تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محدثه گفته:
    مدت عضویت: 933 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزو دوستان مهربانم

    چقدر این فایل جای تامل داره و ذره ذره اش درس هست و من بیشترین درسو از صبحت های آقای سبحان گرفتم بیشتر به خاطر همسن بودنمون این ارزش خلق کردنی که گفتین یعنی هرروز روش کار میکنم تا یه جاهایی تونستم و الان خیلی خیلی کار دارم برای رسیدن به اون چیزی که میخوام ولی مطمئنم قدم قدم همینطور که جلو میرم روز به روز بهش نزدیک تر میشم و توی شاپم این مسئله رو خیلی واضح تر میبینم و دارم این روش رو پیاده میکنم

    و روز به روز میبینم چقدر دارم از نظر باور و مدار تغییر میکنم و این مسئله ای که میگین دوست ها و آشناها و…در این مسیر وقتی تو فرکانس شما نباشن تغییر میکنن اینو به چشم دارم میبینم و دیدم من دقیقا با یکی از دوست هایی که 13 سال باهم دوست بودیم و هرلحظه بهم زنگ میزدیم که خود این کی منو اذیت میکرد چون من اهل شیر کردن زندگیم و موضوفاتم باکسی نبودم و وقتی ایشون زنگ میزد کلی صحبت میکردیم و من تا جایی که سکوت میکردم و ایشون از درد هاو گرفتاریش میگفت حالم بد میشد وقتی هم که خودم صحبتی میکردم بعدش پشیمون میشدم که نه محدثه اینکار برای تو نیست تو نباید از زندگیت … چیزی بگی و این اذیت ها بود

    ولی چون قدرت نه گفتن و شجاعت رد کردن نداشتم یا ترس از دست دادن همون یه دونه دوست رو داشتم و همون قضیه شرک ورزیدن و تکیه به غیر خدا بود

    تا اینکه به طور خیلی جادویی خیلی راحت و اصلا باورنکردنی با یه پیام ساده ما از اون شب تقریبا 11 ماهه که دیگه کلا هیچ صحبت و ارتباط دیگه ایی باهم نداریم و چه دوستان عالی و مثبت و موفق و مهربون و دوست داشتنی سرراهم قرار گرفتن که دقیقا همون معیار دوستی که من میخوام رو دارن

    خدایا خیلی سپاسگزارم بابت شنیدن و درک کردن این صحبتها.

    خدواندا هدایتمان کن روز به روز به آگاهیمان بیافزاییم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر استاد نازنینم و دوستان گلم

    قبلا خیلی چک و لگد خوردم

    خیلی وقتها بوده که باید بخودم میومدم و نیومدم

    ولی تو این مسیر که اومدم قبل از لگد خوردن مسیرم و عوض میکردم

    خیلی بابت دوست عزیزم خوشحالم که تونست به سمت خواسته اش بره و موفق بشه

    من هم سالها به هزار طریق مختلف بهم الهام میشد که تو باید پزشک بشی

    سالها حتی جرأت بزبان آوردنش و نداشتم تا اینکه بلاخره تونستم مطرحش کنم و تو مسیر رفتم

    البته که هنوز نرسیدم ولی سالهاست دارم تلاش میکنم و ایمان دارم بلاخره میرسم

    استاد عاشقتم

    ممنون بابت وجودت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1357 روز

    آن علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من همیشه دلم میخواست هنر ادامه بدم چون واقعا حالم باهاش خوب میشد و فهمیده بودم تو این زمینه واقعااااا استعداد دارم،اون چیزی ک بیشتر میترسوند ترس از شکست بود و اینکه ذهنم مانع تراشی میگردو همین باعث میشد به قول استاد اون آرزو و خواسته تو نطفه خفه بشه…..

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟ من یک هفته ای هست که کلاس رفتم و دارم اولین قدم هارو پیش میبرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    احمد خدادادیان سردابی گفته:
    مدت عضویت: 961 روز

    به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم

    سپاسگزارم ازخداوند مهربان که یک روز دیگر اجاز زندگی کردن در این دنیایی پراز از زیبایی رو داده به من .

    تا یک زندگی رویایی دیگر برای خودم خلق کنم وطبق قوانین جهان هستی وقتی حالم خوبه خداوند منو هدایت میکنه و در مدار خداوند هستم

    استاد عزیز من عشق و علاقه شدیدی به تجارت دارم و برای همین دوسال است که دارم روی خودم کار میکنم و حتی اقدام به گرفتن کارت بازرگانی کردم تا بتوانم شرکت خودمو به ثبت برسونم ولی اولین قدمی که منو هل داد به سمت این کار اینکه وجود خداوند رو در خودم احساس می‌کردم همیشه الگوهای بزرگ مثل آقای عسگر اولادی و مثل تاجران بزرگ ایلان ماسک بیل گیتس را الگو میگرفتم و میگفتم همون خدای که به اونها الهام و هدایتشان کرد همون خدا من ار هم هدایت خواهد کرد و می‌کند همون خدا آیه ها را به من می‌دهد که تونستم برای تجارت به چین و دبی سفر کنم و غیر از این نبوده

    و ترسی که پول ندارم یا بلد نیستم اون پوله هم در آخرین ساعات به من رسید طلبی که داشتم واریز شد به من و من این سفر ماجراجویانه را که هم دوست داشتم دنیارو ببینم و هم ثروت خلق کنم را در خودم به وجود آوردم وچقدر این سفر لذت بخش بود الان هر وقت که لازم باشه با یک تماس دعوت نامه به من میدن و من به راحتی به این دوکشور سفر میکنم ولی در این سفر تجاری خیلی مشکلات هم بود من در یکی از ایستگاه‌های قطار یک ایستگاه رو اشتباه پیاده شدم یعنی خود مامور قطار اشتباه فهمید ولی من به جای ناراحت شدن گفتم خدا میخواد یه چیزی به من بگه این از طرف خداست چون اشتباه پیاده شدن قطار همان و چند ساعت عقب افتادن از کارت را در بر داشت ولی چون ذهنمو آرم کردم و کارو به خدا سپردم چند تا مامور قطار باهم منو بردن به ایستگاه برگشت قطار و اینو از طرف خدا دونستم و در ادامه چه دوستان شاد و خندان و ثروتمندی خداوند به من داد که حالا هر وقت که بخوام برای من به راحتی دعوت نامه می‌فرستند و من به راحتی ویزای چین برام صادر میشه چون با دعوت نامه ویزا به راحتی داده میشه حالا هر کشوری که باشه واین همه نعمت رو من از فضل بی نهایت خداوند میدانم خدایا بی نهایت شکرت

    اولین قدم متعهدانه من یاد گیری زبان انگلیسی است چون همه از دم چه چین چه دبی انگلیسی صحبت میکردن خدایا کمکم کن تا به راحتی این پرسه (زبان انگلیسی)رو یاد بگیرم من که قدمو برداشتم خدایا کمکم کن تا متعهدانه جلو برم خدایا من بدونه هدایت تو نمیتونم باز هم میخواهم راحتر از این همه چیز پیش بره تو میدونی و برام میچینی

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1824 روز

    سلام وقتتون بخیر چالش سی روزه

    من جزء افرادی هستم ک عاشق اینم تغییر در من و شرایطم صورت بگیره اما مثل یویو هستم یه وقت های رو خودم کار میکنم یه وقتهای هم میشه چند روز اصلا هیچ کاری نمیکنم..اما میدونم تمام تلاش های ذهنی و جسمی سیو میشه و به همون اندازه ک کار کردم نتیجه میگیرم

    من خیلی دوست دارم استقلال مالی رو تجربه کنم به اندازه ک رشد کردم هم تغییر مالی داشتم اما حالت یویو هست ..وقتی این حالت پیش میاد خیلی نا امید میشم اما بارهاحرف استاد تو ذهنم میاد ک اگه یک بار شده بازم میشه..و دوباره ریکاوری میشه…

    از خدا میخوام ک همیشه رو به جلو حرکت کنیم و همه حال خوبی ها ثروت ها و نعمت های عالی رو دریافت کنیم…

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1580 روز

    به نام رب العالمین

    روز 129 ام روزشمار من

    سلام بر استاد عزیزم

    همزمان که روزشمارم را میگذرانم فایل های جدید شما با نام ذهنیت قدرتمند کننده یا ذهنیت محدود کننده روی سایت قرار گرفته و دومین جلسه این فایل ها اومده که روی موضوع چالش های زندگی و برخورد با آنها است.

    دقیقا در این کلاپ هاوس هم موضوع چک و لگدهای دنیا است که همون تضادها میشه همون چالش های زندگیمون میشه.

    تضادها و چالش ها میان تا به ما چیزهایی را بیاموزند تا ما بزرگ و بزرگتر بشیم . شاید خیلی از چالش ها را دلیلش را الان نفهمیم.

    ولی وقتی به اطراف نگاه میکنیم میبینیم اون چالش ها برای همه پیش اومده تا یه جایی از زندگی اون را بکار ببندند.

    برای مثال حدود 15 سال پیش برای ما موضوع مهاجرت پیش اومد و ما برای کانادا اقدام کردیم و پرونده روی من تشکیل شد . اون موقع دختر من یک سالش بود و من باید زبان انگلیسی میخوندم و امتحان آیلتس میدادم.

    در حالی که من فقط یه ترم دانشگاه زبان خونده بودم و مدرسه و هیچی از زبان نمیدونستم.

    و زمان من برای امتحان فقط شش ماه بود چون پرونده را داده بودند و من باید مدرک زبان را ارائه میدادم.

    این چالش بزرگی بود من از ابتدا باید زبان میخواندم و کسانی که امتحان آیلتس دادند میدونند برای مبتدی کمترین زمانش 2 سال است. و برای کسی که زبان بلده یک سال هم کافیه تا خودش را برسونه چون قوانین خودش را داره و امتحانش چیزهای خاصی داره.

    تازه با شرایط 15 سال پیش که امکانات نداشتیم.

    حالا من با یه بچه کوچیک زبان مبتدی . باید چیکار میکردم.

    شروع کردم و معلم خصوصی گرفتیم و نصفه شب ها درس میخوندم و تمرین میکردم بخاطر دختر کوچیکم . اون زمان هم نه اپلیکیشنی بود نه دیکشنری.

    هیچی نداشتیم کتاب ها همراه با سی دی بودند. یعنی لیسنینگ فقط همون چند تا سی دی.

    لغت را فقط باید از کتابهای دیکشنری پیدا میکردم برای من مبتدی یک متن ساده هیچی نمیفهمیدم و تقریبا همه لغات را باید درمیاوردم و معنی میکردم و در آخر هم معنی ها هیچ ربطی به متن نداشت. (خنده)

    با این چالش روبرو شدم خیلی سختی کشیدم واقعا یه جاهایی گریه میکردم و میگفتم من دیگه نمیکشم. فشار روی من زیاده . همسرم هم میگفت اینهمه وکیل و پرونده . خواهش میکنم تمام تلاشت را بکن.

    بالاخره ما امتحان را دادیم و یک نمره معقول و باورنکردنی هم گرفتم و پرونده کامل شد و فایل نامبر ما هم اومد یعنی پذیرفته شدیم.

    منتظر برای مدیکال. یعنی وکیل به ما گفت کمتر از چندماه دیگه میایید اینجا یعنی کانادا.

    یکدفعه زد و جنگ سوریه پیش اومد. اون زمان پرونده های کانادا در سفارت کانادا در سوریه تشکیل میشد.

    و این جنگ باعث شد تمام سفارت خانه ها بسته بشه. و هیچ وکیلی نمیدونست پرونده ها کجا رفته. فقط گفته بودند که بهتون اعلام میشه.

    ما خیلی ناراحت بودیم که چرا این اتفاق ها افتاد اونم لحظه های آخر.

    من هنوز هم نمیدونم و نفهمیدم که چه چیزی صلاح ما بوده.

    اما من بعد از اون زبان را با همون گروه زبان ادامه دادم و با هم دوست شدیم و بعد از یک سال حتی با هم همکار شدیم و یک کار عالی را ادامه دادیم و این سبب شد که من مشغول به کار بشم و حتی چند سال بعد من خودم شاگرد داشتم برای آموزش زبان.

    نمیدونم باید یاد میگرفتم تا با آدم های متفاوت آشنا میشدم ؟!!!. باید زبان یادمیگرفتم تا تجربه های جدید با آدم های جدید را بکنم؟!!!!

    چه دوستان خوبی پیدا کردم.

    بعد از یک سال به ما اعلام کردند که پرونده ها رفته ورشو لهستان. حالا به شما اعلام میکنیم. که تا الان هیچ اعلامی نشد. خیلی از اون پرونده ها شکایت کردند در کانادا تا پرونده ها را از اول بررسی کنند. اما من در همون حین کار با موسسه زبان با وکیل های مهاجرتی کار میکردیم و باهاشون درمیان گذاشتم . گفتند اون پرونده های سال 2009 همچنان برای موکل های ماهم مونده و ما هم نمیتونیم اقدام کنیم.

    خلاصه مطلب اینه ما به کانادا نرفتیم .

    و جالبه امسال دوباره فایل نامبر را به یک وکیل دادم تا بررسی کنه گفتند این پرونده ها بسته شده و باید از اول اقدام کنید‌.

    علت این چالش ها را نمیدونم شاید هیچ وقت هم نفهمم . اما من روبرو شدم و توانایی های خودم را دیدم . شاید در آینده علت اون ها را بفهمم و ممکنه حتی هیچ وقت نفهمم.

    همونطور که استاد در یکی از فایل هاشون فرمودند ما هدایت میشیم به یه مسیر از اون مسیرهای دیگه خبر نداریم شاید هیچ وقت هم نفهمیم اما این مسیری که هدایت شدیم بهترین مسیر است.

    ولی خیلی از این چالش ها برای من پیش اومده و من یک چیز جدید یاد گرفته ام . و همیشه میگم یه جایی ازش استفاده خواهم کرد.

    خدا را شکر برای دوستان عزیزم در این فایل نشانه ها اومده و دنبال کردند و به نتیجه هم رسیده اند و براشون خیلی خیلی خوشحالم . و آرزوی موفقیت براشون دارم.

    و جمله کلیدی این فایل برام این بود که آدم باید در کارش ارزش تولید کنه .

    و منهم میگم آدم باید عاشق کارش باشه و با عشق خالص به کارش ارزش بده اونموقع همه ارزش اون کار را میفهمند چون ماییم که به کارمون ارزش میدیم.

    خدایا شکرت برای این مسیر سبز

    دوستتون دارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1426 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند

    تسلیم بودن به نفع خودمونه

    چون خداونده که داره اتفاقات رو رقم میزنه و هر اتفاقی به خواست خودش به سمت رشد و گسترش داره هدایت میکنه

    اینجاس که به قول استاد تفاوت یک مسلم با یک جنگجو در تفاوت احساسش مشخص میشه

    اگر احساسش خوبه یعنی این که به این که تنها خداوند جهان رو داره هدایت میکنه و اتفاقات رو اون به وجود میاره

    و هر اتفاقی که میفته چون ما در جهت و مسیر خداوند هستیم به نفع ماست و داره مارو براساس تضادهایی که خوردیم و خواسته هایی که به وجود اومده به مسیر بهتر هدایت میکنه

    و اینجاس تفاوت ی فردی که خداوند رو به شکل یک سیستم میبینه با کسی که فکر میکنه خداوند یک انسانه که اونو به خاطر گناهانی که کرده میخاد مجازات کنه

    مثال میزنم

    توی کسب و کارمون همه چی عالی بود اما سختی های بی نهایتی داشت که این ها تضاد بود کلی هزینه شده بود کلی سختی

    به یک دفعه مسئولین این کار گفتن کلا نمیخایم اینطوری که قبلا شما کار می‌کردید کار کنیم و بهتره که یا برید سراغ کار دیگه و یا تغییر بدین شیوتون رو

    ما وارد جنگ شدیم فکر کردیم که اونا قدرتی دارن در به وجود آمدن اتفاقات و فکر کردم که خداوند به خاطر گناهانم میخاد منو عذاب کنه

    جزو دسته سوم بودم تا دم مرگ‌رفتم حتی به فکر مرگ هم افتادم در لحظات آخر دستم رو جلوی خدا بلند کردم و گفتم خدایا می‌پذیرم که خودم به خود بد کردم تو منو نجات بده

    آروم آروم دستمو گرفت

    امروز به جایی رسیدم که بی نهایت بابت اون اتفاقات خداروشکر میکنم چون اون تجربه ها الان دارن بی نهایت بهم کمک میکنن

    یادمه تو اون زمان فکر میکردم اگر بخاد تغییری ایجاد بشه دیگه ما نمیتونیم کاری کنیم چون تمام سرمایه رو گذاشته بودیم برای این کار

    بعدا که پیش رفتم و از این کار کلا پا پس کشیدم کلی آدم اومدن بهم گفتن ما بهت سرمایه میدیم تو کار کن

    گفتم خدای من یعنی تو برا من پلن داشتی و من مقاومت کردم که تا دم مرگ رفتم

    اگر از بالا به این موضوع نگاه کنم به ابن نتیجه میرسم که تمام اتفاقات رو داره خداوند رقم میزنه و حتما براساس تضادهایی هس که من بهش برخوردم و خواسته هام ایجاد شده و اگر تسلیم باشم و بگذارم اتفاقات بیفته حتی دشمنان من هم تبدیل میشن سبب خیر برای من

    خدایا اعتراف میکنم که هر لحظه نعمت های تو بر من جاریه حتی وقتی که فکر میکنم به تهش رسیدم و اگر تو را همه کاره بدونم و آدم هارا هیچ کاره و اگر بدونم هر اتفاقی بنابر درخواست های من داره ایجاد میشه بابت هر اتفاقی تورو شکر میکنم و مقاومت نمیکنم چون میدونم پشت این اتفاق به ظاهر خیلی بد خیر کثیر هس

    خدایا از خودت میخام که تقوا داشته باشم و بابت هر اتفاقی تو رو شکر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1487 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان عالی و خوب خودم

    تغییر کردن هم در ابتدا برای من خیلی سخت بود

    خیلی برای من سخت می بود و مدام فشار زندگی من زیاد و زیاد تر می شد تا اینکه بالاخره دل به تغییر دادم و در این راه قدم گذاشتم

    همین کار سبب شد که الان بتوانم به آرامش برسم

    تغییر کردن در ابتدا بخاطر ترس ها و مشکلاتی که سر راه ما به وجود می اید سخت است اما شدنی است و وقتی قدم در این راه بگذارم خدای مهربان به راحتی و آسانی به من کمک می کند و من را به جلو می برد

    من هم زمانی که شروع کردم خدای مهربان دستهای من را گرفت و مثل یک کودک نوپا من را قدم به قدم جلو برد و

    شیرین ترین لحظات را د راین مسیر من درک کردم و لذت بردم

    در این راه تغییر من علایق خودم را شناختم

    هدف خودم را درک کردم

    بهترین اتفاقات برای من در حال رخ دادن است

    واقعا جهان زیبایی را در کنار خودم حس می کنم

    همه در کنار هم سبب می شود که من از حال خودم و از زندگی خودم لذت ببرم و این قشنگترین اتفاق زندگی من است

    سپاس از استاد عزیز

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1631 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان..

    سلام و درود خدا به بهشت همیشه جاویدانم..

    بهشتیکه که ثانیهای زندگیمو بر وجودش،” نقش بست….

    منم به نوبه خودم در این جایگاهی که هستم.و،” دوستدارم با امید ادامه بدم…

    امروز بوی ثروت رو میچشیدم..بوی احساس خوب رو میچشم..خدا داند که تا آخر این فایلای بهشتی ما به چه مسیرهایی هدایت بشیم..

    ……..

    من نرگس…تولید کننده دستکش زنانه کشی کاربردی….لطف خداوند شامل حالم شد..و از اون چند صباحی که خودمو شناختم…

    و دست از شرک با اشخاص نزدیکانم برداشتم…

    هدایت شدم به مسیری که هر لحظه اش لطف بیکران خداوند و هدایتهاش هست..

    خداوند را شاکرم..که توی رشته ام…چیزی رو خلق کردم..و سایزی رو خلق کردم..که با قطعیت میتونم بگم…توی رشته من..هنوز کسی نتونسته به همچنین ورژنی برسه …

    دقیقا تمرین این بخش از فایلهای بهشتیم…گویای همین مسیر هست…

    و من تونستم به بهترینها برسم..

    اینروزا بازم هدایتی اومد..که چون میخام کارمو جهانی کنم!!! باید بازم یه ورژن جدیدتر و زیباتری روی !”” اتکیت نرگس و سایز بندی رو یجورایی زیباتر و خواناتر کنم..

    و الان چند روزه تقریبا نصف بیشتر کارامو با یه اتکیت زیباتر..گلدوزی کردم..اونم بدون هیچ هزینه اضافی….با یه ایده ساده…

    انشالله دستکش من به لطف خداوند وارد مسیری الهی گونه….جهانی میشود…

    و میام بازم از تجربیاتم مینویسم…

    دستکشی که روز اول هیچ قابلیت پوشش و کارایی نداشت..امروز خبرهای دلاری رو میشنوه..

    دستکشی که نام هیچ برندی و جایگاهی نداشت..امروز میتونم راجع به تمام تکه هاش ساعتها صحبت کنم……

    چقدر شخصیتم توی این مسیر قوی شد..چقدر بیشتر حس کردم.لطف خدا رو..

    چقدر بیشتر حس کردم…همه چیز خداست..

    چقدر بیشتر دارم حس میکنم.خداوند کارها رو داره انجام میده..

    چقدر بیشتر حس میکنم آرامش بیشتری رو داشته باشم و خودمو لایق مکان ها و افراد ثروتمند بدونم..

    و اینروزا نشانه احساس لیاقت”بدجور دامنمو گرفته…تا بیشتر در این مسیر لایقمند باشم..

    استاد عزیزم ..دیشب بوسه ایی بر گونهات زدم خیلی لذتبخش بود…درسته فاصله مکانی دارییم..ولی صدای شما شده جزو ثانیهای زندگیم..

    و خداوند از طریق قرآن اینحرفو بهم زد.که گوش بفرمای صدای شما باشم..

    چون شما کلامتون حقه..کلامتون بوی خدا و قرآن میده..

    کلامتون عزت نفس و ادامه دادنه

    کلامتون ..شجاعت و استقامته…

    استاد عزیزم منم این مسیر رو هر روز مثل این فایلها سعی میکنم بهبود بدم هر جا پاشنه ایی هست…بخوبی ازش رد میشم.و سعی میکنم عملگرایی قوی داشته باشم..

    سپاسگزار شما هستم.انشالله که دستکشهای من به زودی وارد یه مسیر فروش عالی بشه.و بیام از تجربیاتم بگم…و بیشتر و بیشتر تو این مسیر با ایمان بیشتری قدم بردارم…..

    انشالله به امید قدمهای بعدی..من فقط از خداوند مسیر پویایی خاستم و فقط از خودش میخام هدایتم کنه اون به بهترین شکل ممکن..

    خدایا خدایا خدایا..چنانکن سرانجام کار .

    توخوشنود باشی و ما رستگار…

    استادم چکردین با ما که در همه جنبه ها داریید اینهمه دانشجوی توحیدی “به بار میاریین..

    خدا داند چقدر ما بزرگ میشیم چقدر رشد میکنیم..

    استادم اینحرفو بارها توی سایت زدم..قبل از اینکه کار دستکشامو وارد مرحله پروجکت کنم…

    یه هدایتی اومد ..دقیقا اواسط هفته بود..

    بهم گفت…امروز باید بری قبرستان…

    گفتم میترسم..

    بهم گفت باید بری..

    گفتم میترسم..

    گفت باید بری..

    گفتم سعی میکنم.

    بهم گفتی همین امروز عصر.

    گفتم شب میشه تو وسط باغ و اون ماکان کوه و مرده شور….میترسم..

    بهم گفت باید بری..

    گفتم میترسم ولی خدا میشه بزاری برای فردا صبح.

    بهم گفت..نه!!!!همین امروز عصر…

    خوابم نمیبرد..ترس داشتم…و اون میگفت باید بری..

    و بخودم گفتم!نرگس مثل اون دفعه ها باید حرکت کنی.نباید بترسی…و لباسمو پوشیدم..قرآن رو خوندم..دو تا پاهام میلرزید از شدت ترس.

    و لباس پوشیدم.یادمه روز گذشتش یه کفش سفید اسپورت خریده بودم..بهم گفت کفش نوتو بپوش راه بیفت..الله اکبر..

    اینقدر گریه کردم بودم که صدام گرفته بود..

    تو راه بهم آرام میگفت…

    مگه نمیخای موفق بشی..مگه نمیخای کارافرین باشی..پس نترس پیش برو من همراهتم..

    نگاه به این خانمها توی خیابون نکن.شاید از نظر این خانمه یه حرکت درست و عادلانه نباشه…

    ولی تو نرگس باید حرکت کنی..اگه!!!!میخای موفق بشی…

    خیلی ترس داشتم..و قدم به قدم باهام صحبت میکرد…و رفتم و رفتم رسیدم…به قبرستان و قدمهای ترسهای کودکیمو رفتم…

    یه قسمت از قبرستان حالت پست مانند و پر از قبرها هست.من یه زمانی توی یه چشم بهم زدن..یه حاله سیاه مانند که دقیقا شیطان بود رو دیده بودم..

    وقتی تو این مسیر رفتم به آرامش رسیدم…

    و دیدم خداوند دستانشو برام فرستاد…

    و نور خداوند” توی قبرستان دور سرم روشن کرد..و دستانش اومدند و من تا شب همراهی کردند..

    استاد عزیزم!!!!…. چه درهایی بعد اون برام باز شد.فردا هدایت اومد که اولین پروجکت دستکشهامو شروع کنم…

    و الله اکبر…بعد اون چه درهایی برویم باز شد..و هم از نظر شخصیتی و هم از نظر مهارتی…

    خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه در حال هدایت و حمایت خداوندم و مرا از بت پرستی و شرک نجات داد….

    به امید موفقعیتهای عالی در بهترین زمان و بهترین مکان…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2034 روز

    درود بر شما استاد عزیزم.

    خدارا شُکر میکنم با شما هم جهت شدم با جریان خداوند.

    چقدر نتایج دوستانم در این فایل منطق های قوی ایجاد میکنه برای اینکه قبل از برخورد با مسائل به سمت تغییرات حرکت کنیم.

    و چقدر منطق اینکه ترسیدن = با شرک ورزیدن قوی است.

    چقدر منطق قوی ای هست و امیدوارم جوری این منطق را در ذهنم جایگذاری کنم که هر روز با شوق و ذوق برای رسیدن به اهدافم حرکت کنم. برای نزدیک تر شدن به جریان خداوند و رسیدن به احساس آرامش.

    بریم سراغ تمرین این جلسه:

    ن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    1. مهاجرت. خیلی دوست دارم. ترس از بی پولی خیلی جلوی این موضوع را گرفته.

    2. نقاشی و موسیقی. این دو مورد هم جزو مواردی است که خیلی علاقه دارم ولی ترس از شکر آب شدن روابطم با همسرم و بی پولی جلوی حرکت کردنم را در این مسیر گرفته است.

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    1. تماس برای فروش سایتم.

    این اولین قدمی است که خداوند مرا هدایت کرده است انجام بدهم.

    تلاش می کنم قدم های بعدی را بنویسم.

    چند روزه از نوشتن دور شدم. سعی میکنم برگردم و در سایت فعالیت خودم را داشته باشم.

    ان شاء الله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: