تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    الحمد لله رب العالمین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم

    ===================================

    سلام به استاد ارجمندم و استاد مریم جانم و دوستان عزیزم

    الهی که در احسن الحال باشین

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای یه روز دیگه زندگی

    و بندگی، و فرصتی که بما داده برای اعمال صالح..

    الهی شکر برای همه ی نعمتهامون..

    استاد جانم باز هم مثل همیشه خداجانم برام شاهکار کرد و برام ثابت کرد که اگه من یک قدم بردارم، اون برام هزار قدم برمیداره!!

    من پریروز کانال یوتیوبم رو درست کردم و با اولین پستی که گذاشتم افتتاحش کردم، دیروز هم یه پست دیگه گذاشتم

    تا این ساعت که دارم کامنت می نویسم اولی 1600 و دومی 482 بازدید داشته!!!

    بخدا که حیران و سرگشته  این خدا شدم اصلاً چیزی نمونده که سر به کوه و بیابون بزارم…

    اشکام همینجور داره میریزه…

    خدایا عاشقتم که عاشقمی و از مادر بر من مهربونتری

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    استاد جانم با افتخار اعلام می کنم که امروز تمرین آگهی بازرگانی رو توی رختکن استخر و در حالیکه حوله روی دوشم بود انجام دادم..

    گفتم خانمها من یه استادی دارم و ایشون از من خواسته برای بالا بردن اعتماد بنفسم، خودم رو مثل یک کالا تبلیغ کنم، و هرچی زیبایی و ویژگیهای مثبت دارم بگم

    اگه ممکنه چند دقیقه وقتتونو بمن بدین..

    پنج شیش نفر بودن و همگی استقبال کردن، و من شروع کردم و گفتم

    من چشمهای درشتی دارم

    مادر و پدر خوبی داشتم

    پدرم و داییم و پدر بزرگم و نیاکانم همه

    اهل علم و آیت الله بودن، چندتا کتاب نوشتن

    و برادر کوچیکم همینطور

    پدرم وقتی که من کوچیک بودم و مدرسه میرفتم بمن یاد داد چجوری نقاشی بکشم،

    و منم کشیدم ومعلمم بمن 20 داد..

    و اینکه بعد از 17 سال ترک تحصیل رفتم

    دبیرستان شبانه درس خوندم، و یه روز که

    من دیرتر از دبیر فیزیکمون به کلاس رسیدم

    ایشون گفت سلیمی کیه؟ گفتم منم، 

    گفت چجوری تونستی عین کتاب بنویسی؟!

    و ورقه امتحانم رو بدستم داد

    و دیدم که 20 گرفتم خدا رو شکر..

    بعد هم گفتم خانوما ببینید من از قصد

    در کمدم رو قفل نمی کنم کلید رو میزارم

    روش بمونه،

    و کارتمو نشونشون دادم و گفتم تو کارتم

    نزدیک 200 میلیون پول هست

    و مطمئنم هیچکس نمی تونه چیزی رو

    که متعلق به منه ازم بگیره

    و اینکه هر کسی نون باورهای خودشو میخوره، و.و.و…

    آخیییش اللهم آخیییش

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای صلاتی دیگه

    استاد جانم و استاد مریم جانم بینهایت از شما سپاسگزارم

    خدا بشما خیر دنیا و آخرت عطا کنه

    زندگی بهشتی تونو بهشتی تر کنه

    عاشقتونم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

    قلبهای فراوان فراوان فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 83 رای:
  2. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1368 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده ؟

    دو مورد مهم که من داشتم و کمرنگ تر داره میشه

    نگاه دیگران بود و گره زدن احساس ارزشمندی م به عوامل بیرونی بجای عوامل درونی که در ادامه توضیح مفصل تری میدم …

    وایییی مسئولیت پذیری که میتونم بگم یکسال ونیم زمان برد تا من تازه یه ذره متوجهش بشم

    و حالا حالا خیلی کار دارم باهاش …

    خیلی جاها درد داشت واقعا اینکه انگشتت به سمت خودم بگیرم و بپذیرم که منه فاطمه با کانون توجهم این شرایط خلق کردم

    درست یا غلط!

    زیبا یا زشت !

    به خودم مربوطه نه هیچکس دیگه.!

    و باید تعهد بدم و آگاهانه بهترش کنم….

    هیچوقت یادم نمیره جمله ای که تو دفتر چکاب فرکانسی م نوشتم:

    از افرادی که خاطرات خوبی ازشون نداشتم و

    اتفاقها وخاطرات گذشته رو ذهنم نشخوار میکرد

    وقتی برای اولین بار اومدم تمرکز بذارم

    رو ویژگیهای مثبت شون وبنویسم

    اون شب اومدم مثلا زیبایی بنویسم

    هی تو ذهنم میگفتم

    هرچند دل خوشی ازتون ندارم

    ولی خب استادم گفته که قانون میگه

    باید تحسین کردن یادبگیرم

    باید به زیبایی هاتون توجه کنم

    خنده داره ولی ذهنم میگفت اینا اگه زیبایی داشتن که همچین حرکتهایی نمیکردن …

    چون ذهنم میخواست فرارکنه

    چون خیلی درد داشت

    بپذیرم کانون توجه خودم اینو خلق کرده

    چون درد داشت قبول کنم که من به ویژگیهای منفی این آدمها توجه کردم

    و وجه منفی اونها به من خورده و برانگیخته شده !!

    اما استاد من از همون شب به الله قسم

    با تعهد قدم برداشتم و انجامش دادم ونوشتم

    فقط ذهنم منطق میخواست و من به ذهنم ،نتایج شمارو نشون میدادم فقط وفقط که بببین میشه…

    کنجکاو بودم که ببینم نتیجه ی من چی میشه؟؟

    چی خلق میشه از اینهمه تحسین و تمرکز برزیبایی های زندگی خودمو ودیگران ..

    نوشتم که باید بپذیرم باید سمت خودمو درست کنم باید خودمو بشناسم

    حتی شده خودم پیش قدم بشم برای تحسین اون آدم و ویژگیهای خوبش

    حتی پاش برسه عذرخواهی کنم

    و از هرگفتگوی بی نتیجه ای خارج بشم

    وانرژی اضافه ای نذارم وتمام ….

    به قولی راحت بگم حق باشماست وتمام….

    حتی پاش برسه سکوت کنم و اجازه بدم

    بقیه بیشتر حرف بزنن وشنونده فعال باشم

    از قدم دوم شروع کردم به اینکار

    تا رسیدیم به قدم دهم که نتیجه از راه رسید

    چه جوری هم از راه رسید رگباری :

    تو قدم دهم استاد جانم من با همون افراد

    به سفر رفتم با چه نتایجی با چه احترامی

    به چه وجه مثبتی ازشون خوردم ..‌

    اون سفر تجربه ی لذتبخشی برام شد

    آدمی که جواب سلام منو نمیداد حالا

    باعشق نگاهم میکرد میدونین چرا ؟!

    چون من باتموم وجودم پذیرفته بودمش

    بارها چشم تو چشم تحسینش کرده بودم

    حتی بابت خنده های از ته دل قشنگش

    بابت ادویه های مناسبی که تو غذا هاش می‌ریخت

    بابت سالاد شیرازی ریز وتردی که درست میکرد …

    همچنان به این روند ادامه دادم

    تا جاییکه جهان آدمهای اطراف زندگیم

    تغییر داد بدون اینکه من تلاش کنم

    یه نفر تغییر نکرد بلکه تموم آدمها تغییر کردن

    نوشتم تو‌کامنتهای قبلی که این روزها مامانم سرگرم بافتنی هاشه وخواهرم خیاطی و باشگاه پسرهاش

    زنداداشم سرگرم کارهای هنری سیسمونی

    جاری ودخترهاش سرگرم سالن آرایشگاه

    من سمت خودمو انجام دادم و خدا

    معجزه کرد برام وقانون جواب داد

    حالا من اطرافم آدمهایی هستن که باید بشینم ساعتها تحسین شون کنم و لذت ببرم از نتایج ارزشمند

    وپربرکت شون …

    من هرگز از قانون وسایت آگاهانه حرف نمی‌زنم …

    من وظیفه ی خودم تمرکز داشتن روی زیبایی تموم آدمهاست و پذیرفتن شون و بقیه اش طبق قانون خدا وارد زندگیم میشه …

    اصل ماجرا احساس خوبه و وقتی بهش برسی انگار آرامش دنیا رو داری …

    در مسیر خودم هم همین اتفاق افتاد

    به میزانی که تنهایی خودم بیشتر شد

    تمرکز وتعهدم بیشتر شد زمانم معطوف شد به

    شناخت بهتر خودم و هماهنگی بیشتر ذهن وروحم

    نتیجه این شد که باورهای محدودکننده م بشناسم

    و وارد ترس هام بشم و از مقاومت هام کم کنم

    خود باوری هامو رشد بدم ….

    تا جاییکه مسیر علاقه خودمو دارم به لطف خدا پیش میبرم و هر روزش به الله قسم پراز معجزه و برکت هست …

    منی که تو دوره ی احساس لیاقت ، علاقه مو نوشته بودم و بی خیالش شده بودم حالا بعداز دوره ی

    کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند تمرکز وتعهد وتکرار وتمرین جواب داد و مومنتوم خوبی شکل گرفت برای قدم برداشتن و وارد ترس هام شدن …

    به نظرم قسمت خیلی مهمش ، رهاشدن از نگاه دیگران بود اینکه حالا بقیه چی میگن برام حل شده تاحدود زیادی بهتر شدم وبرام مهم نیست کی چی بگه !

    طبق تمرین ارزشمند شما در دوره ی مقدس 12قدم

    قدم سوم جلسه دوم

    وااااااییی این تمربن معجزه است معجزه …

    ازطرفی تمرکز وتعهد غوغا میکنه و برام شوخی بردار نیست‌ ، قید همه چی میزنم مثل همیشه

    تلویزیون وبرنامه و مهمونی وسفر و…..

    هنوز پروژه ی در آغوش تغییر تموم نشده ،

    من آماده ی شروع دوره روانشناسی ثروت 1 برای اولین بار هستم با بی نهایت ذوق وهیجان وتعهد بیشتر …

    هرگز هرگز هرگز ادعایی در بلدبودن قانون نداشتم و

    ندارم وخودمو نیازمند به سایت و دوره ها وکامنتها میدونم تا همیشه …

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت

    پروژه ی در آغوش تغییر

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 90 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2191 روز

      سلام عزیزِ جانم.

      شاعر میگه تو با قلبِ دیوانه ی من چه کردی…

      کامنتت برام راهگشا بود.

      درس هامو از توش برداشتم.

      لذت بردم از خوندنش.

      از تغییرات و بهبودهات کیف کردم.

      از قشنگی هات لذت بردم.

      از خلق ها و مسیولیت پذیریت لذت بردم.

      از مواجهه با خودت و پذیرفتن خودت لذت بردم.

      بدونِ هیچ اغراقی فاطمه جانم، تو الگوی درستی هستی برای ایجاد بهبود و تغییر تو برخی باگ هام.

      بهبود شخصیتی که واسه خودت خلق کردی، فوق‌العاده است.

      آفرین بهت.

      عاشقتم من.

      تحسین میکنم مامانِ هنرمندت رو.

      گوشه ای از هنرش، رو هدیه گرفتم از سعیده جانِ (رضایی) نازنینم.

      چقدر به دونه دونه ی شما دوستهای قشنگم تو سایت، افتخار میکنم.

      چقدر خوشحال و سپاس گزارم که باهاتون هم مدار شدم.

      چقدر همتون قشنگ و نازنین و در حال رشد و بهبودین.

      عاشقِ همه تونم از بس تو مدلِ خودتون، بی نظیرین‌.

      الهی شکر برای سمانه جان صوفیِ نازنینم با همه ی قشنگی ها و بهبودهاش.

      الهی شکر برای ارتباطم با همه تون از طریق این سایتِ شگفت انگیز.

      الهی شکر برای دایره ی ارتباطاتِ با کیفیت و فوق العاده ام.

      هذا من فضل ربی.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2243 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه

    سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام عاشقتونم

    ((خداوند وقتی جدیتت رو میبیند هدایتش رو آشکارا ارزانیت میکند)) من با تمام وجودم درک کردم که من باااااید متعهدتر باشم باااااید با تمام وجودم رو باورهام کار کنم بااااید تغییرات رو تو رفتارم تو شخصیتم تو عملکردهام بیارم این نتایجی که دوستان با تغییر باورهاشون ایجاد کردند یک شبه اتفاق نیافتاده بلکه با تمام وجودشون درک کردند که این مسیر رو باااید با تعهد ادامه بدند و وقتی این حد از جدیت رو خداوند می بینه هدایتش رو جاری میکنه و نتایج تا وقتی رو خودمون کار میکنیم میاد

    من به لطف الله مهربانم خوشبختانه این ۳ ماهه اخیر خیلی متعهدتر اومدم رو دوره هام کار کردم و نوشتم و تغییرات رو بیشتر احساس کردم هدایت خداوند رو درک کردم نشونه هارو دیدم و با تمام وجودم درک کردم که خداوند داره هر لحظه با من صحبت میکنه منو هدایت میکنه من با تمام وجودم به یگانگی خداوند قسم می خورم که متعهدتر باشم و ادامه بدم من اینو درک کردم که تنها راه رسیدن به خواسته هام متعهد بودن به این مسیر هست این حرف رو از صحبتهای بچه هایی که با شما تو کلاب هاوس صحبت کردند باااارها شنیدم و دلیل موفقیتهامون رو کار کردن رو خودشون میدونند و حرکت کردن با ایمان و توکل و عمل به ایده ها میدانند و این الگوها رو دارم تو این گفتگوها میبینم

    الهام عزیزم عاشقتم چه نکته مهمی رو گفتی که تنها و تنها خودم مسئول مشکلاتم تو روابط عاطفی با خانواده ام هستم چقدررررررر پذیرش این موضوع مهمه وقتی می پذیری تنها خودتی که این مسائل تو روابط عاطفی تو مسائل مالی و …. به وجود آوردی اونوقت دیگه تسلیم میشی و از خداوند هدایت میطلبی و خداوند چقدررررر زیبا هدایت میکنه با نشونه ها و الان الهام عزیزم عاشق خانوادت هستی و روابطت عالی شده و چقدررررررر نکته مهمی گفتی که وقتی خودت رو بهتر شناختی و مسیر علاقت رو شناختی و فهمیدی که میتونی با رفتن تو مسیر علاقت نتایج خیلی بزرگتری رو ایجاد کنی با ایمان با شجاعت تصیح مسیر کردی و رفتی تو مسیر علاقت با اینکه مهاجرت کرده بودی و درس میخوندی اما وقتی مطمئن شدی این مسیر علاقت نیست با ایمان و توکل قدم اول رو برداشتی و اجازه دادی خداوند بقیه راه رو نشونت بده این درس خیلییییی بزرگی هست که هرجا مطمئن شدیم باید مسیر رو عوض کنیم با توکل به خدا بیایم تو مسیر درست اونوقت خداوند هدایتت میکنه تنهات نمیزاره و هرلحظه هدایتگرت هست

    مسولیت پذیری در مورد نتایج مالی و روابط و سلامتی و…. باعث میشه که من بپذیرم خودم این شرایط رو ایجاد کردم و تنها خودم هم میتونم این شرایط رو تغییر بدم نه هیچ کس دیگه ای نه پدرم نه رئیس جمهور نه کارفرمام وقتی این موضوع رو صددرصد بپذیرم که باورهای من فرکانس های من عملکرد من این نتایج رو رقم زده اونوقت میتونم اگر از نتایجم راضی نیستم تغییرش بدم رو باورهام کار کنم تمرکزم رو بزارم رو خودم و خواسته هام و متعهدانه رو باورهام کار کنم و نتایج بزرگی رو کسب کنم

    آرام عزیزم که از سال ۷۶ با استاد آشنا شدی و چقدرررر متعهدانه رو خودت کار کردی و به الهاماتت عمل کردی وقدم برداشتی از ساعت ۴ صبح تا ۸ شب نوشتن از رو دوره ها و گوش کردن ویس ها این حد از تعهد و جدیت شما برای کار کردن رو خودتون باعث شده که نتایج بزرگی رو کسب کنید و با حقوقی که اون زمان می گرفتید ماهی ۵ میلیون اراده کردید و دوره ها رو تهیه کردید و رو خودتون متعهدانه کار کردید چقدرررررر جدیت و تعهد به خرج دادید و هدایت شدید به مسیری که رکورد فروش تو خاورمیانه را در سال قبل به رتبه ۷ رسوندید و ماشین دلخواه و خونه دلخواه خودتون رو خریدید و تو بحث روابط عاطفی و شخصیتی چقدر پیشرفت کردید و تغییرات بزرگی رو ایجاد کردید

    من چه کار کنم که نتایج خوبی بگیرم ؟جوابش تهعد بیشتر هست به اندازه ای که من متعهدتر باشم به این مسیر و روی خودم کار کنم نتایج میتونه بی انتها باشه متعهد باشم به تغییر باورهام، تغییر رفتارهام، تغییر شخصیتم و گوش کردن به فایل ها نتایج پایدار و بزرگتر میشه

    استاد جان شما با اون شرایط سخت تو بندر عباس که گفتی تو اون گرما و رطوبت هوا و راننده تاکسی بدون کولر و خونه سیمانی تو بندر عباس با اون تضادها با مطالعه بیش از ۵۰۰کتاب موفقیت که همشون باهم آگاهی هاش به اندازه یک دوره ثروت یک نمی شد آگاهی که بشه عملی باشه چقدر با ذوق وشوق و انگیزه بالا و علاقه کار کردید رو خودتون حتی گفتید که اون مطالبی که تاثیر گزار تر بود ویا ضعف شخصیتی بود که باید درست میشد رو صوتیش کرده بودید و تمام مسیر مسافر کشی با اون همه سختی و تضادی که بود میزاشتید تو گوشتون و بااارها گوش می دادید و همون نتایج کوچیک مثل مسافرهای بهتر و یا دربستی با کرایه بیشتر رو می دیدید و تائیدمیکردید و سپاسگزار بودید تا اون ایده الهامی برای خرید زمین هم شما رو هدایت کرد به خرید زمینی که به صورت معجزه اسایی با مسوول اون زمینها که مسافر شما شد برخورد کردید و اون زمین رو با قیمت خیلی ارزون که پول اونهم خیلی معجزه آسا جور شد تونستید در عرض چند ماه به سود سی برابری برسید و روابط عاطفی شما بهتر شد مسائل کاری و درامد شما بیشتر شد و این نتایج شما رو متعهد تر کرد برای کار کردن رو خودتون و باور هاتون و من بااااااید این تعهد رو از شما و دوستان دیگه یاد بگیرم و متعهدتر باشم اگر میخوام نتایج عالی بگیرم من که در حال حاضر شرایطم و ابزارم که همین سایت و دوره هاست خیلی بهتر از اون زمانی هست که شما تو بندرعباس داشتید پس جای هیییییییچ بهانه ای نیست من باید متعهدتر باشم

    استاد چقدر زیبا گفتید داستان ،داستان تعهدماست که ما ورودی خودمون رو کنترل کنیم روی خودمون کار کنیم افراد نا مناسب یه سریشون خودشون میرند و یه سری رو هم ما باید خودمون حذف کنیم در این صورت هست که نتایج میاد و این(( ابزاری ))هست که کمک میکنه من نتایج پایدار به دست بیارم

    مهیار عزیز که از ۱۵ سالگی تو این مسیر هستند و الان تو ۲۰سالگی هستند و گفتند که دو روی سکه رو دیدند جایی که تغییر کردند و حرکت کردند و برکات اومد تو زندگیشون و با تعهد اضافه وزنشون رو کم کردند و جایی که تغییر نکردند و اون تضادی که ایشون رو مجبور به تغییر کرد و گفتند زمانی که هدفی داشتند و در مسیرش قدم برداشتند اتفاقات خوبی رو تجربه کردند و در زمانی که به روزمرگی رسیدند مسیر رو اشتباه رفتند و چک ولگد جهان رو خوردند خیلی زیبا گفتند که با اون چک ولگد جهان که باعث میشه به خودمون بیایم هم مشکلی ندارند چون بالاخره ما رو میاره، به مسیر درست چقدررررر زیبا گفتی مهیار عزیز که آب هم راکد بمونه میگنده و این روزمرگی و بی هدفی اوضاع رو سخت میکنه و تضادها از در و دیوار می ریزه ((چه تلنگری زدی با اون صحبتت که گفتی بسته دیگه چقدر برای موفقیت و نتایج دیگران دست بزنیم و بگیم ببین فلانی اون موقع کجا بود الان کجاست چقدر پیشرفت کرده شروع کن به تغییر خودت تا اینجا زندگیت بد نبود اما معمولی زندگی کردن هم بسته باید تغییر کنی باید به هدفهات برسی )) و اولین ایده رو گفتی باید عملی کنم که وقتی متوجه شدی استاد تو کلاب هاوس میخواند صحبت کنند تصمیم گرفتی حتما با استاد صحبت کنی و این خواسته رو هم عملی کردی و قدم بعدی هم متعهد شدی که حتما با جدیت رو دوره ها یی که داری کار کنی تا به امید خدا به اهدافت برسی

    این که من بفهمم و آگاه بشم که من متعهدانه رو خودم کار نکردم من دچار روز مرگی شدی و اون تضادها باعث انگیزه بشه که من میتونم زندگیم رو خلق کنم با تعهد بیشتر قسمت اعظمی از مسیره که کمک میکنه من نتایج پایدار به دست بیارم کافیه باور کنیم که ما تو این سایت دسترسی به ابزار عالی و کاربردی داریم فقط باید متعهدانه رو خودمون کار کنیم

    استاد جان گفتید وقتی شما با تضاد اضافه وزن روبرو شدید وقتی با اهرم رنج ولذت تو ۵۸ روز وزنتون رو با ورزش سنگین کشتی و دو وکم کردن تغذیه تونستید ۳۰ کیلو کم کنید گفتید این معیاری برای من شد که وقتی به این هدفم رسیدم یعنی به هر هدف دیگه ای که بخوام میرسم این موضوع انگیزه و اعتماد به نفس و ایمان وباوری در من ایجاد کرد به خیلی از اهداف دیگم رسیدم که مهمترینش همین سلامتی هست که شما بیش از ۱۵ ساله که هیچ دارو و قرصی مصرف نکردید ((از این موفقیتهایی که بهش رسیدیم پله و سکو درست کنیم برای هدفهای بعدیمون برای روزهایی که رسیدن به خواستمون کمی سخت میشه نا امید میشیم اوضاع بهم می ریزه مرور کنیم و به یاد بیاریم اون عملکردها واون شور و شوقی که داشتیم اون انرژی اون دعا ها وسپاسگزاریهایی که داشتیم رو اونوقت با مرور اونها ما میتونیم پله بسازیم برای اهداف بعدیمون و رشد کنیم

    استاد جان گفتید که یادداشت کنیم مسیری رو که داریم میریم تو دوره هایی که داریم تو دفترمون و رد پا بزاریم تو سایت تا بتونیم هر جا که نیاز به انگیزه داریم بیایم بخونیم و مرور کنیم و انگیزه بگیریم که چجوری عمل کردیم

    استاد جان من خودم از وقتی که اومدم و دارم تو سایت دیدگاه می زارم وقتی نوشته هام رو مرور میکنم وقتی اون احساس خوب و سپاسگزاری و اون هدایت ناب خداوند و انگیزه و امید ودعاهام و خواسته هام رو مرور میکنم واقعا نجوای ذهنم رو میتونم خاموش کنم و ذهنم رو کنترل کنم و از اینکه این تعهد رو اجرا کردم که حتما تو سایت فعال باشم و دیدگاه بزارم خیلی زیاد به روند کار کردن رو خودم کمک کرد و قوانین رو بهتر درک میکنم و تمرکزم بیشتر رو آگاهی های سایت هست استادجان ازاینکه این آگاهی رو رایگان در اختیار ما میزاریداز شما و مریم جانم سپاسگزارم و عاشقتونم ❤❤❤

    خدایا عاشقتم که عاشقمی ❤❤❤سودا❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 93 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2484 روز

      با درود و سلام خدمت دوست عزیز نازنینی که اینقدر قشنگ و پرمحتوا و تمرکزی با تعهد روی افکارش کار میکنه

      سواد جان واقعا از خوندن کامنتت زیبات لذت بردم و با نکته هایی که مطرح کردی انگیزه بیشتر و تمرکز بیشتری برای تمرین کردن روی افکارم بوجود اومد وقتی نتایج دوستان رو میخونم و میشنوم یک شور و شوق مضاعفی نسبت به تعهدم پیدا میکنم

      اینکه گفتی .. خداوند وقتی جدیتت رو میبیند هدایتش رو آشکارا ارزانیت میکند

      اینکه گفتی… اگر میخوام نتایج عالی بگیرم من که در حال حاضر شرایطم و ابزارم که همین سایت و دوره هاست خیلی بهتر از اون زمانی هست که شما تو بندرعباس داشتید پس جای هیییییییچ بهانه ای نیست من باید متعهدتر باشم

      سوادی عزیزم ممنون و سپاسگذارم که با نکته سنجی هات دیدگاه منو نسبت به تعهدم محکم تر کردی واقعا بهترین ابزاری که در دست داریم باید سرسختانه به تلاش و کوشش مون ادامه بدیم

      مممنون و سپاس برای اینکه با خوندن کامنت زیبا و پرمحتواتون به درک آگاهی بیشتری هدایت شدم و بهترینع بهترین ها رو آرزومندم

      👌👌👏👏👏👏👏❤❤🌹🙏🙏🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      احمد فردوسی گفته:
      مدت عضویت: 1765 روز

      سلام بردوست عزیزمون خانم مختاری

      این فایل نشونه امروزمن بود

      این جمله مهیاردقیقابرای من بود(بسه دیگه درموردنتایج دیگران حرف زدی که قبلاکجابودن الان کجان خودتوتغییربده به دیگران چکارداری

      چندوقته باخودم ودیگران میگم درمورداطرافیانم ببین چقدرپولدارشده قبلاهیچی نداشت چقدرملک خریده ووو

      من بایدخودموتغییربدم منم دقیقامثل مهیاربایدخیلی روخودم کارکنم ومتعهدباشم چون بعضی جاهاپیشرفت داشتم بعضی جاهاسرم به سنگ خورده وبایدخودموتغییربدم وتودفترسپاسگذاریم متعهدشدم که درتاریخ۱۴۰۱/۴/۲۵بیشترروی خودم کارکنم تابتونم منم مثل بقیه دوستان بیام به زودی ازنتایج عالی که گرفتم درکلاب هاس بااستادصحبت کنم

      فکرمیکردم دارم روخودم کارمیکنم ولی اینطورنبودچقدرخداوندسریع جواب میده

      استادمیگه نتیجه میخوای؟؟پس تعهدت کومن اگه بیام ایران فقط باکسانی صحبت میکنم ومیبینمشون که نتایج عالی گرفته باشند

      این حرف استادتویکی ازفایلاشون برای من خیلی سنگین بودوبایدمنم متعهدباشم که حرفی داشته باشم

      من بایدفقط روی خودم تمرکزداشته باشم وبه دیگران کارنداشته باشم وسرم توکارخودم باشه وروی خودم کارکنم فقط وفقط

      واقعاهیچ بهانه ای برای کارکردن نبایدداشته باشم استادتواون شرایط سخت توتاکسی هوای گرم ومن زیرکولرتواتاق خونمون واین سایت ودوره هاش باگوش عالی که دارم

      خدایاازت میخوام که تواین مسیرمتعهدترباشم تانتایج عالی روکسب کنم وهرروزازهرجهت بهتروبهتربشم

      ارزوی موفقیت برای شمادوست عزیزودیگردوستان هم فرکانسی خودم رودارم به لطف الله مهربان

      ♥️♥️

      احمدفردوسی

      مشهدمقدس

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطیما گفته:
      مدت عضویت: 3051 روز

      سلام به سوداا عزیزززمممم کامنتت عالیییی بودددد عزیز دلممممم😃😃😄😄😄😄👌👌👌👌✌✌✌

      خیلییی کمک کردی که با تعههدد بیشتررری به مسیر ادامه بدم 💕💕💕💕💕💕 عاشق این جملت شدم که وقتی خداوند جدیت تو رو میبینه هدایتش رو آشکارااا ارزانیت میکنهههه

      موفقیت هامون به یاد بیاریم و انگیزه بگیریم برای خواسته هایی بعدی عجب نکته مهمی که من واقعا بهش نیاز داشتم 👏👏👏

      مرسیی بابت این اگاهی های عالیییی و این کامنت فوق العاده برات بهترین بهترین هارو آرزو دارممممم 💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝

      سلامتی ،ثروت و خوشبختیی و آرامش ناب رو از یگانه قدرت جهان برای همه دوستان عزیزم آرزومندممم😉😉💖💖💖💗💗💗💘💘💘💝💝💟💓💜💜💜💛💚💚💚💚💛💛💜💜💜💚💛💜💜💜💛💚💘💝💟💘💞💟💝💝💘💚💜💓💔💕💖

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    🟣 دیوارهای ذهنی م در برابر نور خـــــدا دوام نیاوردند

    وقتی الان به گذشته نگاه میکنم، میبینم اون سی و پنج کیلو اضافه وزن فقط چربی روی بدنم نبود؛ یه «باور» بود. یه دیوار بلند که ازسالها بی لیاقتی، سالها نادیده گرفتن خودم، سالها پذیرفتن نگاه دیگران وسالها قضاوت خودم ساخته شده بود.

    اون وزن، فقط وزن جسم نبود… وزن نپذیرفتن خودم بود. من ده سال تو یه نقطه ای گیرکرده بودم که تهش یه جمله پنهان بود: «تو لیاقت بهتر شدن رو نداری.» => شاید اون موقع نمیتونستم واضح بگم این باور رو دارم، اما رفتارها وانتخابهام داد میزدن که دقیق همینو باور دارم.

    نقطه ای که فهمیدم ریشه مشکل، خود وزن نیست

    وسط پیاده روی، همونموقع که هنوز سنگینی بدنم رو خوب حس میکردم، یه چیزی تو ذهنم روشن شد:

    «مشکل وزن نیست… مشکل اینه که خودت رو لایق وزن بهتر نمیدونی.»

    این جمله مثل برق از وسط ذهنم گذشت. تازه فهمیدم باید برگردم به اصل ماجرا. باید برگردم به اینکه چرا سالهامقاومت کردم، چرا سالها عقب انداختم، چراسالها پذیرفتم همین شکلی بمونم ‼️ جوابش ساده بود؛ => چون خودم رو لایق یه جسم بهتر، یه زندگی بهتر و یه حس بهتر نمیدونستم.

    اولین معجزه: بیدار شدن احساس لیاقت

    وقتی دوره قانون سلامتی رو شروع کردم، قدم اولم این نبودکه رژیم بگیرم یاورزش کنم. قدم اولم این بود که قبول کنم «من ارزشش رو دارم که سالم باشم. من ارزشش رو دارم که سبک زندگی بهتر داشته باشم. من ارزشش رودارم که بدنم رو دوست داشته باشم.»

    این جمله ها اوایلش برام عجیب بود.‌ انگار داشتم با یه آدم غریبه حرف میزد‌م.‌ اما کم کم، باتکرار، با نوشتن، با یادآوری، حس کردم یه نور کوچیک از ته دلم داره میادبالا… حسی که سالـــــها خـــــاک گرفته بود.

    احساس لیاقت که برگرده

    ▪ ︎همه چیز از نو ساخته میشه.

    ▪︎ تمرینها سختی خودشون رو از دست میدن.

    ▪︎ تصمیمها معنی پیدا میکنن.

    ▪︎ و آدم شروع میکنه با خودش کنار بیاد.

    تکنیک اهرم رنج و لذت؛ اما اینبار از دل لیاقت

    وقتی نشستم و رنجها و لذتها رو نوشتم، برای اولین بار این کار رو بجای فرار ازخودم، با «احترام ب ِ خودم» انجام دادم.

    این تفاوت کوچیک، مسیر روعوض کرد.

    اینبار رنجها رو نوشتم چون لیاقت داشتم ازشون خلاص بشم.‌ لذتها رو نوشتم چون لیاقت داشتم تجربه شون کنم ==>> همین باعث شد اجرای این دوران چالش، ازاجبار به انتخاب تبدیل بشه.

    لحظه ای که قانون رهایی رو فهمیدم

    تو اولین ماهها، عجله داشتم. میخواستم زود وزن کم کنم.

    هی چک میکردم، هی مقایسه میکردم، هی اضطراب میگرفتم. تااینکه یه شب، بین مراقبه های این سایت بهشتی، یه جمله تو گوشم نشست: «رهاکن. خـــــدا کارش رو بلده.»

    فهمیدم من فقط باید حرکت کنم…

    نتیجه مال من نیست. از سمت خداست. یا نتیجه موردنظرمو بهم میده یا بهترشو 🩵

    این رهـــــایی عجیب بود.

    همون روزی که ازنتیجه جداشدم وفقط روی قدمها تمرکز کردم، بدنسازی ذهنم شروع شد.

    ▪︎ اضطراب از بدنم رفت.

    ▪︎ ترس از شکست رفت.

    ▪︎ احساس فشار رفت ==>> و وزنم آرام آرام شروع کرد به پایین اومدن.

    رهایی برا من یعنی چی؟

    یعنی کاری که باید بکنی رو بکنی => اما ذهنت رو ول کنی از دنبال نتیجه دویدن.

    یعنی بری پیاده روی ‌، بری ‌کوهنوردی => اما بارسنگین رو «حتما باید» از روی گردنت برداری.

    رهایی یعنی اعتماد…

    اعتماد ب ِ‌ اینکه خدا داره مسیرتو میبره جلو=> توفقط باید همراهش باشی، نه مچگیرش.

    شش ماه؛ سی کیلو؛ ولی مهمتراز وزن، تحول درونم بود

    وقتی با تمام وجودم احساس کردم خـــــدا کنارمه، وقتی فهمیدم بدنم دشمنم نیس، وقتی فهمیدم لیاقت دارم ==>> انگار ذهنم ازحالت جنگی اومد بیرون.

    همزمان با روزه های چندروزه توامان با پیاده روی ها و تپه نوردی ها، یه چیز دیگه هم داشت شکل میگرفت: «هویت سالم من.» ==>> دیگه مجبور نبودم خودم رو باسختگیری نگه دارم. بدنم خودش همکاری میکرد. انگار اون هم فهمیده بود که ماداریم به سمت آزادی اصیل میریم.

    اعتماد به خدا، پل بین تلاش من ومعجزه های او شد

    همون روزهایی که فکرمیکردم بدنم کم میاره ==> کم نیاورد.

    تو روزایی که فکر میکردم ضعف میکنم ==> وی تر شدم.

    تو روزهایی که فکرمیکردم نمیتونم راه برم =>> راه رفتم و اصلا رفتم کوه.

    چـــــون رهـــــا کرده بودم. چون سرنوشت رو داده بودم دست کسی که بهتر از خودم میدونه چی و چجوری برام خوبه =>> وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ/خدا میدونه و شما نمیدونید. 🫀 وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ/هرکس بر خدا توکل کنه، خدا براش کافی میشه

    معجزه، از لحظه ای شروع شد که گفتم:

    «خدایا من حرکت میکنم، تو نتیجه رو بده. من لیاقت بهترین رو دارم، چون تو منو لایق آفریدی، لایق شنیدن هدایت هات واقدام اونها .»

    و انصافا از وقتی این جمله رو قلبا برای کارها و خوآسته هام استفاده میکنم… ، این جمله زندگیم رو به دو بخش تقسیم کرد:

    قبل از این جمله و بعد از این جمله.

    بزرگترین دیوار ذهنی من حالادیگه وجود نـــــداره

    اون دیوارِ «نمیتونی»

    • با احساس لیاقت ترک برداشت.

    • با پذیرش مسئولیت لرزید.

    • با اعتماد ب ِ خدا ،فرو ریخت.

    • و با قانون رهایی نابودشد.

    چیزی که از این مسیر یاد گرفتم

    اینکه وزن، مشکل اصلی من نبود.

    ذهن من، مشکل بود.

    و فهمیدم سه چیز اگه کنار هم باشه، زندگی رو خیلی عوض میکنه:

    احساس لیاقت => اینکه باورکنی تو ارزش بهتر شدن رو داری.

    تعهد واقعی => اینکه بجای جنگیدن با خودت، همراه خودت بشی.

    قانون رهایی و اعتماد به خدا => اینکه بدونی تو حرکت میکنی، ‌اما نتیجه روکسی میده که از تو به خودت مهربونتره. 🩵

    ~~~~~~~~~~

    🪶 با احترام و عشق ، محسن ،که فهمید :

    این تیکه از زندگی ، دیگه فقط داستان کم کردن وزن نیس.

    داستان پیدا کردن ارزش خودمه.

    داستان رهـــــایی از وابستگی به نتیجه است.

    داستان اعتمــــــــــاد ب ِ خداست.

    🟣 وقتی سه چیز کنارهم قرار بگیرد – لیاقت، رهایی، اعتماد ـ معجزه، طبیعـــــی ترین اتفاق جهان میشه.

    اگه من تونستم از دل ناامیدی و اضافه وزن و سالها بی اعتمادی به خودم بیرون بیام ،،، همه‌ آدم ها هم میتونن.

    چون خـــــدا برای همه یه مسیر نورانی گذاشته. او تنهـــــا مسیره

    🟢 فهمیدم فقط باید قدم اول رو بردارم و نتیجه رو بسپرم به خودش… هرچقدر بیشتر بهش اطمینان داشته باشم خواسته م سریع تر و بهتر بهم داده میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 100 رای:
    • -
      سمیه زاهدی گفته:
      مدت عضویت: 1903 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      سلام داداش محسن عزیزم

      اول بگم که تبریک میگم بهت برای داشتن وزن

      دلخواهت وتحسینت می کنم برای تعهدت

      چقدر من ذوق زده شدم وقتی این آگاهی ها روخوندم ، از اینکه تجربه این روزای من از دل

      اون سه اصلی که نوشتی داره میگذره

      احساس لیاقت ، تعهد واقعی، اعتماد ب ربّ

      امروز اوج آگاهی برای من اینه که خدایا من هیچی نمیدونم وتسلیمم، خودت مسیر باش برام.

      اینکه من قدم اول روبردارم واجازه بدم که

      هدایت بشم وانصافا تو همین مدت کوتاه

      دارم می بینم چقدرخداوند همراهه

      اینکه هرچالشی روفرصتی برای رشد ببینم و با

      وصل کردن ذهنم به قلبم باجریان حضور وجودم

      هم سو بمونم وبا خودم ودنیای بیرونم به صلح برسم

      اینکه یادگرفتم تغییر اول باپذیرش بایدهمراه باشه

      بامهربان بودن باخودم واینکه اون شخصی که

      میخوام باشم رو بشم درحرف هام ،احساسات درونیم ، رفتارهام

      بابرداشتن قدم های کوچک اما مستمر

      از همراهی خدا گفتی ، نمیدونی داداش چه شوقی ب دلم اومد ،وقتی که از خداوند خواستم

      کمکم کنه تواین مسیر وهدایت شدم ب این ابیات

      پاسبان من عنایات وی است

      هرکجا که من روم شَه درپی است

      آن که باشد باچنان شاهی حبیب

      هرکجا افتد چرا باشدغریب

      امروز باایمانی زنده میگم رفاقت باخدا خیلی سادس

      داداش محسن عشق بهت که هدایت ودلگرمی

      خدا روبرام آوردی، چقدر ذوق کردم واقعا

      خدایاصدهزارمرتبه شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام سمیه عزیزم ؛ دل مهربونت گرم، نورت برقرار . همین چندخطی که نوشتی یه درس بزرگه برای هرکسی که اهل مسیر باشه. صداقتت، پذیرش، تواضع و از همه مهمتر شوق هدایت… روح آدمو روشن میکنه.

        «خدایا من هیچی نمیدونم و تسلیمم. تو مسیر باش برام» ==>> سمیه… این یعنی تو توی نقطه ای وایسادی که رشدهای بزرگ از همونجا شروع میشن. میدونی که ، فقط دلهایی که پاک و بدون ادعا میشن، لایق دیدن هدایتهای ظریف خدا میشن.

        و چقدر زیبا مجدد نوشتی از سه اصل:

        احساس لیاقت، تعهد، اعتماد به ربّ => ستونهای مسیرن؛ همون چیزهایی که هرکاری روی این سه بنا بشه، ماندگار میشه و میدرخشه و من و تو رو رشد میده‌‌‌‌… اونم رشدی که بر بستر رهــــــــــایی کامله. قند تو دلم آب میشه وقتی بهش فکر مکنم.

        هر چالش برات فرصت شده… ==>> تو دیگه “در مسیر” نیسی، تو خود مسیر شدی [ که لذت بردن ازش اصله] . وقتی ذهن و قلب همسو میشن، آدم تازه میفهمه حضور یعنی چی… صلح یعنی چی… رفاقت با خدا یعنی چی.

        نمیدونم درسته یا نه ؛ اماگاهی رفاقتم با خدا اونقدر صمیمی و نزدیک میشه که انگار دنیا میره رو حالت بیصدا ‼️ جوری غرق اون جیک‌ تو‌جیکی میشم که دیگه واقعا حوصله ندارم انرژیم رو پای هیچ مخلوق دیگه ای بذارم. یه جور آرامشِ خصوصی، مخصوصِ من و خـــــدا.همین 🩵

        سمیه جان ، اون ابیاتی که الهام شد هم کاملترین جواب خدا به خواسته ت بود:

        ○ پاسبان من عنایات وی است /هرکجا که من روم شه درپی است ===>>> این احساس امنیتیه که هیچ قدرتی تو جهان نمیتونه بده، جز وقتی آدم تو مدار محبت و همراهی خدا میفته.

        سمیه عزیز…

        خدا خودش رفیق تو شده؛ همین که اینقدر لطیف، اینقدر با عشق و اینقدر باآگاهی به مسیرت نگاه میکنی یعنی فرکانست رفته بالا.

        من فقط یه برادرم که از دیدن این رشد و این نور تو، واقعا ذوق میکنم. خدا رو هزار هـــــزار بار شکر که راهها رو اینقدر قشنگ و شخصی نشونت میده. منم کنارت هستم، همدل، همراه و از ته دل خوشحال برای آگاهیهایی که داری زندگی شون میکنی.

        رفاقت با خدا… آره… ساده ترین و شیرین ترین رابطه جهان همینه . قربون این قلب روشن و ایمان زنده ت. از خدا میخوام هر قدمی که برمیداری راحت، بی زحمت و پرنشونه باشه.

        الهی نور مسیرت بیشتر وبیشتر بشه.

        با عشق و دعا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
        • -
          سمیه زاهدی گفته:
          مدت عضویت: 1903 روز

          سلام محسن جان

          گفتی وقتی درحضوری انگار دنیا میره روحالت بیصدا، یه لبخند عمیق رولبام اومد

          آخه دقیقا تجربه دیروز منم این شکلی بود ذهن خیلی آروم،قلب باز وپراز حضوری ناب که کل روز با من بود و این یعنی خوشبختی

          داداش محسن الان تازه می فهمم چی

          می گفتی وقتی نوشتی توی جمعی ولی

          انگار دلتنگ خلوت با خدا میشی.

          اینکه نوشتی رشد بر بستر

          رهایی کامل ، چیزی که من

          حس کردم یعنی خداس

          که داره خودش روتجربه می کنه.

          من ازت ممنونم برای همدلی و محبتی که داری ، برای دعاهای قشنگت داداش گلم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 700 روز

            سلام سمیهٔ عزیزِ دلم، رفیق نازنینِ هم‌ مسیر. حس کردم داری همون چیزی رو توصیف میکنی که منم دوباره دیروز توی وجودم تجربه‌ ش کردم…

            همون «آرامش بیصدا»، همون «حضور نرم و عمیق»، همون لحظه ‌ای که انگار دنیا چند قدم میره عقب و فقط تو می مونی و خدا… یه جور خلسه ‌ی لطیف که نه هیجان داره، نه سروصدا… ولی همه‌ چیز رو پرمیکنه.

            «این یعنی خوشبختی» ==> به خدا قسم… همین جمله‌ ت خودش یه فصل از یک کتابه. چون واقعا خوشبختی همین حضور آرومیه که خودشو بهت نشون میده، نه چیزی بیرون ازما. کاش همه اینو میفهمیدن .

            و چقدر خوب فهمیدی اون حرفم رو…

            اینکه آدم وسط جمع باشه، بین حرف و خنده و انرژی…

            ولی یه جایی از درونش دلتنگ خدا باشه.

            دلتنگ سکوت.

            دلتنگِ کوهنوردی تنها اما بین خودت و خـــــدا و یک عالمه پرنده و درخت یـــــا اون اتاق خلوتی… که توش فقط تویی و یه نـــــور که باهات حرف میزنه.

            «چیزی که من حس کردم یعنی خداس که داره خودش رو تجربه میکنه» ==>> سمیه… دقیق… این همون نقطه ‌ای هست که آدم میفهمه رابطه‌ ش با خـــــدا دیگه حرف و مفهوم و دانش نیست؛ یه تجربه ‌ست… یه لمسِ زنده‌ ست… یه “بـــــودنِ” جـــــاری در نفس به نفس.

            …..و حتی میوه های درجه یکی هم داره این ارتباط که توی متنی که برا سارا ساجدی نوشتم بهش گفتم .

            منم از تو ممنونم… برای این که اینقدرخوب میفهمی،

            برای اینکه میشنوی با قلبت،

            برای اینکه دعا میکنی و محبت میدی ازجنس نـــــور.

            الهی حضورِ امروزت، تو رو ببره به حضورهای روشن‌ تر…

            و آرامش دیروزت تبدیل بشه به سبک زندگیت.

            الهی هر لحظه‌ ت پر ازهمون حضوری باشه

            🟣 که نه میشه توضیحش داد

            نه میشه ازش گذشت.

            یاحق.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
            • -
              سمیه زاهدی گفته:
              مدت عضویت: 1903 روز

              به نام خداوند بخشنده مهربان

              سلام داداش محسن عزیزم

              ممنونم ازت برای انرژی مثبتی

              که تو نوشته هات جاریه

              اون تجربه حضور رو اتفاقا تو دل

              کوه تجربه کردم و برام حس خیلی

              متفاوتی داشت :)

              ب لطف خدا وهدایت های هرلحظه ایی که داره با نظم وحفظ مومنتوم مثبت تومسیرم ودرزمان مناسب از نتایجش می نویسم.

              داداش محسن، کامنت ها روکه

              هر روز توسایت میخونم وکامنتی

              که گفتی روهم خونده بودم و

              بازم خوندم ،متوجه هستم منظورت رو

              رشدی که بر رهایی کامله

              برای من اینجوری تعریف میشه

              تو یه مثال از دل طبیعت خدا

              یعنی مثل درخت که ریشه هاش تو

              دل زمینه وداره رشد می کنه، بهره

              میبره،ثمر میده ولی حرکتش به سمت نور وروبه بالاس ، تسلیم اراده خداس واتفاقا این تسلیم بودن رشد بیشتربه همراه داره براش درتمام ابعاد

              یعنی عدم وابستگی به تعلقات دنیایی یعنی ارزش خلق کنی اینجا،بالذت و

              شادی از نعمت های خداوند استفاده کنی، ولی درمرکز وجودیت فقط عشق خدا باشه.

              یعنی قائم به ذات خودت باشی

              اولویت حُب دنیا نباشه

              رفاقت باخداباشه

              حضور خداوند توقلب باشه

              خداگونه تر شدن باشه و…

              شوقتم می فهمم :)

              سپاس گزار خداوندم که من رودرمسیر

              نورخودش قرار داد و واقعا خوشحالم.

              وفادار می مونم به رفاقت با خداوند وعهدی که باهاش بستم که درمرکز

              وجودم فقط عشق خدا وقدرتش باشه.

              مرسی ازت که برام نوشتی عزیز خواهر

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 700 روز

              بنام الله مهربون ِ مهربون ‌

              سلام سمیه عزیز

              حضوری که گفتی وسط کوه تجربه ش کردی… از اون جنس حضورِ که وقتیکه آدم دل’سپرده و آزاد از چسبندگیهاست اتفاق میفته. هزاران بار دیدیم وتعمق نکردیم => درختی که ریشه ش توزمینه ولی دلش سمت نوره ==>> نه از دنیا فراریه، نه به دنیا چسبیده؛ بهره میبره، لذت میبره، به بار هم میشینه…

              ولـــــی وابسته نیس ؛

              چون تکیه گاهش جای دیگس ==> همون معنایی که از رهایی گفتی… همونه.

              گفتی درمرکز وجودت فقط عشق خدا باشه ==>> همون جاییِ که آدم دیگه سردرگم نیس،

              دیگه نوسان نداره، نوسان که نداری ، کسی نمیتونه ازت باج بگیره… .

              دیگه زمان واتفاقات بیرونی نمیتونن کیفیت درونی رو تکون بدن ===>>> اینا یعنی ایمان واقعی، نه حرف… ایمان واقعی هم که خودت بهتر میدونی… توی عمل جلوه میکنه.

              إِنَّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ أُوْلَـٰٓئِکَ هُمْ خَیْرُ ٱلْبَرِیَّهِ / مسلماً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، اینانند که بهترین مخلوقات اند

              حس میکنم که تو داری به اون کیفیت نزدیکترمیشی.

              کلی خوشحال شدم وقتی گفتی «وفادار می مونم به رفاقت با خداوند.» خیلی بِ دلم نشست.

              آدم وقتی با خدا رفیق میشه، بقیه چیزافقط نقش ابزار پیدا میکنن… دیگه هدف نـــــیستن =>>> همینه که رشدمون رو سریعتر، آرامش روعمیقتر، و هدایتها رو واضحتر میکنه. اینکه اینقدرآگاهانه و عاشقانه داری پیش میری، نشونه همون هدایت دائمیه که گفتی.

              مرسی از کلمات پرانرژیت، مرسی ازحضورت، مرسی که اینهمه زیبایی روباهام قسمت کردی. خوشحالم از رفاقتت وازاینکه دریک مسیر الهی داریم قدم میزنیم . خدا حفظت کنه خواهر نورانی من.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3259 روز

      بنام الله بی همتا

      سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی

      الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی

      وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی

      وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَی

      فَجَعَلَهُ غُثَاء أَحْوَی

      نام پروردگار بلندمرتبه ات را به پاکى یاد کن.

      همان که آفرید و سامان بخشید.

      و آنکه (هر چیز را) اندازه اى نهاد و هدایت کرد.

      آنکه (گیاه) چراگاه را رویانید.

      و سرانجام آن را خشک و تیره کرد.

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی

      امیدوارم حالِ دلت عالی باشه

      محسن عزیز بهت تبریک میگم که به وزن دلخواهت رسیدی وتحسینت میکنم که با خود آگاهی این مسیر رو طی کردی نه از روی اجبار ،بلکه با عشق وخود باوری وخود رو لایق بهترین‌ها دونستن

      دیشب وقتی کامنت یکی از دوستان رو خواندم از شکستن دیوار ذهنی بنام نداشتن عزت نفس نوشته بود، به خودم گفتم یادته که تو خودت هم این دیوار ذهنی داشتی ،12 سال بخاطر نداشتن عزت نفس هرکاری کردی فقط برای جلب توجه وتایید دیگران بود ،با اینکه توانمند بودی ،توانایی هات رو نادیده گرفتی تا دیگران بگن تو بهترینی ،ولی وقتی خودت رو باور کردی با شجاعت قدم برداشتی ،همینِ که استاد میگه کسی که عزت نفس بالا داره حرکت میکنه ،چون باور داره خداوند باهاشِ،باورداره خداوند کمکش میکنه وباور داره خداوند دستهاش رو میرسونه ،میدونی آن روزها شاید عمق این آگاهیها رو نمی دونستم ولی وقتی حرکت میکنی یجورایی خدا خودش بهت تقلبِ رو میرسونه تا درک کنی مسیر صحیح کدوم هست

      چه زیبا نوشتی «خدایا من حرکت میکنم، تو نتیجه رو بده. من لیاقت بهترین رو دارم، چون تو منو لایق آفریدی، لایق شنیدن هدایت هات واقدام اونها .»

      دقیقا هم همینه وقتی خودمون رو لایق بهترین‌ها بدونیم خداوند هم بهترینها رو به سمت ما هدایت میکند

      سپاسگزارم ازت رفیق بهشتی ،سپاسگزارم که هستی ومینویسی

      «امیدوارم تمام مسیر پیش رویت برایت پر از فرصت‌های درخشان باشد و در هر قدمی که برمی‌داری، موفق و پیروز باشی. بدرخشی، دوست من»

      خدایار ونگهدارت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام فهیمه جان، خوندم ؛ نوری بود که تاریکی شک وتردید رو کنار زد و دوباره یادم آورد که مسیرِ حقیقت، مسیر خودشناسی و باور به خداست.

        همون وقتی که قبول کردم لیاقتم رو، همون وقتی که باور کردم خداوند با منِ، دنیا انگار در بسته هاشو باز کرد و راهها رو براى من افتتاح .

        همون دیوار ذهنی «نقص» رو شکستم،

        همون ترس از دیده نشدن رو کنار گذاشتم،

        و با ایمانی که مونده بود و خودباوری ، راهِ رسیدن بِ خودشکوفایی رو ادامه دادم. کسیو ندارم که من … جز خـــــدا.

        هر قدم با توکل به خدا بود، هر نفس با امید به رحمتِ بی‌کرانش.

        و هرچه پیش اومد -هم سختی، هم شادی – همه‌ش «درس» بود. خب چه فرقی داره برای چی!! درسی برای رشد، درسی برای رهایی از اسارت معیارهای دنیوی، درسی برای دیدن عزت واقعی‌ باچشم دل. بقول استاد ، اگه بتونی با تضادها کیف کنی و تبدیلشون کنی به پلّه… زندگی روی خوشش رو نشونت میده ؛ که داد.

        برای همین ، قدر میدونم بودنِ تو رو ، نوشتنِ تو رو، هم‌صحبتیِ تو رو. چون آدمهایی مثل تو، نورن…

        نورهایی که دست خداوند هستن و مسیر رو روشن میکنن، دلها روبیدار میکنن، و ایمان رو زنده نگه میدارن.

        خواستم آخرش یه چراغ نورانی هم از علی بن ابیطالب اضافه کنم؛

        چون میدونم این مسیر، مسیر نور و حقانیته ؛؛؛

        قِیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ… => قیمت و ارزش هر کس به اندازه کارى است که مى تواند آن را به خوبى انجام دهد.

        و زیرش سیّد رضى نوشته: این از کلماتى است که قیمتى براى آن تصور نمى شود و هیچ سخن حکیمانه اى هم وزن آن نیست و هیچ سخنى نمى تواند هم ردیف آن قرار گیرد.

        منم به دلم افتاد اینو بهش اضافه کنم :

        ارزش آدم به اون نعمتیه که خدا بهش داده، نه به چیزی که دنیا بهش بده ؛ پس نفس خودتو بالاتر از هر چیز بدان.

        پس با خودم عهد میکنم که همون راهِ توحیدی و آگاهی رو ادامه بدم؛

        و از خدا بخوام که پای قدم هام رو‌ ثابت کنه.

        ~~~~~

        رفیق عزیزم ، خدا‌ پشتیبان همه احساسات و تصمیماتت‌ .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      خدیجه غلام زاده گفته:
      مدت عضویت: 2199 روز

      سلام به برادر توحیدی ،

      محسن عزیز نمیدونی چقدر از خوندن کامنتت لذت بردم.

      بارها خوندم و فکر کردم و به درک زیبای شما احسنت گفتم.

      این نوشته رو کپی میکنم توی گوشیم همیشه داشته باشم .

      چه راحت و آسون فرمول رسیدن به خواسته ها رو گفتی .

      ««احساس لیاقت.تعهد و رهایی و اعتماد.»»

      البته که می‌دونم هر موردش دریایی از آگاهی هست.

      وقتی برای چندمین بار خوندم احساس کردم منم باید اهرم رنج و لذت بنویسم تا بتونم تعهدم بدم به خودم و سرعهدم بمانم.

      این جمله عالی بود

      (همین باعث شد اجرای این دوران چالش، ازاجبار به انتخاب تبدیل بشه.)

      اره خیلی خوب فهمیدید نباید با خودمون بجنگیم و خود سرزنشی کنیم.

      راستش منم مدت هاست میخام

      صبح ها زودتر بلند شم و روی دوره ها و سایت کار کنم ولی بعد چند روز دوباره به مسیر قبل بر می گردم.

      قبلاً دو بار متعهدانه کار کردم روی سایت و چه همزمانی ها و شرایط و پیشرفت های عالی تجربه کردم .

      الان در شرایط الانم می‌دونم باید تعهد و جدیّت بیشتری از خودم نشون بدم تا مومنتم بگیره ولی هنوز …..

      ممنونم این قدر زیبا تجربه خودتون رو ثبت کردید و از دل یک تضاد به این همه رشد شخصیتی و پیشرفت رسیدید .

      موفق و سعادتمند باشی

      دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        خدیجه عزیزم ؛ سلام به خواهر توحیدی و رفیق روشن سیرت. خوندم و یه حس آشنای عمیق تو دلم حرکت کرد. چقدرکلماتت صمیمی و روشن و از روی صداقت بود… و چه قشنگ دیدی و نوشتی.

        اینکه گفتی نوشته م رو چندبار خوندی و حتی میخوای همیشه داشته باشیش، خیلی برام ارزشمند بود. آدم وقتی میفهمه حرف دلش یه جایی تو دل یه انسان بیدار اینجوری میشینه… حس میکنه تلاشهاش از سمت خـــــدا دیده شده.

        ● ” تبدیل اجبار به انتخاب” ==> منم دقیقا وقتی نتیجه گرفتم که فهمیدم نباید باخودم بجنگم. نباید از سختگیری انرژی بگیرم… باید از اشتیاق و هماهنگی درون انرژی بگیرم.

        ● “چندبار شروع کردی، نتیجه گرفتی، بعد برگشتی به الگوهای قبلی…” ==>> خدیجه جان این اصلا نشونه ضعف نیس. این یعنی توی مسیر درست هستی، فقط بدنت و ذهنت دارن بازتنظیم میشن.

        اتفاقا آدمهایی که چندبار بالا و پایین میرن، آخرش محکمتر و هوشیارتر می ‌ایستن.

        چیزی تو وجودت هست که نمیذاره جا بزنی، چون عمق وجودت مقصد رومیشناسه.

        تو قبلا تجربه کردی که وقتی چند روز جدی روی سایت و دوره ها کار کردی ؛ چه همزمانیها و چه گشایشها و چه نشونه هایی پشتش اومد… ==>> یعنی مسیرت روشنه، فقط نیاز داری مومنتم اولیه رو دوباره روشن کنی… بنظرم اصـــــلا نذار به جایی برسه که بخوای از اول مومنتوم شروع کنی… چون مثل هل دادن ماشینه… اون اولش خیلی سخته. سینوسی بشه اما صفرنشه.

        ○ همینکه الان داری درباره ش حرف میزنی یعنی دوباره جرقه روشن شده.

        ” صبح زود بیدار شدن” ==>> باور کن مشکل تو نیسی؛ مشکل روشیه که همیشه از ما خواستن.

        بیدار شدن زورکی، بیدار شدن بدون شوق…

        ولی وقتی بیداری با یه “چرا” باشه،

        برای کاری که دوست داری،

        برای قدم کوچیکی که میدونی زندگیتو تکون میده…

        اونوقت بیداری، بیداریه نه جنگ.

        🟣 یه پیشنهاد کوچیک:

        بجای اینکه بگی “هر روز صبح” =>> بگو: فقط فردا.

        فقط یه صبح. فقط برای یه کارکوچیک.

        فقط برای ساختن یه «حس خوب» کوچیک.

        این روش معجزه میکنه چون ذهنت نمیترسه.

        خدیجه عزیزم

        تو از اون آدمهایی هستی که تضاد رو به فرصت تبدیل میکنن.

        از توی نوشته هات انرژی یه انسان مصمم و بیدار موج میزنه.

        مطمئنم همین دوره ای که الان توش هستی خودش مقدمه یک جهش جدیده.

        همفرکانستم و از خـــــدا میخوام مسیرت پر از گشایش وآرامش و مومنتوم های قشنگ پشت سر هم باشه

        رفیقت، محسن

        ~~~~~

        شاید اینم به کارت بیاد

        https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project-15/comment-page-6/#comment-1841237

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      زهرا سلوکی گفته:
      مدت عضویت: 172 روز

      سلام محسن عزیز.برادر با ارزشم..‌‌‌‌‌‌‌بازهم امشب دلم کامتی از شما میخواست تا ایمانم قوی تر شه تا که به بیراهه نزنم ‌..بازهم چشمانم اشکی شد از خوندن کامنتت محسن جان‌.‌وقتی کامنت شما. میخونم خدارو احساس میکنم‌‌.‌‌قلبم شروع به تند تپیدن .‌‌‌.‌خدایا زهرا کمک میخواد..زهرا تنهایی نمیتونه.‌‌‌‌……‌در پناه خدا محسن عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام زهرا جان… این چند خطت روکه خوندم، یه چیزو با تمام وجودم حس کردم که بایدبگم : تو تنها نیسی. اصلا و ابدا. البته میدونم که خودت هم اینو میدونی‌ .

        این حالی که ازش حرف میزنی – اشکی که بیخبر میریزه، تپش قلب، اون لحظه ای که فهمیدی “خدایا زهراکمک میخواد”… – => نشونه ضعف نیس => اینها نشونه وصل بودنه.

        ■ نشونه اینه که خدا داره خیلی نزدیکتر ازچیزی که فکرشومیکنی بهت جواب میده.

        زهرا جان… من که کاری نمیکنم. من فقط یه آینه م.

        اون نوری که توی نوشته هام میبینی، همون نوریه که درون خودِ خودت روشنه… من فقط کمک میکنم تویادت بیاد چی هستی، نه اینکه ازمن چیزی بگیری.

        تو دختر خـــــدایی.

        🟣 تو قدرتی داری که خودت هنوز کامل باورش نکردی.

        اینکه الان ازخـــــدا از پروردگار عاشقت کمک خواستی… قشنگترین نقطه شروعه => که مسیر صاف میشه، چرا؟ چون تو از روی ضعف نخواستی؛ ازصداقت خواستی.

        شک‌ نکن‌: خـــــدا هیچوقت دست کسی رو که بااشک و باقلب صداش میکنه، خالی نمیذاره. هیچوقت .

        وقتیکه نوشتی “زهرا تنهایی نمیتونه”… ==> همون لحظه ای بوده که خدا فوری گفته: “پس ببین که من چطورهمراهت هستم.” ==>> زهرا خیلی وقت ها تنهایی یک‌ نعمت عظیمی هست که بعضیا دارن و ازش بیخبرن‌ => مثل محمد( ص) در غارحرا… میتونن رشد کنن .

        زهرا… آروم باش. نفست رو رهـــــاکن.

        تو روی مسیر درستی ==> این اشک، اشک شکست نیس … اشک پاکی وآماده شدن برا مرحله بعده.

        در پناه خدا باشی ، که هستی… هروقت دلت لرزید یادت بیاد:

        تو تنها نیسی، چون کسی که تورو آفریده خودش مراقبه و بیشتر ازخودت عجله داره که رشدت بده

        ~~~~~~~

        شاید برا الانت این بدردت خورد :

        https://abasmanesh.com/fa/fake-personality-doesnot-work/comment-page-37/#comment-1845007

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
        • -
          زهرا سلوکی گفته:
          مدت عضویت: 172 روز

          سلام برادر با ارزشم محسن جان.‌‌‌‌‌….چه کردی با من ‌‌این کامنت این نوشته ها فقط از زبان خدا بود.‌وقتی کامنتت را میخوندم احساس می‌کردم خدا بغلم کرده …خودش میگه من همین‌جا هستم من هواتو دارم…آخ نمیدونی چقدر اشک شوق ریختم..طاقت نیاوردم وسجده شکر بجا آوردم..‌‌‌‌من ممنون شما هستم محسن عزیز ‌‌‌..چقدر قشنگ منو بیدار کردی.‌.‌دارم تکامل طی میکنم امروز صبح تعهد دادم به خدای قدرتمندم که زهرا تا 44 روز دیگر گناهی که سال ها انجام می‌داد ‌‌دیگر انجام ندم‌‌‌..و چقدر این تعهد شیرین بود برایم.امروز اصلا آرامشی داشتم که تا به حال این چنین آرامشی را تجربه نکرده بودم….دارم یواش یواش خدا احساس میکنم…و چقدر شیرینه …….در پناه خدا باشی محسن جان‌…….

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 700 روز

            سلام زهراجان، خواهر خوبم…کامنتت رو خوندم ؛ این حرفها… بوی حضور خدا داشت. خدا خودش تو قرآن یه آیه گفته که همیشه وقتی کسی از این بیداریها حرف میزنه یادش میفتم:

            🟣 «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى»

            خدا میگه : هدایت، کارِ خودِ ماست. ما خودمون مسئولیم که تو رو برسونیم.

            آخه اینقدر عشق خدا به توئه بنده ش…. من که دیگه نبایدچیزی بگم…. . الله اکبر !

            زهراجان… این مسیر، تو انتخابش نکردی… تو فقط آماده شدی. اصلش این بود که خـــــدا اعلام کرده میخواد کمکت کنه، بلندت کنه، بغل بگیره وآرامشی بده که سالها دنبالش بودی.

            اون اشک، اون سجده، اون لرزِ شیرینِ قلب…

            اون همه حسّ آشنا که انگار “یک نفر” خیلی نزدیکه…

            اینها نشونه نیست… اینا جوابه. نوشتی… نوشتم… خدا جوابت داد و سجده کردی.

            جوابِ سالها صدا زدن… حتی وقتهایی که فکر میکردی نمیشنوه.

            تو امروز یه تعهد دادی؛ امااصلش اینه که

            خدا قبلش تعهد داده بود که ولت نکنه.

            گفته بود: «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى»

            یعنی: من وظیفه دارم کمکت کنم. من وظیفه دارم راه رو برات صاف کنم. من پشتتم. 》باورت میشه ؟ نه رئیس جمهور ، نه ثروتمندترین ِ دنیا… بلکه صاحب آسمانها و کل زمسن این قول رو به زهرا داده… :'( 🩷️ . دیگه چی کم داری ؟! لب تر‌کن فقط… . رها شو فقط… بسپار بهش…

            زهرا تولایق اینی که صاحب همه ثروت ها صاحب همه ستارگان بهت اعلام کنه که من پشتت هستم :'( 🩵 ؛

            بهش اعتمادکن… جواب میگیری ‌. إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ/بی‌تردید وعده خداوند حق است.

            تو همین امروز اثرش رو دیدی:

            اون آرامش عجیب ومتفاوت…

            اون سبکیِ دل…

            اون حس نزدیکی…

            اینها نشون میده برداشتت درست بوده؛

            خدا واقعا دستت رو گرفته.

            … و این تازه شروعشه.

            زهراجان… همین مسیری که داری میری، همین چهل وچهار روزِ پاک شدن، همین تلاشِ آروم، صادقانه، بدون فشار… تو رو به نسخه ‌ای از خودت میرسونه که الان حتی نمیتونی تصورش کنی.

            بهت تبریک نمیگم… بهت آفرین نمیگم… بهت نمیگم چقدر قوی‌ هستی… فقط یه چیز میگم که از ته دلم مطمئنم درسته:

            خدا خودش خواست بیدار شی… و وقتی خدا کسی روبیدار کنه، رهاش نمیکنه.

            در پناه محبتی که خودش گفته:” إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى”

            همیشه درمسیر باشی رفیق خوبم.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 1019 روز

      سلام به برادر توحیدی ام محسن عزیز

      احساس میکنم اینجای زندگی گیر کردم

      «رهاکن. خـــــدا کارش رو بلده.»

      هرچی وقت میذاری مینویسی، بشه اعمال نیکی که دعا میکنم هم در این دنیا هزاراااان برابر خیرشو ببینی هم در اون دنیا که قطعا هم همینه

      مرسی که مینویسی

      بعضی حرفا رو که عمیق میشی روش، میبینی دقیقا با توعه!!

      اینجای زندگی گیر کردم

      رها کن بره، خدا کارش رو بلده

      به نتیجه نچسب تو فقط سمت خودتو انجام بده

      اونیکه داره صددرصد کارهاتو انجام میده خداست فقط کافیه بیشتر اعتماد کنی

      بعضی وقتا به خودم حق میدم گیر کنم، از بس که سالهای گذشته یاد گرفته بودم تقلا کنم

      حالا اومدم برعکسشو به خودم یاد میدم !!

      هی به خودم میگم آروم باش دختر ، خدا کارش رو بلده، خدا هیچوقت دیر نمیکنه، هرچیزی در بهترین زمان و مکان به تو میرسه، خدا میبینه تورو، آگاهه به تو ، از رگ گردن نزدیک تره……

      همون جمله خودت که تو یکی از کامنت ها نوشته بودی، چند وقتی روی تخته روبروی میز کارم تو اتاق نوشته بودم

      مگه با خدا درموردش حرف نزدی؟

      پس دگه نگران نباش !

      اعتراف میکنم سختمه

      گیر کردم

      قانون انقدر ساده ست که گیر کردم!!!

      یک عمری زور زدم یاد بگیرم باید تقلا کنم

      حالا هی باید یادآوری کنم به خودم که آروم بگیر ، تقلا نکن، زور نزن

      خدا برات بهترشو انجام میده

      خدا برات بهترشو انجام میده

      خدا برات بهترشو انجام میده

      نمیدونم ! چقدر آخه مسیر رو کجکی رفتیم؟؟

      چقدر خدا رو گم کردیم!!

      خودش میگه من میدونم ، بهتون میگم، آروم باشید ، به من بسپارید کارهاتونو، ایمان بیارید به من ، آسونتون میکنم برای آسونی ها

      همه کارهاتونو ردیف میکنم

      به قول استاد یکاری میکنم روی دوش من بشینید!!!

      بعد ما میگیم نه خدا جون نه تو خیلی مثلا کار کردی خسته ای بزار خودم درستش میکنم!!!! مگه داریم همچین چیزی آخه چرا واقعا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

      یاد مثال استاد افتادم

      میگفت خیلی از ماها وقتی تو یک جای شلوغ دنبال جای پارک میگردیم، میگیم خدایا یک جای پارک برای من ردیف کن بعد همون لحظه یکی از پارک درمیاد و ما سریع میگم عاااااااااا مرسی خداجون نمیخواد خودم پیدا کردم!!! خودم پیدا کردم !!!!!!!

      خدای عزیزم مارو ببخش که اینقدر غافلیم

      ما حتی قدرت نفس کشیدن هم نداریم

      ما حتی قدرت تپش قلب خودمونو هم نداریم

      حتی همین نوشتن هم تو اجازه دادی! من این کامنت آقامحسن رو یکبار چند روز پیش خونده بودم اما به ذهنمم نیومد در موردش چیزی بنویسم اما الان هدایتم کردی به نوشتن!!!

      هیچ منــــــــی در مقابل تـــــــو وجود نداره بار الهی!!!!!

      دلم میخواد جمله های قشنگتو اینجا بنویسم محسن جان ::::::

      احساس لیاقت و ارزش‌مندی

      تعهد واقعی

      قانون رهایی و اعتماد به خدا

      وقتی سه چیز کنارهم قرار بگیرد – لیاقت، رهایی، اعتماد ـ معجزه، طبیعـــــی ترین اتفاق جهان میشه

      رهـــــایی از وابستگی به نتیجه

      «خدایا من حرکت میکنم، تو نتیجه رو بده. من لیاقت بهترین رو دارم، چون تو منو لایق آفریدی، لایق شنیدن هدایت هات واقدام اونها .»

      نتیجه مال من نیست. از سمت خداست. یا نتیجه موردنظرمو بهم میده یا بهترشو

      وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ/خدا میدونه و شما نمیدونید. 🫀 وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ/هرکس بر خدا توکل کنه، خدا براش کافی میشه

      خدایا تو برای من کافی هستی

      همینکه از رگ گردن به من نزدیک تری و هر لحظه مرا اجابت میکنی خیلییییی خوبه خیلییییی آرامش بخشه

      اعتراف میکنم همونی هستی که همواره بارهای سنگینم را از روی دوشم برداشتی و راهم را هموار کردی

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

      به نام خداوند رحمتگر مهربان

      أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿1﴾آیا براى تو سینه‏ ات را نگشاده‏ ایم (1)

      وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿2﴾و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم (2)

      الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿3﴾[بارى] که [گویى] پشت تو را شکست (3)

      وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿4﴾و نامت را براى تو بلند گردانیدیم (4)

      فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (5)

      إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾آرى با دشوارى آسانى است (6)

      فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾پس چون فراغت‏ یافتى به طاعت درکوش (7)

      وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿8﴾و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور (8)

      خدایا هر دری را کوبیدیم و جواب نگرفتیم، تو را در دل خواندیم و جواب دادی

      تو قادر مطلقی سپاسگزارم که خدای منی و مرا میبینی و اجابتم میکنی

      در پناه رب العالمین مسرور و سربلند باشی محسن عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        عاطفه عزیز… سلام. خوندم… ؛ راستش بیشتر ازاینکه با چشم بخونم، با دل خوندمش. حرفایی که از ته دل نوشتی، این صداقت، این خستگی از زور زدن، این لحنی که انگارآدم روبه ‌روی خدا نشسته و درد دل میکنه… ==>>همه ش یه چیز میگه: رسیدی به یه جای مهـــــم. آدم وقتی گیرمیکنه => یعنی خدا داره یه چیزی روعوض میکنه. یه در جدید میخواد باز کنه، فقط قبلش باید نگاهتو از در قبلی برداره.

        تو اشتباه نکردی. اصلا. تو همونجایی هستی که بایدباشی. نقطه‌ ای که قانون رهایی از همونجا روشن میشه. ما سالها بهمون گفتن باید بجنگی، تقلا کنی، بجای خدا خودت پاشی همه چی روجمع کنی…‼️ حالا خدا داره آروم میگه:

        عزیزم… بس کن 🩵 ؛ الان نوبت رهـــــا کردنه.

        نوشتی سختته… خب معلومه که سختته. کسی که عمری بار سنگین رو دوشش بوده، وقتی بهش میگن بذار زمین ==>>> اولش گیج میشه… بدنش یادش رفته سبک بودن چه شکلیه.

        برای همین رهــــــــــایی، زور نـــــمیخواد…

        ○ یاد گرفتن میخواد.

        ○ تمـــــرین میخواد.

        ○ آرامـــــش میخواد….‌مومنتوم مثبت میخواد. ==>> تووسط همین تمرینی.

        گفتی «گیر کردم» ؛؛؛ من فقط یه معنی ازش برداشت میکنم:

        یه مرحله جدید داری وارد زندگیت میشه. یه لایه عمیقتر ازخودت داره متولد میشه 🩷️ .

        …که گفتی روی تخته نوشته بودی:

        “مگه با خدا در موردش حرف نزدی؟ پس دیگه نگران نباش.” =>> ینی داری اصل ماجرا رو میگیری:

        نتیجه مال تو نیس. نتیجه مال خداست.

        تو فقط حرکت میکنی، مقصدتو میگی

        اون نتیجه رو میده…

        یا همونی که خواستی … یا بهترشو :)

        وقتی میگی «گیر کردم»

        من میبینم: داری پوست میندازی… داری میرسی… داری سبک میشی… ==>> خدا داره وارد جزئیات زندگیت میشه.

        سوره انشراح رو هم چقدر قشنگ آوردی… همیشه ازبچگی ذوق این سوره رو دارم . آخه دوبار پشت هم میگه:

        مع العسر یسرا

        یعنی آسونی کنار سختیه… نه بعدش.

        ولی تا وقتی چشم آدم رو سختیه، اون آسونی رو نمیبینه. باید رهـــــا کنه ؛ از یک ‌زاویه دیگه ‌نگاه کنه . باید پای باور فراوانی ‌رو بکشه وسط

        عاطفه… تو گیر نکردی. تو داری تبدیل میشی ==>> یه جهش درونی، یه پختگی، یه بالا رفتنِ کیفیتِ آدم.

        داری میری به مرحله‌ای که خدا بیشتر کار میکنه و تو کمتر.

        و همین یعنی توحید واقعی. توحیـــــد عملـــــی خیلی موقع ها ینی اعتماد کردن وتسلیم بودن برای اقدامی که الهام میشه… و رها کردن تا انتها این قدم و ابتدای قدم ِ بعدی… که خیلی ساده و آسون مجدد الهام میشه .

        الان… تو امن ‌ترین جای زندگیت هستی.

        همینجا. همین لحظه.

        فقط آروم باش. نفس بکش ؛ و بگو:

        خدایا نتیجه با تو. من فقط قدم برمیدارم. دلم قرصه قرصه.

        🟣 ومعـــــجزه از همینـــــجا شروع میشه.

        ~~~~~~~~~~

        در پناه ربّ العالمین آروم و روشن باشی خواهر توحیدی و عزیزم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
        • -
          عاطفه گفته:
          مدت عضویت: 1019 روز

          درست زدی به هدف! چه مهر تایید قشنگی زدی به احساسم!!

          به نام الله

          به نام ربی که امروز رفیق دوست داشتنی من محسن عزیز رو فرستاد تا با قلمش بهم بگه درست فهمیدم!!!

          احساس میکنم این یک بازیه که من با خدا شروع کردم و انــــــــقدر خوشحالم از این بازی ای که دستم تو دست خداست که دلم نمیخواد هیچ چیزی مانع این بازی و ارتباط بشه!!

          دیروز در کامنتی که یکهو پیش اومد و نوشتم …. فقط دلم میخواست بنویسم…نمیدونم چی…و نوشتم!!!

          بعد از این چند روز گیر کردن و احساس اینکه عاطفه رها کن…دست از تقلا بردار…… خدا بهت بهترشو میده…. نچسب به خواسته هات …گیر نده…. خدا بلده …. (((( خودش گفته :إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ

          بی تردید هدایت کردن بر عهده ماست.))))

          به یک احساس سبکی رسیدم و آروم شدم و خدا معجزاتش رو نشون داد. از هدیه ای که گرفتم. از مشتری محترمی که خیلی خرید راحتی انجام داد و کلی تشکر کرد و …..از انرژی ای که احساس کردم توی بدنم جریان پیدا کرده و قوی تر شده و ….. . حس رهایی بعد از تقلا خیلی قشنگه:) .

          تو جلسه 17 دوره تغییر نوشتم:

          یک کوچولو اشاره کردم به چیزی که دریافت کرده بودم! حس تغییر … حس پوست انداختن… حس تغییر مدار و یک ریزه آگاه تر شدن… دقیقا همون حس سبک شدن و رهایی که خودت اشاره کردی! همون سختی و آسونی سوره انشراح

          مع العسر یسرا

          یعنی آسونی کنار سختیه… نه بعدش.

          حالا کامنت زیبای تو رفیق عزیزم پاسخ خداوند بود به این احساس خوب من

          اینها همون هدایتی هست که استاد همیشه بهش اشاره میکنه

          تو درخواست میکنی

          و خدا به هزاران طریق بهت پاسخ میده

          دلم میخواد اینو بنویسم محسن جان تو به خدا خیلی وصلی

          بقیه حرف دلمو از زبون خودت مینویسم همونهایی که به فهیمه عزیز گفتی:

          —————————————————————–

          برای همین ، قدر میدونم بودنِ تو رو ، نوشتنِ تو رو، هم‌صحبتیِ تو رو. چون آدمهایی مثل تو، نورن…

          نورهایی که دست خداوند هستن و مسیر رو روشن میکنن، دلها روبیدار میکنن، و ایمان رو زنده نگه میدارن.

          خواستم آخرش یه چراغ نورانی هم از علی بن ابیطالب اضافه کنم؛

          چون میدونم این مسیر، مسیر نور و حقانیته ؛؛؛

          قِیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ… => قیمت و ارزش هر کس به اندازه کارى است که مى تواند آن را به خوبى انجام دهد. ( اینجای کلام دقیقا شمارو داره میگه خود خود محسن توحیدی! خیلی خوب مینویسی و دقیقا در درست ترین جایی هستی که باید باشی دوبار بخونش!)

          و زیرش سیّد رضى نوشته: این از کلماتى است که قیمتى براى آن تصور نمى شود و هیچ سخن حکیمانه اى هم وزن آن نیست و هیچ سخنى نمى تواند هم ردیف آن قرار گیرد.

          منم به دلم افتاد اینو بهش اضافه کنم :

          ارزش آدم به اون نعمتیه که خدا بهش داده، نه به چیزی که دنیا بهش بده ؛ پس نفس خودتو بالاتر از هر چیز بدان.

          پس با خودم عهد میکنم که همون راهِ توحیدی و آگاهی رو ادامه بدم؛

          و از خدا بخوام که پای قدم هام رو‌ ثابت کنه.

          —————————————————————

          نشانی کامنت دیروزم:

          https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-19/comment-page-14/#comment-1847206

          رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ

          پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل می کنی، نیازمندم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 700 روز

            به نام الله مهربـــــون ِ مهربون . رفیق جان؛ عاطفه عزیزم… خوندم و همون حس آشنای حضور خـــــدا از سر تا پام رد شد. نوشتی ” این بازی دست تو دست خدا بودن رو دوست دارم” ==>> انگار خـــــدا داشت لبخند میزد… چون این احساسیه که مسیر رو نورانی میکنه ؛ همون رهایی، همون سبک شدن، همون “مع العسر یسرا” که توی دلش آرامشه.

            گفتی کامنت من مهر تاییدی بود براحساس تو… >>> راستش فقط یک چیزو خیلی واضح میدونم: وقتی قلبی با خـــــدا هماهنگ میشه، خدا از هزار راه جوابش رومیرسونه… یکیش هم همین نوشتنهای ساده ماست.

            خوندم که : رهـــــاکردی، سبک شدی، و نشانه ها اومدن ==>> خب این همون قانون زیبای هدایت الهیه؛ جایی ک ِ خداوند گفته: إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى = “هدایت کردن بر منه خدا واجبه”

            وقتی انسان چنگ زدن رو رهـــــامیکنه و دستش رو بازمیکنه، تازه میفهمه که چقدر نعمت از قبل پشت در بوده وفقط منتظر آروم شدنش بوده تا سرریز بشه…

            عاطفه جان… نور همیشه با نور هماهنگ میشه. برا همینه که کلماتت، احساساتت، این صداقت پاکت میدرخشه. خـــــداهم ازطریق همین نورهای کوچیک دل ما روآروم میکنه و راه رو نشون میده.

            جمله ی از علی بن ابیطالب… “قیمه کل امرئ ما یحسنه” انگار دوباره قلبم رو سرشار کرد. این حرف حقیقتا یک چراغه. تو هم داری کاری روخوب انجام میدی… خیلی خوب: ایمان آوردن، دیدن نشانه ها، و رهـــــا کردن بی فشار.

            این نعمت کوچیکی نیس.

            گفتی: “میخوام تو این مکان بهشتی بمونم و رشد کنم.” منم از همینجا، از ته دل، همون دعای پایانی تو رو تکرار میکنم:

            رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ / پروردگارا! ما به هر خیری که از جانب تو نازل میشه، نیازمندم

            خدا قدمهات رو ثابت کنه، دلت رو روشن نگه داره، و این مسیر نورانی رو باعشق ادامه بدی.

            رفیق خوب من… منم مثل تو فقط یک مسافر این مسیرم؛ و خوشحالم که تو این ایستگاه، نور تو رو هم میبینم.

            ● عاطفه ، یک عالمه خاطره از امیرآباد تهران دارم… اوایل دهه 90

            و اکنون ؛ در حال تماشای یکی از زیباترین بازیهای خدا…

            ~~~~~~~

            ○ دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند/گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند

            ○ آسمان بارِ امانت نتوانست کشید / قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      moghadam گفته:
      مدت عضویت: 2603 روز

      مهری

      سلام به محسن عزیز و توحیدی و اگاه. سلام به تو دوست قدرتمند و ارزشمندم.

      امروز با خوندن اگاهی های نابی که نوشته بودی تونستم یکی دیگه از تاریکیهای وجودم را بشناسم . وجودت و اون قلم زیبا و توحیدیت بهم قدرت تغییر رو میده. سپاسگزار وجود ارزشمندت هستم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        مهری عزیز وآگاه سلام. خوندم و دلم آروم شد. نه بخاطر تعریف، آرامشی از جنس دیدنِ آگاهی. الحمدلله رب العالمین با نوشته ای تونستی یکی ازتاریکیهای درونت رو ببینی، =>> خب این نشونه نوره؛ چون تاریکیِ دیده شده، دیگه قدرت قبل رو نداره… الهی شکر ، الهی شکر .

        محسن قدرتی بهت نداده، مهری جان. اون قدرت از قبل درون خودت بوده. قلم من فقط آینه ای بوده ک ِ لحظه ای نشونش داده. مسیرتوحید همینجاست ==>>‌ جایی که آدم مسئول دیدن وتغییر خودش میشه، نه وابسته ب ِ بیرون از خودش.

        از همراهی و صداقتت ممنونم. ادامه بده… با احترام به خودت و با اعتماد به نوری که از درونت داره راه رو نشون میده. بیا و بیشتر بنویس .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    حسین غفاری گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان. 1404/9/3

    (و لسوف یعطیک ربک فترضی).

    سلام خدمت استاد عزیزم آقای عباس منش و سرکار خانم شایسته..

    ودوستان هم فرکانسی ام توی این سایت إلهی…

    نمی‌دانم چطوری شاکر درگاه خداوندی شوم که با کوچکترین قدم تغییر… هزاران قدم را برای من باز می‌کنه و منو با نشانه‌های بی کرانش هدایت می‌کنه …. نمی‌دانم از کجا شروع کنم و چطوری ازسیل اتفاق‌های معجزه آسای کوچک و بزرگی را بگم که از وقتیکه که باسایت عباس منش آشنا شدم

    برایم اتفاق افتاده و هرروز هم برام میفته نمیدانم چطوری شاکر استاد عزیزم شوم که با این آموزه های بی‌نظیراش چقدر به من راهنمایی و راه نشان داده وچقدر راه درست زندگی کردن را آموخته وبا قوانین بی‌نقص خداوند آشنا کرده ازتون بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم….

    و اما در موردپرژه تغییر را در آغوش بگیر …..من از بچه گی ناخودآگاه یاد گرفتم بودم که با کوچکترین نشانه تعقیر کنم …یادم بچه که بودم تابستان بودعموی من منو با خودش برد سرکارش که توی لوستری سازی برد یک ماهی مشغول کار بودم دیدم کارگر ها در مورد حقوق کمشان گله منده هستند وناراحت ….همشون در مورد کمی حقوق ناراضی بودند ولی از آنجا نمی‌رفتند وبا هر شرایطی مونده بودن ..

    بعد من از عمویم پرسیدم چرا نمیری جای دیگه کار کنی گفت من بیست سال سابقه دارم کجا برم اینجا عادت کردم و هزار تا بهانه‌های دیگه که خودشان را قانع میکردند..ومن سر برج که شد دیدم برای من هم با…ی. .. حقوق پایه زدن و ی مبلغ کم هم دادن

    گفتن الباقی را خرد خرد تا آخر ماه دیگه پرداخت میشه..من دیگه طاقت نیاوردم گفتم میرم نمی‌تونم با این شرایط کار کنم ورفتم..یکی دو روز دنبال کار گشتم وتوی یک شیرینی پزی مشغول کار شدم با یک و نیم برابر کار قبلی باناهار وصبحانه وساعت کار کمتر بعد یک ماه رفتم عمویم دیدم بهش گفتم من حقوق ام این‌قدر هستش تعجب کرد..

    اصلا باور نمی‌کرد من بتونم باسن کم و بدون سابقه از عمویم که بیست سال سابقه داشت بیشتر حقوق بگیرم و باز هم توی همان تابستان دوسه بار من شغل عوض کردم و حقوق ام باز هم بیشتر بیشتر شد بعد فهمیدم هر چقدر که من تعقیر می‌کنم موقعیت ام بهتر میشه و حقوق ام بیشتر می‌شود … و بعد از آشنایی من با سایت استاد عباس منش وبا یادگرفتن از آموزه های استاد…. این دفعه آگاهانه می‌دونم که باید تعقیر کنم و استقبال هم می‌کنم….ترس داره ولی چون از بچه گی یاد گرفتم ….سعی میکنم به ترسهام غلبه کنم و تغییر کنم ….

    و استاد عزیزم من به گفته شما گوش کردم.

    میخواهم انلاین شاپینگ وسایت راه بیندازیم…

    بدون اینکه خودم رابیکار کنم رفتم آموزش کلاسهای کامپیوتر والان دوماه دارم آموزش می‌بینم وتوی همین دوماه که من حرکت کردم.. اتفاق‌های معجزه آسا برایم رخ داده

    یکی از اتفاقات این بود که استادی که به من آموزش می‌داد

    گفت حسین جان تو آموزش کامپیوتر را برای چی میخوای توکه نمی‌خوای جای کارمند بشی.. من هم گفتم می‌خوام فروشگاه اینترنتی راه بندازم

    چقدر استقبال کرد

    و بعد از چند روز خودش پیشنهاد داده که برای من سایت راه اندازی کنه وتاهرموقع که من بخوام پشتیبانی هم بکنه تا سایت همیشه فروش بالای داشته باشه

    وهرموقع من نخواستم سایت تحویل من بده

    و بدون یک ریال هزینه اینکار بکنه …

    من که از وقتی که با سایت استاد آشنا شدم هنوز نشده یک روز هم که من روی خودم کار نکنم خدا شاهده الان نزدیک سه سال من تلویزیون نگاه نکردم… اخبار… اینستاگرام شبکه های اجتماعی همه را تعطیل کردم و الان سه ساله هندزفری توی گوشم هستش صبح تا شب فقط فایلهای استاد را گوش می‌کنم درآمدم نسبت به سه سال پیش بیست برابر شده ومن می‌دونم که همش بخاطر کار کردن روی خودم متعهد بودن به فایل های استاد عباس منش هستش و هیچ وقت برام کهنه نشده و بعضی از فایل را شاید دویست بار گوش کردم وتوی این سه سال همیشه صبح ساعت پنج بیدارم وتاساعت شش ونیم صبح ستاره قطبی وشکر گذاری های زندگی ام را می‌نویسم وشب هم همان طور..وچند روز پیش دلم خیلی شاد بودن چون همه اتفاقات خوب برام رخ میده صبح بیدار شدم بعد از انجام تمرینات ام…. گوشی را باز کردم دیدم یه آیه برای من اومده نمیدانم چطوری توصیف کنم حال خوبم را بقضم ترکید یک ساعتی گریه می‌کردم وآیه این بود(و لسوف یعطیک ربک فترضی)

    …«و به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خوشنود شوی….. گفتم این حال خوبم را با بچه‌ها سایت شیر کنم که انشالله برای هم دوستان خوبم انگیزه ای شود

    واین آیه را توی کل گوشی ام گذاشتم توی پروفایل ام

    باز هم ازتون ممنونم استاد عزیزم

    آروز می‌کنم همه دوستان خوبم به همه خواسته های دلشان برسن وتوی سایت بنویسند و انگیزه بشند برای همه

    ممنونم ودر پناه خداوند وهاب ورزاق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 108 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1602 روز

      سلام آقای غفاری عزیز..کله صبح دارم برات پیام میزارم..

      پیامی که از وجود الهی ام جاری میشود…

      با تمام وجودم تحسینت میکنم که همیشه دنبال بهترینها بودی

      همیشه بدنبال پیشرفت بودی

      هر چقدر که میگذره و هر لحظه که بسمت قانون پیش میرم..

      بیشتر میدونم باید روی خودم و تاهدام کار کنم..

      تاهدی که سراسرم عمل به قوانین الهی باشه..

      منم دیشب هدایت شدم به خوندن نوشته های استاد شایسته عزیز و گفته های استاد عزیز….در فایل 6 دوره عزت نفس…

      چقدر توی اتاق کارم توی اون خلوت گریه کردم…

      .

      که ما چقدر برای خداوند عزیز و قابل احترام هستیم….

      چقدر خوشبختیم…..

      ولی با افکار جامعه دارییم”خودمو با دست خودمون خاک میکنیم..

      واقعا چقدر خوبه خودشناسی….و خودتو به خداشناسی پیوند بدی..

      و بدون هیچ عوامل بیرونی مدرک و فلان موقعیت شغلی …

      خودتو دوستداشته باشی…

      بخودت احترام قائل باشی…

      بدون هیچ قید و شرطی..

      یادمه بچه که بودییم….ما رو تقسیم بندی میکردن توی کلاس..

      نمیدونم دهه شصتی شصتی یا نه..!

      ولی برای ماها اینجور بود..

      یطرف مینوشتن..

      خوب ها…

      یطرف مینوشتن بدها..

      ما با این نگرش بزرگ شدیم..

      و الان میدونم چه باورهایی بهمون دادن..چقدر زیر افکار و باورامون له شدییم..

      و اون تضادها……

      باعث شد به خودشناسی بیشتر برسیم و به مسیر عشق راهی باشیم..

      من تو دل الهام رو خوب میدونم..

      که گریه میکرد..

      همه ماها با این نگرشها بزرگ شدییم…و طعم یه زندگی و خانواده رو نچشیدییم

      فقط میخاستیم با هم بجنگیم…

      .

      که لطف خدا باعث شد امروز …نه فقط خودمو بشناسم..

      بلکه جهان اطرافمو با بهترینها رقم بزنم……

      .

      آقای غفاری عزیز.به تاهدتون همینجا ..یه کف بلند میزنم..

      و تحسینتون میکنم که همیشه بدنبال پیشرفت بوده ایید….

      اینقدر انرژی این فضا زیاده که دقیقا به ندت چند سال به دانشم افزوده….

      واقعا خوشحالم که تو مسیر عشق دارم قدم برمیدارم…

      و هر چقدر درک میکنم..احساس میکنم ..هنوزم نیاز دارم..

      .

      به امید بهترینها برای شما!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        حسین غفاری گفته:
        مدت عضویت: 1044 روز

        به نام خداوند بخشنده مهربان

        سلام خدمت خواهر خوبم سرکار خانم علی پور..

        ازتون بی نهایت سپاسگزارم

        که برای من پیام نوشتی….

        وچقدر امید دادی که من هم مثل دوستان خوبم در مسیر هدایت هستم ازتون ممنونم

        خانم علی پور عزیزم …..

        درسته اکثریت بچه‌های ده شصتی توی همین شرایط سخت بزرگ شدن وچقدر شخصیتشون زیر سوال رفته…. وشکر خدا همه مون هدایت شدیم به این سایت توحیدی تا خود وجودیمون را پیدا کنیم و زندگی سراسر آرامش وثروت تجربه کنیم….

        وچقدر مهربان خوبند انسانهای که به هیچ توقع ای برایشان پیام می‌نویسند تحسین میکنندو کف هم می‌زنند و انگیزه‌ای میدن برای ادامه مسیر شأن ازتون بی نهایت سپاسگزارم خانم علی پور عزیزم….

        آرزو می‌کنم توی همین مسیر درست هدایت باشی و لطف پروردگار شامل حالت شود و به همه خواسته های وجودیت برسی…

        بله خانم علی پورعزیزم. من هم ده پنجاهی هستم و همه حرفهای شما کاملا درک می‌کنم.

        و شرایط شما میفهمم …باز هم ازتون بی نهایت مچکرم بابت پیام پر از انرژی شما….در پناه خداوند وهاب ورزاق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَهِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ «57»

    یقیناً آنان که از بیم پروردگارشان هراسان و نگرانند

    وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ «58»

    و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان می آورند

    وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا یُشْرِکُونَ «59»

    و آنان که به پروردگارشان شرک نمی ورزند

    وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَهٌ أَنَّهُمْ إِلى‌ رَبِّهِمْ راجِعُونَ «60»

    و آنان که آنچه را [ در راه خدا] می پردازند، و در حالی که دل هایشان از اینکه به سوی پروردگارشان [برای محاسبه دقیق] باز می گردند، ترسان است.

    أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ «61»

    چنین کسانى، در خیرات شتاب مى‌ورزند و همانان هستند که در (رسیدن به) خیرات از یکدیگر پیشى مى‌گیرند.

    ===================================

    سلام بروی ماه استاد عزیز و مریم جان نازنین و دوستای بهشتی ام

    الهی که همگی عالی باشین

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این فایل پر از برکت و آگاهی و زیبایی

    استاد جانم خدا خیرتون بده، دنیا و آخرتتونو آباد کنه  که زندگی همه ما به برکت آموزشهاتون رو به رشد و تعالیه، هر روز داره بهتر و قشنگتر میشه بینهایت از شما سپاسگزارم

    اینقدر ماجراهای زیبا و اقدامات خلاقانه و بهبود گرایانه در  همین یک هفته گذشته داشتم که موندم  کدومشونو تعریف کنم..

    استاد جانم خیلی خوشحالم و با افتخار این خبر خوش رو اعلام می کنم که دیروز مراحل آخر  ایجاد کانال یوتیوبم رو با کمک سعیده جان رضایی انجام دادم و کانالم رو با اولین پستی که گذاشتم افتتاح کردم

    که برای من یک گام خیلی بزرگ و زمان بری بود، چون  مقدمات زیادی لازم داشت،یه عالمه فایل و عکس و ویدیو  رو باید دسته بندی می کردم و از حافظه گوشیم به فلش usb منتقل می کردم کلی مهارت و موارد جدید باید یاد می گرفتم

    و خدا رو شکر که مثل همیشه حمایتم کرد و انجامش دادم

    و از خدای مهربانم درخواست هدایت و یاری می کنم که استمرار داشته باشم

    استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که زندگیم همه اش شده اتفاقات خوب و شیرین و خبرهای خوشی که از همه طرف دریافت می کنم

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای یک صلات دیگه

    اساتید عزیزم خدا خیرتون بده

    زندگی تونو که بهشتی هست بهشتی تر و آباد تر کنه

    عاشقتونم

    و همچنین دوستان عزیزم 

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

    خودم و همگی رو به خدای مهربان میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 110 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1602 روز

      سلام و درود به خانم سلیمی عزیز.

      مادر بهشتیمون..

      واقعا بهت افتخار میکنم‌ که در این سرزمین بهشتی کنارمون هستین!.. و داری هر روز با ذوق و شوق “بدون وابستگی”برای خودت زندگی میکنی..

      چقدر مورد تحسین بچه هات هستی..

      خانم سلیمی یه انقلابی توی یوتیوب افتاده.

      هر کسی داره هنر خودشو به اجرا در میاره…

      من نمیدونم توی چه زمینه ایی فعال هستین…

      ولی خیلی دوستدارم با ایده الهامیت آشنا بشم…

      و بهت تبریک بگم!…

      هر چقدر که میگذره ..بتون وجودم و باورام “قوی تر میشه…

      واقعا هر چقدر خدا رو درک میکنم و آرامشمو حفظ میکنم..

      بیشتر درکش میکنم.

      امروز بعد از یه کنترل ذهن..

      بهم گفت …فلان شخص..

      یه حس خوبی گرفتم…اینفرد طراح لباس از نقوش ایرانی هست ایشون فشن شوهای داخلی و بیشتر خارجی حاشیه امارات و استانبول دارن.

      همین چند وقت پیش..

      نمونه کارمو براشون فرستادم..

      ولی امروز بازم از درون این شخص رو بهم صدا زد…

      نمیدونم میخاد چی بشه..

      و امروز همین چند ساعت پیش یکی از دستکشهامو دادم هدیه به یه شخص نزدیکم..

      و یسری “نکته ها دریافت کردم.

      دقیقا همین شخص ..

      که دستان خدا بود..

      یروز بهم گفت..دستکش رو تا اندازه فلان “سایز”دوخت کن…

      و امروز بازم یه سری ایده ها بهم داد..

      این نشون میده….

      که من دارم تحت کنترل خداوند برای یه ورژن عالی اونم چیزیکه یه زمانی آرزوشو داشتم “براش قدم برمیدارم…

      خانم سلیمی عزیز.دستکشهای من همه نظر عالی شده..

      ماننندش نه توی ایران دیدم و نه توی سایتهای خارجی..

      انشالله داره بسمت نورهای بیشتر هدایت میشه..

      امروز دو تا الهام دریافت کردم..

      و من امروز به اندازه چند سال رشد کردم..

      و بسیار خوشحالم..

      و همه این الهام رو”فقط با ارامش و تسلیم بودن در مقابل خداوند “دریافت کردم..

      انشالله شما هم بهترینها نصیبتون بشه..

      واقعا”هر روز که میگذره…بیشتر احساس میکنم…

      تو مسیر درست دارم قدم برمیدارم..

      بیشتر میدونم “نمیدونم”

      و همه لطف خداوند! بزرگ هست..که همجوره داره منو حمایت و هدایت میکنه…

      و همه ماها تو این مسیر حمایت هدایت میشیم..

      خانم سلیمی عزیز منم از طرف خودم.که خودمو ،”دخترتون میبینم!!!

      .واقعا از صمیم قلبم بهتون تبریک میگم! که تونستین باوراتونو بشکنین..

      و حرکت کنید…

      به امید دیدارتون تو زمان عالی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2048 روز

        سلام و صد سلام به نرگس جان عزیزم

        خیلی ممنونم از از کامنت پر مهرت که مثل یک مقاله زیبا شامل موارد مهم و کاربردی بود..

        خدا رو شکر که در شغل مورد علاقه ات هر روز موفقتر و عالیتر پیش میری

        به امید خدا خیلی زود دستکشهای تولیدی ات جهانی بشه..

        منم خیلی خوشحالم که فعالیتمو تو یوتیوب شروع کردم

        واقعاً حس شیرین و زیباییه که آدم یه چیزی تولید کنه، اول خودش و بعد هم دیگران ازش استفاده کنن و لذت ببرن..

        هر ویدیویی که میزارم احساس خوبم چندین برابر میشه خدا رو شکر..

        نرگس جان باز هم از شما تشکر می کنم

        در پناه خدا شاد و سلامت و موفق و سعادتمند دردنیا و آخرت باشی

        و بهترین های دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      حمزه لطیفی صدر گفته:
      مدت عضویت: 1553 روز

      سلام به خانم سلیمی عزیز و چهار دختر نازتون و محترم نسیم و سمیه و یاسمن و نسرین زمانی که انشا الله خدا حفظشون کنه براتون

      افتتاح کانال یوتیوبتون مبارک باشه و انشا الله با خبر های بسیار عالی ما رو سورپرایز کنی

      خیلی دوست دارم بیام طالقان و شما و دوستان عزیز مثل سعیده رضایی و فاطمه و رسول و لیلا اسفند یاری و سعیده شهریاری و تمام دوستان سایت رو از نزدیک ببینم

      به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2048 روز

        سلام به آقا حمزه ی عزیزم

        خیلی ممنونم از مهر و لطف و پیام تبریکتون..

        و البته همین حالا کلی خبرهای خوش و اتفاقات زیبایی از طرف خدا جانم در جریانه

        اینکه دخترامون برامون بلیط رفت و برگشت خریدن..و همین طور کانال یوتیوبم که فقط 4 روزه افتتاحش کردم داره مثل موشک پرواز میکنه!!!

        الهی صدهزاران بار سپاس برای همه ی نعمتهامون

        خدا رو شکر برای همه کامنتهاتون و نعمتهای زندگیتون

        الهی که خدا جان هزاران برابرش کنه

        به امید دیدار شما و همه دوستان در بهترین زمان و مکان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      بیتا کریمی گفته:
      مدت عضویت: 777 روز

      به نام خداوند بخشنده ی مهربان

      سلام عرض میکنم به شما خانم سلیمی عزیزم

      من خیلی لذت میبرم از کامنت های شما و همیشه حال خوبتون رو از انرژی نوشته هاتون احساس میکنم . اینکه کمالگرایی ندارید و احساس لیاقت بالایی دارید همیشه برای من تحسین برانگیز بوده و خیلی خوشحالم براتون که چنل یوتیوب رو راه انداختید خیلی تبریک میگم از خدا براتون سلامتی و حال خوب بیشتر میخام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2048 روز

        سلام بروی ماهت بیتا جانم

        سپاسگزار محبتت هستم که لطف کردی برام پاسخ گذاشتی

        الهی اون حس شادی عمیقی که که از خوندن کامنتت در قلبم احساس کردم، هزارها برابرش به خودت و زندگیت برگرده، الهی آمین

        بیتای عزیزم اتفاقاً من کمالگرا بودم و هنوز هم نمی تونم ادعا کنم درمانش کردم، ولی حد اکثر تلاشم رو بکار می برم تا زیر پام بزارمش،و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که تا حد زیادی در این زمینه خوب عمل کردم و از خودم راضی ام

        خدا رو صدهزاران بار شکر که در این سایت الهی دوستان توحیدی بینظیری دارم یکی از دیگری بهتر و موفقتر الهی شکر الهی شکر

        عزیز دلم ممنونم از تبریک و تحسینت و دعاهای قشنگت..

        عاشقتم، و از خدا بهترین های دنیا و آخرت رو برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    با درود و سلام خدمت استادان عزیزم جناب عباسمنش و خانم شایسته مهربانم 🥀🌺🌹🌹

    و سلام خدمت دوستان هم خانواده صمیمی عباسمنشی و دوستان clubhouse ☎️📞

    قسمت هفدهم گفتگو با دوستان

    خدایا شکرت برای این گفتگوهای واضح و آشکاری که هر لحظه در مسیر هدایت های الهی برای تعهد بیشتر برای رسیدن به خواسته هایم قدم بر میدارم

    هر تضادی در زندگیمون داشتیم و الان هم کمابیش در زندگی هر کدام از ماها وجود داره بخاطر افکار و باورهای مخرب خودمان بوده هر چند تضادهای گذشته مون یعنی قبل از آشنایی با استاد عزیزمون خیلی تفاوت داره با تضادهای کنونی مون ..

    واقعا این دوست عزیز الهام جان درست گفتن که دیوارهایی که خودمون برای خودمون ساخته بودیم و اینکه خودمان هم باید این دیوارها رو بشکستیم.. ولی اون تضادها کجا و این تضادها کجا..

    تضادهایی که بخاطر باورها ی نامناسب مثل دیوار بتونی تمام روح و جسم مون رو محاصره کرده بود و ناآگاهانه در منجلاب بیوفتی … در صورتی که الان با آگاهی هایی که کسب کردیم قدرت و توان بیرون آمدن از اون تضادها رو باید از درون التهام میبخشیدیم و اون چیزی بود که بعد از آشنایی با شما استاد عزیزم دریافت کردیم .. همیشه فکر میکردیم که ( من و تمام کسانی که با قانون آشنایی نداشتیم ) 🙄 باید نگاهمون به بیرون از خودمون باشه .. دوست داشتیم که ماهی از دست دیگران بگیریم ولی غافل از اینکه باید ماهیگیری یاد میگرفتیم

    الهام عزیز خدارو شکر که دست هدایتگر خداوند استاد عزیرمونو رو در دستان مون قرار داد تا شمع روشنایی باشد برای هدایت

    واقعا وقتی اون همه گریه و اشک و بغض الهام رو میشنیدم منم داشتم اشک میریختم و گریه هایی از ذوق و شوق برای این هدایت ها و نتایج میریختم.

    چون دقیقا منم این تضادهای روابط و عاطفی رو داشتم و شکر گذار خداوند هستم که بطور معجزه وار به سمت عباسمنش هدایت شدم و این دیوار بتونی که از هر زنجیر آهنی و فولادی که میشناسید محکمتر بود و راهی برای رهایی پیدا نمیکردم و اون موقع ها اشک و گریه های من بخاطر غم و قصه ها و درد و رنج ها بود ولی گریه های الان من فقط و فقط برای ذوق و شوق و شناخت خداوند و نتایج عالی و خوب هست آن گریه ها و اشک ها کجا و این گریه ها و اشک ها کجا ….😥😓😪

    خدایا شکرت برای اینکه فهمیدم که من کجای این بازی هستم

    خدایا شکر فهمیدم که باید برای درست زندگی کردن الگوی مناسبی داشته باشم

    خدایا شکرت که فهمیدم مسعول پذیر باشم و بپذیرم که مسعولیت تمام کارها و نتایجم چیزی جز افکار و فرکانس خودم نیست

    فهمیدم که اتفاق هایی که توسط باورهامون ایجاد میشود همان فرکانس هایی است که ارتعاش میدهیم چون در یک جهان فرکانسی زندگی میکنیم که

    برای قدم برداشتن بسمت نعمت ها باید تعهد مداوم و یکپارچه داشته باشم و قدم برداشتن برای خلق خواسته هام حرکت کنم و این حرکت ها و قدم های کوچک به نتایج ختم میشود و باز با قدمهای تکاملی ام همون نتایج کوچک به نتایج بزرگتری هدایت میشوم و این نتایج چییزی جز کار کردن و سفر به درون خودمون نیست و من همه ی اینها رو از الگوی بینظیرم یاد گرفتم و فهمیدم که باید تلاش بی وقفه برای فرصت ها داشته باشم تا در ریل خواسته هایم قرار بگیرم و این تلاش ها یعنی تعهد داشتن … و متعهد باشم تا زمانی که جان در بدن دارم این تعهد و ریسمان الهی ام رو محکم بچسبم تا در مدار درست و مناسب و زمان و درست و مناسب و مکان درست و مناسب و در شرایط و روابط افراد درست و مناسب پایداری هدایت شوم

    و خدارو شکر و بلطف آموزه های بینظیر استادم حرکت و قدم های پایداری در این مسیر داشته باشم و از خداوند درخواست کردم که در این مسیر نامحدود ثابت قدم باشم در مسیر رشد و آگاهی بیشتر و بیشتر و بهتر و در ضمن معتهد باشم برای تغییر و تحول زیباتر..

    آرام عزیز

    امشب آرام با استاد صحبت میکند

    خدایا شکرت که اینقدر فرکانس ها جواب میده

    آرام عزیز خودشون استاد دانشگاه بودند و با حقوق پنج میلیون چند سال پیش شروع به خرید کشف قوانین محصولات استاد کردند و کلی تغییر و تحول و معجزات عالی چه از نظر رتبه و مقام کاری در خاورمیانه و چه از نظر پول و ثروت که از ریال تبدیل به درهم و دلار شد و همچنین نتایج بیشماری از خرید ماشین و خرید خانه و غیره…

    ✔️جمله طلایی استاد در این مبحث

    من چیکار کنم که نتایج بیشتری بگیرم

    جواب.. تعهد بیشتر داشتنع

    🌹🌹🌹🌹

    به اندازه ای که ما متعهد باشیم به این مسیر و روی خودمون کار کنیم نتایج میتونه بی انتها باشه 👌✔️

    خدا رو شکر برای این هدایت ها

    خدارو شکر که هر روز در مدار هدایت های بیشتری در این مسیر هستم و هر روز در دفتر سپاسگذاریم از خودم سوال میکنم

    چیکار کنم که برای نتایج بهتر و بیشتر ی هدایت شوم؟؟؟

    چیکار کنم که در مسیر رشد و اگاهی بیشتری هدایت شوم

    خدایا شکرت که از هدایت شدگان هستم

    مهیار عزیز با اینکه سن و سال جوانی دارند در مسیر الگوی درست و مناسبی هدایت شدند و واقعا جای تبریک و تحسین داره که دوست داشتن تغییر و تحول درست و مناسبی داشته باشند و با تضادهایی که داشتند جایگاه خودشونو برای تغییرات پیدا کردند که با وزن کم کردن زیادی به تناسب اندام متناسبی هدایت شدند

    و از اینکه در مسیر رشد و آگاهی هدایت شدند و اینکه دچار روزمرگی شدند و متوجه شدند که برای رهایی از تضادهاشون باید دوباره نت بداری کنند و روی فایل ها و

    افکار شون کار کنند تا توانایی شناسایی گاز و ترمزهاشونو پیدا کنند واقعا جای تبریک و تحسین داره و از اینکه با تعهد انگیزه ی بیشتر برای رسیدن به خواسته ها و اهدافشون تلاش و کوشش میکنند تا از فرصت ها استفاده کنند

    بقول استاد عزیز ..

    اگر قبلا یک موفقیتی کسب کردیم با یاد آوری از موفقیت های گذشته مون کمک بگیریم برای پیشرفت

    آخ که چقدر از این حرفهای طلایی استاد لذت میبرم که هر دفعه نکته هایی رو یادآوری میکنند که در گذشته ی هر یک از ماها اتفاق افتاده ولی ما فراموشکار هستیم و یادمون میره که بابا یوقتایی هم روزهای خوب و عالی داشتیم پس با یادآوری همون لحظات خوب و خوش به احساس بهتری هدایت میشویم و این نکته ها با تمرین و تمرین و یک تعهد به خودمون و خدای خودمون میتونیم به نتایج بیشتر و بهتری برسیم .. یعنی به نکات مثبت توجه کردند هر چند این نکات مثبت بظاهر کوچک باشد ..

    استاد عزیزم واقعا ممنون و سپاسگذارم برای این آموزه های گوهربارتون که منو یاد فایل های سفر به دور آمریکا انداخت که همیشه یادآوری میکردید که سعی کنید به گل ها و به زیبایی ها ی اطرافتون توجه کنید و با توجه به این نکات به زیبایی های بیشتر و بهتری هدایت میشویم و با قدرشناسی و سپاسگذاری جریانی از نعمت و برکت در زندگیمون جاری میشه

    خدایا ممنون و سپاسگذارم برای این نور هدایت هایت

    خدایا ممنون و سپاسگذارم که با نوشتن این کامنت به خودم یادآوری میکنم که باید ادامه بدم و متعهد باشم که با خوندن کامنت دیگر دوستان به تلاشم ادامه بدم

    خدایا مممنون و سپاسگذارم که هدایت شدم به این سایت عزیزمون

    خدایا ممنون و سپاسگذارم که لایق چنین استادی بودم

    خدایاا مممنون و سپاسگذارم از خانم شایسته بینظیری که با دستان پربرکت و توانمندش این فایل ها رو تدوین و منظم میکنه برای ما نوپاهای این مسیر

    دوستون دارم عاشقونه 🌹🌹❤❤❤❤

    خدایا شکرت 🙏🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 114 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2695 روز

      سلام به روی ماه رویای نازنینم عزیزجانمم چقدر چقدر عاشقق این عشق نابتونم من چقدر فوق العاده بوددد چقدر بینظیربود چقدر چقدر با تمام وجودمم این عشق نابت رو این ارامش بینهایتت رو اینن ذوق و شوق و بینهایت بینهایت درک بینطیرت رو چقدر چقدر بینهایت احسینتتت میکنمم عشق دلم چقدر پراز ارامشین چقدر چقدر غرق ترین شدم.دراین ارامش نابتون چقدر بینظیر نوشتی جان دلمم عاشققتونم منن چقدر با تمام وجودممم این درک بینظیرتون اینن اتصال نابتون رو چقدر چقدر بینهایت بینهایت تحسینتون میکنم چقدر تحسینتتون میکنمم چقدر بینهایت تحسینتتون میکنممممم فوق العاده بودد عاشقانه عاشققتونمم چقدر این سوالاتی که بینطیر پرسیدین چقدرر فوق العاده بود چقدر برای من درس داشت خداروهزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هرلحظه هدایتممون میکنه بهذسمت درک بهتر بهتر به سمت اگاهی های بینهایت بیشترش هرلحظه هرلحظه هدایتممون میکنه هرلحظه بهمون الهام میکنهه هرلحظه هدایتتت میکنهه خداروهزاران بارشکر میکنم برای هرلحظه هدایت های نابش عاشققتونم چقدر بینهایت بینظیربود چقدر تحسینتتون میکنمم چقدر بینهایت تحسسنتتون میکنمم الهی که هرلحظه غرق بینهایت بینهایت نعمت ها فراوانی ها شادی ها عشق ارامش ثروتهای بینهایت ربم باشی الهی که جریانی ازبینهایت نعمت ها جریانی ازبینهایت فراوانی ها و ثروتعا جاری نرین جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات جان دلممم عاشققتمم عاشقققتم عاشقتمممم بهترین های بهتریننن هارو بینهایت بهترین هاروو برایت میخواهمم از یگانههه قدرتت جهان که همه اوست تنهاا قدرت اوستت وتنهاا او کافی ترینن کافی ترین است تنهاا او کافی ترینننه وهمه چیزز اونه هرلحظه هدایتمون میکنهه تنها همه اوستت عاشققتمم عاشقتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مرجان دوست الهی گفته:
      مدت عضویت: 1763 روز

      سلام رویا جاااااااااانم🥰عزیزم خیلی دوستت دارم🌹از اینکه دوباره فایل نشانه ی امروزم نوشته ی تحسین برانگیز شما بود بینهایت خوشحال و خرسند شدم از این همه خواندن زیبایی ها و حس خوب و آرامش دهنده سپاسگزارم👭خیلی برای من جالب بود که به سمت دوست شایسته ای مانند شما هدایت شدم!خیلی خوشحالم که در این سایت و در کنار شما هستم!انشاالله که هر روز رو به پیشرفت و موفقیت و شادی و ثروت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا ﴿٣٣فرقان﴾

    و هیچ وصف و سخن باطلی بر ضد تو نمی آورند، مگر آنکه ما حق را و نیکوترین تفسیر را [برای در هم شکستن آن] برای تو می آوریم.

    =====================================

    سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من

    سلام به استاد شایسته ی عزیزم،استاد پروانه ای من

    سلام به بچه های متعهد به تغییر،یاران غارحرای من

    الهی صدهزار مرتبه شکر برای فرصت یک روز زندگی دوباره،فرصت زنده بودن،فرصت نفس کشیدن،فرصت دیدن عزیزانمون،فرصت امید داشتن و برنامه ریزی کردن،فرصت زندگی در لحظه،فرصت رشد و یادگیری،فرصت کنترل ذهن و هماهنگی بیشتر با خدا،فرصت هدف گزاری و اجرای قانون در عمل …

    خدایا شکرت که من هنوز زنده م،خدایاشکرت که یک صبح دیگه بیدار شدم و باهات حرف زدم،الهی شکرت که چشمم به دیدن زیبایی هات روشن شد،خدایا شکرت که همیشه بهت فکر میکنم،همیشه باهات حرف میزنم،همیشه سعی میکنم صدات رو‌خوب بشنوم…

    خدایا تو،شیرین ترین،دلرباترین،نازترین،خوشگل ترین،خواستنی ترین کسی هستی که من توی زندگیم داشتم.

    خدایا من با تو عاشق خودم شدم،عاشق خودِ خودم،عاشق تنهایی هام،عاشق سکوت،عاشق عشق بازی با تو…

    خدایا تو انقدر توی زندگی من معجزه کردی که من نمیتونم جز تو به کس دیگه ای دل ببندم.

    خدایا یک جایی از قلبم با تو آروم میشه که هیچ وقت هیچ کس نتونست اون آرامش رو به من بده…

    خدایا تورو خیلی دوست دارم،دلم میخواد فقط ذکر تورو‌ بگم تا تو‌ ذکرم رو بگی،دلم میخواد انقدر تورو به یادم بیارم تا تو منو به یاد بیاری.

    خدایا کمکم کن همیشه سرم جلوی تو پایین باشه،خدایا کمکم کن همیشه یادم باشه هرچی دارم ازآن توعه،خدایا کمکم کن همیشه از دید تو به آدم ها نگاه کنم،خدایا کمکم کن که همیشه ذهنم روی اصل متمرکز باشه،خدایا کمکم کن همیشه بدونم بزرگترین سرمایه ی زندگی من،صلح درونمه،صداقتمه،زلالی قلبمه،شفافیت روحمه،خدایا کمکم کن همیشه ایمانم عمل بیاره،خدایا کمکم کن هیچ‌وقت انسان لب و‌دهن نباشم،خدایا کمکم کن همیشه با نورت ایزوله باشم.

    خدایا تو بزرگترین سرمایه ی زندگی منی،خدایا کمکم کن از خودم انسان توحیدی تر،با ایمان تر،نورانی تر،ابراهیمی تر،تسلیم تر بسازم.

    خدایا من همیشه اندازه ی مشت خودم ازت درخواست کردم و تو به اندازه ی مشت خودت به من بخشیدی.

    خدایا کمکم کن مسیرم رو باعشق پیش ببرم و همیشه دنبال جلبِ توجه تو باشم.

    خدایا ازت ممنونم که برام کافی و بیش از کافی هستی و با تو احساس عمیق خوشبختی بی قید و شرط دارم.

    خدایا ازت سپاسگزارم برای تموم این زندگی که به من بخشیدی و ازت ممنونم که وارد مداری شدم که رویاهام دیگه رویا نیستند …خدایا ازت ممنونم که رویاهام،واقعیت زندگی امروزم شدند و هر روز دارم زندگیشون میکنم.

    خدایا ازت ممنونم که تو‌رئیس منی و فقط از تو حساب میبرم و گوش به فرمان توام.

    خدایا ،ای پروردگار مغرب و‌مشرق…

    هرآنچه که دارم از آن‌توست و‌تو به من بخشیدی.

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو طلب یاری میکنم و تنها بر توکل میکنم و از تو انتظار کارسازی دارم.

    خدایا من را به راست،به راه بندگانت که به آن ها نعمت دادی هدایت کن.

    ==================================

    3 آذر ماه 1404،گرگان،خانه ی پدری

    پروژه ی جدید من برای 3 ماه آینده:3 برابر آرامش و‌سکوت!

    به وضوح‌دارم تغییر مداری رو حس میکنم،دارم میفهمم که در این جهانی که بی نهایت مدار تو‌در تو داره،دارم جا به جا میشم،این جابه جایی رو دوست دارم،این جا به جایی بهم احساس خوشبختی میده،احساس اینکه جهان داره اتفاقات بهتر رو برام فراهم میکنه،از هرچیزی با کیفیت تر…

    من دارم روی خودم کار میکنم و اون بیرون داره تغییر میکنه،اون بیرون داره به بی نهایت طریق تغییر میکنه…

    خدایا برای این قوانین ثابت و‌بدون تغییرت ازت سپاسگزارم،مرسی که داری مدار به مدار رشدم میدی،مرسی که خیر وبرکتت از هرجایی داره میرسه،مرسی برای اتفاقاتی که به ظاهر انگار ناجالبه ولی یک گیفت بزرگی توش هست که وقتی میبینیش تازه میفهمی که خدا چه پلن هایی برات ریخته بود …

    آذر ماه های زندگیم رو دوست دارم.

    آذرماه 1402 بود که بعد از یک سال انتقالیم درست شده بود و تا خواستم این موفقیت رو برای خودم جشن بگیرم،دیدم من وسط اورژانس کودکانم و الان فقط وقت اجرای توحید در عمله.

    امروز صبح که بیدار شدم،صوت سوره ی حدید رو‌گذاشتم به یاد اون روزها و با لبخند بهش گوش میدادم …با لبخندی سرشار از آرامش…تو قلبم به خدا میگفتم یادته؟!یادته اون‌روز هارو؟!یادته تنها من بودم و تو؟!یادته چه جوری باهم شیفت میدادیم؟!یادته چقدر کمکم کردی تا این مرحله رو بگذرونم؟!خدایا چرا من الان آزاد شدم؟!چی شد که من دیگه شیفت نرفتم؟!چی شد که من از کارمندی دولت درومدم و‌کارمند‌تو‌شدم؟!تو‌ منو نجات دادی،تو دستمو گرفتی،تو کمکم کردی…

    همین هماهنگی بیشتر ذهن و‌ روحم بهم یک ایده ی الهامی جدید داد:

    بهم گفت فکر کن این آذرماه همون آذرماهه،همون آذر ماهی که 3 ماه بعدش از کارت انصراف دادی،حالا برای 3 ماه آینده ت برنامه ریزی کن:

    3 ماه:3 برابر آرامش و سکوت

    3 ماه: اجرای توحید در عمل

    3 ماه: تمرکز روی فایل های توحید عملی

    خداروصدهزارمرتبه شکر برای خدایی که همیشه هدایت میکنه،همیشه حواسش هست،هیچ وقت بنده ش رو رها نمیکنه و همیشه به درخواست ها پاسخ واضح میده …

    استاد جان این هدف گزاری قبل از رسیدن به هدف قبلی رو هم از شما یاد گرفتم…

    فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧شرح﴾

    پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز،

    وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨شرح﴾

    و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور.

    با این پیش مقدمه که ردپایی از خودم برای سعیده ی آینده بود،برم برای حل تمرین:

    گام 14 پروژه:مسئولیت مسائل زندگی‌ات را بپذیر

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    وقتی به این سوال فکر کردم که بزرگترین دیوار ذهنی من چی بود که وقتی شکستمش پشت سرهم اتفاقات عالی رخ داد به یاد جلسه 5 و تکمیلی 5 احساس لیاقت افتادم.

    این دوتا جلسه یک شرک بزرگ درون من رو که یک دیوار بتنی بین من و آرزوهام درست کرده بود رو بهم نشون داد.

    اینکه من میخوام همه ازم راضی باشند،همه درمورد من خوب فکر کنند،اینکه من به هر قیمتی میخوام همه رو از خودم راضی نگه دارم،اینکه من احساس ارزشمندیم رو در کمک به دیگران میبینم،اینکه من میخوام نقش خدارو توی زندگی بقیه بازی کنم،اینکه برای من مهمه که تو دید همه انسان خیلی خوبی به نظر برسم و برای همین هر سختی رو‌تحمل میکنم،اینکه من هنوز فکر‌میکنم من میتونم آدم ها رو تغییر بدم،اینکه من احساس ارزشمندیم رو به حمایت کردن از دیگران گره زدم …

    خدا میدونه من چندبار اون جلسات رو گوش دادم…مخصوصا جلسه ی تکمیلی 5 که استاد با خوندن کامنت فاطمه جان اون جلسه رو ضبط میکنه…

    هنوزم وقتی بهش گوش میدم جملات جدید میشنوم،هنوزم برام کلی درس داره،هنوزم‌ با فکر کردن به صحبت های استاد در اون جلسه و تعمق در آگاهی هاش،کاملا میبینم جهان واکنش های جدیدتر و‌بهتر بهم نشون میده…

    مهاجرت های من دقیقا بعد ازون 2 جلسه شروع شد.

    انصراف از شغل پرستاری بدون اینکه من بخوام براش برنامه ریزی کنم نتیجه ی واضح این 2 جلسه بود.

    رفیق جادوییم چندماه بعد ازون به صورت معجزه آسا وارد زندگیم شد.

    بعدش در جادویی کیش برام باز شد.

    بعدش کارت جادویی دائم الشارژ برام اومد.

    از همه مهم تر: من چقدر آسان شدم برای آسانی ها،چقدر عزت و‌ احترام از همه جا برام روانه شد،رابطه م‌با پدر و‌مادرم به طرز شگفت انگیزی تغییر کرد،تموم آدم های ضعیف و حمایت خواه خود به خود حذف شدن،صدها برابر از قبل بیشتر تحسین شدم درحالیکه یک صدم کارهای قبلی رو‌هم دیگه انجام نمیدادم،عزت نفسم صدها پله رشد کرد.

    و ارزشمندترین دستاوردم:

    تنها رئیس زندگی من،خدا شد.

    خدا شد کسی که من احتیاج به رضایتش داشتم،وقتی خدا ازم راضی شد،دیگه نیاز به انجام کار های سخت و طاقت فرسا نداشتم،دیگه نیازی به جلب توجه و‌محبت شرطی نداشتم،دیگه همه خود به خود بهم احترام گذاشتن،دیگه همه من رو برای خودم دوست داشتن،دیگه هیچ کس به خودش اجازه نداد که توی کار من دخالت کنه و من به بی نهایت آزادی و آرامش رسیدم.

    که البته این موضوع حمایتگری پاشنه ی آشیل منه و من باید همیشه روش کار کنم و همیشه حواسم باشه اون کسی که من نیاز دارم ازم راضی و خشنود باشه خداست…مابقی همه جزئیاته.

    یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کَانُوا مُؤْمِنِینَ(62 توبه)

    آنها برای شما به خدا سوگند یاد می‌کنند، تا شما را راضی سازند؛ در حالی که شایسته‌تر این است که خدا و رسولش را راضی کنند، اگر ایمان دارند!

    الهی صدهزار مرتبه شکر برای فرصت یک صلات دیگه…الهی شکر برای فرصت هماهنگی بیشتر ذهن و‌روح…

    هم‌اکنون چقدر ذوق دارم برای خریدن دفتر جدید برای پروژه ی توحید عملی …

    رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

    دوستون‌ دارم استاد از‌روشنی قلبم

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان

    قلبِ فراوانِ فراوانِ فرا‌وان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 176 رای:
    • -
      علی بردبار گفته:
      مدت عضویت: 2146 روز

      سلام سعیده

      خیلی جالبه! بیشتر از یه میلیون بار این خاطرات رو تعریف کردی و هر یه میلیون بار، من با ذوق و شوق خونده مش! چرا؟

      اونچه من ازش سر درمیارم، اینه که موضوع داستان، ارجح نیست بر پرداخت اون.

      یعنی یک موضوع نه زیاد جذاب رو میتونی جوری روایت کنی که همه میخکوب بشن!

      البته تو، خیلی پاک تر و معصوم تر از این حرفایی که این کارها رو دانسته بلد باشی! این پدرسوخته بازیا، خوراک خودمه:)))

      نه! این چیزا نیست! گمونم راستی راستی نوشتار رو میذاری رو حالت اوتوران، میدی دست خالق بی همتا! تامام!

      اینم هست که تو در هر بار آپدیت داستان سرنوشتت، یه چیز کوچکی اضاف میکنی، که البته بسیار هم جذابه…مثه کارتون فوتبالیستا که یه هفته همه رو تو کف میذاشت که شوت کاکرو یوگا بچرخه و بره و بره… بعد بخوره نبش تیر دروازه و برگرده! استفاده موثر از تعلیق!

      خوب، خواستم فقط مراتب حسودی نمودن خودم رو خدمت شما عرض کنم، استاد!

      به پارک ناهارخوران سلام برسون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        آخییش اللهم آخیییش!

        نور‌ این تلگراف به قلب من نشست.

        سلااااام داداش علی،چطورید؟!رو‌ به رشد؟!اوضاع تحت کنترل؟!شعرها میزون؟!دست به نوشتن ها روون؟!

        الهی صدهزار مرتبه شکرت.

        بی نهایت از لطفتون سپاسگزارم،تحسین شما،تجلی روشنی قلب شماست.

        ولی خداوکیلی،حضرت عباسی،به ریش بابام:) قسم،من قبل اینکه بخوام بنویسم هیچ ایده ای ندارم قراره چی بنویسم:)همه ش خودش میاد،بعد چون این موضوع توی ذهن‌من جا افتاده ست که من کامنتام رو برای خودم مینویسم بنابراین هرچقدر تکراری باشه برام مهم نیست،دیگه هربار یک چیز اینجوری از توش درمیاد:)))

        علی آقا الهی که زودی بیام خبر چاپ کتابم رو بهتون بدم…منتظر دستور اون بالاییم،همون که من در مقابلش پشه هم نیستم:)همون که گفته همتون باهم جمع بشید قدرت خلق یک مگس ندارید:)همون که گفته من برای کارسازی کافیم…

        از نظر من نوشتار کتاب تموم شده ست،فقط منتظر دریافت دستور بعدیه،این تلگراف پر از نور شمارو هم نشونه میگیرم که قراره پیغام ها برسه…

        مثل همیشه بی نهایت ازتون سپاسگزارم و به امید دیدار روی ماه خانواده ی عزیزتون در بهترین زمان و مکان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1602 روز

      سلام و درود دوباره به سعیده عزیز..

      منم دوستدارم ادامه صلاتتو بازگو کنم..

      صلاتی که فقط یاداوری برای درک توحید می باشد..

      منم اینروزا هر چقدر بیشتر درک میکنم…هر چقدر بیشتر خدا رو میشناسم..

      اینروزا نشانه هدایتم تعقییر کرده.

      وقتی عصرا با هم میرییم پیاده روی..

      واقعا برام گل میکاره..بی نهایت طریق بهم روزی میده..الله اکبر..

      من میگم.اون با چشم راستم تایید میکنه!

      اتفاقا امروز یه هدایتی اومد..که یه کلیپ از محیط اتاق کارم و محیط حیاطمون و اونچیزی که حالمو خوب میکنه…

      بگیرم!!!فیلم بگیرم بزارم،” یوتیوب..انشالله.

      همینکه اومدم گذاشتمش..دیدم شما هم یه فایل گذاشتین..

      امروز صبح قبل از هدایتم به این مسیر..دیدم یه پروانه زیبا “حالش خوب نیست آخرای مرگشه..

      افتاده روی زمین…

      گفتم ای جانم…

      گذاشتمش روی تنه ایی که داخلش “گل جعفری بود..

      این حس اومد که قبل از اینکه اطراف اتاق کارمو “نشون بدم..

      راجع به این احساسمم”به این پروانه” صحبت کنم…

      اونجا بهم این هدایت اومد..

      که نرگس!!!

      اگه حالت خوب نباشه..مثل این پروانه…

      اگه بگیریش بزاریش توی بهشت..

      همون گل جعفری زیبای خوشبو..

      اون نمیتونه اون زیباییها رو ببینه..

      چون دیگه زیباییها براش اهمیت نداره..

      .

      یاد خودم اورد….

      که یادت باشه!!وقتی حالت خوب نیست..

      وقتی احوالت درست و بجا نیست.

      بابا !!!همون وقتی احساست خوب نیست.

      مهم نیست اطرافت چخبره…کجای این دنیا و زمین زندگی میکنی…

      بازم حالت بده..

      زیباییها برات یه باتلاقن..

      خدا شاهده..بعد از اینکه کلیپمو گرفتم..

      یه شخص از همسایه هامون اومد خونمون..

      ایشون دقیقا مثل اون پروانه بود..

      الله اکبر…

      ایشون گفتن قبل از اینکه بیام اینجا…

      قلبم گرفت..دست چپم بی حس شده..

      حالم خوب نیست…

      دکتر بهم گفته رگ قلبت گشاد شده.و شروع کرد به نالیدن..

      .

      و من اونو حسو”احساس کردم….که دقیقا پروانه هم همین حسو رو داره….

      کسیکه احساسش خوب نباشه‌.

      مهم نیست…

      کجاست…

      همجا براش جهنمه..

      قلبی که رگهاش بهم میریزه بخاطر فشار عصبی هست..(گفته های این شخص)

      نمیخام زیاد واردش بشم.خودت بیشتر از من میدونی..

      بقول قرآن ما رگهای قلبشونو قطع میکنیم..

      فقط میخام بگم..دیدن پروانه..

      و اومدن اون شخص‌‌.

      این وسط!یه چند روزیه وقتی با خدا حرف میزنم.چشم راست خیلی زیبا منو تایید میکنه..

      میگفتم خدایا شکرت که بهم نشون دادی …

      واقعا نشانهات…

      یاداوری به انسان…

      مثل اون پروانه ایی که روز گذشته شیره های گلهای حیاطمونو میمکید….

      ولی امروز در حال مرگه…

      و اون گل دیگه براش زیبا نیست..

      اون شیره گل براش خوشمزه نیست!

      ….

      انسانی که حالش خوب نیست..دقیقا مثل یه مرده متحرکه…فقط نفس میکشه…

      ولی قدرت زندگی کردن رو نداره..

      .

      سعیده جان….اینم لطف خداونده برای من…

      تا یادم بمونه….

      همه این نشانها لطف خداونده..

      آخه یوقتایی برای رسیدن به خاستها..عجله میکنیم..

      چند روز پیش یه نوشته بهم گفته شد از طریق الهاماتش…

      این نوشته بود!

      هر چیزی که تو زمان خودش رخ می دهد.

      باغبان حتی اگه باغش رو غرق آب کند.

      درختانش خارج از فصل خود میوه نمی دهد..

      منم امروز صبح با این باور…که خدایا ..

      از زندگی لذت میبرم…و میدونم تو بزرگی و کارها رو برام انجام میدی..

      این گفته استاد توی پروژه مهاجرت…

      بعد از سالها گذشتن و نگاه استاد عزیز”نسبت به قبل”در گذشتشون…

      ایشون میگفت!… از زندگیتون لذت ببریید..و بدونید خداوند کارها رو انجام می دهد..

      من مدام بخودم میگم!!!

      که یکم ارامشمو قوی تر کنم تا دریافت الهامات رو “بیشتر درک کنم..

      و بتونم با ارامش بیشتر این مسیر را ادامه دهم!!

      در ادامه!!!

      .پایداار باشی دوست عزیزم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      الهام رحیمی گفته:
      مدت عضویت: 538 روز

      به نام خدایی که رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی

      سلام به خدای وهاب و رزاقم

      سلام به سعیده جان عزیز دلم

      سعید جان عزیزم نمیدونی با این شکرگزاری های اول کامنت هات چه شوری و شعفی در قلب من به وجود میاری

      چه نوری با تک به تک کلماتت به قلب من سرازیر میکنی

      و میدونم که سرچشمه این نوررر از کجا نشات میگیره.

      ببین اونجایی که گفتی

      خدایا یه جایی از قلبم باهات آروم میگیره که هیچ وقت هیچ کس نمیتونست آرومش کنه

      من با تموم قلبم الان دارم حسش میکنم

      این جمله شده وررد زبونم

      که اون گوشه از قلبم رو که هیییچ وقت هیییییچ کس نتونست آرومش کنه تو اومدیو آرومش کردی خداجونم…

      الان دیگه خیلی کم پیش میاد تو روابطم کسی بتونه رفتار یا کاری بکنه که بتونه مثه قبل قلبم رو به درد بیاره. ضربان قلبم رو ببره بالا. احساس کنم گونه هام گر گرفتن. بغض داره خفم میکنه و کنترل احساسات و رفتارم رو از دست بدم…

      خیلی آرومم. اصلا شبیه قبلم نیستم

      و البته میفهمم که با شروع دوره مقدس 12 قدم و گذروندن قدم 1و2 این معجزات دارن شروع میشن و خیلی روون تر شده چرخ زندگیم

      ممنونم ازت که باعث میشی کدنویسی های قلبم درست تر و قشتگتر شکل بگیرن

      ازت ممنونم که مینویسی با این قلم پر از خیر و برکتت

      بی صبرانه بی صبرانه منتظر چاپ کتابت هستم تا با عشق تهیش کنم و با نگاه عشق بخونمش

      خدا حفظت کنه برای ما عزیز دلم

      خدایا شکرت برای این لحظه

      خدایا شکرت برای اینکه اون جمله زیبا رو روی یه عکس زیبا پانچ کردم و گذاشتم روی پروفایلم تا همه بدونن آرامش قلب من بی چون چرااا خودتی

      خدایا شکرت که باورهای محدودمون از گذشته که باعث می‌شد خجالت بکشیم از این که بیان کنیم که ما آدم های با خدایی هستیم فرو بریزه و الان با تمام قلبم با تمام عشقم میخوام فریاد بزنم که هر چه هستم و هر چه الان دارم از آن توعه

      تویی آروم قلبم

      تویی تمام داشته و نداشتم

      تویی تمام اونچه که من از زندگی میخواستم داشته باشم

      که با تو تمام ناممکن ها ممکن میشه

      عاشقتم خداااا

      استاد عاشقتونم سپاسگزارم ازتون برای این سایت بهشتی که اینطوری ما رو به ملکوت اعلا متصل میکنه

      سپاسگزارم ازتون برای پرورش چنین دانشجوهایی مثه سعیده جان

      خییییلی دوستون دارم و به آغوش پروردگار رب العالمین میسپارمتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2124 روز

      بنام خداونده بخشنده و مهربانم……

      سلام به اجی سعیده عزیز و قشنگ قلبمون…

      اول ازت سپاس گزارم برای اول کامنتتت که چقدر اشک من رو در اورد و قلبم رو اروم کرد و چقدر به قلبم نشست…

      دویم اینکه علی بردبار راست میگه واقعااااا شاید یک ملیون بار این خاطرات رو تعریف کردی ولی بازم جذاب تر و جذاب تر میشه هر کامنتت نوش جونت این مدار به مدار بالا رفتن رو دمت گرم…

      و چقدر دوست داشتم تعهدت رو و از خدا میخوام که اسون بشی برای این مسیر جذاب و پر از معجزه و پر از عشق و بیایی از معجزات رب برامون تعریف کنی و ذوقت رو کنیم…

      در پناه رب االعامین شاد سلامت و ثروتمند و پر از عشق باشی…

      با عشق حسین عباید بنده خوب و لایق خدا…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    Ramezani گفته:
    مدت عضویت: 2551 روز

    بنام خدای بخشنده ومهربان

    سلام استاد عزیزم🙋‍♀️

    استاد اون غلیط میگفتین که این نکات مهم هستن که نتونستم ننویسم توی دفترم😊

    و الان دوباره اینجام مینویسم ،مینویسم که بقول شما رد پایی بمونه واسم کع هر وقت نیاز شد بیامو بخونم.

    استاد عزیز من دو روزه همش دارم یه صحبت هایی از شما میشنوم که توی این دو روز داره برام تکرار میشه!!

    و این یعنی اینکه داره بهم آلارم میده که ببین حواست باشه خودت کجای کاری و داری چکار میکنی!!!!!!!

    من دیروز هدایت شدم به کامنت یکی از دوستای عزیز (توی قسمت قبلی گفتگوی شما)

    که خطاب به خودشون ندشته بودن که تا کی میخای شنونده باشی!!

    شنونده موفقیتهای دیگران و اینکه جزء کدوم دسته هستم؟

    دسته اول ک فقط محصولات رو خریدن و دلشون خوشه که دارن!!

    یا دسته دوم که محصولات رو خریدن و عمل کردن و نتیجه گرفتن؟؟

    اول ازین دوست عزیزم تشکر بکنم بابت کامنت زیبا و تاثیر گزارشون😘

    بعد هم به یکی از فایلهاتون هدایت شدم که (جهاداکبر برای تغیر بنیادین شخصیت)

    که اونجا گفتین برای شروع کار کردن روی خودمون باید مث یه ماشین که حرکت نمیکنه چندنفر هل بدن تاماشین راه بیوفته.

    باید تعهدزیدی داشته باشین در شروع کار.

    بایدانگیزه وشور و شوق زیادی داشته باشین.

    والانم توی صحبت های مهیار عزیز که گفتن تاکی میخلی برای نتایج دیگران دست بزنی و تحسین کنی!!!

    استاد خدا داره بمن اشکارا و واضح میگه که تو هم یه نگاهی بخودت بنداز!

    ببین چکار داری میکنی!

    استاد منم مث مهیار فکر میکردم دارم روی خودم کار میکنم!!!!

    من واسه اینکه خودم بندازم توی چالش .

    چند روزی هست که روزی یکبار یه چالش واسه خودم بادست خودم درست میکنم مثلااز کارهای عقب مونده ای که همش امروز وفردامیکردم شروع کردم.

    وخدارو شکر توی این دو روز انجامشون دادم بعد از این کامنت هم باید برم چالش امروزم رو انجام بدم.

    درسته که چالش های کوچیکیه اما میخام تکاملم طی بشه و ذهن نجواگرم نتونه بگه که نمیشه!سخته!بیخیال بابا مگه بیکاری!!!

    توی این دو سه روزه بارها این کلمات واسم تکرارشده.

    تعهد

    قدرت

    شور وشوق

    شروع کردن

    انگیزه قوی

    استاقمت و پایداری

    اینارو اویزه گوشم میکنم و با توکل به خدا با انگیزه تر از قبل ادامه میدم.💪💪

    اینم بگم که خیییلی تحت تاثیر نتایج دوستان قرارگرفتم و تحسین شون میکنم و امیدوارم مهیار عزیز هم بزوی بیاد واز نتایجش برامون بگه.

    و خودمم جزء همین گروه باشم که بیام از نتایجم بگم.

    میدونی استاد خودمو گزاشتم جای دوستان عزیزگفتم اگ جای اونا بودی چی میخواستی به استادت بگی!!!؟؟،

    هیچی استاد ،نتونستم چیزی بگم که در شان شاگرد استادی چن شما باشه !!

    من از روی شما خجالت کشیدم استاد که اسممو گزاشتم شاگردتون و نتایج !!!!!

    از خدای خوبم خجالت کشیدم که ۲ساله دست منو گرفته اورده اینجا اما ……

    من هنوزم توی در و دیوارم !!!!

    (همین الان توی دفترم نوشتم ،اینجام مینویسم که:تعهدمیدم که اینقد روی خودم کار کنم که منم یکروزی حرفی برای گفتن باشما داشته باشم.چن همیشه فکر میکردم خیییلی حرف باهاتون دارم ولی وقتی خودمو تصور کردم توی کلاپ هوس …..دیدم کع استادم فقط حاصره بایک شرط بامن حرف بزنه؟نتایجم)

    😅😅خییییلی احساساتی شدم استاد!!

    اصل مطلب رو یادم رفت!

    من دوست دارم ادمهایی رو که مسوولیت بپدیرن در مورد نتایجشون

    مث الهام (که خیلی تحت تاثیر احساساتشون قرارگرفتم استاد و اشکموتوی هر دوباری ک فایل رو دیدم در اورد😅)

    که میگه من یه دیواری رو ساخته بودم که باعث شده بود واقعیتهای جهان رو نبینم !

    عشق خونوادمو نبینم!فرصت ها رو نبینم !

    و یه زندانی رو واسه خودم دزست کرده بودم …

    میگه من درست کردم نه پدرو مادر و دولت و….

    بعد میگه فهمیدم که خودمم باید خرابش کنم و خرابش کردم.

    این تیکه جدابیه برای من

    مسولیت پدیری اتفاقاتی که توی زندگیمون میوفته،مسولیت پدیری در مورد نتایجی که توی زندگیمون رقم میخوره ،و وقتیکه ادم بدونه این تیکه ش خیییلی مهمه*

    وقتی که منه نوعی بدونم که اتفاقاتی که توی زندگیم بوجود اومده بواسطه فرکانسهای خودم به همون نسبت که بدونم یعنی باور داشته باشم این قانون رو بهمون نسبت میتونم تعیر بدم دیگه اتفاقات رو

    اما تاوقتی که میگیم فلانی ما رو بدبخت کرده و دولت و…وقتی که اینجوری فکر کنی عملا نمیتونی چیزی رو تعیر بدیتا وقتی که اونا هستن همینه!!!

    بعصیا که میگن تاو قتی که خدا هست چن همه بد بختی های منو خدا بوجود اورده برام!!!

    وقتی که ادم میپدیره که اتفاقاتی ک داره رقم میخوره توسط باورها وفرکانسهای خودشهاونوقته ک میتونه تعیر بده.

    من خوشحال میشم از بچه هایکه توی شرایط سخت بودن و اومدن حرکت کردن وروی خودشون کار کردن و تونستن خودشونو تعیر بدن و نمیگن که سرنوشت اینه ک بدبخت باشیم بدبختم از دنیا بریم.

    میاد خودشو تعیر میده نتایجشو تعیر میده واینجوری میاد با شوق ودوق تعریف میکنه👏👏

    خیلی خوشحال میشم ار نتایج بچه ها و از این تعهد

    یکسری که میگن چکار کنم که بهتر نتیجه بگیرم

    ؟؟؟؟؟

    جوابش تعهد بیشتره

    به اندازه ای که نا متعهد باشیم به این مسیر و روی خودمون کار کنیم .نتایج میتونه بی انتها باشه

    من هر روز از۴صبح تا۸مینویسم و امکان نداره روزی رو بدون گوش دادن و نوشتن شروع کنم👍👍

    واقعا تحسین میکنم آرام عزیز رو.🌺

    این بهونه ایکه استاد ذهن من همیشه میاورد حتی الانم ک دارم این کامنت رو مینویسم اورد ک بابا توبچه کوچیک داری نمیتونی ینی نمیزاره !دیدی الانم ک داشتی مینوشتی همش میومد و نمیزاشت ک اداما بدی🙄🙄

    میدونی به این نجوای قوی ک توی وجودمه و باعث میشه خیلی وقتا کارنکنم روی خودم چی گفتم؟

    گفتم ارام عزیزاز ساعت۴ صبح بیدار میشه که روی خودش کار کنه بهترین زمانی ک فقط میشه خودت باشی و خدای خودت🤗

    بهش گفتم اینا همش بهونه س!و من با عمل کردنم میزنم توی دهن این بهونه ها ازین به بعد👊👊

    منم از امروز استاد وقتی که فرشته های کوچولوم خوابن میام رو ی خودم کار میکنم با ارامش در خلوت رویایی🤗🤩

    وقتی اولین بار با این مباحث اشنا شدم

    خییییلی متعهد بودم که زندگیمو عوص کنم

    خیلی دوست داشتم اون زندگی که میخام رو خلق کنم.

    خییلی هم ایدوار بودم

    من کتابها رو با چنانشوق و دوقیمیخوندم با انگیزهصدای خودم رو گوش میکردم در حین مسافر کشی و شرایط سخت!!

    و نتایج منومتعهد تر میکردن.

    داستان،داستان تعهدماستبه اینکه این مسیر رو با قدرتادامه بدیم

    ورودیهامونو کنترل کنیم

    من تلوزیون رو حدف کردم(من هنوز نکردم اینکارو استاد😔علاقه اصلا ندارم نگاه هم نمیکنم اما همسرم روشن میکنه و من بااینکه نمیبینم اما متاسفانه میشنوم!!)

    فقط نشستمو روی خودم کار کردم

    ادمای نامناسب رو حدف کردم(اینم نکردم استاد😔)

    بعد هر روزم فایلاتونوگوش میدادمو منتطر نتایج بودم ک چرا اینقد نتایجم کوتاه و کوچیکه!!💥

    اون لدتی که از ابزاری که کشف کرده بودم واقعا قابل مقایسه با نتایج من نبود یک ابزاری رو کشف کردم که میتونم باهاش زندگی خودمو هر جور که دلم میخاد رقم بزنم

    اون ابزاره خیلی برام لدتبخش بود

    هنوزم هست

    هنوزم هست!

    اینکه ادم بفهمه ک یکسری بلاها ک سرش میادانگیزه بیشتری به ادم میده برای اینکه مسیرش رو درست کنه و یادش بمونه.

    بعد میفهمه ک دچار روز مرگی شده و روی خودش کار نکرده این یعنیاگاه بودن

    اینکه ما اگاه باشیم که چی توی معزمون میگدره .

    اینکا اگاه باشیم که میتونیم زندگیمون رو تغیر بدیم

    خودش قسمت اعظمی از تغیره

    و این مسیری ک بیام ودوباره روی خودم کار کنم مخوصا که یاد اوری کنه چه موفقیت هایی قبلا بدست آورده…

    این خیییلی ابزارقدرتمندیهکه ما یه موفقیتی رو کسب کرده باشیم ار اون کمک بگیریم برای پیشرفتمون

    اگه من به این هدف رسیدم به هر هدف دیگه ای میرسم.

    موفقیت هایکه بهش میرسید رو پله کنید،سکو کنید برای موفقیت های بعدی،،،

    روزایکه سخت میشه ناامید میشی برگردین و مرور کنین ک قبلا چه مسیری رو رفتین ،عملکردهاتون رو ،انرزی و اشتیاقتون رو،..

    بخونید

    خیلی کمک میکنه ک ادم امیدش رو از دست نده

    خدایا سپاسگزارم بابت اگاهی های امروزم🙏

    بابت رزق و روزی امروزم🙏

    بابت این سایت توحیدی🙏

    بابت استاد عزیزم که سعادت دوجهان رو با تغیر خودش برای خودش به ارمعان اورد👌👌

    بابت دوستان خوبم که نتایج خوبی گرفتن🙏

    بابت تمام نعمتهایکه همین الان توی زندگیم دارم و گاهی غافل میشم از وجودشون از برکتشون….

    🙏🙏

    خدایا شکرررررررررررت بابت کشف قوانینیت 🙏🙏

    قوانین بدون تعیری که استادمون یکروزی کشف کرد و زندگیش کن فیکون شد وزندگی خیییییلی ها هم تغیر کرد واین جهان پیشرفت کرد باوجوداستادعزیزم🤗

    سپاسگدارم استاد🌺🌺🌺🌺🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 212 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2484 روز

      با درود و سلام خدمت دوست عزیزم زکیه جان

      زکیه عزیز خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این کامنت زیبا و الهام بخشت

      🌹🌹🌹👌👌👌👌

      همین الان توی دفترم نوشتم ،اینجام مینویسم که:تعهدمیدم که اینقد روی خودم کار کنم که منم یکروزی حرفی برای گفتن باشما داشته باشم.چن همیشه فکر میکردم خیییلی حرف باهاتون دارم ولی وقتی خودمو تصور کردم توی کلاپ هوس …..دیدم کع استادم فقط حاصره بایک شرط بامن حرف بزنه؟نتایجم)

      زکیه جان یعنی تمام محتوای کامنتت یک طرف و این تعهدنامه ات یک طرف دیگه .. نمیدنی چقدر از این ایده تعهد نامه ات الهام گرفتم و برات از اعماق قلبم و صمیمانه تشکر و سپاسگذاری میکنم و از الان اون روزی رو میبینم که توی clubhouse صحبت هایی از نتایج فوق العاده ات از خواسته ها و اهدافت با استاد عباسمنش انجام میدی …👏👏👏👏🌹🌹👌👌

      امروز صبح زود بیدار شدم و منم یک قرارداد و تعهد نامه در همین رابطه نوشتم و خدارو شکر کردم که دوستان الهام بخشی چون شماها در این سایت دارم

      زکیه جان دیروز بعد از خوندن کامنت لایک شده ات فقط بهت امتیاز داده بودم ولی امروز صبح پیش خودم گفتم برای اینکه این رشد آگاهی و الهام ها رو از خوندن کامنت زیبات بدست آوردم و برام یک نشانه بینظیری بود گفتم حتما برات یک کامنت تحسین آمیز بنویسم ❤❤❤🙏🙏👏👏👏🌹🌹👌👌

      زکیه جان برات آرزوی موفقیت و شادمانی میکنم و بهترینع بهترین ها رو برای همه مون آرزومندم👏🙏🙏🙏🌹👌👌

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      محمد فتحی گفته:
      مدت عضویت: 4102 روز

      به نام خدای مهربون و بخشنده

      سلام عزیز دل جان خداروصدهزار مرتبه شکر برای وجود ارزشمندت

      خواندم خواندم .. تا رسیدم به اینجای ماجرا .. ؛

      من تلوزیون رو حذف کردم(من هنوز نکردم اینکارو استاد😔علاقه اصلا ندارم نگاه هم نمیکنم اما همسرم روشن میکنه و من بااینکه نمیبینم اما متاسفانه میشنوم!!)

      یهو یه آن گفتم عجب حرفی .. من درسته نمیبینم ولی خب صداشو میشنوم و از این شنیدن هم اذیت دارم میشه چه تضادی آقا جان ..

      یهو بعدش گفتم و چقدرررر ما من تو زندگی تک تکمون اینجور شکل هایی هست که خیلی چیزهاا را نمی بینیم مطمئنا ولی خب صداشو میشنونیم نه حتی به شکل صدا یک صوت .. نه .. ممکنه اون صدائه را خودمون توی ذهنمون بیاریم .. و انقدرررر ادامه اش بدیم که مثل الا جان مثل خودم یک دیوار خرابی را دور خودت بسازی . هه

      خدایا شکرت برای این خود آگاهی ..

      ممنونم که نوشتی هم پاره جانم سپاس گزارممم عاشقتم

      در پناه الله یکتا ثروتمندترررر باشی و ثروتمندتر و آگاه تر و متعهد تر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      فرحناز رستمی پور گفته:
      مدت عضویت: 3356 روز

      سلام زکیه عزیزم❤

      چقدر از خوندن کامنتت لذت بردم از اینکه نشونه ها رو درک کردی و به خودت تعهد دادی تحسینت می کنم.

      یه جوارایی حال و روز خودم بود!

      امیدوارم به زودی از این تعهد نتیجه بگیری البته که من فکر می کنم بودن در این سایت و این فضا خودش یه نتیجه ی عالیه!

      از خدای بزرگ برات اقیانوسی از ثروث، سلامتی، عشق، آرامش و آگاهی خواهانم.

      در پناه الله یکتا محفوظ باشی🌻

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      مریم اشکی گفته:
      مدت عضویت: 1855 روز

      سلام دوست عزیزم کامنتت خیلی قشنگ بود ودقیقا حرفای من ب خودم بود چون منم امروز به همون کامنت ک گفتی درفایل قبل والانم ک این فایل وآگاهی هاهدایت شدم ومهیارعزیز چقدرقشنگ ازطرف خدابرام حرف زد وبرام واضح کردک باباتومسیراشتباهی وفهمیدم راکدموندم و دارم به سمت گندیدن میرم ووسط فایل استپ زدم رفتم تودفترتعهد دادم وتاریخ وگفتم ازامروزهدفمند زندگی میکنم وتغییرمیکنم حرکت میکنم وخداروشکر شمام باکامنتتون دیگ حجت روبرمن تمام کردین ازهمه شما ک به من تلنگرزدین سپاسگذارم ازاستاد عزیزم ک این فایل هاروساختن تاماباقدرت بیشتر به مسیرادامه بدیم سپاسگذارم

      وازخدایه قشنگم ازربم بی نهایت سپاسگذارم ک هرلحظه درحال هدایت منه😍😍😍😍

      شادوپیروزباشید دردنیا وآخرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      آزاده کاکاوندی گفته:
      مدت عضویت: 1734 روز

      زکیه عزیزم از الهاماتت نتیجه گرفتم ممنون بابت حرف قشنگی ک زدی تعهد میدم ک از الان رو خودم کار کنم

      منم همین الان رفتم و تو دفترم نوشتم و خیلی خوشحال شدم ک از این حرف شما الهام گرفتم

      خداوند بهترینها رو نصیبت کند دوست عزیزم ب امیدموفقیتهایت و نتایجت

      شاد سعادتمند و ثروتمندو سلامت باشیددردنیا واخرت

      بابت این سایت عزیزسپاسگذارم😘😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿١4٩﴾

    ای اهل ایمان! اگر از کافران فرمان برید، شما را به گذشتگانتان بازمی گردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد.

    بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ ۖ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ ﴿١5٠﴾

    بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است.

    =====================================

    سلام به همگی و الهی که حال دلتون عالی باشه.

    استاد شما در انتهای این فایل یک جمله گفتید که من از وقتی توی دفترم نوشتنش بسیار فکرم درگیرش شد.

    شما فرمودید:

    لذت کشف این ابزار که من میتونم زندگیم رو هرجور دوست دارم رقم بزنم با هیچ چیز و هیچ لذتی قابل قیاس نیست.

    میدونید استاد ؟!احساس میکنم یک اقیانوس مفهوم پشت همین یک جمله بود که من رو درگیر خودش کرد.

    استاد ازتون سپاسگزارم که انقدر الگوی بی نظیری هستید که من هیچ کس رو حتی نزدیک به شما ندیدم.

    هرچقدر بیشتر میگذره و من بیشتر توحید و قانون رو درک میکنم بیشتر میفهمم من هیچی نمی‌دونم و هرچقدر با آدم های بیشتری رو به رو میشم میبینیم که هیچ کس حتی نزدیک به شما هم نمیتونه رفتار کنه.

    استاد توی یکی از فایل مصاحبه با شما،استاد شایسته ازتون میپرسند چرا شما نمی‌دانید دقیقا دارایی شما چقدره ؟!اینکه دقیقا نمی‌دونید چقدر املاک و سرمایه دارید ؟!

    استاد شما یک جوابی میدید که من سعیده باید اینو بچسبونم به پیشونم هیچ وقت یادم نره،شما بلافاصله می‌فرمایید که: اتفاقا من سرمایه ی اصلیم رو خیلی خوب میدونم چیه!!!

    میدونید استاد؟!این چیزی که شما خیلی خوب میدونید رو خیلی مونده تا من یکی درک کنم،چون این اساس و پایه ی احساس خوشبختی بی قید وشرطه.

    همین ابرازی که کشف کردید ،همین سرمایه ی اصلی:ایمان،توحید،توکل،عزت نفس،خودباوری

    و اطمینان به اینکه :

    خداوند حتما من رو هدایت می‌کنه و من هیچ وقت تنها و رها شده نیستم.

    این سرمایه ی اصلی ماست،این راهگشای تمام مسائل زندگی در تمام برهه های زندگیه،نه هیچ چیز دیگه.

    دیشب یک پاسخ داشتم تو دوره ی احساس لیاقت با این عنوان که بنده ی خدا براش نجوا پیش اومده بود که از کجا معلوم این مسیر جواب میده؟!اگر جواب میداد سعیده شهریاری الان موفقیت مالی داشت !!!

    بعد من با خودم فکر کردم that’s why!

    بخاطر اینکه که بچه ها مسیر رو ادامه نمیدن!!!

    همه دارند خودشون رو با بقیه مقایسه می‌کنند….اگر می‌خوان خیلی احساس بزرگی کنند میگن ما خیلی وضعمون بهتره اگر می‌خوان شکست هاشون رو منطقی کنند میگن همینه دیگه،بقیه هم به هیچ جا نرسیدن ما هم نمی‌رسیم پس اصلا قانون الکیه.

    واقعا چرا هیچ کس خودشو با قبل خودش مقایسه نمیکنه ؟!

    این سعیده شهریاری تا همین ٢ سال پیش برای ده میلیون پول داشت ١٧5 ساعت در ماه ،کار سخت انجام میداد!!!!

    الان ٣ برابر این پول فقط خرج خورد و خوراک خودش و بچه هاشه،بدون یک ساعت کار فیزیکی….مابقی هزینه ها بماند.

    بعد من بیام خودمو با بقیه که نمی‌دونم چه گذشته ای داشتن مقایسه کنم و به قول شما یا احساس غرور بیجا کنم یا احساس بد ناموفق بودن؟!

    من از شما یاد گرفتم هر بار خودمو با قبل خودمو مقایسه کنم،بهبود هاموببینم، ببینم پیشرفت هامو ببینم،ببینم که چقدر اوضاع برای من تغییر کرده….و سپاسگزار این همه تغییراتی که خداوند برام رقم زده باشم…

    به قول شما تو جلسه ١ قدم٣ : همه دارند همین مسیر رو میرند،فقط بعضی ها مقاومت کمتری دارند،زودتر به قله میرسند بعضی ها بخاطر گذشته و هزارتا عامل دیگه مقاومتشان بیشتره ممکنه توی یک سری موفقیت ها مسیرشون طولانی تر باشه …

    احساس خوشبختی وصل به دارایی ها نیست،احساس خوشبختی کشف این ابزاره که :

    من میتونم شرایط رو تغییر بدم.

    خداوند قدرت خلق زندگی من رو به من داده.

    من مسئول تمام نتایج زندگی خودم هستم.

    خداوند همواره در حال هدایت و کمک رسانی به منه.

    هر اتفاقی بیفته اتصال من به خدا قطع نمیشه.

    من میتونم در هرشرایطی اوضاع رو به نفع خودم تغییر بدم.

    من یک تجربه ای رو این هفته داشتم که دوست داشتم براتون تعریف کنم از استفاده ی این ابزار بی نهایت ارزشمند …

    خب من از بچگی ویژگی ول خرجی رو داشتم،انگار تو ناخودآگاهم یک باور فراوانی بوده،همیشه در حال خریدن کردن برای خودم و یا هدیه برای بقیه بودم،اونم هدایای ارزشمند،یا درمورد غذا خوردن هم همینطور …

    وقتی بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند فشار بدهکاری از روم برداشته شد،دوباره اون جلد ولخرجی اومد بالا،چه برای خودم چه برای خانواده …

    یعنی امکان نداشت من برم گرگان و یک هدیه برای پدر و مادر نخرم و از ذوق این خرید لذت نبرم،مابقی ولخرجی ها بماند…

    چند روز پیش ساعت ٧،٨ شب بود که به قلبم الهام شد همین الان جمع کن برو گرگان…

    منم طبق معمول فارغ ازینکه چرا اینو میگه،جمع و جور کردم و رفتم پیش پدر و مادرم،اما اون دوسه روز از نظر شرایط حساب بانکی جایی برای ول خرجی و هدیه خریدن و بریز و بپاش نداشتم.

    اما به طرز خیلی ماهرانه احساسم رو خوب نگه داشتم و نزاشتم احساس ارزشمندیم زیر سوال بره و گفتم من همینجوری ارزشمندم و من نباید توکلم روی حساب بانکیم باشه بلکه باید توکلم روی خدا باشه …

    من چه ولخرجی کنم چه نکنم خودم ارزشمندم.

    جهان چه پاسخی به من داد ؟!

    فارغ از عشق ها و‌محبت هایی که دریافت کردم،فارغ از غذاهایی که در بهترین حالت طبق قانون سلامتی خوردم،فارغ از پول های نقدی که هدیه داده شد،فارغ از کلی میوه و مواد غذایی و …بهمون داده شد،من با یک چایی ساز و یک اتوی خانگی حرفه ای برگشتم خونه :)

    و بعد فردای همون روز ٢ تا کارت بانکیم پر شد از برکت خدا برای ول خرجی های خودم :)

    یعنی من خودم خیلی به این اتفاق فکر کردم و کلی با خدا درموردش حرف زدم و گفتم یعنی معنی توکل اینه؟!یعنی انقدر همه چیز ساده ست؟!یعنی فقط کافیه آدم به تو تکیه کنه و احساس خودشو خوب نگه داره؟!یعنی فقط کافیه آدم احساس لیاقتش رو درونی بدونه و به چیزی ربط نده؟!

    و بعد تو اینجوری کار هارو انجام میدی؟!

    یاد شعر پروین افتادم که استاد در توحید عملی ٩ میخوننش…اتفاقا همین دیشب داشتم بهش گوش میدادم:

    نقش هستی، نقشی از ایوان ماست

    خاک و باد و آب، سرگردان ماست

    قطره‌ای کز جویباری میرود

    از پیِ انجام کاری میرود

    ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم

    ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم

    میهمان ماست، هر کس بینواست

    آشنا با ماست، چون بی آشناست

    بعد استاد میگن:

    اگر کسی توی زندگیت نیست،همین که خدا توی زندگیت هست،مثل این میمونه که همه توی زندگیت هستن!

    میدونید استاد ؟!

    شما الگوی تمام عیار منید!

    دلم میخواد از خودم ایمانی بسازم از جنس ایمان شما…که وقتی از ایران رفتید آمریکا هیچ کدوم از املاکتون رو نفروختید و گفتید خدای ایران،تو آمریکا هم هست!!!!

    این خیییییلی حرفه هااا!!!!خیلی حررررفه!!!!

    من خودم با اینکه چندتا حرکت ابراهیمی توی زندگیم زدم و پاداش مافوق تصور از خداوند دریافت کردم،باز هم نمیتونم درک کنم چه حجم از ایمان و توکل پشت این تصمیم بوده …

    ولی با تعهد بیشتر روی خودم کار میکنم،روی ایمانم،روی توکلم،روی باورها و یقین قلبیم…

    و ازهمه مهمتر همیشه یادم باشه:

    تموم سرمایه ی زندگی من،توحیده.

    خداجانم لطفا به من کمک کن،سرم همیشه جلوی تو پایین باشه،همیشه شرایطم رو با قبل خودم مقایسه کنم،هیچ وقت خودمو برتر از دیگری ندونم،هیچ وقت احساس ارزشمندیم رو به سرمایه های بیرونی گره نزنم،همیشه راه درست رو از غلط تشخیص بدم و حتی اگر یک روزی اشتباهی پامو از مسیر توحید کج گذاشتم،همون جا بزن پس کله م تا سریع متوجه بشم و برگردم توی مسیر …،خیلی ممنونم خدا…

    من عاشقتم و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.

    الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(٢6٨ بقره)

    شیطان، شما را از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.

    دوستون دارم و در پناه نور میسپارمتون.

    اللهیارتون باشه همیشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 207 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3389 روز

      سلام خانم شهریاری گرامی

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

      من دیگه از بس از کامنت های توحیدی و فوق العاده ارزشمند شما و خانم محرمی گرامی اشک ریختم دیگه برای خوشحالی و قشنگی های زندگی خودم اشکی باقی نمونده :)

      چقدر من این جمله رو دوست دارم

      خداوند حتما من رو هدایت می‌کنه و من هیچ وقت تنها و رها شده نیستم

      نشده یکبار این جمله رو بخونم اشکام جاری نشه

      خدای من این اشک ها کجا بودن

      منی که هیچ اعتقادی به خدا نداشتم الان هر جا اسم خدا رو می‌شنوم اشکام ناخودآگاه سرازیر میشن

      در مورد موضوع ارزشمندی که تو کامنتتون نوشتین ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم مقایسه کردن خودمون با قبل خودمون

      منِ آوه پیری نژاد اگه بخوام خودمو با قبل خودم مقایسه کنم اصلا دیوانه میشم

      همین نعمت پیدا کردن خدای خودم با آموزش های ارزشمند استاد عباس منش عزیزم برای من از هر چیزی ارزشمند تره

      چون میدونم خودش همه چیز میشه برام

      راستی بابت آیه ی بینهایت ارزشمندی که اول کامنتتون نوشتین ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم

      از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای خانواده ی 3 نفره ی قشنگتون آرزو میکنم

      خانواده ی توحیدی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقای آوه(نامبرده ترسید دوباره مثل یوتیوب فامیلیتون رو اشتباه بنویسه :) )

        بینهایت سپاسگزارم برای لطف و محبتی که نسبت به من و رفیق جادوییم داشتید،تحسین شما،تجلی روشنی قلب شماست.

        الهی که همیشه اشک هاتون از شوق بی امان و احساس خوشبختیتون وصل به نور الله باشه.

        راستی من آیه های ابتدای کامنتم رو هدایتی مینویسم،اگر نوری ازش دریافت کردید بدونید خداوند بهتون پاسخ داده ….

        بازم ازتون ممنونم و از خالق بی همتا براتون بهترین هارو آرزومندم.

        درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      زهرا مختاری گفته:
      مدت عضویت: 2620 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(٢6٨ بقره)

      شیطان، شما را از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.

      سلام

      دومرتبه دیدگاه شما رو خوندم

      متوجه یه ندایی در این آیه شدم

      شیطان وعده فقر و تهی دستی می‌دهد!!! احساس میکنم شیطان از اینکه خداوند در وجود ماست و با همراهه غبطه میخوره

      و سعی داره ما رو از درون خالی کنه

      درون ما خداونده صاحب همه نعمت ها فزونی ها

      ولی خداوند از این فریب شیطان مارو با خبر میکنه

      که من در درون شما هستم و این همون وعده آمرزش و فزونی که خداوند در این آیه اشاره کرده

      و ما با ارزشیم به خاطر وجود خداوند در درونمون

      وقتی به تجربیات خودم و به الگوهای تکرار شونده در زندگیم و اطرافیان نگاه میکنم متوجه این میشم هرکسی که به ثروتش به مالش به دارایی هاش به متراژ خونه اش و پسرهاش و اولادش و پست و مقامش تکیه کرده به شدت از درون خلأ پیدا می‌کنه و دست به کارها و رفتارهای میزنه که بیشتر احساس پوچی و بی ارزشی میکنه و این تبدیل به یک عقده درونی و خشم از دیگران شده و حتی دوست دارن انتقام هم بگیرن و این پوچی به شکل های مختلف بوروز میکنه

      و خداوند در این آیه میگه که ثروت شما دارایی شما و حمایتگر شما من هستم و شما به من وصل بشید تا ارزشمندی شما به بیرون که هر لحظه ممکنه بالا پایین بشه وصل نشه

      دوره احساس لیاقت دوسال پیش بود که لانچ شد من خیلی گوشش کردم ولی الان دارم یه اپسیلون احساس لیاقت رو درونی میکنم آرامش ام بیشتر شده و ترس از آدم ها کمتر و از گذشته رهاتر و به آینده امیدوارتر و در لحظه بودن رو بیشتر حس میکنم

      عزیزم شما دانشجوی خوب و آگاهی هستید و خداوند رو سپاسگزارم که منو هدایت می‌کنه به دیدگاه‌های شما از اینکه انگار من از جزوه های شما که پاکنویس شدن و رنگی رنگی هست روخوانی میکنم

      سپاسگزارم عزیزم

      من دوچرخه سواری م از دیروز بهتر شده

      سلامتیم از دیروز بهتر شده

      ترس ام از آدم های نزدیک ام یخورده کمتر شده

      غذای من و سودایی طبق قانون سلامتی از همین پارسال و حتی یکماه پیش هم بهتر شده

      و خیلی تغییرات دیگه که از پارسال از چند وقت پیشم هم بهتر و بیشتر شده

      امید به خدا نه امید به دیگران نه امید به دارایی ها نه امید و دلخوشی به تایید و تحسین دیگران همه اینها از افول کنندگان هستند و من به افول کنندگان تکیه نمیزنم انشالله که اول از همه درونم رو احیا کنم و بیرون من خودش زنده و پویا بشه

      عزیزم در پناه رب جهانیان باشی و سپاسگزار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        آوه پیری نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3389 روز

        سلام خانم مختاری گرامی

        امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

        بابت کامنت پُر برکت و ارزشمندی که نوشتین ازتون بینهایت سپاسگزارم

        با اجازه اسکرین شات گرفتم که بارها بخونمش

        این قسمت از کامنتتون منو یاد یک خاطره ای انداخت حسی منو کشوند اینجا براتون بنویسم

        و خداوند در این آیه میگه که ثروت شما دارایی شما و حمایتگر شما من هستم و شما به من وصل بشید تا ارزشمندی شما به بیرون که هر لحظه ممکنه بالا پایین بشه وصل نشه

        یکروزی کنار ساحل که رفته بودم یک شخصی دیدم دوربین داشت عکاس بود ناخودآگاه باهاش صحبت کردم

        کلا توی ارتباط با آدم های جدید خیلی خوبم

        داشت از کارش میگفت که ازش پرسیدم اون خانم و آقای دیگه که دوربین دارن با شما همکارن؟

        گفت آره ما برای یک نشریاتی کار می‌کنیم مارو از یه شهر دیگه فرستاده اینجا برای عکاسی

        بعد شروع کرد به گلایه کردن از همکارهاش

        گفت چون من پُر کار هستم بیشتر از اونها مشتری دارم اینا لجشون گرفته میخوان منو از اینجا بندازن بیرون

        من یک صاحب کافه ای رو توی این ساحل پیدا کردم از قدیمی های اینجاعه که گفت نگران نباش من هواتو دارم

        وقتی اون صاحب کافه ای این حرف و زد خیلی خیالم راحت شد

        چون من بچه ی اینجا نیستم همش نگران بودم ولی الان خیالم راحته حداقل یکی هست هوامو داره

        بصورت ناخودآگاه شد چون اصلا علاقه ای ندارم با افراد در مورد خدا و قانون صحبت کنم گفتم صاحب کافه چیکارس خدا باید مراقبت باشه

        گفت من به خدا اعتقادی ندارم

        خودم هستم همه کار میکنم خدا کجاست

        گفتم اوکی

        اون صاحب کافه خدایی نکرده اگه فردا بیفته بمیره تو دیگه تکیه گاهی نداری که بهش تکیه کنی

        گفتم به چیزی تکیه کن هیچوقت از بین نره

        انسان ها که خودشون موندگار نیستن

        چطور میخوان تکیه گاهی باشن برای ما

        یهو تعجب کرد گفت راست میگی

        گفتم خدا فکر میکنی چیه؟!!

        خدا یک انرژی که هر چیزی توی این جهان میبینی از این انرژی تشکیل شده

        فکر میکنی چرا میگه از رگ گردن بهت نزدیک ترم؟!!

        گفت نمیدونم

        گفتم اگه خدا همون چیزی که بهمون گفتن مثل یک موجود قوی باشه الان شما اینجا ازش کمک بخوای و همزمان با شما یک نفر دیگه توی مثلا کشور آمریکا ازش درخواست کمک داشته باشه چطور میتونه همزمان هم به شما کمک کنه هم به اون فرد توی آمریکا؟؟!!!

        با تعجب گفت آره

        گفتم تنها چیزی که میتونه همزمان همه ی موجودات نه فقط انسان ها بهش دسترسی داشته باشن انرژیِ که ما براش اسم گذاشتیم خدا

        بنده ی خدا هنگ بود تا چند دقیقه :))))

        گفتم پس نگو صاحب کافه ای گفته من مراقبت هستم هر کسی هر چیزی گفت دستش و بگیر بیار پیش من

        همون صاحب کافه ای خودش نیاز داره یکی مراقبش باشه

        وقتی داشت میرفت با هیجان خاصی گفت دم شما گرم بابت این حرف ها خیلی حالم بهتر شد

        خیالم راحت تر شد

        این حرف ها رو گوشه ی ذهنم نگه میدارم

        نمیدونم مسکن بود براش یا نه :))

        ولی

        من اصلا برام مهم نبود و نیست با حرف های من زندگیش متحول بشه یا نه ولی این مرور آگاهی ها برای خودم خیلی تاثیر گذار و ارزشمند بود

        و ارتباط اون لحظه رو نشانه ای از طرف خدا دونستم که خدا میخواد بهم بگه بیشتر به من تکیه کن

        هر چیزی غیر از من فانی و گذراست

        همون لحظه به خودم گفتم آوه دیدی خدا از طریق این انسان بهت چی گفت

        از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم

        در پناه خدا باشین همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
        • -
          زهرا مختاری گفته:
          مدت عضویت: 2620 روز

          سلام به آوه عزیز 🪴

          بسم‌الله الرحمن الرحیم

          سوره اسراء

          رَّبُّکُمُ ٱلَّذِی یُزْجِی لَکُمُ ٱلْفُلْکَ فِی ٱلْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ کَانَ بِکُمْ رَحِیمࣰا(66)

          پروردگار شما کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى‌آورد تا از فضل او روزى بجویید؛ همانا او همواره به شما مهربان است

          وَإِذَا مَسَّکُمُ ٱلضُّرُّ فِی ٱلْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّآ إِیَّاهُۖ فَلَمَّا نَجَّىٰکُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْۚ وَکَانَ ٱلْإِنسَٰنُ کَفُورًا(6٧)

          و چون در دریا به شما خطرى برسد، آن که را مى‌خوانید گم مى‌شود جز او، و چون خدا شما را به سوى خشکى نجات داد روى مى‌گردانید و انسان بسیار ناسپاس است

          أَفَأَمِنتُمْ أَن یَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ ٱلْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبࣰا ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ وَکِیلًا(6٨)

          مگر ایمن شده‌اید از این که شما را در کنار خشکى به زمین فرود برد یا بر شما طوفانى از سنگریزه‌ها بفرستد که براى خود مدافعى نیابید؟

          أَمْ أَمِنتُمْ أَن یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَهً أُخْرَىٰ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفࣰا مِّنَ ٱلرِّیحِ فَیُغْرِقَکُم بِمَا کَفَرْتُمْۙ ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِۦ تَبِیعࣰا(6٩)

          یا مگر ایمن شده‌اید از این که بار دیگر شما را به دریا بازگرداند و تندبادى شکننده بر شما بفرستد و به سزاى کفرتان شما را غرق کند، آن‌گاه براى نجات خود در برابر ما پى‌گیرى کننده نیابید؟

          وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیٓ ءَادَمَ وَحَمَلْنَٰهُمْ فِی ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَرَزَقْنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّیِّبَٰتِ وَفَضَّلْنَٰهُمْ عَلَىٰ کَثِیرࣲ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلࣰا(٧٠)

          و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا سیر دادیم و از نعمت‌هاى پاکیزه روزى بخشیدیم و آنها را بر بسیارى از مخلوقات خود برترى دادیم، برترى کامل

          خدارو سپاسگزارم از اعماق وجودم برای این رزق و روزی که به شکل پاسخ به دیدگاه من از نگاه شما به توحید وارد زندگیم شد

          آوه عزیز خیلی خوشحال شدم از داستان توحید و شرکی که برام نوشتید و منو به فکر بردید که انسان به زبان میگه به خداوند ایمان دارم ولی در عمل و در تضاد های زندگیش به من دون الله ایمان میاره و خوب پاسخ این شرک طعم تلخ دوری از خداونده

          و من پناه می‌برم به خدای رحمان از چنین طعم تلخ جدایی از مالک آسمانها و زمین و مالک من

          نمیدونید از اینکه یک مرد! توحیدی فکر کنه توحیدی عمل کنه از توحید بگه چقدر چقدر منو خوشحال میکنه الحمد لله رب العالمین

          نمیدونم قبلاً تو چه فرکانسی بودم که مرد توحیدی در مدارم ندیده بودم یادمه وقتی اومدم تو سایت دیدگاه بچه ها رو درباره خداوند میخوندم که آنقدر لطیف شدن بسی حظ میکردم بعد میرفتم اسم اون شخص رو بخونم با تعجب میدیدم ععععع این که آقاست و خیلی خوشحال میشدم که چقدر جهان زیبا میشه با این مردها :)))

          همیشه از ته قلبم آرزو دارم جهان منو با انسان های توحیدی و سپاسگزار و ثروتمند و شاد احاطه کنه

          نمیدونید چقدر قلبم شاد شد از اینکه پیام منو خوندید و پاسخ دادید و اسکرین هم گرفتید

          شما رحمتید🪴

          آوه عزیزخیلی خیلی سپاسگذارم که برام این همه فرکانس دعا و خواسته‌های خوب رو از قلب و روحتون جاری کردید

          من هم برای شما از صاحب دنیا و آخرت بهترین رزق رو میخوام وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ● بهترین منزل رو میخوام وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ●خیر فراوان و فزونی در همه ابعاد زندگیتون میخوام إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

          الله مهربان نگهدارتون باشه🪴

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            آوه پیری نژاد گفته:
            مدت عضویت: 3389 روز

            سلام خانم مختاری گرامی

            امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

            بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آیات فوق‌العاده ارزشمندی که توی اول کامنتتون برای من نوشتین

            نمیدونین چقدر اشک ریختم بخاطر این آیات

            من به شدت نیاز دارم که روزی صدها هزاران بار به خودم یادآوری کنم مغرور نشم نسبت به خدای عزیزم

            ناسپاسی نکنم نسبت به خدای عزیزم

            چون منِ آوه قبل از آشنایی با استاد جانِ عزیزم خداناباور بودم و همه چیز و خودم میدیدم و منم منم داشتم

            و میگفتم همه کار و من دارم انجام میدم خدا کجاست؟!

            یکی نبود بگه آوه الان که موجودیت پیدا کردی مغرور شدی به خودت؟!!!

            به این فکر کن خداوند تو رو از هیچ خلق کرد و با هدایت و مراقبت ازت تو رو به اینجایی که الان هستی رسونده بعد منم منم میکنی

            تو نیم منم نیستی چی میگی واسه خودت

            به این دلیل موضوع توحید و شرک پاشنه آشیل منه

            که چک و لگد های فراوانی ازش خوردم

            بابت مِهر و لطفی که به من داشتین تو کامنتتون ازتون بینهایت زیاااااااد از صمیم قلبم سپاسگزارم

            این نشان از قلب بزرگ شما و شخصیت تحسین گرتون داره که اینچنین نوشتین

            امیدوارم رحمت خداوند تو زندگی قشنگتون جاری باشه همیشه

            در مورد اون قسمت از کامنتتون که گفتین کامنت های دوستان عزیز و در مورد خداوند میخوندین و وقتی اسم هاشون و میخوندین میدیدین عععععع مردهای سرزمین بهشتی مون انسان های لطیفی شدن

            منم وقتی به این موارد بر میخوردم توی سایت لذت میبردم که مردهای زیادی هستن که لطیف و مهربان و شخصیت های آرامی دارن

            چون به شخصِ منِ آوه از بچگی مخالف این بودم و هستم که مرد باید سَخت و جدی باشه

            زن باید لطیف و ظریف باشه

            همیشه برام سوال بود مرد چرا نباید لطیف باشه؟!

            هیچ وقت دوست نداشتم و ندارم مثل مردهایی که توی زندگیم دیدم رفتار کنم

            دوست دارم خودم باشم هر جوری که دلم میخواد رفتار کنم نه هر جوری که اغلب مردها رفتار میکنن

            اصولا مردهای توی دوران بچگی من به بچه ها اهمیت نمیدادن ، میگفتن برو با همسن و سال خودت و از این حرفا

            ولی من خلاف نگاه ها و اصول اونا رفتار کردم و میکنم

            از نظر من بچه و آدم بزرگ نداره همه ارزشمندن و باید براشون احترام و ارزش قائل شد

            بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت دعای قشنگی که از قلب سخاوتمندتون جاری کردین

            امیدوارم صدهاهزار برابرش به زندگی قشنگتون برگرده

            از صمیم قلبم برای شما دوست عزیز بینهایت قشنگی و آسانی و معجزات قشنگ و آرزو میکنم تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

            که بابتش فقط اشک شوق بریزین از سپاسگزاری

            شما رو به خدای بزرگ میسپرم چون تنها پناه و قدرتمند ترین پناه ، پناه خداونده

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به روی ماه زهرا و‌خواهر قشنگش سودای عزیزم …

        آیا شما میدانستید من خیلی دوستون دارم؟!نه ازین دوست داشتن های عادی …ازینا که از روشنی قلب میاد…

        شما خواهرهای بی نظیر و فوق العاده ای هستید و‌یک فرکانس (آدم حسابی) بودن همیشه همراهتون هست…

        زهرای عزیزم ازت ممنونم که برام نوشتی،تلگراف تو،قلب من رو روشن کرد،دعا میکنم نوری که فرستادی چلچراغ بشه و به زندگی قشنگت برگرده…

        دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت.

        به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و‌مکان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فرا‌وان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1682 روز

      سعیده عزیز سلام

      انگار نوشته ات برای من هم بود و من هم اگر می نوشتم دقیقا همین بود.

      چرا گذشته خودمون یادم میره؟

      برای اینکه هنوز شرک دارم،هنوز قوت توحید به حدی نشده که قد علم کنه.

      چقدر زیبا نوشتی ،اوایل که این جمله استاد که می‌گفت دست خالی رفته آمریکا برای من عجیب بود و به نظرم استاد دروغ میگفت ولی هر چه گذشت اینو فهمیدم از بس دروغ تو ذهنم جا داره که راست‌های واقعی خالصانه رو نمیتونم باور کنم درصورتیکه خودم رو مذهبی میدونستم.

      از استاد صادق تر ندیدم ،حتی کلمه ای با این همه دوره جابجا نمیشه چون چشمه اش از یکجاست.

      نوشته ات یادم آورد که با قبل خودم مقایسه کنم نه با دیگران،به قول استاد اصلا دیگرانی وجود ندارند.تویی و خدا

      بعضی اوقات از بس گفته ها و خواسته ها از ما حول و حوش کار و شغل و پول و…بوده یادمون میره اون اصالت درون و اون نور وجود از همه چی ارزشمند تره.یادمون میره ما قبا از کار و شغل و پول خلیفه الله هستیم. یادمون میره که همین وضع رو هم خودمون خلق کردیم و میتونیم عوض کنیم.

      نوشته شما منو سپاسگزارتر کرد

      استاد عزیزم وجودت برامون ارزشمنده و شاکرم که شما و استاد شایسته رو دارم.

      سپاسگزارم از سعیده عزیز و بقیه دوستان ارزشمندم

      امیدوارم به مراد دلتون برسید

      سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا ابراهیم بزرگوار

        بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت ارزشمندی که برام نوشتید،نوشته های شما پر از نور خدا بود،آرامشی از جنس لحظه ی حضور…

        براتون بهترین هارو آرزو میکنم،شما لایق بهترین ها هستید،خلیفه الله لایق بهترین هاست …

        بازم ازتون ممنونم و در پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سید حسن گفته:
      مدت عضویت: 1353 روز

      سلام به سعیده همیشه پر معنی از مطالب زیبای آموزنده

      همیشه تحسینتون میکنم که اینقدر قشنگ جملات باور ساز رو در کنار هم قرار میدهید و اینکه چقدر خوب قانون را یاد گرفتی که به نکته نکته جملات اشاره های ایمانی می‌کنی

      چقدر خوب آیات قرآن را در کنار هم قرار میدهی که مونتهی به حرف های ذهنت هم می‌باشد

      آفرین به این تسلت بالایی که به آیات قرآن داری

      یادم میاد یک جایی نوشته بودین که قرآن را گوش میکنید . و اشک می‌ریزد و این یعنی اینکه با روح خداوند. هم جهت هستین و بهترین نتیجه ها رو میگیرید

      دهنت را با روحت یکی کردی

      روح که خدا هست پس هم جهت شدی با جریان خداوند ذهن استدلالی را کنار گذاشتید

      و نتیجه چی هست

      مار فیزیکی نمیکنی ولی درآمد داری

      مخارج فقط سه برابر شده ولی هیچ لطمه ای به زندگی ات نمی‌خورد و باور فراوانی زیبایی را برام الگو کردی خواهر عزیز عباسمنشی ام

      چقدر همیشه لذت میبرم از این دل بزرگی که ساختی و همیشه برند سایت هستی و مسیر رشد شدی هم برای خودت و هم برای دیگران آفرین به این اراده قوی باز هم منتظر نتیجه های عالی ات هستم موفق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا سید

        الهی که حال دلتون عالی باشه و در فرکانس احساس خوشبختی بی قید و شرط باشید.

        ازتون بی نهایت سپاسگزارم،تحسین شما تجلی روشنی قلبتونه،ممنونم برای روح بزرگی که دارید.

        حقیقت اینکه بابت کامنتی که در گام 15 گذاشته بودید انقدر خوشحال شدم و از خوندن موفقیت های مالیتون ذوق زده شدم که میخواستم براتون کامنت بنویسم اما انگار به مدارتون دسترسی نداشتم…

        اما همون انرژی قلبی کار خودش رو کرد و اینطوری با یک تلگراف نورانی به سمتم برگشت.

        ازتون بی نهایت سپاسگزارم و براتون موفقیت های تصاعدی بیشتر و بیشتر آرزومندم.

        در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      مریم بذرا گفته:
      مدت عضویت: 1097 روز

      به نام خدایی که درهمین نزدیکیست

      به نام خدای عشق

      به نام خدای دوست داشتن

      وبه نام خدای مهربانی

      سلام ودرود به سعیده ی نازنین

      دوست توحیدی من در سایت بهشتی

      امیدوارم همیشه در مومنتوم مثبت به سر ببری .

      سعیده جان دوسالی هست که تمام کامنت هات رو میخونم

      و میتونم به جرات بگم حتی یه دونه کامنت از زیر دستم در نرفته.

      همه رو با عشق خوندم و تحسینت کردم،واقعا قلم بسیار زیبایی داری ،هربار با خوندشون قلبم باز میشه و نورشون به قلبم میشینه.

      ولی نمیدونم دختر ، توی چه مداری هستی که هرموقع میخواستم برات بنویسم چیزی مانع میشد.گاهی چند خط مینوشتم ولی دوباره پاک میکردم

      تا امشب که این افتخار نصیبم شد.

      هر روز میام و با عشق میخونم و منتظرم خبر چاپ کتابت رو بهم بدی.

      سعیده جان

      از خداوند میخوام در مدار دیدن شما دوست عزیزم در بهترین زمان و مکان قرار بگیرم.

      عاشقتم رفیقم

      در پناه خداوند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به روی ماه مریم عزیزم،رفیق نازنین غار حرا من

        ازت بی نهایت سپاسگزارم برای لطف و محبت وعشقی که در خط به خط کامنتت جاری بود …

        تحسین شما،نشون دهنده ی قلب پر از عشقتونه،من قلب روشنتون رو میبوسم و از خداوند میخوام برکتش رو از آسمون و زمین براتون بباره…

        دوستون دارم و در پناه خدای نور و عشق و آزادی میسپارمتون.

        الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مهدی وجدی گفته:
      مدت عضویت: 791 روز

      سلام دوست عزیزم سعیده جان

      خواستم از شما بابت این کامنت زیباتون که تماما کلام الله یکتا حداقل برای من بود که خودش من رو هدایت کرد به این کامنت زیبا تا بهم بگه همه چیز توحیده.

      دیروز اتفاقی برام رقم خودم که از خدا خواستم هدایتم کنه که چیکار کنم تا آروم بشم هدایت شدم به فایل تغیر شخصیت جسارت میخواهد

      بعد از گوش دادن به اون فایل توی حالت عصبانی خیلی آروم شدم خیلی با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که واقعا تغیر شخصیت جسارت میخواد

      ما خیلی وقتا فقط حرف میزنیم و شنیده هارو بازگو میکنیم اما عمل نمیکنیم

      نمیدونم چرا دارم اینجا اینارو مینویسم اما گفته شد منم نوشتم

      خواستم بگم واقعا توحید همه چیزه

      توحید باید درک بشه

      کامنت های دوستانی مثل شمارو میخونم که نتایج خوب گرفتن توی حرفاتون قشنگ این توحید رو درک میکنم و قشنگ این توحیدی عمل کردن توی حرفاتون پیداست و چقد خوشحالم از اینکه دوستان خوبی مثل شما دارم و میتونم شمارو الگوی خودم قرار مثل استاد عزیزم و رشد کنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا مهدی

        سپاسگزارم برای این کامنت پربرکتی که برام نوشتید،تحسین شما تجلی روشنی قلبتونه،نشونه در صلح بودن با خودتونه …

        میدونید این نعمت بزرگ رو خیلی ها ندارند؟!و اصلا نمیتونن بهش فکر کنند که یک روزی بتونن صمیمانه بدون غل و غش از روشنی قلبشون کسی رو تحسین کنند؟!

        این یعنی شما همین الان شجاعانه یک تغییر شخصیت بزرگ از خودتون ساختید که بسیار قابل تحسینه…

        میدونم که میدونیداصل قانون اینه:به هر آنچه توجه میکنید،از اصل و اساس همان وارد زندگیتان میشود.

        دعا میکنم این نوری که برای من فرستادید برکت خدا رو ازآسمون و زمین وارد زندگیتون کنه…

        در پناه خالق بی همتا میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      زهرا قنبری گفته:
      مدت عضویت: 2379 روز

      سلام سعیده جون دوست دارم برای خودم بنویسم ولی اینجا و تو پاسخ به کامنت شما

      چون موقع خوندنش قلبم یه شعفی داشت

      یه جور حس خوشحالی شبیه وقتی قهوه میخوریم و یه حس خاصیه

      نمیدونم به هر حال باید بنویسم بی دلیل ولی با قلبی شاد

      این که گفتین ادم باید خودش با قبل خودش مقایسه کنه

      واقعا هر بار یادمون میره

      انگاری دوره احساس لیاقت باید مثل وعده های غذا مثل اب همیشه باشه و ادامه دار بشه

      باید این باشه و بقیه فایلا کنارش بره جلو

      (شاید لازم باشه به در و دیوار بزنم تا کلامی که باید گفته بشه بشینه جای درستش ولی میخوام ادامه بدم)

      من یه رفیق خوب یه همراه یه عشق هر چیزی که بشه اسم این نعمت خدارو تو زندگیم بزارم

      دارم که خدارو شکر هر روز یه چیز جدید تو عمل یاد میگیرم ازش

      نمیدونم چطور میشه که یه عده ای اینجوری با این توحید و اطمینان بزرگ میشن یا اصلا انقدر زودتر اینارو میدونن

      همیشه واسم عجیبه و سواله

      من تو خرج کردن پول یکم بر عکس شما سختگیرم

      این که همیشه پس ذهنم هست نه الان خرج نکنم باشه بعدا واسه چیز بهتر خرج کنم

      ولی عشقم همیشه متفاوت تر عمل کرده و همیشه هم معتقد بود ادم به خواسته هایی که الان میتونه با این مقدار پول بهش برسه رو میخره بعد دوباره واسه مرحله بعد اقدام میکنه

      و هر بار من سفتما ولی خدارو شکر یکم یکم بهتر شدم

      نتیجه هامون یه دنیا متفاوته

      من یادمه از خیلی وقت پیش شروع به کار کردم و اون دیر تر و تو مدت زمان کمتر و پیشرفتش خدا رو شکر فوق العاده است

      از بچگی اصلا ادم مذهبی نبوده ولی من فوق العاده مذهبی بودم و یه عالمه باور عجیب غریب تو سرم که هنوز خیلی هاشون شل نشده

      ولی اون انگار خدا رو تو پرورشش و هدایتش از همون اول انتخاب کرده

      باوراش به طرز بینظیری عمقیه و درسته

      این که باوراش خالصه رو بعد از اشنایی با استاد پیش خودم برسی کردم متوجه شدم

      انگار هر چی بشنویم همه چیز توحیده همه چیز باوره همه چیز احساس لیاقته باز هم کافی نیست این نمونه واضح تو زندگیم هست ولی باز هم من یادم میره و به جای باور درست کردن میوفتم به تقلا

      یادم میره از کار سخت اداری الان صاحب کسب و کار خودم هستم نیروی کار خودم دارم

      یادم میره از حقوق 700 هزار تومن رسیدم به صدها برابر

      عشقم همیشه میگه تو ناشکری

      در صورتی که من به ظاهر خیلی سپاسگزارم خیلی دفتر ها پر میکنم

      ولی انگاری راست میگه وقتی بهم فشار میاد شروع میکنم تقلا کردن و غز زدن

      در صورتی که من هنوز ندیدم عزیزم واسه کار و فشار کار حرفی بزنه میگه خوب میخوابم خستگیم در میره

      همین قد ساده و روونه

      ولی حالا من تقلا میکنم انگاری میوفتم به لج با خودم تا دیر وقت کار میکنم

      (انگار کامنتم بیشتر داره شبیه یه اعتراف میشه امیدوارم یه دری از اگاهی واسم باز بشه)

      اون سالی که پندمیک شد من جرعت پیدا کردم و از کارم انصراف دادم

      الان هر روز از خدا میپرسم خدایا اونموقع چه جور جسارتی داشتم که اینکار کردم

      همون جسارتو نیاز دارم واسه مسیر بعدیم

      میدونم میشه مثل روز روشنه

      ادم تو هوا تصمیم گرفتنم نیستم همیشه پله های قبلی جا پام باید سفت بشه تا برم پله بعدی

      درامد دلاری دارم و دوست دارم این مسیرم بزرگتر بشه و ازادی زمانیم بیشتر بشه

      توی ذهنم هنوز کار کردن زیاد مساوی با ثروت زیاد

      نمونه عینی برعکس این تو زندگیم دارم دارم نتایجش میبینم

      ولی مگه فکر کردی سیمان ذهن انقدر سریع شل میشه

      این دیگه از سیمانم محکم تره انگار اسفالت شده

      هر بار یکم بهتر میشه دوباره غیر میریزم سفتش میکنم

      نمیدونم احساس تسلیم بودن عجیبی دارم

      یه دنیا حالت عالی باشه

      از کجا به چی رسیدم نمیدونم

      (پس ذهنمم یکی داره میگه خوب که چی اینارو نوشتی)

      به هر حال بماند رد پای امروز خودم و نتایجم تا الان

      شاید لحظه ی شروع تازه ای واسه هممون باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام زهرای عزیز‌و‌نازنینم

        مرسی که به ندای قلبت گوش کردی و برام نوشتی،کامنتت رو خیلی دوست داشتم،شبیه همون لحظه ی خوبِ قهوه خوردن واحساس شعف درونی…

        آنچه از دل برآید،لاجرم بر دل نشیند…

        دوستت دارم رفیق و برات بهترین ها رو آرزو میکنم.

        در پناه نور میسپارمت والله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      اصغر و پرسیلا گفته:
      مدت عضویت: 1777 روز

      بسم‌الله الرحمن الرحیم

      به نام خداوندی که آغاز هر کار با یاد او روشنی می‌گیرد و پایان هر راه با توکل بر او آرامش می‌یابد با امید به یاری‌اش قدم برمیداریم و از او می‌خواهیم که دل را آرام، راه را روشن و گامهایمان را برکت دهد.

      تقدیم به: سعیده‌ی عزیز

      سلام

      با عشق و سپاس از قلبی که نوشتنش عطر خدا می‌دهد

      ● آغاز آشنایی با خدایی که رحمت است

      گاهی در مسیر زندگی لحظه‌ای می‌رسد که انسان از لابه‌لای شلوغی‌ها، دردها، باورهای کهنه و تصویرهای سخت و سنگینی که از خدا در ذهنش ساخته‌اند ناگهان نوری را می‌بیند نوری که نه از بیرون بلکه از درون جان برمی‌خیزد و آرام‌آرام پرده از چهرهٔ حقیقی خدا برمی‌دارد خدایی که نه ترس است و نه خشم نه انتقام است و نه مراقبی کمین‌نشسته.

      خدایی که رحمان است… غفور است… مهربان بی‌انتهاست.

      روز آشنایی با آموزه‌های استاد عباس‌منش برای من چنین روزی بودروزی که جهانم دگرگون شد و من خدایی را شناختم که تا پیش از آن هیچ‌کس برایم آن‌گونه معرفی نکرده بودخدایی که نزدیک است، عاشق است، که در عمق جان بندگانش جاری‌ست و از هیچ فرصتی برای آرامش بخشیدن به دل انسان دریغ نمی‌کند.

      در این مسیرهر کلمه رنگ دیگری پیدا کرد هر دعا بوی دیگری داد و هر نفس معنای تازه‌ای یافت و درست در همین روزها بود که ارام ارام درسایت عباسمنش چشمم به نوشته‌های سعیده‌ی شهریاری عزیز افتادبانویی که کلماتش بوی حضور می‌دهد،بوی معرفت، بوی توحید.

      ● سعیده؛ بانویی که نوشته‌هایش پنجره‌ای به سوی خداست

      در فضای سایت میان صدهاوهزاران کامنت و نوشته کامنت‌های سعیده همچون ستاره‌هایی می‌درخشند که راه را نشان می‌دهندهر جمله‌اش انگار از جایی فراتر آمده نه آن‌که فقط “نوشته” باشد بلکه چیزی شبیه به شهود است مثل لحظه‌ای که انسان با حقیقت روبه‌رو می‌شود و لبریز از اطمینان می‌نویسد.

      وقتی نوشته‌های او را می‌خوانم حس می‌کنم کسی دارد با صدای آرام یقین صحبت می‌کند کسی که خدا را نه در کتاب‌ها، نه در بحث‌ها، که در عمق قلبش تجربه کرده است.

      سعیده از آن دست انسان‌هایی است که هر کلمه‌اش آدم را به یاد خدا می‌اندازد نه به خاطر شعار و نصیحت بلکه به خاطر آن پاکی درونی که از پشت واژه‌هایش می‌تابد.

      من بارها نوشته‌هایش را خوانده‌ام و هر بارچیزی درونم تکان خورده امیدم بیشتر شده، عشقم به خدا عمیق‌تر شده و ایمانم پررنگ‌تر

      سعیده جان… تو فقط “نویسندهٔ کامنت” نیستی تو “آیینه‌ای” هستی که نور حقیقت در آن منعکس می‌شود.

      ● خدا از نگاه من امروز؛ خدایی که با کمک شما شناختم

      شش سال است که با این مسیر حرکت کرده‌ام؛ شش سال است که آرام‌آرام فهمیده‌ام خدا نه قاضی خشمگین است نه موجودی که در کمین خطاهاست نه کسی که آتش جهنم را آماده نگه داشته تا بندگانش را بترساند.

      امروز خدا را دوست حقیقی خود می‌دانم تکیه‌گاهی که هر لحظه مراقب من است حتی وقتی خودم نمی‌دانم خدایی که اگر به سوی او نگاه کنم من را در آغوش می‌گیرد و اگر از او دور شوم با محبت صدایم می‌زند.

      این شناخت هدیهٔ مسیر من بوده…

      اما بخشی از این هدیه را از طریق نوشته‌های تو گرفتم سعیده جان کلماتت مرا یاد خدایی انداخت که مهربان است خدایی که صبورانه می‌گوید:

      “من تو را آفریده‌ام تا آرام باشی… نه اینکه بترسی.”

      خواندن هر کامنت توبرای من مثل نوشیدن جرعه‌ای آب زلال است در وسط بیابان دلهره‌ها

      توحیدی که در نوشته‌هایت جریان دارد مثل بارانی‌ست که بر خاک خشک ذهن می‌بارد و آن را زنده می‌کند.

      ● فضای سایت؛ مدرسه‌ای برای شناخت خدا

      فضای سایت عباسمنش برای من تنها یک محیط آموزشی نیست یک محیط تحول است جایی که انسان‌ها حرف می‌زنند تجربه‌هایشان را می‌نویسندو مهم‌تر از همه… “نور” را با هم تقسیم می‌کننددر این فضا، هر کامنت می‌تواند چراغی باشد برای دیگری.

      در میان این چراغ‌ها، نوشته‌های سعیده‌ی عزیز مثل فانوس‌هایی روشن‌اند پاک، ساده، اما عمیق می‌شود فهمید که هر جمله‌اش از جایی روشن می‌آیداز دل خداآگاهش، از ایمان زلالش.

      وقتی کسی از ته دل بنویسد نوشته‌اش تبدیل به انرژی می‌شود انرژی‌ای که حتی از پشت صفحهٔ موبایل هم عبور می‌کند و به جان آدم می‌رسدنوشته‌های ابجی عزیزم نوشته های سعیده چنین‌اند آدم را گرم می‌کنند ایمان را بیدار می‌کنندو مهم‌تر از همه انسان را یاد رحمت خدا می‌اندازند.

      ● سپاس از سعیده؛ بانویی که نور می‌نویسد

      سعیده جان

      این‌ها را می‌نویسم نه برای تعریف و تمجید بلکه برای حقیقت ،حقیقتی که بارها لمسش کرده‌ام اینکه کلمات تو درکناراموزههای استادبرای من بذر بوده‌اندبذر عشق خدا،بذر آرامش، بذر توحید.

      از تو ممنونم که نوشته‌ای ومینویسی و نور درونت را از ما دریغ نکرده‌ای.

      ممنونم از هر جمله‌ای که نوشتی ومینویسی و من را یک قدم به خدا نزدیک‌تر کرد.

      ممنونم از صداقتت، از ایمان عمیقت، از اینکه نشان دادی توحید فقط «درس» نیست زندگی است.

      این نوشته راباعشق تقدیمت میکنم این چند سطر… همه برای توست برای بانوی عزیزی که با دل می‌نویسد و با جان تاثیر می‌گذارد.

      ● پایان؛ اما آغاز مسیرهای نورانی‌تر

      این نوشته را با آرزویی روشن به پایان می‌برم:

      ای کاش نوشته‌هایت همچنان جاری بمانند، همچنان الهام‌بخش باشند، همچنان جان‌ها را بیدار کنند.

      ای کاش هر جمله‌ات نوری باشد که یک جان خسته را آرام کند.

      ای کاش هر کلمه‌ات پلی باشد میان انسان‌ها و خدایی که تو آن را با عشق می‌شناسی و معرفی می‌کنی.

      سعیده جان…

      امیدوارم لحظه ای که این متن را میخوانی بدانی که اثر تو بر من وامثال من اثر یک انسان معمولی نبود اثریک دل آگاه بود اثری که می‌ماند، رشد می‌کند و به زندگی دیگران هم نور می‌دهد.

      با عشق، سپاس و احترام

      برای تو که کلماتت نفس خدا را در خود دارند…

      اصغرابراهیمی 6اذر1404

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

        قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ ۖ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ ﴿۴٠ نمل)

        گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده ای ناسپاسم؟ و هر کس که سپاس گزاری کند، به سود خود سپاس گزاری می کند و هر کس ناسپاسی ورزد، [زیانی به خدا نمی رساند]؛ زیرا پروردگارم بی نیاز و کریم است.

        =====================================

        سلام به آقای ابراهیمی

        سلام و‌سلامتی و نور‌ و مودت و رحمت الله مهربان به قلب سلیمتون…

        الهی که حال دلتون عالی باشه و غرق احساس عمیق خوشبختی بی قیدوشرط…

        سپاسگزاری از شما به کلام نمیاد،من نمیدونم با چه جملاتی میتونم گوشه از این حجم از محبت و لطف شما رو جبران کنم.

        تنها چیزی که میدونم اینکه،بزرگترین سرمایه ی زندگی‌ ما،روشنی قلبمونه و تنها کسی میتونه انقدر خالصانه فرد دیگری رو تحسین کنه که قلب خودش پر از نور باشه…

        از خداوند متعال میخوام که برکتش رو از آسمون و‌زمین به زندگی قشنگتون سرازیر کنه و خانواده ی قشنگتون و‌نوه ی نازنینتون همیشه در پناه الله مهربان پر از تجربه ی خوشبختی های روزافزون باشید…

        بازم ازتون ممنونم و در پناه نور میسپارمتون،الله یار و‌ یاورتون باشه همیشه …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      حسین نظری گفته:
      مدت عضویت: 3370 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان

      سلام سعیده جان مهربونم الهه هستم

      خداوند رو سپاسگذارم بابت وجود ارزشمندت درزندگیم

      وقتی کامنت های ارزشمندت رو میخونم تازه متوجه میشم اصل داستان چیه

      اصل توحیده با اینکه بارها بهش برخوردم نمی‌دونم چرا فراموشم میشه و دنبال چیز دیگه ایم

      منم یک موضوعی مشابه موضوع شما برام اتفاق افتاد که نیاز داشت که ارزشمندیمو گره نزنم به عوامل بیرونی و من با خوندن کامنت ارزشمندت یاد گرفتم که چطوری گره نزنم خودم رو به یک عامل بیرون از خودم و نتیجه اش هم شد رزق هایی که خداوند فرستاد برام وقتی من کامنت شمارو خوندم باورکردم که برای من هم میشه اگه با این خالصی که سعیده جانم تونسته من هم میتونم ارزشمندیمو وصل کنم به خدای خودم به درون خودم

      دوستت دارم دوست توحیدی من خداحفظت کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به الهه جان نازنینم،پیغام آور‌خداوند…

        رفیق نازنینم،هنوز‌ هم اون خواب قشنگت رو با خودم مرور میکنم و نورش رو یک گوشه ای از قلبم نگه داشتم…

        ازت ممنونم برای پاسخ پربرکتی که برام نوشتی،واقعا همه چیز احساس لیاقت و عزت توحیدیه،یک شبه به وجود نمیاد،اینجوری هم نیست که یک بار بسازیش تا ابد بمونه…به قول استاد جان:این یک تمرین دائمیه…

        دوستت دارم رفیق،قلب روشنت رو میبوسم و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      علیرضا نجاتی مقدم گفته:
      مدت عضویت: 1501 روز

      سلام سعیده عزیز

      من وجیهه هستم

      ممنونم بخاطر این نوشته ی به موقع و عالی و قدرتمندت، چون من درست در جایگاهی هستم که با وجود ترس‌ها و زمزمه ها، تصمیم گرفتم به خداوند توکل کنم و روی شونه های خدا بشینم، واقعا در حقم معجزه کرده، اول از همه قلبمو اروم و مطمئن کرد و به من قدرت و جسارت و شجاعت داد، بعد خودش بهم شغل داد و همینطور تکاملمو طی کردم و همینطور داره به لطف و فضل خودش افزایش پیدا میکنه:))

      خدایا شکرت

      و الان در خان بعدی هستم، این جمله تون واقعا درسته که وقتی از مسیر مستقیمش دور میشی سیلیهارو بهت میزنه که برگردی، واسه منم همینطور شده و ایندفعه به لطف خودش، سریعتر فهمیدم و بازهم میخوام به خودش متکی باشم تا بنده هاش که هنوز کاری نکرده، منتها میزارن:)

      دوست عزیز، چقدر شما نکته بین و زیبا به کلام استاد عزیزمون گوش میدین:))

      لطفا باز هم برامون در قسمتهای بعدی بنویسید، ممنون و سپاسگزارم

      که امروزمو ساختین، چون از خدا کمک و انگیزه و شهامت خواسته بودم و شما دستی بودید از دستان خداوند. سپاس

      استاد عزیز و هدایتگرم از شما هم بی نهایت ممنون و سپاسگزارم که با درس‌ها و اموزشهایی که خودتون یاد گرفتید برای ما هم خوشبختی و ارامش میارید.

      ازتون با تمام وجودم ممنون و سپاسگزارم.

      و همینجا از دوستانم در خواست میکنم تمام فایلهای استادرو چه آموزشی و چه رایگان بارها و بارها گوش بدید، حتی اگه متوجه نمیشید، یا میترسید که بهشون عمل کنید، بلاخره کم کم اینها تو ضمیرناخوداگاهتون میشینه و یکجایی میبینید که دارید با شجاعت عمل میکنید، :))

      مثل منکه توی رابطه ام به یک احساس لیاقت خیلی بزرگی رسیدم که یکدفعه دیدم دارم میگم بسه دیگه باج دادن و تحمل تحقیر و بی احترامی، استاد عزیزم در قسمت 6، تغییر فکر میکنم، که میگن تو دیگه نباید باج بدی و نترسی، اونموقع هست که تغییر رخ میده:))

      خدای مهربانم بخاطر استاد عزیزم، دوستان عالی، و این سایت الهی و بی نظیر و درس‌ها و اموزشهایی که به ما ارامش، احساس لیاقت، ثروت، سلامتی، و روابط عالی و ارزشمند و رشد و معنویات و نزدیکی به ترا میدهد :))

      سپاس سپاس سپاس

      در پناه الله مهربان شاد و سرزنده و متعالی و ثروتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به وجیه بانوی عزیزم

        الهی که حال دلت باشی و روی دوش خدا نشسته باشی و در حال حرکت به سمت مدار های سعادتمندی بالاتر…

        سپاسگزارم برای کامنت پربرکتی که برام نوشتی،تحسین شما تجلی روشنی قلبتونه.

        براتون از خالق بی همتا،آسانی های بیشتر آرزو میکنم.

        درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 1019 روز

      سلام به سعیده جان شهریاری

      که این روزها قلمش برای من پر شده از معجزات خداوند

      خیلی مشتاقم بنویسم از اتفاقاتی که افتاده، امیدوارم خداوند کمکم کنه بتونم احساسم و اتفاقات رو به خوبی بنویسم که ببینی چه دست خوشگلی از دستان خدا شدی برای من

      کامنت قبلی شما در جلسه 14 دوره تغییر را در آغوش بگیر همزمان شد با کامنت خودم در جلسه 17 روانشناسی ثروت1

      احساس فوق‌العاده خوبی موقع نوشتن اون کامنتم داشتم و در اون از سوره انشراح نوشتم این سوره رو از وقتی تو یکی از فایلها از استاد شنیدم خیلییییی به دلم چسبید، هرموقع حالم خیلی خوبه ازش کمک میگیرم، همون روز هدایت شدم به کامنت شما و شما هم از سوره شرح نوشته بودی!!

      چندتا هم‌زمانی دگه هم لابه لای نوشته ها بود که الان خاطرم نیست اما خیلی حالم رو خوب کرد

      بیام سر کامنت امروز شما

      بزار کمی از قبل تر بگم

      دیشب کمی به هم ریخته بودم و ذهنم درگیر بود، حتی اخر شب رفتم تو حیاط قدم میزدم و با خودم و خدا صحبت میکردم و قول و قرار میذاشتم…..

      صبح که بیدار شدم خیلی حالم خوب نبود و افکار منفی همینطور میچرخید تو سرم….

      پناه بردم به دوره هم جهت با جریان خداوند و مراقبه جلسه 12. و بعدش هم دوره روانشناسی ثروت1…

      اینو گوشه ذهنت داشته باش که موقعی که میخواستم جلسه روانشناسی ثروت1 رو گوش بدم روی یک برگه نوشتم خدایا میخوام امروز برای فلان محصولم مشتری بفرستی که ازم خرید کنه ( تو دلمم می‌خواستم که مشتری از تهران نباشه)

      خلاصه که در حال تایم اوت گرفتن بودم از این حال دربیام و با هر تلاش کمی بهتر میشدم. کمی کامنت هارو خواندم و بعد یسری کارها انجام دادم و بعدش یک خواب کوتاه که کمی بهتر بشم!!

      و همینطور هم شد

      بعد از ناهار دوباره من که ول کن داستان نیستم پناه آوردم به خواندن کامنتها اینبار از روی جیمیل و کامنت دوستانی که اطلاع رسانی شو روشن کردم که برام ایمیل بشه!!

      و همون‌طور که حدس میزنی کامنتی که الان از شما ریپلای کردم رو شروع کردم به خواندن

      و موج احساس خوب اتفاق افتاد

      همونطوری که استاد میگه موقعی که دارید فایل گوش میدید طوطی وار گوش ندید ، استاپ کنید درموردش فکر کنید یا بنویسید تعمق کنیدو….

      وسطای کامنتت جایی که گفتی

      اما به طرز خیلی ماهرانه احساسم رو خوب نگه داشتم و نزاشتم احساس ارزشمندیم زیر سوال بره و گفتم من همینجوری ارزشمندم و من نباید توکلم روی حساب بانکیم باشه بلکه باید توکلم روی خدا باشه …

      اینجا موج اون الهامات و آگاهی رو تونستم دریافت کنم

      هر خطی که میخوندم نوت گوشی رو باز میکردم و مینوشتم ::::::::::::::::::::::::

      عاطفه تو الان که پول نداری، نباید بزاری احساس ارزشمندیت بره زیر سوال

      تو ارزشمند هستی فارغ از اینکه چقدر به خانواده پول دادی یا ندادی

      همینه که احساس تورو بد می‌کنه

      میخوای ولخرجی کنی برای همه ادم خوبه باشی و الان چون هنوز به اون فراوانی نرسیدی داری احساستو بد میکنی

      خدااااااایااااااااااا شکرت

      من ارزشمند هستم

      من خودم به خودی خود آدم مهم و ارزشمندی هستم

      این دستاورد های من نیست که ب من ارزش میده من به خودی خود ارزشمندم من لیاقت بهترین رفتارهارو دارم همون‌طور که دوستم منو دوست داره مامانم هم منو دوست داره بابا هم منو دوست داره داداشام خواهرام همه منو به خاطر خودم دوست دارن

      خواهرزاده ها منو برای خودم میخوان نه برای کادو تولدی ک براشون میخرم

      واااااااای که من چقدر غافل بودم و هستم!!!!

      خدایا شکرت

      خدایا شکرت

      خدایا شکرت

      شکرت برای این آگاهی تو منو هر لحظه داری نجات میدی

      پول ابزاری هست برای راحتی من نه اینکه بخواد ب من احساس ارزشمندی بده

      خدایا شکرت که مرا لایق آفریدی لایق محبت لایق عشق لایق کارافرین بودن لایق مثل بلبل انگلیسی صحبت کردن لایق دوست داشته شدن لایق الگو بودن خدایا من رو ارزشمند خلق کردی من خودم اشرف مخلوقات خداوند هستم

      خدایا دوستت دارم

      پاشنه آشیل من مامانه !!!!

      وقتی مقایسه میکنه ماهارو باهمدیگه داداشت چیزی نخرید اون یکی پول نداد خواهرت اینو خرید داداشت اینو خرید و تو همه حواس و توجهتو میدی به مامان ! انرژی تو میدی به مامان

      عاطفه تو نباید بزاری چیزی حس تو رو خراب کنه

      خیلییییی باید حواست جمع باشه کانون توجهتو در مقابل مامان کنترل کنی خیلی بهش قدرت دادی

      خیلی می‌زاری انرژی تو بخوره

      عاطفه تو خودت ارزشمند هستی فارغ از هر نتیجه و دست آوردی که حالا هنوز بهش نرسیدی

      کوه میخوای بری میگی مامان

      لباس میخوای بخری میگی مامان

      سینما میخوای بری میگی مامان

      وااااااااااااای خدایا

      دلیل رفتن توی مومنتوم منفی تو همینه خودتو مقایسه میکنی میری تو این فکر که هنوز نتونستی چه چیزهایی رو فراهم کنی و حست بد میشه

      :::::::::::::::::::::::

      میدونم که باورت میشه بعدش چه اتفاقی افتاد

      حدود ساعت 4 بعدازظهر شد که حالم کاملا خوب بود و گرفتم با خیال راحت خوابیدم

      وقتی بیدار شدم حس خوبی داشتم، به این داشتم فکر میکردم که این آگاهی و پیدا کردن این پاشنه آشیل روزی امروز من بود، و به خودم یادآوری کردم که روزی فقط پول نیست همینکه از مومنتوم منفی درومدم و حالم خوب شد و به این مشکلم از این زاویه جدید نگاه کردم، خودش برای من کلی دستاورده !!!خدایا شکرت

      یکهو گوشیم ویبره زد

      دیدم پیام اومد مشتری که اول صبح نوشته بودم رو خدا فرستاد!!!!!

      و دقیقا همون محصولی رو خرید که خواسته بودم

      و دقیقا از شهری غیر از تهران

      خدایا الله اکبر از بزرگی تو !!!

      اینجور موقعا انگار از رگ گردن هم نزدیک‌تری خدایا !!!!

      بلند شدم که پتو رو از روی خودم بردارم و بلند بشم، دیدم خواهرزادم اومد یک پاکت بهم داد با مهربونی:

      خاله جان تولدت با تاخیر مبارک این هدیه برای تو !!!!!

      خدای من الله اکبر !!!!!!!!!!!!!!!!

      من اون موقع که حس خوبی از کامنتت داشتم و داشتم تند تند غلط غلوط تو نوت گوشی یادداشت میکردم همچین متنی نوشتم!!! نوشتم که خواهرزاده هام منو به خاطر خودم دوست دارن و این محبتی که از یکی شون دریافت کردم پاسخ به همین احساس ارزشمندی بود

      حالا که در مورد مامانم نوشتم اینم بگم که

      بماند که این مدت من رابطه ام با مادر عزیزم خیلییی بهتر از قبل شده خیلییییی بهتر ، که در مواردی به وضوح این نتیجه عالی رو در روابطمون میبینم و بابتش خدارو هزاران بار شکر میکنم اما خب هنوز جای کار داره بهتر بشه!

      خدا خدا خدا خدا

      خدایا من دگه زبونم بند اومده

      خدایا شکرت با همه بند بند وجودم

      خدایا عاشقتم با همه بند بند وجودم

      خدایا تو به سعیده گفته بودی اون متنهارو بنویسه

      خدایا تو در زمان مناسب منو به خوندن کامنت سعیده هدایت کردی

      خدایا تو موقعیتهارو اینجوری میچینی !!!!

      واقعا چطوری انقدر انقدر دقیقی؟؟؟؟

      خدایا من قلبم داره از سینه میزنه بیرون

      نمیدونم این کامنت رو باید چطوری تموم کنم

      پناه میبرم به خودت که من خیلی به تو نیازمندم خدایا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سینا احسنی گفته:
      مدت عضویت: 1112 روز

      وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

      و (نیز) نمی‌توانی نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنی؛ تو تنها سخنت را به گوش کسانی می‌رسانی که ایمان به آیات ما می‌آورند و در برابر حق تسلیمند!

      سوره روم / آیه 53

      به نام خداوند بخشنده و مهربان

      خدایا هر آنچه دارم مال توست پس من را به راه هایت هدایت کن

      سلام خدمت خانوم شهریاری عزیز

      خدا رو شکر که همواره در حال هدایت بنده هاش به سمت جواب سوالات و گره های ذهنیشون هست

      حقیقتش من مدتی بود دوتا سوال توی ذهنم داشتم

      سوال اولم این بود که من اگر بخوام طبق دوره قانون سلامتی زندگی کنم هزینه خورد و خوراک ماهیانم چقدر میشه؟ و سوال دومم این بود که چرا بچه هایی که انقدر متعهدانه چند ساله دارند روی خودشون کار میکنند هنوز به نتایج مالی خیلی بالا نرسیدن؟

      که جفتش به زیبایی پاسخ داده شد

      به قول استاد توی فایل … که میگن شما نباید پشرفتتون رو با صفرای حساب بانکیتون بسنجید، همینکه نسبت به گذشته آروم تر و سپاسگزارتر و متوکل تر هستید خودش بزرگترین نتیجه هست (نقطه چین گذاشتم چون اسم فایلش یادم نمیاد فقط یادمه آخرش در مورد پاره شدن خشتک زیدان صحبت میکردن:)))

      بازم ممنونم از کامنت زیبای شما و این تعهد و استمرار چندین ساله تون

      در پناه حق

      ان ربی علی صراط المستقیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا سینا

        سپاسگزارم برای پاسخی که برام نوشتید،الهی شکر برای داشتن خدایی که همواره مارو به سمت پاسخ سوالاتمون هدایت میکنه…

        به قول خودِ نازنینش:ادعونی استجب لکم…

        براتون بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه پاک گفته:
      مدت عضویت: 582 روز

      سلان سعیده جان عزیزم واقعا تحسینتون میکنم ممنونم برای این کامنت قشنگتون انگار خدا داشت با من حرف می‌زد تو شرایطی هستم ک تصمیم به طلاق گرفتم و از دیشب تا حالا خدا داره فقط بهم امید میده میگه من هستم از هیچی نترس فقط برو جلو ادامه بده من هواتو دارم نمیدونم چطوری سپاسگذار خدا باشم خدا جوونم شکررت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام فاطمه ی عزیزم

        سپاسگزارم برای محبتی که به من داشتی،الهی شکر برای خدایی که همیشه هست و هدایت میکنه.

        پیشنهاد میکنم در این شرایط خاص،فایل(کلید اجابت دعا) رو‌ زیاد گوش بدی.

        برات آرامش و عشق و نور‌ و ثروت سلیمانی آرزو میکنم و در پناه الله میسپارمت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          فاطمه پاک گفته:
          مدت عضویت: 582 روز

          سلام سعیده جان عزیزم خدا بهتون عزت و سلامتی و ثروت فراوان عطا کنه ممنونم ک فایل کلید اجابت دعا را معرفی کردی فایل خیلی عالیه خدایا شکرت الهی صد هزار مرتبه شکر منو تو سایت با ارزش آوردی استاد عزیزم سپاسگذارم برای بودنت هر لحظه خدا را شکر الهی شکر خدا جونم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      یاسر قلی زاده گفته:
      مدت عضویت: 1380 روز

      سلام و خدا قوت به تو دوست عزیز خیلی کامنتهای فوق العاده ای مینویسی و من همیشه کامنتهات رو میخونم اون تیکه ای که نوشته بودی ماهی 176 ساعت کار میکردی قبلا و ماهی 10م میگرفتی ولی حالا 3 برابرش رو فقط خرج بچه هات میکنی این خودش خیلی موفقیت هست اونم با تلاش کمتر و زمان کمتر از نظر من سعیده شهریاری یع الگوی فوق العاده هست برای من که رویای آزادی رو دارم میخوام که زمانم مال خودم باشه.

      سعیده جان برات آرزوی بهترینها رو دارم ️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      عاطفه معین گفته:
      مدت عضویت: 1087 روز

      به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

      سلام سعیده جانم حالت چطوره دوست قشنگ و توحیدی من ؟

      بذار خودم بگم : حالت عالیه قلبت پر از نور خداست و با آرامش داری زندگی میکنی روی دوش خدا نشستی سبک بال و رها از زندگی لذت می بری .

      آخه کسی که انقدر عالی می نویسه انقدر ایمان و توکلش به خداست کسی که همه حواسش به زندگی خودشه و نعمت های خدا رو تو زندگیش می بینه قطعا همیشه و هر لحظه حالش عالیه الهی شکر الهی شکر .

      می دونی چیه سعیده جان کامنت هات حرف هات منو وصل خدا می کنه قلبم پر از احساس عالی میشه و من فقط لذت می برم یاد می گیرم و ایمانم قوی تر میشه.

      سعیده جان با هر کامنتت قشنگ حس میکنم آسان شدی برای آسانی ها حس میکنم ظرفت بزرگتر شده بقول همسرم حس می کنم خدا دستاشو حلقه زده دور خودت و زندگیت :)

      الهی شکر برای تک تک نعمت هایی که هر روز و هر لحظه تو زندگیت بیشتر میشن

      الهی شکر که انقدر عالی روی خودت کار میکنی

      الهی شکر که تو این سایت بهشتی هستی و از بودنت فیض می برم

      خدا حفظت کنه عزیزم

      برات بهترین ها رو آرزو دارم

      الهی زندگیت و تک تک لحظه هات پر باشه از نور فضل و رحمت خداوند

      عاشقتم رفیق جانم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مریم شماعی گفته:
      مدت عضویت: 3180 روز

      سعیده جان سلام

      چقدر از خوندن پیامت لذت بردم، فعلا فقط یبار خوندمش و باید بازهم بخونمش. اما تو این مدت که با شما آشنا هستم همش پیش خودم میگم چطور سعیده جان میگه من همش حسابهام پر، بدون حتی یه ساعت کار کردن. بعد هم میگه من همش دارم ولخرجی میکنم. با وجود همه ان حرفایی که از ایران میشنویم که اوضاع اقتصادی مردم بد و …. البت همسر جان لطف میکنند خبر میارند.

      خوب اخه چطورییی؟! مگه میشه مگه داربم. خوب حالا گاهی پدرتون هم بهتون پول میدند، خوب پس باقیش از کجا میاد؟! بحثم خدای نکرده سرک کشیدن در زندگی شما نیست، اینه که ابن مساله چطور امکان پذیر؟ مگه استاد نمیگه این دنیا بر اساس به سری قوانین ثابت داره کار مبکنه، خوب پس چطوری بدون هیچ کاری فیزیکی پول تو حساب ادم میاد؟ ایا کیسه پول جلو ادم میفته!! شما خیلی دختر باهوشی هستید، قطعا متوجه میشید من منظورم چیه. ممنون میشم رفیق بهشتیم منو راهنمایی کنید.

      در پناه نور باشید همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        مریم جان نازنینم سلام

        این کامنت رو از روشنی قلبم برات مینویسم الهی که برات نور هدایت داشته باشه…

        استاد میگن بچه ها میخوان با همون با‌ور ها و‌اعمال های قبلی نتیجه ی جدید بگیرن،میخوان کویر رو داشته باشن،توش شالی بکارن…

        نمیشه که ما به سمت نور حرکت کنیم و‌تاریکی همرامون باشه…

        نمیشه که ما به سمت تاریکی حرکت کنیم و انتظار نور داشته باشیم…

        منم تو همین جامعه دارم زندگی میکنم،منم آدم هایی توی زندگیم هستند که هیچ اعتقادی به قانون ندارند ولی همه شون دارن به نفع من کار میکنند؟!چرا؟!

        چون من تموم ورودی هام رو‌کنترل میکنم،همسر و غیر همسر نداره،من سر توحید و کنترل ورودی های ذهنم با احترام به هیچکس باج نمیدم.

        من تو دوره ی احساس لیاقت یاد گرفتم نباید به راحتی اجازه بدم کسی دست کنه تو مغز من!

        و انقدر این کارو انجام دادم دیگه همه میدونن،هیچ کس حال بدش رو برای من نمیاره،هیچ کس برای من خبر منفی نمیخونه،هیچ کس به خودش اجازه نمیده که تو کارهای من دخالت یا بی احترامی کنه،چون دیگه همه فهمیدن سعیده یک آدم متفاوتیه،این آدم اولا خودش با خودش در صلحه،دوما با همه با احترام حرف میزنه،سوما خودش غیبت نمیکنه ،چهارما خودش اخبار رو پیگیری نمیکنه،پنجما تمرکزش روی خودشه ،درنتیجه رفتارشون هم با من متفاوته…

        (البته که ما در این جهان چیزی به اسم صفر و صد نداریم،ولی در کل اوضاع اینطوریه.)

        سوال اینه که چقدر ما برای کنترل ورودی هامون جدیت داریم ؟!چه چیزهایی رو در طول رو میشنویم؟!درمورد چه چیزهایی حرف میزنیم؟!چقدر روی باور فراوانی کار میکنیم؟!چقدر زمان برای آموزش های استاد میزاریم؟!

        از همه مهم تر….چقدر به ایده هایی که بهمون داده میشه عمل میکنیم؟!

        استاد تو روانشناسی ثروت میگن که: من وقتی میخواستم مهاجرت کنم ،خدا بهم الهام کرد تموم دفترهات رو تو ایران جمع کن و برو سفر تا بهت بگم…

        و استاد به ایده عمل کردند،درحالی که هیچی از قدم بعدی نمی‌دونستند،دفترهای کاری که چند میلیارد خرجشون شده بود رو فقط بخاطر یک الهام بستند و همه چیز و جمع کردن و چمدون های بزرگ رو بستن با این نگاه که ما تا مدت ها به ایران برنمی‌گردیم،درحالیکه یک قدم از مهاجرت هنوز معلوم نبود !

        بعد یک جمله ی جادویی میگن:کسی که به این حد از ایمان و باور برسه،میتونه همچین نتیجه ای رو هم خلق کنه….

        من درمورد خودم میگم ،چند تا خانوم هستند که از استخدام رسمی کاری که 4 سال براش درس خوندن،٨سال خاکش رو خوردن،میلیون ها تومن پول بیمه رد کردن،درحالیکه هیچ کس ازش حمایت نمیکنه،هیچ کس نیست بهش بگه اگر از کارت انصراف بدی من پشتت هستم،تازه بهش چشم غره هم میرند،تازه مسخره ش هم میکنند،و در حالیکه هیچی از قدم بعدی نمیدونه که چه جوری باید هزینه هاش رو تامین کنه،به الهامش میگه چشم وبدون دریافت هیچ حق و حقوقی از کارش انصراف بده؟!

        بعدشم دست خالی ،بدون هیچ حمایتی،دوتا دختر7 ساله رو بسپاره دست خانواده ش و تنهایی به جزیره کیش مهاجرت کنه و یک کار جدیدی رو از صفر شروع کنه به یادگیری؟!فقط چون بهش الهام شده؟!

        همین الان که این جملات رو نوشتم این آیه ی سوره ی فاطر از گوشیم خونده شد:

        یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿١5﴾

        ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی نیاز و ستوده است.

        خدا برای تامین نیاز های مادی ما،فقیر نیست،همین رو اگر خود من درست بفهمم،خیلی خیلی بیشتر ازین میتونم بدون کار فیزیکی نعمت رو دریافت کنم …

        به چگونگی کاری نداشته باشید،باور کنید اگر برای بقیه شده برای شما هم میشه،فقط باید همون مسیر رو برید و به ایده هایی که بهتون در مسیر داده میشه عمل کنید.

        ایمان بسازید و عمل کنید…

        من همون سعیده م که کار سخت پرستاری رو ماه ها و ماه ها با رنج انجام میدادم ،پولامم برای بقیه خرج میکردم ،همون بقیه تازه بازخواستمم میکردن….

        حالا همون بقیه شدن دست خدا دارند ثروت رو وارد زندگی میکنند بدون اینکه من ازشون بخوام …

        کی این کارها رو انجام داد؟!کی میتونست انجام بده؟!

        من که همون سعیده م،پس چه چیزی تغییر کرد؟!

        غیر ازینکه سیستم جهان خداوند به باورهای جدید من پاسخ جدید داد ؟!

        ضمن اینکه اینم بگم درسته من کار فیزیکی نمیکنم ولی هر روز خیلی بیشتر از روزهایی که سر کار میرفتم دارم تو مسیر عشق و علاقه م حرکت میکنم و ساعت ها براش وقت میزارم.

        این باور رو خود من نیاز دارم برای خودم بیشتر جا بندازم:

        درآمد بیشتر نیاز به کار بیشتر ندارد ،در آمد بیشتر نیاز به ایمان بیشتر دارد…

        امیدوارم این کامنت برای شما نور هدایت داشته باشه دوست عزیزم و به زودی بیای خبرهای خوبت رو بهمون بدی که با تغییر باورهات و عمل به ایده های الهامیت کل بازی رو برای خودت عوض کردی.

        دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت ،الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
        • -
          مهدی وجدی گفته:
          مدت عضویت: 791 روز

          سلام سعیده جان

          ببنهایت از خداوند سپاسگزارم که در این سایت الهی هستم و اینطور میتونم با دوستان نازنینی مثل شما راجب این مسائل صحبت کنیم.

          امروز داشتم با خودم فکر میکردم که من کسی رو ندارم که توی این مدار باشه تا بتونم راجب به این قوانین باهم صحبت کنیم تا این قوانین بارها و بارها برامون تکرار بشه اما الان که دارم دونه دونه کامنت های دوستان رو زیر کامنت شما میخونم خداوند در گوشم میگه بفرما شما اینهمه دوست و رفیق نازنین داری که میتونی ساعت ها باهاشون راجب به قوانین صحبت کنی و از تجربه هاشون استفاده کنی و باورهایی که ساختن و نتیجه گرفتن رو ازشون استفاده کنی

          چقدر این خداوند رزاقه

          چقدر این خداوند مهربانه

          این روزها ذهنم رو بستم به توحید و فایل های توحیدی استاد و دارم روی رابطه خداوند با ثروت و روابط و در کل تمام جنبه های زندگی کار میکنم و چقدر این روزها توی کامنت ها راجب به توحید میشنوم و حس میکنم که چقدر خداوند قشنگ داره پله به پله و قدم به قدم خودش رو بهم میشناسونه و بهم میگه چطور بهتر توحیدی عمل کنم.

          توی همین 2 3 روز که شروع کردم اتفاقات خیلی جالبی رخ داده و پیش خودم میگم اگر من فقط 2 3 روز اجازه دادم خداوند توی زندگیم حضور پیدا کنه و این جریان الهی رو وارد زندگیم کنه حالا چندین سال اینطوری عمل کنم چه اتفاقات فوق الاده ای برام رقم میخوره و خیلی خوشحالم از اینکه شما دوستان خوبم رو دارم که میتونم از باورهای زیباتون استفاده کنم و ساعت ها باهم صحبت کنیم راجب به قوانین الهی.

          براتون بهترین هارو آرزو دارم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          مریم شماعی گفته:
          مدت عضویت: 3180 روز

          سلام بر سعیده عزیزم

          الهی که روشنی قلبت بر قلب من بشینه، دختر خدای مهربونم

          ممنون که با عشق پاسخ سوالم رو دادی، من هنوز نابینا هستم باید از نوری که از استاد و امثال تو عزیز دل میگیره چشمام کم کم بینا بشم به انچه خداوند به ما هدیه داده.

          پیامت رو دیر جواب دادم چون هفته بسیار شلوغی داشتم و‌باید پیامت رو‌چندبار میخوندم و‌درک میکردم، البت نمیتونم بگم هنوزم کامل درک کردم، یه قسمتهاییش رو کپی کردم و جایی نوشتم. باید بارها بخونم تا ایمانم قوی بشه. واقعا هنوز برام عجیب ،چون با عقل منطقیم روبه رو‌میشم ، ولی خوب به عظمت خداوند دقت کنم، هیچ‌چیزی بعید نیست. مثل حضرت مریم که همیشه براش بهترین غذاها فراهم میشد،

          شاید سالها فکر میکردم یهو عجی مجی یه سینی غذا میومد جلوی مریم، ولی شاید ان اتفاق طبق قوانین فیزیک میفتاد،مثلا ادمهایی که میومدند برای راز و نیاز برای او غذا میاوردند، و البت حضرت مریم انهارو فقط از فضل خداوند میدید.

          یه اتفاق خوب که داره جدیدا میفته هرجا نگاه میکنم کم کم دارم فراوانیهارو می‌بینم. تازه داره حواسم جمع فرلوانیها میشه تو زمینه مالی.

          سعیده جان یه چیز جالب بهت بگم من هروقت تو زمینه مالی شروع به کار میکنم درامد همسرم میره بالا، سرش شلوغ میشه. خوب دست منم که تو جیب ایشون. خخخخ خوب دیگه خداوند کارتمون رو پر میکنه، درحالیکه خوب من مدتهاست بخاطر شرایطم سر کار نبودم. امیدوارم خداوند هدایتم کنه به به کار انلاین فعلا، قبل کاری که دوست دارم و‌ایشالله براحتی بتونم مدارکش رو بگیرم که شروع به کار کنم.

          الهی قلبت همیشه پر نور خدا باشه و‌جیبت پر پول،واس ولخرجی، و‌حالش رو ببری. از دور میبوسمت عزیزم. بازهم متشکرم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: