این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اینها مشکلاتی است که من در ذهن خودم دارم و سبب می شود که من نتوانم هیچ وقت پیشرفت کنم
هر زمان که من به دنبال دیگران هستم این سبب می شود که من قدرت را به دیگران بدهم و آنوقت من دیگر نتوانم آرامش داشته باشم
وقتی که ارامش نداشته باشم درگیر نجواهای ذهنی می شوم
آن زمان من دیگر به جلو نمی روم و همیشه نگاه من به دستهای دیگران است
این صحبت ها برای من این درس را دارد که باید حرکت کنم
باید تغییر کنم
باید بتوانم به بهترین نتایج دست پیدا کنم و آن هم با وجود ساختن باورهای خوبی است که در ذهن خودم می سازم
چقدر قشنگ است که وقتی که من تغییر می کنم جهان هم به این تغییر پاسخ می دهد و شرایط و موقعیت هایی را برای من مهیا می کند که به آسانی بتوانم تغییر کنم و در این راه موفق و پیروز بشوم
همه چیز برای من زمانی رخ می دهد که از خدای خودم کمک بگیرم و از او بخواهم که در این راه به من کمک کند
نکته عالی که در این فایل یاد گرفتم برای من این بود که وقتی که تغییر می کنم اتفاقات زندگی من هم خیلی آرام آرام رخ می دهد
این بدان معنی است که باید متوجه تغییرات اطراف خودم باشم چرا که همه چیز در پیرامون من در حال بهتر شدن است و این من هستم که باید به آن توجه کنم
سلام دوست عزیزوقتی به احساس لیاقت برسی میفهمی خودت و خودت و خودت برای خودت کافی هستی و دیگران دیگه برات نثل گلهای توی باغچه میشن بودن به به نبودن مهم باغچه دلت هست که میشه باز گلی توش بکاری
دوست عزیز وقتی نگات از دیگران به خدا برسه دستاش برات میفرسته و باید مراقب باشی خدا رو ببینی نه اینکه باز به اونا وابسته بشی.
چقدر وقتی با خودمون به صلح برسیم رابطه مون با خدا و دیگران که آنان هم روح خدا در اونا دمیده شده باز خدا رو میبینی و بدون وابستگی و احساس بد ادامه میدی.
وقتی به خودمون ارزش بدیم و بگیم تو میتونی اینبار خودی نشون میده و رابطه مون با خودمون خوب میشه.
چقدر استاد قشنگ گفتن وقتی تغییر کنی اطرافت هم تغییر میکنه و درست همون اندازه اگه 10تغییر کنیم جهان اطراف مون هم 10 تغییر میکنند
فقط باید هواسمون باشه و توقعمون رو مراقبت کنیم برای دوست یا همسرمون که عددش 5بوده تغییرش 15میشه ولی خودمون که عدد مون 25 بوده میشه 35 هر دو 10تغییر کردیم ولی چون عدد مون فرق داشته جلوه کمتر یا بیشتری داره ولی یک اندازه بوده.
همه چیز را در بیرون از خودم ببینم تا من به آرامش برسم
این همیشه مد نظر من بوده است
اکنون به این حال خوب و به این درک و منطق رسیده ام تا بفهمم که همه چیز در درون من است
من باید بتوانم روی خودم و باورهای خودم کار کنم تا جهان هم به من کمک کند تا بتوانم به آسانی و راحتی افرادی در مدار من قرار بگیرد که انسان هایی سر راه من قرار بگیرند که باعث رشد من بشوند
بجای اینکه من دل به دیگران ببندم من باید به خودم و خدای خودم دل ببندم و از او کمک بگیرم
او دستهای من را جوری خواهد گرفت که آب در دل من تکان نخواهد خورد
چند نکته فوق العاده
همه چیز می تواند تغییر کند
همه چیز می تواند عوض بشود
همه چیز می تواند بهتر بشود
به شرط آنکه بخواهم تغییر کنم
به شرط آنکه بخواهم حرکت کنم
فقط کافی است که قدم بردارم و به جلو بروم آنوقت جهان هم به من کمک خواهد کرد
این مهمترین درسی است که من یاد گرفتم
در زندگی خودم این را بارهای بار تجربه کرده ام خواستم تغییر کنم و جهان هم به این تغییر کردن و این مسیر من پاسخ داد
زمانی که خواستم روی خودم کار کنم جهان شرایط و فرصت و زمانی را برای من مهیا کرد که من می توانستم در آرامش به فایل ها گوش بدهم
جهان کمک ام کرد تا بتوانم آرام آرام بدهی های خودم را پرداخت کنم
اعتماد به نفس و عزت نفس بالاتری پیدا کنم
بتوانم در مورد خروج خودم از کار قبلی خودم صحبت کنم و حرف بزنم
بتوانم دنبال علاقه خودم بروم
واقعا شرایط زندگی من بهتر و بهتر شد
همه اینها برای من خیلی عالی و فوق العاده بود
انگار خداوند همه چیز را برای من جور می کرد تا من بتوانم به آسانی و راحتی بتوانم جلو بروم و پیشرفت کنم
استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان میدهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان میدهد، نادیده میگیریم و ناامید میشویم.
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟
یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
به اشتراک گذاشتن این «نشانههای فوری» به همهی ما کمک میکند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهام بخش دیگران
جوابهای در این سطح بسیار دیدم که جهان مثل اینه جوابم را داده و برایم عادی شده منی که تا هوا وارد پاییز میشد و یه کم سرد و حتما باید از قبلش واکسن آنفلوآنزا زده باشم بازهم تمام پاییز و زمستان سرماخورده و بیمار بودم الان دوسال هست که واکسن که نزدم و حتی اکثرا بعدازظهر ها بیرونم و حال خوبی دارم گاهی سرماخوردم ولی یکی دو روزه خوب شدم ولی قبلا یه هفته و ده روز استراحت میکردم و….
منی که خجالت میکشیدم و درخواست افزایش حقوق به کارفرما نمیدادم درصورتی که معروف شده بودم که چقدر من خوبم که درخواست افزایش حقوق نمیدهم ولی من خجالت میکشیدم ولی الان دوساله که چندین مرتبه درخواست افزایش حقوق دادم و گاهی هم قبول شده و نتیجه ی خوبی گرفتم و کار خودم را راه اندازی کردم و بسیار وسایلی که دوست دارم طلا و لوازم منزل و لباس و ... به راحتی میخرم و رفتارهای محبت آمیز عالی و شادی را دریافت میکنم خیلی سلامت تر و شاداب تر هستم
البته اینم بگم گاهی یه ناراحتی و تضادی خیلی من و بهم ریخته ولی رفتار من تغییر کردم مثل قبل خیلی کمتر در حالت بد و احساس بد قرار میگیرم وسعی میکنم خودم را با هر روشی از اون حالت بیرون بکشم البته پاشنه اشیلهایی در رابطه مثل همسرم دارم که ناراحتی از طرف ایشون میتونه من و خیلی بهم بریزه و خیلی بهتر شدم ولی خیلی بیشتر از این توقع دارم از خودم ،که خوبتر از این که هستم بشم
در زمینه ی مالی پیشرفت داشتم و واریزهای از راههای مختلف به حسابم انجام میشه و کادو و هدیه های مناسبی که قبلاً دریافت نمیکردم الان در این مسیر بیشتر دریافت میکنم سلامتی ام که یه نمونه اش بالا توضیح دادم نسبت به قبل در چندین مورد بیشتر شده و رابطه ام هم بهتر شده ولی باید بهتر و عالیتر بشه
بسیاری از ماها در این مسیر موفقیت در این تله «خودم میدانم»گیر کرده ایم!!
یعنی با شروع کار کردن روی خودمان از طریق آموزه ها و پیداشدن نتایج کوچک بعد از مدتی به خاطر خصلت ذاتی مان«عجول بودن» چون نتایج بزرگ اتفاق نمی افتد در جا می زنیم و ادامه نمیدهیم!!
و آن جاست که جهان با چک و لگد هایش ما را بیدار میکنید و به ما می فهماند که از مسیر خارج شده ایم !
نتایج به قول استاد با هر بار تغییر کردن روی خودمان بزرگتر می شوند وما نباید انتظار داشته باشیم که با چند صباح کار کردن فلان خانه یا فلان خودرو رویایی از راه برسد!
نتایج بزرگ زمانی اتفاق می افتد که ما تغییرات اساسی وبزرگ رو در خودمان به وجود آورده باشیم؛
وتغییرات اساسی در عمل خودش را نشان میدهد یعنی در رفتار پدیدار میشود؛
خود من زمانی که این آموزه ها رو شروع کردم و تازه داشتم روی خودم کار میکردم بیکار بودم و دنبال کار می گشتم و در همان روزهای اول پیشنهادهای کاری کوچک به من میشد ولی من نمیپذیرفتم ولی با خودم میگفتم خداراشکر قانون جواب میدهد ! و دوستانی که قبلاً با آنها بودم به طرز عجیبی ارتباطشون با من قطع شد ! و آرامشم بیشتر شد!و من فهمیدم که با کار کردن روی خودم جهان واکنش نشان میدهد و نتایج تغییر میکند ولی من آن موقع در این مدار فعلی نبودم و انتظار نتایج خیلی بزرگتر را داشتم و نمیدانستم که نتایج بزرگتر زمانی از راه میرسند که من بیشتر و اساسی تر روی خودم و باورهام کار کرده باشم !
به همین خاطر به خاطر خصلت عجول بودن یه مدت کلاً این فایل ها و آموزه ها را رها کردم و برگشتم به حالت سابق!
و اما نتیجه چی شد!؟
نتیجه این شد که دوستانی که قبلاً با آنها بودم شروع کردند به زنگ زدن به من و آرامشم کمتر شد و استرس هام بیشتر شد!
و من دیدم اوضاع روز به روز داره بدتر میشه!!
و جهان دست به کار شده بود و هی داشت چک و لگد به من میزد و هشدار میداد که به مسیر برگرد!!
و جهان با من کاری کرد که به مسیر برگردم و تا الآن در مسیر هستم و باز هم زمانهایی از مسیر خارج میشدم و جهان دوباره با محکم کوبیدن توی گوشم من رو به مسیر برمی گردوند!
ونتایج بهتر و بهتر میشد و هر روز شرایط و اوضاع زندگی من تغییر می کرد ولی نتایج بزرگ اتفاق نمی افتاد و من از طریق آموزه ها فهمیدم که اگر میخواهم نتایج بزرگتر برایم اتفاق بیفته باید من بیشتر روی خودم کار کنم و هرچه بیشتر و بزرگتر روی خودم کار کنم به همان اندازه نتایج بزرگتر اتفاق می افته؛
اخ استاد عزیزم چقدر عام فهم چقدر خوشگل چقدررر زیبا میگی اخه قند تو دلم اب میشه اینقد ذوق میکنم که میشنوم چقدر زیباااااا گفتی از همون لحظه که رو خودت کار میکنی جهان تعغیر میکند جهان مثل ایینه که دستت بالا ببری ایینه دو ساعت تاخیر میکنه یا همون لحظه اونم میبره دست بالا همونو نشون میده?!. چقدرررر مثال به جا میزنی استاد چقدررررر این فایل به زمانی که من میخواهم تعغیر کنم میخوره من قربون اون خدایی برم که شما رو افریده و ما رو هم .خدایا سپاسگذارت هستم که دوباره در مسیر قرار گرفتم الهی شکرت هزار بار شکرت
و تمرین این فایل
استاد عزیزم من نمیشه قسم به الله بخورم چون گناه داره به محض اینکه همیشه خواستم و تعغیر کردم به محض تعغیر رفتار اطرافیانم در همون لحظه به چشم دیدم وگوش حواس پنج گانه ام قسم که تعغیر کرده و هم از لحاظ سلامتی خوب شدم همین دو روز هست اتفاقات چنان لذت بخش رخ میده یا همون چرخ زندگیم روان شده که اگر به این قانون و تعغیر خودم ربطش ندم کفر نعمت کردام واقعا.این همه اتفاقات خوب داره می افته سلامتی خودم خانوادم خوب شده خرجهای اظافه که داشتیم کم شده هم پول زخیره داریم در این ماه هم هر چی بخواهیم نظر به ضرورت به راحتی خرچ میکنیم در حالی که دو ماه پیش قرض دار شده بودیم روابطم با شوهر همکارا اطفالم دوستان انقدر عاشقانه دوستانه شده که خوب میدونم حسش میکنم به خاطر قانون و تعغیر خودم هست.
این در حالی هست که من یک سال پیش هم از این نتایج هم کرده خیلی بیشتر نتیجه گرفته بودم به سرعت در حال پیشرفت بودم بل خصوص در بخش مالی درامدم بیشتر از فعلا شده بود حساب پس اندازم و از لحاظ روابط عزت نفس هم اما با تعغیر کوچیک که خودم کرده بودم با تعغیر کوچیک در باورهام تقاظای بزرگ داشتم که به خواسته بزرگ در ذهنم باید برسم خیلی پر توقع شده بودم چون نشانها هم میومد از اون خواسته بزرگم که مهاجرت هست کلی قبولی از طرف کشور المان هسپانیه وغیره میومد اما به به خاطر رفع نشدن ترمزی بوده یا هر چی رخ نداد. هی گیر داده بودم به این که اگر به این خواسته نرسم دیگه چیزی نمیخوام به گفته شما این در حالیکه اون تظاد ها رو سپری شده بود دیگه خواسته بزگترم میخواستم که باعث شد کفر نعمتهای کوچیک که شکر گذاری بابتشون نکردم از یادم رفته بود که به خاطرشون من روزی باعث تلاش حرکتی شد که تعغیر کردم حالا دیگه دارمشون برام عادی شده بود اروم اروم از مسیر دور شدم و این که همه چیزو حالا میدونم رو باورهام کار نکردم که دو باره اینجا هستم اینو حالا با گوش کردن این فایل درک کردم و نوشتم بابت رد پای از خودم و تعغیرم وسپاسگذاری از شما استاد مهربانم الهی در مسیر سعادت و توحید خودم و همه کسانی که میخواهند را پایدار مستحکمم بدار خالقم شکرت.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند سعادتمند در هر دو جهان باشید.
چقدرازاین نشونه هازیاددیدم درهرجنبه ای همبن لحظه که داشتم کامنت هارومیخوندم مامانم تورخت خوابم نون وگردوبهم داد که بخورم گفت توکه پنیرنمیخوری درصورتی که دیروزباهم کمی بحث داشتیم
رفتم بیرون پرینت بگیرم برای مدل نقاشیم پولم خوردنبود فروشنده گفت خوردندارم مشتری گفت من حساب میکنم فروشنده همینطوری خشکش زد چرابایداین حساب کنه
دقیقابرای کرایه رفت وبرگشت خونه هم همین اتفاق افتاد
ازیه آدمی خوشم نمیومدشب میخواستن بیان خونمون ورودی های منفی میده حرف های مفت میزنه میگفتم خداخودت هدایت کن من میخوام درارامش باشم دیدم رفتاراون فردجوردیگه ای بود وبرعکس اون چیزی که من فکرمیکردم که ای بابا الان بایدمنتظرچه اتفاقی باشم اون شب خیلی خوش گذشت .یابارهادیدم اومده کمکم کنه وقتی که من درارامش بودم .
وقتی داشتم روی باورهای مالی کارمیکردم دوسه ساعتی کارمیکردم دیدم یکی ازهنرجوهای استادم پیام دادبهم گفت خیلی گشتم تاپیدات کردم من تواین مبحث ایراددارم کمکم میکنی پولشوپرداخت میکنم بابت زمانی که میزاری برام
یاحتی بارهاشده میترسیدم ازچیزی ازخداهدایت خواستم کمکم کن همون روزکمکم کرد طوری که اصلایادم رفت اون موضوع چی بودولی ترسشویادمه
ارخداهدایتی خواستم که این کارکنم یانه ج اومدنه ولی من لج بازی دوس داشتم این کارکنم وجوابش همون لحظه دیدم وهمون لحظه گفتم منوببخش واصلاخودم سرزنش نکردم واون لحظه داشتم روی احساس ارزشمندیم کارمیکردم وقلبم چقدراروم بودتلفن همون لحظه زنگ خوردداداشم بودگفت میخوایم بریم شمال آماده شوشب بیاخونه ما چقدرخوش گذشت اون سفر
وحتی سفربعدیشم همینطوری بودداشتم روی خودم کارمیکردم قلبم بهم میگفت یه اتفاق خوبی میخوادبیفته حس میکردم قلبم داره بازمیشه انقدرحالم خوب بودوبه یه سفردیگه هدایت شدم وپول به حسابم واریزشد و…
فروشنده گل بهم یه گل هدیه داد مامانم اون روزبرام یه ماگ خرید دقیقااین اتفاقات هم زمان که داشتم روی خودم کارمیکردم
یامنتظربودم یه تاکسی بیادگفتم خدایکی باشه همین لحظه جلوپام وایسته پسرهمسایمون اومد حتی درماشین هم برام بازکردباتکریم واحترام .
میخواستم رنگ هاموبفروشم خداخودش یه مشتری برام فرستادچقدرمهربون ومحترم بود همون لحطه پول واریزکرد حتی یادم نبودادرس بپرسم آدرس خودش فرستاد درزمان مناسب رسیدم حتی اون شخصی که میخواست رنگ هامو بسته بندی کنه پول جعبه نگرفت خیلی هم ذوق کردوتحسین کردکه هنرمندی ..
انقدرزیادهست ولی زیادیادم نمیاد این نشون میده که من اهمیتی نمیدم به این نشونه های به ظاهرکوچیک ولی فرق استادبااکثر باماااینه که استاد نشونه های خیلی کوچیک پررنگ وبزرگ میکنه وادامه میده که نتایج بزرگ بزرگ ترمیشه ولی من همون لحظه واون روزش یادمه برای همینه که نتایج بزرگ ترنمیشه
والان میرم دوباره معجزاتی که نوشتم تونوتیبوک گوشیمو میخونم تابرام یاداوری بشه باقدرت بیشتری ادامه بدم .
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین خیلی دوستون دارم و لطفا اگه امکانش هست سریال زندگی در بهشت یه قسمت جدید بزارید تا شما رو ببینیم دلمون تنگ شده براتون ،مخصوصا مریم جون رو که خیلی وقته ندیدیم…
استاد من دو سه ماه بود که توجهم به ناخاسته ها بود از فایلهای شما دور شدم فایل گوش نمیدادم و مدارم پایین و پایینتر میومد هر روز ناخاسته ها برام رخ میداد ولی هنوز انگار متوجه نبودم که این تلنگر از طرف خداوند هست ، خلاصه تا اینکه با یه تضاد خیلییی نامناسب خوردم و اونجا فقط با گریه به خداوند گفتم که خدایا من درسمو گرفتم و فهمیدم زدم به جاده خاکی ،ممنون که پس کله ای زدی بهم و ازش خاستمم با تمام ایمانم که مارو نجات بده تا مسیر درست و راه مستقیم رو ادامه بدم …
و خداوند به صورت معجزه اسا واقعا مارو نجات داد و مارو هدایت کرد و من دیگه هرروز فایل گوش میدم سفر به دور امریکارو از اول دوباره شروع کردم نگاه میکنم ، و سریالای چرت و پرت ماهواره رو گذاشتم کنار، و میخام فقط خودم رو ببندم به این سایت الهی و پراز خیر و برکت ، واقعا میخام پر قدرت در این مسیر بمونم و از خداوند هدایتگر میخام که به من کمک کنه تا بمونم دراین مسیر …
استاد و مریم جان خیلی دوستون دارم و ازتون برای این فایلهای زیبا که هرروز میزارید ممنونیم
و اینم بگم فایلی که خیلی در زمان تضادم بهم کمک
کرد توحید عملی 9 بود که با الهام از شعر زیبای پروین اعتصامی هست
ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند
عیب پوشی ها کنیم ار بد کنند
سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت
ز آتش ما سوخت هر جا هر چه سوخت
خداوندا سپاس گزارتم برای هدایت هات ،سپاس گذارم که همه چیز تویی و انقد قوانینت دقیقه …
من این فایل رو چندین بار گوش دادم و سعی میکنم به آگاهی هاش عمل کنم
خواستی؟ ، درخواستتو کردی ، حالا برای درخواستت تلاش کن ، قدم بردار ،بهای در شان خواسته هاتو پرداخت کن ، چون خواستی ،بهش میرسی
فقط یه چیزی این وسط هست ،که فقط خواستن خالی نمیشه
باید بهای در شان خواسته تو بپردازی
تاکید میکنم بها بپرداز طیبه
نگران این نباش که الان داری تلاش میکنی نتیجه چی میشه ،نجوای ذهن رو توجه نکن ، تو به ربّ توجه کن که تا اینجا کلی کمکت کرده
یک سال پیشت رو به یاد بیار که چقدر سردرگم بودی و حالت ناخوب بود
الانت رو ببین که چقدر حس خوبی داری و رب و صاحب اختیارت هر لحظه همراهته و هدایتت میکنه
پس به هرآنچه که خواستی میرسی
راهشو بهت گفتم ، به قوانین عمل کن و قدم بردار و بها بپرداز
یهویی به خودت میای میبینی که هرآنچه که در دفتر 107 آرزو و خواسته نوشتی رخ داده و داری سپاسگزاریشو از خدا هرلحظه میکنی و بی نهایت سپاسگزار تر از هر لحظه ای
من وقتی شب کارامو انجام دادم تمرین رنگ روغنم رو رنگ میکردم ،هوا شدید گرم بود و اتاق منم گرم بود ، دما سنج رو آوردم ببینم چند درجه هست دیدم 40 درجه هست
اولش شک کردم گفتم نه بابا دمای بیرونه ،اتاق چرا 40 درجه هست
بردم دماسنج رو گذاشتن تو فریزر ببینم درست کار میکنه یا نه دیدم به سرعت دما اومد پایین
دوباره با خودم آوردمش اتاق دیدم دوباره 40 درجه شد
چون خونه ما شرقی غربیه و طبقه 8 هستیم تابستونا گرم میشه و کولر آبی زیاد جوابگو گرمای خونه نیست
بعد من چون گرم بود کمی کلافه بودم که رنگای روغنم خشک میشدن و نمیشد درست رنگ بزنم یه لحظه گفتم بی خیال کار نکنم ولی هی داشتم با نجوای ذهنم جنگ میکردم و بالاخره خدا کمکم کرد و پیروز شدم و تمرینمو انجام دادم
بعدش تمرین که اومدم بشینم
گفتم خدا اگه قراره از قرآن چیزی بهم بگی ،میشه بگی برم بخونم و سعی کنم عمد کنم
بعد یهویی دیدم دارم میگم طوره چهارم آیه 78 به بعد و بخون
هر کجا باشید اگر چه در کاخهاى بسیار محکم، شما را مرگ فرا رسد و آنان را اگر خوشى و نعمتى فرا رسد گویند: این از جانب خداست، و اگر زحمتى پیش آید گویند: این از جانب توست! بگو: همه از جانب خدا است چرا این قوم از فهم هر سخن دورند؟!
هر چه از انواع نیکویى به تو رسد از جانب خداست و هر بدى رسد از خودِ توست، و ما تو را به رسالت براى مردم فرستادیم، و تنها گواهى خدا کافى است
وقتی این آیات رو خوندم یاد تاکیر خدا افتادم که این چند روزو میگفت روی باورات کار کن
درسته من کار میکردما ولی جدی نبودم
به یاد سفارش نگرفتم تو این مدت افتادم
من فکر میکردم مثلا خدا ایده نقاشی در مسجد رو که داده و نشد یا ایده های دیگه، حتما میخواد بهتر از اونو بهم بده
ولی الان که فکر میکنم میبینم از باورای من بود که محدود بود و تا آخرزن لحظه و موقع قیمت دادن نمیشد
به قول استا عباس منش که میگفت
خدا برای تو بر طبق باورهایی که داری ،کار رو انجام میده
من قبلا این حرفشو متوجه نمیشدم ولی الان دارم درک میکنم که حتما یه چیز بهتر برام عطا میکنه
اما وقتی دیدم هی داره تکرار میشه و نمیشه برام سوال شد که چرا من تا لحظه آخر سفارش میگیرم بعد سر قیمت نمیشه
که خدا به من تاکید کرد باوراتو در کنار صحبت کردن با من تصحیح کن
و بعد خوابم برد، خوابیدم و یهویی بیدار شدم دیدم 4 هست و نمازمو خوندم و از خدا کمک خواستم و خوابیدم
از صبح که بیدار شدم میخواستم تمرین طراحی انجام بدم ، یه لحظه دیدم چند روزه که تمرین خط تحریری رو انجام ندادم
اومدم بیام که بشینم تا تمرین کنم یه لحظه دوباره نجوای ذهن گفت که چرا تمرین میکنی ،مگه معلومه امسالم بری مدرسه تدریس کنی یا نه ؟
و سوالای دیگه طرح میکرد که منو نگران کنه
یه لحظه به خودم اومدم گفتم ،نه نباید به حرفات گوش بدم ،درسته چند روز تمرین نکردم ولی الان که هست باید تمرین کنم ، از هر لحظه شروع کنم فرکانسام تغییر میکنه و نتیجه میبینم
وقتی شروع کردم گفتم، خواسته مو نوشتم ، حتی من یاد نوشته هام که چسبونده بودم به دیوار و نوشته بودم خط تحریری یاد میدم ،افتادم و گفتم نه طیبه نباید عقب برگردی باید پیش بری به سمت جلو و تمرین کنی و بهاشو بپردازی
چیکار داری چجوری قراره بری مدرسه تا تدریس کنی ، یا خط تحریری رو یاد بدی جدا از مدرسه
تو تلاشتو بکن خدا خودش میدونه چیکار کنه
بعد جواب این نجوای ذهنمو دادم گفتم ببین درسته من به نقاشی علاقه دارم و باید در راستای این کار فعالیت کنم ولی خط تحریری هم یه جور نقاشیه
و در نوشتن مثل نقاشی باید حواست باشه که طراحی کلمات رو درست بنویس و در اصل طراحی کنی
وقتی کارامو کردم و مادرمم از صبح رفته بود جمعه بازار سمت تجریش تا وسیله هایی که از من خرید کرده بود و کش مو و جاکلیدی داشت بفروشه
من تا شب یکم تمرین کردم دیدم خط تحریری رو که دارم مینویسم خیلی فرق کرده و وقتی به دلیلش فکر کردم ،دیدم که من با آرامش و باحوصله مینویسم و عجله نکردم برای همینه که رعایت کردن اصول نوشتنشو و اینجوری خوب دراومد
این دقیقا مثل عمل کردن به قانون خدا میمونه
من اگر با حوصله و با آرامش روی قوانین عمل کنم و عجله نداشته باشم ،تمام مولفه ها به آرومی سر جای خودشون قرار میگیرن و مثل دستخطم که قابل قبول بود و خیلی بهتر از قبل در اومد ، قشنگ کنار هم چیده میشن
مثلا وقتی من هم با خدا حرف بزنم و هم توجه کنم به نکات مثبت و با حوصله سعی کنم پیدا کنم باورای محدود رو و آگاه باشم به رفتارام صد در صد پیشرفت میکنم
و سپاسگزار تر باشم و هر لحظه که دیدم قانون عمل میکنه به خودم یادآور بشم که طیبه ببین تو چیزای کوچیک قانون جواب داد
پس تلاش کن تا ادامه بدی و صد در صد تغییر میکنی اگر تلاش کنی بیشتر عمل کنی
من داشتم فایلای تیکه ای که از اینستا نگاه میکردم و میدیم هدایت شم به یه فایل که استاد میگفت
یک درصد شک نداشتم که به خواسته هام میرسم
شک نداشته باشید
اگر صد در صد مطمئن باشید ،به هدفتون میرسید
به نظرم یه چیزی هم از این فایل درک کردم و این بود که خواسته ای که دارم و من که میدونم با پرداخت بها و تلاش برای پیشرفت در مهارتم و تمرین و ایتمرار قوی میشم و مهارت کسب میکنم ،پس باید بهاشو بپردازم تا محقق بشه
من میدونم صد در صد به خواسته هام میرسم ،ولی در صورتی که براشون قدمی بردارم ،در صورتی که بهای در شانشو بپردازم
و تمام سعی و تلاشمو میکنم روزانه تمرین کنم و باقی کارارو به خدا بسپارم
و سپاسگزارم از اینکه خدا راه رو هر لحظه نشونم میده
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت از خدا طلب میکنم
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز و همه دوستان عزیزم
شکیبای عزیز سلام شما چقدر منطقی و زیبا صحبت میکنید و چه نتایج عالی گرفتید و من سپاسگزار شما هستم که دستتون رو بالا بردید و صحبت کردید ،شما اصلا با شخصیت گذشته قابل قیاس نیستید و به کلی شخصیتتان عوض شده و این نکته اصلی است
تغییر شخصیت
ابتدا ورودی کنترل میشود یعنی هم ورودیهای نادرست حذف و ورودیهای خوب داده میشود.تمام حسگرهای ما مورد کنترل ماست.کنترل ذهن توی تکامل جواب میده و بعد از مدتی که خودمون رو عادت بدیم به شکرگزاری ،شکرگزار میشویم و وقتی این اتفاقات بیفتد کانون توجه که تغییر کرد نتیجه عوض میشود.
کم کم با کار کردن روی خودمان سرمون میاریم لالا میبینیم اَه چقدر با گذشته مون فاصله گرفتیم و وقتی هیچ ربطی به گذشته نداشتیم ،نتایج هیچ ربطی به گذشته ندارد.
استاد رو ببینید چقدر کنترل ذهن دارد ،حتی با صحبت هم تمرکز بر اصلش برداشته نمیشود و شکیبا را هدایت به گفتن اصل و تغییر شخصیت خودش کرد.
استاد اصلا حرف زدن بدون نتیجه را دوست ندارد ،ایشان میگن بگویید در کدام دوره ها چه پیشرفتی کردید و با جزئیات بگویید!!!
این برای ما یک کار عملی است و نکته دارد،خیلی از ما دنبال حرف قشنگیم و حتی خیلی تو دام قشنگ صحبت کردن افتادیم و بعضی اوقات با توجه به شخصیت حمایتگر وارد کمک به دیگران میشویم و غافل از این هستیم که بابا خودِ تغییر از دور داد میزنه و بقیه میبینن و میان ازت میپرسن و اگه پرسیدن آدرس سایت بده.
به محض تغییر فرکانس،یعنی باورها بلافاصله نتیجه های کوچک می آید.آینه رو ببین بلافاصله حرکتت تغییر کنه آیینه نشون میده پس اگر تغییر نکردی بگرد دنبال ایرادت و دقیقا متوجه شو و اصلاح کن.
باز هم تحسین میکنم شکیبای عزیز رو مخصوصا تغییر اعتماد و عزت نفسی و از استادم سپاسگزارم که ترتیب این گفتگو را دادند و خدا رو شکرگزارم که من هم توانستم گوش کنم.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
تمرکز کردن من روی دیگران
دنبال دیگران بودن
چشم به دست دیگران داشتن
اینها مشکلاتی است که من در ذهن خودم دارم و سبب می شود که من نتوانم هیچ وقت پیشرفت کنم
هر زمان که من به دنبال دیگران هستم این سبب می شود که من قدرت را به دیگران بدهم و آنوقت من دیگر نتوانم آرامش داشته باشم
وقتی که ارامش نداشته باشم درگیر نجواهای ذهنی می شوم
آن زمان من دیگر به جلو نمی روم و همیشه نگاه من به دستهای دیگران است
این صحبت ها برای من این درس را دارد که باید حرکت کنم
باید تغییر کنم
باید بتوانم به بهترین نتایج دست پیدا کنم و آن هم با وجود ساختن باورهای خوبی است که در ذهن خودم می سازم
چقدر قشنگ است که وقتی که من تغییر می کنم جهان هم به این تغییر پاسخ می دهد و شرایط و موقعیت هایی را برای من مهیا می کند که به آسانی بتوانم تغییر کنم و در این راه موفق و پیروز بشوم
همه چیز برای من زمانی رخ می دهد که از خدای خودم کمک بگیرم و از او بخواهم که در این راه به من کمک کند
نکته عالی که در این فایل یاد گرفتم برای من این بود که وقتی که تغییر می کنم اتفاقات زندگی من هم خیلی آرام آرام رخ می دهد
این بدان معنی است که باید متوجه تغییرات اطراف خودم باشم چرا که همه چیز در پیرامون من در حال بهتر شدن است و این من هستم که باید به آن توجه کنم
این صحبت های استاد واقعا برای من درس دارد
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام دوست عزیزوقتی به احساس لیاقت برسی میفهمی خودت و خودت و خودت برای خودت کافی هستی و دیگران دیگه برات نثل گلهای توی باغچه میشن بودن به به نبودن مهم باغچه دلت هست که میشه باز گلی توش بکاری
دوست عزیز وقتی نگات از دیگران به خدا برسه دستاش برات میفرسته و باید مراقب باشی خدا رو ببینی نه اینکه باز به اونا وابسته بشی.
چقدر وقتی با خودمون به صلح برسیم رابطه مون با خدا و دیگران که آنان هم روح خدا در اونا دمیده شده باز خدا رو میبینی و بدون وابستگی و احساس بد ادامه میدی.
وقتی به خودمون ارزش بدیم و بگیم تو میتونی اینبار خودی نشون میده و رابطه مون با خودمون خوب میشه.
چقدر استاد قشنگ گفتن وقتی تغییر کنی اطرافت هم تغییر میکنه و درست همون اندازه اگه 10تغییر کنیم جهان اطراف مون هم 10 تغییر میکنند
فقط باید هواسمون باشه و توقعمون رو مراقبت کنیم برای دوست یا همسرمون که عددش 5بوده تغییرش 15میشه ولی خودمون که عدد مون 25 بوده میشه 35 هر دو 10تغییر کردیم ولی چون عدد مون فرق داشته جلوه کمتر یا بیشتری داره ولی یک اندازه بوده.
در پناه حق خوشحال و ثروتمند باشین.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
تمرکز کردن روی دیگران
این را ببینم که دیگری خوب باشد تا من حال خوب باشد
همه چیز را در بیرون از خودم ببینم تا من به آرامش برسم
این همیشه مد نظر من بوده است
اکنون به این حال خوب و به این درک و منطق رسیده ام تا بفهمم که همه چیز در درون من است
من باید بتوانم روی خودم و باورهای خودم کار کنم تا جهان هم به من کمک کند تا بتوانم به آسانی و راحتی افرادی در مدار من قرار بگیرد که انسان هایی سر راه من قرار بگیرند که باعث رشد من بشوند
بجای اینکه من دل به دیگران ببندم من باید به خودم و خدای خودم دل ببندم و از او کمک بگیرم
او دستهای من را جوری خواهد گرفت که آب در دل من تکان نخواهد خورد
چند نکته فوق العاده
همه چیز می تواند تغییر کند
همه چیز می تواند عوض بشود
همه چیز می تواند بهتر بشود
به شرط آنکه بخواهم تغییر کنم
به شرط آنکه بخواهم حرکت کنم
فقط کافی است که قدم بردارم و به جلو بروم آنوقت جهان هم به من کمک خواهد کرد
این مهمترین درسی است که من یاد گرفتم
در زندگی خودم این را بارهای بار تجربه کرده ام خواستم تغییر کنم و جهان هم به این تغییر کردن و این مسیر من پاسخ داد
زمانی که خواستم روی خودم کار کنم جهان شرایط و فرصت و زمانی را برای من مهیا کرد که من می توانستم در آرامش به فایل ها گوش بدهم
جهان کمک ام کرد تا بتوانم آرام آرام بدهی های خودم را پرداخت کنم
اعتماد به نفس و عزت نفس بالاتری پیدا کنم
بتوانم در مورد خروج خودم از کار قبلی خودم صحبت کنم و حرف بزنم
بتوانم دنبال علاقه خودم بروم
واقعا شرایط زندگی من بهتر و بهتر شد
همه اینها برای من خیلی عالی و فوق العاده بود
انگار خداوند همه چیز را برای من جور می کرد تا من بتوانم به آسانی و راحتی بتوانم جلو بروم و پیشرفت کنم
برای من همیشه بهترین ها در حال رقم خوردن است
من باید دل به خدای خودم بسپارم
قدم بردارم
جلو بروم
به امید بهترین
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای ممکن ها
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام الله یکتا
سلام بر استاد عزیزم
کاش میشد ما همیشه بتونیم نتایج هرچند کوچیک رو ببینیم و بتونیم شکرگزار باشیم و خودمون و ارتقا بدیم
اینکه گفتید ما میتونیم حتی یه ثانیه بعد رو خلق کنیم رو شاید نود درصد از بچه های سایت فهمیدن ،ولی نمیدونم چرا توان خلقش و یک در هزار داریم
یعنی با اینکه میدونیم که میتونیم خلق کنیم ولی میگیم ..چجوری؟
بعضی وقتها میشیم برده ی احساساتمون
دیدگاه و نظر مردم اینقدر برامون گنده میشه که تا مرز خودکشی پیش میریم
دیروز انیمیشن پسر و اسب و روباه رو دانلود کردم و نگاه کردم
همزمان باهاش گریه میکردم
پسره عکس خودش و تو آب دید و گفت
چرا ما فقط میتونیم بیرون و ببینیم …با وجود اینکه همه چی در درون ماست…
واقعا تحسین کردم سازنده ی اون انیمیشن رو
تک تک جمله هاش یه دنیا اموزش بود
گاهی وقتها وسواسی میشم
مثلا بخودم میگم من دلم میخواد مشهور و معروف بشم و همه به نیکی ازمن یاد کنند
بعد با خودم میگم نکنه دارم شرک میورزم؟
اگه من میخوام به رسالتم برسم چرا دارم به معروف بودن فکر میکنم
گاهی وقتها چک و لگد میخورم
بخودم میگم مگه من باخودم کار نمیکنم
بعدش میگم …دختر خوب درسش و بگیر و بذار رد بشه
چرا اینقدر حساسی
کی گفته که تو اینقدر تنظیم فرکانست خوبه که دیگه نباید با تضاد روبرو شی
واسه همین از اون تضادهایی که پیش میاد درس میگیرم و دوباره گام برمیدارم به سمت دریافت اگاهی بیشتر
موفق باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خداوندا هر آن چه دارم بی شک از آن توست
تمرین
استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان میدهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان میدهد، نادیده میگیریم و ناامید میشویم.
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟
یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
به اشتراک گذاشتن این «نشانههای فوری» به همهی ما کمک میکند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهام بخش دیگران
جوابهای در این سطح بسیار دیدم که جهان مثل اینه جوابم را داده و برایم عادی شده منی که تا هوا وارد پاییز میشد و یه کم سرد و حتما باید از قبلش واکسن آنفلوآنزا زده باشم بازهم تمام پاییز و زمستان سرماخورده و بیمار بودم الان دوسال هست که واکسن که نزدم و حتی اکثرا بعدازظهر ها بیرونم و حال خوبی دارم گاهی سرماخوردم ولی یکی دو روزه خوب شدم ولی قبلا یه هفته و ده روز استراحت میکردم و….
منی که خجالت میکشیدم و درخواست افزایش حقوق به کارفرما نمیدادم درصورتی که معروف شده بودم که چقدر من خوبم که درخواست افزایش حقوق نمیدهم ولی من خجالت میکشیدم ولی الان دوساله که چندین مرتبه درخواست افزایش حقوق دادم و گاهی هم قبول شده و نتیجه ی خوبی گرفتم و کار خودم را راه اندازی کردم و بسیار وسایلی که دوست دارم طلا و لوازم منزل و لباس و ... به راحتی میخرم و رفتارهای محبت آمیز عالی و شادی را دریافت میکنم خیلی سلامت تر و شاداب تر هستم
البته اینم بگم گاهی یه ناراحتی و تضادی خیلی من و بهم ریخته ولی رفتار من تغییر کردم مثل قبل خیلی کمتر در حالت بد و احساس بد قرار میگیرم وسعی میکنم خودم را با هر روشی از اون حالت بیرون بکشم البته پاشنه اشیلهایی در رابطه مثل همسرم دارم که ناراحتی از طرف ایشون میتونه من و خیلی بهم بریزه و خیلی بهتر شدم ولی خیلی بیشتر از این توقع دارم از خودم ،که خوبتر از این که هستم بشم
در زمینه ی مالی پیشرفت داشتم و واریزهای از راههای مختلف به حسابم انجام میشه و کادو و هدیه های مناسبی که قبلاً دریافت نمیکردم الان در این مسیر بیشتر دریافت میکنم سلامتی ام که یه نمونه اش بالا توضیح دادم نسبت به قبل در چندین مورد بیشتر شده و رابطه ام هم بهتر شده ولی باید بهتر و عالیتر بشه
در پناه خداوند یکتا و شاد و سعادتمند باشید
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
باسلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی
قسمت 18پروژه تغییر را در آغوش بگیر
بسیاری از ماها در این مسیر موفقیت در این تله «خودم میدانم»گیر کرده ایم!!
یعنی با شروع کار کردن روی خودمان از طریق آموزه ها و پیداشدن نتایج کوچک بعد از مدتی به خاطر خصلت ذاتی مان«عجول بودن» چون نتایج بزرگ اتفاق نمی افتد در جا می زنیم و ادامه نمیدهیم!!
و آن جاست که جهان با چک و لگد هایش ما را بیدار میکنید و به ما می فهماند که از مسیر خارج شده ایم !
نتایج به قول استاد با هر بار تغییر کردن روی خودمان بزرگتر می شوند وما نباید انتظار داشته باشیم که با چند صباح کار کردن فلان خانه یا فلان خودرو رویایی از راه برسد!
نتایج بزرگ زمانی اتفاق می افتد که ما تغییرات اساسی وبزرگ رو در خودمان به وجود آورده باشیم؛
وتغییرات اساسی در عمل خودش را نشان میدهد یعنی در رفتار پدیدار میشود؛
خود من زمانی که این آموزه ها رو شروع کردم و تازه داشتم روی خودم کار میکردم بیکار بودم و دنبال کار می گشتم و در همان روزهای اول پیشنهادهای کاری کوچک به من میشد ولی من نمیپذیرفتم ولی با خودم میگفتم خداراشکر قانون جواب میدهد ! و دوستانی که قبلاً با آنها بودم به طرز عجیبی ارتباطشون با من قطع شد ! و آرامشم بیشتر شد!و من فهمیدم که با کار کردن روی خودم جهان واکنش نشان میدهد و نتایج تغییر میکند ولی من آن موقع در این مدار فعلی نبودم و انتظار نتایج خیلی بزرگتر را داشتم و نمیدانستم که نتایج بزرگتر زمانی از راه میرسند که من بیشتر و اساسی تر روی خودم و باورهام کار کرده باشم !
به همین خاطر به خاطر خصلت عجول بودن یه مدت کلاً این فایل ها و آموزه ها را رها کردم و برگشتم به حالت سابق!
و اما نتیجه چی شد!؟
نتیجه این شد که دوستانی که قبلاً با آنها بودم شروع کردند به زنگ زدن به من و آرامشم کمتر شد و استرس هام بیشتر شد!
و من دیدم اوضاع روز به روز داره بدتر میشه!!
و جهان دست به کار شده بود و هی داشت چک و لگد به من میزد و هشدار میداد که به مسیر برگرد!!
و جهان با من کاری کرد که به مسیر برگردم و تا الآن در مسیر هستم و باز هم زمانهایی از مسیر خارج میشدم و جهان دوباره با محکم کوبیدن توی گوشم من رو به مسیر برمی گردوند!
ونتایج بهتر و بهتر میشد و هر روز شرایط و اوضاع زندگی من تغییر می کرد ولی نتایج بزرگ اتفاق نمی افتاد و من از طریق آموزه ها فهمیدم که اگر میخواهم نتایج بزرگتر برایم اتفاق بیفته باید من بیشتر روی خودم کار کنم و هرچه بیشتر و بزرگتر روی خودم کار کنم به همان اندازه نتایج بزرگتر اتفاق می افته؛
به نام خالق هستی .
سلام استاد گلم وخانم شایسته عزیز و دوستان .
اخ استاد عزیزم چقدر عام فهم چقدر خوشگل چقدررر زیبا میگی اخه قند تو دلم اب میشه اینقد ذوق میکنم که میشنوم چقدر زیباااااا گفتی از همون لحظه که رو خودت کار میکنی جهان تعغیر میکند جهان مثل ایینه که دستت بالا ببری ایینه دو ساعت تاخیر میکنه یا همون لحظه اونم میبره دست بالا همونو نشون میده?!. چقدرررر مثال به جا میزنی استاد چقدررررر این فایل به زمانی که من میخواهم تعغیر کنم میخوره من قربون اون خدایی برم که شما رو افریده و ما رو هم .خدایا سپاسگذارت هستم که دوباره در مسیر قرار گرفتم الهی شکرت هزار بار شکرت
و تمرین این فایل
استاد عزیزم من نمیشه قسم به الله بخورم چون گناه داره به محض اینکه همیشه خواستم و تعغیر کردم به محض تعغیر رفتار اطرافیانم در همون لحظه به چشم دیدم وگوش حواس پنج گانه ام قسم که تعغیر کرده و هم از لحاظ سلامتی خوب شدم همین دو روز هست اتفاقات چنان لذت بخش رخ میده یا همون چرخ زندگیم روان شده که اگر به این قانون و تعغیر خودم ربطش ندم کفر نعمت کردام واقعا.این همه اتفاقات خوب داره می افته سلامتی خودم خانوادم خوب شده خرجهای اظافه که داشتیم کم شده هم پول زخیره داریم در این ماه هم هر چی بخواهیم نظر به ضرورت به راحتی خرچ میکنیم در حالی که دو ماه پیش قرض دار شده بودیم روابطم با شوهر همکارا اطفالم دوستان انقدر عاشقانه دوستانه شده که خوب میدونم حسش میکنم به خاطر قانون و تعغیر خودم هست.
این در حالی هست که من یک سال پیش هم از این نتایج هم کرده خیلی بیشتر نتیجه گرفته بودم به سرعت در حال پیشرفت بودم بل خصوص در بخش مالی درامدم بیشتر از فعلا شده بود حساب پس اندازم و از لحاظ روابط عزت نفس هم اما با تعغیر کوچیک که خودم کرده بودم با تعغیر کوچیک در باورهام تقاظای بزرگ داشتم که به خواسته بزرگ در ذهنم باید برسم خیلی پر توقع شده بودم چون نشانها هم میومد از اون خواسته بزرگم که مهاجرت هست کلی قبولی از طرف کشور المان هسپانیه وغیره میومد اما به به خاطر رفع نشدن ترمزی بوده یا هر چی رخ نداد. هی گیر داده بودم به این که اگر به این خواسته نرسم دیگه چیزی نمیخوام به گفته شما این در حالیکه اون تظاد ها رو سپری شده بود دیگه خواسته بزگترم میخواستم که باعث شد کفر نعمتهای کوچیک که شکر گذاری بابتشون نکردم از یادم رفته بود که به خاطرشون من روزی باعث تلاش حرکتی شد که تعغیر کردم حالا دیگه دارمشون برام عادی شده بود اروم اروم از مسیر دور شدم و این که همه چیزو حالا میدونم رو باورهام کار نکردم که دو باره اینجا هستم اینو حالا با گوش کردن این فایل درک کردم و نوشتم بابت رد پای از خودم و تعغیرم وسپاسگذاری از شما استاد مهربانم الهی در مسیر سعادت و توحید خودم و همه کسانی که میخواهند را پایدار مستحکمم بدار خالقم شکرت.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند سعادتمند در هر دو جهان باشید.
به نام خدا
چقدرازاین نشونه هازیاددیدم درهرجنبه ای همبن لحظه که داشتم کامنت هارومیخوندم مامانم تورخت خوابم نون وگردوبهم داد که بخورم گفت توکه پنیرنمیخوری درصورتی که دیروزباهم کمی بحث داشتیم
رفتم بیرون پرینت بگیرم برای مدل نقاشیم پولم خوردنبود فروشنده گفت خوردندارم مشتری گفت من حساب میکنم فروشنده همینطوری خشکش زد چرابایداین حساب کنه
دقیقابرای کرایه رفت وبرگشت خونه هم همین اتفاق افتاد
ازیه آدمی خوشم نمیومدشب میخواستن بیان خونمون ورودی های منفی میده حرف های مفت میزنه میگفتم خداخودت هدایت کن من میخوام درارامش باشم دیدم رفتاراون فردجوردیگه ای بود وبرعکس اون چیزی که من فکرمیکردم که ای بابا الان بایدمنتظرچه اتفاقی باشم اون شب خیلی خوش گذشت .یابارهادیدم اومده کمکم کنه وقتی که من درارامش بودم .
ازخدادرخواستم کردم خدایه شام خوشمزه یاهدیه برام بیارن همون روزاین اتفاق افتاد
وقتی داشتم روی باورهای مالی کارمیکردم دوسه ساعتی کارمیکردم دیدم یکی ازهنرجوهای استادم پیام دادبهم گفت خیلی گشتم تاپیدات کردم من تواین مبحث ایراددارم کمکم میکنی پولشوپرداخت میکنم بابت زمانی که میزاری برام
یاحتی بارهاشده میترسیدم ازچیزی ازخداهدایت خواستم کمکم کن همون روزکمکم کرد طوری که اصلایادم رفت اون موضوع چی بودولی ترسشویادمه
ارخداهدایتی خواستم که این کارکنم یانه ج اومدنه ولی من لج بازی دوس داشتم این کارکنم وجوابش همون لحظه دیدم وهمون لحظه گفتم منوببخش واصلاخودم سرزنش نکردم واون لحظه داشتم روی احساس ارزشمندیم کارمیکردم وقلبم چقدراروم بودتلفن همون لحظه زنگ خوردداداشم بودگفت میخوایم بریم شمال آماده شوشب بیاخونه ما چقدرخوش گذشت اون سفر
وحتی سفربعدیشم همینطوری بودداشتم روی خودم کارمیکردم قلبم بهم میگفت یه اتفاق خوبی میخوادبیفته حس میکردم قلبم داره بازمیشه انقدرحالم خوب بودوبه یه سفردیگه هدایت شدم وپول به حسابم واریزشد و…
فروشنده گل بهم یه گل هدیه داد مامانم اون روزبرام یه ماگ خرید دقیقااین اتفاقات هم زمان که داشتم روی خودم کارمیکردم
یامنتظربودم یه تاکسی بیادگفتم خدایکی باشه همین لحظه جلوپام وایسته پسرهمسایمون اومد حتی درماشین هم برام بازکردباتکریم واحترام .
میخواستم رنگ هاموبفروشم خداخودش یه مشتری برام فرستادچقدرمهربون ومحترم بود همون لحطه پول واریزکرد حتی یادم نبودادرس بپرسم آدرس خودش فرستاد درزمان مناسب رسیدم حتی اون شخصی که میخواست رنگ هامو بسته بندی کنه پول جعبه نگرفت خیلی هم ذوق کردوتحسین کردکه هنرمندی ..
انقدرزیادهست ولی زیادیادم نمیاد این نشون میده که من اهمیتی نمیدم به این نشونه های به ظاهرکوچیک ولی فرق استادبااکثر باماااینه که استاد نشونه های خیلی کوچیک پررنگ وبزرگ میکنه وادامه میده که نتایج بزرگ بزرگ ترمیشه ولی من همون لحظه واون روزش یادمه برای همینه که نتایج بزرگ ترنمیشه
والان میرم دوباره معجزاتی که نوشتم تونوتیبوک گوشیمو میخونم تابرام یاداوری بشه باقدرت بیشتری ادامه بدم .
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین خیلی دوستون دارم و لطفا اگه امکانش هست سریال زندگی در بهشت یه قسمت جدید بزارید تا شما رو ببینیم دلمون تنگ شده براتون ،مخصوصا مریم جون رو که خیلی وقته ندیدیم…
استاد من دو سه ماه بود که توجهم به ناخاسته ها بود از فایلهای شما دور شدم فایل گوش نمیدادم و مدارم پایین و پایینتر میومد هر روز ناخاسته ها برام رخ میداد ولی هنوز انگار متوجه نبودم که این تلنگر از طرف خداوند هست ، خلاصه تا اینکه با یه تضاد خیلییی نامناسب خوردم و اونجا فقط با گریه به خداوند گفتم که خدایا من درسمو گرفتم و فهمیدم زدم به جاده خاکی ،ممنون که پس کله ای زدی بهم و ازش خاستمم با تمام ایمانم که مارو نجات بده تا مسیر درست و راه مستقیم رو ادامه بدم …
و خداوند به صورت معجزه اسا واقعا مارو نجات داد و مارو هدایت کرد و من دیگه هرروز فایل گوش میدم سفر به دور امریکارو از اول دوباره شروع کردم نگاه میکنم ، و سریالای چرت و پرت ماهواره رو گذاشتم کنار، و میخام فقط خودم رو ببندم به این سایت الهی و پراز خیر و برکت ، واقعا میخام پر قدرت در این مسیر بمونم و از خداوند هدایتگر میخام که به من کمک کنه تا بمونم دراین مسیر …
استاد و مریم جان خیلی دوستون دارم و ازتون برای این فایلهای زیبا که هرروز میزارید ممنونیم
و اینم بگم فایلی که خیلی در زمان تضادم بهم کمک
کرد توحید عملی 9 بود که با الهام از شعر زیبای پروین اعتصامی هست
ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند
عیب پوشی ها کنیم ار بد کنند
سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت
ز آتش ما سوخت هر جا هر چه سوخت
خداوندا سپاس گزارتم برای هدایت هات ،سپاس گذارم که همه چیز تویی و انقد قوانینت دقیقه …
هدایتم کن در این مسیر بمونم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
172. دومین رد پای من برای این فایل پر از آگاهی
رد پای روز 5 مرداد رو مینویسم
من این فایل رو چندین بار گوش دادم و سعی میکنم به آگاهی هاش عمل کنم
خواستی؟ ، درخواستتو کردی ، حالا برای درخواستت تلاش کن ، قدم بردار ،بهای در شان خواسته هاتو پرداخت کن ، چون خواستی ،بهش میرسی
فقط یه چیزی این وسط هست ،که فقط خواستن خالی نمیشه
باید بهای در شان خواسته تو بپردازی
تاکید میکنم بها بپرداز طیبه
نگران این نباش که الان داری تلاش میکنی نتیجه چی میشه ،نجوای ذهن رو توجه نکن ، تو به ربّ توجه کن که تا اینجا کلی کمکت کرده
یک سال پیشت رو به یاد بیار که چقدر سردرگم بودی و حالت ناخوب بود
الانت رو ببین که چقدر حس خوبی داری و رب و صاحب اختیارت هر لحظه همراهته و هدایتت میکنه
پس به هرآنچه که خواستی میرسی
راهشو بهت گفتم ، به قوانین عمل کن و قدم بردار و بها بپرداز
یهویی به خودت میای میبینی که هرآنچه که در دفتر 107 آرزو و خواسته نوشتی رخ داده و داری سپاسگزاریشو از خدا هرلحظه میکنی و بی نهایت سپاسگزار تر از هر لحظه ای
من وقتی شب کارامو انجام دادم تمرین رنگ روغنم رو رنگ میکردم ،هوا شدید گرم بود و اتاق منم گرم بود ، دما سنج رو آوردم ببینم چند درجه هست دیدم 40 درجه هست
اولش شک کردم گفتم نه بابا دمای بیرونه ،اتاق چرا 40 درجه هست
بردم دماسنج رو گذاشتن تو فریزر ببینم درست کار میکنه یا نه دیدم به سرعت دما اومد پایین
دوباره با خودم آوردمش اتاق دیدم دوباره 40 درجه شد
چون خونه ما شرقی غربیه و طبقه 8 هستیم تابستونا گرم میشه و کولر آبی زیاد جوابگو گرمای خونه نیست
بعد من چون گرم بود کمی کلافه بودم که رنگای روغنم خشک میشدن و نمیشد درست رنگ بزنم یه لحظه گفتم بی خیال کار نکنم ولی هی داشتم با نجوای ذهنم جنگ میکردم و بالاخره خدا کمکم کرد و پیروز شدم و تمرینمو انجام دادم
بعدش تمرین که اومدم بشینم
گفتم خدا اگه قراره از قرآن چیزی بهم بگی ،میشه بگی برم بخونم و سعی کنم عمد کنم
بعد یهویی دیدم دارم میگم طوره چهارم آیه 78 به بعد و بخون
سوره نساء آیه 78 و 79
أَیۡنَمَا تَکُونُواْ یُدۡرِککُّمُ ٱلۡمَوۡتُ وَلَوۡ کُنتُمۡ فِی بُرُوجࣲ مُّشَیَّدَهࣲۗ وَإِن تُصِبۡهُمۡ حَسَنَهࣱ یَقُولُواْ هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَیِّئَهࣱ یَقُولُواْ هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِکَۚ قُلۡ کُلࣱّ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ فَمَالِ هَـٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ لَا یَکَادُونَ یَفۡقَهُونَ حَدِیثࣰا78
هر کجا باشید اگر چه در کاخهاى بسیار محکم، شما را مرگ فرا رسد و آنان را اگر خوشى و نعمتى فرا رسد گویند: این از جانب خداست، و اگر زحمتى پیش آید گویند: این از جانب توست! بگو: همه از جانب خدا است چرا این قوم از فهم هر سخن دورند؟!
مَّآ أَصَابَکَ مِنۡ حَسَنَهࣲ فَمِنَ ٱللَّهِۖ وَمَآ أَصَابَکَ مِن سَیِّئَهࣲ فَمِن نَّفۡسِکَۚ وَأَرۡسَلۡنَٰکَ لِلنَّاسِ رَسُولࣰاۚ وَکَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِیدࣰا
هر چه از انواع نیکویى به تو رسد از جانب خداست و هر بدى رسد از خودِ توست، و ما تو را به رسالت براى مردم فرستادیم، و تنها گواهى خدا کافى است
وقتی این آیات رو خوندم یاد تاکیر خدا افتادم که این چند روزو میگفت روی باورات کار کن
درسته من کار میکردما ولی جدی نبودم
به یاد سفارش نگرفتم تو این مدت افتادم
من فکر میکردم مثلا خدا ایده نقاشی در مسجد رو که داده و نشد یا ایده های دیگه، حتما میخواد بهتر از اونو بهم بده
ولی الان که فکر میکنم میبینم از باورای من بود که محدود بود و تا آخرزن لحظه و موقع قیمت دادن نمیشد
به قول استا عباس منش که میگفت
خدا برای تو بر طبق باورهایی که داری ،کار رو انجام میده
من قبلا این حرفشو متوجه نمیشدم ولی الان دارم درک میکنم که حتما یه چیز بهتر برام عطا میکنه
اما وقتی دیدم هی داره تکرار میشه و نمیشه برام سوال شد که چرا من تا لحظه آخر سفارش میگیرم بعد سر قیمت نمیشه
که خدا به من تاکید کرد باوراتو در کنار صحبت کردن با من تصحیح کن
و بعد خوابم برد، خوابیدم و یهویی بیدار شدم دیدم 4 هست و نمازمو خوندم و از خدا کمک خواستم و خوابیدم
از صبح که بیدار شدم میخواستم تمرین طراحی انجام بدم ، یه لحظه دیدم چند روزه که تمرین خط تحریری رو انجام ندادم
اومدم بیام که بشینم تا تمرین کنم یه لحظه دوباره نجوای ذهن گفت که چرا تمرین میکنی ،مگه معلومه امسالم بری مدرسه تدریس کنی یا نه ؟
و سوالای دیگه طرح میکرد که منو نگران کنه
یه لحظه به خودم اومدم گفتم ،نه نباید به حرفات گوش بدم ،درسته چند روز تمرین نکردم ولی الان که هست باید تمرین کنم ، از هر لحظه شروع کنم فرکانسام تغییر میکنه و نتیجه میبینم
وقتی شروع کردم گفتم، خواسته مو نوشتم ، حتی من یاد نوشته هام که چسبونده بودم به دیوار و نوشته بودم خط تحریری یاد میدم ،افتادم و گفتم نه طیبه نباید عقب برگردی باید پیش بری به سمت جلو و تمرین کنی و بهاشو بپردازی
چیکار داری چجوری قراره بری مدرسه تا تدریس کنی ، یا خط تحریری رو یاد بدی جدا از مدرسه
تو تلاشتو بکن خدا خودش میدونه چیکار کنه
بعد جواب این نجوای ذهنمو دادم گفتم ببین درسته من به نقاشی علاقه دارم و باید در راستای این کار فعالیت کنم ولی خط تحریری هم یه جور نقاشیه
و در نوشتن مثل نقاشی باید حواست باشه که طراحی کلمات رو درست بنویس و در اصل طراحی کنی
وقتی کارامو کردم و مادرمم از صبح رفته بود جمعه بازار سمت تجریش تا وسیله هایی که از من خرید کرده بود و کش مو و جاکلیدی داشت بفروشه
من تا شب یکم تمرین کردم دیدم خط تحریری رو که دارم مینویسم خیلی فرق کرده و وقتی به دلیلش فکر کردم ،دیدم که من با آرامش و باحوصله مینویسم و عجله نکردم برای همینه که رعایت کردن اصول نوشتنشو و اینجوری خوب دراومد
این دقیقا مثل عمل کردن به قانون خدا میمونه
من اگر با حوصله و با آرامش روی قوانین عمل کنم و عجله نداشته باشم ،تمام مولفه ها به آرومی سر جای خودشون قرار میگیرن و مثل دستخطم که قابل قبول بود و خیلی بهتر از قبل در اومد ، قشنگ کنار هم چیده میشن
مثلا وقتی من هم با خدا حرف بزنم و هم توجه کنم به نکات مثبت و با حوصله سعی کنم پیدا کنم باورای محدود رو و آگاه باشم به رفتارام صد در صد پیشرفت میکنم
و سپاسگزار تر باشم و هر لحظه که دیدم قانون عمل میکنه به خودم یادآور بشم که طیبه ببین تو چیزای کوچیک قانون جواب داد
پس تلاش کن تا ادامه بدی و صد در صد تغییر میکنی اگر تلاش کنی بیشتر عمل کنی
من داشتم فایلای تیکه ای که از اینستا نگاه میکردم و میدیم هدایت شم به یه فایل که استاد میگفت
یک درصد شک نداشتم که به خواسته هام میرسم
شک نداشته باشید
اگر صد در صد مطمئن باشید ،به هدفتون میرسید
به نظرم یه چیزی هم از این فایل درک کردم و این بود که خواسته ای که دارم و من که میدونم با پرداخت بها و تلاش برای پیشرفت در مهارتم و تمرین و ایتمرار قوی میشم و مهارت کسب میکنم ،پس باید بهاشو بپردازم تا محقق بشه
من میدونم صد در صد به خواسته هام میرسم ،ولی در صورتی که براشون قدمی بردارم ،در صورتی که بهای در شانشو بپردازم
و تمام سعی و تلاشمو میکنم روزانه تمرین کنم و باقی کارارو به خدا بسپارم
و سپاسگزارم از اینکه خدا راه رو هر لحظه نشونم میده
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت از خدا طلب میکنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز و همه دوستان عزیزم
شکیبای عزیز سلام شما چقدر منطقی و زیبا صحبت میکنید و چه نتایج عالی گرفتید و من سپاسگزار شما هستم که دستتون رو بالا بردید و صحبت کردید ،شما اصلا با شخصیت گذشته قابل قیاس نیستید و به کلی شخصیتتان عوض شده و این نکته اصلی است
تغییر شخصیت
ابتدا ورودی کنترل میشود یعنی هم ورودیهای نادرست حذف و ورودیهای خوب داده میشود.تمام حسگرهای ما مورد کنترل ماست.کنترل ذهن توی تکامل جواب میده و بعد از مدتی که خودمون رو عادت بدیم به شکرگزاری ،شکرگزار میشویم و وقتی این اتفاقات بیفتد کانون توجه که تغییر کرد نتیجه عوض میشود.
کم کم با کار کردن روی خودمان سرمون میاریم لالا میبینیم اَه چقدر با گذشته مون فاصله گرفتیم و وقتی هیچ ربطی به گذشته نداشتیم ،نتایج هیچ ربطی به گذشته ندارد.
استاد رو ببینید چقدر کنترل ذهن دارد ،حتی با صحبت هم تمرکز بر اصلش برداشته نمیشود و شکیبا را هدایت به گفتن اصل و تغییر شخصیت خودش کرد.
استاد اصلا حرف زدن بدون نتیجه را دوست ندارد ،ایشان میگن بگویید در کدام دوره ها چه پیشرفتی کردید و با جزئیات بگویید!!!
این برای ما یک کار عملی است و نکته دارد،خیلی از ما دنبال حرف قشنگیم و حتی خیلی تو دام قشنگ صحبت کردن افتادیم و بعضی اوقات با توجه به شخصیت حمایتگر وارد کمک به دیگران میشویم و غافل از این هستیم که بابا خودِ تغییر از دور داد میزنه و بقیه میبینن و میان ازت میپرسن و اگه پرسیدن آدرس سایت بده.
به محض تغییر فرکانس،یعنی باورها بلافاصله نتیجه های کوچک می آید.آینه رو ببین بلافاصله حرکتت تغییر کنه آیینه نشون میده پس اگر تغییر نکردی بگرد دنبال ایرادت و دقیقا متوجه شو و اصلاح کن.
باز هم تحسین میکنم شکیبای عزیز رو مخصوصا تغییر اعتماد و عزت نفسی و از استادم سپاسگزارم که ترتیب این گفتگو را دادند و خدا رو شکرگزارم که من هم توانستم گوش کنم.
خدایا شکرت به من چشم،گوش،قلب دادی.
خدایا شکرت میبینم،میشنوم،درک میکنم.
خدایا شکرت انگشت دارم ،ذهن دارم،میتوانم بنویسم،سواد دارم،استاد دارم،متعهدم،گوشی دارم،زمان دارم،توانایی دارم و….
خدایا هر چه داریم از توست و شکرگزارم از همه نعمتهایت و نعمت اینترنت و این سایت عزیز