این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلامخانم شایسته لایق که هر روز نوشته هاتون قشنگتر و با محتوا تر میشه واقعا لذت بردم از خوندن متن جلسه چه قدر زیبا نوشتید
استاد یکی از مواردی که من خواستم و ممنتوم ایجاد کردم و بهم داده شد اموزش اسان زبان انگلیسی برای دخترم بود
من رشته ی دانشگاهیم مدیریت اموزشی بود و تو کلاس زبان استادمون که خیلی هم دانا بود و با تحربه گفت بچه ها کی میدونه چرا تو ایران طرف ده سال میره کلاس زبان ولی بازم نمیتونه صحبت کنه ؟
کسی جوابشو نمیدونست
جواب خیلی راحت بود
توضیح داد که شما یادتون بیاد دوران کودکیتون را وقتی داشتید زبانی که صحبت میکردید (حالا کردی هست لری هست فارسی هست هرچی) روندش به این صورتکه که بچه وقتی نوزاد هست دیک سال تمام وقتی میشنوه بعد شروع میکنه به اوا مثل دد بب عم و…..بعد شروع میکنه کلمه های کاربردی مثل اب بابا ماما و …بعد کم کم جمله میگه
جالبه همین بچه ی ادمیزاد را بزارند تو جنگل قدرت تکلمش یا کم میشه یا از دست میده چون اصلا نشنیده
بعد از صحبت کامل میرسه به سن مدرسه حروف الفبا را یاد میگیره تو پیش دبستانی اشنا میشه شنیداری تو کلاس اول یاد میگیره بنویسه
حالا میرسیم به اصل مطلب
تو ایران
از اخر به اوله
یعنی چی
یعنی بچه را ثبت نام میگنیم اموزشگاه زبان
جلسه تول مبگند یه دفتر مخصوص زبان بخرید
جلسه دوم بچه میاد خونه با کلی نوشته
مغزش هنگ کرده خدایا الف که ا (اینجوری بود ) چرا Aa,اینجوری شد و مرحله اول گیج کردن شروع میشه
بلاخره به اصرا والدین بچه ها میرند
ولی هیچ خبری از شنیداری نیست شاید نهایت نیم ساعت از وقت را ویس بزارند یعنی بچه در هفته کلا یک ساعت میشنوه سه ساعت مینویسه و شاید وقتش بشه ده دیقه هر بچه ای صحبت کنه
من با دانستن این نکته این خواسته در من شکل گرفت اقا من یکی را میخام که از شنیداری شروع کنه به اموزش الان چه کار کردم دونه را کاشتم
حالا چه جوری بهش اب بدم
با توجه با صحبت کردن با تحسین کردن
سال نود و نه که همه تو خونه قرنطینه بودن تابستونش با دوستم که دخترش همسن نیلاست و اون موقع چهار سالش بود صحبت میکردیم که بچه ها تو خونه چه جوری سرگرم بشند
گفت سمیه همسر من تلویزیون را از انتن قطع کرده خودمون که نمیبینیم دخترم هم براش کارتن میریزیم هر هفته و یکسره تلویزیون روی فلشه فقط زبان انگلیسی پخش میشه و اصلا تو خونه فارسی پخش نمیشخ در حدی که وقت بازی هم روشنه ولی صداش کمه و دخترم کارتنهایی را خیلی دوست داره میشبنه میبینه
این گذشت تا چند وقت بعدش از اوضاع دخترشپرسیدم برام یه فیلم فرستاد که انگشت به دهن موندم
داشت تو خونه با دخترش معلم بازی میکرد و دختر شش ساله تمام صحبتها را به انگلسی میگفت و اصلا فارسی صحبت نمیکرد و یه داستان را کامل به انگلیسی تعریف کرد
من چه قدر این دوستم را تحسین کردم گفتم ایول بچه را رفت و امد اموزشگاه ها راحت کردید حالا بعدا میفهمه چه کار خوبی کردید (این میشه اب دادن به بذر تحسین جایگزین حسادت )دوستم میگفت سمیه تو خیلی قلب مهربونی داری من به بقیه دوستام گفتم همشون مسخره کردن گفتمد تو عقلت کمه خودتو ار سریال محروم کردیدکه دخترم نباید کانال فارسی ببینه و از این صحبتها مسیر 99د صد مردم
خب بذر را کاشتم (خواسته شکل گرفته )
ابیاری کردم (توجه کردن تحسین کردن در موردش صحبت کردن بهش فکر کردن دعا کردن و خواستن اینکه خدایا یه راهی بهم نشون بده من از این تکنیک خیلی خوشم اومده )
مرحله بعد دریافت نشانه ها
تو سایت استاد مشغول کامنت خوندن بودم که مواجه شدم با کامنت خانم زلیخا جهانگیری که نوشته بودن تو حوزه ی اموزش زبان کار میکنه با تکنیک شمیداری و دیدن کارتن داشت رو خواهر زاده اش تست میکردم
همینو نشونه دیدم گفتم خدایا شکرت انلاین یکی را پیدا کردم
بلاخره گشتم و اینستاشون را یافتم (جوینده یابنده است )
بهش پیام دادم گفتم کدوم شهرید ؟گفت قزوین
پریدم بالا داد و هوار که چه جالب اخه منم قزوینم
بعد از صحبت گفتم دوست دارم از نزدیک ببینمتون
بلاخره قرار گذاشتم و هم دیگرو دیدم (اردیبهشت1402)
باهاش تو فضای مجازی در تماس بودم
وقتی استاد کامنتشون را خوند کلی بهش پیام دادم از ذوق و رابطه عمیقتر شد
تا اینکه گفتم دوست دارم با نیلا اموزش خصوصی داشته باشبد بصورت انلاین
ایشون هم با روی باز پذیرفت و گفت اصلا شغلم همینه
و قرار گذاشتم توی یه کتابخونه جلسه اول را کار کردند بدون هیچنوشتی استاد
باورم نمیشدگفتم خدایا تو هدایتگری
هر کسی هر چیزی میخاد بهش میدی ولی باید طبق قانون باشه
همون مراحل رشد گیاه خخخخخخ
من خواستم و اجایت کردی
جلسه اول کتاب ها تحویل گرفتیم و با هم اشنا شدند
استاد چه قدر لذت بخش هست
این سایت پر از ادمهای خوبه
پر از افراد هدفمنده که دارند به گشترش جهان کمک میکنند دارند کارها را راحت میکنند
الان دخترم تو خونه میشینه و خانم جهانگیری عزیز بهشون یاد میده چه طوری باید انگلیسی صحبت کنه چبه همین راحتی
بدون بیرون رفتن از خونه
بدون زجر کشیدن
بدوناسترس امتحان اخر ترم و از این صحبتها با لذت با کارتن دیدن با بازی و با تکرار
ممنونم از خانم جهانگیری عزیز که رفتند دنیال علاقشون و ارزش ایجاد کردند
برام صد و بیست کارتن ریختند تو فلش که اولین فایل با صدای شما بود که با یه پسر بچه فیلم گرفته بودید که ایشون هم با اینکه پدر و مادر فارس زبان بودند با دیدن کارتن مثل بلبل انگلیسی صحبت میکردند و شما ازشون هر چی به زبان فارسی میپرسیدید بچه به انگلیسی جواب میداد
این کامنت شما، اشک منو درآورد، چقدر قشنگ توصیف کرده بودی، داستان هایی که قبلش بود و درخواست هایی که داشتی و حتی علم و دیدگاهی که به نحوه ی یادگیری زبان دوم داشتی از قبل، و چقدر قشنگ استمراری داشتی… بهت افتخار می کنم دوست خوبم و خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم و دوستی مون بیشتر شده و با نیلا گلی قشنگم هم بیشتر ارتباط دارم…
و یک دنیا مرسی که اینطوری از من یاد کردی، و حرفایی که در موردم زدی، کلی ذوق کردم قوربونت برم، مرسی… انشالله هزاران برابر دلت شاد بشه و کلی بازخورد مثبت بگیری…
چقدرم خوشم اومد، حتی تاریخ دیدارمون رو هم یادت بود، نوشتی، یعنی این قسمت دیگه دلمو برد…
اتفاقاً من در ارتباطاتم با آدم های جدید یکم معذب هستم، و با اینکه همیشه دلم میخواست دوستانی از این سایت و مسیر داشته باشم، ولی هنوز اونطور که باید موفق نبودم، و با پیگیری های شما، این خواسته ی منم اجابت شد… و همیشه افرادی رو که توی ارتباطات راحت هستند و به راحتی جوش می خورنُ تحسین می کنم، و این ویژگی ارزشمند شما واقعا عالیه، واقعاً اون فرکانس صادقانه و خالصانه و دوستی و راحتی رو همون روز توی پارک ملت که نشسته بودیم و صحبت می کردیمُ دریافت کردم و بعد از اون خیلی راحتتر شدم…
راستی در مورد اون حرفی هم که بهم گفتی خواستم بازم تشکر کنم، اگه بدونی چقدر مفید بود برام… اینکه گفتی، زبان یه چیزیه که حتماً نباید حضوری باشه، آموزش شنا نیست که حتماً باید بری توی آب، زبان میشه غیرحضوری باشه و اتفاقاً بهترم هست… درواقع نگرش واقعی، کاملا درست و منطقی شما بود، که یک باور مهم برای من شد که انگار زدی به هدف…
و در آخر آرزو میکنم که بازم بیشتر و بیشتر این چنین کامنت ها ازت بخونم که به خواسته هات رسیدی و مسیر رسیدن بهشون رو برامون توضیح میدی…
سلام به استاد عزیز و شایسته بانوی عزیزم و سلام به زلیخا جان.
من پاسخ شما را به سمیه جان دیدم و کلی ذوق کردم.
چند وقتی است بدنبال بهبود زبان انگلیسی هستم. چون خارج از کشور زندگی میکنم. هر روز از خداوند هدایت خواستم، چون در ایران فقط تونستم کلمه حفظ کنم و مکالمه هیچ.
بهرحال خیلی خوشحال شدم که کامنت شما را دیدم، امیدوارم بتونم از راهنمایی های شما استفاده کنم، نمیدونم چطور میتونم با شما در ارتباط باشم. خیلی خیلی خوشحال میشم که با شما آشنا بشم.
اگر راهنمایی بفرمایید ممنون میشم.
از استاد عزیز بخاطر آموزههای عالی شون بی نهایت سپاسگزارم.
همین طور از همه دوستانی که در این سایت فعالیت می کنند و از طریق میتونیم با انسان های خوب، فعال و هدفمند آشنا بشیم.
به نام خدایی که ازهر کس به من نزدیکتر ومهربان تر است،درخواست های من را میشنود واجابت می کند فقط به شرط ایمان وباورکردنش.
سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم و
همه ی عزیزان در این سایت الهی.
● تمرین آینه ای من.
من هر روز فایل های مراقبه ی فراوانی که در دوره ی هم جهت با جریان خداوند است، را گوش می دهد وباعث شده که؛
در محل کارم که قبلا اضافه کاری می کردم وهیچ پولی دریافت نمی کردم ولی الان به من در ازای اضافه کاری پول تعلق می گیرد که می توانم با آن پول میوه هایی که روزی آرزوی خرید آنها را داشتم را بخرم.
حالا این را هم بگویم که با یک میوه فروش آشنا شده ام که میوه های گرانش را برای من بسیار تا بسیار ارزان حساب می کند وتازه با خوشحالی به من میفروشد و میگوید برکت مغازه اش است.
من سالیان سال هر وقت از کنار میوه فروشی های شهر رد میشدم با خودم میگفتم آنهایی که توان خرید میوه های گران را دارند چکار می کنند؟
الان فهمیده ام کافی است باورهایم را تغییر بدهم وهر روز مراقبه ی فراوانی را گوش کنم تا در گوشت وپوست واستخوانم بنشیند.
کافی است که خدا را باور کنم وبه او شرک نیاورم.
کافی است که فقط خدا را بپرستم وتنها از اوکمک وهدایت وحمایت بطلبم.
کافی است که مثل حضرت ابراهیم موحد باشم ومشرک نباشم.
کافی است هر روز به نتایج کوچیکی که از عمل به آموزه های استاد میگیرم توجه کنم.
کافی است که جهان را مثل آینه بدانم که هر لحظه به فرکانس های من پاسخ میدهد ومن در هر لحظه نتیجه فرکاتس های لحظه ای خودم را می بینم.
چقدر من با استعاره ی آیینه و جهان موافقم و چقدرررر زیاد تو زندگیم از این مثالها دارم
مثل وقتایی ک به محض اینکه روی فایلهای ثروت کار میکردم و یه ورودی مالی میومد ،آره بقول استاد یه میلیارد نبود اما ب اندازه ی تغییر اون لحظه ام میومد
بارها شده بلافاصله بعد از سپاسگزاری ی تماس مالی داشتم یا از جایی بهم کارت هدیه دادن ..
یبار بلافاصله بعد از تحسین کردن آدما، وارد هر مغازه ای شدم بهم تخفیف خیلی خوب دادن ..
توی روابط خیلی زیاااااد این موضوع آیینه ای بودن جهان برام مشهووووده
مثلا من گاهی توی خونه خیلی قربون صدقه ی خودم میرم و چیزایی ک دوست دارم رو ب خودم میگم بارها شده ک بعد از اینکار رفتم بیرون و آدمای دیگه حرفایی ک من به خودم زدم رو شبیهشون رو بهم گفتن
یکیش ک خیلی ب دلم نشست این بود یه نفر ک اصلا نمیشناختمش بهم گفت تو مثل طلا میمونی برق میزنی خیلی قدر خودتو بدون ،اگه قبلا این جمله هارو میشنیدم میزاشتم رو حساب های دیگه ای اما حالا میدونم این بازتااااب افکار منه ،این آدم تو این لحظه آیینه ی منه..
چقدر لذت بردم از این یادآوری ها
بارها شده تو اتاقم نشستم پای میزکارم تو دلم آدم های نزدیکم رو تحسین کردم و ویژگی های مثبتشون رو نام بردم و یدفعه مامانم برام آب پرتقال و شیرینی آورده!!! کاری ک مادرم قبلا خیلیییییی کم انجام میداد
وای این اتفاق رو خیلی دوست دارم استاد
پارسال میخاستم پسرم رو ببرم یه برنامه ی نمایشی و ردیف یکی مونده ب آخر صندلی رزرو کرده بودیم و هزینه ی ردیف های آخر خیلی خیلی کمتر از ردیف های جلو بود
من توی اون روز خیلی این باور رو تکرار کرده بودم ک خدا با منه عاشق منه حواسش ب من هست و…..
من و پسرم وارد سالن شدیم ،یه جمعیت خیلی زیادی هم اومده بودن رفتیم ردیف یکی مونده ب آخر روی همون شماره صندلی ک رزرو کرده بودیم نشستیم
من هیچکس رو هم اونجا نمیشناختم
یدفعه مسئول برگزاری اون برنامه بین اون همه آدم ب من گفت شما چرا اینجا نشستی؟؟!!
گفتم نمیدونم
گفت پاشید با من بیاید
اون آقا مارو برد ردیف اول تو بهتررررررین نقطه ی دید و گفت جای شما اینجاست
من اشک تو چشام جمع شده بود از این همه سریع الپاسخ بودن خداوند
و بی نهاااااایت مثال دیگه هم هست ک جهان بهم ثابت کرده خداوند سریع الپاسخه
اگه جایی پاسخی نیست من درخواست رو درست ارسال نکردم وگرنه خدا کارشو عالی انجام میده
من دقیقا فردا ک میشه بیستم برج 9،میشه یک ماه ک کسب و کار خودمو راه اندازی کردم و مغازه خودمو باز کردم. کسب و کاری ک نمیگم هدف، نمیگم رویا، بلکه خواب و خیال چهار پنج سال پیش من بود، رویای محال من بود ک دست یافتن بهش و داشتن کاری ک برای خودم باشه واقعا خواب محال بود برام، ولی ب لطف الله و اموزه های استاد، مثل اب خوردن همه زندگی من توی دو هفته تغییر کرد و من کسب و کار خودمو راه اندازی کردم و ب صورت معجزه وار مغازم جور شد، اجناسم جور شد، دستگاه هام جور شد، این امکاناتی ک من هـــــــیچ منبعی براشون نداشتم، تاکید میکنم هیچ منبع آگاهی نداشتم ک چطور و از کجا باید بخرم، یا مغازه جای خوب کجا پیدا کنم، همه چیز و همه اینا توی 2 هفته اتفاق افتاد و اون رویای محالی ک چهار پنج سال ارزوشو داشتم، الان دارم اون رویا رو زندگی میکنم و توش نشستم و دارم این متن رو تایپ میکنم، شاید از نظر خیلیا راه اندازی کسب و کار چیز خاصی نیست ولی بقول استاد برای من بیگ شات هست با وضعیت زندگی گذشته ای ک داشتم. خداروشکر میکنم و ممنونم از استاد، ولی مسئله ای ک برام پیش اومده سه چهار روزه اینه ک دچار بقول استاد روزمرگی، یا اشباع شدن یا خیلی عادی شدن هدف شدم و یجورایی احساس خلا میکنم یعنی میکردم تا همین ظهر امروز، حس میکردم ی چیزی کمه، یه چیزی نیاز ب تغییر داره ولی نمیدونستم چیه، امروز صب توی تمرین ستاره قطبیم نوشتم خدایا هدایتم کن ببینم این احساسی ک دارم ریشش چیه و کجاست، و امروز نشانه امروزم رو زدم ی فایل بود راجب احساس لیاقت ک دقیقا دیدمو بازتر کرد و بعد اومدم تو این سلسله فایل ها و ترمز های دیگمو پیدا کردم، اون ترمز ها این هستن که:
1)دیگه مث قبل با جدیت فایلای استاد رو گوش نمیدم.
2)وقتایی هم ک گوش میدم 6 دنگ حواسم ب اموزه ها نیست و فکرم هزار جا میپره.
3)اینکه اولویت اموزه ها برام کمرنگ شده و در طول روزم خیلی زمان کمتری رو صرف گوش دادن بهشون میکنم.
4)من بعد از حدود 1 سال برگشتم ب اینستاگرام، و میتونم با قدرت بگم از وقتی ک اینستا رو گذاشتم کنار زندگیم رنگ و بوی ارامش عجیبی گرفت، ولی الان بخاطر کسب و کارم و تبلیغ خودم توی مجازی اومدم سمتش دوباره و ناگفته نماند با یک روز استوری گذاشتن چندین مشتری اومدن ازم خرید کردن، ولی من روش صحیح استفادش رو فراموش کردم و میومدم ساعت ها توی اکسپلور میچرخیدم، و زمانمو از دست میدادم، این چند روز گذشته ب شدت عصبی شده بودم، ولی الان فهمیدم ک باید اگرم میخوام استفاده کنم در حد پست و استوری گذاشتن باشه و بعدش بیام بیرون و نرم توش وقت تلف کنم،
5)مورد بعدی اینکه دوباره عجول شدم، انتظارم اینه ک خیلی زود درامدم بره بالا ک البته اینم بگم توی ده روز اول کارم حقوق یک ماه زمان کارمندیم رو درآوردم، چیزی ک برای کسایی ک تازه کسب و کار توی جایی ک کاملااااا ناشناخته هست توی اون محل اصن قفله، دوستان میان پیشم میگن ک ناامید نشی اگر فروش نداشتی، ادامه بده زود جمع نکنی کسب و کارت رو اگر فروش نکردی،دو سه ماه اول هیچی در نمیاری نگران نباش، نمیدونن ک من توی همین یک ماه درامدم نسبت ب 14 سال کارمندیم 3 برابر شده، چیزی ک پارسال توی تعهدنامه ای ک استاد ازمون خواستن بنویسیم و امضا کنیم تا بهش برسیم، درست زمانی ک کارمند بودم و نمیدونستم قراره من از کجا ب این 3 برابر برسم، ک الان همین جریان تعهد نامه همین الان بهم گفته شد و یاداوری شد برام و گفتم چیزی ک خودمم یادم رفته بود، من همین الان درامدم 3 برابر شده، اینجا فهمیدم ک فرکانس های مایی ک روی خودمون کار میکنیم با کسایی ک کار نمیکنن چقدر متفاوته ک اونها 3ماه روبرای فروش نکردن کنار گذاشتن ولی من از روز اول فروش داشتم ب لطف الله.
ولی گیر افتادم توی بازی های ذهنم ولی امروز فهمیدم ک بــــــــاید دوباره وصل شم ب استاد و اموزه ها تا با قدرت بیشتری پیش برم ماه های بعدی رو تا راه های جدید بهم گفته بشه برای رسیدت ب خواسته ای ک با دیدن زندگی استاد درمن شکل گرفته ک کسب و کارم جوری باشه ازادی زمانی و مکانی و استقلال مالی عالی داشته باشم. من وارد بازار ازاد کار شدم چون ی جایی توی سایت استاد و خانوم شایسته متنی گذاشته بودن راجب اینکه کسب و کار ایده ال و مورد علاقمون چیه؟
و مثل منی ک اصلا نمیدونستم ب چی علاقه دارم، اون فایل برام کولاک کرد و ایمانی بمن داد ک وارد بازار کار شم،
نوشته بودن ک اگر حتی نمیدونی ب چی علاقه داری، برو تحقیق کن ببین چ چیزایی ب شرایط تو میخوره ببین ب کدوم حس خوب بیشتری داری همونو شروع کن، وارد دل ترست شو و حرکت کن، وقتی ک وارد دل ترست بشی وقتی وارد کسب و کار خودت بشی و اقدام عملی کنی، حتی اگر اون شغل، شغل ایده ال تو نباشه، چون عمل کردی چون اقدام عملی کردی، درهای جدیدی ب روت باز میشه ک تورو هدایت میکنه ب سمت جایی ک مورد پسند و علاقه تو هست ک ازش لذت ببری و اون خواسته های تورو براورده کنه، ولی ب شرطی ک اقدام عملی کنیم، وقتی اینو خوندم ک اتفاقا توی نشانه امروزم اون موقعم بود گفتم اصن دیگه تمام شد من باید فقط وارد بازار کار بشم، الانم خداروشکر این کاری ک زدم رو دوس دارم ولی با خواسته من ک ازادی زمانی و مکانی و استقلال مالی هست یجورایی سنخیت نداره ولی دارم پیش میرم تا درهای جدید ب روم باز بشن، ک البته دیگه اشتباه نمیکنم از استاد فاصله بگیرم و با دقت دوباره برمیگردم ب روال گوش دادن لیزری فایلا،
راجب تمرین این جلسه بگم ک همین مغازه ای ک الان توشم، دقیقا مصداق همین سوالی هست ک پرسیده شده، این خواسته در من شکل گرفت چند روزی بود ک باید مغازه پیدا کنم،
و دقیقا روزی ک خسته و کوفته بودم و روز تعطیل جمعه هم بود، گفتم پاشم برم دنبال مغازه چون ندای درونم بهم گفت پاشو برو، منم گفتم چشم و دقیقا ن روز ب ظاهر تعطیل و حدود ساعت 8 شب ک میگفتم مغازه گیر نمیاد، دقیقا همون شب ک پاشدم گفتم برم و گفتم الهی ب امید خودت یک مغازه خوب برام پیدا کن، دقیقا همون شب برام پیدا شد، و الان توش نشستم ب لطف الله و استاد عزیزم.
استاد جان لامصب چیکار کردی با ما چند روز دوری از تو و این توحیدی ک یادمون دادی اینجوری آلارم های مارو ب صدا میاره دورت بگردم،
الهی بمونی برامون، چشم و چراغ من بعد از خدا شمایی، شمایی ک توی اوج بی کسی هام، توی اوج اینکه بجز خدا هیچ کس از بچگی تا همین سن پشتیبان منو خانوادم نبوده و هرگز ندیدم کسی از ما حمایت کنه و حالا من خانوادم و شرایط بسیار سخت زندگی گذشتمون رو نمیگم، خودم رو میگم، تنها کسی ک ازم حمایت کرد با صداش و تصویرش تو بودی،
الهی ک سالهای سال سلامت باشی و ب ما راهنمایی بدی و مارو هدایت کنی ب مسیر خدا،
امیدوارم حال دلت عالی باشه و شاهد پیشرفت روز افزونت باشیم
آقا محمد عزیز سپاسگزارم ازت برای کامنتی که نوشتی و نشانه ی امروز من بود
خدایا بی نهایت شکرت میگم
خدایا هدایت تو بی نظیره
خدایا شکرت برای دوستان همفرکانسی ام
آقا محمد عزیز
من دقیقا امروز دستگاه ها یی که
برای کسب و کارم خریده بودم به دستم رسید روز مادر و اتفاقاتی برام افتاد در طول این دو سه ماه اخیر تا به امروز که اگر بخوام بنویسم نمیدونم کی تموم میشه
ولی آنقدر خداوند مرا آسان کرده برای آسانی ها که بخوام خلاصه تعریف کنم مییشه کامنت شما
نمیدونم باور می کنید که حتی نحوه پیدا کردن مغازه برای من هم ساعت 8 شب رقم خورد یه حسی بهم گفت برو تو دیوار بگرد رفتم پیدا کردم و ساعت 8 شب با همسرم رفتیم نگاه کردیم و دقیقا چیزی بود که از خدا خواسته بودم و حتی چند روز پیش خداوند بهم الهام کرد که فایلهای 3 برابر کردن درآمد رو دوباره گوش بدم و تعهد نامه بنویسم
به خدا نمیدونم چجوری سپاسگزار تو و خدای عزیزم باشم
سپاسگزار استاد عزیزم باشم
سپاسگزار خانم شایسته عزیزم باشم
سپاسگزار دوستانم در این فضای الهی باشم
الان چشام پر اشکه
ساعت یک بعد از ظهر دستگاهام رسیدن و هوایی که تا دیروز به شدت بارانی بود صاف شده بود و همینکه دستگاهها رو تو مغازه گذاشتیم و اومدیم خونه باران دوباره شروع شد
خدایا سپاسگزارت هستم که خودت همه چی رو مدیریت میکنی
این روزا عجیب به مدیریت خداوند باور کرده ام برای هیچ چیزی عجله نمی کنم میگم خداوند مدیر جهانه خودش میدونه چه موقع و چطور بچینه
خدایا دوستت دارم بی نهایت
امروز بعد رسیدن دستگاهها گفتم بزار برم تو سایت و بزنم روی دکمه نشانه ی امروز من
یادم رفت و رفتم یه کامنتی از ثروت یک خوندم که خیلی به دلم نشست و آخر کامنت نوشته شده بود به زودی خداوند تو را خشنود می کند و خیلی لذت بردم و 5 دقیقه بعدش همسرم کادوی روز مادر بهم داد و پسرم هم پول برام واریز کرد
خدایا بی نهایت شکرت
و الان که اومدم سایت و کامنتهای این صفحه رو خوندم الهامی بهم شد که نشانه ای که می خواستی توی همین صفحه است وااااای خداااایا شکرت
چی می خوندم تماما اتفاقات این روزهای من برای شروع کسب و کارم کسب و کاری که سالهاست آرزومه و عین معجزه همه چی برام ردیف شد
هر چی خدا رو شکر کنم کمه
دوست عزیز امیدوارم بدرخشی
و اون آزادی مالی و زمانی و مکانی که آرزوش رو داری به آسانی و با عزت بدست بیاری
خداروشکر ک معجزه خدا رو دیدی، خداروشکر ک شما هم کسب و کاری ارزوی محال بود رو داری الان. خداروشکر ک کامنتم تونست بهت روحیه بده،
خداروشکر ک برام نوشتی و اتفاقا برای منم نشانه شدی ک برم فایلای چطور درامدمو 3 برابر کنم رو گوش بدم،
بقول شما وقتی ک اولین قدم عملی رو برداشتم، معجزه پشت معجزه برام اتفاق افتاد، ادما میومدن کارامو انجام میدادن، یک چیزی ک مثلا قرار بود ده روز دیگه ب دستم برسه یک روزه برام جور میشد، اینقد خوشگل همه چیزو چید و بهم عملی نشون داد ک اقا تو یک قدم با ایمان بمن بردار، ببین من چطور هزاران قدم میام سمتت، و ب خود الله عزیزم قسم همینجور شد. شما هم خودت عمیقا اینو درک کردی،
و این کامنت شما بازم بهم یاداوری کرد فقط از خودش بخوام، فقط بخودش دل بدم و قدم بردارم،
خداروشکر مینو خانوم ک لذت داشتن یکی از بزرگترین اهدافت رو داری میچشی،
استاد بی نهایت سپاسگزارم ازت و از خدا ک شمارو برای ما افرید،
بهتون تبریک میگم بابت هدفی که بهش رسیدین و رویای چند سال پیشتون رو الان دارین زندگی میکنین ،خیلی براتون خوشحالم ،میشه یه لطفی بکنین اون متنی که تو کامنتتون در مورد اینکه به چه کسب وکاری علاقه دارین رو بامن به اشتراک بزارین .
انشالله که همیشه پر مشتری باشین و الله یارتون باشه
خیلی ممنونم و امیدوارم ک تو هم بعدا بیای و از نتایج خوبت برامون بنویسی.
اگر اشتباه نکنم و درست منظورت رو فهمیده باشم اون فایلی رو میخوای ک استاد راجب اینکه نمیدونیم ب چی علاقه داریم ولی حرکت کنیم تا بهمون گفته بشه منظورته درسته؟
اگر منظورت اون باشه من اونو توی مورد علاقه هام علامت زدم و لینکشم اینه
خدایااا شکرت که من را خالق آفریدی تا در مدار خلق خواسته ها و آرزوهایم هدایت شوم
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
خدایااا شکرت که برای تو هیچ غیرممکنی غیرممکن نیست و هر غیر ممکنی را برایم ممکن می سازی
خدایااآاا شکرت که همیشه با بهترین ها سوپرایزم کردی
درود و هزاران درود به استادان نازنینم استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته ی مهربانم
و سلام به همه ی دوستان و هدایت شدگان عزیزم
موضوع این قسمت: کنترل ذهن و متعهد بودن در عملکرد مون توضیح دادن
استاد جان خدا رو شکر از وقتی با شما آشنا شدم تا همین لحظه در مدار این مسیر بودم و رشد و پیشرفت کردم .. البته منم مثل شما یک موقع هایی خیلی انگیزه داشتم و یک موقع نایی هم کمتر انگیزه داشتم. ولی همیشه سعی کردم توی مسیر باشم .. یعنی همیشه توی سایت حضور دارم و فایل ها رو با دقت نت برداری میکنم و میبینم .. کامنت های دوستان رو میخونم و تحسین و تایید میکنم . مثلاً الان بطور رندم فایل های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت رو بطور مداوم میبینم و کامنت مینویسم و در حال حاضر روی پروژه ی گام به گام تغییر را در آغوش بگیر هستم و خدا رو شکر از اول پروژه چندین تضاد و چالش داشتم که خدا رو شکر تا این لحظه همه شون برطرف شده ولی توی باد موافق نخوابیدم و دارم بطور مداوم روی همه ی مباحث و تغییر باورام کار میکنم چون کاملا احساس میکنم که. باید آنقدر روی مباحث چالشی هام کار کنم که یکبار برای همیشه راه حل های این تضادها منو بسمت مومنتوم مثبت بیشتری حرکت بدن و چرخهای زندگیم روانتر و روانتر بشه
خدا رو شکر هر وقت به خواسته ای رسیدم بیشتر از همیشه سعی کردم که به هدف بعدیم توجه بیشتری کنم یعنی در باد موافق رسیدن به خواسته هام نخوابیدم و هیچوقت فکر نکردم که دیگه چون به این خواسته ام رسیدم دیگه خیالم راحته و همه چیرو فراموش کنم .. نه اصلا هیچوقت اینطوری نبوده . اتفاقا یاد گرفتم با دریافت خواسته هام بیشتر سپاسگذارتر باشم و موفقیت اون خواسته ام رو پله ای کنم بسمت مدار بالاتر و ساختن مومنتوم مثبت بیشتر و بهتر و قشنگتر
چون با قانون تکامل پیش رفتم .. یعنی خواسته ها و آرزوها مو به قسمت های کوچیک کوچیک تقسیم کردم .. یعنی میدونم که با یک بار بیل زدن ساختمان درست نمیشه .
یعنی فهمیدم که خواسته های من انتهایی ندارد و باید همیشه به خواسته های بیشتری توجه کنم .. و با به یاد آوردن دریافت خواسته های قبلیم بیشتر تلاش میکنم که میشود به خواسته های بعدیم برسم
قانون تکامل به معنای صبر زیاد و یا تحمل کردن با زجر کشیدن نیست .. اگر زمان رسیدن به خواسته هام طولانی بشه مطمعنم که مسیر رو درست نرفتم پس از خداوند طلب هدایت میکنم تا در مسیر درست حرکت کنم و از خداوند میخوام مسیر درست رو بهم نشون بده
میپرسم من چه باوری رو باید در خودم ایجاد کنم تا برای دریافت خواسته ام به مسیر درست هدایت بشم؟؟؟
هر چند در مسیر رسیدن به خواسته هام تضادها و چالش هایی داشتم و شاید در بعضی موارد انگیزه هام کم رنگ تر شدن ولی فوری به یاد میارم که آن تضادها چراغهای آلارمی است که بهم میگه باید تغییر کنی !!! حالا این چراغهای آلارم میتونه در هر زمینه ای باشه .
مثلا چند وقت پیش در آن زمانی که پروژه ی گام به گام رو شروع کرده بودمم تضادهایی در زمینه ی سلامتی و روابط و پولی و مالی داشتم که واقعا منو در گیر خودش کرده بود و متوجه شدم که باید بیشتر در زمینه ی سلامتی باورهای درست و مناسبی بسازم برای همین فوری به اعضای دیگر سالم بدنم توجه کردم و مدام سپاسگذاری های زیبایی رو نوشتم .. مدام مدیتیشن های سپاسگذاری انجام دادم .. سعی کردم در مورد بیماری ها صحبت نکنم هر چند خودم میدونم که چند وقتی بود که اطرافیانم در مورد بیماری هاشون با من صحبت میکردند و انگار توی تله ی این مباحث افتاده بودم ولی خدا رو شکر توانستم خودمو از این گرداب نجات بدم و بمرور و با توجه به قانون تکامل هر روز بهتر و بهتر شدم و خدا رو شکر الان در سلامتی کامل هستم و باید به یاد داشته باشم که بیشتر از همیشه روی باورهای سلامتی ام کار کنم و هر روز اول از همه بخاطر سلامتی و تندرستی جسم و جان و روح و ذهن مقدسم شکرگذاری میکنم خدا رو شکر ولی باید باورهای قدرتمندتری رو در مبحث سلامتی تمرین و تکرار کنم
مورد دیگر که تضاد در مبحث روابط با دخترم داشتم .. روی این موضوع هم با توجه به نکات مثبت دخترم بیشتر توجه کردم و سعی کردم بجای اینکه به نکات منفی دخترم توجه کنم نکات مثبت شو بیشتر برای خودم بُلد کنم . و تغیبرات خیلی زود خودشو نشون داد… خدا رو شکر شرایط جوری پیش رفت که دخترم بیشتر بسمت کارش هدایت شد و کمتر در خانه هست و انگار پیشنهادهای کاری خوبی بهش شده . هر چند میدونم که این روند باید بسمت شرایط بهتر و پایدارتری پیش بره و در باد موافق این خوب بودن نخوابم و بقول استاد آشغالا رو زیر مبل نریزم
مورد بعدی تضاد در مسایل مالی و پولی بود.. و شکر خدا الان شرایط تقریبا خوبه ولی جا داره که هر روز بهتر و بهتر و عالی تر بشه و باید خیلی بیشتر روی مبحث احساس لیاقت و عزت نفس و فراوانی کار کنم ..
البته میدونم سرچشمه ی همه ی این مباحث در مبحث احساس لیاقت نهفته است
بقول استاد عزیزم وقتی در مدار یه چیزی قرار بگیری به هزاران طریق بهش برخورد میکنی
با اینکه خدا رو شکر این تضادها و چالش ها کمرنگ تر شده ولی بمعنای این نیست که من راهو بلدم بلکه بدین معناست که باید بیشتر روی خودم و تغییر باورها و شخصیتم کار کنم
اینجاست که باز هم استاد عزیزمون کنترل ذهن رو به یادمون میاره که هر لحظه مواظب افکارمون باشیم و متعهدانه روی عملکردمون کار کنیم
بقول استاد باید بارها و بارها و بارها قانون رو بخودمون یادآوری کنیم که جهان با فرکانس های ما کار میکنه اینکه ..
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای در این لحظه ی خودمان است چه آگاهانه و چه ناآگاهانه
پس باید در هر لحظه آگاه باشم که من در چه مسیری حرکت میکنم
به هر آنچه که توجه می کنیم از ریشه و اساس همون موضوع وارد زندگی مون میشه
پس طبق این قانون ما در هر لحظه داریم اتفاقات مون رو خلق میکنیم، بنابراین اگر میخواهیم نتایج نتایج پایداری باشه باید همیشه روی خودمون کار کنیم
خدایاااا شکرت که Thanksgiving Day) هر روز برای من روز شکرگذاری است و از اینکه به من قدرت و نعمت شکرگذار بودن را عطا بخشیدی ممنون و سپاسگذارم
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
وخانم شکیلا میهمان برنامه برای شکل گیری این فایل هدیه…
چقدر از صحبت های میهمان برنامه لذت بردم که با تغییر دادن باورهای خودشان درسن 16سالگی توانستند به درآمد بالا و موفقیت بسیار زیاد برسند.
چقدر زیبا میهمان برنامه گفتند که بهترین عبادت به نظر من صبر است و به نظر من هم اگر انسان در مسیر درست صبور باشد به تمام خواسته ها و اهداف خودش میرسد.
میهمان برنامه در ادامه ای صحبت های خودشان گفتند که در سن 16سالگی به درآمد17میلیون تومان در ماه رسیدند و با آموزش های 12قدم و عزت نفس بسیار به مسافرت های خوب رفتند و وارد روابط باکیفیت شدند،اما در سال1399متأسفانه دچار مشکل شدن و دلیل مشکل هم این بود که آموزش های استاد عباسمنش را رها کرده بودن،خود من هم مانند میهمان برنامه دچار این مشکل در گذشته شدم،من در سال 98موفق شدم که به تهران مهاجرت کنم و برای خودم مستقل زندگی کنم و یک شغل آبرومند در یک شرکت معتبر پیدا کنم و در سال 1400بود که موفق شدم که در دوره ای روانشناسی ثروت یک شرکت کنم و یک رفیقی که در آن مدت دو سال با هم همکار و دوست بودیم به من گفت که حامد به خاطر من چند ماهی بی خیال آموزش های استاد بشو،اگر اوضاع زندگیت بهتر نشد مجدد شروع به یادگیری کن و من هم متأسفانه به حرف آن شخص به ظاهر دوست کردم و آرام آرام نتایج از بین رفت و کم کم خانه ام را در تهران خالی کردم و به شهرستان بازگشتم و اکنون به جای حسرت گذشته را خوردن با تمام وجود دارم روی آموزش های دوره ای هدیه ای تغییر را درآغوش بگیر کار میکنم و میدانم که دیر و زود دارد ولی بلأخره اوضاع و شرایط از این هم خیلی بهتر میشود و باید صبور باشیم.
چقدر زیبا استاد تفاووت افراد فوق موفق مثله زین العادین زیدان را با افراد موفق توزیع دادن و یک جمله ای طلایی گفتند که جهان بیرون ما هر لحظه با فرکانس های درونی ما دارد خلق میشود.
یعنی اینکه خود من که آن شخص نامناسب را به عنوان دوست انتخاب کرده بودم به خاطر فرکانس های نامناسب من بود که در مدار آن اشخاص قرار گرفته بودم و آن افراد را جذب کرده بودم.
همین تابستان امسال بود که برای شخصی کار کرده بودم و آن شخص حاضر به پرداخت مزد من نبود و آن موقع مشغول یادگیری آموزش های استاد در قدم 4بودم و قهوه جوش موکاپ خودم را روی شعله گاز گذاشتم و تصمیم گرفتم که فرکانس لحظه ای خودم را تغییر بدهم و به خودم گفتم که حامد تو که تا حالا اینقدر ثروت خلق کرده ای بیشتر از آن را نیزخلق خواهی کرد و فقط سعی کن که احساس خود را خوب نگاه داری،هم زمان که قهوه از موکاپ در حال بالا آمدن بود صدای دریافت پیامک آمد و پس از سرو قهوه دیدم که پیامک مربوط به واریزی پولم بوده است و بدون دعوا و سر صدا مزدم را دریافت کردم.
این دوسه روزی که صحبتهای شکیبای عزیز رو شنیدم، یکهو پرت شدم به سالهایی که خودم درون همون تاریکیِ کماعتمادی و کمارزشی گُم شده بودم… و چقدر قشنگ حس کردم که واقعا چقدر مسیر اومدم، چقدر بالا اومدم، چقدر تبدیل شدم.
واقعا اگه آدم تا به گذشته ی خودش نگاه نکنه نمیفهمه چه کوههایی رو جابهجا کرده…
من اون دختری بودم که با چادر و سرِ پایین، از درِ حیاط تا مقصد، حتی یک ثانیه جرات نمیکردم سرمو بالا بگیرم.
انگار نگاهِ بقیه برای من یک غول بود.
اونقدر سرمو پایین میگرفتم که مبادا چشمم با چشم کسی گره بخوره.
اونقدر عجله میکردم که فقط زود کارمو انجام بدم و برگردم خونه.
اونقدر کماعتمادی داشتم که حتی نقاب صورت میزدم که مبادا کسی چهرهی منو ببینه!
بله… فاجعه دقیقا همینقدر واقعی بود.
اما وقتی فهمیدم دین و معنویت یعنی قلب پاک، نیت پاک، اتصال واقعی به خدا نه شکل ظاهری…
وقتی فهمیدم سرم رو بالا گرفتن یعنی «اعتمادبهنفس»، نه بیحیایی…
وقتی فهمیدم تواضع یعنی فروتنی قلب، نه کوچک کردن خود…
اونجا بود که زندگیم تکون خورد.
امروز که تو خیابون راه میرم، انگار اولین بارمه این محله رو میبینم.
درختای پفپفی دو طرف خیابون، کوه باشکوه جهانبین که وسط اون سبزیها خودشو نشون میده…
باورتون میشه سالها این زیبایی جلوی چشمم بود و من نمیدیدمش؟
چون سرم پایین بود… چون ذهنم پایین بود… چون باورم پایین بود.
اون روزا میترسیدم بدون دستکش میوه بخرم.
میترسیدم فروشنده دستمو ببینه…
تا حرف میزدم لکنت میگرفتم…
ولی امروز؟
با آرامش، با لبخند، با اعتمادبهنفس حرف میزنم و قشنگ حس میکنم که پاقدمم برای صاحب مغازه پربرکت میشه… انرژی میبرم… انرژی میسازم.
اون روزا فقط دنبال ارزونترین و بیکیفیتترین میوهها بودم چون باور نداشتم که خدا «فراوانی» میرسونه.
الان وقتی ذهنم میگه: «این گرونه!»
لبخند میزنم و میگم:
«جهان، جهانِ فراوانیه… رزق من از خداست، نه از قیمتها.»
و نتیجهاش؟
یا همیشه میوههای باکیفیت خوردیم… یا اگر شرایط سختتر بوده، هیچوقت خودمو مجبور نکردم بیکیفیت بخرم.
چون ارزشم رو فهمیدم.
و تازه اینا فقط نتایج ظاهری زندگیمنه…
اون روزا با اینکه چادر داشتم، توکلم به خدا صفر بود.
دعا میکردم، اما تهِ ذهنم منتظر بودم یکی بیاد مشکلاتمو حل کنه.
با فوت هر آدمی – حتی غریبه – دستوپام میلرزید.
چرا؟
چون خدا برام یک موجود نامعلوم و ترسناک بود… نه یک قانون دقیق و پرمحبت.
اما امروز؟
یک آرامش عمیق دارم…
آرامشی که بعضیا شاید فکر کنن بیاحساسیه…
درحالیکه من اتفاقا بیشتر از همیشه «میفهمم».
وقتی کسی فوت میکنه، برمیگردم به قانون.
به فرکانسها…
به درخواستهای قلبی آدمها…
و میبینم خدا دقیقترین پاسخدهندهست.
چند ماه پیش فوت یک جوان بیستساله همه رو شوکه کرد، اما وقتی شنیدم خودش قبلش گفته:
«ای کاش تصادف کنم و به بیمارستان نکشم…»
و دقیقا همون اتفاق افتاده بود…
فقط گفتم:
چقدر خدا عادلانه و دقیق پاسخ میده.
چقدر هر کس همونچیزی رو میگیره که از دلش و ذهنش میفرسته…
وقتی چنین خالق حکیم و عادل و پاسخدهندهای داریم، چرا نباید درخواستهای زیبا ازش داشته باشیم؟
چطور مرگها رو گردن خدا میاندازیم، اما درخواستها و فکرهای خودمون رو نادیده میگیریم؟
و حالا…
وقتی نگاه میکنم به خودم، به مسیرم، به تبدیلشدنم…
از صمیم قلب به خودم افتخار میکنم.
از یک آدم خجالتی، مضطرب، واکنشگر…
تبدیل شدم به یک زن باایمان، متوکل، آرام، باعزتنفس، که زیباییهای زندگی رو میبینه و زندگی هم با زیبایی بهش جواب میده.
این تغییر، هدیهی خداست.
و فهمیدن این قانون، بزرگترین انقلاب درونی زندگی من بود.
سپاسگزارم از خدای مهربان،
سپاسگزارم از استاد عزیزم
و سپاسگزارم از خودم که بالاخره انتخاب کردم خود واقعیمو زندگی کنم.
خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به عهدم با خودم وفا دار بمونم و روی بهبود خودم و باورهام کار کنم
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان میدهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان میدهد، نادیده میگیریم و ناامید میشویم.
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟
یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
به اشتراک گذاشتن این «نشانههای فوری» به همهی ما کمک میکند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.
خدایا شکرت آنقدر چالش های من کم شده و چرخ زندگیم روان تر شده که نمی دونم از کدومش بگم
مثلاً همین دو روز قبل به محض اینکه چندین ساعت روی فایل رایگان ثروت و تغییر کار کردم مبلغ پول فوق العاده ای که اصلا فکرش رو نمی کردم وارد حسابم شد،یعنی اینقدر قانون اینه دقیق عمل می کنه و در لحظه پاسخ میده،بخصوص به احساس خوب و احساس آرامش ما خیلی سریع پاسخ میده،گره باز میشه ،همه چیز عالی و روان و آسان میشه
خدایا شکرت به خاطر حال خوبم
خدایا شکرت که امروز دخترم خودش خوشحالتر و خوشروتر از دیروز صبح بیدار شد و داوطلبانه خواست که کلاس زبانش رو زودتر بره
خدایا شکرت که جهان رو آینه ما کردی و هیچ چیز دیگهای نیست فقط واکنش جهان به افکار ما و باورهای ما در لحظه است
سلام استاد عزیزم
سلامخانم شایسته لایق که هر روز نوشته هاتون قشنگتر و با محتوا تر میشه واقعا لذت بردم از خوندن متن جلسه چه قدر زیبا نوشتید
استاد یکی از مواردی که من خواستم و ممنتوم ایجاد کردم و بهم داده شد اموزش اسان زبان انگلیسی برای دخترم بود
من رشته ی دانشگاهیم مدیریت اموزشی بود و تو کلاس زبان استادمون که خیلی هم دانا بود و با تحربه گفت بچه ها کی میدونه چرا تو ایران طرف ده سال میره کلاس زبان ولی بازم نمیتونه صحبت کنه ؟
کسی جوابشو نمیدونست
جواب خیلی راحت بود
توضیح داد که شما یادتون بیاد دوران کودکیتون را وقتی داشتید زبانی که صحبت میکردید (حالا کردی هست لری هست فارسی هست هرچی) روندش به این صورتکه که بچه وقتی نوزاد هست دیک سال تمام وقتی میشنوه بعد شروع میکنه به اوا مثل دد بب عم و…..بعد شروع میکنه کلمه های کاربردی مثل اب بابا ماما و …بعد کم کم جمله میگه
جالبه همین بچه ی ادمیزاد را بزارند تو جنگل قدرت تکلمش یا کم میشه یا از دست میده چون اصلا نشنیده
بعد از صحبت کامل میرسه به سن مدرسه حروف الفبا را یاد میگیره تو پیش دبستانی اشنا میشه شنیداری تو کلاس اول یاد میگیره بنویسه
حالا میرسیم به اصل مطلب
تو ایران
از اخر به اوله
یعنی چی
یعنی بچه را ثبت نام میگنیم اموزشگاه زبان
جلسه تول مبگند یه دفتر مخصوص زبان بخرید
جلسه دوم بچه میاد خونه با کلی نوشته
مغزش هنگ کرده خدایا الف که ا (اینجوری بود ) چرا Aa,اینجوری شد و مرحله اول گیج کردن شروع میشه
بلاخره به اصرا والدین بچه ها میرند
ولی هیچ خبری از شنیداری نیست شاید نهایت نیم ساعت از وقت را ویس بزارند یعنی بچه در هفته کلا یک ساعت میشنوه سه ساعت مینویسه و شاید وقتش بشه ده دیقه هر بچه ای صحبت کنه
من با دانستن این نکته این خواسته در من شکل گرفت اقا من یکی را میخام که از شنیداری شروع کنه به اموزش الان چه کار کردم دونه را کاشتم
حالا چه جوری بهش اب بدم
با توجه با صحبت کردن با تحسین کردن
سال نود و نه که همه تو خونه قرنطینه بودن تابستونش با دوستم که دخترش همسن نیلاست و اون موقع چهار سالش بود صحبت میکردیم که بچه ها تو خونه چه جوری سرگرم بشند
گفت سمیه همسر من تلویزیون را از انتن قطع کرده خودمون که نمیبینیم دخترم هم براش کارتن میریزیم هر هفته و یکسره تلویزیون روی فلشه فقط زبان انگلیسی پخش میشه و اصلا تو خونه فارسی پخش نمیشخ در حدی که وقت بازی هم روشنه ولی صداش کمه و دخترم کارتنهایی را خیلی دوست داره میشبنه میبینه
این گذشت تا چند وقت بعدش از اوضاع دخترشپرسیدم برام یه فیلم فرستاد که انگشت به دهن موندم
داشت تو خونه با دخترش معلم بازی میکرد و دختر شش ساله تمام صحبتها را به انگلسی میگفت و اصلا فارسی صحبت نمیکرد و یه داستان را کامل به انگلیسی تعریف کرد
من چه قدر این دوستم را تحسین کردم گفتم ایول بچه را رفت و امد اموزشگاه ها راحت کردید حالا بعدا میفهمه چه کار خوبی کردید (این میشه اب دادن به بذر تحسین جایگزین حسادت )دوستم میگفت سمیه تو خیلی قلب مهربونی داری من به بقیه دوستام گفتم همشون مسخره کردن گفتمد تو عقلت کمه خودتو ار سریال محروم کردیدکه دخترم نباید کانال فارسی ببینه و از این صحبتها مسیر 99د صد مردم
خب بذر را کاشتم (خواسته شکل گرفته )
ابیاری کردم (توجه کردن تحسین کردن در موردش صحبت کردن بهش فکر کردن دعا کردن و خواستن اینکه خدایا یه راهی بهم نشون بده من از این تکنیک خیلی خوشم اومده )
مرحله بعد دریافت نشانه ها
تو سایت استاد مشغول کامنت خوندن بودم که مواجه شدم با کامنت خانم زلیخا جهانگیری که نوشته بودن تو حوزه ی اموزش زبان کار میکنه با تکنیک شمیداری و دیدن کارتن داشت رو خواهر زاده اش تست میکردم
همینو نشونه دیدم گفتم خدایا شکرت انلاین یکی را پیدا کردم
بلاخره گشتم و اینستاشون را یافتم (جوینده یابنده است )
بهش پیام دادم گفتم کدوم شهرید ؟گفت قزوین
پریدم بالا داد و هوار که چه جالب اخه منم قزوینم
بعد از صحبت گفتم دوست دارم از نزدیک ببینمتون
بلاخره قرار گذاشتم و هم دیگرو دیدم (اردیبهشت1402)
باهاش تو فضای مجازی در تماس بودم
وقتی استاد کامنتشون را خوند کلی بهش پیام دادم از ذوق و رابطه عمیقتر شد
تا اینکه گفتم دوست دارم با نیلا اموزش خصوصی داشته باشبد بصورت انلاین
ایشون هم با روی باز پذیرفت و گفت اصلا شغلم همینه
و قرار گذاشتم توی یه کتابخونه جلسه اول را کار کردند بدون هیچنوشتی استاد
باورم نمیشدگفتم خدایا تو هدایتگری
هر کسی هر چیزی میخاد بهش میدی ولی باید طبق قانون باشه
همون مراحل رشد گیاه خخخخخخ
من خواستم و اجایت کردی
جلسه اول کتاب ها تحویل گرفتیم و با هم اشنا شدند
استاد چه قدر لذت بخش هست
این سایت پر از ادمهای خوبه
پر از افراد هدفمنده که دارند به گشترش جهان کمک میکنند دارند کارها را راحت میکنند
الان دخترم تو خونه میشینه و خانم جهانگیری عزیز بهشون یاد میده چه طوری باید انگلیسی صحبت کنه چبه همین راحتی
بدون بیرون رفتن از خونه
بدون زجر کشیدن
بدوناسترس امتحان اخر ترم و از این صحبتها با لذت با کارتن دیدن با بازی و با تکرار
ممنونم از خانم جهانگیری عزیز که رفتند دنیال علاقشون و ارزش ایجاد کردند
برام صد و بیست کارتن ریختند تو فلش که اولین فایل با صدای شما بود که با یه پسر بچه فیلم گرفته بودید که ایشون هم با اینکه پدر و مادر فارس زبان بودند با دیدن کارتن مثل بلبل انگلیسی صحبت میکردند و شما ازشون هر چی به زبان فارسی میپرسیدید بچه به انگلیسی جواب میداد
انقدر ذوق زده شدم انگار خدا مهر تاییدی زد به مسبری انتخابیم
راستی استاد یادم رفت بگم من قبلا خوره کتاب بودم میرفتمکتابخونه عمومی دوست داشتم چند تا کتاب بردارم بیارم خونه بخونم
اصلا به طرز عجیبی کنجکاو بودم تو این کتاب ها چی نوشته مخصوصا اگه اسمهاشون جذاب بود مثل بنویس تا انفاق بیفتد و یا در حوزه ی فرزند پروری
جالبه که این دفعه هم همون حس بود ولی با یه تفاوتتتتتتتتتتت و اون اینکه پیش خودم گفتم
سمیه ببین تو داری با استادی کار میکنی که همه ی اینها را خونده
به زبان ساده اومده برات توضیح داد ته همشون به همون قوانینی برمیگرده که تو فایلهای هدیه و دوره توضیح داده
اقا بچه ی خوب و با ادب و با هدف میخای
مودت مودب باش خودت هدفمند باش
تمرکززززززز کن روی ویژگی های مثبتش
تمرکززززززز کن روی توانای هاش
علایقششششش را بشناس
بخاه که از مسبرش دورش کتی و اونجوری باشه که تو میخای
بزار خودش باشه
به منبع نزدیک باشه
نظر دیگران براش مهم نباش
به قول استاد بهش کار نداشته باش اون مسیرش درسته
با امرو نهی با فلان کارا نکن فلانی ناراحت میشه اعتماد به نفس و عزت نفس بچه هامون را ازشون میگیریم
استاد عزیزم خیلی متشکرم ازتون که بهمون یاد دادید چطور هدایت بخوایم
چطور در مسیر پیشرفت باشبم
خدا صد دنیا و هزار در اخرت بهتون پاداش بده
از خدا هم ممنون و متشکرم که پیام اوری از جنس خودم برامون فرستاد که راهنمامون باشه اگر که گوش شنوا داشته باشیم و عمل کنیم
سلام سمیه ی عزیزم…
دوست خوبم…
این کامنت شما، اشک منو درآورد، چقدر قشنگ توصیف کرده بودی، داستان هایی که قبلش بود و درخواست هایی که داشتی و حتی علم و دیدگاهی که به نحوه ی یادگیری زبان دوم داشتی از قبل، و چقدر قشنگ استمراری داشتی… بهت افتخار می کنم دوست خوبم و خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم و دوستی مون بیشتر شده و با نیلا گلی قشنگم هم بیشتر ارتباط دارم…
و یک دنیا مرسی که اینطوری از من یاد کردی، و حرفایی که در موردم زدی، کلی ذوق کردم قوربونت برم، مرسی… انشالله هزاران برابر دلت شاد بشه و کلی بازخورد مثبت بگیری…
چقدرم خوشم اومد، حتی تاریخ دیدارمون رو هم یادت بود، نوشتی، یعنی این قسمت دیگه دلمو برد…
اتفاقاً من در ارتباطاتم با آدم های جدید یکم معذب هستم، و با اینکه همیشه دلم میخواست دوستانی از این سایت و مسیر داشته باشم، ولی هنوز اونطور که باید موفق نبودم، و با پیگیری های شما، این خواسته ی منم اجابت شد… و همیشه افرادی رو که توی ارتباطات راحت هستند و به راحتی جوش می خورنُ تحسین می کنم، و این ویژگی ارزشمند شما واقعا عالیه، واقعاً اون فرکانس صادقانه و خالصانه و دوستی و راحتی رو همون روز توی پارک ملت که نشسته بودیم و صحبت می کردیمُ دریافت کردم و بعد از اون خیلی راحتتر شدم…
راستی در مورد اون حرفی هم که بهم گفتی خواستم بازم تشکر کنم، اگه بدونی چقدر مفید بود برام… اینکه گفتی، زبان یه چیزیه که حتماً نباید حضوری باشه، آموزش شنا نیست که حتماً باید بری توی آب، زبان میشه غیرحضوری باشه و اتفاقاً بهترم هست… درواقع نگرش واقعی، کاملا درست و منطقی شما بود، که یک باور مهم برای من شد که انگار زدی به هدف…
و در آخر آرزو میکنم که بازم بیشتر و بیشتر این چنین کامنت ها ازت بخونم که به خواسته هات رسیدی و مسیر رسیدن بهشون رو برامون توضیح میدی…
سلام به استاد عزیز و شایسته بانوی عزیزم و سلام به زلیخا جان.
من پاسخ شما را به سمیه جان دیدم و کلی ذوق کردم.
چند وقتی است بدنبال بهبود زبان انگلیسی هستم. چون خارج از کشور زندگی میکنم. هر روز از خداوند هدایت خواستم، چون در ایران فقط تونستم کلمه حفظ کنم و مکالمه هیچ.
بهرحال خیلی خوشحال شدم که کامنت شما را دیدم، امیدوارم بتونم از راهنمایی های شما استفاده کنم، نمیدونم چطور میتونم با شما در ارتباط باشم. خیلی خیلی خوشحال میشم که با شما آشنا بشم.
اگر راهنمایی بفرمایید ممنون میشم.
از استاد عزیز بخاطر آموزههای عالی شون بی نهایت سپاسگزارم.
همین طور از همه دوستانی که در این سایت فعالیت می کنند و از طریق میتونیم با انسان های خوب، فعال و هدفمند آشنا بشیم.
در پناه خداوند شاد و سلامت و موفق باشید.
مریم
به نام خدایی که ازهر کس به من نزدیکتر ومهربان تر است،درخواست های من را میشنود واجابت می کند فقط به شرط ایمان وباورکردنش.
سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم و
همه ی عزیزان در این سایت الهی.
● تمرین آینه ای من.
من هر روز فایل های مراقبه ی فراوانی که در دوره ی هم جهت با جریان خداوند است، را گوش می دهد وباعث شده که؛
در محل کارم که قبلا اضافه کاری می کردم وهیچ پولی دریافت نمی کردم ولی الان به من در ازای اضافه کاری پول تعلق می گیرد که می توانم با آن پول میوه هایی که روزی آرزوی خرید آنها را داشتم را بخرم.
حالا این را هم بگویم که با یک میوه فروش آشنا شده ام که میوه های گرانش را برای من بسیار تا بسیار ارزان حساب می کند وتازه با خوشحالی به من میفروشد و میگوید برکت مغازه اش است.
من سالیان سال هر وقت از کنار میوه فروشی های شهر رد میشدم با خودم میگفتم آنهایی که توان خرید میوه های گران را دارند چکار می کنند؟
الان فهمیده ام کافی است باورهایم را تغییر بدهم وهر روز مراقبه ی فراوانی را گوش کنم تا در گوشت وپوست واستخوانم بنشیند.
کافی است که خدا را باور کنم وبه او شرک نیاورم.
کافی است که فقط خدا را بپرستم وتنها از اوکمک وهدایت وحمایت بطلبم.
کافی است که مثل حضرت ابراهیم موحد باشم ومشرک نباشم.
کافی است هر روز به نتایج کوچیکی که از عمل به آموزه های استاد میگیرم توجه کنم.
کافی است که جهان را مثل آینه بدانم که هر لحظه به فرکانس های من پاسخ میدهد ومن در هر لحظه نتیجه فرکاتس های لحظه ای خودم را می بینم.
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》
سلام به استاد توحیدی و عزیز خودم ممنون بابت فایلهای زیبایی که میزارین
اگه یه فایل از زندگی در بهشت هم بزارین خیلی خوب میشه یا یه لایو بزارین
خیلی وقته که شما رو ندیدیم
امیدوارم هر کجا هستین سالم و سلامت وشاد و ثروتمند باشید
وای وای وای استاد چه بمبی بود این فایل
دمتوووون گرم واقعا
بی نهایت سپاسگزارم
چقدر من با استعاره ی آیینه و جهان موافقم و چقدرررر زیاد تو زندگیم از این مثالها دارم
مثل وقتایی ک به محض اینکه روی فایلهای ثروت کار میکردم و یه ورودی مالی میومد ،آره بقول استاد یه میلیارد نبود اما ب اندازه ی تغییر اون لحظه ام میومد
بارها شده بلافاصله بعد از سپاسگزاری ی تماس مالی داشتم یا از جایی بهم کارت هدیه دادن ..
یبار بلافاصله بعد از تحسین کردن آدما، وارد هر مغازه ای شدم بهم تخفیف خیلی خوب دادن ..
توی روابط خیلی زیاااااد این موضوع آیینه ای بودن جهان برام مشهووووده
مثلا من گاهی توی خونه خیلی قربون صدقه ی خودم میرم و چیزایی ک دوست دارم رو ب خودم میگم بارها شده ک بعد از اینکار رفتم بیرون و آدمای دیگه حرفایی ک من به خودم زدم رو شبیهشون رو بهم گفتن
یکیش ک خیلی ب دلم نشست این بود یه نفر ک اصلا نمیشناختمش بهم گفت تو مثل طلا میمونی برق میزنی خیلی قدر خودتو بدون ،اگه قبلا این جمله هارو میشنیدم میزاشتم رو حساب های دیگه ای اما حالا میدونم این بازتااااب افکار منه ،این آدم تو این لحظه آیینه ی منه..
چقدر لذت بردم از این یادآوری ها
بارها شده تو اتاقم نشستم پای میزکارم تو دلم آدم های نزدیکم رو تحسین کردم و ویژگی های مثبتشون رو نام بردم و یدفعه مامانم برام آب پرتقال و شیرینی آورده!!! کاری ک مادرم قبلا خیلیییییی کم انجام میداد
وای این اتفاق رو خیلی دوست دارم استاد
پارسال میخاستم پسرم رو ببرم یه برنامه ی نمایشی و ردیف یکی مونده ب آخر صندلی رزرو کرده بودیم و هزینه ی ردیف های آخر خیلی خیلی کمتر از ردیف های جلو بود
من توی اون روز خیلی این باور رو تکرار کرده بودم ک خدا با منه عاشق منه حواسش ب من هست و…..
من و پسرم وارد سالن شدیم ،یه جمعیت خیلی زیادی هم اومده بودن رفتیم ردیف یکی مونده ب آخر روی همون شماره صندلی ک رزرو کرده بودیم نشستیم
من هیچکس رو هم اونجا نمیشناختم
یدفعه مسئول برگزاری اون برنامه بین اون همه آدم ب من گفت شما چرا اینجا نشستی؟؟!!
گفتم نمیدونم
گفت پاشید با من بیاید
اون آقا مارو برد ردیف اول تو بهتررررررین نقطه ی دید و گفت جای شما اینجاست
من اشک تو چشام جمع شده بود از این همه سریع الپاسخ بودن خداوند
و بی نهاااااایت مثال دیگه هم هست ک جهان بهم ثابت کرده خداوند سریع الپاسخه
اگه جایی پاسخی نیست من درخواست رو درست ارسال نکردم وگرنه خدا کارشو عالی انجام میده
عاشقتونم زیاد
در پناه رب العالمین بدرخشید
بنام خدا
استاد جان سلام
دوستان سلام
این فایل خیلی ب حس و حال این روزام نزدیک بود
من دقیقا فردا ک میشه بیستم برج 9،میشه یک ماه ک کسب و کار خودمو راه اندازی کردم و مغازه خودمو باز کردم. کسب و کاری ک نمیگم هدف، نمیگم رویا، بلکه خواب و خیال چهار پنج سال پیش من بود، رویای محال من بود ک دست یافتن بهش و داشتن کاری ک برای خودم باشه واقعا خواب محال بود برام، ولی ب لطف الله و اموزه های استاد، مثل اب خوردن همه زندگی من توی دو هفته تغییر کرد و من کسب و کار خودمو راه اندازی کردم و ب صورت معجزه وار مغازم جور شد، اجناسم جور شد، دستگاه هام جور شد، این امکاناتی ک من هـــــــیچ منبعی براشون نداشتم، تاکید میکنم هیچ منبع آگاهی نداشتم ک چطور و از کجا باید بخرم، یا مغازه جای خوب کجا پیدا کنم، همه چیز و همه اینا توی 2 هفته اتفاق افتاد و اون رویای محالی ک چهار پنج سال ارزوشو داشتم، الان دارم اون رویا رو زندگی میکنم و توش نشستم و دارم این متن رو تایپ میکنم، شاید از نظر خیلیا راه اندازی کسب و کار چیز خاصی نیست ولی بقول استاد برای من بیگ شات هست با وضعیت زندگی گذشته ای ک داشتم. خداروشکر میکنم و ممنونم از استاد، ولی مسئله ای ک برام پیش اومده سه چهار روزه اینه ک دچار بقول استاد روزمرگی، یا اشباع شدن یا خیلی عادی شدن هدف شدم و یجورایی احساس خلا میکنم یعنی میکردم تا همین ظهر امروز، حس میکردم ی چیزی کمه، یه چیزی نیاز ب تغییر داره ولی نمیدونستم چیه، امروز صب توی تمرین ستاره قطبیم نوشتم خدایا هدایتم کن ببینم این احساسی ک دارم ریشش چیه و کجاست، و امروز نشانه امروزم رو زدم ی فایل بود راجب احساس لیاقت ک دقیقا دیدمو بازتر کرد و بعد اومدم تو این سلسله فایل ها و ترمز های دیگمو پیدا کردم، اون ترمز ها این هستن که:
1)دیگه مث قبل با جدیت فایلای استاد رو گوش نمیدم.
2)وقتایی هم ک گوش میدم 6 دنگ حواسم ب اموزه ها نیست و فکرم هزار جا میپره.
3)اینکه اولویت اموزه ها برام کمرنگ شده و در طول روزم خیلی زمان کمتری رو صرف گوش دادن بهشون میکنم.
4)من بعد از حدود 1 سال برگشتم ب اینستاگرام، و میتونم با قدرت بگم از وقتی ک اینستا رو گذاشتم کنار زندگیم رنگ و بوی ارامش عجیبی گرفت، ولی الان بخاطر کسب و کارم و تبلیغ خودم توی مجازی اومدم سمتش دوباره و ناگفته نماند با یک روز استوری گذاشتن چندین مشتری اومدن ازم خرید کردن، ولی من روش صحیح استفادش رو فراموش کردم و میومدم ساعت ها توی اکسپلور میچرخیدم، و زمانمو از دست میدادم، این چند روز گذشته ب شدت عصبی شده بودم، ولی الان فهمیدم ک باید اگرم میخوام استفاده کنم در حد پست و استوری گذاشتن باشه و بعدش بیام بیرون و نرم توش وقت تلف کنم،
5)مورد بعدی اینکه دوباره عجول شدم، انتظارم اینه ک خیلی زود درامدم بره بالا ک البته اینم بگم توی ده روز اول کارم حقوق یک ماه زمان کارمندیم رو درآوردم، چیزی ک برای کسایی ک تازه کسب و کار توی جایی ک کاملااااا ناشناخته هست توی اون محل اصن قفله، دوستان میان پیشم میگن ک ناامید نشی اگر فروش نداشتی، ادامه بده زود جمع نکنی کسب و کارت رو اگر فروش نکردی،دو سه ماه اول هیچی در نمیاری نگران نباش، نمیدونن ک من توی همین یک ماه درامدم نسبت ب 14 سال کارمندیم 3 برابر شده، چیزی ک پارسال توی تعهدنامه ای ک استاد ازمون خواستن بنویسیم و امضا کنیم تا بهش برسیم، درست زمانی ک کارمند بودم و نمیدونستم قراره من از کجا ب این 3 برابر برسم، ک الان همین جریان تعهد نامه همین الان بهم گفته شد و یاداوری شد برام و گفتم چیزی ک خودمم یادم رفته بود، من همین الان درامدم 3 برابر شده، اینجا فهمیدم ک فرکانس های مایی ک روی خودمون کار میکنیم با کسایی ک کار نمیکنن چقدر متفاوته ک اونها 3ماه روبرای فروش نکردن کنار گذاشتن ولی من از روز اول فروش داشتم ب لطف الله.
ولی گیر افتادم توی بازی های ذهنم ولی امروز فهمیدم ک بــــــــاید دوباره وصل شم ب استاد و اموزه ها تا با قدرت بیشتری پیش برم ماه های بعدی رو تا راه های جدید بهم گفته بشه برای رسیدت ب خواسته ای ک با دیدن زندگی استاد درمن شکل گرفته ک کسب و کارم جوری باشه ازادی زمانی و مکانی و استقلال مالی عالی داشته باشم. من وارد بازار ازاد کار شدم چون ی جایی توی سایت استاد و خانوم شایسته متنی گذاشته بودن راجب اینکه کسب و کار ایده ال و مورد علاقمون چیه؟
و مثل منی ک اصلا نمیدونستم ب چی علاقه دارم، اون فایل برام کولاک کرد و ایمانی بمن داد ک وارد بازار کار شم،
نوشته بودن ک اگر حتی نمیدونی ب چی علاقه داری، برو تحقیق کن ببین چ چیزایی ب شرایط تو میخوره ببین ب کدوم حس خوب بیشتری داری همونو شروع کن، وارد دل ترست شو و حرکت کن، وقتی ک وارد دل ترست بشی وقتی وارد کسب و کار خودت بشی و اقدام عملی کنی، حتی اگر اون شغل، شغل ایده ال تو نباشه، چون عمل کردی چون اقدام عملی کردی، درهای جدیدی ب روت باز میشه ک تورو هدایت میکنه ب سمت جایی ک مورد پسند و علاقه تو هست ک ازش لذت ببری و اون خواسته های تورو براورده کنه، ولی ب شرطی ک اقدام عملی کنیم، وقتی اینو خوندم ک اتفاقا توی نشانه امروزم اون موقعم بود گفتم اصن دیگه تمام شد من باید فقط وارد بازار کار بشم، الانم خداروشکر این کاری ک زدم رو دوس دارم ولی با خواسته من ک ازادی زمانی و مکانی و استقلال مالی هست یجورایی سنخیت نداره ولی دارم پیش میرم تا درهای جدید ب روم باز بشن، ک البته دیگه اشتباه نمیکنم از استاد فاصله بگیرم و با دقت دوباره برمیگردم ب روال گوش دادن لیزری فایلا،
راجب تمرین این جلسه بگم ک همین مغازه ای ک الان توشم، دقیقا مصداق همین سوالی هست ک پرسیده شده، این خواسته در من شکل گرفت چند روزی بود ک باید مغازه پیدا کنم،
و دقیقا روزی ک خسته و کوفته بودم و روز تعطیل جمعه هم بود، گفتم پاشم برم دنبال مغازه چون ندای درونم بهم گفت پاشو برو، منم گفتم چشم و دقیقا ن روز ب ظاهر تعطیل و حدود ساعت 8 شب ک میگفتم مغازه گیر نمیاد، دقیقا همون شب ک پاشدم گفتم برم و گفتم الهی ب امید خودت یک مغازه خوب برام پیدا کن، دقیقا همون شب برام پیدا شد، و الان توش نشستم ب لطف الله و استاد عزیزم.
استاد جان لامصب چیکار کردی با ما چند روز دوری از تو و این توحیدی ک یادمون دادی اینجوری آلارم های مارو ب صدا میاره دورت بگردم،
الهی بمونی برامون، چشم و چراغ من بعد از خدا شمایی، شمایی ک توی اوج بی کسی هام، توی اوج اینکه بجز خدا هیچ کس از بچگی تا همین سن پشتیبان منو خانوادم نبوده و هرگز ندیدم کسی از ما حمایت کنه و حالا من خانوادم و شرایط بسیار سخت زندگی گذشتمون رو نمیگم، خودم رو میگم، تنها کسی ک ازم حمایت کرد با صداش و تصویرش تو بودی،
الهی ک سالهای سال سلامت باشی و ب ما راهنمایی بدی و مارو هدایت کنی ب مسیر خدا،
استاد جانم ب خدا میسپارمت. یاحق
سلام به آقا محمد عزیز
امیدوارم حال دلت عالی باشه و شاهد پیشرفت روز افزونت باشیم
آقا محمد عزیز سپاسگزارم ازت برای کامنتی که نوشتی و نشانه ی امروز من بود
خدایا بی نهایت شکرت میگم
خدایا هدایت تو بی نظیره
خدایا شکرت برای دوستان همفرکانسی ام
آقا محمد عزیز
من دقیقا امروز دستگاه ها یی که
برای کسب و کارم خریده بودم به دستم رسید روز مادر و اتفاقاتی برام افتاد در طول این دو سه ماه اخیر تا به امروز که اگر بخوام بنویسم نمیدونم کی تموم میشه
ولی آنقدر خداوند مرا آسان کرده برای آسانی ها که بخوام خلاصه تعریف کنم مییشه کامنت شما
نمیدونم باور می کنید که حتی نحوه پیدا کردن مغازه برای من هم ساعت 8 شب رقم خورد یه حسی بهم گفت برو تو دیوار بگرد رفتم پیدا کردم و ساعت 8 شب با همسرم رفتیم نگاه کردیم و دقیقا چیزی بود که از خدا خواسته بودم و حتی چند روز پیش خداوند بهم الهام کرد که فایلهای 3 برابر کردن درآمد رو دوباره گوش بدم و تعهد نامه بنویسم
به خدا نمیدونم چجوری سپاسگزار تو و خدای عزیزم باشم
سپاسگزار استاد عزیزم باشم
سپاسگزار خانم شایسته عزیزم باشم
سپاسگزار دوستانم در این فضای الهی باشم
الان چشام پر اشکه
ساعت یک بعد از ظهر دستگاهام رسیدن و هوایی که تا دیروز به شدت بارانی بود صاف شده بود و همینکه دستگاهها رو تو مغازه گذاشتیم و اومدیم خونه باران دوباره شروع شد
خدایا سپاسگزارت هستم که خودت همه چی رو مدیریت میکنی
این روزا عجیب به مدیریت خداوند باور کرده ام برای هیچ چیزی عجله نمی کنم میگم خداوند مدیر جهانه خودش میدونه چه موقع و چطور بچینه
خدایا دوستت دارم بی نهایت
امروز بعد رسیدن دستگاهها گفتم بزار برم تو سایت و بزنم روی دکمه نشانه ی امروز من
یادم رفت و رفتم یه کامنتی از ثروت یک خوندم که خیلی به دلم نشست و آخر کامنت نوشته شده بود به زودی خداوند تو را خشنود می کند و خیلی لذت بردم و 5 دقیقه بعدش همسرم کادوی روز مادر بهم داد و پسرم هم پول برام واریز کرد
خدایا بی نهایت شکرت
و الان که اومدم سایت و کامنتهای این صفحه رو خوندم الهامی بهم شد که نشانه ای که می خواستی توی همین صفحه است وااااای خداااایا شکرت
چی می خوندم تماما اتفاقات این روزهای من برای شروع کسب و کارم کسب و کاری که سالهاست آرزومه و عین معجزه همه چی برام ردیف شد
هر چی خدا رو شکر کنم کمه
دوست عزیز امیدوارم بدرخشی
و اون آزادی مالی و زمانی و مکانی که آرزوش رو داری به آسانی و با عزت بدست بیاری
خدا یار و نگهدارت باشه
سلام مینو خانوم.
اقا اشک مارم دراوردی بخدا
خداروشکر ک معجزه خدا رو دیدی، خداروشکر ک شما هم کسب و کاری ارزوی محال بود رو داری الان. خداروشکر ک کامنتم تونست بهت روحیه بده،
خداروشکر ک برام نوشتی و اتفاقا برای منم نشانه شدی ک برم فایلای چطور درامدمو 3 برابر کنم رو گوش بدم،
بقول شما وقتی ک اولین قدم عملی رو برداشتم، معجزه پشت معجزه برام اتفاق افتاد، ادما میومدن کارامو انجام میدادن، یک چیزی ک مثلا قرار بود ده روز دیگه ب دستم برسه یک روزه برام جور میشد، اینقد خوشگل همه چیزو چید و بهم عملی نشون داد ک اقا تو یک قدم با ایمان بمن بردار، ببین من چطور هزاران قدم میام سمتت، و ب خود الله عزیزم قسم همینجور شد. شما هم خودت عمیقا اینو درک کردی،
و این کامنت شما بازم بهم یاداوری کرد فقط از خودش بخوام، فقط بخودش دل بدم و قدم بردارم،
خداروشکر مینو خانوم ک لذت داشتن یکی از بزرگترین اهدافت رو داری میچشی،
استاد بی نهایت سپاسگزارم ازت و از خدا ک شمارو برای ما افرید،
یاحق
سلام دوست عزیزم ،
بهتون تبریک میگم بابت هدفی که بهش رسیدین و رویای چند سال پیشتون رو الان دارین زندگی میکنین ،خیلی براتون خوشحالم ،میشه یه لطفی بکنین اون متنی که تو کامنتتون در مورد اینکه به چه کسب وکاری علاقه دارین رو بامن به اشتراک بزارین .
انشالله که همیشه پر مشتری باشین و الله یارتون باشه
سلام مبینا جان.
خیلی ممنونم و امیدوارم ک تو هم بعدا بیای و از نتایج خوبت برامون بنویسی.
اگر اشتباه نکنم و درست منظورت رو فهمیده باشم اون فایلی رو میخوای ک استاد راجب اینکه نمیدونیم ب چی علاقه داریم ولی حرکت کنیم تا بهمون گفته بشه منظورته درسته؟
اگر منظورت اون باشه من اونو توی مورد علاقه هام علامت زدم و لینکشم اینه
خدمت شما
https://abasmanesh.com/fa/how-to-realize-about-my-mission-in-this-world/
گام هجدهم 18
تغییر را در آغوش بگیر
بنام خدای مهربونِ مهربون
خدایااا شکرت که من را خالق آفریدی تا در مدار خلق خواسته ها و آرزوهایم هدایت شوم
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
خدایااا شکرت که برای تو هیچ غیرممکنی غیرممکن نیست و هر غیر ممکنی را برایم ممکن می سازی
خدایااآاا شکرت که همیشه با بهترین ها سوپرایزم کردی
درود و هزاران درود به استادان نازنینم استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته ی مهربانم
و سلام به همه ی دوستان و هدایت شدگان عزیزم
موضوع این قسمت: کنترل ذهن و متعهد بودن در عملکرد مون توضیح دادن
استاد جان خدا رو شکر از وقتی با شما آشنا شدم تا همین لحظه در مدار این مسیر بودم و رشد و پیشرفت کردم .. البته منم مثل شما یک موقع هایی خیلی انگیزه داشتم و یک موقع نایی هم کمتر انگیزه داشتم. ولی همیشه سعی کردم توی مسیر باشم .. یعنی همیشه توی سایت حضور دارم و فایل ها رو با دقت نت برداری میکنم و میبینم .. کامنت های دوستان رو میخونم و تحسین و تایید میکنم . مثلاً الان بطور رندم فایل های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت رو بطور مداوم میبینم و کامنت مینویسم و در حال حاضر روی پروژه ی گام به گام تغییر را در آغوش بگیر هستم و خدا رو شکر از اول پروژه چندین تضاد و چالش داشتم که خدا رو شکر تا این لحظه همه شون برطرف شده ولی توی باد موافق نخوابیدم و دارم بطور مداوم روی همه ی مباحث و تغییر باورام کار میکنم چون کاملا احساس میکنم که. باید آنقدر روی مباحث چالشی هام کار کنم که یکبار برای همیشه راه حل های این تضادها منو بسمت مومنتوم مثبت بیشتری حرکت بدن و چرخهای زندگیم روانتر و روانتر بشه
خدا رو شکر هر وقت به خواسته ای رسیدم بیشتر از همیشه سعی کردم که به هدف بعدیم توجه بیشتری کنم یعنی در باد موافق رسیدن به خواسته هام نخوابیدم و هیچوقت فکر نکردم که دیگه چون به این خواسته ام رسیدم دیگه خیالم راحته و همه چیرو فراموش کنم .. نه اصلا هیچوقت اینطوری نبوده . اتفاقا یاد گرفتم با دریافت خواسته هام بیشتر سپاسگذارتر باشم و موفقیت اون خواسته ام رو پله ای کنم بسمت مدار بالاتر و ساختن مومنتوم مثبت بیشتر و بهتر و قشنگتر
چون با قانون تکامل پیش رفتم .. یعنی خواسته ها و آرزوها مو به قسمت های کوچیک کوچیک تقسیم کردم .. یعنی میدونم که با یک بار بیل زدن ساختمان درست نمیشه .
یعنی فهمیدم که خواسته های من انتهایی ندارد و باید همیشه به خواسته های بیشتری توجه کنم .. و با به یاد آوردن دریافت خواسته های قبلیم بیشتر تلاش میکنم که میشود به خواسته های بعدیم برسم
قانون تکامل به معنای صبر زیاد و یا تحمل کردن با زجر کشیدن نیست .. اگر زمان رسیدن به خواسته هام طولانی بشه مطمعنم که مسیر رو درست نرفتم پس از خداوند طلب هدایت میکنم تا در مسیر درست حرکت کنم و از خداوند میخوام مسیر درست رو بهم نشون بده
میپرسم من چه باوری رو باید در خودم ایجاد کنم تا برای دریافت خواسته ام به مسیر درست هدایت بشم؟؟؟
هر چند در مسیر رسیدن به خواسته هام تضادها و چالش هایی داشتم و شاید در بعضی موارد انگیزه هام کم رنگ تر شدن ولی فوری به یاد میارم که آن تضادها چراغهای آلارمی است که بهم میگه باید تغییر کنی !!! حالا این چراغهای آلارم میتونه در هر زمینه ای باشه .
مثلا چند وقت پیش در آن زمانی که پروژه ی گام به گام رو شروع کرده بودمم تضادهایی در زمینه ی سلامتی و روابط و پولی و مالی داشتم که واقعا منو در گیر خودش کرده بود و متوجه شدم که باید بیشتر در زمینه ی سلامتی باورهای درست و مناسبی بسازم برای همین فوری به اعضای دیگر سالم بدنم توجه کردم و مدام سپاسگذاری های زیبایی رو نوشتم .. مدام مدیتیشن های سپاسگذاری انجام دادم .. سعی کردم در مورد بیماری ها صحبت نکنم هر چند خودم میدونم که چند وقتی بود که اطرافیانم در مورد بیماری هاشون با من صحبت میکردند و انگار توی تله ی این مباحث افتاده بودم ولی خدا رو شکر توانستم خودمو از این گرداب نجات بدم و بمرور و با توجه به قانون تکامل هر روز بهتر و بهتر شدم و خدا رو شکر الان در سلامتی کامل هستم و باید به یاد داشته باشم که بیشتر از همیشه روی باورهای سلامتی ام کار کنم و هر روز اول از همه بخاطر سلامتی و تندرستی جسم و جان و روح و ذهن مقدسم شکرگذاری میکنم خدا رو شکر ولی باید باورهای قدرتمندتری رو در مبحث سلامتی تمرین و تکرار کنم
مورد دیگر که تضاد در مبحث روابط با دخترم داشتم .. روی این موضوع هم با توجه به نکات مثبت دخترم بیشتر توجه کردم و سعی کردم بجای اینکه به نکات منفی دخترم توجه کنم نکات مثبت شو بیشتر برای خودم بُلد کنم . و تغیبرات خیلی زود خودشو نشون داد… خدا رو شکر شرایط جوری پیش رفت که دخترم بیشتر بسمت کارش هدایت شد و کمتر در خانه هست و انگار پیشنهادهای کاری خوبی بهش شده . هر چند میدونم که این روند باید بسمت شرایط بهتر و پایدارتری پیش بره و در باد موافق این خوب بودن نخوابم و بقول استاد آشغالا رو زیر مبل نریزم
مورد بعدی تضاد در مسایل مالی و پولی بود.. و شکر خدا الان شرایط تقریبا خوبه ولی جا داره که هر روز بهتر و بهتر و عالی تر بشه و باید خیلی بیشتر روی مبحث احساس لیاقت و عزت نفس و فراوانی کار کنم ..
البته میدونم سرچشمه ی همه ی این مباحث در مبحث احساس لیاقت نهفته است
بقول استاد عزیزم وقتی در مدار یه چیزی قرار بگیری به هزاران طریق بهش برخورد میکنی
با اینکه خدا رو شکر این تضادها و چالش ها کمرنگ تر شده ولی بمعنای این نیست که من راهو بلدم بلکه بدین معناست که باید بیشتر روی خودم و تغییر باورها و شخصیتم کار کنم
اینجاست که باز هم استاد عزیزمون کنترل ذهن رو به یادمون میاره که هر لحظه مواظب افکارمون باشیم و متعهدانه روی عملکردمون کار کنیم
بقول استاد باید بارها و بارها و بارها قانون رو بخودمون یادآوری کنیم که جهان با فرکانس های ما کار میکنه اینکه ..
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای در این لحظه ی خودمان است چه آگاهانه و چه ناآگاهانه
پس باید در هر لحظه آگاه باشم که من در چه مسیری حرکت میکنم
به هر آنچه که توجه می کنیم از ریشه و اساس همون موضوع وارد زندگی مون میشه
پس طبق این قانون ما در هر لحظه داریم اتفاقات مون رو خلق میکنیم، بنابراین اگر میخواهیم نتایج نتایج پایداری باشه باید همیشه روی خودمون کار کنیم
اینکه پاسخ کانون توجه مون رو می گیریم
اینکه پاسخ افکارمون رو می گیریم
اینکه پاسخ باورها مون رو می گیریم
پس باید همیشه روی باورها مون کار کنیم
خدایااا کمکم کن ظرف وجودمو آنقدر گسترش دهم تا بتونم اتفاقات خوب زندگیمو بزرگتر کنم
خدایاااا شکرت که Thanksgiving Day) هر روز برای من روز شکرگذاری است و از اینکه به من قدرت و نعمت شکرگذار بودن را عطا بخشیدی ممنون و سپاسگذارم
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
سلام ب تمامی هم فرکانسی های عزیزم
واستادجانم ومریم جون
باخوندن مطلبی که مریم جان نوشته یادآور پادردشد.
دقیقا چندشب پیش توخواب چنان پادردشدم
ازدردشدیدازخواب بیدارشدم روتخت نشستم حسمو خوب کردم باحال خوب گفتم خدایاشکرت حالم خوبه بدنم خودش داروخونه داره داروی لازم بکار میبره بعدباحال خوب خوابیدم.
خیلی راحت خوابیدم اصلا نفهمیدم کی خوابم برد وصبح باحال خوب بدون پادردبیدارشدم انگار ن انگار که پادرد بودم.
سلام خسته نباشید
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و خانم شایسته
وخانم شکیلا میهمان برنامه برای شکل گیری این فایل هدیه…
چقدر از صحبت های میهمان برنامه لذت بردم که با تغییر دادن باورهای خودشان درسن 16سالگی توانستند به درآمد بالا و موفقیت بسیار زیاد برسند.
چقدر زیبا میهمان برنامه گفتند که بهترین عبادت به نظر من صبر است و به نظر من هم اگر انسان در مسیر درست صبور باشد به تمام خواسته ها و اهداف خودش میرسد.
میهمان برنامه در ادامه ای صحبت های خودشان گفتند که در سن 16سالگی به درآمد17میلیون تومان در ماه رسیدند و با آموزش های 12قدم و عزت نفس بسیار به مسافرت های خوب رفتند و وارد روابط باکیفیت شدند،اما در سال1399متأسفانه دچار مشکل شدن و دلیل مشکل هم این بود که آموزش های استاد عباسمنش را رها کرده بودن،خود من هم مانند میهمان برنامه دچار این مشکل در گذشته شدم،من در سال 98موفق شدم که به تهران مهاجرت کنم و برای خودم مستقل زندگی کنم و یک شغل آبرومند در یک شرکت معتبر پیدا کنم و در سال 1400بود که موفق شدم که در دوره ای روانشناسی ثروت یک شرکت کنم و یک رفیقی که در آن مدت دو سال با هم همکار و دوست بودیم به من گفت که حامد به خاطر من چند ماهی بی خیال آموزش های استاد بشو،اگر اوضاع زندگیت بهتر نشد مجدد شروع به یادگیری کن و من هم متأسفانه به حرف آن شخص به ظاهر دوست کردم و آرام آرام نتایج از بین رفت و کم کم خانه ام را در تهران خالی کردم و به شهرستان بازگشتم و اکنون به جای حسرت گذشته را خوردن با تمام وجود دارم روی آموزش های دوره ای هدیه ای تغییر را درآغوش بگیر کار میکنم و میدانم که دیر و زود دارد ولی بلأخره اوضاع و شرایط از این هم خیلی بهتر میشود و باید صبور باشیم.
چقدر زیبا استاد تفاووت افراد فوق موفق مثله زین العادین زیدان را با افراد موفق توزیع دادن و یک جمله ای طلایی گفتند که جهان بیرون ما هر لحظه با فرکانس های درونی ما دارد خلق میشود.
یعنی اینکه خود من که آن شخص نامناسب را به عنوان دوست انتخاب کرده بودم به خاطر فرکانس های نامناسب من بود که در مدار آن اشخاص قرار گرفته بودم و آن افراد را جذب کرده بودم.
همین تابستان امسال بود که برای شخصی کار کرده بودم و آن شخص حاضر به پرداخت مزد من نبود و آن موقع مشغول یادگیری آموزش های استاد در قدم 4بودم و قهوه جوش موکاپ خودم را روی شعله گاز گذاشتم و تصمیم گرفتم که فرکانس لحظه ای خودم را تغییر بدهم و به خودم گفتم که حامد تو که تا حالا اینقدر ثروت خلق کرده ای بیشتر از آن را نیزخلق خواهی کرد و فقط سعی کن که احساس خود را خوب نگاه داری،هم زمان که قهوه از موکاپ در حال بالا آمدن بود صدای دریافت پیامک آمد و پس از سرو قهوه دیدم که پیامک مربوط به واریزی پولم بوده است و بدون دعوا و سر صدا مزدم را دریافت کردم.
موفق و پیروز باشید
خدانگهدار.
به نام خدای بی نهایت بخشنده ی وهاب
سلام و درود بیپایان به استاد عزیزم
این دوسه روزی که صحبتهای شکیبای عزیز رو شنیدم، یکهو پرت شدم به سالهایی که خودم درون همون تاریکیِ کماعتمادی و کمارزشی گُم شده بودم… و چقدر قشنگ حس کردم که واقعا چقدر مسیر اومدم، چقدر بالا اومدم، چقدر تبدیل شدم.
واقعا اگه آدم تا به گذشته ی خودش نگاه نکنه نمیفهمه چه کوههایی رو جابهجا کرده…
من اون دختری بودم که با چادر و سرِ پایین، از درِ حیاط تا مقصد، حتی یک ثانیه جرات نمیکردم سرمو بالا بگیرم.
انگار نگاهِ بقیه برای من یک غول بود.
اونقدر سرمو پایین میگرفتم که مبادا چشمم با چشم کسی گره بخوره.
اونقدر عجله میکردم که فقط زود کارمو انجام بدم و برگردم خونه.
اونقدر کماعتمادی داشتم که حتی نقاب صورت میزدم که مبادا کسی چهرهی منو ببینه!
بله… فاجعه دقیقا همینقدر واقعی بود.
اما وقتی فهمیدم دین و معنویت یعنی قلب پاک، نیت پاک، اتصال واقعی به خدا نه شکل ظاهری…
وقتی فهمیدم سرم رو بالا گرفتن یعنی «اعتمادبهنفس»، نه بیحیایی…
وقتی فهمیدم تواضع یعنی فروتنی قلب، نه کوچک کردن خود…
اونجا بود که زندگیم تکون خورد.
امروز که تو خیابون راه میرم، انگار اولین بارمه این محله رو میبینم.
درختای پفپفی دو طرف خیابون، کوه باشکوه جهانبین که وسط اون سبزیها خودشو نشون میده…
باورتون میشه سالها این زیبایی جلوی چشمم بود و من نمیدیدمش؟
چون سرم پایین بود… چون ذهنم پایین بود… چون باورم پایین بود.
اون روزا میترسیدم بدون دستکش میوه بخرم.
میترسیدم فروشنده دستمو ببینه…
تا حرف میزدم لکنت میگرفتم…
ولی امروز؟
با آرامش، با لبخند، با اعتمادبهنفس حرف میزنم و قشنگ حس میکنم که پاقدمم برای صاحب مغازه پربرکت میشه… انرژی میبرم… انرژی میسازم.
اون روزا فقط دنبال ارزونترین و بیکیفیتترین میوهها بودم چون باور نداشتم که خدا «فراوانی» میرسونه.
الان وقتی ذهنم میگه: «این گرونه!»
لبخند میزنم و میگم:
«جهان، جهانِ فراوانیه… رزق من از خداست، نه از قیمتها.»
و نتیجهاش؟
یا همیشه میوههای باکیفیت خوردیم… یا اگر شرایط سختتر بوده، هیچوقت خودمو مجبور نکردم بیکیفیت بخرم.
چون ارزشم رو فهمیدم.
و تازه اینا فقط نتایج ظاهری زندگیمنه…
اون روزا با اینکه چادر داشتم، توکلم به خدا صفر بود.
دعا میکردم، اما تهِ ذهنم منتظر بودم یکی بیاد مشکلاتمو حل کنه.
با فوت هر آدمی – حتی غریبه – دستوپام میلرزید.
چرا؟
چون خدا برام یک موجود نامعلوم و ترسناک بود… نه یک قانون دقیق و پرمحبت.
اما امروز؟
یک آرامش عمیق دارم…
آرامشی که بعضیا شاید فکر کنن بیاحساسیه…
درحالیکه من اتفاقا بیشتر از همیشه «میفهمم».
وقتی کسی فوت میکنه، برمیگردم به قانون.
به فرکانسها…
به درخواستهای قلبی آدمها…
و میبینم خدا دقیقترین پاسخدهندهست.
چند ماه پیش فوت یک جوان بیستساله همه رو شوکه کرد، اما وقتی شنیدم خودش قبلش گفته:
«ای کاش تصادف کنم و به بیمارستان نکشم…»
و دقیقا همون اتفاق افتاده بود…
فقط گفتم:
چقدر خدا عادلانه و دقیق پاسخ میده.
چقدر هر کس همونچیزی رو میگیره که از دلش و ذهنش میفرسته…
وقتی چنین خالق حکیم و عادل و پاسخدهندهای داریم، چرا نباید درخواستهای زیبا ازش داشته باشیم؟
چطور مرگها رو گردن خدا میاندازیم، اما درخواستها و فکرهای خودمون رو نادیده میگیریم؟
و حالا…
وقتی نگاه میکنم به خودم، به مسیرم، به تبدیلشدنم…
از صمیم قلب به خودم افتخار میکنم.
از یک آدم خجالتی، مضطرب، واکنشگر…
تبدیل شدم به یک زن باایمان، متوکل، آرام، باعزتنفس، که زیباییهای زندگی رو میبینه و زندگی هم با زیبایی بهش جواب میده.
این تغییر، هدیهی خداست.
و فهمیدن این قانون، بزرگترین انقلاب درونی زندگی من بود.
سپاسگزارم از خدای مهربان،
سپاسگزارم از استاد عزیزم
و سپاسگزارم از خودم که بالاخره انتخاب کردم خود واقعیمو زندگی کنم.
الهی صدهزاران مرتبه سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به عهدم با خودم وفا دار بمونم و روی بهبود خودم و باورهام کار کنم
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان میدهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان میدهد، نادیده میگیریم و ناامید میشویم.
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟
یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
به اشتراک گذاشتن این «نشانههای فوری» به همهی ما کمک میکند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.
خدایا شکرت آنقدر چالش های من کم شده و چرخ زندگیم روان تر شده که نمی دونم از کدومش بگم
مثلاً همین دو روز قبل به محض اینکه چندین ساعت روی فایل رایگان ثروت و تغییر کار کردم مبلغ پول فوق العاده ای که اصلا فکرش رو نمی کردم وارد حسابم شد،یعنی اینقدر قانون اینه دقیق عمل می کنه و در لحظه پاسخ میده،بخصوص به احساس خوب و احساس آرامش ما خیلی سریع پاسخ میده،گره باز میشه ،همه چیز عالی و روان و آسان میشه
خدایا شکرت به خاطر حال خوبم
خدایا شکرت که امروز دخترم خودش خوشحالتر و خوشروتر از دیروز صبح بیدار شد و داوطلبانه خواست که کلاس زبانش رو زودتر بره
خدایا شکرت که جهان رو آینه ما کردی و هیچ چیز دیگهای نیست فقط واکنش جهان به افکار ما و باورهای ما در لحظه است