این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خوب که فکر میکنم آره از اول خیلی از خودگذشتگی کردم تو زندگیم ،
بهم گفتن. قانع باش تا غنی شوی
همیش گفتن برو خداروشکر کن همین هم که داری خیلی از مردم ندارن وحسرتش رو میخورن
همیشه به پایین دستم نگاه کردم وشکر کردم وصبر کردم ولی آلان دیگه بچه هام بزرگ شدن ، خواستهشون زیاد شده ، توقع دارن وبزرگ فکر میکنن وبزرگ میخوان ، البته که حق دارن ودرست میگن ، دنیا پیشرفت کرده ومیکنه
ولی من دیگه شوهرم رو عادت دادم به هیچی نخواستن ، صبور بودن ، وکناراومدن باهاش
ولی ازطرفی تواین همه رنگ وتجملات و پیشرفت نمیتونم مثل قبل باشم دوست دارم که داشته باشم ، خوب بپوشم ، باشگاه برم ، مهمونی برم وشاد باشم و مهمونی بگیرم ، البته درحد معمولی خواهر برادری
دوست دارم برای بچه هام تولد بگیرم ، مسافرت برم و با خانواده خاطره های قشنگ بسازم وراحت سفر کنم ، بدون اینکه نگران غذا باشم که چی درست کنم ؟ وکی کارام رو به موقع تموم کنم ؟
استراحت کنم بدون اینکه نگران کار خونه و غذای بچه ها ودرسشون باشم ، دوست دارم برای خودم تنها برم سفر
آره صبر کردم ، قانع بودم ، گفتم زندگیم رو دوست دارم ولی این ظلم به خود بود همش توخودم ریختم مریض شدم گفتم ولش کن خودش خوب میشه توجه نکن حل میشه ولی بیماریم پیشرفت کرد چون غذام مناسب نبود وهمش رژیم میگرفتم پوستم خراب شده بود ریزش مو گرفته بودم وانرژی نداشتم وهمش خسته وبیحال وعصبی شده بودم
آره من ظلم به خود کردم وفکر کردم ازخودگذشتگی میکنم ومهربونم
نه من بی رحم ترین هستم نسبت به خودم اونوقت توقع دارم دیگران به من رحم کنن ومن رو دوست داشته باشن
همش به خودم میگفتم چرا از وقتی دارم رو خودم کار میکنم زندگیم بدتر شده ؟ چرا از شوهرم دارم دورتر میشم ؟ الان فهمیدم برای اینه که من دارم یاد میگیرم که خودم رو دوست داشته باشم وتو اولویت باشم ، واین برای اون سنگینه
من تو دوره احساس لیاقت یادگرفتم که منهم لایق زیبای واندام خوب وسلامتی هستم ، من هم لایق مسافرت وآرامش هستم ، منهم لایقم که برای خودم هدیه بخرم وخودم رو دیدم ، درصورتی که قبلا ، منی وجود نداشت ، من خودم رو تو شادی وخندهای شوهرم میدیدم ، میگفتم بزار حالا شوهرم مریضه بره دکتر قند داره ، قلبش درد میگیره ، بهش نمیگفتم چی میخوام که مبادا فکرش درگیر بشه ؟
اصلا هم به فکر پیشرفت وبزرگ شدن وتغییر نیست ، یه وقتهای که فایل های استاد رو پیشش پلی میکردم ، شدیدن باهام برخورد شدید میکرد منم رهاش میکردم وبخیال میشدم وتمرکزم رو رو خودم میزاشتم
من تو دوره قانون سلامتی یادگرفتم غذای سالم باید بخورم تا سلامت وپر انرژی باشم ولی قبلش بلد نبودم الان فهمیدم که چرا فکر میکنم همسرم خسیسه ؟ چون من دیگه مثل قبل نیستم
وای خدا حالا که دارم مینویسم فهمیدم که منم تغییر کردم نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ؟ ولی خوبیش اینه که بع این نتیجه رسیدم که منهم تغییر کردم
خیلی از آدمها از زندگیم رفتن و ناپدید شدن ، که فکر میکردم اینا دیگه واقعا محاله از زندگیم برن بیرون چون هم خیلی بهم نزدیک بودن وهم خیلی باهاشون رو دربایستی داشتم ، چون با ابراز محبتشون خیلی من رو کنترل میکردن ودخالت میکردن ولی اونها هم به راحتی محو شدن خدایاشکرت که دارم درست عمل میکنم
خلاصه که یک هفته الی ده روزه من دارم تمام زورمو میزنم که حالم خوب شه و نمیشه و دارم دلیلشو میفهمم
مدام تو این فایل ها این جمله به من سیلی میزنه : پس چه زمانی تصمیم به تغییر میگیری؟
خب ، خوشحالم که همچین خدایی دارم
اگه من خدا بودم واقعا حوصله ام از دست این بنده زبون نفهم سر میرفتD: ولی خوشحالم که اون حوصله اش سر نمیره و هربار ازش راهنمایی میخوام با حوصله و مثل دفعه اول راهنماییم میکنه
من پارسال دی ماه یه افسردگی شدید در حد خودکشی داشتم که با اموزش های استاد کاملا تغییر کردم و خودمو به انسان سالم تبدیل کردم
چند روزه باز همون حس هارو دارم نه اونقدر شدید ولی دارم میفهمم عزت نفسم ضربه خورده
امشب بی اختیار روی کاغذ نوشتم همه حرفامو و دیدم وای ، چقدر من خودمو عذاب دادم
حق دارم افکار خودکشی داشته باشم!
من اصلا به خودم فحش ندادم، ولی همونطور که وقتی از کسی ناراحتم به جای فحش دادن تحقیرش میکنم خودم رو هم به بدترین شکل ممکن تحقیر کردم
چنان جملات مودبانه ولی تحقیر آمیزی به خودم گفتم که مطمئنم اگه شما اون حرفارو مثلا به یه گل بزنی پژمرده میشه…
و چقدر دلم واسه خود گناهیم سوخت
انقدر نوشتم تا ذهنم خالی شد و بعدش جمله ای نوشتم که بعید میدونم از طرف ذهنم باشه و مطمئنم نشانه ی خداونده :
این تو بمیری مثل قبلیا نیست ، اومده که نابودت کنه مگر اینکه واقعا به جای فرار کردن روی عزت نفست کار کنی
هرچقدر شد چرخیدی و فرار کردی ولی این بار روتو برنگردون و کاری که میدونی باید انجام بشه رو انجام بده به هر قیمتی وگرنه نابود میشی
و بعدش این فایل شد نشانه من و فهمیدم باید تغییر کنم باید یه سارای جدید بشم
از این فایل 3 تا نشانه گرفتم :
1. کار کردن روی سایتم و بالاخره از یه جایی شروع کنم
2. تمرکزم رو از نکات منفی رابطه عاطفیم بردارم و تقلا نکنم
3. واقعا عمل کنم و با تمام وجود بچسبم به دوره عزت نفس و ثروت و هر روز بی رحمانه کارهایی که باید انجام بشه رو انجام بدم حتی اگه ذهنم میگه حال ندارم
امیدوازم بتونم به این نکته ها عمل کنم و حسم بهم میگه همین نکته های ساده قراره زندگیمو تغییر بدن، انشالله بیام و از نتایجش زیر همین کامنت بنوبسم
خیلللللی خوشحالم برای دوست عزیزمون سحر جان که دراین مسیر قرارگرفتن وتصمیم گرفتن تغییر کنن.تحسینتون میکنم وبراشون ازخدا هدایتهای بیشتر خواستارم.
چقدر سحر جون با این جمله من رو شگفت زده کرد .اینکه قراره من دراین مسیر به همه ی خواسته هام برسم وگرنه خدامن رو دراین مسیر قرارنمیداد، خیلللللی وقتها خود من نا امید میشم ، انتظار خیلی زیادی ازخودم دارم که چرا من زودتر ی تغییر خیلی بزرگی تو زندگیم ایجاد نمیشه ، ولی ما بنده ها بسیار بسیار عجول هستیم واصلا نمیخوایم قانون تکامل رو رعایت کنیم.
ی وقتایی از خودم انتظار دارم با کارکردن روی فایلهای دانلودی رایگان وفقط وفقط گوش کردن به اونها میتونه شخصیتمون رو تغییر بده، ولی واقعا باقانون تکامل فهمیدم که آهسته آهسته ، اصلا نباید عجله کرد .من قبلا به این جایگاه نرسیده بودم که بسته بخرم والان متوجه شدم وخداوند هدایتم کرد که الان دیگه وقتشه وباید بسته بخرم و تمرکزی تر روی خودم کارکنم.خدایا شکررررررررت که به ما حق انتخاب دادی، خدایاشکرررررت که به ما عقل دادی، خدایاشکرررررت که جهانی آفریدی با قوانین بدون تغییر
من اون اوایل که با استاد آشنا شده بودم ، خیللللللی زیبا حرف میزدم ، احساس میکردم که حسابی تغییر کردم و شرایط تغییر زیادی نمیکرد، واقعا استاد درست میگن ، ی وقتایی هست که ما فکرمیکنیم تغییر کردیم، وقتی ماتغییر میکنیم که رفتار ماتغییر کنه نه گفتارمون، اگر زیر فشار وشرایط به ظاهر سخت تونستی خودت روکنترل کنی ورفتارت با رفتار قبل تغییر کرده بود ، اونجاست که میفهمی عوض شدی. من از اون موقع که روی خودم تمرکزی کار کردم وبه حرفهای استاد عمل کردم آدمهای که رفتارشون با من ی مقداری بد بود ، ی مقداریشون عوض شدن واصلا ی مقداریشون محو شدن از زندگی شخصی من.
من این رو توزندگیم با قلبم تجربه کردم که اگر بخواهی به چیزی برسی ، یاچیزی اذیتت میکنه ،فقط وفقط وفقط باید خودت تغییر کنی وجهان کارخودش رو به خوبی انجام میده.جهان به اندازه ای که ماتغییر کنیم اون هم تغییر میکنه .
چقدر خوبه که ماهمیشه این قانون جذب رو درهمه چیز به یاد داشته باشیم اینکه ظالم ، مظلوم رو جذب میکنه به عینه توی فامیلهای خودم دیدم والان استاد گفتن سریع اون آدمها توی ذهن من اومدن واین حرف استاد به من ثابت شد.
خیلللللللی خیلللللللی خوشحالم که به دیدن این گفتگوها هدایت شدم ومن هم با هر ثانیه ی این فایل درس میگیرم.
امیدوارم هرکجا که هستین در پناه الله یکتا شاد ، سربلند ، سلامت ، ثروتمند وسعادتمند دردنیا وآخرت باشین
من مدتی روی محصول احساس لیاقت خیلی خوب کار کردم. اولش دور و برم خیلی خالی شد تقریبا همه دوستام کنار رفتن.
راستش چون از شما یادگرفته بودم که این تنها شدن نشونه این که من رو خودم دارم خوب کار می کنم با تلاش بیشتر تمرینات انجام دادم.
و آدم های خیلی خوبی وارد زندگیم شدن و اینجا بود که من متوجه شدم تغییراتم بنیادی بوده .
چون سطح آدم هایی که وارد زندگیم شدن تغییر کرده بود ، آدم های موفق تر و سالم تر و روابط مون سالم تر (منظورم به دور از وابستگی و…) و احساس کردم توی روابط ام چه خصوصی چه اجتماعی ، فرکانس خودم تغییر کرده.
به طور مثال قبلا اگه با یه آدمی آشنا می شدم که به لحاظ مالی و جایگاه اجتماعی شرایط شون خیلی از من بهتر بود، خیلی ذوق می کردم و سعی می کردم به همه اطرافیان و خانواده ام بگم. یه پزی بیام .
اما جالب اینکه الان اصلا این طوری نیستم و اصلا به وجد نمی یام .
مثلاا چند وقت پیش با دختر خواهرم بیرون بودم که یکی از دوستام دیدم. که به لحاظ وضعیت مال اجتماعی با من متفاوت و دختر خواهرم کلی ذوق کرد که دید اون فرد باهام دوست.
و بهم گفت رها هر کسی جای تو بود کلی پز این دوست شو میداد .جالب که تو برخورد با دوست انگار تو جایگاه اجتماعی بالاتری داری چون دوست خیلی بهت احترام می زاشت.
و تو این موارد که من به خودم می گم خدایا شکرت با استاد عباسمنش، منو آشنا کردی و به خودم می گم آفرین دختر ، راهت درسته ادامه بده.
و با تمرکز و قدرت بیشتری ادامه می دم.
تو روابط خیلی تحت تاثیر حرفای دیگران بودم و به شدت تایید طلب بودم اما الان اصلا این طور نیستم.
خیلی زندگی ام و روابطم خوب شده .
قبلا وقتی کسی ازم ایرار می گرفتم ، سعی می کردم از خودم دفاع کنم و توضیح بدم که این طور نیست.
اما الان واقعا از درون آرامش دارم و با سکوت و لبخند رد می شم . نه اینکه ادا در بیارم و از درون رنج ببرم.
واقعا از درون برام مهم نیست .
چون با دوره احساس لیاقت واقعا شخصیتم تغییر کرده . خیلی خودم دوست دارم و آرامش عمیقی دارم.
این نکته خیلی مهم تو موقعیت های مشابه قبلی اگه واکنش هامون درست شده یعتی واکنش قبلی نداریم، پس ما رشد کردیم .
همین تو قانون سلامتی هم من تجربه کردم .
تو شروع دوره همه سعی می کردن بهم بگن مث قبل غذا بخورم اما من چون از درون آرامش دارم و به شیوه قانون سلامتی غذا می خورم .
و جالب آدم های اطرافم همون هایی که قبلن با من مخالفت داشتن. الان خیلی به شیوه من احترام می زارن .
مثلا یکی از بستگان نزدیک مون به رحمت خدا رفته بود.
برام جالب بود که قبل ناهار آشپز از من پرسید برات چی درست کنم ، اخه می دونم سبک غذا خوردن خودت داری ، اینجا من با اینکه از غم از دست دادن عزیزم ناراحت بودم اما تو دلم گفتم من چقدر تغییر کردم که حتی توی این موقعیت می تونم قانون سلامتی اجرا کنم .
واقعا استاد شما درست میگین .این ما هستیم که با تعهد مون به تمرینات باعث میشیم ، جهان و جهانیان به خدمت ما در بیان.
اکر تغییر کرده باشه دختره باج نمیده اگر اعتماد به نفسش بیشتر شده باشه رفتارش تغییر میکرده باشه و پسره ول میکنه میره.
پس تغییر رفتار ربط داره به تغییر درون
من سوال بهم پیش شد که شما میگین تو درون خودتو تغییر بده بیرونت تغییر میکنه و همچنان میگید که اگر دختره تغییر کرده باشه به رفتار های پسره مثلا هر چی رفتار درست یعنی تن ندادن به و باج ندادن به پسره نشون میده خب بنظر تون همین پیشنهاد جدایی خودش یک رفتاری نیست از تغییر درون؟
چه اینکه بگه با با رفتارش اون درخواست نادرست پسره رو رد کنه که این رد کردن ها سبب میشه خودش بره خب چرا خود دختره مکه برو یا جدا میشم چه فرقی میکنه استاد هنوز خوبتر نیست بنظر تون که بگه پیشنهاد رو بده اینکه مثلا بیایه رفتار های درست بکنه باج نده این رفتار های درست یجورایی گفتن غیر مستقیم اینه که من میخام جدا بشم و این مسیر تورو نمیخام برم چرا همینو به زبون نگه؟؟
این سوالم بود!!!!
اینم درک جدیدم
تغییر بیرون از درونم آغاز میشود دنیای بیرونم وقتی تغییر میکنه که درونم تغییر کرده باشه
خانم فرمودن که من روی دوره روابط کار کردم و من نباید پیشنهاد بدم اون فرد خودش بیاد پیشنهاد بده جدایی رو
خب خب پس مسله اینجا بود که اون چیزی که مثلا پسره میگه رو انجام نده یا طوری رفتار کنیم که مثلا اهمیت ندادن به رفتار طرف باشه درخواست اشنباه داره رفتار اشنباه داره ما بیایم اون رفتار درسته رو انجام بدیم
استاد منظور شما اینه که اصلا نیاز نیست اون پیشنهاد جدایی رو بدیم یعنی اون کلمه جدایی رو به زبان نیاریم یعنی من جدا میشم رو نگویم در عوض رفتار های داشته باشیم که درست باشه باج ندیم و و و و
اما بخدا موضوع اینجاست استاد که وقتی شما میگین اکر تو تغییر کرده باشی اون طرف میزاره میره نیاز نیست بگی من ازت جدا میشم
با این جمله شما من فک میکردم و البته همینجوری موضوع رسونده میشه که ((( تو احساست رو خوب کن در ظاهر کاری نکن درونت رو تغییر بده شرایط بیرون خود به خود تغییر میکنه)))) من داشتم به این موضوع فک میکردم که استاد یکجا میگه اکر تغییر کرده باشی باج نمیدی و همچنان میفرماید که اگر درون تو تغییر کرده باشه دنیا بیرونت تغییر میکنه ا
این درون و بیرون یجورایی گول زننده هست درون که میگید فک میکنم تنها افکار و احساس هست
وقتی گفتید که اگر تغییر کرده باشه باج نمیده مثلا پیره درخواست نادرست داره دختره جواب رد میده یعنی حالا فهمیدم که منظورتون اینه که در این مسله اون رفتار درست رو در این موضوع داشت هباشیم اگر درخواست نادرست داشت ردش کنیم
همین رفتار درست یعنی تغییر درون
نیاز نیست که کلمه من میخام جدا بشم رو در کار بگیریم بلکه در عمل ازش استفاده کنیم
سپاس بخاطر این فایلهای جدید تغییر که فکر میکنم برای این دوران من ضروری
من سالهاست که هدفم تاسیس کودکستان غیر دولتی و الان تو مدارس ابتدایی کودکستان دارم اما همیشه خواستم مستقل باشم و جایی برای خودم باشه اما از درآمد مدرسه دولتی نگذاشتم و خواستم با یک دست دو هندونه بردارم و اصلا روی هدف اصلی هیچ تمرکزی نداشتم تا اینکه باردارشدم و بخاطر بارداری و شرایطم بودم نیرو گرفتم که استراحت کنم اما در عین ناباوری در شرایطی که همه چیز خوب پیش میرفت جنین در 17هفتگی از دست رفت
و این شد که من وقتم آزاد شد به اجبار بارداری ، و گفتم که قرارع خداوند من چکار کنم قرارع چه تغییر کنم
و وقتی اومدم و فایلهارو دیدم فهمیدم که خداوند سرم خلوت کرده که برای هدفم قدم بردارم این چیزی بود که فهمیدم
و الان یه دفتر تهیه کردم که یک ستون قدم های که برمیداریم هرچند خیلی کوچیک در حد حتی دیدن و خونه رو آیی برای اجاره کودکستان، یه ستون الهامات و یک ستون نتیجه س
من از خداوندم میخوام که من هدایت کنه به این تغییر به راحتی و سادگی
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من روی باورهام خیلی کارکردم و خدایی هم تو کارم درآمدهای خوبی کسب کردم اما استاد میگه تا شرایط خوبه تغییر کن و نزار دنیا با چک و لگد بهت بگه
باور فراوانی باید درست کنم اینکه ذهنم میگه سرمایه میخواد تجهیزات میخواد و…باید این درست کنم با توکل بخداوند
برای توانایی تغییر و بهبود روزانه خودم خدایا سپاس گزارم
برای اینکه آگاهی قوانین جهان هستی رو دارم سپاس گزارم
برای اینکه تو مسیر آگاهی و بهتر شدن خودم هستم سپاس گزارم
برای جواب های کوچیک جهان در برابر کار کردن های کوچیک که این مدت رو خودم انجام دادم سپاس گزارم
قدرتمنده ترین باور برای من این هست
من تنها کسی هستم که قدرت تغییر و بهبود زندگی م رو دارم
هرجنبه و ابعادی از زندگی ام رو بخوام میتونم تغییر بدم
درآمدم کمه میتونم تغییرش بدم و بیشتر کنم ….
محل زندگی اونجوری نیست که میخوام میتونم تغییرش بدم و عوضش کنم؛ محله م ؛شهر؛کشور؛
آدم های اطرافم نامناسبم ؛میتونم عوضش کنم و مناسبترین آدم ها و هماهنگ ترین آدم ها رو با خودم جذب کنم
سلامتی م رو ندارم میتونم سلامتی رو بدست بیارم
هر آنچیزی که خواسته ی من هستن من کسی م که اون رو میتونم بدست بیارم
بارها و بارها میخوام اینو تکرار کنم و هر بار گفتنش بهم حس قدرت و اطمینان بیشتری میده که من کسی ام که میتونم میتونم و میتونم
هر بار که حس کردی تغییر کردی باید خودتو بسنجی چقدر قشنگ گفت و توضیح دادن استاد گفت بعضی وقتا فکر میکنی تغییر کردی و جلدش و از بیرون تغییر کردی و وقتی فشارش بدی همون چیز های که قبلا ازش اومده بیرون میاد بیرون این یعنی تغییر نکردی
چند روز قبل تو موقعیتی قرار گرفتم که یادمه قبلا یک روز کامل و شاید هفته ها طول میکشد که حسم خوب بشه و یا سرزنش های که خودمو میکردم کلی طول میکشید
ولی من تونستم تو یک ساعت حس و حالمو عوض کنم با فایل گوش کردن با قوی بلند شدن و سر کار رفتن و بازم فایل گوش کردن و نوشتن و تکرار باورهای قدرتمنده کننده با یاد آوری احساس لیاقت…
بله ما صفر و صد نیستیم ما احساساتمون توی نوسان هست و کنترلش دست ماست
کنترل افکار و احساسات یعنی کنترل زندگی مون و اتفاقات ناخواسته
ما هر روز تو جنگ با بازی های ذهن و نجواهای شیطان برای نا امید کردن مون هستم که توی این جنگ صلاح ما فقط اعراض کردن هست بی توجهی به این صدا ها و ندا ها درونی وجایگزین کردم صدا های که آگاهانه اونا رو تکرار میکنیم و و و خبر خوب هر بار قوی تر میشم هر بار صدای های آگاهانه ما تبدیل میشن به صدا های غالب و اینجوری که حس قدرت میکنی قدرت ما دست خود ماست…
من تقریبا ۷سالی هست که استاد عزیز رو میشناسم ولی هیچ وقت به اندازه این ۲۰روز گذشته درک نکردم که استاد چی میگن هدایت یعنی چی با خدا حرف زدن چجوریه
خداروشکر که افتادم توی این مسیر زیبا اونم طوری که دیگه حتی توی خواب هام هم استاد رو میبینم و با من حرف میزنه،جوری که توی این یک هفته گذشته نشونه های خدا رو خوندم و بهشون عمل کردم که هیچ وقت توی سی سال عمرم این کار رو نکرده بودم ،تغییر رو دارم با گوشت و پوست و استخونم حس میکنم ،بیشترش هم با گوش دادن به این قسمت گفتگوی استاد با دوستان در اپلیکیشن کلاب هاوس شروع شد یعنی رد خور نداره هربار که این فایلها رو گوش میدم انگار اصلا کل دوستان و استاد دارن با من حرف میزنند انگار من مخاطب این گفتگوهام جوری داره همه چیز برام خوب پیش میره که اصلا باورنکردنی هست خوشحالم که بعد از ۷سال آشنایی با این خونواده امروز میتونم خودم رو یکی از اعضای اون بدونم و هر روز بیشتر از قبل مصمم تر میشم برای استمرار در گوش کردن صحبتهای استاد و بیشتر از اون عمل کردن به حرف های استاد. محاله فایلی رو دانلود کنم و گوش کنم و عملی در راستای اون انجام ندم .خدارو شکر هزار بار شکر مرسی از شما مرسی از برادر خوبم که هادی من بود به این مسیر زیبا.برای همه عشق و هدایت دائمی میخوام از خدای خوبم.
به نام خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من در برابر تو تسلیم هستم من عاجزم من ناتوانم تو قدرته مطلقی شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما هر روز باید در تغییر بهبود خودمون کار کنیم
و هر روز یکم از دیروز بهتر
و اینکه باید هواسمون باشد در زمان عصبانیت و اتفاقات ببینیم چه واکنشی داریم
آیا مثل گذشته رفتار میکنیم یا نه
این نشان میدهد که ما تغییر کردیم یا نه
جهان بیرونمون به درون ما بستگی دارد
اگر نتایجی هنوز نمیبینیم یعتی اینکه از درون مشکل داریم باورهای مخرب هستن که مانع هستن
تا اونا رفع نشن رشدی نداریم
و هر چند روز دفترچه دستاوردهامون رو مرور کنیم تا انگیزه بگیریم برای رو به جلو رفتن و امید و ایمان داشته باشیم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام
خوب که فکر میکنم آره از اول خیلی از خودگذشتگی کردم تو زندگیم ،
بهم گفتن. قانع باش تا غنی شوی
همیش گفتن برو خداروشکر کن همین هم که داری خیلی از مردم ندارن وحسرتش رو میخورن
همیشه به پایین دستم نگاه کردم وشکر کردم وصبر کردم ولی آلان دیگه بچه هام بزرگ شدن ، خواستهشون زیاد شده ، توقع دارن وبزرگ فکر میکنن وبزرگ میخوان ، البته که حق دارن ودرست میگن ، دنیا پیشرفت کرده ومیکنه
ولی من دیگه شوهرم رو عادت دادم به هیچی نخواستن ، صبور بودن ، وکناراومدن باهاش
ولی ازطرفی تواین همه رنگ وتجملات و پیشرفت نمیتونم مثل قبل باشم دوست دارم که داشته باشم ، خوب بپوشم ، باشگاه برم ، مهمونی برم وشاد باشم و مهمونی بگیرم ، البته درحد معمولی خواهر برادری
دوست دارم برای بچه هام تولد بگیرم ، مسافرت برم و با خانواده خاطره های قشنگ بسازم وراحت سفر کنم ، بدون اینکه نگران غذا باشم که چی درست کنم ؟ وکی کارام رو به موقع تموم کنم ؟
استراحت کنم بدون اینکه نگران کار خونه و غذای بچه ها ودرسشون باشم ، دوست دارم برای خودم تنها برم سفر
آره از اول بد عادتش کردم
هروقت چیزی خواستم گفت ، حالا قسط فلان مونده ، مدرسه بچه ها ، بیمه ، تامیر ماشین
لباس بچه ها وهزار چیز دیگه
پس من چی ؟ هیچی توصبرکن ببینم چی میشه تا ماه بعد
آره صبر کردم ، قانع بودم ، گفتم زندگیم رو دوست دارم ولی این ظلم به خود بود همش توخودم ریختم مریض شدم گفتم ولش کن خودش خوب میشه توجه نکن حل میشه ولی بیماریم پیشرفت کرد چون غذام مناسب نبود وهمش رژیم میگرفتم پوستم خراب شده بود ریزش مو گرفته بودم وانرژی نداشتم وهمش خسته وبیحال وعصبی شده بودم
آره من ظلم به خود کردم وفکر کردم ازخودگذشتگی میکنم ومهربونم
نه من بی رحم ترین هستم نسبت به خودم اونوقت توقع دارم دیگران به من رحم کنن ومن رو دوست داشته باشن
همش به خودم میگفتم چرا از وقتی دارم رو خودم کار میکنم زندگیم بدتر شده ؟ چرا از شوهرم دارم دورتر میشم ؟ الان فهمیدم برای اینه که من دارم یاد میگیرم که خودم رو دوست داشته باشم وتو اولویت باشم ، واین برای اون سنگینه
من تو دوره احساس لیاقت یادگرفتم که منهم لایق زیبای واندام خوب وسلامتی هستم ، من هم لایق مسافرت وآرامش هستم ، منهم لایقم که برای خودم هدیه بخرم وخودم رو دیدم ، درصورتی که قبلا ، منی وجود نداشت ، من خودم رو تو شادی وخندهای شوهرم میدیدم ، میگفتم بزار حالا شوهرم مریضه بره دکتر قند داره ، قلبش درد میگیره ، بهش نمیگفتم چی میخوام که مبادا فکرش درگیر بشه ؟
اصلا هم به فکر پیشرفت وبزرگ شدن وتغییر نیست ، یه وقتهای که فایل های استاد رو پیشش پلی میکردم ، شدیدن باهام برخورد شدید میکرد منم رهاش میکردم وبخیال میشدم وتمرکزم رو رو خودم میزاشتم
من تو دوره قانون سلامتی یادگرفتم غذای سالم باید بخورم تا سلامت وپر انرژی باشم ولی قبلش بلد نبودم الان فهمیدم که چرا فکر میکنم همسرم خسیسه ؟ چون من دیگه مثل قبل نیستم
وای خدا حالا که دارم مینویسم فهمیدم که منم تغییر کردم نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ؟ ولی خوبیش اینه که بع این نتیجه رسیدم که منهم تغییر کردم
خیلی از آدمها از زندگیم رفتن و ناپدید شدن ، که فکر میکردم اینا دیگه واقعا محاله از زندگیم برن بیرون چون هم خیلی بهم نزدیک بودن وهم خیلی باهاشون رو دربایستی داشتم ، چون با ابراز محبتشون خیلی من رو کنترل میکردن ودخالت میکردن ولی اونها هم به راحتی محو شدن خدایاشکرت که دارم درست عمل میکنم
سلام ، احساس میکنم خدا خودش نشسته مستقیما رو دکمه نشانه ی روز و مستقیم یک هفته است فقط منو هدایت میکنه به سری فایل های 5 تا 10 گفت و گو با دوستان!
یعنی هی داره بهم میگه بابا مشکلت اینجاست گوش کن توروخدا ، هی منم رومو میکنم اون ور میگم برو بابا…
خلاصه که یک هفته الی ده روزه من دارم تمام زورمو میزنم که حالم خوب شه و نمیشه و دارم دلیلشو میفهمم
مدام تو این فایل ها این جمله به من سیلی میزنه : پس چه زمانی تصمیم به تغییر میگیری؟
خب ، خوشحالم که همچین خدایی دارم
اگه من خدا بودم واقعا حوصله ام از دست این بنده زبون نفهم سر میرفتD: ولی خوشحالم که اون حوصله اش سر نمیره و هربار ازش راهنمایی میخوام با حوصله و مثل دفعه اول راهنماییم میکنه
من پارسال دی ماه یه افسردگی شدید در حد خودکشی داشتم که با اموزش های استاد کاملا تغییر کردم و خودمو به انسان سالم تبدیل کردم
چند روزه باز همون حس هارو دارم نه اونقدر شدید ولی دارم میفهمم عزت نفسم ضربه خورده
امشب بی اختیار روی کاغذ نوشتم همه حرفامو و دیدم وای ، چقدر من خودمو عذاب دادم
حق دارم افکار خودکشی داشته باشم!
من اصلا به خودم فحش ندادم، ولی همونطور که وقتی از کسی ناراحتم به جای فحش دادن تحقیرش میکنم خودم رو هم به بدترین شکل ممکن تحقیر کردم
چنان جملات مودبانه ولی تحقیر آمیزی به خودم گفتم که مطمئنم اگه شما اون حرفارو مثلا به یه گل بزنی پژمرده میشه…
و چقدر دلم واسه خود گناهیم سوخت
انقدر نوشتم تا ذهنم خالی شد و بعدش جمله ای نوشتم که بعید میدونم از طرف ذهنم باشه و مطمئنم نشانه ی خداونده :
این تو بمیری مثل قبلیا نیست ، اومده که نابودت کنه مگر اینکه واقعا به جای فرار کردن روی عزت نفست کار کنی
هرچقدر شد چرخیدی و فرار کردی ولی این بار روتو برنگردون و کاری که میدونی باید انجام بشه رو انجام بده به هر قیمتی وگرنه نابود میشی
و بعدش این فایل شد نشانه من و فهمیدم باید تغییر کنم باید یه سارای جدید بشم
از این فایل 3 تا نشانه گرفتم :
1. کار کردن روی سایتم و بالاخره از یه جایی شروع کنم
2. تمرکزم رو از نکات منفی رابطه عاطفیم بردارم و تقلا نکنم
3. واقعا عمل کنم و با تمام وجود بچسبم به دوره عزت نفس و ثروت و هر روز بی رحمانه کارهایی که باید انجام بشه رو انجام بدم حتی اگه ذهنم میگه حال ندارم
امیدوازم بتونم به این نکته ها عمل کنم و حسم بهم میگه همین نکته های ساده قراره زندگیمو تغییر بدن، انشالله بیام و از نتایجش زیر همین کامنت بنوبسم
سلام استاد عزیزم ودوستان پراز انرژی.
خیلللللی خوشحالم برای دوست عزیزمون سحر جان که دراین مسیر قرارگرفتن وتصمیم گرفتن تغییر کنن.تحسینتون میکنم وبراشون ازخدا هدایتهای بیشتر خواستارم.
چقدر سحر جون با این جمله من رو شگفت زده کرد .اینکه قراره من دراین مسیر به همه ی خواسته هام برسم وگرنه خدامن رو دراین مسیر قرارنمیداد، خیلللللی وقتها خود من نا امید میشم ، انتظار خیلی زیادی ازخودم دارم که چرا من زودتر ی تغییر خیلی بزرگی تو زندگیم ایجاد نمیشه ، ولی ما بنده ها بسیار بسیار عجول هستیم واصلا نمیخوایم قانون تکامل رو رعایت کنیم.
ی وقتایی از خودم انتظار دارم با کارکردن روی فایلهای دانلودی رایگان وفقط وفقط گوش کردن به اونها میتونه شخصیتمون رو تغییر بده، ولی واقعا باقانون تکامل فهمیدم که آهسته آهسته ، اصلا نباید عجله کرد .من قبلا به این جایگاه نرسیده بودم که بسته بخرم والان متوجه شدم وخداوند هدایتم کرد که الان دیگه وقتشه وباید بسته بخرم و تمرکزی تر روی خودم کارکنم.خدایا شکررررررررت که به ما حق انتخاب دادی، خدایاشکرررررت که به ما عقل دادی، خدایاشکرررررت که جهانی آفریدی با قوانین بدون تغییر
من اون اوایل که با استاد آشنا شده بودم ، خیللللللی زیبا حرف میزدم ، احساس میکردم که حسابی تغییر کردم و شرایط تغییر زیادی نمیکرد، واقعا استاد درست میگن ، ی وقتایی هست که ما فکرمیکنیم تغییر کردیم، وقتی ماتغییر میکنیم که رفتار ماتغییر کنه نه گفتارمون، اگر زیر فشار وشرایط به ظاهر سخت تونستی خودت روکنترل کنی ورفتارت با رفتار قبل تغییر کرده بود ، اونجاست که میفهمی عوض شدی. من از اون موقع که روی خودم تمرکزی کار کردم وبه حرفهای استاد عمل کردم آدمهای که رفتارشون با من ی مقداری بد بود ، ی مقداریشون عوض شدن واصلا ی مقداریشون محو شدن از زندگی شخصی من.
من این رو توزندگیم با قلبم تجربه کردم که اگر بخواهی به چیزی برسی ، یاچیزی اذیتت میکنه ،فقط وفقط وفقط باید خودت تغییر کنی وجهان کارخودش رو به خوبی انجام میده.جهان به اندازه ای که ماتغییر کنیم اون هم تغییر میکنه .
چقدر خوبه که ماهمیشه این قانون جذب رو درهمه چیز به یاد داشته باشیم اینکه ظالم ، مظلوم رو جذب میکنه به عینه توی فامیلهای خودم دیدم والان استاد گفتن سریع اون آدمها توی ذهن من اومدن واین حرف استاد به من ثابت شد.
خیلللللللی خیلللللللی خوشحالم که به دیدن این گفتگوها هدایت شدم ومن هم با هر ثانیه ی این فایل درس میگیرم.
امیدوارم هرکجا که هستین در پناه الله یکتا شاد ، سربلند ، سلامت ، ثروتمند وسعادتمند دردنیا وآخرت باشین
سلام استاد وقت تون سبز
من مدتی روی محصول احساس لیاقت خیلی خوب کار کردم. اولش دور و برم خیلی خالی شد تقریبا همه دوستام کنار رفتن.
راستش چون از شما یادگرفته بودم که این تنها شدن نشونه این که من رو خودم دارم خوب کار می کنم با تلاش بیشتر تمرینات انجام دادم.
و آدم های خیلی خوبی وارد زندگیم شدن و اینجا بود که من متوجه شدم تغییراتم بنیادی بوده .
چون سطح آدم هایی که وارد زندگیم شدن تغییر کرده بود ، آدم های موفق تر و سالم تر و روابط مون سالم تر (منظورم به دور از وابستگی و…) و احساس کردم توی روابط ام چه خصوصی چه اجتماعی ، فرکانس خودم تغییر کرده.
به طور مثال قبلا اگه با یه آدمی آشنا می شدم که به لحاظ مالی و جایگاه اجتماعی شرایط شون خیلی از من بهتر بود، خیلی ذوق می کردم و سعی می کردم به همه اطرافیان و خانواده ام بگم. یه پزی بیام .
اما جالب اینکه الان اصلا این طوری نیستم و اصلا به وجد نمی یام .
مثلاا چند وقت پیش با دختر خواهرم بیرون بودم که یکی از دوستام دیدم. که به لحاظ وضعیت مال اجتماعی با من متفاوت و دختر خواهرم کلی ذوق کرد که دید اون فرد باهام دوست.
و بهم گفت رها هر کسی جای تو بود کلی پز این دوست شو میداد .جالب که تو برخورد با دوست انگار تو جایگاه اجتماعی بالاتری داری چون دوست خیلی بهت احترام می زاشت.
و تو این موارد که من به خودم می گم خدایا شکرت با استاد عباسمنش، منو آشنا کردی و به خودم می گم آفرین دختر ، راهت درسته ادامه بده.
و با تمرکز و قدرت بیشتری ادامه می دم.
تو روابط خیلی تحت تاثیر حرفای دیگران بودم و به شدت تایید طلب بودم اما الان اصلا این طور نیستم.
خیلی زندگی ام و روابطم خوب شده .
قبلا وقتی کسی ازم ایرار می گرفتم ، سعی می کردم از خودم دفاع کنم و توضیح بدم که این طور نیست.
اما الان واقعا از درون آرامش دارم و با سکوت و لبخند رد می شم . نه اینکه ادا در بیارم و از درون رنج ببرم.
واقعا از درون برام مهم نیست .
چون با دوره احساس لیاقت واقعا شخصیتم تغییر کرده . خیلی خودم دوست دارم و آرامش عمیقی دارم.
این نکته خیلی مهم تو موقعیت های مشابه قبلی اگه واکنش هامون درست شده یعتی واکنش قبلی نداریم، پس ما رشد کردیم .
همین تو قانون سلامتی هم من تجربه کردم .
تو شروع دوره همه سعی می کردن بهم بگن مث قبل غذا بخورم اما من چون از درون آرامش دارم و به شیوه قانون سلامتی غذا می خورم .
و جالب آدم های اطرافم همون هایی که قبلن با من مخالفت داشتن. الان خیلی به شیوه من احترام می زارن .
مثلا یکی از بستگان نزدیک مون به رحمت خدا رفته بود.
برام جالب بود که قبل ناهار آشپز از من پرسید برات چی درست کنم ، اخه می دونم سبک غذا خوردن خودت داری ، اینجا من با اینکه از غم از دست دادن عزیزم ناراحت بودم اما تو دلم گفتم من چقدر تغییر کردم که حتی توی این موقعیت می تونم قانون سلامتی اجرا کنم .
واقعا استاد شما درست میگین .این ما هستیم که با تعهد مون به تمرینات باعث میشیم ، جهان و جهانیان به خدمت ما در بیان.
خیلی دوست تون دارم و سپاسگزار تون هستم.
سلام
اکر تغییر کرده باشه دختره باج نمیده اگر اعتماد به نفسش بیشتر شده باشه رفتارش تغییر میکرده باشه و پسره ول میکنه میره.
پس تغییر رفتار ربط داره به تغییر درون
من سوال بهم پیش شد که شما میگین تو درون خودتو تغییر بده بیرونت تغییر میکنه و همچنان میگید که اگر دختره تغییر کرده باشه به رفتار های پسره مثلا هر چی رفتار درست یعنی تن ندادن به و باج ندادن به پسره نشون میده خب بنظر تون همین پیشنهاد جدایی خودش یک رفتاری نیست از تغییر درون؟
چه اینکه بگه با با رفتارش اون درخواست نادرست پسره رو رد کنه که این رد کردن ها سبب میشه خودش بره خب چرا خود دختره مکه برو یا جدا میشم چه فرقی میکنه استاد هنوز خوبتر نیست بنظر تون که بگه پیشنهاد رو بده اینکه مثلا بیایه رفتار های درست بکنه باج نده این رفتار های درست یجورایی گفتن غیر مستقیم اینه که من میخام جدا بشم و این مسیر تورو نمیخام برم چرا همینو به زبون نگه؟؟
این سوالم بود!!!!
اینم درک جدیدم
تغییر بیرون از درونم آغاز میشود دنیای بیرونم وقتی تغییر میکنه که درونم تغییر کرده باشه
خانم فرمودن که من روی دوره روابط کار کردم و من نباید پیشنهاد بدم اون فرد خودش بیاد پیشنهاد بده جدایی رو
خب خب پس مسله اینجا بود که اون چیزی که مثلا پسره میگه رو انجام نده یا طوری رفتار کنیم که مثلا اهمیت ندادن به رفتار طرف باشه درخواست اشنباه داره رفتار اشنباه داره ما بیایم اون رفتار درسته رو انجام بدیم
استاد منظور شما اینه که اصلا نیاز نیست اون پیشنهاد جدایی رو بدیم یعنی اون کلمه جدایی رو به زبان نیاریم یعنی من جدا میشم رو نگویم در عوض رفتار های داشته باشیم که درست باشه باج ندیم و و و و
اما بخدا موضوع اینجاست استاد که وقتی شما میگین اکر تو تغییر کرده باشی اون طرف میزاره میره نیاز نیست بگی من ازت جدا میشم
با این جمله شما من فک میکردم و البته همینجوری موضوع رسونده میشه که ((( تو احساست رو خوب کن در ظاهر کاری نکن درونت رو تغییر بده شرایط بیرون خود به خود تغییر میکنه)))) من داشتم به این موضوع فک میکردم که استاد یکجا میگه اکر تغییر کرده باشی باج نمیدی و همچنان میفرماید که اگر درون تو تغییر کرده باشه دنیا بیرونت تغییر میکنه ا
این درون و بیرون یجورایی گول زننده هست درون که میگید فک میکنم تنها افکار و احساس هست
وقتی گفتید که اگر تغییر کرده باشه باج نمیده مثلا پیره درخواست نادرست داره دختره جواب رد میده یعنی حالا فهمیدم که منظورتون اینه که در این مسله اون رفتار درست رو در این موضوع داشت هباشیم اگر درخواست نادرست داشت ردش کنیم
همین رفتار درست یعنی تغییر درون
نیاز نیست که کلمه من میخام جدا بشم رو در کار بگیریم بلکه در عمل ازش استفاده کنیم
بنام خدای یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان
سپاس بخاطر این فایلهای جدید تغییر که فکر میکنم برای این دوران من ضروری
من سالهاست که هدفم تاسیس کودکستان غیر دولتی و الان تو مدارس ابتدایی کودکستان دارم اما همیشه خواستم مستقل باشم و جایی برای خودم باشه اما از درآمد مدرسه دولتی نگذاشتم و خواستم با یک دست دو هندونه بردارم و اصلا روی هدف اصلی هیچ تمرکزی نداشتم تا اینکه باردارشدم و بخاطر بارداری و شرایطم بودم نیرو گرفتم که استراحت کنم اما در عین ناباوری در شرایطی که همه چیز خوب پیش میرفت جنین در 17هفتگی از دست رفت
و این شد که من وقتم آزاد شد به اجبار بارداری ، و گفتم که قرارع خداوند من چکار کنم قرارع چه تغییر کنم
و وقتی اومدم و فایلهارو دیدم فهمیدم که خداوند سرم خلوت کرده که برای هدفم قدم بردارم این چیزی بود که فهمیدم
و الان یه دفتر تهیه کردم که یک ستون قدم های که برمیداریم هرچند خیلی کوچیک در حد حتی دیدن و خونه رو آیی برای اجاره کودکستان، یه ستون الهامات و یک ستون نتیجه س
من از خداوندم میخوام که من هدایت کنه به این تغییر به راحتی و سادگی
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من روی باورهام خیلی کارکردم و خدایی هم تو کارم درآمدهای خوبی کسب کردم اما استاد میگه تا شرایط خوبه تغییر کن و نزار دنیا با چک و لگد بهت بگه
باور فراوانی باید درست کنم اینکه ذهنم میگه سرمایه میخواد تجهیزات میخواد و…باید این درست کنم با توکل بخداوند
بنام خدا
سلام میکنم خدمت آقای عباس منش و خانم شایسته وهمه دوستان عزیز
این موضوعی که سحر خانم مطرح کردند مبتلا به خیلی از کسانی است که در اول این مسیر هستند و پاسخ شما کاملاً دقیق و فنی بود
یکبار یادم میآید در یک سمینار حضوری گفتید
من وقتی قانون را درک وباور کردم با سرعت زیادی به طرف اهداف و خواسته هایم حرکت کردم و آنها را بدست آوردم
آن موقع این حرف برای من قابل فهم نبود و سالها طول کشید تا آنرا درک کنم اما حالا که مدت کمی است که قانون را باور کردهام میبینم
چطور همه چیز در اطراف من در حال تغییر کردن است
حالا میفهمم تغییر زندگی و سرنوشت ما نه با کار و تلاش زیاد و نه با تغییر شرایط و اتفاقات بیرونی ونه حتی با تغییر دادن دیگران است
بلکه کافی است تا ما قانون را درست درک و باور کنیم آنوقت اتفاقات و رویدادها و انسان های دور وبر ما خود به خود تغییر میکنند
مثل این است که ما در قایقی بنشینیم وان قایق خودش در مسیر رودخانه به حرکت در آید
نه پارو زدن میخواهد نه شنا کردن و نه دست و پا زدن فقط کافی است با کمی هوشیاری سکان قایق را در دست داشته باشیم
با تشکر و آرزوی سلامتی و شادی برای همه دوستان گرامی
برای توانایی تغییر و بهبود روزانه خودم خدایا سپاس گزارم
برای اینکه آگاهی قوانین جهان هستی رو دارم سپاس گزارم
برای اینکه تو مسیر آگاهی و بهتر شدن خودم هستم سپاس گزارم
برای جواب های کوچیک جهان در برابر کار کردن های کوچیک که این مدت رو خودم انجام دادم سپاس گزارم
قدرتمنده ترین باور برای من این هست
من تنها کسی هستم که قدرت تغییر و بهبود زندگی م رو دارم
هرجنبه و ابعادی از زندگی ام رو بخوام میتونم تغییر بدم
درآمدم کمه میتونم تغییرش بدم و بیشتر کنم ….
محل زندگی اونجوری نیست که میخوام میتونم تغییرش بدم و عوضش کنم؛ محله م ؛شهر؛کشور؛
آدم های اطرافم نامناسبم ؛میتونم عوضش کنم و مناسبترین آدم ها و هماهنگ ترین آدم ها رو با خودم جذب کنم
سلامتی م رو ندارم میتونم سلامتی رو بدست بیارم
هر آنچیزی که خواسته ی من هستن من کسی م که اون رو میتونم بدست بیارم
بارها و بارها میخوام اینو تکرار کنم و هر بار گفتنش بهم حس قدرت و اطمینان بیشتری میده که من کسی ام که میتونم میتونم و میتونم
هر بار که حس کردی تغییر کردی باید خودتو بسنجی چقدر قشنگ گفت و توضیح دادن استاد گفت بعضی وقتا فکر میکنی تغییر کردی و جلدش و از بیرون تغییر کردی و وقتی فشارش بدی همون چیز های که قبلا ازش اومده بیرون میاد بیرون این یعنی تغییر نکردی
چند روز قبل تو موقعیتی قرار گرفتم که یادمه قبلا یک روز کامل و شاید هفته ها طول میکشد که حسم خوب بشه و یا سرزنش های که خودمو میکردم کلی طول میکشید
ولی من تونستم تو یک ساعت حس و حالمو عوض کنم با فایل گوش کردن با قوی بلند شدن و سر کار رفتن و بازم فایل گوش کردن و نوشتن و تکرار باورهای قدرتمنده کننده با یاد آوری احساس لیاقت…
بله ما صفر و صد نیستیم ما احساساتمون توی نوسان هست و کنترلش دست ماست
کنترل افکار و احساسات یعنی کنترل زندگی مون و اتفاقات ناخواسته
ما هر روز تو جنگ با بازی های ذهن و نجواهای شیطان برای نا امید کردن مون هستم که توی این جنگ صلاح ما فقط اعراض کردن هست بی توجهی به این صدا ها و ندا ها درونی وجایگزین کردم صدا های که آگاهانه اونا رو تکرار میکنیم و و و خبر خوب هر بار قوی تر میشم هر بار صدای های آگاهانه ما تبدیل میشن به صدا های غالب و اینجوری که حس قدرت میکنی قدرت ما دست خود ماست…
سلام به خونواده صمیمی و عزیزم
من تقریبا ۷سالی هست که استاد عزیز رو میشناسم ولی هیچ وقت به اندازه این ۲۰روز گذشته درک نکردم که استاد چی میگن هدایت یعنی چی با خدا حرف زدن چجوریه
خداروشکر که افتادم توی این مسیر زیبا اونم طوری که دیگه حتی توی خواب هام هم استاد رو میبینم و با من حرف میزنه،جوری که توی این یک هفته گذشته نشونه های خدا رو خوندم و بهشون عمل کردم که هیچ وقت توی سی سال عمرم این کار رو نکرده بودم ،تغییر رو دارم با گوشت و پوست و استخونم حس میکنم ،بیشترش هم با گوش دادن به این قسمت گفتگوی استاد با دوستان در اپلیکیشن کلاب هاوس شروع شد یعنی رد خور نداره هربار که این فایلها رو گوش میدم انگار اصلا کل دوستان و استاد دارن با من حرف میزنند انگار من مخاطب این گفتگوهام جوری داره همه چیز برام خوب پیش میره که اصلا باورنکردنی هست خوشحالم که بعد از ۷سال آشنایی با این خونواده امروز میتونم خودم رو یکی از اعضای اون بدونم و هر روز بیشتر از قبل مصمم تر میشم برای استمرار در گوش کردن صحبتهای استاد و بیشتر از اون عمل کردن به حرف های استاد. محاله فایلی رو دانلود کنم و گوش کنم و عملی در راستای اون انجام ندم .خدارو شکر هزار بار شکر مرسی از شما مرسی از برادر خوبم که هادی من بود به این مسیر زیبا.برای همه عشق و هدایت دائمی میخوام از خدای خوبم.