این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اونم اینکه من اگر به کاری علاقه ندارم باید صبر کنم تا حداوند چیزی که علاقه دارم و برام راه باز کنه یا برم هر کاری و شروع کنم . بعد چطوری میشه اصلا. ی کم دست و دلم به کارگری نمیره چون اینجا که اومدم زبان بلد نیستم و هر کاری نمیرم ولی چیزی که هست نمیدونم صبر کنم یا فقط ی کاری انجام بدم تا راه ها باز بشه .
واقعا بیرون ایران خیلی تحت تاثیر احساساتت هستی دو دلی و ترس و غم و اضطراب و یا شاید هم ی غرور کاذب داری . ولی چیزی که هست اینه واقعا نمیدونی چطوری شروع کنی چون هم خودت به ی زندگی با رفاه دیگه عادت داشتی الان برات سخته برای تو ی کار پایه مثل کارگر صفر باشی .
خوبه تغییر کنم . خوبه خداوند و خواست اون و متوجه بشم که چرا اینجام چرا اومدم . حرف سر اینکه درک من اینطوری نیست بفهمم که الان اینجام توش اراده خداوند بوده یا اراده خودم و تصمیم اشتباه بوده و یا درست .
باید درک کنی که با پیروی از اموزش های استاد عباسمنش تو یک مسیر رو شروع کردی نه یک راه حل یک دفعه ای یا یک جواب
من تجربه خودم رو با شما به اشتراک میزارم و امیدوارم خدا هم کمک کنه که من خوب بنویسم و خودت خوب موضوع رو درک کنی
اولین و قطعی ترین جوابی که میتونم بدم این هست که هرگز و تحت هیو شرایطی ورودی مالی خودت رو قطع نکن
بله درسته من هم درک میکنم که بخاطر مهاجرت بخاطر جدا شدن از یک سری وابستگی ها و خارج شدن از یه منطقه امنی که بالاخره هر کسی توی کشور خودش داره شما ممکنه بیشتر تحت تاثیر احساسات باشی اماباید درک کنی که این احساس ها هم از دو جنبه میشه برسی کرد اول این که احساس ها فقط و فقط حاصل فکر ها هستند ، یعنی اگر من خارج از کشور خارج از شهرم احساس بدی دارم بخاطر باور ها و ضعف هایی هست که خودم دارم و من میتونم با تغیر دادن دیدگاهم نسبت به هر موضوع کم کم و با جا گرفتن باور جدید توی برنامه ناخود اگاه ذهنم به احساس خوب و احساس ثبات و ارامش و امنیت برسم
پس این احساس ها هم کم کم کمرنگ میشن و چیزی برای متوقف کردن شما نیستن
باز برگردیم سر موضوع شروع کردن به هر کاری
استاد الهامات و کمک خداوند رو با یک مثال جالب توضیح میده میگه فرض کن شما توی یک جنگلی هستی و میخوای از اونجا خارج بشی اما همه چیز شبیه به هم هست و شما هر چقدر که با زور و تلاش فیزیکی خودت بخوای از اونجا خارج بشی ممکنه موفق نشی اما یک نیرویی رو در نظر میگیریم که از بالا داره کل محیط جنگل رو میبینه موقعیت شما رو میبینه و میدونه که بهترین مسیر برای خارج شدن شما از اون جنگل چی هست اما نکته اینجاست اگر شما سر جای خودت بشینی یا بترسی اگر شروع به حرکت بکنی و از این نیرو هم پیروی بکنی قدم به قدم شما رو به جایی که میخوای میرسونه حالا در مورد مثال شما هم همینطور هست این نیرو به شما کمک میکنه تا آرام آرام به خوشبختی که مدظتون هست برسی اما شما هم باید در یک مسیری باشی که این هدایت به شما برسه و این رو هم من به تجربه خودم خوب میدونم که وقتی انسان ورودی مالی نداره به مرور شرایط براش سخت میشه و خیلی راحته که اشتباه کنه و اشتباهات تأثیرگذاری ایجاد کنه برای خودش بنابراین من اگر جای شما باشم از هر کاری که بشه و بتونم انجام بدم ستقبال میکنم
خوب من الان مقداری تکاملم رو طی کردم و الاخره مهارتی دارم که لازم نیست حتماً از کارگری شروع کنم اما توی همون کار هم اگر من جایی برم که هیچکس من رو نمیشناسه مجبورم از خاک خوری اون کار شروع کنم س من نمیگم که حتماً از کارگری شروع میکردم اما حتی از کارگری شروع کردن هم دهها و صدها بار بهتر از بیکار موندن خود استاد هم در بندرعباس از کارگری توی کشتی سازی شروع کردند اما بعد از طی کردن تکامل توی همون شرکت سوپروایزر شدن هیچ اشکالی نداره و اصلاً مهم نیست که شما از کجا شروع میکنید تازه برای شما چون خارج از کشور هستید هیچکس هم شما رو نمیشناسه و خیلی راحت میتونید از هر جایی که هست شروع کنید
جایی که در مورد درست یا غلط بودن رفتنتون به خارج از کشور صحبت کردید حقیقتاً من متوجه نشدم که آیا این برای شما سوال هست یا سوال نیست اما به هر حال یک توضیح کوتاه میدم و اون اینکه به نظر من درست و غلط در این مورد اینطور نیست که در یک کلمه بشه گفت درست بوده یا غلط چون شما با افکار قالب خودتون که طبق اونها تصمیمهایی رو اتخاذ میکنید میتونید این حرکت خودتون رو تبدیل به یک تصمیم درست یا یک تصمیم غلط بکنید این بستگی به خودتون داره
در کل شما باید در مورد هر موضوعی دیدگاهی رو ه کار ببرید و از زاویهای به اون موضوع نگاه کنید که به شما احساس مثبتی رو بده و همینطور به کار کردن مفید بودن در جهان و داشتن درآمد ادامه بدید همینطور هم به یادگیری و تکامل در آموزههای استاد هم ادامه بدید
قبل از هرچیزی باید بگم من خیلی وقت بود که نمیدونستم به چی علاقه دارم
یکسری کارهایی بود مثه ارز دیجیتال، نقاشی و گل و گیاه که وقتی انجام میدادم لذت میبردم اما نمیدونستم واقعا به چی علاقه دارم
یه روزی داشتم یه فایلی رو گوش میدادم که استاد شایستهی عزیز گفتند راه رو برید حتی اگه اشتباه باشه متوجه میشید که باید از راه دیگهای برید اما اگر منتظر بمونید تا درست و غلطش مشخص بشه هیچ تغییری نمیکنید
پس شروع کردم اموزش ان اف تی دیدم ارز دیجیتال دیدم اموزش نقاشی خریدم
حتی کمی بذر خریدم با دوتا گلدون بزرگ و گلکاری کردم️
اما متوجه شدم نه اینا علاقهی واقعی من نیست
همچنان ادامه میدادم و از خدا راهنمایی میخواستم تا اینکه به فایل اصل اساسی هرکاری رسیدم
و واقعا بابت این فایل از اساتید سپاسگزارم
تو اون فایل میگفت نگرد دنبال اینکه چه شغلی مورد علاقهت هست. بگرد دنبال اینکه چه کاری رو دوست داری انجام بدی و من مدتها روش فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من عاشق یادگیری و نوشتن هست
پس برای خودم در ایتا و تلگرام کانال زدم و شروع کردم به کارکردن روی اونها
الان 5 روزه که میگذره و من از نوشتن و اینکه مطلب جدید یادبگیرم و در کانالم بذارم لذت میبرم
مضافا من همیشه دلم میخواست کارم همیشه همراهم باشه و وابسته به زمان و مکان نباشه که الان این کار همینشکلیه️
روز 129 از روزشمار تحول زندگی من که با قسمت 8 پروژه از تغییر رو در آغوش بگیر، یکی شده️
در رابطه با تمرین این جلسه، میتونم بگم الان علاقمو پیدا کردم، اما قبلش راهها و شغلهای مختلفی رو امتحان کردم تا بتونم متوجه بشم که دقیقا چیمیخوام!
و اتفاقا تو همین هفته بود که باز برام واضحتر شد باید برم پیگیرش بشم و ادامش بدم
اون علاقه اصلی که تو خودم پیداش کردم، بازی تنیس و بازیکن شدن هست، چون همیشه حس میکردم که تو آموزشم وقتی به بازی با بچهها میرسم خیلی خوشحالترم خیلی بیشتر لذت میبرم؛ اما چندین ماه بود که فقط دنبال کلاسها بودم و از بازی خودم دور شده بودم به همینخاطر، برای شروع دوباره تمام اون ترسها دوباره اومد بالا ترس از اینکه اگه نتونم مثل قبل خوب بازی کنم چی! ترس از قضاوت شدن، نگرانی از بابت هزینهها از اینکه آینده بازی کردن چی قراره بشه، به خاطر اینکه دیر شروع کردم..!
در صورتی که خیلی از تنیسورها حتی تو ایران به کلی موفقیت رسیدن و دارن از این راه کلی ثروت بدست میارن
خیلیهاشونم از سن بالا شروع کردن، با وجود این الگوها بازم ذهن مقاومت داره که به گفته استاد باید پا گذاشت رو این ترسها وگرنه موقع مرگ یا باید با حسرت برم یا التماس کنم نه هنوز وقت میخوام.
که البته تمام این فایلها و نتایج دوستان، یهجورایی به من هم شجاعت داد که تونستم تو همین هفته دوباره برم سراغ بازی و با یه گروه برم تو زمین و دیدم که واقعا هنوز آمادگیشو دارم و انقدری افت نکردم، و اون ترسها خیلی کمرنگ شدن در واقع بهم انگیزه داد که هر روز برای تمریناتم وقت بذارم و در کنار کلاسام به فکر خودم باشم، حتی اون قضاوتی که ازش میترسیدم تبدیل شد به تحسین و با کلی بازیکن خوب آشنا شدم، خیلی ام خوش گذشت، که این قسمت عملی ماجرا بود
ولی درون من با وجود همه اون حسها، کلی ذوق و شوق بود، انقدر که تو اون سرما و اون همه مسیر دور رو رفتم که به بازی برسم، براش هزینه کردم، همه اینها رو وقتی کنارهم گذاشتم دیدم ارزششو داره که ادامه بدم، چون این شوق این لذت بهم انرژی میده که با حس بهتری برم سرکلاسام با حس بهتری و با یه هدف مشخص برم سراغ تمریناتم
امیدوارم این مومنتومی که شروع کردم رو ادامه بدم و برسم به نتیجه دلخواهم، که دیگه هیچ حسرتی تو دلم نمونه️
و میخوام در کنار این اقدامات عملی انقدر خوب بتونم با کمک شما، رو باورهام کار کنم که مسیرمو لذت بخش برم نه با عجله و تقلا، خداروشکر میکنم که انقدری دیر نشد که جهان بخواد با خشونت منو وارد مسیر کنه
یه دلیل دیگهای که فکر میکنم خیلی داره بهم کمک میکنه و در من بهتر و قویتر شده، باور خلق اتفاقات با افکار و کانون توجهم هست، اینچیزیه که استاد تو همه فایلهاشون میگن چون قانون اصلیه،
وقتی کوچیکترین رفتار و اتفاق رو میگم مسئولش خودمم، میرم بررسیش میکنم و جایی که لازمه رو تغییر میدم، بیشترمراقب افکار و رفتارام هستم و خداروشکر تو این مدت بهتر بودم
که این اصل این باور رو هر لحظه باید حواسم بهش باشه و هیچ عامل بیرونی رو مقصر عملو رفتارو اتفاقاتم ندونم
امیدوارم که هممون به علاقههامون و نتایج دلخواهمون با لذت و شوق برسیم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
در رابطه با رسالتم و کسب و کارم در زندگی، هنوز اون شغلی رو که بتونه منو جذب کنه و عشق آتشین بهش داشته باشم رو پیدا نکردم، چند بار تلاش کردم وارد شغلهای مختلف شدم، هزینه کردم، آموزش دیدم ولی زمانی که واردشون شدم دیدم این شغلها، شغلی نیستن که منو جذب کنن و من بتونم ازشون لذت ببرم و همون جایی که این رو فهمیدم از مسیر اشتباه خارج شدم خداروشکر
الان هم به دنبال نشانه ها هستم تا رسالتم رو پیدا کنم ولی قبلش تصمیم گرفتم که سلامتیم رو بهبود ببخشم تا با تمرکز بالاتری مسیر موفقیت رو طی کنم…
اولین اقدام عملی:
من اولین کاری که از دستم بر میاد کم کردن کربوهیدرات از رژیم غذاییم و پیاده روی روزانه هست، فایلهای معرفی دوره رو هم دیدم و کامنت دوستان رو هم میخونم و امیدوارم که تا قبل از عید 405 بتونم دوره رو تهیه کنم
درهایی برام گشوده شده و میشه که قبلاً وجود داشتند اما پنهان بودند.
ایده این است که با تلاش و پشتکار قدمبهقدم پیش برم.
باید مسیر رشد را دید.
این جهان، این فضا و این کار را میتوانم و دارم انجام میدم تا به سرنوشت و علاقهم قشنگ برسم.
خداوند درهایی را داره باز میکنه و مدام میگشاید
وقتی با علاقه ادامه میدم.
وقتی با عشق کار میکنم،
هر مرحلهام تحقق مییابه
خودم رو آزمایش میکنم،
محدودیتها رو کنار میزنم
، چالشهای جدید میآفرینم
. وقتی با علاقه حرکت می کنم،
حتی راههایی که نمیشناختم پدید اومدن و میآن.
اتفاقاتی میافته که وقتی با عشق شروع کردم،
کمکم درهایی باز شدن و دارن میشون که قبلاً از وجودشون بیخبر بودم.
همین حرکت و تلاش باعث پیدایش فرصتهای تازه شده و بازم میشه
و مسیرهای ناشناخته را آشکار میکند که قطعا بهبودهای دایمی و ببلاخره به نتیجه رسیدن و گسترش جهان و خلق ثروت رو هم برام میاره قطعا و حس خوووووووووووووووووبش که خداجونم رسیددددددددددم چقد حسش عالیه خدایا خودم خودمو تو اون حالت دیدم شکرت خدا جون.»
من 5،6سال پیش انقد چک و لگد خورده بودم ک نایی برای ادامه نداشتم زندگی از هرنظر سخت و پیچیده بود و انگار تو یه چهاردیواری تنگ و تاریک گیر کرده بودم و هرلحظه اون دیوارها داشتن تنگ تر میشدن و فشار زیادی و بهم میدادن اما حس میکردم این منم ک باید اون دیوار و بشکنم این منم ک باید شرایط و خوب کنم ذهن منطقی منه ک کمکم میکنه بین اینا یه روزنه خیلی کوچیک از نوک سوزن هم کوچیکتر رابطم با خدا بود ک اونم درب و داغون بود و فقط از روی اینکه داره میبینه زندگیمو بلاخره کمکم میکنه چون حس میکردم اونم مث انسانها احساس داره احساسی عمل میکنه و بلاخره دلش ب حالم میسوزه انقد ک عزت نفس پایینی داشتم دوس داشتم همه ب من توجه کنن و شاید هم حس ترحم بکنن من ب اون عجز و ناتوانی رسیدم من اعلااااام کردم ک تسلیم خدام من ب خدا گفتم ک بریدم تو بلندم کن تووووو من دگ نمیتونم این همه خاستم خودم کنترل اوضاع رو ب دست بگیرم نشد نتونسم تووووو ی کاری کن و از،همون لحظه ای ک خداااا تسلیم شدنم رو دید معجزات رو یکی یکی وارد زندگیم کرد جوری ک واقعااااا هیچ ربطی ب الهام گذشتم ندارم من خاستم ک از بدنه جامعه جدا شم من خاستم ک زندگیم یا تموم شه یا بنیادین تغییر کنه و شاهد معجزات بی نظیرش شدم من همش و خاستم تا قبل اون نمیخاستم میخاستم خودم عوض کنم خودم ی کاری کنم اما دیدم ک با هرقدم ِخودم زندگیم سخت و سخت تر میشد من ب زبون خدا خدا میکردم اما از وقتی ک خداااااا خداااااای من شد توسط اموزش های استاد با خدای قشنگ تری اشنا شدم خدایی ک مهربون و بخشنده هس از اون موقع زندگیم دگرگون شد الان ب معنای واقعی کلمه دارم زندگی رو زندگی میکنم از تک تک لحظاتم دارم لذت میبرم کنار ادمایی ک دوسشون دارم و خدا تو زندگیم قرارشون میده استاد ب حدی رسیده ک شاید باورتون نشه بعد 3،4سال یک ساعت حالت سرماخوردگی اومد برام و بعدش خوب خوب شدم باهمه چی تو صلحممممم حتی بدنم الهی صدهزار مرتبه شکرت ک لایقم دونستی برای هدایت و ب نسبتی ک ایمانم رو حفظ کنم و کارآمو ب تو بسپرم شرایطم و دلخواه تر میکنی بی نهایت سپاسگزارم
آخ ک من چقدررررررر عاشق مهاجرتم اصن ی چیزی داره درونم فریاد میزنه که بروووووو چقد خوشحالم ک خدا این قدرت و ب من داده ک فارغ از همه اونایی ک مهاجرت رو ی حرکت خیلی ترسناک قلمداد میکنن و حاضر نیستن تحت هیچ شرایطی از،اون نقطه امنشون در بیان من مشتاااااقم ک برمممممم و خیلی زود قراره جدا شمممم چقد سپاسگزارم ک خداااااا حامی منه و من هیچ ترسی از آینده و این حرفها ندارم همه اونایی ک این باور رو دارن ک هیچ جا خونه خود آدم نمیشه بری بگردی ولی تهش برگردی ب خونت پیش خانوادت وقتی خدا هرلحظه پیش منه مگ من تنهام اصن میخام ب خودم ثابت کنم این همه متعهد بودم برم ببینم تو اون شرایط خاص چقد میتونم ایمانم رو حفظ کنم خودمو ب چالش بکشم و غوغا کنمممممم الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم من فقط محتاج توام من فقط ب تو فقیرررررم الهی کمکم کن تا هرروز ب ورژن فوقالعاده خودم تبدیل بشممممم الهی صدهزار مرتبه شکرت
استادددددجانم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای قشنگم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
علاقه آتشین من تا جایی که خودم را میشناسم چند مورد هست بخوام به ترتیب بگم
اولی شناخت قوانین کیهانی و مشاوره
دومی فوتبال
سومی گل و گیاه
چهارم طبیعت گردی و سفر
می دانم که باید به سمت یکی از این حوزه ها حرکت کنم چون واقعا عاشق هر چهار مورد هستم ولی تو همشون باور محدود کننده زیاد دارم مثلا در زمینه مشاوره و روانشناسی میگم هر چی تو این زمینه هست استاد گفتن هیچ چیز دیگه ای نیست که من بخوام کار کنم یا در زمینه فوتبال سنم گذشته و هزار تا باور محدود کننده ترس از مبهم بودن نتیجه و اینکه موفق نشی چی زندگی هزینه داره ولی قطعا میدونم که باید به سمت این موضوعات برم هر چند الان شغلم بیزینس هست که عاشق بیزینس و به اصطلاح واسطه گری و فروش هم هستم و تو همین زمینه هم نتایج عالی گرفتم ولی با این وجود دوس دارم زمینه های دیگه رو هم تجربه کنم در زمینه مشاوره اولین قدمی که میتونستم مدتیه برداشتم و ان اینه که یه کانال درس کردم و از کامنت های دوستان تو همین سایت موضوع انتخاب میکنم فایل ضبط میکنم و با خودم حرف میزنم و تو کانالم میزارم البته که تو کانال فقط خودم هستم عاشقانه این کارو انجام میدم لذت بخشه میدونم تکاملم باید طی بشه فعلا به ترسم غلبه کردم و شروع کردم منتظر هدایتهای خداوند هستم
و سخن آنان جز این نبود که گفتند: «پروردگارا، گناهان ما و زیادهروى ما، در کارمان را بر ما ببخش، و گامهاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران یارى ده.»
پس خداوند، پاداش این دنیا، و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
سوره آل عمران – آیه 148
سلام و درود استاد جان بانو شایسته عزیز و دوستان توحیدی و همراهم
تصور کنید در لحظهی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
خدایا تو بر همه چی آگاهی از درون و بیرون من دانایی خدایا ایمان دارم باور دارم که هر لحظه با منی در قلب منی و دوستم داری و هدایتم میکنی
مثله الان که برا جواب این سوال هدایتم کردی به دو آیه بالا
انا لله و انا الیه راجعون
اینکه از مرگ ترسی بر من نیست وقتی تو مسیر قرار میگیری وقتی باور داری خدا باهاته خدا کنارته نمیترسی اما من جواب میدم زمان بیشتری برا اصلاح امورم میخوام
(طبق آیات بالا که برای یاران پیامبر در جنگ احد آمده
بله یاران پیامبر ایمان داشتند حرکت کردند در نیمه راه فریب ذهنشونا خوردند از مسیر گمراه شدند جهان هم جک و لگدشا بهشون زد نشانه ها را دیدند توبه کردند و خداوند هم از فضل و رحمتش خیر دنیا و آخرت را بهشون عطا کرد )
من یک بانوی 46 ساله هستم که شغلم خانه داریست عااااشق شغلم هستم عاشق خدمت کردن بدون هیج قید و شرطی به همسر جان به بچه هام هستم
یک بانوی ایده پرداز به راحتی به آسانی ایده پردازی میکنم یعنی باور به اینکه شغل فراوونه ایده هست در من بقدری زیاده که براحتی ایده که بیاد حرکت میکنم
چون در این مسیر ایمانم و توکلم بخدا زیاده و میگم تو بخواه حرکت کن بقیش را خدا درست میکنه
و اینکه تا با تضاد نداشتن درآمد روبه رو شدم از خداوند یاری خواستم و ایده الهامی برام اومده یادمه بعد از بیکار شدن همسرم و شکست مالی نوامید نشدم و گفتم خدا باهامونه و ایده زدن مغازه خواربار فروشی در اصفهان برامون اومد با انگیزه و عشق وتوکل بخدا شروع کردیم از کم شروع کردیم بعد مغازه را پر جنس کردیم فروش عالی بود حتی دوباره ماشین خریدیم اما بخاطر افکار وباورهای قبلم و ترس هام بدهکار شدیم دوباره ماشینمون را فروختیم اما هنوز به لطف خدا مغازه را داریم (8 ساله)
خب این تا به اینجای داستان
من که همیشه با دیدن تضادها دنبال تغییر بودم و توکلم بخدا بود میگفتم درست میشه
یادمه با همسرجان اومدیم شمال برا حساب و کتاب برنج بعد رفتیم انبار سنگ پسر خواهرش و در راه برگشت در راه چشمم میخورد به تابلو انبار سنگ ها
قشنگ یادمه اون لحظه جه الهامی از خدا با من شد اون حسش همش برام تازگی داره هر وقت بیاد میارم قلبم باز میشه (مهاجرت کنیم شمال و انبار سنگ بزنیم)
ایده را مطرح کردم خدا برام کارهاشا ردیف کرد استقبال همسر استقبال پسر بزرگم کارها داشت خوب پیش میرفت تا اینکه قرار شد برا سرمایه انبار سهم کارخانه پدری من فروش بره و بخاطر باورهای قبلی من و ترس از حرف دیگران و قضاوت هاشون با ذهن خودم با عجله و شتاب زده عمل کردیم و بخاطر ترس ها نگرانی ها نتونستیم درست مدیریت کنیم
اما بخاطر ایمان و توکلی که بخدا داشتم انبار به یاری خدا زده شد و کارها توسط پسرم به لطف الله انجام شد
خلاصه که به لطف خداوند به شمال مهاجرت کردم و این موضوع برا من خیر مطلق شد و من هدایت شدم به مسیر الهی عباسمنش
تو این یکسالی که من وارد سایت شدم هر روز دارم تکاملم را برا تغییر شخصیتم باورهام طی میکنم
و کارها را بسپریم بخدا ما فقط سمت خودمونا انجام بدیم ایمان و توکل و امید و صبر داشته باشیم و تقوا داشته باشیم (کنترل ذهن به سمت زیبایی ها )
و قلبا شکرگزار باشیم
اونوقت خداوندسریع الحسابه طبق قوانین جهان الهیش به تو آنطور که فکر میکنی باور داری احساس میکنی جواب میده
بله الان که این مطالب را مینویسم به وقت سلمانشهر مازندرانم در بهترین مکان و زمان به لطف خداوند و آگاهی های الهی استاد
«علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید
علاقه آتشین و کار رویایی من اینه که با عشق روی دوره های استاد روی آگاهی های الهی خداوند چه در سایت چه در کتاب قرآنش کار کنم این همون کاریه که باید قلبا با عشق باید سراغش برم باید براش با عشق وقت بگذارم باید جز به جز صحبت های استاد را با عشق بنویسم و روش کار کنم باید روی تغییر شخصیتم و احساس خودارزشمندی خودم کار کنم باید کار کنم و خداوند خودش تکاملی یکی یکی باورهای محدود کنندم را بهم شناسایی میکنه و من با عشق میپذیرم
بله من مسیول 100 درصد شرایط مالی الان زندگیم هستم منی که تا حالا با افکار و باورهای قبلیم شرایط درست و نادرست را برا خودم رقم زدم و هر وقت در این مسیر بخاطر شخصیت عجولم و باورهای محدود کنندم و ترس هام و کنترلم بر روی نتایج شاهد تضادها شدم و ترس از شکست داشت منا از مسیر دور میکرد که ادامه ندم اما ایمان و امیدم بخدا همیشه همراهم بود و این ایمان و امید و توکل باعث شد
از خداوند بپرسم چطور از این بهتر ؟
خدایا منکه از لحاظ روابط سلامتی عشق و آرامش اوکیم کسب و کارهای عالی دارم پس چرا تضادهای مالی پیش میاد؟
و بهم الهام شد بشین توخونه در تنهایی با خودت با من در ارتباط باش و روی ارزشمندی خودت و صلح درونت کار کن و همین کار تو باشه با عشق با انگیزه
بدون عجله بدونه تقلا برا کنترل نتایج
منم بهش چشم گفتم تسلیم هدایت هاش شدم اسماعیل های درونم را قربانی کردم و هر روز زندگیم از هر جهت در حال عالی تر شدنه
و هر روز با خودم تکرار میکنم من ایمان دارم خدا با منه همراه منه در قلب منه همواره هدایتم میکنه
و ایمان دارم ایده و کاری که شروع میکنم نمیدونم کی به موفقیت میرسم اما میدونم این ایده را استارت زدم و ادامه میدم اینقدر ادامه میدم تا نتایج دلخواه بوجود بیاد ممکنه زود بوجود بیاد ممکنه دیر بوجود بیاد اما اینا در وجود خودم میبینم که نوامید نمیشم بی خیالش نمیشم و وسط کار رهاش نمیکنم تا به نتایج دلخواهم برسم
و ایمان داره خداوند بر همه چی عالم و قادره و او برام خیر مطلق میخواد و خودش بهم الهام کرد این مسیر را ادامه بده تو سمت خودت را انجام بده منم سمت خودما
من عاشق خدمت کردن به دیگرانم با عشق برای رضای خداوند و برای انجام رسالتم پس با عشق و انگیزه به یاری خداوند تا پای مرگم پاش می ایستم من باید ارزش خلق کنم من باید گواه و الگو باشم برای دیگران
خدایا شکرت بابت گشایش قلبم و آسان شدن کارها بر من
استاد جان بی نهایت سپاسگزارتم از بابت اینکه مسیر الهی را ادامه دادید نتایج خلق کردید و شدید گواه والگوی راه الهی ما
و ممنون و سپاسگزار از بانوشایسته جان بابت همراهی الهیش در این سایت الهی
و ممنون وسپاسگزار دوستان توحیدی و همراهم در این سایت که با کامنت های الهیشون نور و آگاهی های الهی را بر قلبمان جاری میکنند
من لحظه مرگ مادرم رو بیاد دارم . البته اونجا نمیدونستم که داره جون میده. من تنها پیشش بودم .اونجا که دیدم چشم هاش باز بود ولی پلک نمیزد ،چند دقیقه به همین حالت بود . به پرده ی کنارش چنگ زده بود. الان میفهمم از شدت وحشت و حسرت بوده .حتما کل زندگیش اومده اونموقع جلو چشماش ، و کارهایی که میتونسته انجام بده و نکرده. و کمتر از یکساعت بعد روحش پرواز کرد.
الان که به این اگاهی ها رسیدم ،نمیخوام لحظه ی مرگ منم مثل مادرم وحشت و ترس رو تجربه کنم ،میخوام در دنیا و اخرت سعادتمند باشم ولی خب خیلی سخته . ولی میخوام تا جایی که میتونم تو این مسیر توحیدی باشم . بعضی وقتا میگم خدایا اگه همین الان یا اصلا یک سال دیگه فرشته مرگ رو بفرستی دنبالم ، من با چه رویی بیام پیشت .چی تو کوله بارم دارم، جز یکم خرده نون که از دست بنده هات گرفتم.
من تو باورهای توحیدی خیلی ضعیفم .راحت اسیر شیطان میشم .بعضی وقتا اینقدر از دست خودم عصبانی میشم و دلم میخواد تنها برم یه جایی و فقط گریه کنم.ولی خب جهان کاری با گریه های من نداره که . احساس بد =اتفاقات بد
خداروشکرکه ازدریافت آگاهی های این فایل بازمی توانم بنویسم ازتغییرات چشمگیری که مرابه انسانی دیگرتبدیل کرده وهنوزهم ادامه دارد.
وچقدرتغییرات به سمت مثبت هاوآگاهانه زندگی کردن لذت بخش است.
یادچندسال پیش افتادم که باتوجه به اعتیادهمسرقبلم درگروه نارانان شرکت داشتم وبعدهم قبول مسئولیت ودرواقع خدمت کردن وچقدرعالی بودولی بازیه جای کارایرادداشت آن هم نداشتن هدف وانگیزه بودوترس وبی ایمانی ومسئولیت همه چیزکه ناآگاهانه به دوش گرفته بودم ویه جایی دیگرخسته ونانوان گاری زهواردرفته وبدرنخوررارهاکردم….
ولی احساس امروزم به من این رامی گویدکه خداوندبه همه چیزرحواسش بوده که دوست داشته ای تغییرکنی ولی هنوزنیازبه پتک داشتم وادامه دادم تاخداوندمرابه استادعزیزم هدایتم کردودیگرتمااام شددوران جهل ونادانی ام ومن شدم مریم نو ، مریمی که قدم به قدم باکلام استادش هم قدم شد بدون ذره ای مقاوت چون همه چیزواضح وشفاف بودواینجاپایان راه بودوشروع تغییرات ولذت بردن ازوجودخودم وزندگیم وهرلحظه ام مزین شدبه شکرگزاری ،خواندن هرروزقرآن،عمل به دوره هاودوباره مرورآنهاوشده ملکه ذهنم خدایاشکرت.
تصمیم گرفتم باتمام وجودم به سمت علاقه هایم بروم واین روزهازبان انگلیسی راکه عاشقش هستم دارم عالی کارمی کنم.
عزیزدلم هم به سمت کسب وکاری که عشق وعلاقه داردخداوندهدایتش کرده آن هم چه هدایتی ،خدایاشکرت.
سلام
من به ی تضادی برخوردم تو صحبت ها
اونم اینکه من اگر به کاری علاقه ندارم باید صبر کنم تا حداوند چیزی که علاقه دارم و برام راه باز کنه یا برم هر کاری و شروع کنم . بعد چطوری میشه اصلا. ی کم دست و دلم به کارگری نمیره چون اینجا که اومدم زبان بلد نیستم و هر کاری نمیرم ولی چیزی که هست نمیدونم صبر کنم یا فقط ی کاری انجام بدم تا راه ها باز بشه .
واقعا بیرون ایران خیلی تحت تاثیر احساساتت هستی دو دلی و ترس و غم و اضطراب و یا شاید هم ی غرور کاذب داری . ولی چیزی که هست اینه واقعا نمیدونی چطوری شروع کنی چون هم خودت به ی زندگی با رفاه دیگه عادت داشتی الان برات سخته برای تو ی کار پایه مثل کارگر صفر باشی .
خوبه تغییر کنم . خوبه خداوند و خواست اون و متوجه بشم که چرا اینجام چرا اومدم . حرف سر اینکه درک من اینطوری نیست بفهمم که الان اینجام توش اراده خداوند بوده یا اراده خودم و تصمیم اشتباه بوده و یا درست .
خدایا خودت کمک کن .
من درک و فهمی از اراده تو پیدا کنم
و درک کنم هدایت تو برای من چیه .
ممنون
سلام دوست عزیزم
خیلی خوشحالم که در این مسیر هستی
باید درک کنی که با پیروی از اموزش های استاد عباسمنش تو یک مسیر رو شروع کردی نه یک راه حل یک دفعه ای یا یک جواب
من تجربه خودم رو با شما به اشتراک میزارم و امیدوارم خدا هم کمک کنه که من خوب بنویسم و خودت خوب موضوع رو درک کنی
اولین و قطعی ترین جوابی که میتونم بدم این هست که هرگز و تحت هیو شرایطی ورودی مالی خودت رو قطع نکن
بله درسته من هم درک میکنم که بخاطر مهاجرت بخاطر جدا شدن از یک سری وابستگی ها و خارج شدن از یه منطقه امنی که بالاخره هر کسی توی کشور خودش داره شما ممکنه بیشتر تحت تاثیر احساسات باشی اماباید درک کنی که این احساس ها هم از دو جنبه میشه برسی کرد اول این که احساس ها فقط و فقط حاصل فکر ها هستند ، یعنی اگر من خارج از کشور خارج از شهرم احساس بدی دارم بخاطر باور ها و ضعف هایی هست که خودم دارم و من میتونم با تغیر دادن دیدگاهم نسبت به هر موضوع کم کم و با جا گرفتن باور جدید توی برنامه ناخود اگاه ذهنم به احساس خوب و احساس ثبات و ارامش و امنیت برسم
پس این احساس ها هم کم کم کمرنگ میشن و چیزی برای متوقف کردن شما نیستن
باز برگردیم سر موضوع شروع کردن به هر کاری
استاد الهامات و کمک خداوند رو با یک مثال جالب توضیح میده میگه فرض کن شما توی یک جنگلی هستی و میخوای از اونجا خارج بشی اما همه چیز شبیه به هم هست و شما هر چقدر که با زور و تلاش فیزیکی خودت بخوای از اونجا خارج بشی ممکنه موفق نشی اما یک نیرویی رو در نظر میگیریم که از بالا داره کل محیط جنگل رو میبینه موقعیت شما رو میبینه و میدونه که بهترین مسیر برای خارج شدن شما از اون جنگل چی هست اما نکته اینجاست اگر شما سر جای خودت بشینی یا بترسی اگر شروع به حرکت بکنی و از این نیرو هم پیروی بکنی قدم به قدم شما رو به جایی که میخوای میرسونه حالا در مورد مثال شما هم همینطور هست این نیرو به شما کمک میکنه تا آرام آرام به خوشبختی که مدظتون هست برسی اما شما هم باید در یک مسیری باشی که این هدایت به شما برسه و این رو هم من به تجربه خودم خوب میدونم که وقتی انسان ورودی مالی نداره به مرور شرایط براش سخت میشه و خیلی راحته که اشتباه کنه و اشتباهات تأثیرگذاری ایجاد کنه برای خودش بنابراین من اگر جای شما باشم از هر کاری که بشه و بتونم انجام بدم ستقبال میکنم
خوب من الان مقداری تکاملم رو طی کردم و الاخره مهارتی دارم که لازم نیست حتماً از کارگری شروع کنم اما توی همون کار هم اگر من جایی برم که هیچکس من رو نمیشناسه مجبورم از خاک خوری اون کار شروع کنم س من نمیگم که حتماً از کارگری شروع میکردم اما حتی از کارگری شروع کردن هم دهها و صدها بار بهتر از بیکار موندن خود استاد هم در بندرعباس از کارگری توی کشتی سازی شروع کردند اما بعد از طی کردن تکامل توی همون شرکت سوپروایزر شدن هیچ اشکالی نداره و اصلاً مهم نیست که شما از کجا شروع میکنید تازه برای شما چون خارج از کشور هستید هیچکس هم شما رو نمیشناسه و خیلی راحت میتونید از هر جایی که هست شروع کنید
جایی که در مورد درست یا غلط بودن رفتنتون به خارج از کشور صحبت کردید حقیقتاً من متوجه نشدم که آیا این برای شما سوال هست یا سوال نیست اما به هر حال یک توضیح کوتاه میدم و اون اینکه به نظر من درست و غلط در این مورد اینطور نیست که در یک کلمه بشه گفت درست بوده یا غلط چون شما با افکار قالب خودتون که طبق اونها تصمیمهایی رو اتخاذ میکنید میتونید این حرکت خودتون رو تبدیل به یک تصمیم درست یا یک تصمیم غلط بکنید این بستگی به خودتون داره
در کل شما باید در مورد هر موضوعی دیدگاهی رو ه کار ببرید و از زاویهای به اون موضوع نگاه کنید که به شما احساس مثبتی رو بده و همینطور به کار کردن مفید بودن در جهان و داشتن درآمد ادامه بدید همینطور هم به یادگیری و تکامل در آموزههای استاد هم ادامه بدید
سلام خدمت همهی عزیزان
قبل از هرچیزی باید بگم من خیلی وقت بود که نمیدونستم به چی علاقه دارم
یکسری کارهایی بود مثه ارز دیجیتال، نقاشی و گل و گیاه که وقتی انجام میدادم لذت میبردم اما نمیدونستم واقعا به چی علاقه دارم
یه روزی داشتم یه فایلی رو گوش میدادم که استاد شایستهی عزیز گفتند راه رو برید حتی اگه اشتباه باشه متوجه میشید که باید از راه دیگهای برید اما اگر منتظر بمونید تا درست و غلطش مشخص بشه هیچ تغییری نمیکنید
پس شروع کردم اموزش ان اف تی دیدم ارز دیجیتال دیدم اموزش نقاشی خریدم
حتی کمی بذر خریدم با دوتا گلدون بزرگ و گلکاری کردم️
اما متوجه شدم نه اینا علاقهی واقعی من نیست
همچنان ادامه میدادم و از خدا راهنمایی میخواستم تا اینکه به فایل اصل اساسی هرکاری رسیدم
و واقعا بابت این فایل از اساتید سپاسگزارم
تو اون فایل میگفت نگرد دنبال اینکه چه شغلی مورد علاقهت هست. بگرد دنبال اینکه چه کاری رو دوست داری انجام بدی و من مدتها روش فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من عاشق یادگیری و نوشتن هست
پس برای خودم در ایتا و تلگرام کانال زدم و شروع کردم به کارکردن روی اونها
الان 5 روزه که میگذره و من از نوشتن و اینکه مطلب جدید یادبگیرم و در کانالم بذارم لذت میبرم
مضافا من همیشه دلم میخواست کارم همیشه همراهم باشه و وابسته به زمان و مکان نباشه که الان این کار همینشکلیه️
خیلی سپاسگزار خداوندم که راه به من نشون داد
برای همه ارزوی موفقیت دارم
به نام خدا
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان
روز 129 از روزشمار تحول زندگی من که با قسمت 8 پروژه از تغییر رو در آغوش بگیر، یکی شده️
در رابطه با تمرین این جلسه، میتونم بگم الان علاقمو پیدا کردم، اما قبلش راهها و شغلهای مختلفی رو امتحان کردم تا بتونم متوجه بشم که دقیقا چیمیخوام!
و اتفاقا تو همین هفته بود که باز برام واضحتر شد باید برم پیگیرش بشم و ادامش بدم
اون علاقه اصلی که تو خودم پیداش کردم، بازی تنیس و بازیکن شدن هست، چون همیشه حس میکردم که تو آموزشم وقتی به بازی با بچهها میرسم خیلی خوشحالترم خیلی بیشتر لذت میبرم؛ اما چندین ماه بود که فقط دنبال کلاسها بودم و از بازی خودم دور شده بودم به همینخاطر، برای شروع دوباره تمام اون ترسها دوباره اومد بالا ترس از اینکه اگه نتونم مثل قبل خوب بازی کنم چی! ترس از قضاوت شدن، نگرانی از بابت هزینهها از اینکه آینده بازی کردن چی قراره بشه، به خاطر اینکه دیر شروع کردم..!
در صورتی که خیلی از تنیسورها حتی تو ایران به کلی موفقیت رسیدن و دارن از این راه کلی ثروت بدست میارن
خیلیهاشونم از سن بالا شروع کردن، با وجود این الگوها بازم ذهن مقاومت داره که به گفته استاد باید پا گذاشت رو این ترسها وگرنه موقع مرگ یا باید با حسرت برم یا التماس کنم نه هنوز وقت میخوام.
که البته تمام این فایلها و نتایج دوستان، یهجورایی به من هم شجاعت داد که تونستم تو همین هفته دوباره برم سراغ بازی و با یه گروه برم تو زمین و دیدم که واقعا هنوز آمادگیشو دارم و انقدری افت نکردم، و اون ترسها خیلی کمرنگ شدن در واقع بهم انگیزه داد که هر روز برای تمریناتم وقت بذارم و در کنار کلاسام به فکر خودم باشم، حتی اون قضاوتی که ازش میترسیدم تبدیل شد به تحسین و با کلی بازیکن خوب آشنا شدم، خیلی ام خوش گذشت، که این قسمت عملی ماجرا بود
ولی درون من با وجود همه اون حسها، کلی ذوق و شوق بود، انقدر که تو اون سرما و اون همه مسیر دور رو رفتم که به بازی برسم، براش هزینه کردم، همه اینها رو وقتی کنارهم گذاشتم دیدم ارزششو داره که ادامه بدم، چون این شوق این لذت بهم انرژی میده که با حس بهتری برم سرکلاسام با حس بهتری و با یه هدف مشخص برم سراغ تمریناتم
امیدوارم این مومنتومی که شروع کردم رو ادامه بدم و برسم به نتیجه دلخواهم، که دیگه هیچ حسرتی تو دلم نمونه️
و میخوام در کنار این اقدامات عملی انقدر خوب بتونم با کمک شما، رو باورهام کار کنم که مسیرمو لذت بخش برم نه با عجله و تقلا، خداروشکر میکنم که انقدری دیر نشد که جهان بخواد با خشونت منو وارد مسیر کنه
یه دلیل دیگهای که فکر میکنم خیلی داره بهم کمک میکنه و در من بهتر و قویتر شده، باور خلق اتفاقات با افکار و کانون توجهم هست، اینچیزیه که استاد تو همه فایلهاشون میگن چون قانون اصلیه،
وقتی کوچیکترین رفتار و اتفاق رو میگم مسئولش خودمم، میرم بررسیش میکنم و جایی که لازمه رو تغییر میدم، بیشترمراقب افکار و رفتارام هستم و خداروشکر تو این مدت بهتر بودم
که این اصل این باور رو هر لحظه باید حواسم بهش باشه و هیچ عامل بیرونی رو مقصر عملو رفتارو اتفاقاتم ندونم
امیدوارم که هممون به علاقههامون و نتایج دلخواهمون با لذت و شوق برسیم
سپاس از همگی
سلام به استادان عزیزم و هم مسیرهای آگاهم
تمرین گام 8:
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
در رابطه با رسالتم و کسب و کارم در زندگی، هنوز اون شغلی رو که بتونه منو جذب کنه و عشق آتشین بهش داشته باشم رو پیدا نکردم، چند بار تلاش کردم وارد شغلهای مختلف شدم، هزینه کردم، آموزش دیدم ولی زمانی که واردشون شدم دیدم این شغلها، شغلی نیستن که منو جذب کنن و من بتونم ازشون لذت ببرم و همون جایی که این رو فهمیدم از مسیر اشتباه خارج شدم خداروشکر
الان هم به دنبال نشانه ها هستم تا رسالتم رو پیدا کنم ولی قبلش تصمیم گرفتم که سلامتیم رو بهبود ببخشم تا با تمرکز بالاتری مسیر موفقیت رو طی کنم…
اولین اقدام عملی:
من اولین کاری که از دستم بر میاد کم کردن کربوهیدرات از رژیم غذاییم و پیاده روی روزانه هست، فایلهای معرفی دوره رو هم دیدم و کامنت دوستان رو هم میخونم و امیدوارم که تا قبل از عید 405 بتونم دوره رو تهیه کنم
روز 129
از لحظه کار و مسائل مالی آغاز میشه،
درهایی برام گشوده شده و میشه که قبلاً وجود داشتند اما پنهان بودند.
ایده این است که با تلاش و پشتکار قدمبهقدم پیش برم.
باید مسیر رشد را دید.
این جهان، این فضا و این کار را میتوانم و دارم انجام میدم تا به سرنوشت و علاقهم قشنگ برسم.
خداوند درهایی را داره باز میکنه و مدام میگشاید
وقتی با علاقه ادامه میدم.
وقتی با عشق کار میکنم،
هر مرحلهام تحقق مییابه
خودم رو آزمایش میکنم،
محدودیتها رو کنار میزنم
، چالشهای جدید میآفرینم
. وقتی با علاقه حرکت می کنم،
حتی راههایی که نمیشناختم پدید اومدن و میآن.
اتفاقاتی میافته که وقتی با عشق شروع کردم،
کمکم درهایی باز شدن و دارن میشون که قبلاً از وجودشون بیخبر بودم.
همین حرکت و تلاش باعث پیدایش فرصتهای تازه شده و بازم میشه
و مسیرهای ناشناخته را آشکار میکند که قطعا بهبودهای دایمی و ببلاخره به نتیجه رسیدن و گسترش جهان و خلق ثروت رو هم برام میاره قطعا و حس خوووووووووووووووووبش که خداجونم رسیددددددددددم چقد حسش عالیه خدایا خودم خودمو تو اون حالت دیدم شکرت خدا جون.»
به نام خدای مهربونم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
جز کدوم گروهم؟!
من 5،6سال پیش انقد چک و لگد خورده بودم ک نایی برای ادامه نداشتم زندگی از هرنظر سخت و پیچیده بود و انگار تو یه چهاردیواری تنگ و تاریک گیر کرده بودم و هرلحظه اون دیوارها داشتن تنگ تر میشدن و فشار زیادی و بهم میدادن اما حس میکردم این منم ک باید اون دیوار و بشکنم این منم ک باید شرایط و خوب کنم ذهن منطقی منه ک کمکم میکنه بین اینا یه روزنه خیلی کوچیک از نوک سوزن هم کوچیکتر رابطم با خدا بود ک اونم درب و داغون بود و فقط از روی اینکه داره میبینه زندگیمو بلاخره کمکم میکنه چون حس میکردم اونم مث انسانها احساس داره احساسی عمل میکنه و بلاخره دلش ب حالم میسوزه انقد ک عزت نفس پایینی داشتم دوس داشتم همه ب من توجه کنن و شاید هم حس ترحم بکنن من ب اون عجز و ناتوانی رسیدم من اعلااااام کردم ک تسلیم خدام من ب خدا گفتم ک بریدم تو بلندم کن تووووو من دگ نمیتونم این همه خاستم خودم کنترل اوضاع رو ب دست بگیرم نشد نتونسم تووووو ی کاری کن و از،همون لحظه ای ک خداااا تسلیم شدنم رو دید معجزات رو یکی یکی وارد زندگیم کرد جوری ک واقعااااا هیچ ربطی ب الهام گذشتم ندارم من خاستم ک از بدنه جامعه جدا شم من خاستم ک زندگیم یا تموم شه یا بنیادین تغییر کنه و شاهد معجزات بی نظیرش شدم من همش و خاستم تا قبل اون نمیخاستم میخاستم خودم عوض کنم خودم ی کاری کنم اما دیدم ک با هرقدم ِخودم زندگیم سخت و سخت تر میشد من ب زبون خدا خدا میکردم اما از وقتی ک خداااااا خداااااای من شد توسط اموزش های استاد با خدای قشنگ تری اشنا شدم خدایی ک مهربون و بخشنده هس از اون موقع زندگیم دگرگون شد الان ب معنای واقعی کلمه دارم زندگی رو زندگی میکنم از تک تک لحظاتم دارم لذت میبرم کنار ادمایی ک دوسشون دارم و خدا تو زندگیم قرارشون میده استاد ب حدی رسیده ک شاید باورتون نشه بعد 3،4سال یک ساعت حالت سرماخوردگی اومد برام و بعدش خوب خوب شدم باهمه چی تو صلحممممم حتی بدنم الهی صدهزار مرتبه شکرت ک لایقم دونستی برای هدایت و ب نسبتی ک ایمانم رو حفظ کنم و کارآمو ب تو بسپرم شرایطم و دلخواه تر میکنی بی نهایت سپاسگزارم
آخ ک من چقدررررررر عاشق مهاجرتم اصن ی چیزی داره درونم فریاد میزنه که بروووووو چقد خوشحالم ک خدا این قدرت و ب من داده ک فارغ از همه اونایی ک مهاجرت رو ی حرکت خیلی ترسناک قلمداد میکنن و حاضر نیستن تحت هیچ شرایطی از،اون نقطه امنشون در بیان من مشتاااااقم ک برمممممم و خیلی زود قراره جدا شمممم چقد سپاسگزارم ک خداااااا حامی منه و من هیچ ترسی از آینده و این حرفها ندارم همه اونایی ک این باور رو دارن ک هیچ جا خونه خود آدم نمیشه بری بگردی ولی تهش برگردی ب خونت پیش خانوادت وقتی خدا هرلحظه پیش منه مگ من تنهام اصن میخام ب خودم ثابت کنم این همه متعهد بودم برم ببینم تو اون شرایط خاص چقد میتونم ایمانم رو حفظ کنم خودمو ب چالش بکشم و غوغا کنمممممم الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم من فقط محتاج توام من فقط ب تو فقیرررررم الهی کمکم کن تا هرروز ب ورژن فوقالعاده خودم تبدیل بشممممم الهی صدهزار مرتبه شکرت
استادددددجانم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای قشنگم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
بنام خدا
علاقه آتشین من تا جایی که خودم را میشناسم چند مورد هست بخوام به ترتیب بگم
اولی شناخت قوانین کیهانی و مشاوره
دومی فوتبال
سومی گل و گیاه
چهارم طبیعت گردی و سفر
می دانم که باید به سمت یکی از این حوزه ها حرکت کنم چون واقعا عاشق هر چهار مورد هستم ولی تو همشون باور محدود کننده زیاد دارم مثلا در زمینه مشاوره و روانشناسی میگم هر چی تو این زمینه هست استاد گفتن هیچ چیز دیگه ای نیست که من بخوام کار کنم یا در زمینه فوتبال سنم گذشته و هزار تا باور محدود کننده ترس از مبهم بودن نتیجه و اینکه موفق نشی چی زندگی هزینه داره ولی قطعا میدونم که باید به سمت این موضوعات برم هر چند الان شغلم بیزینس هست که عاشق بیزینس و به اصطلاح واسطه گری و فروش هم هستم و تو همین زمینه هم نتایج عالی گرفتم ولی با این وجود دوس دارم زمینه های دیگه رو هم تجربه کنم در زمینه مشاوره اولین قدمی که میتونستم مدتیه برداشتم و ان اینه که یه کانال درس کردم و از کامنت های دوستان تو همین سایت موضوع انتخاب میکنم فایل ضبط میکنم و با خودم حرف میزنم و تو کانالم میزارم البته که تو کانال فقط خودم هستم عاشقانه این کارو انجام میدم لذت بخشه میدونم تکاملم باید طی بشه فعلا به ترسم غلبه کردم و شروع کردم منتظر هدایتهای خداوند هستم
سپاسگزارم استاد عزیزم و همه دوستانم در این سایت
به نام خدایی که فضل و رحمتش بی اندازست ومهربانیش همیشگی
وَما کانَ قَولَهُم إِلّا أَن قالوا رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَإِسرافَنا فی أَمرِنا وَثَبِّت أَقدامَنا وَانصُرنا عَلَى القَومِ الکافِرینَ
و سخن آنان جز این نبود که گفتند: «پروردگارا، گناهان ما و زیادهروى ما، در کارمان را بر ما ببخش، و گامهاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران یارى ده.»
سوره آل عمران – آیه 147
فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنیا وَحُسنَ ثَوابِ الآخِرَهِ ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ المُحسِنینَ
پس خداوند، پاداش این دنیا، و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
سوره آل عمران – آیه 148
سلام و درود استاد جان بانو شایسته عزیز و دوستان توحیدی و همراهم
تصور کنید در لحظهی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
خدایا تو بر همه چی آگاهی از درون و بیرون من دانایی خدایا ایمان دارم باور دارم که هر لحظه با منی در قلب منی و دوستم داری و هدایتم میکنی
مثله الان که برا جواب این سوال هدایتم کردی به دو آیه بالا
انا لله و انا الیه راجعون
اینکه از مرگ ترسی بر من نیست وقتی تو مسیر قرار میگیری وقتی باور داری خدا باهاته خدا کنارته نمیترسی اما من جواب میدم زمان بیشتری برا اصلاح امورم میخوام
(طبق آیات بالا که برای یاران پیامبر در جنگ احد آمده
بله یاران پیامبر ایمان داشتند حرکت کردند در نیمه راه فریب ذهنشونا خوردند از مسیر گمراه شدند جهان هم جک و لگدشا بهشون زد نشانه ها را دیدند توبه کردند و خداوند هم از فضل و رحمتش خیر دنیا و آخرت را بهشون عطا کرد )
من یک بانوی 46 ساله هستم که شغلم خانه داریست عااااشق شغلم هستم عاشق خدمت کردن بدون هیج قید و شرطی به همسر جان به بچه هام هستم
یک بانوی ایده پرداز به راحتی به آسانی ایده پردازی میکنم یعنی باور به اینکه شغل فراوونه ایده هست در من بقدری زیاده که براحتی ایده که بیاد حرکت میکنم
چون در این مسیر ایمانم و توکلم بخدا زیاده و میگم تو بخواه حرکت کن بقیش را خدا درست میکنه
و اینکه تا با تضاد نداشتن درآمد روبه رو شدم از خداوند یاری خواستم و ایده الهامی برام اومده یادمه بعد از بیکار شدن همسرم و شکست مالی نوامید نشدم و گفتم خدا باهامونه و ایده زدن مغازه خواربار فروشی در اصفهان برامون اومد با انگیزه و عشق وتوکل بخدا شروع کردیم از کم شروع کردیم بعد مغازه را پر جنس کردیم فروش عالی بود حتی دوباره ماشین خریدیم اما بخاطر افکار وباورهای قبلم و ترس هام بدهکار شدیم دوباره ماشینمون را فروختیم اما هنوز به لطف خدا مغازه را داریم (8 ساله)
خب این تا به اینجای داستان
من که همیشه با دیدن تضادها دنبال تغییر بودم و توکلم بخدا بود میگفتم درست میشه
یادمه با همسرجان اومدیم شمال برا حساب و کتاب برنج بعد رفتیم انبار سنگ پسر خواهرش و در راه برگشت در راه چشمم میخورد به تابلو انبار سنگ ها
قشنگ یادمه اون لحظه جه الهامی از خدا با من شد اون حسش همش برام تازگی داره هر وقت بیاد میارم قلبم باز میشه (مهاجرت کنیم شمال و انبار سنگ بزنیم)
ایده را مطرح کردم خدا برام کارهاشا ردیف کرد استقبال همسر استقبال پسر بزرگم کارها داشت خوب پیش میرفت تا اینکه قرار شد برا سرمایه انبار سهم کارخانه پدری من فروش بره و بخاطر باورهای قبلی من و ترس از حرف دیگران و قضاوت هاشون با ذهن خودم با عجله و شتاب زده عمل کردیم و بخاطر ترس ها نگرانی ها نتونستیم درست مدیریت کنیم
اما بخاطر ایمان و توکلی که بخدا داشتم انبار به یاری خدا زده شد و کارها توسط پسرم به لطف الله انجام شد
خلاصه که به لطف خداوند به شمال مهاجرت کردم و این موضوع برا من خیر مطلق شد و من هدایت شدم به مسیر الهی عباسمنش
تو این یکسالی که من وارد سایت شدم هر روز دارم تکاملم را برا تغییر شخصیتم باورهام طی میکنم
میگم تکامل واقعا تکامل میخواد اگه اینا خوب باور کنیم عجله نکنیم ارزشمندی خودمونا به نتایج گره نزنیم
و کارها را بسپریم بخدا ما فقط سمت خودمونا انجام بدیم ایمان و توکل و امید و صبر داشته باشیم و تقوا داشته باشیم (کنترل ذهن به سمت زیبایی ها )
و قلبا شکرگزار باشیم
اونوقت خداوندسریع الحسابه طبق قوانین جهان الهیش به تو آنطور که فکر میکنی باور داری احساس میکنی جواب میده
بله الان که این مطالب را مینویسم به وقت سلمانشهر مازندرانم در بهترین مکان و زمان به لطف خداوند و آگاهی های الهی استاد
«علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید
علاقه آتشین و کار رویایی من اینه که با عشق روی دوره های استاد روی آگاهی های الهی خداوند چه در سایت چه در کتاب قرآنش کار کنم این همون کاریه که باید قلبا با عشق باید سراغش برم باید براش با عشق وقت بگذارم باید جز به جز صحبت های استاد را با عشق بنویسم و روش کار کنم باید روی تغییر شخصیتم و احساس خودارزشمندی خودم کار کنم باید کار کنم و خداوند خودش تکاملی یکی یکی باورهای محدود کنندم را بهم شناسایی میکنه و من با عشق میپذیرم
بله من مسیول 100 درصد شرایط مالی الان زندگیم هستم منی که تا حالا با افکار و باورهای قبلیم شرایط درست و نادرست را برا خودم رقم زدم و هر وقت در این مسیر بخاطر شخصیت عجولم و باورهای محدود کنندم و ترس هام و کنترلم بر روی نتایج شاهد تضادها شدم و ترس از شکست داشت منا از مسیر دور میکرد که ادامه ندم اما ایمان و امیدم بخدا همیشه همراهم بود و این ایمان و امید و توکل باعث شد
از خداوند بپرسم چطور از این بهتر ؟
خدایا منکه از لحاظ روابط سلامتی عشق و آرامش اوکیم کسب و کارهای عالی دارم پس چرا تضادهای مالی پیش میاد؟
و بهم الهام شد بشین توخونه در تنهایی با خودت با من در ارتباط باش و روی ارزشمندی خودت و صلح درونت کار کن و همین کار تو باشه با عشق با انگیزه
بدون عجله بدونه تقلا برا کنترل نتایج
منم بهش چشم گفتم تسلیم هدایت هاش شدم اسماعیل های درونم را قربانی کردم و هر روز زندگیم از هر جهت در حال عالی تر شدنه
و هر روز با خودم تکرار میکنم من ایمان دارم خدا با منه همراه منه در قلب منه همواره هدایتم میکنه
و ایمان دارم ایده و کاری که شروع میکنم نمیدونم کی به موفقیت میرسم اما میدونم این ایده را استارت زدم و ادامه میدم اینقدر ادامه میدم تا نتایج دلخواه بوجود بیاد ممکنه زود بوجود بیاد ممکنه دیر بوجود بیاد اما اینا در وجود خودم میبینم که نوامید نمیشم بی خیالش نمیشم و وسط کار رهاش نمیکنم تا به نتایج دلخواهم برسم
و ایمان داره خداوند بر همه چی عالم و قادره و او برام خیر مطلق میخواد و خودش بهم الهام کرد این مسیر را ادامه بده تو سمت خودت را انجام بده منم سمت خودما
من عاشق خدمت کردن به دیگرانم با عشق برای رضای خداوند و برای انجام رسالتم پس با عشق و انگیزه به یاری خداوند تا پای مرگم پاش می ایستم من باید ارزش خلق کنم من باید گواه و الگو باشم برای دیگران
خدایا شکرت بابت گشایش قلبم و آسان شدن کارها بر من
استاد جان بی نهایت سپاسگزارتم از بابت اینکه مسیر الهی را ادامه دادید نتایج خلق کردید و شدید گواه والگوی راه الهی ما
و ممنون و سپاسگزار از بانوشایسته جان بابت همراهی الهیش در این سایت الهی
و ممنون وسپاسگزار دوستان توحیدی و همراهم در این سایت که با کامنت های الهیشون نور و آگاهی های الهی را بر قلبمان جاری میکنند
عاشقتونم
در پناه خداوند توحیدی بمانیم
بنام خالق زیبایی ها
کامنت دوم از قسمت 8
من لحظه مرگ مادرم رو بیاد دارم . البته اونجا نمیدونستم که داره جون میده. من تنها پیشش بودم .اونجا که دیدم چشم هاش باز بود ولی پلک نمیزد ،چند دقیقه به همین حالت بود . به پرده ی کنارش چنگ زده بود. الان میفهمم از شدت وحشت و حسرت بوده .حتما کل زندگیش اومده اونموقع جلو چشماش ، و کارهایی که میتونسته انجام بده و نکرده. و کمتر از یکساعت بعد روحش پرواز کرد.
الان که به این اگاهی ها رسیدم ،نمیخوام لحظه ی مرگ منم مثل مادرم وحشت و ترس رو تجربه کنم ،میخوام در دنیا و اخرت سعادتمند باشم ولی خب خیلی سخته . ولی میخوام تا جایی که میتونم تو این مسیر توحیدی باشم . بعضی وقتا میگم خدایا اگه همین الان یا اصلا یک سال دیگه فرشته مرگ رو بفرستی دنبالم ، من با چه رویی بیام پیشت .چی تو کوله بارم دارم، جز یکم خرده نون که از دست بنده هات گرفتم.
من تو باورهای توحیدی خیلی ضعیفم .راحت اسیر شیطان میشم .بعضی وقتا اینقدر از دست خودم عصبانی میشم و دلم میخواد تنها برم یه جایی و فقط گریه کنم.ولی خب جهان کاری با گریه های من نداره که . احساس بد =اتفاقات بد
دروداستادعزیزم ومریم جانم
وهمه دوستان عالیم
خداروشکرکه ازدریافت آگاهی های این فایل بازمی توانم بنویسم ازتغییرات چشمگیری که مرابه انسانی دیگرتبدیل کرده وهنوزهم ادامه دارد.
وچقدرتغییرات به سمت مثبت هاوآگاهانه زندگی کردن لذت بخش است.
یادچندسال پیش افتادم که باتوجه به اعتیادهمسرقبلم درگروه نارانان شرکت داشتم وبعدهم قبول مسئولیت ودرواقع خدمت کردن وچقدرعالی بودولی بازیه جای کارایرادداشت آن هم نداشتن هدف وانگیزه بودوترس وبی ایمانی ومسئولیت همه چیزکه ناآگاهانه به دوش گرفته بودم ویه جایی دیگرخسته ونانوان گاری زهواردرفته وبدرنخوررارهاکردم….
ولی احساس امروزم به من این رامی گویدکه خداوندبه همه چیزرحواسش بوده که دوست داشته ای تغییرکنی ولی هنوزنیازبه پتک داشتم وادامه دادم تاخداوندمرابه استادعزیزم هدایتم کردودیگرتمااام شددوران جهل ونادانی ام ومن شدم مریم نو ، مریمی که قدم به قدم باکلام استادش هم قدم شد بدون ذره ای مقاوت چون همه چیزواضح وشفاف بودواینجاپایان راه بودوشروع تغییرات ولذت بردن ازوجودخودم وزندگیم وهرلحظه ام مزین شدبه شکرگزاری ،خواندن هرروزقرآن،عمل به دوره هاودوباره مرورآنهاوشده ملکه ذهنم خدایاشکرت.
تصمیم گرفتم باتمام وجودم به سمت علاقه هایم بروم واین روزهازبان انگلیسی راکه عاشقش هستم دارم عالی کارمی کنم.
عزیزدلم هم به سمت کسب وکاری که عشق وعلاقه داردخداوندهدایتش کرده آن هم چه هدایتی ،خدایاشکرت.
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم