این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدا و باسلام و تشکرفراوان از زحمات استادعباسمنش و خانم شایسته عزیز و گرامی
🙏🙏🙏🙏
به نظر من درباره فریب خوردن و از دست دادن پول وقتی از نزدیکانمون باشه خیلی سخت تر و ناراحت کننده تره😑
من چند سال قبل از این شرکت های هرمی بود که از طریق خواهرم که زیرمجموعه پسرعمه ام بود وارد شدم و با وجود تذکر و هشدارهای پدرم باز هم اعتنا نکردم،و سرمایه ای را گذاشتم و البته سندی با عنوان خرید پلاک طلا را امضا کردم ولی بعد از مدتی کلاهبرداری از آب دراومد و پولم از دست رفت و هیچ وقت پلاکی به دستم نرسید…(در صورتیکه با همان پول میتونستم چندین سکه طلا بخرم)پسر عمه ام مدتی ناپدید شد و خانواده اش جواب درستی نمیدادند….
الان پسرعمه ام که سرشاخه بود و به نظرم حسابی سود کرد داره با زن و بچه اش در لندن(انگلستان) زندگی میکنه😌
سلام سلام ب استاد عزیزم و مریم جونم امیدوارم همیشه شاد شاد باشید
چقدر این آگاهی ها فوق العاده بود و صحبت های آقا سعید در مورد تجربه شون عالی بود و توضیح استاد در مورد شانس و قمار
من خودم ک هیچ وقت از کلمه قمار خوشم نیومده و اینم ب خاطر اینک از بچگی اینقدر نهی شده ک نگم
ولی شانس انگار بزرگترین حسرت بود برام بخدا
از این نظر ک افرادی رو از جایگاه خودم بالاتر میدیدم از تمام جنبه ها ک وای فلانی عجب شانسی آورد ک کارش رو فلان موقع شروع کرده فلان دوستم عجب شانسی آورده و بهمان دوستم فلان شانس رو آورده
گاهی دیگ افسردگی میگرفتم ک بابااااا چرا یه بار این پرنده شانس لعنتی توی چیزایی ک من میخوام نمیاد روی شونه ی من بشینه
خلاصه ک از بس گاهی تمرکزم روش بود ک دیگ گفتم بین من و کلمه شانس یه مساویه ک خطی هم کشیده شده روش
و هرجا و هربار این کلمه رو میشنیدم ک یکی میگفت فلانی عجب شانسی آورده توی دلم میگفتم لعنتی دوباره این شانس لعنتی برای یکی دیگ ترکونده ولی برا من هیچ وقت نمیشه از من فراریه و نگاهم ب شانس این شده بود
خلاصه گذشت و گذشت و من با یه استاد ک از شاگردهای استاد بود آشنا شدم واوایل فقط اوایل ها قلبم از گوش دادن فایل هاش آروم میشد فایل های رایگانش ک توضیح ابتدایی قانون بود ک دقیقا هم حرفای استاد بود رایگانا و هی گوش میکردم و گوش میکردم ولی وقتی وارد دوره شون شدم و تا جلسهی دوم رو خریدم دیدم خیلییی سنگین توضیح میده مثل درسای دانشگاه و صدبار گوش میکردم ولی بازم میگفتم آخرش من ک نفهمیدم و در همین حین توی اینستا کلیپ های ادیت شده استاد رو میشنیدم یادمه همه رو دانلود کرده بودم توی گالری گوشیم ولی دیگ حافظه گوشیم پر شده بود و وقتی این کلیپ های ادیت شده رو گوش میکردم همش ب خودم میگفتم وااااو چقد جدی و محکم صحبت میکنه اصلاااااا شوخی نداره این و من خیلییی مجذوب این ویژگی تون شدم ک محکم صحبت میکردین خیلییییی محکم و با اقتدار صحبت میکردین و چون تک کلیپ بود و اینا اصلا نمیدونستم ک سایتی هست و اصلا توی اون کلیپ ها گفته نمیشد ک سایتی هست دیگ خلاصه ب صورت تکاملی هدایت شدم و هدایت شدم و رسیدم ب سایت شما ومن از این رو ب اون رو شدم
از نظر نگاه ب اتفاقات شرایط ها و خصوصا شانس
اصلا آب روی آتیش الان دیگ ب این کلمه شانس خندم میگیره خداوکیل گاهی میشنومش ک میگن شانس آورده و اینا توی دلم میگم اون آدم طبق فرکانس هاش ب اینجا رسیده و شانس یه توهم سیاه و آلوده ذهنیه تماااااااااممم
و اینم بگم شانس برام پاشنه آشیل بوده و هست ولی الان بسیار بسیار بسیار کم رنگ شده خداروشکر
و درنهایت سپاس گزارم از استاد عزیزم و مریم جونمممم عاشقتونم یه دونه اید بخدا
امروز 19/4/1402 این رد پا بمونه ب یادگار ک من تازه از نظر خودم شروع کردم و مدت عضویت ام مهم نیست
استاد من چجوری میتونم تشکر کنم بخاطر شما و اینکه شما در تمام گفتگوها دنبال نکات مثبت هستید.
در این گفتگو بلافاصله شما تحسین کردید سرزنش نکردید و گفتید آفرین که تونستی درست را بگیری.
و این مثالی که زدید برای من خیلی جالب بود . تازگی ها برادرم داشت برام تعریف میکرد همین موضوع شما را که هنوز که هنوزه توی تهران میدان توپخانه و میدان حسن آباد این قمار را انجام میدن.
و جالب بود همسرم میگفت چرا این بازی هنوز لو نرفته و اینا جمع نمیکنن . بعد من ماجرای شما را تعریف کردم که اقای عباسمنش در ورود به بندرعباس این تجربه را داشته اند.
پس هنوز خیلی ها هستند که میگن آقا تهران پول ریخته و باید جمع کنید. حالا هر تازه واردی که وارد تهران میشه میتونند گول این تیم ها را بخورن. و پول هاشون را از دست بدن. کسانی که قمار را باور دارند.
و چقدر درس گرفتم از شما که ما باید درسمون را از چک و لگد اول بگیریم . و اینا بشه برامون تجربه های از پیش تعریف شده. یعنی مثل شما بگوییم دیگه تا ابد شرط بندی و قمار نمیکنیم.
بعضی درس ها درد داره . ما هم خانه ای را خریدیم در زمان ساخت اون خانه .یعنی پیش ساخته . و ما خبر نداشتیم که صاحب اونجا خونه را به چند نفر فروخته بود و این ماجرا برمیگرده به 20 سال پیش که هنوز کد رهگیری وجود نداشت و فقط اطمینان میکردی و یک قولنامه ای داشتیم . قولنامه رسمی بود.
ما برای شروع زندگیمون این خانه را خریدیم تمام آنچه داشتیم بابت اون دادیم و وام هم گرفته بودیم و سال ها قسط اون را میدادیم درحالی که اون خانه به چندین نفر فروخته شده بود. و طبق قانون به اون کسی میرسه که تاریخش اول باشه. خلاصه جهان به ما همون شروع زندگی چک و لگدش را زد.
و سال ها ما توی شوک اون بودیم و درسی که گرفتیم این بود که همیشه جایی معامله کنیم که همه چیزش آماده باشه و ثبت با سند برابر است نوشته شود.
خدایا شکرت بخاطر این استاد عزیز و درس هایی که ما از ایشون یاد میگیریم.
آخه ما خونه داریم ولی مقداری پول داشتیم ولی به خرید خونه نمیرسید همه گفتن پیش ساخته همسرم گفت نه فقط خونه آماده نشد نمیخریم ولی طمع نمیکنیم که یهو پولمون بره برای چیزی که فقط دو تا آجر رو سر همه من بخرم چیکار
واقعا که الان با خوندن کامنت شما خداشکر میکنم برای این دیدگاه همسرم و نظر شما که به اشتراک گذاشتین
هرکسی که به شانس اعتقاد داشته باشه تو این جهان چک و لقد میخوره مثال قمار و شرط بندی
مگر با شانس جهان میتونست وجود داشته باشه ؟ مگر قوانین وضع شده ی خداوند شانسیه ؟؟ اما خیلی وقتها هست که ما بر اساس اعتقاد به شانس عمل میکنیم.
احسنت بر سعید عزیزم که تونست این شکست به این بزرگی و جمعش کنه و تمام اتفاقات گذشته رو جبران کنه ، ان شالله که هر جا هست موفق و پیروز باشه.
از کامنت زیبای امین جان همسپاس گذارم ، داشتم فکر میکردم روز شمار من داره تموم میشه برم کدوم قسمت و گوش کنم و دیدم امین در مورد نحوه ی باور کردن در دوره ی 12 قدم نوشته که به گفتگو های استاد با بچه ها گوش میکنن و آن شالله بعد از اتمام این دوره باید برم سراغ اون قسمت .
خدایا سپاس گذارم برای همه ی زیبایی ها و هدایت شدنم به این مسیر.
خوشحالم که در بهترین زمان تغییر کردم و از اون چک و لگدها درس گرفتم.
سال 1400 من توی شرکتی کار میکردم و خیلی جو بدی داشت هم کار هم همکارانو دنبال یه راهی بودم که از اون کار بیام بیرون و برا خودم باشم تا اینکه از طریق دوستی به شرکتی که در راستای ترفندهای پونزی بود کشیده شدم و چند وقت هم کار کردم اما خوشبختانه اون پولی که برای سرمایه گذاری بود خرید محصول بود و چیزی از دست ندادم و اونجا من با این مباحث و استاد اشنا شدم و بعد از بهم خوردن اون شرکت هرمی هدایت شدم به سایت عباسمنش و دیگه شروع کردم به کار کردن روی باورها تا اینقدر اون باورها بهتر شدن که از شرکت تولیدی اومدم بیرون و برای خودم کار کردم .
حالا مفهوم این داستان اینکه با شانس و وعده های الکی کسی به جایی نرسیده و این گول خوردن و شانسی پولدار شدن اولین و اخرین کاری بود که میخاستم با شانس پولدار بشم و بعد از این که از اون شرکت تولیدی هم اومدم بیرون افرادی که هنوز اونجا بودن میگفتن خوب موقعی رفتی بیرون همه چیز به هم ریخت جو کار بدتر شد کار سنگینتر و خسته کننده تر شد .وقتی این حرفهارو از همکارای قبلی میشنیدم میگفتم خوب موقعی اومدم بیرون چون اگر اونجا بودم و میخاستم این کارهارو انجام بدم اصلا تحملش رو نداشتم
خداراشکر میکنم که هدایت شدن به شغلی که بهش علاقه دارم و هر روز صبح با عشق و لذت میرم سر کارم و هر روز هم بهتر میشم
منو یاده پاشنه اشیلم که فک میکنم بی لیاقتی یا عزت نفس پایین باشه
ظاهرا اینه خیلی اعتماد به نفسم بالاس ولی با درگیری با بقیه سری به فنا میرم وکنترل زهن برام سخت میشه وتوی رابطه با ادما بیشتر به جای سپاسگزاری کینهه سنگین میگیرم
جدیدا خداجونی با دستاش بهم هدیه های سنگین تری هدیه بیشتر مسافرت خفن میده ومن باید سپاسگزارتر باشم ولی به جاش با ادما درگیر میشم
وخودم عقل کل اهله قانون وبقیه که برگی در باد میدونم
با اینکه اولا دختر این نفسی اسوده این تنی سالم دله شاد واین سایت واین تعهد از عشق رب بهت هس از لیاقت الهیت هست که همه دارن
تو نمخاد نگران بقیه باشی نصیحت گر بقیه
تو نمخاد نگران موافقت ها مخالفت های بقیه باهات باشی راه درستو پیدا کن قدم درستو وبچسب بهش
….
راستش خیلی برام حرف داشت اعتقاد استادم به موفقیت به ثروتو عشق یا نعمت ها الله بختکی نیس تو برو تو راه درس این قدم هارو بردار احساس خوب کنترل زهنتو اوکی کن بعدش نعمتو میبینی تو دستت خیلی باحاله
مدتی بود درگیر بودم دلم طبیعت میخاس وهیچ کسی پایه ای نداشتم تا اینکه رها کردمش وسعی کردم با توجه به کوچیکترین نکات مثبت وسفرنامه لذتی طلایی ببرم که بعدش مسافرت خفن دو هفته تقریبا بعدش اوکی شد ورفتیم
ایا در زندگی ات موقعیتی را تجربه کردی که ابتدا ان را(بد شانسی یا شکست)میدانی اما بعدها فهمبدی که نشانه ای از خداوند بوده تا در مسر درست قرار بگیرم؟
استاد عزیزم چند سال قبل توی محل کارم یه پیشنهاد کاری داشتم بنا به شراکت با کسی ایشون فردی درستکار بود اما به مشکل مالی شدیدی خورده بود و بدهکاری سنگینی داشت و منم یکی از طلبکارها بودم ولی روی حساب رفاقت چیزی نمیگفتم تا اینکه یروز توی فشار زیاد بود و بخاطر اینکه بخواد یکی از طلبکارارو کمتر کنه اومد سراغم و با وعدهای خوب که ما این کارو میکنیم و خیلی واسمون خوب میشه من اشنا دارم که راحت انجامش میدیم و از این وعدهای الکی پوچ و شانسی که منو وارد کنه
اون میخواست ،اون چیزی که از قبل داشته بود رو بیاره و بگه اینو خریدم و اینم جای طلب شما واسه شما شروع به کار کن
گفتم بزار که کمی فکر کنم خبرشو میگم بهت
گذشتو با یکی از همون بچهای اونجا صحبت کردم و اون از جیکو پوکش این طرف ما خبرداشت و گفت که این قصدش فقط اینکه تورو وارد بازی کنه و خودش کنار بکشه و اگه سودی باشه وسط هست و اگرم نباشه گردن تو هست گفت در جریان این کاراش هستم و چند بار دیدم ازش اینو شنیدم فرداش باهم صحبت کردیم و اولش یجوری محکم صحبت کرد که گفتم اگه وارد نشم شکست مالی بدی میخورم و از دستم میره و وقتی بحث سود و ضیان رو اوردم وسط و اون سریع تعقیر جپهه داد و همون بحثای که دیشب شنیده بودم رو دیگه از زبون خودش شنیدم و دیدم بله جناب پونزی روبروم هست
البته پسری نبود که بخواد اینجوری کلاه برداری کنه اما بخاطر فشار بدهیش داشت سرمنو کلاه مبگذاشت و واقعا خداوند چقدر منو زیبا هدایت کرد
اول اینکه من همون موقع داشتم ثروت 1 رو گوش میکردم و دقیقا توی همون جلسه ترفند پونزی بودم و داشت به همون زیبایی واسم نشونش میداد واقعا همزمانی کاملی بود
دوم که اونطرف که امارشو به من داد گفت قبلا خیلی از این وعدها هم به من داد ولی بعدا یا خودش اومده کنسلش کرده یا انداخته گردن من که مقصر توبودی
و خدارشکر خداوند منو هدایت کرد مستقیم که بفهمم چخبر هست
وگرنه باید قمار میکردم و هروز با مشکل مواجه میشدم
البته خداشاهده من اصلا دنبال این نبودم که بخوام یکشبه پولدار بشم چون اینجوری که این بنده خدا میگفت قراربود ماه تاماه کلی واریزی داشته باشم و وقتی وضع خودشو میدیدم تعجب میکردم و خدارشکر با نشانه ها و راهنمایی های خداوند من تونستم از این تله فرار کنم
اگاهی های من از جلسه
هدایت خداوند_#خداوند در هر لحظه داره با من از طریق بی نهایت نشانهاش صحبت میکنه#
تعهد_#من تعهد میدم بخودم که درمسیر درست قدم بگزارم و خداوند منو هدایت میکنه به اسانی و زیبایی#
شرک_#به وعدهای توخالی دیگران به هیچ عنوان اعتماد نکنم(استاد همون موقع که داشتیم این صحبتهارو میکردیم واسم خیلی قشنگ بود اما ندای درونم قبول نداشت و میگفت یجای کار ایراد داره)#
بخشندگی خداوند_#من سمت خودم رو انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو انجام میده(چون من با ایمان حرکت میکنم و میدونم که خدای من هدایتگر من هست و اون از اون بالا همه چیزو میبینه و منو هدایت میکنه،من خودمو سپردم به خودش من در اغوشت هستم خدای مهربونم من دستمو به دستت سپردم و اماده هستم محیا هستم که منو ببری به مسیر درست مسیر انهایی که نعمت دادی من لایق بهترین ها هستم من بنده خوب تو هستم و به زیبایی و اسانی با عشق منو هدایتم به مسری درست در بهترین زمان بهترین مکان بهترین شرایط منو ببر من اماده هستم من حرکت کردم به سمت خواسته ام و تو میدونی چطور به زیبایی و اسانی منو برسونی و هدایتم کنی)#
هیچ برگی نمی افتد مگر به اذن خداوند_#هیچ شانسی وجود ندارد و تمامی رحم خداوند هست و این بارها برای من اتفاق افتاده استاد توی خیلی از مسائل حتی مسائل روزمره که بعدا متوجه شدم که لطفی خدا به من داره#
کنترل ایمان در شرایط سخت_#من فقط خودمو به درگاه پردگارم میبرم و اون به اسانی و زیبایی و باعشق منو هدایت میکنه و با بخشندگی اش ایمان منو قویتر میکنه و من میبینم که همچیز رو به اسانی و زیبایی حل میشه#
تسلیم نشدن در برابر نجواها_نجوا چیه؟نجوا شرک هست نجوا تجربه غلط هست نجوا غرور للکی هست که میگه من خودم بلدم همه اینهارو باید کنار گزاشت و افسار ذهنمو در دست داشته باشم و روی خدای خودم حساب کنم و میدونم که انجام میشه به اسانی و زیبایی و درست و به سادگی
من خالق زندگی خودم هستم_#من با افکارم با خواسته هام با قدرت تجسم با قدرت سپسگزاری با قدرت زندگی در لحظه و با کمک هدایت پروردگار به خواسته هام میرسم به راحتی و اسانی#
آغاز نقطه عطف از زمین خوردن_#بعضی دردها درسهایی دارند که منو به خواسته جدید میرسونن و هدایتگر من هستن و به من درست و صحیح میگن که خواسته من چیه و باعث میشه مسیر درست رو پیدا کنم#(تجربه من از این نقطه عطف این بود که توی ی رابطه بودم که وابسته شده بودم متاسفانه (شرک میورزیدم عشق اصلی خداوند هست)و جدایی پیش اومد بشکل سخت و بدی و من خیلی ناراحت بودم تا چند وقت و به لطف خداوند بخشنده ام همچیز به من از طریق بی نهایت نشانه ها صحبت میشد که مثلا رفتار اوشون اصلا با شخصیت من جور نبود و این توی زمانهای اینده به مشکل شدید برمیخورد و خیلی چیزای دیگه که من با فکرد کردن بهشون بع لطف خدای پاکم متوجه شدم درد و نارحتی الانم باعث شد که باقی زندکی ام به راحتی بگزره وگرنه وارد یه رابطه بد و سمی میشدم که دیگه خیلی سخت بود برای من بیرون اومدن ازش و همون تضادها باعث شد که خواسته ام توی رابطه بعدیم این باشه که اون شخصیت و اون اخلاق و خصوصیتها رو فرد بعدی نداشته باشه و اینکه نفر بعد هم اصلا اون خصوصیات رو نداشت و خیلی خوب و عالی بودن)
مسئولیت کامل زندکی_#وقتی انسان تصمیم میگیره که مسئولیت کامل زندگی اش رو بپذیره دیگه هیچ عامل بیرونی یا شانسی در کار نیست و همه چیز باورها و ارتعاشات و انخابهای اوست#
خدای پاکم شکرت ای وهاب کمکم کن که من سلیمان تو باشم همون نیکو بنده ات که عاشق او بودی و هستی استاد عزیزم سپاس از شما بابت این اگاهی ها
چند روز پیش اتفاقی در دانشکده افتاد که منجر شد همه راجع بهش حرف بزنن
از یکی از استادا شنیدم: در زندگی جبر خیلی بیشتر از اختیاره پس سعی کن کنار بیای با زندگیت و از همینی که هست خوشحال باشی
از یکی دیگه شنیدم: خیلی از کسب و کارا شانسشون میزنه اسمشون بزرگ میشه. مثلا ما دکترای فوق العاده تو شهرمون زیاد داریم اما شانسی اسم دوتاشون دراومده
مثلا تو محله ما کلی کسب و کار فوق العاده هست اما شانسی اسم یکیش دراومده و معروف شده
از یه استاد دیگه شنیدم: زندگی هم جبر هست هم اختیار
اما از استاد بزرگ و متفاوت خودم شنیدم که زندگی سراسر اختیاره و هر چی میکاری برداشت میکنی و بقول قران “بما قدمت ایدیهم”
با خودم فکر کردم اساتید دانشگاه من با اینکه تو حرفه خودشون واقعا بی نظیر اند و آدمای بسیار موفق و بزرگی هستند اما باورهاشون و ببین
شاید وقتی اساتید این حرفا رو میزدن توی اون جمع فقط من بودم که میگفتم نه فاطمه باور نکن زندگی اتفاقی نیست نظم داره. ما اختیار داریم.هر اتفاقی میفته رو خودمون بوجود اوردیم.
خدایا شکرت
برای اینکه من و هدایت کردی خیلی زود..به مسیر آگاهی به مسیر خودت
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.
استاد عباسمنش عزیزم شکرگزار خداوندم بابت وجود شما
شما هستید که به ما بهترین باورها رو آموزش بدید یا بهتره بگم یه الگوی تمام عیار هستید از باورهای قدرتمند کننده.
تقریبا تمامی باورهایی که شما بهش معتقدید و به ما آموزش میدید در مردم دیده نمیشه و حتی مخالف باورهاشونه بطوریه شاکی میشن اگر همچین چیزی بشنون
اما شما با نتایجتون صحبت میکنید
عاشقتونم استاد
شکر برا وجودتون
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
من یادمه بچه که بودم هر کی ازم میپرسید دوست داری چیکاره بشی میگفتم معلم ولی از یه جایی به بعد بابام میگفت نه معلم چیه باید پزشک بشی و این در ذهن من اومد و من دیگه میگفت اره من میخوام دکتر بشم .سه سال کنکور دادم و قبول نشدم ولی یادمه یکی دو سال اخری شک کرده بودم میگفتم ایا واقعا پزشکی کار مورد علاقه منه؟ از کجا باید بفهمم؟
اما چون این شک و تردید انرژیم و برای درس خوندن کم میکرد بهش توجه نکردم
خلاصه قبول نشدم و اومدم رشته شیمی (تنها رشته ای که تو دفترچه کنکورم با علاقه زدمش)
دوباره یاد کودکی افتادم. دوباره سودای معلمی در دلم افتاد.
دیدم چقدر من عاشق این کارم
دیدم وقتی انجامش میدم گدر زمان و حس نمیکنم
دیدم من عاشق آموزشم عاشق کمک کردن به ادما برای بهبود
حتی وقتی فکر کردم دیدم من با این روحیه ای که دارم تو بیمارستانی که همش بیماری و ناراحتیه دووم نمیوردم.
دیدم من پزشکی رو میخواستم برای اسمش برای پرستیژش
از خدا میخوام کمکم کنه بتونم معلم خوبی باشم.بتونم الگوی مناسبی برای بچه ها باشم.
بتونم شیمی رو خیلی خوب بهشون بفهمونم و بتونم کمکشون کنم ادمای خیلی با عزت نفس تری باشند.
سلام دوست عزیز امیدوارم در زندگیتان موفق وشاد باشید من معلمی رو با عشق شروع کردم وبا عشق در حال بازنشستگی هستم هرگز از تدریس خسته نشدم و همیشه بااحساس خوب کار کردم امروز که در آخرین سال کاری خود هستم همچنان به این کار عشق میورزم وراضی هستم
داستان های دوستان را که میشنوم و یا می خونم که با وجود شرایط بد مالی تونستند با ایمان و توکل بر خدا خودشون را به بهترین جایگاه مالی برسونند همیشه برام قابل تحسین بودند
استاد داستان زیبایی تعریف کردند،تعهدی که به خودشان دادند و عمل به آن تحت هر شرایطی، این داستان منو یاد تعهدی که به خودم داده بودم انداخت مسئله من این بود که سر پول قرض دادن و قرض و وام گرفتن به دردسر افتادم و به خودم قول دادم که دیگه تحت هیچ شرایطی پول قرض ندم و نگیرم و وام نگیرم و سر تعهدم موندم و تحت هر شرایطی این تعهدم را انجام دادم و درهای برکت به رویم باز شد.
به نام خدا و باسلام و تشکرفراوان از زحمات استادعباسمنش و خانم شایسته عزیز و گرامی
🙏🙏🙏🙏
به نظر من درباره فریب خوردن و از دست دادن پول وقتی از نزدیکانمون باشه خیلی سخت تر و ناراحت کننده تره😑
من چند سال قبل از این شرکت های هرمی بود که از طریق خواهرم که زیرمجموعه پسرعمه ام بود وارد شدم و با وجود تذکر و هشدارهای پدرم باز هم اعتنا نکردم،و سرمایه ای را گذاشتم و البته سندی با عنوان خرید پلاک طلا را امضا کردم ولی بعد از مدتی کلاهبرداری از آب دراومد و پولم از دست رفت و هیچ وقت پلاکی به دستم نرسید…(در صورتیکه با همان پول میتونستم چندین سکه طلا بخرم)پسر عمه ام مدتی ناپدید شد و خانواده اش جواب درستی نمیدادند….
الان پسرعمه ام که سرشاخه بود و به نظرم حسابی سود کرد داره با زن و بچه اش در لندن(انگلستان) زندگی میکنه😌
سلام سلام ب استاد عزیزم و مریم جونم امیدوارم همیشه شاد شاد باشید
چقدر این آگاهی ها فوق العاده بود و صحبت های آقا سعید در مورد تجربه شون عالی بود و توضیح استاد در مورد شانس و قمار
من خودم ک هیچ وقت از کلمه قمار خوشم نیومده و اینم ب خاطر اینک از بچگی اینقدر نهی شده ک نگم
ولی شانس انگار بزرگترین حسرت بود برام بخدا
از این نظر ک افرادی رو از جایگاه خودم بالاتر میدیدم از تمام جنبه ها ک وای فلانی عجب شانسی آورد ک کارش رو فلان موقع شروع کرده فلان دوستم عجب شانسی آورده و بهمان دوستم فلان شانس رو آورده
گاهی دیگ افسردگی میگرفتم ک بابااااا چرا یه بار این پرنده شانس لعنتی توی چیزایی ک من میخوام نمیاد روی شونه ی من بشینه
خلاصه ک از بس گاهی تمرکزم روش بود ک دیگ گفتم بین من و کلمه شانس یه مساویه ک خطی هم کشیده شده روش
و هرجا و هربار این کلمه رو میشنیدم ک یکی میگفت فلانی عجب شانسی آورده توی دلم میگفتم لعنتی دوباره این شانس لعنتی برای یکی دیگ ترکونده ولی برا من هیچ وقت نمیشه از من فراریه و نگاهم ب شانس این شده بود
خلاصه گذشت و گذشت و من با یه استاد ک از شاگردهای استاد بود آشنا شدم واوایل فقط اوایل ها قلبم از گوش دادن فایل هاش آروم میشد فایل های رایگانش ک توضیح ابتدایی قانون بود ک دقیقا هم حرفای استاد بود رایگانا و هی گوش میکردم و گوش میکردم ولی وقتی وارد دوره شون شدم و تا جلسهی دوم رو خریدم دیدم خیلییی سنگین توضیح میده مثل درسای دانشگاه و صدبار گوش میکردم ولی بازم میگفتم آخرش من ک نفهمیدم و در همین حین توی اینستا کلیپ های ادیت شده استاد رو میشنیدم یادمه همه رو دانلود کرده بودم توی گالری گوشیم ولی دیگ حافظه گوشیم پر شده بود و وقتی این کلیپ های ادیت شده رو گوش میکردم همش ب خودم میگفتم وااااو چقد جدی و محکم صحبت میکنه اصلاااااا شوخی نداره این و من خیلییی مجذوب این ویژگی تون شدم ک محکم صحبت میکردین خیلییییی محکم و با اقتدار صحبت میکردین و چون تک کلیپ بود و اینا اصلا نمیدونستم ک سایتی هست و اصلا توی اون کلیپ ها گفته نمیشد ک سایتی هست دیگ خلاصه ب صورت تکاملی هدایت شدم و هدایت شدم و رسیدم ب سایت شما ومن از این رو ب اون رو شدم
از نظر نگاه ب اتفاقات شرایط ها و خصوصا شانس
اصلا آب روی آتیش الان دیگ ب این کلمه شانس خندم میگیره خداوکیل گاهی میشنومش ک میگن شانس آورده و اینا توی دلم میگم اون آدم طبق فرکانس هاش ب اینجا رسیده و شانس یه توهم سیاه و آلوده ذهنیه تماااااااااممم
و اینم بگم شانس برام پاشنه آشیل بوده و هست ولی الان بسیار بسیار بسیار کم رنگ شده خداروشکر
و درنهایت سپاس گزارم از استاد عزیزم و مریم جونمممم عاشقتونم یه دونه اید بخدا
امروز 19/4/1402 این رد پا بمونه ب یادگار ک من تازه از نظر خودم شروع کردم و مدت عضویت ام مهم نیست
عاشقتونمممم
به نام الله به نام رب العالمین
روز 111 ام روزشمار من
سلام بر استاد عزیز
استاد من چجوری میتونم تشکر کنم بخاطر شما و اینکه شما در تمام گفتگوها دنبال نکات مثبت هستید.
در این گفتگو بلافاصله شما تحسین کردید سرزنش نکردید و گفتید آفرین که تونستی درست را بگیری.
و این مثالی که زدید برای من خیلی جالب بود . تازگی ها برادرم داشت برام تعریف میکرد همین موضوع شما را که هنوز که هنوزه توی تهران میدان توپخانه و میدان حسن آباد این قمار را انجام میدن.
و جالب بود همسرم میگفت چرا این بازی هنوز لو نرفته و اینا جمع نمیکنن . بعد من ماجرای شما را تعریف کردم که اقای عباسمنش در ورود به بندرعباس این تجربه را داشته اند.
پس هنوز خیلی ها هستند که میگن آقا تهران پول ریخته و باید جمع کنید. حالا هر تازه واردی که وارد تهران میشه میتونند گول این تیم ها را بخورن. و پول هاشون را از دست بدن. کسانی که قمار را باور دارند.
و چقدر درس گرفتم از شما که ما باید درسمون را از چک و لگد اول بگیریم . و اینا بشه برامون تجربه های از پیش تعریف شده. یعنی مثل شما بگوییم دیگه تا ابد شرط بندی و قمار نمیکنیم.
بعضی درس ها درد داره . ما هم خانه ای را خریدیم در زمان ساخت اون خانه .یعنی پیش ساخته . و ما خبر نداشتیم که صاحب اونجا خونه را به چند نفر فروخته بود و این ماجرا برمیگرده به 20 سال پیش که هنوز کد رهگیری وجود نداشت و فقط اطمینان میکردی و یک قولنامه ای داشتیم . قولنامه رسمی بود.
ما برای شروع زندگیمون این خانه را خریدیم تمام آنچه داشتیم بابت اون دادیم و وام هم گرفته بودیم و سال ها قسط اون را میدادیم درحالی که اون خانه به چندین نفر فروخته شده بود. و طبق قانون به اون کسی میرسه که تاریخش اول باشه. خلاصه جهان به ما همون شروع زندگی چک و لگدش را زد.
و سال ها ما توی شوک اون بودیم و درسی که گرفتیم این بود که همیشه جایی معامله کنیم که همه چیزش آماده باشه و ثبت با سند برابر است نوشته شود.
خدایا شکرت بخاطر این استاد عزیز و درس هایی که ما از ایشون یاد میگیریم.
خدایا شکرت بخاطر این مسیر سبز.
خیلی دوستتون دارم
سپاسگزارم.
سلام عزیزم
مرسی مینا جون از گفتن تجربه تون
آخه ما خونه داریم ولی مقداری پول داشتیم ولی به خرید خونه نمیرسید همه گفتن پیش ساخته همسرم گفت نه فقط خونه آماده نشد نمیخریم ولی طمع نمیکنیم که یهو پولمون بره برای چیزی که فقط دو تا آجر رو سر همه من بخرم چیکار
واقعا که الان با خوندن کامنت شما خداشکر میکنم برای این دیدگاه همسرم و نظر شما که به اشتراک گذاشتین
مرسی
به نام خداوند
سلام استاد
چه خوب میگید که بعضی درسها درد داره ولی باید از دردها درس بگیریم و در برویم
خدایا آنچه قرار است یاد بگیرم را راهنمایی کن و سپس مرا به سمت بهترینها هدایت کن
و اینکه تو قرعه کشی و شانس حساب نکنه
شانس داریم چون خدا رو داریم و باور فراوانی و توکل به خدا
و کار روی خودمون باعث میشه شانس خوبی را داشته باشیم
که توجه به نکات مثبت و کنترل ذهن هست که زندگی زیبایی هاش رو بهمون نشون میده
خدایا با اعتماد به تو باور دارم خوش شانس هستم ک بهترینها رو وارد زندگیم میکنم
خدایا شکرت
شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت
روز 111
سلام بر استاد جانم و مریم عزیزم و همه ی دوستان م.
کلا یه قاعده ای داره بازی جهان
هیچ چیزی اتفاقی نیست
هرکسی که به شانس اعتقاد داشته باشه تو این جهان چک و لقد میخوره مثال قمار و شرط بندی
مگر با شانس جهان میتونست وجود داشته باشه ؟ مگر قوانین وضع شده ی خداوند شانسیه ؟؟ اما خیلی وقتها هست که ما بر اساس اعتقاد به شانس عمل میکنیم.
احسنت بر سعید عزیزم که تونست این شکست به این بزرگی و جمعش کنه و تمام اتفاقات گذشته رو جبران کنه ، ان شالله که هر جا هست موفق و پیروز باشه.
از کامنت زیبای امین جان همسپاس گذارم ، داشتم فکر میکردم روز شمار من داره تموم میشه برم کدوم قسمت و گوش کنم و دیدم امین در مورد نحوه ی باور کردن در دوره ی 12 قدم نوشته که به گفتگو های استاد با بچه ها گوش میکنن و آن شالله بعد از اتمام این دوره باید برم سراغ اون قسمت .
خدایا سپاس گذارم برای همه ی زیبایی ها و هدایت شدنم به این مسیر.
خوشحالم که در بهترین زمان تغییر کردم و از اون چک و لگدها درس گرفتم.
سال 1400 من توی شرکتی کار میکردم و خیلی جو بدی داشت هم کار هم همکارانو دنبال یه راهی بودم که از اون کار بیام بیرون و برا خودم باشم تا اینکه از طریق دوستی به شرکتی که در راستای ترفندهای پونزی بود کشیده شدم و چند وقت هم کار کردم اما خوشبختانه اون پولی که برای سرمایه گذاری بود خرید محصول بود و چیزی از دست ندادم و اونجا من با این مباحث و استاد اشنا شدم و بعد از بهم خوردن اون شرکت هرمی هدایت شدم به سایت عباسمنش و دیگه شروع کردم به کار کردن روی باورها تا اینقدر اون باورها بهتر شدن که از شرکت تولیدی اومدم بیرون و برای خودم کار کردم .
حالا مفهوم این داستان اینکه با شانس و وعده های الکی کسی به جایی نرسیده و این گول خوردن و شانسی پولدار شدن اولین و اخرین کاری بود که میخاستم با شانس پولدار بشم و بعد از این که از اون شرکت تولیدی هم اومدم بیرون افرادی که هنوز اونجا بودن میگفتن خوب موقعی رفتی بیرون همه چیز به هم ریخت جو کار بدتر شد کار سنگینتر و خسته کننده تر شد .وقتی این حرفهارو از همکارای قبلی میشنیدم میگفتم خوب موقعی اومدم بیرون چون اگر اونجا بودم و میخاستم این کارهارو انجام بدم اصلا تحملش رو نداشتم
خداراشکر میکنم که هدایت شدن به شغلی که بهش علاقه دارم و هر روز صبح با عشق و لذت میرم سر کارم و هر روز هم بهتر میشم
موفق و ثروتمند باشید
به نام خدای بخشنده مهربان
منو یاده پاشنه اشیلم که فک میکنم بی لیاقتی یا عزت نفس پایین باشه
ظاهرا اینه خیلی اعتماد به نفسم بالاس ولی با درگیری با بقیه سری به فنا میرم وکنترل زهن برام سخت میشه وتوی رابطه با ادما بیشتر به جای سپاسگزاری کینهه سنگین میگیرم
جدیدا خداجونی با دستاش بهم هدیه های سنگین تری هدیه بیشتر مسافرت خفن میده ومن باید سپاسگزارتر باشم ولی به جاش با ادما درگیر میشم
وخودم عقل کل اهله قانون وبقیه که برگی در باد میدونم
با اینکه اولا دختر این نفسی اسوده این تنی سالم دله شاد واین سایت واین تعهد از عشق رب بهت هس از لیاقت الهیت هست که همه دارن
تو نمخاد نگران بقیه باشی نصیحت گر بقیه
تو نمخاد نگران موافقت ها مخالفت های بقیه باهات باشی راه درستو پیدا کن قدم درستو وبچسب بهش
….
راستش خیلی برام حرف داشت اعتقاد استادم به موفقیت به ثروتو عشق یا نعمت ها الله بختکی نیس تو برو تو راه درس این قدم هارو بردار احساس خوب کنترل زهنتو اوکی کن بعدش نعمتو میبینی تو دستت خیلی باحاله
مدتی بود درگیر بودم دلم طبیعت میخاس وهیچ کسی پایه ای نداشتم تا اینکه رها کردمش وسعی کردم با توجه به کوچیکترین نکات مثبت وسفرنامه لذتی طلایی ببرم که بعدش مسافرت خفن دو هفته تقریبا بعدش اوکی شد ورفتیم
صد
هزار
مرتبه
شکر:)))
جلسه 10 تغیر رادر اغوش بگیر
درود استاد عزیزم
تمرین و سوال جلسه و تجربه من
ایا در زندگی ات موقعیتی را تجربه کردی که ابتدا ان را(بد شانسی یا شکست)میدانی اما بعدها فهمبدی که نشانه ای از خداوند بوده تا در مسر درست قرار بگیرم؟
استاد عزیزم چند سال قبل توی محل کارم یه پیشنهاد کاری داشتم بنا به شراکت با کسی ایشون فردی درستکار بود اما به مشکل مالی شدیدی خورده بود و بدهکاری سنگینی داشت و منم یکی از طلبکارها بودم ولی روی حساب رفاقت چیزی نمیگفتم تا اینکه یروز توی فشار زیاد بود و بخاطر اینکه بخواد یکی از طلبکارارو کمتر کنه اومد سراغم و با وعدهای خوب که ما این کارو میکنیم و خیلی واسمون خوب میشه من اشنا دارم که راحت انجامش میدیم و از این وعدهای الکی پوچ و شانسی که منو وارد کنه
اون میخواست ،اون چیزی که از قبل داشته بود رو بیاره و بگه اینو خریدم و اینم جای طلب شما واسه شما شروع به کار کن
گفتم بزار که کمی فکر کنم خبرشو میگم بهت
گذشتو با یکی از همون بچهای اونجا صحبت کردم و اون از جیکو پوکش این طرف ما خبرداشت و گفت که این قصدش فقط اینکه تورو وارد بازی کنه و خودش کنار بکشه و اگه سودی باشه وسط هست و اگرم نباشه گردن تو هست گفت در جریان این کاراش هستم و چند بار دیدم ازش اینو شنیدم فرداش باهم صحبت کردیم و اولش یجوری محکم صحبت کرد که گفتم اگه وارد نشم شکست مالی بدی میخورم و از دستم میره و وقتی بحث سود و ضیان رو اوردم وسط و اون سریع تعقیر جپهه داد و همون بحثای که دیشب شنیده بودم رو دیگه از زبون خودش شنیدم و دیدم بله جناب پونزی روبروم هست
البته پسری نبود که بخواد اینجوری کلاه برداری کنه اما بخاطر فشار بدهیش داشت سرمنو کلاه مبگذاشت و واقعا خداوند چقدر منو زیبا هدایت کرد
اول اینکه من همون موقع داشتم ثروت 1 رو گوش میکردم و دقیقا توی همون جلسه ترفند پونزی بودم و داشت به همون زیبایی واسم نشونش میداد واقعا همزمانی کاملی بود
دوم که اونطرف که امارشو به من داد گفت قبلا خیلی از این وعدها هم به من داد ولی بعدا یا خودش اومده کنسلش کرده یا انداخته گردن من که مقصر توبودی
و خدارشکر خداوند منو هدایت کرد مستقیم که بفهمم چخبر هست
وگرنه باید قمار میکردم و هروز با مشکل مواجه میشدم
البته خداشاهده من اصلا دنبال این نبودم که بخوام یکشبه پولدار بشم چون اینجوری که این بنده خدا میگفت قراربود ماه تاماه کلی واریزی داشته باشم و وقتی وضع خودشو میدیدم تعجب میکردم و خدارشکر با نشانه ها و راهنمایی های خداوند من تونستم از این تله فرار کنم
اگاهی های من از جلسه
هدایت خداوند_#خداوند در هر لحظه داره با من از طریق بی نهایت نشانهاش صحبت میکنه#
تعهد_#من تعهد میدم بخودم که درمسیر درست قدم بگزارم و خداوند منو هدایت میکنه به اسانی و زیبایی#
شرک_#به وعدهای توخالی دیگران به هیچ عنوان اعتماد نکنم(استاد همون موقع که داشتیم این صحبتهارو میکردیم واسم خیلی قشنگ بود اما ندای درونم قبول نداشت و میگفت یجای کار ایراد داره)#
بخشندگی خداوند_#من سمت خودم رو انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو انجام میده(چون من با ایمان حرکت میکنم و میدونم که خدای من هدایتگر من هست و اون از اون بالا همه چیزو میبینه و منو هدایت میکنه،من خودمو سپردم به خودش من در اغوشت هستم خدای مهربونم من دستمو به دستت سپردم و اماده هستم محیا هستم که منو ببری به مسیر درست مسیر انهایی که نعمت دادی من لایق بهترین ها هستم من بنده خوب تو هستم و به زیبایی و اسانی با عشق منو هدایتم به مسری درست در بهترین زمان بهترین مکان بهترین شرایط منو ببر من اماده هستم من حرکت کردم به سمت خواسته ام و تو میدونی چطور به زیبایی و اسانی منو برسونی و هدایتم کنی)#
هیچ برگی نمی افتد مگر به اذن خداوند_#هیچ شانسی وجود ندارد و تمامی رحم خداوند هست و این بارها برای من اتفاق افتاده استاد توی خیلی از مسائل حتی مسائل روزمره که بعدا متوجه شدم که لطفی خدا به من داره#
کنترل ایمان در شرایط سخت_#من فقط خودمو به درگاه پردگارم میبرم و اون به اسانی و زیبایی و باعشق منو هدایت میکنه و با بخشندگی اش ایمان منو قویتر میکنه و من میبینم که همچیز رو به اسانی و زیبایی حل میشه#
تسلیم نشدن در برابر نجواها_نجوا چیه؟نجوا شرک هست نجوا تجربه غلط هست نجوا غرور للکی هست که میگه من خودم بلدم همه اینهارو باید کنار گزاشت و افسار ذهنمو در دست داشته باشم و روی خدای خودم حساب کنم و میدونم که انجام میشه به اسانی و زیبایی و درست و به سادگی
من خالق زندگی خودم هستم_#من با افکارم با خواسته هام با قدرت تجسم با قدرت سپسگزاری با قدرت زندگی در لحظه و با کمک هدایت پروردگار به خواسته هام میرسم به راحتی و اسانی#
آغاز نقطه عطف از زمین خوردن_#بعضی دردها درسهایی دارند که منو به خواسته جدید میرسونن و هدایتگر من هستن و به من درست و صحیح میگن که خواسته من چیه و باعث میشه مسیر درست رو پیدا کنم#(تجربه من از این نقطه عطف این بود که توی ی رابطه بودم که وابسته شده بودم متاسفانه (شرک میورزیدم عشق اصلی خداوند هست)و جدایی پیش اومد بشکل سخت و بدی و من خیلی ناراحت بودم تا چند وقت و به لطف خداوند بخشنده ام همچیز به من از طریق بی نهایت نشانه ها صحبت میشد که مثلا رفتار اوشون اصلا با شخصیت من جور نبود و این توی زمانهای اینده به مشکل شدید برمیخورد و خیلی چیزای دیگه که من با فکرد کردن بهشون بع لطف خدای پاکم متوجه شدم درد و نارحتی الانم باعث شد که باقی زندکی ام به راحتی بگزره وگرنه وارد یه رابطه بد و سمی میشدم که دیگه خیلی سخت بود برای من بیرون اومدن ازش و همون تضادها باعث شد که خواسته ام توی رابطه بعدیم این باشه که اون شخصیت و اون اخلاق و خصوصیتها رو فرد بعدی نداشته باشه و اینکه نفر بعد هم اصلا اون خصوصیات رو نداشت و خیلی خوب و عالی بودن)
مسئولیت کامل زندکی_#وقتی انسان تصمیم میگیره که مسئولیت کامل زندگی اش رو بپذیره دیگه هیچ عامل بیرونی یا شانسی در کار نیست و همه چیز باورها و ارتعاشات و انخابهای اوست#
خدای پاکم شکرت ای وهاب کمکم کن که من سلیمان تو باشم همون نیکو بنده ات که عاشق او بودی و هستی استاد عزیزم سپاس از شما بابت این اگاهی ها
ردپا
1404/8/19
سلام به همه ی عزیزای دلم
به همه ی کساییی که برای بهبود و تغییر تلاش میکنند
چند روز پیش اتفاقی در دانشکده افتاد که منجر شد همه راجع بهش حرف بزنن
از یکی از استادا شنیدم: در زندگی جبر خیلی بیشتر از اختیاره پس سعی کن کنار بیای با زندگیت و از همینی که هست خوشحال باشی
از یکی دیگه شنیدم: خیلی از کسب و کارا شانسشون میزنه اسمشون بزرگ میشه. مثلا ما دکترای فوق العاده تو شهرمون زیاد داریم اما شانسی اسم دوتاشون دراومده
مثلا تو محله ما کلی کسب و کار فوق العاده هست اما شانسی اسم یکیش دراومده و معروف شده
از یه استاد دیگه شنیدم: زندگی هم جبر هست هم اختیار
اما از استاد بزرگ و متفاوت خودم شنیدم که زندگی سراسر اختیاره و هر چی میکاری برداشت میکنی و بقول قران “بما قدمت ایدیهم”
با خودم فکر کردم اساتید دانشگاه من با اینکه تو حرفه خودشون واقعا بی نظیر اند و آدمای بسیار موفق و بزرگی هستند اما باورهاشون و ببین
شاید وقتی اساتید این حرفا رو میزدن توی اون جمع فقط من بودم که میگفتم نه فاطمه باور نکن زندگی اتفاقی نیست نظم داره. ما اختیار داریم.هر اتفاقی میفته رو خودمون بوجود اوردیم.
خدایا شکرت
برای اینکه من و هدایت کردی خیلی زود..به مسیر آگاهی به مسیر خودت
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.
استاد عباسمنش عزیزم شکرگزار خداوندم بابت وجود شما
شما هستید که به ما بهترین باورها رو آموزش بدید یا بهتره بگم یه الگوی تمام عیار هستید از باورهای قدرتمند کننده.
تقریبا تمامی باورهایی که شما بهش معتقدید و به ما آموزش میدید در مردم دیده نمیشه و حتی مخالف باورهاشونه بطوریه شاکی میشن اگر همچین چیزی بشنون
اما شما با نتایجتون صحبت میکنید
عاشقتونم استاد
شکر برا وجودتون
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
من یادمه بچه که بودم هر کی ازم میپرسید دوست داری چیکاره بشی میگفتم معلم ولی از یه جایی به بعد بابام میگفت نه معلم چیه باید پزشک بشی و این در ذهن من اومد و من دیگه میگفت اره من میخوام دکتر بشم .سه سال کنکور دادم و قبول نشدم ولی یادمه یکی دو سال اخری شک کرده بودم میگفتم ایا واقعا پزشکی کار مورد علاقه منه؟ از کجا باید بفهمم؟
اما چون این شک و تردید انرژیم و برای درس خوندن کم میکرد بهش توجه نکردم
خلاصه قبول نشدم و اومدم رشته شیمی (تنها رشته ای که تو دفترچه کنکورم با علاقه زدمش)
دوباره یاد کودکی افتادم. دوباره سودای معلمی در دلم افتاد.
دیدم چقدر من عاشق این کارم
دیدم وقتی انجامش میدم گدر زمان و حس نمیکنم
دیدم من عاشق آموزشم عاشق کمک کردن به ادما برای بهبود
حتی وقتی فکر کردم دیدم من با این روحیه ای که دارم تو بیمارستانی که همش بیماری و ناراحتیه دووم نمیوردم.
دیدم من پزشکی رو میخواستم برای اسمش برای پرستیژش
از خدا میخوام کمکم کنه بتونم معلم خوبی باشم.بتونم الگوی مناسبی برای بچه ها باشم.
بتونم شیمی رو خیلی خوب بهشون بفهمونم و بتونم کمکشون کنم ادمای خیلی با عزت نفس تری باشند.
عاشقتونم
سلام دوست عزیز امیدوارم در زندگیتان موفق وشاد باشید من معلمی رو با عشق شروع کردم وبا عشق در حال بازنشستگی هستم هرگز از تدریس خسته نشدم و همیشه بااحساس خوب کار کردم امروز که در آخرین سال کاری خود هستم همچنان به این کار عشق میورزم وراضی هستم
سلام استاد
سلام خانم شایسته عزیز
داستان های دوستان را که میشنوم و یا می خونم که با وجود شرایط بد مالی تونستند با ایمان و توکل بر خدا خودشون را به بهترین جایگاه مالی برسونند همیشه برام قابل تحسین بودند
استاد داستان زیبایی تعریف کردند،تعهدی که به خودشان دادند و عمل به آن تحت هر شرایطی، این داستان منو یاد تعهدی که به خودم داده بودم انداخت مسئله من این بود که سر پول قرض دادن و قرض و وام گرفتن به دردسر افتادم و به خودم قول دادم که دیگه تحت هیچ شرایطی پول قرض ندم و نگیرم و وام نگیرم و سر تعهدم موندم و تحت هر شرایطی این تعهدم را انجام دادم و درهای برکت به رویم باز شد.
خدایا شکرت که کمکم کردی که به تعهدم عمل کنم