«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز454MB38 دقیقه
- فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز26MB28 دقیقه













عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت عزیزان گلم
یه موضوعی پیدا کردم توی قران در مورد چپ و راست شدن مشکلات و موهبت ها و اینکه خداوند در سوره هود در ایات 9 و 10 و 11 بهش اشاره کرده.
_اگر از جانب خویش نعمتی به انسان بچشانیم سپس انرا از او بگیریم بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود
_و اگر بعد از شدت و رنجی که به او رسیده نعمتهایی به او بچشانیم میگوید مشکلات از من برطرف شد و دیگر باز نخواهد گشت و غرق شادی و فخر فروشی خواهد شد.
_مگر انانکه در سایه ایمان راستین صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند که برای انها امرزش و اجر بزرگی است.
به نظر من خداوند در این ایات ترمزهای زیادی رو به انسان گوشزد میکنه که اگه عمقی بهش نگاه بشه و برطرف بشه چقدر کمک کنندس.
در ایه 9 به نظر من خداوند ناامیدی از رحمتش رو میخواد گوشزد کنه که اگر چیزی رو از دست دادی نگران نباید باشی چون شاید نعمت بزرگتری قرار باشه بهت داده بشه و تو با ناامیدی و احساس بد بخوای اون نعمت بزرگتر رو از خودت دورش کنی.در واقع میشه اینجوری برداشت کرد که حتی اونموقعی که چیزی ازمون گرفته میشه اگر ما در مسیر درست قرار داشته باشیم باید منتظر موهبت بزرگتری بود.
در ایه 10 به نظر من میشه اینطور برداشت کرد که چسبیدن به داشته ها و دلخوش بودن بهشون یه نوع حس محدودیت هست که ما فکر میکنیم همین داشته رو باید بچسبیم و دودستی بگیریمش که اگه از کف رفت دیگه برگشتی تو کار نیست و ادم به خاک سیاه میشینه..
در ایه 11خداوند اشاره داره به عباسمنش و بچه های این سایت که هر روز دارن رو خودشون کار میکنن و سپاسگزارن و اصلا ناامید نیستن چون میدونن جهان محدود نیست و هر روز هرچقدر بخوان میتونن بدست بیارن و نه از چپ شدن میترسن و نه از راست شدن ..و اینده براشون کاملا روشنه.
یادمان باشد
خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل
یاحق
سلام به همه دوستان
و سلام به استاد عزیزی که داره راه و مسیر درست رو بهمون نشون میده
یادمه ده، یازده ساله بودم، یه خونواده پرجمعیت با شش تا بچه قد و نیم قد، با مادرم و پدری که کارمند بود یه کارمند جز دولت.
تو یه خونه خیلی کوچیک. حقوقش کفایت هزینه های اولیه زندگیمون رو هم نمیکرد. اصلا برای من و سایر خواهر و برادرهام واژه پول تو جیبی هیچ وقت معنا نداشت
یعنی پدرم پولی نداشت که بهمون بده ولی من اون تو اون زمان آرزوی داشتن یه دوچرخه رو داشتم. دوچرخه BMX . تازه اومده بود تو بازار و خیلی گرون بود. ساخت ژاپن هم بود. ولی من این دوچرخه رو دیده بودم و عاشقش شده بودم و میخواستم، چی جوری نمیدونم ولی فقط اینو میخواستم
یه روز بابام اومد خونه گفت قراره برای عید از محل کارشون یه سری خواروبار و وسایل بهشون هدیه بدن، میتونید تصور کنید که یکی از اون وسایل چی بود؟ بله دوچرخه بود. باورم نمیشد اینقدر خوشحال شدم که نمیدونستم چه کار کنم.
دیگه کار من این شده بوده که هر روز ظهر وقتی بابام از سرکارش میاد بیام جلوی در و تو کوچه چشم انتظارش باشم که اون دوچرخه رو برام بیاره
هر روز کارم این بود و منتظر بودم تا اینکه روز موعود رسید. از ته کوچه دیدم بابام داره میاد و یه کارتن بزرگ رو هم به سختی روی دوش خودش گذاشته
فهمیدم که دوچرخه است. به سمتش دویدم خوشحال
رسیدم به خونه
(یه توضیح اینکه اون دوچرخه ها چون سفارشی و وارداتی بود به صورت یه پک کامل بود که بایدمونتاژ میشد و قطعاتش جدا از هم بود)
کارتونش رو باز کردم. خدای من باوم نمیشد
همون دوچرخهای که بود عاشقش بودم
مثل یه معجزه بود
دوچرخه BMX
دیوونه شدم واقعا دیوونه شدم
الان که استاد در مورد باورهای کودکی صحبت کردم یادم اومد که اون دوچرخه رو من چطور به دست آوردم
ممنونم ازت استاد که داری ترمزهای ذهنی که برای باورهامون درست کردیم رو بهمون یادآور میشی
من ایمان دارم که به زودی به تمام آنچه میخوام میرسم / کما اینکه الان هم نتایج خیلی خوبی گرفتم
خدا صد هزار مرتبه شکرت
عاشقتم خدا
سلام استاد ، اتفاقا من از فایل های رایگان شما بهره ها برده و همچنان هم میبرم ، و اگر این فایلهای رایگان نبودند من چطور با شما آشنا میشدم ؟! چطور با شخصیت والای شما و حقانیت تان آشنا میشدم ؟!چطور به صداقت شما پی میبردم ؟!!!!! شما حرف اول را بین تمام اساتید میزنید و این حرف من تنها نیست این را از خیلی ها شنیدم
و نکته مهم اینکه من با چیزهایی که در فایل های رایگان یاد گرفتم ، جرأت و جسارت خریدن محصولات را پیدا کردم و کم کم از کتاب ها شروع کردم و ان شاءالله محصولات دیگه را هم تهیه میکنم ، آخه درد ذهن های فقیر اینه که جرأت خرج کردن ندارند ولی شما با همین سیستمی که برای ارائه فایل ها و محصولات دارید ، جسارت و جرأت خریدن را بمن دادید و از اینکه بعضی ها اینطور در مورد شما اظهار نظر میکنند ناراحت نشید هرچند من خیلی ناراحت شدم و خجالت کشیدم ، چرا که اونها شما را نشناختند و ارزش شما را نمیدونند….شاد باشی استاد
باسلام خدمت استاد عباس منش و همه ی دوستان هم فرکانسیم.
من دوساله عضو سایت عباس منش هستم و از محصولات و همه ی فایلهای رایگان استفاده میکنم و بسیار عاشق این سایت و آموزه هاش هستم.
ولی تو این دوسال شاید حدود دو یا سه بار نظر گذاشتم. چون همیشه فکر میکردم و میکنم من که مث این بچه ها حرفه ای نیستم و از محصولات ثروت و … استفاده نکردم تا بلد باشم نظر بدم!اینا با من فرق دارن.متفاوت از من هستن و…(ترمز)
ولی این فایل رو که دیدم تصمیم گرفتم نظر بذارم و به خودم اعتماد کنم و به خودم ثابت کنم که همه این دوستان مث من آدمن همه مون مخلوق یک خالق هستیم و اگه اونا میتونن پس منم میتونم. (گاز)
من تو زندگیم ترمز های خیلی زیادی دارم. و همش دارم گاز میدم تا به هدف برسم! و چقد این فایل باعث شد من فکر کنم!تامل کنم و ترمزهامو دونه دونه پیدا کنم!
یکی از چندتایی که پیدا کردم مینویسم تا هم اعتماد بنفس پیدا کنم هم شفافتر شه برا خودم و هم اینکه شاید بعضی هام مث من باشن و بدردشون بخوره :
1- همیشه چیزهای ارزون و با کیفیت متوسط رو بخر چون لزومی نداره اینقد پول داده بشه.وقتی میشه اینو خرید چرا چیز گرونتر و با کیفیت تر بخری؟(ترمز)
همیشه تو زندگیم چیزایی میخرم که از لحاظ قیمت مناسب باشه و کیفیت متوسطی داشته باشه. و اگه از چیزی خوشم بیاد و قیمتش بالا باشه نمیتونم بخرم حتی اگه پولشو داشته باشم!واقعا چرا؟ چون خودمو لایق چیزای خوب نمیدونم. خیلی پیدا کردن این ترمز زمان برد از من. چون واقعا فکر نمیکردم همچین ترمزی داشته باشم.
گاز: جهانی که خدا خلق کرده دارای بهترین و باکیفیت ترین چیزهاس. و من هم چون اشرف مخلوقات هستم پس من لیاقت بهترین و با کیفیت ترین چیزهارو دارم. همانطور که خدا فرمود ما همه چیز را مسخر شما کردیم.
این بزرگترین ترمز زندگیه منه که فکر میکنم میشه با این چیزا پول پس انداز کرد! یا من خیلی آدم خوبی ام که اسراف نمیکنم ! یا انقد خوبم که مراعات حال دیگرانو میکنم!
از خدای بزرگ میخوام که هیچوقت منو به حال خودم رها نکنه و مث همیشه هوامو داشته باشه.
خیلی احساس خوبی دارم. و به زودی میام و از همه ی موفقیت هام مینویسم. شروع خوبی بود :)
دلتون شاد و لبتون خندون.
سلام دوست دارم یه چیزی رو دراین سایت عنوان کنم نمیدونم کجا باید عنوان کنم پس همینجا بیانش میکنم من یه فردی بودم که دکترها گفتن بچه دار نمیشی واگرهم بشی بچه ناقص بدنیا میاری وعلم هم ثابت میکرد ودراخر هم گفتن اگه بار دار بشی جونت رو از دست میدی یا بچه جونشو از دست میده ولی من با باوری که از خدا داشتم بچه آوردم اونم دوتا اونم دوتا بچه خوشکل وفوق العاده باهوش این خدای منه ولی هیچ وقت فکر نمیکردم این خدا پول هم له راحتی میده که الان به این معجزه هم رسیدم استاد عزیزم ممنون هستم که مارو به این باور که پول به راحتی بدست میاد رسوندی
این مطلب کپی هست ولی جالبه گفتم بچه ها بخونند.
آورده اند که :
مردی پارسا به بازار شهر رفت و گاوی خرید و به سوی خانه اش بازگشت . گاو ، درشت و چالاک بود . برای همین در میان راه ، دزدی هوس کرد که آن را تصاحب کند . لذا سایه به سایه مرد پارسا به راه افتاد . هنوز مدتی نگذشته بود که دزد یک نفر را دید که شانه به شانه او می آید . از این که ناگهان او را دید ، تعجب کرد و پرسید : ” تو کی هستی ؟ کنار من چه می کنی ؟ ” آن فرد گفت : « من دیو هستم ، خودم را به صورت آدم درآورده ام تا هرجا که شد این مرد پارسا را بکشم . تو برای چه به دنبال این مرد می روی ؟ ” دزد گفت : ” کار من دزدی و راهزنی است . گاو این مرد ، چشم مرا گرفته ، و تا صاحب آن گاو نشوم ، آرام نمی گیرم ! ”
دیو گفت : ” پس هر دو با این مرد پارسا کار داریم ؛ ولی یکی برای کشتن او و یکی برای بردن گاو او ! ” دزد گفت : ” پس هر دو تا رسیدن به آنچه که می خواهیم ، دوست و همراهیم ! ”
مرد خدا از پیش و دزد و دیو به دنبال او رفتند تا به خانه اش رسیدند . وقتی به آن جا رسیدند ، شب شده بود . مرد پارسا ، گاو را به طویله برد . آب و علفی برایش گذاشت و جای او را تمیز کرد و به اتاق رفت تا بخوابد . در این وقت ، دیو و دزد داخل خانه شدند ؛ ولی پیش از آن که کارشان را شروع کنند ؛ دزد با خود گفت : ” اگر زودتر از آن که من گاو را ببرم ، مرد زاهد بیدار شود چه ؟ از کجا معلوم که دیو بتواند او را بکشد ؟ ” دیو هم با خود گفت : ” اگر پیش از آن که من مرد پارسا را بکشم ، با سر و صدای دزد که می خواهد گاو را از خانه بیرون ببرد ، مرد از خواب بیدار شود چه ؟ از کجا معلوم که دزد بتواند بی سر و صدا گاو را ببرد ؟ ”
دیو و دزد این فکرها را با خود می کردند که دزد گفت : ” گوش کن رفیق ! بهتر است من اول گاو را ببرم ، بعد تو مرد پارسا را بکشی ، این کار به عقل نزدیکتر است . می ترسم که تو موفق نشوی و کار مرا خراب کنی .
دیو گفت : ” اشتباه نکن . کار من به عقل نزدیک تر است . اگر من اول مرد پارسا را بکشم ، تو راحت تر می توانی گاو او را بدزدی . ” دزد گفت : ” ولی من اول این مرد و گاوش را دیدم .”
دیو گفت : ” تو به دنبال گاو او روان شدی ، ولی من خودش را می خواستم ، پس بهتر است من اول کارم را شروع کنم .” دزد گفت : ” تو دیوی و نمی فهمی ! می خواهی کاری کنم تا از آدم کشی پشیمان شوی ؟ ” دیو گفت : ” تو دزدی و نمی دانی ! می خواهی کاری بکنم که آن گاو را در خواب هم نبینی ؟ ”
در این هنگام ، دزد رو به اتاق مرد زاهد فریاد کشید : ” بلند شو ای مرد ، چه نشسته ای که دیوی قصد جان تو را کرده ! ”
دیو هم بلندتر از دزد فریاد کشید : ” بلند شو ای مرد ، چه خوابیده ای که دزدی برای بردن گاو تو آمده !”
با این سر و صداها ، مرد زاهد از خواب بیدار شد . فریاد زد و از همسایگان کمک خواست . همسایه ها با چوب و سنگ و هرچه در دست داشتند ، به دیو و دزد حمله کردند . دیو و دزد از ترس پا به فرار گذاشتند .
یکی از همسایه ها پرسید : ” ای مرد خدا چه شد که از آمدن دیو و دزد به خانه ات خبردار شدی ؟ ”
مرد پارسا گفت : ” من بی خبر بودم . خودشان به جان هم افتادند و جان و دارایی من در امان ماند . دعوای آنها برای من خیر و خوبی به همراه داشت . به هر حال ” عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ! ”
از آن پس ، اگر کسی بر اثر درگیری یا دعوای دشمنانش ، از رنج و گرفتاری نجات یابد ، این ضرب المثل حکایت حال او می شود .
به نام خدا
سلام استاد
استاد مثل همیشه خیلی عالی بود. مخصوصا پارک بِی فِرانت و غرفه تپه ها ی تینا که محلی اختصاصی برای تمرین یوگا هست. استاد اگه ممکنه یه روز برید باغ گیاه شناسی Fairchild و برامون از اونجا فایل تهیه کنید مخصوصا برای بچه های جهان بینی توحیدی 1. من خیلی تعریفشو شنیدم. فاصله ش با این پارک حدود نیم ساعت هست.
استاد خیلی دوستت دارم.
سلام به آرزوها ، سلام به کسی که آرزوها را تصرف کرد ، سلام به تویی که از آرزو ، فرشی ساختی و پاهایت را در بهترین جای این فرش گذاشتی ، عزیز بودی و با این حرفهای قشنگت عزیز تر شدی ، استاد عزیزم تو را میگویم که اینجا نیستی اما همیشه در بهترین لحظه در زندگیم حاضر میشوی ، خدایا شکرت که امروز که چشم باز کردم بهترین هدیه ، فایل جدید استاد ، را بمن عطا کردی ، امیدوارم به پاس این موهبت که نصیبم کردی بتوانم بندگی را در حق جهانت ادا کنم و با رسیدن به خواسته هام جهان تو را برقصانم و بخندانم
استاد عزیزم تو راست میگی ، انقدر که گاز دادم پای راستم درد گرفته ، چرا پرواز نمیکنم ، چرا انقدر یافتن ترمزها و پرواز بر آسمان را سخت میگیرم ، چرا مطمئنم که هواپیمای من سقوط میکند ، گاهی ترس از سقوط آنقدر زیاد میشود که عطای لذت اوج گرفتن را به لقایش میبخشیم و در چهارچوب ماشین قدیمی مان می نشینیم و همچنان گاز میدهیم ، بدون اینکه حرکت کنیم ، بدون اینکه لذت پیچیدن و دیدن جاده بعدی را بچشیم ، واقعا چرا ؟ شاید جاده بعدی سرسبز باشد ، اما استاد امروز من قسم می خورم که پرواز کنم ، خسته شدم ، از احساس های منفی ، از ترس های واضحی که از حضورشان خبر دارم ، از نگرانی های مزخرفی که اگر من بهشون بها ندم هرگز جرأت اتفاق را ندارند ، از اینکه تمام زندگیم را در شب سپری کردم ، از اینکه یک عمر به خودم حق دادم که پر از استرس و خستگی و فشار و روانپریشی باشم چرا که بچه جنگ بودم ، چرا که در ناف اهواز بودم ، خسته شدم ، من از تمام این ترمزهای سهمگین خسته شدم ، جنگ تمام شد و خیلی ها فراموشش کردند ، خیلی ها ازش درس گرفتند ، خیلی ها بعنوان تضاد بهش نگاه کردند و از اون پلی برای پیشرفت خودشون ساختند اما من عمری به خودم حق دادم که بدبخت و ترسو باشم و خودم را همچنان در سنگر حیاط مدرسه ، جایی که کلاس اول که بودیم با صدای آژیر بهش پناه میبردیم و مثل مور و ملخ بهش هجوم میبردیم ، حفظ کنم ، من خودم را بین تمام شیون ها و اشک ها نگه داشتم ولی خداوند هرگز با من مثل خودم رفتار نکرد ، خداوند هرگز اجازه نداد در تب و دردهایی که خودم برای خودم ساخته بودم ، بسوزم و بمیرم ، خداوند وقتی دید دنیا را میخواهم طور دیگری ببینم اما دست و پایم زنجیر شده ، استاد عزیزم را سر راهم قرار داد و من تا حالا خیلی خیلی خودم را رها کردم و پرده های زیادی را کنار زده ام اما خودم میدانم که زمینه مسائل مالی پایم شدیدا روی ترمز است اما قول میدهم که ترس را کنار بگذارم و پایم را بردارم و هرگز از سرعت نترسم ، سرعتی که تنها هدفش ، رساندن من به آرزوهایم هست ، سرعتی که به جز زیبایی هیچ چیز دیگری در مسیرش نیست …. و خدا را شکر میکنم بخاطر تمام موفقیت های استادم ، دلیلش واضح است ، استاد من کسی ست که موفق شد و جهان را هر لحظه جای بهتری برای زندگی میکند …. فرشته ای که با کلامش به پاهای من قدرت میدهد که ترمز ها را رها کنند …. زنده باد استاد عباس منش
جنس کلماتتون بسیار زیباست و قلم نگارش تون بسیار قدرتمند. بهتون تبریک میگم ?
جنس نگاه شما هم زیباست که زیبایی را در می یابید … برایتان بهترین ها را آرزومندم
بی نهایت سپاس … خیلی عالی بود .
بسیاری از ترموزهایم را با خواندن این مقاله فهمیدمم… خدایا کمکم کن که ترموز هایم را در زندگی بیشتر بشناسم و به موقع آنهارا از سر راه خواسته هام بردارم…
سلام دوست عزیز …. خدا را شکر بیکران می کنم که دستم وسیله ای شد برای پرواز شما …. ان شاءالله موفق و پیروز باشید و همیشه پایتان روی گاز باشد
یک بار توی تاکسی نشسته بودیم با دوستم تا بریم به سمت مترو از دانشگاه
یه اقای بسیار خوشتیب و… درون ماشین نشست منو دوستم گفتیم این اقا واقعا دانشجو هست توی دلم گفتم
حتما استاد هست
بعد یک خانم دانشجو اومد وتاکسی حرکت کرد
اون اقا کرایه دونفر را حساب کرد
بعد اون خانم گفت استاد ممنون
من ودوستم به هم دیگه نگاه کردیم دوستم گفت حالا اگه ما بودیم کرایه استاد را هم ما باید حساب میکردیم
اما من توی دلمگفتم
من لیاقت دارم استاد کرایه منو حساب کنه وبهش ایمان داشتم
بعد لز مترو من یه بار دیگه باید تا خونه تاکسی سوارربشم خیلی جالب بود یه اقای بسیار بسیار زیبا وخوش پوش جلوی تاکسی بود همین که منو دید گفت خانم بفرمایید وبه اقای راننده گفت حرکت کنید
کرایه منو حساب نکرد اما دو نفر بعدی که قرار بود کنار من بنشینن را حساب کرده بود
و من ایمان اوردم
اگر ایمان داشته باشی و بخوای
میشود ولذت میبری
سلام ، تجربہ خوبی بود ، بہ آدم انگیزہ میدہ کہ دنیا چہ قدر با حساب و کتاب پیش میرہ
بله و همه چیز با عشق و شکر گزاری معنا پیدا میکنه
موفق باشید
تجربه بسیار زیبا و آموزنده ای بود. ممنون که با ما به اشتراک گذاشتی?
کائنات جواب منو به شما نشان دادن
موفق باشید
مرسی عالی بود تجربتون
موفق باشید
ممنون
ارزوی بهترینا برای شما
به نام خدایی که تو قلب منه
سلام استاد عزیزم سلام مریم مهربانم
سلام دوستان هم فرکانسی من
میخواستم برم تو قسمت سریال زندگی در بهشت کامنت بذارم ولی هدایت شدم به این فایل و انقدر زیبا بود که دلم نیمد ننویسم
من قبلا این فایل و گوش داده بودم ولی انگار الان اولین بارم بود که گوش میدم چقدر درس داشت برام
یکی از ترمزهای من و عشقم تو کارمون همین مالیات بود که اگه مشتری مبلغ بالا کارت بکشه ما باید مالیات بیشتری بدیم و باورمون این بود که دستگاه وصل به اداره مالیات
وقتی مشتری میخواست کارت بکشه یه شماره حساب دیگه میدادیم بهش و میگفتیم برامون واریز کن
حتی یادمه یه بار یه قرار داد خیلی خوب اوکی کردیم که مشتری باید تقریبا ۱۵ میلیون واریز میکرد و ما انقدر به فکر این بودیم که این پول چطوری بیاد تو حسابمون و به حساب من واریز بشه که به دستگاه وصل نباشه به خاطر فرار از مالیات که اصلا اون قرار داد فسخ شد
ما اون موقع نمیدونستیم چه بلایی داریم سر خودمون میاریم و جالب اینجاست که مبالغی هم که تو دستگاه کارت میکشیدیم خیلی کم بود و مشتری انقدر خورد خورد پول میداد که اصلا نمیفهمیدیم چی میشه
ما حتی جوازمون رو هم نمیگرفتیم که مالیات ندیم
ولی از وقتی ترمزهامون رو پیدا کردیم همه چیز عوض شد
به راحتی جواز گرفتیم و اصلا سبک مشتریامون عوض شد و درآمدمون چندین برابر شد
الان به راحتی مبالغ بالا کارت میکشیم بدون اینکه مشتری حرفی بزنه و خیلی راحت تسویه حساب میکنه
و این موضوع دیگه برامون بدیهی شده واقعا خدارو شکر
همین اداره مالیات رفتن همین جواز گرفتن با جلسه ۱ دوره عزت نفس انجام شد استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم تو فریاد میزدی ولی ما نمیشنیدیم
من نمیدونستم مشکل از ماست فکر میکردم مشکل از خداست
میگفتم اصلا بعضی ها شانس دارن ما که نداریم ما که نمیتونیم پولدار بشیم سلامتی باشه پول میخوایم چی کار
ولی الان یاد گرفتم که همه چیز و باهم بخوام الان به یه جایی رسیدم که میگم آخه خداااااااااااااایا تو منتظر بودی من بگم تو هم بگی بفرما
چی بگم از مشرک بودنمون از رو انداختن به این و اون که مشتری بفرستن برامون ………………… ولی از وقتی از خدا خواستیم که مشتری بفرسته وقتی فهمیدیم ای بابا ما داشتیم شرک میورزیدیم باران مشتری بارید اونم چه مشتریایی هم فرکانسی پولدار با فرهنگ یکی از بیشترین سپاسگزاریهای من بابت مشتریان خوبمون هست
الان دیگه مشتری میاد نمیپرسیم معرفت کیه چون میدونیم معرفش خداست
استاد ازت بی نهایت سپاسگزام که خدا رو به ما نشون دادی فریاد زدی که بابا فقط از خدا بخواه
یادمه یه بار خواهرم برای برادرزادم یه عروسک کادو خرید بعد وقتی بهش هدیه داد برادر زادم که حدودا ۴ سالش بود به شدت ذوق کرد و مامانش به خواهرم گفت آخه تو از کجا فهمیدی که این همین عروسک و میخواسته ؟؟؟؟؟ عین عین همون عروسکی رو که میخواسته هدیه گرفته بود
من اون موقع نفهمیدم جریان چیه فکر کردم حالا خواهرم شانسی این عروسک و انتخاب کرده برای هدیه دادن ولی الان میفهمم که ای خدا من کجا بودم اینا همه قانون رو داره ثابت میکنه
اون بچه از خدا این عروسک و درخواست کرده بود و خدا هم بهش داده بود چون باور داشته که به دستش میاره
به قول استاد دیدن بچه ها بهترین مراقبه ست
الان میبینم که همه ی این اتفاقات برای همه ی ما هم میفته فقط باید پامون رو از روی ترمز برداریم
یکی از ترمزهای دیگه که باعث میشه خیلی از افراد به سمت ساختمون های لوکس هدایت نشن اینه که میگن شارژ ساختمون ماهیانه چقدره ؟؟؟ بارها من دیدم که میگن بابا بیخیال میدونی تو این ساختمونا چقدر باید ماهیانه شارژ بدی ؟؟؟ یا مثلا هدایت نمیشن به سمت یه ماشین لوکس چون همیشه میگن میدونی اگه یه چراغش بشکنه چقدر باید پول بدی ؟؟؟؟؟ میدونی یه روغن این ماشین و بخوای عوض کنی چقدر هزینه میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟
اون راحتی و لذتی که اون ماشین یا اون خونه براشون ایجاد میکنه رو نمیبینن ولی اون هزینه شارژ یا هزینه تعویض روغن ماشین بیشتر به چشمشون میاد و این میشه فرق بین آدم پولدار و آدم فقیر
خدارو شکر که با آموزش های استاد شدیم جزو یک درصد آگاه جامعه
خدایا ازت سپاسگزارم تا ابد و تورا بی نهایت شکر میکنم