تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 625 روز

    بنام خالق زیباییها سلام خدمت دوستان عزیزم

    تمرین این قسمت.چکاری در شما اشتیاق سوزان ایجاد میکنه

    من از سالها قبل در زمینه ی ارایشگری علاقه دارم و هر از چند گاهی یکم میرم دنبالش و بعد مدت کوتاهی ولش میکنم.و این بخاطر ترس و در واقع شرکه .چون من اگه به خدا اعتماد داشته باشم دیگه نمیترسم و بهانه تراشی نمیکنم.

    سال گزشته با کمک دوره ی عزت نفس تصمیم گرفتم که بشینم و خوب فکر کنم ببینم تو کدوم حوزه ی ارایشگری بیشتر علاقه دارم که تخصصی رو همون کار کنم… و بعد مدتها کند وکاو درون خودم فهمیدم که به شنیون علاقه خاصی دارم .و به خودم قول دادم که شروع کنم.خدارو شکر وقتی به خودم قولی میدم با تمام وجود سر قولم هستم .ازین اخلاقم خوشم میاد .ولی خب تا سیاه و کبود نشم از چک و لگدای دنیا به این مرحله ی قول دادن نمیرسم .و این باز یه اخلاق ناشایست منه.

    خلاصه از وقتی قول دادم خدا درهارو برام باز کرد که در نزدیکی منزل و اتفاقا یکی از همشهری هام یه سالن داره و کارشم مورد پسند منه. سریع رفتم و باهاش هماهنگ کردم و شروع کردم به اموزش . و چند مدل اموزش دیدم و دورم که تموم شد الان باز استپ کردم.گاه گداری مشتری دارم ولی خب اصلا خوب نیست این هر از گاهی کار کردن .درامدی ندارم ازش .

    من کار کردن با مو رو خیلی دوست دارم وقتی کاری میزنم اصلا خستگی و زمان رو متوجه نمیشم . فقط کیفیت کار و رضایت خودم مهمه.انقدر اینکارو دوست دارم که حاضرم حتی بدون دستمزد کار کنم .فقط کار کنم .فقط مو درست کنم.تاجایی که مثل اب خوردن شنیون بزنم.چند سالن هم رفتم واسه اینکه کار کنم ولی موفق نشدم . فکر میکنم به خاطر عدم احساس لیاقت منه .و ته دلم هم انگار میترسم که نتونم بخاطر همین عدم احساس لیاقت پول دربیارم ازین کار.خلاصه که خیلی خیلی فکرم مشغوله و میترسم از اخر ول کنم دوباره همه چیزو .مثل سالهای قبل.

    ولی اگه اینبار ول کنم ، ددیگه خودمو نمیبخشم و میدونم که باید تا اخر عمر با این حسرت که چرا نموندم و ادامه ندادم سر کنم.و میدونم که روزبروز عزت نفسم بیشتر تخریب میشه.

    کاری هم که باید فعلا انجام بدم اینه که همچنان فقط با تمام وجودم اینکارو بخوام وتو دیوار بگردم دوباره ، و هر جا رو که حس کردم خوبه برم بدون عذر و بهانه . در هر زمینه ای از ارایشگری. اگه شنیون بود که چه بهتر .تا ببینم به کجا هدایت میشم . با امید خدا

    خدایا من خیلی سردر گمم .منتظر هدایت توام .بهم لیاقت بده بموقع هدایتها رو دریافت کنم و بهش عمل کنم.

    خودت یه محیط عالی و سالم برام جور کن که برم و اونجا روزبروز اوج بگیرم.

    .نمیدونم این قضیه چرا اینقدر تو ذهن من سخته .در حالی که دارم میبینم که بقیه چه راحت میر ن و مشغول میشن و خیلی سریع پیشرفت میکنن

    خدایا ازت میخوام اون اتفاق دلنشینی که میخوام تا قبل سال 1405 اتفاق بیفته برام . و تو یه مسیر همیشگی پر از خیر و برکت و فراوانی نعمت قرار بگیرم.

    ردپای من بمونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    حدیث حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 288 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته باز هم از شما سپاسگذارم برای این فایل بی‌نظیر و پر از آگاهی

    روز شمار تحول زندگی روز 129

    استاد من الان کار مورد علاقم رو انجام نمیدم دقیقا ولی مرتبط هست با کاری که بهش علاقه دارم و همچنین به خاطر باور های مخربی که دارم نمیتونم و نتونستم ازش درآمد داشته باشم چون لازمش کسب مهارته تو اون رشته و من وقت نمیکنم خیلی روش کار کنم ، چون برای رسیدن به درآمد وقتم رو گذاشتم برای یک رشته دیگه که فکر می‌کنم زودتر ازش به درآمد میرسم چون شما تو فایل ها گفتین که خودتون رو بیکار نکنید و درامد داشته باشید حتما و الان سر دو راهی هستم ولی دارم روی نکات مثبت تمرکز میکنم و سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که خب شرایطم از پارسال حداقل بهتره و سعی میکنم آگاهانه بهتر شدن شرایط رو ببینم و توجه کنم بهشون ، نمیدونم باید چیکار کنم ولی دارم روی خودم کار میکنم امید وارم شجاعت این رو داشته باشم که در مسیر هدفم قدم بردارم و ایمانم رو نشون بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1223 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که هدایتگرست خدایی که قدم به قدم راه رو برات باز می‌کند به شرطی که قدم برداریم با ایمان به خدا

    و باور کنیم و اعتماد کنیم به قدرتش الهی شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم مریم بی نهایت عشق مریم دوست داشتنی متشکرم سپاسگزارم

    امروز رفتیم پیاده روی تو برف

    اونم چه برفی لذت بردم و کلی شکرگزاری کردم برای سلامتی تمام اعضای بدنم برای همه چیز و بعد رفتیم فروشگاه بزرگ برای خرید اون فراوانی رو دیدم و چقدر انرژی داره دیدن این همه فراوانی

    و هی به ذهنم میگفتم اینهمه فراوانی باز در کنارش چقدر مردم خرید میکردن و بمباران کردم ذهنمو و خاموشه خاموش شده فعلا

    گفتگوهای دوستانم رو گوش دادم امیر جان و عاطفه و سبحان نوجوان عزیز

    سبحان عزیز که در 19 سالگی اینهمه نتیجه گرفته

    من تحسینش میکنم ماشاالله

    وقتی اینا رو گوش کردم گفتم منم میتونم

    من از بچگی و نوجوانی فروشندگی رو دوست داشتم تا بلاخره 4 ساله پیش بوسیله فایلهای استاد و راهنماییهاش پا روی ترسم گذاشتم و الان مغازه دارم

    ولی هنوز جا داره باید زیاد روی خودم کار کنم

    و این پتانسیل و قدرت در وجود همه ما وجود داره

    فقط باید حرکت کنیم و نذاریم دست نخورده بمونه

    و تست زمان مرگ یه تمرین برای خودمونه

    و باعث میشه هر ساعت ورودی‌ها رو چک کنیم و در لحظه حال زندگی کنیم و لذت ببریم و بهترین‌ها رو خلق کنیم

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم

    خدایا برای همه پول‌هایی که تا الان به من داده‌ای سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم

    در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1559 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    نکاتی که از این فایل ارزشمند دریافت کردیم:

    افراد به چهار دسته تقسیم می شوند:

    دسته اول:

    -با وجود دیدن نشانه برای تغییر،تغییر نکرده تا جایی که زیر چرخ دنده های جهان له می شوند

    دسته ی دوم:

    -با دیدن نشانه برای تغییر،بسیار دیر و در لحظه ی آخر تغییر کرده و به همین دلیل مسیر را برای خود سخت و دشوار می سازند

    دسته ی سوم:

    -با دیدن کوچکترین نشانه به سرعت تغییر می کنند

    دسته ی چهارم:

    -در حال تغییر و بهبود مداوم و پیوسته بدون دیدن نشانه هستند

    هر یک از ما:

    -در هر برهه از زمان در دسته ای قرار می گیریم

    همواره:

    -به دنبال علایق خود باشیم و به این شکل به گسترش جهان کمک کنیم

    -کسانی که به گسترش جهان کمک کنند بیشتر نفع از جهان خواهند برد

    -اگر به سراغ علایق خود نمی رویم به این معناست که مشرک هستیم

    -عمر ما بسیار محدود و گذراست به لحظه ی مرگ فکر کرده به شکلی زندگی کنیم که لحظه ی مرگ حسرت نخوریم

    -مسیری را طی کنیم که لحظه ی مرگ حسرت مسیرهای نرفته را نخوریم

    -فکر کردن به لحظه ی مرگ به ما کمک می کند مسیر خود را مرتبا اصلاح کنیم

    -بررسی کنیم لحظه ی مرگ چه چیزی به عزرائیل می گوییم

    -مسیر خود را به شکلی اصلاح کنیم که هنگام مرگ رضایت کامل از مسیر انتخاب شده ی کنونی خود داشته خود را در تمام ابعاد تجربه کرده علایق خود را دنبال و به خودشکوفایی دست یابیم

    -با پرداختن به علایق درها به روی ما گشوده شده و فضای جدیدی را تجربه می کنیم

    -با حرکت در مسیر مورد علاقه در انجام آن حرفه ای می شویم

    -وقتی در مسیر علایق خود حرکت می کنیم درهایی به روی ما گشوده می شود که پیش از این وجود نداشته است

    -زمانی که باورها و افکار خود را تغییر می دهیم تمام شرایط و موقعیت ها به نفع ما تغییر می کند

    -همواره با گرفتن نتایج تبدیل به الگویی برای دیگران شویم

    -جهان همواره در حال رشد و گسترش است

    -همواره برای خود هدف تعیین کنیم

    -به فکر ایجاد کسب و کاری باشیم که ارزش خلق کنیم

    -تکامل خود را برای تحقق اهدافمان به درستی طی کنیم

    -همه ی ما پتانسیل زیادی برای موفقیت در سنین پایین داریم

    -اگر عامل سن را موثر در نتایج زندگی خود ندانیم در سنین پایین یا بالا به راحتی به موفقیت دست میابیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    به نام خدای داناوشنوا

    این سوال ازخودم دوبارپرسیدم هم دیشب وهم الان که اگه الان فرشته ی مرگ بگه بریم من جوابم نه هست

    چون درتجربیاتم دراین دنیای اونقدروسیع وعمیق نشده که رضایت کامل داشته باشم وبگم آره من آماده ام من هنوزخیلی کارهای نیمه تموم دارم ازهمه ی جنبه ها ازشغلم که خیلی جاپیشرفت بیشتری دارم وتابلوهاوخدمات زیادی درکارم بایدارائه بدم من ازش هیچ پولی نساختم که هم خودم بهترزندگی کنم وهم به گسترش جهان کمک کنم خیلی جای مطالعه تکراروتمرین بیشتری هست وتاوقتی زنده هستم هم ادامه داره یه روزی دوس داشتم بهترین باشم ولی دیدم این باورازمقایسه بود وچقدرمسیربرام سخت شد والان به رقابت فکرنمیکنم چون مقایسه نمیکنم ولی دوس دارم استانداردهای بالاترببرم وازش به راحتی پول بسازم مثل عاطفه عزیز ذهنیت محدودی داشت اززندگی کار و..به درامد100 برابربرسم کارکنم راحت تروباکیفیت ترکارکنم ودرامدبسیار بالاداشته باشم که هم خودم خوب زندگی کنم دررفاه آسایش اعتمادبه‌نفس بالا استقلال مالی مکانی زمانی و..وهم به پیشرفت جهان کمک کنم. که افرادهم ازمن الگوبگیرن مثل استاد،عاطفه و‌…وهمه ی دوستان عزیز که بگن میشه می‌شود

    فقط بایدمثل عاطفه که ذهنشوبمباران کرده باباورهای درست من هم این کارکنم تاباتوجه به قانون تکامل من به خواسته هام برسم

    خدایاشکرت چقدرامروزنشونه های زیادی دریافت کردم ازبی نهایت طریق که قراره همزمان خواسته هات واردزندگیت بشن به شرط این که ایمانت حفظ کنی وسپاس گزارباشی تحسین کنی نعمت های زندگیتو ونعمت های دیگران روازجمله دوستانی که درکلاب هاوس نتایجشون رودارن بازگومیکنن که این بایدباوربسازه که میشه من هم میتونم ووقتی ادامه بدم راه ها برام بازمیشه به خواسته هام میرسم وقتی توجه روی نعمت هاباشه واحساس خوبی داشته باشم و خواسته هام برام بدیهی بشه واردزندگیم میشه نه این توجه روی کمبودباشه واحساس بدی داشته باشم

    هرشب سریال یوسف خانوادم نگاه میکنن یه جمله طلایی برام پررنگ شد که یوسف گفت همزمان اتفاقات داره رخ میده ازدیدن پدرش از دیدن زلیخاه من یه حسی پیداکردم که خدااداره اینوبهم میگه قراره این اتفاق بیوفته به زودی که توهمزمان به چندتاخواسته هات برات محقق میشن وهمون لحظه اومدم گوشیمو نگاه کردم بازیه نشونه دیگه که گفت ایمانت حفظ کن سپاس گزارباش نعمت های واردزندگیت میشه که توخواب هم نمیدیدی وامروزدقیقا تمرین سپاس گزاری این بودکه نشونه هاروببین وسپاس گزاری کن که بزرگ تربشن ونشونه های به این واضحی دریافت کردم فقط مهم ادامه بدم تااین نشونه هابیشتربشه

    ویعقوب بایدقربانی میدادتا به خواستش برسه وقتی ازشون گذشت این همه دوری تموم شد وقتی تسلیم وسپاس گزارشد به خواستش رسید حالاتوحاضری بهای رسیدن به خواسته هاتوپرداخت کنی این که ذهنتوکنترل کنی ،به خواسته ها توجه کنی هراتفاقی خیرببینی ازناخواسته هااعراض کنی ورودی هاتوکنترل کنی به جای دیدن نکات منفی وکمبودها نکات مثبت وفراوانی های زندگیتوببینی چقدر حاضری ذهنتو بمباران کنی باورودی های مثبت این که خودتونو داشته باشی ودیگران هم دوس داشته باشی هنونطورکه هستن قضاوتشون نکنی ازاشتباهاتشون بگذری

    چقدرحاضری بری تودل ترس هات واردچالش هابشی زمان زیادبزاری مطالعه کنی تمرکزبالابزاری که مهارتتو ارتقا بدی

    تنها زمانی اتفاقات خوب ازراه می‌رسن که قلبت روپاک کرده باشی ازشرک ازبی ایمانی از کینه غیبت کمبود نازیبایی ها ،حسادت و…

    مسئولیت صدرصد اتفاقات زندگیتوبپذیری که خودت خالق زندگیت هستی

    خدایاشکرت برای این همه اگاهی که قلبموذهنموپرکرده وهمینطوربی وقفه ازچندساعت پیش داره میاد قطع نمیشه خداروشکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1223 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به دوست عزیزم زهره جانم این آخر شبی دیدن و اومدن به کامنته زیبای شما رو برای خودم هدایت میدونم که داره به من میگه ادامه بده صبر کن و با ایمان به قدرت خدا ادامه بده

      آره زهر جان ما هم میتونیم مثل سبحان و عاطفه جان نتایج عالی رو بگیریم به ثروت بی نهایت برسیم فقط باید روی قدرت خدا حساب کنیم و عمل کنیم به آنچیزی که یاد گرفتیم و تعهد دادیم

      ممنونم از نوشتن با عشقت که معلومه این نوشته ها از قلبت بوده وخیلی آگاهی و درس داشت

      باید قلبتو پاک کنی تا بهش برسی رها کنی تا برسی

      چقدر قشنگ مثال یعقوب پیامبر رو زدی وقتی تسلیم امر خداوند شد به خواسته اش رسید

      تسلیم شدن یعنی اینکه دستانه خدا رو باز بذاریم تا خودش ما رو برسونه به بهتربنها

      خدایا شکرت من تسلیمم در برابر قدرتت

      در پناه خداوند مهربان به بهترینها برسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زهره گفته:
        مدت عضویت: 1472 روز

        سلام عزیزم خیلی خوشحالم عزیزم بابت کامنت خوبت دقیقا دنبال یه نشونه بودم اومدم توسایت ودیدن این نقطه ابی چقدردقیق نشونه روبهم داد واقعا همینطور خدادرهرلحظه ماروبانشونه ها هدایت میکنه کامنت شماالان برای من یه نشونه بود خدایاشکرت که این اگاهی هاروبه زبونم جاری میکنه که به رشدهممون کمک کنه

        سپاس گزارم ازت کبری جان ایشالا که کلی اتفاقات خوب تواین پروژه تغییر هم زمان باهم برات اتفاق بیوفته .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1794 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان خوبم

    ردپای من درفایل129سفرنامه

    من الان که فکرمیکنم جزودسته دوم هستم که جهان بانشونه هاش داره بهم میگه بایدتغییرکنی دیگه دیرشده 3ساله تواین سایتی ونتایجت اون طورکه میخواستی نبوده پس کوعمل کوتعهدمگه استاداینجوری جلورفته یکم به خودت بیااحمد

    یک کاری روشروع کن که ارزش خلق کنی برای جهان بااون

    منم خیلی دوست دارم مهاجرت کنم ددنیاموتجربه کنم ولی هنوززمان اون فرانرسیده وبایدتکاملم رورعایت کنم

    میشه2ساعت درهفته کارکنی ودرامد100برابری داشته باشی

    میشه 19سالت باشه وجهان خودت روتغییربدی وهیچ ربطی به گذشتت نداشته باشی

    پس موفقیت وثروتمندشدن نه به ساعت کاریه نه به سنه نه به تحصیلاته

    همش باوره

    تغییرکردن خیلی لذت بخشه یک دفه به خودت میای بعدمیبینی ایول من به همه ارزوهام رسیدم خدایاشکرتتت

    اول بهبودشخصیت بعدکمکم اون ماشین اون خونه رویایی هم میاد100٪

    پس اگه عاطفه سبحان وامیرتونستندپس منم میتونم

    شادوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1487 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    این جلسه و صحبت های استاد عزیز واقعا برای من حکم یک دانشگاه را در مورد پول و نعمت و ثروت را دارد

    واقعا نمی توان از کنار اینها به راحتی گذشت

    هر چه بیشتر و بهتر روی خودم کار کنم جهان هستی بهتر و بیشتر من را در این مسیر هدایت می کند

    بی شک جهان هستی پر از نعمت و فراوانی است و فقط کافی است که من در این راه بخواهم که تغییر کنم

    بخواهم که مهم باشم

    حتی با دستهای خالی هم می شود حرکت کرد و موفق شد

    می توان به جلو رفت و می توان موفق شد

    اینجا من هستم که بخواهم تغییر کنم

    بخواهم حرکت کنم

    آنچنان راه و مسیر را برای من باز می کند که هرگز در ذهنم نخواهد گنجید

    خواستم تغییر کنم

    مسیر را برای من آماده کرد

    خواستم به جلو بروم راه را برای من هموار ساخت که به راحتی به جلو رفتم

    از شغل کارگری بیرون آمدم

    خودم را بهتر شناختم

    به خودم و توانایی های خودم ایمان آوردم

    فهمیدم که برای ساختن نیاز به پول و نعمت و ثروت و پارتی نیست

    فهمیدم که برای شروع کردن نیاز نیست که بخواهم اتفاقات فردا را پیشبینی کنم

    نیاز نیست که دنبال تحلیل و داده و اطلاعات دیگران باشم

    فقط و فقط کافی است که دل به او ببندم

    قدم اول را بردارم

    نگرانی را از خودم دور کنم

    این تمام می شود که داشتن یک آرامش پر از حس و حال خوب

    در نهایت همان می شود که می خواهی

    همان می شود که یک به یک خواسته ها عملی می شود

    وای که چقدر این مسیر شیرین و لذت بخش است

    واقعا از استاد و خدای مهربان ممنون هستم که اینگونه من را هدایت می کنند

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1564 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به اساتید عزیزم و تمام دوستان

    خدا رو شکر که فرصتی فراهم شد تا بتونم تمرین این گام رو انجام بدم

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    در جلسه قبل هم گفتم که من به عکاسی علاقه دارم

    و هر وقت بهش فکر میکنم یا ولاگ هایی تو یوتیوب یا اینستا میبینم که دارن عکاسی میکنن

    دلم از ذوق و هیجان قنج میره

    اما امان از این قُل و زنجیر هایی که به پام بسته شده که اجازه حرکت بهم نمیدن

    یکی از ترسهایی که تازگی بهش رسیدم اینکه که من اگر بخام عکاسی کنم خوب باید تایمی رو بیرون از خونه باشم،و متوجه این باگ شدم که من نمیتونم که هم کارهای خونه رو مدیریت کنم و هم به علاقه ام برسم

    نمیدونم چرا همچین فکری میکنم

    بعد من یه تصمیم شخصی گرفتم تو ذهنم این اومد که بابا اصلا نمیتونی این دوتا رو با هم هندل کنی

    اما من عمیقا دوست دارم جفتشون رو تجربه کنم

    خیلی جاها تونستم شجاعت نشون بدم

    اما تو این مورد نمیدونم چرا درجا میزنم

    هر کاری که میخام انجام بدم بسیار دو دل هستم و شکاک،اینم اضافه کنم که تعهد ندارم و تنبلی هم میکنم

    وگرنه میدونم که پتانسیل بالایی دارم

    (چقدر سخته اعتراف کردن)

    وقتی امیر عزیز گفتن وقتی سمت کاری که بهش علاقه داری نمیری ینی شرک

    یه زنگی تو سرم به صدا اومد

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    1-در مورد اینکه چطور و چطوری میخام به اون خواسته برم طبق حرف شما در دوره هم جهت با خداوند

    من اومدم خواسته هایی که داشتم و بهشون رسیدم

    اونم بدون هیچ زحمتی با صدای خودم ضبط کردم و گوشش میدم

    که برا ذهنم منطقی بشه بابا این نعمت هایی که الانشم داری تو هیچ راهی برا بدست آوردنش نداشتیا اما الان شده جزو بدیهیات زندگی

    2-اومدم شروع کردم به دیدن دوباره سفر به دور آمریکا که این برام جا بیوفته که میتونم همزمان چند کار رو باهم انجام بدم،آسون بگیرم به خودم

    4-توانایی هام رو هر روز با خودم مرور کنم

    3-این تست مرگ واقعا بهم انگیزه داد وقتی بهش فک کردم گفتم خدای من چه تجربه هایی هنوز هست که من بخاطر ترسهای واهی و باورهای اشتباه هنوز تجربه شو نکردم

    از خداوند کمک میخام که بهم کمک کنه تا با همراه شدن 

    با این پروژه بتونم ایمان رو در خودم پرورش بدم

    و جسارت و شجاعت قدم برداشتن به سمت خواسته هام رو بهم بده

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1185 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به استاد جانم و مریم بانو

    من از همون دوران ابتدایی دوست داشتم تدریس کنم همیشه به سخنرانی کردن و هدایت کردن علاقه داشتم مثلا یادمه تو تمام دوران تحصیلم ابتدایی راهنمایی دبیرستان من چند تا شاگرد داشتم و به اونها ریاصی و زبان یاد میدادم

    یا اینکه همیشه دوست داشتم دیگران رو راهنمایی کنم و کلی براشون حرف میزدم و تا حدودی آدم نسبتا تاثیر گذاری هستم و خدایی هم همه با ذوق به حرفام گوش میدادند و تا حدودی عمل میکردند و به قول دوستان که میگفتند تو روانشناس خوبی هستی با اینکه درسش رو نخوندی حتی تو خیلی از جلسات خونگی صحبت کردم و ی دوره سخنرانی میکردم

    حالا چرا به هیچ جا نرسیدم خیلی جالبه دیروز داشتم جلسه دوم قدم سوم رو گوش میکردم که در مورد عزت نفس بود و گفتین بعد از ترس از مار بزرگترین ترس اینه که آدم تو جمعی صحبت کنه و من چون هدف داشتم این کار رو انجام میدادم

    استاد این جمله آخرتون منو برد به خیلی سالهای گذشته و تلنگری شد برای من که فهمیدم من اون موقع که تو جمع صحبت و سخنرانی میکردم هدفی نداشتم البته میگفتم باید پیشرفت کنم ولی هدف درست و حسابی نداشتم و بخاطر همین ادامه ندادم و موفق نشدم

    و بعد از سالها به کارهای مختلفی دست زدم که به قول شما بیکار نباشم و ورودی داشته باشم و چون اون عطش نیست زود خسته میشم و عقبگرد میکنم

    از خدا میخام کمکم کنه راه درستی رو نشونم بده تا دنبال علاقه ام برم و ادامه بدم و موفق بشم

    که البته بیشتر صحبتهایی که میکردم در مورد قرآن و اخلاق بود

    من الله التوفیق

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1231 روز

    در ادامه ی کامنت قبلی باید به سوال این گام و تمرین ذهنی در مورد تست مرگ بنویسم

    و این واقعا برام سخته چندین بار مطالب این فایل و خوندم و به فایل صوتی گوش دادم نوشتم و درآخر جواب این بود که واقعا راضی نیستم ….هنوز خیلی باید رشد کنم هنوز خواسته های زیادی دارم که باید تیک بخوره دوست دارم به مسافرت های عالی برم تجربه های جدید ،،،خونه ای داشته باشم باب میل خودم به آرامش برسم و اینکه تازه دارم از مسیر آگاهی لذت میبرم تازه دارم قدم به قدم با هدایت های پروردگارم پیش میرم بقول رزای عزیز تازه خدارو به شکل یک جوونه پر شور و به رنگ یک نور آبی و زیبا دارم درک میکنم من خیلی کارها باید بکنم برای خودم برای روحم برای آرامشم و برای فرصتی که خدا بهم داده و من تا حالا ازش غافل بودم…..یه هدایت دیگه ای هم داره به گوشم میرسه دارم نشونه هاشو میبینم ولی خیلی ازش ترس دارم احساس میکنم این همون تست ایمان بخداست که خدا برگه ی امتحانی شو چندروزه گذاشته رو میزم و میگه امتحان بده ببینم نمره ی ایمانت چند میشه ولی باز واسه همینم از خودش هدایت می‌خوام آخه من که قدرتی ندارم من ضعیفم در برابر عظمت خداوند در برابر بخشندگی خداوند خودش باید هدایتم کنه ولی ته قلبم وقتی به این امتحان که ظاهرش ترسناکه فکر میکنم یهو قلبم آروم میشه یه جورایی فکر میکنم این گشایش هست این همون برداشتن پام از روی ترمز و فشاردادن گاز میشه ولی نمی‌دونم چطور قلم بردارم و برم واسه جواب های امتحان خیلی برام سخت شده خدایا منو آسون کن برای آسونی ها …….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: