تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲ - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

597 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 826 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر

    نشانه امروز من

    دیشب ساعت 11 نیم بود قبل خواب یهویی به خودم گفتم بزار ببینم نشانه امروزم چیه چون این روزا خیلی تمرکزی دارم کار میکنم روی خودم و نشانه هارو دنبال میکنم و زدم روی نشانه های من و این فایل فوق الاده اومد.

    حس میکردم توی این فایل 4 تا استاد دارن باهام صحبت میکنن.

    منم نمیتونستم احساساتم رو کنترل کنم و اشکم سرازیر شد با گوش دادن به حرفای این 3 دوست عزیزم که اینقدر با ذوق اینقدر با ایمان صحبت کردند و میخوام بگم علب جان برادر عزیز و شما 2 خواهر عزیزم شما الگویی شدید برای من گوش دادن به صحبت های شما چنان انگیزه و انرژی در من به وجود آورد که باورکردنش سخته علی جان تحسینت میکنم که درآمدت از شغل مورد علاقت 150 برابر شدده و تونستی درآمد 120 میلیون در ماه رو تجربه کنی.

    چقدر شما 2 خواهر عزیز رو تحسین میکنم بابت اینکه با دست خالی مهاجرت کردین و الان به این نقطه رسیدین که دستتون توی جیب خودتونه و 3 تایی با عشق دارین در کنار هم زندگی میکنین.

    نمیدونم چطوری باید بیانش کنم که چه حسی موقع گوش دادن به این فایل بهم دست داد جوری که موهای بدنم سیخ شده بود و به خودم میگفتم ببین 4 سال پیش اون 3 نفر تونستن با استفادهواز همین آگاهی ها به آرزوهای من برسن پس منم میتونم وقتی این 3 تا دوست عزیزم‌تونستن منم میتونم برسم فقط باید ادامه بدم با تعهد.

    بهترین هارو براتون آرزو دارم

    استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که این شرایط رو فراهم کردین که بتونیم بیایم و باهاتون ارتباط برقرار کنیم کلاب هاوس رو نصب کردم و منتظرم که باهاتون صحبت کنم به همین زودیا.

    عاشقتونم.

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  2. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2428 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَیْهِم مَّا یَلْبِسُونَ

    [ ﺍﻳﻦ ﻣﻐﺎﻟﻄﻪ ﮔﺮﺍﻥ ﻟﺠﻮﺝ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﭼﺮﺍ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ؟ ] ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﻱ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﺍﺩﻳﻢ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻭﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﻣﺮﺩﻱ ﺩﺭ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ ، ﻭ ﻗﻄﻌﺎً ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣُﺸﺘﺒﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ [ ﺑﻪ ﺳﺰﺍﻱ ﻟﺠﺎﺟﺘﺸﺎﻥ ] ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﺎﻥ ﻣُﺸﺘﺒﻪ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺘﻴﻢ ، [ ﺗﺎ ﺑﺮ ﻓﺮﺽ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ، ﺑﺎﺯ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ: ﭼﺮﺍ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺑﺸﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ؟ ](٩) انعام

    سلام به استاد گرامی و مریم بانوی شایسته

    سلام به دوستانم در این مسیر پر از برکت و نعمت

    چقدر خوشحالم که تونستم با یاری خداوند در این مسیر تا این گام ثابت قدم بمانم و هر قدم کامنت بگذارم و این عادت رو در خودم کم که دارم نهادینه میکنم این خودش یه تغییر بزرگ پر از نعمته خدایا شکرت

    گام 12

    تمرین:

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    خداروشکر 2 مورد مهارت رو در حال حاضر دارم روشون کار میکنم که خودش نتیجه و هدایت خداوند بود پس از وارد شدن به پروژه که واقعا سپاسگزار خداوندم که منو وارد این مسیر بهشتی کرد که بالخره طعم واقعی تمرین و تکرار و نتیجه گرفتن رو چشیدم

    تا قبل از این گهگاهی روی خودم کار میکردم و خیلی پراکنده بود این تمرینات همینم باعث شده بود که نتایجمم به صورت پراکنده و خیلی کم باشه که به طبع باعث میشد که دلسرد بشم و ادامه ندم

    ولی از وقتی که وارد این دوره شدم هر روز بلا استثنا تمارین رو انجام دادم و این باعث شده نتایج فوق العاده بشه

    من احساس میکنم البته مطمئنم که اینبار بخاطر این فرق میکنه نتایجم و ممارستم چون اینبار از ته اعماق وجودم تغییر رو خواستم و دیگه نخواستم که به روش گذشته ادامه بدم

    اولین موضوع بحث اضافه وزنم بود که همش عمل به دوره قانون سلامتی رو به تعویق مینداختم و همش میگفتم بالخره یه روزی انجامش میدم

    ولی دیگه کارم به جایی رسید که سر درد های وحشتناک ناشی از فشار خون بالا و مینیموم بالایی که داشتم انقدری بهم فشار آورد که گفتم دیگه نمیتونم و از طرفی اضافه وزنم که با اینکه خیلی زیاد نبود ولی انرژی و نشاط رو از بدنم گرفته بود و همچنین باعث عدم تناسب اندام من شده بود که باعث شده بود اعتماد بنفسم بیاد پایین

    من یه روزی تصمیم گرفتم که اینبار با جدیت به آموزه های دوره قانون سلامتی عمل کنم و شروع کردم و بخدا توکل کردم

    این کار با شروع مدارس مصادف شد که این به ذهنم رسید که منکه هر روز صبح دارم دخترو میبرم مدرسه پس برم پارک جلوی مدرسه دخترم پیاده روی هم بکنم

    یادمه اوایل خیلی برام سخت بود چون گرسنه میشدم و بی انرژی ولی ادامه دادم و یه فکر و انگیزاننده ای که اون روز ها داشتم این بود که من یه روزی آرزو داشتم که بتونم به تنهایی در مکانی به زیبایی این پارک پیاده روی کنم و همزمان فایل های استاد رو گوش کنم ینی تا اون زمان همیشه به یه دلیلی نمیشد یا بچه کوچیک داشتم و یا شرایطم سازگار نبود

    و این امر باعث شد تا من پیاده روی رو ادامه بدم و همینطور تقریبا 10یا 15 روز گذشته بود که تصمیم گرفتم برم باشگاه و دوباره ثبت نام کنم

    همیشه نسبت به ورزش کردن یه مقاومتی داشتم و همیشه از زیرش در میرفتم ولی اینبار یه حسی بهم گفت برو و رشته کراسفیت رو ثبت نام کن

    و من رفتم و ثبت نام کردم و الان میتونم بگم عاشق این رشته ورزشی شدم و چقدر حالم بهتره

    منی که اصلا ورزش رو دوست نداشتم الان عاشقشم و هر یک روز درمیان برای رفتن به باشگاه لحظه شماری میکنم

    مهارت حیاتی دیگه ای که تو این پروسه تغییر بهش هدایت شدم بحث یادگیری رانندگی بود که یه تضادی باعث شد من شدیدا به فکرش بیوفتم و اقدام کنم

    اوایلش با ترسهام نمیتونستم کنار بیام ولی گفتم این یه نشانه بود که باید بری و یاد بگیری این مهارت پر کاربرد رو و دیگه بسه بهانه آوردن و خداروشکر به کمک الله مهربانم قدم به قدمشو با ایمان و آرامش انحام دادم با کمک خداوندم و الان دارم برای کلاسهای شهری آماده میشم

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    اگر ورزش رو به صورت جدی شروع نمیکردم مطمئنم که در آینده ای نه چندان دور اضافه وزن و اندام نازیبا انقدری اعتماد بنفسم رو زیر سوال میبرد که بایدبا کلی انرژی صرف کردن برای کنترل ذهن اون اعتماد بنفسو برمیگردوندم بعلاوه اینکه ورزش و تحرک باعث سلامتی ذهن و جسم آدم میشه و همیشه گفتند که عقل سالم در بدن سالم که من خداروشکر الان هم تغذیه سالم تری نسبت به گذشتم دارم هم فعالیت بدنیم بسیار زیاد شده

    و این برای من خیلی ارزشمنده

    در مورد رانندگی اگر نمیرفتم دنبال یادگیریش مطمئنم در آینده ای نه چندان دور به مشکلات جدی برای جابجایی دخترم از این کلاس به اون کلاس بر میخوردم چون دخترم هم خیلی توی پیاده روی تنبله و همسرم هم خیلی سرش شلوغه و نمیتونه خودش ببره و بیاره و من معمولا با تاکسی اینترنتی و یا پیاده جابجاش میکنم و این باعث شده نتونم دخترمو به جاهای بهتر و باکیفیت تری برای یادگیری مهارت هاش ببرم مجبورم توی همون محله ببرمش که پیاده بریم و بیایم

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    خداروصدهزار مرتبه شکر با یاری خودش اون تصمیم جدی قبلا گرفته شده!

    هرچند بینهایت مسئله هست که باید روشون کار کنیم ولی الان فعلا دارم روی این 2مهارت کار میکنم و خیلیم راضیم از روند تغییرم و احساس سرزنده بودن و مفید بودن میکنم.

    و این برای من کافیست!

    خداوندا خودت هدایتم کن که در زمان مناسب در مکان مناسب باشم

    خودت منو به سمت زیبایی های بیشتر و موفقیت ها ی روز افزون هدایت کن

    خدایا خودت همیشه دستمو بگیر و منو بزار روی شونه هات و مسیر رو برام روشن کن

    خدایا تو میدانی و من هیچ نمیدانم!

    پس من فقط به تو توکل میکنم و تو توکل کنندگان رو دوست داری و حمایت میکنی

    خدایا من رو آسان کن برای آسانی ها و سخت کن برای سختی ها

    من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    وتو برایم کافی هستی

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  3. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1926 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    گام دوازدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر – چطور گذشته تلخ , بزرگترین انگیزه شما برای رسیدن به اوج است؟ – سه شنبه 27 آبان 1404

    من عااااااااشق اون شور و شوقی هستم که توی صدای بچه ها بعد از سلام کردن به استاد هست

    من عااااااشق اون انرژی هستم که بچه ها برای صحبت درباره نتایج شون دارن

    من عاااااااااشق اون تک تک نتایجی هستم که بچه ها با اشتیاق درباره ش صحبت میکنن

    بریم سراغ تمرین

    تمرین این قسمت:

    این فایل بر دوگانه‌ی «تغییر آگاهانه» یا «نابود شدن زیر چرخ‌های جهان» تمرکز دارد. این سوال، کاربران را به سمت خودشناسی و عمل فوری سوق می‌دهد:«استاد در این گفتگو بر یک چالش حیاتی تأکید کردند: “قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم.”در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالش‌برانگیزی” که به وضوح می‌دانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگی‌تان رخ می‌دهد، اما به دلیل سختی آن را عقب می‌اندازید، کدام است؟

    لطفاً دقیقاً بنویسید:

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    من از 23 مهر ماه که پروژه تغییر را در آغوش بگیر در سایت لانچ شد , تا امروز که دوازدهمین گام منتشر شده همش داشتم و دارم به یه موضوعی فکر میکنم که من دقیقن باید چه تغییر یا تغییراتی رو در خودم بدم که نتایج در تمام جنبه های زندگی از کیفیت بالاتری برخوردار بشه

    امروز هدایت شدم به فایل هدفی متفاوت برای سال جدید و استاد چقدرررررررررررررر قشنگ اونجا در مورد اهمیت و ارزش احساس لیاقت در بزرگ شدن ظرف ما و دریافت نعمت های بیشتتر صحبت کردن

    و یه پازلی از 29 شهریور به این طرف داره توی زندگیم کامل میشه و پاسخ سوالم رو که خدایا من چه تغییر یا بهتره بگم چه تغییراتی بکنم تا بعد هایی از زندگیم که داره سخت پیش میره آسان بشه و در واقع من آسان بشم برای آسانی ها هست رو میده

    اولش بهم گفت احسلی لیاقت بعد عزت نفس بعد شخصیت سپاسگزار حقیقی که در زمان های بیشتر و بیشتری از روز احساس خوبی داره و نهایتا حساب کردن روی جریان هدایت و دل سپردن به جریان هدایت و تسلیم بودن در مقابل خداوند

    و امروز دوباره بهم گفت : احسلس لیاقت

    و میدونید من چی رو فهمیدم ؟

    اینکه یه پازلی هست از ترکیب احسلس لیاقت + عزت نفس + شخصیت سپاسگزار و البته فروتن + شخصیتی که تسلیم هدایت خداوند است

    و این هی باید تکرار بشه

    هی باید تکرار بشه

    هی باید تکرار بشه

    هی باید تکرار بشه

    هی باید تکرار بشه

    هی باید تکرار بشه

    هی باید تکرار بشه

    و این تکرار تا کی باید ادامه پیدا کنه ؟ تا اون لحظه که اشهد رو میخونی و پرواز میکنی به سمت ابدیت

    و میدونید این چه جنس از آرامش خاطری رو در وجودم ایجاد کرده؟ اصلا عجیب غریب هه، مثل این میمونه که هر بار که بیشتر به قول قرآن تفکر و تعقل میکنی ، یه لول میری بالاتر و از بالاتر دید و نگرش پیدا میکنی به اصل زندگی و این عااااالیه

    ‌حالا بعد از 12 گام من به این نتیجه رسیدم که مهم ترین تغییری که باید در خودم ایجاد کنم اینه :

    ایجاد شخصیتی که تغییر را نه به عنوان یک اجبار بلکه به عنوان یک ضرورت در زندگی میپذیره و البته مشتاق اون هست ، یعنی این تفکر رو داره که همه چیز موقت است و این زندگی در مقابل ابدیتی که واردش بشه یک چشم بر هم زدن هم نبست و اگه تغییر نکنه باخته

    در واقع به قول استاد :

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

    و از اون مهم تر کار کردن روی عضله هدایت و اعتماد به جریان هدایت و دل سپردن به ندای خداوند و تسلیم بودن در برابر خداوند است

    میدونید چرا؟

    چون اونطوری به بی نهایت متصل میشی ، به جریانی که بزرگترین و نا ممکن ترین خواسته های تو برای اون یه بشکن هست و یه أنا أقول له کن فیکون

    چون اونطوری هررررر تغییری که نیاز باشه رو بهت میگه

    چون اونطوری هرررر مسیری رو که باید بری بهت میگه

    چون اونطوری با کی ارتباط بگیر و با کی کار کن و با کی کار نکن رو بهت میگه

    چون اونطوری تو به جریان و نیزویی متصل میشی که عالم الغیب و السماوات است ، أَنَّ اللَّـهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ ، پنهان و آشکار رو میدونه

    حقیقت اینه که این عقلی که من روش حساب کردم در مقابل سر حد آگاهی کیهانی که همه چیزززززز ز رو میدونه صفر صفر صفر کلوین و مطلق هست

    از خدا میخوام من رو هدایت کنه و در قلبم ایمانی رو مضاعف کنه که هر روز بیشتر از روز قبل به خودش و مسیری که خدا برام تدارک میبینه اعتماد کنم و توکل کنم و تسلیم باشم

    این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم که تسلیم درگاه یگانه معبودم ، الله یکتایم باشم

    این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم روی دوش خدا بنشینم و به جریانی اعتماد کنم که اولا خیر مطلق است و دوما از همه چیزززززز آگاه است

    بله

    بزرگترین تغییری که من باید این روزها بکنم اینه که : شخصیتی مشتاق به تغییر بسازم که تمااااام امور رو داده به دستات قدرتمند الله و با شادی از لحظه لحظه زندگیش لذت میبره

    و به قول استاد در مراقبه فراوانی جلسه ٩ دوره هم جهت :

    کار تو اعتماد کردن ، اجازه دادن و با شادی منتظر ماندن است

    والسلام……

    با عشق ، ادامه دارد…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  4. -
    سانیا رهبری گفته:
    مدت عضویت: 3530 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم و دوستان فوق العاده ام

    🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    چقدر این فایل ها ارزشمندند ، چقدر نکات ارزشمندی و بی نظیری از این فایلها میشه کشید بیرون ، میشه ساعت ها درباره اش حرف زد بدون اینکه خسته بشی یا که بخوای تمومش کنی

    وقتی نتایج و صحبت های دوست های عزیزم رو میشنوم از شادی شنیدن نتایجشون تو پوست خودم نیستم . با ذوقشون ذوق میکنم ، با خنده شون میخندم حتی با گریه های از روی شادیشون گریه میکنم

    اینقدر این لحظات شنیدن نتایج دوستان برام شیرینه ، نمیخوام تموم بشند ، ساعتها میشینم و گوش میدم و باز از نو گوش میدم با دقت تا حرفی رو از روی بی توجهی از روش نگذشته باشم .

    خدای مهربانم رو بی نهایت و بی اندازه شاکرم که جهان رو با قوانینی ساده و ثابت وضع کرده که عمل بهشون نه تنها حال و احساست رو خوب میکنه و تو رو به خواسته هات میرسونه بلکه عملکردهای عزیزایی که به این قوانین عمل کردند هم بهم ذوق و شوق میده .

    استاد اینقدر سطح انرژیت بالاست که من هم به جای دوستان وقتی تصور میکنم که میخوام با شما مکالمه صوتی داشته باشم ، احساساتی میشم و ذوق میکنم.

    استاد خیلی کارت درسته که ریز به ریز حرفهات پر از نکته ست! اونجایی که گفتین وقتی گزینه های پیش رو زیاد باشه اونوقت هدایت طلب میکنم و هر چی که اومد رو براش تسلیمم و میگم چشم!! برام خیلی درس و نکته داشت و من نمیدونست اونجاست که باید تسلیم باشی و بگی چشم ، و درک کنی که اون چیزی که برات تو اون لحظه اومده بهترین هدایته برات و تو باید سکوت کنی و واقعا بگی چشم و تمام!!

    استاد به درستی که همینه شما هیچ موضوع جدیدی یا شگردی خاصی رو تو هر بار فایل و صحبت ارائه نمیدید بلکه این قوانین رو به شکل های مختلف و روش های واضحتر برامون بازش میکنید تا بهتر درک کنیم، اونی هم که تو مسیر درک باشه باهاش برخورد میکنه و ازش استفاده میکنه!!

    استاد تصمیم گرفتم که هر فایلی که میبینم یا کامنتی که میخونم رو براش کامنت بزارم و خودمو درگیرش کنم. آخه فهمیدم که مشارکت تو کامنت ها و هر روز تو سایت بودن یه حال و هوای دیگه ای داره که تو خلوت فایل گوش کردن نداره!

    استاد تصمیم گرفتم که اولین اولویت روزانه ام فقط فایلها و کنترل ذهن و کار کردن رو باورهام باشه. فهمیدم هیچ کاری به اندازه کار کردن رو خودم برام ارزشمند نیست ، نتایج هیچ کاری برام به اندازه حال خوبی که کار کردن رو باورها بهم میده برام عالی و ارزشمند نیست. این همون کاریه که صبح که چشمامو باز میکنم ، لذت ناشی از انجامش منو مجاب به انجامش میکنه.

    و استفاده از اهرم رنج و لذت هم یعنی همین! باید یه لذتی از انجام کاری تو ذهنت ایجاد بشه که در نبود اون عمل تو رنج رو احساسش کنی و نخوای که وارد عمل نشی بلکه با جان و دل اولین اولویتت در کل روز باشه .

    استاد اینجا اینقدر انرژی عالی داره که ورودش دست خودمه و خروجش با خداست و اینقدر از این حال خوب منتقل میشم به حال خوب دیگه که دلم نمیخواد این فضا رو ترکش کنم تا به امور روزانه ام برسم .

    استاد خیلی خیلی دوستت دارم و عاشقتم .

    قشنگترین و شیک ترین و زیباترین الگویی هستی که تو زندگیم دیدم که با هر باوری که از وجودت به من انتقال میدی خیلی مَچ هستم  و با بررسی خصوصیات خودم میفهمم منم میپسندمش!

    استاد وجودت مایه برکت زندگیم بوده و برات بی نهایت خیر و برکت و خوشبختی و سعادت رو آرزو میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  5. -
    تیام گفته:
    مدت عضویت: 653 روز

    به به

    چقدر انرژی این فایل بالا بود چقدر این فایل حال خوب کن بود چقدر علی آقا مسلطه به قوانین و همچنین دوستای خوبم عادله جان و‌شکیبای عزیز قشنگ معلومه که با پوست و‌گوشت استخون درک کردین قوانین رو چقدر باوراهامون رو‌قوی کردین آفرین به شما ها و چقدر قانون مدارها دقیق کار میکنه که شما سه تا عشق رو اینجوری کنار هم قرار داده مرسی ازتون عالی بودین عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  6. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1324 روز

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    اینکه بداهه و از ذهنم انگلیسی رو صحبت کنم. بدون آماده کردن متن و تصحیح کردن های مدام و وابستگی زیاد به هوش مصنوعی

    و البته توی گروههای حضوری و آنلاینه گروهی ، شرکت و مشارکت کردن

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    خب وقتی هدفم این هستش که زبان رو کاربردی و واقعی استفاده کنم. و بتونمم ازین علاقه م کسب درآمد کنم. بایستی بتونم تو جمع یا پیش کسی ) حالا بگو مصاحبه برای موسسه یا شرکتی یا آموزشگاهی یا … ( بتونم از ذهنم و بداهه صحبت کنم خب.

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    خداروشکر تقریبا شروعش کردم برای همین درک و فهمش برام اومده و بهتر درکش میکنم.

    تمرینای با آرزو رو دارم از ذهن میگم و باید قدم بعدی تمرینهای با مریم که سطح بالاتری داره رو هم حتما از ذهن و سیستم فکریم بگم.

    خداروشکر برای این هدایت و هدایت های های بعدی

    خدایا عاشقتم و حس میکنم عاشقمی

    عشق دوطرفه رو عشقه

    یعنی توی تایم ویذایش کامنتم هدایته اومد اونم چه هداااایتی

    هدایت بعدی:

    خروج از دایره امن زندگی

    مثل ابوموسی نباشیم

    https://abasmanesh.com/fa/do-not-be-like-abomosa/#arg-downloads-wrapper

    خداجونم خیلی مرسی مرسی

    خدارو شکر برای این هدایت و هدایت های بعدی ( استیکر قلب )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  7. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1348 روز

    «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»

    همانا با هر سختی، آسانی‌ست… (شرح/6)

    «عَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»

    چه بسا چیزی را ناخوشایند بدانید اما خیرِ شما در آن باشد… (بقره/216)

    «إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»

    خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودشان حالشان را تغییر دهند. (رعد/11)

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته‌ی مهربان و همه‌ی دوستانِ هم‌مسیرم

    امروز وقتی این درس رو گوش دادم، انگار یه چیزی آروم‌آروم توی درونم شکست…

    یه جور قفل قدیمی، یه باور پنهان، یه زاویه نگاه اشتباه که سال‌ها همراه من بود.

    1) گذشته‌ی تلخ دشمن نیست… سوختِ مسیر توست

    «از محدودیت‌هاست که ثروت ساخته می‌شه»

    و من یهو برگشتم به تمام روزهای سخت گذشته‌ام؛

    به همه‌ی جاهایی که گریه کردم،

    شکستم،

    ترسیدم،

    کم آوردم،

    و فکر کردم کارم تمومه…

    و امروز فهمیدم:

    همه‌ی اون روزهای سخت،

    داشت منو هل می‌داد سمت نسخه‌ی بهترم.

    اگه اون تلخی‌ها نبود

    من امروز این «من» نبودم.

    این فهم رو نداشتم.

    این مسیر رو نمی‌رفتم.

    این رشد رو تجربه نمی‌کردم.

    گاهی خدا از تلخی‌ها استفاده می‌کنه تا ما رو بیدار کنه…

    تا ما رو پرتاب کنه به جایی که باید باشیم.

    2) جهان به کسی که تصمیم گرفته تغییر کنه، پاداش‌های بزرگی می‌ده

    این جمله استاد خیلی به دلم نشست:

    «فارغ از اینکه در چه شرایطی بزرگ شدی، وقتی تصمیم بگیری تغییر کنی، جهان بهت پاداش می‌ده.»

    شکوهِ امروز…

    کاملاً شاهد این جمله‌ست.

    من در گذشته‌ای بزرگ شدم که پر از تضاد بود، پر از کمبود، پر از ترس.

    اما روزی که تصمیم گرفتم «یه زندگی دیگه» انتخاب کنم…

    اتفاق‌ها یکی‌یکی شروع شد.

    آرامش اومد.

    نعمت اومد.

    پول اومد.

    ایده اومد.

    فهم اومد.

    و مهم‌تر از همه… «خودِ واقعی‌م» اومد.

    به‌خدا قسم، امروز وقتی به عقب نگاه می‌کنم

    می‌بینم هیچ‌چیزی در اون گذشته علیه من نبود.

    همه‌ش به نفع من چیده شده بود.

    تا برسم به این نقطه.

    به این ایمان.

    به این مسیر.

    3) همه ما به یک اندازه خدا رو داریم

    «همه ما به یک اندازه به خدا دسترسی داریم.»

    این جمله برای آدمایی مثل ما که از دل تضادها اومدیم

    یه پیام خیلی روشنه:

    هیچ‌کس جلوتر نیست.

    هیچ‌کس عقب‌تر نیست.

    هیچ‌کس محروم‌تر نیست.

    تنها تفاوت، در فرکانس ارتباط ما با خداست.

    در باورهامونه.

    در اینکه آیا اجازه می‌دیم خدا کارش رو بکنه…

    یا با افکار و ترس‌هامون جلوی جریان رو می‌گیریم.

    4) وقتی فرکانس پایین میاد، زندگی باتلاق میشه

    این بخش درس خیلی واقعی بود…

    وقتی فرکانسم پایین بوده

    واقعاً حس می‌کردم تو باتلاقم.

    هرچی دست و پا می‌زدم بدتر می‌شد.

    ذهنم سنگین، تصمیم‌هام اشتباه، اتفاق‌ها سخت.

    «فقط یک راه نجات هست: تغییر.»

    یعنی باید از آن حال، از آن فکر، از آن فضای ذهنی بیایی بیرون.

    وگرنه هرچقدر زور بزنی، فقط بیشتر فرو می‌ری.

    و من امروز فهمیدم

    بزرگ‌ترین کاری که برای خودم کردم این بود که هر بار در باتلاق بودم

    بلند شدم و تغییر کردم.

    فکرمو، باورمو، نگاهمو، مسیرمو…

    و هر بار… نجات پیدا کردم.

    5) اگر پیشرفت نکنی، جهان ازت رد می‌شه

    «اگر به دنبال پیشرفت همیشگی نباشی، جهان ازت عبور می‌کنه.»

    و چقدر این به زندگی من می‌خوره…

    من هر زمان که ایستادم، گیر کردم.

    اما هر زمانی که رشد کردم حتی اگر کوچک

    همه‌چیز یک‌دفعه روان شده.

    جهان با کساییه که رو به جلو حرکت می‌کنند.

    نه با کسایی که فقط زنده‌ن…

    بلکه با کسایی که در حال تکاملند.

    الان که به گذشته‌ام نگاه می‌کنم

    می‌بینم تمام تلخی‌ها

    تمام سختی‌ها

    تمام محدودیت‌ها

    داشت من رو آماده می‌کرد برای زندگی‌ای که الآن دارم.

    از یه دخترِ پر از ترس

    تبدیل شدم به دختری رو به رشد

    با قلبی آروم

    با ایمان عمیق

    و با باوری که هر روز بیشتر میشه:

    خدا همیشه، همیشه، همیشه پشتِ من بوده.

    و امروز از این درس یاد گرفتم که:

    باید از همین گذشته، همین محدودیت‌ها، همین تضادها…

    سوخت بسازم

    برای جهشی بزرگ‌تر

    برای رسیدن به نسخه‌ی کامل‌ترم.

    خدایا شُکرت…

    برای تلخی‌ها که تبدیل شدن به نعمت

    برای گذشته‌ای که تبدیل شد به سوخت

    برای رنج‌هایی که منو پرت کردن سمت رشد

    برای تمام پاداش‌هایی که در مسیر تغییر بهم دادی

    برای هدایت‌های لحظه‌به‌لحظه‌ات

    و برای اینکه

    حتی وقتی من خودمو فراموش کردم

    تو هیچ‌وقت منو رها نکردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      منیر گفته:
      مدت عضویت: 2225 روز

      به نام خدا

      سلام به استاد عزیزم

      سلام شکوه جان چقدر زیبا نوشتی چقدر رد پای قشنگی از خودت به جا گذاشتی ازت ممنونم

      من یهو به ندای قلبم گفتم بیام اخرین کامنت خودم رو بخونم و بعد ادامه همون ندا اومد که کامنت قبل و بعد کامنت خودت رو هم بخون و اومدم روی کامنت شما و چه نکته هایی که باید همین الان به خواست خدا درون کامنت شما میشنیدم

      به درستیکه با هر سختی آسانی هست خط اول واضح و روشن نشونه گرفتم از خدا که باید هر لحظه هدایت بخوام از خود خدا برای پیدا کردن راه حل چالش ها درون خودشون

      ایه بعدی چه بسا اتفاقی برای من سخت و درد اور باشه اما در اون خیری نهفته هست که دقیقا چند وقته یکسره برام نشونه میاد از رها کردن یه سری افراد که خداوند خیلی واضح به قلبم میاره که بودن این افراد برات خیری درش نیس و رها باش از دور شدنشون و من تسلیم این فرمان و خیلی عالی هر روز فاصله ها داره بیشتر میشه و مطمینم به هدایت خدا قطعا کاملا ارتباطات بهتری جایگزین میشه و به قول استاد حتی اگر برای مدتی تنها بمونیم باید از این تنهایی لذت ببریم چرا که در جریان جهانی که خداوند خلق کرده همه نیروهای الهی خیر هستند و من باید با این جریان خیر هماهنگ بشم

      ایه سوم که نوشتی رو با اینکه خیلی وقتها به خودم تکرار میکنم اما با خوندن اون تو نوشته ات به کامنت خودم رفتمدمجدد اینکه من باید همین مدل حساس باشم به احساسات ناخوبم تا بتونم تغییر بدم زندگیم رو چون هیچ کس جز من نمیتونه زندگی من رو به سمت مثبت حرکت بده و تغییر رو من باید بپذیزم

      اینکه نوشتی گذشته تلخ دشمن نیس منو برد به سالهایی که فکر میکردم عالم و ادم با من سر لج دارن در صورتی که اصلا این مدل نبود من از درون با خودم در صلح نبودم من بودم که با لجاجت درون با خودم جهان رو به لجاجت با خودم میکشوندم و فکر میکردم این از بیرون منه و بعد ها یاد گرفتم که همه چی از درون خود من شروع میشه همه چی از احساسات من نشات میگیره از باورهام ساخته میشه

      واقعا این جمله که از محدودیت ها ثروت ساخته میشه رو با پوست و استخونم تو این چهار پنج سال حس کردم شکوه جان خیلی زیبا خداوند منو هدایت کرد از کودکی که در فقر بودم منو هدایت کرد تا بتونم حتی همزمان با دانش اموزی تو مقطع دبیرستان تدریس داشته باشم من از 13 سالگی پول ساختن رو یاد گرفتم بخاطر اینکه هیچ وقت نخواستم محدود باشم به شرایط پدر و مادرم

      دلم میخواد تک تک جمله های نوشته ات رو بنویسم و از گذشته ناب و قدرت بخشی که داشتم بگم

      تک تک جمله هایی که نوشتی بسیار زیبا بودن عزیزم بسیار آگاهی بخش و بسیار مفید و سازنده

      الهی هر جا هستی موفق باشی عزیزم

      در پناه خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        شکوه گفته:
        مدت عضویت: 1348 روز

        بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ الَّذِی یَهْدِی الْقُلُوبَ وَیُرَتِّبُ الْقَدَرَ بِأَحْسَنِ تَدْبِیرٍ

        سلام منیر عزیز و نازنینم

        چقدر قلبم روشن شد از خوندن کلماتت…

        تو با این جمله‌هات نشون دادی که در مدار درک عمیق قانون خداوندی هستی؛

        جایی که آدم می‌فهمه هیچ‌چیز تصادفی نیست

        و حتی تلخ‌ترین تجربه‌ها در دل خودشون «هدایت» حمل می‌کنن

        اون‌جا که گفتی: «خداوند خیلی واضح به قلبم میاره که بودن این افراد برات خیری درش نیست…»

        به من یه آگاهی تازه داد

        من خیلی دلسوزی می کنم واسه بقیه

        و خیلی از افراد رو (مثلا پرسنلم) که واسم خیر ندارن باز نگه میدارم

        و اقدامی واسه رهایی شون نمیکنم

        همش فکر میکنم خدا تنبیه میکنه منو اگه به فردی که توی دایره ارتباطاتمه

        بگم که دیگه نمیخوام باهاش ارتباط داشته باشم

        و این پاشنه آشیل من خیلی خیلی زندگی رو واسه من سخت کرده

        و خیلی بار اضافه روی دوشم گذاشته…….

        کاش بتونم توی این زمینه رو خودم کار کنم چون واقعا انجامش واسم سخته

        «إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یَشَاءُ»

        پروردگارم در هر آنچه بخواهد لطیف است…

        و منیر عزیزم تو داری با لطافت، از میان رفتن‌ها، رها شدن‌ها و تنها شدن‌ها

        رو به عنوان بخشی از لطف خدا می‌پذیری(دقیقا برعکس عمل من)

        منیر قشنگم،

        تو همون دختری هستی که خدا از کودکی بهش یاد داد:

        «اگر درها بسته شد، من از دل فقر هم می‌تونم مسیر ثروتت رو باز کنم.»

        این جمله‌ات که گفتی از 13 سالگی پول ساختن رو یاد گرفتی،

        برای من یک آیه زنده بود،

        یک تجلی از قانون

        «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ»

        کسی که به خدا توکل کند، خدا برایش راهی از جایی که گمان نمی‌برد می‌گشاید

        تو الان در مسیر درستی هستی، در مسیر رهایی، در مدار رشدِ درونی،

        و این حس درونی‌ات که هر لحظه از خدا نشونه می‌گیره، خودش یک نشونه‌ست.

        دعای دلم برات اینه که همیشه در امنیتِ آگاهی الهی بمونی،

        در آرامش تصمیم‌های از سرِ ایمان،

        و در ثروتی که از رهایی و تسلیم زاده میشه

        خداوند قلبت رو مرکز نور و فراوانی قرار بده

        و رابطه‌ت با خودش رو هر روز عمیق‌تر کنه

        در پناه نوری باشی که هیچ وقت خاموش نمیشود

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          منیر گفته:
          مدت عضویت: 2225 روز

          به نام خدا

          سلام به استاد عزیزم و دوستان جان

          سلام شکوه قشنگم چقدر شکر کردم که در مدار جذب این فراوانی و برکت در سایت بودم امروز که کامنتی از جانب شما دریافت کردم که قطعا همه اش به هدایت خداوند هست

          مرسی قشنگم از اینکه کامنت منو تحسین کردی

          اونجایی که گفتی دلسوزی واقعا دلسوزی پاشنه آشیل منم بوده و هست البته که با دوره احساس لیاقت خیلی روش دارم کار میکنم و اگه بتونم 100 درصد بر این دلسوزی غلبه کنم میدونم راه هایی بی نهایت برام باز میشه و منم از همون بچگی تا الان یکسره دلسوزی و بع فکر دیگران بودن رو حس کردم تا جایی که قبل از اینکه تو این دوره های ناب بیام با اینکه میلیون ها تومان پول ساخته بودم اما هیچی از خودم نداشتم و یادمه برای خرید قدم اول 12 قدم دو دو تا چهار تا میکردم تا اینکه تونستم تقریبا 1 سال با فایل های دانلودی به درآمدی برسم که تازه برام میموند و من همه اش رو به دیگران نمیدادم و تو سال 99 بود که از همون فایل های دانلودی یاد گرفته بودم که حتما یه مبلغی تو کارتم و تو کیف پولم داشته باشم و دقیقا دیماه 99 بدون هیچ دو دو تا چهار تایی قدم اول رو استارت زدم و همینطور به یک ماه نرسیده من قدم بعدی رو میخریدم و با 12 قدم یاد گرفتم چطوری پول بسازم و از دلسوزی ها کم کنم اما همچنان این دلسوزی ها بود تا دوره لیاقت رو گرفتم از سایت و اونجا فوران اوج انرژی رو درونم حس کردم و تا الان هم یکسره از این فایل به اون فایل و انگار هنوز من اول راهم وقتی میام و‌کامنت میخونم‌و‌کامنت میذارم انگار خدا تمام دنیا رو بهم داده مثل بچه ای که بی تاب بغل مادر من بی تابم که کارام تمام بشه و بشینم سر سایت اینجا شده یه گوشه دنج برام شکوه جان شده یه جایی که از همه حاشیه ها دورم میکنه فکرم رو رها میکنه از همه اون اتفاقات بیرون و همینطور پشت هم گشایش ها خداروشکر

          و الان با این رها کردن که نمیگم آسون بود بلکه سخت هم بود چون تقریبا 2 سال طول کشیده تا بتونم اینقدر حس ارزشمندی رو بالا بیارم که نترسم از رفتن بنده خدا تا بتونم اینقدر به خدا اعتماد کنم که نترسم از نبودن دست خدا که تا حالا به اشتباه فکر میکردم دوست داشتن هست این نگه داشتن در صورتیکه دوست داشتن نبود بلکه وابستگی و ترس از رها شدگی بود و ترس از تنها ماندن در وادی کار ووو هزاران ترس و شرک پنهان دیگه که پشت این اصرار که تونستم تیر نهایی رو با مرور مجدد دوره احساس لیاقت و این پروژه تغییر به این وابستگی شرک آلود بزنم

          باورت میشه شکوه جان از ساعت 11 شب من نقطه آبی رو دیدم و با خوشحالی کامنت پر از عشقت رو خوندم و یکسره گفتم خدایا هدایتم کن چی بنویسم برای دوست عزیزی که اینقدر مجدد برای من توسط هدایت خدا نشونه فرستاده با نوشته اش

          امروز وقتی جلسه 13 تغییر در آغوش رو بگیر رو گوش دادم یه آرزو تو دلم کردم که باز مجدد فهمیدم از کجا اومده من و پسر 4 ساله ام کاملا روحمون گره خورده به فایلهای استاد اما همسرم با اینکه خیلی خیلی تغییرات داشته اما یه جورایی انگار مقاومت داره که بخواد یکسره فایلها رو ببینه هر چند من کاملا حس میکنم وقتی تلویزیون فایلهای زندگی در بهشت رو میذاریم با پسرم همسرم یکسره نگاه میندازه و یه حس خوبی میگیره اما تقریبا دو ساله به خودم قول دادم اصلا اصرار نکنم حتی برای گوش دادن هنسفری میزنم اما پسرم اصرار داره رو تلویزیون باشه امشب با فایل 13 تغییر آرزو کردم که یه روزی برسه من و همسرم با هم دوره ها رو کار کنیم

          بعد یهو مچ خودم رو گرفتم گفتم ببین باز دلسوزی از یه جا بیرون زد که بخوای صد در صد زندگی یکی دیگه رو تغییر بدی

          دوباره گفتم ببین میخواستی نقش خدا رو بازی کنی با این آرزو

          دوباره گفتم ببین خودتو با فرزانه داری مقایسه میکنی که با همسرش اومده و داره با استاد حرف میزنه

          و شاید هزاران پاشنه آشیل دیگه که ته این خواسته قلبی من بود

          و باز مجدد گفتم ببین چقدر کار کردی هنوز پیش دبستانی هم نیستی

          که تا اینو گفتم متوجه شدم که انگار اون حد والایی که استاد میگه از خودتون انتظار نداشته باشید و اینقدر کمال‌گرا نباشید اومد تو ذهنم و دوباره گفتم بیا بعد میگی من کمال‌گرایی ندارم که اما الان به خودت میگی در حد پیش دبستانی ام تو سایت وووو

          خلاصه اینکه شکوه جان تغییر همیشه جا داره بیشتر و بیشتر بشه

          من مطمئنم شما هم عالی هستی و بلاخره به اون خواسته های زیبات میرسی و این لطافت روحی که داری این همه عشقی که پای مطالب و فایل ها میذاری و این کامنت های زیبا رو به جا میذاری یعنی تو اوج هستی قشنگم

          تو لایق والاترین هایی و به بهترین ها خواهی رسید و این چالشی هم که گفتی قطعا میتونی آگاهانه ازش رد بشی و بهترین ها رو از دل این چالش جذب کنی

          چقدرررررررررررر دعای زیبات قلبم رو ستاره بارون و اکیلیلی کرد قشنگم

          من این دعای زیبا رو تقدیم قلب مهربونت میکنم

          شکوه عزیزم الهی شکوه وجودت هر لحظه پر رنگتر بشه

          از اعماق دلم برات اینو میخوام که همیشه در امنیتِ آگاهی الهی بمونی،

          در آرامش تصمیم‌های از سرِ ایمان،

          و در ثروتی که از رهایی و تسلیم زاده میشه

          خداوند قلبت رو مرکز نور و فراوانی قرار بده

          و رابطه‌ت با خودش رو هر روز عمیق‌تر کنه

          در پناه نوری باشی که هیچ وقت خاموش نمیشود

          الهی قلبت بشه نور علی نور

          الهی در هر مکان و زمانی هستی بدرخشی و خداوند تو رو با فضل و رحمتش احاطه کنه

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1499 روز

    بنام یکتای هستی بخش…

    سلام…

    نمیدونم از کجا باید شروع کنم به نوشتن از خداوند هدایت میخوام تا کمکم کنه تا حق مطلب رو ادا کنم…

    از امروز صبح شروع میکنم…از ساعتی که بیدار شدم ،ساعت 7و 38 دقیقه…با اینکه دیشب ساعت 1خوابیدم و توذهنم بود که خداکنه بتونم نهایت تا ساعت 9ونیم از خواب بیدار شم ،اما اتومات ساعت 7و 38دقیقه بیدار شدم بدون کوچکترین مقاومتی و احساس خواب آلودگی…که این هم از لطف و برکت دوره ی قانون سلامتیه که تا همین یک ماه پیش ساعت 11به زور از خواب بیدار میشدم …و بعدشم ساعت یک ،دو باید حتما میخوابیدم تا 4و نیم 5…و اون تایمی هم که بیدار بودم اینقدر کسل بودم که اصلا قابل توصیف نیست…حالا فکرشو بکنید ،کسی که این وضعیت رو داره ،شرایط سرکار اومدنش چجوریه…اونم کسب کاری که تازه 8،9 ماهه استارت زده…این ادم با این وضعیت چه عملکرد مفیدی در طول روز میتونه داشته باشه…

    خلاصه که از همین شرایط بد و تضادهایی که چپ و راست بهش برمیخوردم بود که صدای هدایت رو شنیدم که اگر تغییر نکنی جهان با چک و لگد داره میاد سراغت…و بعد از شنیدن اولین فایل پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر ،،این هم زمانی رو دریافت کردم که جز هدایت خداوند نمیتونه باشه و من باید قبل از اینکه کار به چک و لگد برسه باید تغییر کنم…همون لحظه دفترم رو برداشتم و تعهدم رو نوشتم که من میخوام قانون سلامتی رو شروع کنم و از خداوند خواستم که کمکم کنه…حتی اون لحظه ای که داشتم مینوشتم باور نداشتم که بتونم عملیش کنم به خاطر همین عاجزانه از خداوند خواستم که خدایا من ناتوانم و اینو تو خودم نمیبینم که بتونم به این دوره عمل کنم ،مگر اینکه تو کمکم کنی…و با توکل شروع کردم…تو مسیر به چالشهای زیادی برخوردم و تضادهای فراوان…اما با دیده یک مسئله بهشون نگاه کردم و با هدایت خداوند یکی یکی حلشون کردم تا رسیدم به الان که یک ماه از قانون سلامتی گذشته و من تونستم به این دوره متعهد بمونم البته به لطف و عنایت پروردگار…

    از امروز صبح داشتم میگفتم که 7و 38 دقیق بیدار شدم….(به خاطر این مدام دارم ساعت رو تکرار میکنم که هنوزم ذوقشو دارم…و برام. شگفت انگیزه …منی که تا یک ماه پیش 11به زور از خواب بیدار میشدم بعدش دوباره یک تا 4،5 غروب ،و برام رویای دست نیافتنی شده بود که بتونم صبح زود رو ببینم الان برام دیدن ساعت 7و 38 دقیقه یکی از شگفتی های زندگیه…که بابتش بینهایت سپاسگذارم…) …یه قهوه خوردم و برای پیاده روی مقدس آماده شدم…ساعت 8و ربع از خونه دراومدم و مسیر خونه تا سر کار رو دور تر کردم تا بتونم حداقل 40 دقیقه پیاده روی کنم…(مسیر خونه تا سالنم 7،8 دقیقه راهه ،پیاده)…

    تو مسیر پیاده روی شروع کردم به صحبت با خداوند جانم…راستش با کمی خجالت و مِن مِن کردن…

    واقعیتش روم نمیشد در مورد این موضوع که میخوام بگم با خداوند حرف بزنم….

    تقریبا یک هفته ای میشه بعد از دیدن فایل ،قدرت اراده در بابر نحوه ی عملکرد مغزمتوجه شدم که تمرین شنیون و افزایش مهارت تو ذهن من، تبدیل شده به رنج بسیار قوی،که اصلا هر کاری میکردم تو این مدت نمیتونستم سراغ کله مانکنم برم…و از طرف دیگه مدام استرس و دلشوره ی این رو داشتم که نکنه دستم کند شه،نکنه شنیون یادم بره،و همین هم تقریبا اتفاق افتاده بود…منی که 8،9ماه قبل تو سالن قبلی عروسکار بودم و همه برا کارم سرو دست میشکوندن ،حالا هرروز کارم داشت افت میکرد و دستم کندتر میشد،انگار کارام داشت شبیه 3 سال پیشم میشد که تازه کار بودم و نابلد…و این به شدت منو به استرس انداخته بود و به شدت داشت اعتماد به نفس منو تخریب میکرد…اما هر کاری هم میکردم اصلا ذهنم یاری نمیکرد که دوباره تمرین کردن رو شروع کنم و شنیون تمرین کردم برام تبدیل شده بود به یک رنج عظیم مثل جابه جا کردن کوه،…خلاصه بعد از دیدن فایل قدرت اراده در برابر عملکرد مغز،اومدم اینو تو این قضیه برای خودم مثال زدم که چرا کاری که میتونه کلی برای من سود آور باشه،و و از طرفی عشق و علاقه ی منه…و من قبلا قش و ضعف میرفتم براش،و هرروز و هرلحظه داشتم خودمو آبدیت میکردم و اشتیاق سوزان داشتم براش و هرلحظه داشتم پیشرفت میکردم تو این زمینه،حالا چی شده که این کار برام تبدیل شده به رنج عظیم و هرلحظه دارم پسرفت میکنم تو این زمینه…خلاصه که ترمزها پیدا کردم در این رابطه…مهم ترینش این بود که از یه جایی به بعد من زده بودم به جاده خاکی،و تنبلی رو با آسونی و راحتی اشتباه گرفته بودم….میگفتم خب دیگه ،من میخوام آسون بشم برای آسونیها…شنیون تمرین کردن زحمت داره،و من باید خیلی راحت و اسون به خواسته هام برسم…راستش به غلط این برداشت رو کردم که خب مهارت اونقدرام ملاک نیست…مهم باوره…مهم احساس لیاقته…من اگر احساس لیاقت داشته باشم از در و دیوار برام مشتری میاد…بدترین کارم انجام بدم ،چون احساس لیاقت دارم خدا همینجوری از آسمون برام مشتری میریزه….

    واقعا نمیدونم اگر هدایت و لطف خداوند نبود ،من با این افکار و باورهای سمی و پوچ ره به کجا میبردم…

    آخه یکی نبود بگه چرا نشونه ها رو نمیبینی…چرا نمیبینی که هرروز داره استرست بیشتر و بیشتر میشه از اینکه مهارتت داره افت میکنه…چرا نمیبینی این قضیه داره اعتماد به نفستو هر لحظه پایین و پایینتر میاره…چرا نمیبینی هرشب با کابوس این قضیه از خواب میپری و تا صبح به خودت میپیچی از استرس…آخه کدوم احساس لیاقت؟؟؟ تو این چند ماهه با این افکار چه احساس لیاقتی بهت اضافه شده که تو درس نمیگیری که بابا این راهی که داری میری به ترکستانه…کجای قانون گفته تو با استرس و احساس بد و ترس میتونی به خواسته هات برسی…که تو فکر میکردی میتونی با این مسیر به خواسته هات برسی….مگه غیر از این بود که تو 3سال پیش که تو سالن شراکتی با عشق و علاقه ی سوزان شنیون تمرین میکردی رو کله مانکن جوری که اصلا نمیفهمیدی روزها چجوری داره میگذره و همین باعث شد هدایت شی به درامد ماهی 70،80تومن…

    حالا چی شده که فکر کردی نه ،مهارت زیاد مهم نیست مهم باوره….خب عزیز من باور چجوری شکل میگیره؟ همینجوری رو هوا که باور شکل نمیگیره…غیر از اینه که تو وقتی مهارتت رو افزایش میدی خود باوریت زیاد میشه و به طبع احساس لیاقت و اعتماد به نفست میره بالا؟؟؟

    بعد تو چه فکری کردی که تو این مدت میخواستی همینجوری رو هوا احساس لیاقت بسازی و فکر میکردی همینجوری اگه طوطی وار بگی من احساس لیاقتم بالاست احساس لیاقتت میره میرسه به عرش…نه عزیز من اینطوریا نیست…بد جور زدی به جاده خاکی…

    خلاصه که با ذهن عزیزم صحبت کردم که بیا از حالا به بعد کاری به سودمونه بشه بزرگترین لذت ما…و انجام ندادنش تبدیل بشه به رنج..هرگز فکر نمیکردم ذهن عزیزم اینقدر مودب و مثل خانوم بگه چشم…خلاصه از 5،6 روز پیش شروع کردم به تمرین کردن شنیون روی کله مانکن قشنگم که چند ماه داشت گوشه ی سالن خاک میخورد…

    حین تمرین این ایده اومد که تو که داری تمرین میکنی از خودت هم فیلم بگیر برای آموزش. مجازی…راستش الان دوسال بیشتره که میخوام آموزش مجازی ضبط کنم اما مدام به تعویقش میندازم و بهانه های مختلف میارم…از اونجایی ضبط فیلم و ادیت کردنش سخته و خیلی زمان میره واقعا برام زجر اور بود انجامش و هربار به بهانه ای به تعویق مینداختمش…و آخرین بهانه ای هم که داشتم این بود که تا زمانی که من تو سالن خودم به درامد بالا نرسم و نتونم ازهمین مهارتم ثروت بسازم و کسب درامد کنم ، آموزش مجازی اماده نمیکنم….خب این تفکر خیلی هم عالیه و من به خودم افتخار میکنم که اینقدر استانداردم بالاست…اما ذهن عزیز من این هیچ ربطی به این نداره که تو نخوای از الان صبط آموزش مجازی رو شروع کنی…میدونی به دست آوردن مهارت تو ضبط فیلم و ادیت زدنش چقدر زمان بره و چقدر مهارت میخواد…خب تو از الان ضبط و ادیت فیلم رو شروع کن ،اما فیلمارو نفروش ،بزاری باشه هروقت خودت به درامد رسیدی بعد بفروش…اما میدونی اگر از الان شروع کنی به ضبط و ادیت ادیت فیلم چقدر هر روز میتونی بهتر و بهتر بشی…و خدا میدونه تا یه سال دیگه چقدررر میتونی تو این زمینه حرفه ای بشی؟؟؟در واقع ذهنم فقط به خاطر اینکه ضبط فیلم خیلی کار زمان بر و حوصله سر بریه و ادیتشم خیلی وقت میبره حاضر نبود تن به این کار بده…اما وقتی منطقی باهاش صحبت کردم پذیرفت…و من الان 3 ،4 روزه بعد از تقریبا دوسال بالاخره استارت زدم و ضبط آموزش مجازی رو شروع کردم…

    فقط نگم بهتون که تو همین 4،5 روز چقدرررر مهارت من بهترشده هم تو شنیون زدن هم ضبط فیلم…و چقدررر حالم از این بابت عالیه…و اون اعتماد به نفس از دست رفته به خاطر کم شدن مهارتم داره برمیگرده….و اون ترسها و نگرانیها استرسها خیلی خیلی خیلی کمرنگ شدن به لطف الله….

    و اما بازهم برگردیم به امروز صبح…لحظه ای که موقع پیاده روی داشتم با خدا حرف میزدم و میخواستم راجب یه موضوعی باهاش حرف بزنم ولی روم نمیشد…اون قضیه مربوط میشد به ثروت….

    خیلی احساس گناه میکردم از اینکه بخوام راجب درامد و مشتری با خدا حرف بزنم…اما انگار خود همین قضیه هم هدایت خدا بود که متوجه احساس گناهم بشم…هربار که میخواستم راجب درامد و مشتری با خدا حرف بزنم،ذهنم میگفت زشته،خدا ناراحت میشه..تو که داری مسیر درست رو میری ،تو که حالت خوبه ،آرامش داری…حالا ثروت میخوای چیکار…به وقتش خودش میاد دیگه…الان اگر درمورد ثروت با خدا حرف بزنی ،خدا میگه این چقدر ادم قدر نشناسیه که این بهش آرامش و حال خوب دادم ،این با پرویی تمام میگه من ثروت هم میخوا…خب صبر داشته باش میرسی….

    اما قلبم آروم نمیشد…گفتم خدایا من الان 8،9 ماهه که سالن خودمو زدم و کسب و کار خودمو شروع کردم …من تو این 8،ماه به اندازه ی 30سال زندگی ای که کردم کارهای عملی انجام دادم،تغییرات رو ایجاد کردم ،چه وابستگی هایی که قطع نکردم…تو دل چه ترسهایی که نرفتم…چه دغدغه ها و مسائلی که حل نکردم،چه ارامش هایی که ایجاد نکردم ..چه بهبود هایی که رقم نزدم…به هرحال به اندازه ی عملم باید و تغییراتی که حاصل شده تا الان میبایست ثروت وارد زندگیم میشد…حالا نه اونقدر زیاد..ولی نه در این حد که ورودی مالیم چند ماه کاملا قطع و صفر بشه….این دیگه ربطی به عجله کردن نداره…من میدونم یه جای کارم میلنگه..وگرنه خداوند در لحظه به فرکانسهای من پاسخ میده و به همون اندازه ای که من فرکانسم بهتر بشه خداوند پاسخ میده…خداوند فرکانسهای منو جمع نمیکنه تا یه دفعه بهم بده…اگر من درست عمل کنم میبایست نتیجه ی فرکانسم رو ببینم…و اینم بگم من توهم نزدم که تغییر کردم…خداوند خودش شاهده که من چه تغییرات بزرگی رو ایجاد کردم که نتایجش خیلی خیلی بزرگی تو تمام جنبه های زندگیم ایجاد کرده…اما تنها جنبه ای که هیچ تغییری نکرده ثروته…اینارم نگفتم برا گلایه…خداوند خودش میدونه و به قلب من آگاهه و که من فقط میخوام ایراد کار خودمو پیدا کنم…

    امروز که این فایل رو گوش دادم و صحبتهای سید علی خوشدل عزیز رو شنیدم انگار که یه وزنه ی چند تنی از رو قلبم برداشتن ،و اینقدررر بهم اطمینان داد که بابا ثروتمند شدن خیلی لذت بخش و آسونه….

    یکی از ترمزهایی که پیدا کردم راجب ثروت اینه که ذهنم میگه ،حالا نه….حالا چیزهای مهم تری هست…حالا خیلی راه داری که به ثروت برسی…تو چه کار خاصی کردی که فکر میکنی میتونی الان به ثروت برسی…حالا حالاها باید صبر کنی…باید به این مسیر ادامه بدی…باید کارهای بزرگی بکنی….

    اره فکر میکنم اینا همون ترمزهاییه که سد راه ثروت شده….وگرنه ثروت ساختن آسونترین و لذت بخش ترین کار دنیاست و…

    اره…من تو تمام جنبه های زندگیم آرامش نسبی رو برقرار کردم ،و به نسبت خودم از عملکردهام راضیم…الان اولویتم دیگه ثروته….میخوام مثل بولدوزر برم سمت ثروت…

    خداوند رو بینهایت سپاسگذارم که هر لحظه هدایتهاش و لطف بینهایتش شامل حالم میشه….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      زینب ندرلو گفته:
      مدت عضویت: 1322 روز

      سلام به صفورای عزیز و دوست داشتنی ام

      امروز ذهن من درگیر موضوعی بود و قبل اینکه گوشی ام رو بردارم از خدا هدایت خواستم قبل از اینکه این کامنت رو برای تو بنویسم یه باور مهمی که اصلا انگار در برابرش کور و کر بودم پیدا کرده بودم تو خودم

      و یه کامنتی نوشته بودم ولی دلم اروم و قرار نداشت خیلی مقاومت داشتم در برابرش

      و دقبقا منم همین احساس گناه رو در خودم پیدا کرده بودم

      که درخواست ثروت نکن خدا به وقتش میده

      تو دلم خیلی میخاستم به ثروت برسم ولی تو ظاهرر به خدا چیزی نمیگفتم ولی غافل از اینکه خدا با کلامت که کار نداره با فرکانس ات کار داره

      من تو زمینه های مختلف تعییر کرده بودم و به بعضی از خواسته هام اینقدر راحت رسیده بودم ولی تو زمینه ثروت تغییر خاصی اتفاق نمی افتاد و این در صورتی بود که من بیشترین تلاش ام برای تغییر در این زمینه بودولی انگار همه چیز قفل بود ایده های مختلف رو اجرا کردم هر چی که به ذهنم می اومد ولی هیچی به هیچی خیلی وقت ها شک و تردید می اومد سراغم که اخه چرا جواب نمیده

      میدونستم من یه جای کارم اشتباه ولی کجا شو نمیفهمیدم

      همش میگفتم دیگه ایندفعه رها میکنم ولی دو روز رها میکردم باز از روز سوم میچسبیدم به خواسته و گلایه پیش خدا که چرا جواب نمیده

      تا اینکه امسال اون مهارتی که مدت ها میخواستم شروع کنم رو استارت زدم و گفتم فارغ از اینکه نتیجه بده یا ن فقط میخام یاد بگیرم و چقدر هم مقاومت داشنم برام سخترین کار دنیا بود تمرین کردن در اون زمینه

      تقریبا دو ماه پیش بهم این ایده اومد که برو رو دست بندی توحید در عمل کار کن

      وقتی رو اون فایلها کار میکردم تنها هدفم واقعا این بود بفهمم توحید چیه منطور استاد از باورهای توحیدی چیه؟

      تو این حین یه ایده ای اومد در رابطه با مهارتم که نمونه کارت رو بزارتو این کانال (واقها اینجا برام نتیجه مهم نبود) انجام دادم و اصلا هم فکر نمیکردم جواب بده

      چند نفری ازم قیمت پرسیدن ولی مشتری نبودن من از رزا یاد گرفنه بودم که بگم بابا یه نفر اومد پرسید این یعنی پیشرفت

      حالم خوب بود تا اینکه 3نفر باهم درخواست همکاری دادن و به راحتی پول رو برام واریز کردن

      اینجا باورم تقویت شد که بابا تو رو باورات کار کن خدا ایده ها رو بهت میده و نتایج میاد

      اما بعدش چی شد؟ این پروسه ادامه دار نشد

      من با پولی که ساخته بودم دوره 12قدم رو استارت زدم

      تو جلسه سوم این ایده اومد که تو باید در کنار این دوره دسته باورهای ثروت ساز رو شروع کنی

      و نشانه هایی که دیدم مطمئنم کرد که این ایده از سمت خداست

      شروع کردم تا رسیدم به فایلهای سه برابر کردن درامد تو فایل دوم استاد تایید میکنن به کنترل ورودی ها

      و خب تا اینجا فهمیده بودم تمرکز من رو کمبود و بیشتر باید رو فراوانی کار کنم حسم میگفت سراغ فایل سوم نرو فعلا رفتم سرچ کردم فراوانی و کلید فراوانی رو باور کن رو تمام فایلهاشو تو یه روز دیدم، با خودم گفتم سه روز خودم بمباران میکنم ببینم نشانه ای میاد امروز روز دوم بود به گفتگو های خودم که دقت کردم دیدم داره میگم من که خیلی تلاش کردم من که خیلی مراقبم پس کو نتیجه پس کو نشانه چرا خبری نیست چرا فراوانی رو نمیبینم و غافل از اینکه همین حس بد من رو داره دور میکنه از مسیر درست

      با خودم گفتم زینب چی شد بعد فایلهای توحیدی نتیجه گرفتی؟ گفتم اونجا رها بودم اونجا فایل گوش نمیکردم برای گرو کشی که من فایل گوش میکنم تا نتیحه وارد زندگیم بشه

      ولی اینجا داستان فرق داشت افتاده بودم تو دام عجله

      میگفتم فایلهای ثروت ساز رو گوش کنم ثروت وارد زندگیم بشه و هر روز منتطر که چرا پس نمیاد چیزی

      پس ایده ها کی بهم گفته میشه

      و به جر این ترمز با خوندن کامنت یکی از دوستان فهمیدم من چه باگ بزرگی تو این موضوع دارم که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست

      و حالا میفهمم چرا استاد فایل سوم سه برابر کردن درامد رو اختصاص داده به این فایل

      و چرا قلبم میگفت فعلادصبر کن نگاه نکن

      من اصلاااا نمیفهمیدم چقدرر این باور مهم و چقدر جلو منو گرفته

      من اصلا با خدا راجع به ثروت حرف نمیزدم و اگرم یه وقتایی اینجوری گلایه میکردم که چرا نتیجه نمیاد چقدر عذاب وجدان میگرفتم که زینب تو چقدر پول پرستی خدا به وقتش میده

      میگفتم بابا سه سال من دارم رو خودم کار میکنم دریغ از هزار تومن پول که خودم بسازم

      سریع باز خود سرزنش شزوع میشد که چقدر بی ایمانی خدا به وقتش جواب میده

      یکی دیگه از باورهای مسخره ای که پیدا کردم این بود تو کار ثروتمند بشی از این سایت دور میشی همین الانم که داری رو خودت کار میکنی بخاطر اینه که میخای به ثروت برسی و خودم قانع میکردم که اره من دارم پایه های ثروت رو درست میچینم

      ولی به خودم هم میگفتم که استاد که میگه خدا در هر لحظه به فرکانس های ما پاسخ میده پس چرا خدا این همه مدت به فرکانس من پاسخ نمیده

      به قول تو جمع نکرده که یه دفعه جواب بده

      و امروز فهمیدم همین حس عجله و نگرانی چقدر منو دور میکنه و فرکانس نامناسب میفرسته

      و چقدر تو این باور که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست من ایراد دار م و چقدر تو عمق ذهنم این دوتا از هم دورن

      من. فک میکردم چهار بار این جمله رو گفتم باورم شده ولی رفتارم چیز دیگه ای رو نشون میداد

      ببخشید خیلی طولانی شد نوشته ام ولی دوست داشتم برای تو هم بنویسم چون میدونم این پاشنه اشیل همه ی ماست که ثروت رو جدا از خدا میدونیم و چقدر ساده از کنار این موضوع میگدریم

      برای من تازه این مسیر شروع شد و واقعا از خدا میخام هدایتم کنه بتونم عمل کنم به آنچه فهمیدم

      صفورا جان خیلی دوستت دارم دختر خوش قلب ومهربون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1499 روز

        سلام به زینب جان عزیز و دوست داشتنی…

        عذر خواهی منو پذیرا باش که با تاخیر دارم جوابت رو میدم…بینهایت سپاسگذارم بابت وقت ارزشمندی که برام گذاشتی و این کامنت طولانی و سراسر هدایت و آگاهی رو برام نوشتی…

        راستش وقتی کامنتت رو خوندم خیلی منقلب شدم…شاید برای لحظاتی احساس گناه اومد سراغم که ای دل غافل…اینهمه تو این مدت نعمت اومده تو زندگیت ولی دریغ از یه سپاسگذاری درست و حسابی…

        نیاز داشتم که ذهنمو جمع و جور کنم تا پاسخ کامنتت رو بنویسم…راستش بعد از خوندن کامنتت خیلی به فکر فرو رفتم…خیلی رازو نیازها با خدا کردم و خیلی گره ها از قلبم باز شد…راستش تو این چند وقت اخیر به قدری اتفاقات عالی برام افتاده و نعمت وارد زندگیم شده،که این هشدار رو میشنیدم که بهم میگفت باید بابتشون سپاسگذاری کنم،اما من مدام خودمو به ندیدن و نشنیدن میزدم،میگفتم حالا وقتشو ندارم…حالا کارهای مهم تری دارم…مدام درحال کار کردن روی فایلها و باورهام،کلی نشونه و نتیجه هم میومد اما من چون فقط چسبیده بودم به اون نتیجه بزرگه،این نتایج و نشونه هارو نمیدیدم…میگفتم نه من فقط باید ادامه بدم تا به اون نتیجه بزرگه برسم…فعلا فرصت شکر گذاری ندارم…البته زبانا شکر گذاری میکردم..اما قلبی نبود..احساسش نمیکردم…اون حس سپاسگذاری رو نداشتم..به همین خاطر اینگار چیزی رو گم کرده بودم…هرچی تقلا میکردم هرچی تلاش میکردم انگار کارها پیش نمیرفت…همش میگفتم کجای کار میلنگه من که دارم رو خودم کار میکنم…منکه دارم هر اقدام عملی که بهم الهام میشه روانجام میدم پس چرا این چرخ ها حرکت نمیکنه…ترمز دستیه بدجور کشیده شده بود…

        صبح روز بعدی که برام کامنت گذاشتی رفتم پیاده روی…تو پیاده روی مدام داشتم با خدا حرف میزدم و تقاضای بخشش میکردم بابت تمام نعمتهایی که تو این مدت وارد زندگیم شده ولی من کفور بودم…

        گفتم خدایا قول میدم که دیگه فقط تمرکزم رو بزارم روی داشته هام و سمت خودم رو انجام بدم و دیگه هیچ کاری با سمت تو نداشته باشم…دیگه در مورد چگونگی و چه زمانی ازت نپرسم…

        اینارو که میگفتم هرلحظه احساس میکردم که اون بند و زنجیرها داره از قلبم باز میشه و احساس سبکی میکردم…

        تا اینکه بعد از مدتها که ورودی مالیم کلا قطع شده یه نفر اون روز پیام داد و نوبت میکاپ شنیون ازم گرفت…

        بینهایت خوشحال شدم…و اینو یه نشونه و تایید از سمت پروردگارم دیدم…منتهی اون مشتری یه مدلی رو ازم میخواست که من بلدش نبودم…وقتی عکس مدلو برام فرستاد گفت اینو میخوام دیدم همون مدلیه که من ماه هاست دوست دارم یادش بگیرم ولی به تعویقش انداختم وچون برام سخت بود نمیرفتم که یادش بگیرم…اولش یکم حسم بد شد و استرس گرفتم…ولی طبق جلسه ی یک ثروت 3 که دارم روش کار میکنم و استاد گفته بودن که به هرچیزی با چشم یک مسئله نگاه کنید که با حل اون میتونید ثروت بسازید…با خودم گفتم این یک مسئله است و من باید حلش کنم…راستش فقط یک روز وقت داشتم و فرداش قرار بود مشتریه بیاد…همون روز رفتم وسیله های مورد نیازش رو خریدم و سفت و سخت شروع کردم به تمرین کردن،در حین تمرین کردن یه جرقه ای تو ذهنم خورد که ببین تو این شهر هیچ کسی تا حالا این مدلو اجرا نکرده…و من خودم میدونم که این موضوع دغدغه و مشکل خیلی از مشتری هاست…این اومد به ذهنم که خیلی جدی تر روی این سبک کار کنم ،چون میتونه مسئله ی خیلی از مشتری هارو حل کنه…چیزی که تو این چند ساله من همیشه تو محیط کارم میدیدم ولی خب کسی راه حلی براش نداشت…با اینکه تو شهرای بزرگ مثل تهران این تکنیک داره انجام میشه ولی تو شهرستان ما هنوز کسی این ایده رو اجرا نکرده…و خلاصه بالاخره اون روز تونستم یادش بگیرم،البته یه مقداری ایراد دارم..ولی نتیجه ی کار عالی و راضی کننده بود…دیروز برای مشتری انجامش دادم و خیلی خوشش اومد،و خیلی تعریف کرد…خودمم با دیدن نتیجه خیلی ذوق کردم…خلاصه ‌که همین ایده سرنخی شد که کلی جرقه ها تو ذهنم خورد که بدونم چه خط و مشیی رو باید تو کارم دنبال کنم…و فوکوسم رو روی چه چیزی بذارم…

        بازهم ازت سپاسگذارم زینب عزیزم بابت کامنت زیبایی که برام گذاشتی و برام سراسر هدایت بود و آگاهی…انشاءالله که بهترینها برات رقم بخوره و به زودی در مدار ثروت و الرزق الرزقان شدن قرار بگیری…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          زینب ندرلو گفته:
          مدت عضویت: 1322 روز

          سلام عزیزم

          همین الان جلسه قرآنی قدم اول رو تموم کردم و اومدم تو سایت و کامنتت رو دیدم

          اصلا قبول داری نقطه ابی بالای سایت خیلی حس خوبی داره؟

          من امروز یه سفارش داشتم و از صبح تا بعد از ظهر مشغول اون بودم یه تکنیکی بود که دقیقا مثل تو میدونستم باید تمرینش کنم هی میگفتم بعدا و خودم به جالش کشیدم و اجراش کردم و خودم از نتیجه راضی بودم و دیدم توهمین مدت چقدر نگاه من عوض شده من مدت ها کارم رو شروع نمیکردم چون میگفتم اگر یکی ویدیو بفرست و من بلد نباشم چی؟ ولی حالا میگم میرم یاد میگیرم حتما اون اومده که بهم یاداوری کنه برای پیشرفت نیاز که اینو یاد بگیرم

          حالا میخاستم از تمرینی بگم که وقتی ایده کار کردن رو فراوانی اومد دو روز بعد این تمرین بهم الهام شد که شروع کنم و دارم میبینم که اروم اروم داره تاثیر میزاره

          من برای خودم یه دفتر برداشتم و اسمش رو گذاشتم دفتر فراوانی

          هر روز سه تا نعمت که امروز دارم دیروز نداشتم مینویسم

          وای صفورا جان باورت نمیشه همین تمرین به ظاهر ساده داره باهام چکار میکنه

          من کوچکترین چیزا رو مینویسم از تخم مرغی که خریدیم حتی از ادامسی که برای دخترم خریدم تا اگاهی هایی که پیدا میکنم

          شاید هنوز ورودی مالی من نیومده اونجوری که میخام

          ولی هر روز بیشتر از سه تا نعمت وارد زندکیم میشه

          و من فقط هر روز دارم به خدا میگم تو چقدر مهربونی الان تقریبا 20روز این تمرین رو شروع کردم و منی که قبلا نعمت رو فقط تو داشتن ورودی مالی اون هم پول که خودم ساخته باشم میدیدیم الان میگم بابا زینب هر روز داره نعمت وارد زندکیت میشه هرروزاااا و من غافل بودم از اینا

          و چقدر این تمرین داره حسم رو بهتر میکنه

          داره اون درگیر نتیجه بودن تو وجودم اروم اروم کمرنگ میشه

          و حالا بهتر درک میکنم که استاد میگن دلیل موفقیت من و شاگردام اتجام همین تمرین هایی که بهتون میگم

          خدایا کمکمون کن کمبود رو از زندگیمون تبعید کنیم و فراوانی رو باور کنیم

          من عاشق فراوانی ام نه از برای اندوختن بلکه برای زیبا زیستن و ازاد شدن و لمس بی نهایت خدا در هر لحظه

          هر روز که نعمت ها رو مینویسم میگم خدایا مرسی امروز هم فراوانی رو تجریه کردم و هی دارم بیشتر تجربه میکنم

          از خدا میخام به راه هایی هدایت بشیم که رشد کنیم

          موفق باشی دوست عزیزم

          امیدوارم روزی بتونم از نزدیک ببینمت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مجتبی نوا گفته:
    مدت عضویت: 3339 روز

    ممنونم استاد بابت این فایلهای “تغییر را در آغوش بگیر”

    من واقعا هر روز میام سایت چک میکنم کامنت می خونم کامنت میزارم و کارهایی که توی فایلهای دوره گفتید انجام میدم و خداروشکر حالم خیلی خوبه الان.

    امیدوارم همین روال واسه موضوع بعدی ادامه بدید که ما بتونیم از صحبت های شما استفاده کنیم.

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  10. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2278 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان مریم عزیزم و دوستان هم مسیرم

    تغییرات در ذهن من اینجوریه که باید از مسیر اسون ،ساده و راحت و طبیعی پیش بره من قبلا دوچار سوء برداشت شده بودم که برای مثلا خارج شدن از مدار افراد ناهماهنگ باید یه اقدام فیزیکی کنم و از محل زندگیم خارج بشم نه پولی داشتم نه شرایط مناسبی داشتم و این تغییر رو میخواستم با احساس بد با رنج وسختی کشیدن ایجاد کنم ولی چیزی از درون من میگفت نباید این تغییر اینقدر با ترس و نگرانی و سختی ایجاد بشه و وقتی این شیوه سخت رو نپذیرفتم جهان تمام کارها رو خیلی راحت و ساده و طبیعی برام انجام داد و البته که خیلی هم عزتمندانه اتفاق افتاد و الان من و خواهرم که با هم هم فرکانس هستیم راحت مستقل و ازاد و اروم تو خونه خودمون هستیم و واقعا از فضل بی نهایت خداوند همه چی عالیه و همیشه شکر گزاریم

    میخوام یه داستان تعریف کنم به قول رزا جان قول میدم اگر صبوری کنید حتما از این آگاهی و درک و عملش لذت میبرید

    داستان احساس گناه و باورهای توحیدی

    بازیگران این قوانین خواهرم زهرایی و من

    نتیجه تغییر شخصیت به شکل توحیدی بعلاوه ورودی مالی به مبلغ 600 هزار تومان بعلاوه رهایی از قضاوت ها و تائید گرفتن و موذب بودن

    تغییری که اخیرا با کار کردن روی باروهای توحیدی و این پروژه تغییر رو در اغوش بگیر ایجاد شد برخورد ما با همسایه روبروی خونه ما هست که خیلی مذهبی هستند و البته محترم هستند ولی این خانواده بعد از فوت والدین ما به شدت به من و خواهرم احترام میذاشتند و خیلی از من و خواهرم از متنانت و حیا و عفت ما تعریف میکردند و ما رو به نحوی تائید میکردند که ناخوداگاه ما تحت تاثیر این تعریف ها و تائیدها بودیم و از اونجایی که جلوی خونه ما یه سکو برای نشستن سالها پیش پدرم درست کرده بود این زوج همیشه میشستند روش و با زبون ریختن هر زن و مرد ی که میخواست از کوچه فقط رد بشه نگه میداشتند و جلوی خونه ما دور خودشون جمع میکردند و هر وقت منو خواهرم میخواستیم بریم بیرون یا بیاییم خونه تمام رفت و امدها خرید و فروشها و افرادی که برای کاری به منزل ما میومدند ساعت بیرون رفتن ما برای پیاده روی و برگشتنمون رو و لباسهای تن ما رو همه رو تحت نظر داشتند و ما هم ناخوداگاه دیگه جلوی در خونه اکه این همسایه ها بودند مجبور بودیم لباس خودمون رو کمی پوشیده تر کنیم کاملا موذب شده بودیم نگران بودیم الان میگن چرا انقدر دیر میرن بیرون شب میان خونه و کلی مسائل دیگه ایجاد شده بود که کاملا در ناخوداگاه ما تاثیر گذاشته بود و حتی مجبور بودیم با تک تک افراد کلی احوال پرسی کنیم به خصوص این همسایه روبرویی که منشا این گرد همایی جلوی خونه ما بود کلی وقت ما رو میگرفتند و از هر دری صحبت میکردند تا اینکه سه روز پیش این همسایه روبرویی یه مبلی که خیلی بزرگ بود رو گذاشت تو یکی از مغازه ای کنار خونه ما به عنوان انبار تا چند روز بمونه بعد تو دیوار فروش بره و ما تو رودربایستی این همه زبون ریختن و تائید شدن قبول کردیم و این زوج با روی گشاده تری با ما برخورد میکردند

    بارها همین همسایه برای ما غذای ندزی میاورد و من و خواهرم که تو دروه سلامتی هستیم نمیتونستیم بخوریم ولی بینهایت اصرار میکرد حتی بغض میکردند که نه دست ما رو رد نکنید و کلی باور میدادند که نه این نذریه گناهه رد کنید احساس گناه و شرمندگی به ما میدادند طوری که من اصلا مجبور میشدم بگیرم و میزاشتم گوشه حیاط نیم ساعت بعد میبردم قایمکی به افراد دیگه ای میدادم این در حالی بود که در مورد دیگر افراد همسایه ها خیلی راحت پشت ایفون تصویری وقتی غذای نذری میاوردند میگفتم ما نمیخوریم قبول باشه بدید به کس دیگه ای و راحت رد میکردم یا اصلا وقتی پشت ایفون میدیدم نذری اوردند اصلا در رو باز نمیکردم ولی در مورد همسایه روبرویی کاملا موذب و خجالتی شده بودیم

    حالا تغییری که تو این چهار روز داشتیم با الهامی که به خواهرم شد درک کردیم داره از ما سو استفاده میشه با احساس گناه دادن و شرمندگی و موذب کردن ما که استاد جان در دوره لیاقت گفتند که افراد مذهبی با احساس گناه دادن دارند به مقاصد خودشون میرسند و ما با کار کردن روی این دوره و دوره ثروت 3 جلسه 2 هدایت شدیم اولا با خواهرم رفتیم جلو در خونشون گفتیم انباری شبی صد هزار تومن کرایه اش میشه شما 6 شب گذاشتید میشه 600 هزار تومن اگر فروش نرفته وسیلتون هر چقدر میخواید بمونه کرایش رو حساب کنید تا اینو گفتیم با تعجب زیاد و کمی مقاومت یک ساعت بعد اومد هم وسیله اش رو که یه مبل بزرگ بود رو برداشت 600 هزار تومن هم کرایه داد و یک ساعت بعد همون مبل رو به کسی که نیاز داشت بخشیدن کاملا خیر و درست بود این کار و ما هم به راحتی پول ساختیم

    تغییر بعدی تبر توحید رو تیز کردیم فرداش همون سکویی که این همسایه میشست و همه همسایه های دیگه رو جمع میکرد دورش زدیم شکوندیم و من رفتم یه تیکه اهن تهیه کردم شکل مانع تو زمین گذاشتیم و کف زمین رو که کنده شده بود سیمان کردیم و اون اهن هم جوش دادیم تا ماشین جلوی مغازه و خونه پارک نکنند و جای نشستن هم نباشه و تمام مراحل تهیه اهن جوش دادن اهن تهیه ماسه و سیمان رایگان و راحت اماده شد و کار تمااااام شد و همسایه های دیگه به جز همسایه روبرویی از ما تعریف کردند که کار خوبی کردید افررررین انگار همه از اینکه مجبور بودند به خاطر این همسایه از جلوی خونه خودشون جمع شده بودند جلوی خونه ما ناراحت بودند و همگی قایمکی از ما تشکر میکردند خخخخخ

    و حالا این همسایه روبرویی ما به شدت به ما اخم میکنند آیا مهمه ؟ جواب خیر چون تاثیری تو زندگی ما ندارند تنها رابطه ما با خداونده که مهمه چرا که اونه که رزق میده و حواسش به ما هست حتی قفل مغازه رو من بعد از اینکه اینها مبل رو برده بودند یادم رفته بود محکم ببندم و قفل باز بود ولی فرداش که اومذم دیدم قفل بازه و کسی قفل رو نبرده پس خدا همون خداییه که حواسش به ما هست و نیاز نیست همسایه بخواد مراقب ما باشه چون اونها میخوابن ولی خداوند رو خواب نمیگیره

    خلاصه کلام که این خانواده مذهبی با احساس گناه دادن موذب کردن و شرمنده کردن با دعای خیر برای ما و والدین مرحوممون با تعریف کردن از حیا و نجابتمون کاملا روی ناخوداگاه ذهن ما تاثیر گذاشتن بنابراین تصمیم گرفتیم ارتباطمون رو با این همسایه محدودتر کنیم راحت نذری ایشون رو رد کنیم و اجازه کنجکاوی تو زندگیمون رو ندیم جالب اینه که این خانواده مذهبی در مورد فرزندان و عروس و داماد و نوه هاشون کاملا رها هستند و اونها خیلی ازاد و راحت میچرخند و اصلا نمیتونند اونها رو تغییر بدند

    این تغییر مثبت هم وردی مالی هم ارامش و راحتی و هم توحیدی تر شدن و هم مهم نبودن نظر و قضاوت و فکر دیگران رو در ما ایجاد کرد ولی من تا همین چند روز پیش اصلا متوجه این نشتی انرژی و این احساس گناه و موذب بودن در ناخوداگاه ذهنم که داشت کار میکرد نشده بودم ولی با کار کردن روی خودم متوجه شدم در واقع هداااایت شدم و این تغییر رو ایجاد کردیم خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    خدایا شکرت که در این تغییرات مثبت تو با قدرت هدایت و حمایتم میکنی و هرگز تنها نیستم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      مریم بذرا گفته:
      مدت عضویت: 1132 روز

      سلام به دوست عزیزم سودا جان.

      خوشحال و سپاس گذارم که هدایت شدم به خوندن کامنت بی نظیرتون.

      با خوندن کامنتتون یاد توضیحات تکمیلی جلسه ی 8از دوره ی احساس لیاقت افتادم که استاد جان توضیح دادن :نخواین اون تصویری که دیگران از شما توذهن خودشون ساختن رو حفظ کنین

      نخواین به خاطر حرف مردم زندگی کنید شما باید بتونین همانطوری که دوست دارید زندگی کنین و به سبک اصول شخصی خودتون برگردید.

      کامنت شما منو یاد این جلسه و حرفهای استادانداخت.

      خواستم شمارو تحسین کنم وبهتون بگم که چه خوب تونستید به اموزها عمل کنید و چه خوب تونستید احساس ارزشمندی بکنید .

      سودا جان من همیشه کامنتهای زیباتون رو میخونم وبرام قابل تحسین هستید .

      سلام منو به خواهرتون برسونید

      در پناه خداوند همیشه سلامت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: