«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1339 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت بودن در فضای این آگاهی ها

    خدایا شکرت که هدایت شدم و قدم اول رو خریدم و به لطف تو می‌خوام شروعش کنم

    خدایا شکرت وسپاس گزارم بابت آرامشی که دارم

    خدایا شکرت بابت شخصیتم که از هر لحاظ تغییر کرده و همواره در حال بهتر شدنه

    بحث نمیکنم ، جدی نمی‌گیرم ، لبخند میزنم به راحتی ، مسعولیت پذیرم و قدرت این و دارم که تمام باخت ها و تحربیاتمو بپذیرم و به خودم ربطش بدم و خودمو مقصر می‌دونم تا رشد کنم ، در هر شرایطی بسیار آرام و منطقی هستم ، و با همه ی اینها خودمو با تمام نقصهام و کم و کاستی هام دوست دارم ،عاشقه خودمم ، خودی که همیشه با من بوده ، من عاشق خودمم همینجور که هستم همین الانه الانه الان ، و سپاس گزار خداوندم بابت این صلح درونی که بسیاری به دنیا میان و از دنیا میرن ولی غافل از اینکه از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟به کجا میروم؟؟!!

    استاد عزیزم با تمام وجودم تحسین میکنم شمارو که حرف و عمل شما یکیه و تمام شاگردهای شما اون فرکانس صداقت شمارو دریافت میکنن و این یکی از بزرگترین سرمایه های شماست ،

    یک پاسخ ساده اما بسیار کارا ، قانون چیه ؟؟؟

    قانون اینه که میگه به ناخواسته توجه نکن و تمرکز خودتو بزار روی خواسته ها اگر میخواهی رشد کنی اگر میخواهی عدو بشه سبب خیر اگر میخواهی آرامش داشته باشی و لعلک ترضی شوی ، همین کلمه ناخواسته یک دنیاست و کلمه خواسته هم یک دنیای دیگه و جهان مادی به این شکله ترکیبی از هر دوی اینها ،ناخواسته چیه ؟؟؟همه ی چیزهایی که به من حس بدی میدن و من دوس ندارم در تجربه زندگیم اونارو داشته باشم ،حالا چیکار کنم ؟؟؟خیلی راحت فقط و فقط به قول قرآن روی برمیگردانم ، همین هرچیزی اضافه این باشه میشه توجه ، غیبت میکنن توجه نکن ،تهمت میزنن توجه نکن ، حرف نادرست راجب تو میزنن توجه نکن ، فش میدن بهت روی بگردان ،به خدا فش میدن؟؟؟ توجه نکن ،اللله اکبر دیگه خدا چجوری بگه که آقا داستان همینه تو حتی اگه به منم فش دادن که دیگه خدای مهربان خودش رو مثال زده میگه حتی اگر به منم فش دادن توجه نکن ، توجه تو قدرت داره ،توجه تو یک انرژی خلاقه بیا اینو در مسیر خواسته هات به کار بگیر در مسیر چیزهایی که دوست داری در تجربه زندگیت باشن ، خب تنها راه اینکه به ناخواسته توجه نکنیم چیه ؟؟؟اینه که به خواسته توجه کنیم ،همین یعنی من اگه نمی‌خوام به مثلا بحث دیشبم با همسرم راجب موضوعی که ناراحتم کرده توجه نکنم ،راهش اینه که به درخت کنار خیابون توجه کنم ،به تمیزی ماشین ،به لبخند زیبای یه دختر کوچولو ،به نعمت هایی که دارم

    راجب استاد عزیز بگم که واقعا استاد حرف و عملش یکیه و بارها در تمام موارد ثابت شده که حرفهایی که میزنه از یک اعتقاد درونی میان و اینو تو نتایج میشه دید ، اینکه با این همه غیبت و تهمت پشت سرش ایشون حاضر نیست بیاد دفاع کنه ازخودش؟؟؟چرا چون گفتم هر چیز اضافه ای به غیر روی برگرداندن و توجه رو گذاشتن روی خواسته ها میشه خلاف مسیر قانون ، اونوخ دیگه عدو سبب خیر نمیشه چون من نتونستم ذهنمو کنترل کنم تا خدا وارد عمل بشه ، سوال میپرسم چرا باید استاد از خودش دفاع کنه ؟؟؟علت این کار چیه ؟؟؟اصن رو چه حسابی بیاد دفاع کنه ؟؟؟

    مثال میزنم اگر من با تمام وجودم عاشق خودم باشم و به مسیرم ایمان داشته باشم و برای خودم ارزش قایل باشم و احترام بزارم ، خب اصن یکی بیاد بگه تو فلانی و فلانی و فلان ؟؟؟خب من باید بیام وارد بحث بشم که نه من اینجوری نیستم و من خوبم و به خدا من خوبم ، پس اگر من دارم سعی میکنم که از خودم دفاع کنم یا بگم به خدا من خوبم یعنی من باور دارم که کافی نیستم و باید یه کاری بکنم که کافی به نظر بیام ، یعنی اینکه من خوب نیستم و می‌خوام با یک سری رفتار ثابت کنم که خوبم ،

    اگر من دارم دست و پا میزنم که بگم من خوبم ،یعنی من درونا باور دارم که خوب نیستم و دارم دست و پا میزنم که ثابت کنم خوبم ، ولی اگه باور داشته باشم که من کافیم من خوبم من فوق العادم دیگه چه نیازیه با هر بار غیبت و تهمت و پشت سرم حرف زدن ناراحت بشم یا بخوام خودمو ثابت کنم؟؟؟یعنی می‌خوام بگم که یک سری باور قدرتمند داره پشتیبانی می‌کنه از این روی برگرداندن به ظاهر ساده ، یک احساس لیاقت واقعی ،یک عزت نفس و متکی به خود و خدای خود بودن باعث میشه که طرف به راحتی توجه نکنه به ناخواسته (حالا به شکل غیبت ،تهمت و یا هر ناخواسته ای )حتی انسان میتواند به درجه ای برسه که همه‌ی کسایی که پشت سرش بد و بیراه میگن و ببخشه و براشون طلب آمرزش کنه و این قدرتیه که خداوند به انسان داده ،این سرشت الهی ماست به عنوان انسان ،و همه چیز در درون ماست ،و جهان چیزی نیست جز بازتاب درونی ترین باورهای ما ،

    پس نیازی نیست که ما واکنش نشون بدیم و از خودمون دفاع کنیم ،چون ما کافی هستیم و خوب هستیم و آگاه ،

    اونی که داره پشت سرمن غیبت می‌کنه در یک مدار بسیار نامناسبیه و یادم باشه که پشت سر آدم موفق وباارزش غیبت میکنن پس من با ارزشم اگر کسی پشت سر من غیبت می‌کنه ودر مدار موفقیتم ،ولی اگر بخوام به غیبت و توهین توجه کنم و جواب بدم اون آدم منو از مدار موفقیت میکشونه به مدارنامناسبی که توش هست و حرف خدا هم همینه که تو توجه نکن تو مسیر تو برو تو واکنش نشون نده ،یک درصد اتفاقیه که رخ میده و 99 درصد واکنش من نسبت به اون اتفاقه که نتیجه رو رقم میزنع ،پس واکنش من در برابر ناخواسته :اعراض .

    الهی سپاس گزارم بابت تمام آگاهی هایی که به ما میدی ،خودت همواره مارو درمسیر درست هدایت کن .

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    در پناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    نازنین خشنود گفته:
    مدت عضویت: 1729 روز

    به نام یگانه فرمانروای جهان سلام به استاد جانم

    بی نهایت از الله یکتا سپاسگزارم که من رو به این فایل زیبا هدایت کرد

    استاد جان دقیقا همین امشب

    دقیقا همین یکی دوساعت پیش.

    برای اینکه خودم رو ثابت کنم به یکی از نزدیکانم که حق بامنه. و من درست فکر میکنم و تو اشتباه فکر میکنی

    تمرکزم رو یکساعت تمام گذاشتم روی ناخواسته هام

    اونقدر از بدی های یکی از دیگر نزدیکانم گفتم که

    فقط بگم من حق دارم اون ادم خوبی نیست

    وخودم رو فقط ثابت کنم.

    و این کار ن تنها تمرکز من رو میذاره روی نکات منفی انسان ها بلکه از جنس این انسان ها بیشترو بیشتر وارد زندگیم میکنه راستش بعدا متوجه شدم که نباید این کارو میکردم. اما گفتم عیب نداره باخودم مهربان بودم و گفتم باشه نازی جبران میکنیم

    دیگه این کارو انجام نمیدیم.

    و دقیقا خداوند هم همین الان منو هدایت کرد به این فایل

    ای خدای مهربونم سپاس ازینکه نازنینتو دوست داری و میخوای اون رو مسیر درست هدایت کنی

    اهدی الصراط المستقیم الله.

    صراط الذین انعمت علیهم غیر مغضوب علیهم و لاالضالین

    جان من الله منو ببخش ازینکه از فرکانس تو دور شدم

    من برگشتم به اغوش تو

    و با تو عهد میبندم که هرگز این کارو تکرار نکنم و خودم رو ازتو دور نکنم

    الله جان من.

    ممنونم ازت که سریع منو برمیگردونی تو مسیر تو بااین هدایتت نشونم دادی که حواست بهم هست و منو بخشیدی

    چشم الله چشم

    فقط تمرکزم رو میذارم روی خودم و خواسته هام وتحت هیییییچ شرایطی

    بخاطر هیچ چیزی

    ازتو دور نمیشم الله

    چشم

    دوستت دارم

    جان من

    جانان من

    عزیزمن

    سپاس ازتو.

    سپاس از استاد عزیزم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3655 روز

    سلام

    وقتی فایل را دیدم ، یک جورایی دلم رفت، اولا اینکه واقعا ممنونم از این همه فایل تصویری زیبا که عالی هستند و بعدش رفتم توی اینترنت میامی را سرچ کردم و تصویر و فیلم ازش دیدم و چقدر قشنگ است ، دوست دارم که زودتر از نزدیک ببینمش و این شهر جزیی از 10 شهر بهترین درامریکا است. بالاترین و پایین ترین درجه هوایش را دیدم. از لحاظ آرشیکت این شهر بسیار ارزنده است. زیباترین هتلش را دیدم. از همه لحاظ عالی بود هم اب دارد هم خشکی هم توریستی هم غذاهای عالی هم بهترین ماشینها و و وو. امیدوارم به زودی از نزدیک بیام آنجا. آسمانخراشهای زیبا و زیاد- یکی از توریستی ترین شهرهای جهان.

    استاد عزیز این همه زیباییها نوش جانتون

    شاد پیروز سعادتمند باشید در پناه اله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    ساحل گفته:
    مدت عضویت: 2181 روز

    امروز 26 مرداد 1402 خدایا شکرت به خاطر آزادی زمانی و مکانی که برام مهیا کردی و الان تو خونه ام و با فراغ بال آهنگ تجسمی استاد عباسمنش رو گوش می دم و کتاب بی نظیر رویاهایی که رویا نیستند رو میخونم.

    رسیدم به نقطه خونسردی و عکس العمل در زمان اتفاقات ناخواسته. خواهرم گفت تو در زمانی که خیلی آدم ها عکس العمل بدی نشون می دن مثل تصادف ماشین خیلی خونسرد عمل می کنی و براش جالب بود. و همیشه وقتهایی عصبانی می شم که همه آرامش دارن و من خلاف جامعه رفتار می کنم. (و من نمی دونم چرا) من GPS ای درونم دارم که اون من رو زمانی متفاوت هدایت به رفتاری متفاوت می کنه و حتی وقتی دنبال اتفاقات در کودکی می گردم به این نتیجه رسیدم که من از کودکی به صورت ناخودآگاه در لحظه ی حال زندگی می کردم و هیچ وقت کینه و ناراحتی از کسانی که به من آسیب رسوندند در درونم احساس نکردم و همیشه مسائل رو فقط مختص اون زمان کنکاش کردم و بررسی کردم و پرونده اش رو همونجا بستم. چه بسا صبح با خواهرم بحث کردم و قهر کردیم و عصر میام باهاش با هیجان در مورد یک مسئله حرف بزنم و با دیدن عکس العمل اون متوجه می شم که ای دل غافل صبح با هم دعوا کردیم و رسوم زمینی این رو میگه که باید چند روزی رو تو این شرایط سپری کنی تا با شرایط خاصی مورد عفو و رحمت قرار بگیری تا بتونی دوباره روابط حسنه رو از سر بگیری.

    و من اصلا در این وادی نبودم و این خصلت خودم رو زمانی تحسین کردم که فهمیدم لحظه ی حال طلا و کلید خوشحالی توست. چرا که قبلا بابت اینکه ناراحتی ها و خاطرات کودکی رو یادم نبود در صورتیکه خواهر و برادرهام به صورت جزء به جزء تعریف می کردن و من اصلا تداعی در ذهنم نداشتم که حتی سوال از خودم می کردم که تو پس کجا بودی؟ اون لحظه تو اون شرایط تو چه فکری می کردی؟ تو اون شرایط بغرنج و سخت تو جه تفکر و احساسی داشتی و من هیچی یادم نمیاد.

    ولی به این نتیجه رسیدم با عکس العمل هام در شرایط خاص کنونی و در قبال رفتارهای متفاوت جامعه و بغض های بی جا و تا این حد قدرت کلامم با من مظلوم قاطی می شه، اتفاقات گذشته هر چی بوده جوری در من رخنه و اثر گذاشته که من باید کلی کنکاش کنم تا برسم به آنچه قفل های من رو شکل داده.

    مثل بغض های من در زمانی که دارم با اقتدار از شرایط کاری خودم دفاع می کنم و اونجا باید انقدر محکم و با اقتدار حرف بزنم که طرف، حساب کار دستش بیاد ولی بغض و میمیک صورتم چیزی از درونم رو نشون میده که من رو عصبی می کنه که چرا الان بغض کردی؟ چراااااااا؟ و تعجب بی پایان من و حمله ی ذهنم به من که حتی نمی تونی از خودت دفاع کنی و حرف حق رو بگی تو اونجا نباید بغض می کردی . تو 44 سالته و مدیریت 10 سال از تو کوچیکتره……؟؟؟؟؟چراااااا؟

    شاید هم من چون جایگاهی که از درون لیاقتش رو دارم و در اون جایگاه به هر دلیلی (قفلهای لعنتی پنهان وجودم) در اون جایگاه قرار نگرفتم و می دوم و آگاهم که قفلی در درون من بوده که نذاشته به اون جایگاه برسم . در صورتیکه شرایط و درخواست ها و پیشنهادها برام مهیا بوده ولی کس دیگری با ظرفیت پایین تر و آگاهی کمتر ولی باجسارت واعتماد به نفس بالاتر همون جایگاه رو با پررویی اخذ می کنه و من میام راه و چاه رو به اون می گم که بعدش به من امر ونهی کنه و چه بسا کارهای من رو بررسی و تایید کنه…… و این تقطه ای هست که من هی آشغالها رو زیر مبل می ذارم و نمی خوام باهاش روبرو شم.

    فهمیدم من ارزشمندم. آگاهم. لایقم. تمام شرایط و گزینه های یک جایگاه رو دارم ولی چرا نمی رم و اونجا نمی شینم؟؟؟؟؟؟؟ ای چرا رو می خوام پیدا کنم و چقدر برام از درون فشار وارد می کنه (هدایت شدم به این فایل و البته که دوره بی نظیر کشف قوانین زندگی رو خریداری کردم و جلسه اول رو یک ماه هست که هر روز گوش می دم و دارم تمرینهاش رو به صورت جهاد اکبری که استاد گفته عمل می کنم) فشاری که اونقدر هست که من فکر می کنم همه دنیا همین فشار رو دارن و یک چیز عادیه در صورتیکه وقتی با آموزه های استاد آشنا شدم و دیدم که خواسته هایی در من هست که اجرا نمیشه مثل درآمد بالاتر، جایگاه و احترام بالاتر. انجام ایده هایی که در ذهنم هست و اجرایی کردن اونها هر چند با تلاش زیاد ولی اتفاق نمی افته و یک غم رو در درونم ایجاد می کنه که چرا نمیشه؟ چرا نمی تونی؟ چرا تو که همه ی کارها رو کردی و اونها کار رو به تو سپردن چرا اون پشنهاد رو رد کردی ؟؟؟؟ چرااااااااااا؟ ندایی در درونم باهام حرف میزنه: چرا ساحل انجام نمی دی؟ من تو مسیرت هیچ مانعی نمی بینم تو قدرتمندی، نفوذ کلام داری، انرژی بالایی داری که همه در برابرت دست به سینه ان. چرا؟ چرا؟ ساحل ……هی …… با توأم چرا نمی کنی اون کاری رو که باید انجام بدی؟؟؟؟

    چرا وقتی بهت پیشنهاد و یک مقام عالی رو دادن عقب کشیدی؟ چراااااااا؟ چرا میدون رو خالی کردی؟؟؟؟؟

    چرا حتی به کنار کشیدن از کار فکر می کنی؟ چرا مسئله رو می خوایی پاک کنی؟؟؟؟ چرا می خواهی حتی از این حوزه کاری خارج بشی؟؟؟؟ چرا؟ برای من سواله ؟؟؟ ساحل این من سوال می کنم . من درونی تو. من قدرتمند تو. من خدایی تو. به قول انگلیسی ها Comme on……. go….go….go چرا ایمانی قوی داری IN GOD WE TRUST و تعهدی قوی تر و لایق هستی ولی نمی ری ؟ چرا؟ چرا تو کنج عزلت نشستی؟؟؟؟

    ببین تو همونی هستی که وقتی درونت گفتی که من دوست دارم تو محل کار یک اتاق جدا داشته باشم. تمام شرایط شرکت جوری تغییر کرد و افکار جوری تغییر کرد که به خاطر حتی جدا کردن آقایون از خانم ها و اینکه میشد با دیدی منفی برداشت کرد که خانم ها رو از آقایون جدا می کنند. (حس عصبانیت وتبعیض) و یا تو رو از همکارها جدا کردن (گفتگوی های بی اساس ذهن) به قضیه نگاه کرد ولی تو می دونستی که این اتفاقات به ظاهر بد فقط برای رسیدن تو به خواسته ات اتفاق افتاده و این جواب کائنات به تو هست که اتاقی جدا برات آماده کردن حتی وقتی همه ی اتاقها نیاز به رنگ آمیزی مجدد داشت فقط اتاق تو رنگ آمیزی شد فقط اتاق تو دستور داده شد که رنگ بشه و کمد و قفسه های جدید نصب بشه حتی تاکید که چون خانم هست و کارش حساسه حتما رنگ کمدها روشن باشه که روحیه اشون حفظ بشه پرده ها رو عوض کردن و همکار ها برای بردن وسایلهام به اتاق جدید پیشی می گرفتن از هم و حتی برام گلدون های زیبایی رو هدیه دادن و یک گلدون کاکتوس زیبا که کنار مانیتور بذارم و انرژی های اطرافم رو عالی تر کنه .

    ساحل تو همونی که مدیرعامل شخصا به اتاقت اومد و تبریک گفت همه فکر کردن سمتی جدید گرفتی و جایگاهی جدید بهت تعلق گرفته که اینهمه بهت احترام گذاشته می شه ولی هیچ کس نمی دونست که تو فقط خواستی اتاقت عوض بشه همین/

    تو همونی . یادته؟ پس چرا؟ چرا؟ و من از خداوند می خوان این قفلی رو که می دونم با آموزه های استاد عباسمنش عزیز بهش نزدیک شدم و حسش می کنم رو پیدا کنم و پام رو از رو ترمز بردارم (واقعا احساس درد رو تو پاهام که روی ترمز با فشار زیاد هست رو حست می کنم )که شاید عدم ارزشمندی. شاید عدم اعتماد به نفس. شایداین فکر که من به تنهایی نمی تونم کاری رو انجام بدم (چون تو بچگی همیشه کنار دست خواهرم کمک می کردم برای آشپزی برای نظافت خونه و هر کار دیگری و اگر اون کاری رو شروع می کرد انگار دیگه من نباید تو اون مسیر حرکت کنم و فقط اون لایق اون مسیر و هدف هست .

    ولی اینم یادم میاد با اینکه خواهرم گواهی رانندگی داشت و من هم گرفتم (اون هم با کلی ترمز تو مسیر تصمیم گیری که موفق شدم بهش غلبه کنم) وقتی قرار بود ماشین بخرم ولی اون قدرت خرید ماشین رو نداشت و جزو آرزوهاش بود باهمه ی مقاومتی که داشتم ماشینم رو خریدم و درنهایت تعجب دیدم که مسیر خرید ماشین برای خواهرم هم مهیا شد و اون هم ترسش رو با دیدن حرکت من کنار گذاشت و انجامش داد. به خودم گفتم انگار جسارت انجام کارها از ناحیه ی من به اون منتقل شد و فهمیدم من اقدام کنم گره های اون هم باز میشه.

    ولی خودم/…….. و الان این قفلی که باهاش در گیرم و پیداش نمی کنم/؟؟؟؟ می دونم بارها و بارها باید فایلهای کشف قوانین زندگی رو گوش بدم تا در مدار شنیدن و دریافت آگاهی از استاد عباسمنش قرار بگیرم و درکش کنم ولی هنوز مدارم اونقدری نیست که اون رو با جان دل بشنوم و بتونم قفل رو باز کنم و پام رو از روی ترمز لعنتی بردارم. باز هم میرم و گوش می دم و در مسیر قدم برمیدارم.

    همه ی دوره هایی که خریدم (دوره 12 قدم. کشف قوانین زندگی. عزت نفس. دیدن زندگی در بهشت. سفر به دور امریکا. نشانه هایی در قرآن (حزن و بررسی اون) صحبت های بی نظیر مریم جان عزیز . …. همه جزوی از زندگی ام شده.

    استاد گفت وقتی تو خواب درمورد مدارها و آموزه ها حرف می زنی و خواب می بینی بدون در مسیر درستی هستی و من در این مرحله هستم که خواب می بینم . استاد رو در جمع دوستان . …. تجسم بغل کردن استاد و مریم عزیز و دیدن اونها در یکی از سفرها و گریه از سر شوق . حتی یک بار دیدم دارم از بالای طبیعت فیلمبرداری می کنم و یهو توی فیلم مریم عزیز و استاد عباسمنش رو می بینم که اون طرف رودخونه هستن و من کلی ذوق می کنم که مسیر رفتن پیش اونها رو پیدا کنم که دیگه از سر ذوق دستگاه فیلمبرداری رو رها کردم و سوار ماشین شدم که راه رفتن به اون طرف رودخونه رو پیدا کنم تا برم پیش استاد ….. خدایا به خاطر تمام خواب و تجسم هایی که خودم رو کنار استاد دیدم شکرت.

    خدایا شکرت به خاطر بودن تو خانواده ای پر انرژی و باحال که سر شار از عشق و انرژی ناب کیهانی هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1396 روز

    به نام خدای مهربان

    روز 57سفرنامه

    سلام استاد عزیز مریم خانم و دوستان گل

    اول درباره ویدیو بگم که با دیدن استاد که به فروشگاه رفتن یاد یکی از فایل هاشون افتادم به نام چه کسی مالک توست اگر اسم فایل درست گفته باشم

    اون فایل در مورد توحید بود در مورد فراوانی بود در مورد اصل بود در مورد یکی بودن قوانین بود در مورد ثابت بودن قوانین بود در مورد این بود که همه ما با یک اندازه به نعمت های خداوند دسترسی داریم

    اینکه شما گفتین یه ورودی پرداخت میکنین میریم داخل یه رستوران سلف سرویس اونجا اگر با حسرت نگاه خوردن بقیه کنیم میخندن ازتون میگن خب عزیز من چرا با حسرت نگاه می‌کنی شما پولش پرداخت کردی میتونی بیایی و هر چی که دوست داری برداری و بخوری چقدر با این ویدیو این مسئله درک کردم

    اینکه حسادت زندگی دیگران نداشته باشیم توهین و تهمت نزنیم اینکه قوانین بشناسیم و از اونا استفاده کنیم تا در کارمون در زندگی مون در روابطمون در همه ابعاد پیشرفت کنیم.پس همه ما یه یک اندازه به این خوان نعمت الهی دسترسی داریم

    خب بریم سروقت فایل روز 57

    ترمز های که من در این 57روز از سفرنامه متوجه شدم مینویسم خدا می‌دونه چقدر هنوز ترمز مخفی دارم ولی ایمان دارم که با آموزه های شما استاد عزیز شناسایی شون میکنم و پام از رو ترمز ها برمیدارم

    1:ترمز اول من اینکه من شرک دارم شرک به اینکه قدرت میدم به دست همسرم که آره نمی‌ذاره من کار کنم ولی از طرفی عاشق کار کردنم و این ترمز اینقدر قوی شده که حتی من ترس دارم از بیان کردنش چون هنوز فرکانسم پایینه چون ایمان ندارم چون ترس دارم .

    2: من مهاجرت کردن دوست دارم ولی قدرت میدم به خانواده هامون که اجازه نمبدن پس تلاشی برای مهاجرت نکنم غافل از اینکه من هنوز هم مدار و همفرکانس با اون جایی که دوست دارم زندگی کنم نشدم وگرنه به صورت طبیعی این اتفاق باید رخ دهد

    3:در مورد شغلم اعتماد به نفسم پایینه خودم کمتر از دوستام و همکلاسی های قدیمم می‌دونم چون اونا مدرک دانشگاهی دارن ولی من ندارم

    ولی با فایل های شما و آموزه هاتون این ترمز به لطف خدا برداشته شد تقریباً ولی باید مثال های بیشتر برای خودم بزنم

    4:من بچه خیلی دوست دارم از طرفی میگم اگه بچه دار بشم نمیتونم شغلم راه اندازی کنم یا از طرف دیگه میگم اگر شغل راه اندازی کنم با وجود بچه نمیتونم ادامش بدم. در این مورد هنوز ترمز دارم که می‌خوام در عقل کل سرچ کنم و بگردم دنبال الگویی که هم بچه دار هست و هم در زمینه که من می‌خوام مشغول شوم فعالیت میکند

    5:ترمز بعدی من برای پیشرفت نکردن این است که من میترسم با پیشرفت کردنم از همسرم دور شوم و این فاصله مداری ما رو از هم جدا کنه که وقتی در عقل کل سرچ کردم دوستان جواب های عالی نوشته بودن که هنوز همش نخوندم و سیو کردم که بخونم و بنویسم و بذارم جلو چشمام

    6:ترمز بعدی در مورد وقت هست

    همش میگم چطور هم به کاری خونه برسم هم کارای بیرون هم بچه داری میگم نه من نمی‌تونم شغلم را اندازی کنم آخه وقتم اجازه نمی‌دهد چطور غذا درست کنم به خونه برسم و کلی ترمز های دیگه

    7:ترمز بعدی در مورد وابستگی من به خانواده هست

    دو روز پیش تولد دختر خواهرم بود و من آماده شده بودم که بریم و بعد کاری برای همسرم پیش اومد که تا ده شب زمان برد و دیگه من هم نرفتم و کلا کنسل شد اولش ناراحت بودم ولی وقتی شام خوردیم و در حین شستن ظرف ها بهم الهام شد تو دوست داری به شهر دیگری مهاجرت کنی ولی بعد از طرفی وابسته هستی و دوست داری توی هر مهمونی فامیلی و خانوادگی شرکت کنی

    مگه تو نمیدونی که با مهاجرت کردن رفت و آمد هات دیدن خانواده کمتر میشه پسر چرا وابسته هستی از طرفی پات رو گاز هست که آی مهاجرت می‌خوام و در مورد جایی که دوست داری مطلب میخونی تصویر ذهنی میگیری از طرف دیگه وابسته هستی و بخاطر یه تولد خودت ناراحت میکنی

    وای که چقدر ترمز دارم هم در مورد کارم و هم در مورد مهاجرتم بخاطر همین که بهشون نرسیدم هنوز

    خدایا خودت کمکم کن ترمز هام شناسایی کنم و پام از روشون بردارم و بتونم پیشرفت کنم

    اینا نوشتم که اینجا باشه تا یادم نره یادم نره که هر چقدر بیشتر وقت میذارم رو سایت بیشتر به خود شناسی و شناسایی عادت هام باور هام میرسم

    دوستتون دارم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    صابر دهواری گفته:
    مدت عضویت: 2744 روز

    با سلام به استاد عباس منش ودوستان عزیز

    سالهای زیادی بود که با فیلم راز آشنا شده بودم خیلی تلاش کردم وخیلی هم دنبال فایلهایی بودم تا علامت سوال هایی که توی ذهنم بود رو جوابشونو پیدا کنم چه زمانهای زیادی رو صرف میکردم چه شبهایی که بیدار می موندمو فکر میکردم چه ساعتهایی که بی خواب جلوی مانیتور بودم اما اون نتیجه و حس زیبایی رو که الان دارم رو پیدا نکردم تا اینکه خداوند من رو به این سمت هدایت کرد وبا شما آشنا شدم جواب سوالاتی رو که سالها توی ذهنم بود با دیدن کلیپهای استاد روشن میشن وانگار خشت خشت دارن دیوار باورهام شکل میگیرن و با اشکالهایی که سالها در ذهنم وباورهام دارم مواجه میشم الان میتونم مسیری رو که اشتباه رفته بودم رو پیدا کنم اتفاقاتی کوچک اما خوشایند برام شکل میگیرن از خداوند سپاسگذارم که من رو با چنین محیطی اشنا کردن این احساس خوبم رو میخواستم با شما شریک باشم

    غرق در شادی و احساس خوب باشید به امید روزی که واقعا ترمز ببریم???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      ارسلان علیمحمدی گفته:
      مدت عضویت: 2950 روز

      سلام به دوستم عزیزم وقتت بخیر خیلی خوشحال شدم که وارد همچین خانواده بزرگ و با بهترین انرژی های خداگونه شدی.

      برای اول مسیری که هستی فایل های رایگان خیلی میتونه بهت کمک کنه و اون ترمز ها و باور های اشتباه سطحی رو ازت بگیره و یک پله تورو از 99 درصد آدما جدا کنه

      و بعد دیگه خود راه بهت گفته میشه

      تو خود پای در راه بنما و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    محسن روزبه گفته:
    مدت عضویت: 3134 روز

    این باور درهایی از ثروت و فراوانی رو بر روی من گشود و این باور مثل روغنی بود که به ترمز بزنم و ترمز گیر کرده رها بشه و با سرعت همه چیز را بدست بیارم ،تو همین بعد اظهر نتیجه اومد ها به خدا نتیجه اومد و رها شدم و با سرعت حرکت کردم .

    این باور رها کردن و روی خدا حساب کردن بود

    چطوری ؟؟؟

    من اینجوری باور کردم و باور ساختم که

    من همه چیزو به خود خدا میسپارم و رهاشون میکنم

    خدا خودش اجاره رو میده

    خدا خودش کارامو برام به شکلی عالی و آسون انجام میده

    خداوند خودش کارهامو درست میکنه

    اون خودش درامد عالی بهم میده

    اون خودش میدونه که من چی میخوام

    خدا خودش فروش عالی برام میکنه

    خدا خودش خدمات رو به مشتریانم میده

    من با خدا به راحتی مشورت میکنم و اون به من میگه که چیکار کنم

    خدا خودش به من ایده میده و کمکم میکنه و ایدههامو هم اون برام اجرا میکنه

    خدا خودش منو به خواسته های بیشتری میرسونه ،و من واقعا از آن جایی که باور کردم که اون همه کارها رو میتونه به راحتی برام انجام بده فقط به خودش میگم و اون دوست داره که من بهش بگم تا برام کارامو انجام بده

    خدا خودش راهشو بلده و کمکم میکنه که چیکار کنم

    خدا خودش،خدا وند همه کار ،برای من میکنه

    خدا خودش همسر عالی و فوق العاده ای برام پیدا میکنه

    خدا خودش باعث شادی من میشه

    خدا منو خیلی دوست داره و منم دوستش دارم

    خدا همه کارای منو انجام میده و من فقط لذت میبرم و بهش میگم که چی میخوام ،بعد اون خودش کارو ردیف میکنه نمیدونم چجوری ها ولی میدونم که اون کارشو بلده و عالی انجام میده و اون همواره به من کمک میکنه و هدایتم میکنه واقعا چه خدایی دارم من عاشقشم ،ما مثل دوتا رفیقیم که عاشق همیم

    خدایا ای رفیقم ای تمام وجود و هستی ام دوستت دارم و خوشحالم به خاطر همه چیز و بخاطر رابطه عالی من و خودت

    دوستدار تو محسن جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1275 روز

    به نام یکتای بی همتا

    درودفراوان به اساتید عزیزم

    درود به دوستانم

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،*

    که منرالیاقت دادی وهدایتم کردی به مسیر یادگیری قوانین جهان هستی وبهترزیستن

    استادعزیزواقعا که چقدراین فایلتون بهم انرژی خوبی دادوچقدرمنرو درموردترمزهای ذهنیم آگاهترم کرد

    چقدرکه درطول سالهای گذشته بعلت همین ترمزهای ذهنم وازطرفی هم پام روی گاز بود اما فقط درجا میزدم

    نه یکی وچندتا هزاران تا ترمزی که تابه امروز به لطف وهدایت خداوندوباآموزشهای شمااستادعزیزم تونستم برطرفشون کنم وبابرداشتن هرکدوم ازترمزهایه قدم روبه جلو حرکت میکنم ولذت میبرم وبخودم تعهد دادم که اینقدر تمرکزی روی باورهام کاربکنم تاکه بتوانم روزی آنقدرباسرعت حرکت بکنم که دیگه ترمزی درذهنم وجود نداشته باشه وفقط گازبدم وبسمت اهدافم پیش بروم واکنون هم خداوندروسپاسگذارم که خوب تونستم باکنترل ذهنم واحساس خوبم وتغییر باورهای مخربم نتیجه های خوبی بدست بیاورم وازهمین نتیجه ها دارم الگوبرداری و مستنداتی برای ذهنم میسازم که

    ببین امیر اینجا شد

    ببین امیرفلان کاروکردی شد

    فلان باورتو تغییردادی پس شدومیشه هنوزهم بهتر بشه

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    بقول فرمایش استاد

    هرکسیدرهرجاوموقعیتی که الان هست درست همونجایی هست که باید باشه

    واگر جایش نامناسب است به دلیل وجودترمزهایی هست که درذهنش داره

    وگرنه قوانین بدون تغییر جهان هستی خیلی دقیق ودرست داره کارمیکنه ونتیجه هرعملمون بسته به افکارمون است

    وبازهم هزاران مرتبه به درگاه پروردگارم سپاسگذارم که این لیاقت رابمن وکسانیکه دراین مسیرزیبای الهی قراردارندولذت میبریم از زندگیمان وخودمون خالق زندگی مان هستیم

    هراتفاقی چه خوب وچه بد حاصل توجه خودمونه

    وکلیداصلی پیداکردوردبه بهشت عمل کردن به قوانین جهان است

    اینکه بعضی ازافراد به قوانین اعتقاد دارند یاندارند اصلا مهم نیست وفقط باید عمل کرد

    احساس خوب مساوی است بااتفاقات خوب

    به هرچیزی که توجه کنیم از اصل واساس همون را درزندگیمان وارد میکنیم

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    من اززمانیکه تونستم قوانین را درک کنم وکانون توجه خودمو ببرم به سمت خواسته هام

    خیلی خوب با هرکسی که ارتباط کلامی برقرارم میکنم میفهمم که چطوری داره با کلامش توجه هشو میبره بس‌مت ناخواسته هاش

    حدود چندروز پیش توی محل کارم دونفر ازهمکارانم باهم دعواوبحث لفظی کردن وبعدازتمام شدن یکنفرشون اومده بود پیش من وتامیخواست شروع بکنه به شکایت کردن وگله

    من بهش گفتم الان تنهاکاری که میتونی بکنی حالتو خوب کن،،میتونی؟

    وهمکارم باناراحتی بسیاربالایی گفت نه نمیتونم ولش کن بابا تودلت خوشه وفلان ورفت همچنان باناراحتی وحدود2ساعت بعد برگشت دیدم دستش تا مچ پانسمانه وبازهم باناراحتی بیشتر واومد پیش من گفتم چیزیت شده گفت اره ازپیش شمارفتم محل کار یکی از دوستام یکم باهاش دردودل کنم رففتم پای ظرفشور لیوان بشورم آب بخورم لیوانه توی دستم ترکید ویه تیکه شیشه رفت توی دستم وششدونه بخیه خورد

    اونوقت من باخودم گفتم الله واکبر ازاین قوانین که چقدر زودودقیق جواب میده احساسش بد بود باز براش اتفاق بد افتاد

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    دوستان عزیزم دوستتان داروم وباآرزوی بهترینها براتون

    استادومریم خانم سپاسگذارتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3943 روز

    سلام به همه

    یه سری هدایت ها اتفاق افتاد که منو کشوند اینجا تا صحبت کنم.

    امروز تو درخواست های اول روزم که از تمرین ستاره قطبی یاد گرفتم ، از خدا خواستم که در مورد ترمزهای ثروت منو هدایت کنه.

    خب من دیگه سپردم به خودش و اومدم سراغ کارایی که باید میکردم و یه جایی که وقتم آزاد شد ، بهم گفت ادامه فایل مقدمه ۱۲ قدم رو ببین.منم نشستم دیدم و وسطاش یاد آگاهی های همین فایل رایگان یا بهتره بگم محصول رایگان به ذهنم اومد.اتفاقی ندیدمش و گفتم حتما باید برم و با دقت به فایل گوش کنم و نکته ای رو جا نندازم.

    از راهنمای عملی هم اینو یاد گرفتم که هرچی رو دنبالش باشی پیداش میکنی.تو این فایلم که استاد گفت میشینم فکر میکنم به ترمز هام و بعد پیداشون میکنم.گفتم پس منم بای همینکارو انجام بدم.فایل رو گوش میکردم و مثال میاوردم و منطقی میکردم موضوع رو برای خودم.از همون اول هم حسم میگفت موضوع همین ترس از موفقیته.همینطور که داشتم با خودم در مورد آگاهی های این فایل صحبت میکردم ، رفتم سمت مثال آوردن از اینکه آره مثلا یه سریا ثروتمند نمیشن چون میترسن پولدار بشن و دوستای فیک و دشمنای واقعی پیدا کنن.یه حسی بهم گفت باید یه فایل صوتی در همین مورد بسازی چون انگار ترمز تو یه چیزی تو همین مایه هاس.سریع اقدام کردم و بالاخره موقع صحبت اون ترمز اصلی رو پیدا کردم.

    ترمز این بود : اگر ثروتمند بشم ، مشکلی یا واسه خودم یا خانوادم پیش میاد.حالا من فکر میکردم اونا رو میدزدن یا خودمو میکشن یا به هر ترتیبی باج خواهی میکنن.

    وقتی پیداش کردم کاملا قلبم گواهی میداد که همینه.

    عادت دارم وقتی یه ترمزی پیدا میشه یه فایل صوتی براش آماده میکنم و منطق میارم که باور درست رو بسازم.

    منطق من اینا بودن : ۱.قانون رو بیاد خودم آوردم که بابا اصلا وقتی من ثروتمند بشم یعنی تو مدار خوبی هستم و طبق قانون فقط با اتفاقات خوب احاطه میشم و وقتی هم هرروز شکرگزار نعمت هام هستم و قانون رو استفاده میکنم ، طبق قانون نعمت ها بیشتر و با کیفیت تر میشه و من از مدار ناخواسته ها فاصله بیشتری میگیرم.

    وقتی تو این مدار هستم فقط با اتفاقات شرایط ، آدمها و محیطی مواجهم که همش خوبیه.یعنی دزدی ، کلاهبرداری ، آدمای ناجور ، اتفاق بد واسه خودم یا عزیزانم نمیافته.البته منظورم کسانی هستند که هم فرکانس من هستن.

    ۲.الگو آوردن برای خودم هم خیلی کمکم کرد.گفتم مگه وارن بافت یا بیل گیتس یا احد عظیم زاده یا عباس منش یا هرکسی که تو این عالم به موفقیت و ثروت رسیده ، بلایی سرش اومده؟ میبینی نه.همیشه هم عالی بودن و خانواده شون هم عالی و هیچ دزدی یا کشته شدنی در کار نبوده.

    بعد که فکر کردم این از کجا اومده ، به این رسیدم که خب کلی فیلم ساخته شده با این مضمون و چند تاشو خودم یادم اومد مثل هشدار برای کبری ۱۱ که افراد موفق رو نشون میده که یه سری میخوان بهشون ضربه بزنن و از این حرفا.بعد خیلی بهتر درک کردم که ورودی های نامناسب چه بلایی به سر ما میارن.حتی یه خبری یادم اومد از گذشته که حالا نمیگم کی و چی ولی خبر بدی در مورد یه خواننده بود و با خودم گفتم ببین شنیدن همین خبر بد میتونه باور مخرب ایجاد کنه.ترمز ایجاد کنه.پس حواسم به ورودی هام بیشتر از پیش باشه.

    خوشحالم که هدایت شدم و این ترمز پیدا شد.این قضیه همش از اون درخواست من ایجاد شد و.خدا جوابش رو اینطوری داد.

    وقتی آدم باور کنه خودش خالقه و اگه نشده خودش مشکل داره ، دیگه کارو تموم شده میبینه.نه به این معنی که نمیشه موفق شد بلکه به این معنا که میدونه وقتی ترمز رو برداره اتفاقات میافته.پس ترمز یا ترمزها رو پیدا میکنه و برشون میداره و اتفاقات میافته.

    این بالاترین حس آزادیه.با این آگاهی حس پرواز بهم دست میده.

    خدا رو شکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      نادیا گفته:
      مدت عضویت: 2826 روز

      سلام ،

      این ترمز شما، ترس برام جالب بود.

      اکثرا تو کامنتا میدم که بچها چنین ترسی از ثروتمند شدن دارن،دزدی و غیره….

      ولی واقعیت اینه:

      که ثروت💰💰💰💸

      امنیت🎆🎇✨🎉🎊میاره.

      هم امنیت ذهنی،روانی و هم امنیت جسمی🌈👑💞

      وقتی ثروتمندی،امنیت ذهنیش اینه:

      مثلا خونه داری ،یا پول داری نگران اجاری سرماه نیستی👌

      یا ماشینت خراب شد میبریش تعمیر یا کولرت یا هر وسیله دیگه،پول داری بدون هیچ نگرانی،یا استرسی زود تعمیر میکنی یا میخری تموم،ولی اگه پول نداری همش استرس داری چیزی خراب بشه بدبخت میشم😰

      دندونت درد گرفت،مثلهای میزنم که این روزها باهاش مواجهم😌

      زود میری دندونپزشکی،پول داری،برات دندونت درست میکنم،در چندساعت یا یه روز تموم میشه میره😍

      ولی وقتی هزینش نداری،تا ماها درد باید بکشی،یا بهتر بگم زجر😫

      بعد میگن پول،ثروت بد😤😤

      حالا بعد یه مدت که پول جمع کردی،قرض کردی که خوب،

      اگه پول جور نشد دیگه تحمل درد دندون نداری،مجبوری بخاطر نذاشتن هزینه،دندونت بکشی و تا آخر عمرت میخوای غذا بخوری زجر بکشی از بی دندونی😭😭

      بابا پول،ثروت عالی😍😍

      این به خودم میگم😎

      پول معنوی،خدای،رحمانی🌞🌝

      اینقدر مثال دارم بزنم…😊

      که چقدر پول از نظر روانی،امنیت میاره😘

      از نظر جسمی،

      همیشه در محلهای فقیرنشین ناآمنی بیشتر،

      در محلهای ثروتمند،چه آیفونهای با کیفیتری دارن،چه دوربینهای مدار بسته که دارن،

      طرف بیرون با گوشی کل خونش چک میکنه😍

      دیگه اکثر محلهای ثروتمند،یا مجتمع های لاکچری،نگهبانی دارن،

      پس با این حساب،وقتی ثروتمند میشی امنیت جسمیت هم بالاتر،

      در مورد من،

      اگه ثروت داشتم🏡🏠🏚

      یه آپارتمان،یا خونه خشکل،لاکچری برا مادرم میگرفتم😍

      که بیات درش زندگی کنه،اینطور دیگه مجبور نیست با پسر،معتاد شیشه ای زندگی کنه که هیچ امنیتی در اون خونه نداره،

      اینطور هم مادرم امنیت داشت😍😍

      هم ما امنیت ذهنی،روانی پیدا میکردیم،با خیال راحت میخوابیدیم،زندگی میکردیم👌

      وای که چقدر پول عالی،چقدر آرامش بخش،امنیت بخش🎏🎏🎏🎉🎇✨✨✨✨🎆🎄

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 2198 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    سلام استاد عزیز و دوست داشتنی

    باهمسرم سر موضوعی به مشاجره افتادیم و او سرموضوعاتی که من خودم رو تربیت کرده بودم که اعراض کنم از من شاکی بود که چرا موضوع خانوادگی را به او نگفتم. میگفت که به من بی احترامی کردی با نگفتنش. خلاصه من سعی میکردم تحمل کنم و برایش دلیل منطقی بیاورم که من به خودم یاد دادم که اعراض کنم و کاری به کار بقیه نداشته باشم هرچقدر بیشتر تلاش میکردم کمتر موفق میشدم اصلا هیچ راهی برای قانع کردن او وجود نداشت. آخر سرهم من سرموضوع دیگه ای به بهانه ناراحتی قبلم چنان از کوره در رفتم و فریاد زدم و گریه کردم و احساس عجز و ناتوانی کردم راجع به قانع کردن او .. از دست خودم خیلی ناراحت شدم که چرا نتونستم جلوی بچه هام اعراض کنم و آنها را هم ناراحت کردم و ترساندم. از خدا هدایت خواستم و رفتم سراغ نشانه سایت و خدا این گونه من را هدایت کرد که تلاش برای دفاع از حق و راضی کردن دیگران تلاشی عبث و بیهوده است و نیازی به دفاع از خود نیست. دفاع از خود همان نشتی فرکانسی است کا من همیشه با آن از همین طریق روبه رو هستم. جالبه این موضوع را در ذهنم و قلبم بستم و گفتم به همین گونه برخورد میکنم. کم تر از 5دقیقه صدایم زد و باهام حرف زد خیلی اصولی درخواست کرد و من فقط سکوت کردم و گفتم باشه‌ نه مجادله ای برای اولین بار بدون دعوا نتوانستیم بحث را ببندیم.

    ممنون استادجان شما نوری از طرف خدا برای هدایت من به سمت خدا بودید. من خیلی کم در سایت پیام مینویسم برخودم واجب دونستم جهت سپاسگزاری و ادای دین تاثیر مثبت این فایل رایگان اما بسیار گران و ارزشمند این پیام را بنویسم.

    باعث افتخار که من شاگرد شما هستم و سالها درخواستم از خدا همین گونه زندگی کردن به شیوه خدا گونه بوده است.

    خدا به من گفت که درسته در اعراض قوی شدی اما تا زمانی که با دیگران سرثابت کردن خودت قسم میخوری و حرص میخوری که حرفت را ثابت کنی در مسیرناخواسته و نشتی فرکانسی هستی.‌.

    استاد خیلی دوستت دارم خدا حفظت کنه. در پناه الله باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: