تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 18


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2610 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم خداجونم تنها تورو میپرستم وتنهااز تویاری می‌جویم

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم

    سلام به دوستانم دراین سایت الهی

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    حدود 12 سال پیش بطور معجزه آسا خونه خریدیم.

    در حالیکه در شرایط مالی بودیم که حتی پول رهن خونه هم نداشتیم اینقدر هم درآمد نداشتیم که توانایی پرداخت اجاره زیاد باشیم.چه برسه بخوایم خونه بخریم.

    یه ماشین داشتیم که هنوز یکسال نبود که صفر تحویل گرفته بودیم که تنها پسندازمون بود. خونه اجاره ای بودیم.یک ماه تا پایان مهلت قراداد خونه باقی مانده بود که دنبال خونه جدید واسه اجاره کردن بودیم.

    نمیدونم چی شد که تو اون شرایط فکر خونه خریدن افتاد تو ی ذهنمون.

    استاد اون موقع هنوز من با شما آشنا نشده بودم وهیچیی از قانون نمیدونستم

    قدم اولیه رو برداشتیم رفتیم دنبال خونه ی قدیمی واسه خریدن

    همینطور پشت سر هم قدمهای بعدی رو برداشتیم

    اتفاقا خواهر زاده همسرم یه خونه 120 متری نوساز که زیر زمین ساخت بود میخواست بفروشه، به طور اتفاقی فهمیدیم قصد فروش داره،ماشینو گذاشتیم واسه فروش پول اولیه خرید خونه جور شد ماباقی پول هم یه شخص از آشناهای ریس شرکتی که همسرم کار می‌کرد بهمون قرض داد تا بعد ماهیانه بهش برگردونیم.

    استاد این الگو خیلی بهم کمک میکنه به این باور برسم که خداوند از راهی که فکرش هم نمیکنی به خواسته هات میرسونه.

    • بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟ذوق وشوق صاحب خونه شدن وتضادهایی که موقع اجاره نشینی بهش برخورده بودم.

    • امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟اینکه وقتی ما توانستیم تو اون شرایط مالی صاحب خونه بشیم پس به تمام خواسته های دیگم هم با ایمان وتوکل به خداوندم میتوانم برسم.

    • اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟که خواسته هام رو در وجودم زنده نگهدارم وبه چطور وچجور ش کار نداشته باشم با این ایمان وباور که خداوند از بی نهایت راه منو به خواسته هام میرسونه وبه خواسته هام فکر کنم.

    • بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم استاد مریم جانم خداحفظتون کنه سپاس.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  2. -
    رها قلی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1338 روز

    سلام خدمت شما استاد عزیزم

    هر چه دارم از خدا دارم ، وجود سبز شما توی زندگیم رو هم از خدا دارم .

    داستان من اینکه تو سال 1399 با لیسانس نقاشی که داشتم، مدرس نقاشی بودم تو آموزشگاه هنری دوستم کار می کردم و تو خونه به صورت خصوصی کلی هنرجو داشتم .

    روز به روز شرایط مالی ام داشت بهتر و بهتر می شد و محیط کاریم گرم و صمیمی بود و کلی هنرجو داشتم و تو شهر کوچک قشنگ مون تقریبا همه من و می شناختن و حتی از شهرهای اطراف و تهران ازم دعوت شده بود برای تدریس نقاشی برم .

    همه چی در ظاهر خیلی خوب بود.

    یه دختر مستقل و شاد بودم، ولی یه چیزی تو دلم بود و اونم اینکه دوست داشتم روان آدم ها رو درک کنم ‌

    خصوصا وقتی تو نقاشی ها متوجه مسائل روحی متفاوت آدم ها می شدم .

    تمام وجودم پر از سوال بود چه ارتباطی بین هنر و روان انسان هاست.

    این چرایی انتخاب های آدم در رنگ در موضوع نقاشی روز به روز من و بیشتر به فکر می برد.

    خودم خیلی اهل خودشناسی و مدیتیشن بودم و هستم و متوجه شده بودم مثلا پرتره ای که از پدرم کشیدم، خیلی به لحاظ انتخاب رنگ و ضربه های قلمو با پرتره ای که از مادرم کشیدم متفاوت و این بر می‌گشت به حسی که در من نسبت به والدینم بود .

    خلاصه هر روز دنبال کشف جواب بود ، تا اینکه یه روز یکی از روان پزشک های مطرح شهر مون باهام تماس گرفت که خانم شما با نقاشی تونستین تو بهبود درمان کسانی که مشکلات روحی دارند خیلی موثر بودید.

    ازم پرسیدن شما روانشناسی خوندین منم گفتم نه .

    یه روز رفتم دفترشون که بیشتر باهم صحبت کنیم و اونجا بود که متوجه شدم برای جواب سوالاتم لازم روانشناسی بخونم.

    من به نقاشی. خیلی علاقمندم و اینجا بزرگترین نقطه تغییر من تو زندگی بود.

    از آموزشگاه دوستم اومدم بیرون و تمام کلاس های خصوصی مو بستم.

    و با خدای خودم عهد بستم که ، که خدایا من دوس دارم چرایی رفتارها و انتخاب هاشون و احساسات خودم و بقیه آدم ها رو درک کنم .

    و نمی دونم چطور باید به هدفم برسم ، تو آگاهی ، خودت هدایتم کن.

    خوب وقتی به خانواده ام گفتم خیلی تحت فشار قرار گرفتم و خیلی سعی کردند از روش های مختلف من و منصرف کنند .

    اما من تصمیم مو گرفته بودم و با خودم تصمیم گرفتم بدون شرکت تو کلاس های کنکور روانشناسی، خودم تو خونه درس بخونم و هر روز معجزه پشت معجزه برام اتفاق افتاد.

    خدا بهم گفت کنکور ارشد روانشناسی شرکت کن و از لیسانس شروع نکن .

    راستش این الهام خدا باعث شد کار برام سخت تر بشه .

    من که چیزی از روانشناسی نمی دونستم یهو با کنکور ارشد روبرو شدم .

    خلاصه یه سری کتاب تهیه کردم و شروع کردم به خوندن .

    حالا تو خونه درس خوندن اونم زیر فشار شدید خانواده برای برگشتم به نقاشی خیلی کارم سخت تر کرده بود.

    اما من هر وقت خیلی تو فشار بودم دستم و می ذاشتم رو شونه ام و می گفتم خدا دستم و بگیر. من فقط تو رو دارم

    تو کنکور همون سال با رتبه خیلی خوب قبول شدم روانشناسی عمومی ،البته دانشگاه آزاد

    خیلی خوشحال بودم اما وقتی یه هفته از شروع کلاس های دانشگاه شروع شد متوجه شدم من باید روانشناسی بالینی بخونم .

    چون تو روانشناسی بالینی من بیشتر به هدفم می رسیدم .اولش خیلی بهم ریختم که چرا خدا زودتر راهنمایی ام نکرده اما باخودم گفتم؛ رها فقط به هفته رفتی سر کلاس ، خدا دوست داره که زود بهت نشون داده مسیرت درست نیست ،

    همون روز رفتم دانشگاه و انصراف دادم ،مسئول امور مالی گفت احتمالا پولی که به حساب دانشگاه واریز کردین یه سال بعد ، نصف ش بهتون شاید برگرده.

    منم‌گفتم باشه و تو دلم گفتم اشکالی نداره چون تو دلم تصمیم گرفته بودم ارشد بالینی بخونم .

    من از خدا خواسته بودم هدایتم کنه ، پس نگرانی نداشت.

    مطمئن بودم خدا هوامو داره.

    جالب تو کمتر از ده روز شهریه کاما به حسابم برگشت از 10 میلیون واریزی من فقط دویست من کم شد.

    برای همه عجیب بود اما من می دونستم این کار خداست.

    خلاصه دوباره نشستن پای درس خوندن و حالا فشارهای خانواده وحشتناک شده بود یعنی استاد الان که فکر نی کمم به اون روزها واقعا به خودم افتخار می کنم تو سکوت صبوری کردم.

    دوباره کنکور و این بار ارشد بالینی قبول شدم ، رتبه ام زیر 50 شد دانشگاه دولتی می تونستم برم اما تصمیم گرفتم دانشگاه آزاد تو استان خودمون بخونم .

    باز هم حرفای اطرافیان اما من تصمیم خودم گرفته بودم .

    حالا من بودم و پس اندازی که از نقاشی جمع کرده بودم و خانواده ام اصلا از نظر مالی حمایتم نکردن .

    خلاصه ارشد ثبت نام کردم و رفتارهای تند استاد ها و هم ‌کلاسی ها که تا نقاش بخواد روان شناس بشه قیامت، دنیا به آخر می رسه.

    اما من فقط با لبخند رد می شدم و تو دلم می گفتم خدا با من.

    آنقدر متمرکز شده بودم و خوب مطالعه داشتم که جز 3 نفر اول بودم.

    جالب کسانی که لیسانس روانشناسی بودن سوالات شون از من می پرسیدم و سر امتحانات خیلی ازم تقلب می کردن .

    در طول دو سال درس خوندن از سال 1401 تا 1403 بیش از صد میلیون از انجام پروژه های دانشجویی پول ساختم.

    که نه تنها به راحتی شهریه ها مو پرداختم ، تو اون زمان دوره قانون سلامتی و 12قدم رو هم از سایت تهیه کردم.

    درسم تموم شد. پایان نامه ام تاثیر هنر نقاشی بر روان بود .با معدل 19/87 فارغ‌التحصیل شدم.

    و بعد دانشگاه کارم و به صورت مجازی به عنوان تراپیست آنلاین شروع کردم و با وجود همه ترس ها روز به روز دارم پیش می رم .

    کارم خیلی دوس دارم و تمرکزم تو کارم روانشناسی روابط و خودشناسی و تحلیل رویاها و خواب هایت.

    خیلی ها بهم گفتن تو آنلاین موفق نمیشی حتما باید دفتر بزنی اما من عاشق آزادی زمانی و مکانی شما تو کارتون هستم.

    و می خوام مث شما آزادی مکانی و رمانی تو کردم داشته باشم.

    اتفاقا نقاشی هام هم هدفمند شدن الان موضوع نقاشی ها هم روانشناسی و خیلی لذت‌بخش تر شده برام.

    الان مدتی مراجع کننده هام ازم خواستن براشون دوره ای طراحی ‌کنم که آنلاین هفتگی جلسه. اشته باشیم تو مسیر خودشناسی و بهبود روابط شون .

    می خوام فردا صبح اولین جلسه ضبط ‌کنم .

    چون من همون رها هستم که با کمک خدا تغییر رشته دادم و کارم مجازی شروع کردم .اول می ترسیدم ویدئو از خودم بزارم فقط فایل متنی یا صوتی بود اما یه روز گفتم رها تو تمرین آگاهی بازرگانی چند بار تو پارک تو باشگاه تو مهمونی … انجام دادی برو تو دل ترس هات .

    الان دو ماه ویدئو از خودم می زارم و روز به روز مسلط تر و روان تر حرف می زنم.

    جالب دوره تغییر را در آغوش بگیر همزمان با این تصمیم جدیدم بوده .

    دوباره شروع کردم دوره احساس لیاقت و هم‌جهت شدن با جریان خداوند با این پروژه از اول مطالعه کنم .و تمرینات انجام بدم .

    استاد عزیزم من خیلی تغییر کردم انقدر که خیلی ها ازم می پرسن چطور میگم خدا استاد عزیزم بهم هدیه دادن.

    و این تغییرات به شدت رو کارم اثر گذار ، چون همه میگن وقتی خودت انقدر تغییر کردی حتما می توتی ما رو هم هدایت کنی تو حل مشکلات مون.

    دوستون دارم خیلی زیاد. و شکرگزار وجود سبز تون هستم.

    ارزوم از نزدیک ببینم تون .

    اتفاقا چند شب پیش که در مورد بهبود وارم داشتم فکر می کردم خوابم برد‌ .

    خواب شما رو دیدم که بهم گفتین با لبخند که یه سری به سایت بزن ، اونجا راه حل هست و جالب بود صبح بالافاصله که بیدار شدم دیدم پروژه تغییر رو سایت اومده.

    خیلی دوستون دارم و ازتون ممنونم.

    این پروژه صد در صد هدایای از طرف خداوند برام.

    دوستان من وقتی هدفی انتخاب کردین فقط با خدا مشورت کنین اگه دلت آروم بود راه تو درست و خدا دستای مهربون شوهرتون می فرسته.

    مهم این که ما خودمون چقدر برای هدف مون ارزش قائل باشیم و صبورانه دست در دست خدا قدم برداریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  3. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 953 روز

    بنام خدای هدایتگرم!

    خدایا شکر!

    119

    فایل های گفته گو استاد با دوستان جز بهترین و موثر ترین فایل های بود که تحولات درونی در من ایجاد کرد،

    قبل شروع این پروژه فوق‌العاده، این فایل هارو من دو سه بار گوش داده بودم که حدودا 66 فایل بودند که هر کدام از این فایل ها یه درسی داشت برایم و باعث شدن یه قدم به جلو حرکت کنم،

    خدایا شکرت!

    اون زمان که من تازه وارد سایت شده بودم خیلی نیاز داشتم به شنیدن همچین فایل های فوق‌العاده ای که باعث شد مسیر برایم روشن‌تر بشود، و گام هایم را استوار تر بردارم،

    قبل شروع دروه ای فوق‌العاده 12 قدم من به مدت 6 ماه از فایل های هدیه استفاده می کردم با عشق گوش می دادم با شور و شوق پیگیر بودم و تقریبا هر روز توی سایت سر می زدم و ازین مطالب فوق‌العاده استفاده می کردم که فایل های گفتگو استاد با دوستان جز تاثیر گذار ترین فایل های هدیه بود برایم🩵

    بعد 6 ماه از ورودم به این سایت بهشتی توانستم به لطف خدای توانا دوره ای فوق‌العاده 12 قدم رو تهیه کنم،

    به مدت یک‌ونیم سال می شود که با 6 قدم از دوره 12 قدم زندگی می کنم، که به لطف خدای توانا الان توانستم 6 قدم بعدی رو تهیه کنم و می‌دانم که معجزه ها خواهد کرد تو زندگیم.

    خدایا شکر!

    شروع تحولات و اقدامات عملی من با دوره 12 قدم بود،

    این دوره بهم جسارت و جرأت حرکت کردن داد،

    هنوز قدم اول رو داشتم کاررمی کردم که جسارت اینو پیدا کردم که با کمترین هزینه مسافرت کنم و بروم کشورم افغانستان که این حرکت باعث شد کلی اعتماد بنفسم و ایمانم قوی تر بشود، و کلی اتفاقت عالی افتاد تو جریان سفر که هر کدامش برام درسی داشت و بزرگترم کردم،

    توی قدم سول با جسارت گام برداشتم و یه پله رشد کردم تو کسب و کارم و یه قدم بزرگتری برداشتم که اگر هدایت خداوند و گوش دادن به این فایل ها نمی‌بود قطعا که جرأت حرکت رو تو وجودم نمی دیدم،

    تو قدم 6 باز یه گام بزرگتر برداشتم تو رشد کسب و کارم، که اینو مدیون لطف خدای مهربان و تمرین ستاره قطبی هستم،

    آخرین قدمی که بر داشتم تو کسب و کارم 3 برابر شدن درآمدم با ساعت کاری کمتر بود،

    از پارسال تا الان توی همون قدمی که برداشتم موندم، چون با باور های خودم قدم بزرگی بود و من باید توی اون ادابت میشدم و برایم بدهی میشد تا بتوانم پله ای بالاتر بروم.

    قدم بعدی رو که برداشتم ثبت نام تو کلاسی که میتونه چندین قدم منو جلو تر ببره تو کسب و کارم،

    و جز بهترین کارای بوده که تا الان انجام دادم واسه رسیدن به هدفم تو کسب و کار،

    به لطف خدای مهربان آخر آبان ماه کلاسم تمام می شود و من باید وارد مرحله ای جدیدی از رشد تو کسب و کارم بشوم،

    چون یه قدم بزرگتری می خواهم بردارم یکم تر دید دارم و نجوا های شیطان میاد سراغم که نکنه الان زوده و نکنه مشکلی برات پیش بیاد که راه حلش تو وجودت نباشه در حال حاضر و نیاز به پختگی بیشتر داشته باشی،

    من از خداوند نشانه خواستم که بهم الهام کند چه وقت زمان مناسبه واسه این مرحله از کسب و کارم و برداشتن قدم جدیدم،

    و مطمئنم خداوند دقیق ترین و بهترین پاسخ رو برایم الهام خواهد کرد مثل همیشه،

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم بابت همه چی!

    در مناسب ترین زمان میام و از نتایج فوق‌العاده ام رد پا می زارم.

    خدایا شکر!

    سپاسگزارم از شما استاد بی نهایت عزیزم،

    عاشقتونم استاد عزیزم و مریم جان بی نظیر،

    درپناه خدای مهربان شاد،سلامت،ثروتمند و سعادتمند باشید!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1328 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیز دوستان عزیزم ……….

    خدایا به امید وتوکل به خودت ………

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی ات را همین امروز

    در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    من وقتی با آموزشهای استاد آشنا شدم و تصمیم گرفتم روی باورهام کارکنم

    خوب خیلی اتفاقات خوبی برام افتاد تقریبا توی تمام ابعاد اینو تجربه کردم قبلاً فکر میکردم اگه مثلا توی حوضه ی کارو درآمد آدم شرایط خوبی داشته باشه نمیتونه توی مثلا روابط یا سلامتی ویا ارتباط با خدا هم شرایط خوبی رو تجربه کنه

    اما بااموزشهای استاد فهمیدم میشه توی تمام ابعاد زندگی بهتر شد اگر روی باورهای درست کارکنم وایمانم رو به خدا درست کنم بهتر کنم قویشون کنم

    وقتی این باورهای درست رو یادگرفتم گفتم خوب من می‌خوام توی وضعیت مالی بهتر بشم …

    خوب یه اصل مهم از استاد جان یادگرفتم

    اون اصل مهم احساس خوب =اتفاقات خوب بود

    خوب استاد توی تمام جهات زندگی راهکار میدن اما راس همه ی اینها داشتن احساس خوب هستش

    احساسی ازجنس اطمینان توکل باورقلبی واعتماددرونی به نیرویی که داره این جهان رو مدیرت می‌کنه

    ودرهرلحظه داره به فرکانسهای من بسیار دقیق وعادلانه پاسخ میده ….

    پس دیدم اینکه من العان روی کدوم موضوع کارکنم نتیجه بگیرم اصلا توذهن من خیلی پیچیده هست

    درسته من باید روی تک تک باورهام کارکنم واین پروسه نیاز به تعهد نیاز به ایمان داره و خداروشکر به لطف خدا دارم انجام میدم وهربار که به تضادی میخورم ویا چالشی رو ازش می‌گذرم باعث میشه باورهام وشناسایی کنم و بفهمم کجاها باورهای محدود کننده دارم وبیام روشون کارکنم

    بنابراین یک اصل مهم رو من گذاشتم برای رسیدن به خواسته هام

    واون این بود حالمو خوب نگه دارم احساسم خوب باشه

    خوب این احساس خوب ازکجا میاد تووجودم چطوری به این احساس خوب بریم ..

    واینم ازاستادم یادگرفتم که

    وقتی من تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم توی دوره ی دوازده قدم ….

    توجه من می‌ره روی داشته هام روی نعمت‌هایی که یه روزی خواسته ی من بودن وارد زندگیم شدن وبابت هرچیزی که دارم سپاسگزار خدا هس

    پس من ازاین مسیر حرکت کردم

    سعی کردم سپاسگزار باشم وقتی نعمتهام ومینوشتم وقتی بیاد میارم چه چیزهایی توزندگی دارم بهم خیلی احساس خوبی میده باورم به رسیدن خواسته هام قوی تر میشه

    چون بیاد میاوردم که آقا اگه من العان به این چیزها رسیدم پس به خواسته های دیگمم میتونم و میرسم

    مورد بعدی… این احساس خوب حاصل از سپاسگزاری،ابن احساس خوب درونی که داشتم بود که یه جور احساس اطمینان داشتم وباخودم میگفتم مریم این احساس خوبه که داره کارها رو انجام میده ذوق میکردم و میگفتم خدا می‌دونه من می‌خوام چه تجاربی چه لذتهایی روتجربه کنم خدایا شکرت

    مورد بعدی دیدن اون موقعیت‌های خوب کاری بود که افراد دیگه توی کارمورد علاقه ی من داشتن وقتی مثلا من اون خانم مربی جوانی رو که داشت توی باشگاه کارمیکرد کلی شاگرد داشت باهاشون تمرین می‌کرد ودیدم

    ویاوقتی رفتم به باشگاه تازه تاسیس یه خانم مربی که کل تجهیزات باشگاهش رو سفارش داده بود از یه کشور دیگه براش آورده بودن وچقدر دستگاهای خوب وباکیفیتی بود ویا حتی مربی سابقم وافراد دیگه

    برای منم منطقی شد آقا اینا تونستن منم میتونم با خودم میگفتم همش استاد میگه وقتی بقیه تونستن این کار مثلا مورد علاقه ی منه مثل مربیگری رو انجام بدن منم میتونم

    خوب حالا بیام ببینم من چه کارهایی باید برای خواستم انجام بدم….

    یعنی یه سری کارها هست که استاد گفته میتونید انجامش بدین اونها رو انجام بدم سمت خودمو انجام بدم

    اولین قدم داشتن تجربه ی ورزشی بود که من داشتم بعدش گرفتن مدرک مربیگری بود که گرفته بودم

    مورد بعدی خواندن کتاب بود دیدن ویدیوها ی آموزشی دوره های آموزشی بود که اونها رو هم رفتم ووقت گذاشتم روش کارکردم .کارمیکنم العانم

    مورد بعدی این بود من می رفتم باشگاه افراد مختلفی توی باشگاه بودن میومدم باخودم میگفتم خوب فلانی العان مشکل زانو درد داره چه تمرینی واسش خوبه اون یکی میخواد وزنش بیاد پایین

    این یکی میخواد حجم بگیره یکی میخواد عضلاتش بهتر بشه و……

    تصور میکردم اینها شاگردهای من هستن براشون برنامه می‌نوشتم …..

    ویا توی تصوراتم کلاسهای گروهی داشتم وکلی آهنگ توی گوشیم سیو کردم واونهارو با صدای بلند توی خونه گوش میدادم وورزش میکردم وتصور اون کلاسهای گروهی رو توی ذهنم بارها تکرار میکردم وازش لذت می‌بردم

    مورد بعدی آمدم روی باورهای مناسب درمورد کارم روی خودم کارکردم

    ویا روی احساس لیاقتم بابت اینکه مربی باشم توی باشگاه کارکنم هم کارکردم

    چون ازاستادم یادگرفتم مهم نیست من چقدر توانایی انجام کاری رو دارم مهم اینه آیا باورهای مناسبی نسبت به کارم دارم

    چون همه چیز باور

    آیا باور دارم کاری که من دارم انجام میدم ارزشمنده؟

    آیا باور دارم من میتونم خدماتی روبه افراد ارائه بدم که نیاز دارن و دراختیارشون بزارم ؟

    آیا من باور دارم که میتونم برنامه های خوب بر اساس هدف افراد براشون طراحی کنم ؟

    آیا باور دارم که خداوند ازبینهایت طریق افراد رو به سمت من هدایت می‌کنه تا من بهشون کمک کنم آموزش بدم تا ورزش کنن ؟

    وکلی ازاین باورها

    و اینکه باخودم میگفتم من لایق مربی شدنم من لایق کارمورد علاقم هستم من لایق درآمد خوبم، لایق روابط خوب باافراد لایق محیط کاری سالم

    لایق شادبودن ،حال خوب ،لایق آموزش دادن هستم ….

    من خواستم رو دوست داشتم بهش فکر میکردم همه ی این کارها رو براش انجام میدادم بااحساس خوب حتی میرفتم زنگ میزدم به کلی باشگاه وازشون میخواستم به عنوان مربی ویا کمک مربی برم اونجا کارکنم ……

    چون باخودم میگفتم استاد گفته شما قدم بردارید خدا هدایتتون می‌کنه قدم بعدی رو بهتون میگه

    منم میگفتم پس هرکاری لازم باشه انجام میدم اگه کمک مربی باشه انجام میدم

    حتی اگه کارتوبوفه یک باشگاه هم باشه اونم انجام میدم حتی اگر قرار اولش پولی هم دریافت نکنم یا خیلی کم باشه بازم قبول میکنم

    چون باورداشتم به حرف استاد که آقا این قدم اول باید بردارم وایمان خودمو نشون بدم

    منم ،هم زنگ میزدم باشگاه‌ها، وهم حضوری میرفتم حتی تا تهران هم رفتم حتی برای کارخدماتی باشگاه هم رفتم

    .اصلا بابت این موضوع ناراحت نبودم و اینها رو اتفاقا دلیل بر اعتماد به نفسم .بیشتر شدن عزت نفسم می‌دیدم ….

    باتمام اینکه من برای خواسته هام اینقدر کارانجام میدادم

    ولی اصلا سعی میکردم عجله نکنم سعی کردم دست خدا رو باز بزارم سعی کردم

    توی احساس خوب خواستم باشم ولی نچسبم بهش بگم چرا نمیشه کی میشه واین چیزها

    بلکه میگفتم خدا از بینهایت طریق منو به خواستم می‌رسونه

    .بازم سعی میکردم هرروز احساسم رو خوب نگهدارم توی احساس خوب باشم اینقدر این کارو انجام دادم تا این خواسته مومنتوم گرفت دور گرفت

    ودرنهایت خداوند برای من خیلی بهتر ازچیزی رو که خودم میخواستم بهم داد

    من ازخدا خواستم برم یه باشگاه کارکنم حالا هرکاری درسته هدفم مربی شدن بود ولی گفتم من زوم نمیکنم روی اینکار هرچی شد میرم

    که خدا هدایتم کرد به باشگاه محلمون اینجوری بود که اون خانم مدیر ومربی قبلی اصلا وقت نمیزاشت واسه باشگاه وجای دیگه هم کارمیکرد

    بنابراین باشگاه رو طبق تاریخ مقرر ازایشون گرفتن وبه دنبال فرد جدیدی بودن که مدیریت باشگاه رو بهش بدن

    که من با کمک خدا رفتم پیشنهاد دادم وبعد ازیک ماه باشگاه روبه من تحویل دادن

    یعنی من نه تنها مربی بودم توی باشگاه بلکه مدیریت باشگاه هم چه سانس خانمها و آقایون دست خودم بود….

    تازه بهایی که بابت اجاره ازم خواستن خیلی کم بود

    تازه هزینه ی آب برق و گاز وحتی تعمیرات دستگاه تماما با خود دهیاری محلمون هست

    مورد بعدی اینکه من عملا دیگه هیچ کرایه آیی بابت رفت .آمدم به باشگاه نمی‌دادم

    چون باشگاه با کوچه ی ما به کوچه فاصله داشت …….

    تازه کلی هم فضای اطراف باشگاه زیبا تمیز وواقعا انرژی مثبت هست

    و مهمتر ازهمه خدا اینقدر مهربان و رعوف و بخشنده وعشقه

    که میدونست من خواسته ی دیگه آیی هم دارم

    .قضیه جداشدنم از همسرم هست واین باشگاه ازهر نظر واسه من یه مکان امن و راحت بود هم واسه کارم وهم واسه کارکردن روی خودم وهم جایی برای زندگی کردن

    وخدا تمام اینکارها رو برام انجام داد

    العان هم کلی خواسته ی دیگه دارم وتکراراین مسیر باعث شد بیاد بیارم ویادم باشه که قرار به زودی کلی اتفاق خوب و زیبایی دیگه رو تجربه کنم خدایا شکرت و پیشاپیش هم خوشحالم وهم سپاسگزارت هستم

    من العان می‌دونم باید واسه رسیدن هرخواسته آیی این مسیرو روش کارکنم

    استاد جان این فایل واین دوره خیلی عالی خیلی

    ازتون سپاسگزارم خیلی زیاد خیلی

    همگی در پناه الله یکتا باشیم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1789 روز

    به نام خدای مهربان

    استاد جان سلام امیدوارم که حال دلتون عالی و عالی باشه

    خانم شایسته عزیز بانوی مهربان و دوست داشتنی من سلام گرم من رو با عشق بپذیرید.

    متشکرم از شما اساتید محترم که چقققققدر با این حرکت هاتون من دارم پیشرفت می کنم ، من دارم لذت می برم ، من دارم زندگی می کنم.

    اگه بخوام تمرین امروز و انجام بدم باید بگم ، اون الگوی قبلی م در چالش این روزهام اگه بخوام تکرار کنم ، با ایمان میگم فقط رو خدا حساب می کنم، حرکت می کنم، مثل اون روزا با شادی، با حال خوب،

    باوری که اون روزا منو به حرکت وا داشت ،،،،،

    باور فقط دستت رو بده به دست خدا و تسلیم ،

    اجازه بده او قدم به قدم راه رو نشون ت میده،

    من وقتی با این باور که تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس

    خود راه بگویند چون باید کرد….

    حرکت کردم ایمان داشتم خدا هست و کافی ست قدم اول رو بردارم او هدایت می کند ،

    خدا می دونه که من چقققققدر تکاملی ، و با شادی ، عشق ، و حال خوب تو این مسیر حرکت کردم دقیقاً سال گذشته همین روزها بود که فقط هر روز پیشرفت ، رشد به سمت بالا ، هر روزم با دیروزم تفاوت داشت، اینققققققققدر لذت بردم از تک تک لحظات م و شادی می کردم که فقط و فقط اتفاقات خوب بود، هر روز ایده ، هر روز آدم‌های جدید و زندگی کردم.

    باورهایی که امروز در خودم فعال می کنم،،،،،

    اینه فاطمه جان بسپار به خدا که او تو بهترین زمان و بهترین مکان بهت میده.

    فقط شاد باش

    فقط لذت ببر

    حواست به حال خوبت، باشه

    و منتظر باش.

    من اگه بخوام اولین اقدام در ظرف 24 ساعت آینده واسه خودم انجام بدم،،،،،

    چند روزیست که هدایت شدم به یک ایده ، که وقتی بهش فکر می کنم حالم خیییییلی خوب میشه.

    ابن روزها دارم تو کانال یوتیوب آموزش ها رو نگاه می کنم با اینکه هیچ تجربه ای ندارم اما چون ایده، ایده ی، ابهامی ست ، و خدایی ست، من در اولین فرصت قدم اول رو شروع می کنم، ایمان دارم که خدا هست و اوست که هدایت می کنه.

    خدایا من سپاسگزارم

    خدایا من سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 1466 روز

    درود بر استاد عزیز و خانم شایسته

    گام پنجم

    این پروژه ها مجدد باعث میشه مسیر قبل رو مرور کنم ، مسیر قبل چی بود ؟ فایل گوش کردن و نوشتن اونها و عمل کردن به چیزهایی که از فایلها درک میکردم . تک تک این فایلها برای من الگو بودن تمام فایلها یک باور رو تو ذهن من قوی تر میکرد که میشود وقتی برای این همه ادم اتفاقات و نتایج متفاوت رخ داده پس برای من هم میشود. ایمانم قویتر میشد ، امیدم بیشتر میشد ، انگار مدام یک نفر به من میگفت ببین میشود برای این ادم شد برای تو هم میشود ، حالم خوب میشد انگیزه ام بیشتر میشد نشانه های کوچک حالم رو خوب میکرد و میگفتم داره میشه من نزدیکم و تکرار میکردم جمله استاد رو و میگفتم من بوی پول رو میفهمم به من نزدیکه . شاید باور نکنید با نوشتن حال اون روزا الانم حالم عالی شد و کلی شور و شوق ایجاد شد در وجودم . نکته بسیار مهم که راه هر بهونه ای رو تو ذهن من بسته اینه : من با عمل به قانون به اینجا رسیدم با عمل به قانون به نتایج بزرگتر هم میرسم و اگر نمیرسم ایراد از منه . روزهای زندگی من انقدر خاص شده که یک سری اتفاقاتی مثل حسرت بود برام الان روتین زندگی من شده.

    استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم که راهی ساده و قانونی ثابت رو به من یاد دادین تا تک تک دقایق زندگیم رو با لذت بگذرونم و برای هر لحظه سپاسگزار خدا باشم خدایی که دوست منه و همیشه همراه منه. استاد سپاسگزارم که در لحظاتی از روز از شوق و نزدیکی به خدا اشک میریزم و دعاتون میکنم که این جهان زیبا رو نشونم دادین.

    دوستان فرمول ثابت هستش فقط باید اون فرمول وابت رو با اشتیاق و باور تکرار کنیم مثل خیلی از کارای روزانه که حتی اگر چشممون بسته باشه هم بسیار عالی انجامش میدیم .

    شاد و سلامت باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    معصومه گفته:
    مدت عضویت: 2659 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد بزرگوار، مریم جان عزیز و تمام دوستان در این سایت.

    من حدود 9 سال در یک شرکتی کار می کردم که با وجود اینکه پروژه های زیادی برمیداشت ولی تمام آنچه بایستی در راستای کارم یادمیگرفتم بلد بودم. روزها می گذشت و من احساس می کردم چیز جدیدی برای یادگرفتن نداشتم. فقط داشتم نقطه امنم را حفظ می کردم که ماهیانه حقوق دریافت می کنم، بیمه دارم، و برای پرداخت اقساطم مشکلی ندارم. اما یک روز تصمیم گرفتم که از این کار بیرون بیایم. و با توجه به اینکه رشته تحصیلی من وسیع است من بایستی در تمام ابعاد کار می کردم تا تمام قسمت های این رشته را یادبگیرم. از شرکت استعفا دادم و در شرکتی دیگر مشغول بکار شدم تا بتوانم چیزهای جدیدی یادبگیرم. اما متاسفانه به دلیل یه سری مشکلات مجبور شدم از آن شرکت هم بیرون بیایم. ابتدا خیلی نگران بودم که الان بیکار شدم چه می شود اقساطم را چگونه پرداخت کنم و همینطور نجواهای شیطانی بود. اما از آنجا که تجربیات بسیاری کسب کرده بودم یک رزومه قوی آماده کردم و به شرکت های مختلف فرستادم. در این فاصله که به دنبال کار بودم شرکت قبلی که 9 سال در آن مشغول به کار بودم متوجه شد که به دنبال کار هستم و دوباره از من درخواست کرد که در آن شرکت مشغول به کار شوم. اما من دیگر نمیخواستم در آن شرکت کار کنم چون چیز جدیدی برای یادگیری نداشت. به صورت معجزه آسایی در یک شرکت صادرات و واردات مشغول به کار شدم و کلی چیزهای جدید یادگرفتم. و در عین حال حقوق و مزایای بهتری نسبت به شرکت قبلی داشتم. و به یکسال نکشید که از ایران مهاجرت کردم. بعد از مهاجرت به صورت آنلاین با آن شرکت ادامه کار داشتم تا اینکه متوجه شدم این حقوق دیگر کفاف هزینه های من را نخواهد داشت به دلیل اختلاف ارزی. شروع به جستجوی کار کردم اما به دلیل اینکه به زبان این کشور مسلط نبودم کار پیدا نمی کردم. در عرض سه چهار ماه از صبح تا شب من برنامه ریزی می کردم که هم زبان انگلیسی و هم زبان این کشور و هم یک مهارت جدید یاد بگیرم و توانستم در عرض سه چهار ماه تلاش شبانه روزی شروع به صحبت کردن به زبان آنها کنم و رزومه خود را به چندین شرکت دادم تا بالاخره در شرکتی که به خانه من نزدیک بود توانستم کار پیدا کنم و شروع تغییرات زندگی من از این نقطه بود. تمام اقساطم را پرداخت کردم، ماشین خریدم. خانه به صورت مستقل گرفتم. لپ تاپ، موبایل، ساعت هوشمند و کلی برکت دیگه که وارد زندگی من شد. بعد از دو سال کار کردن در این شرکت (که البته مرتبط با رشته ام نبود ولی باز هم مهارت جدیدی یادگرفتم که انجام دادنش برایم واقعا لذت بخش بود) رزومه خود را برای بزرگترین شرکت در این کشور ارسال کردم و آنها از من برای مصاحبه دعوت کردند. و به راحتی در مصاحبه قبول شدم و کار خود را در این شرکت که مرتبط با رشته تحصیلی و کاریم بود شروع کردم. و کلی اطلاعات جدید کسب کردم و مهارت هام بیشتر شد. بایستی بگم کار کردن در یک کشور دیگر به یک زبان دیگر اصلا کار راحتی نیست ولی به یاری الله من توانستم با موفقیت ادامه دهم. من اینجا چالش های زیادی را پشت سر گذاشتم چالش تهیه خانه، نداشتم ماشین، ارتباط با اطرافیان، برطرف کردن مایحتاج زندگی ام. تنها چیزی که به من کمک کرد یاد آوری این بود که من تنها نیستم و خداوند همواره به من کمک می کند و مرا تنها نمی گذارد همانطور که در گذشته تنها نگذاشته و نمی گذارد. یادآوری این نکته که همواره همه چیز به نفع من تمام می شود. من زندگی خود را در اینجا از صفر شروع کردم و پول کمی با خودم آورده بودم. اما به یاری الله در حال حاضر از نظر مالی در سطح خوبی هستم و برکات زیادی در زندگی ام دارم. منی که زمانی که تازه به اینجا آمده بودم به سختی مواد غذایی خود را تهیه می کردم. همیشه به خودم یادآوری می کنم که از کجا به کجا رسیده ام و سپاسگزار خداوند هستم. خدای من وقتی تو ایران همراه من بوده اینجا بیشتر از اونجا هواسش به من هست. و خداوند آدم ها و موقعیت های خوبی را سرراه من گذاشت. در حال حاضر هم هدف های دیگری برای زندگی ام دارم که امیدوارم الله یکتا به من کمک کند تا به خواسته هایم برسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2015 روز

    به نام خداوند بزرگم که هرآنچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد نازنینم

    سلام به خانم شایسته مهربانم

    با تمام وجودم این روز ها دارم حس میکنم که شروع این پروژه و ترکیب آن با احساس لیاقت دقیقا حمایت و هدایتی هست و دستی هست روی شونه های من برای اینکه حرکت کنم و قدم بردارم

    استاد من هفته پیش با چنان شور و شوقی مطالب مربوط به مهارتم رو خوندم و چنان با ذوق و شوق روی خودم کار کردم و رفتم جلو که خودم کیف کرده بودم

    و خیلی قشنگ مسیر برام هم آسون و رون شده بود هن عالی داشتم یادمیگرفتم و چقدر محبت های زیادی رو هم هفته پیش از بینهایت طریق دریافت کردم و چه برکت های که وارد زندگیم شد و دارن هر روز به خودم میگم زهرا همونطور که هفته پیش به خدا توکل کردی و سمت خودت رو خوب انجام دادی دیدی که چطور درها باز شد و معجزات داد باز هم میتونی همونطور با شور و شوق و احساس خوب و گفتگو های مثبت ذهنی ادامه بده

    خدایا شکرت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم بخاطر این پروژه بی‌نظیر

    خداوند بخشنده ام را سپاسگزارم که مرا بد شما در این مسیر رشد و بهبود و تغییر همراه و همگام کرده خدایا شکرت دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد

    سلام مریم شایسته عزیز.

    سلام به همه هم فرکانسی های عزیزم

    خداراشکر گذارم که در مسیر قرار دارم که در حال تغییر جدید در مسیرم است

    استاد این جلسه برام هدایت هایی را ایجاد کرد که بتونم مسیر موافقیت هایم را تا به همینجا به یاد بیارم

    درست زمانی که اقدام کردم به تغییر کردن

    و میخواستم واقعا زندگی ام تغییر کند

    اول از همه تسلیم خداوند بودم

    در شرایطی بودم که زندگی مشترکم داشت از هم می‌پاشید

    بیکاری روم فشار آورده بود

    بی‌پولی منو داشت دیوانه میکرد

    فکر کنید

    خرج و مخارج خونه

    بچه

    اجاره خونه

    و اینکه عقب افتادن اجاره

    که صاحب خونه سر راهت رو بگیره که اجاره پرداخت کن

    بی‌پولی هم باشی

    و درهمان شرایطی دعواهای زن و شوهری هم باشد

    دیگه در منجلابی بودم که فقط آرزو میکردم همه اونها کابوس باشد از خواب بیدار بشوم

    و همه چیز گل و بلبل باشد

    همونجا به خودم گفتم

    ببین خودت رو به خواب زدی

    بیدار شو

    در جهانی زندگی می‌کنی که خداوند داره هدایت میکند نعماتش را

    خدایی این رو هم بگم

    از فایل های استاد عباسمنش

    عرشیان فر

    آزمندیان

    استفاده میکردم

    اینو فقط درک کرده بودم که

    هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افتد

    و اینو بگم شکر گذاری هم در شب و روز داشتم

    از دیدن همه چیز سپاس گذاری فقط میکردم

    و این شد

    خداوند هدایت کرد

    تا بتونم در سایت عضو بشوم

    و فقط بهم الهام شد

    که باید حرکت کنم ثابت نمونم

    شد فقط کارگری کنم .خواستم داشتن کسب و کار خودم بود

    شرکتی میخواستم که نیاز به سرمایه داشت آن هم سرمایه زیاد

    ولی من نه پولی داشتم نه سرمایه نه پشت وانه ای

    نه هیچ و هیچ

    یک فردی بودم بیکار از همه لحاظ سقوط کرده

    ولی یک چیز داشتم آن هم امید و ایمان به خدا که از فایل های استاد عباسمنش عرشیان فر و آزمندیان گرفته بودم

    و فقط تنها چیزی که در ذهنم در قلبم بهم میگفت و من را آرام و از نگرانی خارج میکرد این بود

    که برو کارگری

    میگفتم پول کارگری که برام سرمایه نمیشود

    ولی باز ندا به قلبم میومد که برو کارگری

    و کارگری ام شروع شد

    من حرکت کردم حالم خوب بود

    کارگری میکردم

    حدود شش ماه کارگری کردم و بعد از شش ماه

    ایده ای رسید

    و تونستم شرکتی کوچک را تأسیس کنم و از اونجا شروع شد

    من یواش یواش تونستم شرکتم را گسترش بدهم و حالا بیشترین سرمایه ها در انبار شرکت در پروژه های شرکت داشته باشم

    درآمدهای عالی

    بهترین دستان خداوند کارگر شرکت من شدن

    من مدیر شرکت خودم شدم

    و حالا یک تغییر بزرگی در نظر دارم که باید آن را انجام دهم

    و یک سالی هست درگیر آن هستم و هنوز نتونستم آن تغییر را ایجاد کنم .اینبار با انگیزه بالاتر و ایمان بیشتر .این تغییر ایجاد میشود .فقط در حال خوب بمانم

    ترمز های ذهنم را برطرف کنم و اینکه من میتونم این تغییر. را ایجاد کنم چگونگی را خداوند بهم می‌گوید خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1116 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم

    ممنون از منصوره ی عزیز بابت به اشتراک گذاشتن تجربه خوبشون.

    تجربه‌ی من، که همیشه برام نمونه و الگو بوده و البته همه ی موفقیت هام هم به واسطه ی این تجربه به دست اومده رو به عنوان رد پا می نویسم.

    ابتدای کامنتم، بگم، یک از کارهائی که در گذشته انجام می دادم و استاد هم در دوره ی 12 قدم می فرمایند، اینکه هر چی برای انجام کار توکلمون به خدا بیشتر باشه تا اینکه بریم از این ور و اون ور اطلاعات کسب کنیم موفق‌تر خواهیم بود.

    حالا بریم سراغ داستان من:

    من دیپلم تجربی گرفتم و سال بعدش کنکور شرکت کردم و متوجه شدم نمی تونم تو گرایش های تجربی قبول بشم(به خاطر باورهای اشتباه) و چون خواهرم دانشگاه آزاد می رفت دلم نمی اومد یه بار مالی مضاعف روی دوش خانواده بگذارم چون رشته های تجربی هم خیلی گرون تر بود(بازم باور کمبود) تغییر رشته دادم و انسانی خوندم در عرض 3ماه که رفتم کتابخونه ی محلمون دانشگاه شهید بهشتی رشته ی روانشناسی قبول شدم جالب خدمتتون بگم من اصلا یادم نمیاد اون سه ماه خوندنم چه جوری بود ولی تنها باوری که خیلی به من انگیزه می داد و یادم هست، این بود تنها راه موفقیت من از طریق تحصیله(من از 13سالگی آریشگری رو یادگرفتم و از همون موقع مشتری داشتم ولی بعلت داشتن وسواس تمیزی از آریشگری خوشم نمی اومد ولی چون مهارت و استعداد زیادی در اون زمینه داشتم همه من رو به سمت این شغل تشویق می کردند) خلاصه من دوست داشتم با تحصیلات به موفقیت برسم تا با شغل آرایشگری(این هم یکی دیگه از باورهای اشتباه من بود) ترم سه دانشگاه باید کنفرانس یه درس سه واحدی ارائه می دادم، پیش استاد رفتم تا موضوع کنفرانس رو بهشون بگم، ایشون کتاب خودشون رو که در مورد روش های صحیح مطالعه بود، بهم معرفی کرد. من سه جلسه ی، سه ساعتی، کلاس رو، در مورد روشهای صحیح مطالعه کنفرانس دادم.

    خلاصه روشهای صحیح درس خوندن رفت تو گوشت و پوست و استخوانم و اون تجربه موفق تو کنکور با این موضوع کنفرانس عجین شد و بعد از اون هر آزمونی شرکت می کردم نفر اول(با اختلاف) قبول می شدم، به واسطه ی همین مهارت در یک ارگان دولتی شهر تهران(تنها برگزیده اون اداره در سال 1384) پذیرفته شدم و از شهر همسرم که زندگی می کردم با 1000 کیلومتر فاصله به شهر خودم برگشتم و اینهم داستان جالب هدایتی خودش رو داره.

    الان هم این الگو رو در مورد یادگیری موسیقی اجرا می کنم و این موضوع تحسین استادم رو برانگیخته کرده، برای ایشون تعجب آور هست که من تونستم بدون استاد کتب تئوری، کنترپوآن و … رو بخونم و به راحتی قطعه ها رو با ریتم درستش بزنم، من شاغلم، به امورات زندگیم می رسم و موسیقی هم کار می کنم.

    یه باور جدید که از یکی از دوستان توی یکی از کامنتشون آموختم(با عرض معذرت اسم این دوست عزیز یادم نیست) این هست، خدا بینهایت بخشنده است و به زمان من برکت میده. این باور خیلی در زمان برنامه ریزی زندگیم موثر بوده

    در انتها یکی از باورها که خودم خیلی دوسش دارم و برام کارساز بوده و به فرزندم هم یاد دادم اینه: خواستن توانستن هست.

    استاد جان، صدا و آموزه های شما روح مرا نوازش می ده و از من انسان بهتری می سازه(فعل استمراری به کار می برم چون من هر لحظه با آموزه های شما زندگی می کنم) باز هم ممنونم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: