تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
- هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
- پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
- توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
- تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
- اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
- خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
- معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛
این یک فایل صوتی نیست؛ یک دورهی کامل «ایمان در عمل» است.
آماده شوید تا شنوندهی یکی از شفافترین، تکاندهندهترین و شجاعانهترین داستانهای تحولی باشید که تا به حال شنیدهاید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانوادهی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.
این فایل، روایت زندهی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان میدهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، میتوان از عمق تاریکی، نوری خیرهکننده ساخت.
اگر احساس میکنید در بنبست هستید، اگر تنها، ناامید و شکستخوردهاید، این فایل برای شما آماده شده است.
در این فایل چه خواهید شنید؟
در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریکترین روزهای زندگیاش میبرد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزهاش طی کرده را برایمان روشن میکند:
۱. سقوط به عمق تاریکی
رزا داستانش را از جایی شروع میکند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانوادهای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی میکرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطهای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.
۲. انفجارِ «میل به تغییر»
نقطهی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطهای رسید که به گفتهی خودش: «با تمام تکتک سلولهای بدنم دلم میخواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقهی تحول بود.
۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»
او به یاد آموزههای استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایلهای رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:
- کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش میآمد، به یاد حرف استاد میافتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب میکرد.
- شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمیکرد. در آن شرایط اسفبار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».
۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟
رزا که یک معمار تحصیلکرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «میتواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.
۵. «گرانبهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!
در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبهی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومهاش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمیخواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ میدهد. او به جای ناامیدی، میگوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»
۶. معجزهی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»
تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تماموقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و میخواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بیخانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم میتونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحبخانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.
۷. کشف پازل تکامل
رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجارهی خانهی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست میآورد، باز هم شکست میخورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحلهی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشهی دقیق خداوند بود.
۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد
رزا در مسیر کارش، با ترسهایش روبرو شد. او که لهجهی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائهی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دورههای آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.
۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما میآید
او که حالا با خرید دورههایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیقتر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصتها نمیگشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژههای جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش میبارد.
این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.
تمرین این قسمت:
اگر این جلسه برایت جرقهای زد، لطفاً تجربهی شخصیات از «تغییر» را در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشتهی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهامبخشِ میلیونها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.
- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲27MB28 دقیقه














به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
پروژه تغییر را در آغوش بگیر قسمت 2
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
سال ها پیش من از لحاظ مالی در وضعیت فاجعه باری بودم و درآمد ماهانه ام خیلی خیلی ناچیز بود و اصلا حتی توان خرید مایحتاج و چیزهای اولیه زندگی را هم نداشتم یادمه یه روزی همسرم گفت یه مقدار خیلی کمی برنج داریم که از قبل مونده اما هیچی نداریم که درست کنم باهاش بخوریم حتی نمک حداقل برو یه بسته نمک بگیر و بیار تا بریزم توی برنج که قابل خوردن باشه و من گفتم حتی پول خرید یک بسته نمک هم ندارم اون روز ما برنج بدون نمک و خالی خوردیم هنوز که هنوزه اون طعم برنج بدون نمک زیر زبونمه و همیشه از این خاطره به عنوان اهرم رنج استفاده میکنم…
هیچوقت اون احساسی که در اون برهه داشتم رو یادم نمیره حس حقارت حسی که از کودکی ازش متنفر بودم…
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همه چیز از فایل به ظاهر رایگان اما در باطن میلیون دلاری «حزن در قرآن»شروع شد…
روزی که فایل رو شنیدم داشتم توی خیابون قدم میزدم وقتی به خودم اومدم دیدم دارم به پهنای صورت اشک میریزم و بی اختیار و بی مقصد شروع به دویدن کردم…
این فایل باعث شد وارد سایت عباس منش دات کام بشم و خبر نداشتم چه آینده درخشانی در انتظارمه…
شروع کردم به گوش دادن فایل های رایگان و به جرات میتونم بگم تمام فایل ها رو گوش دادم و نوشتم و تمرین کردم و در عرض سه ماه زندگی من خیلی عوض شد تا اینکه هدایت شدم به دوره ارزشمند دوازده قدم…
قدم اول تمام جلسات باعث شروع تغییرات گسترده من شد مخصوصاً جلسه دوم درباره ستاره قطبی و جلسه ی تمرکز بر نکات مثبت که درباره ساختن باورها بود که استاد از یه ایونت تابلو و نقاشی فیلم گرفته بود این دوتا جلسه مسبب شروع پیشرفت من و استارت بیزنس شخصی و افزایش درامدم شد.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من توی بیمارستان کار میکردم و خیلی دوست داشتم بیزنس شخصی خودم رو راه اندازی کنم و با توجه به تمرینات قدم اول یکسری کارها رو هم براش انجام دادم یه روزی یکی از بیماران میخواست مرخص بشه اما برای ادامه روند درمانش در منزل نیاز به پرستار داشت و همسر اون بیمار داشت از همکارم میپرسید که آیا شما پرستار خوب و مطمئن سراغ دارید ؟.؟
قلبم به طپش افتاد یه حسی بهم میگفت اگه میخوای بیزنست رو شروع کنی الان وقتشه گفتم چی میگی بابا من که هنوز شرکت نزدم هنوز نیرو ندارم(بیزنس من در زمینه مراقبت و پرستاری در منزل هست)هنوز کارت ویزیت چاپ نکردم حتی هنوز یه اسم واسه شرکتم انتخاب نکردم و…
و اون حس بازم گفت مهم نیست خدا همه چی رو برات اوکی میکنه
گفتم خوب الان چیکار کنم؟
گفت برو به اون خانم بگو من خودم میتونم در خدمت شما باشم و اینکه میتونم یه تیم خوب پرستاری تشکیل بدم و از بیمارتون مراقبت کنیم و شماره ات رو بنویس روی کاغذ و بهش بده و دیگه کاری به بقیه اش نداشته باش
اولش خیلی مقاومت داشتم و گفتم شماره روی کاغذ؟؟؟خیلی زشته اینهمه شرکت پرستاری در منزل هست که دفتر دارن اونم توی جاهای شیک و عالی من الان با یه کاغذ برم چی بگم ولی گفتم باید انجامش بدم خدا شاهده دست هام میلرزید اما شماره رو نوشتم و به اون خانم گفتم من میتونم در خدمتتون باشم…
بعد از یک ساعت تماس گرفتن و گفتن که ما از یه شرکت دیگه پرستار گرفتیم اما میخوایمبا شما کار کنیم و اگه میشه فردا تشریف بیارید…این اولین اقدام کوچک و عملی من بود که خدا پاداش بزرگی در برابرش بهم داد و قلب ها رو برام نرمکرد و اون خانواده با اینکه از شرکت پرستار گرفتهبودن اما گفتن میخوایم با تو کار کنیم منی که نه شرکت داشتم نه کارمند داشتم نه دفتر و دستک داشتم هیچی فقط خودم بودم و خودم…
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من با توجه به جلسه تمرکز بر نکات مثبت قدم اول کلی باور مناسب درباره شغل خودم نوشتم و با صدای خودم ضبط کردم و هرروز صبح در مسیر رفتن به محل کار گوش میدادم
هرروز توی ستاره قطبی از خدا میخواستم که افراد مناسب جهت همکاری با من در بیزنسم رو به سمتم هدایت کنه
اهرم رنج و لذت نوشتم که اگه باورهام رو تغییر ندم و اقدام نکنم چه اتفاقات منفی میفته و اگه تغییر بدم چه اتفاقات مثبتی رو تجربه میکنم
تا سه ماه هرروز کار من با یه نظم و انضباط مشخص کارکردن روی این موارد بود و بعد از سه ماه نتایج وارد زندیگم شد:
از زیر صفر به درآمد 50 میلیون تومان در ماه رسیدم اگه بخوام مقایسه کنم که مشخص بشه درآمدم چقدر بوده باید بگم که در سال 1402 اون موقع من از کار کارمندی 7 میلیون حقوق میگرفتم…
20 نفر پرسنل داشتم
برای اولین بار سوار هواپیما شدم و برای اولین بار به کیش سفر کردم چیزی که رویام بود
موتور مورد علاقه ام رو خریدم اون هم نقد
از لحاظ روابط با همسرم بی نهایت رابطه ام عاشقانه شد
از نظر سلامتی کاملا سلامت بودم و با اینکه سال قبلش چندین بار سرماخوردگی شدید گرفتم اما اون مدت اصلا مریض نشدم
خیلی احساس سرزندگی میکردم احساس افتخار داشتم خیلی شاد زندگی میکردم.
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
همه ی نتایجی که گرفتم فقط از سه قدم اول دوره ارزشمند دوازده قدم بود تا اینکه من احساس کردم دیگه 50 میلیون برام خیلی کمه و گفتم من درآمد بیشتری میخوام اما همزمان یه ترسی هم داشتم که اگه بیزنسم بزرگ تر بشه آیا میتونم از پسش بربیام؟؟؟؟
این ترس و این باور محدود کننده و این عدم احساس خودباوری متاسفانه سد راهم شد و من نتونستم بر این باور منفی غلبه کنم از طرفی 50 میلیون خیلی برام کم بود چون من خواسته هام خیلی بزرگتر شده بود و از طرفی هم این باورهای محدود کننده منو زمینگیر کرد دیگه تمرینات رو کنار گذاشتم و هیچ کاری نمیکردم…
دیگه از اون همه شور و شوق و نشاط خبری نبود
دلسرد شده بودم و هیچ انگیزه ای نداشتم و کم کم تضاد ها از راه رسیدن و نتایج آرامآرام از بین رفت و من باز هم به نقطه صفر رسیدم…
اما طعم لذیذ ثروت و آزادی مالی کاری با من کرده بود که حتی توی خواب هم نمیتونستم بیخیال رویاها و آرزوهام بشم بنابراین شروع کردم به ادامه دادن دوازده قدم تا رسیدم به جلسه ششم قدم هفتم…
الله اکبر از این جلسه منو دیوانه کرد به مدت چندین ماه روزی دو تا سه بار گوشش میدادم
یه جمله هست توی اون جلسه که قلب منو به لرزه درمیآورد هنوزم هروقت میشنوم قلبم تند تند میزنه و اون جمله این بود:
«اگر حرکت نمیکنی یعنی بی ایمانی اینو به خودت بگو که بهت بر بخوره کسی که ایمان داره حرکت میکنه…»
این جلسه دوباره منو به مسیر برگردوند چه برگردوندنی…
خیلی خیلی پر قدرت تر از قبل برگشتم و مرزهای درآمدی ام رو جابجا کردم و تونستم توی یکسال به درآمد هدفم یعنی یکمیلیارد و دویست میلیون برسم…
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
وقتی به مسیر برگشتم طوفان به پا کردم زدم زیر میز و بازی رو خراب کردم
از لحاظ احساسی دوباره به روزهای پرنشاط برگشتم اونقدر انرژی داشتم که در شبانه روز 4 ساعت میخوابیدم و همزمان چندتا کار و چندتا کارمند رو مدیریت میکردم خودم حسابدار بودم پرستار بودم مسئول خرید بودم سوپروایزر بودم صاحب بیزنس بودم و یک تنه همه ی کارها رو انجام میدادم…
روابطم بی نهایت عالی شده بود همه میخواستن یه کاری برام انجام بدن یکی از مشتری هام کارمند بانک بود و میگفت دلم میخواد برات یه وام خوب جور کنم گفتم شرمنده داداش یه عباس منشی هرگز دنبال وام نیست و گفتم نمیخوام گفت اولین کسی هستی که میبینم وام رو پس میزنه مردم خودشون رو میکشن که یه وام بگیرن اونوقت من به تو میگم تو هیچ کاری نکن حتی بانک هم نیا من همه کار برات میکنم و میگی نمیخوام!!!!!
از لحاظ مالی به جایی رسیدم که توی یک هفته به اندازه حقوق یک ماه یه کارمند درآمد داشتم و البته دارم
بیزنسم خیلی موفق شد اونقدر مردم خودشون خودجوش کار من رو تبلیغ میکنن که من دیگه وقت ندارم جواب مشتری بدم به این دلیل هیچ تبلیغی ندارم و فقط خدا داره برام تبلیغ میکنه …
و خداروشکر امسال هم اوضاع برام خیلی عالی شده ودارم پرقدرت برای اهدافمتلاش میکنم…
خلاصه استاد این شاگرد کوچیک تون از جایی که پول یه بسته نمک نداشت رسید به جایی که الان توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا میخوره
کسی که پول نداشت ماشینش رو بنزین بزنه و پر کردن باک بنزین برام یه آرزو بود رسیده به جایی که حقوق یه کارمند رو توی یک هفته میزنه
کسی که هرروز بهش توهین میشد و مسخره اش میکردن رسیده به جایی که جز تحسین و تعریف و احترام چیزی نمیشنوه.
خداروشکر بابت این جلسه ارزشمند که باعث شد من به گذشته خودم نگاه کنم و ببینم چه روزهای داشتم باشد که کمی سپاسگزار باشم .
این فقط گوشه کوچکی از دستاورد های من در سایت و از دوره ها و فایلهای استاد بود .
خدایا شکرت
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی خانم پیریان
از کامنت زیبا و پر از مهر و محبت شما بسیار سپاسگزارم.
امروز هدایتی شدم از طرف خداوند که بیام و به کامنت های که دوستانم برام فرستادن پاسخ بدم هرچند که مدتی هم گذشته ولی امر خدا بود و من هم اطاعت کردم همچنین خدا گفت که به هر کدوم از دوستات یه آیه که توی زندگی به خودت خیلی کمک کرده هدیه بده
این آیه زیبا تقدیم نگاه شما:
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَکَذَٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه افراد با ایمان را نجات می دهیم.
فایو استارتون بسیار دلچسب بود و پیام پر مهرتون از دل اومد و بر جان نشست…
بی نهایت سپاسگزارم
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم
بسیار لذت بردم از خط به خط کامنت شما و هر کلمه ای که درباره خدا نوشته بودید اشک رو در چشمان من جاری کرد…
اون شبی که تصمیم گرفتم به اون هدایت الله گوش کنم و به لطف دوستانم از جمله شما پاسخ بدم و آیه بنویسم اخرشب بود و من خیلی خسته بودم و چشمام رو به زور و زحمت باز نگه داشتم از اونور شیطان هم هی نجوا میکرد که الان خسته ای و ممکنه جواب خوب و درخوری ننویسی پس بخواب و فردا سرحال و قبراق جواب های خوب و پرانرژی برای دوستات بنویس…
اما قلبم میگفت تو چی میگی تو که قرار نیست فکر کنی و بنویسی تو فقط چیزهایی که من میگم رو بنویس همین و این الهام به من آرامش میداد پس بهش گوش کردم و نوشتم…
اونشب تا ساعت دو نیمه شب بیدار بودم چیزی که اصلا ممکن نیست چون من بیشتر شب ها ساعت 10 یا نهایتا 11 میخوابم و اون شب تا 2 بیدار بودم و برای 15 تا از بچه ها که برای من کامنت نوشته بودند پاسخ نوشتم و به هر کدوم آیه ای تقدیم کردم جالبه من حتی یک دقیقه هم به اینکه مثلاً برای این دوستم کدوم آیه رو بنویسم فکر هم نمی کردم و خود به خود یه آیه توی ذهنم میومد و منم مینوشتم…
فردای همون روز سیل نقطه آبی به سمت من روانه شد
دوستانم همه برام پاسخ فرستادند و همه بدون استثنا نوشته بودن که آیه ای که اون لحظه برای ما نوشتی دقیقا با شرایط الان زندگی من همخونی داره …
یکی شون هم خود شما بودید و این حرف رو تصدیق کردید…
من که اون شب خواب و بیدار بودم و نمیفهمیدم چی مینویسم و فقط نویسنده بودم
الان اومدم یه بار دیگه پیام ها و آیات رو خوندم و از این همه همزمانی و هدایت الله مو به تنم سیخ شد…
کاش و ای کاش بتونم در همه مراحل زندگیم این طور تسلیم هدایت باشم …
زندگی با جریان هدایت خیلی آسون و لذت بخش هست.
خدایا شکرت.
ممنونم از شما دوست و خواهر عزیزم
امیدوارم همیشه موفق و شاد و موحد باشید.
به نام خدای مهربان
سلام حمزه عزیز دوست و داداش هم فرکانسی
از کامنت زیبات بی نهایت سپاسگزارم پیامت از دل اومد و بر جانم نشست…
تحسین افراد چیزیه که فقط از دل بزرگ آدم های بزرگ برمیاد کسانی که عزت نفس بالایی دارن دیگران رو تحسین میکنن و طبق آیه ی صدق بالحسنی کسانی که دیگران و زیبایی ها رو تحسین میکنن آسون میشن برای آسانی ها…
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ
اما کسی که اعطا کرد و کنترل ذهن دارد
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ
و خوبی ها را تایید و تحسین میکند
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
پس به زودی او را برای راه آسانی آماده می کنیم…
امیدوارم همیشه شاد و موفق و موحد باشی.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم آقا مهدی
بی نهایت از کامنت پر مهرت سپاسگزارم و امیدوارم به زودی درآمد یک میلیارد و بیشتر در ماه رو بزنی…
فقط یه اصلاحیه بزنم روی کامنتت که من نوشتم درآمدم در یکسال به یک میلیارد و دویست میلیون تومان رسید یعنی مجموع درآمد دوازده ماهه من این عدد شد ولی خوب انشالله به درآمد یک میلیارد در ماه هم خواهم رسید و کامنتش رو خواهم گذاشت.
اما در مورد سوالتون باید بگم که کارکردن روی فایل های رایگان سه قسمتی چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنیم و دوره ارزشمند دوازده قدم خیلی به من برای پیدا کردن باورهای نامناسب و جایگزینی اون ها با باورهای مناسب کمک کرد
بنابراین نمیتونم بگم یک باور خاص باعث موفقیت من شد بلکه مجموعه ای از باورهای مخرب رو پیدا کردم و روشون کارکردم و کم کم نتایج وارد زندگیم شد
مثلاً یه باوری که پیدا کردم این بود که دلسوزی بیجا داشتم برای کارمندانم و میگفتم چرا اون ها چند برابر من کار میکنن و یک دهم من درآمد دارن وفهمیدم که این باور از عدم احساس لیاقت میاد بنابراین اومدم و روی باور احساس لیاقتم کار کردم مثلاً گفتم من لایق درآمد بالا نسبت به کارمندم هستم چون من توحیدی عمل کردم و رفتم توی دل ترس هام و به ثروت رسیدم اون کارمندم هم میتونه همین کار رو انجام بده و به ثروت برسه و اگه انجام نمیده مقصر خودشه پس دلسوزی من به اون هیچ کمکی نمیکنه اما به خودم ضربه میزنه و با احساس لیاقت دوباره شروع به بیزنس کردم و باز نتایج بیشتر شد.
و همینطور در تمام جنبه ها شروع به کارکردن کردم و فقط این مثال رو زدم که بتونم منظورم رو برسونم و میخوام بگم تو برو توی دل کار همه چی بهت گفته میشه حتی بهت گفته میشه که روی چه باوری و چجوری باید کار کنی .
باز هم از شما سپاسگزارم
امیدوارم به زودی خبر میلیاردری ات رو بهم بدی.