این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به خداوندی خوبم و سلام به استاد عباسمنش عزیزم و دوستان گلم
من چند سالی بود از طریق همسرم با سایت استاد اشنا شدم و چندین محصول(عزت نفس،قانون آفرینش،دوازده قدم)همسرم خریداری کردن و منم مشتاقانه گوش میکرد اما هیچ وقت متاهد به انجامشون نبودم به ظاهر انجام میدادم اما در واقعیت هیچ تا اینه زندگی به ظاهر خوبی با همسرم داشتم به مشکل بر خورد و چندین ماه با اینکه خیلی همدیگرو دوست داشتیم از هم جدا شدیم و کلی همسرم منو اذیت کرد و تبدیل شد به یه ادم دیگه و من اینجا به تضاد برخورد کردم و به قوله استاد چک و لقد خوردم حسابی و این بار کسی که منو نجات داد از اون بهرانه وحشتناک دوباره هدایت شدم به سایت استاده عزیزم بود و شروع کردم از فایل های رایگان و اینو از استاد یاد گرفتم که حاله خوب = با اتفاقات خوب و هرجا حالم بد میشد سریع این جمله میومد تو ذهنم و کم کم با حاله خوب اتفاقات خوب در حاله رخ میداد و امروزم هدایت شدم به این فایل رایگان و متوجه شدم من جز گروه دوم هستم و تازه بعد از کلی اتفاقات بد تصمیم به تغییر گرفتم این دفعه عملگرا
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان تغییر کنند. سوره رعد
سلام خدمت استاد و دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه
من همیشه از بچگی اضافه وزن داشتم و البته الان هم دارم
اما از یه جای بعد آنقدر چاق شدم که از حالت نرمال خارج شدم به طوری که وزنم 130 کیلو بود و قدم 170 با اینکه چندین بار رژیم میگرفتم و ورزش میکردم ولی هیچ وقت پایدار نبود و دوباره به حالت قبل بر می گشتم یعنی چاق تر میشدم
و اینکه جهان بهم یادآوری میکرد و نشان میداد که این یک مشکل کوچک و معمولی نیست و من نسبت به آن بی تفاوت بودم .
تا اینکه جهان چکش را برداشت و ضربه سنگینی بهم زد بطوری که مریضی به سراغم اومد که به گفته دکتر علاجی نداره
و از اونجا به بعد تصمیم گرفتم که باید تغییر کنم
مصرف غذا را کاهش دادم و از مواد غذایی با کیفیت و ارگانیک استفاده میکردم
شکر و قند صنعتی را حذف کردم و بعد نان سفید را با نان جو عوض کردم.میوه و آب را جایگزین نوشابه و آب میوه بازاری کردم و…
و ورزش هوازی و مقاومتی هم به برنامه ام اضافه کردم
و به طور چشم گیری در مدت 5 ماه 40کیلو وزن کم کردم
مریضی هایی که به قول دکتر درمان نداشت را به لطف خدا شفا گرفتم که آخرین باری که نزد دکتر رفتم از تعجب شوکه شد و خیلی بهم تبریک گفت و حتی شماره ام را ازم گرفت که در یک مراسمی درباره رژیم و تغذیه سالم با کسانی که همچین مشکلی دارند صحبت کنم
و اینکه سه سال است از شروع رژیم گذشته و دو سال است که کوهنوردی را شروع کرده ام به طوری که الان یکسالی هست به صورت حرفه ای کوهنورد ی میکنم
و کاراته راهم که قبلاً یعنی از زمانی اضافه وزن داشتم در برنامه روزمرگی داشتم ولی شکسته بسته میرفتم
و الان به صورت جدی تر و در باشگاه خیلی معتبر ادامه میدم
و موفق شدم کمر بند مشکی ام را بگیرم
و تمام این موفقیت ها از جانب خدا میدانم و سپاس گزار خداوندم که من را با استاد عزیز و این جمع دوست داشتنی و موفق آشنا کرد
خیلی خوشحالم که در حضورتان هستم
البته هنوز در ورزش رو به بهبودی و سلامتی هستم تا دوباره به تضادی برنخورم و به قول استاد در گروه اول هستم
و البته در روابط و موقعیت شغلی هم پیشرفت داشتم که در قسمت های دیگر حتما با شما عزیزان درمیون میزارم
و در آخر امیدوارم در زندگی
شادتر و موفق تر و سلامت تر و از هر نظر بهتر از قبل باشید
من فعلا جز گروه دو هستم در حوزه شغلی من سال95به یک تضاد بزرگ خوردم حالا که فکر می کنم قبل از اون اتفاق جهان به صورتهای ارومتر به من گفته بود ولی من درک نمی کردم یعنی فقط فایل ها رو گوش می کردم وفکرمیکردم من دیگه اوکی ام حالا دیگه یادگرفتم همه چیزرو میدونم پس بریم برا نتیجه تااینکه فهمیدم یعنی درکش کردم که آقا خودت باید به این دانستهات عمل کنی انجامش بدی این یعنی کار کردن روی خودوخلاصه من انجامش دادم ولی بامقاومت شدید خدایاشکرت که به این حد ازدرک کردن وعمل رسیدم
درموردسوال دوم تصمیم گرفتم هرروز 4صبح پاشموتمرینات خودم رو اول وقت وتا هر ساعتی که لذت میرم از این کار ادامه بدم دنبال نتیجه خاصی هم نیستم فقط وفقط هدفم دراین ساعت لذت بردنه ونوشتن وخوندن کامنتهای دوستانم
خدا بقیه کارها رو انجام میده
از همه عزیزان هم خانواده ام ممنون وسپاس گزارم. شاد سلامت وثروتمند باشید
موضوعی که میخام بگم مربوط به فایل نیست ولی مربوط به تغییره قبل از تضاد و درمورد سوالی هست که از خدا کردم و هدایتی که کرد و نتیجه انجام اون و بازخوردهایی که گرفتم هست مطمئن هستم افردای توی سایت هستن که از این طریق ایده هایی برای کسب و کارشون بگیرن و میتونه بهشون کمک کنه
من به لطف خدا دیروز پروژه رو شروع کردم و تصمیم گرفتم توی حوزه ی کاریم مهارتم رو بهتر کنم و پیشرفت کنم و از اونجا که من تازه کارم رو شروع کردم و شغل مورد مورد علاقم که خریدو باز سازی ماشین و فروش اون هست رو تازه شروع کردم هنوز کسی من رو نمیشناسه و من هم طبق آموزه های استاد به تبلیغ پولی اعتقاد ندارم ،چند روز پیش ماشینی رو که سومین ماشینم بود و بازسازی کرده بودم رو فروختم و دنبال یک ماشین جدید برای بازسازی میگشتم ،از خدا هم هدایت خواسته بودم ولی خبری نبود(یعنی یا راهو بلد نبودم یا هدایت هارو دریافت نمیکردم ) تا این که دیروز صبح توی تمرین ستاره قطبی از خدا خوستم که هدایتم کنه و درست 1 ساعت بعدش داییم اومد خونمون و درمورد ماشین صحبت کرد گفت میخام معامله ی ماشین انجام بدم و چند روزه دارم بدون وقفه توی سایت دیوار میچرخم که یه ماشین خوب بیاد بالا وبرم بخرمش ،بهم گفت تو ماشین نخریدی هنوز ؟گفتم نه ،گفت چرا توی سایت نمیگردی؟گفتم من خوشم نمیاد همش سرم توگوشی باشه و هی اسکرول کنم تا یک ماشین بیاد بالا و بدوام باعجله برم سراغش یا این که از صبح تا شبه خودم رو صرف چرخیدن توی سایت کنم و روزه خودم رو حروم کنم آخرم سر درگم ندونم چیکار کنم
گفت نه اشتباه میکنی ،گفتم خدا خودش میرسونه،گفت نه اینجوری نیست همه دارن توی دیوار خرید و فروش میکنن تو هم باید بری توی دیوار و همش آنلاین و آماده باشی
بعد یه لحظه گفت تو یا باید تو دیوار فعال باشی یا باید بری حضوری دره صافکاری نقاشی و مکانیکی ها و ازشون سوال بگیری و ماشین تصادفی یا کار دار پیدا کنی و بخری بیاری درست کنی ،تو اوله کارته کسی نمیشناست که بخاد بهت زنگ بزنه برای فروش ماشینش
یه لحظه یه جرقه تو ذهنم خورد گفتم این خودشه
به داییم گفتم اره این کارو دوست دارم .بعد از یک ساعت داییم رفت و اومدم توی تمرین پروژه تودفتر نوشتم که اولین قدم برای بهبود خودباوری ام و تبلیغ خودم و کارم به صورت رایگان و ساختن عزت نفسم و اعتماد به نفسم همینه.دیروز که جمعه بود و تعطیل بودن
امروز صبح رفتم توی شهرمون دره چند تا صافکاری نقاشی و حتی پارکنیگ متعلق به پلیس راه و شمارشون رو گرفتمو شماره خودم روبهشون دادم و گفتم من کارم اینه اگر ماشینی موجود داشتین یا مشتری براتون آورد به من زنگ بزنین حتی به خودتون هم پور سانتشو رو میدم ،اون ها هم قبول کردن و کلی بازخورد خوب گرفتم و حتی رفتم سه تا ماشین هم که بهم معرفی شد رو دیدم و برسی کردم و بقول خانم شایسته لیقاتم رو به جهان ثابت کردم الان خیلی حس خوبی دارم و مطمئن هستم که حتما نتیجه ی حرکت کردن و باز خورد گرفتن بهتر از هیچ کاری نکردنه و حتما نتیجه ی خوبی خواهم گرفت و کارم ساده تر میشه چون الان افراد بیشتری منو میشناسن و از حرفه ام خبر دارن
از خداممنونم که خیلی سریع الاجابته و درخواستم سریع پاسخ دادو قدم اول رو بهم گفت و خوشحالم که تونستم تا حد خوبی اجراش کنم
این کاره خودم رو مثل کاری که استاد توی بندر عباس کرد و رفت توی 30 تا کلاس غریبه صحبت کرد میدونم
تازه امروز من کل مسیر رو پیاده رفتم و نزدیک به دوساعته تمام معادل 8000قدم پیاده روی کردم و در راستای قانون سلامتی هم قدم برداشتم
کلی خودباوری ام و کلی اعتماد به نفسم نسبت کارم بهتر شد با این کارم
مرسی ازتون بابت این پروژه ی تاثیر گذار امیدوارم توی تمام مراحل کارم و زندگی بتونم قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح و بهتر کنم
سلام دوست عزیزم خیلی از کامنت فوق العادت لذت بردم و یاد گرفتم و درسی که برای من داشت این بود که من باید قدمهایی برای تخصصم و بهبود تخصصم بردارم که اتفاقاً در حال حاضر احتیاج زیادی بهش دارم و اون قدمها رو در یک دفتر جدا ثبت کنم که یک به ذهنم ثابت کنم و آرام باشم که من دارم قدمهایی برمیدارم و قطعاً قدمهای من جواب داده میشه و اینکه آینده برای هدفهای بعدی از همین قدمهای که الان برمیدارم استفاده کنم و نتایج بزرگتر را خلق کنم کامنت شما صادق عزیز خیلی به من کمک کرد و برای من خیلی الهام بخش بود ازت بسیار سپاسگزارم و امیدوارم که جز برترینهای شغل خودت بدرخشی خدا یار و نگهدارت باشه
اتفاقا من خودم از عمد اسم شغلم و تمام جزئیات رو آوردم توی کامنت که کاره سایر دوستان مثل شما ساده تر بشه و بتونید راحت تر برداشت خودتون رو از این کامنت بکنید
و این داستان بتونه بشه چراغ راه کسانی که الان توی این قدم موندن و منتظره هدایت خداوند هستن
بابت دعای خیرتون ممنون هستم قطعا که همین طوره و یک روز در حوزه ی خودم به لطف الله از بهترین ها خواهم شد
من بیش از 18ساله که در شغل کارمندی مشغول به کارم. و شغلم رو دوست دارم ولی چند سال اخیر دیگه حقوق کارمندی جواب هزینه های زندگی رو نمیده ومن تصمیم گرفتم که از این کار بیام بیرون و همین دوروز گذشته استعفا رو نوشتم وتقدیم اداره کردم ولی زمزمه ها شروع شده و میخواد دوباره منو برگردونه به روال قبل ومن سعی میکنم با فایل های هدیه سایت عباسمنش خودم رو بمباران کنم واز خدا میخوام کمکم کنه تا پیروز وسربلند بیام بیرون واین تغییر بزرگ رو انجام دهم چون خیلی سخته بعد تقریبا دو دهه که به یه کار راحت مشغول باشی بخوای از صفر شروع کنی توکل به خدا خودش گفته هوای توکل کنندگان رو داره
من چندماه بود که تصمیم گرفته بودم برای مهاجرت خودم را آماده کنم و به این نتیجه رسیده بودم که باید یک شیفت کاریم را بزارم کنار و در واقع از شغل دومم انصراف بدم. من از چندماه پیش به رییسم اعلام کرده بودم که میخوام برم و یه جایگزین برام پیدا کنه که من زودتر برم. اما ته دلم ترس بود که حالا دارم یه منبع درآمد را از دست میدم اما قلبم گواهی میداد که باید همین کار را بکنم. یه شرایطی پیش اومد و رییسم از من خواست که استعفا ندم، منم بخاطر باورهایی که به نظر خودم بخاطر ضعف در توحیدی بودنم هست، قبول کردم بمونم ولی همچنان قلبم گواهی میداد که این کار اشتباهه، حتی از سایت هدایت خواستم و یه فایلی برام اومد که اونجا مریم جان گفت وقتی انرژی پخش باشه و یه جا متمرکز نباشه هیچ فایده ای ندارد، همه چیز نشون میداد که من باید تغییر کنم اما همچنان ترس ها و باورهای محدود کننده مانع من میشدند.
اتفاقی که افتاد این بود که جهان با چک و لگد منو تغییر داد
از وقتی رییسم التماس کرد که من استعفا ندم تا وقتی بیرونم کرد فقط دو هفته فاصله بود
یعنی وقتی سر یه چیز مسخره یه جورایی منو اخراج کرد، همون لحظه به خودم گفتم حقته، وقتی با زبون خوش تغییر نمیکنی مجبوری یه پس کله ای بخوری و با درد تغییر کنی.
خیلی برام سخت بود اما تهش خوشحال شدم که بالاخره تغییر رخ داد
این فایلای کلاب هاوس واقعا فوقالعاده است یعنی چی بگم خدا سری قبل کلی از سوالام پاسخ داده شد و کلی انگیزه گرفتم و کلی تغییر از همون فایل دو سه ساعته ایجاد کردم روی خودم چقدر بچه ها خوب صحبت میکنن و چقدر عالی نتیجه گرفتن خدایا شکرت
من فک کنم فایل جلسه ی قبلو چهار پنج بار گوش دادم و چقدر آگاهی از دوستانم و از استاد عزیزم کسب کردم اینفایلا انگار داره با خود آدم صحبت میکنه ایردایی توی این فایلا در میاد که ایرادای خیلی از ماهاست استاد سپاسگذارم ک هدایت خدا رو گوش کردین و اینفایلهارو ضبط کردین
کلیدهایی ک گرفتم از این جلسه یکیش این بود که تضاد موقعی میاد ک مارو وادار ب پیشترفت کنه یعنی اگه ما داریم مسیرو اشتباه میریم تضاده میاد ک هشدار بده آقا جان من حاجی گله داری اشتب میزنی بیا آدم شو مسیر درستو برو اگه ما مسیر درستو بریم در اصل تضادی رخ نمیده این ی قانون و ی کلید ک امروز یاد گرفتم
و یکی اماینکه من از بچگی تقریبا توی رفاه بزرگ شدم آنچنانم گلو بلبل نبوده ولی خب راضی کننده بود و پدرم هم حمایت میکرد و الانم درامدم غیر فعالی دارم ک بیشتر زحمتشو پدرم کشیده و این سوالو بخدا دیروز از خودم پرسیدم ک اصلا بزارم برم از اینجا ک فردا موفق شدم بگم هیچ حمایت کننده ای برای من نبوده و با افتخار بگم ک از صفر شروع کردم و دستم روی زانوهای خودم گذاشتم و پاشدم
و استاد اینجا این موضوع رو خیلی قشنگ توضیح دادن که آقا چ اشکالی داره از این امکانات و از این پولا بتونیم در جهت رشد و بهبودی خودمون استفاده کنیم ک با گفتن این حرف واقعا ی وزنه ی خیلی بزرگی از ذهن و باور من برداشته شد ک فک میکردم لیاقت این پولو ندارم چون در اصل هیچ زحمتی براش نکشیدم نکنه من تکامل این پولو طی نکرده باشم و از این حرفا که با صحبت استاد ن تنها باورم عوض شد بلکه خیلی ام حسم خوب شد گفتم خب با این پول و فرصت میام هم روی شخصیت خودم و هم روی خودم سرمایه گذاری میکنم
و ی چیزی ک یادم اومد الان ما هر جایی ک هستیم دقیقا جای مناسب ماست پس اگه من این شرایطو دارم حقمه ک تو این شرایط باشم و از این شرایط باید به نفع خودم استفاده بکنم
من در برهه ای دیر تغیر کردم ودر زمانی ه قانونو بهتر درک کردم زود و به موقع حرکت کردم
حدودا یکسال پیش که فکر میکردم کار مورد علاقه ام هست (البته کار مورد علاقه ام نبود، الان فهمیدم اون موقع نمیدونستم) داشتم روی کار مورد علاقه ام که یعنی فارکس بود داشتم کار میکردم هنوز به درامد نرسیده بودم ولی،ورودی مالی دیگه ای هم نداشتم تا اینکه تموم پس اندازم تموم شد و بدهکار شدم تا اینکه دیگه چک و لغت هارو خوردم و یک ایده ای اومد که فلان کارو بکن بدهیاتو بده و بعدش بیا دوباره همین کار فارکس رو انجام بده و من شروع کردم تووی شش ماه یعنی تا بیست روز پیش کل بدهیامو دادم و چقدر هم بیشتر درامد کسب کردم و درامدم چقدر افزایش یافت فقط با یک ایده از دو ملیون رسید به ماهی 30 ملیون توی چند ماه و من رسیدم به اخر سال گفتم من که بدهیام تموم شده خداوند گفت تواون موقع بخاطر بدهیات رفتی سراغ این کار حالا باید رهاش کنی تا کار بعدی بگه چون این کار رانندگی علاقه ام نبودو داشت کم کم هم دستان زیادی میومد و منم دوسش نداشتم و الان که همچی خوبه باهاش همه ایرانو گشتم و همه بدهیامو دادم و همچی برام هلو بپر تو گلو شده بود و منم مثل شما استاد با تغییر مقاومتی ندارم و حتی خیلی هم دوست دارم و الان که همچی اوکی هست و دوست دارم از تمام پتانسیل هام استفاده بشه حس میکردم از توانایی هام استفاده نمیشه و اینده اش رو دوست نداشتم بخاطر همین همین الان کههمچی اوکیه دیگه کارمو تعطیل کردم و میخام مهاجرت کنم و دارم کارهای سمت خودمو انجام میدم برای مهاجرت
خوشحال شدم هر دو عزیز از دوره عزت نفس صحبت کردند و انگیزه من برای عمل به دوره بیشتر شد
من چند ماه قبل خریدم چندین بار گوش دادم بعدش دوره قانون آفرینش رو خریدم
چند روزه پیش دوباره رفتم سراغ عزت نفس و با دقت بیشتری کار کردم و توضیحات متنی رو کامل خوندم و دیدم چقد آگاهی ها و نکات خوبی گفته شده که من سری قبل متوجهش نبودم و الان بهتر می فهمم و نکته ای که از صحبت دوستان گرفتم عمل کردن و اقدام بود
من هم اگر نتایج بیشتری میخوام باید بیشتر به آگاهی ها عمل کنم بقول شما ایده های کوچک رو عملی کنم
خدایا شکرت برای این مسیر زیبا که روز به روز داره روشنتر میشه
من چکش های روزگار رو خوردم هم از دست دادن عزیزان هم روابط ضعیف و هم ضعف جسمانی و از دست دادن نسبی دیدم
خدایا شکر که که اینجا هستم و این سایت و آگاهی هاش نور امید من هست و راهنمایی من به شناخت و رسیدن به خودم و خالق جهان هستی
زبانم قاصره از این همه نعمت و اینکه شاکر خداوندم که من رو درمدار استاد گرانقدرم و مریم عزیزو هم مداریهای نازنینم قرار داده
سلام به همه شما خوبان
من اولین کامنتم رو تو جلسه اول لیاقت الان گذاشتم و طبق دستور استاد و برای گذاشتن ردپا از خودم و شروع قدم هام اینجا هم میخوام کامنتم رو بزارم
مثل همه دوستان عزیز که نوشتن از قبل سوالمون بود یا تو فکرش بودیم داستان من دقیقا اینطوری شروع شد که من دوتا دخترهام رو میخواستم برسونم مدرسه و همیشه سر حاضر شدن به موقع دختر بزرگم به مشکل و دلخوری میخوردم و بازم دیرتر سوار ماشین شد وقتی که نشست گفت من یادم رفت پول ببرم و باید این مبلغ حتما امروز ببرم برگرد و من قبول نکردم گفتم اگر برات مهم بود همون دیشب یا قبل اومدنت برمیداشتی و خلاصه بحث کوچکی داشتیم و پیاده اش کردم رفت وقتی پیاده شد گفتم خدایا من دیگه خسته شدم از این روند کاش بشه شرایط بهتر و محترمانه تر و مهربانانه تر پیش بره واقعا ناتوانم در این مورد و برگشتم خونه بهش فکر میکردم و امدم شروع کنم به کارهای خونم گفتم بزار برم تو سایت نشانه ها رو بزنم ببینم چی میاد که دیدم پروژه لانچ شده و اولین جلسه اومده سریع دانلود کردم بدون اینکه توضیحات رو بخونم شروع کردم گوش دادن همونجا یخ زدم از این همه همزمانی و سریع الجواب بودن خداوند
و داستان مفصلی که شاید بعدا گفتم و اینکه قبل رفتن به دنبال دختر بزرگم از مدرسه شون زنگ زدن که بیا مدرسه کارت داریم و وقتی رفتم دیدم و ماجرا رو فهمیدم و برای اولین بار پرده از چشمم کنار زده خداوند و متوجه شدم حق با دخترم بوده و انجا جلو مدیر به صداقت کلامش تاکید کردم و تاییدش کردم و حتی طوری پیگیرش شدم که مدیر از من اجازه بررسی بیشتر خواست و گفتن اگر ثابت بشه من شخصا از باران عذرخواهی میکنم، و این اولین باری بود در دوران مدرسه من از دخترم به واضحی دفاع کردم اون الان 3 راهنمایی هست و همیشه میگفتم تو درست رفتار کن احترام بزار و خداوند اولین قدم رو برام روشن کرد فقط با گوش دادن یک جلسه اول و بعد بهم الهام شد همین الان برو مدرسه دختر وسطیم که چهارم دبستان و من گفتم چشمم وقتی رسیدم دیدم همه بچه ها سرکلاس هستند (البته اینم بگم من روز قبلش بارین روکلاسش رو اونم کامل و مفصل داستانش عوض کردم که کاملا هدایتی از طرف خداوند بود ).دیدم کلاس ساکت فکر کردم معلم سرکلاس و متوجه شدم تمام معلمها با مدیر جلسه دارن نماینده کلاس گفت بارین مامانت اومده تا من رو دید و اومد گفت مامان بچه های کلاس قبلی اومدن زنگ تفریح تو کلاس ما به من فحش دادن و میزم رو همش تکون میدادن نمیزاشتن من بنویسم و نماینده ام با اونا دوست بوده و اجازه داده بعد من نماینده. و صدا زدم با یه لحن صمیمی که کلام رو خداوند بر زبانم جاری کرد و حلش کردم و رفتم طبقه بالا و کلاس قبلی و اون شخص رو صدا زدم کاملا جدی بهش تذکر شدید دادم جالبیه داستان میدونید کجاست اینکه من همیشه میگفتم شما شلوغید و از خودتونه همه چی ، وقتی ازش دفاع کردم برق رو تو چشمای بارین دیدم و اون رضایت رو و نکته خیلی مهم اینکه من دقیقا چند لحظه بعد اون اتفاق وارد مدرسه شدم که خود دانش اموز من رو دید شاخ دراورد از رمان اتفاق تا الان چطور مادرش اینقدر سریع اومد و تمام اینها همزمانی ها از برکات خداوند بود و از سوال من و جواب سریعش بود هنوز دوره شروع نشده وفقط با گوش دادن یه جلسه این همه نتایج من دیگه نمیدونم باید چی بگم واقعا
الان کامل میدونم پاشنه اشیل من فرزندانم هستند البته اولویتی اول هستش در موارد دیگه هم دارم اما این بیشتر ولی همیشه توجه درست رو بهش نداشتم تمرکزی اما الان میخوام از روابطم شروع کنم و خداوند من رو یاری کنه و تا پایان دوره موفقیتم رو در این مورد جشن بگیرم
من خیلی جاها سریع عمل کردم نتایج اومده و بیشتر مواقع نزاشتم چک و لگد بخورم اما اگاهانه میگم در مورد فرزندانم کوتاهی کردم و تا اینجا رسیده ولی فقط با یه تغییر کوچک نتایج نمایان شدن خدایا عاشقتم واقعا چه خوبه که دارمت ممنونم که هستی ممنونم که استاد عباس منش رو افریدی و الگوی ما قرار دادی و هر لحظه در حال رشد و بزرگتر شدن ظرفش هست
الان میخوام به خودم تعهد بدم براش گام بردام حتی کوچک
تو جلسه اول لیاقت هم توضیح دادم که گامهام چی هستن
خدایا شکرت اولین کامنتم رو تو جلسه اول این پروژه نوشتم و قدمم رو ثبت کردم
سلام به خداوندی خوبم و سلام به استاد عباسمنش عزیزم و دوستان گلم
من چند سالی بود از طریق همسرم با سایت استاد اشنا شدم و چندین محصول(عزت نفس،قانون آفرینش،دوازده قدم)همسرم خریداری کردن و منم مشتاقانه گوش میکرد اما هیچ وقت متاهد به انجامشون نبودم به ظاهر انجام میدادم اما در واقعیت هیچ تا اینه زندگی به ظاهر خوبی با همسرم داشتم به مشکل بر خورد و چندین ماه با اینکه خیلی همدیگرو دوست داشتیم از هم جدا شدیم و کلی همسرم منو اذیت کرد و تبدیل شد به یه ادم دیگه و من اینجا به تضاد برخورد کردم و به قوله استاد چک و لقد خوردم حسابی و این بار کسی که منو نجات داد از اون بهرانه وحشتناک دوباره هدایت شدم به سایت استاده عزیزم بود و شروع کردم از فایل های رایگان و اینو از استاد یاد گرفتم که حاله خوب = با اتفاقات خوب و هرجا حالم بد میشد سریع این جمله میومد تو ذهنم و کم کم با حاله خوب اتفاقات خوب در حاله رخ میداد و امروزم هدایت شدم به این فایل رایگان و متوجه شدم من جز گروه دوم هستم و تازه بعد از کلی اتفاقات بد تصمیم به تغییر گرفتم این دفعه عملگرا
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان تغییر کنند. سوره رعد
سلام خدمت استاد و دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه
من همیشه از بچگی اضافه وزن داشتم و البته الان هم دارم
اما از یه جای بعد آنقدر چاق شدم که از حالت نرمال خارج شدم به طوری که وزنم 130 کیلو بود و قدم 170 با اینکه چندین بار رژیم میگرفتم و ورزش میکردم ولی هیچ وقت پایدار نبود و دوباره به حالت قبل بر می گشتم یعنی چاق تر میشدم
و اینکه جهان بهم یادآوری میکرد و نشان میداد که این یک مشکل کوچک و معمولی نیست و من نسبت به آن بی تفاوت بودم .
تا اینکه جهان چکش را برداشت و ضربه سنگینی بهم زد بطوری که مریضی به سراغم اومد که به گفته دکتر علاجی نداره
و از اونجا به بعد تصمیم گرفتم که باید تغییر کنم
مصرف غذا را کاهش دادم و از مواد غذایی با کیفیت و ارگانیک استفاده میکردم
شکر و قند صنعتی را حذف کردم و بعد نان سفید را با نان جو عوض کردم.میوه و آب را جایگزین نوشابه و آب میوه بازاری کردم و…
و ورزش هوازی و مقاومتی هم به برنامه ام اضافه کردم
و به طور چشم گیری در مدت 5 ماه 40کیلو وزن کم کردم
مریضی هایی که به قول دکتر درمان نداشت را به لطف خدا شفا گرفتم که آخرین باری که نزد دکتر رفتم از تعجب شوکه شد و خیلی بهم تبریک گفت و حتی شماره ام را ازم گرفت که در یک مراسمی درباره رژیم و تغذیه سالم با کسانی که همچین مشکلی دارند صحبت کنم
و اینکه سه سال است از شروع رژیم گذشته و دو سال است که کوهنوردی را شروع کرده ام به طوری که الان یکسالی هست به صورت حرفه ای کوهنورد ی میکنم
و کاراته راهم که قبلاً یعنی از زمانی اضافه وزن داشتم در برنامه روزمرگی داشتم ولی شکسته بسته میرفتم
و الان به صورت جدی تر و در باشگاه خیلی معتبر ادامه میدم
و موفق شدم کمر بند مشکی ام را بگیرم
و تمام این موفقیت ها از جانب خدا میدانم و سپاس گزار خداوندم که من را با استاد عزیز و این جمع دوست داشتنی و موفق آشنا کرد
خیلی خوشحالم که در حضورتان هستم
البته هنوز در ورزش رو به بهبودی و سلامتی هستم تا دوباره به تضادی برنخورم و به قول استاد در گروه اول هستم
و البته در روابط و موقعیت شغلی هم پیشرفت داشتم که در قسمت های دیگر حتما با شما عزیزان درمیون میزارم
و در آخر امیدوارم در زندگی
شادتر و موفق تر و سلامت تر و از هر نظر بهتر از قبل باشید
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته عزیز وهمه دوستان
من فعلا جز گروه دو هستم در حوزه شغلی من سال95به یک تضاد بزرگ خوردم حالا که فکر می کنم قبل از اون اتفاق جهان به صورتهای ارومتر به من گفته بود ولی من درک نمی کردم یعنی فقط فایل ها رو گوش می کردم وفکرمیکردم من دیگه اوکی ام حالا دیگه یادگرفتم همه چیزرو میدونم پس بریم برا نتیجه تااینکه فهمیدم یعنی درکش کردم که آقا خودت باید به این دانستهات عمل کنی انجامش بدی این یعنی کار کردن روی خودوخلاصه من انجامش دادم ولی بامقاومت شدید خدایاشکرت که به این حد ازدرک کردن وعمل رسیدم
درموردسوال دوم تصمیم گرفتم هرروز 4صبح پاشموتمرینات خودم رو اول وقت وتا هر ساعتی که لذت میرم از این کار ادامه بدم دنبال نتیجه خاصی هم نیستم فقط وفقط هدفم دراین ساعت لذت بردنه ونوشتن وخوندن کامنتهای دوستانم
خدا بقیه کارها رو انجام میده
از همه عزیزان هم خانواده ام ممنون وسپاس گزارم. شاد سلامت وثروتمند باشید
به نام خدا
سلام و احترام
موضوعی که میخام بگم مربوط به فایل نیست ولی مربوط به تغییره قبل از تضاد و درمورد سوالی هست که از خدا کردم و هدایتی که کرد و نتیجه انجام اون و بازخوردهایی که گرفتم هست مطمئن هستم افردای توی سایت هستن که از این طریق ایده هایی برای کسب و کارشون بگیرن و میتونه بهشون کمک کنه
من به لطف خدا دیروز پروژه رو شروع کردم و تصمیم گرفتم توی حوزه ی کاریم مهارتم رو بهتر کنم و پیشرفت کنم و از اونجا که من تازه کارم رو شروع کردم و شغل مورد مورد علاقم که خریدو باز سازی ماشین و فروش اون هست رو تازه شروع کردم هنوز کسی من رو نمیشناسه و من هم طبق آموزه های استاد به تبلیغ پولی اعتقاد ندارم ،چند روز پیش ماشینی رو که سومین ماشینم بود و بازسازی کرده بودم رو فروختم و دنبال یک ماشین جدید برای بازسازی میگشتم ،از خدا هم هدایت خواسته بودم ولی خبری نبود(یعنی یا راهو بلد نبودم یا هدایت هارو دریافت نمیکردم ) تا این که دیروز صبح توی تمرین ستاره قطبی از خدا خوستم که هدایتم کنه و درست 1 ساعت بعدش داییم اومد خونمون و درمورد ماشین صحبت کرد گفت میخام معامله ی ماشین انجام بدم و چند روزه دارم بدون وقفه توی سایت دیوار میچرخم که یه ماشین خوب بیاد بالا وبرم بخرمش ،بهم گفت تو ماشین نخریدی هنوز ؟گفتم نه ،گفت چرا توی سایت نمیگردی؟گفتم من خوشم نمیاد همش سرم توگوشی باشه و هی اسکرول کنم تا یک ماشین بیاد بالا و بدوام باعجله برم سراغش یا این که از صبح تا شبه خودم رو صرف چرخیدن توی سایت کنم و روزه خودم رو حروم کنم آخرم سر درگم ندونم چیکار کنم
گفت نه اشتباه میکنی ،گفتم خدا خودش میرسونه،گفت نه اینجوری نیست همه دارن توی دیوار خرید و فروش میکنن تو هم باید بری توی دیوار و همش آنلاین و آماده باشی
دوباره گفتم من اینطور دوست ندارم خدا خودش برام جور میکنه
بعد یه لحظه گفت تو یا باید تو دیوار فعال باشی یا باید بری حضوری دره صافکاری نقاشی و مکانیکی ها و ازشون سوال بگیری و ماشین تصادفی یا کار دار پیدا کنی و بخری بیاری درست کنی ،تو اوله کارته کسی نمیشناست که بخاد بهت زنگ بزنه برای فروش ماشینش
یه لحظه یه جرقه تو ذهنم خورد گفتم این خودشه
به داییم گفتم اره این کارو دوست دارم .بعد از یک ساعت داییم رفت و اومدم توی تمرین پروژه تودفتر نوشتم که اولین قدم برای بهبود خودباوری ام و تبلیغ خودم و کارم به صورت رایگان و ساختن عزت نفسم و اعتماد به نفسم همینه.دیروز که جمعه بود و تعطیل بودن
امروز صبح رفتم توی شهرمون دره چند تا صافکاری نقاشی و حتی پارکنیگ متعلق به پلیس راه و شمارشون رو گرفتمو شماره خودم روبهشون دادم و گفتم من کارم اینه اگر ماشینی موجود داشتین یا مشتری براتون آورد به من زنگ بزنین حتی به خودتون هم پور سانتشو رو میدم ،اون ها هم قبول کردن و کلی بازخورد خوب گرفتم و حتی رفتم سه تا ماشین هم که بهم معرفی شد رو دیدم و برسی کردم و بقول خانم شایسته لیقاتم رو به جهان ثابت کردم الان خیلی حس خوبی دارم و مطمئن هستم که حتما نتیجه ی حرکت کردن و باز خورد گرفتن بهتر از هیچ کاری نکردنه و حتما نتیجه ی خوبی خواهم گرفت و کارم ساده تر میشه چون الان افراد بیشتری منو میشناسن و از حرفه ام خبر دارن
از خداممنونم که خیلی سریع الاجابته و درخواستم سریع پاسخ دادو قدم اول رو بهم گفت و خوشحالم که تونستم تا حد خوبی اجراش کنم
این کاره خودم رو مثل کاری که استاد توی بندر عباس کرد و رفت توی 30 تا کلاس غریبه صحبت کرد میدونم
تازه امروز من کل مسیر رو پیاده رفتم و نزدیک به دوساعته تمام معادل 8000قدم پیاده روی کردم و در راستای قانون سلامتی هم قدم برداشتم
کلی خودباوری ام و کلی اعتماد به نفسم نسبت کارم بهتر شد با این کارم
مرسی ازتون بابت این پروژه ی تاثیر گذار امیدوارم توی تمام مراحل کارم و زندگی بتونم قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح و بهتر کنم
سلام دوست عزیزم خیلی از کامنت فوق العادت لذت بردم و یاد گرفتم و درسی که برای من داشت این بود که من باید قدمهایی برای تخصصم و بهبود تخصصم بردارم که اتفاقاً در حال حاضر احتیاج زیادی بهش دارم و اون قدمها رو در یک دفتر جدا ثبت کنم که یک به ذهنم ثابت کنم و آرام باشم که من دارم قدمهایی برمیدارم و قطعاً قدمهای من جواب داده میشه و اینکه آینده برای هدفهای بعدی از همین قدمهای که الان برمیدارم استفاده کنم و نتایج بزرگتر را خلق کنم کامنت شما صادق عزیز خیلی به من کمک کرد و برای من خیلی الهام بخش بود ازت بسیار سپاسگزارم و امیدوارم که جز برترینهای شغل خودت بدرخشی خدا یار و نگهدارت باشه
سلام سعید جان عزیز
ممنونم ازت برای بازخورد سازندت
اتفاقا من خودم از عمد اسم شغلم و تمام جزئیات رو آوردم توی کامنت که کاره سایر دوستان مثل شما ساده تر بشه و بتونید راحت تر برداشت خودتون رو از این کامنت بکنید
و این داستان بتونه بشه چراغ راه کسانی که الان توی این قدم موندن و منتظره هدایت خداوند هستن
بابت دعای خیرتون ممنون هستم قطعا که همین طوره و یک روز در حوزه ی خودم به لطف الله از بهترین ها خواهم شد
موفق و سلامت باشید
درودفراوان به خانواده بزرگ عباسمنش.
من بیش از 18ساله که در شغل کارمندی مشغول به کارم. و شغلم رو دوست دارم ولی چند سال اخیر دیگه حقوق کارمندی جواب هزینه های زندگی رو نمیده ومن تصمیم گرفتم که از این کار بیام بیرون و همین دوروز گذشته استعفا رو نوشتم وتقدیم اداره کردم ولی زمزمه ها شروع شده و میخواد دوباره منو برگردونه به روال قبل ومن سعی میکنم با فایل های هدیه سایت عباسمنش خودم رو بمباران کنم واز خدا میخوام کمکم کنه تا پیروز وسربلند بیام بیرون واین تغییر بزرگ رو انجام دهم چون خیلی سخته بعد تقریبا دو دهه که به یه کار راحت مشغول باشی بخوای از صفر شروع کنی توکل به خدا خودش گفته هوای توکل کنندگان رو داره
به نام خدای مهربانم سلام به دوست و برادر عزیز
من اول میخوام تحسین کنم شما رو که پا روی ترسهات گذاشتی و باایمان به خداوند قدم برداشتی
و از شغلت بیرون اومدی
و قدم برای تغییر برداشتی
دوست عزیز الان باید عمل کنی به آنچه آموختی از این قوانین و توضیحات استاد
فقط در این مسیر باید اول صبر پیشه کنی و کنترل ورودی و نجواهای ذهنتو داشته باشی
تا تو رو نترسونه و مانع نشود
دستتو بده به دستانه خداوند و قدم بردار
انشالله خداوند در این مسیر زیبا کنارت هست صد در صد و به زودی زود به شغله مورد نظر عالی هدایت میشی
ازش با قدرت هدایت بخواه
که او هدایتگری بسیار بزرگ ست
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام به همه دوستان و استاد عزیزم
من دقیقا چند روز پیش در این زمینه تجربه ای داشتم،
من چندماه بود که تصمیم گرفته بودم برای مهاجرت خودم را آماده کنم و به این نتیجه رسیده بودم که باید یک شیفت کاریم را بزارم کنار و در واقع از شغل دومم انصراف بدم. من از چندماه پیش به رییسم اعلام کرده بودم که میخوام برم و یه جایگزین برام پیدا کنه که من زودتر برم. اما ته دلم ترس بود که حالا دارم یه منبع درآمد را از دست میدم اما قلبم گواهی میداد که باید همین کار را بکنم. یه شرایطی پیش اومد و رییسم از من خواست که استعفا ندم، منم بخاطر باورهایی که به نظر خودم بخاطر ضعف در توحیدی بودنم هست، قبول کردم بمونم ولی همچنان قلبم گواهی میداد که این کار اشتباهه، حتی از سایت هدایت خواستم و یه فایلی برام اومد که اونجا مریم جان گفت وقتی انرژی پخش باشه و یه جا متمرکز نباشه هیچ فایده ای ندارد، همه چیز نشون میداد که من باید تغییر کنم اما همچنان ترس ها و باورهای محدود کننده مانع من میشدند.
اتفاقی که افتاد این بود که جهان با چک و لگد منو تغییر داد
از وقتی رییسم التماس کرد که من استعفا ندم تا وقتی بیرونم کرد فقط دو هفته فاصله بود
یعنی وقتی سر یه چیز مسخره یه جورایی منو اخراج کرد، همون لحظه به خودم گفتم حقته، وقتی با زبون خوش تغییر نمیکنی مجبوری یه پس کله ای بخوری و با درد تغییر کنی.
خیلی برام سخت بود اما تهش خوشحال شدم که بالاخره تغییر رخ داد
بنام خدا
سلام
این فایلای کلاب هاوس واقعا فوقالعاده است یعنی چی بگم خدا سری قبل کلی از سوالام پاسخ داده شد و کلی انگیزه گرفتم و کلی تغییر از همون فایل دو سه ساعته ایجاد کردم روی خودم چقدر بچه ها خوب صحبت میکنن و چقدر عالی نتیجه گرفتن خدایا شکرت
من فک کنم فایل جلسه ی قبلو چهار پنج بار گوش دادم و چقدر آگاهی از دوستانم و از استاد عزیزم کسب کردم اینفایلا انگار داره با خود آدم صحبت میکنه ایردایی توی این فایلا در میاد که ایرادای خیلی از ماهاست استاد سپاسگذارم ک هدایت خدا رو گوش کردین و اینفایلهارو ضبط کردین
کلیدهایی ک گرفتم از این جلسه یکیش این بود که تضاد موقعی میاد ک مارو وادار ب پیشترفت کنه یعنی اگه ما داریم مسیرو اشتباه میریم تضاده میاد ک هشدار بده آقا جان من حاجی گله داری اشتب میزنی بیا آدم شو مسیر درستو برو اگه ما مسیر درستو بریم در اصل تضادی رخ نمیده این ی قانون و ی کلید ک امروز یاد گرفتم
و یکی اماینکه من از بچگی تقریبا توی رفاه بزرگ شدم آنچنانم گلو بلبل نبوده ولی خب راضی کننده بود و پدرم هم حمایت میکرد و الانم درامدم غیر فعالی دارم ک بیشتر زحمتشو پدرم کشیده و این سوالو بخدا دیروز از خودم پرسیدم ک اصلا بزارم برم از اینجا ک فردا موفق شدم بگم هیچ حمایت کننده ای برای من نبوده و با افتخار بگم ک از صفر شروع کردم و دستم روی زانوهای خودم گذاشتم و پاشدم
و استاد اینجا این موضوع رو خیلی قشنگ توضیح دادن که آقا چ اشکالی داره از این امکانات و از این پولا بتونیم در جهت رشد و بهبودی خودمون استفاده کنیم ک با گفتن این حرف واقعا ی وزنه ی خیلی بزرگی از ذهن و باور من برداشته شد ک فک میکردم لیاقت این پولو ندارم چون در اصل هیچ زحمتی براش نکشیدم نکنه من تکامل این پولو طی نکرده باشم و از این حرفا که با صحبت استاد ن تنها باورم عوض شد بلکه خیلی ام حسم خوب شد گفتم خب با این پول و فرصت میام هم روی شخصیت خودم و هم روی خودم سرمایه گذاری میکنم
و ی چیزی ک یادم اومد الان ما هر جایی ک هستیم دقیقا جای مناسب ماست پس اگه من این شرایطو دارم حقمه ک تو این شرایط باشم و از این شرایط باید به نفع خودم استفاده بکنم
عاشقتونم
سلام براستاد بزرگ ودوستان گلم
من در برهه ای دیر تغیر کردم ودر زمانی ه قانونو بهتر درک کردم زود و به موقع حرکت کردم
حدودا یکسال پیش که فکر میکردم کار مورد علاقه ام هست (البته کار مورد علاقه ام نبود، الان فهمیدم اون موقع نمیدونستم) داشتم روی کار مورد علاقه ام که یعنی فارکس بود داشتم کار میکردم هنوز به درامد نرسیده بودم ولی،ورودی مالی دیگه ای هم نداشتم تا اینکه تموم پس اندازم تموم شد و بدهکار شدم تا اینکه دیگه چک و لغت هارو خوردم و یک ایده ای اومد که فلان کارو بکن بدهیاتو بده و بعدش بیا دوباره همین کار فارکس رو انجام بده و من شروع کردم تووی شش ماه یعنی تا بیست روز پیش کل بدهیامو دادم و چقدر هم بیشتر درامد کسب کردم و درامدم چقدر افزایش یافت فقط با یک ایده از دو ملیون رسید به ماهی 30 ملیون توی چند ماه و من رسیدم به اخر سال گفتم من که بدهیام تموم شده خداوند گفت تواون موقع بخاطر بدهیات رفتی سراغ این کار حالا باید رهاش کنی تا کار بعدی بگه چون این کار رانندگی علاقه ام نبودو داشت کم کم هم دستان زیادی میومد و منم دوسش نداشتم و الان که همچی خوبه باهاش همه ایرانو گشتم و همه بدهیامو دادم و همچی برام هلو بپر تو گلو شده بود و منم مثل شما استاد با تغییر مقاومتی ندارم و حتی خیلی هم دوست دارم و الان که همچی اوکی هست و دوست دارم از تمام پتانسیل هام استفاده بشه حس میکردم از توانایی هام استفاده نمیشه و اینده اش رو دوست نداشتم بخاطر همین همین الان کههمچی اوکیه دیگه کارمو تعطیل کردم و میخام مهاجرت کنم و دارم کارهای سمت خودمو انجام میدم برای مهاجرت
بعدا میام از مهاجرتم براتون میگم
ممنونم از استاد بزرگ
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی
استاد من دیروز این تیتر پروزه رو دیدم ولی موفق نشدم فایل رو گوش بدم امروز دوباره دیدم زدم روش و آمدم اینجا
اولا تشکر میکنم که موارد جدید رو رو صفحه اصلی میذارید
بعد اینکه من دو تا دوره خریدم عزت نفس و قانون آفرینش
همیشه دوست داشتم ی فایل نزدیکتر یا دوره همزمان با شما باشم از ابتدا که شروع میشه
وقتی خانه تکانی ذهن گذاشتید خیلی خوشحال شدم از اینکه از ابتدا همراه هستم ی انرژی خیلی بالایی داشت بعدش هم مهاجرت به مدار بالاتر
و الان پروزه تعییر را در آغوش بگیر
خیلی خوشحال ازین بابت
سپاس خدای رحمان بابت نتایج دوستان عزیز آقا بهنام و آقا راستین
خوشحال شدم هر دو عزیز از دوره عزت نفس صحبت کردند و انگیزه من برای عمل به دوره بیشتر شد
من چند ماه قبل خریدم چندین بار گوش دادم بعدش دوره قانون آفرینش رو خریدم
چند روزه پیش دوباره رفتم سراغ عزت نفس و با دقت بیشتری کار کردم و توضیحات متنی رو کامل خوندم و دیدم چقد آگاهی ها و نکات خوبی گفته شده که من سری قبل متوجهش نبودم و الان بهتر می فهمم و نکته ای که از صحبت دوستان گرفتم عمل کردن و اقدام بود
من هم اگر نتایج بیشتری میخوام باید بیشتر به آگاهی ها عمل کنم بقول شما ایده های کوچک رو عملی کنم
خدایا شکرت برای این مسیر زیبا که روز به روز داره روشنتر میشه
من چکش های روزگار رو خوردم هم از دست دادن عزیزان هم روابط ضعیف و هم ضعف جسمانی و از دست دادن نسبی دیدم
خدایا شکر که که اینجا هستم و این سایت و آگاهی هاش نور امید من هست و راهنمایی من به شناخت و رسیدن به خودم و خالق جهان هستی
خدایا هر انچه دارم از توست
زبانم قاصره از این همه نعمت و اینکه شاکر خداوندم که من رو درمدار استاد گرانقدرم و مریم عزیزو هم مداریهای نازنینم قرار داده
سلام به همه شما خوبان
من اولین کامنتم رو تو جلسه اول لیاقت الان گذاشتم و طبق دستور استاد و برای گذاشتن ردپا از خودم و شروع قدم هام اینجا هم میخوام کامنتم رو بزارم
مثل همه دوستان عزیز که نوشتن از قبل سوالمون بود یا تو فکرش بودیم داستان من دقیقا اینطوری شروع شد که من دوتا دخترهام رو میخواستم برسونم مدرسه و همیشه سر حاضر شدن به موقع دختر بزرگم به مشکل و دلخوری میخوردم و بازم دیرتر سوار ماشین شد وقتی که نشست گفت من یادم رفت پول ببرم و باید این مبلغ حتما امروز ببرم برگرد و من قبول نکردم گفتم اگر برات مهم بود همون دیشب یا قبل اومدنت برمیداشتی و خلاصه بحث کوچکی داشتیم و پیاده اش کردم رفت وقتی پیاده شد گفتم خدایا من دیگه خسته شدم از این روند کاش بشه شرایط بهتر و محترمانه تر و مهربانانه تر پیش بره واقعا ناتوانم در این مورد و برگشتم خونه بهش فکر میکردم و امدم شروع کنم به کارهای خونم گفتم بزار برم تو سایت نشانه ها رو بزنم ببینم چی میاد که دیدم پروژه لانچ شده و اولین جلسه اومده سریع دانلود کردم بدون اینکه توضیحات رو بخونم شروع کردم گوش دادن همونجا یخ زدم از این همه همزمانی و سریع الجواب بودن خداوند
و داستان مفصلی که شاید بعدا گفتم و اینکه قبل رفتن به دنبال دختر بزرگم از مدرسه شون زنگ زدن که بیا مدرسه کارت داریم و وقتی رفتم دیدم و ماجرا رو فهمیدم و برای اولین بار پرده از چشمم کنار زده خداوند و متوجه شدم حق با دخترم بوده و انجا جلو مدیر به صداقت کلامش تاکید کردم و تاییدش کردم و حتی طوری پیگیرش شدم که مدیر از من اجازه بررسی بیشتر خواست و گفتن اگر ثابت بشه من شخصا از باران عذرخواهی میکنم، و این اولین باری بود در دوران مدرسه من از دخترم به واضحی دفاع کردم اون الان 3 راهنمایی هست و همیشه میگفتم تو درست رفتار کن احترام بزار و خداوند اولین قدم رو برام روشن کرد فقط با گوش دادن یک جلسه اول و بعد بهم الهام شد همین الان برو مدرسه دختر وسطیم که چهارم دبستان و من گفتم چشمم وقتی رسیدم دیدم همه بچه ها سرکلاس هستند (البته اینم بگم من روز قبلش بارین روکلاسش رو اونم کامل و مفصل داستانش عوض کردم که کاملا هدایتی از طرف خداوند بود ).دیدم کلاس ساکت فکر کردم معلم سرکلاس و متوجه شدم تمام معلمها با مدیر جلسه دارن نماینده کلاس گفت بارین مامانت اومده تا من رو دید و اومد گفت مامان بچه های کلاس قبلی اومدن زنگ تفریح تو کلاس ما به من فحش دادن و میزم رو همش تکون میدادن نمیزاشتن من بنویسم و نماینده ام با اونا دوست بوده و اجازه داده بعد من نماینده. و صدا زدم با یه لحن صمیمی که کلام رو خداوند بر زبانم جاری کرد و حلش کردم و رفتم طبقه بالا و کلاس قبلی و اون شخص رو صدا زدم کاملا جدی بهش تذکر شدید دادم جالبیه داستان میدونید کجاست اینکه من همیشه میگفتم شما شلوغید و از خودتونه همه چی ، وقتی ازش دفاع کردم برق رو تو چشمای بارین دیدم و اون رضایت رو و نکته خیلی مهم اینکه من دقیقا چند لحظه بعد اون اتفاق وارد مدرسه شدم که خود دانش اموز من رو دید شاخ دراورد از رمان اتفاق تا الان چطور مادرش اینقدر سریع اومد و تمام اینها همزمانی ها از برکات خداوند بود و از سوال من و جواب سریعش بود هنوز دوره شروع نشده وفقط با گوش دادن یه جلسه این همه نتایج من دیگه نمیدونم باید چی بگم واقعا
الان کامل میدونم پاشنه اشیل من فرزندانم هستند البته اولویتی اول هستش در موارد دیگه هم دارم اما این بیشتر ولی همیشه توجه درست رو بهش نداشتم تمرکزی اما الان میخوام از روابطم شروع کنم و خداوند من رو یاری کنه و تا پایان دوره موفقیتم رو در این مورد جشن بگیرم
من خیلی جاها سریع عمل کردم نتایج اومده و بیشتر مواقع نزاشتم چک و لگد بخورم اما اگاهانه میگم در مورد فرزندانم کوتاهی کردم و تا اینجا رسیده ولی فقط با یه تغییر کوچک نتایج نمایان شدن خدایا عاشقتم واقعا چه خوبه که دارمت ممنونم که هستی ممنونم که استاد عباس منش رو افریدی و الگوی ما قرار دادی و هر لحظه در حال رشد و بزرگتر شدن ظرفش هست
الان میخوام به خودم تعهد بدم براش گام بردام حتی کوچک
تو جلسه اول لیاقت هم توضیح دادم که گامهام چی هستن
خدایا شکرت اولین کامنتم رو تو جلسه اول این پروژه نوشتم و قدمم رو ثبت کردم