این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی ک تنها حمایتگر و هدایتگر من در این جهان زیباست
الهی شکرت برای همین لحظه ام ک تو میگی و من مینویسم
الهی شکرت برای خونه گرم و صمیمی که خودت برام گرفتی و حتی وسایلای توشم خودت چیدی
الهی شکرت برای ادمهای مناسب زندگیم آدمهایی ک هم فرکانسمن و میتونم کنارشون خود خودم باشم بدون نقاب و نقش بازی کردن
الهی شکرت برای دوره هایی ک یک روزی آرزوم بود از سایت الهی استادم تهیه کنم و الان ب لطف خودت تونستم چند تاشو بگیرم
الهی شکرت برای آرامش درونی واقعی ک ب قول استاد. با هیچ ثروتی مادی ب دست نمیاد
الهی شکرت برای جریان زندگی ک میتونم حسش کنم زیباییهاش و ببینم و تحسین کنم و صدای قشنگش و بشنوم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای هدایت های واضح برای مسیرهای فوقالعاده ای ک برام باز میکنی در واقع اسونم میکنی برای آسونی ها
الهی شکرت ک فرصت بودن و یاد گرفتن و در این بهشت زیبا بهم دادی
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
الان ک شروع کردم ب نوشتن پرم از حس بودن و حضور پروردگارم خدایی ک از وقتی شناختمش و یجور دگ درکش کردم گشایشی برام باز کرد معجزه هایی برام رخ داد ک زبانم قاصره نمیدونم چطور شکرگزار این همه لطف و بخشندگیش باشم فقط میتونم از عمق جان برای این همه عظمت و بزرگی اشک بریزم برای حضور پررنگش تو تک تک لحظاتم…
من اجازه کامنت نوشتن تو این صفحه رو نداشتم چون ب خودم قول دادم هر دوره ای ک شروع میشه و برای خودم بنویسم و کامنتش و بذارم این دوره بی نظیر و با اینک قدم ب قدم گوش کردم چون نمیتونسم تحمل کنم ک فایلی ک گذاشته میشه رو گوش نکنم بخاطر مسافرت و عروسی ک داشتیم چون فرصت اون تعهد نوشتن و مکتوب کردنه نبود ناچارا فقط شنوا بودم و تصمیمم بر این بود ک از اول این راه زیبارو قدم ب قدم طی کنم و مثل گام ب گام و مهاجرت ب مدار بالاتر تعهدی شروع کنم ک این فایل مجبورم کرد ب نوشتن گفت بنویس از تعهدی ک نشون دادی و خداوند چکارها برات کرد
گفت بنویس از الهامی ک درمونده بود تو قعر تاریک ترین چاه زندونی بود همه چیز براش تیره و تار بود و فقطط یه نور امیدی بود که اون ته ته های وجودش هراز گاهی چشمک میزد و الهام اصن حواسش بهش نبود الهامی ک ناشکر بود و فقط گله بود و شکایت و نبود خدایی ک ببینه وضعیتش رو…
غافل از اینک اون نور چشمکش و میزد من چشمی نداشتم ببینم من گوشی نداشتم ک هدایتش رو بشنوم ولی باز هم رهام نکرد و هدایتم کرد لیاقت هدایت شدن رو ب مسیری زیباتر رو بهم داد راه و ب بهترین شکل بهم نشون داد چون با تک تک سلولهای بدنم خاستم حول حالنا رو ازش و الهام الان ب طور 100 درصد هیچ ربطی ب اون الهام نداره …
چون پذیرفت ک الهامه ک ناشکر الهامه ک از زمین و زمان انتظار داره غیر خودش ،الهامی ک خودش رو قربانی شرایط کرده بود و اون زمان پذیرفته بود اون جایگاهی ک توش بود و همین ک مسئولیت همه این هارو گردن گرفت تعهد داد ب خودش برای تغییر بنیادین خداوند درهای رحمت و کرامت و براش باز کرد …
وقتی آیه الهامی حسین اقارو خوندم (ولسوف یعطیک ربک فترضی)یاد آیه خودم افتادم ک ب طور واضح بهم گفته یدالله فوق ایدیهم تو حرکت کن دستی داری ک بالاتر از همه دستهاست….
عاشقتم پروردگارم
فقط خاستم بگم ک اگ با تمام وجود تعهد ب خرج بدین ن برای کسی برای خودتون باور کنین ک میشود باور کنین ک تمام شرایط ب نفع شما پیش خاهد رفت و هیچ غم و اندوهی نیست ک موندگار باشه و خدااااا دستی بی نظیر براتون خاهد شد برای رشد و ارتقا برای اینک کمک کنین ب رشد و گسترش جهان قشنگ
من برم اولین گامم رو ب امید الله مهربان شروع کنم و شاهد معجزات بی نظیرش باشم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای مهربونم خدای قشنگم تنها هستی و دار و ندارم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
وقتی انسان میپذیرد که خودش خالق موقعیتهای زندگیاش است، قدرت تغییر را بهدست میآورد. اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا میاندازد، عملاً از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
«ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم؛ هر نتیجهای بازتاب فرکانسهای ماست. وقتی بپذیریم که جهان پاسخِ ارتعاشات ماست، همانجا کلید تغییر را در دست گرفتهایم.»
تمرین
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
بزرگتربن دیوار ذهنی من این بود ک کارم ارزشمند نیست
نمیشه از مهارتم پول بسازم
هیچ کس قدر کار منو نمیدونه
من تو روستا زندگی میکنم دسترسی ب مواد اولیه کارم ندارم
چطور جذب مشتری داشته باشم
تو روستا نمیشه پول ساخت
من هیچ قدرتی ندارم برای تغییر اوضاع مالیم برای همین هم بیشتر وقتا لنگ شارژ بودم
از بقیه توقع داشتم ک هزینه هامو بدن
اصن تو ذهنم نبود ک خودم ی روز با مهارت خودم پول بسازم
تا اینکه ی روز داشتم جلسه 1 یا دو احساس لیاقت و گوش میدادم
استاد گفت شما با همین شرایطی ک الان داری با همین شرایط فعلی هم میتونی
با احساس ارزشمندی هم پول بسازی
خییلی ها خییلی مهارت دارن
ولی چون برای مهارتشون ارزش قائل نیستن نمیتونن پول بسازن
وقتی برای خودت ارزش قائل باشی جهان هم برای تو ارزش قائل میشه و بهت احترام
میزاره
اگه برای مهارت خودت ارزش قائل باشی بقیه هم ارزش قائل میشن و بهاشو پرداخت میکنن
باید از جایی ک هستی با همین شرایط فعلی شروع کنی
همچین چیزی
من پذیرفتم ک خودم تا حالا جلوی ورود پول و تو زندگیم گرفتم
مسئولیت زندگیم و هزینه هام و خودم پذیرفتم
گفتم بقیه مسئول هزینه های من نیستن
من مسئولم همون موقع هم هدایت شدم ب کامنت زیبای محسن منجزی عزیز
خدا بهش برکت بده ان شاالله
باورهای ثروت ساز بسبار قشنگی نوشته بود ک قلبم چنان باز شد خواست ک از قفسه سینم بزنه بیرون
من هم قبلا این احساس سراغم اومده که این پولی که درخواست کردی در مقابل کاری که انجام میدی کمه ولی سعی کردم به شکل دیگری نگاه کنم تا احساسم تغییر کند
پس سعی کن قبل از انجام کار براش ارزشگذاری که مورد رضایتمندی خودت هست رو انجام بدی نه مورد رضایت مشتری
ولی وقتی میبینی کار از کار گذشته از اتفاقی که در مسیرش قرار گرفتی ناراحت نباش و تسلیم باش و خودت رو آرام کن و با فکر به این که اگر خدا میخواست پول بیشتری قسمت من باشد به من میرسید و هیچ کس توان جلوگیری از آن را نداشت حتی خودم
سریع احساست رو خوب کن بگو اگه قرار بودپول بیشتر بگیرم خب زودتر به پول بیشترفکر میکردم وبعد خودت رو رها کن
وتصمیمات جدیت را برای امور آینده در نظر داشته باش و غم گذشته را نخور
بگو همجا طبق صنف این قیمت میدوزن..طبق اون مدل لباس….دیگه از قبل با خودت هماهنگ کن..
اینجا کنترل زبان خیلی مهم هست..
من به لطف الله هر بار که دستکشم زیباتر میشد و پروجکتش قوی میشد…یسری الهامات میرسید قدم به قدم قیمت دستکشم رفت بالا..
از اونطرف هر بار ظرافت دستکشم و دوختاش قوی شد..
قیمتشم رفت بالا..
دوست عزیزم….اینا جزو تجربیات چند ساله خودم هست..
چقدر خوبه تمام تمرکزمون عمل به قوانین باشه..
قوانینی که مو لای درزش نمیره..
تا فرکانسامون تعقییر نکنه..هیچی از عوامل بیرون تعقییر نمیکنه..
من خیلی چک خوردم توی همین مورد…خیلی خودمو مورد ظلم قرار دادن..
فقط بخاطر اینکه بازی دنیا رو نمیدونستم…
ولی به لطف خداوند ساخت دستکشهام پر از درسها برام بود..هر پروجکتی احساس ارزشمندی رو توی کارم ارتقا داد…
چون میخای یچیزی تولید کنی..که مورد استفاده قرار بگیره..
بعد دوخت دستکش اندازه بودن دستها و انگشتان و سایز بندی خیلی مهم بود…
..روزای اول دوختش بسیار سخت بود..چون باید میلی متر میدوختم..
اونم با چرخ راسته دوز..
که پرشش زیاد هست..ولی اینقدر من حرفه ایی شدم.میتونم یچیز کوچیک رو توی این قدرت چرخ..کنترل کنم..
و بتونم با آرامش و قدمهای کوچک مابیین این تکه ها رو دوخت کنم..
که واقعا همه رو لطف خدا می بینم..
و لطف خودممم که با تکرار و تمریین و ادامه دادن باعث شد..کنترل چرخ اون بزرگی رو بسمت خودم هدایت کنم..
زکیه جان راسی “کش موهات بسیار زیبا هستند..
انشالله که توی اینکار موفق بشی…
چیزی که هر دفعه با پروجکتهایم به مسیرهای جدید..هر تکه ایی از دستکش زیباتر میشد..
هر چقدر پروجکتهام بزرگتر شد.قلقهای مزونی ” بازم لطف خداوند ..شامل حالم شد تا کارم با کیفیت تر بشه…
یه روز بهم گفت یه جعبه با خود پارچه برای دستکشات درست کن.بعد بهم گفت گوشه سمت راست این جعبه..من میگم..پَک…بندینک بزار..
حالا اون بندینک” منو برگردون به اموزش استادم..
که من ازش فرار بودم..
بهم گفت داری اشتباه برمیگردونی…
با خطا که اون ذهنم،” دشوار میدیدش..
خیلی ساده….اون قلقل مزونی انجام شد…
واقعا زیبا شد چقدر خوشحال شدم…
حتی اتکیت نرگس روی پَک….
طی تکاملم..بهم گفت ایندفعه بزرگ بگیرش تا پایین پک بعد دوختش کن…
در نهایت آرزوی موفقعیت برات دارم.دوستداشتم منم بخودم این نکته مهمی که دست و پامو گرفته بود رو ..برای همیشه یادم باشه..که بتونم ارزشمندیمو بین خودم و مشتریام حفظ کنم.
چون بعداش کنترل ذهن برام سخت و سختر میشد…
یچیز دیگه بگم…
سعی کن از آموزشهای یوتیوب برای ساخت گلهای کش مو رو یاد بگیری..
اگه هدایتتت به این سمت بوده..
تمام تمرکزتو بزار روی این موضوع.
بزار الهامات بیاد…یسری نکتها رو دریافت کنی که با هر انجام دادنش و پروجکتهات خیلی زودتر موفق خواهی شد
.میخام بهت بگم…بخودت تاهد ببند..تمام تمرکزتو ببیند روی همین موضوع..
منم این دستکش بهم الهام شد…
کلا دوخت چیزهای دیگه رو گذاشتم کنار و فقط تمرکزی روی این موضوع و کار کردن روی باورام و موندن روی سایت رو انجام دادم و هنوزم میدم..
نمیدونم موقعیت شما چجور هست…
ولی برای من تمرکز شدید روی دستکشها باعث شد…هر مشتری برای دوخت فلان میومد..انرژی مسیر.قبل باعث میشد مسیر دستکشهام بجای خوبی پیش نره.و خیلی انرژیمو از بیین ببره…..
دوست عزیزم..من این مسیر رو رفتم.الان به مدت 4 ساله…فقط اموزش دیدم..و الگوکشی کردم.کلا کارهای تکه پاره قبلنمو گذاشتم کنار فقطط روی دستکش تمرکزی کار کردم ..تا بتونم بهترین ورژن رو از خودم ساطع کنم..
جهان به تمرکز خیلی جواب میده..
شما هم اگه میخایید کار کش مو انجام بدی…از همین تمرکز استفاده کنید.حتما خیلی موفق خواهی شد….
پس تمام تمرکزتو بزار روی اینکار..و سعی کن حاشیها رو از خودت دفع کنی..
آموزشهای انواع گلهای پارچه ایی رو ببیین…
و فقط بفکر ارتقای کارهای کش موهات باش!!!.
تا زود نتایج بهتری بگیری.
تمرکزتو تکه پاره نکن..
منم وقتی فهمیدم توی این مسیر اومدم..کلا کار دوخت موارد قبلی رو …که از خدام بود…گذاشتم کنار..مثل بمب قدمها بهم گفته شد.و همجوره انقلابی توی زندگیم و بیزنسم بوجود اومد..
در نهایت…
برات آرزوی موفقعیت میکنم.
انشالله توی اینکار اینقدر قوی بشی..که شبانه روز فقط کش موهای زیبا بدوزی..و لذت ببری..
زنان پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند، و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایى که [تهمت زنندگان] دربارۀ آنان مى گویند، مبرّا و پاک هستند، براى آنان آمرزش و رزق نیکویى است
والطیبات للطیبین
الهی صدهزار مرتبه شکرت
راسسستی نرگس جانم
اتاق کار قشنگت و دیدم
حیاط زیبای رویایی تون و دیدم
گلهای خوشگل خونه تون
اون پروانه ای ک گفتی،و نشون دادی حتی اگه تو بهشت باشی
اگه حالت بد باشه
هیچ فرقی نداره برات نمیبینی بهشت رو
اون خرماهای خوشمزه حیاط تون
من عاشق مزه شونم
اون دست کش های قشنگت با اتیکتی ک خودت با دستای قشنگت دوختی
خیلی خوشگل بودن
خییلی عالی بودن دستت طلا خدا برکت بده ب کارت
مرسی ک از تجربه ی کاریت نوشتی برام
اتفاقا اموزش گل روبانی گل رز رو دبدم دیروز خییلی راحت میتونم درست کنم
حتی ی ایده هم اومد ک دسته گل عروس درست کنم
گلهای رز،برای باکس و کادو و..
اره درست دیدی گل های حریرم و کامل با دست دوختم خخخخخ
باید اموزش ببینم
و ی چیز دیگه
چند روز پیش من هدایت شدم ب دوره لباس زیر
الان جلسه اولم دارم توضیحات مدل اول و مینویسم
خیلی ذوق دارم براش
امروز سرچ کردم
ست لباس زیر
ی مدلهایی اومد ک برند بودن و ظریف خیلی خوشگل بودن
این مسیرم هدایتی هدایت شدم
توسط آجیم تو روز آخری ک استادش تخفیف زده بود برای دوتا از دوره هاش
و یکی دوماه قبل من خودم با آموزشی ک سرچ کرده بودم
ی شورت گیپور قرمز و مشکی دوختم ک خیلی باحال شده بود
البته ی ایراد های هم داشت ولی نگاه کردن ب این خلق جدیدم روح منو پرواز میداد
همون شب ب اجیم نشونش دادم
ایشون گفت ک خیییلی تمیییز دوختیش زکییییه
میخوایی کانال استادم و بهت بدم
گفتم ارررره بفرس
و من رفتم تو کانالش متوجه تخفیفش شدم
و مدلهای دوخت شده شاگرد ها رو دیدم و عرض نیم ساعت یک ساعت من دیدم تو ی دوره جدید و متفاوت ام ک هیچ با عقلم جور در نمی یومد ک بخوام ی روزی کار کنم
ولی همه اش هدایتی بود
من جنس این هدایت و میشناسم و صدای قلبم و ک وقتی ک میگه الان همین الان این کارو انجام بده
با فعالیتی که دوستان توی دوره ی جدید دارند و کم پیدایی بچههای سایت توی فایلای دانلودی معلومه که اوفففف چه جریانی داره به مدار خداوند نزدیک و نزدیک تر میشه…..
وای اصلا نتایج رو که نگم …منم خیلی مشتاق شدم برای تهیه ی این دوره …
ولی هنوز هدایت نشدم بهش…
راسش داستان هدایتم به این فایل هم درباره ی همین بود …
اومممممم
بزار اینطوری بگم _
اومدم توی سایت …دلم میخواست یه انرژی بگیرم یه چیزی رو بشنوم …
تا اینکه صفحه اطلاع رسانی سایت رو دیدم …که جلسه 4 دوره ی جدید برای بچه های دوره فعال شده …
با پوزخندی رو کردم به خدا گفتم …خب منم میخوام …
و با ناراحتی گفتم منم میخواستم این دوره رو داشته باشم ولی بهاش رو ندادم …
بعد لیست گزینه هام رو آوردم تا بزنم روی نشانه ی امروز من و پیش خودم گفتم بهم بگو …خب منم دوست داشتم با بچه ها توی این دوره باشم …
چرا آخه….چرا من در این حد هم آزادی مالی ندارم چرا من درآمد ندارم ؟
و توی دلم گفتم الانم حالا یه چیز نامربوط حتما میگه که باید گوش بدم …تو دلم اینطوری بودم که آخه منو هدایت نمیکنه به خرید…. وقتی پولشو ندارم آخه این چه نیته که قبل از زدم روی نشانه ی من کردم ؟این چه خواسته ایه؟…خواسته ای که پر از گله و شکایت…
ولی از طرفی کنجکاو بودم که خدا جوابمو چی میده …
زدم روی نشانه من ..
و صفحه اومد …
بالای صفحه بزرگ نوشته بود
مسئولیت مسائل زندگی ات را بپذیر
با تعجب بهش نگاه کردم …
دیگه از این واضح تر …
بعد خندیدم ..
گفتم بابا تو خیلی باهوشی خدا جونم …
باشه قبوله …
ببخشید غلط کردم …
چرا نداره …
چون خودم همشو خلق کردم …
ولی خیلی زرنگیاااااا
و کلی تا حتی ساعت ها بعدش داشتم میخندیدم و با خدا صحبت میکردمو میگفتم تو خیلی باهوشیاااا از کجا فهمیدی باز میخوام سر خودمو شیره بمالم و مسئولیت رو بندازم گردنت …قربونت برم …
و بعد نشستم گوشش دادم …
و چقدر این فایل عالیی بود برامممم چقدر چیز یاد گرفتم …
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر آنقدر بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
استاد عزیز شنیدن صدای لرزان وپراز احساس دوستمان که از موفقیتهایش گفت مرا هم احساساتی کرد واشک ریختم ومن هم مثل دوستمان ازشما ومریم شایسته عزیز سپاسگزارم که درهایی از نگرش نو بر روی ما بازکردید
استاد عزیز دیوارهای محدودیت های مختلف که به دست خودمان میسازیم ووقتی آنها راخراب میکنیم درآن ور دیوار دنیای شگفت انگیزی میبینیم از توانمندی هایمان واز ارزشمندی هایمان واز نور وبرکت وثروت وفراوانی وعشق ومهربانی وخیر ونیکی
کلمه تعهد رابارها درفایلهای مختلف ازشما شنیدم وبه اندازه ای که به تغییرات خودم متعهد شدم نتیجه گرفتم
باشرکت دردوره کشف قوانین زندگی تغییرات زیادی کردم وتعهد کردم طلب آرامش وشادی کنم وهمیشه وهرروز صبح میگویم خدایا من آرامش وشادی راانتخاب میکنم وازخانه بیرون میروم وهمیشه بالحظات شاد وآرام بخش برخورد میکنم
تعهد داده ام که مراقب افکارم باشم واجازه ندهم به هرجا میخواهد برود وسر بزنگاه مچ خودم رامیگیرم که فیروزه حواست راجمع کن ببین داری چه فکری میکنی
تعهد داده ام برروی نکات مثبت وزیبایی ها تمرکز کنم وهرجا حواسم پرت شود وغربزنم وتمرکز روی نادلخواه ها بگذارم سریع برمیگردم وافکارم راتصحیح میکنم
همانطور که دریکی ازجلسات دوره هم جهت بامسیر خداوند نوشتم بعد 18 سال ازثبت نام برای حج تمتع امسال نوبتم شد وخیلی خیلی شاد وهیجان زده شدم وگفتم ازبرکات دوره هم جهت باجریان خداوند است که به خانه خدا دعوت شدم یعنی بعد 18 سال حالا تونستم ثبت نام راانجام بدهم وبه امید خدا همه مراحل راخدای مهربان انجام داد به آسانی وراحتی ولی یک تضاد اتفاق افتاد
من 18 سال قبل برای خودم وهمسرم باهم ثبت نام کردم وبعد به ایشان گفتم برای هردویمان ثبت نام کردم ولی حالا که نوبتمان شده ایشان گفت من نمیام وتصمیم گرفتم فیش حج رابفروشم وبرای یک دختر نیازمند جهیزیه تهیه کنم ومن خیلی ناراحت شدم وگفتم این دعوتنامه خداست به خانه خدا چطور نمیایی ودوست دارم باهم برویم ولی ایشان حرف خودش راتکرار کرد ومن بسیار ناراحت ودلخور شدم ورفتم درسایت ثبت نام خودم راانجام دادم وخداراشکر کردم توفیق زیارت مکه ومدینه رانصیب من کرده ودردفترم نوشتم
خداوندا توبهترین برنامه ریز هستی وتوقادرمطلق هستی وهمه چیز دردست قدرت تواست ومن تسلیم امر پروردگار هستم ومن نمیتونم دربرنامه ریزی خدا دخالت کنم واززاویه دیگری به موضوع نگاه کردم که خداخواسته ازطریق همسرمن یک دخترخانمی صاحب جهیزیه شود وخداخواسته ازطریق این فیش حج کس دیگری که درارزوی زیارت خانه خداست به آرزویش برسد وخداراشکر که همسری مهربان وفداکار دارم وبه فکر کمک به دیگران است ودست خداشده جهیزیه برای فردی نیازمند تهیه شود وایشان مراهم آزاد گذاشته تصمیم بگیرم وبروم سفرحج واز برکات سفرمعنوی به مکه ومدینه بهره مند شوم
خداراشکر خداراهزاران بار سپاسگزارم که با برنامه ریزی های عالی جهان پیشرفت میکنه وهرکدام ازما دست خدا برای کمک به دیگران هستیم به هرشکلی وروشی که خدا تعیین کرده
وباتغییر نگاهم به موضوع حال واحساس خوبی پیدا کردم
تعهد به اینکه کنترل ذهن داشته باشم خیلی جاها کمک کرده احساس خوب داشته باشم وبااحساس خوب درمسیر اتفاقات خوب قراربگیرم
عمل به آموزه های استاد بزرگترین دستاورد حضورم درسایت است وهرچقدر بتوانم بهتر وبیشتر عمل کنم موفق تر هستم
ریموت کنترل احساساتمان رابدست بگیرم ومراقب افکارمان باشیم وبااین کار عظیم میتوانیم به هرچی میخواهیم برسیم
شاخک هایمان تیز باشد وهراحساسی پیدا میکنیم درآن دقت کنیم وبه احساس خوب تغییرش بدهیم ودرمسیر الهی قراربگیریم آن وقت دردنیای آرامش وشادی زندگی میکنیم
تعهد داده ام بیشتر سکوت کنم وذهن راارام کنم تا صدای خدا رابیشتر وبهتر بشنوم وهدایت های الهی رادریافت کنم وایمان داشته باشم باعمل به الهامات وهدایتهای خداوند درمسیر خیر ونور وعشق الهی قرار میگیرم
استاد عزیز بسیار سپاسگزارم برای سایت عباسمنش ومطالب وآگاهی های ناب وتوحیدی آن
درپناه خداوند مهربان روزگارتان خوش وشیرین باشد ودرسلامتی کامل باشید
سلام به استاد مهربان وعزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیزی که با کامنت های زیبا وتاثیرگذارشون چراغ راه من هستند.
● دیوار ترس از ناراحت کردن دیگران و معجزهی پیدا کردن خودم.
دیوار ذهنی من:
برای سالهای طولانی،بلندترین و مستحکمترین دیواری که دور ذهن و وجودم کشیده بودم، “ترس بیمارگونه از ناراحت کردن دیگران” بود. این دیوار، چنان قوی بود که منِ واقعی را در پشت آن پنهان کرده بود. هویت من به “کسی که هیچکس را ناراحت نمیکند” تقلیل یافته بود.
در محل کار، مدام از همکارانم میپرسیدم: “از من ناراحت نشدی؟”، “اشکالی نداره؟”، “مزاحم نشدم؟”. در بین دوستان، حتی برای چیزهای کوچک و بیاهمیت عذرخواهی میکردم. “ببخشید که دیر کردم”، “معذرت میخوام نظرمو گفتم”، “ببخشید که وجود دارم!”. این عذرخواهیهای پی در پی، در واقع شکلهایی از تحقیر خودخواسته بودند. من آنقدر خودم را کوچک کرده بودم که دیگران بتوانند راحت باشند. در ازای این کار، آرامش، اعتمادبهنفس و احترام خودم را از دست داده بودم.
قدم کوچک و تعهدآمیز: پذیرش مسئولیت
یک روز با نگاهی به آینه،حقیقت را پذیرفتم. مسئول این وضعیت خودم بودم. من بودم که با باورهای محدودکنندهام، به دیگران اجازه داده بودم وجود مرا به راحتی نادیده بگیرند. تصمیم گرفتم مسئولیت زندگی و احساساتم را به عهده بگیرم. این پذیرش، اولین و سختترین قدم بود.
قدم کوچک و عملی من، سرمایهگذاری روی رشد شخصیام بود. با کار کردن روی خودم ، به دورههای “همجهت با جریان خداوند” و “عشق و مودت در روابط” رسیدم. خرید این دورهها، یک عمل تعهدآمیز از جانب من به خودم بود. یک پیام واضح داشت: “من به اندازهی کافی برای خودم ارزش قائلم که برای بهبودِخودم وقت و انرژی میگذارم.”
معجزهای که رخ داد:
با گوش دادن به آموزشهای این دورهها،گویی پنجرهای به روی روح من گشوده شد. یاد گرفتم که:
1. من مسئول احساسات دیگران نیستم: من فقط مسئول رفتار محترمانهی خودم هستم، نه واکنش دیگران به آن.
2. “نه” گفتن، یک فضیلت است: “نه” گفتن محترمانه به دیگران، در واقع “آره” گفتن به خودم و ارزشهایم است.
3. من شایسته عشق و احترامم: بدون نیاز به کوچک کردن خود یا قربانی کردن خواستههایم.
این تغییرات، معجزات کوچک و بزرگی را در زندگیام رقم زد:
· در روابط: رابطههایم عمیقتر و اصیلتر شدند. مردم شروع به احترام گذاشتن بیشتر به من کردند، چون من به خودم احترام میگذاشتم. دیگر برای تأیید گرفتن التماس نمیکردم. جالب اینجا بود که با کنار گذاشتن رفتارهای تحقیرآمیز، محبت واقعی را بیشتر از همیشه دریافت کردم.
· در کار: در محیط کار، یک تحول شگفتانگیز رخ داد. چون دائماً در حال عذرخواهی نبودم، صحبتهایم جدیتر و شنیده میشد. ایدههایم را با اعتمادبهنفس بیشتری مطرح کردم و این باعث شد مسئولیتهای مهمتری به من بسپارند. احترام همکارانم نه از روی ترحم، که از روی قدرتی که در وجودم میدیدند، جریان پیدا کرد.
· در درآمد: با افزایش اعتمادبهنفس و دیده شدن بیشتر در محیط کار، فرصتهای تازهای برایم ایجاد شد. توانستم مسئول سایت در محل کارم باشم و حتی پیشنهاد افزایش حقوقی را دریافت کردم که قبلاً جرئت درخواست آن را نداشتم.
نقشه راه من:
بدانم که کلید رهایی در دستان خودم است. با پذیرش مسئولیت تغییر و برداشتن یک قدم کوچک اما مصمم (مثل مطالعه یک کتاب، شرکت در یک دوره یا فقط “نه” گفتن در یک موقعیت کوچک)، میتوانم دیوارهای ذهنی ام را فرو بریزم. معجزه واقعی اینجاست: وقتی من خود واقعی ام را نشان میدهم، جهان شروع به بازتاب زیباییهای درون من میکند.
ما مسئول زندگی خود هستیم. این جمله مقاومت زیادی داره برای همین اینقدر تکرار میکنیم تا باور کنیم.
وقتی بپذیریم که خودمون زندگی رو به اینجا رسوندیم و خودمون هم میتونیم بهبودش بدیم. دیگه انگشت اشاره با سمت دیگران نمیره که فلانی باعث شد یا از کسی توقع داشته باشیم بیاد و کمک کنه.
“تجربه شخصی”
در مسیر زندگی همیشه دیگران رو مقصر دونستم. اینکه درک نکردن. اینکه جایی که نیاز بود حضور نداشتن. اینکه نظرم رو نخواستن. وقتی یاد اون روزا می افتادم اشکم جاری میشد.
الان ماه هاست که دارم تمرین و تلاش میکنم که اینو بپذیریم که خودم باعث شدم. هنوزم یه جاهایی یادم میره و میگم فلانی باعث این اتفاق شد.
من بعضی جاها بخاطر ترس یا مردم چی میگن یا خانواده یا بچه یا بخاطر سنم یا محله و …..نتونستم مسیر دلخواهم رو برم. ولی دارم تمرین میکنم.
استاد ما کوه میریم. طبیعت. دشت رودخونه….
مسئول برنامه ها میگن که خودت باید جور خودت رو بکشی. کسی جای تو قدم برنمیداره. درسته اگه اتفاقی بیفته ما بخاطر انسانیت و همنوردی، کمک میکنیم ولی نهایت خودت مسئولی. و حق شکایت و اعتراض نداری. چون کوه هست و مسائل خودش رو داره. اگه توان نداشته باشیم قبلش بهمون میگن که اون برنامه شرکت نکنیم.
و مسئله دیگه اطرافیان و مردم
بخاطر تایم برنامه، پوشش و ….حرفای زیادی میزنن
ولی من اون سقف ذهنی رو شکستم. گفتم این مسیر بهم آرامش میده. با وجود خستگی جسمی ایمان و باورم رو زیاد میکنه. حالم رو خوب میکنه. با وجود مخالفت ها و نداشتن توان مالی شروع کردم. کم کم بهتر شدم. الان همون افراد که مخالف بودند میگن نمیشه ما هم بیایم ؟
واقعا تو زندگی خودمون قدم برمیداریم. خودمون مسئولیم. خودمون خواستیم. چه خوب چه بد. اگه خوبه که خدا رو شکر ادامه میدیم. اگه بده مسیرمون رو عوض میکنیم.
تا وقتی دیگران را مسئول بدونیم. قدمی برای اصلاح برنمیداریم. یا از بار مسئولیت شونه خالی میکنیم.
تغییر را در آغوش بگیر – گام چهاردهم : مسئولیت زندگیت را بپذیر- دوشنبه ٣ آذر ١4٠4
خداوند به بی نهایت طریق هدایت میکند ، چگونه؟
اونجایی که در جلسه ١4 احساس لیاقت مستقیم تر از مستقدم بهت میگه فقط و فقط زمانی میتونی زندگی عالی رو تجربه کنی که مسئولیت ١٠٠٪ زندگیت رو در تماااااام جنبه ها بپذیری و بدانی و آگاه باشی که این تو و فقط تو و فقط فرکانس ها و باورها و کانون توجه تو هست که داره نتائح رو خلق میکنه
اونجایی که در جلسه ٩ عزت نفس بهت میگه فقط و فقط زمانی میتونی رابطه عاطفی عالی رو تجربه کنی که خودت رو صد در صد ١٠٠٪ مسئول رابطه عاطفی ت بدونی و بدونی اگر به هرررر دلیلی داری الگوهای تکرار شونده رو در هر بعدی از زندگی تجربه میکنی یا نتیجه خواسته ت نیست ، تو و تو و تو و فقط تویی که مسئولی
و امروز در گام چهاردهم ، صراحتا بیان میکنه که
مسئولیت زندگیت رو در تماااااام ابعاد بپذیر
و اما بعد
الهام قشنگم و آرام عزیزم ، بی نهایت بی نهایت بی نهایت بهتون تبریک میگم و از صمیم صمیم قلبم تحسین تون میکنم که با جسارت و شجاعت درونتون رو تغییر دادین و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، دنیای بیرونتون همراستای تغییرات درونی تون شد
تمرین این قسمت:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
به لطف و هدایت الله یکتا میخوام دوباره چند تا تجربیاتم بنویسم که برای یه سری هاش حقیقتا مرز بین اینکه کی و چطوری تغییرات شروع شد و نمیدونم فقط میدونم که تعهدم به لطف الله کار کرد
اول از بعد سلامتی بگم که به لطف خدای مهربون از پارسال اسفند که سبک زندگیم رو به قانون سلامتی تغییر دادم سر حد تغییرات رو در بدن و روح و روانم حس کردم و خییییلی از همه چیز راضی هستم
برام هم مهم نبود که بقیه بگن چرا فلان چیز رو نمیخوری ، چرا بهمان چیز رو میخوری یا چی
و انقدررررر از است تصمیمم راضی م که خدا میدونه
گام بعدی بحث روابطم هست
خوب من قبلا اینطوری بودم که میخواستم بقیه مطابق میل من رفتار کنند!!!! تا من حالم خوب باشه
و نمیدونید چقدر چک و لگد های جهان رو خوردم ، از اینکه میخواستم بقیه و رفتارهاشون رو کنترل کنم!!!
آخ آخ چه زاویه ای داشتم با یکی از همکارهام ، یعنی میخواستم کله ش رو بکنم :))))
ولی الان به لطف و هدایت الله و تمرکز کردن روی نکات مثبت و زیبایی ها و البته حضور مستمر در سایت همه عالم و آدم عاشق من شدن
رابطه ام با اعضای خانواده م عالی شده و بهشون همس میگم عشقم ، نفس ….
در حالی که قبلا میخواستم بزنمشون
توی باشگاه از در که میرم با همه سلام و خوش و بش دارم و تحسین به خاطر استمرار و هیکلم دریافت میکنم تا ته باشگاه در حالی که میخواستم قبلا یه سری ها رو بزنم!!!
اون همکارم که باهاش زاویه داشتم رو بگو!!!! ازم خواستگاری کرده :)))))
بعد بعدی بعد مالی هست
از چند ماه گذشته که تصمیم گرفتم مسئولیت زندگی مالی خودم و خوسحال کردن خودم رو به عهده بگیرم
تقریبا هر روز واریزی دارم ، حالا مبالغ مختلف
مبلغی که برای سرمایه أولیه کارم احتیاج داشتم به جادویی ترین حالت ممکن جور شد
ورودی مالی م دو برابر شده
کلی از وسائلی که نیاز داشتم رو به بهترین قیمت ها و با کیفیت ترین جنس ها خریدم
برای تولدم که ٢4 آذره میخوام به لطف الله برای خودم طلا بخرم
دو هفته پیش به طرز جادویی دوره راهنمای عملی رو به عنوان پیش هدیه تولد به خودم کادو دادم
و در یک کلام
چرخ زندگی به طور جادویی داره برام روان تر پیش میره و این شگفت انگیزه
و من
ایمان آوردم که این مسیر صراط المستقیم است و من فقط باید در این مسیر استقامت کنم و از الله یکتا طلب کنم که ایمانم رو در این مسیر فزون کنه و هر لحظه و هر جا هدایتم کنه
به درستی که کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند (و میگویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتی که پی در پی وعده داده میشدید.
سلام خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته دلسوز و مهربان.
شما فرشته های زمینی هستید که خداوند قادر مطلق برای ما و دوستان خانواده عباس منشی فرستاده از این بابت من با تمام سلولهای وجودم خداوند رحمان رو شکر گزارم.
استاد عزیزم من این اولین پیامم هست که برای شما می فرستم و خدا میدونه چه خوشحالم و ذوق و شوق دارم که دارم با شما با این پیام حرف میزنم
من الان نزدیک هشت ماه هست که با شما و سایتتون آشنا شدم و این هشت ماه برای من انگار ۸۰ساله که شما و دوستان همفرکانسیمو میشناسم در طی این مدت بسیار نتایج ریز و درشت موفقیت اهدافم بحول و قوه الهی محقق شده .
من نزدیک ۱۰ سال در شرکتی خصوصی مشغول بکار هستم که در حراست اون شرکت انجام وظیفه میکنم شاید باورتون نشه من از ساعتهای اول صبح که در محل کارم حاضر میشم تو سایت شما هستم کامنت دوستان و نظراتشون رو میخونم فایلهای شما رو گوش میدم و ازشون نکته برداری میکنم و مینویسم و مینویسم برای اهدافم تعین زمان میکنم همیشه خداروشکر حالم خوبه احساس خوب دارم برنامه شکرگزاریم مثل نمازهای یومیه در ساعات اولیه صبح و قبل خواب باید باید باید انجام بشه خدارو صدهزارمرتبه شکر روابطم عالی شده با
خانواده با دوستان با همکارانم از نظر درآمد شاید باورتون نشه تو همون کار اندازه مدیر عامل شرکتمون حقوق میگیرم این از برکات و لطف خداونده باورم نمیشه تا این حد خداروشکر خداروشکر زندگیم زیبا شیرین و عالی شده در کمال سلامتی و آرامش در پناه خدا داریم زندگی میکنیم .
سال گذشته نزدیک ۶ ماه پیش مادرم برحمت خدا رفت و چند سال قبل ترشم که پدرمون رو از دست داده بودیم عملا کاملا احساس تنهایی و غم سنگینی داشتم تا اینکه خداوند متعال باعث شد و هدایت شدم یه فایل از شما رو دیدم بنام قانون جذب در قرآن که اون باعث شد من ۱ هفته فقط یک هفته بخودم بیام و با توکل بر خدا خودم و احساساتمو کنترل کنم و جهان رو جوری ببینم که خدا عشق کرده درست کنه و من ازش لذت ببرم آروم شدم رلکس شدم قدر داشته هامو خونواده مو عزیزامو بیشتر میدونم شکرگزارتر و توکلم بر خداوند قادر مطلق بیشتر شده ریسمان قلب و ذهنمو به خدا بستم و هر لحظه بخدا نزدیکتر میشم کاری کرد که الان تصمیم دارم با توکل بر خودش مهاجرت کنم و شغل دلخواه خودمو مه فروشگاه لباسفروشی راه بندازم انقدر ایمان و توکلم بر خداوند زیاد شده که ماشینمو فروختم از محیط کارم استعفا دادم با وجود درامد بسیار خوبیکه مدیرهای اونجا آرزوشو دارن میخوام برم دنبال اهدافیکه برای خودم تعیینشون کردم چونخ من خودمو تواناییهامو بیشتر میبینم روابط فوق العاده ایی با مردم دارم باور دارم هر محصولیرو میتونم بفروشم کار بیزینس از علاقه های شدید منه مطمنم مطمنم با توکل بر خدا میتونم و میدونم روزی میاد زیاد دور نیست خیلی نزدیکه و برند خودمو با اسم راد تو بازار ایران میزنم و این همش از لطف و عنایت خداوند قادر مطلقه و کمکها و آگاهی های استاد عباس منشه. با خدا باش پادشاهی کن..
براتون بهترینهارو آرزو میکنم انشالله همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
به نام خدای مهربانم. سلام استاد جونم و سلام به خانم شایسته عزیزم و بچه ها نازنین سایت. وای چقدر این فایل عالی بود بالغ بر صد بار گوشش دادم یعنی 2 سال پیشم گوش داده بودم ولی آگاهیهای الانمو نداشتم والان درک متفاوتی از این فایل دارم بخاطر بالا رفتن آگاهیهام استاد جونم مریم جونم من هم عاشقتونم و اولین سپاسگزاری بعد از وجود خدا، شما هستید دوستتون دارم عاشقانه و ازتون هر لحظه سپاسگزارم برای تمام زحماتتون و آگاهیهای نابی که تو هیچ کتاب و جایی نیست. از اون روزی که این فایل آمد رو سایت همش میگم مسئولیت 100 در صدی زندگیتو بپذیر هرکسی توالان هست و هر چیز و شرایطی در زندگیم هست همش باعث بانیش خودم هستم خودم خودم با باورها فرکانسهام خودم ساختم انهار و وباتغییر اونها خودم بهترینها رو برای خودم میسازم. هیچ عامل بیرونی وجود ندارد نه خانواده نه دعا نه جادو نه جنبل نه دوستام نه پارتنرم هیچ کس جاست خودم خودم خودم وای احساس خوبیه وقتی این باورو درونی میکنی هر حسادت کینه اس بخل ازت دور میشه ناخودآگاه آدمها رو میبخشی چون اگه ظلمی به ظاهر بهت شده همه از طرف خودت بوده نه دیگران وای دوست دارم این رهایی حس خالق بودن رو خدایا شکرت برای قدرت افریندنگی که به ما بندگانت دادی و هرروز سه فایل مراقبه مخصوصا فایل قسمت 15 هم جهت با جریان خداوندو گوش میکنم صبح وشبودائم به خودم یادآوری میکنم مسئولیت تما م اتفاقات زندگیمو میپذیرم و تغییر فرکانسام و باورهام و حس خوبم وکارکردن هر روز هر لحظه روی آموزه های شما استادم عزیزم قدرت خلق کنندگی زندگیمو میپذیرم اونو خلق میکنم واما تعهد چه مبحثشیرینی اس همه چیز تعهد ه که هر روز روی این سایت بهشتی و دوره های استاد کارکنم از همون روز اول من هر روز روزی 4 5 ساعت متعهدانه دارم روی دوره احساس لیاقت که پاشنه اشیلمه کارمیکنم تمرین میکنم وزندگیم بوی بهشت گرفته و مراقبه ها رو گوش میکنم وای چه دنیای قشنگی همه چیز در درون ماست زندگی ما اینه درون ماست هیچ چیز جز آن نیست دارم کم کم نتایج کوچیک از کار کردن روی خودم میبینم وکلی براشون جشن میگیرم بیرون زتو نیست هرچی در عالم هست . در خود بطلب که هرانچه خواهی که تویی
مهمترین درسی که من از آموزشهای استاد درک کردم “قانون توجه” هست، اینکه ما در هرلحظه با کانون توجهمون داریم زندگیمون رو خلق میکنیم.
مطمئناً وقتی صحبت از “تغییر” میشه همه ما بهدنبال نتایج بزرگ هستیم اما وقتی فکر کردم به اینکه من در این مدت چه چیزی از استاد یاد گرفتم این بود که من در کنترل کردن کانون توجهم حرفهایتر شدم و این دستاورد بسیار مهم من در زندگیمه.
چی میشه که انسان پیشرفت میکنه و احساس خوشخبتی داره؟
آیا ما تا به حال در قرآن شنیدیم که مثلاً کسبوکار پیامبران چی بوده یا چطور با دیگران تعامل میکردند؟ اما میشنویم که چطور تونستند ذهنشون رو کنترل کنند و چه نتایجی رو بدست بیارن.
وقتی آدم به این فکر میکنه که کانون توجه من داره اتفاقات رو خلق میکنه دیگه خیلی حساس میشه به اینکه من دارم در هر لحظه به چه چیزی توجه میکنم؟
آیا توجه من به کمبودهای زندگیمه یا دارم به فراوانی و فرصتهایی که الان حتی تصورشون رو هم نمیکنم اما میتونند زندگی من رو متحول کنند توجه میکنم؟
الان مدتهاست من به خودم یادآور میشم که تو الان فقط باید حواست به این لحظه زندگیت باشه، اگر آینده بهتر میخوای راهش اینکه توجهت رو در این لحظه کنترل کنی.
ما قدرت یه سری از کارهارو نداریم اما این قدرت رو داریم که بتونیم توجهمون رو کنترل کنیم و این مهمترین ابزاریه که در اختیار ماست.
نقش باورها در کنترل کانون توجهمون بسیار تاثیرگذاره. ممکنه گاهی فکر کنیم این همه داریم روی باورهامون کار میکنیم پس کو نتیجه؟ کو خونه؟ کو ماشین؟ کو رابطه؟ کو پول؟ کو پیشرفت؟
در صورتی که تمام این ها پاداشهای کنترل کردن کانون توجهمونه.
اگر همچنان احساس میکنیم که هنوز موفق نیستیم مگر اینکه این چیزهارو داشته باشیم نشان میده که هنوز به اندازه کافی نتونستیم توجهمون رو کنترل کنیم.
نتایج شانسی نیستند. هیچ کس شانسی ثروتمند نمیشه، شانسی بیمار یا سالم نمیشه. همه چیز یک قانونی داره و میتونه به نفع من رقم بخوره، اگر من بتونم توجهم رو کنترل کنم.
در مورد موضوع این فایل این روحیه از بچگی درونم بود که من هیچوقت هیچکس رو مقصر نتایجم در زندگی نمیدونستم و اصلاً نیازی نبود که بخوام زور بزنم که اینجوری باشم. به همین خاطر شکل زندگی من کلاً از اعضای خانوادم متفاوت بود.
شده زمانهایی که احساس ضعف، ناتوانی و کمبود داشته باشم اما هربار به خودم گفتم ببین این زندگی توعه، تو باید خودت رو درست کنی، تو باید اصلاح کنی خودت رو.
یکی از جاهایی که میبینم ممکنه خودم و خیلی از دوستان ناامید بشن اینجاست که فکر میکنند فایدهای نداره ما برای ساکت کردن ذهنمون نتایج بزرگتر میخوایم اما این دقیقاً همون جایی که داره فاصله فرکانسی ما با خواسته ها و وضعیت دلخواه زندگیمون رو نشان میده.
چرا سپاسگزاری مهمه؟
چرا بین این همه علت برای رشد تنها از “سپاسگزاری” بهعنوان راه افزایش ظرف وجودی انسان یاد میشه؟
به خاطر اینکه خداوند میدونه که چقدر کنترل کردن کانون توجه مهمه، میدونه که ما خیلی راحت یادمون میره که چه قدرتی در خلق شرایط دلخواهمون داریم، میدونه که احساس ما نسبت به خودمون و زندگیمون چقدر مهمه و تنها زمانی که سپاسگزار هستیم میتونیم این قدرت رو احیا کنیم.
من مدتهاست وقتی یه فرد موفقی رو میبینم به این فکر نمیکنم که دقیقاً چه کارهایی کرده که موفق شده به این فکر میکنم که این فرد احتمالاً به نسبت بقیه بیشتر ذهنش رو کنترل کرده.
ما نباید قدرت کانون توجهمون رو دست کم بگیریم، ما نباید بیخیال لحظههای زندگیمون بشیم به امید روزهای بهتر آینده، روزهای بهتر آینده با کنترل کانون توجهمون در این لحظه زندگیمون داره رقم میخوره. اگر داریم در کنترل کانون توجهمون حرفهایتر میشیم باید به خودم تبریک بگیم و احساس پیشرفت داشته باشیم نه اینکه دائماً دنبال نتایج بزرگی باشیم که هنوز نیمده.
امکان نداره شرایط ما تغییر کنه تا زمانی که کانون توجه ما تغییر نکنه.
خدا ما رو خلق نکرده که سختی بکشیم، خدا این ابزاره مهم (توانایی کنترل کانون توجه) رو به ما داده که ما ازش به نفع خودمون استفاده کنیم. اگه به سپاسگزاری هم دقت کنیم به خوبی درک میکنیم که در حالت سپاسگزاری میتونیم ایمانمون رو نسبت به خداوند قویتر کنیم و پذیرشمون رو در برابر قدرتش بیشتر تا به آسانی خوشخبتی رو وارد زندگیمون کنه.
اما ما اکثراً داریم از این ابزار به ضرر خودمون استفاده میکنیم. اینکه ما ناامید میشیم، خسته میشیم، احساس کمبود میکنیم به این معنا نیست که داریم درست فکر یا احساس میکنیم، به این معناست که ما توجهمون رو به اون سمتی که میخوایم کنترل نکردیم و این مهمترین کاریه که باید در زندگی انجام بدیم.
از خداوند سپاسگزارم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد. برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم.
به نام خدایی ک تنها حمایتگر و هدایتگر من در این جهان زیباست
الهی شکرت برای همین لحظه ام ک تو میگی و من مینویسم
الهی شکرت برای خونه گرم و صمیمی که خودت برام گرفتی و حتی وسایلای توشم خودت چیدی
الهی شکرت برای ادمهای مناسب زندگیم آدمهایی ک هم فرکانسمن و میتونم کنارشون خود خودم باشم بدون نقاب و نقش بازی کردن
الهی شکرت برای دوره هایی ک یک روزی آرزوم بود از سایت الهی استادم تهیه کنم و الان ب لطف خودت تونستم چند تاشو بگیرم
الهی شکرت برای آرامش درونی واقعی ک ب قول استاد. با هیچ ثروتی مادی ب دست نمیاد
الهی شکرت برای جریان زندگی ک میتونم حسش کنم زیباییهاش و ببینم و تحسین کنم و صدای قشنگش و بشنوم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای هدایت های واضح برای مسیرهای فوقالعاده ای ک برام باز میکنی در واقع اسونم میکنی برای آسونی ها
الهی شکرت ک فرصت بودن و یاد گرفتن و در این بهشت زیبا بهم دادی
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
الان ک شروع کردم ب نوشتن پرم از حس بودن و حضور پروردگارم خدایی ک از وقتی شناختمش و یجور دگ درکش کردم گشایشی برام باز کرد معجزه هایی برام رخ داد ک زبانم قاصره نمیدونم چطور شکرگزار این همه لطف و بخشندگیش باشم فقط میتونم از عمق جان برای این همه عظمت و بزرگی اشک بریزم برای حضور پررنگش تو تک تک لحظاتم…
من اجازه کامنت نوشتن تو این صفحه رو نداشتم چون ب خودم قول دادم هر دوره ای ک شروع میشه و برای خودم بنویسم و کامنتش و بذارم این دوره بی نظیر و با اینک قدم ب قدم گوش کردم چون نمیتونسم تحمل کنم ک فایلی ک گذاشته میشه رو گوش نکنم بخاطر مسافرت و عروسی ک داشتیم چون فرصت اون تعهد نوشتن و مکتوب کردنه نبود ناچارا فقط شنوا بودم و تصمیمم بر این بود ک از اول این راه زیبارو قدم ب قدم طی کنم و مثل گام ب گام و مهاجرت ب مدار بالاتر تعهدی شروع کنم ک این فایل مجبورم کرد ب نوشتن گفت بنویس از تعهدی ک نشون دادی و خداوند چکارها برات کرد
گفت بنویس از الهامی ک درمونده بود تو قعر تاریک ترین چاه زندونی بود همه چیز براش تیره و تار بود و فقطط یه نور امیدی بود که اون ته ته های وجودش هراز گاهی چشمک میزد و الهام اصن حواسش بهش نبود الهامی ک ناشکر بود و فقط گله بود و شکایت و نبود خدایی ک ببینه وضعیتش رو…
غافل از اینک اون نور چشمکش و میزد من چشمی نداشتم ببینم من گوشی نداشتم ک هدایتش رو بشنوم ولی باز هم رهام نکرد و هدایتم کرد لیاقت هدایت شدن رو ب مسیری زیباتر رو بهم داد راه و ب بهترین شکل بهم نشون داد چون با تک تک سلولهای بدنم خاستم حول حالنا رو ازش و الهام الان ب طور 100 درصد هیچ ربطی ب اون الهام نداره …
چون پذیرفت ک الهامه ک ناشکر الهامه ک از زمین و زمان انتظار داره غیر خودش ،الهامی ک خودش رو قربانی شرایط کرده بود و اون زمان پذیرفته بود اون جایگاهی ک توش بود و همین ک مسئولیت همه این هارو گردن گرفت تعهد داد ب خودش برای تغییر بنیادین خداوند درهای رحمت و کرامت و براش باز کرد …
وقتی آیه الهامی حسین اقارو خوندم (ولسوف یعطیک ربک فترضی)یاد آیه خودم افتادم ک ب طور واضح بهم گفته یدالله فوق ایدیهم تو حرکت کن دستی داری ک بالاتر از همه دستهاست….
عاشقتم پروردگارم
فقط خاستم بگم ک اگ با تمام وجود تعهد ب خرج بدین ن برای کسی برای خودتون باور کنین ک میشود باور کنین ک تمام شرایط ب نفع شما پیش خاهد رفت و هیچ غم و اندوهی نیست ک موندگار باشه و خدااااا دستی بی نظیر براتون خاهد شد برای رشد و ارتقا برای اینک کمک کنین ب رشد و گسترش جهان قشنگ
من برم اولین گامم رو ب امید الله مهربان شروع کنم و شاهد معجزات بی نظیرش باشم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای مهربونم خدای قشنگم تنها هستی و دار و ندارم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام الهام عزیز دوستداشتنی..
بهتون تبریک میگم.خوشحالم که زندگی جدیدتون توی بهترین موقعیت شروع کردیین..
واقعا هیچی زیباتر از این نمیشه.
بودن در کنار کسیکه با خودت با کانون توحهت با باورات ساختی…
و کنارش احساس خوشبختی داری..
دوست عزیزم بهت تبریک میگم..چون میدونم هرشخصی تو مسیر درست باشه…
قطعه بدون بروبرگرد فردی نازنینی مثل خودش ” رو ،به زندگیش دعوت کرده…
منم خوشحالم همچنین برکت و روزیهای الهی رو میبینم که خوشبختند..نه فقط ظاهری بلکه از جون و دل….
چون ظاهر معنایی نداره اون درون انسانهاست..
که میگه خدایا شکرت بابت خاسته ام و همسر نازنینی که دارم.
که قطعا میدونم برای شما همینجور هست…
دوست عزیزم شیدینی این طعم بهشتی از طرف خداوند بخاطر تعقییر خودت این حال خوب و یه زندگی جدید رو وارد یه پروسه جدید کردی …رو صمیمانه از شما “تبریک میگم…
انشالله بهترینها براتون رقم بخوره و بسیار خوشبخت و امیدوار و لذت بخش براتون باشه…
قطعا کسیکه خدا رو تو درونش داره!” و تاهد داره !حتما بهترینها هر روز وارد زندگیش میشه….
تبریک میگم!آغاز تجربه جدید در کنار فردی جدید..وسایل جدید حال و احساس خوب رو……
بنام خدای رحمان و رحیم
سلام ب استاد عزیز و دوستان نازنینم
گام 14 پروژه ی تغییر
مسئولیت مسائل زندگی خودت را بپذیر
وقتی انسان میپذیرد که خودش خالق موقعیتهای زندگیاش است، قدرت تغییر را بهدست میآورد. اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا میاندازد، عملاً از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
«ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم؛ هر نتیجهای بازتاب فرکانسهای ماست. وقتی بپذیریم که جهان پاسخِ ارتعاشات ماست، همانجا کلید تغییر را در دست گرفتهایم.»
تمرین
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
بزرگتربن دیوار ذهنی من این بود ک کارم ارزشمند نیست
نمیشه از مهارتم پول بسازم
هیچ کس قدر کار منو نمیدونه
من تو روستا زندگی میکنم دسترسی ب مواد اولیه کارم ندارم
چطور جذب مشتری داشته باشم
تو روستا نمیشه پول ساخت
من هیچ قدرتی ندارم برای تغییر اوضاع مالیم برای همین هم بیشتر وقتا لنگ شارژ بودم
از بقیه توقع داشتم ک هزینه هامو بدن
اصن تو ذهنم نبود ک خودم ی روز با مهارت خودم پول بسازم
تا اینکه ی روز داشتم جلسه 1 یا دو احساس لیاقت و گوش میدادم
استاد گفت شما با همین شرایطی ک الان داری با همین شرایط فعلی هم میتونی
با احساس ارزشمندی هم پول بسازی
خییلی ها خییلی مهارت دارن
ولی چون برای مهارتشون ارزش قائل نیستن نمیتونن پول بسازن
وقتی برای خودت ارزش قائل باشی جهان هم برای تو ارزش قائل میشه و بهت احترام
میزاره
اگه برای مهارت خودت ارزش قائل باشی بقیه هم ارزش قائل میشن و بهاشو پرداخت میکنن
باید از جایی ک هستی با همین شرایط فعلی شروع کنی
همچین چیزی
من پذیرفتم ک خودم تا حالا جلوی ورود پول و تو زندگیم گرفتم
مسئولیت زندگیم و هزینه هام و خودم پذیرفتم
گفتم بقیه مسئول هزینه های من نیستن
من مسئولم همون موقع هم هدایت شدم ب کامنت زیبای محسن منجزی عزیز
خدا بهش برکت بده ان شاالله
باورهای ثروت ساز بسبار قشنگی نوشته بود ک قلبم چنان باز شد خواست ک از قفسه سینم بزنه بیرون
چندبار اونا رو ک ویس گرفته بودم گوش دادم
بعد عمل کردم ب ایده ی دوخت کش مو
ک خداروشکر جواب داد در حد مدارم
دیروز بابت شومیز و شلواری
ک قبلا دوخته بودم برای خودم
و حتی شلوارشو پوشیده بودم قبلا
ولی خواهر زاده ام ازم خرید ب قیمت یک میلیون
امروز صبح خواهرم بهم زنگ زد گفت مبخوام ی کت مانتویی برام بدوزی چقد میدوزی
گفتم 300 ،ک بعد چند دقیقه اومد خونه مون و 300 تومن نقد هم بهم پول داد
قبل اینکه بدوزمش
بعد ک مدلشو انتخاب کرد و اندازه اش و گرفتم
ذهنم گفت خییلی کم گرفتی
این همه باید زحمت بکشی
جلوش و لایی کاری کنی
یقه انگلیسی بدوزی
جیب دوفیتاپ و …
اصلن ارزش داره وقت بزاری بهش بگو 500 تومن و
اینکه از کار کردن روی خودت فاصله میگیری
وقت نمیکنی رو دوره جدید کار کنی
ب پروژه تغییر نمبرسی
و..
حسم بد شد
اول اینکه من باید تکاملم و طی کنم من باید پله پله برم جلو
این ی نشونه اس برای من ک قانون داره جواب میده
افکار دارن کار میکنن
من اصن میخوام خودم و ب چالش بکشم
اخرین باری ک یقه انگلیسی دوختم برای پالتو قرمز خوشگلم دوسال پیش بود و واقعا عالی شد
اصن میخوام سرعت عملم بیشتر بشه
من باید از کارم لذت ببرم
از ابنکه دارم از مهارتم از عشقم پول میسازم
ن اینکه برای 200 تومن ی نمونه کار و ی خلق اثر جدید و از خودم بگیرم
اینکه امروز 300 تومن پول ساختم
برا چیزی ک الان دارو
قدر دان باشم و شکرگزار
شایدم دارم اشتباه میکنم نمیدونم
ولی اینو میدونم شیطون میخواد این فرصتی ک خدا برام فراهم کرده بگیره
با احساس بد
با مقایسه
من فقط باید لذت ببرم از کارم
از مسیرم
از اینکه دارم پول میسازم
از اینکه مهارتم ارزشمنده
دقیقا یادمه تو گذشته هم این ذهنم همه اش میگفت ک داری کم میگیری
ارزش نداره
درخواست پول بیشتر کن
و من با احساس بی ارزشی درخواست میکردم و نتبجه این شد ک مشتری دلخور میشد ک همیشه بعد اینکه قیمت میدی
باز میایی ب بهانه الکی میگی باید پول بیشتری برای فلان دوخت و ایده بدی
و اون اعتماد صلب میشد
و مشتری احساس امنیت نمیکرد
فکر میکرد دارم کلاه سرش میزارم
و خودمم همین فکرو داشتم
و حالا باز داره تکرار میشه
خدایا شکرت ک اگاهم کردی از این چرخه معیوب
من باید همون اول قیمت و با احساس ارزشمندی بدم
و از حرفم پایین نیام
پس اینبار رو باعشق میدوزم و درسش و میگیرم ک بیشتر برای کار خودم ارزش بزارم
باید بیشتر روی باورهام کار کنم
خداوند هم هدایتم میکنه
الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم بابت این آگاهی ها
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
خداروشکر وقتی ک پذیرفتم من دارم با باورهام زندگبم رو خلق میکنم
و من مسئول تمام اتفاقات زندگیم هستم،
داره اتفاقات قشنگ تری میفته
و باورهام هی قوی تر میشه ک ارره قانون داره جواب میده
وقتی ک من عمل میکنم نتیجه هم رخ میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سپاسگزارم
*
دوست عزیزم سلام به روی ماه هنرمندت
من هم قبلا این احساس سراغم اومده که این پولی که درخواست کردی در مقابل کاری که انجام میدی کمه ولی سعی کردم به شکل دیگری نگاه کنم تا احساسم تغییر کند
پس سعی کن قبل از انجام کار براش ارزشگذاری که مورد رضایتمندی خودت هست رو انجام بدی نه مورد رضایت مشتری
ولی وقتی میبینی کار از کار گذشته از اتفاقی که در مسیرش قرار گرفتی ناراحت نباش و تسلیم باش و خودت رو آرام کن و با فکر به این که اگر خدا میخواست پول بیشتری قسمت من باشد به من میرسید و هیچ کس توان جلوگیری از آن را نداشت حتی خودم
سریع احساست رو خوب کن بگو اگه قرار بودپول بیشتر بگیرم خب زودتر به پول بیشترفکر میکردم وبعد خودت رو رها کن
وتصمیمات جدیت را برای امور آینده در نظر داشته باش و غم گذشته را نخور
سلام و درودی دوباره به زکیه عزیزم..
نکته خیلی خوبی رو اشاره کردی..
راجع به ارزشمندی…
زکیه جان.!دقیقا پاتو گذاشتی روش!!
همینو میخام بهت بگم..الان برات توضیح میدم..
اولا”همه ماها طی یه روندی با تجربه”ایی که با بازخورد اونم توی مراحلی که پیش میرییم..
اون احساس ارزشمندی رو کسب میکنیم.
اگه یفردی قوی بشیم..
من دیدم خیلی افراد این روند رو برای همیشه ادامه میدن..
من تقریبا 10 سال این موضوع برام تکرار میشد..
ای وای که خودمو با دست خودم نابود میکردم.بقول قرآن بخودم ظلم میکردم..
وقتی مشتریا میومدن…میگفتم فلان قیمت..و بعد توی مراحل دوخت…بخودم میگفتم نرگس چرا همون اول قیمت دادی.
باید قیمتگذاری رو طبق اون ساعاتی که براش وقت میزاری..
انجام بدی..
زکیه جان.سریهای بعد سعی کردم..چون بازخورد میگرفتم و همینجور خودخوری بوجود میومد..
سعی کردم به مشتری بگم..بزار کارم تموم شد..طبق انتخاب شما و کارکردم.بهتون قیمت میدم.
اینو ناگفته نمونه طی تجربیات و بازخوردهام بدست میوردم..
و بهشون میگفتم سعی میکنم یچیز خوب بهتون تحویل بدم.ولی!!!!من این مدل سرویس خواب با این دوخت از این رنج قیمت تا به این قیمت دوخت میکنم..
برای شما هم که تموم شد..قیمت رو بهتون میگم!!
..چون تعداد دوخت بالا بود قیمتا رو تک به تک مینوشتم..و بعد بهشون میدادم.
من قبلنا کارم دوخت سرویس خواب و سرویسهای اشپزخونه انجام میدادم…
بیشتر ست عروس کار میکردم..
و اینم بگم تا دلت بخاد دهن مشتری رو بسمت خودم باز میکردم..
من خیلی خیلی تو این موضوع پاشنه داشتم.
زکیه جان….میخام بگم!طی تجربه من…
سعی کن قیمتی که میزاری از قبل توی ذهنت حلاجی شده باشه..
تا بتونی بعدا توی حالت کنترل ذهن قرار نگیری…
بقول استاد من از بندرعباس بدون تکامل به تهران اومدم.همونجا سنگ بزرگ رو برداشتم و توی دام کنترل ذهن افتادم…
خیلی شرایط؟سخت بود..
ولی چون قانون رو میدونستم..
سعی میکردم خیلی بخودم فشار بیارم..که واقعا ارزششو نداشت…
اینهمه عجله….رو…
اولا..توی صنفها قیمت هست..
اون قیمتای روز خیاطی رو پیدا کن..
و حساب کن..به مشتریت بگو حتی خواهرت…
بگو همجا طبق صنف این قیمت میدوزن..طبق اون مدل لباس….دیگه از قبل با خودت هماهنگ کن..
اینجا کنترل زبان خیلی مهم هست..
من به لطف الله هر بار که دستکشم زیباتر میشد و پروجکتش قوی میشد…یسری الهامات میرسید قدم به قدم قیمت دستکشم رفت بالا..
از اونطرف هر بار ظرافت دستکشم و دوختاش قوی شد..
قیمتشم رفت بالا..
دوست عزیزم….اینا جزو تجربیات چند ساله خودم هست..
چقدر خوبه تمام تمرکزمون عمل به قوانین باشه..
قوانینی که مو لای درزش نمیره..
تا فرکانسامون تعقییر نکنه..هیچی از عوامل بیرون تعقییر نمیکنه..
من خیلی چک خوردم توی همین مورد…خیلی خودمو مورد ظلم قرار دادن..
فقط بخاطر اینکه بازی دنیا رو نمیدونستم…
ولی به لطف خداوند ساخت دستکشهام پر از درسها برام بود..هر پروجکتی احساس ارزشمندی رو توی کارم ارتقا داد…
چون میخای یچیزی تولید کنی..که مورد استفاده قرار بگیره..
بعد دوخت دستکش اندازه بودن دستها و انگشتان و سایز بندی خیلی مهم بود…
..روزای اول دوختش بسیار سخت بود..چون باید میلی متر میدوختم..
اونم با چرخ راسته دوز..
که پرشش زیاد هست..ولی اینقدر من حرفه ایی شدم.میتونم یچیز کوچیک رو توی این قدرت چرخ..کنترل کنم..
و بتونم با آرامش و قدمهای کوچک مابیین این تکه ها رو دوخت کنم..
که واقعا همه رو لطف خدا می بینم..
و لطف خودممم که با تکرار و تمریین و ادامه دادن باعث شد..کنترل چرخ اون بزرگی رو بسمت خودم هدایت کنم..
زکیه جان راسی “کش موهات بسیار زیبا هستند..
انشالله که توی اینکار موفق بشی…
چیزی که هر دفعه با پروجکتهایم به مسیرهای جدید..هر تکه ایی از دستکش زیباتر میشد..
هر چقدر پروجکتهام بزرگتر شد.قلقهای مزونی ” بازم لطف خداوند ..شامل حالم شد تا کارم با کیفیت تر بشه…
یه روز بهم گفت یه جعبه با خود پارچه برای دستکشات درست کن.بعد بهم گفت گوشه سمت راست این جعبه..من میگم..پَک…بندینک بزار..
حالا اون بندینک” منو برگردون به اموزش استادم..
که من ازش فرار بودم..
بهم گفت داری اشتباه برمیگردونی…
با خطا که اون ذهنم،” دشوار میدیدش..
خیلی ساده….اون قلقل مزونی انجام شد…
واقعا زیبا شد چقدر خوشحال شدم…
حتی اتکیت نرگس روی پَک….
طی تکاملم..بهم گفت ایندفعه بزرگ بگیرش تا پایین پک بعد دوختش کن…
در نهایت آرزوی موفقعیت برات دارم.دوستداشتم منم بخودم این نکته مهمی که دست و پامو گرفته بود رو ..برای همیشه یادم باشه..که بتونم ارزشمندیمو بین خودم و مشتریام حفظ کنم.
چون بعداش کنترل ذهن برام سخت و سختر میشد…
یچیز دیگه بگم…
سعی کن از آموزشهای یوتیوب برای ساخت گلهای کش مو رو یاد بگیری..
اگه هدایتتت به این سمت بوده..
تمام تمرکزتو بزار روی این موضوع.
بزار الهامات بیاد…یسری نکتها رو دریافت کنی که با هر انجام دادنش و پروجکتهات خیلی زودتر موفق خواهی شد
.میخام بهت بگم…بخودت تاهد ببند..تمام تمرکزتو ببیند روی همین موضوع..
منم این دستکش بهم الهام شد…
کلا دوخت چیزهای دیگه رو گذاشتم کنار و فقط تمرکزی روی این موضوع و کار کردن روی باورام و موندن روی سایت رو انجام دادم و هنوزم میدم..
نمیدونم موقعیت شما چجور هست…
ولی برای من تمرکز شدید روی دستکشها باعث شد…هر مشتری برای دوخت فلان میومد..انرژی مسیر.قبل باعث میشد مسیر دستکشهام بجای خوبی پیش نره.و خیلی انرژیمو از بیین ببره…..
دوست عزیزم..من این مسیر رو رفتم.الان به مدت 4 ساله…فقط اموزش دیدم..و الگوکشی کردم.کلا کارهای تکه پاره قبلنمو گذاشتم کنار فقطط روی دستکش تمرکزی کار کردم ..تا بتونم بهترین ورژن رو از خودم ساطع کنم..
جهان به تمرکز خیلی جواب میده..
شما هم اگه میخایید کار کش مو انجام بدی…از همین تمرکز استفاده کنید.حتما خیلی موفق خواهی شد….
پس تمام تمرکزتو بزار روی اینکار..و سعی کن حاشیها رو از خودت دفع کنی..
آموزشهای انواع گلهای پارچه ایی رو ببیین…
و فقط بفکر ارتقای کارهای کش موهات باش!!!.
تا زود نتایج بهتری بگیری.
تمرکزتو تکه پاره نکن..
منم وقتی فهمیدم توی این مسیر اومدم..کلا کار دوخت موارد قبلی رو …که از خدام بود…گذاشتم کنار..مثل بمب قدمها بهم گفته شد.و همجوره انقلابی توی زندگیم و بیزنسم بوجود اومد..
در نهایت…
برات آرزوی موفقعیت میکنم.
انشالله توی اینکار اینقدر قوی بشی..که شبانه روز فقط کش موهای زیبا بدوزی..و لذت ببری..
منم اینروزا یسری پروجکتهایی میشم.اصلا نمیدونم میخاد چی بشه..
میدونم هر پروجکتی خداوند داره احساس لیاقت رو در درونم قوی میکنه..
من قبلنا خیلی همچنین پروجکتهایی انجام میدادم..ولی چون کارم قابلیت خوبی نداشت.و من داشتم راه بیراهه میرفتم….
هیچ وقت کارم جدی گرفته نشد..
ولی اینروزا..میبینم چقدر کارم جدی گرفته میشه..نه بقول اون خوش؟شانسی هست..
میدونم بخاطر استمرار و تمرکز بالا بوده..
و خوشحالم چیزی رو تولید کردم که حرف داره..و از یه اصول درست میاد..
نمیدونم میخاد تو چه مسیری هدایت بشه ..فقط میدونم باید ادامه بدم..و حالمو خوب بگیرم تا قدمها بهم گفته بشه..
دوست عزیزم بهت تبریک میگم..تمام تمرکزتو بزار روی همین..و با قدرت ادامه بده..بعد طعمشو میچشی…
برات آرزوی موفقعیت میکنم.
در پناه خدای بزرگ میسپارمت…
سلام نرگسم
سلام عزیزدلمممم
من عاشقتمممم بابت قلب بزرگت
عاشقتممم ک باعشق تجربه ی ارزشمندت و بهم هدیه دادی
نمیدونی چ باری و از روی دوشم برداشتی
رفتم تو گوگل نرخ قیمت خیاطی و سرچ کردم
نوشته بود از 500 تا1200
ب خواهرم پیام دادم ک الگوت رو کشیدم قسمتیش رو
هم اتوم ی کم پارچه میسوزونه
هم میخوام برای دوره ای ک خریدم وقت بزارم
هم نمی صرفه ک این همه وقت بزارم برا 300 تومن
پاسخش و کپی میکنم برات
سلام ممنون تو خوبی باشه.اشکال نداره.نمیخواد بدوزیش موفق باشین انشالله ️
اصن نمیدونی چقد سبک شدم ،کلی فشار نجوا از روم برداشته شد
میدونی یاد چی افتادم
تو کامنت یکی از بچه ها خوندم
وقتی ک نه ب کسی میگم
در اصل دارم ب خودم بله میگم
ی کم سختم بود ب خواهرم ن بگم چون تازه متوجه شدم بارداره ب لطف خدا
ولی دلیل نمیشه کلی انرژی بزارم و فشار ذهنی و تحمل کنم
من گفتم ب خودم ک همبن الان باید عمل کنی ب آگاهی ها
من برای پول کار نمیکنم
اگه این مدل و میخواستم برای خودم بدوزم
با عشق این کارو میکردم
چراااا
چون ریش و قیچی دست خودم بود
و ازاد بودم ک ب الهاماتم عمل کنم
درست مث مدل شومیز شلواری ک باعشق برای خودم دوختم
و خواهر زاده ام ازم خرید
چون خودم
بدون فشار
و انجام ایده بقیه دوختم
اینو تازه متوجه شدم
چقددد ازت ممنونم ک بهم گفتی وقتی داشتم دستکش های خوشگلت و کار میکردی
و کارهای دیگه هم انجام میدادی کنارش
انرژیتو هدر میداد
و نمیتونستی باعشق روی ایده ی الهامیت تمرکز کنی
همین حرفت باعث شد برای تمرکزم و ایده های خودم ارزش قائل بشم
و همین اول راه جلو هدر رفت انرژیم و بگیرم
مرررسی ک بهم گفتی رو کش موها تمرکز کنم
مرسی بابت ایده ای ک بهم دادی
نمیدونی با چ قلب باز بدون هیچ خستگی درستشون میکنم
اجازه میدم خداوند هدایتم کنه
اجازه میدم قلبم بهم بگه
نرگس جانم
میخواستم باهات ی مشورتی بکنم
قلبم بهم گفت ازت بپرسم
تقریبا دوسه ماه پیش
ی کیس بهم معرفی شد
ک راننده ماشین سنگین بود
من چون شوهر خواهرم راننده ماشین سنگین بود ردش کردم حتی ب خودم اجازه ندادم ک ببینمش
خیلی اصرار کردن ک همو ببینیم
ولی من بخاطر ذهنیتی ک داشتم از زندگی خواهرم گفتم ن
تا اینکه 7 آبان خواهر همون شخص ب خواهرم پیام داد ک
خواهرت یعنی من رو معرفی کرده ب یکی از آشنایانشون ک پسر خوبیه
شماره خواهرم و داده بودن ک تماس بگیره
ک تماس نگرفتن
همون خواهر خاستگارم گفت ک بهم گفتن میخوان عکس منو ببینن
منم گفتم ن
ما ک نمیشناسیمشون
قرار بود زنگ بزنن ک خبری نشد
تا اینکه امروز بعد یک ماه خواهر خاستگارم باز پیام داد ب آجیم
ک تماس نگرفتن ؟؟
اجیم گفت ن
گفته بود ک ی شخصی از اقوامشون فوت کرده احتمالا برای همین زنگ نزدن
اجیم گوشیشو بهم داد گفت خودتت پیاماشو بخون
بگو من چی بنویسم
نوشته بود شما ک اصن اجاره ندادید خانواده ها همو بشناسن
داداش من پسر سالم و کاری هست
ی جورایی باز درخواست کرده بود ک اگه امکانش هست همو ببینبم
ک باز گفتم ن
من ک بخاطر کارش جوابم و گفتم دیگه دلیل نداره وقت بزارم براش
ک باز سرشب آجیم قضیه رو ب مادر گفت
پدر گفت ما ک نمیشناسیمش
اجازه نمیدم دخترم بره اندبمشک اذیت بشه
اونا باید بیان خونه مون
خواهر خاستگارم از اجیم خواسته بود ک شماره منو بهش بده
ک زنگ بزنه
اجیم بهم گفت شماره تو بفرستم براش
دارم میفرستم
و..
ک شماره مو فرستاد
گفت فرستادم
گفتم خدایا من تسلیمم خودت هدایتم کن
مقاومت و میزارم کنار
امروز هم نشونه دیدم
ب اجیم گفتم ک بهش بگو بهم پیام بده
اجیم گفت کی زنگ بزنه
گفتم فردا
بعد چند دقیقه ی شماره بهم پیام داد
ک خانم لرستانی شماره تون و از خواهرت گرفتم
الان میتونم زنگ بزنم
گفتم الان شرایط صحبت کردن ندارم
فردا تماس بگیرید
داشتم برای شما نرگس جانم کامنت مینوشتم
نمیدونم چیکار کنم
حسم گفت برات بنویسم و باهات مشورت کنم
مخصوصا دیروز ک تو کامنتت خوندم خاستگارهایی ک خودشون میرن و خدا برای تو میبره کارو برات آسون میکنه
خدایا من هیچی نمیدونم
تو میدونی
تو بهم بگو
تو هدایتم کن
تو ب تمام اسرار سینه ها آگاهی
من ک از درون ادمها خبر ندارم
تو هدایتم کن
من تسلیم هستم
ب هرخیری از سمت تو محتاجم و فقیر
خدایا شکرت
مرررسی ک برام نوشتی
مرررسی قلبم و باز کردی
سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود نازنینت
و اینکه عاشقتمممم
با قلبم میبوسمت
سلام خانم لرستانی عزیز!
زکیه خانم گل….
زکیه جان…
من خیلی سعی کردم.خیلی تسلیم خداوند باشم…
من هر چقدر که بیشتر اینروزا دارم “این مسیر رو پیش میبرم..
بیشتر میدونم….خیلی فقیر و ناتوان هدایتهاش هستم..
از نظر تمامی ماها که در این مسیر هستیم.همه چیز هدایته…
دیشب داشتم بخودم و زندگی اطرافم نگاه میکردم..
اونجا یه لحظه وحشت زده شدم…
گفتم نرگس لگد جهان و دور شدن از خداوند خیلی خیلی درد داره…
یه صحبتی کنم.چند روز پیش توی پیاده روی از یه رفتار یه شخص خندم گرفت.ذهنم شروع کردن به تمسخر..
خدا شاهده.همون لحظه…
یه پسر بچه با چرخ دقیقا بغلم. یه تلنگر بهم زد که یه لحظه قلبم وایساد..و بهم نگاه میکرد منم بهش نگاه میکردم..
دقیقا خداوند اونجا نگاهم کرد و بهم یه لبخند شد..دقیقا توی چند ثانیه..با اون نگاه بچه بهم گفت..
مسخره میکنی!؟
گفتم…
خدایا منو ببخش..
اینقدر نگاه این بچه عجیب بود که تنم لرزید..
بخدا خود خداوند بود الله اکبر..
زکیه جان!یادمه چند سال پیش دقیقا سال 96..این حدودا 9 سالی تقریبا اگه استباه نکنم باشه..
یه فردی به خاستگاریم اومد همه چیز تموم بود..
ولی از درون من امادگی اون شرایط؟نداشتم…
چون از درون یکی بهم میگفت..
نرگس این مورد جالبی برای تو نیست..
زکیه جان..شب اومدن.حتی شیرینی و اینجور چیزا…
ما با همدیگه صحبت میکردم.
یادمه یه آهنگ توی تلوزیون اون لحظه پخش میشد..
اون اهنگ روحمو برداشت برد اون نگاه..
بعد که جلسه تمام شد..دیگه همچیز قطعی شده بود..
گفتن ما تصمیم میگیرییم نا هم گفتیم ما هم همینجور.
گفتم خدایا!!!!!بخدا اون موقع از قانون هیچی نمیدونستم!
گفتم خدایا من الان آمادگی همچنین موقعیتی ندارم.
شاید از نظر سنی توی همین موقعیتم!!
ولی خودت یکاری انجام بده.از طرف اون اشخاص جواب رد بدن..
من نمیدونم خودت میدونی..
چون من همیشه حقیقتا راجع به ازدواج خیلی مقاومت داشتم..
دلیل اینکه تو این مسیر بیام.!!!!.
فقط بخاطر تضاد بزرگ ازدواجم بود..
که میگفتم خدایا تو بهم راهکار بده..
چون….همیشه دوستداشتم توی یه موقعیت کاری خوب و دیگر جنبهای شخصیتی باشم..
زکیه جان ..من از درون فردی داغون توی روابط بودم.
استاد توی جلسه اخر عزت نفس.میگه!!
شما روی خودتون کار کنید..
افراد و موقعیتهای عالی بسمتتون میان..
و من با خاستگارهای با شخصیت قبلیم هر روز فروکش میکردم..
تا اینکه با قلبی تسلیم توی این مسیر اومدم..
و دقیقا الان چهار سال..اون شخصی که از بچگی بهم الهام شده بود.
و الانم توی زندگیم هست..بعد مفصل میام مینویسم…
اللن نزدیک به چهارساله..اون ناخواستها و افرادی که با من هم فرکانس نبودن.
به لطف خداوند تمام شدند..
فقط تنها صحبتم اینه!!!دقیقا مثل دیگر خاستهات…
ببین دوستداری شرایط زندگیت در اینده چی باشه..
شاید فردی باشه که توی همین سایت باشه..
اینم از دلم گذشت…
پس برای خودت بساز…
و از خداوند هدایت بخاه..
بگو خدایا اگه این مورد با من با وجود من با خاستهام هماهنگ نیست خودت از من دورش کن…
من اون زمان همین صحبت رو کردم..
اون لحظه که خواهرش با من صحبت کرد.و بعد گفت به شرط اینکه این شرایط داداشمو قبول کنی..
مثل یه کالا خودمو دیدم..
گفتم خدایا شکرت که دارن بهانه میارن..
منم زود بازی ماجرا رو دیدم..
و بهشون گفتم من نمیتونم همچنین شرایطی رو بپذیرم.
من همون شبم راضی نبودم.
ولی بخاطر…
تجربه ام..گفتم اشکالی نداره..
ولی حقیقتا من نمیتونم همچنین موردی رو قبول کنم.
شما بخیر ما هم به سلامت..
اون لحظه انگار دنیا رو به من دادن..
زکیه جان..از خداوند برات بهترینها رو میخام..
همینجور که ما خالق زندگیمون هستیم.
حتی ازدواجمونم در همین مسیر هست..
برات بهترینها رو میخام..
فقط باید بسپاری بخداوند.
اگه احیانا تماس گرفتن..
بزار تجربه کنی..
و سعی کن عزت نفستو ببری بالا..
و قدرت صحبت کردن داشتی باشی…
و بسپار بخداوند..
اینم جزو تکاملتو تو این مسیر..
خداوند داره مسیرهای زندگی جدیدتو برات باز میکنه.
بزار تجربه کسب کنی.
نحوه صحبت کردن رو یاد بگیدی..
من دارم هر دفعه یسری چیزها راجع به زمانش یاد میگیرم..
پس ادامه بده….
تکاملت باید از همین مسیر تجربه ها بگذره..
من همین تکاملها باعث شد که بتونم توی مسیر ثابت قدم باشم..
باید ادامه بدی….
تا قدمهای بعدی انشالله بتونی صحبت کنی…
من خیلی پاشنهای زیادی داشتم..مخصوصا تو مورد ازدواج…بسیار با عزت نفس و اعتماد بنفس پایین…
و بسیار بدبینننن.
……
راجع بکارت و ایده الهامی کش موهات..
زکیه جان.من الان سابقه کاریم توی حیطه طراحی و دوخت بجز زمینه تحصلیم..خیلی جاها کار کردم.
برای بیمارستان.آنوزش پرورش و زمینهای مختلف..
من خیلی راه رفتم.ولی..هیچ وقت رضایت کامل رو نداشتم..
و شرایطم داشت “نات اوت میشد…
که لطف خداوند منو توی این مسیر آورد…
خیلی خیلی هدایتها شنیدم.که زندگی خودتم گواه بر همین اعمال هست عزیزم!
بعد از گذشت…اینروزا…من دوستداشتم یچیز تولید کنم که به مسیرهای عالی و جهانی بکشونمش..
و اون مسیرهای قبل فکر میکردم میتونم جهانی بشم..
ولی جز فروکشی چیز دیگه ایی نبود…
تا اینکه تو این مسیر اومدم.
زکیه جان.الان نزدیک به چهار ساله.
هر چیز حاشیه ایی داشتمو…گذاشتم کنار.
فقط چسبیدم به همین موضوع..
تمام تمرکزمو که دوخت فلان و بساط همه رو جمع کردم.
و شروع کردم به دیافت الهامات در بهتر شدن دستکشهام..
هر بار ایده و الهامات توی هر موًضوع که فقط راجع به دستکش بود..
بهتر شد..بهتر شد بهتر شد..
تا
روز گذشته فرستادم برای شخصی که ایشون طراح لباس اروپا هیتند..
فقط فرستاده شده ولی نمیدونم!!!همین..
ایشون بزرگ شده اروپا هست.ولی زبان فارسی هم صحبت میکنن.
میخام بگم…همچیز تمرکز.هست با آموزش..
زکیه جان..
اینکاری که بهت میگم رو انجام بده..
هر بار یه دونه بر فرض پاییون.
بر فرض گل رز..روبانی..
حالا هر سری سعی کن چیزهای جدید
بزار جلوت…از خودت ایراد بگیر…
که چجور دوختش کنی بهتره..
دقیقا دستکشهای من هر بار ..که ناگفته نمونه الهامات خداوندممم بود..
باعث شد کارام بصورت حرفه ایی بشه..
الگوهاش الله اکبر…
میتونم ساعتها برات حرف بزنم..
فقط میخام بگم…سعی کنم خیلی تمروز بزاری روی کارت و هر بار بهترش کنی..
اونروز که گل اون پارچه ایتتو دیدم…خیلی زیبا بودن.
پاییونت خیلی تمییز بود..بهت تحسین میکنم..
ولی گل پارچه ایی بکم دوخت زیر کارت مشخص بود…من چون کار میکنم این نکتها رو میبینم..
سعی کن…هر بار بهترش کنی..
چون من خودم این مسیر رو دارم هنوز میرم…
زکیه جان…برات بهترینها رو میخام…
دورهای اموزشی ببین..
خیلی توی همین ساخت کش مو میشه ورژنهای جدید بدی…
سعی کن بهترین کیفیت و بهترین دوخت انجام بدی .
و نکته مهم..یدونه از فلان کار درست کن.وقتی بازخوردشو دیدی بعد تولید چند تایی داشته باش…
اینم نکته ایی بود که خیلی اون اوایل پارچه برای یکار اشتباه نابود کردم..
یدونه کار با کیفیت بالا و بازخورد برای قدم بعدی این نکته مهمی هست..
در نهایت برات آرزوی بهترینها دارم..
فقط میدونم استمرار در مسیر خیلی مهمه..
این کارآفرینیه…
اگه بترسی ادامه ندی .و درجا بزنی سکون میشی..
و تعقییری حاصل نمیشه..
من با زور گفتن بخودم که باید انجام بدی ..
اگه انجام ندی آینده ات از همه نظر نابود خواهی شد.
ادامه دادم…
زکیه جان..همین الن حسم گفت برات بنویسم یاداوری کنم..
که اولا از خداوند هدایت بخاد..
بگو خدایا اگه بخیرو صلاح و تجربه هست ایشون بیاد صحبت کنیم..
خداوند میخاد به من تجربه همچنین مسیری بده تا عزت نفس توی مورد ازدواج بگیرم..
اینکار رو به چشم خیرو صلاح ببین..
و سعی کن اون لحظه تماس و صحبت کردن…بازم بیاد خدا بیفتی تا بتونی صحبت کنی…
اینجاها یسری پاشنهات مشخص میشی..
پس تجربه خوبیه برای آمادگیت “برای یه ازدواج عالی…
در نهایت همه چیز میشه الخیر فی ما وقع..
فعلا دوست عزیزم..
در پناه خدای بزرگ میسپارمت..
بنام خدای مهربانم
سلام ب رفیق بهشتی قشنگم نرگس جانم
خیییلی ازت ممنونم ک برام پاسخ نوشتی و تجربه ات و گفتی
دیروز ظهر تو باغچه بودم حسم گفت برو از تربچه ها فیلم بگیر و بزار یوتیوپ
ی فیلم گرفتم خیییلی حس خوبی بهم داد
و ی موزیک خیلی زیبا هم خدا هدایتم کرد برای فیلم
همون جا داشتم نگاش میکردم و لذت میبردم ک اسم خ،خاستگار افتاد رو گوشیم و گوشیم زنگ خورد
قلبم اومد تو دهنم خخخخخ
خلاصه جواب ندادم تا اومدم تو اتاق قطع شد
بعد 10 دقیقه بهش پیام دادم ک بعد ی ربع تماس گرفت
صبح از خدا هدایت خواستم ک خدایا بر زبانم جاری شو ک چی بگم بهشون
هدایتم کن،من تسلیم هستم ب هر خیری از سمت تو
من میخوام با ی مرد سالم ،پاک،توحیدی و کسی ک کنارش ارامش و تجربه کنم ازدواج کنم خودت بهتر میدونی خواسته ام رو و ب همه ی اسرار سینه ها آگاهی
خودت هدایتم کن
خواهرش لهجه ی قشنگی داشت ولی من متوجه حرفاش نمیشدم
ترکیب لهجه بختیاری و دزفولی
بهش گفتم ک بنده خدا خندید گفت مگه لُر نیستی گفتم چرا ولی من اصالتم برای خرم آباد هست
گفت باشه پس اروم تر صحبت میکنم
خیلی مهربون و خون گرم بود
گفت اجی حقیقت ن من دیدمت و ن میشناسمت
ولی خیییلی تعریفتو شنیدم
ی کم صحبت کردیم از داداشش گفت و..
گفت سری قبل خودت جواب رد دادی
گفتم اره
بعد راحت دلیل مخالفتم و بهش گفتم
ک شوهر خواهرم راننده 18چرخه و آجیم برای بزرگ کردن بچه هاش خیلی اذیت شد
گفت ن داداشم مسیر دور نمیره
الان اصفهانه ان شالله فردا میاد
گفت اگه اجازه میدی ی قرار بزاریم همو ببینیم با خانواده ات مشورت کن
بهم اطلاع بده گفتم باشه
هنوز دو دل بودم ک بعد ی ساعت پیام داد آجی اگه میشه عکستو ببینم بخدا پاکش میکنم
گفتم باشه ولی شمام باید عکس بفرستی ها
چون سری قبل ب اجیم گفتم میخوام عکسشو ببینم اگه اوکی بود میرم سرقرار
ولی اونا قبول نکردن
خلاصه عکس فرستادم اونم عکس فرستاد
ی ماشین خوشگل هیولا ک گوشه اش ی مرد تار توپول وایساده بود بنده خدا
بزرگ بالای ماشینش نوشته بود only GOD
قلبم آروم گرفت
تنها خدا برام کافیه
گفت همین عکس و دارم ازش تو گوشیم :/
و اگه اجازه میدی عکست و بفرستم برای داداشم ،گفتم باش
و گفت ک داداشم نمیدونه ک عکسش و فرستادم
بهم برخورد این حرفش
بهش گفتم اگه راضی نبود نباید میفرستادی
خلاصه با این حرفش
خیالم ی جورایی راحت شد ک این شخص ادم من نیست
ک البته عکسشم اینو نشون میداد
چون شبیه تصویر ذهنی ک از مرد زندگیم داشتم نبود
نرگس !
وقتی گفتی:
شاید فردی باشه که توی همین سایت باشه..
اینم از دلم گذشت…
اره قلبم اینو تایید کرد ،چنتا نشونه هم دیدم قبلا
همه چی و ب خودش سپردم ،باید ب زمانبندی خدا اعتماد کنم
من فقط باید سهم خودمو انجام ،باید مسیرمو با عشق طی کنم
راستش الانم حس میکنم وقتش نشده
هنوز آمادگیشو ندارم
خدا برام کافیه و وعده اش حقه
دیشب بهم گفت
سوره نور
ٱلْخَبِیثَٰتُ لِلْخَبِیثِینَ وَٱلْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَٰتِۖ وَٱلطَّیِّبَٰتُ لِلطَّیِّبِینَ وَٱلطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَٰتِۚ أُوْلَـٰٓئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَۖ لَهُم مَّغْفِرَهࣱ وَرِزْقࣱ کَرِیمࣱ(٢6)
زنان پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند، و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایى که [تهمت زنندگان] دربارۀ آنان مى گویند، مبرّا و پاک هستند، براى آنان آمرزش و رزق نیکویى است
والطیبات للطیبین
الهی صدهزار مرتبه شکرت
راسسستی نرگس جانم
اتاق کار قشنگت و دیدم
حیاط زیبای رویایی تون و دیدم
گلهای خوشگل خونه تون
اون پروانه ای ک گفتی،و نشون دادی حتی اگه تو بهشت باشی
اگه حالت بد باشه
هیچ فرقی نداره برات نمیبینی بهشت رو
اون خرماهای خوشمزه حیاط تون
من عاشق مزه شونم
اون دست کش های قشنگت با اتیکتی ک خودت با دستای قشنگت دوختی
خیلی خوشگل بودن
خییلی عالی بودن دستت طلا خدا برکت بده ب کارت
مرسی ک از تجربه ی کاریت نوشتی برام
اتفاقا اموزش گل روبانی گل رز رو دبدم دیروز خییلی راحت میتونم درست کنم
حتی ی ایده هم اومد ک دسته گل عروس درست کنم
گلهای رز،برای باکس و کادو و..
اره درست دیدی گل های حریرم و کامل با دست دوختم خخخخخ
باید اموزش ببینم
و ی چیز دیگه
چند روز پیش من هدایت شدم ب دوره لباس زیر
الان جلسه اولم دارم توضیحات مدل اول و مینویسم
خیلی ذوق دارم براش
امروز سرچ کردم
ست لباس زیر
ی مدلهایی اومد ک برند بودن و ظریف خیلی خوشگل بودن
این مسیرم هدایتی هدایت شدم
توسط آجیم تو روز آخری ک استادش تخفیف زده بود برای دوتا از دوره هاش
و یکی دوماه قبل من خودم با آموزشی ک سرچ کرده بودم
ی شورت گیپور قرمز و مشکی دوختم ک خیلی باحال شده بود
البته ی ایراد های هم داشت ولی نگاه کردن ب این خلق جدیدم روح منو پرواز میداد
همون شب ب اجیم نشونش دادم
ایشون گفت ک خیییلی تمیییز دوختیش زکییییه
میخوایی کانال استادم و بهت بدم
گفتم ارررره بفرس
و من رفتم تو کانالش متوجه تخفیفش شدم
و مدلهای دوخت شده شاگرد ها رو دیدم و عرض نیم ساعت یک ساعت من دیدم تو ی دوره جدید و متفاوت ام ک هیچ با عقلم جور در نمی یومد ک بخوام ی روزی کار کنم
ولی همه اش هدایتی بود
من جنس این هدایت و میشناسم و صدای قلبم و ک وقتی ک میگه الان همین الان این کارو انجام بده
یعنی چی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
مرررسی عزیزم
عاشقتممم ک باعشق راهنمایم کردی
همه چی رو سپردم ب خدا
و ان شاالله با کیس جدید سعی میکنم ،تسلیم باشم
و حرف بزنم
باید توی ابن مورد هم تکامل طی کنم
مررسی ک این موضوع و بهم گفتی
خلاصه یک دنیا ازت ممنونم
و خداروشکر میکنم بخاطر وجود نازنینت
سلام و صدسلام به زکیه عزیز….
زکیه جان ممنونم که برام نوشتی…
من یچیزی رو خوب درک کردم..نه فقط الان.اون موقعها…
که یسری اتفاقات توی مسیر ازدواج برام میفتاد..
همینه که خداوند میگه ما شما رو هدایت میکنیم.
الان که دارم به گذشته فکر میکنم..
میگم !!همین درسته….
من خیلی شمم از دیدن ادمها قوی بود..
همین چیزی که شما نشانه هایی از این خاستگار دیدید..
دقیقا اون فرکانسشونو به هر ترتیبی که باشه میفرستن..
زکیه جان..خواهرم دو تا پرنده بلبل دارن….بخدا..کنار همدیگه هم زندگی میکنند..
هر کاری انجام میدن..
این دوتا با هم نمیتونن جفت گیری کنند..
خخخ.
خیلی جالبه…..بنظر من..ازدواج برای فردیکه به شناخت خودش برسه و بقول قرآن هدایتها رو درک کنه…
چون هدایتها میاد..یجوری بهت گفته میشه..
حتی من میگم ..برای کسیکه ناآگاهی از قوانین الهی داشته باشه..
هدایت یجورایی از اون نوای اون فرد بسمتش جاری میشه..
از جاهای مختلف…
ولی گوش؟شنوا نیست..
دقیقا اون ازدواج در اینده بلای شدیدی براش بوجود میاد..
من تو اون سن بچگی..یه شخص نزدیکمون..ازدواج کرد با یه شخص شیرازی..
این پسر معتاد و مشکل داشت.اتفاقا ریشه این شخص طرف همون قسمت شماها بود.الیگودرز…
خیلی پسر خوش قیافه..و بور و چشم رنگی..
خیلی زیبا بود.
و ایشون اینقدر عاشق بود.هر چی از هر طرف میومد که این شخص برای شما خوب نیست.
گوش؟شنوا نبود..
من با همون زبان بچگیم میگفتم..
چرا این شخص اینهمه مشکل رو توی چهره این شخص که داماد هست نمیبینه..
چهرش داد میزد..یه حالت خاص بود..
و طولی نکشید از همون اول زندگیش مشکلات شروع شد..و کلی اتفاقات بوجود اومد..و مشکلات زیادتر که ایشون هر سری عرار میکرد ..به خونه پدرشون..
…..
اینا درس و عبرتن…خداوند برای هر کاری چه ناآگاهانه چه اگاهانه به ما هدایت میکنه….
ولی خوشبخت اونی هست که هدایتها رو درک کنه…
اتفاقا انسان میدونه…
ولی دلیل اینکه “اون هدایت رو گوش نمیده..بخاطر چرندیات ذهنشه..
که یچیز رو فقط میخاد انجام بده..
من خیلی از افراد که میومدم خودمو مقایسه میکردم…
شب خداوند از زندگی اون شخص بهم الهام میکرد..
که حسرت کسی رو نخور…
زکیه جان…الهاماتی که دقیق زندگی اون شخص رو ..که ایشون خارج از کشوره بهم نشون داد.و خیلی الهامات دیگه..
در نهایت خیلی خوشحال شدم برام نوشتی..انشالله که وارد یه مسیر عالی بشی..شخصی که با تو هم فرکانس بشه..
و کنار هم لذت ببریید..
که بازم این نیاز به تکامل داره…
بازم بهت تبریک میگم..
و یچیز دیگه….برای بیزنستم…سعی کن..هر بار بهترینهای خودت باشی..
بخدا دستکش؟منم قابلیت پوشش خاصی نداشت فقط هدایت الله بود..
سعی کن…خودتو پراکنده نکنی…
سعی کن.یا کار کش مو با انواع گلهای مختلف..یا میتونی عروسکم با خز درست کنی..
یا فقط دوخت لباس زیر..
تمام تمرکزتو بزار روی یه بخش..از خدا بازم هدایت بخاه..
چون وقتی خودتو تکه پاره میکنی یکم کارت افت میکنه..
سعی کن یکار!!!
اونم با بهترین شکل ممکن.
که کار خودممم از همین ورژن گذشت…
و میدونم این مسیر هنوز ادامه داره…
دوست عزیزم بازم برات آرزوی موفقعیت میکنم..
چند روزه توی پیاده رویام..بچه های کوچولو کنارم رد میشن..میگن طه…
و از دیشب اومدم سوره طه خوندم..الله اکبر داستان موسی و فرعون..
میخام بهت بگم….زیر سایه هدایتهای الهی ..به هر چیزی که میخاییم میرسیم…
فقط باید گوش بزنگ هدایتها باشیم….
انشالله همیشه پایدار و پر از نتایج باشی….
میخام بازم بگم تمام تمرکزتو بزار روی یه بخش و هر سری بهتر و بهتر کن تا بتونی به مسیر بهتر برسی…
خیلی نمیخاد وارد اموزشهای فلان بشی..
تا زودتر از همینکار به درآمد برسی…
یه وقت بزار از خداوند بگو خدایا مسیر دوخت کش مو یا لباس زیر؟
بقول استاد میگه سوال خوب از خداوند کنید تا جواب خوب برسید!
پایدار باشی عزیزم!
به نام خدایی که هرچه چه دارم از اوست
سلام سلام سلام
سلام به استاد عزیزم
سلام به دوستان و همرهان سایت
و این خانواده ی بزرگ…
با فعالیتی که دوستان توی دوره ی جدید دارند و کم پیدایی بچههای سایت توی فایلای دانلودی معلومه که اوفففف چه جریانی داره به مدار خداوند نزدیک و نزدیک تر میشه…..
وای اصلا نتایج رو که نگم …منم خیلی مشتاق شدم برای تهیه ی این دوره …
ولی هنوز هدایت نشدم بهش…
راسش داستان هدایتم به این فایل هم درباره ی همین بود …
اومممممم
بزار اینطوری بگم _
اومدم توی سایت …دلم میخواست یه انرژی بگیرم یه چیزی رو بشنوم …
تا اینکه صفحه اطلاع رسانی سایت رو دیدم …که جلسه 4 دوره ی جدید برای بچه های دوره فعال شده …
با پوزخندی رو کردم به خدا گفتم …خب منم میخوام …
و با ناراحتی گفتم منم میخواستم این دوره رو داشته باشم ولی بهاش رو ندادم …
بعد لیست گزینه هام رو آوردم تا بزنم روی نشانه ی امروز من و پیش خودم گفتم بهم بگو …خب منم دوست داشتم با بچه ها توی این دوره باشم …
چرا آخه….چرا من در این حد هم آزادی مالی ندارم چرا من درآمد ندارم ؟
و توی دلم گفتم الانم حالا یه چیز نامربوط حتما میگه که باید گوش بدم …تو دلم اینطوری بودم که آخه منو هدایت نمیکنه به خرید…. وقتی پولشو ندارم آخه این چه نیته که قبل از زدم روی نشانه ی من کردم ؟این چه خواسته ایه؟…خواسته ای که پر از گله و شکایت…
ولی از طرفی کنجکاو بودم که خدا جوابمو چی میده …
زدم روی نشانه من ..
و صفحه اومد …
بالای صفحه بزرگ نوشته بود
مسئولیت مسائل زندگی ات را بپذیر
با تعجب بهش نگاه کردم …
دیگه از این واضح تر …
بعد خندیدم ..
گفتم بابا تو خیلی باهوشی خدا جونم …
باشه قبوله …
ببخشید غلط کردم …
چرا نداره …
چون خودم همشو خلق کردم …
ولی خیلی زرنگیاااااا
و کلی تا حتی ساعت ها بعدش داشتم میخندیدم و با خدا صحبت میکردمو میگفتم تو خیلی باهوشیاااا از کجا فهمیدی باز میخوام سر خودمو شیره بمالم و مسئولیت رو بندازم گردنت …قربونت برم …
و بعد نشستم گوشش دادم …
و چقدر این فایل عالیی بود برامممم چقدر چیز یاد گرفتم …
و چند تا کامنت هم خوندم و پاسخ دادم …
و واقعا که این فایل ها ارزشمنده ..
چقدر این سایت برکت داره واقعاااا
عاشقتونم …
مرسی از تک تکتون …
مرسی استاد عزیزم …
عاشقانه دوستتون دارم
فعلااا تا بعدددد
در پناه الله یکتا باشید
به نام هدایت الله
سلام خدمت خواهر عزیزم ملیکا دوست ارزشمند وتوحیدی و فعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر آنقدر بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
بنام خداوند آفریننده زیبایی ها
بنام قادرمطلق
بنام خداوند عظیم
سلام براستادعزیز ومریم جان نازنین شایسته
سلام بردوستان الهی سایت توحیدی عباسمنش
استاد عزیز شنیدن صدای لرزان وپراز احساس دوستمان که از موفقیتهایش گفت مرا هم احساساتی کرد واشک ریختم ومن هم مثل دوستمان ازشما ومریم شایسته عزیز سپاسگزارم که درهایی از نگرش نو بر روی ما بازکردید
استاد عزیز دیوارهای محدودیت های مختلف که به دست خودمان میسازیم ووقتی آنها راخراب میکنیم درآن ور دیوار دنیای شگفت انگیزی میبینیم از توانمندی هایمان واز ارزشمندی هایمان واز نور وبرکت وثروت وفراوانی وعشق ومهربانی وخیر ونیکی
کلمه تعهد رابارها درفایلهای مختلف ازشما شنیدم وبه اندازه ای که به تغییرات خودم متعهد شدم نتیجه گرفتم
باشرکت دردوره کشف قوانین زندگی تغییرات زیادی کردم وتعهد کردم طلب آرامش وشادی کنم وهمیشه وهرروز صبح میگویم خدایا من آرامش وشادی راانتخاب میکنم وازخانه بیرون میروم وهمیشه بالحظات شاد وآرام بخش برخورد میکنم
تعهد داده ام که مراقب افکارم باشم واجازه ندهم به هرجا میخواهد برود وسر بزنگاه مچ خودم رامیگیرم که فیروزه حواست راجمع کن ببین داری چه فکری میکنی
تعهد داده ام برروی نکات مثبت وزیبایی ها تمرکز کنم وهرجا حواسم پرت شود وغربزنم وتمرکز روی نادلخواه ها بگذارم سریع برمیگردم وافکارم راتصحیح میکنم
همانطور که دریکی ازجلسات دوره هم جهت بامسیر خداوند نوشتم بعد 18 سال ازثبت نام برای حج تمتع امسال نوبتم شد وخیلی خیلی شاد وهیجان زده شدم وگفتم ازبرکات دوره هم جهت باجریان خداوند است که به خانه خدا دعوت شدم یعنی بعد 18 سال حالا تونستم ثبت نام راانجام بدهم وبه امید خدا همه مراحل راخدای مهربان انجام داد به آسانی وراحتی ولی یک تضاد اتفاق افتاد
من 18 سال قبل برای خودم وهمسرم باهم ثبت نام کردم وبعد به ایشان گفتم برای هردویمان ثبت نام کردم ولی حالا که نوبتمان شده ایشان گفت من نمیام وتصمیم گرفتم فیش حج رابفروشم وبرای یک دختر نیازمند جهیزیه تهیه کنم ومن خیلی ناراحت شدم وگفتم این دعوتنامه خداست به خانه خدا چطور نمیایی ودوست دارم باهم برویم ولی ایشان حرف خودش راتکرار کرد ومن بسیار ناراحت ودلخور شدم ورفتم درسایت ثبت نام خودم راانجام دادم وخداراشکر کردم توفیق زیارت مکه ومدینه رانصیب من کرده ودردفترم نوشتم
خداوندا توبهترین برنامه ریز هستی وتوقادرمطلق هستی وهمه چیز دردست قدرت تواست ومن تسلیم امر پروردگار هستم ومن نمیتونم دربرنامه ریزی خدا دخالت کنم واززاویه دیگری به موضوع نگاه کردم که خداخواسته ازطریق همسرمن یک دخترخانمی صاحب جهیزیه شود وخداخواسته ازطریق این فیش حج کس دیگری که درارزوی زیارت خانه خداست به آرزویش برسد وخداراشکر که همسری مهربان وفداکار دارم وبه فکر کمک به دیگران است ودست خداشده جهیزیه برای فردی نیازمند تهیه شود وایشان مراهم آزاد گذاشته تصمیم بگیرم وبروم سفرحج واز برکات سفرمعنوی به مکه ومدینه بهره مند شوم
خداراشکر خداراهزاران بار سپاسگزارم که با برنامه ریزی های عالی جهان پیشرفت میکنه وهرکدام ازما دست خدا برای کمک به دیگران هستیم به هرشکلی وروشی که خدا تعیین کرده
وباتغییر نگاهم به موضوع حال واحساس خوبی پیدا کردم
تعهد به اینکه کنترل ذهن داشته باشم خیلی جاها کمک کرده احساس خوب داشته باشم وبااحساس خوب درمسیر اتفاقات خوب قراربگیرم
عمل به آموزه های استاد بزرگترین دستاورد حضورم درسایت است وهرچقدر بتوانم بهتر وبیشتر عمل کنم موفق تر هستم
ریموت کنترل احساساتمان رابدست بگیرم ومراقب افکارمان باشیم وبااین کار عظیم میتوانیم به هرچی میخواهیم برسیم
شاخک هایمان تیز باشد وهراحساسی پیدا میکنیم درآن دقت کنیم وبه احساس خوب تغییرش بدهیم ودرمسیر الهی قراربگیریم آن وقت دردنیای آرامش وشادی زندگی میکنیم
تعهد داده ام بیشتر سکوت کنم وذهن راارام کنم تا صدای خدا رابیشتر وبهتر بشنوم وهدایت های الهی رادریافت کنم وایمان داشته باشم باعمل به الهامات وهدایتهای خداوند درمسیر خیر ونور وعشق الهی قرار میگیرم
استاد عزیز بسیار سپاسگزارم برای سایت عباسمنش ومطالب وآگاهی های ناب وتوحیدی آن
درپناه خداوند مهربان روزگارتان خوش وشیرین باشد ودرسلامتی کامل باشید
به نام خدایی که هر لحظه با من است .
خدای بخشنده ی فراوانی ،مهربان وعاشق وبنده نوازِ کارساز.
سلام به استاد مهربان وعزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیزی که با کامنت های زیبا وتاثیرگذارشون چراغ راه من هستند.
● دیوار ترس از ناراحت کردن دیگران و معجزهی پیدا کردن خودم.
دیوار ذهنی من:
برای سالهای طولانی،بلندترین و مستحکمترین دیواری که دور ذهن و وجودم کشیده بودم، “ترس بیمارگونه از ناراحت کردن دیگران” بود. این دیوار، چنان قوی بود که منِ واقعی را در پشت آن پنهان کرده بود. هویت من به “کسی که هیچکس را ناراحت نمیکند” تقلیل یافته بود.
در محل کار، مدام از همکارانم میپرسیدم: “از من ناراحت نشدی؟”، “اشکالی نداره؟”، “مزاحم نشدم؟”. در بین دوستان، حتی برای چیزهای کوچک و بیاهمیت عذرخواهی میکردم. “ببخشید که دیر کردم”، “معذرت میخوام نظرمو گفتم”، “ببخشید که وجود دارم!”. این عذرخواهیهای پی در پی، در واقع شکلهایی از تحقیر خودخواسته بودند. من آنقدر خودم را کوچک کرده بودم که دیگران بتوانند راحت باشند. در ازای این کار، آرامش، اعتمادبهنفس و احترام خودم را از دست داده بودم.
قدم کوچک و تعهدآمیز: پذیرش مسئولیت
یک روز با نگاهی به آینه،حقیقت را پذیرفتم. مسئول این وضعیت خودم بودم. من بودم که با باورهای محدودکنندهام، به دیگران اجازه داده بودم وجود مرا به راحتی نادیده بگیرند. تصمیم گرفتم مسئولیت زندگی و احساساتم را به عهده بگیرم. این پذیرش، اولین و سختترین قدم بود.
قدم کوچک و عملی من، سرمایهگذاری روی رشد شخصیام بود. با کار کردن روی خودم ، به دورههای “همجهت با جریان خداوند” و “عشق و مودت در روابط” رسیدم. خرید این دورهها، یک عمل تعهدآمیز از جانب من به خودم بود. یک پیام واضح داشت: “من به اندازهی کافی برای خودم ارزش قائلم که برای بهبودِخودم وقت و انرژی میگذارم.”
معجزهای که رخ داد:
با گوش دادن به آموزشهای این دورهها،گویی پنجرهای به روی روح من گشوده شد. یاد گرفتم که:
1. من مسئول احساسات دیگران نیستم: من فقط مسئول رفتار محترمانهی خودم هستم، نه واکنش دیگران به آن.
2. “نه” گفتن، یک فضیلت است: “نه” گفتن محترمانه به دیگران، در واقع “آره” گفتن به خودم و ارزشهایم است.
3. من شایسته عشق و احترامم: بدون نیاز به کوچک کردن خود یا قربانی کردن خواستههایم.
این تغییرات، معجزات کوچک و بزرگی را در زندگیام رقم زد:
· در روابط: رابطههایم عمیقتر و اصیلتر شدند. مردم شروع به احترام گذاشتن بیشتر به من کردند، چون من به خودم احترام میگذاشتم. دیگر برای تأیید گرفتن التماس نمیکردم. جالب اینجا بود که با کنار گذاشتن رفتارهای تحقیرآمیز، محبت واقعی را بیشتر از همیشه دریافت کردم.
· در کار: در محیط کار، یک تحول شگفتانگیز رخ داد. چون دائماً در حال عذرخواهی نبودم، صحبتهایم جدیتر و شنیده میشد. ایدههایم را با اعتمادبهنفس بیشتری مطرح کردم و این باعث شد مسئولیتهای مهمتری به من بسپارند. احترام همکارانم نه از روی ترحم، که از روی قدرتی که در وجودم میدیدند، جریان پیدا کرد.
· در درآمد: با افزایش اعتمادبهنفس و دیده شدن بیشتر در محیط کار، فرصتهای تازهای برایم ایجاد شد. توانستم مسئول سایت در محل کارم باشم و حتی پیشنهاد افزایش حقوقی را دریافت کردم که قبلاً جرئت درخواست آن را نداشتم.
نقشه راه من:
بدانم که کلید رهایی در دستان خودم است. با پذیرش مسئولیت تغییر و برداشتن یک قدم کوچک اما مصمم (مثل مطالعه یک کتاب، شرکت در یک دوره یا فقط “نه” گفتن در یک موقعیت کوچک)، میتوانم دیوارهای ذهنی ام را فرو بریزم. معجزه واقعی اینجاست: وقتی من خود واقعی ام را نشان میدهم، جهان شروع به بازتاب زیباییهای درون من میکند.
《《《《《《 خدایا شکرت 》》》》》》
سلام استاد عزیز
الهی هدایتم را سپاس
ما مسئول زندگی خود هستیم. این جمله مقاومت زیادی داره برای همین اینقدر تکرار میکنیم تا باور کنیم.
وقتی بپذیریم که خودمون زندگی رو به اینجا رسوندیم و خودمون هم میتونیم بهبودش بدیم. دیگه انگشت اشاره با سمت دیگران نمیره که فلانی باعث شد یا از کسی توقع داشته باشیم بیاد و کمک کنه.
“تجربه شخصی”
در مسیر زندگی همیشه دیگران رو مقصر دونستم. اینکه درک نکردن. اینکه جایی که نیاز بود حضور نداشتن. اینکه نظرم رو نخواستن. وقتی یاد اون روزا می افتادم اشکم جاری میشد.
الان ماه هاست که دارم تمرین و تلاش میکنم که اینو بپذیریم که خودم باعث شدم. هنوزم یه جاهایی یادم میره و میگم فلانی باعث این اتفاق شد.
من بعضی جاها بخاطر ترس یا مردم چی میگن یا خانواده یا بچه یا بخاطر سنم یا محله و …..نتونستم مسیر دلخواهم رو برم. ولی دارم تمرین میکنم.
استاد ما کوه میریم. طبیعت. دشت رودخونه….
مسئول برنامه ها میگن که خودت باید جور خودت رو بکشی. کسی جای تو قدم برنمیداره. درسته اگه اتفاقی بیفته ما بخاطر انسانیت و همنوردی، کمک میکنیم ولی نهایت خودت مسئولی. و حق شکایت و اعتراض نداری. چون کوه هست و مسائل خودش رو داره. اگه توان نداشته باشیم قبلش بهمون میگن که اون برنامه شرکت نکنیم.
و مسئله دیگه اطرافیان و مردم
بخاطر تایم برنامه، پوشش و ….حرفای زیادی میزنن
ولی من اون سقف ذهنی رو شکستم. گفتم این مسیر بهم آرامش میده. با وجود خستگی جسمی ایمان و باورم رو زیاد میکنه. حالم رو خوب میکنه. با وجود مخالفت ها و نداشتن توان مالی شروع کردم. کم کم بهتر شدم. الان همون افراد که مخالف بودند میگن نمیشه ما هم بیایم ؟
واقعا تو زندگی خودمون قدم برمیداریم. خودمون مسئولیم. خودمون خواستیم. چه خوب چه بد. اگه خوبه که خدا رو شکر ادامه میدیم. اگه بده مسیرمون رو عوض میکنیم.
تا وقتی دیگران را مسئول بدونیم. قدمی برای اصلاح برنمیداریم. یا از بار مسئولیت شونه خالی میکنیم.
سپاس بابت آگاهی های دوره
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
تغییر را در آغوش بگیر – گام چهاردهم : مسئولیت زندگیت را بپذیر- دوشنبه ٣ آذر ١4٠4
خداوند به بی نهایت طریق هدایت میکند ، چگونه؟
اونجایی که در جلسه ١4 احساس لیاقت مستقیم تر از مستقدم بهت میگه فقط و فقط زمانی میتونی زندگی عالی رو تجربه کنی که مسئولیت ١٠٠٪ زندگیت رو در تماااااام جنبه ها بپذیری و بدانی و آگاه باشی که این تو و فقط تو و فقط فرکانس ها و باورها و کانون توجه تو هست که داره نتائح رو خلق میکنه
اونجایی که در جلسه ٩ عزت نفس بهت میگه فقط و فقط زمانی میتونی رابطه عاطفی عالی رو تجربه کنی که خودت رو صد در صد ١٠٠٪ مسئول رابطه عاطفی ت بدونی و بدونی اگر به هرررر دلیلی داری الگوهای تکرار شونده رو در هر بعدی از زندگی تجربه میکنی یا نتیجه خواسته ت نیست ، تو و تو و تو و فقط تویی که مسئولی
و امروز در گام چهاردهم ، صراحتا بیان میکنه که
مسئولیت زندگیت رو در تماااااام ابعاد بپذیر
و اما بعد
الهام قشنگم و آرام عزیزم ، بی نهایت بی نهایت بی نهایت بهتون تبریک میگم و از صمیم صمیم قلبم تحسین تون میکنم که با جسارت و شجاعت درونتون رو تغییر دادین و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، دنیای بیرونتون همراستای تغییرات درونی تون شد
تمرین این قسمت:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
به لطف و هدایت الله یکتا میخوام دوباره چند تا تجربیاتم بنویسم که برای یه سری هاش حقیقتا مرز بین اینکه کی و چطوری تغییرات شروع شد و نمیدونم فقط میدونم که تعهدم به لطف الله کار کرد
اول از بعد سلامتی بگم که به لطف خدای مهربون از پارسال اسفند که سبک زندگیم رو به قانون سلامتی تغییر دادم سر حد تغییرات رو در بدن و روح و روانم حس کردم و خییییلی از همه چیز راضی هستم
برام هم مهم نبود که بقیه بگن چرا فلان چیز رو نمیخوری ، چرا بهمان چیز رو میخوری یا چی
و انقدررررر از است تصمیمم راضی م که خدا میدونه
گام بعدی بحث روابطم هست
خوب من قبلا اینطوری بودم که میخواستم بقیه مطابق میل من رفتار کنند!!!! تا من حالم خوب باشه
و نمیدونید چقدر چک و لگد های جهان رو خوردم ، از اینکه میخواستم بقیه و رفتارهاشون رو کنترل کنم!!!
آخ آخ چه زاویه ای داشتم با یکی از همکارهام ، یعنی میخواستم کله ش رو بکنم :))))
ولی الان به لطف و هدایت الله و تمرکز کردن روی نکات مثبت و زیبایی ها و البته حضور مستمر در سایت همه عالم و آدم عاشق من شدن
رابطه ام با اعضای خانواده م عالی شده و بهشون همس میگم عشقم ، نفس ….
در حالی که قبلا میخواستم بزنمشون
توی باشگاه از در که میرم با همه سلام و خوش و بش دارم و تحسین به خاطر استمرار و هیکلم دریافت میکنم تا ته باشگاه در حالی که میخواستم قبلا یه سری ها رو بزنم!!!
اون همکارم که باهاش زاویه داشتم رو بگو!!!! ازم خواستگاری کرده :)))))
بعد بعدی بعد مالی هست
از چند ماه گذشته که تصمیم گرفتم مسئولیت زندگی مالی خودم و خوسحال کردن خودم رو به عهده بگیرم
تقریبا هر روز واریزی دارم ، حالا مبالغ مختلف
مبلغی که برای سرمایه أولیه کارم احتیاج داشتم به جادویی ترین حالت ممکن جور شد
ورودی مالی م دو برابر شده
کلی از وسائلی که نیاز داشتم رو به بهترین قیمت ها و با کیفیت ترین جنس ها خریدم
برای تولدم که ٢4 آذره میخوام به لطف الله برای خودم طلا بخرم
دو هفته پیش به طرز جادویی دوره راهنمای عملی رو به عنوان پیش هدیه تولد به خودم کادو دادم
و در یک کلام
چرخ زندگی به طور جادویی داره برام روان تر پیش میره و این شگفت انگیزه
و من
ایمان آوردم که این مسیر صراط المستقیم است و من فقط باید در این مسیر استقامت کنم و از الله یکتا طلب کنم که ایمانم رو در این مسیر فزون کنه و هر لحظه و هر جا هدایتم کنه
من عااااشق این آیه ها هستم
به نظرم جان کلام رو بیان کرده
إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30)
به درستی که کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند (و میگویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتی که پی در پی وعده داده میشدید.
إِنّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (13) أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ
خالِدِینَ فِیها جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (14)
همانا کسانی که گفتند: پروردگار ما تنها خداست، سپس استقامت کردند ، نه ترسی دارند و نه غمی .
آنان به خاطر آنچه (از کارهای نیک) انجام میدادند، اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.
استاد قشنگم که از همین فاصله هزاران بار شما و مریم جان عزیزم رو میبوسم ، عاشقتونم عاشقتوتم و تا آخر دنیا عاشقتونم
با عشق ، ادامه دارد ….
سلام خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته دلسوز و مهربان.
شما فرشته های زمینی هستید که خداوند قادر مطلق برای ما و دوستان خانواده عباس منشی فرستاده از این بابت من با تمام سلولهای وجودم خداوند رحمان رو شکر گزارم.
استاد عزیزم من این اولین پیامم هست که برای شما می فرستم و خدا میدونه چه خوشحالم و ذوق و شوق دارم که دارم با شما با این پیام حرف میزنم
من الان نزدیک هشت ماه هست که با شما و سایتتون آشنا شدم و این هشت ماه برای من انگار ۸۰ساله که شما و دوستان همفرکانسیمو میشناسم در طی این مدت بسیار نتایج ریز و درشت موفقیت اهدافم بحول و قوه الهی محقق شده .
من نزدیک ۱۰ سال در شرکتی خصوصی مشغول بکار هستم که در حراست اون شرکت انجام وظیفه میکنم شاید باورتون نشه من از ساعتهای اول صبح که در محل کارم حاضر میشم تو سایت شما هستم کامنت دوستان و نظراتشون رو میخونم فایلهای شما رو گوش میدم و ازشون نکته برداری میکنم و مینویسم و مینویسم برای اهدافم تعین زمان میکنم همیشه خداروشکر حالم خوبه احساس خوب دارم برنامه شکرگزاریم مثل نمازهای یومیه در ساعات اولیه صبح و قبل خواب باید باید باید انجام بشه خدارو صدهزارمرتبه شکر روابطم عالی شده با
خانواده با دوستان با همکارانم از نظر درآمد شاید باورتون نشه تو همون کار اندازه مدیر عامل شرکتمون حقوق میگیرم این از برکات و لطف خداونده باورم نمیشه تا این حد خداروشکر خداروشکر زندگیم زیبا شیرین و عالی شده در کمال سلامتی و آرامش در پناه خدا داریم زندگی میکنیم .
سال گذشته نزدیک ۶ ماه پیش مادرم برحمت خدا رفت و چند سال قبل ترشم که پدرمون رو از دست داده بودیم عملا کاملا احساس تنهایی و غم سنگینی داشتم تا اینکه خداوند متعال باعث شد و هدایت شدم یه فایل از شما رو دیدم بنام قانون جذب در قرآن که اون باعث شد من ۱ هفته فقط یک هفته بخودم بیام و با توکل بر خدا خودم و احساساتمو کنترل کنم و جهان رو جوری ببینم که خدا عشق کرده درست کنه و من ازش لذت ببرم آروم شدم رلکس شدم قدر داشته هامو خونواده مو عزیزامو بیشتر میدونم شکرگزارتر و توکلم بر خداوند قادر مطلق بیشتر شده ریسمان قلب و ذهنمو به خدا بستم و هر لحظه بخدا نزدیکتر میشم کاری کرد که الان تصمیم دارم با توکل بر خودش مهاجرت کنم و شغل دلخواه خودمو مه فروشگاه لباسفروشی راه بندازم انقدر ایمان و توکلم بر خداوند زیاد شده که ماشینمو فروختم از محیط کارم استعفا دادم با وجود درامد بسیار خوبیکه مدیرهای اونجا آرزوشو دارن میخوام برم دنبال اهدافیکه برای خودم تعیینشون کردم چونخ من خودمو تواناییهامو بیشتر میبینم روابط فوق العاده ایی با مردم دارم باور دارم هر محصولیرو میتونم بفروشم کار بیزینس از علاقه های شدید منه مطمنم مطمنم با توکل بر خدا میتونم و میدونم روزی میاد زیاد دور نیست خیلی نزدیکه و برند خودمو با اسم راد تو بازار ایران میزنم و این همش از لطف و عنایت خداوند قادر مطلقه و کمکها و آگاهی های استاد عباس منشه. با خدا باش پادشاهی کن..
براتون بهترینهارو آرزو میکنم انشالله همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
به نام خدای مهربانم. سلام استاد جونم و سلام به خانم شایسته عزیزم و بچه ها نازنین سایت. وای چقدر این فایل عالی بود بالغ بر صد بار گوشش دادم یعنی 2 سال پیشم گوش داده بودم ولی آگاهیهای الانمو نداشتم والان درک متفاوتی از این فایل دارم بخاطر بالا رفتن آگاهیهام استاد جونم مریم جونم من هم عاشقتونم و اولین سپاسگزاری بعد از وجود خدا، شما هستید دوستتون دارم عاشقانه و ازتون هر لحظه سپاسگزارم برای تمام زحماتتون و آگاهیهای نابی که تو هیچ کتاب و جایی نیست. از اون روزی که این فایل آمد رو سایت همش میگم مسئولیت 100 در صدی زندگیتو بپذیر هرکسی توالان هست و هر چیز و شرایطی در زندگیم هست همش باعث بانیش خودم هستم خودم خودم با باورها فرکانسهام خودم ساختم انهار و وباتغییر اونها خودم بهترینها رو برای خودم میسازم. هیچ عامل بیرونی وجود ندارد نه خانواده نه دعا نه جادو نه جنبل نه دوستام نه پارتنرم هیچ کس جاست خودم خودم خودم وای احساس خوبیه وقتی این باورو درونی میکنی هر حسادت کینه اس بخل ازت دور میشه ناخودآگاه آدمها رو میبخشی چون اگه ظلمی به ظاهر بهت شده همه از طرف خودت بوده نه دیگران وای دوست دارم این رهایی حس خالق بودن رو خدایا شکرت برای قدرت افریندنگی که به ما بندگانت دادی و هرروز سه فایل مراقبه مخصوصا فایل قسمت 15 هم جهت با جریان خداوندو گوش میکنم صبح وشبودائم به خودم یادآوری میکنم مسئولیت تما م اتفاقات زندگیمو میپذیرم و تغییر فرکانسام و باورهام و حس خوبم وکارکردن هر روز هر لحظه روی آموزه های شما استادم عزیزم قدرت خلق کنندگی زندگیمو میپذیرم اونو خلق میکنم واما تعهد چه مبحثشیرینی اس همه چیز تعهد ه که هر روز روی این سایت بهشتی و دوره های استاد کارکنم از همون روز اول من هر روز روزی 4 5 ساعت متعهدانه دارم روی دوره احساس لیاقت که پاشنه اشیلمه کارمیکنم تمرین میکنم وزندگیم بوی بهشت گرفته و مراقبه ها رو گوش میکنم وای چه دنیای قشنگی همه چیز در درون ماست زندگی ما اینه درون ماست هیچ چیز جز آن نیست دارم کم کم نتایج کوچیک از کار کردن روی خودم میبینم وکلی براشون جشن میگیرم بیرون زتو نیست هرچی در عالم هست . در خود بطلب که هرانچه خواهی که تویی
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت
مهمترین درسی که من از آموزشهای استاد درک کردم “قانون توجه” هست، اینکه ما در هرلحظه با کانون توجهمون داریم زندگیمون رو خلق میکنیم.
مطمئناً وقتی صحبت از “تغییر” میشه همه ما بهدنبال نتایج بزرگ هستیم اما وقتی فکر کردم به اینکه من در این مدت چه چیزی از استاد یاد گرفتم این بود که من در کنترل کردن کانون توجهم حرفهایتر شدم و این دستاورد بسیار مهم من در زندگیمه.
چی میشه که انسان پیشرفت میکنه و احساس خوشخبتی داره؟
آیا ما تا به حال در قرآن شنیدیم که مثلاً کسبوکار پیامبران چی بوده یا چطور با دیگران تعامل میکردند؟ اما میشنویم که چطور تونستند ذهنشون رو کنترل کنند و چه نتایجی رو بدست بیارن.
وقتی آدم به این فکر میکنه که کانون توجه من داره اتفاقات رو خلق میکنه دیگه خیلی حساس میشه به اینکه من دارم در هر لحظه به چه چیزی توجه میکنم؟
آیا توجه من به کمبودهای زندگیمه یا دارم به فراوانی و فرصتهایی که الان حتی تصورشون رو هم نمیکنم اما میتونند زندگی من رو متحول کنند توجه میکنم؟
الان مدتهاست من به خودم یادآور میشم که تو الان فقط باید حواست به این لحظه زندگیت باشه، اگر آینده بهتر میخوای راهش اینکه توجهت رو در این لحظه کنترل کنی.
ما قدرت یه سری از کارهارو نداریم اما این قدرت رو داریم که بتونیم توجهمون رو کنترل کنیم و این مهمترین ابزاریه که در اختیار ماست.
نقش باورها در کنترل کانون توجهمون بسیار تاثیرگذاره. ممکنه گاهی فکر کنیم این همه داریم روی باورهامون کار میکنیم پس کو نتیجه؟ کو خونه؟ کو ماشین؟ کو رابطه؟ کو پول؟ کو پیشرفت؟
در صورتی که تمام این ها پاداشهای کنترل کردن کانون توجهمونه.
اگر همچنان احساس میکنیم که هنوز موفق نیستیم مگر اینکه این چیزهارو داشته باشیم نشان میده که هنوز به اندازه کافی نتونستیم توجهمون رو کنترل کنیم.
نتایج شانسی نیستند. هیچ کس شانسی ثروتمند نمیشه، شانسی بیمار یا سالم نمیشه. همه چیز یک قانونی داره و میتونه به نفع من رقم بخوره، اگر من بتونم توجهم رو کنترل کنم.
در مورد موضوع این فایل این روحیه از بچگی درونم بود که من هیچوقت هیچکس رو مقصر نتایجم در زندگی نمیدونستم و اصلاً نیازی نبود که بخوام زور بزنم که اینجوری باشم. به همین خاطر شکل زندگی من کلاً از اعضای خانوادم متفاوت بود.
شده زمانهایی که احساس ضعف، ناتوانی و کمبود داشته باشم اما هربار به خودم گفتم ببین این زندگی توعه، تو باید خودت رو درست کنی، تو باید اصلاح کنی خودت رو.
یکی از جاهایی که میبینم ممکنه خودم و خیلی از دوستان ناامید بشن اینجاست که فکر میکنند فایدهای نداره ما برای ساکت کردن ذهنمون نتایج بزرگتر میخوایم اما این دقیقاً همون جایی که داره فاصله فرکانسی ما با خواسته ها و وضعیت دلخواه زندگیمون رو نشان میده.
چرا سپاسگزاری مهمه؟
چرا بین این همه علت برای رشد تنها از “سپاسگزاری” بهعنوان راه افزایش ظرف وجودی انسان یاد میشه؟
به خاطر اینکه خداوند میدونه که چقدر کنترل کردن کانون توجه مهمه، میدونه که ما خیلی راحت یادمون میره که چه قدرتی در خلق شرایط دلخواهمون داریم، میدونه که احساس ما نسبت به خودمون و زندگیمون چقدر مهمه و تنها زمانی که سپاسگزار هستیم میتونیم این قدرت رو احیا کنیم.
من مدتهاست وقتی یه فرد موفقی رو میبینم به این فکر نمیکنم که دقیقاً چه کارهایی کرده که موفق شده به این فکر میکنم که این فرد احتمالاً به نسبت بقیه بیشتر ذهنش رو کنترل کرده.
ما نباید قدرت کانون توجهمون رو دست کم بگیریم، ما نباید بیخیال لحظههای زندگیمون بشیم به امید روزهای بهتر آینده، روزهای بهتر آینده با کنترل کانون توجهمون در این لحظه زندگیمون داره رقم میخوره. اگر داریم در کنترل کانون توجهمون حرفهایتر میشیم باید به خودم تبریک بگیم و احساس پیشرفت داشته باشیم نه اینکه دائماً دنبال نتایج بزرگی باشیم که هنوز نیمده.
امکان نداره شرایط ما تغییر کنه تا زمانی که کانون توجه ما تغییر نکنه.
إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ
خدا ما رو خلق نکرده که سختی بکشیم، خدا این ابزاره مهم (توانایی کنترل کانون توجه) رو به ما داده که ما ازش به نفع خودمون استفاده کنیم. اگه به سپاسگزاری هم دقت کنیم به خوبی درک میکنیم که در حالت سپاسگزاری میتونیم ایمانمون رو نسبت به خداوند قویتر کنیم و پذیرشمون رو در برابر قدرتش بیشتر تا به آسانی خوشخبتی رو وارد زندگیمون کنه.
اما ما اکثراً داریم از این ابزار به ضرر خودمون استفاده میکنیم. اینکه ما ناامید میشیم، خسته میشیم، احساس کمبود میکنیم به این معنا نیست که داریم درست فکر یا احساس میکنیم، به این معناست که ما توجهمون رو به اون سمتی که میخوایم کنترل نکردیم و این مهمترین کاریه که باید در زندگی انجام بدیم.
از خداوند سپاسگزارم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد. برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم.