تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 568 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استادعزیز وخانم شایسته گل و دوستان هم مدار

    یادم میاد وقتی تازه وارد این سایت شده بودم یعنی یک سال پیش تمام تمرکز و فکرم را روی سایت و دوره روانشناسی ثروت 1 گذاشته بودم تا اینکه از دوره ثروت 1 نتیجه گرفتم و کسب کار خودم رو زدم و این یک موفقعیت بزرگ بود برام که هر روز خداوند رو شکر میکنم تا اینکه کمی جلو تر رفتم و دیگه تمام تمرکزم را روی سایت نگذاشتم و توی فضای مجازی کار می‌کردم واینکه واقعا دوباه داشت یادم میرفت که من به چه تضادی برخورد کردم که با این سایت الهی آشنا شدم و دیدم دارم از قانون دور میشم در مورد ثروت ن ولی در روابط چون اوایل ورودم به سایت من یجورایی قضاوت کردن . یا تعریف کردن مسائل زندگیم را به دیگران کاملا حذف کرده بودم چون که هر روز داشتم به یاد می‌آوردم که من باید در هر لحظه مواضب رفتار و فرکانس هایم باشم و خداروشکر دوباره به صورت تمرکزی می‌خواهم روی خودم و شخصیتم کار کنم برای یک شخصیت جدید و فوق العاده یادم میاد یه وقتای که احساسم خوب میشه یعنی برای یه تغییر کوچک در شخصیتم اتفاقات خوب و هماهنگی برام رخ داده یکی از مشتری ها ی هدیه ای بهم داد و من ازش سپاس گذاری کردم . و از همه مهمتر اینکه در مورد مشکلاتم که با هیچ کس صحبت نمیکنم خیلی زندگی راحت تر شده برام .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربانم

    درود به استاد عزیزم و همه دوستان محترم

    اینه من استاد بیشتر میتونم بگم در حال حاضر در ارتباطات من بوده

    هرجا که احساسم خوب هست و دارم فرکانس مثبت با احساس خوب و قلب باز ارسال میکنم دقیقا همون لحظه ها انسانهای که با شرایط همون لحظه فرکانس ارسالی من هست،هستند

    و اما اگه لحظه ای فرکانس تغیر کنه شرایط هم به همون شکل تغیر کرده

    و دیدم با چشمام که چقدر تغیر کرده یجایی باورم نمیشد اومدم خودم شروع کردم به فرکانس مثبت فرستادن و اول شروع کردم به بخشیدن با این نگاه که وقتی که ببخشم،با خودم در صلح هستم و خودم رو هم بخشیدم و هم اروم شدم این بخشش احساس خوب به من داده و این احساس باعث ارسال فرکانس خوب شده و همون لحظه شرایط عوض شده و بیشتر از احساس سپاسگزاری بابت داشته هام میاد و زندگی در لحظه و دیدم که جهان روبروی من ایینه درون من هست هرچی با خودم در صلح باشم و به خودم احترام بگزارم و برای خودم و ارزشهام و هدفهام و خواسته هام ارزش قائل باشم به همون سمت هدایت میشم و اعتراف میکنم استاد واقعا بعضی جاها سخته خیلی و یهو از دستم در میره ولی خدارشکر دارم میبینم تغیراتم رو که توی شرایطی که قبلا شاید تا چند وقت توی ذهنم داشتمش و چقدر نادرست بود اما سریع مثل یه دوست خوب با خودم صحبت میکنم و ازش فاصله میگیرم دارم تغیراتمو میببنم تکاملش رو و روندشو میبینم

    و استاد واقعا شما خیلی قوی و با استمرار حرکت میکنید و خدارشکر میکنم که شما استاد بنده هستید و شکر خداوند پاکم‌که منو در اغوش پر مهرش قرار داده و شماره به من بخشیده

    خدایا تو در هر لحظه و هر زمان و هرمکان هدایتم کن و دستامو محکم بگیر که من جزتو کسی رو ندارم و فقط دستمو به درگاه تو بلند میکنم ای صاحب قدرت و قوت ای فرمان روای اسمانها و زمین ای صاحب ثروت و نعمت ای روزی دهنده با عشق

    اگاهی های جلسه

    توقف در مسیر پیشرف اگاهی های قدرتمند کننده و احساس لیاقت و پیشرفت نکردن و ارتقا ندادن لحظه به لحظه باورهای مثبت و قدرتمند و ارسال نکردن فرکانس مثبت و نداشتن احساس خوب = سقوط ازاد و نابودی تمام رشدی که کردم و خشک کردن و نابودی باورهام و شروع شدن ضربه های چکش کاری جهان (متوقف نشوم هرگز #حتی#وقتی که به خواسته هایم برسم)

    قانون کلی جهان هستی

    جهان در هرلحظه داره با فرکانس های همین لحظه من،لحظه بعد من رو خلق میکنه #من خالق زندگی ام هستم#در لحظه،و من باید اگاه باشم که دارم چه فرکانسی رو ارسال میکنم و در چه مسیری حرکت میکنم

    داشتن هدف و روند تکامل

    زندگی پر بار و هدفمند یعنی کار کردن روی باورهایم و ساختن باورهای قدرتمند مناسب و حرکت به سمت خواسته هایم با ایمان و باورهای قدرتمند درست و مناسب و رسیدن به هدف این کاری هست که نتایج من رو بزرگ و بزرگتر میکنه و این مسیری هست که باید من طی کنم

    به اندازه ای که من تغیر میکنم جهان من هم به همون اندازه تغیر میکنه نه کمتر و نه بیشتر در همون لحظه به اندازه ای که من تغیر کردم،باورهایم تغیر کرده،فرکانسم تغیر کرده،شخصیتم تغیر کرده،ایمانم تغیر کرده

    و من با تکرار هر لحظه باورهای قدرتمند مناسبم زندگی لحظه بعدم رو خلق میکنم و دقیقا مثل بدنسازی هست این روند تکامل به انداره ای که من میتونم احساسمو خوب نگه دارم و مثبت باشم و از خداوند با قلب باز و احساس خوب هدایت بخوام به همون اندازه اوضاعم و جهان من تغیر کرده و این تکامل طی میشه و باید همیشه جلوی نجواهای ذهنی ام رو بگیرم و وایسم و با تضادها روبرو بشم و حلشون کنم

    استاد عزیزم دوستتون دارم و سپاس گزارم از این همه اگاهی های ناب و درست که میفرمایید بی صبرانه مشتاق دیدارتون توی امریکا هستم

    ردپا

    1404/9/19

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    معصومه گودرز گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    سلام استاد جان و مریم نازنینم و بچه های عزیز سایت❤️😘❤️😘

    گفتم بهتون این سایت بهترین و زیباترین دفتری بود که من می تونستم تهیه کنم

    و امروز تک تک کلمات استاد رو باید یادداشت میکردم . باید می نوشتم تا با پوست و گوشت و استخوانم درکش کنم

    و نوشتم …

    ☘️☘️☘️☘️☘️☘️

    اونجایی که آدم به یک سری خواسته ها می رسد و بی خیال می شود نقطه مهمی برای بچه هایی است که وسط مسیر هستن. یک سری از بچه ها هستن که ابتدای مسیر هستن و با قوانین آشنایی ندارند و شروع می کنند و یک سری نتایج می گیرند. بعد که نتیجه می گیرند یک اتفاقی می افتد (برای منم افتاده، برای همه می افته)؛ ناخودآگاه آدم دچار یه حالتی میشه که مثلا به قول شکیبا غرور یا شاید روزمرگی که دیگه اون انگیزه رو نداره به خاطر اینکه تضادها گذشته . یعنی مثلا شکیبا که می گوید در اعتماد به نفس یا روابط با مسائل مالی و مسائل کاری مشکلاتی داشته، بعد کم کم روابط خوب میشه و اعتماد به نفس بیشتر میشه و مسائل کاری و مالی بهتر میشه و چون اون تضادها برطرف میشه یواش یواش آدم میرسه به اینکه من دیگه راه رو بلدم و دیگه لازم نیست روی خودم کار کنم.

    اینجا تفاوت زین الدین زیدان ها و آدم های دیگه … نه؛ تفاوت آدم های موفق با و آدم های سوپر موفق، مشخص میشه. که من خودم دوست دارم اینو برای خودم بگم چون یک تله ایه که برای همه ما هست. آدم اینطور مواقع باید یک قانون کلی رو بارها و بارها و بارها به یاد بیاره:

    🎯 در هر لحظه با فرکانس های این لحظه من داره لحظه بعد من خلق میشه

    🎯 در هر لحظه جهان اطراف من (یعنی آدمهای اطراف من، شرایط اطراف من، ایده های اطراف من، موقعیت های اطراف من، آنچه در حول و حوش من اتفاق می افته) داره با فرکانس های الان من خلق میشه

    بنابراین خیلی مهمه که در هرلحظه آگاه باشم که در چه مسیری حرکت میکنم و این اگر همیشگی باشد ما در مسیر درست می مونیم. من همیشه خودم رو در مسیر درست نگه داشتم، یه موقع هایی خیلی انگیزه داشتم، یه موقع هایی کمتر ولی تقریبا همیشه در مسیر بودم و یادم نمیاد که مسیرم برعکس شده باشه یا نتایج صفر شده باشه. از زمانی که شروع کردم به خاطر همین ویژگی که همیشه سعی میکنم بهتر بشم و سعی میکنم قبل از اینکه جهان چک و لقد بزنه خودم رو بهتر کنم (بازم تاکید می کنم سعی میکنم) اوضاع همیشه بهتر شده . یعنی من از زمانی که شرایط من به سمت مثبت شدن تغییر کردن من فقط به سمت مثبت تغییر کردم، یعنی یاد ندارم در هیچ قسمتی از زندگیم من عقبگرد داشته باشم یا شرایطم بد شده باشد. شرایط مالی یا عاطفی یا سلامت جسمانی یا آرامش و معنویت باشه. همیشه یا عالی بوده یا خیلی عالی و وقتی عالی هست من می فهمم که باید عالی تر بشه. به خاطر همین همیشه دارم به خودم میگم که باید حرکت کنم و باید حرکت کنم و باید افکار بهتر داشته باشم.

    همین تلویزیون که الان تو کادر هم دیده نمیشه چندماهه که اصلا روشن نشده حتی برای بازی کامپیوتری، یعنی سه ماهه ما اینقدر دنبال کارهای خودمون سایت بودیم و من و عزیزدلم اینقدر برای خودمون برنامه داشتیم که وقت نکردیم سه ماه تلویزیون رو روشن کنیم. وقت نکردیم اصلا. گفتم که ببین، زندگی ما اینقدر پربار و هدفمند هست و اینقدر وقت نداریم که سه ماه تلویزیون به هیچ دلیلی روشن نشده و این شانسی نیست و دلیلش اینه که ما هرروز یک کاری داریم. همین فایل های سریال زندگی در بهشت، فایل های کلاب هاوس، فایل های قانون آفرینش، تدوین جدید قانون آفرینش و بعد تدوین جدید محصولات دیگه مثل ثروت 2 که در برنامه داریم و همینطور تولید و آپدیت فایل ها ادامه دارد.

    یعنی در این حد سعی میکنیم همیشه در حوزه کاری خودمون ، در حوزه روابطمون، در حوزه کار کردن روی باورهای خودمون اینقدر کار کنیم که وقت نداشته باشیم کار دیگه ای انجام بدیم، این چیزیه که داره نتایج رو بزرگ و بزرگتر میکنه و وقتی که نتایج پیش میاد به جای اینکه مغرور بشیم به قول شکیبا یا دچار روزمرگی بشیم به خودمون بگیم ایول، ایول، قانون داره جواب میده پس حالا من با تعهد بیشتر از این قانون استفاده میکنم. و اگر سپاسگزاری داره جواب میده پس با تعهد بیشتر از سپاسگزاری استفاده کنم.

    و نکته مهم:

    ❌❌❌من قبلا هم گفتم و تو هم الان گفتی که خداوند سریع الحساب است. این نیست که صبر به این معنا باشه که ما یک سری تغییرات در خودمون بوجود می آوریم و نتایج بوجود نمیاد و ما باید صبر کنیم!! اصلا جهان اینطوری عمل نمیکند.❌❌❌

    ✅✅✅به محض اینکه ما تغییر می کنیم سرایط تغییر می کند اما ممکن است تغییرات به اندازه ای که ما آرزو داریم نباشه ولی به اندازه ای که ما تغییر می کنیم جهان تغییر میکنه!!! ✅✅✅

    بچه ها، این یه مورد رو فراموش نکنید، وقتی میرید جلوی آینه و دستت رو میبری بالا، آینه کی دستش رو میبره بالا؟ همون لحظه میبره بالا یا نه با دو ساعت تاخیر می بره بالا؟!! اگر پلک بزنی آینه کی پلک میزنه؟ اگر سرتو تکان بدی آینه کی ؟؟؟؟ جهان دقیقا همینطوری عمل میکنه. تو هرچقدر تغییر کنی جهان همونقدر تغییرات رو به تو نشون میده. کی؟؟؟؟ همون لحظه! همون لحظه!! منتها مشکل چیه؟ مشکل اینه که آدم ها اینقدر (——-) تغییر می کنند می خوان جهان اینقدر (———————————-) تغییر کنه . !!!! بعد چون به اون اندازه تغییر نمی کنه فکر میکنن جهان تغییر نمیکنه . اما جهان تغییر میکنه، همون لحظه به اندازه ای که تو فرکانس ها و باورهایت تغییر میکند. که البته تغییرات وقتی بزرگتر میشود در عملکرد تو و در شخصیت تو و در رفتار تو خودش رو بروز میدهد به همون اندازه و در لحظه جهان تغییراتش رو بهت نشون میده . جهان تو ، جهان اطراف تو … همون لحظه به همون اندازه

    و صبـــــــــــــــــر …

    منم رفتم و صبر پیشه کردم، هی صبر، هی صبر بازم صبر، تا تو قلب سنگت ریشه کردم … با اون قد و بالا …💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻.. نه!!!

    من میام تغییر میدم خودم رو و همون موقع نتیجه میبینم.

    ✅چرا من برخلاف بقیه بچه ها گول اینو نخوردم که آقا من تغییر کردم چرا جهان تغییر نکرده؟!

    ✅چون من از همون اول فهمیدم که من توانایی تغییر به یک مدار خیلی بالاتر از مدار فعلی ام رو ندارم. همون موقع همون موقع که من راننده تاکسی بودم و این فایل ها رو گوش میدادم مسافر بعدی از مسافر قبلی یه درجه بهتر بود. و من اینو میدیدم .

    حالا بله، اون مسافر یک میلیارد تومن پول رو تو زندگی من نیاورد ، منم به اندازه یک میلیارد تومن تغییر نکرده بودم!! ولی همونقدر که تغییر کرده بودم مسافرها دونه دونه بهتر میشدن و بله میدیدم که ماشین من نسبت به ماه گذشته خرج کمتری رو دستم گذاشته. درآمدم چقدر بوده الان یه ذره بهتر شده . تو روابط چقدر خوب بوده الان چقدر بهتر شده. به همون اندازه که من تغییر کردم. به خاطر همین من هیچوقت درگیر این داستان نشدم . من بعید می دونم که از وقتی که با قانون آشنا شدم یکبار به این شکلی که بقیه میگن فکر کرده باشم.

    من در مسائل مالی فقط تعجب کردم که اونم موقعی فهمیدم که اشتباه کردم که تعجب کردم که اومدم از دید مسائل مالی فرکانس ها رو بررسی کردم، و دیدم که آقا من از اساس و پایه در مورد مسائل مالی باورهای نادرستی دارم. من باورهام رو در مورد عزت نفس بهتر کردم نتایج عزت نفس رو دیدم من باورهام رو در مورد روابط بهتر کردم نتایج در روابط عاطفی بهتر شد. در مورد سلامتی بهتر کردم در مورد سلامتی نتایج بهتر شد . من در مورد مسائل مالی بصورت بنیادین همون باور قبلی رو دارم مثل باور کمبود و اینکه ثروتمندان میرن جهنم و فقرا میرن بهشت و نزد خدا محبوب نیستی و موضوعات دیگه ای که در دوره های روانشناسی ثروت گفتم .

    و اونجا انگار یک درچه ای در ذهن من در مورد مسائل مالی باز شد. تازه مسائل مالی من هم بهتر شده بود نه اینکه نشده باشه منتها با انتظارات من فاصله داشت ولی چون یکسری باورهای نادرست داشتم، این درآمد بالاتری که خیلی هم بالاتر از قبل بود هزینه های بیشتری رو هم داشت که البته بحث شراکت بود، بحث باورهای نادرست هم بود و وَوَوَ … یک لیست طولانی داره از مسائل اشتباهی که من داشتم. بعد با همون ایمان و اعتماد به نفسی که در مسائل دیگه ام و نتایج در بحث عزت نفس و روابط و سلامتی داشتم، گفتم قضیه رو گرفتم و از الان که میام روی باورهای مالیم کار میکنم نتایج بهتر میشه. از همون موقع یعنی از فردای اونروز که من اومدم رو باورهای مالیم کار کردم نتایج بهتر شد.

    در مورد مسائل مالی همیشه توقع ما خیلی بیشتر از اندازه ایست که کار میکنیم ! یعنی در مورد مسائل مالی همه ما یک توهمی داریم، مثل این که یه بیل میزنیم انتظار داریم یه ساختمون درست بشه . منم توقعم بیشتر بود اما واقعیت این بود که به اندازه ای که باورها داشت تغییر میکرد نتایج هم تغییر میکرد و بیشتر میشد. من چون بدهکار بودم می خواستم خیلی بیشتر بشه تا اون فشار بدهی هم از روی من برداشته بشه ولی واقعیت این بود که اگرچه چاه بدهکاری پر نمی شد اما درآمد داشت هرماه بالا میرفت.

    اینا رو هرروز به خودم میگفتم ، هی ذهنم چرت و پرت می گفت هی من درستش می کردم و یه جنگ و جدال همیشگی بین من و ذهنم بود و هست و خواهد بود که من همیشه باید درستش کنم.

    ✅✅واقعیت اینه که نتایج بهتر میشد اما من انتظار داشتم خیلیییی بهتر بشه اما نمیشد چون باورهای منم نمی تونست یکدفعه تغییر کنه . باورهام و عملکردم ! عملکردم رو هم نمی تونستم یکدفعه تغییر بدم.✅✅

    بعد باورهام درست شد و عملکردم این بود که شراکت رو گذاشتم کنار و کاملا مسئولیت کل کسب و کارم رو به عهده گرفتم که از همه مهمتر بود. چیزی که همیشه ازش فرار می کردم مثلا مسائلی که فکر میکردم برام دردسر داره . بعد گفتم نه آقا، همه رو با آغوش باز می گیرم و می پذیرم و حلشان میکنم. من باید بتوانم مسائلم رو حل کنم نباید ازشون فرار کنم. نباید آشغالم رو بزارم زیر مبل .

    و بعد همینطور نتایج بهتر و بهتر شد …

    بنابراین اونجا که بچه ها فکر میکنن من تغییر کردم و نتایج تغییر نکرد و منم رفتم و صبر پیشه کردم … و اینا … من باهاش مخالفم.

    ✅🎯✅به همان اندازه که تغییر می کنید در همان لحظه جهان دارد تغییرات را به شما نشان می دهد. در همان لحظه … اما چون تو نمی تونی یکدفعه تغییر کنی جهان هم یکدفعه نتایج را به تو نشان نمی دهد✅🎯✅

    _

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    من تعهد می دم که هر روز و هر لحظه تلاش کنم خودم رو بهتر کنم و در مسیر باقی بمونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    بنام الله مهربان

    سلامی دوباره

    الان که دارم می‌نویسم نزدیک 3 روزه که داره بارون می‌باره مخصوصاً امروز که از صبح ، پشت سر هم این برکت و نعمت الهی سرازیر میشه و همه جا رو داره سیراب می‌کنه

    خدای صد هزار مرتبه شکرت

    داشتم به این فکر می‌کردم تک تک قطرات بارونی که هر کسی تو محلشون باریده چقدره؟؟

    آیا میشه شمرد ؟؟

    عددی میشه گذاشت ؟؟

    به همون اندازه پول و ثروت هست

    حالا اگه بخواد وارد زندگیمون بشه فک کنم از ایلان ماسک هم بزنیم جلوتر

    اگه من بتونم این رو باور کنم به اندازه قطرات بارون ثروت هست و می‌تونه وارد زندگی من بشه و خدای من بی‌نهایت وهاّبه و می‌تونه این ثروت را وارد زندگی من بکنه

    چه اتفاقی بیفته

    دیگه کن فیکون میشه

    ولی از اونجایی که من باید تکاملم را طی کنم پس باید آروم آروم باورهام ر درست کنم و به همون اندازه پول‌های کم میاد و هر چقدر ظرفم بزرگتر میشه پول بیشتری هم میاد این یه قانونه

    من امروز یه کدی رو شناسایی کردم اونم چسبیدن به خواسته است

    یعنی همش میگم پس کی نه اینکه بگما ذهنم داره میگه پس کی ردیف میشه س کی فلان ماشینو می‌خرم پس کی اون نتایج بزرگ میاد

    و متاسفانه احساس بد میشه ، اونو ت میگم چرا قانون آنقدر دیر جواب میده

    یاد گرفتم اینجوری منطقی کنم حالا از اونجایی که خداوند در هر لحظه در حال هدایت من به ون مسیری که تو ذهنم داره می‌چرخه و افکار غالب منه _ پس منم میام آگاهانه افکار قالبم رو ورودی‌هام کنترل می‌کنم و سعی می‌کنم رها باشم نچسبم به خواسته ام و اون وقته که این مثال آینه جواب میده یعنی چی؟؟

    1_ به اندازه‌ای که نمی‌چسبم

    1_ به اندازه‌ای که حالم خوبه

    3_ به اندازه‌ای که نتیجه کوچولوها رو تحسین می‌کنم

    4_ به اندازه‌ای که بتونم هر لحظه بابت هرچی که دارم از خداوند سپاسگزار باشم

    5_ به اندازه‌ای که امید داشته باشم برای اتفاقات خوب

    6_ به اندازه‌ای که آماده دریافت باشم

    7_ به اندازه‌ای که نعمت‌هایی که دارم را به یاد بیارم

    اون وقته که ظرفم بزرگ میشه و به همون اندازه نتایج هم بزرگ و بزرگتر میشه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1650 روز

    هرچه در آیینه بینی ، تو همان بینی

    جز تو کس نیست در این آیینه ، ای جان

    درود بر استادِ جان

    یه نکته ک همین الان متوجه شدم

    من این صحبت استاد رو بارها شنیده بودم در مورد اینکه فکر میکنیم الان داریم تغییر میکنیم اما منتظریم جهان بعدا جواب بده و اینکه استاد تصحیح میکنن که جهان در لحظه جواب میده و مثل آیینه عمل میکنه

    اما اینجا از مریم عزیزم تشکر ویژه دارم برای اینکه با توضیحاتی که صبورانه برامون زیر همه محصولات مینویسه و کمک به فهم و درک بهتر و دقیقتر ما میکنه ، الان با خوندن این جمله که مهم زمان نیست بلکه مقیاس است ینی میزانی که تغییر میکنی خیلی دقیقتر و عمیقتر متوجه مفهوم صحبتهای استاد عزیز شدم ، سپاسگزارم مریم عزیزم و استاد عزیزم

    بله من هم دچار این اشتباه یا غرور شدم

    به تهران مهاجرت کردم و بعد چندماه کارم بالا گرفت کلاسهام شلوغ شد درآمدم رفت بالا اعتبار ایجاد شد و امان از عدم توانایی حل مساله اونم زمانی که نمیدونی مشکل اینه ینی نمیدونی که مشکلت عدم حل مساله س

    و دوباره یه کار دیگه و توی اون هم موفق شدم در مدت چندماه

    و کار به جایی رسید ک توی مترو سهروردی تهران غرفه اجاره کردم

    و باز چالش جدید و جنگ 12 روز و باز عدم صبوری و مهاجرت به شهر دیگه

    این اتفاق ینی مهاجرت دوباره ام خیلی بیشتر از جنگ بهم ضربه وارد کرد و باز بذری که تازه کاشته بودم رو رها کردم

    اما الان که دارم دوباره متمرکز میشم روی اصلاح خودم و تغییراتم دوباره معجزه پشت معجزه دارم تجربه میکنم و برام تجربه شد که یاد بگیرم صبور باشم و یاد بگیرم مساله حل کنم و این اشتباهات رو تکرار نکنم و درس بگیرم

    خودم رو سرزنش نمیکنم اما درس میگیرم و برای رشدم و آسان شدنم برای آسانیهای بیشتر بکار میبرم

    زندگی توی تهران برای 3-4 سال کلی بهم درس یاد داد و کلی چیز یاد گرفتم خیییییلی بزرگم کرد

    الان میفهمم میزان نتایجم رو متناسب با میزان تغییراتی که کردم، چون هرروز دارم خودم رو بیشتر میشناسم و میفهمم آبشخور ترسها یا اشتباهاتم کجا بوده در حالی که اون تایم جور دیگه ای فکر میکردم

    که اگه به اندازه الان خودم رو میشناختم قطعا تجربه های دیگری داشتم

    فقط بگم استاد هرروز دارم بهتر میشم هرروز داره زندگی برام آسونتر زیباتر راحتتر و لذت بخش تر میشه

    دستان خداوند میان خیرو برکتیه که برام میباره

    یک علتش اینه که دیگه نمیگم خودم میگم خدا میگم خدایا تو بگو و وقتی میگه میگم چشم و انجامش میدم اون هدایتهارو و ساده از کنارش عبور نمیکنم

    دوستون دارم استاد عزیزم و مریم عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 785 روز

    سلام به دوستان و استاد عزیزم

    منم توی این تله تا مدتی گیر کرده بودم به قول شما که گفتین تضادها برطرف شده و بله برای من تضادهایی که داشتم برطرف شده بود و کارا داشت برام آسون پیش می‌رفت موقعیت های شغلیم بیشتر میشد هرروز من پروژه داشتم و انجام میدادم و بعدش عضو یه تیم خوب شدم برای کارم و حالا ادامه داستان خلاصه برام خیلی خوب داشت همه چیز پیش می‌رفت ولی خب چون دیگه از این فضا دور شده بودم و یه چیزی سیخونک میزد ک داری دور میشی ها ولی خب من بهونه میاوردم امشب نشد امروز نشد کار داشتم سرم شلوغ بود نشد و بهانه های مختلف ک نشه فایل هارو گوش بدم با اینکه دوره دوازده قدم رو چند قدم اولش رو جلو جلو خریده بودم و باید گوش میکردم و خب آروم آروم دیگه داشت کمتر میشد کمرنگ تر میشد و همچنان چشما بسته و بهانه ها سرجاش و چیزی که برای من خیلی خیلی ارزشمند بود این بود که اون حال خوب اون آرامشی ک داشتم درونم چقدر لذت بخش بود ولی خب بخاطر دور شدنم از مسیر همشون برگشت حالم دوباره بد شد درآمدم کمتر شد پروژه ها کمتر شد تو تیم و کارم مشکل ایجاد شد و از تیم جدا شدم اومدم بیرون و دوباره بگم شدم صفر همونی شدم ک شروع کرده بود و الان دارم تلاش میکنم اون باگ هارو و… درست کنم و میدونید این حرف فقط حرف نیست عین واقعیته اینکه هرچقدر تغییر میکنی همون قدر نتیجه میگیری یکم یکم نتیجه میگیری بیشتر بیشتر نتیجه میگیری و دارم میبینم الآنم که روزی که من سعی میکنم بهتر فکر کنم آروم تر باشم میبینم چقدررر کارام هم راحت تر انجام میشه و اتفاقات مثبت و خوب پشت سرهم میفته رفتار خوب کارفرمام یا حتی خانوادم خلاقیتم برای کارم پروژه جدید و… خلاصه که بله من هنوزم دارم چک لقد هارو میخورم اما چیزی که برام ارزشمنده اینه که میگم آره دارم میخورم اما یه چیزی هست ک باید بفهمم و نمی‌فهمم و جهان داره برام هی تکرارش میکنم خداروشکر ک انقدر آگاه شدم که حداقل تضادی که برام به وجود میاد گردن هیچکس هیچ عوامل بیرونی نمیندازم به خودم نگاه میکنم و این دور شدنم از مسیر باعث شد ک حواسم جمع تر بشه و بفهمم که ببین شانسی یا چیزای دیگ نیست تو درست فکر میکنی روی خودت کار می‌کنی خودتو بهتر میکنی و این نتایج میاد وگرنه ک ول کنی بیخیال بشی همون آش هست و همون کاسه

    خدایا شکرت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    اشکان کمالی گفته:
    مدت عضویت: 912 روز

    بنام الله یکتا بخشنده مهربان

    سلام به استاد بینظیرم و مریم بانوی عزیز

    و همه ی عزیزان در این سایت توحیدی

    استاد جان شما گفتید که به محض تغییر ما جهان هم تغییر میکنه و تاخیر نداره

    من به شخصه به وضوح این مورد رو در روابط دیدم

    من تا چند ماه پیش با اینکه با شما آشنا شده بودم و فایل های عالی تون رو گوش می کردم اما عمل نمی کردم و عزت به نفس واقعا پایینی داشتم

    توی مدرسه از کلاس اول تا الان همیشه توی هر کلاس و هر مدرسه ای بلااستسنا افرادی بودن که با من انگار دشمنی داشتن و منو مسخره می کردن

    هیچوقت رفیقی به اون صورت نداشتم و توی زنگهای تفریح اکثرا تنها بودم

    ولی اومدم و روی خودم کار کردم و بوممممممم…

    روابط من ترکید . رفتار همه ی بچه های کلاس و مدرسه با من تغییر کرد از همون روز اولی که من تغییر کردم

    دیگه کسی منو مسخره نمی کرد به هیچ عنوان

    همه منو دوست داشتن ، دیگه زنگهای تفریح تنها نبودم و حداقل یکی دو نفر کنارم بودن

    همه با من خوب حرف میزدن ، ازم تعریف می کردن

    هر روز با آدم های بیشتری آشنا می شدم و دوستای زیادی پیدا کردم

    من چند سالی هست که نقاشی می کنم و حدود دو ماه پیش گالری برگزار کردم و شهامت و اعتماد به نفس به خرج دادم و رفتم با هماهنگی معلم عربی توی زنگ عربی هر سه تا کلاس نهم کلاس به کلاس خودم رو معرفی کردم و گفتم فلان موقع گالری داریم و اتفاق عجیبی افتاد

    17 نفر از بچه ها اومدن گالری حتی یک نفر رو هم اصلا نمیشناختم ولی اومده بود

    بعضیا پدر یا مادرشون رو هم آورده بودن

    همون هایی که قبل از تغییر من بنظرم بدترین آدم های کره زمین بودن و منو مسخره می کردن اومدن و لقب استاد رو به من دادن

    چقدر از کارام تعریف کردن

    دو تا از معلم ها هم اومدن یکی شون یه گل و گلدان خیلی بزرگ و خوشگل اورد

    یکی از بچه ها هم یه شاخه گل تو شیشه آورد که من اصلا تا قبل این به گل آوردن فکر نکرده بودم

    حتی دو تا از بچه های دوبار اومدن گالری ( چون یک هفته گالری برقرار بود )

    دو تا از عمه هام و مادر بزرگم هم اومدن و یه جعبه شکلات آوردن .

    و چقدر توی مدرسه هم عزت و احترام پیدا کردم

    بقیه هم که نیومدن چقدر عذر خواهی کردن درصورتی که من اصلا توقعی نداشتم ازشون

    حتی از بچه های کوچکتر توی هفتم و هشتم هم دیگه منو میشناختن

    حدود چهار تا از بچه ها برام توی اینستا استوری گذاشتن

    و اصلا با خودم گفتن خدایا مگه میشه؟ اینا همونان که تا چند وقت پیش انقدر منو مسخره میکردن و عذاب میکشیدم؟ بعد الان میان گالری و استوری میزارن و استاد استاد میکنن و ازم امضا میگیرن؟

    واقعا خدارا شکر خدارا صد هزار مرتبه شکر

    که قوانینی قرار داد که به محض تغییر ما جهان هم تغییر کنه خدا جونم شکرت️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1649 روز

    به نام الله مهربان

    خدا قوت

    به همه دوستان

    تغییر

    تغییر یک موضوع بسیار مهم زندگی ماست ،

    تغییر زمانی اتفاق می افتد که من قدم اول را بردارم و تصمیم قطعی بگیرم برای تغییر ات اساسی و بنیادین در همه جنبه های زندگی .

    طبق قران ، خداوند مهربان سرنوشت زندگی هیچ کس را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان بخواهند

    سوره رعد آیه 11.

    برای تغییر رفتاری و شخصیتی ، ایمان و انگیزه قوی لازم هست که باعث بشه من حرکت کنم باعث بشه یک اقدام عملی کنم .

    اما در شرایطی هست که واقعا زور ایمان ما پایین هست و انگیزه کافی نداریم ، هرچند می دونیم اگه تغییر کنیم به نفع ماست ولی شروع نمی کنیم

    بهترین کار ،

    استفاده از اهرم رنج ولذت هست که تا ذهن قبول کنه تغییر را و لذت بهبودی و رشد شخصیت داره ما را به سمت خودش می کشه، رنج تغییر نکردن هم ما را هل میده به سمت اقدام عملی برای تغییر، در این حالت آن ایمان و شجاعت لازم برای تغییر شخصیت در ما ایجاد میشه .

    وقتی تغییر می کنیم در همان لحظه اثرش دیده میشه ، و نیاز به صبر نداره ، این نکته کلیدی و خیلی مهم هست ، اکثرأ فکر می کنند اگه تغییر کنن باید مدت زمانی صبر کنن بعد نتایج آن دیده بشه ، نه @!

    نتیجه تغییر همان لحظه نمایان میشه ، مثل اینکه جلوی آیینه بایستیم و دست خود را تکان دهیم ، در تصویر ما در آیینه هم در همان لحظه نشان داده میشه ،

    اما نتایج ، باندازه ای که تغییر کردیم هست نه بیشتر و نه کمتر ، منتها باید نتایج کوچک را در ذهن خود بولد کنیم و مدام بگوییم ، من در مسیر درست هستم و قانون درست هست و داره جواب میده و خودمان را تحسین کنیم و نتایج کوچک را یادآوری کنیم و پله بسازیم برای کسب موفقیت های بزرگ .

    یا وهاب

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    علیرضا یکتای مقدم

    مشهد مقدس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3594 روز

    ” آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من می‌گفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس می‌توانم به هر هدف دیگری هم برسم.»

    این فایل به شما می‌آموزد که چگونه دستاوردهای گذشته‌تان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آن‌ها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف می‌رسید، آن را پله‌ی موفقیت بعدی کنید.

    درسی که می‌آموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیت‌های قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.”

    نشانه اول : اولا اینکه چقدر جالب بود برام که من در چند روز گذشته قسمت داستان هدایت خودم توی پروفایل عمومیم رو ویرایش کرده بودم و آپدیت کرده بودم و یه توضیحاتی اضافه کرده بودم که خودش مدتها طول کشید تا منتشر بشه (که دلیل طول کشیدن این امر رو چند باری امتحان کردم و نمیدونم چرا اینقدر طول میکشه تا منتشر کنید)، و پیش خودم (همون روز انتشار) گفتم شاید اینم نشانه ای هست که همزمان و مصادف شده بود با گام 15، یعنی این جلسه از پروژه آغوش (چه اسم با مسمایی هم داره این پروژه : ) )، و انگار برای من نشانه ای توی این همزمانی و اتفاق بود که توجهم رو جلب کنه، انگار ذهنم میگفت اینکه داستان هدایتت منتشر نمیشد تا مدتها شاید بگم دو هفته شایدم بیشتر شایدم کمتر نمیدونم دقیق، و چی شد که جلسه 15 که رو سایت قرار گرفت بعد دیدم همون موقع داستانِ هدایتمم هم منتشر شد تو پروفایل عمومیم..

    پیش خودم گفتم ممکنه.. شاااید.. استاد و خانم شایسته این کارو خودشون انجام دادند تا نکته ای نشانه ای چیزی رو بهم بگن..(شایدم واقعا حکمت های خداس نمیدونم) نمیدونم اشتباه میکنم یا نه ولی در کل واسم جالب بود.. : )

    و اما..

    این جمله..

    ” آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من می‌گفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس می‌توانم به هر هدف دیگری هم برسم».

    ..این جمله استاد منو برد به سالها پیش، به زمانی که تو گلد کوئست بودم در تهران و چقدددر ما از لحاظ فکری و باوری و اعتقادی رشد و پیشرفت کرده بودیم من و خیلیای دیگه و با قانون جذب و این آگاهیا آشنا شده بودیم که نکته ای که میخوام بگم دقیقا به همین حرف استاد که تو جمله بالاتر اشاره کردم ربط داشت.

    نکته این بود که کنار اون همه اتفاق و مشکلاتی که واسم پیش اومده بود تو تهران که قبلا هم اشاره کردم و دیگه نمیگم باز، این بود که من حسابی خودمو باخته بودم و شکست خورده بودم و رفته بودم تو لاک خودم بدجور! ولی خیلیارو میدیدم من جمله پسر خالم که باهم تهران بودیم اون زمان و خیلیای دیگه از آشنایان و افراد بالاسری های اونها(بالاسری اصطلاحی بود که به افراد رأس و مسئول هر دو نفر و افراد یک تیم رو میگفتند)، که همیشه این رو زبونشون بود که “من با این آگاهیا و این قوانین جذب و اطلاعاتی که اینجا تو گلد کوئِست توی این برهه از زندگیم بدست اوردم، میتونم هررر کار دیگه ای رو در هر مرحله و نقطه ای از زندگیم حتی خارج از گلد کوئِست و تو زندگی شخصیم هم، توش به رشد و موفقیت چشم گیر و ثروتمندی برسم!”

    و همینطورم شد!(برای خیلیا) یعنی خیلی آدما من جمله همون پسر خالم که منو کشونده بود تهران تو گلد کوئِست، بعد از فاجعه آخر و خروج از گلد کوئِست، درس ها رو خیلی خوب یاد گرفته بود و از دل همون تضاد ها و همون مسائل و البته آموزش های فوق العاده و کتب و جزوات و حرف های بالاسری ها و اساتید موفقیتی که از زبونشون خیلی چیزارو شنیده بودیم، به موفقیت های بزرگ و رشد و ثروت رسیدند توی زندگی شخصی خودشون بعد از این داستان گلد کوئِست، اما من فقط رفتم تو خودم و خودمو یه آدم شکست خورده و کشتی غرق شده دیدم، چرا؟؟ چون هم دل بسته بودم خیلی به اون مسیر و فکر میکردم تنها راه سعادت و خوشبختی همون بود و هیچ کسی هم ما رو درک نمیکنه! : ) این یک، و دوم اینکه انگار فکر میکنم دنبال بهانه هم بودم شاید نمیدونم دقیق، اینو الانیا و البته وقتی خوب فکر میکنم بهش میبینم شاید سالها قبل هم اینو واسه خودم دلیل کردم که غرق شدم تو خودم و خواستم بهانه دست خودم و بقیه داده باشم شاید! نمیدونم دارم اشتباه میگم یا نه، ولی دوست داشتم اینو بگم و ثبت کنم اینجا : )

    خلاصه اینکه پسر خالم (پسرِ دختر عموی بزرگم/خان عمو) که باهم اصلا برادر و انگار دو قولو بودیم و سن و سال و همه چیمون به هم شبیه بود و رفتارمون و خودِ تهران رفتنمون که اون منو کشوند تهران، بعد از این داستانِ تهران به چه موفقیت هایی که نرسید و بعدم که چند سال پیش مهاجرت کرد با خانمش و بچه هاش به اروپا، و قبلش هم چقدر تو تموم کارها و مشاغلی که مشغولشون شد موفق شد (که اصلا برای خودش هم کارآفرین شد تو برهه ای) و همش رشد و پیشرفت و ثروت بیشتر داشت، و ازدواج هم کرد به محض اینکه از تهران برگشت دیار خودمون..

    اما من فقط درجا زدم و خودخوری کردم و دنبال بهانه بودم! (که یکی از دلایل اصلیش خانواده و حرف و حدیث های اطرافیان بود که همیشه هم دنبال دوری جستن و فراری بودن ازشون بودم) البته به غیر از یه مدت زمان نسبتا کمه چند ساله که منم حرکتایی زدمو تا یه جاهایی رشد کردم و قدم برداشتم، ولی باز با یک شکست دیگه، توی تنها و تنها رابطه عاطفی و عاشقانه زندگیم اونم تو حرکتی انقلابی و از نظر خودم بزرگ که زده بودم و مهاجرت کرده بودم دیار یارم..

    که با اتمام اون رابطه باز به شدت و حدت بسیار زیاد و بیشتر از قبل رفتم تو خودم و نتونستم با خودم و این اتفاقات کنار بیام که حتی با وجود این قوانین و آگاهیا و این مسیر و آشنایی با شما استاد هم همیشه اون جریانات و اتفاقات باهام موند درونم تو ذهنم و تار و پودم، که تاکید میکنم بینهایت تلاش کردم و بارها و بارها خودمو تا یه جاهای عالی بالا بردم از لحاظ احساسی و خودباوری و رهایی و ذره ذره وجودم رو پر کردم با آگاهی ها و آموزش ها و تمرینات این مسیر زیبا، اما نتونستم خودمو به سر منزل مقصود برسونم و از گذشته عبور کنم و با یه اتفاقات ناجالب و تضاد های بیشتری انگار ذهنم منتظر بهونه بود و کوبوند همش نتایج ناقص و شکست ها رو تو مغزم که بهم بگه تو از این باتلاق افکار و گذشتت بیرون نمیای که نمیای!!! و استاپ شدنم و این چرخه بارها و بارها تکرار و تکرار شدن تا اینکه توی تمام این مدتها با چک و لگد های بسیار زیاد فقط بلاهای بیشتری سرم بیاد و برام بشه مثل یک کابوس این پروسه و چرخه بینهایت و تکراری که انگار با من عجین شده!

    ولی همیشه یک روزنه بسیار ریز و سر سوزنی یک رشته باریکه و تار مویی، انگار هست که بهم امیدواری و دلداری میده که میشه! و تو هم میتونی و من کمکت میکنم بلند شی و من برات جبران میکنم نگران نباش! هر وضعیتی که داشتی و یا داری، تو ول کن تو بیخیالشون شو تو حرص نخور تو «مقاومت» نداشته باش!!!!! من بهت میگم چیکار کنی و راه نشونت میدم و برات میسازم هرچی رو که میخوای..

    اما استاد چطوری اینکارو بکنم و این مقاومت نداشتن و رها کردن گذشته و اینکه با حسابی کار کردن روی آگاهیا و به احتمال بسیار زیاد به تضاد و مساله ها خوردن دوباره بهم نریزم و مغزم جور دیگه برداشت نکنه و شک نکنه، خدا داند! و نمیدونم!!! و مساله من که خیلی ضربه بهم میزنه شاید همین موضوع باشه. چون بخداوندیه خدا من به لحاظ اعتماد به نفس داشتن و قدم برداشتن و عمل گرا بودن و هرررررررچیزی که فکرشو بکنید استاد، از آموزش ها و آگاهیای شما و این مسیر هیچ مشکلی و ترس و نگرانی و کمبودی ندارم و احساس نمیکنم، حتی تو بدترین حالات و احساساتم هم خودمو امتحان کردم که چقدر درون من ذهن من وجود من دنبال بلند شدن و حرکت و تغییره و چقدر هم اتفاقا خوب و زود میپذیره! و خوش بینانه و سریع و آنی میدونم اتفاقات و معجزات خداوند رو و قلبم نشونه ها رو میبینه و امیدوار میشه، اما بخدا یه مساله ای هم که بهش اشاره کردم قبلا هم، اینه که توی خودِ نشانه ها رو دیدن و وضوح و شفافیت گاهی مشکل دارم و قفل میشم و نمیدونم باید چیکار کنم، نمیفهمم انگار درست باقی ماجرارو و اینکه چی کی و کجا و چطور باید انجام بشه و قدم ها نصفه میمونه انگار و الا بخداوندیه خدا استاد من قدم بر میدارم و عمل گرا هستم خدا لحظه ای منو زنده نذاره اگر بخوام دروغ بگم یا ریگی به کفشم باشه!!!!!!!!! بخدا من امتحانامو پس دادم استاد همه جوره..

    و خدایی که من میشناسم و شناختم خدایی نیست که زود جواب نده و یا بخواد اذیت کنه و یا دست منو، دست بنده اش رو بذاره تو حنا و حالگیری کنه، من همیشه دیدم نسبت به خدا عالی بوده و از بچگی خودمو بنده خوب و محبوب خدا دونستم بخدا استاد چون قلبم و ذاتم رو دوست داشتم پاک و بی آلایش نگه دارم حتی با وجود اشتباهات و لغزش های انسانی که تو وجود بشریت هست و من میتونستم مثل خیلیای دیگه شاید خیلی کارهای ناشایست و ناجالب بکنم و به بهانه های مختلف بزنم جاده خاکی به قولی ولی همیشه حسم باهام حرف زده و من آگاهانه دوست داشتم که بنده خوب خدا باشم و این بندگی و این ورژن از خودم رو دوست داشتم و دنبال بهونه نبودم هیچوقت در مورد خدا و قوانینش و اون احساس پاکی ای که درونم داشتم همیشه.

    نشانه دوم: اینکه یه حرکتایی زدم و قلبم بهم نوید و این امید رو میده که روزهای خوش آینده و پیشرفت و ترقی و نمودار صعودی زندگیم در شرف به وقوع پیوستن هست و میشه و اتفاق میفته اگر قدم به قدم برم جلو پیش برم و خوب روی خودم کار کنم..

    خبر خوشحال کننده و مسرت بخش مثلا تو این روزهام اینکه، اون تست مرحله اول رو که توی کامنت های قبلیم این روزهای اخیر بهش اشاره کرده بودم که نشانه ای به وضوح توی سایت و هم قلب خودم و جهان بهم نشون داد رو جدی گرفتم و دنبال کردم (که تاکید میکنم چقدددر خوبه اینطور باشه که با این وضوح و این قدرت و شفافیت باشه همیشه و قلبت بدونه و درکش کنی و بدونی که واقعیه و قشنگ نتیجه رو ببینی به چشم و قلبت گواهی بده که اینه آره همینه خودشه!!!!!!!!!!!! که قبلا یا دست کم خیلی وقتا حداقل میگم که اینطور نیست و نبوده و خیلی گنگ و نامفهوم بوده خیلی وقتا تقریبا همیشه! اما به لطف خدای نازنینم ایندفه اینطور نیست و فرق میکنه)، و عمل کردم و بصورت غیرحضوری و آنلاین بود (چون سردرگم بودم آخه نشانه دیده بودم ولی نمیدونستم باید چیکار کنم چونکه نیاز به یه جای دنج و ساکت و بدون مزاحمت کسی بود، که قبلا هم گفتم دقیقا به محض اینکه اونشبی که کامنت گذاشتم گفتم خواستم برم قدم بزنم بیرون و یهو طوفان نوح شد و موقعیتش نبود که برم انجامش بدم و بعدشم باز همینطور روزای بعد و موقعیت جور نمیشد که برم قدم بردارم و برم تو دلش ولی مدام تو ذهنم داشتمش و از خدا راهنمایی و هدایت و جور کردن موقعیت رو میخواستم مرتب و البته با یکم احساس نگرانی و اینکه نکنه باز همه چی همینطوری نصفه و نیمه بمونه و هیچ اتفاقی نیفته!)، و در نهایتِ شگفتی و اعجاز، چند روز بعدش باید تماس میگرفتم و نتیجه رو بهم میگفتند، که بهم گفتند تبریک قبول شدی مرحله اول رو! : ) و برای مرحله بعد باید حضوری بیای پایتخت، قدم بعدیم اینه که برم دنبال ندای قلبم و دلو بزنم به دریا و پارو نزنم و برم تهران..

    انشاالله که خبرای خوب و اتفاقات عالی و همه چیز و مه و خورشید و فلک در کارند تا همه چیز خوب پیش بره و راه بگویدم که چون باید کرد و فقط رشد و رشد و رشد و پیشرفت باشه و همه چیز خوب پیش بره.. که البته میتونم بگم با درس هایی که گرفتم میدونم که اگر هم چیزی بشه که ظاهرش وفق مرادم نباشه (که بعید میدونم)، میدونم که خیریتی در کار خواهد بود، و یا حکمت الهی چون ست که تو راضی باشیو ما خرسند.. (این همین الان یهویی اومدا من انگشتام داره همینجوری تایپ میکنه و کلمات درونم جاری میشه و فی البداهه میاد.. : ) )

    قلبم بهم میگه (البته با نگرانی ها و چالش هایی که دارمم حتی الانشم)، که قدمارو بردار نگران هیچ چیز نباش باقیشو بسپر به من! خودم بهت میگم چیکار کنی و نگران مشکلاتت نباش تو فقط قدرتمند برو جلو پیش برو و بهترینه خودت رو سعی کن بذاری وسط! منم که عاشق اینجور لحظات و مواقع هستم و این گفتمان که آشناست واسم، و میگم چشم! تامام.

    نشونه واضح دیگه ای که این روزهای اخیر زندگیم بهش رسیدم و به وضوح قشنگ دیدم و درکش کردم و شگفت انگیز بود برام و آخ که چقدر لذت بخشه استاد اینکه نتیجه رو ببینی به چشم و قلبا و عمیقا بفهمیش و بدونی که چطور و از کجا و چرا اومده!!! یعنی این تیکه از حرفم دقیقا چیزیه که همیشه یا خیلی وقتا ازش حرف زدم و از نبودش یا کم رنگ بودنش و واضح نبودنش حرف زدم و شک کردن!

    و اونم اینه که من از چندین روز پیش به طور اتفاقی با صفحه خوش آمد گویی سایت بعد از ورود به یوزر اکانتم باهاش مواجه شدم و شاید خیلی اتفاقات و تغییرات تو سایت رخ داده باشه توی تمام بخش ها یا خیلی بخش ها و فایل ها و توضیحات که من شاید ندیده باشم یا به پستم نخورده باشه قبلا، و چقدددر من خدا میدونه تو همین مدت و همین روزها خدارو شکر کردم بابت این تغییرات و زحمات و تلاش و عشق و مهربونی شما و خانم شایسته و مدیر فنی و همه عوامل و دوستان و خانواده الهی عباس منش عزیزم که این تغییرات رو ایجاد کردند و مدام در حال پیشرفت و بهبود های مستمر و قدم های کوچک با ارزش های بزرگ برای بهبود سایت و درک قوانین و بهتر و باورپذیر تر کردن قوانین و آموزش ها برای هدایت شدگان هستید. خدایا شکرت.

    میگفتم..

    خلاصه با اون صفحه زیبا با قدم هایی که توضیح دادید که به پستم خورد و به دلم افتاد برم سراغ پروژه خانه تکانی ذهن و شروع کردم فایل اول رو که “توحید و فعال کردن قدرت خلق درونی” بود رو دیدم(که در مورد مسئول زندگی خودمون باشیم و بپذیریم که تمام شرایط و اتفاقات زندگیمون رو خودمون بوجود اوردیم و توانایی تغییرش رو داریم و گردن هیچ چیز دیگری نندازیم و ما توانایی خلق شرایط دلخواهمون رو داریم و قدرت رو دست خودمون و خدای خودمون بدیم نه هیچ کس و هیچ چیز دیگه)، بوووم.. اتفاقات و تغییرات شروع شد.. چند بار دیدمش و دقت کردم دقیقا از همون لحظات و همون روز یکی از مسائل پیش پا افتاده و البته پیچیده و روی مخ من کامل یا تا حدود شاید بگم 98% کمتر یا کامل حل شد (البته خیلی جای کار داره فکر میکنم چون باز قلقلک میده و مثل اون علفهای هرز هی میاد گاهی سر از خاک بیرون میاره و یه کرمی میریزه! : )) )، و اونم سکوت و آرامش و حذف صداهای ناهنجار و آزاردهنده در و همسایه و کوچه و خیابان و آدمای بی ملاحضه هست و از این دست مسائل..

    خیلی برام جالب بود : )

    و از اون روز دارم اون فایل گام اول پروژه خانه تکانی و گام های بعدی رو که امروز روز چهارم رسیدم رو(که الان چند روزی هم هست گذشته و من خیلی وقتا نمیام به موقع کامنت بذارم و جلوی خودمو میگیرم حتی با وجود احساس شدید و زیادی که گاهی بهم بگه بذار.. : ) ) هر روز میبینم و گوش میدم و توضیحات صفحات رو میخونم و تعمق میکنم و جایی زنگ بخوره نکته برداری میکنم..

    و هی هر روز باز از گام اول برمیگیردم میبینم تااا گام همون روزی که باید ببینم..

    اینم نشونه بعدی بود.

    و یک نشونه شگفت انگیز و یقه دراننده! : )) دیگه اینکه از ماه ها پیش از مدتها پیش که میشه گفت با یه نشونه هایی و این مسیر جدید و عرصه جدید زندگیم آشنا شده بودم که غوغاااایی در دلم به پا شد و آتشی شعله افکند که نمیتونم توصیفش کنم و چه دستان نازنین و الهی ای که باهاشون آشنا نشدم و منو به درک و فهم عمیق تری از لایه های وجودم و توانایی هام که آشنا نکرد!! که الان تو این روزها وقتی دارم از این نشانه های جدید و تغییرات درونم حرف میزنم که جالبه بدونید خواب و خوراک و هرچیز مزاحمی رو ازم میگیره و پر از شور و شوق و عشق هستم براش، و چقدر پی میبرم و شیرجه میزنم به گذشته و سنین مختلف زندگیم که درک میکنم بهتر و عمیق میشم تو خودم و میبینم لامصصصصب چقدر من عاشق این مسیر بودماااا !!! چقدر تو وجودم بوده و من همیشه باهاش سر و کار داشتم اتفاقا و اصلا جزء روتین زندگیم بوده و من اصلا بهش فکر نکرده بودم و درکش نکرده بودم(چونکه من اینطور بودم و هیچکس مثل من اینطور نبوده از افراد و آشنا و غریبه و نزدیکان که دور و برم بودن همیشه و درکش نکرده)، و الان غرق در احساس شادی و خوشحالیم وقتی بهم نشونه ها رو داد و من فهمیدم قشنگ و چیزهایی مرتبط به یادم اورد الله مهربانم که پی بردم و گفتم ای دل غافل تو چرا نفهمیدی و نمیگرفتی و بی محلی میکردی و پر از اشکال و نالایق بودن بودی و بهش حتی فکرم نمیکردی! و خدای بزرگم من چطور و چقدددر سپاسگزار تو باشم و این مسیر الهی و این آگاهیا که بهم این مهم رو فهموندی و شاید مهم ترین رسالت زندگیم رو که ازت خواسته بودم بهم بگی و نشون بدی، دادی! مگه چیزی هم از این بالاتر و خوشحال کننده تر هم هست؟؟؟ که آدم بدونه چی میخواد و چیکارس و چه رسالتی داره در این جهان! (برای من حداقل اینطور بوده چون من همیشه دنبالش بودم و در جستجو برای پیدا کردنش و اینکه من کیم و چیکاره ام و هدف از آفرینش و خلقت من و رسالت زندگیم چی بوده!!! چون من به هیچ عنوان حتی تو بدترین روزهای زندگیم هم اینجور آدمی نبودم که تن به هر کاری بدم و قبولش کنم اینو و بذارم زندگی منو مجبور کنه هر کاری رو انجام بدم و تا آخر عمرم همون بشه روتین و برنامه زندگیم!!! نع هرگز! به هیچ وجه اینجور آدمی نبوده و نیستم و نتونستم اینو قبول کنم هیچوقت! حتی با تمام بلا و مصیبت ها و مشکلات و ملامت و سرزنش کردنهای مختلف نزدیک ترین افراد زندگیم و آشنا و هرکسی، من کار یا کارهایی رو که علاقه داشتم و دلم خواسته انجام دادم از خودِ بچگی و اصلا و ابدا گوش به حرف کسی ندادم)

    از تو خواب یهو میپرم بخدا، نصف شب باشه یا هر موقعی مثلا میبینی خوابی دیدم، یا خوابم نه.. یهویی بی دلیل میپرم از خواب و همون رو جای خودم تو تاریکی و سکوت غرق در احساس عشق و شعف میشم و اشک میریزم بخاطر اینکه پر از اون حس بی تابی و شوق به اون مسیر و اون هدایته میشم و میخوام جامه بدرم از هیجان و شادی! : ) یا موقع غذا خوردن وقتی یه آن یه لحظه فکرم میره روی اون آگاهیه و نشانه و اون عشق و مسیری که برام مشخص شده که من چه توانایی هایی داشتم درش ، و دارم و اصلا این خودش مسیر و رسالت زندگیم بوده اما هیچوقت بهش توجه نکردم و باورش نداشتم که اصلا اینم جزو توانایی ها و موهبت های الهی بوده توی وجودم بصورت فطری و وجودی اما من دست کم میگرفتمش یا حواسم بهش نبوده درست، و و و خیلی مثالای دیگه بخوام بزنم..

    آپدیت و ویرایش :

    این فایل متنی رو آماده کرده بودم برای کامنت گذاشتن روی گام 15، اما بعد از نوشتنش یه جورایی نصفه و نیمه موند و نمیدونم چی شد خوابم گرفت یا بیحال شدم یا گشنم شد و اینا، و نهایتا ولش کردم تا بعد ارسالش کنم، که دیدم دلیل دیگه ای هم داشته و نگو برای این گام 18 بوده و دلم گفت برای اینجا ساخته شده چون صفحه رو که باز کردم دیدم این جلسه 18 روی سایت قرار گرفته و محتوا و توضیحات فایل هم و نشانه هایی که دیدم و توضیحات خودم به همینجا ربط داره و ختم میشه..

    یعنی هم به جلسه 15 هم به 18 به نظرم مربوط میشه و حسم گفت اینجا بذارم بهتره، نمیدونم استاد و خانم شایسته عزیز اگر مشکلی هست و نامربوط هست و دلتون نمیخواد اینجا باشه بگید (یا خودتون زحمتش رو بکشید ممنون) یا منتشر نکنید تا روی همون 15 بذارم.

    یه چیز دیگه اینکه گام چهارم پروژه خانه تکانی هم مربوط به لایوِ “باور به امکان پذیر بودن” بود، دیدم و خوندمو چقدر هم که دقیق و کامل و به جا بود و برای امروزم بود.(که البته چند روز پیش بود و الان گام پنج و ششم هستم که “پاسخ های کلیدی به چند سوال” هست) و نشانه ای بود برام خدایا شکرت.

    “لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.”

    در خصوص این بخش توضیحات و مثال ها و نتایج گذاشتنم هم میام باز مینویسم جداگانه..

    ممنونم از توجهتون و سپاسگزارم از خدای مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    فردین زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    سلام دوستان در مورد تغییر کردن انقدر این مسیر قشنگ و ما میتونیم خیلی راحت اون رو ببینیم تو همه چی حالا من بیشتر چون دوره اعتماد به نفس رو کار کردم و مدت زیادی هست که دارم کار می کنم. انقدر مثال های باحال از خودم دارم که دارم میترکونم که نگو و یا یه کسایی تو دوستان یا اشنایان هستن تو ذهن ما که بابا این چقدر اعتماد به نفسش بالاست ولی من بعد این مدت وقتی کنارشون قرار میگیرم واقعا خودم رو میبینم که چقدر عالی دارم کار میکنم و این همون نکته ای که استاد توی دوره به صلح رسیدن با خود میگه و همیشه توی گوش من زنگ میزنه اینکه کسی که اگاهانه داره روی مثلا اعتماد به نفسش کار میکنه با کسی که خانوادتا اعتماد به نفس خوبی داره هزاران برابر بیشتر پیشرفت میکنه چون داره اگاهانه این کار رو انجام میده. و یه چیز دیگه از تغییر ها بگم که برا خودمم جالب بود اینکه بعد یه مدت شروع میشه خانواده واطرافیان در مورد تغییر اعتناد به نفست صحبت کردن که فلان کار رو خوب انجام دادی اونحا هم خوب عمل مردی و کلا نتیجه بارون میشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: