تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حامد مظفری گفته:
    مدت عضویت: 3351 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم خداوند رو شاکرم که این فایل های بی نظیر شما رو میبینم فقط خدا میدونه که من چه لذتی میبرم من در حال حاضر در قدم اول فایل ۱۲ قدم هستم در جلسه چهارم که همش دارم سعی میکنم ببینم میتونم چه نکته مثبت خفنی ازش در بیارم البته که کل فایل نکته مثبت هست ولی این فایل های مربوط به صحبت شما با دوستان در کلاب هاوس بد جور منو به وجد میاره من گوشی ایفون دارم ولی مدلش قدیمیه و نمیتونم بیام و در این ضیافت بزرگ شریک باشم و میدونم که صد در صد در مدار بودن در این ضیافت نیستم فقط در مدار شنیدنش هستم به امید روزی که منم به این ضیافت دعوت بشم خوشا بحال همه عزیزانی که در این ضیافت بزرگ ذر جوار استاد نازنین هستن

    به امید سلامتی ارامش ثروت برای همه عزیزان و استاد نازنینم

    من امروز دقیقادومین روز از درگذشت مادرم هست و کلی با دیدن این فایل روحیه ام عوض شد ۱۴۰۰.۰۱.۲۷ جمعه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1902 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم…

    روز شصت ویکم،روزشمارتوانایی تشخیص اصل از فرع…

    دیروز این فایلو گوش دادم توی یه مسیری که باید سوار تاکسی میشدم، معمولا تمام مدتیکه تایم دارم با خودم تنها باشم فقط وفقط فایلهای دانلودی و فایلهای 12 قدم رو گوش میکنم، بر عکس گذشته که همش اهنگهای چرت وپرت وبی محتوا گوش میکردم و الکی احساساتم با گوش دادن اون آهنگها بالا وپایین میشد و بازتاب خوبی هم برام نداشت و گاهی شاید یه کم بعضی از موسیقی ها حالمو تو لحظه خوب میکرد، یا اینکه مدام تو اون لحظه های این چنینی فکر وخیال میومو سراغم و یه وقت میدم توی یه مسیر طولانی که سوار ماشین بودم، یا تو خونه بودم داشتم به ذهنم خوراک بد ومنفی میدادم، ولی شکر خدا نزدیک 3 سالی هست که گوش جانم وگوش دلم عادتی خوب وخوش داره، اونم شنیدن مکرر وپی در پی صدای استاد جانم، که با اگاهی های زندگی ساز، هم لحظمو میسازه، هم روز وشبمو و هم کل زندگیمو…الهی صدهزار مرتبه شکر…

    داشتم میگفتم، آره دیروز این فایلو لود کردم گوش کنم که بعد بیام دیدگاهمو بنویسم ولی خب رفتم رو یه فایل دیگه دیگاهمو گذاشتم این فایل موند برا امروز، جالبه دیشب موقعه ای که داشتم کارای آشپزخونه رو انجام میدادم رفتم طبق معمول زدم روی یکی از فایلها، وفایل قدم یازدهم جلسه دوم پلی شد، که اتفاقا اون فایل، یه فایل جامع وکامل در مورد تغییر هست…

    مثل این فایل، که استاد در مورد زمان درست تغییر درش صحبت کردند…

    ((موضوع هر دو فایل، چه زمانی باید تصمیم به تغییر بگیریم؟))

    گفتم این دیگه یه نشونه بزرگ هست، حتما باید چیزی در من در شخصیت من ودر کل زندگی من تغییر کنه، دو تا فایل داره بهم این اگاهی رو میده..

    دیشب وامروز از وقتی بیدار شدم همش فکر میکردم خب چی باید در من تغییر کنه؟؟؟؟

    من که اوکی هستم؟

    مثل همیشه دارم این روند رو انجام میدم هر جا لازم باشه..

    هی فکر، هی کنکاش توی خودم که باید چه چیز رو تغییر بدم در خودم که چندتا مسئله مهم پیدا کردم که همین چند وقت اخیر انجانشون دادم

    یعنی با یه کم تفاوت ولی یه جورایی دوباره از یه مسیر تکراری رفتم، یعنی همون روش اشتباه گذشته هامو تکرار کردم یا میخوام تکرار کنم!!!!

    مثلا در مورد مسئله شنوایی پسرم، که از سمعک استفاده میکنه، جدیدا ادیوگرام(نوار گوش) انجام داده، دکترش گفت افت شنوایی داره نسبت به سال قبل، کاشف به عمل اومد که پسرم هم از هنذفری زیاد استفاده میکنه وهم چون از یه سمعک استفاده میکنه اون یکی گوشش تنبل شده..

    خب حالا من چه عکس العملی داشتم؟ اول ناراحت شدم بعد گفتم پسرم سعی کن از دوتا سمعکت استفاده کنی، از هنذفری کمتراستفاده کنی یا اصلا استفاده نکنی!!

    ولی خب نصیحتهای مادرانه من افاقه نکرد وایشون به حرفم گوش نداد، من دیروز چیکار کردم؟

    رفتم دیدم هنذفری گذاشته باز، اومدم از گوشش برش داشتم بهش گفتم دیگه بهت نمیدم تا بفهمی که شنواییت چقدر در وضعییت خطرناکی هست وحالا که حرفمو گوش نمیکنی وباید زور بالاسرت باشه دیگه یه مدت منم فلان امکانات رو در اختیارت قرار نمیدم، خب هم خودم استرس گرفتم و حس بدو منفی با این برخوردی که داشتم وهم به طبع پسرم حالش گرفته شد، در صورتیکه الان که فکر میکنم میبینم اصلا از بچگی پسرم تا الان هرجا شاهد درخشش بودم ناخودآگاه داشتم از تمرین ستاره قطبی استفاده میکردم، و سپاسگزاریهای مداوم داشتم درموردش ونتیجه هم همیشه عالی میشد ولی هرجا با زور وتهدید بود جواب نمیداد…

    واقعا چرا وقتی یه مسیر آسون مثل تمرین ستاره قطبی در دسترس ودد اختیارم بوده وهست، باز من به شیوه نادرست گذشته رفتار میکنم؟؟؟

    یه مسئله دیگه که باز میخواستم مثل گذشته رفتار کنم، در برخورد با مسائل ومشکلات خانوادم بود، جمعه که رفتم بعد چند ماه خونه ی پدرم، باز اون حس دلسوزی اومد سراغم که خانوادم به این وسیله یا این پول ویا …نیاز دارند بذار یه کمکی بهشون بکنم بذار یه کاری انجام بدم و….

    که دیشب بعد شنیدن این فایلها یادم افتاد که چقدر تو گذشته های نه چندان دور اومدم مثلا از روی ترحم ودلسوزی وحتی عشق قدمی برای خانوادم بردارم، یا با اکراه قبول کردند یا گفتند توقعشون بیشتر شد، یا به حریم خصوصی من وارد شدند ویا دیدم که کمکها وحمایتهای من نه تنها مفید نبوده بلکه باعث شده اونا مسیر اهداف خودشون رو گم کنند و….

    خلاصه که خدا رحم کرد (خنده)دوباره جوگیر نشدم برخلاف قوانین کاری کنم…

    خب شاید یه کسی از بیرون نگاه کنه به این موضوعات یا از قوانین آگاه نباشه بگه خب اینا که چیز مهمی نبوده؟ بگه مگه اینا تو زندگی همه پیش نمیاد وجزئی از زندگی نیست؟ مگه آدم باید دنبال کمال وبی نقص بودن باشه؟ حالا اتفاق خاصی نیفتاده که؟؟؟

    ولی باید گفت که دقیقا همین حرفها، همین فکروخیالها، همین رفتار واعمال کوچیک هستند که کنار هم قرار میگیرند وشرایط واتفاقات رو برای آدم رقم میزنند، باید گفت که همین نوع نگرش و عملکرد هست که اگه عادی ومعمولی جلوه داده بشه باز میشه سبک وروش زندگی آدم که به شدت مخرب و آسیب زننده هستش…

    اصلا منه مینا اینجا هستم که زندگیم روی روال باشه، زندگیم خاص باشه نه مثل 98 درصد مردم جامعه واطرافم، اینکه عادت کنم به منفی ها، عادت کنم به اشتباهات و خطاها، عادت کنم به اینکه سختی ودرد ورنج و آسیب جزئی از زندگی هر فرد هست، اینکه عادت کنم به اینکه از روی احساسات آنی وزودگذر حرفی بزنم وعملی رو انجام بدم،اینکه باید یادم باشه که خدایی نکنم برای کسی، از روی دلسوزی وترحم کاری نکنم، از روی خشم وترس کاری نکنم وحرفی نزنم، اینکه نخوام نصیحت کنم بلکه با رفتار وگفتار مناسبم الگو باشم، اینکه راه کارهای تکراری رو هر بار باز ازشون استفاده نکنم که باز به بن بست برسم…

    همین مسائل وموضوعات هست که در کنار هم شخصییت آدم رو میسازه وباید واقعا بهشون توجه کرد….

    حالا می بینم که هنوز خیلی چیزها در من، در شخصییت من هست، در باور من هست که باید تغییر کنه…

    تغییری مداوم ومستمر، نه اینکه یکی دوبار انجامشون بدم یکی دوبار دیگه بگم حالا اشکالی نداره از همون روش نادرست گذشته استفاده کنم که البته وقتی قانون رو فراموش کنم ذهنم اون روش نادرست گذشته رو ، درست ومنطقی جلوه میده برام و کاری میکنه که انجامش بدم و صد البته که با پیامدهای بدش هم رو برو خواهم شد…

    چه در قالب گفتگوها وسرزنشهای ذهنی، چه در قالب حال واحساس بد ومنفی و نارحتی و گاهی به شکل ضررها وآسیبهای جسمی و روحی و شخصیتی و….

    هربار بیشتر وبیشتر مطمعن میشم که هیچ راه دیگه ای برای منه مینا برای داشتن یه زندگی خوب رو به عالی وجود نداره، جز اینکه اینجا باشم تو این سایت، با آموزشهای استادعباسمنش، با دبدن وشنیدن هر روز وهرساعتشون و عملکرد داشتن نسبت بهشون…

    هربار که میام به خودم میگم اوکی چقدر تغییرات مثبت زیاد وخوبی داشتم در شخصیتم، می بینم ای بابا، باز دارم یه جاهایی مثل گذشته رفتار میکنم که ، فقط فرقش اینه که الان میفهمم دارم چطور عمل میکنم وپیامدش چیه وسریع مچ خودم رو میگیرم…

    انقدر شخصییت ما به طور غلطی شکل گرفته، که باید همیشه ابزار بدست اماده باشیم تا اون سیاهیها رو تراش بدیم و صیقل بدیم تا به اون گوهر پاک وسفید درونی ونورانی خودمون برسیم، مادامیکه دست از صیقل دادن خودمون برداریم دوباره گردو غبار وسیاهی وکثیفی میاد میشنه روی وجودمون ومیشیم آدم گذشته…

    یه ابزار قدرتمند دیگه که خیلی بهم کمک میکنه در کنار تمرین ستاره قطبی، استفاده از ابزار اهرم رنج و لذت هست، وقتی ازش استفاده میکنم دقیقا میفهمم که دارم چقدر هوشیارانه و اگاهانه قدم برمیدارم توی مسیر زندگیم…

    خدارو صدهزار مرتبه شکر به خاطر این اگاهیها…

    استادجانم هرلحظه وهمیشه در کنار مریم جان، در پناه امن خداوند خوشبخت و سعادتمند باشید انشالله…

    دوستتون دارم زیااااااد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    میترا گماسایی گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    می خواهی جز کدام گروه باشی

    سلااام ب دوستان عزیزم امیدوارم عاای باشید

    چه سوال خوبی

    بد نیست همین لحظه همه بریم ی بازنگری روی خودمون داشته باشیم که الان در چه وضعی هستیم؟

    اشرایط عالیه؟

    شرایط معمولیه

    شرایط بسیار بده

    اونم در تمام جوانب زندگی

    خودم الان در شرایط معمولی قرار دارم نه خوب نه بد

    ولی خب این شرایط دلخواه نیست دیگه

    الان چن وقته ک ب شدتتت دارم روی مدار مالیم کار میکنم و هر الانم ک هدایت شدم ب این فایل ها

    چن وقت پیش ی جمله به خودم گفتم که برای چه چیزی ارزش داره من جونمم رو بدم و جواب زندگیم بود

    یعنی برم به مسیری که اوووونقدر در اون مسیر تلاش کنم که ارزش جان شیرینم رو داشته باشه

    و این فایل باز برای من یک انگیزه عمل بود که بیشتر بیشتر تمرین کنم و وروی هام رو کنترل کنم شکرگذار تر باشم

    که ب قول استاد به تضاد کمتری برخورد کنم

    شایدم تضاد بیاد ها

    ولی ی جا تز استاد شنیدم ک تضادی هم اکر اومد با کنترل اخساس و ذهنم سعی کنم سریعتر ب خودم بیام درسش روبگیرم و برم برای یک مدار بالاتر و بالاتر

    و چقدر با شنیدن عددهای چن صد میلیونی از زبان دوستان این عددها برام طبیعی تر میشه

    و مدام تکرار میکنم اگ راستین ها حامدها طنازو سپیده ها

    تونستن منم میتونم منمممم میتونم

    خدایا شکرت

    مررسی استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    نکاتی که از این فایل ارزشمند دریافت کردیم:

    در زمینه ی تغییر افراد به 4 دسته تقسیم می شوند:

    -دسته ی اول با دیدن نشانه برای تغییر به هیچ وجه شرایط کنونی خود را تغییر نداده تا به تدریج زیر چرخ دنده های جهان له می شوند

    -دسته ی دوم با دیدن نشانه برای تغییر در اخرین لحظه شرایط کنونی خود را تغییر داده و مرحله ی بسیار سختی را در پیش دارند

    -دسته ی سوم با دیدن کوچکترین نشانه شرایط کنونی خود را تغییر می دهند

    -دسته ی چهارم همواره بدون دیدن نشانه در حال تغییر و بهبود اوضاع و شرایط کنونی خود هستند

    -همواره سعی کنیم جز دسته ی چهارم همیشه در حال بهبود شرایط وضعیت کنونی خود باشیم

    -هیچ یک از ما همیشه جز دسته ی چهارم نبوده و نیستیم

    -اغلب ما با دیدن نشانه برای تغییر خود را تغییر می دهیم

    -خود را به خوبی بشناسیم از تجربیات دیگران استفاده کرده و شرایط خود را هر بار بهبود دهیم

    -خداوند عملکرد سیستمی داشته و اگر خود را هر بار بهبود نداده و پیشرفت نکنیم زیر چرخ دنده های جهان له می شویم

    -اگر هر بار خود را بهبود نداده رشد و پیشرفت نکنیم زیر چرخ دنده های جهان له و نابود می شویم

    -افراد و شرکت های بسیار موفق با عدم بهبود مداوم و پیوسته ی خود ورشکست شده اند

    -هدف جهان از ایجاد تضادها بهبود همیشگی و دائمی ماست

    -با پرداختن به مسیر علایق در تمام زمینه ها رشد و پیشرفت کرده و به گسترش بیشتر جهان کمک می کنیم

    -اگر هر بار خود را مجبور به حرکت کردن رشد و پیشرفت کنیم با تضادهای کمتری مواجه می شویم

    -هر بار در تمام حوزه ها از خود سوال کنیم:

    چگونه از این بهتر؟ راحت تر؟با کیفیت بیشتر؟با بهره وری بالاتر؟

    -هدف تضادها رشد و پیشرفت بیشتر ماست

    -اگر همواره در حال رشد و پیشرفت باشیم با تضاد و چالش خاصی مواجه نمی شویم

    -زمانی که شرایط و اوضاع برای ما عالی و مناسب است سعی کنیم اوضاع و شرایط خود را هر بار بیشتر بهبود دهیم

    -از فرزندان خود حمایت مالی نکنیم و اجازه دهیم روی پای خود بایستند

    -اگر از فرزندان خود حمایت کرده تا جایی که به ما وابسته شوند به انها ضربه زده ایم

    -قانون را به درستی درک کرده و از ان به نفع خود استفاده کنیم

    -اگر فرزندان خود را دوست داریم انها را به خود وابسته نکنیم

    -هیچ گاه احساساتی تصمیم گیری نکنیم

    -اگر می توانیم از شرایط کنونی خود استفاده کرده و به موفقیت دست یابیم دستان خداوند را رد نکرده و افتخارمان از صفر اغاز کردن نباشد

    -اگر والدین ثروتمندی داریم از شرایط مالی آنها برای رشد و پیشرفت بیشتر استفاده کنیم

    -با پیشرفت دائمی به تضاد ها و چالش ها برخورد نمی کنیم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    متین محمودیه گفته:
    مدت عضویت: 427 روز

    سلام بر دوستان عزیز

    و استادی که راه رفتن درست به من یاد داد

    من از بچگی با استاد آشنا شدم و اشنایم از اون جایی با استاد شروع شد که اصلاً باور نمی کرد

    من همیشه از بچگی دوست مثل آدم های ادی نباشم جز یک درست مردم باشم یعنی از 12 سالگی

    من با استاد آشنا شدم گوشی من توی اون زمان نداشتم و خانواده خوب ولی پر از شرک که به دعانویس خیلی عتقداد زیادی داشتن هنوزم دارند ولی برادرم که سنش از من بیشتر در اینستا گرام کسی به اسم محمد بصیری آشنا کرد اون فرد یک در صد از حرف های شمارو میزد اما برای من منطقی نبود که با برادرم با استاد ارشیان فر آشنا شد اما ما زیا توجه به این اینها نمی کردیم که در نهایت فکر کنم از استاد ارشیان فر شمارو پیدا کردیم که بینهایت سپاسگزارم که در این سن کم که هنوز باور های مخرب در ذهنم تشکیل نشدند شمارو پیدا کردم از اون زمان یک سالی بود که فایل های شمارو گوش میکرد اما در اون زمان درک و فهمی نداشتم برای فایل هایی که آنقدر معجزه می‌کنه بعد شمارو فراموش کردم و کم کم رفته بودم به سمت شرک و دعانویس که به تضاد های زیاد برخوردم مثل عتماد به نفس پایین از اون ور بی پولی چون هرچیزی که میخواستم به پدرم میگفتم با اینکه پول داشت برام نمی گرفت آنقدر باید بهش التماس میکردم تایک گوشی مدل پایین برام بخره وقتی که گوشی گرفت با منت های زیاد مواجه شدم بعد به یک تضادی برخوردم که من باید برای خودم کار کنم منت کسی رم نکشم که باز شمارو یاد آوردم و از اون موقع به بد دارم فایل های شمارو گوش میکنم فهمیدم که نباید روی کسی حساب کنی غیر از خدا امیدوارم که توی سن پایین باشما آشنا شدم تا همین سن 15 بتوانم تا باور های مخربی که در آیند میخواستن به مغز ما بدن جلو گیری کنم تا اینجا که آمدم میخواستم از پیشرفت های بگم که با شما آشنا شدم

    از چشم زخم که اول برام سخت بود از ذهنم حذف کنم هی خانواده و فامیل ها از آن استفاده میکرد دور کنم ازم اون موقع به بعد اول سخت بود که دعانویس اینها همش خرافات بعد که درست شد این باور اصلا یکی دوسالی هست دیگه اسمش به گوش نخورده من شمارو دوسال که بی وقفه درام فایل هاور گوش میکنم یک چند ماهی با پدرم رفتم سرکار ولی به خاطر باور های که داشتم دیگه نرفتم سر کار و هرچی که کار کرده بودم خرج کردم تا اینکه تا چند هفته پیش دیدم هرچی پولی که داشتم خرج کردم و دیدم که باز دارم به یک تضادی بر میخورم و از خدا میخواستم که برام کار جور کنه

    که چند رو جلو تر پدرم با شاگردی که می‌بردش سرکار با هم بحث میکنن و مارو بجای اون میبره سرکار یعنی برام تعجب که شاگردی که چندماه هست داره باهاش خوب کار می‌کنه یهو باهم بحث کنن بعد از اون ما جرا ایمان به خدا قوی تر شد

    الان کتاب چگونه فکر خداوند من گرفتم و خواندم

    اولین باری که کتاب را خواندم ذهنم مقاومت میکرد

    چو توی این 15 سال همچین آگاهی را یکجا ندیده بودم و رفتم سوره های که در کتاب نوشته شده بود توی قرآن پیدا کردم و ذهن منطقی کردم از اون روز

    دارم طبق قانون عمل میکنم و دارم پولم پس انداز میکنم برای دوره‌ی روانشناسی ثروت یک هم کارم راحت تر شده که با پدرم میرم سرکار هم حقوقم بیشتر شده و دنبال راهی برای پیشرفت بیشتر هستم امیدوارم این متنی که من نوشتم به دردتون بخوره

    و به قول استاد امیدوارم که هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد سالم سلامت و ثروت مند در دنیا و جهان آخرت باشید خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1131 روز

    به نام خدایی که در همین نزدیکیست

    به نام خدای عشق،

    به نام خدای دوست داشتن

    وبه نام خدای مهربانی

    سلام ودرود براستادعزیزم وهمراهان خوبم در این پروژه بی نظیر

    استاد تجربه من از تغییر کردن قبل از چکش خوردن مربوط میشه به همین چند روز اخیر.

    مدتی بود درامدم پایین اومده بود،

    دیگه مثل اول به خودم اهمیت نمیدادم ،هرغذایی جلوم میزاشتن ،با اینکه میدونستم برام ضرر داره میخوردم.پیاده روی رو راحت کنار گذاشتم.

    وکلی نشانه های دیگه.

    وقتی اوضاع رو دیدم گفتم باید یه کاری بکنم ،باید ببینم اشکال کارم کجاست ،چرا اوضاع دیگه رو به جلو پیش نمیره.

    از خدا هدایت خواستم که راهشو بهم نشون بده .

    فرداش بود که نشانه ها از راه رسیدن و متوجه شدم که باید دوباره روی احساس لیاقتم کار کنم .

    من هرچه نتیجه گرفتم بعداز این دوره بوده و نتایج پررنگتر شدن .گفتم اره خودشه

    باید دوباره این دوره رو استارت بزنم.

    توی همین چند روزه که روی این دوره ام کلی نتایج اومده که حالمو عالی کردن .

    استاد میتونم به وضوح بگم قبل از اشنایی من با شما انقدر چک و لگد از جهان خوردم که دیگه وقتی قانون رو بهتر یاد گرفتم شاخک هام رو تیز کردم که نشانه رو ببینم و دنبالشون کنم .

    خیلی ذوق دارم برای این پروژه.

    مطمئنم ترکیبش با دوره ی احساس لیاقت یک ترکیب بی نظیره.

    بی نهایت ازتون سپاسگذارم استاد دوست داشتنی من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    سحر مهدویفر گفته:
    مدت عضویت: 3442 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به بهترین و ناب ترین استاد دنیا

    خدا میدونه که من چقدددددددر عاشق این فایل های کلاب هوس بودم استاد… همیشه هروقت که انرژیم تو این مسیر الهی کم میشد میرفتم فایلای کلاب رو گوش میدادم … بخصوص قسمتی که خودم باهاتون صحبت کردم و از نتایجم گفتم ….

    و الان که انقدر زیبا فایلا رو ادیت زدید و حاشیه ها حذف شدن و قانون رو خیلی سریع و واضح میتونیم گوش کنیم تو نتایج دوستان و توضیحات شما چقدددددر گوش کردنش برام لذت بخش تر و قشنگتر شده

    من بابت این دوره ارزشمندتون از صمیم قلبم از شما استاد بزرگ و مهربونم سپاس گذارم …

    اگه بخوام طبق دسته بندی ای که فرمودید خودم رو مثال بزنم باید بگم

    متاسفانه یا خوشبختانه منم قبل از درک قانون در دسته دوم (لحظه اخری ها بودم) و همیشه از تغییر خیلی مترسیدم استاد ، همیشه نقطه امنمو سفت میچسبیدم و انقدر اون وسط چک و لگد میخوردم که تا مرز نابودی میرفتم وبعد تصمیم به تغییر میگرفتم … اما الان که دارم به عملکردم فکر میکنم احساس میکنم بقول رزای عزیز نیم پله پیشرفت کردم و ازاون دسته به دسته هوشیارا رسیدم … الان کمی شاخکام تیز شدن به محضی که میبینم ورودی مالیم کم شده یا روابطم داره بسویی پیش میره که مطابق میلم نیست میدونم یه جای کارو اشتباه کردم و باید درستش کنم….

    استاد اینم بگم من با توجه به نکات مثبت اطرافم و انسانهای اطرافم خیلی دارم نتیجه های عالی میگیرم … خیلی ادما مهربونترن باهام خیلی حالم بهتره و شاد ترم . و. انگار من کلید یه گاوصندوق طلا دستمه که میتونم هرچقدر که دلم میخواد ازش طلا بردارم… این کلیده خودشم طلاست و خیلی باارزشه ….

    دلم میخواد به یاد بیارم اتفاقاتی را که نشون بده من چجوری عمل کردم و چه نتایجی بعدش گرفتم

    1- 8 سال پیش… تازه ازدواج کرده بودم،و از بیکار بودن توی خونه ناراضی بودم همش به دنبال درامد و مستقل شدن بودم ..

    با نشونه هایی که دیدم رفتم مغازه لوازم ارایشی زدم …

    مغازه فروشش خوب بود ولی عالی نبود(چون باور کمبودم غالب بود بر باور فراوانی)

    ((مهم:باید باور فراوانیم رو تقویت میکردم))

    تضاد پیش اومد((باردار شدم))

    عملکردم= جمع کردن مغازه نوپا

    (سریع ناامید شدم، و کسب و کاری که دوسش داشتم رو با جمع کردن نابود کردم)

    هرچند که برای جمع کردنش معجزه شد و خدا دستانش رو فرستاد تا تمام اجناس مغازه رو اعم از لوازمات ارایشی چ اونایی که تاریخ داشتند و چ اونایی که تاریخاشون در حال انقضا بود، ویترین ها، صندلی، پاچال و….. همه و همه رو یکجا به قیمت فاکتور و حتی ویترین های استفاده شده رو به قیمت نو ازم برداشت) و از یک مغازه یک کلید بهم داد که اونم من تحویل دادم به صاحب مغازه….

    داستان بعد:

    4 سال پیش بعد از اینکه گل پسرم دنیا اومد و شد یکساله بازم فیل ام یاد هندوستان کرد

    من ادمی نبودم که توخونه بشینم و خونه داری کنم من عاشق مستقل شدنم عاشق اینکه همسرم بیاد بهم بگه پول قرض بده نه من به اون بگم … عاشق پولدار شدنم ….

    همینجوری که همش فکر میکردم و فکر میکردم که چ کاری رو من بهش علاقه دارم تا انجام بدم و خسته نشم و اگه بهم پولم ندن بازم انجامش میدم

    هنوز پیدا نکرده بودم، و یه روز زمانی که من اگه اشتباه نکنم فایلای 12 قدم رو کار میکردم دعوت شدم خونه یکی از دوستان … خوراکی های روی میز که یه ظرف پر از میوه های خشک شده با ظاهری نازیبا ولی بسیار خوشمزه بودند نظرمو جلب کرد….

    (دلیل نازیبایی شون این بود که با دست برش خورده بود و همه یک اندازه و یک شکل نبودند )

    انقدر از خوشمزگیشون خوشم اومد که از صاحب خونه پرسیدم اینا رو چجوری درست کردی

    گفتش اینا میوه خشک افتاب خشکن ، خودم هرسال اندازه مصرف یکسالمون رو خشک میکنم …. یهو یادم اومد که همسرم برای مغازه اش یه دستگاه سبزی و میوه خشک کنی قبلا خریده بود که اصلا هم استفاده اش نکرده بود چون یه وسیله کوچیک و خونگی به حساب میومد…. به محضی که رسیدم خونه رفتم از تو کمد دیواری همون میوه خشک کن رو دراودم واز میوه های تو یخچال هم برش زدم و گذاشتم توش …. خلاصه بعد از 2 روز اینا خشک شدن … همونجا تصمیم گرفتم که اینو بعنوان شغل بپذیرم … ناگفته نمونه دستگاه میوه خشک خونگی خیلی ضعیف و ناتوان بود تو این کار و من میوه ها و رو بخاری خشک میکردم و میفروختم … بااولین فروشم انرژی گرفتم و ادامه دادم والان 4 سال ازاون زمان میگذره و من همچنان دراین زمینه درحال فعالیتم ، من هیچی نداشتم حتی پول خرید یک سبد میوه رو … من یک کیلو یک کیلو از میوه فروشی سر کوچه میوه میخریدم

    اما الان به لطف الله یکتا و تلاش و همت خودم

    یک دستگاه خشک کن 40 کیلویی دارم، دوتا یخچال ویترینی دو درب دارم ، یک دستگاه زعفران خشک هم یک هفته پیش خریدم ،سایت و پیج اینستاگرام دارم

    و کلی میوه های خوشمزه دپو شده که بفروشم ….

    ولی هدفام خیلی بزرگتر شدن … الان باید تغییر کنم

    باید کارگاه بزنم، باید تولیداتم رو از 300-400 کیلو به یک تن برسونم … باید بفکر صادرات باشم …

    استاد خیلی ممنونم ازت خیلی سپاس گذارم بابت فایل های عالی ای که برامون اماده میکنید

    من چون عهد بستم باخودم که برای هر جلسه باید کامنت بنویسم تا همیشه دراین مدار باقی بمونم اومدم و اینارو نوشتم ….

    امیدوارم که از خوندش لذت ببرید… دوستون دارم دوستای بهشتی من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    Ms Mohadese گفته:
    مدت عضویت: 2823 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز عباس منش

    به نام خدا

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    در حوزه مالی و سلامتی من با فهم اینکه راهم اشتباه است ادامه دادم و نتیجه آن تضادهای شدید و چکش هایی بود که از جهان می خورم مثل موجودی حساب صفر و بی حالی جسمم و خواب الودگی و دیگر علائم که جمعا منو وادار به قدم‌بر داشتن و رعایت قانون سلامتی می کند .

    امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

    اموزش های ادیت فیلم را شروع کرده ام‌و‌ همزمان روی فیلم ها ادیت میزنم‌و‌نمونه کار می سازم و نمی خواهم به اینده دور فکر کنم و هم اکنون با قدم برداشتن در همین لحظه همین قدم را بر می دارم تا خداوند مرا به قدم های بعدی هدایت و راهنمایی کند .

    نشانه های خداپند با شرایط اکنون خودم در حال حاضر قدم برداشتن در این مسیر من بوده است .

    در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    نسیم بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1535 روز

    به نام او که هدایت گر من هست در تمام لحظه ها

    سلام به استاد عزیزم و خانواده عباسمنشی

    امروز به تاریخ 1404/8/24

    در شروع دوره تغییر را در آغوش بگیر برای خودم رد پا میزارم که بعدا برای خودم یاد اوری بشه که کجا بود

    بعد از مدت ها کامنت مینویسم نمیدونم این مقاومت من برا ننوشتن از چی میاد همش مینویسم و پاک میکنم حس میکنم بد مینویسم یا نوشته هام ایراد داره نمیدونم ولی اینم با گذروندن تکاملم درست میشه مثل خیلی از کارای دیگم .

    من از افرادی هستم که در بعضی مواقع از گروه 2 ام و بعضی مواقع گروه 3

    البته با کار کردن روی خودم تونستم این پیشرفت رو بکنم که بتونم نشانه ها رو دریافت کنم و هدایت بشم .

    دلیل اینکه تو بیشتر شرایط از گروه 2هستم دلسوزی بیجام هست که باعث شده تا لب پرتگاه برم و بفهمم که دارم مسیر رو اشتباه میرم برگردم ولی به سختی و کلی تلاش

    خدارو شاکرم که هدایتم میکنه که وارد فاز جدید از زندگیم بشم که طبق قانون الهی برم جلو و من این پیشرفت رو به راحتی تو زندگیم میبینم تو مسیر رشد مالیم ، روابطم ، سلامتی ایم .

    تضاد قبلا تو زندگیم باعث میشد به بن بست برسم جوری که زندگی برام بی معنی میشد . ولی الان وقتی به تضادی بر میخورم میفامم که مسیرم اونقدری که باید طبق قانون پیش نمیرم و باید بیشتر تمرکز کنم و بیشتر خودم رو بشناسم و این نشی هایی که دارم تو وجودم رو جلوش رو بگیرم و تبدیلشون کنم به تلاش هوشمندانه و درست

    اولیتم رو اول خودم و اهدافی که دارم قرار بدم چون من اگر رشد کنم جهان اطرافم هم رشد میدم و این باعث پیشرفت کلی میشه

    کاراهم رو به تاخیر نندازم

    عملگرا باشم در همه زمینه های زندگیم

    ایمان داشته باشم و زود تصمیم بگیرم و خودم و تو دوراهی قرار ندم

    خودم رو جوری بسازم که دوست دارم در مقابلم همچین افرادی باشه باشم .

    وقتم رو ارزشمند بدونم و به درستی استفاده کنم

    رقابتم فقط با خود دیروزم باشه هر روز در مسیر باشم

    خودم رو همواره در مسیر بهتر شدم مداوم قرار بدم

    و این رو یاد اوری کنم که اگر خودم در حال پیشرفت باشم تضادی به وجود نمیاد.

    همواره از خودم در تمام جنبه های زندگیم این سوالات رو بپرسم که چطور بهتر ، چطور زیباتر، چطور راحتر، چطور ارزش آفرینتر، چطور لذت بخش تر، چطور با کیفیت تر و همینجوریییی ادامه بدم و برم جلو

    خدای همراهم باش و هدایتگرم باش و آسانم کن برای آسانی ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    امیر 13 گفته:
    مدت عضویت: 757 روز

    سلام به دوستان عزیز هم فرکانسی دقیقا همین فایل در زمان مناسب به من هدایت شد و من هم به آن هدایت شدم جالب آنجاست بعد از 5سال که ماشین زیر پام رو از پدرم خریده بودم اما پلاکش به نام پدرم بود امروز قبل از شنیدن این فایل برای مسئولیت پذیری خودم رفتم تا کارای تعویض پلاک رو انجام بدم در حالی که صبر میکردم تا سیستم اسناد رسمی کار هاشو انجام بده این فایل رو بهش هدایت شدم و کلی افکار بهتر بهم داد وتایید این کار شد خدایا شکرت سپاس گذارم استاد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: