این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دو دوتا میشه 4 تا ، این یه قانونه…فرقی ام نداره برای بچه اول ابتدایی باشه یا اون پروفسور استاد دانشگاه….
وقتی تو برنامه نویسی کامپیوتر این دو دوتا 4 تا نوشته میشه ( همون باورها) ، دیگه برای کامپیوتر تنها ورودی ها مهمه…تو ساده ترین مسئله جوابش 4 هست ، تو پیچیده ترین مسئله ام جوابش میشه 4…
بعد از اینکه برام جا افتاد که روی خودت کار کردن مسئله عجیب و غریبی نیست و تنها نیاز داره به کنترل ورودی ها و کانون توجه ، سعی ام بر این بود که تا جایی که امکان داره این تمرین رو انجام بدم ، از کامنت دوستان نکات کلیدی رو برداشت میکردم و سعی ام بر این بود که بهشون عمل کنم..چون به گفته استاد و با توجه به قانون بدون تغییر خداوند ، قانون برای همه یکیه،،اگر برای اون جواب داده ، برای منم جواب میده ، تنها باید از اون مسیری برم که اون رفته…البته که مسیر یکتا نیست..تنها قانونه که ثابت و یکتاست…
سوالم این بود که چرا تا روی خودم کار میکنم و اولین نتایج میاد ، توی برنامه ذهنیم گمان میکنم که دیگه تموم شد و آروم آروم شل میشدم..
جواب داده میشد اما من توجه نمیکردم…
تا اینکه توجه کردم…جواب برمیگشت به برنامه ذهنی من…
اینکه چرا تا به یه مسئله برمیخورم ، سریع رجوع میکنم به قوانین و ازشون استفاده میکنم برای رفع موقتی مسئله ، اما تا بظاهر حل میشه ، فکر میکنم دیگه تموم شد و کار کردن روی ذهنم رو متوقف میکنم؟
قانون ثابته…اما چطور؟
وقتی میریم برای گرفتن گواهینامه رانندگی ، بهمون میگن که استفاده از کمربند و رعایت سرعت ، جزء قوانینه ، اگر رعایت نکنی جریمه میشی…
اگر این بشه جزء شخصیت من ، دیگه نگران محل وایسادن افسر و نصب دوربین کنترل جرائم نیستم…
اما من به شخصه ، تنها زمانی رعایت میکنم که تنها رد بشم برم و غافل از اینکه مسیر ادامه داره و انتهایی نداره..
منی که تنها زمانی سرعت و کمربند رو چک میکنم که طبق حدس و گمان خودم ، افسر جلوم راهم وایساده ،
چه توقعی دارم زمانی که جریمه میشم و هزار گفتگوی ذهنی میاد و بهم میریزم ، چرا باید افسر راهنمایی و قوانین رو مقصر بدونم؟
در صورتی که من روز اول پذیرفتم که باید قوانین رو رعایت کنم ، اونم به صورت دائم…
اینکه اگر تو حومه شهری 99 درصد راننده ها کمربند نمیزنن ، اگر من کمربند بزنم چه فکری “دیگران
” میکنن ، مسخره میکنن ، یا هرچیز دیگه ، اگر جریمه شدم ، مشکل از اون افسر نیست ، مشکل از منه ، من باید بپذیریم که مسئولیت این جریمه شدن با منه…من اگر میخوام نتیجم با اون 99 درصد متفاوت باشه ، باید عمل و رفتارم متفاوت باشه…
باید اون برنامه ذهنی (باورها) تغییر کنه ، باید شخصیتم از پایه تغییر کنه..هیچ چیزی قرار نیست از بیرون تغییر کنه ، بعد من تغییر کنم…این منم که با تغییر خودم ، جهان اطرافم رو طبق باورهام ، تغییر میدم..
این سری فایل های پروژه تغییر را در آغوش بگیر ،یه دوره کاملا بظاهر رایگانه ، اما بهایی که منه مخاطب باید پرداخت کنم ، تعهد و عملگرا بودنمه.باید این کلاس درس تقویتی رو با جون و دل گوش بدم و پای آموزشا و مثال های دوستان و توضیحات تکمیلی استاد بشینم و ازشون استفاده کنم.
برنامه ذهنی دیگه ای که از دوران تحصیل در من شکل گرفته ، خصوصا دوران دانشجویی ، اینه که ذهنم برنامه ریزی شده به این صورت که فکر میکنم ، اصول و قوانین تو کتاب های مختلف ، متغیره..فکر میکردم مولف یه کتاب دیگه یه آموزش دیگه ای داده ، روش متفاوتی رو گفته.
برای همین من برای امتحان ارشد ، چندین کتاب رو بررسی میکردم…غافل از اینکه آموزش و اصول یکیه…بقیه اش بستگی داره به منه دانشجو که چقدر تمرین حل میکنم ، چقدر مثال های مختلف رو بررسی میکنم…چقدر با در نظر گرفتن اصل ، میتونم مسائل رو تحلیل کنم تا به جواب درست برسم..
زندگی هیچکس از بیرون تغییر نمیکند. وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو همراستا میشود.
مسیر گفته شده ، قوانین مسیر برای لذت بردن از مسیر گفته شده ، حالا این تویی که باید از درون تغییر کنی ، قوانین رو بطور مستمر و به صورت تکاملی رعایت کنی تا بتونی از این مسیر لذت بخش ، لذت ببری…باید نوع نگاهتو تغییر بدی..
نه دوستی بیرون از تو وجود داره و نه دشمنی بیرون از تو…
اگر من تو روابطم مشکل دارم ، باید بپذیرم که تنها منم که باید تغییر کنم تا نوع روابطم تغییر کنه.
اگر تو سلامتیم مسئله دارم ، باید نوع نگاهم و نوع ورودی های بدنم رو برای تغییر در جهت سلامتی ، تغییر بدم و دائما در جهت بهبود این روند تلاش کنم.
اگر توی کار و میزان درآمدم به مسئله برخوردم ، باید من تغییر کنم و جور دیگه ای به دنیا و به مسائل نگاه کنم…
نه اینکه برای جواب دادن به یه سوالی که یه خط میخواد بنویسی ، یه صفحه پر کنم ، تا از نظر دیگران دانشجو درس خونه به نظر بیام..
اولین قدم برای شروع تغییرات ، اینه که من بتونم در ذهنم و باورم ، این رو نهادینه کنم ، که من و تنها منم که مسئول نتایج و اتفاقات زندگیم هستم..
باید اینو قبول کنم…
باید تکاملم رو طی کنم ، تا این بشه جزئی از شخصیت من…این مسئله ریشه ی رسیدن به صلح با خود و در صلح بودن با خودمونه…
اگر شرایط بیرونی پیش میاد که من در اون شرایط قرار میگیرم ، باید بپذیرم که من اون شرایط رو طبق برنامه ذهنی و باورام ایجاد کردم.
چند وقتیه سعی میکنم حرف نزنم ، گوش کنم و تا جای ممکن عمل کنم…
سعی میکنم فقط دنبال تغییر و بهبود درون خودم باشم…
سعی میکنم و سعی کردم که اون شخصیت کمالگرا رو تضعیف کنم و یه شخصیت صبور که به دنبال لذت بردن از زندگیه رو ایجاد کنم…
سعی کردم که روند بهبود رو توی ذهنم درست کنم و طبق اون عمل کنم..قبلا روی دیوار کاهگلی درونم کار میکردم ، نقش و نما میساختم ، سفید کاری میکردم ، اما بعد یه مدت اون نقش و نماها ، روی دیوار وجودم (شخصیت درونم) سنگینی میکرد ، همه دیوار با همه زحمات طاقت فرسایی که داشتم میریخت پایین.
چون شخصیت و ظرفیت وجود من (اون دیوار کاهگلیِ فرسوده) تحمل اون حجم از تغییرات بیرونی رو نداشت..یا به قولی من خودم رو برای اون حجم از نتایج و تغییرات ظاهری آماده نکرده بودم…من برای بهبود نتایج و ایجاد یه نقش و نمای محکم ، نیاز دارم تا از پایه و اصولی تغییرات رو اعمال کنم…باید تغییرات ایجاد شده رو دائما روش کار کنم و بهبودش بدم ، باید اینو به عنوان یه اصل بپذیرم که هیچ انتهایی برای جنبه های مختلف زندگی وجود نداره ، چه در جهت بهبود و صعود و چه در جهت تخریب و سقوط…
باید یاد بگیرم زاویه دیدم رو به مسائل تغییر بدم و از هر نشانه و پیشامدی ، بهترین برداشت رو داشته باشم.جوری که اون اتفاق در نهایت به نفع من بشه.
باید این سایت و آموزشای استاد رو با تمام وجود بپذیرم و بگم این است و جز این نیست و برم برای عملی کردن و دریافت نتایج خوبش.
چون برام ثابت شده ، تو آموزشای استاد هرموقع نپذیرفتم و گفتم چطور؟
جهان بهم ثابت کرده که چطور…همون پس گردنی معروف…و الان دارم تلاش میکنم که هرآنچه رو استاد میگن این قانون ثابته جهان هستیه رو با جون و دل بپذیرم و در عمل ازش استفاده کنم…
همونطور که استاد میگن من این قوانین رو پذیرفتم ، عمل کردم ، و دارم ثمره این تعهد و عمل کردن و پذیرش رو میگیرم و هنوز که هنوزه ، اگر غافل بشم ازش و روی خودم کار نکنم ، با کاهش نتایج ، سریع به خودم میام و مسیر رو اصلاح میکنم.
امیدوارم که این پروژه ، دوره تغییر را در آغوش بگیر ، برای من بشه اون راهنمایی که بتونم اصلاح و تغییرات رو اصولی و بنیادین اعمال کنم و به لطف الله و آموزشای استاد و خوندن نتایج دوستان ، که شاهدی است بر اجرای این اصول و قوانین ، بتونم با طی روند تکامل و با لذت بردن از مسیر ، مسیر سعادت در دنیا و آخرت رو طی کنم.
امیدوارم با تعهد درونی ، نه زبونی و ظاهری ، بتونم اولین قدم ، که پذیرش مسئولیت تمام و کمال زندگی و اتفاقات زندگیمه رو بپذیرم.
در پناه الله یکتا ، سعادتمند ، ثروتمند ، شاد باشید.
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
در زندگی تان بزرگترین دیوار ذهنی که خودتان ساخته اید چه بوده ؟
مثل ( ترس از شکست ، سرزنش دیگران یا باورهای محدود کننده )
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز آن را شکستید و چه معجزه ای در روابط ، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد ؟
از وقتی با استاد آشنا شدم دیوار های سیمانی ذهنی زیادی رو شکستم که مجموعا باعث افزایش عزت نفسم شده
ولی بزرگترینش برداشتن چادرم بود با وجود اینکه از یه زمانی دیگه دوست نداشتم چادر استفاده کنم ولی از سرزنش دیگران می ترسیدم ابتدا فقط بهش فکر میکردم و در ذهنم با سرزنش ها مبارزه می کردم و کم کم جرأت کردم در موردش حرف بزنم و همسرم واکنش منفی نشون میداد
یه روز تو فصل تابستون و گرمای 50 درجه همسرم تو ماشین دم خونه منتظرم بود که بیرون بریم وقتی رفتم تو ماشین نشستم دیدم همسرم دو تا از دگمه های بالای پیرهنش رو باز گذاشته و صورتش رو هم شسته بود طوری که موهای سرش هم خیس بود گفتم دگمه هاتو چرا باز گذاشتی گفت خیلی گرممه گفتم پس من گرمم نیست که یه تاپ پوشیدم مانتو پوشیدم جوراب و شلوار و لباسهای زیر هم بماند روسری سرمه چادر هم روش و به صورت ناگهانی خیلی عصبانی شدم گفتم بیخود کردم که از تو اجازه می خوام برا برداشتن چادر
و اون لحظه آنقدر بر روح و روانم اثر گذاشت که احساس کردم دیگه اصلا از همسرم باکی ندارم که چادرم رو بردارم ولی همون موقع اون کار رو نکردم
و البته افراد دیگه ای هم بودند که از سرزنش هاشون می ترسیدم و اون افراد همسایه هامون بودند و همگی چادری بودن
و دو تا همسایه سمت چپ و راستمون بیشتر از همه نظرشون برام مهم بود
تو ذهنم دیوار همسرم شکسته شده بود حالا باید دیوار این دو همسایه رو هم خراب می کردم و خداجونم خیلی کمک کرد
ماجرا این بود
یه روز که می خواستم بازار برم و همسرم کما فی السابق دم در تو ماشین منتظرم بود وقتی خواستم پامو از در بزارم بیرون
از لای در حیاط کوچه رو نگاه کردم
یکی از همون دو تا همسایه رو دیدم که ایشون هم همسرش تو ماشین منتظرش بود و خانم هم بدون چادر رفت تو ماشین نشست وااای خدای من این صحنه یکی از آرزوهای من بود واقعا لذت بردم و خیالم راحت شد گفتم آخیش خدایا شکرت تو اینو به من نشون دادی تا این دیوار هم شکسته بشه
همین یکی هم برام کافی شد دیگه همسایه دومی برام مهم نبود و من راحت چادرم رو تو خونه انداختم و رفتم تو ماشین نشستم و همسرم هم هیچی نگفت
و مدت کوتاهی اون یکی همسایه و بعد همسایه های دیگه و الان هیچکی از همسایه ها و فامیل و دوست و آشنا و همکارهای دوران مدرسه چادر سرش نیست
خدایا شکرت
و واقعا این حرکت بهم کمک کرد که برای هیچ چیز دیگه ای نظر مردم برام مهم نباشه و واقعا احساس آزادی بی نظیری نصیبم شد و آرامش فراوانی بدست آوردم چون روحم چادر رو نمی پذیرفت و سالها زجرش داده بودم چقدر دوست داشتم لباسهای دلخواهم رو بپوشم پالتو بلند و قرمز رنگ بپوشم کلاه بزارم چکمه بلند بپوشم و با چادر نمیشد
استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی ام سپاسگزارتون هستم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه عالی.
زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
استاد من وقتی که تازه با شما آشنا شدم فایل ها رو مرتب گوش میدادم بعد دوره 12قدم که شروع کردم اولین دوره بود و چه نتایجی گرفتم از اون دوره بی نهایت عالی و تاثیر گذار بود ،من همیشه ترس داشتم تنهایی برم مسافرت مسافت طولانی رو رانندگی کنم ،همیشه باید همسفر باهام بود و مطیع جمع باشم و ترس داشتم گفتم تنهایی یه زن چطور بره مسافرت این همه مسافت و رانندگی کنه ،تا اینکه یه روز بهم الهام شد برو شمال باران ،نجوا میگفت نه نرو تو نمیتونی بیخیال شو ،اگه وسط جادمشکلی برات پیش اومد چی ،اگه ماشینت خراب شد چی ،این کارو نکن نرو و قلبم میگفت برو ،ترس نجوای شیطانه ،ایمان خودتو نشون بده تویی که همش میگی من ایمانم به خداست الان نشون بده تو عمل نه حرف ،و یاد حرفتون افتادم استاد ایمانی که عمل نیاره حرف مفته ،استاد با ایمان کامل با توکل به خدای مهربان رفتم،نگم از معجزه های اون سفر ،از ادمای خوبی که خدا سر راهمون قرار داد ،از حس ارامش ،از رزق خدای مهربانم ،از خوابی که اونجا دیدم شما خوابم بهم گفتی دوره احساس لیاقت بخر و چه نتایجی من از اون دوره گرفتم خدایا هزاران مرتبه شکرت ،استاد من اعتماد بنفسم خیلی رفت بالا تو دل تاریکی شب هم رانندگی طولانی کردم و اشک میرختم میگفتم خدایا من سرسوزنی ناراحت نیستم خوشحال ترینم چون تو کنارمی ،مراقبمی ،ایمانم قوی تر شد ،وبلعث شد امسال هم مسافت خیلی طولانی تر از پارسال برم مسافرت ،من به خودم تعهد دادم که باران باید پا بذاری تو ترس هات باید ایمان خودتو نشون بدی ،و به لطف الله و آموزه های شما استاد عزیزدلم من به ترسهام غلبه کردم و الان اعتماد بفسم بالاست براهرجایی بخوام میرم و هیچ ترسی ندارم خداروشکر .
استاد عزیزم خیییلی سپاسگزارم ازت بخاطر همه آموزه هات بی نظیرن .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تبریک میگم برای تهیه پروژه تغییر و سپاسگذارم
سوالات خانم شایسته عزیز و جواب هایی که از درون میاد
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
خوب خیلی از ترس های من ترس از آدم هاست من شاید آنقدر ترس از اشتباه کردن نداشته باشم ولی ترس از سرزنش آدم ها و تهدید آدم ها دارم و این باور محدود کننده باعث میشه نتونم حرکت کنم
از زمانی که من وارد سایت عباس منش دات کام شدم این جمله رو بارها و بارها از شما شنیدمتمام اتفاقات و شرایط زندگی خودتون رو فقط خودتون دارید رقم میزنید و باید مسولیت تمام مسائل زندگی خودتون رو برعهده بگیرید هیچ کس عامل خوشبختی و بدبختی شما نیست
یادم هر وقت به این جمله شما میرسیدم خیلی بهم میریختم و مقاومت داشتم به این جمله شما که کسی بیرون از شما مقصر نیست
من میگفتم چطور ممکنه کسی مقصر نباشه نه خدا نه پدر نه مادر نه برادران نه خانوماشون نه بچه هاشون نه خواهر و خواهرزاده ها و نه اقوام و نه همسایه ها و نه دولت ها و قوانین کشور….بالاخره یکی مقصر هست به این دلیل به اون دلیل
چون من از زمان بچگیم تا همین چند سال پیش یادم نداده بودن که من مسؤل ام به من گفته بودن دیگران مسؤل بدبختی و خوشبختی تو هستند
حتی یادمه از بچگی به ما گفتند انشالله یه مردی بیاد تو زندگیت که تو رو خوشبخت کنه و من منتظر بودم که یکی با اسب سفید بیاد تا منو خوشبخت کنه وقتی بزرگتر شدم گفتند انشالله یکی با ثروتش بیاد تو رو خوشبخت کنه و الان هم که بسیار میشنوم که مردها خوب نیستند تو رو محدود میکنن و اصلا ازدواج خوب نیست
این درباره ازدواج بود که یکی میاد یا تو رو خوشبخت میکنه یا محدود میکنه و الان مجردی خیلی خوبه مسئله من ازدواج کردن و یا نکردن نیست مسئله من اینه که یه آدم قادره که من رو خوشبخت کنه و یا محدود
درباره خانواده هم همینطور من از همه اطرافیانم ترس داشتم که اینها منو بدبخت میکنن و این تفکر باعث شده بود که ارزش های منو به عوامل بیرونی پیوند بزنن و حتی اومدم مسولیت زندگی اونها رو بر عهده بگیرم تا با من کاری نداشته باشن
ولی این کمکی نمیکرد که هیچ تازه حدومرزها هم شکسته شده بود و من همیشه میگفتم مقصر اونها هستند که من دارم رنج میکشم
خلاصه خیلی طول کشید تا خودمو احیا کنم و حد ومرز تعیین کنم و بشینم رو احساس لیاقت بی فیدو شرط خودم کار کنم که حالا حالاها کار داره
درباره پیشرفت های مالی هم به همین شکل دیگران نمیخوان ما خوشبخت بشیم!!!
و با وجود این همه سال باز این ترس به شکل های مختلف میاد
ذهن ام میگه درسته که زهرا خانم تو داری روی باورهای توحیدی خودت کار میکنی تا به احساس خوب برسی تا ثروت تو زندگیت جاری بشه ولی همین الان که احساست خوبه و داری از دوچرخه سواری از غذا خوردن از پول ساختن و هر کاری که داری لذت میبری یه وقت کسی نیاد بهت آسیب بزنه و نزاره تو بهت خوش بگذره!!
حالا این دیگران خدا میتونه باشه چون تو بنده خوبی نیستی و حالتو میگیره
حالا این زمین خوردن تو تمرین دوچرخه سواری میتونه باشه
حالا خونواده باشن
کلا یکی اون بیرون هست که قصد داره جلوی خوشبختی تو رو بگیره
و این باورها از کجا شکل گرفته؟؟از خانواده از مدارس از دانشگاه از محل کار از دروهمسایه از صدا و سیما از مردم
چون یادم دادن که اگر تو یه موفقیتی بدست آوردی شانسی بوده یا دیگران بودن یا حتی مهارت و سرزبونی خودت بوده
و اگر هم تجربه ناخوشایندی داشتی دیگران بودن خدا برات نخواسته دولت و قوانین مملکت و رهبر بوده اونها هستند که باعث شدن تو رشد نکنی
ولی دارم یه عصب جدید در ذهنم با آموزه های شما استاد جان میسازم هر تضادی که پیش میاد به جای اینکه ذهن من بره دنبال مقصر بگرده تا دیگران رو عامل بدونه و قدرت رو بده به دیگران و منو در احساس قربانی و شرک قرار بده بهش میگم من 100 درصد خالق شرایط زندگی خودم هستم یا با باورهای توحیدی یا با باورهای شرک
و از خدا میخوام با نشانه ها و هدایت ها منو در مدار امنیت قرار بده
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
خوب من از احساس گناه و دلسوزی حتی به وسایل زندگی هم آسیب میخوردم و بیشتر وسایل اضافی رو از خونمون به لطف الله مهربان دور کردم چون بعضی از وسایل فقط یادگاری بودن و استفاده نمیشدند و بعضی هاشون داشتن فاسد میشدن و بعضی هاشون جاگیر بودن بعضی هاشون تمرکز میگرفتند بعضی هاشون اجازه حرکت نمیدادند و فکر ما رو مشغول خودشون میکردن
حتی درباره آدم ها لازم ندیدم که نگهشون دارم چون اونها هم به شکل های مختلف دخالت میکردن یا به شکل تهدید یا به شکل دلسوزی یا به شکل دردودل یا به شکل مراقبت از ما
و تصمیم گرفتم به کسی هم وابسته نشم و منت رو نپذیرفتم
خوب همه این کارها باعث میشه آرامش ام بیشتر بشه
حتی ما بعد از اینکه پدرم به رحمت خدا رفت افراد نزدیک خانواده گفتند ما اجاره خونه های پدر رو به شما نمیدیم اگر اجاره ها رو میخواید باید از ما حرف شنوی داشته باشید باید با اون آدمی که ما معرفی میکنیم ازدواج کنید یا باید با اجازه ما برید بیرون و بیاید یا به وسایل خونه نباید دست بزنید و باید ما بیایم تو خونه و رفت وآمد کنیم و خیلی بایدهای دیگه که آخر سر من و سودایی گفتیم روزی رسان ما خداوندِ اجاره خونه ها برای خودتون دست از سر ما بردارید
و الان که چهارمین سال که از فوت پدرم میگذره خداوند یک روز هم خلف وعده نکرده و حتی بهتر از قبل هم بهترین روزی ها رو رسونده و تمام خونه و زندگی ما رو به بهترین شکل ممکن رهبری کرده
حالا با یک چالش تقسیم ارث که ظاهرا نازیباست روبرو شدیم اون هم در راستای خواسته من و سودایی بود که از این بهتر و با کیفیت تر و آزادتر و شادتر و ثروتمند تر میخوایم زندگی کنیم و به خداوند درخواست دادیم کمکمون کنه و من میخوام در این امتحان الهی سربلند بیام بیرون با کمک خود خدا
و گروهی از آنان می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.
و تصمیم دارم ذهنم رو به سمت خداوند ببرم خدا میدونه اگر از این بازی سربلند بیام بیرون چه پاداش هایی منتظر من و سودایی هست که خداجونم تو پشتش قایم کرده و من برای این تغییر بها میدم و با کار کردن روی خودم و باورهام به احساس خوب برسم به اتفاقات خوب ثروت خوب پول خوب سلامتی خوب و رشد در همه ابعاد زندگیم و رضایت پرودگارم و رضایت من و سودایی
سوره ضحی رو خیلی دوست دارم انگار خدا اینو برای من نازل کرده
سوره مؤمنون رو خیلی دوست دارم و نشانه امروز من یک آیه از این سوره بود
و پسر مریم و مادرش را آیتى ساختیم و آن دو را در سرزمین مرتفعى که جاى زیستن و داراى آب جارى بود، جاى دادیم
خدایا سپاسگذارم برای امروز که آنقدر پرخیر وبرکت بود برامون غذا خریدی سیرمون کردی سیرابمون کردی
خدایا سپاسگذارم که امروز از حموم تو استفاده کردم و یک دوش با فشار آب فراوان در ارامش و آزادی گرفتم
خدایا سپاسگذارم که امروز اجازه دادی تا تو خونه تو زندگی کنم و با سودایی کلی لذت بردیم و آهنگ حمیرا رو گوش کردیم
خدایا سپاسگذارم که امروز هم لباسهای گرم تن منو سودایی کردی
خدایا سپاسگذارم که امروز هم کِش مو تو دادی به من تا موهامو باهاش ببندم خدایا میبوسمت برای مهربونیات برای دست و دلبازی کریمانه ات🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از آب و برق و گاز و اینترنت و فضای آرام و پاکیزه خونت استفاده کنیم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی که زنده بمونم و خودمو ملاقات کنم و خودمو تو آینه اتاق و آینه حموم ببینم و لذت ببرم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی با بنده خوب تو سودایی تجربه زیبای زندگی باهم دیگه رو داشته باشم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از موبایل ات از لب تاپت از وسایل خونه ات استفاده کنم 🩵
خدایا سپاسگذارم که امروز بهمون نفری یه لیوان شیر بز دادی🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی تو رو حمد وسپاس بگم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از اکسیژن تو استفاده کنم و از نفس های تو بهره ببرم🩵
خدایا سپاسگذارم که فلب منو زنده نگه داشتی🩵
خدایا من عاجزم از سپاسگزاری کردن از تو منو ببخش و هدایت ام کن تو مهربان ترین مهربانانی تو کریمی تو رحمانی تو رحیمی تو سرپرست من و سودایی هستی تو بهترین رزق دهنده ای تو بینهایتی
عاشقتممم بابت سپاسگزاری های قشنگنت از امروز سپاسگزاری های من رنگ و بوی دیگه ای میگیره
چقد ازت یاد گرفتم
چقد زیبا نوشتی:
حتی درباره آدم ها لازم ندیدم که نگهشون دارم چون اونها هم به شکل های مختلف دخالت میکردن یا به شکل تهدید یا به شکل دلسوزی یا به شکل دردودل یا به شکل مراقبت از ما
و تصمیم گرفتم به کسی هم وابسته نشم و منت رو نپذیرفتم
خوب همه این کارها باعث میشه آرامش ام بیشتر بشه
دقیقا من هروقت میخوام با یکی از اعضای خانواده ام صمیمی بشم
و تبادل نظر کنم
قشنگ میبینم ک افکار و باورهاش داره روم تاثیر میزاره
و میخواد نظر و دیدگاهش و ب من بقبولونه
و با مقایسه من با بقیه میخواد بیدارم کنه
چون همه مخالف مسیر من هستند
و بعد سریع از لحاظ ذهنی سعی میکنم باورهای خودم و تکرار کنم
عزیزم خیلی خوشحال شدم که از نزد خداوند یک رزق دریافت کردم و تائید شد که من در حال هدایت هستم و مسیرم درسته
و اون رزق یک نور آبی از زکیه جان بود
از خداوند هدایت خواستم که برای شما هم یک نقطه آبی از نور خداوند بفرستم همانطور که منو خوشحال کردی تو رو هم خوشحال کنم
و به دنبال اسم زیبا و پاکت در آیات قرآن گشتم و خواستم به پاکی وجودت و خلوص نیتت در این آیات ایمان بیاری و بگم که واقعا تحسینت میکنم که آنقدر رشد کردی که یوتوب داری و کارهات رو ارزشمند میدونی میریم سراغ آیات که دو هدیه روشنی برات دارم🩵
خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.
و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!
تزکیه یک هدیه است و خداوند این هدیه رو در وجود همه ما و شما قرار داده🪴 و اسم زکیه برازنده شماست
اتفاقا امروز دیدگاه شما که اول دیدگاه بود در این فایل رو خوندم حالم خیلی خوب شد آنقدر سپاسگزاری شما منو به شعف آوردمخصوصا که گفتی نون داغ خوردم با ماست کنار تنور مادرم آخ آخ من عاشق این صحنه ام🩵
و گفتی چقدر فالور داشتی و از تمام وجودت سپاسگزاری کردی و فرکانس سپاسگزاری تو به من و سودایی هم رسید🩵
انشالله از کش موهای که با دستای مهربونت درست کردی منم بهره ببرم
از دستگیره هایی که دوختی و به سبک خودت طراحی کردی و فروش هم رفته از اون هم بهره مند بشم
عزیزم منم با قلبم تو رو دوست دارم و صورت زیبا و چشمان درشت و مشکی تو رو میبوسم
واقعا سپاسگزارم ازت برای اینکه دیدگاه منو خوندی وپاسخ دادی و منو ذوق زده کردی
از زندگی با ترکیب جادویی روستایی استایل و طبیعت بکر و آرامش درونیت لذت ببر و همین مسیر رو با عشق ادامه بده و جهانت رو روشن کن
مرررسی عزیزدلم بابت تحسینت برای کش موهای قشنگم و دستگیر های گوگولی راحتم واقعا هر خانومی ی بار دست بگیره عاشق راحتی و انعطافشون میشه و البته رنگی رنگی بودنشون خخخخخ
من عاشقتممم
با تمام وجودم تحسبنت میکنم بابت مدار زیبایی ک با تلاش و کنترل ذهن
درش قرار گرفتی
خیییلی فرکانست و دوسدارم
موقع خوندن کامنتت با خودم مبگفتم کاش حالا حالاها تموم نشه
مرررررسی بابت اینکه لطفکردی و ریشه اسمم و سرچ کردی تو قرآن
نمیدونی چ هدیه ی ارزشمندی ب روحم دادی
چقد حس فوق العاده ای دریافت کردم
چ نوری بر قلبم تابیده شد
الهی صدهزار مرتبه شکرت
خداروشکر میکنم بخاطر وجود نازنینت و چهره زیبای بیبی فیس خوشگلت هربار عکستو نگاه میکنم و کلی باعشق نگات میکنم
سلاام به استاد عزیز ومریم جان چقدر این فایلهای گفتگو با دوستان دوست داشتنی ولذت بخش هستند برا من شدن بهترین قسمت سایت بعد از قسمت هدایت الهی خیلی شفاف ملموس اصلا عجیب به دل مشینن
امروز اتفاقی شبکه پویا کودک یه مصاحبه با یه اقای فکر کنم 25ساله یا بیشتر بود وقتی مقداری دیالوگ مجری وایشون رو دیدم
وبعد این قسمت کلاب هوس رو دیدم گفتم خدایااااا چقدر بچهای سایت که حتی سنی هم ندارن نسبت به این شخص واکثریت جامعه چقدرررر پخته وپر مغز ومحکم صحبت کنن چقدر مشخصه مقدار فهم وتوانایی بالایی دارن انگار 50 سال بیشتر تجربه وپختگی وتوانمندی دارن
وقتی امروز شنیدم یه نفر از 15 سالگی به این فکر افتاده که باید زندگی ومسیرش رو خودش باید بسازه وچطور در مسیری پر از اگاهی درست قرار گرفتن چقدر لذت بخش بود جایی که ادم فکر میکنه کی میشه به یه بچه بخوای بفهمونی خودت باید زندگیت رو بسازی وبا این روش اصلا کی فکر میکرد بچها با این سن کم گوش بدن به این مباحث ومسیولیت زندگیشون رو به عهده بگیرن واقعااا استاد دست مریزاد خداااا قوت این جهاد اکبری بود که به راه انداختی وادامه دادی کمک کردن به بیداری به این توحید شناسی ودرک واقعاااا تحسین داره
راستی استاد روزی که شد روز بیداری ونجات من روزی بود که فایل جذب در قران شما رو شنیدم تابتاواقعااستون 98 واقعاا الان در شرایطی هستم که ارزوی محال بود برای من با توجه به وضعی که داشتم وبرا همه محال بود ولی الان تو ایده ال اون ارزو دارم زندگی میکنم واین قدر طبیعی شده که عجیبه چرا این ارزوی دست نیافتنی من بوده واقعااا میفهمم که انسان ناسپاس وفراموشکار هست خداااا روشکر که خداوند هدایتمون کرد به فایلا واموزه های شما
امیدوارم خیلی زود منم تو دسته ی شاکران قرار بگیرم وفرکانسم رو تا خود خداا ببرم بالا وتثبیت کنم
درود بر استاد عزیزم ، خانم شایسته گل و همه دوستان توحیدی خودم
الله اکبر خداوند چگونه هدایتم کرد
اول از همه تحسین میکنم فرزانه و محمد عزیز این زوج دوست داشتنی و توحیدی که برایم ایمان و توکلشون در عین نداری و خرید و شروع ثروت 1 مثال شد. الحمدلله رب العالمین
دوستانم از نتایجشون میگن خیلی قلبا تایید میشوم و بغض میکنم از نتایج دوستانم و این سیستم درست و بزرگی خداوند هدایتگر و انگیزه میگیرم که راهم رو ادامه بدم و تکرار و تکرار و تکامل رو طی کنم.
شما فرزانه و محمد عزیز که اینقدر متعهدانه رو خودتون کاری کردید و این در فکرم فرو نشست که انزمان که اخرین پول را برای خرید دوره برداشتید و دیگر تمام درها رو بستید و گفتین باید نتیجه بگیرم ،عالی بود
خداروشاکرم که که نتیجه هاتون موتورهام رو روشن میکنه.
چیزی که در این مسیر برایم خودم خیلی این روزها داره اتفاق میوفته و لمس میکنم اینه که من هیچه کارم و خدا داره کارها رو بصورت عالی انجام میده ،من فرمانو دادم دست خدا ،
خیلی لذت بخشه و اتفاقاتی در این مسیر میوفته که بی نظیره ، مسیر نرم تر و لذت بخشه هر ثانیه اش شگفتی وهدایت و اگاهیه.الله اکبر
با تایید حرف استادکه
من وقتی در مسیر درست قرار بگیرم با ادم های مناسب و شرایط مناسب بر میکنیم
اگر من در مسیر درست قرار بگیرم خداوند کارها رو درست میکنه.
استاد عزیز یاد خیابان چهارمردان و بازار عربا بخیر پر از فلافلی و ابمیوه هست و چندین بار مسافرتی رفتم.
از باور درست و هدایت خداوند مثال در ذهنم روشن شد:
در خیابان اصلی خانه پدری من، نانوایی هست حداقل بالای 30 سال کاری ،
و در همین دو سه سال اخیر در کوچه فرعی خانه پدر مغازه نانوایی باز شده و نون با چند برابر میده یعنی اگه 900 قیمت نان دولتی هستی این نانوایی فرعی با قیمت 6.500 میده و هر موقع قیمت را افزایش میده ،بازم مشتری بیشتر میشه ، باور کنید سه روز به سه روز وقت نمیرسه و اسم نویسی میکنن با اینکه همسایه پدرم هستن .
و از مشهد با فاصله زیاد میان و نان میگیرن و این بنده خدا که مدیره نانوایی هست ،حتا به سختی کار با کارتخوان بلده و جالب نانوایی خیابان اصلی خیلی مشتری کم داره با 30 سال تجربه .
.در مشهد کنار حرم در دور میدان آب دو تا مغازه نزدیک هم هست و من برای چندین ماه زیر نظر داشتم و فکرمو مشغول داشت ، یکیشون شلوغ که مغازش جا نداشت و یکیشون بزرگ ولی مشتری خیلی خیلی کم داشت.
یا یه مغازه کلید سازی تو شهر پدریم هست که که جوونی چندین ساله کار میکنه و اندازه مغازش عجیبه و به این کوچکی ندیدم فقط خودش چون لاغره ایستاده و به زور جا میشه ،ولی انقدر مشتری داره که مردم در مغازش واسه کارش صف کشیدن و شلوغه ، و چندتا شاگرد داره یعنی اینقدر شلوغه . و مغازه های بزرگ هستن که انواع ریموت و کلی جنس دارن ولی صاحب مغازه بیکار رو صندلی نشسته
و اینقدر مثال داره میاد تو ذهنم که باید چندین صفحه نوشت . و این صحبت های شما استاد عزیز ،باعث شد ذهنم این مثال ها رو مثل پازل رو کنار هم بچینه و ربطش بده
استاد عزیز من دیواری که در ذهنم بود و خدارو شکر این دیوار رو سال 1403 اسفند ماه بود شکستم این بود که من مستاجر بودم همه میگفتن که خونه ساختن این زمونه سخته دیگه کسی نمیتونه بسازه یا باید هنگفت از ارث داشته باشی یا دیگه نمیشه من نمیگم ارث بده یا خوبه هر چیزی که از طرف خدا باشه قبولش میکنم اما من افکارم رو به فراوانی های خونه همیشه میبردم میرفتم اپارتمان های شهرمون رو نگاه میکردم به ساخت و ساز ها همیشه توجه میکردم میگفتم خدایا هر روز چقدر خونه در حال ساخته واقعا هم همینطوری بود دقت کنید به 10 سال یا حتی 5 سال قبل چقدر نزدیکمون در همین خیابان خودمون چقدر خونه هایی بوده که از پی ریخته شد دوباره صفر ساخته شده چقدر شهر پیشرفت کرده چقدر خونه ها زیاد شده خوب شهری که میگن بزرگ شده این خونه ها هست که زیاد شده باعث شده تا شهرداری هم خیابان کشی کنه و باعث بزرگتر شدن شهر شده کسی که خونه نسازه کمر بندی های شهر روبه ساخت و ساز نباشه شهر بزرگ نمیشه که پس ساخت و ساز همیشه هست که داره شهر هم بزرگتر میشه .توجه میکردم هر روز تعداد طبقات خونه هارو میشمردم بناهای زحمت کشی که داشتن کار میکردن رو با خودم میگفتم خدایا اینا که وقت ندارن همیشه از قبل باید وقت بگیری از بنا خوب پس ساخت و ساز همیشه هست که اینا هم کار میکنن باور هامو رو به فراوانی های ساخت و ساز شهرمون دادم الانم اتفاقا این کامنت رو در یک جایی مینویسم خدایی 4 یا 5 تا برج 7 طبقه 6 طبقه در حال ساخت در جلوی چشمم قرار داره که در حاله ساخته اونم به شکل واقعا تمیزو اصولی.در حالی که اکثرا دوره برام غر میزدن که نه خونه ساختن فلان شده بهمان شده .من یه جورایی نخواستم فکرم رو به اونا بدم با 130 میلیون به همسرم گفتم اقا من با این پول کله خونم رو میسازم و نیش خند زد که نمیشه و حتی در خانواده ی خودم هم همچنین، اصلا من زمینی هم نداشتم برا ساختن اما همین که باورهامو افکارم و توجهم رو به فراوانی های ساخت و ساز هر روز تمرین کردم و با خودم با خدا عهد بستم که خدایا من استارتشو میزنم باورهامو درست میکنم فراوانی های جهان رو به خودم قبول میکنم با الگو و منطقی کردن که واقعا از ته دل باور کنم که اقا هست میشه ساخت.بعد از اون یهو یه جورایی در خانوادم حرفایی شد که اقا اگر پول میشد بالای خونه ی خودمون رو میتونیم با سبک کاری یک منزل 130 متری بسازیم.یهو جرقه ای در ذهنم ایجاد شد که خدایا این یک نشانه هست این از طرف تو هست.من به فکر فرو رفتم از فرداش با همین 130 میلیون رفتم کلی آهن گرفتم اصلا نمیدونستم دقیق چی بخرم و چی نخرم از اهن فقط گفتم همین 9 عدد برام آهن ستونی بده فلان قدر آهن نمره 60 در 60 فاکتور کن من پولشو بکشم امانت برام نگه دار و همیطوری اقا من اصلا سقف خونه رو نساخته ام با خودم هدایت شدم رفتم یدونه پکیج خریدم گفتم به به اینو به خونه ام نصب میکنم بعد از خرید های من آهن قیمتاش رفت بالا حالا با اونا کاری ندارم که با خریدن من کلی قیمت ها هم فرق کرد و من در این جریان که آهن جزو مهم و هزینه بر ساختمان هست کلی جلو بودم.خدارو شکر و همینطوری دیگه اگر بنویسم چیا شد که هدایت شدم به جاهایی مثلا خرید چندتا شیر آلاتی که من دوستش داشتم در شهر خودمون دو سه برابر قیمتش بود وارداتی بود هدایت شدم به یک نفری در بندر عباس که خودش وارد کننده ی مستقیم این شیر الات بود که واقعا قیمت عالی حتی برام گفت ارسال رایگان!!تا این ور کشور.و اونم قیمت از نصف شهر خودمون هم پایینتر تهیه کردم و کلی خدارو شکر همینطوری معجزه پشت معجزه ادامه میدهم و الحمدلله الان در مرحله گچ هستم .نمیگم اینا یک شبه اتفاق افتاد من همینطوری داشتم به کارهایی به مشتری های هدایت میشدم که جریانی از ثروت و ایده های خرید مصالح وتجهیزات ساختمانی بران پیشنهاد میشد و از طرف خدا میدانستم به دنبالش میرفتمنه اینکه خودم رو زجر بدم تا گلو قرض برم نه با هدایت های خدا آرام آرام میسازمش اما با تکامل و کنترل ذهنم خدارو شکر در حال ادامه دادنم.شاید اونقدر کار نکردم رویه خودم که یهو در عرض 4 ماه تموم کنم یه خونه ی 130 متری رو.انشالاه بتونم اونقدر رو خودم کار کنم جریان ثروت و نعمت که تکه ای از عشق الهی هست در زندگیم بیشتر و بیشتر بیشتر شود.شده روزایی ازشهرداری اومدن که کلی پول برای ساختنم میخاستن حتی برای ماده 100 دادن اما همیشه اینو یاد اوری کردم که الانه که من باید کنترل ذهن کنم مگر نه روزایی که گل و بلبله که هنر نیست.و توکل کردم گفتم خدایا تسلیم تو هستم خودت برام حل کن و خداوند از دستان بی نهایتش .حتی دیگه پدرم میگفت شهرداری داده ماده 100 و اذیت میکنن فلان میشه.یک شبی بود که قرعه کشی ماشین ایران خودرو بود همینطوری هدایت شدم ثبت نام کردم پدرم رو و یه هفته طول نکشید پدرم گفت یه مسیج اومده انگار برای من ماشین در اومده و من رفتم حواله ی اونو فروختم دادیم به شهرداری و به بقیشم اقساط زدن و خدارو شکر اونم حل شد اینا بدون اینکه من برم شهرداری حل شدا حالا با چه دستان بی نهایت خداوند .میخام اینو بگم که واقعا جایی برای درست کردن افکارو باورم هام هنوز دارم امااااااااا من اگر اون دیوار رو در اسفند 1403 نمیشکستم الان کجا بودم نمیدونم هنوزم که مستاجر بودم و کلی هم مصالح اینا قیمتش تغییر میکرد و من کنترل افکار نمیتونستم کنم.اما شروع کردم نیش خند زدن با 130 میلیون خواستم خونه بسازم. نمیدونستن که من ایمان داشتم خدا بی نهایت دست داره و مرحله به مرحله میرسونه. شده روزایی بنا به طور معجزه آسایی که مثلا یه کوچولو اشنا بوده که من از طرف خدا میدانم برام گفته برات تا سقف 30 میلیون دستمزد رایگان کار میکنم بخاطر شیرینی ساختن منزل.اینارو جزوی از مسیرم میدونم که اره با شکستن دیوار ذهن تغییر باورها خداوند جهان پاسخ میدهد. من خلاصه وار توضیح دادم در این مسیر کلی خداوند برام لطف داشته و هنوزم داره .مسیری بوده که در حال ساخت شاید کارایی شده که ناراحتم کنه اما فورا خودم رو ذهنم رو با دیدن کارای خوب قبلی ها تغییرش دادم.
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه دوستان عباس منشی فوق العاده.
دوستان چند شب پیش به پیج اینستگرام یکی از افرادی که تجربه مرگ را برای چند لحظه داشت و سپس به این دنیا بازگشته بود ودر یکی از قسمتهای مستند زندگی بعد از زندگی شبکه 4 که در مورد تجربه افرادی که مرگ را برای چند لحظه تجربه کرده بودند نیز حضور پیدا کرده بود هدایت شدم فردی بنام حامد طهماسبی .چند تا مطلب گفت که با مطالب استاد عزیزمان مو نمی زد:
1:گفت به یک فضایی رفتم که موجودات زیادی بودند و هر کدام خودشان انتخاب میکردند که در زمین چه زندگی داشته باشند یکی انتخاب میکرد ماهی شود و دیگری مار و …. همان حرفی که استاد میفرمودند که ما انتخاب میکنیم چه زندگی در این دنیا داشته باشیم حتی حیوانات هم انتخاب میکنند
2:گفت که سرنوشت یک ماهی در بازار ماهی فروشها را به من نشان دادند که وقتی توسط چند فرد مختلف خریداری شدند و جهت پخت به خانه بردند هرکدام با انرژی مثبت یا منفیش روی بافتهای بدن این ماهی تاثیر می گذاشت و کسی که حال خوبی داشت و با لذت و سپاسگذاری این ماهی را میخورد این ماهی تمام مواد مورد نیاز بدن او را تامین میکردند حتی ویتامینهایی که این ماهی نداشت مثل ویتامین دی که این هم چقدر با داستان اب لیمو و عسل استاد تطابق دارد و فرد دیگر که ایراد گیر بود این ماهی هیچ ویتامیتی از بدنش را تامین نمیکرد و هیچ خاصیتی برای بدنش نداشت
خدابا شکرت که ما را در مسیر هدایت ویژه خودت قرار دادی تا قبل از مرگمان قوانین این جهانت را درک کنیم
استاد عزیزم مرسی که هستید خداوند بهترینها را به شما و خانم شایسته عزیز عطا کند
و به جای خدا معبودانی را می پرستند که از آسمان ها و زمین، مالک اندک رزقی برای آنان نیستند و هیچ قدرتی هم [برای مالک شدن روزی و رساندنش به آنان] ندارند.
خدا مثلی زده است: برده زر خریدی که بر هیچ کاری قدرت ندارد، و کسی که ما از سوی خود رزق نیکویی به او داده ایم، و او در پنهان و آشکار از آن انفاق می کند، آیا [این دو نفر] یکسانند؟ [این مَثَل، بیان کننده جایگاه و منزلت خدا و مجموعه هستی است؛ خدا مالک و فرمانروا و رازق همه مخلوقات و تدبیر کننده امور آنهاست، و همه مخلوقات مملوک و محکوم قدرت اویند؛ پس چرا شما بدون اندیشه و تفکر و بی دلیل و برهان بت های ناتوان و عاجز را که مملوکی بی اراده اند، شریک ربوبیّت حق می دانید؟! آیا خدا و بت مساوی است؟!] همه ستایش ها ویژه خداست [که یگانه و یکتاست و هیچ شریکی ندارد]؛ ولی بیشتر آنان [این حقیقت را] نمی دانند.
و خدا مَثَلی [دیگر] زده است: دو مرد را که یکی از آنان لال مادرزاد است [و] بر هیچ کاری قدرت ندارد و سربار سرپرست خویش است؛ او را هر کجا روانه می کند، منفعت و سودی نمی آورد، آیا چنین لال بی قدرت و بی سودی با کسی که [گویا و شنوا است و] به عدالت و انصاف فرمان می دهد و بر راهی راست قرار دارد، یکسان و مساوی است؟ [پس چرا معبودهای لال بی قدرت و بی سود را با خدای توانا و شنوا که ذاتش خیر بی نهایت است، برابر می دانید؟!]
غیب آسمان ها و زمین ویژه خداست، و کار برپا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر از آن نیست، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست.
……………………………….
سلام و درود خدا به دوستان این مسیر هدایتی الله..
سلام و درود خدا به دوستانی که خدا رو باور کردند و زندگی خوبی رو در دنیا و اخرت برای خودشون رقم زدند و امروز سپاسگزار هر لحظه از وجودشون در این دنیای مادی هستم…
….
دقیقا صحبت دوست عزیزمون…و کار کردن روی شخصیتشون در مسیر روابط…با من هم خوانی عجیبی داشت…
منم از موقعه ایی که توی این مسیر اومدم..زندگی من.روابط من همجوره تعقییر کرد.
روابطی که همجوره برای من قربانی شدنها رو برای من بوجود میورد…
ولی لطف خدا باعث شد من از درون قوی بشم و شخصیتمو قوی کنم و از همه اون نابسامانیهایی که شیطان دزونم برای من ساخته بود رهایی پیدا کنم..
امروز به خودم افتخار میکنم من تک به تک نتایجی که دوستان توی اون سالهای قبل با استاد در میون گذاشتن…برسم..
و منم بهمون شخصیت ها برسم…
و هر روز دارم بسمت این هماهنگیهای بیشتر”””کشونده میشم..
من نرگس هر روز متولد میشم ..
هر روز قوی میشم
هر روز با ایمانتر نسبت به روزهای گذشته ام میشم.
هر روز خدا رو بیشتر در درونم غوطه ور میکنم
من سپاسگزار خداوندم….که منو با دوره عزت نفس هماهنگ کرد ..
دوره اییی که یکی ار ارزوهام بود…از طریقی منو باهاش هماهنگ کرد که خودمم تعجب میکنم از این مسیری که برام قرار داده بود…
..همینه استاد روی این موضوع خیلی تاکید میکنن.که تمام عوامل موفقعیت رو بزارن کنار…عزت نفسم بزارن کنار…
ترازو و سنگینی عزت نفس از همه سنگینتر و قوی تره…
همون درک خودشناسی…..
و من امروز لِولهام “در این مسیر داره تعقیرر میکنه..
و من به انسانی دیگه با یه ورژن قوی و خودساخته تبدیل شدم..و این مسیر میدونم هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه.
صحبت دوستم آرام جان..واقعا صداش پر از ارامش و احساس خوب بود..
ایشون از درآمد درهمی و دلاری میگفتن..
دقیقا خاسته ایی که اینروزا از خداوند حق تعالی میخاهم.
منم با همین درونی قوی تونستم چیزی رو تولید کنم که به ضرس قاطع میتونم این پیشنهاد رو بدم…که تونستم به یاری الله چیزی رو تولید کنم که توی ایران همچنین ورژنی وجود ندارد.
حتی خارج از کشور….
نمونه و مشابهاتش هست..ولی بهمچنین ورژنی نرسیده…
و من بازم به یاری الله تونستم سه سایز با 6 ورژن رو تولید کنم..
اینم توی یه بسته بندی ساده و کوچک و راحت و کاربردی..
دستکش زنانه روزمره پارچه ایی!!!…..
و من تمام قدمها رو به لطف الله پیش بردم.هر جا هر هدایتی میومد من کارامو پیش میبردم..
و تمام قدمها و هدایتها..شخصیتمو مهارتمو گسترش داد..
و الان خاسته ایی که دارم برای صادرات هست..
دوستدارم توی تعداد بالا تولیدمو انجام بدم.ولی با درامد بالا..
و من از پسش بر میام..
همیشه دوستداشتم یه روز یه کارافرین عالی باشم..خیلی راه ها رو امتحان کردم..
ولی نشد!؟؟؟
و همیشه برام سوال بود..
الانمو با قبلا مقایسه میکنم..میبینم این جنس از توحید عملیه که تونسته منو با خاسته ایی که سالها آرزشو داشتم رو” باهاش هماهنگ کنه..
و من امروز بهمچنین کسبکاری رسیدم.کسبکاری که خداوند به محض کار کردن روی مهارتم!!!
بهم الهام کرد..و قدمها رو بهم گفت و من پیش رفتم…
انشالله به یاری الله و ایمان به غیب…که بتونم فروش خیلی خوبی رو بصورت جهانی انجام بدم…
و به خاسته دیرینه ام برسم..
و صحبت دیگه از مهیار عزیز…
و بازم یاداوری قانون …برای وجود الهی من در این مسیر فرکانسی…
که من خالق و مسئولیت صد در صد زندگیم هستم…
من تمام عوامل بیرونی رو گذاشتم کنار…و در مسیر عشق و عاشقی قدم برداشتم..
نتایجم از هر چیزی که فکرشو میکنم در هر جنبه ایی رشد کرده..
و سپاسگزار خداوندم که من نرگس به نرگس دیگه تبدیل شدم .و تونستم زندگی خوبی رو برای خودم رقم بزنم.
استاد عزیزم..میدونم شما توی لولهای بالاتری از هدایت الله زندگی میکنید..
منم سعی کردم مثل شما فکر کنم.و میخام تا زنده ام این تاهد رو بخودم ببندم…
در مسیر توحید قدم بردارم….و با خداوند هماهنگ بشم و بتونم زندگی خوبی رو در دنیا و اخرت برای خودم رقم بزنم.
منم یه زندگی ارامشبخش:میخام…
ارامشبخش که فقط نام خدا رو بر زبانم داشته باشد..
ارامبخشی که فقط بگم خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم
ارامبخشی که فقط بگم خدایا فقط میخام زیباییهاتو ببینم…
ارامبخشی که فقط میخام بگم خدایا بیشتر میخام ببینمت…
استاد عزیزم میدونم پایبند بودن به قانون خیلی مهمه…که بتونیم لحظه ایی روش کار کنیم و بتونیم خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم…
مهیار عزیز توی سن کم تونسته خم و چم قانون الهی رو درست و بجا بشناسه و زندگی خوبی رو تحت کنترل خودش در بیاره..
و این یاداوری باید همیشه باشه.
خداوند توی قران چند بار این ایه رو بهم یاداور نمود..
که اگر باز گردید ما نیز بازمیگردییم..
و این بازگشت..بازگشت شیطان به زندگیمونه که میتونه چقدر خسارتها رو برای ما بوجود بیاره.
خسارتهایی که در لحظه اشوبها رو میتونه برای ما رقم بزنه…
خداوند رو سپاسگزارم بابت این سایت بهشتی .بابت اینترنت!که منو هر لحظه به این بهشتم پایبندتر میکنه!
بهشتیکه خودش رزق و روزی رو از قبل برام مهیا میکنه تا من اماده دریافت سخنان الهامات الهی باشم..
«خدا فرمود: این روزی است که راستگویان را راستیشان سودمند است، برای آنها باغهایی است که از زیر آنها نهرها جاری است، جاودانه در آن خواهند بود، خدا از آنها خشنود است و آنها (نیز) از او خشنودند، و این رستگاری بزرگی است.»
خدایا من جز رستگاری در این مسیر هدایتت نمیخام..
خدایا هر چیزی که تا به الان کسب نموده ام در هر زمینه..چه خودشناسی چه خداشناسی..همه رو بخودت کردیت میدم…
خدایا سپاسگزارم که منو بنده خوشنود خودت نمودی و متو در مسیر درست هدایت و حمایت کردی
خدایا سپاسگزارم بابت همین لحظات ملکوتی که بهم این موقعیت و فرصت دادی که یه روز جدید رو “فرمانبردار تو باشم و از قرآن و توحید برای یاداوری قانون “بدون تعقییرت. زمان بزارم..
من حدودا همین ماه گذشته ارزوی همچنین پکیچی رو داشتم..
بهمین خاطر یسری اتفاقات میفته تا قدردان همین لحظات زندگیمون باشیم..
و خداوند را هزاران بار و میلیاردها شکرش که این فرصت رو بهم داد تا ستایشش کنم..
ربنا اتنا فی الدنیا الحسنه و فی الاخرت الحسنه…
به امید روزهای عالی و سرشار از معنویت الهی ..اینم از درون با احساس خوب و اتفاق خوب..
به نام خدای مهربون مهربون
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیزدل ،
خانم شایسته و همه دوستان در این سایت و این فایل.
دو دوتا میشه 4 تا ، این یه قانونه…فرقی ام نداره برای بچه اول ابتدایی باشه یا اون پروفسور استاد دانشگاه….
وقتی تو برنامه نویسی کامپیوتر این دو دوتا 4 تا نوشته میشه ( همون باورها) ، دیگه برای کامپیوتر تنها ورودی ها مهمه…تو ساده ترین مسئله جوابش 4 هست ، تو پیچیده ترین مسئله ام جوابش میشه 4…
بعد از اینکه برام جا افتاد که روی خودت کار کردن مسئله عجیب و غریبی نیست و تنها نیاز داره به کنترل ورودی ها و کانون توجه ، سعی ام بر این بود که تا جایی که امکان داره این تمرین رو انجام بدم ، از کامنت دوستان نکات کلیدی رو برداشت میکردم و سعی ام بر این بود که بهشون عمل کنم..چون به گفته استاد و با توجه به قانون بدون تغییر خداوند ، قانون برای همه یکیه،،اگر برای اون جواب داده ، برای منم جواب میده ، تنها باید از اون مسیری برم که اون رفته…البته که مسیر یکتا نیست..تنها قانونه که ثابت و یکتاست…
سوالم این بود که چرا تا روی خودم کار میکنم و اولین نتایج میاد ، توی برنامه ذهنیم گمان میکنم که دیگه تموم شد و آروم آروم شل میشدم..
جواب داده میشد اما من توجه نمیکردم…
تا اینکه توجه کردم…جواب برمیگشت به برنامه ذهنی من…
اینکه چرا تا به یه مسئله برمیخورم ، سریع رجوع میکنم به قوانین و ازشون استفاده میکنم برای رفع موقتی مسئله ، اما تا بظاهر حل میشه ، فکر میکنم دیگه تموم شد و کار کردن روی ذهنم رو متوقف میکنم؟
قانون ثابته…اما چطور؟
وقتی میریم برای گرفتن گواهینامه رانندگی ، بهمون میگن که استفاده از کمربند و رعایت سرعت ، جزء قوانینه ، اگر رعایت نکنی جریمه میشی…
اگر این بشه جزء شخصیت من ، دیگه نگران محل وایسادن افسر و نصب دوربین کنترل جرائم نیستم…
اما من به شخصه ، تنها زمانی رعایت میکنم که تنها رد بشم برم و غافل از اینکه مسیر ادامه داره و انتهایی نداره..
منی که تنها زمانی سرعت و کمربند رو چک میکنم که طبق حدس و گمان خودم ، افسر جلوم راهم وایساده ،
چه توقعی دارم زمانی که جریمه میشم و هزار گفتگوی ذهنی میاد و بهم میریزم ، چرا باید افسر راهنمایی و قوانین رو مقصر بدونم؟
در صورتی که من روز اول پذیرفتم که باید قوانین رو رعایت کنم ، اونم به صورت دائم…
اینکه اگر تو حومه شهری 99 درصد راننده ها کمربند نمیزنن ، اگر من کمربند بزنم چه فکری “دیگران
” میکنن ، مسخره میکنن ، یا هرچیز دیگه ، اگر جریمه شدم ، مشکل از اون افسر نیست ، مشکل از منه ، من باید بپذیریم که مسئولیت این جریمه شدن با منه…من اگر میخوام نتیجم با اون 99 درصد متفاوت باشه ، باید عمل و رفتارم متفاوت باشه…
باید اون برنامه ذهنی (باورها) تغییر کنه ، باید شخصیتم از پایه تغییر کنه..هیچ چیزی قرار نیست از بیرون تغییر کنه ، بعد من تغییر کنم…این منم که با تغییر خودم ، جهان اطرافم رو طبق باورهام ، تغییر میدم..
این سری فایل های پروژه تغییر را در آغوش بگیر ،یه دوره کاملا بظاهر رایگانه ، اما بهایی که منه مخاطب باید پرداخت کنم ، تعهد و عملگرا بودنمه.باید این کلاس درس تقویتی رو با جون و دل گوش بدم و پای آموزشا و مثال های دوستان و توضیحات تکمیلی استاد بشینم و ازشون استفاده کنم.
برنامه ذهنی دیگه ای که از دوران تحصیل در من شکل گرفته ، خصوصا دوران دانشجویی ، اینه که ذهنم برنامه ریزی شده به این صورت که فکر میکنم ، اصول و قوانین تو کتاب های مختلف ، متغیره..فکر میکردم مولف یه کتاب دیگه یه آموزش دیگه ای داده ، روش متفاوتی رو گفته.
برای همین من برای امتحان ارشد ، چندین کتاب رو بررسی میکردم…غافل از اینکه آموزش و اصول یکیه…بقیه اش بستگی داره به منه دانشجو که چقدر تمرین حل میکنم ، چقدر مثال های مختلف رو بررسی میکنم…چقدر با در نظر گرفتن اصل ، میتونم مسائل رو تحلیل کنم تا به جواب درست برسم..
زندگی هیچکس از بیرون تغییر نمیکند. وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو همراستا میشود.
مسیر گفته شده ، قوانین مسیر برای لذت بردن از مسیر گفته شده ، حالا این تویی که باید از درون تغییر کنی ، قوانین رو بطور مستمر و به صورت تکاملی رعایت کنی تا بتونی از این مسیر لذت بخش ، لذت ببری…باید نوع نگاهتو تغییر بدی..
نه دوستی بیرون از تو وجود داره و نه دشمنی بیرون از تو…
اگر من تو روابطم مشکل دارم ، باید بپذیرم که تنها منم که باید تغییر کنم تا نوع روابطم تغییر کنه.
اگر تو سلامتیم مسئله دارم ، باید نوع نگاهم و نوع ورودی های بدنم رو برای تغییر در جهت سلامتی ، تغییر بدم و دائما در جهت بهبود این روند تلاش کنم.
اگر توی کار و میزان درآمدم به مسئله برخوردم ، باید من تغییر کنم و جور دیگه ای به دنیا و به مسائل نگاه کنم…
نه اینکه برای جواب دادن به یه سوالی که یه خط میخواد بنویسی ، یه صفحه پر کنم ، تا از نظر دیگران دانشجو درس خونه به نظر بیام..
اولین قدم برای شروع تغییرات ، اینه که من بتونم در ذهنم و باورم ، این رو نهادینه کنم ، که من و تنها منم که مسئول نتایج و اتفاقات زندگیم هستم..
باید اینو قبول کنم…
باید تکاملم رو طی کنم ، تا این بشه جزئی از شخصیت من…این مسئله ریشه ی رسیدن به صلح با خود و در صلح بودن با خودمونه…
اگر شرایط بیرونی پیش میاد که من در اون شرایط قرار میگیرم ، باید بپذیرم که من اون شرایط رو طبق برنامه ذهنی و باورام ایجاد کردم.
چند وقتیه سعی میکنم حرف نزنم ، گوش کنم و تا جای ممکن عمل کنم…
سعی میکنم فقط دنبال تغییر و بهبود درون خودم باشم…
سعی میکنم و سعی کردم که اون شخصیت کمالگرا رو تضعیف کنم و یه شخصیت صبور که به دنبال لذت بردن از زندگیه رو ایجاد کنم…
سعی کردم که روند بهبود رو توی ذهنم درست کنم و طبق اون عمل کنم..قبلا روی دیوار کاهگلی درونم کار میکردم ، نقش و نما میساختم ، سفید کاری میکردم ، اما بعد یه مدت اون نقش و نماها ، روی دیوار وجودم (شخصیت درونم) سنگینی میکرد ، همه دیوار با همه زحمات طاقت فرسایی که داشتم میریخت پایین.
چون شخصیت و ظرفیت وجود من (اون دیوار کاهگلیِ فرسوده) تحمل اون حجم از تغییرات بیرونی رو نداشت..یا به قولی من خودم رو برای اون حجم از نتایج و تغییرات ظاهری آماده نکرده بودم…من برای بهبود نتایج و ایجاد یه نقش و نمای محکم ، نیاز دارم تا از پایه و اصولی تغییرات رو اعمال کنم…باید تغییرات ایجاد شده رو دائما روش کار کنم و بهبودش بدم ، باید اینو به عنوان یه اصل بپذیرم که هیچ انتهایی برای جنبه های مختلف زندگی وجود نداره ، چه در جهت بهبود و صعود و چه در جهت تخریب و سقوط…
باید یاد بگیرم زاویه دیدم رو به مسائل تغییر بدم و از هر نشانه و پیشامدی ، بهترین برداشت رو داشته باشم.جوری که اون اتفاق در نهایت به نفع من بشه.
باید این سایت و آموزشای استاد رو با تمام وجود بپذیرم و بگم این است و جز این نیست و برم برای عملی کردن و دریافت نتایج خوبش.
چون برام ثابت شده ، تو آموزشای استاد هرموقع نپذیرفتم و گفتم چطور؟
جهان بهم ثابت کرده که چطور…همون پس گردنی معروف…و الان دارم تلاش میکنم که هرآنچه رو استاد میگن این قانون ثابته جهان هستیه رو با جون و دل بپذیرم و در عمل ازش استفاده کنم…
همونطور که استاد میگن من این قوانین رو پذیرفتم ، عمل کردم ، و دارم ثمره این تعهد و عمل کردن و پذیرش رو میگیرم و هنوز که هنوزه ، اگر غافل بشم ازش و روی خودم کار نکنم ، با کاهش نتایج ، سریع به خودم میام و مسیر رو اصلاح میکنم.
امیدوارم که این پروژه ، دوره تغییر را در آغوش بگیر ، برای من بشه اون راهنمایی که بتونم اصلاح و تغییرات رو اصولی و بنیادین اعمال کنم و به لطف الله و آموزشای استاد و خوندن نتایج دوستان ، که شاهدی است بر اجرای این اصول و قوانین ، بتونم با طی روند تکامل و با لذت بردن از مسیر ، مسیر سعادت در دنیا و آخرت رو طی کنم.
امیدوارم با تعهد درونی ، نه زبونی و ظاهری ، بتونم اولین قدم ، که پذیرش مسئولیت تمام و کمال زندگی و اتفاقات زندگیمه رو بپذیرم.
در پناه الله یکتا ، سعادتمند ، ثروتمند ، شاد باشید.
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
در زندگی تان بزرگترین دیوار ذهنی که خودتان ساخته اید چه بوده ؟
مثل ( ترس از شکست ، سرزنش دیگران یا باورهای محدود کننده )
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز آن را شکستید و چه معجزه ای در روابط ، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد ؟
از وقتی با استاد آشنا شدم دیوار های سیمانی ذهنی زیادی رو شکستم که مجموعا باعث افزایش عزت نفسم شده
ولی بزرگترینش برداشتن چادرم بود با وجود اینکه از یه زمانی دیگه دوست نداشتم چادر استفاده کنم ولی از سرزنش دیگران می ترسیدم ابتدا فقط بهش فکر میکردم و در ذهنم با سرزنش ها مبارزه می کردم و کم کم جرأت کردم در موردش حرف بزنم و همسرم واکنش منفی نشون میداد
یه روز تو فصل تابستون و گرمای 50 درجه همسرم تو ماشین دم خونه منتظرم بود که بیرون بریم وقتی رفتم تو ماشین نشستم دیدم همسرم دو تا از دگمه های بالای پیرهنش رو باز گذاشته و صورتش رو هم شسته بود طوری که موهای سرش هم خیس بود گفتم دگمه هاتو چرا باز گذاشتی گفت خیلی گرممه گفتم پس من گرمم نیست که یه تاپ پوشیدم مانتو پوشیدم جوراب و شلوار و لباسهای زیر هم بماند روسری سرمه چادر هم روش و به صورت ناگهانی خیلی عصبانی شدم گفتم بیخود کردم که از تو اجازه می خوام برا برداشتن چادر
و اون لحظه آنقدر بر روح و روانم اثر گذاشت که احساس کردم دیگه اصلا از همسرم باکی ندارم که چادرم رو بردارم ولی همون موقع اون کار رو نکردم
و البته افراد دیگه ای هم بودند که از سرزنش هاشون می ترسیدم و اون افراد همسایه هامون بودند و همگی چادری بودن
و دو تا همسایه سمت چپ و راستمون بیشتر از همه نظرشون برام مهم بود
تو ذهنم دیوار همسرم شکسته شده بود حالا باید دیوار این دو همسایه رو هم خراب می کردم و خداجونم خیلی کمک کرد
ماجرا این بود
یه روز که می خواستم بازار برم و همسرم کما فی السابق دم در تو ماشین منتظرم بود وقتی خواستم پامو از در بزارم بیرون
از لای در حیاط کوچه رو نگاه کردم
یکی از همون دو تا همسایه رو دیدم که ایشون هم همسرش تو ماشین منتظرش بود و خانم هم بدون چادر رفت تو ماشین نشست وااای خدای من این صحنه یکی از آرزوهای من بود واقعا لذت بردم و خیالم راحت شد گفتم آخیش خدایا شکرت تو اینو به من نشون دادی تا این دیوار هم شکسته بشه
همین یکی هم برام کافی شد دیگه همسایه دومی برام مهم نبود و من راحت چادرم رو تو خونه انداختم و رفتم تو ماشین نشستم و همسرم هم هیچی نگفت
و مدت کوتاهی اون یکی همسایه و بعد همسایه های دیگه و الان هیچکی از همسایه ها و فامیل و دوست و آشنا و همکارهای دوران مدرسه چادر سرش نیست
خدایا شکرت
و واقعا این حرکت بهم کمک کرد که برای هیچ چیز دیگه ای نظر مردم برام مهم نباشه و واقعا احساس آزادی بی نظیری نصیبم شد و آرامش فراوانی بدست آوردم چون روحم چادر رو نمی پذیرفت و سالها زجرش داده بودم چقدر دوست داشتم لباسهای دلخواهم رو بپوشم پالتو بلند و قرمز رنگ بپوشم کلاه بزارم چکمه بلند بپوشم و با چادر نمیشد
استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی ام سپاسگزارتون هستم
در پناه امن خداوند باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران:
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه عالی.
زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
استاد من وقتی که تازه با شما آشنا شدم فایل ها رو مرتب گوش میدادم بعد دوره 12قدم که شروع کردم اولین دوره بود و چه نتایجی گرفتم از اون دوره بی نهایت عالی و تاثیر گذار بود ،من همیشه ترس داشتم تنهایی برم مسافرت مسافت طولانی رو رانندگی کنم ،همیشه باید همسفر باهام بود و مطیع جمع باشم و ترس داشتم گفتم تنهایی یه زن چطور بره مسافرت این همه مسافت و رانندگی کنه ،تا اینکه یه روز بهم الهام شد برو شمال باران ،نجوا میگفت نه نرو تو نمیتونی بیخیال شو ،اگه وسط جادمشکلی برات پیش اومد چی ،اگه ماشینت خراب شد چی ،این کارو نکن نرو و قلبم میگفت برو ،ترس نجوای شیطانه ،ایمان خودتو نشون بده تویی که همش میگی من ایمانم به خداست الان نشون بده تو عمل نه حرف ،و یاد حرفتون افتادم استاد ایمانی که عمل نیاره حرف مفته ،استاد با ایمان کامل با توکل به خدای مهربان رفتم،نگم از معجزه های اون سفر ،از ادمای خوبی که خدا سر راهمون قرار داد ،از حس ارامش ،از رزق خدای مهربانم ،از خوابی که اونجا دیدم شما خوابم بهم گفتی دوره احساس لیاقت بخر و چه نتایجی من از اون دوره گرفتم خدایا هزاران مرتبه شکرت ،استاد من اعتماد بنفسم خیلی رفت بالا تو دل تاریکی شب هم رانندگی طولانی کردم و اشک میرختم میگفتم خدایا من سرسوزنی ناراحت نیستم خوشحال ترینم چون تو کنارمی ،مراقبمی ،ایمانم قوی تر شد ،وبلعث شد امسال هم مسافت خیلی طولانی تر از پارسال برم مسافرت ،من به خودم تعهد دادم که باران باید پا بذاری تو ترس هات باید ایمان خودتو نشون بدی ،و به لطف الله و آموزه های شما استاد عزیزدلم من به ترسهام غلبه کردم و الان اعتماد بفسم بالاست براهرجایی بخوام میرم و هیچ ترسی ندارم خداروشکر .
استاد عزیزم خیییلی سپاسگزارم ازت بخاطر همه آموزه هات بی نظیرن .
در پناه خدای مهربان باشید .
خدانگهدار.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تبریک میگم برای تهیه پروژه تغییر و سپاسگذارم
سوالات خانم شایسته عزیز و جواب هایی که از درون میاد
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
خوب خیلی از ترس های من ترس از آدم هاست من شاید آنقدر ترس از اشتباه کردن نداشته باشم ولی ترس از سرزنش آدم ها و تهدید آدم ها دارم و این باور محدود کننده باعث میشه نتونم حرکت کنم
از زمانی که من وارد سایت عباس منش دات کام شدم این جمله رو بارها و بارها از شما شنیدمتمام اتفاقات و شرایط زندگی خودتون رو فقط خودتون دارید رقم میزنید و باید مسولیت تمام مسائل زندگی خودتون رو برعهده بگیرید هیچ کس عامل خوشبختی و بدبختی شما نیست
یادم هر وقت به این جمله شما میرسیدم خیلی بهم میریختم و مقاومت داشتم به این جمله شما که کسی بیرون از شما مقصر نیست
من میگفتم چطور ممکنه کسی مقصر نباشه نه خدا نه پدر نه مادر نه برادران نه خانوماشون نه بچه هاشون نه خواهر و خواهرزاده ها و نه اقوام و نه همسایه ها و نه دولت ها و قوانین کشور….بالاخره یکی مقصر هست به این دلیل به اون دلیل
چون من از زمان بچگیم تا همین چند سال پیش یادم نداده بودن که من مسؤل ام به من گفته بودن دیگران مسؤل بدبختی و خوشبختی تو هستند
حتی یادمه از بچگی به ما گفتند انشالله یه مردی بیاد تو زندگیت که تو رو خوشبخت کنه و من منتظر بودم که یکی با اسب سفید بیاد تا منو خوشبخت کنه وقتی بزرگتر شدم گفتند انشالله یکی با ثروتش بیاد تو رو خوشبخت کنه و الان هم که بسیار میشنوم که مردها خوب نیستند تو رو محدود میکنن و اصلا ازدواج خوب نیست
این درباره ازدواج بود که یکی میاد یا تو رو خوشبخت میکنه یا محدود میکنه و الان مجردی خیلی خوبه مسئله من ازدواج کردن و یا نکردن نیست مسئله من اینه که یه آدم قادره که من رو خوشبخت کنه و یا محدود
درباره خانواده هم همینطور من از همه اطرافیانم ترس داشتم که اینها منو بدبخت میکنن و این تفکر باعث شده بود که ارزش های منو به عوامل بیرونی پیوند بزنن و حتی اومدم مسولیت زندگی اونها رو بر عهده بگیرم تا با من کاری نداشته باشن
ولی این کمکی نمیکرد که هیچ تازه حدومرزها هم شکسته شده بود و من همیشه میگفتم مقصر اونها هستند که من دارم رنج میکشم
خلاصه خیلی طول کشید تا خودمو احیا کنم و حد ومرز تعیین کنم و بشینم رو احساس لیاقت بی فیدو شرط خودم کار کنم که حالا حالاها کار داره
درباره پیشرفت های مالی هم به همین شکل دیگران نمیخوان ما خوشبخت بشیم!!!
و با وجود این همه سال باز این ترس به شکل های مختلف میاد
ذهن ام میگه درسته که زهرا خانم تو داری روی باورهای توحیدی خودت کار میکنی تا به احساس خوب برسی تا ثروت تو زندگیت جاری بشه ولی همین الان که احساست خوبه و داری از دوچرخه سواری از غذا خوردن از پول ساختن و هر کاری که داری لذت میبری یه وقت کسی نیاد بهت آسیب بزنه و نزاره تو بهت خوش بگذره!!
حالا این دیگران خدا میتونه باشه چون تو بنده خوبی نیستی و حالتو میگیره
حالا این زمین خوردن تو تمرین دوچرخه سواری میتونه باشه
حالا خونواده باشن
کلا یکی اون بیرون هست که قصد داره جلوی خوشبختی تو رو بگیره
و این باورها از کجا شکل گرفته؟؟از خانواده از مدارس از دانشگاه از محل کار از دروهمسایه از صدا و سیما از مردم
چون یادم دادن که اگر تو یه موفقیتی بدست آوردی شانسی بوده یا دیگران بودن یا حتی مهارت و سرزبونی خودت بوده
و اگر هم تجربه ناخوشایندی داشتی دیگران بودن خدا برات نخواسته دولت و قوانین مملکت و رهبر بوده اونها هستند که باعث شدن تو رشد نکنی
ولی دارم یه عصب جدید در ذهنم با آموزه های شما استاد جان میسازم هر تضادی که پیش میاد به جای اینکه ذهن من بره دنبال مقصر بگرده تا دیگران رو عامل بدونه و قدرت رو بده به دیگران و منو در احساس قربانی و شرک قرار بده بهش میگم من 100 درصد خالق شرایط زندگی خودم هستم یا با باورهای توحیدی یا با باورهای شرک
و از خدا میخوام با نشانه ها و هدایت ها منو در مدار امنیت قرار بده
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
خوب من از احساس گناه و دلسوزی حتی به وسایل زندگی هم آسیب میخوردم و بیشتر وسایل اضافی رو از خونمون به لطف الله مهربان دور کردم چون بعضی از وسایل فقط یادگاری بودن و استفاده نمیشدند و بعضی هاشون داشتن فاسد میشدن و بعضی هاشون جاگیر بودن بعضی هاشون تمرکز میگرفتند بعضی هاشون اجازه حرکت نمیدادند و فکر ما رو مشغول خودشون میکردن
حتی درباره آدم ها لازم ندیدم که نگهشون دارم چون اونها هم به شکل های مختلف دخالت میکردن یا به شکل تهدید یا به شکل دلسوزی یا به شکل دردودل یا به شکل مراقبت از ما
و تصمیم گرفتم به کسی هم وابسته نشم و منت رو نپذیرفتم
خوب همه این کارها باعث میشه آرامش ام بیشتر بشه
حتی ما بعد از اینکه پدرم به رحمت خدا رفت افراد نزدیک خانواده گفتند ما اجاره خونه های پدر رو به شما نمیدیم اگر اجاره ها رو میخواید باید از ما حرف شنوی داشته باشید باید با اون آدمی که ما معرفی میکنیم ازدواج کنید یا باید با اجازه ما برید بیرون و بیاید یا به وسایل خونه نباید دست بزنید و باید ما بیایم تو خونه و رفت وآمد کنیم و خیلی بایدهای دیگه که آخر سر من و سودایی گفتیم روزی رسان ما خداوندِ اجاره خونه ها برای خودتون دست از سر ما بردارید
و الان که چهارمین سال که از فوت پدرم میگذره خداوند یک روز هم خلف وعده نکرده و حتی بهتر از قبل هم بهترین روزی ها رو رسونده و تمام خونه و زندگی ما رو به بهترین شکل ممکن رهبری کرده
حالا با یک چالش تقسیم ارث که ظاهرا نازیباست روبرو شدیم اون هم در راستای خواسته من و سودایی بود که از این بهتر و با کیفیت تر و آزادتر و شادتر و ثروتمند تر میخوایم زندگی کنیم و به خداوند درخواست دادیم کمکمون کنه و من میخوام در این امتحان الهی سربلند بیام بیرون با کمک خود خدا
وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
و گروهی از آنان می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.
و تصمیم دارم ذهنم رو به سمت خداوند ببرم خدا میدونه اگر از این بازی سربلند بیام بیرون چه پاداش هایی منتظر من و سودایی هست که خداجونم تو پشتش قایم کرده و من برای این تغییر بها میدم و با کار کردن روی خودم و باورهام به احساس خوب برسم به اتفاقات خوب ثروت خوب پول خوب سلامتی خوب و رشد در همه ابعاد زندگیم و رضایت پرودگارم و رضایت من و سودایی
سوره ضحی رو خیلی دوست دارم انگار خدا اینو برای من نازل کرده
سوره مؤمنون رو خیلی دوست دارم و نشانه امروز من یک آیه از این سوره بود
سوره مؤمنون
وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَایَهࣰ وَءَاوَیْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَهࣲ ذَاتِ قَرَارࣲ وَمَعِینࣲ(5٠)
و پسر مریم و مادرش را آیتى ساختیم و آن دو را در سرزمین مرتفعى که جاى زیستن و داراى آب جارى بود، جاى دادیم
خدایا سپاسگذارم برای امروز که آنقدر پرخیر وبرکت بود برامون غذا خریدی سیرمون کردی سیرابمون کردی
خدایا سپاسگذارم که امروز از حموم تو استفاده کردم و یک دوش با فشار آب فراوان در ارامش و آزادی گرفتم
خدایا سپاسگذارم که امروز اجازه دادی تا تو خونه تو زندگی کنم و با سودایی کلی لذت بردیم و آهنگ حمیرا رو گوش کردیم
خدایا سپاسگذارم که امروز هم لباسهای گرم تن منو سودایی کردی
خدایا سپاسگذارم که امروز هم کِش مو تو دادی به من تا موهامو باهاش ببندم خدایا میبوسمت برای مهربونیات برای دست و دلبازی کریمانه ات🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از آب و برق و گاز و اینترنت و فضای آرام و پاکیزه خونت استفاده کنیم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی که زنده بمونم و خودمو ملاقات کنم و خودمو تو آینه اتاق و آینه حموم ببینم و لذت ببرم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی با بنده خوب تو سودایی تجربه زیبای زندگی باهم دیگه رو داشته باشم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از موبایل ات از لب تاپت از وسایل خونه ات استفاده کنم 🩵
خدایا سپاسگذارم که امروز بهمون نفری یه لیوان شیر بز دادی🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی تو رو حمد وسپاس بگم🩵
خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از اکسیژن تو استفاده کنم و از نفس های تو بهره ببرم🩵
خدایا سپاسگذارم که فلب منو زنده نگه داشتی🩵
خدایا من عاجزم از سپاسگزاری کردن از تو منو ببخش و هدایت ام کن تو مهربان ترین مهربانانی تو کریمی تو رحمانی تو رحیمی تو سرپرست من و سودایی هستی تو بهترین رزق دهنده ای تو بینهایتی
سوره مؤمنون
وَقُل رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ ٱلرَّـٰحِمِینَ(١١٨)
و بگو: پروردگارا! ببخشاى و رحمتآور که تو بهترین مهربانانى
الله مهربان نگهدارتون باشه دوستان عزیزم
سلام عزیزدلممم
سلام زهرای قشنگم
خیلی ازت ممنونم بابت کامنت سراسر آگاهی و درست
عاشقتممم بابت سپاسگزاری های قشنگنت از امروز سپاسگزاری های من رنگ و بوی دیگه ای میگیره
چقد ازت یاد گرفتم
چقد زیبا نوشتی:
حتی درباره آدم ها لازم ندیدم که نگهشون دارم چون اونها هم به شکل های مختلف دخالت میکردن یا به شکل تهدید یا به شکل دلسوزی یا به شکل دردودل یا به شکل مراقبت از ما
و تصمیم گرفتم به کسی هم وابسته نشم و منت رو نپذیرفتم
خوب همه این کارها باعث میشه آرامش ام بیشتر بشه
دقیقا من هروقت میخوام با یکی از اعضای خانواده ام صمیمی بشم
و تبادل نظر کنم
قشنگ میبینم ک افکار و باورهاش داره روم تاثیر میزاره
و میخواد نظر و دیدگاهش و ب من بقبولونه
و با مقایسه من با بقیه میخواد بیدارم کنه
چون همه مخالف مسیر من هستند
و بعد سریع از لحاظ ذهنی سعی میکنم باورهای خودم و تکرار کنم
خیییلی ازت ممنونم ک نوشتی
خیییلی تحسینت کردم بخاطر مسیری ک اومدی
چقد عالی داری روی خودت کار میکنی
شما الگوی عالی هستین برای من
با قلبم دوست دارم
و میبوسمت
زهرای من
عاشقتممم
ب خدای وهاب رزاق میسپارمت
سلام به زکیه جانم
عزیزم خیلی خوشحال شدم که از نزد خداوند یک رزق دریافت کردم و تائید شد که من در حال هدایت هستم و مسیرم درسته
و اون رزق یک نور آبی از زکیه جان بود
از خداوند هدایت خواستم که برای شما هم یک نقطه آبی از نور خداوند بفرستم همانطور که منو خوشحال کردی تو رو هم خوشحال کنم
و به دنبال اسم زیبا و پاکت در آیات قرآن گشتم و خواستم به پاکی وجودت و خلوص نیتت در این آیات ایمان بیاری و بگم که واقعا تحسینت میکنم که آنقدر رشد کردی که یوتوب داری و کارهات رو ارزشمند میدونی میریم سراغ آیات که دو هدیه روشنی برات دارم🩵
سوره مبارکه آل عمران آیه 164
لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَى المُؤمِنینَ إِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا مِن أَنفُسِهِم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَهَ وَإِن کانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ
خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.
سوره مبارکه الجمعه آیه 2
هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمِّیّینَ رَسولًا مِنهُم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَهَ وَإِن کانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ
و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!
تزکیه یک هدیه است و خداوند این هدیه رو در وجود همه ما و شما قرار داده🪴 و اسم زکیه برازنده شماست
اتفاقا امروز دیدگاه شما که اول دیدگاه بود در این فایل رو خوندم حالم خیلی خوب شد آنقدر سپاسگزاری شما منو به شعف آوردمخصوصا که گفتی نون داغ خوردم با ماست کنار تنور مادرم آخ آخ من عاشق این صحنه ام🩵
و گفتی چقدر فالور داشتی و از تمام وجودت سپاسگزاری کردی و فرکانس سپاسگزاری تو به من و سودایی هم رسید🩵
انشالله از کش موهای که با دستای مهربونت درست کردی منم بهره ببرم
از دستگیره هایی که دوختی و به سبک خودت طراحی کردی و فروش هم رفته از اون هم بهره مند بشم
عزیزم منم با قلبم تو رو دوست دارم و صورت زیبا و چشمان درشت و مشکی تو رو میبوسم
واقعا سپاسگزارم ازت برای اینکه دیدگاه منو خوندی وپاسخ دادی و منو ذوق زده کردی
از زندگی با ترکیب جادویی روستایی استایل و طبیعت بکر و آرامش درونیت لذت ببر و همین مسیر رو با عشق ادامه بده و جهانت رو روشن کن
الله مهربان نگهدارت باشه
سلام زهرای قشنگم
رفیق بهشتی
دختر خدا
چی بگم از کامنتی ک برام نوشتی
پیغام قشنگی ک برام آوردی ،منو دیوووانه کرد زهرا
خدای من
ازت خیییلی ممنونم ک برام پاسخ نوشتی
کامنت ،نور آبی قشنگت
زیباترین هدیه ی عمرم بود
روحم و ب پرواز درآورد
در حد مدار الانم ی کم درکش کردم
ولی باید بارها بخونمش
تا بهتر درکش کنم
مرررسی عزیزدلم بابت تحسینت برای کش موهای قشنگم و دستگیر های گوگولی راحتم واقعا هر خانومی ی بار دست بگیره عاشق راحتی و انعطافشون میشه و البته رنگی رنگی بودنشون خخخخخ
من عاشقتممم
با تمام وجودم تحسبنت میکنم بابت مدار زیبایی ک با تلاش و کنترل ذهن
درش قرار گرفتی
خیییلی فرکانست و دوسدارم
موقع خوندن کامنتت با خودم مبگفتم کاش حالا حالاها تموم نشه
مرررررسی بابت اینکه لطفکردی و ریشه اسمم و سرچ کردی تو قرآن
نمیدونی چ هدیه ی ارزشمندی ب روحم دادی
چقد حس فوق العاده ای دریافت کردم
چ نوری بر قلبم تابیده شد
الهی صدهزار مرتبه شکرت
خداروشکر میکنم بخاطر وجود نازنینت و چهره زیبای بیبی فیس خوشگلت هربار عکستو نگاه میکنم و کلی باعشق نگات میکنم
با قلبم میبوسمت زهرای من
ب خدای وهاب رزاق میسپارمت :))
سلاام به استاد عزیز ومریم جان چقدر این فایلهای گفتگو با دوستان دوست داشتنی ولذت بخش هستند برا من شدن بهترین قسمت سایت بعد از قسمت هدایت الهی خیلی شفاف ملموس اصلا عجیب به دل مشینن
امروز اتفاقی شبکه پویا کودک یه مصاحبه با یه اقای فکر کنم 25ساله یا بیشتر بود وقتی مقداری دیالوگ مجری وایشون رو دیدم
وبعد این قسمت کلاب هوس رو دیدم گفتم خدایااااا چقدر بچهای سایت که حتی سنی هم ندارن نسبت به این شخص واکثریت جامعه چقدرررر پخته وپر مغز ومحکم صحبت کنن چقدر مشخصه مقدار فهم وتوانایی بالایی دارن انگار 50 سال بیشتر تجربه وپختگی وتوانمندی دارن
وقتی امروز شنیدم یه نفر از 15 سالگی به این فکر افتاده که باید زندگی ومسیرش رو خودش باید بسازه وچطور در مسیری پر از اگاهی درست قرار گرفتن چقدر لذت بخش بود جایی که ادم فکر میکنه کی میشه به یه بچه بخوای بفهمونی خودت باید زندگیت رو بسازی وبا این روش اصلا کی فکر میکرد بچها با این سن کم گوش بدن به این مباحث ومسیولیت زندگیشون رو به عهده بگیرن واقعااا استاد دست مریزاد خداااا قوت این جهاد اکبری بود که به راه انداختی وادامه دادی کمک کردن به بیداری به این توحید شناسی ودرک واقعاااا تحسین داره
راستی استاد روزی که شد روز بیداری ونجات من روزی بود که فایل جذب در قران شما رو شنیدم تابتاواقعااستون 98 واقعاا الان در شرایطی هستم که ارزوی محال بود برای من با توجه به وضعی که داشتم وبرا همه محال بود ولی الان تو ایده ال اون ارزو دارم زندگی میکنم واین قدر طبیعی شده که عجیبه چرا این ارزوی دست نیافتنی من بوده واقعااا میفهمم که انسان ناسپاس وفراموشکار هست خداااا روشکر که خداوند هدایتمون کرد به فایلا واموزه های شما
امیدوارم خیلی زود منم تو دسته ی شاکران قرار بگیرم وفرکانسم رو تا خود خداا ببرم بالا وتثبیت کنم
امیدوارم خیلی زود بیام فلوریداا وتمپا
امیدوارم خیلی زود برم تو دسته ی متقین ورستگاران وبا متقین وصابران ورستگاران همنشین بشم
امیدوارم خیلی زود به درک حظ عظیم رب العالمین برسم
به نام مالک هستی
درود بر استاد عزیزم ، خانم شایسته گل و همه دوستان توحیدی خودم
الله اکبر خداوند چگونه هدایتم کرد
اول از همه تحسین میکنم فرزانه و محمد عزیز این زوج دوست داشتنی و توحیدی که برایم ایمان و توکلشون در عین نداری و خرید و شروع ثروت 1 مثال شد. الحمدلله رب العالمین
دوستانم از نتایجشون میگن خیلی قلبا تایید میشوم و بغض میکنم از نتایج دوستانم و این سیستم درست و بزرگی خداوند هدایتگر و انگیزه میگیرم که راهم رو ادامه بدم و تکرار و تکرار و تکامل رو طی کنم.
شما فرزانه و محمد عزیز که اینقدر متعهدانه رو خودتون کاری کردید و این در فکرم فرو نشست که انزمان که اخرین پول را برای خرید دوره برداشتید و دیگر تمام درها رو بستید و گفتین باید نتیجه بگیرم ،عالی بود
خداروشاکرم که که نتیجه هاتون موتورهام رو روشن میکنه.
چیزی که در این مسیر برایم خودم خیلی این روزها داره اتفاق میوفته و لمس میکنم اینه که من هیچه کارم و خدا داره کارها رو بصورت عالی انجام میده ،من فرمانو دادم دست خدا ،
خیلی لذت بخشه و اتفاقاتی در این مسیر میوفته که بی نظیره ، مسیر نرم تر و لذت بخشه هر ثانیه اش شگفتی وهدایت و اگاهیه.الله اکبر
با تایید حرف استادکه
من وقتی در مسیر درست قرار بگیرم با ادم های مناسب و شرایط مناسب بر میکنیم
اگر من در مسیر درست قرار بگیرم خداوند کارها رو درست میکنه.
استاد عزیز یاد خیابان چهارمردان و بازار عربا بخیر پر از فلافلی و ابمیوه هست و چندین بار مسافرتی رفتم.
از باور درست و هدایت خداوند مثال در ذهنم روشن شد:
در خیابان اصلی خانه پدری من، نانوایی هست حداقل بالای 30 سال کاری ،
و در همین دو سه سال اخیر در کوچه فرعی خانه پدر مغازه نانوایی باز شده و نون با چند برابر میده یعنی اگه 900 قیمت نان دولتی هستی این نانوایی فرعی با قیمت 6.500 میده و هر موقع قیمت را افزایش میده ،بازم مشتری بیشتر میشه ، باور کنید سه روز به سه روز وقت نمیرسه و اسم نویسی میکنن با اینکه همسایه پدرم هستن .
و از مشهد با فاصله زیاد میان و نان میگیرن و این بنده خدا که مدیره نانوایی هست ،حتا به سختی کار با کارتخوان بلده و جالب نانوایی خیابان اصلی خیلی مشتری کم داره با 30 سال تجربه .
.در مشهد کنار حرم در دور میدان آب دو تا مغازه نزدیک هم هست و من برای چندین ماه زیر نظر داشتم و فکرمو مشغول داشت ، یکیشون شلوغ که مغازش جا نداشت و یکیشون بزرگ ولی مشتری خیلی خیلی کم داشت.
یا یه مغازه کلید سازی تو شهر پدریم هست که که جوونی چندین ساله کار میکنه و اندازه مغازش عجیبه و به این کوچکی ندیدم فقط خودش چون لاغره ایستاده و به زور جا میشه ،ولی انقدر مشتری داره که مردم در مغازش واسه کارش صف کشیدن و شلوغه ، و چندتا شاگرد داره یعنی اینقدر شلوغه . و مغازه های بزرگ هستن که انواع ریموت و کلی جنس دارن ولی صاحب مغازه بیکار رو صندلی نشسته
و اینقدر مثال داره میاد تو ذهنم که باید چندین صفحه نوشت . و این صحبت های شما استاد عزیز ،باعث شد ذهنم این مثال ها رو مثل پازل رو کنار هم بچینه و ربطش بده
به نام خدای عزیزم
سلام استاد حال احوال
استاد عزیز من دیواری که در ذهنم بود و خدارو شکر این دیوار رو سال 1403 اسفند ماه بود شکستم این بود که من مستاجر بودم همه میگفتن که خونه ساختن این زمونه سخته دیگه کسی نمیتونه بسازه یا باید هنگفت از ارث داشته باشی یا دیگه نمیشه من نمیگم ارث بده یا خوبه هر چیزی که از طرف خدا باشه قبولش میکنم اما من افکارم رو به فراوانی های خونه همیشه میبردم میرفتم اپارتمان های شهرمون رو نگاه میکردم به ساخت و ساز ها همیشه توجه میکردم میگفتم خدایا هر روز چقدر خونه در حال ساخته واقعا هم همینطوری بود دقت کنید به 10 سال یا حتی 5 سال قبل چقدر نزدیکمون در همین خیابان خودمون چقدر خونه هایی بوده که از پی ریخته شد دوباره صفر ساخته شده چقدر شهر پیشرفت کرده چقدر خونه ها زیاد شده خوب شهری که میگن بزرگ شده این خونه ها هست که زیاد شده باعث شده تا شهرداری هم خیابان کشی کنه و باعث بزرگتر شدن شهر شده کسی که خونه نسازه کمر بندی های شهر روبه ساخت و ساز نباشه شهر بزرگ نمیشه که پس ساخت و ساز همیشه هست که داره شهر هم بزرگتر میشه .توجه میکردم هر روز تعداد طبقات خونه هارو میشمردم بناهای زحمت کشی که داشتن کار میکردن رو با خودم میگفتم خدایا اینا که وقت ندارن همیشه از قبل باید وقت بگیری از بنا خوب پس ساخت و ساز همیشه هست که اینا هم کار میکنن باور هامو رو به فراوانی های ساخت و ساز شهرمون دادم الانم اتفاقا این کامنت رو در یک جایی مینویسم خدایی 4 یا 5 تا برج 7 طبقه 6 طبقه در حال ساخت در جلوی چشمم قرار داره که در حاله ساخته اونم به شکل واقعا تمیزو اصولی.در حالی که اکثرا دوره برام غر میزدن که نه خونه ساختن فلان شده بهمان شده .من یه جورایی نخواستم فکرم رو به اونا بدم با 130 میلیون به همسرم گفتم اقا من با این پول کله خونم رو میسازم و نیش خند زد که نمیشه و حتی در خانواده ی خودم هم همچنین، اصلا من زمینی هم نداشتم برا ساختن اما همین که باورهامو افکارم و توجهم رو به فراوانی های ساخت و ساز هر روز تمرین کردم و با خودم با خدا عهد بستم که خدایا من استارتشو میزنم باورهامو درست میکنم فراوانی های جهان رو به خودم قبول میکنم با الگو و منطقی کردن که واقعا از ته دل باور کنم که اقا هست میشه ساخت.بعد از اون یهو یه جورایی در خانوادم حرفایی شد که اقا اگر پول میشد بالای خونه ی خودمون رو میتونیم با سبک کاری یک منزل 130 متری بسازیم.یهو جرقه ای در ذهنم ایجاد شد که خدایا این یک نشانه هست این از طرف تو هست.من به فکر فرو رفتم از فرداش با همین 130 میلیون رفتم کلی آهن گرفتم اصلا نمیدونستم دقیق چی بخرم و چی نخرم از اهن فقط گفتم همین 9 عدد برام آهن ستونی بده فلان قدر آهن نمره 60 در 60 فاکتور کن من پولشو بکشم امانت برام نگه دار و همیطوری اقا من اصلا سقف خونه رو نساخته ام با خودم هدایت شدم رفتم یدونه پکیج خریدم گفتم به به اینو به خونه ام نصب میکنم بعد از خرید های من آهن قیمتاش رفت بالا حالا با اونا کاری ندارم که با خریدن من کلی قیمت ها هم فرق کرد و من در این جریان که آهن جزو مهم و هزینه بر ساختمان هست کلی جلو بودم.خدارو شکر و همینطوری دیگه اگر بنویسم چیا شد که هدایت شدم به جاهایی مثلا خرید چندتا شیر آلاتی که من دوستش داشتم در شهر خودمون دو سه برابر قیمتش بود وارداتی بود هدایت شدم به یک نفری در بندر عباس که خودش وارد کننده ی مستقیم این شیر الات بود که واقعا قیمت عالی حتی برام گفت ارسال رایگان!!تا این ور کشور.و اونم قیمت از نصف شهر خودمون هم پایینتر تهیه کردم و کلی خدارو شکر همینطوری معجزه پشت معجزه ادامه میدهم و الحمدلله الان در مرحله گچ هستم .نمیگم اینا یک شبه اتفاق افتاد من همینطوری داشتم به کارهایی به مشتری های هدایت میشدم که جریانی از ثروت و ایده های خرید مصالح وتجهیزات ساختمانی بران پیشنهاد میشد و از طرف خدا میدانستم به دنبالش میرفتمنه اینکه خودم رو زجر بدم تا گلو قرض برم نه با هدایت های خدا آرام آرام میسازمش اما با تکامل و کنترل ذهنم خدارو شکر در حال ادامه دادنم.شاید اونقدر کار نکردم رویه خودم که یهو در عرض 4 ماه تموم کنم یه خونه ی 130 متری رو.انشالاه بتونم اونقدر رو خودم کار کنم جریان ثروت و نعمت که تکه ای از عشق الهی هست در زندگیم بیشتر و بیشتر بیشتر شود.شده روزایی ازشهرداری اومدن که کلی پول برای ساختنم میخاستن حتی برای ماده 100 دادن اما همیشه اینو یاد اوری کردم که الانه که من باید کنترل ذهن کنم مگر نه روزایی که گل و بلبله که هنر نیست.و توکل کردم گفتم خدایا تسلیم تو هستم خودت برام حل کن و خداوند از دستان بی نهایتش .حتی دیگه پدرم میگفت شهرداری داده ماده 100 و اذیت میکنن فلان میشه.یک شبی بود که قرعه کشی ماشین ایران خودرو بود همینطوری هدایت شدم ثبت نام کردم پدرم رو و یه هفته طول نکشید پدرم گفت یه مسیج اومده انگار برای من ماشین در اومده و من رفتم حواله ی اونو فروختم دادیم به شهرداری و به بقیشم اقساط زدن و خدارو شکر اونم حل شد اینا بدون اینکه من برم شهرداری حل شدا حالا با چه دستان بی نهایت خداوند .میخام اینو بگم که واقعا جایی برای درست کردن افکارو باورم هام هنوز دارم امااااااااا من اگر اون دیوار رو در اسفند 1403 نمیشکستم الان کجا بودم نمیدونم هنوزم که مستاجر بودم و کلی هم مصالح اینا قیمتش تغییر میکرد و من کنترل افکار نمیتونستم کنم.اما شروع کردم نیش خند زدن با 130 میلیون خواستم خونه بسازم. نمیدونستن که من ایمان داشتم خدا بی نهایت دست داره و مرحله به مرحله میرسونه. شده روزایی بنا به طور معجزه آسایی که مثلا یه کوچولو اشنا بوده که من از طرف خدا میدانم برام گفته برات تا سقف 30 میلیون دستمزد رایگان کار میکنم بخاطر شیرینی ساختن منزل.اینارو جزوی از مسیرم میدونم که اره با شکستن دیوار ذهن تغییر باورها خداوند جهان پاسخ میدهد. من خلاصه وار توضیح دادم در این مسیر کلی خداوند برام لطف داشته و هنوزم داره .مسیری بوده که در حال ساخت شاید کارایی شده که ناراحتم کنه اما فورا خودم رو ذهنم رو با دیدن کارای خوب قبلی ها تغییرش دادم.
سپاس
سلام استاد عزیز وخانوم شایسته عزیز
الهی قربونت برم که به جای رسیدی که جهانیان غبطه شمارو میخورند مبارک باشه عزیزم
خب بریم سرنکاتی که ازاین گفتگو برداشت کردیم
هم فرکانسی اول خانومی به نام الهام
25ساله
چقدرزیبا گفت با دیواری که خودش ساخت وخودش خرابش کرد تامسیرش رویایی شود
وبعدش که خواستن واقعی در درونش شکل گرفت
وقدم برداشت
آدمهای اطرافش عوض شدن
رابطه اش بهترشدعشق ورزیدن رو دروجودش احساس کرد
واردمسیرعلاقه اش شد چطور؟(با تعهدواستمرار در تمرینات به درجه از احساسات رسیدن که سرتاپا آرامشه)
مسئولیت پذیری اتفاقات این هم فرکانسی عزیز باعث رشدش شد وبه دنبال بهونه نبود
نفردوم هم فرکانسی بنام آرام
استاددانشگاه بود ومربی فیتنس
باکارکردن روی خودش هدایت شد به بیزنس آمریکایی
روابط ,اخلاق
بادیدن سریالهای استاد تغییر کردچطوری(تعهدداد که ببینه ونکته برداری کنه ونکته ها رو اجرای کنه)
عمل درایمانش شروع شد انصراف ازدانشگاه
وبعداز کوش دادن به فایلها وتعهد به اونا
هدایت شد به یک کمپانی بزرگ چطوری؟(از ساعت4تا7صبح بهترین زمان کار کردن واحسنت به این تعهد
ودوم اینکه سپاسگزاری بااحساس خوب از دستان خدا وخدامیداند اول روز وقتی چنین فرکانسی میفرستی نتایج چقدر رویایی میشود مبارکت باشه هم فرکانسی عزیز)
گفته های بسیار زیبای استاد
نتایج بیشتر=تهعدبیشترمیخواد
به اندازه که متعدباشیم نتیجه میگیریم
کنترل روی ذهن وحذف افرادی منفی
هم فرکانس سوم پسری بنام مهیار
چقدر خوب وآگاهانه تشخیص داد که مسیرش اشتباه هست وچه تعهد خوبی داد ونشونش هم شدگفتگو با استاد تا انگیزه خوبی بگیره بهترینها رو برات آرزو دارم
دوستان عزیز وقتی با
تغییرباور وقتی از مسافرکشی میشه به این درجه ازموفقیت رسید که یک فرد اینقدر محبوب میشه
چرا اینکار رو نکنیم
میدونم دارید کار میکنید
اگه متعهدانه تر کار کنیم
در فایلها که گوش میدم کامنت بزاریم تا متوجه تغییررفتارباشیم
ویک ایده بسیارخوب برای اینکه همیشه دراحساس خوب باقی بمونید
همین تصویر این فایل استاد رو که استادداره با لبخند به دروبین نگاه میکنه رو تجسم کنید مگه میشه این تصویر روتجسم کرد وامیدوانگیزه واحساس خوبی رو حس نکرد
بهترینها رو برای همتون آرزو دارم هم فرکانسیهای بسیارخوبم
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه دوستان عباس منشی فوق العاده.
دوستان چند شب پیش به پیج اینستگرام یکی از افرادی که تجربه مرگ را برای چند لحظه داشت و سپس به این دنیا بازگشته بود ودر یکی از قسمتهای مستند زندگی بعد از زندگی شبکه 4 که در مورد تجربه افرادی که مرگ را برای چند لحظه تجربه کرده بودند نیز حضور پیدا کرده بود هدایت شدم فردی بنام حامد طهماسبی .چند تا مطلب گفت که با مطالب استاد عزیزمان مو نمی زد:
1:گفت به یک فضایی رفتم که موجودات زیادی بودند و هر کدام خودشان انتخاب میکردند که در زمین چه زندگی داشته باشند یکی انتخاب میکرد ماهی شود و دیگری مار و …. همان حرفی که استاد میفرمودند که ما انتخاب میکنیم چه زندگی در این دنیا داشته باشیم حتی حیوانات هم انتخاب میکنند
2:گفت که سرنوشت یک ماهی در بازار ماهی فروشها را به من نشان دادند که وقتی توسط چند فرد مختلف خریداری شدند و جهت پخت به خانه بردند هرکدام با انرژی مثبت یا منفیش روی بافتهای بدن این ماهی تاثیر می گذاشت و کسی که حال خوبی داشت و با لذت و سپاسگذاری این ماهی را میخورد این ماهی تمام مواد مورد نیاز بدن او را تامین میکردند حتی ویتامینهایی که این ماهی نداشت مثل ویتامین دی که این هم چقدر با داستان اب لیمو و عسل استاد تطابق دارد و فرد دیگر که ایراد گیر بود این ماهی هیچ ویتامیتی از بدنش را تامین نمیکرد و هیچ خاصیتی برای بدنش نداشت
خدابا شکرت که ما را در مسیر هدایت ویژه خودت قرار دادی تا قبل از مرگمان قوانین این جهانت را درک کنیم
استاد عزیزم مرسی که هستید خداوند بهترینها را به شما و خانم شایسته عزیز عطا کند
بنام خداوند بخشنده مهربان”
وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَیْئًا وَلَا یَسْتَطِیعُونَ
و به جای خدا معبودانی را می پرستند که از آسمان ها و زمین، مالک اندک رزقی برای آنان نیستند و هیچ قدرتی هم [برای مالک شدن روزی و رساندنش به آنان] ندارند.
فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
بنابراین برای خدا اوصافی [همانند اوصاف موجودات] مَثَل نزنید، یقیناً خدا [کُنه ذات و حقیقت صفات خود را] می داند و شما نمی دانید.
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوکًا لَا یَقْدِرُ عَلَىٰ شَیْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا ۖ هَلْ یَسْتَوُونَ ۚ الْحَمْدُ لِلَّهِ ۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ
خدا مثلی زده است: برده زر خریدی که بر هیچ کاری قدرت ندارد، و کسی که ما از سوی خود رزق نیکویی به او داده ایم، و او در پنهان و آشکار از آن انفاق می کند، آیا [این دو نفر] یکسانند؟ [این مَثَل، بیان کننده جایگاه و منزلت خدا و مجموعه هستی است؛ خدا مالک و فرمانروا و رازق همه مخلوقات و تدبیر کننده امور آنهاست، و همه مخلوقات مملوک و محکوم قدرت اویند؛ پس چرا شما بدون اندیشه و تفکر و بی دلیل و برهان بت های ناتوان و عاجز را که مملوکی بی اراده اند، شریک ربوبیّت حق می دانید؟! آیا خدا و بت مساوی است؟!] همه ستایش ها ویژه خداست [که یگانه و یکتاست و هیچ شریکی ندارد]؛ ولی بیشتر آنان [این حقیقت را] نمی دانند.
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْکَمُ لَا یَقْدِرُ عَلَىٰ شَیْءٍ وَهُوَ کَلٌّ عَلَىٰ مَوْلَاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّهْهُ لَا یَأْتِ بِخَیْرٍ ۖ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ۙ وَهُوَ عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ
و خدا مَثَلی [دیگر] زده است: دو مرد را که یکی از آنان لال مادرزاد است [و] بر هیچ کاری قدرت ندارد و سربار سرپرست خویش است؛ او را هر کجا روانه می کند، منفعت و سودی نمی آورد، آیا چنین لال بی قدرت و بی سودی با کسی که [گویا و شنوا است و] به عدالت و انصاف فرمان می دهد و بر راهی راست قرار دارد، یکسان و مساوی است؟ [پس چرا معبودهای لال بی قدرت و بی سود را با خدای توانا و شنوا که ذاتش خیر بی نهایت است، برابر می دانید؟!]
وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَمَا أَمْرُ السَّاعَهِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
غیب آسمان ها و زمین ویژه خداست، و کار برپا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر از آن نیست، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست.
……………………………….
سلام و درود خدا به دوستان این مسیر هدایتی الله..
سلام و درود خدا به دوستانی که خدا رو باور کردند و زندگی خوبی رو در دنیا و اخرت برای خودشون رقم زدند و امروز سپاسگزار هر لحظه از وجودشون در این دنیای مادی هستم…
….
دقیقا صحبت دوست عزیزمون…و کار کردن روی شخصیتشون در مسیر روابط…با من هم خوانی عجیبی داشت…
منم از موقعه ایی که توی این مسیر اومدم..زندگی من.روابط من همجوره تعقییر کرد.
روابطی که همجوره برای من قربانی شدنها رو برای من بوجود میورد…
ولی لطف خدا باعث شد من از درون قوی بشم و شخصیتمو قوی کنم و از همه اون نابسامانیهایی که شیطان دزونم برای من ساخته بود رهایی پیدا کنم..
امروز به خودم افتخار میکنم من تک به تک نتایجی که دوستان توی اون سالهای قبل با استاد در میون گذاشتن…برسم..
و منم بهمون شخصیت ها برسم…
و هر روز دارم بسمت این هماهنگیهای بیشتر”””کشونده میشم..
من نرگس هر روز متولد میشم ..
هر روز قوی میشم
هر روز با ایمانتر نسبت به روزهای گذشته ام میشم.
هر روز خدا رو بیشتر در درونم غوطه ور میکنم
من سپاسگزار خداوندم….که منو با دوره عزت نفس هماهنگ کرد ..
دوره اییی که یکی ار ارزوهام بود…از طریقی منو باهاش هماهنگ کرد که خودمم تعجب میکنم از این مسیری که برام قرار داده بود…
..همینه استاد روی این موضوع خیلی تاکید میکنن.که تمام عوامل موفقعیت رو بزارن کنار…عزت نفسم بزارن کنار…
ترازو و سنگینی عزت نفس از همه سنگینتر و قوی تره…
همون درک خودشناسی…..
و من امروز لِولهام “در این مسیر داره تعقیرر میکنه..
و من به انسانی دیگه با یه ورژن قوی و خودساخته تبدیل شدم..و این مسیر میدونم هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه.
صحبت دوستم آرام جان..واقعا صداش پر از ارامش و احساس خوب بود..
ایشون از درآمد درهمی و دلاری میگفتن..
دقیقا خاسته ایی که اینروزا از خداوند حق تعالی میخاهم.
منم با همین درونی قوی تونستم چیزی رو تولید کنم که به ضرس قاطع میتونم این پیشنهاد رو بدم…که تونستم به یاری الله چیزی رو تولید کنم که توی ایران همچنین ورژنی وجود ندارد.
حتی خارج از کشور….
نمونه و مشابهاتش هست..ولی بهمچنین ورژنی نرسیده…
و من بازم به یاری الله تونستم سه سایز با 6 ورژن رو تولید کنم..
اینم توی یه بسته بندی ساده و کوچک و راحت و کاربردی..
دستکش زنانه روزمره پارچه ایی!!!…..
و من تمام قدمها رو به لطف الله پیش بردم.هر جا هر هدایتی میومد من کارامو پیش میبردم..
و تمام قدمها و هدایتها..شخصیتمو مهارتمو گسترش داد..
و الان خاسته ایی که دارم برای صادرات هست..
دوستدارم توی تعداد بالا تولیدمو انجام بدم.ولی با درامد بالا..
و من از پسش بر میام..
همیشه دوستداشتم یه روز یه کارافرین عالی باشم..خیلی راه ها رو امتحان کردم..
ولی نشد!؟؟؟
و همیشه برام سوال بود..
الانمو با قبلا مقایسه میکنم..میبینم این جنس از توحید عملیه که تونسته منو با خاسته ایی که سالها آرزشو داشتم رو” باهاش هماهنگ کنه..
و من امروز بهمچنین کسبکاری رسیدم.کسبکاری که خداوند به محض کار کردن روی مهارتم!!!
بهم الهام کرد..و قدمها رو بهم گفت و من پیش رفتم…
انشالله به یاری الله و ایمان به غیب…که بتونم فروش خیلی خوبی رو بصورت جهانی انجام بدم…
و به خاسته دیرینه ام برسم..
و صحبت دیگه از مهیار عزیز…
و بازم یاداوری قانون …برای وجود الهی من در این مسیر فرکانسی…
که من خالق و مسئولیت صد در صد زندگیم هستم…
من تمام عوامل بیرونی رو گذاشتم کنار…و در مسیر عشق و عاشقی قدم برداشتم..
نتایجم از هر چیزی که فکرشو میکنم در هر جنبه ایی رشد کرده..
و سپاسگزار خداوندم که من نرگس به نرگس دیگه تبدیل شدم .و تونستم زندگی خوبی رو برای خودم رقم بزنم.
استاد عزیزم..میدونم شما توی لولهای بالاتری از هدایت الله زندگی میکنید..
منم سعی کردم مثل شما فکر کنم.و میخام تا زنده ام این تاهد رو بخودم ببندم…
در مسیر توحید قدم بردارم….و با خداوند هماهنگ بشم و بتونم زندگی خوبی رو در دنیا و اخرت برای خودم رقم بزنم.
منم یه زندگی ارامشبخش:میخام…
ارامشبخش که فقط نام خدا رو بر زبانم داشته باشد..
ارامبخشی که فقط بگم خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم
ارامبخشی که فقط بگم خدایا فقط میخام زیباییهاتو ببینم…
ارامبخشی که فقط میخام بگم خدایا بیشتر میخام ببینمت…
استاد عزیزم میدونم پایبند بودن به قانون خیلی مهمه…که بتونیم لحظه ایی روش کار کنیم و بتونیم خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم…
مهیار عزیز توی سن کم تونسته خم و چم قانون الهی رو درست و بجا بشناسه و زندگی خوبی رو تحت کنترل خودش در بیاره..
و این یاداوری باید همیشه باشه.
خداوند توی قران چند بار این ایه رو بهم یاداور نمود..
که اگر باز گردید ما نیز بازمیگردییم..
و این بازگشت..بازگشت شیطان به زندگیمونه که میتونه چقدر خسارتها رو برای ما بوجود بیاره.
خسارتهایی که در لحظه اشوبها رو میتونه برای ما رقم بزنه…
خداوند رو سپاسگزارم بابت این سایت بهشتی .بابت اینترنت!که منو هر لحظه به این بهشتم پایبندتر میکنه!
بهشتیکه خودش رزق و روزی رو از قبل برام مهیا میکنه تا من اماده دریافت سخنان الهامات الهی باشم..
الحمدالله رب العالمین.الرحمن الرحیم.مالک یوم الدین.ایاک نعبد و ایاک نستعین.اهدنا الصرات المستقیم.صرات الذین انعمت علیهم..
خدایا چنانکن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار…
خداوند در قران میگه..راجع بهمین شعر الهام گونه.
قَالَ اللَّهُ هَذَا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
«خدا فرمود: این روزی است که راستگویان را راستیشان سودمند است، برای آنها باغهایی است که از زیر آنها نهرها جاری است، جاودانه در آن خواهند بود، خدا از آنها خشنود است و آنها (نیز) از او خشنودند، و این رستگاری بزرگی است.»
خدایا من جز رستگاری در این مسیر هدایتت نمیخام..
خدایا هر چیزی که تا به الان کسب نموده ام در هر زمینه..چه خودشناسی چه خداشناسی..همه رو بخودت کردیت میدم…
خدایا سپاسگزارم که منو بنده خوشنود خودت نمودی و متو در مسیر درست هدایت و حمایت کردی
خدایا سپاسگزارم بابت همین لحظات ملکوتی که بهم این موقعیت و فرصت دادی که یه روز جدید رو “فرمانبردار تو باشم و از قرآن و توحید برای یاداوری قانون “بدون تعقییرت. زمان بزارم..
من حدودا همین ماه گذشته ارزوی همچنین پکیچی رو داشتم..
بهمین خاطر یسری اتفاقات میفته تا قدردان همین لحظات زندگیمون باشیم..
و خداوند را هزاران بار و میلیاردها شکرش که این فرصت رو بهم داد تا ستایشش کنم..
ربنا اتنا فی الدنیا الحسنه و فی الاخرت الحسنه…
به امید روزهای عالی و سرشار از معنویت الهی ..اینم از درون با احساس خوب و اتفاق خوب..