«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمیدرضا مقدم گفته:
    مدت عضویت: 3147 روز

    به نام خداوند یکتا و بلند مرتبه.

    با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همراه در این مسیر زیبا.خداوند رو سپاسگذارم که منو به این راه قشنگ و توحیدی هدایت کرد.راه خود شناسی راه خود باوری و راه شناخت بهتر خداوند و قوانین زیبا و قدرتمند جهان هستی.من حدود 1 ساله به این مسیر هدایت شدم و وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم چقدر در همین یک سال تغییر کردم چقدر دیدم به زندگی و اتفاقات اطرافم و انسان ها و همه چیز عوض شده.چقدر وضعیت مالیم تغییر کرده چقدر احساس شادی و آزادی میکنم.زندگی دیگه یه تحمیل غیر قابل تحمل نیست و اتفاقا خیلی هم هیجان انگیزه و موهبتی از طرف خداونده و خلق کردن چقذر زیباست.همه اینهارو مدیون خداوند و استاد عباسمنش هستم که دستی از طرف خداوند بود که من به این آگاهی دست پیدا کنم.والبته اینو اعتراف کنم که اینا به راحتی بدست نیومد مگر با تمرکز و تعهد بر انجام تمرینات استاد.الان دیگه وقتی یه نفر راجب تقدیر حرف میزنه در درونم خندم میگیره چون من تجربه کردم و تست کردم قانون رو در زندگی خودم و یاد گرفتم که تقدیر و سرنوشتی از قبل تعیین شده وجود نداره و خداوند انسان رو مختار آفرید و همه چیز رو مسخر انسان کرد و گفت تو هم خلق کن اتفاقات رو و سرنوشت خودت رو.یا وقتی باور های درست رو جایگزین میکنی در خودت ،لا به لای صحبت های اطرفیانت وقتی باور و صحبت اشتباهی رو میشنوی یه علامت اخطار مثل یه لامپ در ذهنت روشن میشه و تفاوت و تغییر رو احساس میکنی در درون خودت.هرچند دوست دارم اون افراد رو آگاه کنم از اشتباهشون چون قبلا این کارو کردم و فایده ای نداشته و میگم بزار خودشون به این مسیر هدایت بشن همون طور که خودم به طرز عجیبی هدایت شدم و همچنین تک تک شما دوستان،.انگار همه ما یه جایی یه زمانی از ته دل تغییر خواستیم و سوال کردیم از خداوند و چراهایی در ذهن داشتیم و پاسخش هدایت به این سایت و کلام استاد بوده.وقتی قدم تو این راه میزاری اشتیاق نشون میدی به یادگیری قانون،جهان هم کمکت میکنه و اتفاقاتی رو رقم میزنه که بیشتر جذب این مسیر میشی.چون هر فکری فکر مشابه خودش رو جذب میکنه.تو هر اتفاقی که تو زندگیت میفته دنبال ریشه هایی از قانون و هدایت خداوند میگردی .همون اتفاقاتی که قبل از درک قوانین به راحتی از کنارشون عبور میکردی.هیچ چیز دیگه اتفاقی نیست و هر اتفاقی میتونه هدایت و الهامی از طرف خداوند باشه.حتی جمله ای در صحبت و کلام یه دوست و همکار که برای خود من اتفاق افتاد.(من شرکت ساختمانی دارم و ابتدای امسال یه روز دو نفر از همکاران پیمانکار من هر کدوم به طور جداگانه توجه منو به یه آگهی مناقصه تو یکی از ادارات جلب کردن.من اینو الهامی از طرف خداوند دونستم و شرکت کردم و با کمال تعجب اون دو همکار با اینکه این یه فرصت خوب بود و اعتبار پروژه نقدی بود خودشون شرکت نکردن و جالب تر ازون اینکه من نفر دوم شدم تو مناقصه ولی دستگاه دولتی نفر اول رو که جز اتفاقات نادر بود ،با اختلاف کم رد کرد و پروژه به من واگذار شد.و به شکر خدا یه جهش مالی در زندگی من رخ داد.)من دو سال بیکار بودم و شرکتم به خاطر وضعیت اقتصادی کشور (والبته قدرت دادن خودم به عوامل بیرونی)غیر فعال بود.و من به لطف خداوند و به لطف استاد عزیزم یاد گرفتم و باورهای مخربی رو که استاد در دوره روانشناسی ثروت 1 گفتن رو بیرون کشیدم و باور های مناسب رو جایگزین کردم و خودم و قدرت خداوندم رو باور کردم و اتفاقات خوب شروع به رخ دادن کردند.و چندین اتفاق جالب دیگه که اگه بخوام بگم کامنت طولانی میشه.فقط میخوام بگم خداوند سریع الجوابه.اگه قدرتش رو باور کنید اون میتونه با قدرتش شما رو شگفت زده کنه.قلب هایی رو نرم و درهایی رو باز کنه که حتی فکرش رو هم نمیکنید.چیزهایی که به زندگی شما جذب میشه اگه در مدار مناسب بگیرید همه و همه هدایتی از طرف خداوند و درک بیشتر قوانینه.حتی دیدن یه فیلم.مثل فیلمی که همین دیشب اتفاقی بین فیلم هایی که یه دوست برام ریخته بود دیدم.(فیلم لوسی Lucy 2014 که مربوط به فیزیک کوانتوم و قابلیت مغز انسان و ارتعاشات بود و فیلم بسیار عالی و تاثیر گذار بود مخصوصا اون دیالوگ اخرش که یه جورایی توحیدی هم بود.با اجازه استاد پیشنهاد میکنم شما هم ببینید)من تا حالا یه کامنت بیشتر تو سایت نزاشتم.یه حسی بهم گفت بیام و این کامنت رو بنویسم و گوشه ای از تجربیات و اتفاقات جالب زندگیم رو تو این مدت کوتاه بعد از درک مقدار کمی از قوانین بگم تا شاید نکته ای درونش باشه که بدرد دوستان عزیزم بخوره.برای همتون آرزوی روزهای خوب و خوش و پر از شادی و ثروت و احساس خوب میکنم و همچنین آرزوی سلامتی و عمر طولانی برای استاد عزیزم دارم که با تهیه این فایلها حس خوب و اشتیاق به پیشرفت رو در ما افزون میکنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    مهراب گفته:
    مدت عضویت: 3089 روز

    سلام به استاد عزیز و همه همراهان این راه قشنگ .

    من هنوز نتونستم دوره کشف قوانین زندگی رو بخرم ولی با دیدن این فایل که آرزوها زود محقق میشوند اگر … یادم به تجربه ای افتاد که خودم داشته ام و دوست داشتم اونو با شما به اشتراک بذارم و قبل از اون اینم بگم که همه ما شاید چنین تجربیاتی مثل اینکه من میخوام تعریف کنم داشته باشیم ولی یادمون میره یا اصلا نمیدونیم چطور شد که این مشکل حل شد؟. مانند همون مثالی که استاد میزنن و میگن مثل یه نفر که فوتبال بلد نیست ولی یه شوت میزنه و توپ با یه کات خوشگل میره توی دروازه ، در واقع قانون شوت کات دار زدن رعایت شده ولی ندانسته توسط اون فرد ناوارد رعایت شده و البته به عقیده من شاید هم به دلیل تصمیم قاطع اون شوت زن ناوارد ولی بسیار مصمم و خواهان گل زدن ، جهان بهش کمک کرد تا مثل یه حرفه ای گل بزنه !! حالا تجربه ی من :

    در چند سال گذشته وضع مالی من بخاطر باورهای اشتباهم اصلا خوب نبوده و حالا داره با تمریناتی که انجام میدم کم کم بهتر و بهتر میشه .اما این تجربه به سال گذشته همین موقع ها برمیگرده که یک شب همسرم یه لیست خرید بهم داد که از لبنیاتی محل تهیه کنم و این درحالی بود که من هیچی پول نداشتم و خجالت هم کشیدم که بهش بگم من پول ندارم . لیستو گرفتم و اومدم بیرون .طبق معمول که ما خدا رو اون بالا میبینیم که نشسته !! سرمو بالا کردم و گفتم خدایا من هیچی پول ندارم ، میخوام برم لبنیاتی خرید کنم ، میخوام تو فروشگاه وقتی کارتو کشید دید موجودی نداره ، دروغکی بگم کارتو اشتباه آوردم. اونم که تاحدی میشناسه منو ، میگه قابل نداره آقا بفرمایید و خلاصه من میام و چند روز دیگه که پول دستم اومد میرم بهش میدم . فقط خدایا کمکم کن که اون فروشنده که بیشتر منو میشناسه باشه که این سناریو !! همینجوری که من میخوام اتفاق بیفته . آخه اون فروشگاه چند تا فروشنده داشت که همون یک نفر بیشتر با من آشنا بود و فکر میکردم اگه بقیه باشن ، خوب منو نمیشناسن و خریدارو بهم نمیدن .خلاصه رفتم لبنیاتی و چشمام از تعجب داشت از حدقه در میومد . این فروشگاهو هیچوقت اینقدر شلوغ ندیده بودم . اصلا جای سوزن انداختن نبود . به هر زحمتی بود خودمو رسوندم جلو و سفارشهامو دادم به همون فروشنده آشنا و داشتم خودمو آماده میکردم واسه سناریویی که ساخته بودم .اما یهو از اون پشت یه نفر صداش زد و بدون اینکه کارتمو بگیره رفت و یک نفر دیگه که تا اون موقع اصلا ندیده بودمش اومد به جای اون و کارت منو گرفت و حساب کرد و کارتو کشید .اما در کمال حیرت من ، کاغذ رسید از دستگاه اومد بیرون و اونم پاره کرد و با کارت و خریدها داد دست من و گفت به سلامت !! تو یه لحظه من خشکم زد و با خودم گفتم کارت من که موجودی نداشت پس چی شد؟؟ ولی درنگ نکردم و از فروشگاه اومدم بیرون و نشستم توی ماشینم و تازه اون موقع بود که به رسید نگاه کردم و دیدم که نوشته تراکنش ناموفق – عدم موجودی !! اتفاقی که افتاده بود این بود که توی اون شلوغی بسیار زیاد نه من و نه اون فروشنده ی ناوارد هیچکدوم بوق آلارم دستکاه کارتخوان رو که در مواقع تراکنش ناموفق میزنه نشنیدیم و باز بخاطر شلوغی اونم اصلا به رسید نگاه نکرد ببینه که تراکنش ناموفق بوده و یا حداقل تفسیر من از این اتفاق اینجوریه . اما مهمترین چیزی که من از این اتفاق درک میکنم اینه که من به کمک خداوند در این موقعیت امید وصف ناپذیری داشتم چون واقعا هیچ یار و یاوری رو به غیر از خدا سراغ نداشتم و این باعث شد من با ایمان خیلی زیادی به این که خدا کمکم میکنه وارد اون فروشگاه بشم و در لحظه این اتفاق به بهترین شکل ممکن بیفته . ( البته چند روز بعد رفتم و قرضم رو دادم ) اما فقط ایمان راسخ هست که ما رو موفق میکنه اگر همیشه اونو داشته باشیم نه فقط در مواقعی که تحت فشار زیاد باشیم مثل ماجرای من .

    عاشقانه شما استاد عزیز و همه همراهان این راه قشنگ رو دوست دارم و از خدا میخوام که به همه ما کمک کنه که معنی واقعی توکل رو درک کنیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      نفس آریان گفته:
      مدت عضویت: 3058 روز

      سلام دوست عزیز چقدر دیدگاهتون زیبا بود و معنای واقعی توکل توش موج میزد .اشک توی چشمام جمع شد وقتی میخوندم. بنظرم مشکل همه ما آدما بیشترش برمیگرده به همین توکل و باور توحیدی…ماها فکر میکنیم هرچی داریم خودمون بدست میاریم و بعضی وقتا یادمون میره هرچی داریم از خداست… من خودم خ دوست دارم توکلم رو بیشتر کنم و هنوز نتونستم اونجور که باید با خدا دوست باشم.حتی قرآن خوندن رو هنوز شروع نکردم و هر بار میخوام بخونم معناشو درک نمیکنم یا آیه ای در مورد عذاب میاد…من و همسرم هم به دلایلی شغلمون رو کنار گزاشتیم و دیروز همسرم دید که موجودی کارتش صفر شده و نگران شد..اما از اونجایی که من همیشه عادت دارم پول پس انداز میکنم بهش گفتم که پول داریم و خورد خورد یه مقدار جمع کردم و مطمعنم یه شغل خوب جذب میکنیم.خدا همیشه هوای بنده هاشو داره . من اصلا نگران نیستم…و گفتم پول و ثروت از در و دیوار وارد زندگی ما میشه و ایشونم خندید و با من تکرار کرد… با اینکه این روزا هرچی میخری ۳برابر شده و ثبات اقتصادی وجود نداره تو ایران اما من ناراحت نیستم و مطمعنم دنیا پر از نعمت و فراوانیه و بی نهایت راه وجود داره برا پول ساختن…یه چیز جالب اینکه جدیدا وقتی توی جمعی هستم و کسی یه جمله میگه که باوره محدود کننده ای هست ، ذهنم واکنش نشون میده و یه لحظه مکث میکنه و انگار آلارم میده و بهم میگه ببین این شخص این باورش مخربه…و تو حواست باشه این حرفشو باورش نکنی…و من خوشحال میشم که آگاه شدم و ذهنم با من همراه شده…دوستان بنظرم حس خوب داشتن خ مهمه.حس خوب داشتن یعنی از ته دلت خوشحال باشی…وقتی خ خوشحالی روی پات بند نمیشی…از ذوق زیاد …من وقتایی که حسم خ خوبه اتفاقات خ خوبی برام میفته…باید اینو خ تمرین کنم که بتونم حسمو همیشه خ خوب نگه دارم. برا همتون آرزوی موفقیت و ثروت و سلامتی دارم. به خدا میسپارمتون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1366 روز

    بسم الله الرحمان الرحیم

    ترمز همون باور غلط است که مانع رسیدن ما به فرکانس خواسته می شود یعنی فرکانس ما را پایین می آورد

    همون باورهای مخرب که تا می آییم از تصور و تجسم هدفمون تو رویا به حال خوب برسیم می آید و می گوید: آره این خوبه ولی.‌‌‌..

    درسته قبلا این جوری درست شده اما …‌

    یا هر چیزی را می گوید که حال ما را بگیرد

    اصل قانون، ماندگاری تو حال خوب است و هر عامل ذهنی که این حال خوب را کمرنگ کند می‌شود بهش گفت باور محدود کننده یا ترمز

    مثلا فرض کن خانم فاطمه مقیمی که شرکت حمل و نقل دارند می گفتند این کار خیلی خوبه دوستش دارم اما مردونه است!

    یا آقای محمد خردادیان می گفت رقص و اموزش رقص را خیلی دوست دارم ولی حیف خیلی زنونه است.

    مثلا از یک طرف مهمونی رفتن را دوست داری از یک طرف می ترسی بروی اونجا و حرف های اقتصادی یا غر و شکایت بشنوی همین باعث میشوی نروی و کلی لذت و خوش گذرانی را از خودت دور کنی

    مثلا از یک طرف پول زیاد را دوست داری اما فکر می کنی خیلی دردسر دارد ولش کن . شب و روزت را باید یکی کنی ، وقت سر خاراندن نداری ، بقیه می آیند سراغت ازت هی پول بگیرن

    همین یعنی ترمز ، اصلا سری که درد نمی کند را که دستمال نمی‌بندند ، همین قدر که داریم قناعت کنیم امروزمون را بگذرونیم

    یا از یک طرف ازدواج را دوست داری اما از اینکه معلوم نیست تا تهش با هم بمونید یا نه نگرانی یعنی هنوز نامزد نکرده ، فکر جداشدن و ناراحتی های عاطفی بعدشی.

    از یک طرف مسافرت را دوست داری از اون طرف می گویی خستگی بعدش را چکار کنم

    یا دنبال عمر طولانی با سلامتی هستی اما ذهنت می گوید بالاخره با بالا رفتن سن ، سلول ها پیر می شوند و طراوت جوانی فرق دارد و از این دست حرف هایی که جامعه به خورد ذهن داده

    کلا تا می آیی راجع به موضوع مورد علاقه ات فکر کنی اون ته ته ها، ذهن یک امّایی، اگری، گیری، دارد.

    گاهی هم این ترمز این قدر مخفی است که اصلا نمی بینیمش مثل همین مثال بالا رفتن سن که فکر می کنیم خُب طبیعیه اگر سنمون برود بالا، انرژی مون تحلیل برود. یا دیگر مثل جوانی نتوانیم شاداب باشیم و کارهامون را فرزی انجام بدهیم ،حالا یک مریضی کوچولو را که همه دارند.

    یعنی اصلا طبیعی می دونیم. این قدر مخفی اند.

    پس ترمز همون باور مخرب یا محدود کننده است که نمی گذارد با فرکانس خواسته هماهنگ بشوی . تا فرکانست می خواهد بیاد بالا دور بگیرد، حالت را می‌گیرد .

    یعنی هر وقت خواسته ای به ذهنمون رسید داشتیم حالمون را خوب می کردیم که فرکانسمون برود بالا

    و یک اما

    و اگر

    یک

    نه این جوری که نمیشود

    یا

    نه برای ما که نه !شاید برای فلانی بشود

    یا هر چیز دیگری اومد مزاحم شد بفهمیم ترمز است.

    حالا این باور محدود کننده و مخرب و ترمز را شناختیم چطور برطرفش کنیم؟

    با مثال و الگوهایی که ضدش را ثابت می کند

    مثلادر مثال سلامتی و افزایش سن ، دنبال انسان هایی بگردیم که عمر طولانی دارند سلامت کامل جسم دارند حتی ورزشکارن و در سن پیری ورزش را شروع کردن ، انسان‌هایی که اصلا دکتر نمی‌روند چون سالم اند و سرخوش .

    حتی نوه نتیجه هاشون براشون جشن تولد می گیرن

    یا جهانگردی می کنند

    یا در مثال روابط ، انسان هایی را ببینیم دائم زندگی هایی را جلوی چشممون بیاوریم که 60 سال است دارند با خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کنند.

    وقتی این مثالهای نقیضِ آنچه تا حالا ذهن بهش فکر می کرده را دائم تکرار کنی

    مثالهای جدید مرتب پیدا کنی

    اون وقت ،وقتی می گویی با سلامتی کامل با سن بالا

    ذهنت باورش می شود

    چون به عینه دیده ،هزار تا مورد که سلامتی و سن بالا را با هم داشتن.

    اون وقت قبول می کند . اون وقت، وقتیکه تو براش باور تقویت کننده ساختی، که سلامتی با سن بالا شدنیه ، قبول می کند ، نه، نمی آورد.

    حدایا در عمل به قوانین هر روز توانا تر مون کن

    کمکمون کن بهتر و بیشتر از این قوانین تو زندگیمون بهره ببریم

    تا جزو انعمت علیهم قرار بگیریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    علی رضا بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 4030 روز

    سلام استادعزیزم

    سپاسگزارم که باردیگرباقدرت به باورهای غلط ماهجوم بردیدوترمزهای مهمی روکه مانع موفق شدن مامیشن روکنارزدید

    یه خواهشی که ازشماداشتم این بودکه لطف کنیددرهریک ازفایل هایی که روی سایت قرارمیدید ودراون درباره قوانین جهان هستی صحبت میکنیدمثال های عینی وملموس ازاقدامات وتجارب خودتون بزنیدتاگفته هاتون هم برامون قابل درک ترباشه وازمقاومت های ذهن ماکاسته بشه

    یادمه چندماه پیش تویکی ازفایل هاتون گفتیدکه سالهاپیش سمیناری برگزارکردید که فقط یه نفرشرکت کننده داشت وشمابرعکس همکارانتون تونستیدآرامش تون وحفظ کنید ومدام باخودتون میگفتیدکه من بایدتوهمین روزهاایمانم روبه خدا ثابت کنم ونمیدونیدکه این تجربه وگفته تون چه انقلاب عظیمی درمن بوجودآورد.

    بعدازاون دیگه باهرمشکلی مواجه میشم آرامش ام و حفظ میکنم وباخودم میگم من بایدتو همین روزهاوساعت هاایمانم و نشون بدم وباورکنیدباهمین دیدگاه نتایج خیلی خوبی گرفتم.

    برای مثال شماتواین فایل گفتید که ترس ازپرداخت مالیات یه ترمزیه که مانع ازاجابت خواسته ثروتمندشدن مامیشه،امانگفتیدکه چطورخودتون تونستیداین ترس وکناربزنیدوپاتون واز رواین ترمز بردارید

    هرچندکه میدونم شمااین هارو مفصل ترتودوره هاتون توضیح میدیداماحداقل اگه مقداری درمورداقدامات وتجارب خودتون برای ازمیان برداشتن ترمزهابگید فکرمیکنم که به ماخیلی کمک میکنه که راحت تر ترمزهاروکناربزنیم.

    بازهم ازاین همه وقتی که میزاریدتاقوانین روبه مایادآوری کنیدوهمچنین تصاویرزیبایی که برامون تهیه میکنیدازشماوهمسر مهربانتون تشکرمیکنم

    ممنون براتون بهترین هاروآرزومیکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 3389 روز

    سلام خدمت استاد عزیز.

    میخواستم به شما استاد عزیز بگم که این کامنت من رو یک جا نگهداری کنید،تاریخ و ساعت این کامنت رو هم برایش ثبت کنید، عکس من رو هم به همراه این کامنت نگهداری کنید و هر چند وقت یکبار این را مرور کنید تا چند سال بعد که من رو دیدید خودتان بگوئید که؛ اِ ! شما همون کسی هستید که در فلان تاریخ و فلان روز اون کامنت رو در سایت گذاشتید که؛

    (( من آقای محمدرضا احمدی عزیز، قسم میخورم و قول شرف میدهم که یک روزی در ایالت فلویدا با استاد ملاقات کنم در حالی که استاد مشتاق تر از من هستند تا از نتایج طبیعی و عادی زندگی ام برای ایشان تعریف کنم و با همدیگر توحید خداوند و قوانینش را و جاری بودن آنها در هر لحظه از زندگی مان را تائید کنیم و به سمت موفقیت های بیشتر حرکت کنیم.))

    و اون موقع من می گویم که؛ بله استاد من همون آدم هستم و نقطه ی عطف زندگی من این بود که خدایم و توحیدش را باور کردم و تمام قدرت بی نهایتش را در اختیار خودم دانستم ، و با تمام وجودم و با تک تک ذرات بدنم فهمیدم و درک کردم و باور کردم که من قادر مطلق آسمانها و زمین هستم و هر چه که من بگم همان میشود.

    استاد ازتون خواهش می کنم این کار را بکنید( بخاطر خودتون میگم تا چند سال بعد راحت من رو به یاد بیاورید ، تا زمان برای یادآوری هدر نرود)، شوخی نمی کنم ، جوگیر نشدم ، به اون الله احد و واحدی که می پرستمش، قسم خوردم که تغییر کنم، قول شرف دادم به خودم که تغییر کنم و دارم در این مسیر حرکت می کنم و بدون هیچ رحمی و با تمام وجودم، به باورهای مخرب و کهنه و زنگ زده ام دارم حمله می کنم، چون می خوام گوهر وجودیِ خودم رو بشناسم ، چون می خوام گوهر وجوی ام خودم رو درک کنم، چون می خواهم با تمام وجودم از این فرصتی که به من داده شده استفاده کنم و لذت ببرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    مهدیه گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    سلام خدمات استاد عباسمنش عزیز و دوستان

    من میخوام تجربه خودم رو در پیدا کردن بزرگترین ترمز ذهنی ام بگم.

    اول از اینجا شروع کنم که بعد اتمام درسم هرکاری کردم

    از آنلاین شاپ و زدن آموزشگاه و جمع کردن بهترین اساتید و ….

    تمرکز روی هدف و پیشرفت مهارت و ….هرچی بگین در طی چهار سال انجام دادم اما به بیشتر از 500تومان در حساب بانکیم دست پیدا نکردم که نکردم

    اینم اضافه کنم همیشه شغل هام در مسیر هنر بود که عاشقشم ،نرفتم سراغ شغل بی ربط

    کسایی رو میدیدم که تواناییشون نصف منه اما با شغل مشابه من پول پارو میکنن سفارش رو سفارش

    آموزشگاه پر هنرجو ولی من همیشه باید برا اجاره آموزشگاهم برا خرید وسایل کارم از همسرم پول میگرفتم

    در طی چهارسال یعنی 99درصد انرژیم و وقتمو گذاشتم رو کسب درآمد.

    اونقدررر به در بسته خوردم که اعتماد بنفسم هم صفر شد

    همش کارم گریه شده بود از بس سرخورده و شکسته بودم.

    مسیری از بچه گی عاشقش بودم و براش هرکاری کرده بودم بهم وفا نکرده بود ویه آدم بی پول و شکسته و رنجور تحویلم داده بود.

    تا اینکه با استاد اشنا شدم که داستان خودشو داره و یه مدت از فایل های رایگان استفاده کردمو

    و بعد از محصولاتم خریدمو …..

    تا اینکه رسیدم به دیشب که خواهرم دوره کشف قوانین رو تهیه کرده و جلسه 3رو باهم گوش کردیم.

    در مورد نحوه پیدا کردن ترمز های ذهنی بود.🥺

    منی که عاجز بودم از پیدا کردن ترمزهام

    با راهنمایی هایی که استاد تو فایل گفته بود شروع کردم به شخم زدن ذهنم🥲

    من فهمیدم بخاطر اینکه در بچه گی مامانم هم تو خونه قالی میبافت.چون همش همیشه سرکوفت میزد به بابام که من خرج زندگی رو میدم و زنِ دستِ خودم هستم،تو برا من چیکار کردی و مردانگی و شخصیت پدرم رو خورد میکرد.

    من از این اخلاق مامانم و اینهمه تضعیف پدرم متنفر بودم.همیشه تو زندگی مشترکم سعی کرده بودم که قدرت اصلی رو به همسرم بدم که نکنه یکی مثل مامانم بشم و شخصیت یه مرد رو خورد کنم.😳😧😯

    (اینم بگم که همیشه مامانم از بچه گی به ما میگفت که زن باید مستقل باشه،درستونو بخونید دستتون تو جیب خودتون باشه)

    حالا ببین این روم تاثیر داشته همیشه میخواستم استقلال مالی داشته باشم ،اما اون رفتار مامانم به طور ناخودآگاه ضبط شده وچون از اون رفتار بدم می اومد بقول استاد تو مغزم این کد جوری

    وقتی رسیدم به اینجا فهمیدم همین ترمز منه ،ناخوداگاه من فکر میکنه اگر درامدی پولی بیاره تو خونه ،همسر منم مثل پدرم میشه.

    و نکنه پول باعث بشه منم عین مادرم فکر کنم😧

    نکنه باعث بشه شوهر منم تنبلی کنه همه بار زندگی رو دوش من بیوفته😦😧

    خدایا خودمم باورم نمیشد چی تو ذهنم داشتم از بچه گیم😐

    پیداش که کردم یه گوشه نوشتمش تا فردا براش باور سازی کنم که این فکر ضعیف شه(هرچند یه جیزی هم میگفت این نیستا به خودت کلک نزن)اما تنها چیزی که پیدا کرده بودم این بود.

    صبحی که پاشدم براش باورسازی کنم،دو صفحه مطلب مثبت و باور مقابل این فکرو نوشتم تا با صدای خودم بخونم و ضبط کنم و گوش بدم🙂

    موقع خوندن باورهای جدیدم که مثلا :درآمد و استقلال مالی من باعث میشه کیفیت زندگی ما بالاتر بره

    همش یه چیزی ته ذهنم میگفت اره جون خودت،زن که به درآمد برسه به مرد سرکوفت میزنه

    جمله بعدی رو میخوندم یه جیزی عین هیولا از ته ذهنم میگفت با این حرفا به خودت کلک بزن ببینیم چی میشه 😧😧😧

    یعنی دیشب بعد پیدا کردنش ،ذهنم منو بازی میداد که نه این نیست اینو ول کن برو دنبال چیز دیگه بگرد.

    صبح با اون نجواها فهمیدم دقیقا خودشه ،همینه که چهار سال زحمت اینکه صبح تا شب مینشستم پشت میز و اموزش جمع میکردم

    (علاوه بر دوران دانشگاه)چهارسال مداوم رو خودم کار کردم و اموزش دیدم رو به باد میداد🥲.

    (اینم بگم که همیشه مامانم از بچه گی به ما میگفت که زن باید مستقل باشه،درستونو بخونید دستتون تو جیب خودتون باشه)

    حالا ببین این روم تاثیر داشته همیشه میخواستم استقلال مالی داشته باشم ،اما اون رفتار مامانم به طور ناخودآگاه ضبط شده وچون از اون رفتار بدم می اومد بقول استاد تو مغزم این کد جوری Run میشد که برنامه اجرا شده قبلی(تلاش برای استقلال مالی)رو خنثی میکرد و نمیزاشت دست آوردی برام داشته باشه.

    یعنی اینجوری بگم که ساختار ذهنیم به این صورت بوده که

    من مهارت و تلاش و انگیزه و منابع مالی رو جمع میکردم و اقدام هم میکردم براش

    این ترمز لعنتی بدون اینکه من بدونم (اصلا از وجودش خبری داشته باشم)می اومد یه مُهر باطله میزد زیر اون و اینچنین میشد که کائنات هم جوابی نمیداد به درخواست هام😐

    دوستان من هیولای ذهنمو که هم استقلال مالی هم اعتماد بنفس و عشقم به هنرو هم بلعیده بود کشف کردم

    و امیدوارم شماها هم هیولاهای ذهنتون رو کشف کنید

    واز استاد عزیزم متشکرم که در پیدا کردن این ترمز کمکم کرد🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      yaqob0631 گفته:
      مدت عضویت: 2367 روز

      سلام خانم مهدیه هر چند ک مدت زیادی گذشته از انتشار پیدادکردن ترمزتون و خوشحالم براتون ک ترمزتون رو پیدا کردید. خوشحالتر میشم از نتایجی ک بعد از پیدا کردن ترمز وارد زندگیتون شده برای من و بقیه دوستان بنویسید. ک مطمئنن موجب تقویت باورهای من و بقیه دوستان میشه. متشکرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    اسماعیل دستورانی گفته:
    مدت عضویت: 4205 روز

    جهان هستی به دانسته ها واگاهیه ما از قوانین کیهانی پاسخ نمیدهد بلکه به میزان عمل کردن به این قوانین در زندگیه افراد پاسخ میدهد.تمام دانسته هایمان یک طرف عمل کردن به این دانسته ها طرف دیگر.منم مدتی به این حاشیه ها وثابت کردن و…دچار شده بودم ولی الان به لطف خدا واستفاده از گفته های استاد وعمل به این گفته ها دیگر ذره ای از این حاشیه ها در من وجود ندارد.سپاسگزارم-سپاسگزارم-مچکررررررررررم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    امین نامی گفته:
    مدت عضویت: 4030 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام به دوستان همیشه جویای موفقیت

    جاداره بگم که:

    من فقط با 3 فایل “چگونه درآمد خود را در عرض یکسال 3برابر کنیم” استاد عباسمنش (رایگان) از شراکت و غم و به صاحب شدن کسب و کار و همراه داشتن یک دوست خیلی خوب با نتایج خیلی عالی که تاحالا تجربه نکرده بودم و البته روحیه عالی رسیدم در فاصله زمانی خیلی کم! چراکه به حد اعلا به حرفهای استاد از صمیم قلب ایمان دارم اما وقتی کار رو شروع کردیم درگیر روزمرگی و مسائل حاشیه و توجه به ناخواسته ها شدم کم کم دوره هدفگذاری رو خریدم تا دوباره روحیه رو بدست بیارم اما ترس! و نگرانی! باعث سستی ایمانم شده بود در عین حال که خریدم اما به تمرینات با اون توجه قبلی عمل نکردم تا اینکه شرایط روزبه روز بدتر شد اماااااا به تازگی چند مدتی هست که دوباره به خودم اومدم و فهمیدم که جنگ با مسائل حاشیه تمامی نداره!!! و فقط و فقط کار رو بدتر میکنه بعد این مدت کاملا بهم اثبات شده که راه درست ایمان داشتن هست که نتیجش میشه تعهد و عمل.

    دارم فایل های دوره هدفگذاری رو مثل یک آدم ناشناس که تاحالا ندیدتشون از ابتدا با تعهد کامل انجام میدم و از شنبه 12تیر تمریناتم رو روی سایت قرار میدم .

    انشاالله با خبر های جدیدی از موفقیتهام و رسیدن به اهدافم در بخش دوره هدفگذاری فعالیت حرفه ای خواهم داشت و هدف اصلی من از خرید دوره هدفگذاری توانمندی و خرید دوره روانشتاسی ثروت هست و همچنین برای شما دوستان آرزوی موفقیت و دستیابی به اهدافتون رو دارم.

    بیشتر از یکسال از آشنایی من با سایت استاد عباسمنش میگذره و من در این مدت فایل های رایگان استاد جزو ازشمندترین چیزهایی هست که داشتم و خریدهایی که داشتم رو به جرات میتونم بگم که پرسودترین محصولاتی بوده که تابحال تجربه کردم و برای من در زندیگم تاثیر گذار بوده.

    از خداوند تشکر میکنم که من رو در این مسیر قرار داد

    از خداوند تشکر میکنم که استاد عبامنش رو راهنمای من قرار داد

    از استاد عزیزم تشکر میکنم که اینقدر زحمت کشیده تا به امثال من بفهمونه: اگر بخوای میشود؛ تو میتونی و خدا هواتو داره.

    استاد عباسمنش اگر این متن رو مطالعه کردید به زبون ساده بگم انصافاً دمت گرم و انشالله همیشه همونی باشه که دوست داری؛ خدا خیرت بده.

    از دوستان عزیزم هم تشکر میکنم که مطالعه کردند و نتیاجشون رو میگذارن که بقیه هم انرژی بگیرن و من هم قول میدم بزودی فعالیتم چندین برابر باشه.

    برای استاد عزیزم و دوستان گرانقدر بهترین ها رو آرزو میکنم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    محمد حصاری گفته:
    مدت عضویت: 2341 روز

    🌺به نام خداوندی که تنها قدرت مطلق تمام جهانیان است🌺

    دیشب تعدادی از کامنت های این فایلو خوندم میخواستم براش کامنت بزارم ولی نتونستم.

    امشب دوباره این فایلو دیدم فهمیدم انگار باید امروز یه سری اتفاق میوفتاده که با موضوع این فایل خیلی مرتبطه و من اتفاقاتی که امروز افتاده رو کامنت کنم.

    خب ، یکی از دوستانم که زیر نظر من میخواد کار کنه امروز ازم پرسید :«قرار داد بستی با کارفرما ؟ رو چه قیمتی فیکس کردی ؟»

    من ازونجایی که این دوستمو خوب میشناسم راستشو بهش نگفتم.

    یعنی اخلاقش اینطوریه که میگه هر مبلغی که قرارداد بستی من همونقدر میخوام و این در حالیه که سبک کسب و کار من اینطوریه که من به یه قیمتی کارو میگیرم و درصد خودمو برمیدارم و الباقیشو میدم به نصاب‌(کسی که برام کار میکنه).

    منم واقعا حوصله نداشتم باهاش یکی به دو کنم ، الکی بهش گفتم n تومن گرفتم و همونقد هم میدم بهت.

    آقا یه چند ساعتی گذشت و با همین دوستم بیرون بودیم دیدم همش غر میزنه و میگه آخه این کارفرما چیه باهاش همکاری میکنی ، این چه عددیه که داده و از این حرفا.

    از یه طرف دیگه هم این فکر تو سرم بود که اگه دارم دروغ میگم یعنی میترسم که دارم دروغ میگم.

    یه لحظه ذهنمو کنترل کردم و با خونسردی بهش گفتم برو جای دیگه کار کن ، تو با این عدد انگار راضی نیستی ، منم نمیخوام کسی به زور برام کار کنه که.

    با تعجب یه نگاهی بهم کرد و قبل از اینگه چیزی بگه بهش گفتم عدد اصلی قرار داد هم بیشتر از اون چیزیه که بهت گفتم ولی من نمیتونم از سود خودم بگذرم که ، کسب و کارم همینه دیگه‌ ، منم باید پول بسازم.

    و با احترام بهش گفتم من همینقدر برام مقدوره بهت بپردازم ، اگه با رضایت کار میکنی کار کن و اگه نه میتونی هر جای دیگه ای مشغول کار شی.

    آقا اصلا این بنده خدا هیچی نگفت ، و دیگه هم وارد مسائل حاشیه ای نشد.

    خودمم خیلی از گفتن این حرف احساس خوبی بهم دست داد ، واقعا دروغ گفتن و پنهون کاری به شدت با ترس ارتباط داره ، ترس از اینکه فلانی ناراحت شه ازم ، ترس از اینکه اگه این نباشه ، شاید کسی نیاد کار کنه و کلی باور شرک آلود ، ترس از اینکه کسی دیگه ای میتونه تاثیر بزاره تو درآمد من و …

    من تو چند ساعت پنهون کاری و دروغ گفتن یه همچین فشاری داشت به ذهنم میومد ، اگه میخواستم به این پنهون کاری ادامه بدم چی میشد پس ، چه فرکانس بدی میتونست باشه واقعا‌.

    یکی از چیزایی که خودم خیلی توش خوبم اینه که وارد بحث های حاشیه ای نمیشم ، اگه هم یه جایی سوتی بدم و وارد حاشیه بشم سریع با دیدن نشونه ها میام بیرون از حاشیه.

    اصلا نمیفهمم چرا بعضیا به خاطر تیم مورد علاقشون با هم بحث میکنن ، البته من کلا از فوتبال سر در نمیارم و اصلا علاقه ای هم بهش ندارم واقعا.

    مثلا میان از من میپرسن فلان خواننده رو که دوس داری دیدی فلانجا چه دست گلی به آب داده و میخوان تخریب کنن آرتیستو ، بعد من میگم اصلا در جریان نیستم و برام اهمیتی هم نداره و اصلا من اهنگ گوش نمیکنم 😂.

    یه وقتایی اصلا باید فقط کار خودتو انجام بدی ، به هیچکی و هیچی هم توجه نکنی.

    یادمه اوایل که فایل های استادو گوش میکردم ، مادرم هربار میومد تو اتاق میدید من قفلی زدم رو استاد ، کلی حرف بارم میکردو میگفت من دیوونه شدم که اینارو گوش میکنم.

    من هیچوقت بهش گوش نکردم و اصلا نخواستم قانعش کنم که خوبه یا بده یا چی.

    کار خودمو انجام دادم ، قدم به قدم حرکت کردم ، رشد کردم ، موفقیت های درست حسابی کسب کردم ، و همچنان هم دارم ادامه میدم.

    الان چند سال از اون روزایی که مادرم میگفت دیوونه ام که دارم فایلای استادو گوش میکنم رد میشه و وضعیت الان جوریه که به شدت فایلای استادو پیگیری میکنه و همه رو مینویسه ، من پیشش نیستم که ببینم ولی تمام فایلارو نت برداری میکنه و برام عکس میگیره میفرسته بدون اینکه من ازش بخوام و خودش هم میگه الان میفهمم چرا انقد فایل گوش میدادی و کار خودتو انجام میدادی 😉

    پ.ن : مهم اینه کار خودتو بکنی

    کاری که فک میکنی درسته رو انجام بده و دیگه هیچی مهم نیس.

    ☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا بتونیم از هر موضوع فرعی اعراض کنیم.

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا فقط به اصل بپردازیم و کار درست رو انجام بدیم.

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا وارد دل ترس هامون بشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سید میثم رضوی گفته:
      مدت عضویت: 2536 روز

      سلام محمد عزیز

      دمت گرم…

      این نکته‌ای که گفتی دروغ گفتن از روی ترسه و اون مثالی که زدی و پا رو ترس گذاشتی خیلی به موقع بود برام،

      واقعا میخواد چی بشه؟؟

      کارگرم بره؟؟

      خوب به سلامت…

      من دروغ بگم که نون بخورم؟؟

      این نوع کار کردن رو نمیخوام…

      برو جای دیگه کار کن…

      مگه قحط کارگره؟؟

      اصلا من چرا باید تو مدار آدمی باشم که این ویژگیهای اخلاقی ناجور رو داشته باشه؟؟

      دلیلش همین ترسه هست…

      ترس از دست دادن…

      این از باور کمبود میاد…

      بدترین باور دنیا…

      نیست..

      کمه..

      بچسب…

      نگه دار…

      و وقتی که فهمیدی که با اون دروغ چقدر به ذهنت فشارمیاد با عزت نفس گفتی، برو جای دیگه کار کن منم قرار دادم بیشتره،

      منم باید پول بسازم…

      اینقدرم بیشتر بهت نمیدم…

      دمت گرم…

      واقعا مثالت بد به دلم نشست…

      خدایا شکرت…

      به مادر محترم سلام منو برسون بگو مادر یه رفیق دارم بچه کاشونه و مادرم نداره…

      ولی ندید دوستت داره

      عاشقتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    امینه گفته:
    مدت عضویت: 3118 روز

    سلام

    میخواستم بعدا که نتایج بزرگتر گرفتم بنویسم ولی دلم نیومد همین نتایج بظاهر کوچیک که برای من ارزشمند هست رو ننویسم. استاد من زبانم قادر به تشکر از شما نیست که چطور ما رو دارین آشنا میکنین با توحید و یکتاپرستی. بله خدا همه چیز هست. چند روزه اتفاقات بظاهر کوچیک داره از طرف خدا برام میوفته ولی مطمنم اگر حال خوبم رو ادامه بدم و مدارم رو ببرم بالا نتایج بهترم میگیرم. فقط برای امروز رو تعریف میکنم. صبح داشتم میومدم کتابخانه تو راه همش تو دلم میگفتم خدایا پس چرا پول برام نمیفرستی (اخه فقط ۳۰ تومن پول داشتم و تا اخر ماه باید باهاش سر میکردم)، گفتم خدایا تو شهر غریب ۱هفته چطور سر کنم، واقعا از ته دلم میگفتم خدایا من پول میخوام. اصلا ۱ساعت هم نشده بود و هنوز وارد سالن مطالعه نشده بودم مسیج اومد که حقوقم ریخته شد اخه امروز ۲۴ام هست تاحالا انقد زود حقوق نداده بودن، فقط خدا خواست و این اتفاق افتاد. الان ۱ساعت پیش مسیج اومد که باز ۱۰۰ تومن به حسابم ریختن اصلا نمیدونم چرا و طلب چی داشتم که برام ریختن. همش میگم خدایا شکر شکر شکر .

    داشتم درس میخوندم، تو حل یک مساله گیر افتادم (رشته ام ریاضی هست)، دیگه بعد از چند ساعت روش فکر کردن کلافه شدم بلند شدم تو حیاط دور زدم ، با تمام وجودم گفتم خدایا خودت کمکم کن مساله رو حل کنم، اومدم سر میزم ده دقیقه بیشتر طول نکشید که خدا هدایتم کرد و بهم الهام کرد مشکل چیه، بله فقط جای یک متغیر رو ۳ هفته پیش اشتباه نوشته بودم، فقط همین. آخه این خداااااا دیروزم حل یک مساله رو بهم الهام کرد. آخه من دیگه چی میتونم بگم ، خداااااایا …….

    استاد من اشک تو چشام حلقه بسته. از شما که ما رو با این خدای واقعی اشنا کردید متشکرم. در ضمن من فقط از فایلهای رایگان استفاده میکنم و دارم نتایج میگیرم. البته هروقت حرفهای توحیدی و دوری از شرک شما را بیشتر عمل میکنم، نتایج بهتر میگیرم. انشاله به زودیه زود نتایج بزرگتر خواهم گرفت و برای شما خواهم نوشت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: