تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1811 روز

    سلام و دورد به همه

    در این صبح فوق العاده زیبا و همراه با باران زیبای پاییزی امیدوارم حال دلتون عالی باشه

    تجربه اینه ای تغییر افکار و باورها بارها برای من اتفاق افتاده که اولین و مهمترین اون رسیدن به احساس خوب است که بسیار لذت بخش و حس رهایی از کوله بار غم و ترس چقدر عالیست

    وقتی کمی احساس ارزشمندی ام بیشتر شد کاملا دیدم که احترام اطرافیان نسبت به من بالا رفت

    یه دوره شکرگزاری یکماهه انجام دادم و از همان اوایل تضادی که در زندگی ام داشتم به خوبی حل شد و بعد از اون دوره نتایج باورنکردنی به خصوص در حوزه سلامتی و روابط برایم رخ داد

    وقتی از وابستگی عاطفی خارج شدم زندگیم تغییر کرد ، رفتار جهان با من عوض شد و خیلی شادتر شدم و تونستم درامدم رو به 3 برابر برسانم

    با همه این نتایج من هم مانند دوست عزیزم دچار روزمرگی و دوری از سایت شدم و ضربه هاشو خوردم ، دوباره برگشتم و حالم بهتر شد و نتایج دوباره دادن میان به فضل الله

    موفق و شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2630 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استادان عزیز ودوستان هم مسیرم

    کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    • مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوش‌اخلاق‌تر پیدا شد؟

    • یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟

    • یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟

    • کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟

    • یا دردی که داشتید «کمی» آرام‌تر شد؟

    از نظر مالی به اندازه ای که باور کردم وباورهای ثروت ساز رو در وجودم ساختم وبا اعماق وجودم درک کردم از نظر مالی رشد کردم وهربار با نتیجه بدست اومده قدرت گرفتم برای حرکت بیشتر در این مسیر.

    واز جاهایی که فکرش هم نمیکردم نعمت وثروت وارد زندگیم شده خداجونم هزاران مرتبه شکر

    از نظر روابط به اندازه ای که تغییر کردم نتیجه هم گرفتم وعشق ومحبت واحترام اطرافیانم رو دریافت کردم همین چند وقت پیش که تصمیم گرفتم با خودم در صلح باشم وخودم رو دوست داشته باشم وبدون هیچ توقع وانتظاری به همسرم عشق بورزم به محضی که این تصمیم رو گرفتم وبه خودم تعهد دادم وبهش عمل کردم نتیجه ها بوم در زندگیم پدیدار شد وچقدر عشق ومحبت خانواده ام از کوچکترین عضو خانواده گرفته تا بزرگترین عضو خانواده م، دریافت کردم.

    از نظر سلامتی در وجودم این باور رو ساختم که بدن خودش خودش رو می‌سازه وخداروشکر به ندرت دچار آسیب ودرد میشم. و وقتی عضوی از بدنم آسیب ببینه یا درد داشته باشم با تمرکز روی قسمت های سالم بدنم وسپاسگزاری از سلامتیم راه حل وراه درمان بهم گفته میشه و زودتر بهبود میابد.

    با آرزوی موفقیت برای تمام اعضای خانواده ام در این سایت الهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3278 روز

    سلام به استاد عزیزم همینطور مریم به واقع شایسته

    چقدر این فایل به موقع و بشدت آموزنده بود.

    چه چیزایی برام یاد آوری شد که اصلا تو خاطرم نبود و نیازش داشتم برای ساختن یه تیکه دیگه از این پازل پیشرفت و در مسیر درست حرکت درست کردن رو.

    خدایا شکرت واقعا.

    همینطور که داشتم به صحبتهای بشدت ارزشمند استاد عزیزم گوش میدادم مدام چیزهایی مطابق با همون صحبت‌ها خاطرم اومد و برام زنده شد.

    استاد فرمودند که به اندازه ای که تغییر می‌کنی جهان بیرون تو هم همون لحظه مرضی جان همون لحظه تغییر می‌کنه اما یادت باشه یه قانون تکاملی هم هست دختر جان تو لای درو باز کردی به اندازه ای که نور بتونه ازش رد بشه از این اندازه گنجشک هم رد نمیتونه بشه چه برسه آدم.پس یادت اومد به روزایی که تو مغازه بودی حالت یکم بد بوده مشتری نبوده ولی زور زدی سعی کردی ذهنت رو کنترل کنی و مدام با خودت صحبت کردی باورهای خوبی رو مرور کردی سپاسگذاری کردی بخاطر داشته هات و …

    همون لحظه یه مشتری اومده یه خریدی زده به اندازه ای که تو چک چند روز دیگه(من چک نمیدم اما احساس مسئولیت میکنم بابت بدهی های مغازه) رو پاس کنی نبوده اما مهم اینه جهان پاسخ داده جهان واکنش نشون داده به این افکار خوبی که تو ذهنت چرخوندی و باعث شد حالت یه درجه خوب بشه خدا هم یه درجه جواب داد بیشتر میخوای درجه احساس خوبت رو بالاتر ببر ساعت و روز و ماه و سالش رو بیشتر کن مسیر رو ول نکن نگو ای بابا همین بله همین خوب بمون تو مسیر چه کاری از این واجب‌تر چه مسیری از این لذت بخش تر.

    و الان یه گفتگوی جدید برام ساخته شد و مدام باید به یاد خودم بیارم و حواسم بهش باشه که نگذارم ذهنم گولم بزنه بگم ببین ببین کار کردم شد باید قدرت این فرکانس رو ببرم بالاتر باید نورش رو بیشتر کنم تا فضای بیشتری رو برام روشن کنه.

    بازم به اندازه یه دنیا ازتون ممنونم بخاطر این فایل‌هایی که ارزش گنجینه رو دارند واقعا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 3035 روز

    به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست

    درود و سلام استادان جانم و درود و سلام دوستان الهی ارزشمندم

    من به درکی از خودم امروز رسیدم که این درک برای من کلی درد داشت.

    این پروسه ی خودشناسی که همیشه از خدا میخواستم با درد فهمیدمش.دردی که چندین روزه درگیرشم و هیچ زمان جسارت رویارویی باهاش رو نداشتم.

    چقدر این فایل دقیق و به موقع بود برای من.

    من از زمانی که با شما آشنا شدم استاد در هر زمیییینه ای که فکرش رو بکنید تغییر ایجاد کردم و زندگیی رو خلق کردم به لطف خداوند و قوانین ثابتش که الان در حال گذرانش هستم.من شگفت زده شدم از عمق بعضی از ترمزهایی که مسیر من رو کند کردن و همیشه سوالم از خودم این بود که چراا روندم اونجور که باید مثل قدیم سرعت نداره.

    من طی اتفاقات و ناخواسته هایی که باهاشون مواجه شدم با عمقی از احساساتم روبرو شدم که هیچ زمان غروور بی جام اجازه نمیداد حتی کمی بهشون شک کنم که بخوام بهبودشون بدم.

    با درد فهمیدمشون ولییی خیلییی خوشحالم.تا زمانی که نمیفهمیدمشون چطور میخواستم درمانشون کنم.

    چند وقت پیش دوسته الهی من مهشید جان در یکی از کامنت هاشون نوشته بودن که ترمزهای جدیدی از خودشونو پیدا کردن و من گفتم خوش بحالش آخه من چطور باید بفهمم چه چیزایه که منو درگیر یک سری سیرهای تکراری و لوپ های تکراری میکنه و تنها بازه ی مواجه شدنم با این تضادها اینجوریه که فاصله مواجه شدنم باهاشون بیشتر میشه اما من بااازم به همون شدت تجربشون میکنم و به همون شدت دردش رو تجربه میکنم

    این غرور من اجازه نمیداد حتی بخوام به خودم شک کنم و برای من اینجور شده بود که با سپاسگزاری با تمرکز به زیبایی ها و تایید فراوانی های پروردگار من دارم به زعم خودم مسیر رو ادامه میدم.آرهههه گاری به دوووش بوودم.

    استاد من همیییشه در حال کار کردن روی خودمم اما مدتیه نتایجم سرعت قبل رو نداشتن و من همیشه به محضی که بهبودی در شخصیتم داشتم سریعا نتایج رو میدیدم اما این بار روندم روز به روز کندتر شده بود و من اینو میدیدم اما حواسم به ترمزای ذهنیم نبود

    خدا بهم گفت قشنگ و واااضحم گفت که گیر و گورم کجااست و من در عین ناباوری این بار با شجاعت پذیرفتم با اشک پذیرفتمشون و حاضر شدم به زبون بیارمشون

    من هر چی رو که بیان میکردم یعنی روی کاغذ میاوردم میدیدم این حسم باعث اون یکی حسمم شدههه و باوورم نمیشد این حد از ریشه ای و قوی بودن احساساتم و ترمزهام در ذهن من رخنه کرده بااشه

    من الان نمیخوام دروغ بگم من در واقع ناراحتم بخاطر این جنگ درونی که همیشه با خودم داشتم ولییی از طرفیم خوشحالم.چون به قول شما من بارها و بارهااا روی جوانب دیگه ای از خودم کار کردم و دیدم که چطور به محضی که رشد کردم نتایجم اوومد و این نوید اتفاقات و تجربه ی حس های خالص تری برای من هست.چون من صد در صدددد میخوام خودم رو بهبود بدم من صد در صدددد به دنبال رشد خودمم و الااااا اینجااا چیکار میکنم آخه؟

    من بارها و بارها ثابت کردم اهل حرف زدن نیستم و به محضی که ایرادم رو فهمیدم به محضی که مسیر درست رو فهمیدم پاچه های شلوارمو کشیدم بالا و زدم به دل مسیر.من خودمو میشناااسم حداقل تا حدووودی با کارهایی که انجام دادم و نتایجی که در دست دارم خودمو میشناسم کمی خودمو باور دارم البته نه در حدی که باااید.

    من امروز فهمیدم که نههههه اونقدریم که فکر میکنم من نه خودم رو باور دارم نه خدا رو باور دارم.

    من امروز فهمیدم که اتفاقااااا اون قدری که فکر میکنم از نتایجم رها نیستم و اتفاقا خیلیییم بهشون وابستم و اون جور که باید لذتشون رو نمیبرم و انگار فکر میکنم باری به هر جهت دارم اینارو تجربه میکنم و اینا موندنی نیستن.من فهمیدم که چققققدر باور فراوانیم داغونه.من فهمیدم چققققدر احساس لیاقتم جای کار داره.من فهمیدم که چقدر ارزش خودم رو در گرو نتایجم میبینم.من فهمیدم اووونقدریم که میگم دنیا بر پایه ی محض عدااالته اونجورم که فکر میکنم باورش ندارم.

    وااای من فهمیدم اوونقدریم که فکر میکنم از موفقیت دیگران خوشحال میشم اونجوورم نیییست و درونا میرم تو این رینگ مسابقه که با قضاوت های اشتباهم کوچیکشون کنم که خیلیم دلم نسووزه و هرچقدر این اشخاص نزدیکتر باشن این مسابقه برای ذهن من بیشتر و سخت تره و واااای من فهمیدم که این احساسات من از باور عدم عدالت در دنیا میاد ازین باور میاد که هر کی هر جایی هست جای درستش نیست و من فهمیدم که باباااا من وقتی یکی به موفقیتی میرسه اوونجور که باید تحسین نمیکنم و خوشحال نمیشم انگاار جای منو گرفته انگار خدا نداره به همه بده و شروع میکردم به تحقیر درونیش که بابا با این خانوادت داری زیادی پیش میری یه نگاه به حدت بندااااز.

    وااای من کسیم که همهههههه و حتی خووودم تا الان تا اییین لحظه به خیرخواهی من اذعان میکردن همهههه و حتی خودم فکر میکردیم من به شدت از پیشرفت و خوشحالیه دیگران خوشحاال میشم اما واااقعا من اییین نبووودم.یا اگه بووودم کاملا اینطور نبووودم

    واای من حیرانم وقتی با صداقت و جسارت باور کردم و فهمیدم این اشکالاتم رو.

    هر باار که شما استاد جان صحبت میکردید در مورد هر کدوم ازین رذایل اخلاقی و حتی وقتایی که میگفتید که طبیعیههه که داشته باشیمشون من فقط برای اینکه دهن ندای درونیمو ببندم میگفتم آره منم یکم اینجوریم امااااا من به شدتتت روی خودم کار کردم و من حتییی نیاز چندانی مثل بقیه ندارم که روی این وجوهم کار کنم چون من به طور کلی همیشه خیلی از بقیه جلوترم چون همیشه توسط خانواده من اصول ذهنیم درست در جای درستش قرار گرفته بوده و الان کسیو در حدی نمیبینم که بخوام بهش این حس ها رو داشته باشم چوون من مغرووور بودم و این حس هام از عزت نفسم یا درست عمل کردن خودم نبوود از غروورم بوود ولی غااافل ازینکه اتفاقاااا خیلیییم این احساسات این رذایل اخلاقی رو داشتم

    وااای استاااد من دقیقا تو حالتیم که نمیدونم خوشحالم یا ناراحت

    من میدونم خیلییی باید روی خودم کار کنم و میدوونم به هر اندازه بهتر روی خودم کار کنم درهای جدیدی از نعمت و ثروت به روم باز میشه

    من هیییچ مشکلی با باور فراوانی نداارم البته کههه این باور بسیااار از نظر من وجوه متعددی داره و من از یه سری وجوهش عاالی روش کار کردم

    اما این احساسی که نتونستم افرادی که از من در یک زمینه هایی جلوترن رو و یا حتی کسانی که متاسفانه به اشتباه در حد خودم ندونستم و با تلاش به جایگاهایی رسیدن رو تحسین کنم از ضعفم در این باور میدونم

    مگه من میلیییون ها بار نشنیدم و نگفتم که خاانه نعمت خدا وسیییع هست که هر کس هر چقدر خواست برداشت کنه و مگه من میلیاردها بار نشنیدم و نگفته ام که این دنیا بر اساس عدالت بنا شده و هر کس میتواند زندگی خودش رو از هر جایگاهی به آرمان ها و آرزوهاش برسونه مگر همین چند روز پیش صحبت استاد رو نشنیدم که گفتن مثل این میمونه که هممون یه سنگ تو دستمون داریم یکی بد قلق تر یکی خوش قلق تر اما ابزار هممون برای فرم دادنش یکیه و من داایم اینو به خودم میگفتم اماااا چرا وقتی یکی به سنگ بدقلق تر یا خوش قلق ترش از سنگ من فرم قشنگ میده اونجوری که بااید خوشحال نمیشم مگه غیر اینه که داره عدالت خدا برام نشون داده میشه مگه غیر اینه که تلاش کرده با ترساش روبرو شده و جلوی یه عالمه شرکش قد علم کرده پس جز تحسین چییی میمونهههه جز اثبات عدالت خدا چی میمونه

    چرا هییچ زمان متوجه این درونیاتم نشدم.

    واای استاد من توامان با درد مینویسم.من خوشحاالم که این ضعف هام رو فهمیدم و خوشحاالم که دیگه میفهمم باید روی چی کار کنم و انگار این یک تکلیفیه که این بار خیلی تریکی تر وارد شد اما من باز موفق شدم و به نظرم اتفاقا باید براش خوشحال باشم.

    استاد چقدر لذت بردم از باز کردن مبحث صبر.من اگه بفهمم به محض تغییرم نتایج تغییر میکنه دیگه خودم رو گول نمیزنم که تو عجله ندااری تو داری صبر درست میکنییی تا نتایجت پایدار شن.

    واای من خیلی مواقع مسایل رو باهم قاطی میکنم.مشخصه و پر واضحه کار ساده رو انتخاب کردم. ادامه دادن بدون تغییر و بهبودی در شخصیتم و منتظر نشستن و احساس رضایت نداشتن کامل با حس نگرانی ازینکه پس کی نتیجه میااااد پس کوووو در صورتییی که نتااایج سرییع میااان اگه من درونا اون بهبود لازم رو داشته باشم و اگه حالم آنچنان که باید عالی نیست چوون یه ترمز که چه عرض کنم ترمزها دارم که اینا دارن بد قلقی میکنن که دارن انرژی منو میگیرن نمیذارن راحت ادامه بدم نمیذارن حالم بدون اومدن نتیجه ای که باید تکاملم طی بشه به ثمر برسه در واقع نمیاان چون من درست روی خودم کار نکردم و حالا نشستم با خودم میجنگم که حاال توو بااید خووب باشه تو داری صبر میکنییی.باباااا چه صبریییییی؟؟؟؟؟ مثل اینه گوووشت رو گذاشتم تو قابلمه اما زیر اجاق گاز رو روشن نکردم منتظرم آماده شه برم غذامو بخورم و هی به خودم میگم نههه صبر کن صبر کننن تو باید تکاملت رو طی کنییییی. بابااااا من باید زیرش رو روشن کنم بعد تکاامله و صبرهههه در آرامش برای مرحله ی پختهههه.

    استاد من خودم میدونم که چه چیزی از خودم رو فهمیدم چه چیزی رو باهاش مواجه شدم و چه جسارتی دارم میکنم که دارم عنوانش میکنم.برای من خیلییی سنگینه که بپذیرم بابااا من اونجورام از موفقیت بقیه خوشحال نبودم چوون من درونی باور به فراوانی نداشتم به عدالت باور نداشتم باور لیاقت نداشتم که منم پس میتونم و اینکه بابااااا فرصت برای همه هست که هر کس هرجاست جای درستشه.

    من فهمیییدم خیلیییییی اونجوریم که فکر میکردم نه خودمو باور دارم نه قدرت پروردگار رو.

    من حتی اوونجوریم که میگم باور ندارم خدا عاشقمه

    انگاری که خدا به زور بهم میده بعد میگه ببین نگین بسه دیگه من ذهنم درگیره بقیه بنده هامه هر وقت باز نزدیک شدی سرویس شی خووب گریه هاتو کردی خووب دست و پاتو زدی شااید بهت دادم.

    خدایاااا من باورم نمیییشه به خوودت قسم باورم نمیشه که من اینجوری درونی فکر میکردم.

    انگاری من قشششنگ تو لوووپ باطلی بوودم که خووودم برای فهمیدنش مقاومت میکردم

    با تماام وجوودم خدارو سپاسگزارم برای این هدایت هاش برای تمام روشنگری هاش برای تمام قدم هایی که همراهیم کرد تا بتونم بردارم

    خدایااا سپاسگزااارتم خدایااا سپاسگزارتم برای تمام صدم ثانیه هایی که حواست به منه.

    خدای من در این مسیر هدایت و همراهیم کن که من جز تو به هیچ درگاهی دست نیاز و یاری خواهیم رو دراز نمیکنم و من رو کمک کن تا بااور کنم لایقم باور کنم تو توانمندی و من رو هم توانمند برای خلق خواسته هام خلق کردی.

    خدایا کمکم کن باور کنم خان نعمتت برای تمام بنده هات به یک اندازه و در دسترس همگان قرار داره و پهنه هر کس بیشتر خودش و تورو باور کنه و موحدانه و شجاعانه بره تو ترساش لاجرم نتیجه رقم میخوره و دستاوردش قطعا حال خوبه ثروته روابط الهی تره و نعمت های بی حسابه

    خدایاااا خودت هدایتم کن خودت آگاهیم رو گسترش بده و رشد بده

    خدایا من به هر خیری که از جانب تو بهم برسه فقیرم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانیکه به آن ها نعمت داده ای نه راه کسانیه به ایشان غضب کردی و نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    به نام خدای معجزه ها

    یادگار 172

    سلام استاد عزیزم و سلام مریم ناز

    و سلام به همه همراهان این مسیر الهی

    خدایا هزاران بارشکرت که امروز بهم فرصت دادی بیام این مکتب مقدس و وصل بشم به رشته های الهی

    خدایا هزاران بار شکرت

    اینجا

    دقیقا جایی که استاد از لغزش حرف میزنه

    جایی که ماها فکر میکنیم حال دلمون به بیرون وصله و جایی که از نظر خودمون شرایط اوکی شده بی انگیزه میشیم

    و گاها دقیقا همین موضوع برام سواله؟

    ایا سیری هم در کار هست؟

    مگر انسان رو به طمع محکوم نمیکنن؟

    چرا جایی سیر میشن؟

    چرا جایی دست میکشن از دریافت؟

    چرا جایی استپ میکنن تو مسیر دریافت؟

    به نظر من شایدم اشتباه باشه اما ادما هیچوقت سیر نمیشن و این طمع همیشگی هست

    اما ی جایی که میزنن جاده خاکی از ی روش اشتباه استفاده میکنن برای دریافت

    و دنیایی از مسیرهای غلط رو قاطی خواسته هاشون میکنن

    و ی آن به خودشون میان که ی عمره دارن درجا میزنن اونم تو ماسه ها

    فقط رد پا جا گذاشتن

    اونم ردپای مسیر غلط

    که گاها همین ردپا بسیار براشون گرون تموم شده

    که برای برگشت باید کلی زمان و وقت هزینه کنن که اول این ردپا از بین بره

    و این زخمی بود که تقریبا دوسال پیش من خوردم

    چند ماهی بود عضو سایت شده بودم و کلی نتایج عالی گرفته بودم

    و شده بودم علامه دهر

    به قول خودم تو همه جنبه ها استاد شده بودم

    ی عالمه خواسته و درخواست و آرزو و رویا داشتم و قشنگ هم پیش میرفتم

    اما به روش خودم

    و انتظار داشتم جهان و قانونش طبق خواسته من عمل کنه

    نکه من طبق جهان و قانونش عمل کنم

    و دقیقا جایی متوجه شدم که عملا ته باتلاق داشتم دست و پا میزدم و شاید حدود حداقل 6 ماه زمان برد تا من فقط بتونم ردپامو پاک کنم و تازه برگردم به مسیر اصلی

    و خدا میداند چه زجری من کشیدم و همیشه از خدا شاکرم که زنده موندم و این توان رو بهم داد

    و انصافا هر کسی جای من بود قطعا همون روزای اول میمرد

    خدایا هزاران بار شکرت

    و با شنیدن این فایل متوجه شدم که کجا باید مراقبت کنم و کجا باید حواسم به مسیرم باشه

    و به لطف الله تو این یکسال اخیر خیلی خیلی به ندرت شاید در حد یک روز یا شاید در حد چند ساعت از مسیر خارج شدم و محکم برگشتم و با دو دستم طناب این مکتب رو محکم گرفتم و با خودم عهد کردم که تا ی ذره توان در بدن دارم بمونم تو این سایت

    و من یکی انصافا حتی اندازه ی روز هم وقت ندارم که هدر بدم و صرف جاده خاکی بشه و خدایا هزاران بار شکرت

    و مثال خیلی قشنگ استاد

    جهان طبق اینه عمل میکنه

    دقیقا همون لحظه

    و من دقیقا هزاران بار با تمام وجودم این موضوع رو تجربه کردم

    حتی دقیقا همین امروز

    و از صبح گفتم خدایا تو تنها محافظ منی و من فقط از تو میخوام که محافظ آبرو و اعتبار من باشی

    و خدا خیلی خیلی زود با ی معجزه مقدس گفت خیالت راحت که من محافظ آبرو توام

    من تمام جهان و نظامش رو کنار هم میچینم که آب از آب تکون نخوره

    وقتی تو طبق قانون عمل کردی من وظیفمه پاسخ بدم

    و خدایا هزاران بار شکرت

    و عاشقانه تر از همیشه

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    قاسم بذرگر حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 317 روز

    باسلام خدمت استادعمل عزیزوهمراه باوفایش مریم خانم،من خواستم تجربه خودم رودرموردموضوع بگم،البته من ازتاریخ1399/6/5یه تغییر اساسی تو زندگیم دادم وبایه انجمن12قدمی اشناشدم وتاامروزدنبال تغییروبهترزندگی کردن بودم در طول ای5سال دنبال آگاهی بیشتر از خودم وخدای خودم بودم و بااینکه آسون نبوداوایل سخت بوداماهرچی جلوتر رفتم مسیر راحترشدتااینکه8ماه پیش به صورت جدی روزی چند ساعت فایلهای استادروگوش میدادم وگفته های استادروبااصول انجمن مطابقت میکردم می‌دیدم چقدنزدیک هم،امابه صورت واضعتر،خیلی دوست داشتم سیگاروترک کنم،نمی‌تونستم،دوست داشتم قبل از اینکه مجبوربشم وریه هام خراب بشن ودکتربهم بگه خودم تغییر کنم وازاهرم رنج ولذت استفاده کردم والان شکرخدابه طورباورنکردنی،بعداز37سال،30روزسیگارنمیکشم،خیلی دوستدارم از لحاظ مادی پیشرفت کنم اما نمی‌دونم ازکجاشروع کنم توی یه شرکت جوشکار هستم میشه راهنمای کنیدممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 822 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    هدایت شدن به همین فایل هدایت شدن من به همین فایل جز اتفاقاتی هست که من بلافاصله پس از کار کردن روی باورهام و تغیر احساساتم بهش هدایت شدم.

    حتی فایل قبلی که به عنوان نشانه امروز من بود که اسم(به رسم سپاسگزاری از یک دوست خوب)

    بزارید تعریف کنم چی شد اصلا:

    امروز سر یه موضوعی از اول صبح یه کوچولو نگران بودم و احساسم افت کرده بود رفتم سرکار و وول صبح سر همین احساس یه کوچولو بد با همکارم یه خورده به مشکل خوردم و دقیقا به ده دقیقه نگذشته بود شروع کردم به تغیر باورهام که شروع به تغیر احساسات من کرد و از همون لحظه رابطه من با همکارم که به قول خودمون باهم تو قیافه بودیم شروع کرد با بهتر شدن سر صحبت باز شد یه کوچولو حرف زدیم گذشت گذشت تا کار به جایی رسید که دقیقا مثل قبل باهم میگفتیم و میخندیدیم.

    اون موضوعی که به خاطرش احساسم بد شده بود این بود که ذهنم داشت همش نداشته هام رو میاورد توی جلوم و همین باعث شده بود حالم بد بشه یهو یه حسی از درون بهم گفت چرا به داشته هات توجه نمیکنی آقا همین که نگفت انگاری گل از گلم شکفت و شروع کردم به نوشتن نوشتم و نوشتم و نوشتم به خودم اومدم دیدم تویه نوشته هام نه تنها داشته هام رو نوشتم بلکه کلب ام سپاسگزاری کردم بابتشون و یهو ندای درونم گفت برو نشانه امروزت رو ببین زدم روی نشانه فایل

    (به رسم سپاسگزاری از یک دوست خوب)

    اومد روی صفحه و دیدم این فایلم راجب به سپاسگزاریه

    متن رو خوندم و اینقدر احساسم عالی شد که قبل اینکه فایل رو ببینم کامنت نوشتم براش و وقتی دیدمش گفتم خدایا بزرگیت رو شکر این فایلم کلششششش راجب توجه به داشته هاست و شکرگزاری کردن بابت داشته ها گفتم ببین ببین چقدر سریع جواب داد تغیر فرکانس و الان اومدم بخوابم اومدم تلگرام یه پیغام اومد یهو دستم خورد روش دیدم نوشته گام 18 تغیر را در آغوش بگیر آپلود شد گفتم اینم یه نشونست اینم نشونه بعدی و الان فایل رو گوش دادم و کلی لذت بردم چون کلییییی از سوال های من پاسخش داده شد.

    خدایا بزرگیت رو شکر

    خدایا رزاق بودنت رو شکر

    خدایا وهاب بودنت رو شکر

    خدایا سریع الجواب بودنت رو شکر

    هرچی سپاسگزاری کنم بازم کمه

    چقدرررر نکته خوبی گفته شد توی این فایل

    چقدرررر من سر این موضوع بالا و پایین شدم

    چقدررر من یه مدت کار کردم یهو پول اومد و دیگه بیخیال شدم و دوباره به صفر رسیدم

    چقددر من یه مدت کار کردم و روابط عالی شد و ول کردم همه چی برگشت

    باید این رو هزار بار به خودم بگم که وقتی همه چی عالیه بایددددد عالی تر بشه

    نبایددد قانع باشیم

    نباید دست بکشیم

    نباید بگیم بسه دیگه خب همین خوبه

    نباید به روزمرگی برسیم

    باید همیشه بهتر کنیم

    باید همیشه روی خودمون کار کنیم

    من‌ یک ماه باشگاه رو گذاشتم کنار و دوباره شروع کردم 3 ماه گذشت دیدم هیچ تغیری نمیکنم یهو متوجه این شدم که من همش دارم میگم خب تا همین جا خوبه حالا میخوام چیکار بدنم‌الان خوبه و از این حرفا که گفتم نه نه نه من باید بدنم از این‌ بهتر بشه باید به صورت حرفه ای بدنم رو بسازم

    خداشاهده تصمیم که گرفتم یهو بهم الهام شد یه چی توی برنامه غذاییم اضافه کنم باورتون نمیشه یک روز که اون رو اضافه کردم همون رو تغیرات قشنگگگ به چشم اومد و حس کردم که داره بهتر میشه و تصمیم گرفتم توی یک مسابقه که حدود 3 ماه دیگه هست شرکت کنم و همین که تصمیم گرفتم به مربیم گفتم که بهم برنامه بده 2 3 روز گذشت یهو بهم زنگ زد گفت اون رو متوجه نشدم گفتی میخوای تو مسابقه شرکت کنی گفتم آره خلاصه صحبت کردیم باهم و امروز صبح برنامم رو برام فرستاد و قراره دوباره حرفه ای شروع کنم.

    خود من هروقت بی هدف میشم یا به روزمرگی میرسم کاملا حس میکنم همه چیز به آرومی داره برمیگرده به قبل و این اصلا خوب نیست باید همیشه هدفی داشته باشیم تا براش قدم برداریم و به روزمرگی نخوریم.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    FATEMEH.GHALANDAR گفته:
    مدت عضویت: 1464 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم و استاد عزیزم و مریم جان در پروژه تغییر را درآغوش بگیر

    تجربه ی «آینه‌ای» شما چیست؟

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    من با شروع این پروژه و انجام تمریناتش حس و حالم و آرامش درونی خیلی زیاد تر شده و همون اول بحث روابط و درآمدی م رو گذاشتم جنبه ای که میخوام تغییر کنم در مورد تجربه ی آینه ای تجربه داشتم که میخوام اینجا بگم از آخریش میگم دیروز مغازه بودم و نشسته بودم و خیلی خلوت و سکوت بود و به ذهنم آگاه نبودم که داشت به چه چیز های توجه میکرد یک لحظه رفتم اینستام رو چک کنم و چنتا پست نسبتا غمگین و فاز سنگین خورد به چشمم اونا رو نگاه کرد و همین طور که میزدم بعدی و متن هاش ون رو میخوندم و یک جکری حس قربانی بودن رو داشت بهم میداد که یهوو به خودم اومدم دیدم حسم چقد سنگین شده چقدر حس بدی دارم شاید باورتون نشه همونطور که از استاد شنیده بودم که وقتی تو احساس خوب بمونی و روی خود کار میکنی اگه بری تو احساست بد و از مسیر خارج بشی ذهن بهت آلارم میده که داری میری جاده خاکی من دقیقا این رو با تموم وجودم خیلی واضح احساس کردم قبلا هم بود ولی اینبار خیلی شدید بود با دیدن اون کلیپ ها و حس قربانی داشتن و موندن برای چن لحظه در اون احساسات بد قلبم تیر میکشید و نمیتونستم تحمل کنم این حالتو و به خودم اومدم جوری اینستا و اون کلیپ ها رو بستم مثل وقتی که به یک جیز خیلی داغ داغ دست میزنی و دست میسوزه و سریع دستت رو میکشب بعد از الارم ذهنم من این حسو داشتم دقیقا….خلاصه شروع کردم به تغییر حالت دادن و احساسم رو عوض کردن و پا شدم چنتا عکس از جنس های مغازه گرفتم و ادیت زدم و گذاشتم استوری و جواب چنتا از مشتری های آنلاین رو دادم که قبمت پرسیدن ولی خووب خرید و سفارشی نداشتم و بعدش شروع کردم به فایل ها رو گوش کردن و کلا حس اینکه حالم خووب و عاالی رو داشتم با خودم حرف میزدم و مینوشتم و اون فرکانس ها مثبت رو به جهان میدادم و جواب فوری جهان وارد شدن دوتا مشتری بود به مغازه که تا حالا اصلا نیومده بودن و خرید کردن و کلی انرژی داشتن و خندیدم کلی با هم دیگه و رفتن

    الان که این فایل رو گوش میکردم دقیقا یادم اومد که جواب آینه ای و واکنش فوری جهان بود واسم

    و چن مورد دیگه هم داشتم و در مورد روابط بود که خود اشخاصی که داشتم بهشون فکر میکردم و خودشون بهم زنگ زدن …موضوعی رو میخواستم به شخصی بگم و بهش پیشنهاد همکاری بدم و کمک بخوام ازش که خودش دقیقا ب هم پیام داد و همون درخواست رو ازم داشته و خیلیی مورد های دیگه …اینا تغییرات کوچیک بودن جواب های جهان هم کوچیک بود تغییرات بزرگ و ادامه دار قطعا جواب های بزرگ و ادامه دار رو بهمون میده

    پس بازم به خودم یاد آوری میکنم

    جهان آینه ست …همون لحظه به اندازه اون تغییر بهمون جواب میده دقیقا به همون اندازه… خدایا شکرت که دررونمو پر کردی از آرامش …..امید و توکل و ایمان و اعتمادم به این قوانین و خدای مهربونم زیاد و زیاد تر شده

    خوشبحال همه مون که اینجایم تو این سایت ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    ولی الله علوی گفته:
    مدت عضویت: 1622 روز

    درود براستاد ودوستان هم فرکانسی ..از یک صبح پاییزی که تقریبا 3 شبانه روزهست برکت الهی رحمت الهی باران در روستای ما روستای سید ناصرالدین بخش زرین اباد درجنوب استان ایلام می‌بارد .فراوانی خداوند که بی منت بر ما ارزانی دارد …..خدا هزاران مرتبه شکرتتت…. زبان قاصر از سپاسگذاری به خاطر این تریلیاردها قطره باران که ازاسمان میبارد ……..من خوشبختانه فایل تصویری این قسمت را در2 سال پیش ذخیره کردم وچندین بار نگاه کردم وقانون فرکانس را به طور کامل ازاین فایل یاد گرفتم …..این فایل درس بزرگ برای همه هست که بدانیم هر فرکانس درهر لحظه روی زندگی ما تاثیر دارد …بچه ها این یک مورد هرگز فراموش نکنید ..وقتی می‌روید جلو آیینه…….جهان همان لحظه تغییر می‌کند هم اندازه …….شیر مادرت حلالت استاد که باتمرکز فراوان درسالهای گذشته تمام قوانین الهی را برای نجات انسانها آشکار کردید ………

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 179 روز

    درود خدای مهربانم

    سلام استاد جان و دوستان عزیز

    تجربه ی من تازه وارد به خانواده ی بزرگ عباسمنش، تو این مدت کوتاهی که به لطف خداوند همراه شما شدم، خب تغییرات ریز ریز بسیار بوده خداروشکر…

    که وقتی آگاهانه دقت میکنم متوجهشون میشم و لبخند رو لبم میاد و حس خوبی میگیریم،،

    اما بیشترین نتایج این مدت، رابطه ی فوق‌العاده ای هست که بین منو همسرم شکل گرفته، خداروشکر ما با هم این مسیر رو شروع کردیم و اصلا نمیتونم بگم چقدر روابطمون عاااااالی شده، بینظیره

    واقعا خداروشکر برای این نشونه خوب، که من بابتش هر لحظه شکرگزارم و معلومه که تو مسیر درستم..

    من خودم کلا آدم عجولی هستم و به قول استاد انتظارم اینه که نتایج بزرگ رو یهویی بگیرم، اما تا میاد ذهنم درگیر این بشه که پس کو، چرا هنوز فلان چیز اونجوری که میخوای نشده،، به خودم یادآور نتایج ریز میشم و احساسم خوب میشه…

    مثال آینه چقدر به دل نشست و چقدر قابل درک بود واقعا،، الهی شکر برای این مثال های مفید که خیلی زیاد راهنمای راه ماست.

    یه روزی که دیر نیست، از بهترین نتایج این مسیر براتون مینویسم با عشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: