این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تمرین:کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟؟
ترس از عدم صداقت بقیه وآسیب دیدن وباور کمبود باعث میشه علی رغم دریافت آگاهی ها وبهبود آگاهانه این باورهای محدودکننده، ،هنوز روزانه تجاربی هرچند کمرنگ تر از قبل با این نجواهای ذهنی که نکنه داره گرون میفروشه،نکنه فقط دریافت مالی من اینقدره یا اینکه صادقانه مبلغی که باید واریز نکردند؟،،،،، واکثر نجواهای ذهنی من ترس از کمبود هست حالا چه تجربه زیبایی روابط وچه دریافت حقوقی که حقمه،،،واین تمرکز ناخودآگاه تجاربی رو برام رقم میزنه که حتی اگر نجواها درست نباشند ومسیر اون اتفاق خوب پیش بره ولی ناخودآگاه برای اثبات اون باور غلط توجه ام میره روی کوچکترین نازیبایی ومیگم درسته پس من درست فکر میکردم!!
!!
مثلا امروز گوشت خریدم وهمیشه از مغازه (با گوشت با کیفیت )خرید میکنم،،،ولی چون در ذهنم مرور میشد ومقایسه میکردم که بغل دستی ام گوشت تازه تر وبهتری بهش دادن،به مغازه دار گفتم به من هم از همون گوشت بدین،حتی اگر قیمت بالاتر باشه،،من کیفیت خوب میخام،،،،در صورتیکه همیشه فراتر از حد نیازم خرید میکنم وگاهی از اینکه اینقدر خرید میکنم ،متعجبم که چرا با اینکه توانایی خرید دارم بازم نگرانم که کسی سرم کلاه بذاره وبی کیفیت یا گرون بفروشه!!! این باور غلط نمیذاره سپاس گزار فراوانی وبرکت ونعمت جاری در زندگی ام باشم وچون ریشه ای حل نشده،،علی رغم احساس خوبم، ،تغییرات بزرگی همراه با ثبات وآرامش خاطر برام رقم نمیخوره ویا گذراست ومجدد باید از اول شروع کنم.
چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟؟
زمانی که فرصت بیشتری دارم تا آگاهانه خودم ورفتار وافکارم رو بررسی کنم و بخصوص در موقعیت کاری راحت تر کارم انجام میشه وآرامش بیشتری دارم ووقتی چالشی پیش میاد آگاهانه وارد بازی نمیشم وسعی میکنم مسئولانه به انجام کار خودم توجه کنم (هرچند نجواها مکرر در ذهنم میاد که تو باید از حقت دفاع کنی ونباید وقتت بیهوده تلف بشه!!!ولی با تمرکزم روی کامنت خوندن ونوشتن وگوش کردن فایلها بهتر از قبل نجواها رو کنترل میکنم) ،،یا اینکه وقتی واکنشی هم رخ بده از دیدگاه وباور اشتباه مظلوم واقع شدن بخصوص با افراد نزدیک زندگی ام (که اینهم برمیگرده به احساس لیاقتم که رفتار وگفتاری که با این عزیزان دارم ،انگار با خودم دارم وباید بیشتر با خودم مهربان باشم ) ،بهتر از قبل سریعا متوجه نجواهای ذهنی ام میشم ومسئولانه ذهنم رو کنترل میکنم وهنوز خیلی باید ریشه ای به این چالش ودیدگاهم نگاه کنم وبنویسم وبررسی کنم وخودم رو موظف کنم که معجزاتی که روزانه تجربه میکنم رو بنویسم نه اینکه فقط در ذهنم مرور کنم وفکر کنم بهش آگاهم،چون سریع فراموش میکنم،،،مثل حل چالش راحت ماشین که علی رغم اینکه میگفتن فلانی کارش خیلی خوبه ولی دیر بهت وقت میده،مراجعه اول ماشین رو بررسی کرد وگفت فردا اول وقت بیا وصبح فرداش که رفتم براحتی کار ماشین رو انجام داد و از اتلاف وقت من در نمایندگی وهزینه بالاتر منصفانه جلوگیری کرد ومن با اینکه قبل از انجام کارم از خدا میخاستم که با هزینه مناسب وکیفیت خوب کارم انجام بشه،،بعد از انجام سریع نجواها اومد که خب حتما مسئله خاصی نبوده همینکه توذهنت هم شکر گزاری کنی کافیه!!! از اون طرف بدنبال فراموشی وکمرنگ شدن این نعمت در ذهنم، خیلی واضح اتفاقاتی که رخ نداده بود وفقط نجواهای ذهنم بود مرتبا مرور میشد که شاید همین مبلغ رو هم نباید میگرفت!!! در صورتیکه بهم گفت نشت بنزین بوده وخطرناک بوده وبه موقع اومدی،،،،واین تغییرات درونی هنوز رخ نداده !!!ونشون میده که زمان چالشها هرچند کمتر از قبل ولی هنوز نجواها وبدنبال اون تصمیمات اشتباه در رفتار وگفتارم رخ میده واین مسیر پیشرفت رو کند میکنه،،،چون من نتایج کوچک روزانه رو اونطوری که باید برای تغییر جدی باورهام یادداشت نمیکنم واهرم رنج ولذتش رو درونی نکردم،،،
سپاسگزار شما استاد عزیزم واستاد شایسته عزیزم هستم که کمکمون میکنین با نوشتن وفهم بهتر این آگاهی ها آگاهانه تر قدم برداریم،،هرچند کوچک،،ولی پیوسته وامیدوار
در ادامه مطلبی که نوشتم درمورد اینکه من چه تغییری کردم من تلویزیون نمیبینم اخبار نمیبینم سعی میکنم فضا مجازی محدود کردم کلا زیاد با کسی چت نمیکنم در ارتباط صحبت کردن سعی میکنم رشته کلام عوض کنم خوشبین تر شدم
سلام به استاد خوبم، خانم شایسته عزیزم و همهی دوستان مهربونم.
واقعاً این سؤالها و فکر کردن به جوابهاشون فوقالعادهست و عمیقترین مسیر خودشناسی رو برامون باز میکنه.
اینکه بفهمیم خودشناسی مهمترین کار زندگیه، برای من سالها طول کشید.
تا مدتها اصلاً نمیفهمیدم چرا این موضوع اینقدر اهمیت داره.
تصورم این نبود که خودم عامل اصلی موفقیت و خوشبختیهام باشم.
همیشه فکر میکردم دنیا باید تغییر کنه تا من به خواستههام برسم.
نوک پیکان تقصیر و انتظار به هر سمتی بود جز سمت خودم.
اما کمکم، با هر قدمی که به سمت شناخت درونم برداشتم، انگار مدارم بالاتر رفت.
از وقتی سعی کردم خودم رو بهعنوان بخشی از انرژی منبع ببینم و ارتباطم با خداوند رو ترمیم کنم، بهتدریج دیدم که روابط اطرافم تغییر کرده.
آرامش وارد رابطههام شد؛ تنشهایی که قبلاً دائم همراه من بود، تقریباً محو شد.
منِ همیشه درگیر در زندگی شخصی، کاری، خیابون، بازار، الان یادم نمیاد آخرین بار کی با کسی بحث کردم.
اون همه جدل بر سر حقم، گرونفروشی، رانندگی بد یا هزار تا موضوع ریز و درشت، جاشو داده به گفتوگوهای محبتآمیز و تشکرهای ساده.
رابطهم با خانواده همسرم عالی شده.
با خانواده خودم خیلی بهتر.
با همکارها با صبر بیشتری برخورد میکنم.
با دوستانم شیرینتر و نزدیکتر شدم.
و از همه مهمتر، رابطهم با خداوند…
حضورش رو کنارم حس میکنم؛ مثل یک دوست واقعی، یک همراه همیشگی.
سعی میکنم شاکرتر باشم و جالبه که آدمها هم نسبت به من شاکرتر شدن.
تعریف کردن از دیگران رو بیشتر کردم و میبینم که لطفها چند برابر برگشته.
آدمها رو دستی از دستان خدا میبینم.
تلاش کردم قضاوتم کمتر بشه، هنوز پاشنهآشیل بزرگمه اما هر روز یک قدم بهتر.
غیبتهام خیلی خیلی کمتر شده، گرچه هنوز گاهی اتفاق میافته.
بخشش بیشتری دارم و در مقابل، بخشش بیشتری هم دریافت میکنم.
توقعهام رو کمتر کردم و همین کار باعث شده توقعات نابجا هم ازم کم بشه.
این تغییرات کاملاً نرم، آرام و تدریجی بوده.
هرچقدر من رشد میکنم، انگار آدمهای اطرافم هم در مواجهه با من بهتر میشن.
آدمهایی که کاملاً از زندگیم حذف شدن خیلی کم بودن، ولی انگار هر کسی که مونده، خودش یا رفتارش تغییر کرده.
همسرم به شکل جادویی عوض شده.
مادرم آرامتره.
خواهرم که هم مسیریم با هم و رابطهمون فوقالعادهست.
و جهان هم یکی از افراد نزدیک رو که فاصلهی فرکانسی زیادی با هم داشتیم، بیهیچ تنشی از زندگی من خارج کرد.
اما یه بخشی هست که حس میکنم هنوز جای کار داره: مهاجرت.
با اینکه خیلی روی خودم کار کردم و واقعاً خودم رو لایق زندگی در شرایط بهتر میدونم، اما این موضوع بیش از دو ساله که معطل مونده و هنوز خبری از ویزامون نیست.
نمیدونم واقعاً ترمزی درون من هست یا زمانش باید برسه.
با اینکه از زندگیم اینجا لذت میبرم و هر روز زیباییهای ایران رو بیشتر میبینم، اما نگرانی مهاجرت همیشه گوشهی ذهنم هست.
از خداوند میخوام کمکم کنه و مسیر درست رو نشونم بده.
هرکسی که بادشمن من دوست باشه دشمن من هست یکی آشکار یکی پنهان ، چندباربه دوستم هشدارمیدم میگم فلانی دشمن منه نمیخام فالوش کنی لایکش کنی باهاش حرف بزنی اگرگوش کرد که عالیه اگرگوش نکرد دوستموکه بادشمنم میپره روهم حذفش میکنم.
این چالش برام اتفاق میوفته تکراری و من باکارکردن بیشتر روی شخصیتم واحساس لیاقتم سعی میکنم دوستمو پیش خودم نگه دارم ولی اگر پس از تلاشم جواب نداد دوستمم حذف میکنم که با دشمنم دوسته .
من تا حالا یک نفروحذف کردم چون چهارچنگولی چسبیده بود به دشمنم وخیلی بمن وبچم ضربه زد منم کلا حذفش کردم چون مطمئن شدم خودشم دشمنمه ومیخاد بادشمنم منو ازپادربیاره .
اگر رابطم بادوستم عالی باشه خیلی برام منفعت داشته باشه ولی کافیه ببینم چهارچنگولی چسبیده به دشمتم حذفش میکنم .چندباربهش هشدارمیدم وثابت میکنم فلانی خیلی بهمون ضربه میزنه اگرتغییرنکرد بهانه آورد خودشم حذف میکنم
استادعزیزچقدردرست میگوید ادم زمانی میفهمدکه تغییرکرده که دراوج اعصبانیت مثل قبول رفتارنکند.استاد من بعداز مسئله ای که ازنظرعاطفی دوسال است مواجه شدم وفکرمیکنم خیلی تغییرکردم امادراکثراوقات دراوج جروبحث رفتارسابق رادارم ودرنتیجه همسرم هم مثل سابق رفتار میکندو من مدام بهش میگم تو عوض بشو نیستی درحالی که مانمی تونیم برطبق قانون کسی راعوض کنیم مگر خودمان را.پس این پاشنه آرشیل من است وباید خیلی خیلی روی خودم کارکنم.البته این هم برمی گردد به ایمان ضعیف من بخدا وفراموش کردن این جمله که حتی یک برگبدون اذن خدابه زمین نمی افتد.
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته ،که واقعا شایسته استاد عزیز می باشد
و درود بیکران بر تمامی یاران صادق کشتی نشینان نوح که هیچکس باور نمی کردند، چرا حضرت نوح در کوهستان کشتی می ساخت، و همه او را مسخره می کردند، اینکه چرا در کوه کشتی میسازد؟و…
واقعیتش نمی خواستم کامنت بنویسم چون این روزها به شدت در تغییر خودم کار میکنم،
بقول استاد عزیزم انسان هر چقدر به خدا نزدیکتر میشود ، تعریف کردن خداوند سخت تر میشود، الان میفهمم ،که منی که خودم را علامه میدانستم، دیدم خیلی فاصله دارم، هر موقع فکر میکردم همه چیز را دانسته ام ،تازه باید به ندانسته هام تمرکز میکردم،
وقتیکه یک ماشین را که خراب میشود می بریم مکانیکی، بر اساس خرابی ماشین مکانیک زمان لازم برای درست شدنش را به ما میگوید، مثلاً میگوید یکساعت بعد درست میشود یا یک روز یا سه روز و…. لذا اونکه ماشینه و فقط روی قطعات آهنی درست میشود اما من که انسانم، و میلیونها ایراد دارم چطور میتوانم در یک روز به انسان کاملی تبدیل بشوم، وقتیکه فایل های این سایت الهی را مشاهده میکنم، می بینم ،
فایل ها از چنان نظمی برخوردارند که اگر بی نظمی در آن مشاهده کردم مطمئن میشم که این منم که بی نظم هستم و هنوز خودم را نتونستم به نظم برسانم، تغییر کردن و درست کردن خود و باورها واقعا جهاد اکبر میخواهد،
اینطور نیست که یک شبه یک دکمه را بزنم و تغییر کنم، واقعا کار میخواهد،
اینکه استاد عزیزم میفرماید، اگر همچنان به تضاد بر میخوریم و طرف مقابلمان تغییر نمی کند، یعنی من هنوز ایراد دارم، چرا مقصر را طرف مقابلم میدانم، بزرگترین ایرادی که من دارم و سالهاست با این دارم دست و پنجه نرم میکنم، این هست که همیشه میخواستم دیگران تغییر کنند، بعد از همین فایلی که گوش دادم، تازه قشنگ برایم جا افتاد که آقا برو بدنبال تغییر خودت، تورا سنه نه اون فرد تغییر میکنه یا نه!؟
من آن انرژی که روی تغییر دیگران گذاشتم اگر نصف آن را روی خودم میگذاشتم، الان پیشرفتم 50 برابر میشد، ایراد بزرگم این هست که وقت و انرژی ام را بجای اینکه بشینم روی تغییر خودم بگذارم ، منتظر بودم که دیگران باید تغییر کنند در حالیکه اگر من تغییر میکردم و تغییر کنم نیازی به تغییر دیگران نبست، تغییر کردن نه با گفتن و چرخش زبان، بلکه در عمل و رفتار و شخصیتم باید ایجاد شود و اینطور نشود که در همین لحظه که به صحبتهای استاد عزیزم گوش کردم تغییر کنم بعد از یکساعت دوباره بر گردم به نقطه اول ، نه اینطوری تغییر کردن یعنی خودم را فریب میدهم، من باید چنان تغییر کنم که در هر لحظه که بیدار هستم و در هر زمان و شرایط و مکان همان شخصیت تغییر یافته خودم راحفظ کنم، اینطور نباشد که در تنهایی بگویم تغییر کردم اما با دیدن یک دوست قدیمی و یا یکی از فامیل ها دوباره برگردم به آن شخصیت قبلی، نه این اسمش تغییر نیست این فیلم بازی کردن و نقش بازی کردنه، تغییر باید مثل مارباشد و باید پوست اندازی کنی و باید پوست کهنه از جسم ات کنده بشود و یک پوست شفاف و تازه رشد کند و دوباره نباید آن پوست را فرسوده کنم باید مراقب باشم که پوستم چروک و کهنه و فرسوده نشود چرا فرسوده میشود،؟ چون شخصیت کهنه ام اینکار را میکند ، اگر شخصیتم تغییر کند، کل سلول هایم حتی دن ای ام تغییر میکند، و سلول که شاداب شد، و سالم گشت، پوست و شخصیت نیز سالم میشود و حتی جسم ام اگر بیمار باشد شفا می یابد چون سلول سالم جایگزین سلول بیمار میشود،
این کامنت را نوشتم تا برای خودم شدیداً متذکر بشوم تغییر باید ریشه آیی و شخصیتی باشد، و در هر زمان و مکان باید آن نتیجه تغییر را حفظ کنم،
من یک فایلی از استاد عزیزم را در همین صفحه گوش دادم فایل مرتبط با این تغییر قسمت ششم، مربوط به لاس وگاس بود استاد عزیزم ،در اون فایل اشاره میکنه ، و با جرأت اقرار میفرماید لاس وگاس جای او نیست با اینکه در بهترین هتل و در بهترین شرایط قرار داشت اما سفرش را تقلیل داد و با اینکه میخواسته یک هفته در آنجا بماند نتوانست آنجا را تحمل نماید، و انرژی لازم را نه تنها دریافت نکرد ، بلکه زود خسته شد، اما آیا این همه مردم پولدار اونجا میروند ، میتوانند چنین احساسی که استاد عزیزم داشت آنها هم داشته باشند، قطعا نمیتوانند چون آنها با مواد و الکل میخواهند دوساعت یا دو روز تغییر کنند و بعد به تنظیمات کارخانه و شخصیت اولیه خلأ دار خود بر میگردند، آنها بجای اینکه درون خودشان را تغییر دهند، به عوامل بیرونی پناهنده میشوند،و این یعنی را نهایت تشنگی آب شور را مینوشی، که نه تنها رفع تشنگی نمیکنه بلکه تشنه تر میشوی
تفاوت اینجاست، که استاد عزیزم، شخصیتش چنان تغییر کرده و این تغییر چنان تثبیت شده نه تنها لاس وگاس و لب دریا در آن هیچ تاثیری ندارند بلکه کل دنیا را به ایشان مفت و رایگان بدهی، حاضر نیست یک سر سوزن از آن شخصیت الهی اش را جایگزین کند، آره این را میتوان گفت تغییر تثبیت شده، تغییر که مثل حضرت ابراهیم چاقو را در گردن بچه اش گذاشت،
چرا!؟
چون با چنان اعتمادی و شناختی که به خداوند دارد، و تسلیم محض خداوند شده، هیچ چیز را به جز خدا نمی بیند،
رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد هست نشان آدمیت،
خدا را هزاران مرتبه شکر. که منو هدایت میکند، تا از این نعمت سایت خود استفاده میکنم،
نعمت استاد عزیزم نعمتی همچون خانم شایسته، که چقدر با الهاماتی که بر این بانوی مهرورز و زیبا بین عطا میفرماید که با چنان نظمی خاص این فایل ها را تدوین میکند، تا اینکه بدون منت این کارهای صالح و شایسته را در اختیار من نوعی قرار دهد، و من را با چنین ظرافتی هدایت و. تغییر میدهد، که،
ابر و باد و مه خورشید و فلک درکارند
تا تو نانی بدست آوری و به غفلت نخوری
سپاسگزارم از استاد بی نظیر و خانم شایسته که این همه کارهای شایسته انجام میدهند و من یقین دارم به اندازه آیی که فعالیت میکنند، طبق آیه قرآن،و با شباهت آن خوشه گندم، هفتصد برابرشان را پاداش خواهند گرفت
جهان ما یه جهان قانونمنده و همه چی طبق قوانین جلو میره اگر همسو شی با اون قانون ها سعادت دنیا و اخرت رو بدست میاری اگر هم همسو نشی که….
پس همه چی دست ماست هر اتفاقی که توی این زندگی میوفته نتیجه ورودی های ذهن ما و فرکانس های ماست همه چی باورهای توحیدی ما و ایمان ماست همه چی قانون های این جهان بی نقصه و هیچ جوره نمیشه دورش زد
ما خالق زندگی خودمون هستیم با فرکانس هامون با باورهامون با ایمانمون زندگی خودمون رو خلق میکنیم خدا همه کارو برامون انجام میده ولی به شرطی که ما کار خودمون و سهم خودمون رو انجام بدیم بقیه رو خدا انجام میده برای ما نه کس دیگه ای فقققط خدا
میخوام یه تجربه جالب از تغییر خودم رو باهاتون به اشتراک بزارم من یه دوستی داشتم که خیلی باهم صمیمی بودیم هرروز پیش هم بودیم و همون دوستی بود که من میخواستم چون من خیلی اهل گردش و هیجان و کارای جدیدم خلاصه که این صمیمیته ادامه دار شد تا جایی که من با استاد اشنا شدم و مسیر کاملا تغییر کرد من از اون دوستم جدا نشدم اما خب مثل قبل نمیتونستم باهاش ارتباط بگیرم چون کاراش از نظر من اشتباه بود و هیچ جوره نمیتونستم کنار بیام اما خب باز اون دوستیه پابرجا موند تااینکه جهان نشانه هایی رو به من نشون داد که نباید این دوستی رو ادامه بدم دوستیم رو بااین ادم کم کردم اما قطع نشد و این دوستی هی کم و زیاد میشد تا اینکه یه اتفاقی بدی افتاد که جهان توسط همون ادم اشتباه یه سیلی ریزی زد و من همون لحظه تصمیم گرفتم اون ادم رو از زندگیم حذف کنم و شروع کردم روی کار کردن بیشتر روی خودم که اون ادم کاملا از زندگی من حذف شد بدون هیچ دعوا و اتفاق ناگواری و جالبیش اینجاست که اون ادم از زندگی من رفت و من چون خودم رو تغییر دادم و روی خودم کار کردم رابطه ام با خانواده ام دوستام و بقیه ادما خیلی بهتر شد و حتی روی سلامت جسمم و پوستم تاثیر گذاشت و همه چی برام بهتر شد الان که این پروژه بسیار زیبا رو شروع کردم متوجه شدم که این مدت چرا این شخص از زندگیه من بیرون نمیرفت چون من از درون تغییر نکردم استاد حرف خیلی قشنگی زد که گفت ما فکر میکنیم تغییر کردیم اما تا شرایط سخت میشه همون واکنش هارو انجام میدیم
زمانی همه چی برای من تغییر میکنه زمانی جهان کارهارو برامون انجام میده و شرایط رو برامون تغییر میده که ما واقعا از درون تغییر کنیم
سپاسگذارم از خدای مهربونم که من و به سمت سایت هدایت کرد و سپاسگذارم از شما استاد عزیزم بابت به اشتراک گذاشتن این همه آگاهی های زیبا
دیگه واقعا کم اورده بودم از نجواهای ذهنم و نشدن ها دیدم بنر سایت این قسمت رو زده حسم بهم گفت ببینش ولی گفتم نه حالا بعد میبینم بذار بزنم روی مرا به سوی نشانه ام هدایت کن درکمال ناباوری دیدم دقیقا باز نشانم برام همین فایل رو اورد یلحظه موندم که چطور انقد واضح هدایت رو دریافت کردم…خدایاشکرت که انقدر به من نزدیکی شکرت که هرلحظه هدایتم میکنی.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من فکرد میکردم خیلی دارم روی خودم کارمیکنم همین دیدن فایل و نوشتنه کافی ولی نه اینطور نیست اگر درعمل انجامشون ندم به هییییچ دردی نمیخوره و اینطور فقط دارم خودم رو گول میزنم.
اگر من یه چندسالیه انقدر درگیر شرایط مالیم بخاطر اینه که چون تمام باورها و رفتارهای من نسبت به پول همونه هنوز احساس کمبود دارم هنوز میشینم دو دوتا چهارتا میکنم که چطور این پول رو خرج کنم تا تموم نشه هنوز وقتی صبح ازخواب بیدارمیشم جوری روزم رو میچینم که میدونم و مطمئنم امروزم مشتری ندارم پس عاطی تو با انجام همه ی اینا باز انتظار داری مشتری بیاد به کسب و کارت و پول بسازی؟
وقتی خودتم هنوز باورنکردی فراوانی مشتری و فراوانی نعمت رو فراوانی جهان رو فراوانی پول رو پس چطور قراره پول بسازم و مشتری بیاد به کسب و کارم؟
وقتی هنوز ذهنیت من نسبت به پول و شرایط مالی هنوز همون ذهنیت خانوادمه چطور قراره پول بسازم؟
مگه بابام تونست با اون ذهنیت پول بسازه که من بتونم؟
میدونم سخته میدونم خیلیم سخته که بخوای جوری که 20 سال فکر میکردی و رو تغییر بدی و بهبود ببخشی ولی اگر نتایج متفاوت تری میخوای اگرمیخوای مثل خانوادت نباشی مجبوری عاطی مجبوری تغییر کنی مجبوری زمان بذاری مجبوری بهاشو بپردازی تو مجبوری چون کلی آرزو و رویا داری که باید بهشون برسی…
ذهنیت من نسبت به پول همون ذهنیت قبلی درسته بهبود پیدا کرده ولی هنوز ریشه ای حل نشده و من با اون ذهنیت نمیتونم ثروت فراوانی بسازم چون خیلی محدوده چون خیلی خیلی زیاد محدوده.
برای تغییر این ذهنیت میتونم چکارکنم؟
هرروز جوری بیدارشم که انگار کلی مشتری سالن منتظرمه و من باید بشون خدمات ارایه بدم همین که جوری ذهنم برنامه ریزی کنم و با خودم تکرار کنم گه هست میشه حدقل یکی رو امروز خدا میفرسته همین امیدواری به غیب همین که امیدداشته باشم به اینکه مشتری هست برای شروع کافیه و بهتر ازاینه که جوری بیداربشم که مطمئنم امروزهم مشتری ندارم و این ذهنیت محدود کننده برای من نیست این ذهنیت برای گذشتگانه منه من این رو باید بندازم دور.
چطور؟ازکجا؟
نمیدونم واقعا نمیدونم ولی من وقتی امید داشته باشم و ایمان داشته باشم که خدا پاسخ میدهد خداوند و جهان واقعا پاسخ میدن ایده ها بهم الهام میشه.
مهم تر ازهمههه عمل به ایده هاست من نمیدونم چی میشه این ایده جواب میده یا نه فقط میدونم خدا گفته و من باید انجامش بدم خداگفته انجام بده بقیش با من پس من کاری به بقیه چیزا ندارم من فقط ایده ای که بهم گفته شده رو عملی میکنم دیگه بقیش به عهده ی خداست و ازهرایده توقع نتیجه نداشته باشم و خودم رو به نتایج لحظه ای گره نزنم.
راجب پول هم باید توی دفترم تمام باورهای محدود کننده رو بنویسم وتضاد اونارو هم بنویسم و باورهامو عمیق تر حل کنم.
خداخودت هدایتم کن خدامن نمیدونم تو میدونی تو دانایی من هییچی نمیدونم بهم بگو چکا کنم بهم بگو و من رو به راه راست هدایت کن من رو هدایت کن به مسیری که درونش توهستی درونش ثروت هست درونش نعمت هست و درونش فراوانی هست.
خدا رو سپاسگزارم که در بهترین زمان در بهترین مکان هستم
من کلا با تغییر خیلی مشکل داشتم و دارم و اگه بخوام گزینه ای رو انتخاب کنم گزینه 2 بیشتر شبیه منه
این هم بخاطر کمبود ایمان در من هست
این شب ها داره فیلم یوسف پیامبر نشون میده
من چند بار دیگه هم این فیلم دیده بودم و چند باری هم برایم دیگر جذابیتی نداشت ولی از وقتی با سایت عباس منش آشنا شدم این سری این فیلم خیلی برام جذابیت داره
وقتی که به یوسف در هنگامی نه یک در قفل بلکه چند در قفل الهام شد که به سوی در حرکت کن یوسف حرکت کرد و نگفت درها که بسته و قفله
چقدر جاهایی که من در کار و زندگی گیر افتاده بودم پیشرفتی نداشتم بهم الهامی میشد(البته که الان دارم میفهمم که الهام بوده) میگفتم من که سرمایه اولیه ندارم
مشتری ندارم پارتی ندارم و هزار توجیه و بهانه دیگه که البته چند دلیل داشت ترس از تغییر
نداشتن ایمان کافی به خداوند یکتا
داشتن ترمزهای ذهن
داشتن انواع شرک ها که همه این ها را تازه شناسایی کردم
زبانی میگفتم خدا ولی در ذهن قدرت دست دیگران بود
یا داستان حضرت موسی و فرعون
که خدا به پیامبر خودش میگه چرا وقتی فرعون داشت غرق میشد صدات زد کمکش نکردی و اگه اون لحظه من را صدا میزد از غرق شدن نجاتش میدادم
ای قربونت برم خداوند یکتا
من رو ببخش و میدونم که بخشیدی از بس که کرم داری
خدایا شکرت که تو این سایت هستم و روز به روز بیشتر آشنا میشم کمکم کن در مقابل تغییر کمتر مقاومت کنم
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
قسمت ششم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
تمرین:کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟؟
ترس از عدم صداقت بقیه وآسیب دیدن وباور کمبود باعث میشه علی رغم دریافت آگاهی ها وبهبود آگاهانه این باورهای محدودکننده، ،هنوز روزانه تجاربی هرچند کمرنگ تر از قبل با این نجواهای ذهنی که نکنه داره گرون میفروشه،نکنه فقط دریافت مالی من اینقدره یا اینکه صادقانه مبلغی که باید واریز نکردند؟،،،،، واکثر نجواهای ذهنی من ترس از کمبود هست حالا چه تجربه زیبایی روابط وچه دریافت حقوقی که حقمه،،،واین تمرکز ناخودآگاه تجاربی رو برام رقم میزنه که حتی اگر نجواها درست نباشند ومسیر اون اتفاق خوب پیش بره ولی ناخودآگاه برای اثبات اون باور غلط توجه ام میره روی کوچکترین نازیبایی ومیگم درسته پس من درست فکر میکردم!!
!!
مثلا امروز گوشت خریدم وهمیشه از مغازه (با گوشت با کیفیت )خرید میکنم،،،ولی چون در ذهنم مرور میشد ومقایسه میکردم که بغل دستی ام گوشت تازه تر وبهتری بهش دادن،به مغازه دار گفتم به من هم از همون گوشت بدین،حتی اگر قیمت بالاتر باشه،،من کیفیت خوب میخام،،،،در صورتیکه همیشه فراتر از حد نیازم خرید میکنم وگاهی از اینکه اینقدر خرید میکنم ،متعجبم که چرا با اینکه توانایی خرید دارم بازم نگرانم که کسی سرم کلاه بذاره وبی کیفیت یا گرون بفروشه!!! این باور غلط نمیذاره سپاس گزار فراوانی وبرکت ونعمت جاری در زندگی ام باشم وچون ریشه ای حل نشده،،علی رغم احساس خوبم، ،تغییرات بزرگی همراه با ثبات وآرامش خاطر برام رقم نمیخوره ویا گذراست ومجدد باید از اول شروع کنم.
چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟؟
زمانی که فرصت بیشتری دارم تا آگاهانه خودم ورفتار وافکارم رو بررسی کنم و بخصوص در موقعیت کاری راحت تر کارم انجام میشه وآرامش بیشتری دارم ووقتی چالشی پیش میاد آگاهانه وارد بازی نمیشم وسعی میکنم مسئولانه به انجام کار خودم توجه کنم (هرچند نجواها مکرر در ذهنم میاد که تو باید از حقت دفاع کنی ونباید وقتت بیهوده تلف بشه!!!ولی با تمرکزم روی کامنت خوندن ونوشتن وگوش کردن فایلها بهتر از قبل نجواها رو کنترل میکنم) ،،یا اینکه وقتی واکنشی هم رخ بده از دیدگاه وباور اشتباه مظلوم واقع شدن بخصوص با افراد نزدیک زندگی ام (که اینهم برمیگرده به احساس لیاقتم که رفتار وگفتاری که با این عزیزان دارم ،انگار با خودم دارم وباید بیشتر با خودم مهربان باشم ) ،بهتر از قبل سریعا متوجه نجواهای ذهنی ام میشم ومسئولانه ذهنم رو کنترل میکنم وهنوز خیلی باید ریشه ای به این چالش ودیدگاهم نگاه کنم وبنویسم وبررسی کنم وخودم رو موظف کنم که معجزاتی که روزانه تجربه میکنم رو بنویسم نه اینکه فقط در ذهنم مرور کنم وفکر کنم بهش آگاهم،چون سریع فراموش میکنم،،،مثل حل چالش راحت ماشین که علی رغم اینکه میگفتن فلانی کارش خیلی خوبه ولی دیر بهت وقت میده،مراجعه اول ماشین رو بررسی کرد وگفت فردا اول وقت بیا وصبح فرداش که رفتم براحتی کار ماشین رو انجام داد و از اتلاف وقت من در نمایندگی وهزینه بالاتر منصفانه جلوگیری کرد ومن با اینکه قبل از انجام کارم از خدا میخاستم که با هزینه مناسب وکیفیت خوب کارم انجام بشه،،بعد از انجام سریع نجواها اومد که خب حتما مسئله خاصی نبوده همینکه توذهنت هم شکر گزاری کنی کافیه!!! از اون طرف بدنبال فراموشی وکمرنگ شدن این نعمت در ذهنم، خیلی واضح اتفاقاتی که رخ نداده بود وفقط نجواهای ذهنم بود مرتبا مرور میشد که شاید همین مبلغ رو هم نباید میگرفت!!! در صورتیکه بهم گفت نشت بنزین بوده وخطرناک بوده وبه موقع اومدی،،،،واین تغییرات درونی هنوز رخ نداده !!!ونشون میده که زمان چالشها هرچند کمتر از قبل ولی هنوز نجواها وبدنبال اون تصمیمات اشتباه در رفتار وگفتارم رخ میده واین مسیر پیشرفت رو کند میکنه،،،چون من نتایج کوچک روزانه رو اونطوری که باید برای تغییر جدی باورهام یادداشت نمیکنم واهرم رنج ولذتش رو درونی نکردم،،،
سپاسگزار شما استاد عزیزم واستاد شایسته عزیزم هستم که کمکمون میکنین با نوشتن وفهم بهتر این آگاهی ها آگاهانه تر قدم برداریم،،هرچند کوچک،،ولی پیوسته وامیدوار
در ادامه مطلبی که نوشتم درمورد اینکه من چه تغییری کردم من تلویزیون نمیبینم اخبار نمیبینم سعی میکنم فضا مجازی محدود کردم کلا زیاد با کسی چت نمیکنم در ارتباط صحبت کردن سعی میکنم رشته کلام عوض کنم خوشبین تر شدم
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیر ست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
وقتی شخصیت تغییر میکند لاجرم شرایط بیرون هم تغییر میکند
کار ما تغییر شخصیت ست مابقی رو به خداوند میسپاریم
وقتی باور تغییر میکند رفتار درست خودشو نشان میدهد
و بیشتر باید روی باورها کار کرد
و هر روز از خودمون بپرسیم چگونه از این بهتر
و این جمله باعث میشه هی به دنبال بهتر شدن باشیم و بیشتر تلاش ذهنی کنیم و با تعهد و ایمان جلو بریم
من از آرامشم واقعا فهمیدم که تغییر کردم
از روان شدن چرخ زندگیم فهمیدم که تغییر کردم
وقتی درون بهتر شود بیرون هم بهتر میشود
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
با نام و یاد فرمانروای مطلق جهان
سلام به استاد خوبم، خانم شایسته عزیزم و همهی دوستان مهربونم.
واقعاً این سؤالها و فکر کردن به جوابهاشون فوقالعادهست و عمیقترین مسیر خودشناسی رو برامون باز میکنه.
اینکه بفهمیم خودشناسی مهمترین کار زندگیه، برای من سالها طول کشید.
تا مدتها اصلاً نمیفهمیدم چرا این موضوع اینقدر اهمیت داره.
تصورم این نبود که خودم عامل اصلی موفقیت و خوشبختیهام باشم.
همیشه فکر میکردم دنیا باید تغییر کنه تا من به خواستههام برسم.
نوک پیکان تقصیر و انتظار به هر سمتی بود جز سمت خودم.
اما کمکم، با هر قدمی که به سمت شناخت درونم برداشتم، انگار مدارم بالاتر رفت.
از وقتی سعی کردم خودم رو بهعنوان بخشی از انرژی منبع ببینم و ارتباطم با خداوند رو ترمیم کنم، بهتدریج دیدم که روابط اطرافم تغییر کرده.
آرامش وارد رابطههام شد؛ تنشهایی که قبلاً دائم همراه من بود، تقریباً محو شد.
منِ همیشه درگیر در زندگی شخصی، کاری، خیابون، بازار، الان یادم نمیاد آخرین بار کی با کسی بحث کردم.
اون همه جدل بر سر حقم، گرونفروشی، رانندگی بد یا هزار تا موضوع ریز و درشت، جاشو داده به گفتوگوهای محبتآمیز و تشکرهای ساده.
رابطهم با خانواده همسرم عالی شده.
با خانواده خودم خیلی بهتر.
با همکارها با صبر بیشتری برخورد میکنم.
با دوستانم شیرینتر و نزدیکتر شدم.
و از همه مهمتر، رابطهم با خداوند…
حضورش رو کنارم حس میکنم؛ مثل یک دوست واقعی، یک همراه همیشگی.
سعی میکنم شاکرتر باشم و جالبه که آدمها هم نسبت به من شاکرتر شدن.
تعریف کردن از دیگران رو بیشتر کردم و میبینم که لطفها چند برابر برگشته.
آدمها رو دستی از دستان خدا میبینم.
تلاش کردم قضاوتم کمتر بشه، هنوز پاشنهآشیل بزرگمه اما هر روز یک قدم بهتر.
غیبتهام خیلی خیلی کمتر شده، گرچه هنوز گاهی اتفاق میافته.
بخشش بیشتری دارم و در مقابل، بخشش بیشتری هم دریافت میکنم.
توقعهام رو کمتر کردم و همین کار باعث شده توقعات نابجا هم ازم کم بشه.
این تغییرات کاملاً نرم، آرام و تدریجی بوده.
هرچقدر من رشد میکنم، انگار آدمهای اطرافم هم در مواجهه با من بهتر میشن.
آدمهایی که کاملاً از زندگیم حذف شدن خیلی کم بودن، ولی انگار هر کسی که مونده، خودش یا رفتارش تغییر کرده.
همسرم به شکل جادویی عوض شده.
مادرم آرامتره.
خواهرم که هم مسیریم با هم و رابطهمون فوقالعادهست.
و جهان هم یکی از افراد نزدیک رو که فاصلهی فرکانسی زیادی با هم داشتیم، بیهیچ تنشی از زندگی من خارج کرد.
اما یه بخشی هست که حس میکنم هنوز جای کار داره: مهاجرت.
با اینکه خیلی روی خودم کار کردم و واقعاً خودم رو لایق زندگی در شرایط بهتر میدونم، اما این موضوع بیش از دو ساله که معطل مونده و هنوز خبری از ویزامون نیست.
نمیدونم واقعاً ترمزی درون من هست یا زمانش باید برسه.
با اینکه از زندگیم اینجا لذت میبرم و هر روز زیباییهای ایران رو بیشتر میبینم، اما نگرانی مهاجرت همیشه گوشهی ذهنم هست.
از خداوند میخوام کمکم کنه و مسیر درست رو نشونم بده.
در پناه ربالعالمین باشید
دوست دشمن من ،دشمن من هست
هرکسی که بادشمن من دوست باشه دشمن من هست یکی آشکار یکی پنهان ، چندباربه دوستم هشدارمیدم میگم فلانی دشمن منه نمیخام فالوش کنی لایکش کنی باهاش حرف بزنی اگرگوش کرد که عالیه اگرگوش نکرد دوستموکه بادشمنم میپره روهم حذفش میکنم.
این چالش برام اتفاق میوفته تکراری و من باکارکردن بیشتر روی شخصیتم واحساس لیاقتم سعی میکنم دوستمو پیش خودم نگه دارم ولی اگر پس از تلاشم جواب نداد دوستمم حذف میکنم که با دشمنم دوسته .
من تا حالا یک نفروحذف کردم چون چهارچنگولی چسبیده بود به دشمنم وخیلی بمن وبچم ضربه زد منم کلا حذفش کردم چون مطمئن شدم خودشم دشمنمه ومیخاد بادشمنم منو ازپادربیاره .
اگر رابطم بادوستم عالی باشه خیلی برام منفعت داشته باشه ولی کافیه ببینم چهارچنگولی چسبیده به دشمتم حذفش میکنم .چندباربهش هشدارمیدم وثابت میکنم فلانی خیلی بهمون ضربه میزنه اگرتغییرنکرد بهانه آورد خودشم حذف میکنم
سلام
استادعزیزچقدردرست میگوید ادم زمانی میفهمدکه تغییرکرده که دراوج اعصبانیت مثل قبول رفتارنکند.استاد من بعداز مسئله ای که ازنظرعاطفی دوسال است مواجه شدم وفکرمیکنم خیلی تغییرکردم امادراکثراوقات دراوج جروبحث رفتارسابق رادارم ودرنتیجه همسرم هم مثل سابق رفتار میکندو من مدام بهش میگم تو عوض بشو نیستی درحالی که مانمی تونیم برطبق قانون کسی راعوض کنیم مگر خودمان را.پس این پاشنه آرشیل من است وباید خیلی خیلی روی خودم کارکنم.البته این هم برمی گردد به ایمان ضعیف من بخدا وفراموش کردن این جمله که حتی یک برگبدون اذن خدابه زمین نمی افتد.
سپاسگزارم استاد وخانم شایسته عزیز
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته ،که واقعا شایسته استاد عزیز می باشد
و درود بیکران بر تمامی یاران صادق کشتی نشینان نوح که هیچکس باور نمی کردند، چرا حضرت نوح در کوهستان کشتی می ساخت، و همه او را مسخره می کردند، اینکه چرا در کوه کشتی میسازد؟و…
واقعیتش نمی خواستم کامنت بنویسم چون این روزها به شدت در تغییر خودم کار میکنم،
بقول استاد عزیزم انسان هر چقدر به خدا نزدیکتر میشود ، تعریف کردن خداوند سخت تر میشود، الان میفهمم ،که منی که خودم را علامه میدانستم، دیدم خیلی فاصله دارم، هر موقع فکر میکردم همه چیز را دانسته ام ،تازه باید به ندانسته هام تمرکز میکردم،
وقتیکه یک ماشین را که خراب میشود می بریم مکانیکی، بر اساس خرابی ماشین مکانیک زمان لازم برای درست شدنش را به ما میگوید، مثلاً میگوید یکساعت بعد درست میشود یا یک روز یا سه روز و…. لذا اونکه ماشینه و فقط روی قطعات آهنی درست میشود اما من که انسانم، و میلیونها ایراد دارم چطور میتوانم در یک روز به انسان کاملی تبدیل بشوم، وقتیکه فایل های این سایت الهی را مشاهده میکنم، می بینم ،
فایل ها از چنان نظمی برخوردارند که اگر بی نظمی در آن مشاهده کردم مطمئن میشم که این منم که بی نظم هستم و هنوز خودم را نتونستم به نظم برسانم، تغییر کردن و درست کردن خود و باورها واقعا جهاد اکبر میخواهد،
اینطور نیست که یک شبه یک دکمه را بزنم و تغییر کنم، واقعا کار میخواهد،
اینکه استاد عزیزم میفرماید، اگر همچنان به تضاد بر میخوریم و طرف مقابلمان تغییر نمی کند، یعنی من هنوز ایراد دارم، چرا مقصر را طرف مقابلم میدانم، بزرگترین ایرادی که من دارم و سالهاست با این دارم دست و پنجه نرم میکنم، این هست که همیشه میخواستم دیگران تغییر کنند، بعد از همین فایلی که گوش دادم، تازه قشنگ برایم جا افتاد که آقا برو بدنبال تغییر خودت، تورا سنه نه اون فرد تغییر میکنه یا نه!؟
من آن انرژی که روی تغییر دیگران گذاشتم اگر نصف آن را روی خودم میگذاشتم، الان پیشرفتم 50 برابر میشد، ایراد بزرگم این هست که وقت و انرژی ام را بجای اینکه بشینم روی تغییر خودم بگذارم ، منتظر بودم که دیگران باید تغییر کنند در حالیکه اگر من تغییر میکردم و تغییر کنم نیازی به تغییر دیگران نبست، تغییر کردن نه با گفتن و چرخش زبان، بلکه در عمل و رفتار و شخصیتم باید ایجاد شود و اینطور نشود که در همین لحظه که به صحبتهای استاد عزیزم گوش کردم تغییر کنم بعد از یکساعت دوباره بر گردم به نقطه اول ، نه اینطوری تغییر کردن یعنی خودم را فریب میدهم، من باید چنان تغییر کنم که در هر لحظه که بیدار هستم و در هر زمان و شرایط و مکان همان شخصیت تغییر یافته خودم راحفظ کنم، اینطور نباشد که در تنهایی بگویم تغییر کردم اما با دیدن یک دوست قدیمی و یا یکی از فامیل ها دوباره برگردم به آن شخصیت قبلی، نه این اسمش تغییر نیست این فیلم بازی کردن و نقش بازی کردنه، تغییر باید مثل مارباشد و باید پوست اندازی کنی و باید پوست کهنه از جسم ات کنده بشود و یک پوست شفاف و تازه رشد کند و دوباره نباید آن پوست را فرسوده کنم باید مراقب باشم که پوستم چروک و کهنه و فرسوده نشود چرا فرسوده میشود،؟ چون شخصیت کهنه ام اینکار را میکند ، اگر شخصیتم تغییر کند، کل سلول هایم حتی دن ای ام تغییر میکند، و سلول که شاداب شد، و سالم گشت، پوست و شخصیت نیز سالم میشود و حتی جسم ام اگر بیمار باشد شفا می یابد چون سلول سالم جایگزین سلول بیمار میشود،
این کامنت را نوشتم تا برای خودم شدیداً متذکر بشوم تغییر باید ریشه آیی و شخصیتی باشد، و در هر زمان و مکان باید آن نتیجه تغییر را حفظ کنم،
من یک فایلی از استاد عزیزم را در همین صفحه گوش دادم فایل مرتبط با این تغییر قسمت ششم، مربوط به لاس وگاس بود استاد عزیزم ،در اون فایل اشاره میکنه ، و با جرأت اقرار میفرماید لاس وگاس جای او نیست با اینکه در بهترین هتل و در بهترین شرایط قرار داشت اما سفرش را تقلیل داد و با اینکه میخواسته یک هفته در آنجا بماند نتوانست آنجا را تحمل نماید، و انرژی لازم را نه تنها دریافت نکرد ، بلکه زود خسته شد، اما آیا این همه مردم پولدار اونجا میروند ، میتوانند چنین احساسی که استاد عزیزم داشت آنها هم داشته باشند، قطعا نمیتوانند چون آنها با مواد و الکل میخواهند دوساعت یا دو روز تغییر کنند و بعد به تنظیمات کارخانه و شخصیت اولیه خلأ دار خود بر میگردند، آنها بجای اینکه درون خودشان را تغییر دهند، به عوامل بیرونی پناهنده میشوند،و این یعنی را نهایت تشنگی آب شور را مینوشی، که نه تنها رفع تشنگی نمیکنه بلکه تشنه تر میشوی
تفاوت اینجاست، که استاد عزیزم، شخصیتش چنان تغییر کرده و این تغییر چنان تثبیت شده نه تنها لاس وگاس و لب دریا در آن هیچ تاثیری ندارند بلکه کل دنیا را به ایشان مفت و رایگان بدهی، حاضر نیست یک سر سوزن از آن شخصیت الهی اش را جایگزین کند، آره این را میتوان گفت تغییر تثبیت شده، تغییر که مثل حضرت ابراهیم چاقو را در گردن بچه اش گذاشت،
چرا!؟
چون با چنان اعتمادی و شناختی که به خداوند دارد، و تسلیم محض خداوند شده، هیچ چیز را به جز خدا نمی بیند،
رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد هست نشان آدمیت،
خدا را هزاران مرتبه شکر. که منو هدایت میکند، تا از این نعمت سایت خود استفاده میکنم،
نعمت استاد عزیزم نعمتی همچون خانم شایسته، که چقدر با الهاماتی که بر این بانوی مهرورز و زیبا بین عطا میفرماید که با چنان نظمی خاص این فایل ها را تدوین میکند، تا اینکه بدون منت این کارهای صالح و شایسته را در اختیار من نوعی قرار دهد، و من را با چنین ظرافتی هدایت و. تغییر میدهد، که،
ابر و باد و مه خورشید و فلک درکارند
تا تو نانی بدست آوری و به غفلت نخوری
سپاسگزارم از استاد بی نظیر و خانم شایسته که این همه کارهای شایسته انجام میدهند و من یقین دارم به اندازه آیی که فعالیت میکنند، طبق آیه قرآن،و با شباهت آن خوشه گندم، هفتصد برابرشان را پاداش خواهند گرفت
دوستتون دارم در پناه حق
سلام خدمت استاد عزیزم
جهان ما یه جهان قانونمنده و همه چی طبق قوانین جلو میره اگر همسو شی با اون قانون ها سعادت دنیا و اخرت رو بدست میاری اگر هم همسو نشی که….
پس همه چی دست ماست هر اتفاقی که توی این زندگی میوفته نتیجه ورودی های ذهن ما و فرکانس های ماست همه چی باورهای توحیدی ما و ایمان ماست همه چی قانون های این جهان بی نقصه و هیچ جوره نمیشه دورش زد
ما خالق زندگی خودمون هستیم با فرکانس هامون با باورهامون با ایمانمون زندگی خودمون رو خلق میکنیم خدا همه کارو برامون انجام میده ولی به شرطی که ما کار خودمون و سهم خودمون رو انجام بدیم بقیه رو خدا انجام میده برای ما نه کس دیگه ای فقققط خدا
میخوام یه تجربه جالب از تغییر خودم رو باهاتون به اشتراک بزارم من یه دوستی داشتم که خیلی باهم صمیمی بودیم هرروز پیش هم بودیم و همون دوستی بود که من میخواستم چون من خیلی اهل گردش و هیجان و کارای جدیدم خلاصه که این صمیمیته ادامه دار شد تا جایی که من با استاد اشنا شدم و مسیر کاملا تغییر کرد من از اون دوستم جدا نشدم اما خب مثل قبل نمیتونستم باهاش ارتباط بگیرم چون کاراش از نظر من اشتباه بود و هیچ جوره نمیتونستم کنار بیام اما خب باز اون دوستیه پابرجا موند تااینکه جهان نشانه هایی رو به من نشون داد که نباید این دوستی رو ادامه بدم دوستیم رو بااین ادم کم کردم اما قطع نشد و این دوستی هی کم و زیاد میشد تا اینکه یه اتفاقی بدی افتاد که جهان توسط همون ادم اشتباه یه سیلی ریزی زد و من همون لحظه تصمیم گرفتم اون ادم رو از زندگیم حذف کنم و شروع کردم روی کار کردن بیشتر روی خودم که اون ادم کاملا از زندگی من حذف شد بدون هیچ دعوا و اتفاق ناگواری و جالبیش اینجاست که اون ادم از زندگی من رفت و من چون خودم رو تغییر دادم و روی خودم کار کردم رابطه ام با خانواده ام دوستام و بقیه ادما خیلی بهتر شد و حتی روی سلامت جسمم و پوستم تاثیر گذاشت و همه چی برام بهتر شد الان که این پروژه بسیار زیبا رو شروع کردم متوجه شدم که این مدت چرا این شخص از زندگیه من بیرون نمیرفت چون من از درون تغییر نکردم استاد حرف خیلی قشنگی زد که گفت ما فکر میکنیم تغییر کردیم اما تا شرایط سخت میشه همون واکنش هارو انجام میدیم
زمانی همه چی برای من تغییر میکنه زمانی جهان کارهارو برامون انجام میده و شرایط رو برامون تغییر میده که ما واقعا از درون تغییر کنیم
سپاسگذارم از خدای مهربونم که من و به سمت سایت هدایت کرد و سپاسگذارم از شما استاد عزیزم بابت به اشتراک گذاشتن این همه آگاهی های زیبا
به نام خدای نور
سلام به روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جانممم.
دیگه واقعا کم اورده بودم از نجواهای ذهنم و نشدن ها دیدم بنر سایت این قسمت رو زده حسم بهم گفت ببینش ولی گفتم نه حالا بعد میبینم بذار بزنم روی مرا به سوی نشانه ام هدایت کن درکمال ناباوری دیدم دقیقا باز نشانم برام همین فایل رو اورد یلحظه موندم که چطور انقد واضح هدایت رو دریافت کردم…خدایاشکرت که انقدر به من نزدیکی شکرت که هرلحظه هدایتم میکنی.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من فکرد میکردم خیلی دارم روی خودم کارمیکنم همین دیدن فایل و نوشتنه کافی ولی نه اینطور نیست اگر درعمل انجامشون ندم به هییییچ دردی نمیخوره و اینطور فقط دارم خودم رو گول میزنم.
اگر من یه چندسالیه انقدر درگیر شرایط مالیم بخاطر اینه که چون تمام باورها و رفتارهای من نسبت به پول همونه هنوز احساس کمبود دارم هنوز میشینم دو دوتا چهارتا میکنم که چطور این پول رو خرج کنم تا تموم نشه هنوز وقتی صبح ازخواب بیدارمیشم جوری روزم رو میچینم که میدونم و مطمئنم امروزم مشتری ندارم پس عاطی تو با انجام همه ی اینا باز انتظار داری مشتری بیاد به کسب و کارت و پول بسازی؟
وقتی خودتم هنوز باورنکردی فراوانی مشتری و فراوانی نعمت رو فراوانی جهان رو فراوانی پول رو پس چطور قراره پول بسازم و مشتری بیاد به کسب و کارم؟
وقتی هنوز ذهنیت من نسبت به پول و شرایط مالی هنوز همون ذهنیت خانوادمه چطور قراره پول بسازم؟
مگه بابام تونست با اون ذهنیت پول بسازه که من بتونم؟
میدونم سخته میدونم خیلیم سخته که بخوای جوری که 20 سال فکر میکردی و رو تغییر بدی و بهبود ببخشی ولی اگر نتایج متفاوت تری میخوای اگرمیخوای مثل خانوادت نباشی مجبوری عاطی مجبوری تغییر کنی مجبوری زمان بذاری مجبوری بهاشو بپردازی تو مجبوری چون کلی آرزو و رویا داری که باید بهشون برسی…
ذهنیت من نسبت به پول همون ذهنیت قبلی درسته بهبود پیدا کرده ولی هنوز ریشه ای حل نشده و من با اون ذهنیت نمیتونم ثروت فراوانی بسازم چون خیلی محدوده چون خیلی خیلی زیاد محدوده.
برای تغییر این ذهنیت میتونم چکارکنم؟
هرروز جوری بیدارشم که انگار کلی مشتری سالن منتظرمه و من باید بشون خدمات ارایه بدم همین که جوری ذهنم برنامه ریزی کنم و با خودم تکرار کنم گه هست میشه حدقل یکی رو امروز خدا میفرسته همین امیدواری به غیب همین که امیدداشته باشم به اینکه مشتری هست برای شروع کافیه و بهتر ازاینه که جوری بیداربشم که مطمئنم امروزهم مشتری ندارم و این ذهنیت محدود کننده برای من نیست این ذهنیت برای گذشتگانه منه من این رو باید بندازم دور.
چطور؟ازکجا؟
نمیدونم واقعا نمیدونم ولی من وقتی امید داشته باشم و ایمان داشته باشم که خدا پاسخ میدهد خداوند و جهان واقعا پاسخ میدن ایده ها بهم الهام میشه.
مهم تر ازهمههه عمل به ایده هاست من نمیدونم چی میشه این ایده جواب میده یا نه فقط میدونم خدا گفته و من باید انجامش بدم خداگفته انجام بده بقیش با من پس من کاری به بقیه چیزا ندارم من فقط ایده ای که بهم گفته شده رو عملی میکنم دیگه بقیش به عهده ی خداست و ازهرایده توقع نتیجه نداشته باشم و خودم رو به نتایج لحظه ای گره نزنم.
راجب پول هم باید توی دفترم تمام باورهای محدود کننده رو بنویسم وتضاد اونارو هم بنویسم و باورهامو عمیق تر حل کنم.
خداخودت هدایتم کن خدامن نمیدونم تو میدونی تو دانایی من هییچی نمیدونم بهم بگو چکا کنم بهم بگو و من رو به راه راست هدایت کن من رو هدایت کن به مسیری که درونش توهستی درونش ثروت هست درونش نعمت هست و درونش فراوانی هست.
خدایاشکرت
رد پا از تغییر را درآغوش بگیر قسمت 6
سلام خدمت استاد عباس منش و همه دوستان گلم
خدا رو سپاسگزارم که در بهترین زمان در بهترین مکان هستم
من کلا با تغییر خیلی مشکل داشتم و دارم و اگه بخوام گزینه ای رو انتخاب کنم گزینه 2 بیشتر شبیه منه
این هم بخاطر کمبود ایمان در من هست
این شب ها داره فیلم یوسف پیامبر نشون میده
من چند بار دیگه هم این فیلم دیده بودم و چند باری هم برایم دیگر جذابیتی نداشت ولی از وقتی با سایت عباس منش آشنا شدم این سری این فیلم خیلی برام جذابیت داره
وقتی که به یوسف در هنگامی نه یک در قفل بلکه چند در قفل الهام شد که به سوی در حرکت کن یوسف حرکت کرد و نگفت درها که بسته و قفله
چقدر جاهایی که من در کار و زندگی گیر افتاده بودم پیشرفتی نداشتم بهم الهامی میشد(البته که الان دارم میفهمم که الهام بوده) میگفتم من که سرمایه اولیه ندارم
مشتری ندارم پارتی ندارم و هزار توجیه و بهانه دیگه که البته چند دلیل داشت ترس از تغییر
نداشتن ایمان کافی به خداوند یکتا
داشتن ترمزهای ذهن
داشتن انواع شرک ها که همه این ها را تازه شناسایی کردم
زبانی میگفتم خدا ولی در ذهن قدرت دست دیگران بود
یا داستان حضرت موسی و فرعون
که خدا به پیامبر خودش میگه چرا وقتی فرعون داشت غرق میشد صدات زد کمکش نکردی و اگه اون لحظه من را صدا میزد از غرق شدن نجاتش میدادم
ای قربونت برم خداوند یکتا
من رو ببخش و میدونم که بخشیدی از بس که کرم داری
خدایا شکرت که تو این سایت هستم و روز به روز بیشتر آشنا میشم کمکم کن در مقابل تغییر کمتر مقاومت کنم