بیزنس کردم و باز نتایج بیشتر شد.
و همینطور در تمام جنبه ها شروع به کارکردن کردم و فقط این مثال رو زدم که بتونم منظورم رو برسونم و میخوام بگم تو برو توی دل کار همه چی بهت گفته میشه حتی بهت گفته میشه که روی چه باوری و چجوری باید کار کنی .
شاید من نتایج بزرگی نداشته باشم چون اونطور که باید متعهد نبودم ولی به اندازه ای که روی خودم کار کردم نتیجه گرفتم اینکه الان این کامنت رو نوشتم یکی از بهبودهای منه
چون حرف مردم و قضاوت کردن دیگران یا اینکه من به اندازه کافی خوب نیستم و شخصیت کمالگرای من باعث میشد کامنت ننویسم
درمورد چی بنویسم کو تغییر کو بهبود در صورتی که با گذشته خودم نگاه میکنم حرف مردم برام یکم کمرنگ شدن برای خودم بیشتر از گذشته ارزش قائلم و سعی میکنم اولویت اول خودم باشم البته با وظایف خانه و بچه ها گاهی نمیشه واینکه آرامتر و شادترم البته همه اینا برمیگرده به زمانی که کنترل ذهن داشته باشم و به خودم یاد آور بشم تکامل نیازه و هر چقدر هم روی خودت کارکنی نتیجه میگیری من از روابط داغون و احساس لیاقت زیر صفر الان به جایی رسیدم کمی خودم رو دوست دارم و بیشتر به خودم عشق میدم و بازخوردش رو در اطرافیان میبینم
من بارها این جمله استاد که زن قوی باش در یکی از فایلاشون رو میشنیدم و میخواشتم واقعا زن قوی باشم و فایل توحید عملی 6 کلی به من کمک کرد چند دقیقه پیش داشت حالم سر یه موضوعی بد شد گفتم بایدامروز بهتر از دیروز باشم چطوری و سعی کردم خیلی زود به حال خوب برگردم گوش کردن حرفهای رزا خیلی کمکم کرد که همه چی عمل به آموزه های استاده نه فقط گوش کردن
دوستان هم تو کامنتها نوشته بودن از فایلها نکاتش رو در بیارید و عمل کنید دارم با این پروژه بزرگ شدنم رو میبینم
هفته ای دو روزعادت کردیم جدیدا باویانا میایم خونه مامانم میمونیم استاااااااااااد امروز عصر منو ویانا وداداشم رفتیم پارک که پایین کوچه مامانم هست ویانا تاب بازی کنه بچه ها باشدت داشتن فوتبال بازی میکردن من میگفتم بچه ها آروم شوت کنید توپ نخوره به بچم یک بلوارپیاده روی کنارپارک هست من امروز بادلتنگی وحسرت به اون بلوارنگاه میکردم که کاش میشد هروز اینجا پیاده روی کنم وقت داشتم روزی سه ساعت پیاده میکردم .ولی ویانا نمیزاره .تواین فکرها بودم توپ روشوت کردن بچه ها، توپ رفت بالا مستقیم اومد روتاب که فرودبیاد توکله ویانا من ویانا روبا تاب بغل کردددددددددددم آقاااااااااا.
بچه گریه کنان رفت بغل خالش وخالش بشدت اضافه وزن داشت ازدردکمرنمیتونست وایسه به خالش گفتم آب بده بخوره خیلی بچه ترسید .. .اونجا گفتم خداروشکر هنوز لاغرم واکتیوم که اینجورمواقع بچمو نجات بدم . ببین لاغربودن نرم بودن بدن وسبک بودن چقدرمیتونه ازهمه جانب به نفع ما واطرافیان باشه .دختر همسایه سرطان خون گرفته من بشدت تعهدم برای لاغری رفت بالا وقتی این خبر بدروشنیدم ازمامانم .
به نام خدای مهربانم خدایی که انگار تازه شناختمش من عاشقه این خدای مهربان و عادل و رزاق هستم خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام استاد عزیزم استاد مهربانم و سلام به دوستان مهربونم که با محبت زیاد اومدن نتایجشون رو که از کجا شروع کردن و به کجا رسیدن و توضیح دادن و ردپا از خودشون بجا گذاشتن ممنون سپاسگزارم
قبل از تغییر کجا بودم ؟ قبل از تغییر انسانی واکنش گرا بودم قضاوت میکردم یکم عصبی بودم احساسه لیاقت صفر بود عزت نفسم پایین
اعتماد به نفس پایین و اصلا راضی نبودم از خودم
از خدا گله و شکایت میکردم ایمان ضعیف توکل ضعیف احساسه بد داشتم مدام فرکانس پایین درخواست نمیتونستم بکنم یاد نداشتم اگر هم بود با گله و ناراحتی بود
و اما الان خیلی خیلی با چند ساله قبلم زمین تا آسمون تغییر کردم
و اولین جرقه این بود که یکی از اقوام فایلهای استاد رو به ما داد اما باز هم با مقاومت زیادی که در اول راه داشتم ولی شروع کردم چون خسته شده بودم از مشکلات مسایل زندگی که همش نبود و نشد بود بعد شکرگزاری 28 روزه رو گوش دادم و کم کم 12 قدم رو
شکرگزاری روزانه رو شروع کردم که وقتی به 12 قدم رسیدم اسم دفترمو عوض کردم و گذاشتم ستاره قطبی و خیلی نتیجه ها من از این تمرین ستاره قطبی گرفتم عالی بود عالی
چون مغازه پوشاک زده بودم و درآمدم هر دو ماه 3 میلیون بود هر کار میکردم بالا نمیومد بعدها که فهمیدم تعهد نداشتم حرکت نمیکردم جدی نمیگرفتم قوانین رو فقط گوش میدادم در همین حد و بعد از 3 سال دیگه جدی گرفتم و تمرکزی دارم روی خودم کار میکنم امسال از عید بهتر شده درآمدم اما باز هم تا چند ماه پیش از درآمدم راضی نبودم تا به خودم اومدم و از خدا خواستم و حرکت کردم و خداوند دستانشو فرستاد و از خداوند ممنون و سپاسگزارم
و الان تو این چند روز با دیدن کامنتهای بچها و تمرکز گذاشتن روی پروژه جدید و باورهای توحیدی و قدرت خدا رو باور کردن عالی شده و عالیتر هم میشه به شرط موندن در این مسیر زیبا و دوست داشتنی
الان در حاله حاضر احساسه خیلی خوبی دارم
کنترل ذهن بالایی دارم
احساسه خود ارزشمندی درونی رو بهبود دارم میدم
روی احساسه لیافتم دارم کار میکنم
روابطم با مشتریهام عالیه و با فرزندان و همسرم هم خوبه
سلامتیم عالیه
کار و اوضاع مالیم داره هر روز به لطف و قدرت خداوند بهتر و بهتر میشه و رو به بالاست
و مشتریها از جاهایی میان که من برای اولین بار میبنمشون و هر روز مشتری دارم و واریزی زیاد دارم و این روند طبیعیه چون دارم روی خودم کار میکنم و هر روز یه قدم برای رسیدن به خواسته ام برمیدارم
الهی شکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم که هر روز با شما و این فایلها و کامنتهای دوستانم رشد میکنم چون لیاقت دارم که بهتر هم بشوم و تلاشمو میکنم
در پناه خداوند مهربان باشین
الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام به همهی دوستان هم فرکانسی خودم.
من مامان عاطفه جان هستم
سلام به روزای عزیز
واقعاً این فایل امروز یک انقلابی در من بوجود آورد
از ایمان شما و از توکل شما به خداوند
اونقدر قشنگ گفتی دوست من که من فقط اشک ریختم و از خداوند خواستم که منو هدایت و حمایت کنه که بتونم با وجود گرفتن دوره های زیادی که از استاد خریدم و گوش دادم
بتونم مثل استاد و مثل شما دانشجوی خوب استاد به این آموزش ها عمل کنم.
از صحبت های شما بسیار لذت بردم.
خدارو در هر لحظه سپاسگزارم که منو به آموزش های استاد و این سایت و دوستان عالی هدایت کرد.
واسه همهی دوستان بهترین ها رو آرزو میکنم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
ای نام تو بهترین سرآغاز
بی نام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
1-قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
الان که فکر می کنم ،خودم را به قبل از ورود به سایت و آشنایی با استاد عباس منش و بعد از ورود به سایت مقایسه می کنم ،می بینم قبل از اینکه با استاد آشنا بشم تو در و دیوار بودم و حسابی داشتم چک و لگد می خوردم از جهان.
قبل از تغییر انسان بی انگیزه و ناامید از همه چیز بودم و وابسته آویزان انسانهایی که فکر می کردم ،بدون اونها بدبخت میشم.
خودم را وابسته به دوستانی کردم که فکر می کردم. خدای من هستند واکر نباشند من بدون راهنمایی هاشون و دوستی شون،کسی را ندارم ونیازمندشون هستم همیشه.
مشرک مشرک مشرک بودم،تا جایی که یه هفته تمام ،همه دوستانم رفتند وبی قولی بی پناه دیدم خودم را وبی همراه.
احساس اینکه هیچ کسی را ندارم و کسی نیست کمک کنه.
اونجا دیگه زانو زدم وتا به هفته اشک می ریختم از شرک و ترس هام ،و از خدا هدایت خواستم و در اتاق فقط پای سجاده از خدا طلب آمرزش می کردم.
اصلا قبل از تغییر زندگی نکردم به معنای واقعی ،
2-جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
فایل های رایگان استاد خیلی کمکم کرد مخصوصا فایل های توحیدی
و انگار خدا میدونست چی لازم دارم که شروع کنم برای تغییر ،هدایتم کرد به دوره عالی قانون آفرینش
چقدر بی نظیره این دوره.
هر چه قانون ناب و خالص خداست تو این دوره گفته شده و کامل.
هر ماه به موقع تهیه می کردم هر بخش را و تمریناتش را مو به مو اجرا می کردم.
نتیجه ها عالی بود از روابطم ،از پول و درآمد های مالی ،از احساس عالی و بهشتی ،از روابطم با خدا که لطیف شدم وهر چه میخواستم میشد.
و باعث شد دوره ثروت دو ،کشف قوانین ،رویاهایی که رویا نیستند ،احساس لیاقت ،دوره هم جهت با جریان خدا ،شیوه حل مسائل را سرمایه گذاری کنم برای خودم.
اگر نتیجه نبود که دوره های بعدی به فضل خدا نبود برام.
خدایی که دوست داره ظرفم بزرگتر بشه و هر دوره ای به فول رزا جان ،یه در آگاهی برام باز کرده و می کنه ومن را با آنچه که لازم دارم روی اون کار کنم ،روبه رو می کنه.
3-اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
روی شخصیتم تمرکز کردم وکاری به هیچ کسی نداشتم.
سعی کردم بیشتر روی دوره ها کار کنم و تمریناتش را انجام بدهم و افرادی هم که قبلاً نزدیکم بودند رفتند با کار کردن روی خودم.
سعی کردم اخبار را نشونم ،از چیزهایی که جالب نبود اعراض کردم و فقط دوربین را بردم سمت خودم
پذیرفتم هر چه استاد گفت و مثل وحی منزل پذیرفتم.
حرف های استاد برام جنسش فرق میکرد با هر حرفی از راهنماهای قبل شنیده بودم.
صداقت و توحید وعملگرا بودن استاد من را بیدار کرد از خواب غفلت و انگار بیدار شدم از سال 2020 از زمان بیماری پاندمیک ،منهم بیدارشدم وسایل تغییرم بود اون سال تا الان به فضل خدا.
از اون زمان که دوره را شروع کردم تا الان فقط در سایت استاد هستم و فقط از دوره ها استفاده می کنم و چیزی را نشنیدم دیگه.
چقدر راضی ام از خودم ،از استادم راضی ام ،که همونی هست که میگه تو دوره هاش ،واقعی واقعی خود خودش ومن هیچ کسی را ندیدم که حرفش با عملش یکی باشه جز استاد.
این درس برای من درس بزرگی بود که خودم باشم اگر حرف می زنم عمل کنم نه فیک و برای بقیه و چقدر بار از روی دوشم برداشته شد و چقدر خودم شدم.
این همه نتایج ،به فضل خدا بوده که این حرف ها را بشنوم وسرراست و مستقیم من را برد سمت استادی که توحید از زبانش نمی افته و من درونم می خواد همه چی را از توحید و یکتاپرستی فریاد بزنه واین چقدر به من کمک کرد.
4-فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سالهاست از وقتی با استاد و قبلش با دوره لایف با یه استاد دیگه اینا شدم ،دفتر شکرگزاری دارم و هر روز و شب سپاسگزاری هام را می نویسم.
چقدر زندگیم روان شد ،چقدر شکرگزاری حالم را خوب کرد و ذهنم را مثبت تر کرد.
تمرین ثروت دو در اول دوره ،تمرین نوشتن سناریو دوره قانون آفرینش ،تمرینات هر بخش دوره قانون آفرینش مثل نوشتن ویژگی های افراد ،و تقسیم کار با خدا و هزاران تمرین در هر دوره سوالات دوره احساس لیاقت و هم جهت با جریان خدا در هر بخش خیلی به من کمک کرده که شخصیتم قوی بشه و همیشه در حال یادگیری باشم و راکد نباشم.
مخصوصا تمرینات دوره احساس لیاقت که خیلی من را به فضل خدا زن قوی تری کرد.
جاهایی که باید به درونم برمی گشتم خیلی برام سخت بود ،ولی پوست انداختم.
اینکه بری به گذشته ،چه جاهایی خودت را تخریب کردی با احساس بی ارزشی ،از خودت معذرت خواهی کنی ،و باز بلند شی نعمت بزرگیه.
که خدا مرا هدایت کرد به این دوره ،که عجب دوره ایه.
5-چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
جاهایی که استاد به موضوع را می گفتند که با باورهای من کلا متفاوت بود.
ذهنم قبول نمی کرد ولی قلبم شوق داشت از شنیدنش
همش می گفتم مادرم ،معلم هام ،مساجد ،تلویزیون به چی میگه ،استاد چیزی مخالف اون ها.خیلی درگیر بودم بین ذهن و قلبم
مثلاً استاد می گفت فرض نگیرید و قرض ندید ولی می دیدم هر کسی را ،می گفت بدون وام نمیشه ،بدون بدهی نمیشه ،بدون چکنمیشه.
تا اینکه خودم تجربه اش کردم وله تضادهایی برخوردم که رسیدم به حرف استاد
مثلاً اینکه دلسوزی نکنیم برای هیچ کسی
از مطالب دوره ها حرف نزنیم با بقیه که در فرکانسش نیستند ،ولی تا دوره هم جهت با جریان خدا را که شنیدم دوره احساس لیاقت درک کردم که بله استاد درست میگه.
چون عملا دیدم هر چه می گم بقیه مخالفش را انجام میدهند ومن خدا نیستم که بتونم بقیه را تغییر بدهم.
و چقدر راحت شدم و تمرکزم رفت روی خودم.
تا خودم راه را نرفتم ،به حرف استاد نرسیدم.
انگار باید سرت به سنگ بخوره تا برگردی.
با اینکه استاد میگه
6-نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
احساسم که به فضل خدا عالیه و قابل مقایسه با قبل نیست
روابطم که خدا تشکر عالیه و راضیم
سلامت که به فضل خدا عالیه وسلامتم هم حسنی هم روح و روان عالی
کار هم مجوز گرفتم و با این پروژه انشالله سعی می کنم قدم بردارم
ولی درآمدم خیلی بهتر شده و پس انداز دارم که قبلاً اصلا از بین می رفت به خاطر باور کمبود و ترس
جواب تمرین:
این جلسه برای من این جرقه رو زد و من هدایت شدم به این فایل که بنظرم برای خودم تغییر باید در شخصیت و درونم شکل بگیره
تغییر شخصیت، جهادی اکبر لازم دارد
و بنظرم رزای عزیزم تغییراتش از شخصیت و باورهایی که درونی شده بود به نتایج و اثرات و تغییرات بیرونیش رسید. و این تکامل لازمه
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
خب من قبل از تغییر بشدددت از عوامل بیرونی اثر و تاثیر میگرفتم و بقیه رو مسبب و باعث اتفاقات گذشته ، حال و آینده خودم میدونستم ( وای خداااایااااا چه کفر و ببخش که چقدرررررر شرک داشتم )
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همهههههههههههههههه فایلهای رایگان که اینم بگم من با تعهدم که وارد پروژه روزشمار تحول زندگی من شدم یعنی بطرز معرکه ای برام جور شد دوره تضاد و بعد دوره دووازده قدم رو مثل یه جریان طبیعی بخرم( خداجونم الانم بهش فکر میکنم مطمینم کار خدایی بود ) کتابهای استاد همگی عالی هستند که همه همه توان تهیه ش رو دارند.
دوره عزت نفس، قدم های دوازده قدم، واقعا واقعا فکر و دنیای منو کوبیدن و ساختن و البته بازم باید رو خودم کارکنم و کارکنم و همیشه حواسم رو آگاهانه به باورهای خوب و احساس خوب نگه دارم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
خارج شدن از منطقه امن و انجام دادن کارهایی که حالا به هر دلیلی ازشون میترسیدم.
بهترین قوت قلب هم نگاه توحیدی بود برام
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
استاد جان تغییرات من درونی بودن اوایل
اولین مساله اینکه پذیرفتم خودمم که مسیول صددرصد زندگیم بودم و هستم و خواهم بود.
و بر طبق قوانین بدون تغییر خداوند که بتونم خودمو هماهاهنگ کنم باهاش قطعا و حتما آسون میشم برای خوبیها و آسونیها
تغییر باورم که هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه برای من و اصطلاحا سرنوشت زندگیم تاثیری داشته باشه مگر اینکه خودم از شرک به اون چیز اثر و تاثیری رو بپذیرم.
از توجه به نکات مثبت و از زاویه خوب دیدن مسایل و اینکه خیلی خیلی کنترل ذهن مهمه
ازینکه فقط خدا برام کافیه واجرای توحید در عمل
البته که من از ستاره قطبی هربار واقعا با حس خوب انجام دادم قشنگ نتیجه و حس خوب گرفتم
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
برای من در تغییر در باورها و انجامش بصورت آگاهانه در رفتار بود که چند باری ناآگاهانه درگیر مسایلی شدم و بعد که کاملاااااا حس میکنم از راه درومدم و بیراهه هستش ( کاملا حسم بهم میگه ) خداروشکر راهحل برگشتم به مسیر و کنترل ذهن و باز سایت و فایلها و کامنتا و دوباره حس و حال و احوال روزگار و زندگیم چرخش روون و اکی شد.
خب من الان گیرم توی پیدا کردن الگوی مناسب بزرگسال برای صحبت کردن و شنیدن و کلا دیالوگ و ارتباط با زبان انگلیسی که خدا خودش برام جور کنه و هدایتم کنه
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من فعلا برای احساس و روابط خانوادگی تغییراتم نسبتا پایدار و ملموس هستش که نشونه ش آرامش و حس خوب هست در کنار خونوادم خداوشکر.
برای سلامت خب من 20 کیلو با قانون سلامتی از اول سال تا حالا کم کدم و البته که 25 کیلو دیگه کم کنم میشم دلخواااااااااهم که دارم مجدد فایلهای دوره قانون سلامتی رو مرور میکنم که تعهد و درستی بهتری در روند داشته باشم.
از لحاظ کار من به یاری خدا و عمل و باورهای دوره دوازده قدم حدود 18 ماه فکر کنم خداروشکر کار کردم و از دآمد صفر به حدود 7 – 8 میلیون د ماه رسیدم که خب خودم بدلیل تمرکز برای یادگیری زبان انگلیسی گذاشتمش کنار
از لحاظ مالی خب خداروشکر همسرم نسبت به قبل بیشتر واریزی مالی بهم میده و خب البته که من دلم میخاد خودم پول بسازم و خدا هدایت و یاریم بده میتونمش
بنام خدای مهربانم
سلام واحترامات برشما استاد عزیز و دوستان این سایت الهی
اولین دیدگاه است که قبل از اینکه فایل گوش کنم و نظرات را بخوانم نوشته میکنم چون توضیحات وتمرین راخواندم این تجربه شیرین زندگی ام یادم آمد خواستم شریک بسازم.
اولین تجربه من از دوره تحصیلم بود، وقتی که دولت افغانستان سقوط کرد و حکومت طالبان روی کار آمد.
شرایطی پیش آمد که معاش مامورین پایین آمد، خرید وفروش کم شد همه از بی پولی می نالید و من ناگزیر بودم پول پیدا کنم چون نمیتوانستم از پدرم وبیادرم پول طلب کنم.
هر در و دروازه را که زدم نشد
روزی در اطاقم تنها نشسته بودم در همین حال واحوال که چه کنم؛ این جرقه در ذهنم خورد که فایل شکرگزاری را گوش کن ومن کم کم آشنا شده بودم با سایت عباسمنش ولی جدی نمیگرفتم تا این که فایل را گوش کردم.
فایل شکرگزاری را گوش کردم، یک حس در وجودم پیدا شد که تا اون وقت او حس را اصلا تجربه نکرده بودم، فکر میکردم خود خدا آمده حرفایم را گوش میکند وحرف میزند، اشک میرختم وسپاسگزاری میکردم چون همه چیز را داشتم فقط پول نبود از تمام چیز که داشتم سپاسگزاری کردم اون هم سپاسگزاری که از عمق وجودت برمیخیزد و وجودت به لرزه میاید، که وقتی خودم فکر میکنم به آن وضعیت مبهوت میشم که انسان اگر بخواهد تغیر کند خداوند هدایتش میکند وراه را برایش باز میکند فقط کافیست به او ایمان داشته باشد که میتواند.
این موانع فقط برایم ذهن من بزرگ است نه اون.
و خدا مهربانم در ها را برایم باز کرد، همان روز تاشام دو پیشنهاد کاری برایم شد در صورت که این افراد خبری نداشتند که در چه وضعیت قرار دارم، حیران ماندم که خدایم این چه کاریست با من میکنی، من که هر دروازه را میزدم تا برایم کار بدهد پیدا نشد حالا تو برایم دو کار را پیشنهاد میدهی.
ومن صبح رفتم با اون صاحب کارم حرف بزنم، قبل از اینکه پول را که من درخواست داشتم خودش پیشهاد تقریبا دو برابری داد در صورت که نصف روز هم بود چون بعد از ظهر درس داشتم.
خیلی تجربه خوبی بود برایم، بابتش همیشه خدایم را سپاسگزارم و با این قانونمندی که وضع کرده است.
بنام خدای مهربان
خدای مهربانم، کمکم کن که با این آگاهی قدم بردارم که هر فکر من مهم است، هر احساس من مهم است، هر تصویری که در ذهنم نگه میدارم، هر احساسی که به آن مجال رشد میدهم، همان نیروییست که فردا و فرداهایم را میسازد
وقتی صحبت از تغییر میشود هر کسی یک ماجرا برای تعریف کردن دارد که نقطه عطف زندگیش هستش و کسانی که در عضو سایت هستند و آموزش های استاد را پیگیری میکنند این تغییر همیشه در حال رخ دادن و بهبود گرایی هستش
اوایل امسال من برای ورودی مالی ام یک تارگت گذاشته بودم و امروز کنجکاو شدم در اون دفتری که نوشته بودم پیدا کنم و ببینم چقدر پیشرفت داشتم چون برای هر ماه یه رقم داشتم
همین طوری که دفتر هارو نگاه میکردم چشم خورد به اون دفتری که اوایل آشنایی با استاد پر میکردم
چقدر شور و شوق زیادی داشتم
همه فایل های دانلودی بارها و بارها گوش میکردم
همگی برام تازگی داشت
هر لحظه هندزفری گوشم بود و یا در حال نوشتن بودم
قشنگ اون حس و حال اون روزا را به یاد دارم
وقتی قانون فرکانس شنیدم گفتم من دیگه به هر موفقیتی میرسم و همینطور هم میشد روز به روز نشانه ها/پررنگ تر میشد ،نتایج پدیدار میشد
بدهی هام کم و کمتر شدن
تا به جایی رسید که من اون تغییر بزرگه را انجام دادم و با یه تضاد که برام اتفاق افتاد از کارم استعفا دادم
و بدون اینکه سرمایه داشته باشم و ایده خاصی که باید چه کاری انجام بدم اومدم بیرون
ترس داشتم ولی هیچ موقع تصمیمم در این حد جدی نگرفته بودم
من قدم اول را برداشته بودم و طبق وعده خداوند هدایت ها از راه رسید و من کسب و کار خودم را شروع کردم همه چیز به خوبی پیش رفت و اون درآمدی که هیچ وقت فکرشو نمیکردم بهش رسیدم
دوره دوازده قدم من به اوج پیشرفتهام رسیدم هم شغلی هم عاطفی هم اینکه با خدا ارتباطم عالی شد
ولی بعد از دوره دوازده قدم استپ کردم و داشت تضادها بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه با دوره هم جهت با جریان خداوند مهمترین پاشنه آشیل من که ادامه ندادن مومنتوم مثبت و قدرت دادن به مومنتوم منفی بود درکش کردم و همین که این دوره شروع کردم فضل خداوند به صورت ثروت و درآمد بیشتر وارد زندگیم شد
و همه ما آن نقطه که اشتباه میکنیم که میگیم اره دیگه قانون فهمیدم و از تمرینات و سایت دور میشم یا جسته و گریخته سر میزنیم باز نتایج کوچک و کوچکتر میشوند و این سوال پیش میاد که من چرا در جا میزنم
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
به نام خدای مهربونی ها
سلام ب دوست عزیزم آقا فرزاد
هدایت خدا باعث شد امشب بیام ب این صفحه و کامنت زیبای شما رو بخونم و دقیقا یاد خودم بیفتم اون اوایل ک وارد سایت شده بودم
خدای من چنان شور وشوقی داشتم ک اصلا روی ابرها بودم
میگفتم کار تموم شد بابا خدا گنجشو ب من داده فقط دیگه باید روی همین ها کار کنم
دیگه ب در و دیوار زدن نداریم
راه صاف و میگیرم میرم جلو
خدایا شکرت واقعا
تحسینتون میکنم برای تمام نتیجه ها و میوه های قشنگ زندگی تون
تحسینتون میکنم برای پیشرفت های مالی و روابطی ک داشتید
و دمتون گرم قطعا خیلیییی خوب روی خودتون کار کردید
و رو شونه های خدا نشستید
امیدوارم همینجوری صعودی برید بالاااا و همیشه رو قله ببینیم شمارو
سپاسگزارم ک وجودم رو پر از اشتیاق کردید
همیشه و هرلحظه تو بغل خود خداوند باشید
سلام به دوست عزیزم خانم مهسای عزیز
خوشحالم که کامنتم را خواندی و بسیار خوشحالم که باعث شدید با جواب دادن زیباتون به کامنتم دوباره قانون برام یادآوری بشه و با تعهد بیشتری عمل کنم
مهسای عزیز قوانین خیلی ساده هستش ولی فقط نیاز داره به تکرار و تکرار و عمل کردن به اون چیزی که یاد گرفتیم .وقتی خودمون غرق کامنت خوندن و جواب دادن به کامنت های که براتون تاثیر گذار بود مثل همین کاری که شما کردید خود عمل کردن هستش کار اصلی این میکنه باید خودمونو صبح تا شب درگیر این آگاهی ها کنیم مثال پیدا کنیم الگو پیدا کنیم آنوقت مسیر عصبی جدید شکل میگیره و اتفاقات شروع به تغییر به نفع تو خواهند کرد و این برعکس هم خیلی خوب عمل میکنه کافیه نیم ساعت خودمونو غرق اکسپلور اینستا گرام کنیم به حدی از مسیر دور میشیم که ذهن برمیگرده میگه قوانین خوب کار نمیکنه و بهش شک میکنیم و این شک کردن باعث میشه ادامه ندیم و بیشتر افراد در تله این ذهن گیر افتادن
امروز بهترین اتفاقات بسمت من جاری هستن
برات شادی و ثروت بی نهایت آرزو میکنیم
به نام خدای مهربان
خدایی که تنها پناهمه
تنها کسمه، تمام داراییمه
تنها کسیه که مایه آرامش قلبمه
کلللی امروز کار انجام داده بودم و تقریباً دو بار هم جلسه تکمیلی 1 دوره احساس لیاقت که خیلیییییی توحیدیه گوش داده بودم و در نهایت آرامش و با قلبی باز در کنار یک لیوان چای خوش رنگ اومدم بشینم پای گام 2 که دیدم خدای من رزاااااااااا
تمام قلبم پر شد از شوق ، به نظرم صد بار هم این فایل رو گوش بدیم ، اشک شوق میریزیم…
صد بار هم گوش بدیم چیز جدیدی یاد میگیریم
●●●●●●
خدا رو شکر میکنم که از زمانی که پروژه رو شروع کردم تمرکزم رفته بالا و خیلی آرامش دارم ، خداوند به زمانم برکت داده ،بهم آزادی زمانی فوق العاده ای داده خدایا شکرت
و چقدر زیبا نعمت ها یی رو که برام عادی شده بود رو میبینم
چند بار به خداوند گفتم شکرت به خاطر گوشهایی که بهم دادی در سلامت کامل
به خاطر چشمهای زیبایی که میبیند
به خاطر اینکه سواد نوشتن و خواندن دارم
به خاطر پدر و مادر ،همسر،فرزندانم سپاسگزارم ازت خدای من
به خاطر حرکت تک به تک انگشتانم
به خاطر پاهایی که همیشه همراهم هستن
به خاطر وجود خودم به خاطر خودِ خودم که تنها کسیه که هر طور بخوام برام کار میکنه و تنها کسیه که همیشه همراهم بوده و هیچ وقت تنهام نمیزاره
◇◇◇◇◇
بریم سراغ پاسخ به سوالات کپشن :
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
چندین سال بود که احساس خوبی نداشتم واقعا حالم بد بود و یه جایی دچار تضاد شدید افسردگی شدم ولی همین تضاد سکوی پرش من شد
انگار دوباره متولد شدم و جوانه زدم شروع کردم کتاب خوندن روحم رو داشتم پیدا میکردم ، شجاعت پیدا کردم و وارد بازارهای کوچک کار شدم اما تکامل رو طی نکردم قدمهای بزرگ و اشتباه برداشتم ولی همونا هم من رو بزرگ کردن
به روزی رسیدم که نشستم پای حساب و کتاب بدهیام، تمام جهانم تیره و تار شد
من به خودم خیلی ظلم کرده بودم برای اینکه پیشرفت کنم، که به دیگران نشون بدم برای اینکه به همه قدرت داده بودم جز خدا، میگفتم خدا ولی…
پر بودم از شرک
حس غم و ناامیدی و ترس از نشدن
اینکه چرا زندگی من از هیچ جنبه اونطور که میخوام نشد. حالم خیلی بد بود که خداوند به وعده ش عمل کرد و من رو وارد این بهشت کرد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همون روزای اول که عضو سایت شدم برکت مالی اومد به زندگیم 7 میلیون پول در دو روز ، برام خیلی معجزه وار بود هیچ وقت یادم نمیره
همون اوایل قدم اول رو خریدم و خدای من ،باهاش عشق کردم لذت بردم ،حال روحیم چنان خوب شد که پدرم که هیچ وقت از حال و احوال من راضی نبود گفت حالتو خریدارم با تمام ثروتم ،هیچ وقت یادم نمیره اونقدر ذوق کردم خنده هام از ته دل شد و همه چیز روان پیش رفت
تا اینکه درست 18 فروردین 403 به صورت کاملا هدایتی من رسیدم به فایلهای آقا رضا عطار روشن ، و تصمیم جدی خودم رو گرفتم که شروع کنم به پرداخت بدهی ها و رسیدن به صفر از نظر مالی
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
همین که منتصمیم گرفتم
خداوند شاهده از هر طرف میرسید
خدا اونقدر قلبها رو برام نرم کرد که پرونده تمام بدهی ها تا 1 سال یعنی آخر 403 بسته شد ، با الگو برداری از استاد عباسمنش تصمیم گرفته بودم تا اتمام بدهی هیچ لباسی … برای خودم نخرم
و واقعا هم تلاشم رو کردم و به لطف خداوند همون بین دوره عزت نفس و دوره ارزشمند احساس لیاقت هم روزیم شد بدهی هایی که فکر میکردم تا لحظه مرگ هم نتونم پرداخت کنم اما خدا پرداخت کرد تمااااااااام شد
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
از خداوند خواستم که کمکم کنه
توی دفترم، یه برنامه مشخص هر قدم یه ملیون نوشته بودم و هر پرداخت رو توش مینوشتم ،تو ستاره قطبی هم از خداوند میخواستم و خدا واقعا قلبها رو برام نرم کرده بود خدایا شکرت
درسته گاها حسم بد میشد چون پولی برام نمیموند حتی 10 هزار تومن ولی بابت هر پرداخت عمیقا خدا رو شکر میکردم و حس اینکه به رهایی نزدیک میشم من رو خوشحال میکرد حس اینکه الگوهایی که داشتم هم یه روزی این وضعیت من رو داشتن الان ببین کجان !!شور و شعف رو در دلم بیدار میکرد
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
داشتم خوب بدهیا رو پرداخت میکردم که اوایل تیر 403 با خودم فکر کردم دوره عزت نفس رو تهیه کنم شاه میشم و زدم زیر قولم با خدا و یه ملیون قرض کردم و 5 برابر بدهکارتر شدم و یاد گرفتم که دیگه به تعهدی که به خدا دادم زیرش نزنم و با پول قرضی چیزی نخرم نقد بخرم
و اهرم رنج و لذتی در ذهنم ساخته شده که واقعا دیگه نمیتونم زیر تعهداتم بزنم و احساس میکنم ارزشش رو داشت و الان برام منطقی شده همونطور که دستت رو بکنی تو آتیش میسوزه
اگر زیر تعهدت بزنی جهان لهت میکنه
و برگشتم به مسیر
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من بعد از سالها به یک احساس رهایی و آزادی از لحاظ مالی رسیدم اینکه دیگه پولام برای خودمه برام عینه معجزه بود
ذهنم خیلی آزادتر شد و بعد از سالها تونستم برای خودم لباسهایی که دلم میخواد بخرم، احساس میکنم از یه زنجیر چند تنی با چند تا قفل رها شدم واقعا طعم این رهایی خیلی خوبه خیلی
همین آزاد شدن من از بدهی باعث شد بیام روی اهداف دیگه م کار کنم و هر ماه مبلغی رو برای دوستی با پول بزارم کنار و به لطف خدا بعد از اتمام بدهی ها اصلا بدون پول نموندم اصلا و در طی این رهایی و طی کردن تکامل الان رسیدم به نقطه ای که دارم رو بزرگترین پاشنه آشیل زندگیم یعنی روابط کار کنم
آرامش الهی سهم قلب مهربونِ همگی ..
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
پروژه تغییر را در آغوش بگیر قسمت 2
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
سال ها پیش من از لحاظ مالی در وضعیت فاجعه باری بودم و درآمد ماهانه ام خیلی خیلی ناچیز بود و اصلا حتی توان خرید مایحتاج و چیزهای اولیه زندگی را هم نداشتم یادمه یه روزی همسرم گفت یه مقدار خیلی کمی برنج داریم که از قبل مونده اما هیچی نداریم که درست کنم باهاش بخوریم حتی نمک حداقل برو یه بسته نمک بگیر و بیار تا بریزم توی برنج که قابل خوردن باشه و من گفتم حتی پول خرید یک بسته نمک هم ندارم اون روز ما برنج بدون نمک و خالی خوردیم هنوز که هنوزه اون طعم برنج بدون نمک زیر زبونمه و همیشه از این خاطره به عنوان اهرم رنج استفاده میکنم…
هیچوقت اون احساسی که در اون برهه داشتم رو یادم نمیره حس حقارت حسی که از کودکی ازش متنفر بودم…
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همه چیز از فایل به ظاهر رایگان اما در باطن میلیون دلاری «حزن در قرآن»شروع شد…
روزی که فایل رو شنیدم داشتم توی خیابون قدم میزدم وقتی به خودم اومدم دیدم دارم به پهنای صورت اشک میریزم و بی اختیار و بی مقصد شروع به دویدن کردم…
این فایل باعث شد وارد سایت عباس منش دات کام بشم و خبر نداشتم چه آینده درخشانی در انتظارمه…
شروع کردم به گوش دادن فایل های رایگان و به جرات میتونم بگم تمام فایل ها رو گوش دادم و نوشتم و تمرین کردم و در عرض سه ماه زندگی من خیلی عوض شد تا اینکه هدایت شدم به دوره ارزشمند دوازده قدم…
قدم اول تمام جلسات باعث شروع تغییرات گسترده من شد مخصوصاً جلسه دوم درباره ستاره قطبی و جلسه ی تمرکز بر نکات مثبت که درباره ساختن باورها بود که استاد از یه ایونت تابلو و نقاشی فیلم گرفته بود این دوتا جلسه مسبب شروع پیشرفت من و استارت بیزنس شخصی و افزایش درامدم شد.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من توی بیمارستان کار میکردم و خیلی دوست داشتم بیزنس شخصی خودم رو راه اندازی کنم و با توجه به تمرینات قدم اول یکسری کارها رو هم براش انجام دادم یه روزی یکی از بیماران میخواست مرخص بشه اما برای ادامه روند درمانش در منزل نیاز به پرستار داشت و همسر اون بیمار داشت از همکارم میپرسید که آیا شما پرستار خوب و مطمئن سراغ دارید ؟.؟
قلبم به طپش افتاد یه حسی بهم میگفت اگه میخوای بیزنست رو شروع کنی الان وقتشه گفتم چی میگی بابا من که هنوز شرکت نزدم هنوز نیرو ندارم(بیزنس من در زمینه مراقبت و پرستاری در منزل هست)هنوز کارت ویزیت چاپ نکردم حتی هنوز یه اسم واسه شرکتم انتخاب نکردم و…
و اون حس بازم گفت مهم نیست خدا همه چی رو برات اوکی میکنه
گفتم خوب الان چیکار کنم؟
گفت برو به اون خانم بگو من خودم میتونم در خدمت شما باشم و اینکه میتونم یه تیم خوب پرستاری تشکیل بدم و از بیمارتون مراقبت کنیم و شماره ات رو بنویس روی کاغذ و بهش بده و دیگه کاری به بقیه اش نداشته باش
اولش خیلی مقاومت داشتم و گفتم شماره روی کاغذ؟؟؟خیلی زشته اینهمه شرکت پرستاری در منزل هست که دفتر دارن اونم توی جاهای شیک و عالی من الان با یه کاغذ برم چی بگم ولی گفتم باید انجامش بدم خدا شاهده دست هام میلرزید اما شماره رو نوشتم و به اون خانم گفتم من میتونم در خدمتتون باشم…
بعد از یک ساعت تماس گرفتن و گفتن که ما از یه شرکت دیگه پرستار گرفتیم اما میخوایمبا شما کار کنیم و اگه میشه فردا تشریف بیارید…این اولین اقدام کوچک و عملی من بود که خدا پاداش بزرگی در برابرش بهم داد و قلب ها رو برام نرمکرد و اون خانواده با اینکه از شرکت پرستار گرفتهبودن اما گفتن میخوایم با تو کار کنیم منی که نه شرکت داشتم نه کارمند داشتم نه دفتر و دستک داشتم هیچی فقط خودم بودم و خودم…
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من با توجه به جلسه تمرکز بر نکات مثبت قدم اول کلی باور مناسب درباره شغل خودم نوشتم و با صدای خودم ضبط کردم و هرروز صبح در مسیر رفتن به محل کار گوش میدادم
هرروز توی ستاره قطبی از خدا میخواستم که افراد مناسب جهت همکاری با من در بیزنسم رو به سمتم هدایت کنه
اهرم رنج و لذت نوشتم که اگه باورهام رو تغییر ندم و اقدام نکنم چه اتفاقات منفی میفته و اگه تغییر بدم چه اتفاقات مثبتی رو تجربه میکنم
تا سه ماه هرروز کار من با یه نظم و انضباط مشخص کارکردن روی این موارد بود و بعد از سه ماه نتایج وارد زندیگم شد:
از زیر صفر به درآمد 50 میلیون تومان در ماه رسیدم اگه بخوام مقایسه کنم که مشخص بشه درآمدم چقدر بوده باید بگم که در سال 1402 اون موقع من از کار کارمندی 7 میلیون حقوق میگرفتم…
20 نفر پرسنل داشتم
برای اولین بار سوار هواپیما شدم و برای اولین بار به کیش سفر کردم چیزی که رویام بود
موتور مورد علاقه ام رو خریدم اون هم نقد
از لحاظ روابط با همسرم بی نهایت رابطه ام عاشقانه شد
از نظر سلامتی کاملا سلامت بودم و با اینکه سال قبلش چندین بار سرماخوردگی شدید گرفتم اما اون مدت اصلا مریض نشدم
خیلی احساس سرزندگی میکردم احساس افتخار داشتم خیلی شاد زندگی میکردم.
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
همه ی نتایجی که گرفتم فقط از سه قدم اول دوره ارزشمند دوازده قدم بود تا اینکه من احساس کردم دیگه 50 میلیون برام خیلی کمه و گفتم من درآمد بیشتری میخوام اما همزمان یه ترسی هم داشتم که اگه بیزنسم بزرگ تر بشه آیا میتونم از پسش بربیام؟؟؟؟
این ترس و این باور محدود کننده و این عدم احساس خودباوری متاسفانه سد راهم شد و من نتونستم بر این باور منفی غلبه کنم از طرفی 50 میلیون خیلی برام کم بود چون من خواسته هام خیلی بزرگتر شده بود و از طرفی هم این باورهای محدود کننده منو زمینگیر کرد دیگه تمرینات رو کنار گذاشتم و هیچ کاری نمیکردم…
دیگه از اون همه شور و شوق و نشاط خبری نبود
دلسرد شده بودم و هیچ انگیزه ای نداشتم و کم کم تضاد ها از راه رسیدن و نتایج آرامآرام از بین رفت و من باز هم به نقطه صفر رسیدم…
اما طعم لذیذ ثروت و آزادی مالی کاری با من کرده بود که حتی توی خواب هم نمیتونستم بیخیال رویاها و آرزوهام بشم بنابراین شروع کردم به ادامه دادن دوازده قدم تا رسیدم به جلسه ششم قدم هفتم…
الله اکبر از این جلسه منو دیوانه کرد به مدت چندین ماه روزی دو تا سه بار گوشش میدادم
یه جمله هست توی اون جلسه که قلب منو به لرزه درمیآورد هنوزم هروقت میشنوم قلبم تند تند میزنه و اون جمله این بود:
«اگر حرکت نمیکنی یعنی بی ایمانی اینو به خودت بگو که بهت بر بخوره کسی که ایمان داره حرکت میکنه…»
این جلسه دوباره منو به مسیر برگردوند چه برگردوندنی…
خیلی خیلی پر قدرت تر از قبل برگشتم و مرزهای درآمدی ام رو جابجا کردم و تونستم توی یکسال به درآمد هدفم یعنی یکمیلیارد و دویست میلیون برسم…
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
وقتی به مسیر برگشتم طوفان به پا کردم زدم زیر میز و بازی رو خراب کردم
از لحاظ احساسی دوباره به روزهای پرنشاط برگشتم اونقدر انرژی داشتم که در شبانه روز 4 ساعت میخوابیدم و همزمان چندتا کار و چندتا کارمند رو مدیریت میکردم خودم حسابدار بودم پرستار بودم مسئول خرید بودم سوپروایزر بودم صاحب بیزنس بودم و یک تنه همه ی کارها رو انجام میدادم…
روابطم بی نهایت عالی شده بود همه میخواستن یه کاری برام انجام بدن یکی از مشتری هام کارمند بانک بود و میگفت دلم میخواد برات یه وام خوب جور کنم گفتم شرمنده داداش یه عباس منشی هرگز دنبال وام نیست و گفتم نمیخوام گفت اولین کسی هستی که میبینم وام رو پس میزنه مردم خودشون رو میکشن که یه وام بگیرن اونوقت من به تو میگم تو هیچ کاری نکن حتی بانک هم نیا من همه کار برات میکنم و میگی نمیخوام!!!!!
از لحاظ مالی به جایی رسیدم که توی یک هفته به اندازه حقوق یک ماه یه کارمند درآمد داشتم و البته دارم
بیزنسم خیلی موفق شد اونقدر مردم خودشون خودجوش کار من رو تبلیغ میکنن که من دیگه وقت ندارم جواب مشتری بدم به این دلیل هیچ تبلیغی ندارم و فقط خدا داره برام تبلیغ میکنه …
و خداروشکر امسال هم اوضاع برام خیلی عالی شده ودارم پرقدرت برای اهدافمتلاش میکنم…
خلاصه استاد این شاگرد کوچیک تون از جایی که پول یه بسته نمک نداشت رسید به جایی که الان توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا میخوره
کسی که پول نداشت ماشینش رو بنزین بزنه و پر کردن باک بنزین برام یه آرزو بود رسیده به جایی که حقوق یه کارمند رو توی یک هفته میزنه
کسی که هرروز بهش توهین میشد و مسخره اش میکردن رسیده به جایی که جز تحسین و تعریف و احترام چیزی نمیشنوه.
خداروشکر بابت این جلسه ارزشمند که باعث شد من به گذشته خودم نگاه کنم و ببینم چه روزهای داشتم باشد که کمی سپاسگزار باشم .
این فقط گوشه کوچکی از دستاورد های من در سایت و از دوره ها و فایلهای استاد بود .
خدایا شکرت
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
به نام خدایی ک رحمتش بی انتهاست
و مهربانی اش همیشگی است
سلام و درود خدمت شما دوست عزیز
چه برکتی داشته این پروژه ی پروانه شدن توی 2 قسمت اولش برای من
ک هدایت شدم ب خوندن کامنت های بینظیر شما
دیروز داشتم توی بحث سلامتی و کامنت قبلی تون ،تحسین تون میکردم
حالا مرزهای ثروت رو تو ذهن من جابه جا کردید
و چه الگوی بینظیری شدید برام
و چقدرررر قشنگ از مسیر 12 قدم و جلسه های نابش گفتید
چقدر تحسین تون میکنم برای شجاعت و ایمان بینظیری ک به خرج دادید
چقدر لذت بخشه واقعا از پول خرید یه نمک برسی ب بهترین مسافرت ها و خرید موتور و ماشین مورد علاقه ات
و درآمد میلیاردی
مشتری های فراوون
خدایی ک داره تبلیغ میکنه و اسپانسر مجموعه ی شماست
روابط بینظیری ک دارید
و همه فرشته های خداوند شدن تا ب شما کمک کنن تو این مسیر الهی
چقدر لذتبخش نوشتید
چقدر تاثیرگذار نوشتید
من نتونستم سپاسگزاری نکنم
و به فایو استار بسنده کنم
نتونستم این همه نتایج و ببینم
این همه شگفتی و ایمان رو ببینم
این همه استمرار رو ببینم و از ته دلم
یه دمت گررررم نگم و تحسین نکنم
واقعا دمتون گرم واقعاااا تحسین کردنی هستید
نوش جونتون باشه نعمت های فراوان خداوند
الهی ک هرروز جریان این نعمت ها تو زندگی تون بیشتر و پربرکت تر و عمیق تر بشه …
در پناه خداوند مهربان هرروز موفق تر و خوشبخت تر باشید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی خانم پیریان
از کامنت زیبا و پر از مهر و محبت شما بسیار سپاسگزارم.
امروز هدایتی شدم از طرف خداوند که بیام و به کامنت های که دوستانم برام فرستادن پاسخ بدم هرچند که مدتی هم گذشته ولی امر خدا بود و من هم اطاعت کردم همچنین خدا گفت که به هر کدوم از دوستات یه آیه که توی زندگی به خودت خیلی کمک کرده هدیه بده
این آیه زیبا تقدیم نگاه شما:
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَکَذَٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه افراد با ایمان را نجات می دهیم.
فایو استارتون بسیار دلچسب بود و پیام پر مهرتون از دل اومد و بر جان نشست…
بی نهایت سپاسگزارم
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.
خدایا اینبار نمیدونم چجوری با نام تو شروع کنم ک وصف احوالم باشد
بنویسم خدایی ک هدایت کننده ی منه
یا بنویسم خدایی ک همه چیز میشود همه کس را
دلم میخاد بنویسم خدایی ک وفادارترینِ ب وعده ی خودش
یا نه همون ک خودت توی قرآن گفتی ::
به بندگانم بگو من نزدیکم’
و اجابت میکنم درخواست درخواست کننده رو .
پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند ،باشد ک به رشد رسند.
اصلا تو نوشته لازم نداری خودت احساس منو دریافت میکنی
به نام عاشق ترین عاشقان
سلام ب دوست عزیز و توحیدی خودم
چقدرررر تحسین میکنم شمارو ک انقدر زیبا قلبتون ب خدای مهربون وصله ک انقدر قشنگ و به موقع هدایت هارو دریافت کردید
بقیه ی دوستانم رو نمیدونم اما قطعا ک برای تک تکشون هدایت نابی از سمت خداست
برای خودم ایمان دارم لحظه ای ک برای من این آیه رو نوشتید خدا بود و خدا بود و خدا بود
این چندروز حال عجیبی داشتم فقط ب خودم میگفتم
خدا هست و خدا هست و خدا هست
حواسش ب من هست
همه چی خوب میشه
همه چی ب نفع من میشه
و حالا شد
اجابت شد
دیشب وقتی خواب بودم اجابت شده
و حالا ک واقعا اتفاقات خوب برام افتاد امروز
و این نقطه ی آبی یادم آورد ک دیشب چی میخواستم و چیشد
پربرکت ترین نقطه آبی زندگیم بوده
ازتون سپاسگزارم
خدا هست حواسش ب من هست نگران نباش
دیدی همه چی درست شد
دیدی خودش همه ی کارارو برات انجام داد و الکی نگران بودی
چه فکت زیبایی شد این لحظه برام تا تو روزای سخت بیشتررر بهش توکل کنم و باورش کنم
ممنونم از شما
ممنونم ک ایمانم رو ب خدای درونم هزار پله بیشتر کردی
سپاسگزارم
در پناه خدای مهربون باشید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم
بسیار لذت بردم از خط به خط کامنت شما و هر کلمه ای که درباره خدا نوشته بودید اشک رو در چشمان من جاری کرد…
اون شبی که تصمیم گرفتم به اون هدایت الله گوش کنم و به لطف دوستانم از جمله شما پاسخ بدم و آیه بنویسم اخرشب بود و من خیلی خسته بودم و چشمام رو به زور و زحمت باز نگه داشتم از اونور شیطان هم هی نجوا میکرد که الان خسته ای و ممکنه جواب خوب و درخوری ننویسی پس بخواب و فردا سرحال و قبراق جواب های خوب و پرانرژی برای دوستات بنویس…
اما قلبم میگفت تو چی میگی تو که قرار نیست فکر کنی و بنویسی تو فقط چیزهایی که من میگم رو بنویس همین و این الهام به من آرامش میداد پس بهش گوش کردم و نوشتم…
اونشب تا ساعت دو نیمه شب بیدار بودم چیزی که اصلا ممکن نیست چون من بیشتر شب ها ساعت 10 یا نهایتا 11 میخوابم و اون شب تا 2 بیدار بودم و برای 15 تا از بچه ها که برای من کامنت نوشته بودند پاسخ نوشتم و به هر کدوم آیه ای تقدیم کردم جالبه من حتی یک دقیقه هم به اینکه مثلاً برای این دوستم کدوم آیه رو بنویسم فکر هم نمی کردم و خود به خود یه آیه توی ذهنم میومد و منم مینوشتم…
فردای همون روز سیل نقطه آبی به سمت من روانه شد
دوستانم همه برام پاسخ فرستادند و همه بدون استثنا نوشته بودن که آیه ای که اون لحظه برای ما نوشتی دقیقا با شرایط الان زندگی من همخونی داره …
یکی شون هم خود شما بودید و این حرف رو تصدیق کردید…
من که اون شب خواب و بیدار بودم و نمیفهمیدم چی مینویسم و فقط نویسنده بودم
الان اومدم یه بار دیگه پیام ها و آیات رو خوندم و از این همه همزمانی و هدایت الله مو به تنم سیخ شد…
کاش و ای کاش بتونم در همه مراحل زندگیم این طور تسلیم هدایت باشم …
زندگی با جریان هدایت خیلی آسون و لذت بخش هست.
خدایا شکرت.
ممنونم از شما دوست و خواهر عزیزم
امیدوارم همیشه موفق و شاد و موحد باشید.
سلام مجدد و درود فراوان خداوند بر شما
دوست ارزشمندم
خدارو صدهزار مرتبه شکررررررر برای این بهشت و شما دوستان بهشتیم
چقدرررر سپاسگزار تر شدم وقتی پشت پرده ی ماجرای هدایت رو برام نوشتید
بقول استاد. وقتی اتفاق میفته میتونی منطقش رو درک کنی
اما اون قدم اول اصلا منطقی نیست وقتی خوابت میاد برای 15 نفر کامنت بنویسی ”
الله اکبررررر
به راستی ک برگی بدون اذن خداوند از درخت نمیفته همه چیز تحت سیطره ی رب
حالا بازهم بقول استاد
من وصل میشم ب اون
اونم همینجور ب همین شیرینی ب همین لذتبخشی کارهارو برام انجام میده
همونجوری ک اون شب گفت از زبون شما:
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه افراد با ایمان را نجات می دهیم.
امیدوارم پند بگیرم و متفکر باشم
هرچقدر راجب این موضوع
وشیرینی هدایت خدای مهربونم صحبت کنم بازم کمه
امیدوارم بیشتر سپاسگزار این جریان هدایت باشم
ک وعده ی خداوند حقِ
خودش گفته من هیچوقت تنهات نزاشتم تو رها شده نیستی من همواره دارم هدایتت میکنم
این تویی ک با آرامشت دریافتش میکنی
دوست عزیزم چقدر دست پر خیر و برکتی شدید برای من و دوستانم
چقدررررر اتفاق زیبایی رقم خورد
بینهایت سپاسگزارم برای نوری ک توی قلبتون جاریه
از خداوند میخام همواره هادی حامی و همراه شما باشه
در پناه الله باشید
به نام خدایی که همین نزدیکیست و حضورش آرام بخش قلبهاست
سلام داداش همفرکانسیم
چقدر کامنت زیبا و تأثیرگذاری نوشتی واقعا بهت تبریک میگم که انقد توحیدی عمل کردی شجاعتت تو لحظات سخت زندگی خیلی تحسین برانگیزه.
دمت گرم که انقدر مستمر رو خودت کار کردی تا به خواستههات رسیدی.
برات بهترینها رو آرزو میکنم داداش گلم. یا حق
به نام خدای مهربان
سلام حمزه عزیز دوست و داداش هم فرکانسی
از کامنت زیبات بی نهایت سپاسگزارم پیامت از دل اومد و بر جانم نشست…
تحسین افراد چیزیه که فقط از دل بزرگ آدم های بزرگ برمیاد کسانی که عزت نفس بالایی دارن دیگران رو تحسین میکنن و طبق آیه ی صدق بالحسنی کسانی که دیگران و زیبایی ها رو تحسین میکنن آسون میشن برای آسانی ها…
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ
اما کسی که اعطا کرد و کنترل ذهن دارد
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ
و خوبی ها را تایید و تحسین میکند
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
پس به زودی او را برای راه آسانی آماده می کنیم…
امیدوارم همیشه شاد و موفق و موحد باشی.
سلام عرض میکنم خدمت دوست عزیزم آقای خاص
واقعا تبریک میگم برای موفقیت هاتون
واقعا لذت بردم از این همه موفقیت
خدا شاهده امروز از خدا پرسیدم آیا میتونی درآمد ماهی یک میلیاردی برام بسازی و وقتی کامنت شماره دیدمکه درآمدتون به یک میلیارد و دویست میلیون تومان در ماه رسیده چقد لذت بردم که این یه نشونه ست که من هم میتونم
واقعا دمتون گرم برای تلاش های بی وقفه تون فقط لطفا بگید که چه باور هایی رو پیدا کردید تو وجودتون که باعث اینهمه تغییر شد؟
بازم ممنون.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم آقا مهدی
بی نهایت از کامنت پر مهرت سپاسگزارم و امیدوارم به زودی درآمد یک میلیارد و بیشتر در ماه رو بزنی…
فقط یه اصلاحیه بزنم روی کامنتت که من نوشتم درآمدم در یکسال به یک میلیارد و دویست میلیون تومان رسید یعنی مجموع درآمد دوازده ماهه من این عدد شد ولی خوب انشالله به درآمد یک میلیارد در ماه هم خواهم رسید و کامنتش رو خواهم گذاشت.
اما در مورد سوالتون باید بگم که کارکردن روی فایل های رایگان سه قسمتی چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنیم و دوره ارزشمند دوازده قدم خیلی به من برای پیدا کردن باورهای نامناسب و جایگزینی اون ها با باورهای مناسب کمک کرد
بنابراین نمیتونم بگم یک باور خاص باعث موفقیت من شد بلکه مجموعه ای از باورهای مخرب رو پیدا کردم و روشون کارکردم و کم کم نتایج وارد زندگیم شد
مثلاً یه باوری که پیدا کردم این بود که دلسوزی بیجا داشتم برای کارمندانم و میگفتم چرا اون ها چند برابر من کار میکنن و یک دهم من درآمد دارن وفهمیدم که این باور از عدم احساس لیاقت میاد بنابراین اومدم و روی باور احساس لیاقتم کار کردم مثلاً گفتم من لایق درآمد بالا نسبت به کارمندم هستم چون من توحیدی عمل کردم و رفتم توی دل ترس هام و به ثروت رسیدم اون کارمندم هم میتونه همین کار رو انجام بده و به ثروت برسه و اگه انجام نمیده مقصر خودشه پس دلسوزی من به اون هیچ کمکی نمیکنه اما به خودم ضربه میزنه و با احساس لیاقت دوباره شروع به بیزنس کردم و باز نتایج بیشتر شد.
و همینطور در تمام جنبه ها شروع به کارکردن کردم و فقط این مثال رو زدم که بتونم منظورم رو برسونم و میخوام بگم تو برو توی دل کار همه چی بهت گفته میشه حتی بهت گفته میشه که روی چه باوری و چجوری باید کار کنی .
باز هم از شما سپاسگزارم
امیدوارم به زودی خبر میلیاردری ات رو بهم بدی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
شاید من نتایج بزرگی نداشته باشم چون اونطور که باید متعهد نبودم ولی به اندازه ای که روی خودم کار کردم نتیجه گرفتم اینکه الان این کامنت رو نوشتم یکی از بهبودهای منه
چون حرف مردم و قضاوت کردن دیگران یا اینکه من به اندازه کافی خوب نیستم و شخصیت کمالگرای من باعث میشد کامنت ننویسم
درمورد چی بنویسم کو تغییر کو بهبود در صورتی که با گذشته خودم نگاه میکنم حرف مردم برام یکم کمرنگ شدن برای خودم بیشتر از گذشته ارزش قائلم و سعی میکنم اولویت اول خودم باشم البته با وظایف خانه و بچه ها گاهی نمیشه واینکه آرامتر و شادترم البته همه اینا برمیگرده به زمانی که کنترل ذهن داشته باشم و به خودم یاد آور بشم تکامل نیازه و هر چقدر هم روی خودت کارکنی نتیجه میگیری من از روابط داغون و احساس لیاقت زیر صفر الان به جایی رسیدم کمی خودم رو دوست دارم و بیشتر به خودم عشق میدم و بازخوردش رو در اطرافیان میبینم
من بارها این جمله استاد که زن قوی باش در یکی از فایلاشون رو میشنیدم و میخواشتم واقعا زن قوی باشم و فایل توحید عملی 6 کلی به من کمک کرد چند دقیقه پیش داشت حالم سر یه موضوعی بد شد گفتم بایدامروز بهتر از دیروز باشم چطوری و سعی کردم خیلی زود به حال خوب برگردم گوش کردن حرفهای رزا خیلی کمکم کرد که همه چی عمل به آموزه های استاده نه فقط گوش کردن
دوستان هم تو کامنتها نوشته بودن از فایلها نکاتش رو در بیارید و عمل کنید دارم با این پروژه بزرگ شدنم رو میبینم
سپاسگزارم از استاد و مریم شایسته دوست داشتنی
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
هفته ای دو روزعادت کردیم جدیدا باویانا میایم خونه مامانم میمونیم استاااااااااااد امروز عصر منو ویانا وداداشم رفتیم پارک که پایین کوچه مامانم هست ویانا تاب بازی کنه بچه ها باشدت داشتن فوتبال بازی میکردن من میگفتم بچه ها آروم شوت کنید توپ نخوره به بچم یک بلوارپیاده روی کنارپارک هست من امروز بادلتنگی وحسرت به اون بلوارنگاه میکردم که کاش میشد هروز اینجا پیاده روی کنم وقت داشتم روزی سه ساعت پیاده میکردم .ولی ویانا نمیزاره .تواین فکرها بودم توپ روشوت کردن بچه ها، توپ رفت بالا مستقیم اومد روتاب که فرودبیاد توکله ویانا من ویانا روبا تاب بغل کردددددددددددم آقاااااااااا.
شانس اوردم توپ خوردزمین رفت بالا خوردتوکله بچه ی غریبه متاسفانه گفتم وای مخ بچه تکون نخورده باشه خوبه .
بچه گریه کنان رفت بغل خالش وخالش بشدت اضافه وزن داشت ازدردکمرنمیتونست وایسه به خالش گفتم آب بده بخوره خیلی بچه ترسید .. .اونجا گفتم خداروشکر هنوز لاغرم واکتیوم که اینجورمواقع بچمو نجات بدم . ببین لاغربودن نرم بودن بدن وسبک بودن چقدرمیتونه ازهمه جانب به نفع ما واطرافیان باشه .دختر همسایه سرطان خون گرفته من بشدت تعهدم برای لاغری رفت بالا وقتی این خبر بدروشنیدم ازمامانم .
گفتم دوره قانون سلامتی استادمنوبگو بخرررررررررره حتما سرطانش درمان میشه طفلک جوان هست .مامانم گفت باشه ببینمش بهش میگم خانمه سرطان داره توسن خیلی جوانی دوتانوه داره .
ورزشکاربودن و تغذیه سالم ازهرجهت نگاه میکنم خیلی مهمه . من بعداز بچه دارشدنم نمیتونم برم بلوار مخصوص پباده روی .توپذیرایی پیاده روی میکنم نتیجه میگیرم .ولی بلوارمیتونستم برم زودبه اندام ایده آلم میرسیدددددددددددم آقاااااااااا.
ازذوقم خلا ایجادکردم رفتم لباسای سایزکوچک خریدم که زودترلاغربشم بپوشمشون اکثرشون سایزکوچیکه مانتوهام .
ازخیلی لاغربدم میاد اندام توپر تراشیده دوستدارم هرلباسی به آدم میاد .
گفتم با این نشانه ها وصحبتهای استادخدا داره میگه پرنیا خیلی کارت عالیه تمرکزبالا روی لاغرشدن گذاشتی تواین سه ماه آینددددددددددددده .