تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 24


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صفورا و نگار گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    به نام خدای مهربان من هم میخام تجربم رو بنویسم امیدوارم نوری باشم برای افرادی ک میخواهند تغیییر کنن واقا تغییر کنند

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    بله من دانشگاه قبول شدم و با تمام وجود فکر میکردم ک رشته ای ک در اون هستم اشتباه است من کلا حالم بد بود هر روز بدتر میشدم وارد دانشگاه شدم بچه های اتاق باهام بد برخورد میکردن و تصمیم گرفته بودن ترم بعد منو از اتاق بندازن بیرون من مثل مرده ها بودم میرفتم بیرون گریه میکردم و خلاصه همه چیز بد بود و من ی طورایی مهاجرت کرده بودم ب ی شهر دیگه و دوری از خونواده وو……

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    من واقعا اوضاع بدی داشتم و یک جایی بود ک گفتم من باید تغییر کنم من قبلا در دوران کنکورم سریال زندگی در بهشت میدیم و خیلی بهم کمک میکرد برای دیدن زیبایی ها و تمرکز بر درس و رفتم توی سایت و تمام تمرکزمو روی فایل های رایگان گزاشتم خداشاهده استاد روابطم فوق العاده شد همه عاشق من شده بودن همههههههه هم اتاقیام انقدرر با من اوکی شدن و انقدررررررررر ب من خوش میگذشت ک من بهترین دوران زندگیم رو در اون دانشگاه تجربه کردم فقط باااااا فایل های رایگاننن خدایااااا

    چ نشانه ای باعث شد اوضاع رو تغییر بدم

    من دیده بودم قبلا ک با فایل های استاد همه چیز تغییر میکنه دوستاننن همه چیززز تغییرر میکنه یادم اومد ک میشهه و شروع کردم با فایل های رایگان هرشب بالپتاپ هر فایلی میدیدم کامنت میزاشتم چون میدونستم ک این داره کار میکنه شروع کردم توی دفترم هرشب سپاسگزارییی و نتیجه ها شروعع شدد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2450 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی ام

    استاد جان از شما سپاسگزارم برای تهیه این سلسله فایل های عالی

    مثال هایی از خودم و کلی درس که گرفتم :

    – سال ها قبل من در کارم پیشرفت عالی داشتم ، رسیده بودم به سمت عالی و درآمد مناسب تو به کمپانی بین المللی و مدیر یک تیم چند صد نفره بودم ، تا قبل رسیدن به اون جایگاه و اون شرایط فقط انگیزه و ذوق رسیدن به اونجا رو داشتم ، وقتی بهش رسیدم تا مدتی همه چیز مناسب بود ، ولی کم کم ضربه ها شروع شد ، با توجه به فرکانس پایینم و توجه به ما خواسته ها ، برخوردها تغییر کرد و من به قدری اطرافیان و دوستان نامناسب اطرافم و گرفته بود که روز به روز بیشتر اومدم پایین ، تا جایی که چند ماه آخر همراه بود با سردرد هر روزه ، استرس مداوم و ..

    شاید نباید بگم تصمیم گرفتم , جهان برام تصمیم گرفت که کارمو از دست بدم ، چون باورهای بسیار مخرب و محدود کننده داشتم ، عملا ظرف سوراخی داشتم و پس اندازی هم نداشتم ، با کلی قسط و هزینه من موندم و افکارم و جهان که قانونش با کسی شوخی نداره ..

    خلاصه چند ماهی من قشنگ خرد شدن و ضربه های زیادی خوردم از جهان ..

    کجا برگشتم به مسیر ؟

    جایی که تسلیم شدم ..

    جایی که فهمیدم من هیچی نیستم در مقابل قدرت خدا ..

    اونه که صاحب فعل قدرت هست و اونه که فقط می‌تونه همه چیز و اداره می‌کنه و خودمو سپردم دستش ..

    بعد از اینکه کمی آرامش پیدا کردم که به خاطر لطف خدا و آشنایی من با فایل های استاد بود ، باورهای توحیدی شروع کردن شنیده شدن توسط من ( قبلش فقط انگار گوش میکردم ، و شنیده نمیشدن ) و امیدواری اومد و باور کردم کم کم که میشه شرایط عوض بشه و راه حل ها و هدایت ها اومد ..

    تا قبل اون زمانی که آشفته بودم ، نگران بودم ، ترس و نگرانی داشتم ، نه هدایتی اومد و نه رفتار جهان با من تغییر کرد ..

    اگه بخوام از اون شرایط بگم ، شرک در وجود من زیاد بود و قدرت و به همه داده بودم به جز به خدا .. رئیس من ، حکومت ، دولت ، سیاست ، اوضاع مملکت ، همه قدرت داشتند و دخیل بودند تو اوضاع من .. به جز خدا ..

    صادقانه بگم من خدا رو فراموش کرده بودم ..

    یادم رفته بود اگه من یه قدم برم سمت خدا ، اون صدها قدم میاد سمت من ..

    یادم رفته بود که خدا با عشق منتظره تا من برم سمتش ..

    یادم رفته بود که من باید بخواهم ، من باید بپذیرم که خدا کمکم کنه و هدایتم کنه ..

    یادم رفته بود که بگم خدایا تو زورت از همه بیشتره ..

    یادم رفته بود بگم عقل من ، منو می‌بره به اعماق دره ..

    یادم رفته بود بگم من نمی‌دونم ، بلد نیستم ، ایده ای هم ندارم ..

    تو دانایی ، تو میدونی ، خودت برام درستش کن ..

    و در نهایت وقتی آرامتر شدم ، رها کردم ..

    وقتی فقط کمی امیدوار تر شدم

    تونستم خودمو بیشتر بسپورم به جریان هدایت و اعتماد به اون قدرت الهی ..

    نگرانی ها و نجواها اما همچنان میومد ..

    ولی قلب من آروم بود ..

    من نمی‌دونم از کجا ، ولی کاری برای من جور شد و شرایطی بهتر از همه لحاظ به نسبت کار قبلی و این موضوع باعث شد ایمان من بیشتر بشه که همه چیز قانون داره در دنیا ، هیچ چیزی شانسی نیست و کنترل لحظه در حال خلق آینده خودم هستم ..

    بعد از چشیدن اون طعم از آرامش ، تازه فهمیدم چقدر من باید بیشتر روی خودم کار کنم و چقدر من نمی‌دونم ..

    – مثال دیگه من در مورد روابط هست ، وقتی اتفاق ناخوشایندی افتاد در روابط من که البته جهان کلی به من قبلش آلارم داده بود ..

    ریشه اصلی هم در وابستگی بود که استاد میگن :

    کسی که خودشو دوست نداره و برای خودش ارزش قائل نیست ، در روابط وابسته میشه ..

    بازم ضربه از این قسمت بود که قدرت و دادم به عوامل بیرونی

    فکر کردم عامل شادی و حس خوب من یک عامل بیرونی هست و به اون اتکا کردم و جهان هم بهم ثابت کرد اشتباه میکنم ..

    از خدا طلب مغفرت کردم و گفتم بهم لطف کنه تا درس های خودمو بگیرم و سعی کردم بدونم و بفهمم که پشت خواسته من در روابط ، چه چیزی هست و من چی می‌خوام :

    آرامش

    شادی و لذت

    تفریح

    حس خوب

    رشد فردی

    و اینارو می‌خوام و برام مهمه ، نه بودن شخص خاصی

    و سعی کردم و سعی میکنم همچنان اینطوری فکر کنم تا همراه با کار کردن روی خودم و به خصوص دوره احساس لیاقت ، قطعا جهان هم فرد مناسب و میاره ..

    اینم از استاد عزیز یاد گرفتم ..

    اگه بخوام جمع بندی کنم و با توجه به اینکه اخیرا خودم ، خودخواسته وارد چالش جدیدی شدم در کار ، چون نشونه ها رو دیدم و فهمیدم وقت تغییر هست ، میتونم بگم مراحل به شکل زیر بود که البته تو دل هر کدوم صدها نکته و مطلب هست :

    – نشان دادن ایمان

    – تسلیم شدن

    – به آرامش رسیدن

    – هدایت شدن

    – اتفاق افتادن در جهت خواسته

    یعنی به قول استاد در مورد ایمان ، چیزی بین من و خدا از هم پنهان نیست ، یا ایمان دارم ، یا ندارم ..

    اگه دارم وارد مراحل بعدی میشم و اگه ندارم با سرعت میرم ته دره ..

    متوجه شدم قانون خداوند و این سیستم شوخی نداره و عین ساعت دقیق کار می‌کنه ..

    ………………………………………………………………

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

    آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

    هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

    «مولانا »

    ………………………………………………………………

    سوره بقره ، آیه 112

    بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    آری، کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.

    ………………………………………………………………

    چه زمانی تسلیم میشیم ؟ وقتی اعتماد میکنیم به خدا و قوانینش ، و ایمان خودمون و نشون میدیم ..

    امیدوارم خدا کمک کنه و جز گروهی باشیم که تسلیم میشوند و هدایت میابند و قبل از اینکه با چالشی مواجه بشیم ، خودمون تغییرات و در خودمون ایجاد کنیم ..

    الهی آمین ..

    خدایا شکرت برای این آگاهی ها و این سایت

    استاد عزیز سپاس از شما و وقت و انرژی که برای تهیه این فایل ها میزارین ..

    سپاس از همه دوستان که اینجا ازشون یاد میگیرم ..

    دوستون دارم

    ارادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2798 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    سلام استاد و سلام مریم جان

    چقدر خوبه این دوره ها میدونی خیلی از بچه های کلاس بالا و کلاس مختلف هستیم

    تو پروژه ها همه هستن و خیلی عالیه

    از همه عزیزان سپاسگزارم

    من تجربه در به دره رفتن ندارم

    نمیدونم شاید چون همیشه تو اتفاقات من خوش،بین هستم و اتفاقات خوب،میشه

    و امید نقطه عطف زندگی من هست و چقدر دیدم هر لحظه خواستم عطا کرد و من خیلی خوشحال میشم

    وقتی قبل اتفاق چنان ردیف میکنه که بهترین ها پیش میاد

    خدایا من به هر خیری از تو برسد محتاجم

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1162 روز

    بنام ایزد منان

    سلام عرض میکنم خدمت استاد جان جانان، مریم بانوی گرامی و همه دوستان عزیز

    من سال 98 آزمون مرکز مشاوران قبول شدم و بعد از مصاحبه که توی شرایط سخت برفی با هزارتا بدبختی رسیدم ایستگاه قطار رشت تا برم تهران، قبل حرکت زلزله اومد و نگران زن و بچم بودم که من اگه برم بازم زلزله بیاد توی این هوای سرد چیکار کنن……..

    خلاصه سال 99 شروع کارآموزی یه پیام توی کارتابلم اومد که حسب گزارشات واصله شما شایستگی داشتن پروانه وکالت رو ندارید در مشاغل دیگه براتون آرزوی موفقیت داریم!!!

    دقیقا یادمه 9 آذر 99 بود، دنیا روی سرم خراب شد، به لحظه روحم از تنم جدا شد.

    یادمه چند ساعت درب اتاق و بستم و شروع کردم با خدای خودم حرف زدن، حرف که نه گله میکردم، میگفتم این چی بود آخه؟ من متاهلم زنم ذوق کرد وکیل شدم خودم ذوق کردم توی رشته مورد علاقه می‌خوام کار کنم خدایا نمی‌خوای وکیل بشم؟ برم دنبال شغل دیگه؟ اون موقع من با استاد آشنا نبودم یعنی اصلا توی مدار این حرفا نبودم ولی این حرف استاد که میگه الهام بصورت واضح بهت گفته میشه فقط توی باید اجازه بدی، تو باید آماده شنیدنش باشی.

    رفتم تهران برای پیگیری موضوع یکسال و نیم جنگیدم ولی هیچ نتیجه ای نگرفتم، بهم گفتن شایستگی شما برای ما احراز نشد. حتما نباید وکیل بشی این همه شغل!!!

    این جمله از صدتا فحش برام بدتر بود الان اینو نوشتم یاد حرف استاد افتادم که می‌گفت بزرگترین انگیزه من وقتیه که یکی بهم بگه تو نمیتونی.

    اومدم رشت و به همسرم گفتم می‌شینم برای کانون وکلا میخونم قول میدم قبول بشم. دقیقا یادمه 26 اردیبهشت 1401 شروع کردم به خواندن ذهنمو آزاد کردم و آزمون تیرماه بود، روزی 12 ساعت مفید خوندم، خیلی جالبه تازه صحبت از قانون تسهیل شده بود، اونایی که می‌دونن این قانون برای جذب بیشتر شرکت کننده هاست. اولش اعلام شد چون آزمون 1400 بعلت کرونا برگزار نشده سال 1401 دوتا آزمون میگیرم یکی تیرماه یکی اسفند ماه.

    قانون تسهیل برای آزمون اسفند اعمال میشه. برادر من هم حقوق خونده گفت من میمونم آزمون اسفند تو هم بمون، چون در حالت عادی آزمون کانون تعداد کمی قبول میشن، همون که بهم برخورده بود گفتم همین آزمون رو شرکت میکنم من قبول میشم و ثبت نام کردم، بعد از پایان مهلت ثبت نام اعلام شد در این آزمون قانون تسهیل اعمال میشه!!!!

    و این نشونه محکمی بود از اینکه من قبول میشم. من ثبت نام کردم برادرم نه، و خدا مسیر رو برام هموارتر کرد و قبول شدم و حالا وکیل پایه یک هستم.

    وقتی فقط به خدا تکیه می‌کنی محاله هواتو نداشته باشه، روز آزمون دقیقا جلوی نیمکت من یه برگه زده بودن توی بورد که برای سه سال قبل بود همایشی بنام « خدا از آن چیزی که فکر میکنید به شما نزدیکتر است» الآن که دارم اینارو تایپ میکنم اشکم در اومده، فقط میتونم بگم خدایا ممنونم ازت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 647 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام به استاد و به دوستان عزیزم

    خیلی خوشحالم که این پروژه شروع شد و منم ذهن منطقیم رو کنار زدم و اومدم که کار کنم روی خودم

    خداروشکر میکنم که بودن توی این مسیر معجزات را برای من رقم زده و میزند

    من مدت زیادی نیست که عضو سایت هستم و دارم روی خودم کار میکنم

    اما خوب این رو درک میکنم زمان های بسیار بسیار زیادی توی زندگیم بوده که گفتم دیگه تموم شد دیگه امیدی نیست و هزاران هزار فشار های عصبی که تحمل کردم و به خودم ضربه زدم

    اما میدونم اگه الان زندم و دارم ادامه میدم و تلاش میکنم یعنی اون لحظات تاثیری توی زندگیم نداشتن چون من قدرت تغییر زندگیم رو دارم

    من هر وقت و در هر شرایطی که اتفاقی میفته برام سعی میکنم بیام توی سایت و آرامش بگیرم میام روی خودم کار میکنم تلاش میکنم افکارم رو جمع کنم

    همیشه این حرف های استاد هست که منو قوی نگه داشته و باعث شد ادامه بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 3817 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    خداقوت

    من در زمان تحصیل برای اخذ مدرک دیپلم بسیار مشکل داشتم و این در حالی بود که اکثر همکلاسی هایم ،دیپلم گرفته بودند و در حال گذراندن خدمت سربازی بودند و من حدود 2 سال از آنها عقب مانده بودم.

    با خودم و خدا خلوت کردم و گفتم من تصمیم‌ میگیرم که تقلب ، رفیق بازی و دعوا و … را ترک کنم و تو هم کمکم کن که دیپلم بگیرم و دانشگاه قبول بشم.

    روی یک برگه هم نوشتم که چرا و به چه دلیل باید موفق بشم ( اصلا در مورد اهرم رنج و لذت اطلاعی نداشتم ).

    بعد با تمام تمرکز مشغول درس خواندن شدم و بخدا توکل کردم و هر روز اون برگه دلایلم برای موفقیت را نگاه میکردم و طی 3 ماه معجزه ها رخ داد.فضل خدا شامل حالم شد و من دیپلم گرفتم و در بهترین دانشگاه کشور رشته مورد علاقه خودم را قبول شدم.

    نکاتی که رعایت کردم

    توکل بخدا

    اهرم رنج و لذت

    تلاش

    تمرکز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2186 روز

    سلام،برخدای همیشه همراه مان،

    سلام به استادوخانم شایسته عزیز ودوستان حاضر در پروژه تغییر را در آغوش بگیر،

    قسمت چهارم،1404/8/3

    من متأسفانه جزو گروهی هستم ،که کتک خورم ملسه وقبلا که باورم این بود،

    من صبورم وخدا به صابران پاداش خوب میدهد،راداشتم، بعدا فهمیدم خدا به رحم کرد که بااین اگاهی ها آشنا شدم،

    نهایت مظلومیت را تحمل کردم، تمام جوانی سلامتی ام،به پای یک زندگی سراسر بی توجهی بی حرمتی ،وبی ارزشی همه جانبه، سپری وثروت معنوی ارزشمندی ،وانسانی ام وسلامتی وعزت نفس ام را از دست دادم،

    تا خدای عزیزم،منو هدایت کرد به این سایت توحیدی،

    وبه جرات عرض می‌کنم، اگر این سایت واموزه های استاد ومریم جان نبود،

    من احتمالا چندین بار خودکشی می کردم،

    از تمام مرزهای افسردگی گذشتم، بارها بستری ،شوک درمانی،دارو درمانی شدم،

    ولی اثری کوتاه مدت ،یا تصور اثر داشتن را تحمل کردم،

    اکنون یادم نیست، چطور با آموزه استاد اشنا شدم،

    ولنگ لنگان ،تغییراتی کوچک در خودم ایجاد کردم،

    بر ترس 32 ساله ام غلبه کردم،

    وبادست خالی تمام زندگی ام را رها کردم،وامدم بیرون،

    ولی خدای خیلی عزیزم، دستم راگرفت ،الان بعد 3سال حالم خیلی خوبه تا حدی که یک نوع قرص ارامبخش ،مصرف می‌کنم،

    در خانه خودم،باتمام امکانات لازم زندگی میکنم، خدایا به قدر بزرگواری ،خودت شکر گذار ت هستم،

    خدا به من که انقدراز طرف همه کس تخریب شده‌ بودم، وحرف همه را باور، می کردم جز خودم،

    ودر اصل خدای درون قلبم را ،باور نمی کردم، خدا منو ببخشه ،که اون همه ضعیف بودم،اما خدا به من پول داد دورهایی که ارزش میلیاردی دارند را تهیه کردم،که اخرین دوره ام هم جهت باجریان خدواند بود،

    استاد باتمام وجودم ازت سپاسگزارم، ودستت را می بوسم وبردیده می‌گذارم،

    که اگر این اگاهی ها نبود مرده بودم،

    هنوز خیلی کار دارم ،وباید تغییرات بزرگ داشته باشم، اما همین مقدار هم جای شکر داره، واز خدا هدایت به راه راست راه ایمان داران ونعمت داران را می خواهم،

    خیلی دچار روز مرگی میشم ،

    وکمی زود خسته میشم،.کم میارم ،که انشالله، دوره قانون سلامتی را بزودی میخرم،

    ومجدد از خدا واستاد عزیزم سپاسگزارم، برای همه چیز،

    همه مان در پناه حق باشیم شب بخیر،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگرم

    استاد جانم سلام، دوستان نازنینم سلام

    من عاشق این پروردگاری هستم که هر لحظه داره منو هدایت می‌کنه؛ خدایی که وقتی قلبم رو بهش می‌سپارم، راه رو اون‌قدر زیبا برام باز می‌کنه که هر بار با خودم می‌گم: “کاش زودتر فقط به تو تکیه می‌کردم.”

    استاد جانم، این دومین کامنت منه برای این فایل، چون حس کردم باید بنویسم تا این درک عمیق رو ثبت کنم.

    الان تازه متوجه شدم چرا شما این دوره رو با «احساس لیاقت» ترکیب کردید. امروز که داشتم پیاده‌روی می‌کردم و به مسیر درونی‌ای که از شروع دوره‌ی احساس لیاقت تا حالا طی کردم فکر می‌کردم، چراغ این فایل واقعاً برام روشن شد.

    قبلاً هم گفته بودم که برادرم در استرالیا قنادی داره و من چند ساله که در ذهنم تصمیم داشتم برم اون‌جا و باهاش کار کنم. اما تا همین دو ماه پیش، هیچ کاری برای این خواسته‌ام نکرده بودم جز خوندن زبان. فقط منتظر بودم که برادرم برای رفتن من کاری انجام بده.

    الان که به اون روزها نگاه می‌کنم، می‌فهمم با این طرز فکر، در واقع داشتم شرک آشکاری انجام می‌دادم؛ چون امیدم به انسان بود، نه به خدای بی‌نهایت توانمندم.

    اما از روزی که «چله توحیدی» رو شروع کردم، همه‌چیز تغییر کرد.

    من دیگه اون آدم سابق نبودم. از همون روزهای اول فهمیدم که باید فقط روی خدا حساب باز کنم، نه هیچ‌کس دیگه.

    و از همون لحظه، قدم‌های واقعی من شروع شد.

    استاد جانم، شما در فایل «فقط روی خدا حساب باز کنید» می‌فرمایید که «من حتی به کسب درآمد از این راه هم فکر نکردم، فقط به خدا سپردم و خودش قدم‌ها رو برداشت».

    من حالا دارم این جمله رو با همه‌ی وجودم زندگی می‌کنم.

    چون دقیقاً همین اتفاق برای من هم افتاد.

    خدا خودش به من گفت:

    “از همین‌جا شروع کن. از جایی که هستی. منتظر نباش تا شرایط تغییر کنه. من همراه توام.”

    و من که تا اون موقع فقط نویسنده‌ای بودم که خیال کار در قنادی برادرم رو در ذهن می‌پروروندم، ناگهان دیدم خدا خودش داره در دلم انگیزه‌ای می‌کاره که اصلاً فکرش رو هم نمی‌کردم.

    خودش بهم جرأت داد، خودش منو راه انداخت.

    منو فرستاد به ده تا قنادی مختلف، تا جایی که بالاخره به اون جایی رسیدم که باید می‌بودم.

    خودش مسیر رو نشون داد، خودش درها رو باز کرد،

    و از راه‌هایی که حتی تصورش رو نمی‌کردم، داره برام روزی و ثروت می‌فرسته.

    خدا خودش داره مقدمات مهاجرتم رو فراهم می‌کنه، همون کاری که من سال‌ها فقط در ذهنم نگه داشته بودم.

    من فهمیدم نباید منتظر فردا باشم، نباید صبر کنم تا کسی بیاد و دستم رو بگیره.

    خدا به من گفت:

    «تو فقط همین لحظه رو داری، از همین لحظه شروع کن.»

    و من هم از همون لحظه شروع کردم… و دیدم چطور قدم‌ها یکی‌یکی برداشته می‌شن، بدون زحمت، بدون ترس، فقط با ایمان.

    استاد جانم، مریم جانم، من از شما از صمیم قلب سپاسگزارم برای این دوره‌ی پرنور.

    این فایل‌ها فقط آموزش نیستن، چراغ‌هایی هستن که مسیر زندگی منو روشن کردن.

    من حالا با تمام وجود باور دارم که وقتی به خدا تکیه می‌کنی، هیچ بن‌بستی وجود نداره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد خوبم( حدیث)

    استاد من چندبار تو زندگیم از ندونم کاری و باری به هرجهت زندگی کردن (راجب مسأله ازدواج)مستقیم رفتم ته دره نابود شدم ولی دوباره زنده شدم و همیشه این خدا بود که این جسارت دوباره رو بهم داد…وقتی به گذشته فک میکنم اصلا متعجب میشم از انتخاب هام…از دورباطل که درگیرش بودم از این حس عدم لیاقت در صورتی یکی از بهترین ها بودم از همه نظر…

    من از چندتا موقعیت سخت بیرون اومدم و کسی نفهمید دورنم چه غوغایی هست و حتی دوستم همیشه میگه تو بیخیالی باهمه فرق داری اگه من این بلاها سرم می اومد میمردم…ولی من همیشه ظاهرم رو حفظ کردم و سرم رو بالا نگه داشتم …روزیکه عقد کردم فرداش فهمیدم ای داد بیداد که چه اشتباهی کردم و این اشتباه رو دوسال ادامه دادم و واقعا هم ته ته دره بودم به جدایی فکر هم نمیکردم از ترس آینده از حرف مردم از واکنش خانواده….دوسال سوختم و باج دادم و صدام در نشد و بالاخره یه جایی به خودم اومدم و انگار قوی شدم و همزمان نمونه هایی دیدم از کسانی که جدا شدن و ازدواج های خوبی داشتن اونم با کسانی که مجرد بودن…و شش ماه نشد که تموم شد و آزاد شدم از بندهایی که خودم به دست و پام بسته بودم ..چقد خانواده واکنششون خوب بود و منو همراهی کردن و حرف مردم هم هیچوقت به گوشم نرسید که بخواد منو عصبی کنه…و آینده هم برام مثه روز روشن بود و حالم عالی و دوباره اتفاقات عالی به جریان افتاد و مهم ترینش آشنایی با شما بود وقتی که حالم خوب بود و تازه جدا شده بودم…وای آشنایی با شما انرژی و حال خوب منو هزار برابر کرد و تا به امروز ادامه داره بقول همین بنده خدا شما معجزه زندگی منی…استاد خوبم خدارو شکر بابت وجودشما..چطور میتونم تشکر کنم ازتون…حدا حفظتون کنه برای همه ما خانواده صمیمی عباسمنش…گاهی مدت زمان کمی دور شدم ولی برگشتم و تماااام تلاشم اینه دور نشم خدایا کمکم کن مثه همیشه که کمکم کردی و منو از ته دره نجاتم دادی…خدایا شکرت که همیشه هستی و تنهام نمیزاری شکر که دارمت‌‌‌…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3228 روز

    ه نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی، خانم شایسته و دوستان هفرکانسی

    یه مورد دیگری که سعید جان در این فایل به آن اشاره کرد که برای من هم خیلی پیش آمده و در وجود من خیلی تغییر کرده است و در ادامه کامنت قبلی من است نحوه صحبت کردن من با خدای خودم است

    الله و اکبر از گذشته و گذشتگان ما

    الله و اکبر از مبلغان دینی ما

    الله و اکبر از کتابهای دینی و مذهبی ما مخصوصا مواردی که در مدارس مان تدریس می شود.

    الله و اکبر از خدایی که در وجود من در کودکی ساخته شده بود

    الله و اکبر از ترسی که از خدای خودم داشتم

    الله و اکبر از دوری و فاصله ای که از خدای خودم داشتم

    الله و اکبر از جهنمی که من همیشه خودم را در پایین ترین طبقه اش می دیدم

    الله و اکبر از بهشتی که همه اش برای پیامبران بود ولاغیر

    الله و اکبر از کارهایی که حرام بود

    الله و اکبر از ممنوعیتهایی که نمی دانم از کجا دین آمده بود

    الله و اکبر از غلطهایی که اگر در قرائت قرآن می داشتیم که باید می رفتیم به جهننم

    الله و اکبر از نمازهایی که اگر دیر میشد و یا قضا می شد.

    و …

    این برای همه کسانی که مثل من دهه 50 و 60 بوده ایم بوده و هست و برای خیلی از افراد آشناست.

    اما یک پیامبر به نام عباس منش آمد و همه را برای من تغییر داد

    من دیگه از خدا نمی ترسم

    من دیگه با خدا رفیقم

    من دیگه با ترس باهاش صحبت نمی کنم

    من دیگه مجبور نیستم به زبان عربی با او صحبت کنم که خودم هم درک درستی از چیزهایی که میگویم نداشته باشم . من با با زبان مادری صحبت می کنم.

    من دیگه اصلا مجبور نیستم برای یک نماز دیر شده و یا نخوانده نگران باشم..

    من دیگه اصلا نیاز ندارم برای بخشش خودم به کس دیگری متوسل شوم.

    من دیگه اصلا برای یک اشتباه و گناه احتمالی خودم را از درگاه خدا رانده نمی دانم.

    من دیگه یک دوستی دارم که خیلی به نم نزدیک است.

    این همه تغییر کرده ام

    اما بازهم می گویم وایمان دارم که پاشنه آشیل من شرک است .

    ولی بسیار سپاسگزار همین خدایی که اینقدر به او مشرکم هستم که من را از ته شرک رسانده است که به جایی که اینهمه تغییر کرده ام.

    اینها را همه مدیون شما هستم استاد عزیزم . نه من همه افرادی که در این خانواده گرامی هستند مدیون شما هستند. همانطور که سعید جان در این فایل گفتند.

    باید و باید و باید بیشتر و بیشتر و بیشتر و مصمم تر در این مسیر حرکت کنم.

    به امید الله مهربان.

    استاد جان ، پیامبر زمانه من از شما بسیار سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: