تغییر شخصیت، جسارت می خواهد - صفحه 47 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1813 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی تا بادرک قوانین ثابتش خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم

    واقعا تغییر کردن هم سخته هم بسیار شیرین ،واقعا تاحالانشده در مورد موضوعی خودم تصمیم به تغییر بگیرم ،و از نتایجش به شدت راضی نباشم

    خوب بخوام صادق باشم باید بگم من زمانی تصمیم به تغییر میگیرم که کمی به مسئله بخورم یعنی در زمانی که همه چیز گلو بلبل باشه،هنوز شجاعت ویاشاید فهمِ ،تغییر دادن اوضاع رو ندارم ،هنوز ندارم اما مطمئنم که اگر درهمین مسیر باشم حتما میتونم به اونجابرسم و اون درک و قدرت رو بدست میارم تا درمانی که همه چیز خوبه هم بتونم تغییر کنم

    بله من خیلی جاها بخاطر بی ایمانی و ترس شهامت تغییر دادن ندارم،من مطمئنم شغل همسرم باید تغییرکنه ،اونم منتظرنظرمنه،چون اونم می‌ترسه اگه بیاد بیرون نتونه از پس خرج خونه برنیاد

    منم میترسم نتونه خودشو ومغازشو مدیریت کنه و اوضاع خراب شه و از رفاهمون کم شه،

    من میدونم در مورد رابطه ،من بتازگی شکاک شدم و اگر این راهو ادامه بدم پنج سال که چه عرض کنم شیش ماه دیگه خودم داغون میشم چون این کارم شرک مطلقه،باید باورهای قدرتمند کننده که بتونه بهم کمک کنه پیدا کنم ونگرشمو تغییر بدم،من باید باحواس جمع نشونه هارو ببینم و درک کنم،

    قبلا از دست خودم ناراحت بودم که چرا اینهمه شغل عوض کردم الان با توضیحات شما،میبینم که چقدر رشد کردم تو این مسیر و اینهمه تجربه ی خوب بدست آوردم از کار هایی که کردم .

    سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این موضوع هم باز بهم یادآوری کردید چون قبلاً به وسیله ی همین فایل ها تغییرات زیادی تو روابطم وکارم ایجاد کرده بودم که الان از نتایجشون خیلی راضی هستم

    امیدوارم مهربان پروردگارباسخاوتم کمکم کنه که به زودی ازاین مرحله هم با ایمان ،عبور کنم و این سم شرک که همون شک هست از قلبم بیرون کنم و قلبمو فقط جایگاه خداوند و ایمان و توحید قرار بدم تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه

    دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچه‌های سایت توحیدی عباسمنش 🟢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مهستی خیرابادی گفته:
    مدت عضویت: 1938 روز

    به نام الله

    سلام خدارو شکر میکنم که خداوند مرا به این قسمت هدایت کرد مدتی بود که از خداوند هدایت میخواستم در مورد موضوعی چون دیده بودم که اگه به این صورت ادامه بدم خدا می‌دونه توی چند سال آینده چی به سرم میاد واقعا از روزی که تعهد دادم وحتی از اهرم رنج ولذت استفاده کردم آرام آرام وبا طی کردن تکاملم بهتر میشه وقتی بخوای تغییر کنی باید بها بدی باید پیش بری خدا کمک می‌کنه هدایت می‌کنه وقت کافیه اراده کنی

    از خداوند بسیار سپاسگزارم که هر لحظه کنارمه وحمایتم می‌کنه

    ردپای روز پنجم سفرنامه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مهران مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1881 روز

    سلام و عرض ادب

    ( روز پنجم سفرنامه )

    راستش استاد الان در همین لحظه هیچ چیزی برای نوشتن تو ذهنم نمیاد و فقط دوست دارم فک کنم

    دوست دارم این ارامش و مدیتیشنمو ادامه بدم

    چون هر لحظه من از خدا هدایت میخام و احساس میکنم که میدونم چی بهم میگه

    خیلی وقته داره بهم میگه … من ازش پرسیدم و اونم جواب سوالمو داده ولی حقیقتش جرات و پشتکار دنبال کردنشو نداشتم و هی به بهونه های مختلف عقبش انداختم

    الان در همین لحظه مایلم بیشتر سکوت کنم تا اینکه بنویسم ولی چون تعهد دارم که سفرنامه مو به شکل کامل به پایان برسونم خودمو موظف کردم که کامنت بزارم

    باز هم خودمو تحسین میکنم که لااقل فهمیدم که مشکلم کجاست و البته مهمتر از اون تحسین میکنم که اومدم و کامنتمو گذاشتم

    استاد سپاسگزارم بابت این فضا

    و دمتون گرم که اینقد تو بیزینستون موفقید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 931 روز

    به نام خدای مهربان

    روزشمار تحول زندگی من روز پنجم

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان و همه دوستان گلم

    من از خیلی وقت پیش دوست داشتم گواهینامه رانندگی مو برم بگیرم ولی همش استرس داشتم می‌ترسیم برم آموزشگاه ثبت نام بکنم حتی فکر کردن به اینکه برم پشت فرمون بشینم وحشت زدم میکرد سالها به همین منوال گذشت ولی من بازم نتونستم پا روی ترسم بزارم وقتی تو خیابون می‌دیدم کسی تحت آموزشه خیلی حسرت می‌خوردم میگفتم یعنی میشه یه روز منم اینجوری رانندگی کنم تا اینکه امسال خرداد ماه روز تولدم دیگه تصمیم گرفتم پا روی ترسم بزارم و به همسرم گفتم با اینکه خیلی دوست داشتم برم ولی باز می‌ترسیدم تو دلم میگفتم ای کاش همسرم می‌گفت بزار بمونه یه روز دیگه بریم ولی اون تشویقم کرد زود آماده شد و گفت بریم آموزشگاه ثبت نام کنیم من قبل اون یه فایل از استاد شنیده بودم که میگفتن به نشانه ها اعتماد کن منم آموزشگاه خاصی مد نظرم نبود نمی‌دونستم کدوم بهتره سوار ماشین شدیم رفتیم تو راه ماشین یه آموزشگاهی رو دیدم که مربی داره آموزش میده منم گفتم این یه نشونه است که من برم این آموزشگاه دنبالش رفتیم آدرس رو از مربی گرفتم و رفتیم آموزشگاه ثبت نام کردم کارمندای آموزشگاه چقدر آدمای خوب و مهربونی بودن خیلی خوب با ما برخورد کردن و خلاصه ثبت نام کردیم و روز رانندگی رسید گفتم خدایا تو که منو به اینجا هدایت کردی خودت هم منو به یه مربی خوب هدایت کن مربیم اومد یه خانم جوون زیبا و خوش برخوردی بود که بعداً فهمیدم یکی از بهترین مربی های آموزشگاهه آموزش هاش خیلی خوب و حرفه ای بود و همچنین بعداً یکی از دوستانم بهم گفت که اون آموزشگاهی که میری بهترین آموزشگاه شهرمونه و وقتی اینارو می‌شنیدم اعتمادم به خدا بیشتر میشد باورهام قویتر میشدن دوره ده روزه ی رانندگیم خیلی عالی تموم شد من رفتم امتحان آیین نامه خیلی استرس داشتم ولی با تمام وجودم به خدا اعتماد کردم و ازش کمک خواستم و اون روز من بدون غلط از آیین نامه قبول شدم آنقدر خوشحال بودم که اصلأ باورم نمیشد یه هفته بعدش امتحان عملی داشتیم ماشینمونم خراب شده بود و من اصلأ نمی‌ تونستم تا روز امتحان تمرین کنم چاره ای نداشتم اومدم نشستم روی صندلی و میز هم جلوم بود چشمهایم رو میبستم و تصور میکردم دارم رانندگی میکنم توی تصوراتم تمام چیزهایی که مربیم بهم آموزش داده بود رو انجام میدادم تصور میکردم دارم امتحان میدم و افسر به من میگه آفرین خیلی خوب بود قبولی من تا روز امتحان به این شیوه عمل کردم روز امتحان رسید رسید من صبح بیدار شدم شکر گذاریمو کردم برای اینکه قراره توی امتحان عملی قبول بشم پیشاپیش از خدا تشکر کردم و رفتم آموزشگاه خیلی استرس داشتم ولی سعی میکردم ذهنم رو آروم کنم نزارم احساسم بد بشه تا نوبتم بشه نشستم فایل های توحیدی استاد که رایگان هم هستن رو گوش کردم خیلی منو آروم کرد و از ته قلبم از خدا کمک خواستم گفتم خدایا اون افسر هم تویی کمک کن وجه خداگونش رو به من نشون بده به اون افسر بگو که اشتباهات من رو نبینه خدایا به دست و پاهای من قدرت بده اون کاریو که کمکم می‌کنه رو انجام بدم چهار نفر سوار ماشین شدیم من عقب نشستم و همه میگفتن این افسر خیلی عصبانی و بد اخلاقه ولی من به خدا اعتماد کرده بودم یکی از خانمها نشست جلو و امتحان که ازش گرفت رد شد و خیلی تند برخورد می‌کرد اون روز هر کی امتحان میداد رد میشد اینارو که می‌دیدم می‌ترسیدم ولی دوباره به خودم میومدم و نمیزاشتم احساسم بد بشه خلاصه نوبت من شد پاهام میلرزیدن ولی خودمو محکم نشون میدادم سه بار اشتباه کردم ولی انگار افسر اونارو ندید بعد گفت یه پارک دوبل برو من خیلی عالی رفتم افسر هی تشویقم میکرد می‌گفت افرین خیلی خوب و عالی داری میری قبولی کارت ملی رو بده و پیاده شو من اصلأ باورم نمیشد این افسری که با همه اونجوری سختگیرانه رفتار میکرد چطور شد انقد با من مهربان شد اشتباهات من رو نادیده گرفت انگار خدا داشت باهام حرف میزد و منو نوازش میکرد احساسم عالی بود این اولین نتیجه ای بود که از عمل کردن به قانون گرفته بودم ایمانم قویتر شده بود دیگه راه رسیدن به ارزوهامو بلد شده بودم به خودم قول دادم همین مسیر رو برای تمام خواسته هام اجرا کنم.دوستان ببخشید که متن طولانی شد انشالله که تجربه من برای دوستان مفید باشه هر لحظه خدا و شکر میکنم که من رو تو این مسیر قرار داد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      امیر تابع گفته:
      مدت عضویت: 3848 روز

      سلام مریم خانم

      بااینکه فقط 38 روز عضو سایت شدی ولی تحسینت میکنم که قانون و توکل و توحید و خوب درعمل اجرا کردی با داستان رانتدگی که گفتی برامون ‌. آفرین. اشک از چشمام سرازیر شد که اعتماد به خدا چقدر همه کس و همه چیز و مسخر ما میکنه. که کارها جوری پیش بره که به نفع ما و همگام با خواستمون باشه.

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        مریم گفته:
        مدت عضویت: 931 روز

        سلام دوست عزیزم

        سپاسگزارم از دیدگاه خیلی خوب شما که امروز خیلی به من کمک کرد

        چند روزی بود که یک مشکل واقعاً فکر و ذهن من رو درگیر خودش کرده با اینکه من خیلی تلاش میکنم ذهنم رو کنترل کنم ولی این وسط باز شیطان هست که کار خودش رو می‌کنه و من باز به خدا متوسل شدم ازش خواستم که آرومم کنه و مشکل من رو حل کنه وقتی نظر شمارو دیدم انگار این پیام از طرف خداوند بود برای من خداوند این بار از دستان شما برای آرامش من کمک گرفت و بهم یادآوری کرد که قبلاً چطور با تمام وجود بهش اعتماد کردم و نتیجه گرفتم انگار خدا بهم گفت دوباره بهم اعتماد کن نگران نباش من همه چیز رو حل میکنم

        نمی‌دونید چقدر قلبم آروم گرفت از این پیغام شما الان دیگه با خیال راحت همه چیزو سپردم دست خودش

        دوست عزیزم از خداوند برای شما خوشبختی و سعادت رو خواستارم

        خدایا شکرت برای این سایت و این قانون بسیار زیبا که جهان رو بر اساس اون خلق کردی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مهدی گفته:
    مدت عضویت: 1995 روز

    سلام به دوستای عزیز.

    من اول خدارو شکر می‌کنم که یه چند روزی هست که دارم فایل‌ها رو دنبال می‌کنم و کامنت هم می‌نویسم، منی که قبلا کامنت نوشتن، یا خوندن کامنت واسم یکم سخت بود. البته هنوزم هست ولی یکم بهتر شدم.

    این فایل در مورد تغییر هست و من باید این درس رو بگیرم که همیشه باید تغییر کرد.دنیا دنیای پیشرفته.

    من چند وقت پیش کتابخونه بودم و کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد رو خوندم‌. فکر نمی‌کردم این کتاب واسم اینقدر جالب باشه.

    واقعا کتاب خوبی بود …

    4 شخصیت داخلش بود

    که دو تا شون قبل تغییر، تغییر می‌کردن و دوتای دیگه، یکیشون بعد از سختی کشیدن تغییر می‌کرد و اون یکی که فکر کنم اصلا تغییر نکرد.

    من باید 10 سال بعد رو بدونم که چه جایگاهی دارم.

    من 10 سال بعد چه آدمی‌ام؟

    من واسه خودم خونه خریدم؟؟

    من با این شرایطی که داره پیش می‌ره می‌تونم ماشین داشته باشم ؟؟؟

    من آیا به بدنم، خودم می‌رسم؟ ورزش می‌کنم؟

    من آیا احساس خجالتی که خیلی ساله منو درگیر خودش کرده، هنوز تو وجودمه؟؟

    هنوز احساس ترس باعث شده من ضعیف باشم؟

    اگه بخواد این‌جوری پیش بره، 10 سال که نه، 100 سال دیگه هم همینم.

    اگه بخوام فقط فایل گوش کنم و کتاب بخونم و عمل نکنم، فایده‌ای نداره.

    تغییر شخصیت جسارت می‌خواد

    جهاد اکبر می‌خواد.

    اراده‌ی پولادین می‌خواد

    اراده‌ای که اگر احساس ترس، تنبلی، ضعف بهم وارد شد، بتونم از پسشون بر بیام.

    من نمی‌دونم از کجا و چی، تغییر کردن رو شروع کنم. من می‌دونم که اگر تغییر نکنم، روی شخصیتم کار نکنم و همینی که هستم بمونم، قطعا توی زندگیم ضربه خواهم خورد.

    قطعا از زندگی چک و لگدهای بیشتری می‌خورم.

    من برای اینکه به خودم بگم “دارم تغییر می‌کنم” فعلا دارم روی این سفر نامه کار می‌کنم و می‌خوام سعی کنم که اندام متناسبی واسه خودم بسازم.

    و برای پول‌درآودن هیچ برنامه‌ای ندارم. و اگر ایده‌ای هست اصلا معلوم نیست که بشه.

    برای پول درآوردن هم من، بعد از کامنت گذاشتن دیشب یه همچین فکری به ذهنم رسید که من یکسری کارها رو برای پول درآوردن انجام دادم اگر اونها رو بخوام انجام بدم قطعا باهاشون نمیشه خونه خرید یا ماشین خرید یا …

    بلکه یک سرگرمی درست میشه و نا گفته نمونه یک زجر جسمی.

    خدایا برای ثروت من نمی‌دونم از چه راهی و از چه طریقی، من فعلا تمرین انجام میدم، دعا می‌کنم.

    خودت کمکم کن. خودت بهم موقعیت پولساز بده، معرفی کن ، الهام کن یا هر چیز دیگه ای نمی‌دونم.

    00:24

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سمیرا نظری گفته:
    مدت عضویت: 3364 روز

    سلام به استاد جونم و خانوم شایسته عزیزم

    وای خدا جونم شکرت خدا هر لحظه داره با من حرف میزنه و العان با این فایل مهر تایید و زد به مهاجرت من . العان چند روز ک خدا به من گفت از اون جایی ک هستم باید مهاجرت کنم من خیلی جدی تصمیم گرفتم ک این کار و انجام بدم و العان با صحبت های استاد عزیزم فهمیدم ک باید با ایمان این راه رو برم و از هیچ چیز و هیچ کس نترسم زیرا قدرت خداست

    وقتی با قدرت برم تو دل ترسم خدا تمام درهای خوشبختی رو بروم باز میکنه

    سه سال پیش من از ایران مهاجرت کردم با باورهای بینهایت داغون و کلی سختی کشیدم ولی العان با الهام ی ک بهم شد دارم دوباره مهاجرت میکنم ولی با باورهای قدرتمند و با قدرت از نیروی درونم میدونم این مهاجرت منو به تمام خواسته هام میرسونه خدایا شکرت ب من قدرت میدی برم تو دل ناشناخته ها تا ایمان م به تو بیشتر و بیشتر بشه ظرف وجودم و بزرگ تر میکنی

    پیش به سوی تغیر پیش به سوی خوشبختی پیش به سوی شهامت

    در پناه خدا سالم و سعادتمند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    میترا گفته:
    مدت عضویت: 2695 روز

    با سلام خدمت خانواده صمیمی عباسمنش

    روز پنجم سفر من؛ بعد از وقفه ای چند روزه که برای آن لحظه شماری می کردم.

    فایل استاد رو گوش کردم و نکات جالبی به نظرم رسید که در زیر بازگو می کنم.

    انسان ها در برابر تغییر واکنش های متخلفی دارند که از این سه حالت خارج نیست:

    ۱-قبل از اینکه اوضاع خراب بشه تغییر می کنند.

    این دسته افرادی هستند که نشانه هارو می بینند و ۵تا ۱۰ سال آینده روند فعلی خود را تصویر سازی می کنند و به خود می گویند اگر به همین روند در هر زمینه ای ادامه دهم حتما با درد و رنج بسیاری در آینده رو برو خواهم شد. لذا شجاعت و شهامت تغییر و استفاده از توامندی های خود را دارند و از نشانه ها نهایت استفاده را می کنند‌ این نشانه ها بزرگترین سرمایه ماهستند که به ما می گویند مسیری که می روی درست است یا نه و با ایمان و باور به خداوند ما را به تغییر راهنمایی می کنند. برای مثال در آمد شما در ماه جدید هر روز کم کمتر شده است و این یک نشانه هست تا قبل از اینکه اوضاع بدتر شود دلایل آن را پیدا کنید و دست به تغییر بزنید‌.

    افراد این گروه فشار ناشی از ادامه این روند در ۱۰ سال آینده را حس می کنند و این فشار انگیزه ای برای تغییرشان می شود.

    یکی از بهترین نشانه ها که در این مورد برای من پیش اومده دیدن افرادی بود که دقیقا روندی که الان من میرم را بخواهم ادامه دهم؛ آینده من شبیه اون افراد خواهد بود و بسیار برای من رنج آور و ناراحت کننده بود و به خودم گفتم اصلا نمی خوام این مدلی باشم. من نشانه رو دیدم و حالا باید برای تغییر این روند دست به اقدام بزنم.

    ۲-وقتی که اوضاع خراب شد تغییر می کنند.

    این افراد انقدر دست دست می کنند و می گویند خدا درست می کنه و… تا کارد به استخوان می رسد. به نظرم این افراد حاضر نیستند مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرند و برای تغییر منتظر معجزه هستند اما معجزه ای در کار نیست. این افراد خودشان باید معجزه را ایجاد کنند.امابرای این گروه هم جای امیدواری هست چون با ایمان و باور به خدا می شود در بدترین شرایط هم اوضاع را سر و سامان داد. قبلا جزو همین گروه بودم و هنوز هم راه درازی دارم.

    ۳-اصلا تغییر نمی کنند.

    این دسته افرادی هستند که می گویند دنیا را آب ببره اینارو خواب می بره. از هفت دولت آزادان و اصلا نشانه ها را نمی بینند که بخواهند تغییر کنند. و شبیه همان قورباغه ای هستند که دیگر کار از کار گذشته و زمانی متوجه می شوند که دیگر دیر شده اما به نظر من اصلا متوجه هم نمی شن،چون در مدار درست جهان هستی نیستند. و مطمینا عر وسی را به غیر از خود مقصر اوضاع پیش آمده ی خود می دانند‌ و چه بد حالی است.

    تغییر برای هر روز و هر لحظه هست .و نشانه ها همیشه هستند. اما ترس ها و نگرانی ها و… نمی گذارد چشمان مان واضح نشانه ها راببیند.به قولی چشمها را باید شست . جور دیگر باید دید.

    تغییر شجاعت می خواد و شجاعت ایمان می خواهد. اینکه هر روز صبح زود از خواب بیدار شوی یک تغییر است و شجاعت می خواهد. اینکه در هوای سرد به باشگاه بروی شجاعت می خواهد. اینکه بتوانی عادت مخربت را از بین ببری شجاعت می خواهد. اینکه مهارت جدید را یاد بگیری شجاعت می خواهد

    اینکه رو پای خود بایستی و منتظر نباشی کسی تو را به جلو هل دهد شجاعت می خواهد.این که بگویی اینجا ایراد دارد و باید تغییرش دهم شجاعت می خواهد.ایمان به رب شجاعت می خواهد. اعتماد و توکل به منبع هستی شجاعت می خواهد.

    تغییر به نظرمن برابر است با شجاعت،اعتماد به خود و اعتماد به رب. بدون هیچ شک و تردیدی.

    همیشه شجاع باشید.رزقتون پر برکت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سنسی میکائیل خواجه گفته:
    مدت عضویت: 2835 روز

    واییی دوستان امروز چه روز فوق العاده ای بود خیلی خییییلییی امروز فایل استاد رو میخواستم دانلود کردمونشد از دوستم نعمت خواستم واسم فرستاد وقتی شنیدم یه جرقه هایی تو ذهنم زد بعدش گفتم باید حرکتم رو بزنم هیچی خلاصه نشستم با همسرم صحبت کردم گفتم خانوم جان چند تا انتخاب داریم واسه اینکه از خونه نندازنمون بیرون

    یا اگه ناراحت نشی گوشی رو بفروشیم و خونه اجاره کنیم رهنشو بدیم . یا بریم خونه پدر مادرم اینا . یا اینکه تو پیش مامانت اینا باش من شبا تو مغازه نعمت اینا میمونم تا یکم دستو پا بگیریم …

    بعد گفت گوشیمو نمیفروشم خونه پدرت ایناتم نمیرم تو برو مغازه دوستت بخواب منم میرم خونه مامانم و تا چیزهایی که من نخواستم رو نگرفتی نمیایی تو باعث شدی من اینقدر خار و زلیل بشم عابروم میش مردم رفت خلاصه خوب حرف دلشو گفت من هم یکم عصبی شدم ناراحت شدم گنگ شدم نمیدونستم چیکار کنم اهدافمو یه لحظه فراموش کردم بعد کارهامو انجام دادم و رفتم میش رفیق خوبم نعمت نمیدونم چطور شمارشو گرفتم خلاصه به اونجا هدایت شدم رفتم یه حرفایی رو انگار خدا فایل های استاد عباس منش نزده بود که از طریق نعمت زد هی میخواستم از مغازه برم بیرون که یه بحث یه انرژی منو نگه میداشت بعد انگار خدا میخواست باهام حرف بزنه باز از زبان نعمت گفت برو سمت فلان جا نعمت رسوند منو رفت وسط گندم و کلزا بودم افتاب میتابید نشستم و حرف زدم خیلی حال داد خیلیی اینقدر حرف زدم اینقدر دلمو ریختم که نگوووو اینقدر سبک شدم که نگوووو اینقدر حال دلمو با حرف زدن باهاش خوب کردم که نگوووو چه حرفایی با زبون خودم بهم میزد میترسیدم جلوتر برم بعد گفت برو من هواتو دارم رفتم دوباره برگشتم سر جام وایستادم یه درخت دیده میشد از دوور گفتم مگه خدای من تاحالا بد منو خواسته که ایندفه بخواد خلاصه حرکت کردم نشستم زیر درخت دیدم کلی زنبور هست و گفتم اگه خدا نخواد هیجی نمیشه و دوست شدم با زنبور ها میومد بالای سر مینشستن رو درخت ها دورم میچرخیدن ولی هیچی نمیگفتن خیلی با محبت با مهربونی انگار که اونام جزویی از منن بهشون نگاه کردم چه حس عالیی ای بودبعد گفتم حالا فهمیدی چیکار بکنی میکاییل یعنی چه حس عالی ای داشتم و دارم الان خدایاااا ممنونم ازت خیلیی ممنونم ازت واقعا نمیدونم چگونه شکرگزارش باشم وساعتای 2 بود گوشیمو از حالت در اوردم یه جایی رفته بودم واسه کار زنگ زد گفت اقای خواجه امروز بیا نمیخواد از 20 ام شروع کنی بیا زودتر شروع کن خلاصه جای شما از یکی مدتها دور بودم که باهاش خوب بودم ولی بخاطر همسرم باهاش نمیگشتم چون اون دوست نداشت باهاش بگردم هیچی زنگ زدم بهش چون آدم شادیه منم دوست دارم آدمایی با روحیه شاد رو خلاصه گفت بیا ببینیم همو بعد رفیق همیشگی اقا نعمت زنگ زد گفت بیا جایی که پیادت کردم هیچی اول یه عکس ازم گرفت ای کاش میتونستم عکساشو بفرستم بعد سوار بر موتور حرکت کردیم خلاصه منو رسوند حس و حالم عالییییی بود عالیه عالیییی توراه گرسنم شد گفتم دلم هم نمیخواد برم خونه گفتم اول کارامو درست کنم بعد همه چی درست میشه همه جی به نفع من میشه خدا هیچ موقع بد واسه بندش نمیخواد و خداوند خیر مطلقه نگاهم به دنیا عاشقانه بود همه جیز را جزویی از خودم میدیدم جقدر زیباست اینگونه نگاه کردن به دنیا تا بحال همچین حسی  نداشتم خدایا چقدر تو بزرگی با عظمتی مهربانی رحیمی رحمان این چه قدرتیه این چه قشنگی ایه این چه حالیه به من دادی انگار داشتم پرواز میکردم وقتی رفتم پیش پسر عمم دیدم غذای منو هم سفارش داده بدون اینکه بدونه من میام گفت امروز نمیدونم جی شد یه پرس کامل غذا سفارش دادم وگرنه نیم پرس هم نمیشد بخورم خلاصه غذا رو خوردیم تعجب کرده بود گفت رسیدن بخیر تو شوکم الان مونده بودم از شگرف این انرژی وقتی به همه عاشقانه محبت آمیز نگاه میکنی بعنوان خود خدا زندگیت تغییر میکنه همه به من اونطوری نگاه میکردند خلاصه گفتم خونه لازم دارم بدون پول پیش داری تو دست و بالت گفت نه والا ولی میپرسم هیچی ناراحت نشدم جون میدونستم اگه از این دستش نداد از دست دیگش میده حلاصه گفتم خدا از جایی که من انتظارشو ندارم بهم میده رفتم جایی که سال های قبل کار میکردم یه میز جالب توجهمو جلب کرده بود دوچرخه سازی مثه قبلش بود ولی من کلی تغییر کرده بودم گفتم چه حرکتی زدی پسر اگر اون موقع ریسک نمیکردی و میموندی هنوزم اینجا میموندی خوش حالم که ریسک کردم خوشحالم که ماشینمو فروختم خوشحالم که ریسک کردم و قسمتی از جهیزیه خانممو فروختیم عاشق ریسک کردن بودم و همسرم هم بود خلاصه ریسک کردم و کار خوبی کردم که ریسک کردم میخواستم تغییر کنم میخواستم یکجا نباشم نمیخواستم زیر دست یکی باشم خواستم خالق زندگی خودم باشم کار خیلی خوبی کردم که اشتباه کردم بار اولمه و ناراحت نیستم و خیلی هم عالیه خلاصه رفتم تو پیش یکی از دوستام گفتم همچین خونه ای با همچین شرایطی میخوام گفت خبرشو میدم هرکی رو دیدم

    املاکیا رو دیدم دوباره رفتم بهشون سر زدم گفتن خبر میدیم دوستا رفیقا آشناها دنبال خونه میگردن و اینطوری شد که برم یه روستایی نزدیک شهر خانومم میگه اگه وسایلو نگیری نمیام پیشت زندگی کنم منم گفتم اوکی تنهایی زندگی میکنم پشت این تنهایی زندگی کردن هم یه تجربه ی شیرینی هست که نمیشه تصورشو خدا همیشه خوبشو واسم میخواد یه قدم عقب اومدم دورحیز کردم و میخوام دوباره بدوم بعد رفتم خونه اب خوردم حرکت کردم سمت کار بعد ظهر ساعت 6 بعد اینقدر حالم خوب بود گفتم بهترین ها واسم رقم میخوره یهوو همه چی بوووم بوووم بوووم میترکه چون کارم اینه فرکانس مثبت بفرستم خدا رو یجوری پیش خودم میدونم انگار خود منه جه انرژی ایه این نمیدونم خلاصه یه پیشنهاد کاری عالی پیدا کردم و استارت رو چند روز دگ میزنم و حس حالم خوبه چون بهترین هارو برام رقم میزنه اشکال نداره کسی کمکم نمیکنه کسی حمایتم نمیکنم خانومم هم نمیاد پیشم بدهی هم دارم و پولم ندارم پرداخت کنم ولی حالم خوبه اومدم شام آماده بود شام رو هم خوردم و بازی کامپیوتری هم اوکی شدو همه چی حل شد خدایا سپاسگزارتم عاشقتم تنها عشق روی زمینم تنها کسی عاشقت ههستم ای زیباترینم …

    روز فوق العاده فوق العاده فوق العااااده عالی ای بود واسه همتون چندین برابر بهتر از این روزهارو آرزومندم هرجا هستین شاد ثروتمند در پناه خدای تمام هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 2785 روز

    سلام خدمت دوستان . تغییر کردن سخته اما تغییر نکردنم سخته بخدا همین الان بغضم گرفته چون من درد هر دوتاشم کشیدم من هیچ وقت جزء اون دستهایی نبودم که نسبت به زندگیم و نحوه زندگیم و نحو ارتباطاتم بی تفاوت باشم همیشه خواستم بهتر بشم افکارو اعمالم درست باشه ولی نمیدونم چرا نمیتونم تو مسیر درست بمونم هزار بار به خودم گفتم علی چرا وقتی تغییر نکردن انقدر برات درد داره جلوی پیشرفتتو میگره رویاهاتو دور میکنه ازت چندوقت درد تغییر کردنو تحمل نمیکنی که آزادو رها بشی بیشتر از زندگی لذت ببری،رشدکنی … ولی بعداز چندروز باز دردای تغییر نکردانم فراموشم میشه لذتایی که بهشون چسبیدم، هوای نفسا ، گاهی اوقات رفتارای اشتباه جدید میان سراغم شروع میکنن به پیشنهاد دادن: همین یباره ،حال میده، همه دارن لذتشو میبرن، توچرا استفاده نکنی، بعدش میری دنبال هدفات…….. دوباره میشه نقطعه سر خط خسته شدم درسته میگن تغییر باورا یه شبه اتفاق نمیوفته ولی من از خودم رضایت درون ندارم.به قول استاد جهان مثل یه سطح شیبداره یا باهاش همراه میشی میری بالا یا سر میخوری میای پایین اینجور نیست اگه اشتباه کنی رو خودت کار نکنی برمیگردی سر جات حالا به هرصورت خداروشکر پشتکارم خوبه ناامید نیستم

    فکر میکنم این سایتو صحبتای استاد قدرت ایستادگی در مسیر درستو همراه با لذتو بتونه بهم بده

    هرچند این چرخه تکرار اشتباهاتمو چه قبل آشنایی با سایت چه الان دارم?

    ولی خیلی بهتر شدم یه بخشی از اشتباهات بخاطر عدم آگاهی هست که تو این سایتو ودورها خیلی آگاه تر شدم خدارو شکر . دوستان میشد خیلی ساده من به سوالات خانوم شایسته تو روز پنجم سفرنامه جواب بدم ولی این چیزایی که اول گفتم احساسم بود که داشت سنگینی میکرد معذرت میخوام.

    من تو زمینه ۱:ارتباطاطم با دیگران و خودم

    ۲نحوه پوششیم

    ۳مسائل عاطفی و تفریحی

    ۴بد دهنیم

    ۵رشد مالی

    احساس نیاز به تغییر دارم. آقا من یه جمله از تلویزیون شنیدم که خیلی آرومم میکنه اونم این بود که خداوند رو بندهاش غیرت داره اگه بندهاشم بخوان اون نمیزاره که تباه بشن . یا اینکه نشانه امروز من تو سایت هدایتم کرد به فایل قسمت ۸ مصاحبه با استاد عباس منش استاد گفت من اگه با این باورایی که الان دارم بر میگشتم به عقب خیلی مطمئن تر بودم که موفق میشم که خدا بهم میده این دله منو قرص کردنگرش منو بهتر کرد چون یه موقع هایی زیادی نگرانم .

    من وقتی به افکار بیمار گونم بها میدم و از روی اونا عمل میکنم زندگیم آشفته میشه تصمیم دارم

    که بیشتر به ارزشهام پای بند باشم رو سایت متمرکز تر باشم و ایده ایی هم که از چند روز قبل انتخاب کردم(فصل اول سفرنامه)رو دنبال کنم چون مطمئنن نسخه بهتری ازم درست میشه که بهتر میتونم مسیرو ادامه بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    الهام خانم گفته:
    مدت عضویت: 2567 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    روز پنجم سفرنامه

    خداراشکر بخاطر این همه نعمات بزرگی که به ما ارزانی داشته

    خداروشکر خاطر یکی از بزرگترین نعمتها ازجمله خلق سیدحسین عباس منش استاد بزرگوارم و مریم جان

    خداراشکر بخاطر وجود سایت پرمحتوا و خداگونه اش

    خداروشکر بخاطر هدایتمان به این مسیر پر از آگاهی و نعمت کشف قوانین زندگی

    خدارا با تمام وجودم شکر میکنم بخاطر تک تک این موارد که بخشی از زندگی روزمره ام شده گشان دراین سایت و مطالعه بخشهای مختلف سایت

    خداروشکر میکنم که این فایلها رو هربار که گوش میدم کلی اطلاعات جدید و ایده های جدید به ذهنم میرسه و خیلی حس خوبییییی پیدا میکنم وقتی میبینم این نشانه تغییر مدارم هست

    و نشانه های قویتر شدن ایمانم رو میبینم

    میبینم وقتی در طول روز مواردی رو برخورد میکنم (خرج کردن پول)که قبلا در برخورد با همون مورد ترس و تردید داشتم اونجا به خودم یاداور میشم اگر ایمان داری بخدا که نعمت و ثروت هرروز هست و بیشتر و بیشتر میشه پس نترس چون ترس نقطه مقابل ایمانه

    و واقعا دیگه نه تنها ترسی نیست بلکه با عشق کار رو انجام میدم

    و خودم رو تشویق میکنم افرین که داری با ترسهات مقابله میکنی و میری واردش میشی

    این یعنی تغییر

    حتی چندوقت قبل همسرم که از شغلش بنا به دلایلی ناراضی شده بود و میگفت احتمالا استعفا بدم اولش ترس امد سراغم که بیای بیرون میخای چکار کنی یا تا چند وقت دیگه ممکنه کار باب میلت رو اوکی کنی و زمانبر باشه و هزار نجوای شیطانی ذهن

    اماامشب که فایل تغییر رو گوش کردم گفتم خدایا شکرت این هم نشونه

    وقتی از شرایطت راضی نیستی باید در راستای تغییر قدم برداری و زمانی که ایمان داشته باشی به بخدای هدایتگر ثروت افرین مدارت که تغییر کنه ادمها و شرایط و موقعیت هایی رو برات به وجود میاره که تو رو به خواسته هات برسونه

    هر بار که هرکدام فایلها رو گوش میدم چه برای بار چندم چه برای اولین بار، همگی فقط یه چیز رو فریاد میزنن ایماااان به رب

    خدایاشکرت که اینقدر زندگی برام لذت بخش شده که هربار موضوع جذاب دیگری رو از استاد گوش میدم یا اینجا میخونم

    قشنگ نشونه ها رو میبینم و علت اینکه الان این فایل رو گوش میدم چیه خداروشکررررررر

    چون دقیقا نیاز اون لحظه اون روز و اون موقع هست که خدا داره باهام به این شکل صحبت میکنه

    خدایاعاشقتمممم❤❤❤❤

    دستان هدایتگرت رو میبوسم سیدجان و مریم جان❤❤❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: