تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا بهادری گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    به نام اللّه یکتا

    من معصومه با اکانت همسرم کامنت میزارم

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و هم مداریها ی گرامی درون سایت که با خوندن کامنتهاشون انرژی میگیریم و تازه می‌فهمیم که ما هم تو این موارد باور محدود کننده داریم و باید تغییر کنیم

    مدت 4 سال است که با سایت شما استاد جون آشنا شدم …من و همسرم مشتاقانه مشغول گوش کردن فایلهای دانلودی رایگان شما بودیم و فایلهایی که داخل کانالها و فضای مجازی که از شما می‌دیدیم به طور اتفاقی گوش میکردیم

    نزدیک یکسال با فایلهای دانلودی پیش رفتیم و صحبت‌های دلنشین شما شده بود مرحمی ب روی زخمها ی ما …که نتیجه اش که آن هم هدایت خداوند بود مسیر ژندگی را به طور معجزه آسایی برای ما جور دیگری رقم زد

    به خاطر تضادی که در زندگی ما پیش آمد آن هم به خاطر روابط عاطفی بود میان من و همسرم .تصمیم گرفتیم که خودمان را تغییر دهیم برای بهبود بخشیدن به زندگی امان ..

    همدیگر را بخشیدیم و از خداوند خواستیم که مارا هدایت کند که در مسیر درست زندگی قرار بگیریم

    آن جا بود که درهای رحمت خداوند به روی ما باز شد

    و پلی شد برای رد شدن به سمت مسیر خواسته هایمان ..

    مهاجرت کردیم از شهرستان به مشهد واز صفر شروع کردیم برای ساختن زندگی جدیدمان که زیر ساخت‌های سالمی باشد برای بهبود زندگی امان …

    آن جا بود که همسرم شغل جدید را شروع کرد بدون آن که از قبل اطلاعی داشته باشد در آن زمینه اما آن موقع با خریدن فایل 12 قدم شما خیلی سریع پیشرفت مالی ما شروع شد وهر دو در کنار هم یک کافی شاپ عالی کار میکردیم …

    به لطف الله یکتا من هم در کنار همسرم خیلی پیشرفت کردم از لحاط ارتباطی با دیگران که قبلش خیلی مشگل داشتم آن هم به خاطر باورهای خودم و شرایط خانوادگی که داشتم دختری بودم بسیار خجالتی و کم رو دارای اعتماد به نفس پایین ک که با کتر کسی ارتباط برقرار میکردم ..اما کار همسرم باعث شد که به صورت هدایتی خودمم مشغول به کار شوم و با ایمان به این اگر دیگران توانستند من هم میتوانم صفر تا صد یک مغازه قهوه فروشی را خودم بدون کسی که به من آموزش بدهد یاد گرفتم و نزدیک 4 سال است در کنار همسرم مشغول به فعالیت شدم

    کارها خیلی خوب پیش می‌رفت در حالی که از لحاظ عاطفی هم با همسرم خیلی اوکی بودیم .که آن هم از طرف خداوند بود رابطه ما روز به روز عاشقانه تر میشد

    رابطه خوبی که با مشتریان آقا پیدا کرده بودم منی که انقدر خجالتی بودم که از دو فرصخی آقایون فرار میکردم اما به لطف خداوند ارتباط عالیی با مشتریان آقا وخانم پیدا کردم و اعتماد به نفسم روز به روز قوی تر میشد

    خیلی دوست داشتم در مداری که قرار گرفتم بالاتر بروم

    و پیشرفت‌های عالی داشته باشم خیلی دوست داشتم مغازه ای داشته باشم که خودم آن را بتونم راه ببرم علاقه شدیدی به مغازه پوشاک داشتم اما نشد وبا ایده

    دادن همسرم و آن هم تقبل کردن هزینه آن که من بتوانم هنر جدید یاد بگیرم کع آن هم آموزش آرایشگری بود .رفتم و آن دوره را دیدم اما زیاد علاقه ای به آن نداشتم شاید هم به خاطر حمایت همسرم از من ..چون ما اینجا یاد میگیریم که همه چیز به خودمان و نتیجه تلاش خودمان برمی‌گردد و همه چی را باید از صفر تا صدش خودمان یبسازیم

    شاید اگر من می‌توانستم با تلاش خودم و هزینه ای که خودم به دست می آوردم حرفه ای رایاد میگرفتم خیلی زودتر به نتیجه می‌رسیدم

    چون در مغازه کار می‌کردم و از این طرف خیلی دوست داشتم به استقلال مالی برسم و در دفتر شکر گذاری همیشه از خداوند میخواستم که هدایتم کند به چیزی که مورد علاقه خودم هست و بتونم روی پای خودم بایستم

    اما به خاطر باورهای محدود کننده که داشتم این کار هرگز اتفاق نیوفتاد

    به خاطر هزینه ای که همسرم داده بود برای یادگیری حرفه جدید خیلی خودم را سرزنش میکردم ومیگفتم که معصومه تو رفتی این همه هزینه کردی و این همه تو هوای گرم رفتی و آمدی پس چی شد؟

    این در حالی بود که کمی از سایت دور شدم و کمترر سراغ فایلها میرفتم و بیشتر مشغول مغازه قهوه و گذراندن با مشتریها می‌گذشت..

    که نتیجش شد روی خودم کار نکردن و مواجه شدن با اتفاقات بد و قرار گرفتن در مدار پایین و افسردگی و سردر گمی …

    روزها بود از خداوند هدایت میخواستم که مرا در مسیر درست قرار بدهد

    افکارهای منفی بیشتر و بیشتر می‌شد تا این که از خداوند خواستم راهی جلوی پای من بگذاره ومرا ازین مسیر تاریکی‌ها عبور بده

    شکر گذاری میکردم وبا خدا صحبت می‌کردم..وفقط چسبیده بودم به گوش کردن فایلهای شما که هدایت شدم به احساس لیاقت و ارزشمندی و فهمیدم که که در این زمینه من چقدر پاشنه اشیل دارم و تازه می‌فهمیدم کجاها باورهای اشتباه داشتمم که به خاطر ضعف ایمان من و باورهای اشتباهی که از خودم داشتم. ..استاد جون این فایل احساس لیاقت چقدر به من کمک کرد تا ترمزهای ذهنی ام را بیشتر شناسایی کنم

    و بتونم روی خودم کار کنم …..

    این اولین کامنتی هست که بعد از چن وقت میذا رم تا رد پایی باشد از خودم که بدونم از کجا و به کجا رسیدم ..

    سپاس از خداوند که یارو یاور من هست و حامی و هدایتگر من

    سپاس از شما استاد عزیزم که با گذاشتن فایل تغییر را در آغوش بگیریم که خیلی روی من تاثیر گذار بود و اومدم کامنت خوندم و کامنت گذاشتم

    ما لایق بهترین نعمتهای خداوند هستیم

    خداوند عاشق من است و من هم خودم را از درون دوست دارم و عاشق خودمم

    فضل و نعمتهای خداوند در زندگی من جریان دارد

    من در مدار جریان فضل خداوندم

    من ایمان دارم که خداوند مرا به بهترین راه ممکن هدایت می‌کند

    من به فضل خداوند اعتماد دارم

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    در پناه اللّه یکتا شاد و پیروز باشید….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    نجمه منفرد گفته:
    مدت عضویت: 454 روز

    به نام الله مهربانم

    سلام به استاد عزیزم و‌سپاسگزارم بابت تک‌تک فایل های ارزشمندی که هدایتگر مسیرمونه رو لطف می کنید و در سایت بارگزاری می کنید

    استاد در مورد این قسمت از پروژه یادم اومد که من از 19_18سالگیم مدام با خودم فکر میکردم که ما جونیم و پر از انرژی هستیم قطعا خلق نشدیم که زمان مون به بطالت بگذره

    و از همون سن مشغول اموزش دیدن در زمینه های مختلف شدم مثل ارایشگری ،صنعت بیمه و الان حرفه ای که دوستش دارم و خیاطی هست

    ولی چون باورهام درست نبودن تلاش هام عملا بی نتیجه بود و البته که خیلی قسمت های زندگیم چک و لگد می خوردم و چون قانون بلد نبودم درک نمی کردم

    و به راحتی در نقش قربانی خودمو غرق کرده بودم و سالها از بودن در این نقش در لایه های زیرین باورهای داغونم در رضایت به سر میبردم

    رضایتی که نتیجه اش چیزی جز زجر و سختی بیشتر نبود

    و این داستان ادامه داشت تا جایی که توسط یکی از دوستانم هدایت شدم به دوره یکی از اساتید

    و اونجا ی مقداری شاخک هام تیز شدن

    و مسیر مو انتخاب کردم و جلو رفتم

    باز هم در مسیر در عین حال که در حال رشد بودم از لحاظ مهارت اما از سایر زمینه ها خبری از رشد نداشتم و تلاش زیاد بی حاصل بود

    تا اینکه کم کم و کاملا تکاملی با دوره های شما اشنا شدم

    و اوج شکوفایی احساس و حال خوب من با رونمایی دوره هم جهت با جریان خداوند شروع شد

    و استاد ثروت ها اومدن،نشانه ها اومدن،همزمانی ها اومدن و من غرق در حس و حال خوب بود و مومنتوم مثبت من به شدت شکل گرفته بود طوریکه نمیشد جلوی حرکت اون گلوله برفی عظیم گرفت

    و چه انسان ها،چه جسارت ها و معجزات کوچک و بزرگی که همواره بابتش خدا رو سپاسگزارم

    و چون یکی از خصوصیات اخلاقی خوب من اینه که راجع به هر موضوعی خیلی خیلی متعهدانه جلومیروم البته به لطف الله مهربانم

    هر روز هر زمانی که فرصت پیدا می کنم فایلی از دوره هاتون رو‌که هدایت میشم به سمتش رو‌گوش میکنم

    و مطالب در دفترم مکتوب میشن

    چون بیشتر می تونم تفکر کنم در موضوعات

    روابطم خیلی خیلی عالی شده

    از غریبه تا همسر و فرزند ‌مشتری و غیره

    و از خودتون یاد گرفتم استاد باز هم بیشتر و بهتر شو بخوام و به سطحی که هستم رضایت ندم

    و امروز هم به یکی دیگه از ترس هام وارد شدم

    که یادگیری زبان انگلیسی هست

    هدایت شدم و انجامش دادم

    این قسمت سمت من هست

    و خدا بهتر بلده سمت خودش انجام بده

    قطعا بعدا متوجه این هدایت میشم

    و یادگرفتم اگر مسیری رو رفتم و متوجه شدم در جهت اهدافم نیست دیگه ادامه اش نمیدم

    فعلا این قدم منه

    خیلی ازتون سپاسگزارم که ایمان ما رو قویتر می کنید

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مجید و لیلا گفته:
    مدت عضویت: 2444 روز

    سلام و درود به خانم شایسته عزیز و استادخوش قلبم و دوستان محترم این سایت

    استاد در پاسخ به سوال اول باید بگم که در زمینه شغلی بارها و بارها نشانه ها به من گفتن از این شرکت و شغل استعفا بده و من گوش نکردم تا محکم ترین چکش جهان رو خوردم و 8ماه حقوق نگرفتم ومتاسفانه بعد با احساس ناجالب و بحث و حقوق نگرفته استعفا دادم وباید بگم که منتظر بودم تا حقوقم واریز بشه و وقتی که این دوره تغییر رو شروع کردم متوجه شدم که باید خودم رو تغییر بدم تا حقوقم واریز بشه نه با احساس ناجالب و بحث و دعوا

    خبر خوب اینکه دیروز همکارم گفت مدیریت گفته به زودی تمام حساب های من پرداخت خواهد شد و من فقط سپاسگزاری کردم که بعد 2 ماه جواب تلفن ندادن حداقل به همکارم خبری دادن و این یعنی پیشرفت و من خداروسپاسگزارم و عاشقتونم استاد که همیشه با آموزش ها و اطلاعاتتون باعث رشد ما شدین

    سوال دوم چه حرکت کوچک یا بزرگی پیشگیرانه انجام دادید تا جلوی یک تضاد احتمالی در آینده رو بگیرید؟؟

    من سنگ کلیه دارم و 6 میل هست الان از روزی که دوره تغییر رو همراه شماشروع کردم علاوه بر اینکه به صورت رایگان هدایت شدم به یک داروی مناسب برای دفع ،ورزش رو شروع کردم که درآینده مجبور به عمل سنگ شکن نشوم، استاد عزیزم کسانی که سنگ کلیه رو تجربه کردن میدونن که درد عجیبی داره و باید بگم که من در مدتی که آموزه های شمارو کار میکردم تونستم یک سنگ 7 میلی رو دفع کنم و اصلا متوجه نشدم که دفع شده بعد از 1 سال برای سونو مجدد که رفتم متوجه شدم خیلی وقته دفع شده اما خب من آموزش هارو رها کردم و برگشتم سرخونه اول ، حالا که مجدد دوره هارو شروع کردم مطمئنم که این سنگ هم به راحتی از بدن من خارج میشه

    دوره هایی که من استفاده کردم : عزت نفس ، حل مسائل ، 12 قدم ، هم جهت باجریان خداوند

    عاشقتونم استاد و ممنونم ازتون امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    مهدیس یکتا گفته:
    مدت عضویت: 1058 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همین طور سلام به دوستان عزیز که این کامنت رو میخونن

    در رابطه با سوال اول ، من بچه آخر خانواده بودم و تمام کار هامو خانواده انجام میدادن از کوچیک ترین خرید تا کار های بزرگتر ، و من تبدیل شده بودم به یک دختر خجالتی که نمیتونه تنهایی جایی بره نمیتونه توی جمع حرف بزنه عملا هیچ کاری رو به تنهایی انجام نمی‌دادم چون خیالم راحت بود یه نفر هست اما تا این که رسیدم به دوره دانشگاه اون موقع هجده سالم بود و خواهرم ازدواج کرده بود و از من دور شده بود و من تنها شدم حتی میترسیدم تنها برم دانشگاه و اون فشار ها که تو دیگه بچه نیستی و خجالت بکش و کلی حرف دیگه مثل یه ضربه بزرگ به من بود و من مجبور شدم تغییر کنم و خیلی روی خودم کار کردم ، فایل های استاد رو گوش کردم و تبدیل به دختری شدم که راحت و بدون هیچ ترسی هرکجا که دوست داشتم میرفتم و قدم گذاشتم توی اجتماع اولش سخت بود ولی شد با گذشت زمان و من از اون دختر خجالتی به جایی رسیدم که تمرین تبلیغات شخصی رو تا حدودی راحت انجام میدم و خیلی برام لذت بخش و هیجان انگیز هست و خدا رو شاکرم از این بابت و

    در مورد سوال دوم میتونم بگم در ادامه جواب سوال اول هست که من الان شرایطم در مورد ارتباط ها خوبه و باید خیلی بهترش کنم و ارتقا بدم دوستان پیشنهاد میکنم تمرین تبلیغات شخصی رو حتما انجام بدید خیلی تأثیر گذار هست ، در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    به نام خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان وهّآب

    درود بر استاد بزرگوارم و همه‌ی عزیزان‌

    از وقتی یادم میاد، همیشه خواستم مثل دیگران زندگی کنم. هیچ‌گاه خودم نبودم. حتا وقتی تنها هم که بودم داشتم با رویای صدای فلان خواننده و یا فلان کس زندگی می‌کردم. همه‌ی این‌ها نشانه‌‌ی نداشتن احساس خود ارزشمندی است که در من بسیار قوی و رشد کرده است.

    حالا که به این سن رسیده‌ام، دانسته‌ام که در نقش دیگران بودن و خود را با دیگران مقایسه کردن، هیچ لذتی ندارد و هیچ راه مناسبی برای یک زندگی خوب و با آرامش نیست.

    مثلا وقتی در دوره‌ی کارشناسی بودم، تاثیر شخصیت یکی از دوستانم در من سبب شده بود تا تلاش کنم مانند ایشان رفتار کنم و برطبق خوش‌آمد او کار کنم. همین سبب شد تا کم‌کم در من که البته زمینه‌های تعصب و سخت‌گیری در مورد حجاب وجود داشت، سخت‌گیری‌های بیشتری رشد کند و روزگار بدی را برای همسرم بسازم. که البته بیشترین آسیب را خود دیدم. تا این‌که وقتی از آن دوستم چند سالی جدا افتادم و برای دوره‌ی دکتری به تهران رفتم، برخوردهای من کم‌کم تغییر کرد و تبدیل شدم به آن‌چه که بودم و با آن راحت‌تر بودم.

    یا این‌که اگر کسی در نظرم مهم‌ جلوه می‌کرد، باز تلاش می‌کردم تا خود را در قالب او جای کنم.

    این مسئله حتا در کسب و کارم نیز ریشه دواند و من تلاش می‌کردم که ادای دیگران را درآورم تا با اهمیت جلوه‌گری کنم. خوب، البته همانطور که شما استاد بزرگوارم می‌گوئید:الگوبرداری برای پیشرفت خوبه ولی نه این‌که خودت را به زحمت بیندازی و لذت زندگی را از خودت و عزیزانت دریغ کنی.

    این شد که دیگه تلاش نمی‌کنم اهدافم را برای خوش‌آمد دیگران بزرگ و مانند بقیه بنویسم بلکه، آن‌جور که خودم دلم می‌خواد و باهاش راحتم اونا را تنظیم می‌کنم.

    مثلا من دلم می‌خواد که یه خونه‌ی چوبی البته تمیز و مجهز و از داخل آسوده و راحت با دوتا سه‌تا اتاق داشته باشیم که نزدیک کوه‌پایه باشه و از کنارش یه رودخونه‌ی آرام و پرآب رد بشه و یه دریاچه هم داشته باشه که بتونیم توش ماهی پرورش بدیم و شنا کنیم و حال کنیم. یک دوتا چشمه داشته باشه و کُلّا از رفت و آمد خیلی خوشم نمیاد و دوست دارم بیشتر وقتا تنها باشم و با تنهاییم حال کنم. تنها برم تو زمین‌های اطراف خونم تو جنگل. برم لب چشمه و یه چای و نان و پنیر بخورم. تو زمینی که داریم، برای خودمون صیفی بکارم، درختای گوناگون میوه داشته باشیم و البته از کسب و کاری که الان دارم خیلی خوشم میاد و دیگه نمی‌خوام با کسی رقابت کنم و خودنمایی کنم. برام دیگه مهم نیست که برم روی استیج یا نَرَم. عوضش دلم می‌خواد که از خودم یادگار خوبی برجا بگذارم. آخه کار من فروش اهرمی است و همونی که به اشتباه بهش میگن هرمی. من نماینده‌ی یه شرکت آمریکایی با محصولات کاملا ارگانیک هستم که به اونا افتخار می‌کنم چون مسائل خیلی‌ها را حل کردن و برای خیلی‌ها که آهی در بساط نداشتند، داهی شدند به سوی استقلال مالی و بی‌نیازی. ولی دیگه نمی‌خوام این کار را برای شوآف انجام بدم و بیشتر دوست دارم که ازم یه یادگار مثبت باقی بمونه و البته که از ثروت خوشم میاد و خودمو شایسته‌ی اون می‌دونم چون من بنده‌ی خدایی هستم که وهّآب است و بی‌اندازه می‌بخشد! و مرا برای این به این دنیا آورده چون که شایسته‌ی این هستم که از بهترین منابع و نعمات و برکات و ثروت‌های روزافزون او استفاده کنم و اگر در این راه و تنها برای رضای او و رشد خودم حرکت کنم به جِدّ، درواقع عبادت او را کردم.

    دیگه نمی‌خوام به کم قانع بشم ولی نه برای خوش‌آمد دیگران بلکه به این خاطر که من شایسته‌ هستم و دوست دارم چونان خالق بی‌همتای خود، یک سازنده و آفریننده باشم و از این که خودم را تکثیر کنم لذت می‌برم.

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام به دوستان عزیزم

    من اعتراف میکنم که جزو گروه سوم هستم

    واقعا تا موقعی که تضاد نبینم حرکت نمیکنم

    و واقعا به عینه دیدم که هر وقت رو خودم کار کردم باز همه چی خوب شدده و من رها کردم و باز برگشتم به موقعی که تا تضاد نخوردم و اون زنگ خطر ها برام فعال نشده احساس نکردم که باید رو خودم کار کنم

    پیشرفتی که تو خودم حاصل شده اینه که الان با نشونه های کوچیک میفهمم که باید تغییر کنم

    مثلا تو محل کارم با همکارام به مشکل کوچیک برمیخورم میفهمم که عه من ول کردم ذهنمو

    ولی الان مالی رو میتونم بگم که حالت استیبل هستم ولی میخوام رو خودم کار کنم که با ارامش کامل بتونم از لحاظ مالی مطمئن باشم

    از لحاظ روابط و سلامتی و کاری واقعا جزو دسته سوم هستم و الان شروع به کار کردن روی خودم کردم تا تضاد هام رو کمتر کنم

    ولی میتونم بگم که خداروشکر که فهمیدم و الان با تضاد های کوچک آگاه میشم و به امید الله این تضاد ها رو کمتر میکنم و میرم تو دسته چهارم

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    دوستون دارم

    من حتی کامنت نمیزاشتم ولی الان خودم رو وادار کردم به ردپا گذاشتن

    کامنت نوشتن و کشف کردن خودم و بهتر و درست کردن مسیرم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    محسن قنادی عرب گفته:
    مدت عضویت: 2191 روز

    سلام

    سپاس گزارم از شما استاد عزیز

    و دوستان گرامی براینکه خالصانه تجربیاتشون رو در اختیار ما قرار میدهند تا بتونیم باورهای قدرتمندکننده ای ایجاد کنیم

    من فقط میخوام یک جمله رو بزرگ کنم

    تضاد امده تا ما رو حرکت بده به سمت رشد

    پس به جایه اینکه در تضاد گیر کنیم و ناشکری کنیم و موهبت پنهان اون تضاد رو نبینی

    باید شکرگزار باشیم و درخواست هدایت کنیم و موهبت پنهان تضاد رو دریافت کنیم و حرکت کنیم

    آره میشه حتی قبل از برخورد با تضاد خودمون در مداری باشیم و آموزش دیده باشیم

    که برای بهبود دائمی حرکت کنیم و تضادها رو روبرو نشیم

    من همیشه تا اینجاییه زندگی به تضاد برخوردم و حرکت کردم

    البته همیشه نتیجه خوب بوده

    ولی دیگه دارم یاد میگیرم که عاقا حرکت کنم به سمت روند روبه بهبود

    سپاس گزارم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    سمیرا گفته:
    مدت عضویت: 581 روز

    سلام استاد جان

    من هم در شرایطی بودم که چک خوردم تا تغییر کنم هم قبل چک خوردن اینکارو کردم

    تجربه هردو مورد دارم

    اینکه خودجوش تغییر کردم به سالها قبل برمیگرده ، قبل اینکه شما بشناسم

    من پزشک عمومی بودم و حقوق خیلی خوبی داشتم ، میتونستم بشینم پول جمع کنم و از لحاظ مالی رشد کنم. اما من رویام بود تخصص بگیرم

    قید اون شرایط زدم ، قید خیلی چیزا زدم و شروع کردم به درس خوندن و به رویامم رسیدم و هرگز پشیمون نیستم

    شاید اگه میموندم و پول جمع میکردم الان شرایط بهتریم داشتم به لحاظ،مالی اما سر سوزنی پشیمون نیستم. چون دارم رویامو زندگی میکنم

    اما تو بحث روابط به مرحله چک خوری که میرسه میفهمم دارم اشتباه میکنم و همون که نشونه میبینم توجه نمیکنم . اما الان تصمیم گرفتم تا یکسری باورها درست نکنم اقدامی نکنم .

    یا تو بحث سلامتی تا مریض نشم مشکل پیدا نکنم ، به رژیم غذایی و عاداتم توجه نمیکنم که اسیب زنندس

    اما استاد خیلی شخصیتم رشد کرده ، شاید به دختر رویاهام نرسیدم ولی خیلی تغییر شخصیتی کردم .

    انشالله با یاری خدا و اساتید خوبم بهتر بهتر میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مهر خداوندی گفته:
    مدت عضویت: 3137 روز

    سلام به استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش .من سالها پیش عمده فروشی مواد غذایی داشتم درسال 1390 تا 1395 که بعد از 5سال فعالیت متوجه سدم که عمده فروشی داره ضعیف میشه فکر کردم چرا این مسئله داره پیش میاد وشرکتهای مواد غذایی که میامدن خرید کنم دیدم راضی هستن واز اون ور مشتریهایی که داشتم وکمتر میامدند خرید سوال میکردم چرا کمتر میان جوابشان این بود که الان شرکتها میان درب مغازه وخرید انجام میدیم وبار میاد درمغازه وخیلی راحتتر ومناسبتر میخریم ..این یک ایده شد که جرا خودم یک شرکت پخش نداشته باشم و همزمان یک شرکت پخش راه انداختم وکلا فروشی تعطیل کردم والان با پخش کار میکنم که بعد از چند سال خیلی همکارهام تعطیل کردن ولی من زودتر متوجه شدم وشرکت پخشم را راه اندازی کردم وخیلی نتیجه الان خوب وراضی هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    زمرد آبی گفته:
    مدت عضویت: 2723 روز

    سلام

    استاد نمیدونم چی بگم چطور میتونم تشکر کنم که این برنامه گفتگو با دوستان رو درست کردید

    چقدر انگیزه می گیریم از شنیدن نتایج ودستاوردهای دوستان

    من که مشتاقانه منتظر دیدن وشنیدن فایلهای بعدی هستم

    ولی خود من از اون دسته آدمهایی هستم که وابسته میشم به محیط آرومم وباید شرایط برام سخت بشه تا حرکت کنم ودر حقیقت مجبور به حرکت بشم

    مثلا مستقل زندگی کردن رو دوست داشتم

    ولی اقدامی نمی کردم

    تا پیش عزیزی که چند ماه زندگی می کردم

    لباس پوشیدم که برم مهمانی گفت رفتی دیگه نیا این جمله اینقدر بهم فشار آورد واحساس حقارت کردم

    که همون لحظه گفتم باید برای خودم خونه اجاره کنم

    واین درحالی بود که پول نقدی خیلی کمی داشتم

    گفتم اشکال نداره به اندازه پول پیش از خانوادم میگیرم کرایشم خودم میدم خدا بزرگه

    ومنی که از در بنگاه رفتن خجالت میکشیم

    نه تنها بنگاه رفتم که به هر آشنایی پیام دادم وپرسیدم

    وبا اینکه می گفتند نه خونه نیست پنج شش تا خونه پیدا کردم

    ومن یه خونه کوچیک بالای مغازه می خواستم

    ولی خداوند در عرض چند روز جوری هدایتم کرد که یه خونه بزرگ با قیمت مناسب پیدا کردم با یه صاحب خونه خوب که تمام کارای تعمیراتی خونه رو خودش انجام داد

    وباورتون نمیشه که پول بارون شدم ۴۰ میلیون وسیله خونه خریدم (البته با قرض از دیگران)ولی طی دوماه همشو صفر کردم

    باز به اون محیط آروم عادت کردم طی شش ماه صاحب خونه گفت خونمو می خوام مجبور شدم دوباره برم دنبال خونه واینار خونه رهن کردم

    یه خونه نو ساز تر وتر تمیز تر وبزرگتر

    وحالا میگم خدایا شکرت که مجبور شدم از اون خونه بیرون بیام

    😍🤩

    خداوند با قرار دادن شما سر راه زندگی من از من یه آدم دیگه ساخت

    چقدر الان آرمم چقدر آگاهیهایی که از شما یاد گرفتم باعث شد بفهمم خیلی عذابا رو خودم برای خودم بوجود میارم

    خدایا شکرت تو این مسیرم

    خدایا شکرت به خاطر شنیدن حرفهای استادم

    خدایا شکرت به خاطر شنیدن حرفهای ارزشمند دوستانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: