تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 562 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم

    و اما کلمه شانس که تا قبل از آشنایی با سایت استاد در ذهنم نقش بسته بود و تمام اتفاقات زندگیم رو به شانس ربط میدادم اگر اتفاق نتیجه خوبی داشت پس شانس آوردیم در غیر اینصورت بدشانس و بدبخت بودیم یا فلانی همش شانس داره، یا مثلا شوهر فلانی آدم خوبیه چون طرف شانس داشته و این آدم گیرش اومده و مثالهای زیاد دیگه….

    چندسال پیش همسرم در کنار بیزینس اصلی که داشت کار دیگه ای رو شروع کرد و چندین ماه نتیجه ی مالی فوق العاده داشت اما به یک نفر جنس فروخته بود چک ازش گرفت و من گفتم قبول نکن ولی خوب چون چکهای سری قبل رو پاس کرده بود گفت مشکلی نداره و خوش حسابه ولی نبود و سال 94 حدود 300میلیون ضرر کردیم و طرف چکها رو پاس نکرد با وجود شکایت و این داستان ها پولی به ما نداد.

    یادم میاد اطرافیان میگفتن چه بدشانسی آوردین و خلاصه جو متشنج و آشفته ای بود خودمون رو هم بدشانس میدونستیم. خوب الان بهش نگاه میکنم جذب اون آدم قطعا بخاطر باورهامون بوده ولی خداوند به همسرم لطف داشت که دیگه این مدل بیزینس رو انجام نده. چند سال طول کشید و بدهی ها رو صاف کرد و الان سرمایه ی کارش خیلی خیلی بیشتر از مبلغ ضرر اون موقع هست و دیگه مثل چندسال پیش معامله نمیکنه.

    و اما الان من اصلا به کلمه شانس اعتقاد ندارم و نتیجه اتفاقات زندگیم رو به شانس گره نمیزنم و باور دارم همگی حاصل باورها و فرکانس های من به جهان هستی می باشد. چقدر آسوده خاطر شدم و چیز جدیدی که امروز متوجه شدم که چقدر من نسبت به قبل تغییر کردم خدایا شکرت، امروز در جمع فامیلهام بودم و متوجه شدم اصلا باورهای من کجا باورهای داغون اینا کجاست که البته تا سال قبل من هم جزء همین آدم ها بودم الان به خودم افتخار میکنم چون فکر میکردم تغییری نکردم اما نه واقعا یکسری باورهای خوبی برای خودم ساختم اینکه زندگی من دست خودمه و من برگی در باد نیستم.

    هیچکس بجز باورهایم تأثیری در زندگی من ندارد، در صورتی که امروز تو جمع هر اتفاق بدی که براشون افتاده بود رو به چشم زخم ربط میدادن و از اونجایی که من مسئول نجات افراد نیستم و میدونستم بحث با این افراد وقت تلف کردنه و در دلم خداروشکر میکردم که باورهام رو تغییر دادم و الان راحت زندگی میکنم و براحتی لباس یا طلا مورد علاقه ام رو میندازم هر جور که دوست دارم زندگی میکنم به طوریکه قبلا نمیتونستم اینکار رو بکنم چون باور داشتم چشمم میزنن.

    خدا جونم عاشقتم و صدهزاران بار شکرت که من رو هدایت کردی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2729 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین قسمت دهم

    استاد الان یادم اومد که وقتی چند تا کار رو ، ما پشت سر هم موفق میشیم ، ذهن ما دوست داره بهمون بگه که :

    => خوب چیه مگه کاری نکردی ، شانسی بوده و راستش قبلا خیلی فکر میکردم؟

    => اما بعدش بخودم میگفتم پس چطوری برای بقیه شانس رخ نمیده و بخودم گفتم نه این طرظ فکر خوبی نیست چون مشخصه که تلاش من بوده و این از اون همه بالا و پایین کردن های من هست در تمام مسائل .

    و یک مورد دیگه :

    – اگر من جواب خوبی در نتایج کارم بعضا نگرفتم با تغییرات اساسی در طرظ نگاه خودم ، بعد :

    => توی همون کار پیشرفت خیلی عالی داشتم .

    == یعنی اینو می خوام بگم ===

    – شکست برای کسانی که کاری انجام نمی دهند اصلان اتفاق نمی افتد و آدم نباید خوشحال باشه که خوب من هیچ مشکلی ندارم پس چقدر هم خوبه و من فهمیدم که ، من در مسیری که دارم برای اهدافم و رو به جلو میرم قطعا مسائل پیش اومده و باید من پرقدرت اون موانع رو حل کنم تا :

    => باعث بزرگتر شدنم در حل مسائل پیچیده شود و این ، استاد جزو لاینفک تمام کارهای من بوده اما :

    من متوجه شدم همه دوست دارند که شانسی به یک نقطه عالی برسند و توی صحبت هاشون هم شنیدم که :

    میگن فلانی دری به تخته خورد و خوب شد اوضاعش!!!!!!

    اما :

    – جالبه همیشه بخودم میگفتم که چرا برای من دری به تخته نخورد تا اتفاق خوبی پیش بیاد ؟

    بعدها فهمیدم که تا فکری نباشه ، عملی رخ نمیده و نتیجه هم نیست .

    – و قضیه داستان سرایی مردم از ریشه اشتباه بوده.

    => و اگر من موفقیتی دارم از بیرون من نبوده و اون شکست هم دری بوده برای اصلاح در مسیر کارهای من و باید تکاملی جلو برم .

    – آقا من اگر پله اول نردبون رو بالا نرم چطوری پامو میتونم بزارم روی پله بعدی ؟

    – من فکر میکنم آدم ها در زمان شکست دو دسته میشن :

    – یک گروه نا امید میشن و هدف رو رها میکنن

    – گروه بعدی که ادامه میدم تازه باید برای حل مسئله تلاش کنند و این کار سختیه .

    – من خودم توی یک سری کارها در مسیر بوده که ادامه کار بخاطر واضح نبودن مسائل پیش رو حتی متوقف شده اما با چالش کشیدن خودم و انجام هدایت‌های جادویی پرودگارم کلا پرونده اون کار بسته شده خدا رو شکر که اینها از فضل پروردگام هست.

    اما :

    وقتی یکی از این مسائل پیش اومده رو حل می‌کردم انگاری کا یک لول طلایی جلو میرفتم و احساس سبکی می کردم

    – و آمادگی حل مسائل بزرگتر رو داشتم.

    – بقول استاد:

    => خداوند از ما بیشتر دوست داره که ما به اهدافمون برسیم اما ممکنه ما در مسیر رسیدن به رویاها جاهایی اشتباه کنیم و اصلاح مسیر نداشته باشیم و هدایت‌های طلایی پروردگار رو انجام ندیم و اونجا میشه شکست.

    – جهان جهان گسترش هست و اگه ناتوانی هست از سمت منه .

    – من همیشه بخودم گفتم چطوری باید هر روز در تمام ابعاد بهتر از قبل بشم و پروردگام هم خداوکیلی همیشه آستین‌ها رو بالا زده و کمک حال جدی بوده خدا رو شکر .

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2032 روز

    درود بر شما استاد عزیزم.

    خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این سایت الهی هم جهت شدم با جریان خداوند.

    خدایا شکرت که این فراوانی نعمت و رزق به غیر الحساب توست در زندگی من.

    همین حضور من در یان سایت الهی.

    تمرین این قسمت:

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟

    (تجربه‌ی تو می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکست‌های خود را از دریچه‌ی ایمان و قانون الهی ببینند.)

    بله داشتم.

    سال 1394.11.10 خدمت سربازی من به اتمام رسید.

    تا انتهای سال بیکار بودم. و هیچ کاری نمی کردم.

    ابتدای سال 95 شروع کردم به کار کردن.

    ● کار اول به مدت 2 ماه: حضور در مشاور املاک، که هیچ نتیجه ای حاصل نشد از لحاظ مالی. از لحاظ آموختن موارد خوبی را یاد گرفتم.

    ● کار دوم به مدت 2.5 ماه: به عنوان سرپرست کارگاه در یک ساختمان در اصفهان شروع به کار کردم. بعد از 2.5 ماه با بی احترامی از اون شغل خارج شدم.

    اینجا خیلی خورد شدم، ولی مسئله دقیقا بخاطر عزت نفس من بود.

    ● کار سوم به مدت 4 ماه: یک کارگاه ساخت اتاق آسانسور بود و نصب آسانسور بود که پدرم با یک شخص دیگر شریک شده بودند.

    من شروع کردم به فعالیت در این حوزه و خیلی سریع کار ها را پیش بردم و آسانسور ها را نصب کردیم و راه اندازی شد.

    ● کار چهارم به مدت 2 هفته: گارسون رستوران. تعطیلات نوروز 96 بود. اون گپ بین کار آسانسور و این کار را یادم نیست.

    خلاصه رفتم برای روزی 50 هزار تومان در یک رستوران نوروزی کار کردم.

    ● کار پنجم به مدت 1 ماه: راننده نیسان در یک شرکت گازرسانی در اصفهان. در مناطق مختلفی کار میکردم. 1 ماه شد کلا.

    ● کار ششم فروش خودرو به مدت 5 سال: انگار من واسه این کار بودم، استاد واقعا تا اونجایی که یادم هست تلاش کردم دروغ نگم و راستگو باشم. نمی‌گم دروغ نگفتم، همون دروغ ها به من یاد داد که چقدر این دروغ گفتن باعث میشه مسیرم نادرست پیش بره. واسه همین از یه جایی به بعد دروغ نگفتم.

    خیلی عزت نفسم تقویت شد در این کار. خیلی خوب می فروختم و همین عزت نفس بالا باعث شد بتونم حرفمو دقیق و درست بزنم.

    دوستان من شاید خیلی احساس خوبی نداشتم در دورانی که هی شغل عوض می کردم.

    ولی توی همون دوران همواره در حال کار کردن روی دوره ثروت 1 و 2 ویرایش قدیم بودم.

    همین تغییرات در شخصیتم، باعث شد در کار پنجم من شروع به دریافت تغییرات مالی داشته باشم.

    تازه من در اون دوران هنوز هیچ چیزی از هدایت نمی فهمیدم.

    هیچ چیزی از حساب کردن روی خداوند نمی دانستم.

    هیچ چیزی از عشق به خداوند نمی دانستم.

    نتیجه این بدشانسی و یا شکستی که در سال 95 خوردم، این شد که از تغییر نترسم و همواره در تلاش به بهبود خودم باشم.

    خدا را شکر الان خیلی بهتر هستم.

    عاشقتونم استاد عزیزم.

    بینهایت سپاسگزارم.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    شکر وجود استاد عزیزم

    سلام و درود

    سال 1399 برای اولین و آخرین بار با بورس آشنا شدم و مثل خیلی از افراد بدون هیچ آگاهی چشم بسته اقدام کردم برای سرمایه گذاری

    اونم با فروش خونه ای ک پیش خرید کرده بودم و بقول دوستمون یه پولی هم از دیگری دستم بود گذاشتم روش و خلاصه ک از دست رفت..

    اون زمان برام هزینه و پول زیادی بود برای یک خانم مستقل ک برای اولین بار تونسته بود یه خونه 60 متری پیش خرید کنه

    و کلی هم قرض کرده بودم

    شاید یکی دوسالی طول کشید تا این قضیه در ذهنم کمرنگ بشه

    همین فشارها باعث شدن دنبال تغییر باشم خیلی جدی تر از قبل و کم کم هدایت شدم به سایت استاد در سال 1400

    دایم میگفتم میرسه روزی که درآمدم در ماه بشه قد همین پولی که از دست دادم

    سال 402 و 403 به این درآمد رسیدم در تهران و تونستم خودم رو جمع و جور کنم

    میشه توی مسیر هموار بود و سوت زنان از جاده و زیبایی ها لذت برد بدون اینکه زجر بکشی

    اما تقوا میخواد

    و اکثرهم لایعقلون و اکثرا تفکر نمیکنن همه تقوا ندارن اینا همون 90 درصدی هستن ک برای اشتباهاتشون دنبال مقصرن

    و من یاد گرفتم که هر اتفاقی برام میفته خودم رقم میزنم سعی کردم چشم و گوش و زبانم رو بستم از هرآنچه باید

    به همون اندازه هم نتیجه گرفتم

    اگه الان راضی ام ینی خوب عمل کردم اگه نه باید تغییر کنم تا نتایج تغییر کنه

    توکل به خدا میکنم و قدم بر میدارم شاید نتایج بنظرمن هنوز بزرگتر نشدن اما نتایج کوچکتر هرروز داره برام اتفاق میفته و بقول استاد گاهی بذری ک کاشتی بذر بامبو هست و شاید زمان بیشتری ببره اما نتایج یهو سر میکشن تو دل آسمون

    تازه یاد گرفتم صبور باشم

    حرکت میکنم و قدم بر میدارم و صبر میکنم

    بوقتش نتایج هم میاد و من با فریاد براتون نقل میکنم ک چی شد ک این شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سعید حسن پور گفته:
      مدت عضویت: 3060 روز

      سلام به دوست عزیزم خانم انیس

      تجربه شما کوتاه بود اما خیلی تاثیر گذار بود روی ذهن من و یه احساس خوبی بهم داد وقتی که گفتین:

      یه روز میشه که من همین مقدار پولی که از دادم رو توی یک ماه داشته باشم و براتون اتفاق افتاد واقعا حس انگیزه و اینکه بخودم گفتم ببین ببین میشه اگه انیس تونسته پس برای توام میشه که همچین در امدی رو تجربه کنی البته بعد سالها کار کردن الان خدا منو به مسیری هدایت کرده که دقیقا همون چیزی هست که همیشه میخواستم و میدونم که توی ماههای اینده که این پروزه را لانچ کنم درامد خوبی رو مثل شما تجربه خواهم کرد.

      ممنونم بخاطر تجربه زیباتون امیدوارم همیشه توی قله زندگیتون باشید مثل عکستون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        انیس دیده بان گفته:
        مدت عضویت: 1647 روز

        درود برشما آقای سعید

        من خیلی خیلی از شما سپاسگذارم برای وقتی ک گذاشتید تا برام کامنتی موثر و پرانرژی بفرستید

        قدردانش هستم

        ما اینجاییم فقط برای اینکه به همدیگه یادآوری کنیم هیچ چیزی قرار نیس یادبگیریم ما همه رو میدونیم فقط فراموش میکنیم

        خیلی خوشحالم از اینکه پیغامم تونست قسمتی از راه رو برای شما روشن کنه و یادآوری کنه برای چی اینجا هستید و قادرید هرآنچه ک میخواهید رو بسازید و تجربه کنید

        اگر در مسیر بمونید بزودی شاهد نتایج دلخواهتون خواهید بود

        درود بر غیرت و همت شما

        ممنونم از استاد عزیزم که این بستر رو فراهم کردند تا با اشتراک گذاشتن تجاربمون چراغی میشیم برای راه یکدیگر

        سپاسگزار خداوندم برای وجودتون استاد عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1895 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز،من اولین باره توسایت نظرم رو مینویسم،بیشتر تمایل داشتم که پیغامم رو بهتون برسونم وبگم که حدود 9ماهه که با شما با زندگیتون با مریم بانو وهرآنچکه از شما استاد عزیز وبزرگوار هست دارم زندگیمو نقش میزنم، خیلی دوستتون دارم دیدن شما ومریم بانو وزندگیتون وحرفهاتون خنده هاتون نگاههاتون برای من درس وپیام خودسازی هست، در مورد این فایل چه زمانی تصمیم به تغییر می گیرید؟ باید بگم درست زمانیکه من دیگه نمی خواستم مینای سابق باشم دیگه نمی خواستم با فکر شانس زندگی کنم ویا زندگیمو احساسمو قلبمو جسممو عشقمو ولحظه های زندگیمو غمار کنم با کانال شما آشنا شدم، دقیقا تغییرات هم از همان زمان در من شروع شد، استاد عزیزم ومریم بانوی مهربان ودوستداشتنی شما تنها کسانی هستید که تونستید منو مستقیم به خداوند وصل کنید تا من شانسم رو در مورد فقط با خدا بودن امتحان کنم که صد البته نه این یک شانس بود بلکه یک راه از هزاران راهی بود که برای رسیدن به خداوند هست وخداوند شمارو توی زندگیم آورد که همینقد آسون همینقد صمیمی من به خدای احد و واحد وصل بشم وهر لحظه با خدا زندگی کنم بادیدن وشنیدن دو انسان شریف وباخدا …خدا خیرتان بده استاد جان ومریم بانوی عزیز …با افتخار به همه میگم من جز اعضای خانواده صمیمی عباسمنش هستم، درود برشما..درپناه حق باشید دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1600 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    تمرین

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    معلولیت جسمی ام همیشه میگفتم چقدر من بدشانس بودم که از بین این همه افراد سالم در خانواده و جامعه من معلول بدنیا اومدم

    با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟

    ولی همیشه این معلولیت باعث شده من بهتر عمل کنم و بخواهم به خودم نشان بدهم من در هر زمینه ای بخواهم میتونم عالی باشم و من میتونم انسان درستی باشم من میتونم شاگرد زرنگ کلاس و درس و مدرسه و دانشگاه باشم من میتونم سرکار برم و درآمد داشته باشم و هر چه دوست دارم برای خودم بخرم من میتونم همسری مهربان و عالی باشم و من میتونم کارمندی عالی باشم من میتونم فرزندی عالی باشم و من میتونم آموزه های عالی استاد عباسمنش را یاد بگیرم و بهترین خودم باشم و من میتونم کسب و کار خودم را راه اندازی کنم

    من میتونم هنرهایی را که دوست دارم یاد بگیرم تا به آنچه علاقه دارم را پیدا کنم و تمرکزی روی آن مورد کار کنم و بهترین خودم باشم به خودم و مسیرم افتخار کنم

    و تمامی موارد بالا را ادامه دادم و مسیر را رفتم و الان در حدی بهترین خودم هستم ولی خیلی جا دارد با آموزه های استاد بهتر بشم و از خداوند یاری میخواهم که در مسیر مرا یاری دهد تا نسخه ی عالیتری از خودم و موفقیتهایی برای خودم به اجرا بگذارم

    خداوندا سپاس هزاران سپاس

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق می‌شوند.

    تمرین این قسمت:

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟

    خب به یادم میاد وقتی بعد از کلی فراز و نشیب اولین پروژه شرکتی برای نوشتن یه برنامه کامپیوتری رو قرادادش رو بستیم ، یهو دوستم که با هم شریک بودبم یه کر دولتی براش جور کردن و ول کرد و رفت.

    راستش احساسم رو یادم نیست ولی نتیجه ش این بود من به خودباوری رسیدم که میتونم خودم بتنهایی پروژه رو انجام و تحویل بدم و تا چندین سااال که اون پروژه ساختمونی در حال اجرا بود کاملا خودم از پس پشتیبانیش برومدم. و الانم همین حس رو دارم که تونستم و میتونم

    (تجربه‌ی تو می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکست‌های خود را از دریچه‌ی ایمان و قانون الهی ببینند.)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 954 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    بی نهایت ازخدام سپاسگزارم که هستم ومیتونم بازدرمورد درسهای زندگیم دراین فایل صحبت کنم/خدایاشکرت/

    ازاستادوآقاسعیدعزیزهم سپاسگزارم وتحسینشون میکنم/

    بنده درسال 1395 این باغ زیبایی که الان داریم رو پدرم ازپدربزرگمون به ارث برده وچون زمین مشکلاتی داشت به بنده دادتا ما درستش کنیم وسهمی برای خودمان برداریم والباقی زمین روبه پدرم بدیم واین موضوع چنان چرخیدکه دونفربخاطراینکه این زمین درست نشه وبه دست همسرسابقم نرسه ازدنیارفتندحالا جریان چیه؟بله دوستان گلم پدرم بهم اعتمادکرده بودمنم چون باهمسرسابقم مشکل داشتیم هرکاری میکردم زمین بازنمیشد من دردلم میگفتم چقدربدشانسم “اما یک احساسی بهم میگفت یک حکمتی داره تااینکه درسال1399من به دروغ اومدم شمال وبرگشتنی به همسرسابقم گفتم زمین درست شده وایشان نقشه شیطانیشون رواجرا کردند وبابنده دعوا گرفتندومن که ازخانه رفتم تمام زندگی روبردندوخلاصه وقتی که مهریه رواجرا گذاشتندقاضی برگشت بهم گفت شما زمین داریدوبایدتمام مهریه خانم رونقدابدید”حالااینونمیدونست که من آه ندارم باناله سوداکنم “گفتم آقای قاضی این زمین برای دولت هست اما قاضی باکمال بی ادبی بهم گفت من موروازماست میکشم بیرو ن و..”ومن هم بااحترام بهش گفتم ماستی وجود ندارد/خخخ/خلاصه استعلامات گرفته شدودیدندبله بنده هیچ چیزندارم واین زمین هم برای دولت هست واینجا بودکه خدامیگه وقتی بنده من همه چی روبه من بسپری من برات اوکیش میکنم/قربونه خدام برم جوری برام چیدش که یک داستان بی نظیری داره که بایددرفایل صوتی یاتصویری بگم /فقط اینوبگم من توزندگیم خیلی خیلی سختی کشیدم وشکست خوردم وازنزدیکترین کسانم جوری ازپشت خنجرخوردم “اما همیشه وهمه جا به خدام متکی بودم وهستم وایمان دارم وصبرمیکنم وحتی به سایه خودم اعتمادندارم وفقط وفقط به خدام اعتماددارم چون هرآن چیزی که بخوام فقط باقلبم بخدام میگم میخوام ودرزمان ومکان مناسب جوری برام درستش میکنه که من فقط صوت میزنم وعشق میکنم ومیشه و”واقعاجهان روبه تسخیرمن درآورده /ودرآخراینوبگم من اعتقادی به شانس و ازاین حرفها ندارم من فقط به خدام اعتماددارم وفقط به الهامات احساسم گوش میدم وعمل میکنم والان چندماه ی هست که دارم روی الهامات احساسیم کارمیکنم که به راحت ترین شکل ممکن بفهمم /اینم بگم اصلا ازشکست یااشتباه کردن نمیترسم /اشتباه میکنم تجربه ای کسب میکنم وموفق میشم واین ها باعث موفقیت من درزندگیم شده وتاآخرعمرم این مسیردرست روادامه خواهم داد/دوستون دارم وبهترینهاروبراتون ازخداوندیکتا خواستارم/یاحق/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    به نام رفیقم که رفاقتش بی همتاست❤️

    ✔️خدای بزرگ! من داستان باخت اموال شما در بندرعباس رو نمی‌دونستم ،استاد! اصلأ فکرش رو هم نمی‌کردم که چنین شوک سختی رو از سر گذرانده باشید! این اصلأ شوخی نیست….دم شما گرم استاد…تعظیم تمام قد! مرد میخواد که بعد از این داستان تو شهر غریب بتونی خودتو جمع و جور کنی و خم به ابرو نیاری! همیشه، وقتی تو فایلهای مختلف ، داستان مهاجرتتون رو تعریف میکردین، برام سئوال بود که: استاد عباسمنش که توی قم مغازه ی اونجوری داشته، چطور یهو سر از اون اتاق سیمانی و کارگری صفر در میاره؟! یعنی هیچ چی پول و دارایی برای خرید اون وانتی که تو فکرش، می‌خواسته باهاش از اسکله بار جابجا کنه هم نداشته؟ خیلی مردی ، سید حسین عباسمنش. بعد از شنیدن داستانهای زندگی شما، دیگه فکر نمیکنم تو زندگیم خیلی شاخ غول شکسته باشم!

    ارادت دارم مرد!❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ابراهیم حامدفر گفته:
    مدت عضویت: 1997 روز

    به نام آن که جان پروانه اوست 🌹

    با سلام خدمت استاد عزیز و سر کار خانم

    ممنون بابت این گفتگو و بالا بردن آگاهی ما و بچه های گروه تحقیقاتی عباسمنش من افتخار میکنم که عضو این سایت هستم و با بقیه بدنه جامعه تفاوت دارم و این قوانین جهان هستی رو در زندگی ام استفاده میکنم استاد از شما ممنونم با این hous club و بالا بردن آگاهی ها فقط استاد عزیز من که کسی معرفف نیست. توی گوشی اندروید چجوری بیام توی این گفتگو ها من آرزو دارم تو گفت‌وگو ها باشم ممنونم

    باز هم برای استاد عزیز آرزوی موفقیت و سلامتی میکنم. 😀🌟🌟🌟🌟🌟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: