اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم ، مریم خانم شایسته و همه شما دوستان عزیزم در خانواده بزرگ عباسمنش، راستش من هم با گوش دادن این قسمت از فایل های استاد عباسمنش عزیز،که درباره تغییر دادن خودم برای بهتر شدن شرایط زندگیم صحبت میکردند.متوجه شدم که برای بهتر شدن شرایط باید تغییر کرد چون هممون به وضوح میبینیم که بدون تغییر کردن، شرایط زندگی روز به روز داره بدتر و سخت تر میشه، راستش من همیشه که با فایل ها گوش میدادم ذهنم فقط در حیطه مسائل مالی و کسب و کار مانور میداد تا این که با این جمله مواجه شدم، تغییر در تمام ابعاد زندگی ، و فهمیدم یه جنبه از زندگیم هست که سال ها دارم روش کار میکنم و هنوز موفق نشدم در اون جنبه اون رفتار نادرست رو کنار بذارم. و فهمیدم شاید رسالت من اینه که این جنبه نادرست از زندگیم رو اصلاح کنم تا شرایط برای تغییر در سایر جنبه ها از جمله کسب و کار ،سلامت بدنی و … ایجاد بشه. چون گاهی وقت ها یه رفتار نادرست میتونه انرژی زیادی از انسان رو بگیره که میتونه از اون انرژی برای اصلاح بخش های دیگه زندگیش استفاده کنه، به امید این که هر روز در همه ابعاد زندگیمون بهتر از دیروز باشیم.حدیثی از امام علی (ع) هست که میگه انسانی که دو روز زندگی اش مثل هم باشد در ضرر و زیان است و من فهمیدم که این یعنی هر روز از دیروز باید بهتر بشیم حالا تو هر زمینه ای از زندگی که میتونیم ، مالی کسب و کار ،روابط و …، باید مثل رود در حرکت و پویا باشیم و گرنه یه مرداب هر چه قدرم که پر آب باشه وقتی یه جا ساکن میشه میگنده و روز به روز شرایط زندگیش بدتر میشه، در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید
الان که این فایل رو شنیدم میبینم که تو دوستانی که دور و برم دارم و وضع مالی بسیار خوبی دارن استعداد و توانایی من تو اکثر زمینه ها بیشتر هست ولی یک تفاوت اساسی داریم و اون اینه که اونا نترسیدن و اقدام کردن ولی من ترسیدم و اونجور ک باید با تمرکز و جدیت و مهمتر از اون با ریشه ی احساسی خوب اقدام نکردم و این ترس از شرک میاد و الان در همین لحظه با خودم عهد میبندم پای شغلی که انتخاب کردم و باور دارم که میتونم انجامش بدم با تمام توان و تمرکز و جدیت و با ایمان و توکل و باور توانستن پاش وایستا و انجامش بدم و باور کنم که خداوند حامی منه و هوام رو داره پس میرم و با ایمان انجامش میدم و بعد میام نتایجم رو مینویسم برای خودم….
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوستداشتنی و سلام به همه دوستانی که این کامنت رو میخونن روز پنجم از فصل اول روزشمار تحول زندگی من:
باید تغییر کنیم تا دیر نشده
باید به نشانههایی که میبینیم توجه کنیم و اونها رو پشت ترس هامون مخفی نکنیم
یعنی دارم میبینم نشونه ها و اتفاقات و هشدارها رو در مورد یک مسیله تو زندگیم، اما موندن توی اون وضعیت رو با کلی ترس های بیهوده و دلایل نادرست توجیه میکنیم.
باید به آنچه که برام اتفاق میوفته آگاه باشم و بتونم به هدایتهای خدای بزرگم ایمان داشته باشم و به خودش توکل کنم و مسایل زندگیم رو حل کنم
خدایا شکرت که منو به مسیر درست هدایت کردی و درخواستی رو اجابت کردی تا همیشه به همین راه و صراط مستقیم ادامه بدم
خدایا شکرت
خدای من من به هر خیری که از جانب تو به من برسد نیازمند و فقیرم
خدای من سپاسگزارم برای نعمت هدایت
از شما هم سپاسگزارم استاد عزیزم و خانم شایسته قشنگم با این قلم زیباتون که برامون مینویسید
فایل امروز. باعث شد من روی کاغذ بنویسم از خودم صادقانه بپرسم رویا تو جزو کدوم دسته ای ؟
و جواب من گزینه دوم و سوم بود
من همیشه میزاشتم اوضاع خراب بشه به ذره تغییر کنم با نه همونم انجام نمیدادم بخاطر باورهای داغونی که داشتم و میگفتن آب از سرم گذشته پس ولش کن من باختم و ی جمله مسخره ام همیشه تو ذهنم در مواقع ناامیدی تکرار میشد «برای آرزوهایم که میمیرند سکوتی میکنم بالا تر از فریاد»
اما الان در سن 34سالگی با برگشتن به مسیر استاد نازنین یه روزنه های نور در وجودم پیدا شده و بهم میگه رویا حرکت کن بلاخره ده سال دیگه ام میری 44سالگی و اونجا رو قشنگ تجربه کن
من سال 95با استاد آشنا شدم ولی بخاطر مانع های ذهنی و مذهبی بسیار مخرب واقعا هیچی رو نمیتونستم باور کنم فکر میکردم این استاد با فروش دوره پولدار شده اصلا چنان با خدا در جنگ بودم اینقدر ازش متنفری بودم که الان به اون سال ها فکر میکنم میگم حق داشتی قبول نکنی رویا و الان 9سال گذشته و اگر من اون 9سال رو کار کرده بودم الان در بهشت خودم پادشاهی میکردم الان که مینویسم اشکم در اومده ولی اینبار اشک شوق هست چون من هزاربان بار شروع کردم ولی نفصه رها کردم و همون نصفه بودن ها منو کلافه کرد منو رشد داد و الان درسته هنوز هیچ دستاورد بیرونی ندارم ولی ته دلم قرص هست حسی که تو این 9سال نداشتم یه آرامش دارم که حتی اگه مشکلی برام. پیش میاد نهایتا یه روز میگذره خودمو میارم بالا این واقعا در توان من نبود الان اینجوری شدم و همین شروع مسیر خوشبختی من هست
من باید اینقدر جهان بهم سیلی میزد تا به خودم میومدم و امروز با جسارت وایسادم که تغییر کنم که بمونم و بسازم
من هروقت یه پسر میومد تو زندگیم اینقدر بهش میچسبیدم چ حالم بد میشد چ باج میدادم آخرش طرف میخواست بره به التماس می افتادم ولی باورم نمیشه الان یکی از زندگیم بره دفترم رو باز میکنم شروع به تحلیل میکنم ک چرا اومد چیو به من نشون داد و آخرش میرسم به اینکه یک نشانه بود برای الان من و جمله معروفی که خیلی بهش ایمان ارودم«الخیر و فی ماوقع»هر اتفاقی بیفته به خیر و صلاح من هست و اصلا دنبال اون آدم نمیرم التماس نمیکنم حالم بد نمیشه الله اکبر واقعا بعضی وقتا میگم این منم ؟من این شکلی نبودم چون فهمیدم هر اتفاقی می افته برای من خیر و برکت داره فقط باید من روی خودم کار کنم
جالبه این پسر هایی ک میان سمت من 70درصد ویژگی هایی که میخوام رو دارن و من خیلی از این بابت خوشحالم که چرا اینا قبلا نبودن ولی خب آخرش یه جوری خراب میشه که اینم بخاطر باور های خودم هست خدا قراره بهترشو بهم بده
#دلیل نشدن ها تو زندگی من و نپذیرفتن این سفر رویایی در این 9سال بخاطر بی ایمانی و ترس های به شدت قوی ای که داشتم و منطقه امنی که حاضر بودم عذاب بکشم ولی اون حداقل امنیت رو از دست ندم چون داشتن ایمان و توکل واقعی ادمو وارد به حرکت کردن میکنه ولی من نه فقط حرف مفت بودم بدون ذره ای حرکت و عمل کردن چون اگر من ایمان داشتم که خدا کمکم میکنه خدا هوا مو داره من حرکت میکنم به پشتوانه خدای مهربونم الان اینجا نبودم من همیشه میگم و باز هم و باز هم میگم هرچه به سرم اومده از بی ایمانیم بوده
روزی که من این کامنت رو گذاشتم ،28شهریور بوده و من در همه ابعاد زندگیم نیاز به تغییر داشتم
تو این دو سه ماه من درآمدم از صفر رسید به ماهی 15میلون و این برای من مثل معجزه بود چون من میخواستم پیج کاری مو گسترش بدم و نیاز به سرمایه اولیه داشتم رفتم تو یه سورتینگ سر کار و الان میبینم که کار داره کمتر میشه و این به من یک آلارم داد که اون پنیره داره کم میشه برو یه مسیر جدید و تصمیم گرفتم روی پیجم بیشتر وقت بزارم
تو بحث عاطفی هم پیشرفت های خوبی داشتم
مثلا من همیشه فکر میکردم بخاطر اینکه لاغرم پسر ها منو انتخاب نمیکنن و دقیقا همینطور میشد و هر رابطه ای یک سال طول میکشید و آخرشم به همون جا که لاغری و … ختم میشد این دفه رفتم سر قرار قبلش خیلی با خودم حرف زدم و گفتم این یکی از دستان خداست شاید بمونه شاید نه اگه ب هر دلیلی انتخاب نشدی به معنی بد بودن تو نیست …
خلاصه که رفتم سر قرار و اون آدم چنان رفتار ساطوری با من داشت که از نوک پا ایراد گرفت تا موی سر
من نمیدونم چرا اینقدر سفت و محکم شده بودم و تو ذهنم ه
حرفای استاد میومد الخیر و فی ماوقع قطعا به خسرو صلاح منه در نهایت احترام و شوخ طبعی چنان با عزت نفس حرف زدم و خدافظی کردیم که اگرررر اون رویای قبلی بودم الان هنوزم که هنوزه زیر سرم و گریه و غم و افسردگی بودم ولی بااینکه این آدم هم گفت نه و میدونم مشکل از خودم بود که هنوز نتوانسته بودم خودمو همینجوری که هست بپذیرم ولی چنان با اقتدار خدافظی کردم که الان بهش فکر میکنم میگم آیا اون آدمی که رفت سر قرار من بودم واقعا
این برای من واقعا عجیب بود
تو بحث سلامتی هم برنامه های خوبی پیش دارم میرم
میدونم بازم بعضی وقتا از مسیر خارج میشم اما دوباره خیلی زود بر میگردم
کار هایی ک لازمه انجام بدم
روی عزت نفس چ احساس لیاقتم کار کنم
روی باور های کمبود .که تو همه ابعاد زندگیم رخنه کرده حسابی کار کنم
“از خودت بپرس که چه جنبههایی از زندگیات الان نیاز به تغییر دارد و بنویس که چگونه و با ایجاد چه تغییری در باورها و نگرشات میتوانی زندگی بهتری برای خود بسازی و الان چه ایدهای برای برداشتن اولین قدم داری!”
اگه بخوام راستش رو بگم همه جنبه های زندگیم نیاز به تغییر داره از جمله: باور هام ، ایمانم ، آزادی ، روابط ، در آمد و ……
و فکر میکنم الان بهترین تغییر اینه که با خودم در صلح باشم دوست باشم و در لحظه زندگی کنم و از داشته هایم لذت ببرم تا جا برای بهترین ها باز بشه
(چون من شخصی بودم که همیشه با خودم در جنگ بودم وسرزنش و …داشتم و بیشتر در گذشته بودم)
بهترین تغییر نگرش اینه که به هر موضوعی از دیدی نگاه کنم که بهم حس خوب میده ، آرامش میده و اینو تمرین کنم و روی باورهایم کار کنم و در این مسیر استمرار داشته باشم ، هر روز فایل ببینم نوت برداری کنم ، کامنت بخونم ، کامنت بزارم و …
امروز روزی است. که قدرت خدا را به تجعلی در می آورم
امروز روز رفتن من. به سفر عاشقی است
شاید برای دوستان جالب نباشه ولی. من. آنقدر به همسرم وابسته شده بودم که هیچ جا نمی تونستن بدون همسرم برم. همسرم هم هیچ وقت وقت نداشت
که من. الان چندین ساله. هیچ مسافرتی نرفتم
با وارد شدنم به. این. دریچه ی. قدرت جهان. سایت استاد عباسمنش. اولین تغییر این بود که بدون بچه هام وهمسرم
همراه پدر مادرم و مادرشوهرم که رابطه ام باهاش خیلی خرابه
امروز راهی کربلا هستم
نمی دونم چرا به دلم افتاده بود که مریم باید بری باید بری به این. سفر. و از خدا خواستم قدرت درک. بهم بده و آرامش. بهم بده تا بتوانم بعداز. این سفر. کاری که کلی. براش زحمت کشیده ام. نتورک مارکتینگ رو کنار بزارم.
چون. در یک فایلی استاد فرمود. نتورک. من. پیشنهاد نمی کنم
وتصمیم گرفتم با این همه فعالیت خودم برای خودم کار کنم. تا برای. دیگران
واز خداوند هدایت خواستم وباور دارم هر روز.
رو به. پیشرفت میرم. شکر خدایی را که قدرت. تغییر وقدرت نه گفتن را در من. شکوفا کرد.
یادم گرفتم خودم با کانون توجه و تمرکزم ایندم و خلق میکنم
تا الان بخاطر تضادی که تو روابط عاطفی برخوردم همش تقصیر و گردن پدر و خاهر و بقیه انداختم خودمم در نقش قربانی فرو رفته بودم از الان به بعد خودم خلق میکنم هر انچه که دوست دارم هرچند که کنترل ذهن خیلی سخته جهاد اکبر میخاد اما ارزشش و داره
سلام به استاد عزیزم همدم ساعتهای زندگیم که هر لحظه و هر ساعت صداش هدایتم میکنه به مسیر درست.سلام به مریم جان شایسته که یار و یاور استاده و سلام به بچه های سایت الهی عباسمنش
این فایل نشانه دیشب من بود و چقدر زیبا بود دقیقا خداوند از طریق همین فایل به من میگفت وقت تغییره ،ترس را کنار بگذار ،من باهاتم ،من مثل کوه پشتتم ،فقط باید قدم ها را یکی پس از دیگری برداری و از من هدایت بخواهی برای قدم های بعدیت
لطفا دست روی دست نگذار ،به قول استاد باید حواسمون به نشانه ها باشه و هر چه زودتر تغییر کنیم قبل از این که جهان با چک و لگد ما را وادار به تغییر کنه
من به شخصه همیشه ترسیده ام از تغییر کردن ،از آینده ای که نمیدونم چی میشه ،همیشه شیطان اومده و لحظه ای که خواستم تغییر کنم و قدم بردارم در گوشم نجوا کرده ،بهم میگه تو شکست میخوری ،بدبخت میشی ،بی پول میشی ،کم میاری ،مگه الان چه مشکلی داری؟ درسته خیلی چیزا تو زندگیت کمه ولی دیگه خیلی هم بد نیست و زندگیت همین الان بهتر از زندگی خیلی های دیگه است خیلی جالبه که شیطان حتی از شیوه های دینی وارد میشه بهم میگه «تو نمیخواد تغییر کنی فقط هرروز شکرگذاری کن و ببین چیا توی زندگیت داری اونوقت خداخودش بقیه کارهات را درست میکنه و زندگیت روبه راه میشه».
من میدونم که باید هرروز شکرگذاری کنم ،میدونم که باید همه ی چیزهای کوچیک و بزرگ را توی زندگیم ببینم ولی نشستن و دست روی دست گذاشتن دیگه بسه ،زندگی تکراری هرروزه دیگه بسه، استاد منم دقیقا شبیه شما هستم از اینکه هرروز بشینم یه کار تکراری انجام بدم حتی اینکه کارم خیلی راحت هم باشه بدم میاد ،دلم میخواد به معلوماتم اضافه کنم .
من دو سال پیش توی اتاق عمل کار میکردم و مثل زندان بود برام تصمیم گرفتم ایمانم را نشون بدم و تغییر کنم ، خدا کمکم کرد و اومدم درمانگاه بیمارستانمون ،هر کس میدید میگفت چه جای خوبی چقدر راحتی شیفتای لوکس که فقط هرروز صبح بری و ظهر بیایی و روزای تعطیل ماه توی خونه باشی، روزای اول فقط داشتم یاد میگرفتم و همه چیز برام جدید بود و این را دوست داشتم حتی میرفتم تحقیق میکردم که کدوم پماد برای چه زخمی خوبه و کدوم پانسمان برای چه زخمی وکارم طوری پیشرفت کرد که همه مریضا دوستم داشتند و بیشتر از پزشکامون به من اعتماد داشتند یعنی دکتر میگفت فلان کار را بکن و من اگه میدیدم الان این کار فایده نداره برای مریض بهش میگفتم به نظر من یه کار دیگه بکن و مریض به من اعتماد داشت و خیلی هم نتیجه میگرفت ولی من بعد از یک سال و نیم خسته شدم از این روند تکراری ،دیگه چیزی برای آموزش دیدن نمونده بود و یکسری اخلاق های بد همکارا و رئیس پرستاری داشت اذیتم میکرد ،روحم مدام داشت بهم التماس میکرد و میگفت رها کن این کار را ولی ترس ها نمیگذاشت اقدام کنم،بالاخره پا گذاشتم روی ترس هام و با هدایت خدا و نشانه های زیادی که چه توی سایت و چه توی کامنت های عالی بچه ها میدیدم اقدام کردم و اولین قدم یعنی نوشتن استعفام را عملی کردم و الان منتظر جوابش هستم،میدونم که خدا من را در این مسیر تنها نمیگذاره و همونطور که تا الان روزی من را به بهترین نحو داده باز هم روزی رسان وهاب من است .خدایا من به هر خیزی که از جانب توست فقیرم
سلام به استاد عباسمنش عزیزم ، مریم خانم شایسته و همه شما دوستان عزیزم در خانواده بزرگ عباسمنش، راستش من هم با گوش دادن این قسمت از فایل های استاد عباسمنش عزیز،که درباره تغییر دادن خودم برای بهتر شدن شرایط زندگیم صحبت میکردند.متوجه شدم که برای بهتر شدن شرایط باید تغییر کرد چون هممون به وضوح میبینیم که بدون تغییر کردن، شرایط زندگی روز به روز داره بدتر و سخت تر میشه، راستش من همیشه که با فایل ها گوش میدادم ذهنم فقط در حیطه مسائل مالی و کسب و کار مانور میداد تا این که با این جمله مواجه شدم، تغییر در تمام ابعاد زندگی ، و فهمیدم یه جنبه از زندگیم هست که سال ها دارم روش کار میکنم و هنوز موفق نشدم در اون جنبه اون رفتار نادرست رو کنار بذارم. و فهمیدم شاید رسالت من اینه که این جنبه نادرست از زندگیم رو اصلاح کنم تا شرایط برای تغییر در سایر جنبه ها از جمله کسب و کار ،سلامت بدنی و … ایجاد بشه. چون گاهی وقت ها یه رفتار نادرست میتونه انرژی زیادی از انسان رو بگیره که میتونه از اون انرژی برای اصلاح بخش های دیگه زندگیش استفاده کنه، به امید این که هر روز در همه ابعاد زندگیمون بهتر از دیروز باشیم.حدیثی از امام علی (ع) هست که میگه انسانی که دو روز زندگی اش مثل هم باشد در ضرر و زیان است و من فهمیدم که این یعنی هر روز از دیروز باید بهتر بشیم حالا تو هر زمینه ای از زندگی که میتونیم ، مالی کسب و کار ،روابط و …، باید مثل رود در حرکت و پویا باشیم و گرنه یه مرداب هر چه قدرم که پر آب باشه وقتی یه جا ساکن میشه میگنده و روز به روز شرایط زندگیش بدتر میشه، در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گل
من باید تغییر کنم
اگر تغییر نکنم همان نتایج قبلا را میگیرم
اگر نتایج قبلی بد ،خوب و یا عالی بوده
بهتر از این هم میشه
همواره میشه بهتر و بهتر شد
با کمی تغییر نتایج هم تغییر میکنه
ذهنم مقاومت میکنه ولی من نباید کوتاه بیام .تکرار تکرار و اما نباید توقع یک شبه تغییر در نتایج رو داشته باشم
شاد و پیروز باشید
به نام خالق زیبایی ها
الان که این فایل رو شنیدم میبینم که تو دوستانی که دور و برم دارم و وضع مالی بسیار خوبی دارن استعداد و توانایی من تو اکثر زمینه ها بیشتر هست ولی یک تفاوت اساسی داریم و اون اینه که اونا نترسیدن و اقدام کردن ولی من ترسیدم و اونجور ک باید با تمرکز و جدیت و مهمتر از اون با ریشه ی احساسی خوب اقدام نکردم و این ترس از شرک میاد و الان در همین لحظه با خودم عهد میبندم پای شغلی که انتخاب کردم و باور دارم که میتونم انجامش بدم با تمام توان و تمرکز و جدیت و با ایمان و توکل و باور توانستن پاش وایستا و انجامش بدم و باور کنم که خداوند حامی منه و هوام رو داره پس میرم و با ایمان انجامش میدم و بعد میام نتایجم رو مینویسم برای خودم….
الهی به امید خودت️️️
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوستداشتنی و سلام به همه دوستانی که این کامنت رو میخونن روز پنجم از فصل اول روزشمار تحول زندگی من:
باید تغییر کنیم تا دیر نشده
باید به نشانههایی که میبینیم توجه کنیم و اونها رو پشت ترس هامون مخفی نکنیم
یعنی دارم میبینم نشونه ها و اتفاقات و هشدارها رو در مورد یک مسیله تو زندگیم، اما موندن توی اون وضعیت رو با کلی ترس های بیهوده و دلایل نادرست توجیه میکنیم.
باید به آنچه که برام اتفاق میوفته آگاه باشم و بتونم به هدایتهای خدای بزرگم ایمان داشته باشم و به خودش توکل کنم و مسایل زندگیم رو حل کنم
خدایا شکرت که منو به مسیر درست هدایت کردی و درخواستی رو اجابت کردی تا همیشه به همین راه و صراط مستقیم ادامه بدم
خدایا شکرت
خدای من من به هر خیری که از جانب تو به من برسد نیازمند و فقیرم
خدای من سپاسگزارم برای نعمت هدایت
از شما هم سپاسگزارم استاد عزیزم و خانم شایسته قشنگم با این قلم زیباتون که برامون مینویسید
از شما هم ممنونم که این کامنت رو تا انتها خوندید
سلام دوستان عزیز
فایل روز پنجم
من تلاش میکنم در
باورهای خودم تغییر کنم
در روند سلامتی خودم تغییر کنم
در تعاملات و روابطم با دیگران تغییر کنم
در کسب و کارم تغییر کنم
در معنویاتم تغییر کنم
و هر روز بهتر و بهتر بشم.
ممنون
به نام خدا
امروز 28شهریور
دور دوم روزشمار تحول زندگی من روز پنجم
فایل امروز. باعث شد من روی کاغذ بنویسم از خودم صادقانه بپرسم رویا تو جزو کدوم دسته ای ؟
و جواب من گزینه دوم و سوم بود
من همیشه میزاشتم اوضاع خراب بشه به ذره تغییر کنم با نه همونم انجام نمیدادم بخاطر باورهای داغونی که داشتم و میگفتن آب از سرم گذشته پس ولش کن من باختم و ی جمله مسخره ام همیشه تو ذهنم در مواقع ناامیدی تکرار میشد «برای آرزوهایم که میمیرند سکوتی میکنم بالا تر از فریاد»
اما الان در سن 34سالگی با برگشتن به مسیر استاد نازنین یه روزنه های نور در وجودم پیدا شده و بهم میگه رویا حرکت کن بلاخره ده سال دیگه ام میری 44سالگی و اونجا رو قشنگ تجربه کن
من سال 95با استاد آشنا شدم ولی بخاطر مانع های ذهنی و مذهبی بسیار مخرب واقعا هیچی رو نمیتونستم باور کنم فکر میکردم این استاد با فروش دوره پولدار شده اصلا چنان با خدا در جنگ بودم اینقدر ازش متنفری بودم که الان به اون سال ها فکر میکنم میگم حق داشتی قبول نکنی رویا و الان 9سال گذشته و اگر من اون 9سال رو کار کرده بودم الان در بهشت خودم پادشاهی میکردم الان که مینویسم اشکم در اومده ولی اینبار اشک شوق هست چون من هزاربان بار شروع کردم ولی نفصه رها کردم و همون نصفه بودن ها منو کلافه کرد منو رشد داد و الان درسته هنوز هیچ دستاورد بیرونی ندارم ولی ته دلم قرص هست حسی که تو این 9سال نداشتم یه آرامش دارم که حتی اگه مشکلی برام. پیش میاد نهایتا یه روز میگذره خودمو میارم بالا این واقعا در توان من نبود الان اینجوری شدم و همین شروع مسیر خوشبختی من هست
من باید اینقدر جهان بهم سیلی میزد تا به خودم میومدم و امروز با جسارت وایسادم که تغییر کنم که بمونم و بسازم
من هروقت یه پسر میومد تو زندگیم اینقدر بهش میچسبیدم چ حالم بد میشد چ باج میدادم آخرش طرف میخواست بره به التماس می افتادم ولی باورم نمیشه الان یکی از زندگیم بره دفترم رو باز میکنم شروع به تحلیل میکنم ک چرا اومد چیو به من نشون داد و آخرش میرسم به اینکه یک نشانه بود برای الان من و جمله معروفی که خیلی بهش ایمان ارودم«الخیر و فی ماوقع»هر اتفاقی بیفته به خیر و صلاح من هست و اصلا دنبال اون آدم نمیرم التماس نمیکنم حالم بد نمیشه الله اکبر واقعا بعضی وقتا میگم این منم ؟من این شکلی نبودم چون فهمیدم هر اتفاقی می افته برای من خیر و برکت داره فقط باید من روی خودم کار کنم
جالبه این پسر هایی ک میان سمت من 70درصد ویژگی هایی که میخوام رو دارن و من خیلی از این بابت خوشحالم که چرا اینا قبلا نبودن ولی خب آخرش یه جوری خراب میشه که اینم بخاطر باور های خودم هست خدا قراره بهترشو بهم بده
#دلیل نشدن ها تو زندگی من و نپذیرفتن این سفر رویایی در این 9سال بخاطر بی ایمانی و ترس های به شدت قوی ای که داشتم و منطقه امنی که حاضر بودم عذاب بکشم ولی اون حداقل امنیت رو از دست ندم چون داشتن ایمان و توکل واقعی ادمو وارد به حرکت کردن میکنه ولی من نه فقط حرف مفت بودم بدون ذره ای حرکت و عمل کردن چون اگر من ایمان داشتم که خدا کمکم میکنه خدا هوا مو داره من حرکت میکنم به پشتوانه خدای مهربونم الان اینجا نبودم من همیشه میگم و باز هم و باز هم میگم هرچه به سرم اومده از بی ایمانیم بوده
واقعا تغییر شخصیت جسارت میخواد
به نام خدا
امروز 11اذر 1404
روزی که من این کامنت رو گذاشتم ،28شهریور بوده و من در همه ابعاد زندگیم نیاز به تغییر داشتم
تو این دو سه ماه من درآمدم از صفر رسید به ماهی 15میلون و این برای من مثل معجزه بود چون من میخواستم پیج کاری مو گسترش بدم و نیاز به سرمایه اولیه داشتم رفتم تو یه سورتینگ سر کار و الان میبینم که کار داره کمتر میشه و این به من یک آلارم داد که اون پنیره داره کم میشه برو یه مسیر جدید و تصمیم گرفتم روی پیجم بیشتر وقت بزارم
تو بحث عاطفی هم پیشرفت های خوبی داشتم
مثلا من همیشه فکر میکردم بخاطر اینکه لاغرم پسر ها منو انتخاب نمیکنن و دقیقا همینطور میشد و هر رابطه ای یک سال طول میکشید و آخرشم به همون جا که لاغری و … ختم میشد این دفه رفتم سر قرار قبلش خیلی با خودم حرف زدم و گفتم این یکی از دستان خداست شاید بمونه شاید نه اگه ب هر دلیلی انتخاب نشدی به معنی بد بودن تو نیست …
خلاصه که رفتم سر قرار و اون آدم چنان رفتار ساطوری با من داشت که از نوک پا ایراد گرفت تا موی سر
من نمیدونم چرا اینقدر سفت و محکم شده بودم و تو ذهنم ه
حرفای استاد میومد الخیر و فی ماوقع قطعا به خسرو صلاح منه در نهایت احترام و شوخ طبعی چنان با عزت نفس حرف زدم و خدافظی کردیم که اگرررر اون رویای قبلی بودم الان هنوزم که هنوزه زیر سرم و گریه و غم و افسردگی بودم ولی بااینکه این آدم هم گفت نه و میدونم مشکل از خودم بود که هنوز نتوانسته بودم خودمو همینجوری که هست بپذیرم ولی چنان با اقتدار خدافظی کردم که الان بهش فکر میکنم میگم آیا اون آدمی که رفت سر قرار من بودم واقعا
این برای من واقعا عجیب بود
تو بحث سلامتی هم برنامه های خوبی پیش دارم میرم
میدونم بازم بعضی وقتا از مسیر خارج میشم اما دوباره خیلی زود بر میگردم
کار هایی ک لازمه انجام بدم
روی عزت نفس چ احساس لیاقتم کار کنم
روی باور های کمبود .که تو همه ابعاد زندگیم رخنه کرده حسابی کار کنم
ممنونم از استاد عزیزم
درود خداوند بر همگی
روز شمار تحول زندگی من روز پنجم
“از خودت بپرس که چه جنبههایی از زندگیات الان نیاز به تغییر دارد و بنویس که چگونه و با ایجاد چه تغییری در باورها و نگرشات میتوانی زندگی بهتری برای خود بسازی و الان چه ایدهای برای برداشتن اولین قدم داری!”
اگه بخوام راستش رو بگم همه جنبه های زندگیم نیاز به تغییر داره از جمله: باور هام ، ایمانم ، آزادی ، روابط ، در آمد و ……
و فکر میکنم الان بهترین تغییر اینه که با خودم در صلح باشم دوست باشم و در لحظه زندگی کنم و از داشته هایم لذت ببرم تا جا برای بهترین ها باز بشه
(چون من شخصی بودم که همیشه با خودم در جنگ بودم وسرزنش و …داشتم و بیشتر در گذشته بودم)
بهترین تغییر نگرش اینه که به هر موضوعی از دیدی نگاه کنم که بهم حس خوب میده ، آرامش میده و اینو تمرین کنم و روی باورهایم کار کنم و در این مسیر استمرار داشته باشم ، هر روز فایل ببینم نوت برداری کنم ، کامنت بخونم ، کامنت بزارم و …
فعلا همین به ذهنم میرسه
با تشکر از تیم پر قدرت عباسمنش
ای که با نامت. جهان آغاز شد.
دفتر ماهم به نامت باز شد.
سلام. درود خدا. برشما دستان. خداوند.
امروز روز تغییر. منه امروز روز. توانستن
امروز روزی است. که قدرت خدا را به تجعلی در می آورم
امروز روز رفتن من. به سفر عاشقی است
شاید برای دوستان جالب نباشه ولی. من. آنقدر به همسرم وابسته شده بودم که هیچ جا نمی تونستن بدون همسرم برم. همسرم هم هیچ وقت وقت نداشت
که من. الان چندین ساله. هیچ مسافرتی نرفتم
با وارد شدنم به. این. دریچه ی. قدرت جهان. سایت استاد عباسمنش. اولین تغییر این بود که بدون بچه هام وهمسرم
همراه پدر مادرم و مادرشوهرم که رابطه ام باهاش خیلی خرابه
امروز راهی کربلا هستم
نمی دونم چرا به دلم افتاده بود که مریم باید بری باید بری به این. سفر. و از خدا خواستم قدرت درک. بهم بده و آرامش. بهم بده تا بتوانم بعداز. این سفر. کاری که کلی. براش زحمت کشیده ام. نتورک مارکتینگ رو کنار بزارم.
چون. در یک فایلی استاد فرمود. نتورک. من. پیشنهاد نمی کنم
وتصمیم گرفتم با این همه فعالیت خودم برای خودم کار کنم. تا برای. دیگران
واز خداوند هدایت خواستم وباور دارم هر روز.
رو به. پیشرفت میرم. شکر خدایی را که قدرت. تغییر وقدرت نه گفتن را در من. شکوفا کرد.
الاهی شکر الاهی شکر.
به خالق عشق و زیبایی ها..
سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانس
فایل بینظیری بود
یادم گرفتم خودم با کانون توجه و تمرکزم ایندم و خلق میکنم
تا الان بخاطر تضادی که تو روابط عاطفی برخوردم همش تقصیر و گردن پدر و خاهر و بقیه انداختم خودمم در نقش قربانی فرو رفته بودم از الان به بعد خودم خلق میکنم هر انچه که دوست دارم هرچند که کنترل ذهن خیلی سخته جهاد اکبر میخاد اما ارزشش و داره
دارم کم کم رو توجهم کار میکنم باورهامو شخم میزنم
به امید گرفتن نتایج عالی
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم همدم ساعتهای زندگیم که هر لحظه و هر ساعت صداش هدایتم میکنه به مسیر درست.سلام به مریم جان شایسته که یار و یاور استاده و سلام به بچه های سایت الهی عباسمنش
این فایل نشانه دیشب من بود و چقدر زیبا بود دقیقا خداوند از طریق همین فایل به من میگفت وقت تغییره ،ترس را کنار بگذار ،من باهاتم ،من مثل کوه پشتتم ،فقط باید قدم ها را یکی پس از دیگری برداری و از من هدایت بخواهی برای قدم های بعدیت
لطفا دست روی دست نگذار ،به قول استاد باید حواسمون به نشانه ها باشه و هر چه زودتر تغییر کنیم قبل از این که جهان با چک و لگد ما را وادار به تغییر کنه
من به شخصه همیشه ترسیده ام از تغییر کردن ،از آینده ای که نمیدونم چی میشه ،همیشه شیطان اومده و لحظه ای که خواستم تغییر کنم و قدم بردارم در گوشم نجوا کرده ،بهم میگه تو شکست میخوری ،بدبخت میشی ،بی پول میشی ،کم میاری ،مگه الان چه مشکلی داری؟ درسته خیلی چیزا تو زندگیت کمه ولی دیگه خیلی هم بد نیست و زندگیت همین الان بهتر از زندگی خیلی های دیگه است خیلی جالبه که شیطان حتی از شیوه های دینی وارد میشه بهم میگه «تو نمیخواد تغییر کنی فقط هرروز شکرگذاری کن و ببین چیا توی زندگیت داری اونوقت خداخودش بقیه کارهات را درست میکنه و زندگیت روبه راه میشه».
من میدونم که باید هرروز شکرگذاری کنم ،میدونم که باید همه ی چیزهای کوچیک و بزرگ را توی زندگیم ببینم ولی نشستن و دست روی دست گذاشتن دیگه بسه ،زندگی تکراری هرروزه دیگه بسه، استاد منم دقیقا شبیه شما هستم از اینکه هرروز بشینم یه کار تکراری انجام بدم حتی اینکه کارم خیلی راحت هم باشه بدم میاد ،دلم میخواد به معلوماتم اضافه کنم .
من دو سال پیش توی اتاق عمل کار میکردم و مثل زندان بود برام تصمیم گرفتم ایمانم را نشون بدم و تغییر کنم ، خدا کمکم کرد و اومدم درمانگاه بیمارستانمون ،هر کس میدید میگفت چه جای خوبی چقدر راحتی شیفتای لوکس که فقط هرروز صبح بری و ظهر بیایی و روزای تعطیل ماه توی خونه باشی، روزای اول فقط داشتم یاد میگرفتم و همه چیز برام جدید بود و این را دوست داشتم حتی میرفتم تحقیق میکردم که کدوم پماد برای چه زخمی خوبه و کدوم پانسمان برای چه زخمی وکارم طوری پیشرفت کرد که همه مریضا دوستم داشتند و بیشتر از پزشکامون به من اعتماد داشتند یعنی دکتر میگفت فلان کار را بکن و من اگه میدیدم الان این کار فایده نداره برای مریض بهش میگفتم به نظر من یه کار دیگه بکن و مریض به من اعتماد داشت و خیلی هم نتیجه میگرفت ولی من بعد از یک سال و نیم خسته شدم از این روند تکراری ،دیگه چیزی برای آموزش دیدن نمونده بود و یکسری اخلاق های بد همکارا و رئیس پرستاری داشت اذیتم میکرد ،روحم مدام داشت بهم التماس میکرد و میگفت رها کن این کار را ولی ترس ها نمیگذاشت اقدام کنم،بالاخره پا گذاشتم روی ترس هام و با هدایت خدا و نشانه های زیادی که چه توی سایت و چه توی کامنت های عالی بچه ها میدیدم اقدام کردم و اولین قدم یعنی نوشتن استعفام را عملی کردم و الان منتظر جوابش هستم،میدونم که خدا من را در این مسیر تنها نمیگذاره و همونطور که تا الان روزی من را به بهترین نحو داده باز هم روزی رسان وهاب من است .خدایا من به هر خیزی که از جانب توست فقیرم
من میدونم