اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد دقیقا قبل آشناییم با سایت شما داشتم مشکلات زندگیم رو تحمل میکردم فکر میکردم این سرنوشتمه ویه باور غلط که از پدر ومادرم شنیده بودم ودر زندگیشون دیده بودم والگودگرفته بودم که این دنیا سختی بکشیم در اون دنیا پیش خدا عزیزتری وجایگاه بهشته
استاد با همین باور غلط چقدر مشکلات زندگیم رو تحمل کردم با اینکه سن کم بود،ازدواج کردم در برابر سختیها ومشکلات زندگیم تحمل بالا بود خانواده واطرافیان همه همیشه تحسینم میکردن چقدر صبر داری.همین تحسین وهمین باورهای غلط باعث شد که من هیچ وقت به این فکر نکنم که نه بابا این راهش نیست واین درست نیست که من اینقدر تو زندگیم سختی بکشم واین موضوع طبیعی نیست.
استاد یه جایی از زندگیم تحملم تمام شد به خودم اومدم گفتم چقدر سختی تا کی بایدتحمل کنم کی قراره منم یه زندگی لذت بخش داشته باشم از خداوندم کمک خواستم وخداوند هدایتم کرد به شماوسایت الهیتون
چنان استاد اوایل غرق در باورهای غلط بودم که تا برگردم به مسیر درست زمان برد تا تکاملم رو طی کنم برسم به این نقطه ای که هستم خداروشکر قدم به قدم دارم بهتر از قبلم میشم.
سپاسگزارم استاد عزیزم که میاین با کمک مریم جان وقت میزارین واین نکات مهم رو اینقدر نکته ای وریز درموردش صحبت میکنیدواینقدر واضح وروشن موضوع رو براما باز میکنید،استاد اینقدر خوب صحبت میکنید اینقدر خوب اصل مطلب رو به ما میرسونید که کاملا میتونم موضوع رو درک کنم ودر زندگیم پیاده کنم وبهش عمل کنم سپاسگزارم استاد فوق العاده توضیح دادین تفاوت بین صبر وتحمل
استاد تحسین میکنم شمارو که بی نظیرین
استادم انشاالله همیشه شاد وسالم در کنار مریم جان به بهترینهای زندگیتون برسید.
درود بر شما استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
استاد عزیزم واقعا که خدا چه اندازه ما را دوست داره!
میدونین، دیروز داشتم بخش پنجم از قدم چهارم را از دوازده قدم را با جان دل نگاه میکردم و اشک میریختم و کامت میگذاشتم که خدایا آخه من این همه سال در کج راه بودم و مانند بیشتر مردم فکر میکردم که باید برای بهدست آوردن خواستههایم پدرم دربیاید و دم نزنم؟! و چه جوری تو که خدای ناز من هستی این همه به من لطف داری که من را به این استاد گل هدایت کردی تا بتونم با قوانین تو که تنها فرمانروای جهانیان هستی آشنا بشم و راهم را آسون آسون طی کنم و از لحظه به لحظهی زندگیم لذت ببرم! خدا جونم عاشقتم دوست دارم و باهات زندگی میکنم.
انگار که تا حالا من هیچ حقی را تو زندگی برای خودم نمیدونستم و باید که همیشه همه چیز را تحمل میکردم. آره من خودم را محکوم به داشتم سرنوشتی میدونستم که توی اون هیچ چیزی برای خودم نبود و من باید برای دیگران( همسر، فرزند، خویشاوندان، همکاران و اعضای گروهم در کسب و کارم و غیره) کار میکردم و ناز اونا را میخریدم و خودم هیچی که هیچی.
خدایا برای ستمی که در حق خودم کردم اینهمه سال، ازت معذرت میخوام. خودت میدونی که چقدر زجر کشیدم و حالا که من رو به راه راست هدایت میکنی که همیشه هدایت میکردی ولی من کور و کر بودم، دیگه چیزی را تحمل نمیکنم!!! دیگه حاضر نیستم چیزی را با زجر بهدست بیارم و براش جون بکنم! دیگه همیشه به گفتهی شما استاد بزرگوارم باید بهدنبال راههای آسون و آسونتر باشم تا همیشه اونا برام با یک بشکن حل بشن!!!
من تو دورهی تحصیل دکتری تخصصی در سال 1383، همین تجربه را داشتم. وقتی که استاد راهنمای من نتوانست برای پروژهای که خودش بهم داده بود کاری برام انجام بده، از زبان یکی از همکلاسیهام شنیدم که یک میزگرد اینترنتی بینالمللی برای اون نرمافزاری که باهاش کار میکردم و استادم لیسانسش را داشت هست، رفتم و جستجو کردم و با استادی در دانشگاه هاروارد آشنا شدم که ایشان بدون هیچ انتظاری پذیرفتند که به من کمک کنند! پس از اون روز زیبا، هر روز به اون استاد بزرگوارم ایمیل میزدم و ایشان هم با انسانیت تمام پاسخ میدادند! خدا هر جا که هست بهترینها را براش پیش بیاره! و من در کمال ناباروری کار پایاننامه را به پایان رساندم. ختا به یاد دارم که استاد دیگری از دانشگاه تهران بودند که در اجرای بخش پایانی پایاننامه به من بسیار کمک کردند که از ایشان هم سپاسگزارم! خدایا اگر اون موقع اونجوری شد، حالا هم تو همون خدایی دیگه! و البته حالا که من را به این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت راهبری کردهای، که خدای بهتری هستی و هر روز هم بهتر و بهتر میشی تا من را روی شانههای خودت میگذاری که من فقط از مسیر زیبای زندگیم لذت ببرم و این خودت باشی که همهی کارهای من را انجام میدی!!!
دوست دارم خدای گلم!!!
دیگه بیا با هم تقسیم کار کنیم. من عشق و حالها را میکنم و تو همه کارها را از صفر تا صد انجام بده قربونت بشم!!!
استاد دیگه به خودم میگم:
– خدایا وقتی من دلم میخواد که یه همسر بسیار همراه داشته باشم که برای من بمیره و مثل حضرت خدیجه همهی وجود و سرمایهاش را با جان و دل در اختیار حضرت محمد بگذارم و تازه منتشر را هم بکشه و هیچگاه گله و شکایت نکنه!!! اونقدر زیبا و خوش اندام باشه که همه بهش غبطه بخورن و جونش برام در بره!!! و همهی ناز من رو به جون و دل بخره و خم به ابرو میاره. خانوادهاش هم بهترین و اصیلترین باشن و همهی نیازهای مالی من را برای پیشرفتم در کسب و کارم فراهم کنند!!! و میدونم که تو اونو بهم میدی و با فرزندان من هم از مادرشون مهربانتره!!!
– خدایا با اطمینان میدانم که شما چنان کسب و کار جهانی من را رونق میدی که با آسانی بینظیر بهترین سرمایهگذاران و اعضای بسیار بسیار بسیار فعال، با انگیزه و آموزشپذیر که صد درصد خود را برای کارشان بگذارند به گروهم میافزایی که تازه منت کن را هم بکشند و من را به اهدافم برسانند!!!
– خدایا من مسافرتهای دور دنیا را بسیار دوست دارم و با اطمینان میدانم که شما اونا رو به آسانی به مد میدهی!!!
– خدایا با اطمینان میدانم که شما من را در مسیری گذاشتهای و هدایت میکنی که از همین لحظه، همهی آنچه که میخواهم به سادگی آب خوردن برای من فراهم میشود و من اصلا لازم نیست تا برای اونا زجر بکشم و سختی را تحمل کنم بلکه، راه را با لذت و شادی و شادکامی روزافزون و سروری روزافزون طی کنم!!!
خدا جونم عاشقتم دوست دارم!!!
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
استاد عزیزم و بانو شایستهی عزیز و همراهان گرامی من، از همتون برای این درسهای عالی سپاسگزارم!!!
خدایا شکرت سپاس استاد از کلام فایده رسانتون که هر روز و در هر فایلی که میشوم احساس میکنم خدا داره باهام حرف میزنه و ی نکته ای رو به من میگه و راهنماییم میکنه و من مطمعن هستم روزای خیلی خوبی در انتظارم هست
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم الهی شکرت بابت یک روز دیگر یک فرصت دیگر خدایا شکرت
چند وختی بود بالای خودم به صورت جدی کار نمی کردم و از هر سو چک و لگد های جهان را می خوردم و همیشه بهانه می آوردم و بهانه های که هم می آوردم بهانه های پوچ و مسخره ای بودند اما دیروز تصمیم جدی تر گرفتم و جواب تمام بهانه های که داشتم را با منطق دادم و همین دو روز من نگرشم را تغییر دادم و نخواستم این شرایط را تحمل کنم خدا را شکر نعمت ها چندین برابر وارد زندگی من شد و احترام عشق و محبت از سویی غریبه های خییلی زیاد شد به من الهی شکرت
چقدر خوبه این مسیر و چقدر به خودم افتخار میکنم که فریب آن بهانه را نخوردم و شروع کردم خدایا شکرت
در قدم سوم استاد درباره اشغال ها روی مبل نگذارید حرف می زند من دقیقا همین کار را می کردم اشغال ها زیر مبل می گذاشتم و اصلا دنبال حل ریشه آن مسأله نبودم خدا را شکر حالا بهتر فهمیدم و حالا دنبال حل مسأله هستم خدایا شکرت
سلام و درود خدا به استاد عزیزم…استاد عزیزی که از زبان پروردگار ما را هدایت می کند،’برای درک بهتر قانون و عدالت،و سنت بدون تغییر الهی…
منم روزی ،چقدر از درون،بخاطر این نوع نگرش الهی ،سپاسگزار این خداوندم که مرا هدایت نمود…که برای همیشه سپاسگزار این عدالتش باشم…
این فایل..دیروز عصر من هدایت شدم بجایی دیدم پوستر شخصی که بخاطر فوت ایشون بود.به سردر یکی از خیابونا زده بودن…
که ایشون بخاطر ،شرایطی که داشتن دست به خودکشی زده بودن..
چیزی که اخبارش تو سطح شهر پیچیده بود…
و من امروز صبح بفکر وادار کرد…بدون قضاوت کردن…فقط یه لحظه…بخودم یاداوری کردم…
چون اینروزا به شدت روی بیزنسم کار میکنم…
و منو هدایت کرد.و چند بار بهم تاکید کرد..که برو فایل..صبر رو نگاه کن…
و بعد بهم گفت همون میزان تحملت چقدره..
و همینو صبح تا حالا داره برام یاداوری میکنه.که بیام.با دقت بیشتری بهش گوش بدم…
واین نکته برام بولد شد…که دلیل صبر و تحمل رو بیشتر درک کنی…
و از صحبت شما استاد عزیزم.و این ایه قران در اول صبح و هدایت خداوند و روشن شدن نور الهی بصورت واضح…تا بیشتر معنای صبر رو در روند کاریم بکار ببندم…
چون میزان تحملم….تو شرایط سختی که قبل از ورودم به این بهشت..منو وادار نمود…که چکار کنم تا بتونم تو هر جتبه ایی از زندگیم تحربه خوبی رو،از زندگیم داشته باشم.
و اینقدر صدای درونم قوی بود..که راضیم نمیکرد تو این شرایط بمونم.
به محض اینکه این خاسته درونی،شکل گرفت من کم کم هدایت شدم..
که شرایط سختی که داخلش ،غوطه ور بودم.و شبانه روز مورد قربانی شدن توسط دیگران و افراد خانواده ام بهم میشد…رو پیدا کنم و کم کم با هدایت خداوند راه حلشو پیدا کردم….
دقیقا تو صحبت استاد..موقعه ایی که بعد از 6ماه نپذیرفت این راه حلش درست نیست..و زور گرفت از هدایتی که بهش شده بود.که یه ازمایش گرفته بشه..باعث شد.درها بروش باز بشه…
این همان جهاد در راه خداونده…
که نپذیری گفته های دیگران..و حساب نکردن روی دیگران رو…
منم اینقدر تحملم کم شده بود..و چون بخاطر باورهای گذشتگانمان پذیرفته بودییم که زندگی فلان بساط.و کلی باورهای تخریب….اجازه به من نمیداد…و من.به لطف خداوند بخاطر همون تضادهایی که داشتم..دیگه نپذیرفتم…و گفتم دیگه خدا تحمل اینهمه روابط ناجالب و شرایط سخت رو ندارم..تو منو هدایت کن تو شرایط رو برام رقم بزن..
و من کم کم به لطف خودش هدایت شدم اینم به آسانی بجایی که کلام خودش در هر ثانیه برای هدایت من..باز بازه..
و من فقط اراده کنم و روی خودم و باورام کار کنم..اینم به اسانی…
و این چند ماهی بصورت تمرکزی روی باورام کار کردم ..به لطف خدا کارم بجای عالی کشونده شد..
یسری تمریناتی بخودم قفل کردم..و در برابرشون تونستم خیلی خوب عمل کنم.و درها بازم به مرحمت خداوند باز شد..چه ترسها و چه برنامه هایی بهم الهام شد…
تا دیروز بهم یاداوری کرد که بیام همین چند ماه کارایی که تو لیست گوشیم نوشته بودم و انجام شده بودن و تیک خورده بودن..رو نگاه کردم..چقدر چقدر من خوشحال شدم.واقعا که هر چی نگاه میکنم…
همه در راستای بهبود باورای درونیم بوده..
بعضا کارهایی که از نظر جامعه پذیرفتنی نبوده. ولی من انجامش داده بودم.اونم بخاطر ایمان بخداوند..همه بخاطر توکل و امید بخدادند پا روی ترسهام گذاشتم..
و باورهایی که از نظر پدرو مادرم کسر شان،’ برای خانوادشون هست..همه رو انجام دادم..گفتم اگه خداوند بهم الهام کرده باید انجام بدی و این جهاد برای تویه…
و این ذهنیت شیطان گونه رو باید بشکونی …
و ببینی نتایج بعدشو…
و من به لطف خدا پیش رفتم…
و اینقدر درونم پر از شجاعت بود…که نمیتونستم ،حرکت نکنم…اینقدر صدای خداوند برام واضح بود..مثل شعله اتش…درونم میسوخت..و نمیزاشت از سکون ،پایبند باشم..
چه روزهای خوبی چه روزهای شور شوقی…همون چیزی که از بچگی ارزوم بود..که به یه زندگی خداگونه ایی برسم..
بخدا از همون بچگی این پکیچ تو درونم بود…
از بس دوستداشتم زندگی متفاوتی داشته باشم نسبت به خانواده ام و اطرافیانم…
و امروز من هدایت شدم به این فایل و اون ایه قران سوره احقاف…که بدونم.
صبر …قانون تکامله..باید ادامه بدم و بزارم این گیاهی که کاشتمو جوانه بزنه.و بکار خودش ادامه بده اونم بازم قانون تکامل!…
واقعا معنای صبر..داره بیشتر برام واضحتر میشه…
و بیشتر برام بولد میشه..تا قانون تکامل رو بپذیرم..روندشو ادامه بدم..احساسم هر روز عالی تر میشه..جسارتم قوی میشه اتفاقات عالی توی شخصیتم.داره قوی تر میشه..ایمانم و توکلم و سر سپردگیم هر روز داره بیشتر اوج میگیره..
همینکه بقول قرآن نه غمی دارن و نه میترسن..این حالت داره برام بیشتر بیشتر میشود..
این صبر و این استقامت و پایداری همیشه داشته باشم…..که معنای درونیش همون احساس بی خیالی و توکل و ایمان و حال خوبه…حال خوبه حال خوبه…
چقدر من همزمانی و در زمان و مکان مناسب بازم داره تو زندگیم بیشتر میشه.توی روند کاریم و دیگر جنبه ها…
خداوند بهم گفت…باید تکاملت طی بشه..همین فرمون صبر و پایداری رو ادامه بده…
من معبود تو که جز من معبودی نیست..صبر کن..پایداری کن..صبری که پیامبران داشتند…و بهم گفت عجله و شتاب نسبت به صبر نداشته باش…
بهم گفت باید تکاملتو طی کنی تا کم کم وارد مراحلی که من میدونم برات خوبه بشی…
میدونی معنای توکل.چیه…یعنی سپردگی نسبت بخدادند…مسیر درست..مسیری دستی که هدایت شدی اون خداوند میدونه چه موقع خاسته ها با تو هم مدار بشه…چون او از همه نظر بر تو احاطه داره.
و خداوند توی سوره محمد آیه 19بهم گفت..خداوند گذرگاه و قرارگاه شما را می داند…
خداوند احاطه کلی رو بهت داره اون میدونه پس با احساس خوب پیش برو…
اینقدر اینروزا حالم خوبه…من بهشت را بصورت واضح توی شخصیتم میبینم..اینقدر اینقدر الهامات خداوند رو میبینم.اینقدر این مسیر داره برام رویایی میشه..که بخداوندی خودش هر چقدر سپاسگزاری میکنم احساس میکنم تشنه تر میشم…
مخصوصا خوندن قرآن..دز اوایل صبح…و دریافت نور الهی روی ایات مهم قرآن هنوز مدارمو بیشتر تیون میکنه برای پیشبرد کارهام…
همینکه که حالم خوبه..توی یه فایلی استاد گفتین..حالم خوب بود موقعه ایی که،هدایت خداوند اومد باید بندرعباس رو ترک کنم..که با یه چمدون راه افتادم..
دقیقا منم برای تمرین 6روزه و دیگر تمرینات غلبه بر ترسم همین حالت برام پیش میومد…اینقدر حالم خوب بود..انگار نه انگار دارم کاری انجام میدم..که خانواده ام بهش بی خبر بودن…
من هر چقدر شکرگزار همبن یه دونه پکیچ خدادند باشم بهمون احد و واحد بودنش زبانم از گفتنش به سکوت مبدل میشه..اینقدر این خداوند بزرگ و با عدالته..
پس این نکته اینه..که ما طبیعیه که زندگی عالی رو در همه جنبه های زندگیمون داشته باشیم..
اگه شرایطی برامون سخت میشه..یعنی باید روی باورامون کار کنیم..
واقعا این نیاز اساسی به جهادی اکبر داره ..که حرف مفت نیست..
دیروز یه شخص نزدیک بهم یه اتفاقی پیش اومد..کانال شما رو توی تلگرام من دید..بهم گفت این شخص خیلی ادم خوبیه..ولی بعد ایشون رو دیدم داره حرفهای ناجور میزنه.
یسری تاثیرات رو گرفته..
خیلی فرد درستکار و متینه..
و فردی بسیار قوی توی کارش…
ولی دیدم اره..ادمها فقط دارن ظاهر چیزی رو برداشت میکنن.بقول خودتون حرف زیبا…
و منو به این درک واداشت…واقعا ساخت شخصیت یه جهاد اکبره..
و شخص من..اگه گذشته به اینجور پکیچی بهم قول داده بودن.که اینده این اتفاقات خوب برات پیش میاد..نمیتونیتم باورش کنم..
و باز قانون تکامل این شخصیت درونی منو،’زیرو رو کرد..
که همه رو لطف پروردگار و قوانین و سنت زیباییش میبینم..
و سپاسگزار خداوندم که مرا هدایت نمود که امروز بیام این فایل ارزشمتد رو ببینم.و براش بها بدم…و انشالله این بها همیشگی باشه!الهی آمین یا رب العالمین!
مواردی که من صبر و تحمل کردم مثل خیلیای دیگه زیاد بوده…
موقعی که من رشته مورد علاقه ام برای دانشگاه رو مکانیک انتخاب کردم و قبول شدم و تنها دختر کلاس بودم با کنایه ها و حرف ها و صحبت های ناخوشایند،اطرافیان، دوستان، همکلاسی هاو حتی اساتید خودم روبرو بودم همه رو هم صبر کردم هم تحمل، مطمئن بودم که راهی رو که میرم مورد علاقه ام هست و درسته و دوست دارم تنها کسی که حامی من بود پدرم که انسان فرهیخته و جلوتر از زمان خودش بود به من قدرت میداد که صبور باشم.
صبر کنم و امیدوار باشم که در آینده درک و آگاهی جامعه به سطحی خواهد رسید که استعداد و مهارت و تلاش رو فارغ از جنسیت خواهد پذیرفت..
از آنموقع سالهای زیادی گذشته و هیات علمی شدم در کارخانه ها کار کردم پروژه های زیادی انجام دادم ولی باز صبر باز تحمل در پذیرش، الان که صحبت های شمارو شنیدم من با خودم فکر می کنم چرا درست تشخیص ندادم و چرا تحمل کردم !وقتی شما فکرت از یک گروهی جلوتر هست نیازی نیست در آن گروه بمانی و زجر بکشی و تحمل کنی و مقدار زیادی از انرژیت را هدر دهی اگر امیدی بود صبر کن ولی واقعا در برخی جوامع امید با سالهای عمر کوتاه ما همخوانی ندارد…
همه جوامع بالاخره رشد می کنندولی باید ببینیم سرعت رشد یک جامعه چقدر هست …اگر ارزشش را دارد صبر کنیم …صبر …وگرنه به قول استاد گرامی نباید تحمل کرد باید درک کنید یک جای کار می لنگد…و چیزی هست که درست نیست و باید تغییر کند ….و اون در باورهای خودمون هست..
ضمنا موقعی که براونی رو نوازش می کنید اون بز یا بزغاله رو هم بهش توجه و محبت کنید چنان نگاهتون میکرد و منتظر بود که من دلم رفت….
استاد من این فایل رو بارها گوش دادم و خیلی مقاومت داشتم
داشتم جلسه اول قدم دوم رو گوش میدادم که گفتین دقیقا همون چیزی که خیلی نسبت بهش مقاومت داری باید بیشتر روش کار کنی
من تویه روابط به یه تضادی برخوردم که یچیز تحمل کردم
خیلی زجر کشیدم استاد هرچقدر گریه و اشک تونسته کردم و به عجز رسیدم
خب برم سراینکه حسم بهم گفت همین فایلی که روش مقاومت دارم وگوش بدم
و چنبار امروز این فایل سرکار گوش دادم الان که از کار برگشتم حسم میگفت کامنت بچهارو بخونم و بعد خواستم این کامنت بنویسم
من دیشب با دوستم حرف میزدم که میگف ما 10هزار دلار تویه خونمون بوده پدرشون که فوت کردن داشتن و اینا نمیدونستن کجاس و میگف ببین ما چه باوری داشتیم که این مقدار پول تویه خونمون بود آخرم بیشترش یکی دیگه برداشت و فرار کرد ما چه باوری داشتیم که این همه سال حتی نتونستیم اون پولم پیدا کنیم
امروز این حرفش یادم اومد و گفتم اره دقیقا من چه باوری دارم که تحمل می کنم
و شاید دقیقا زمانی که تحمل نکنم
و دلایل تحملم که از باورهام میاددتغییر بدم هدایت بشم به راه حل
راه حل ساده ای که جلوچشممه ولی من بخاطر باورهام نمیتونم بهش برسم
نمیدونم ولی دلیل تحملم ترس ترس از دست دادن طرف مقابلم خیلی باهام خوش برخورده از اخلاق و رفتارش راضیم ولی اون تضاد انقدر برام بزرگه که منو زجر میده واقعا
حس میکنم به طرف مقابلم وابستم ترس دارم از اینکه بیام بیرون
ازخدامیخام خودش هدایتم کنه به تغییراتی که لازمه در باورهام ایجاد کنم تا بتونم به راه حل برسم و دیگه هیچ چیز تحمل نکنم
چیزی برای قدم اول پذیرفتم که نپذیرم همین که هست
چرا که من خالق زندگیمم و همین باور خیلی حسم خوب کرده امیدوارم که به زودی میام و مینویسم اینکه چطور هدایت شدم و خدا بارهارو از دوشم برداشت
من در روابطم شرایط خیلی سختی رو تحمل میکردم و میدونستم که دارم تحمل میکنم ..ولی به خاطر ترسهام و وجود دو فرزندم و تهدیدهایی که همسرم میکرد …. باز هم ادامه میدادم و زجر میکشیدم …ولی هیچ کاری نمیکردم…
ولی تو این چند ماهی که با استاد عزیزم آشنا شدم و آگاهی هایی که دریافت میکنم و خدایی که در نزدیکی من بود و من دور بودم ازش رو پیدا کردم…
الان تصمیم گرفتم که با تغییر خودم و کمک از خدای مهربانم و با امید به نتایج درخشانی که در آینده قرار اتفاق بیوفته در این مسیر زیبا، مصمم و صبور پیش برم…به لطف خدا دوره حل مسائل رو تهیه کردم و دارم باهش قدم به قدم جلو میرم و امیدوارم که با تمام عشقی که به همسر و فرزندانم دارم بتونم قدم هام رو محکم بردارم و در مسیر تکاملم از تمام تجربه ها و درسهایی که میگیرم لذت ببرم …
استاد عزیزم به خاطر تمام این آگاهی و آرامش نابی که در کلام شما هست ازتون سپاسگزارم و شاکر خداوندی هستم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد…
در پناه خدا زندگیتون سرشار از عشق و آرامش و ثروت باشه
بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم چون نوشتن اشتباهات م خیلی منو ناراحت می کنه و احساس خیلی بدی بهم میده
منم این موارد رو زیاد توی زندگیم انجام دادم واقعا فرق بین تحمل و صبر تازه فهمیدم
وقتی 23 سالم بود در یک شرکت استخدام شدم که رئیس شرکتم بسیار بداخلاق بود و سر هر موضوع و اشتباه کوچکی داد میزد و من این شرایط تحمل می کردم چون پدرم و برادرم هر دو اعتیاد داشتند نمی خواستم توی خونه باشم و ازاینکه درآمدی نداشته باشم میترسیدم میندونید من چند سال اونجا موندم با اون شرایط بد ، 15 سال . الان که دو سال باشما آشنا شدم به خودم میگم چقدر من بخودم ظلم کردم
واقعا از شما و خدای مهربان ممنونم که قبل از مرگم به این سایت هدایت شدم شاید بتونم زندگی بهتری رو برای خودم بسازم
یکی از مواردی که در حال حاضر دارم توی زندگیم تحمل می کنم مشکل قطعی برق و به دنبال اون قطعی آب هست.تا حدود یک ماه قبل به عنوان یک عامل ناخواسته بهش نگاه می کردم که نباید بهش توجه کنم مدام ذهنم و میزاشتم رو این موضوع که در این شرایط چه کارهایی رو از برنامه هام می تونم انجام بدم که نیاز به برق و آب نداشته باشه و سعی می کردم شرایط رو مدیریت کنم.یکم آب ذخیره داشته باشم.شارژلب تاب رو پر نگه دارم .گوشی رو شارژ نگه دارم و…
ولی مدتی هست که فشارها خیلی زیاد شده هوا خیلی گرم شده و ساعت و تعدد قطعی برق بیشتر شده و شرایط خیلی وقت ها طوری پیش میره که هرجایی که هستیم همون جا برق قطعه خونه ایم برق نداریم .میریم باشگاه برق رفته .میرم کلاس اونجا هم برق ندارن و…
تا شد امروز که 3 ساعت و 40 دقیقه صبح ساعت مفید روز برق نداشتم بعد 2 ساعت برق اومد و من رفتم بیرون دخترم زنگ زد که بازهم برق رفته که یک ساعت دیگه هم برقمون قطع بود.و 3 روز که اینجوری تحت فشار بی برقی و گرمای زیاد حالم بد شده و احساس کردم کنترل ذهن در این شرایط چقدر سخت تر شده.چقدر انرژی ما داره هرز میره و چقدر زمانمون داره هدر میره.
با خودم گفتم این یک تضادیه که داره خواسته جدید در من ایجاد می کنه .چرا باید تحمل کنم؟
من لایق زندگی در جای بهتر و با امکانات بهتر هستم .این ها مسائلی نیستن که من بخوام باهاشون دست و پنجه نرم کنم. ما در برهه ای از زمان زندگی می کنیم که انسان ها دارن به سرعت به سمت پیشرفت حرکت می کنند و اینها جزء مسائل پیش پا افتاده ای هست که داره مارو عقب میندازه.و خواسته مهاجرت و زندگی در شرایط با امکانات و شرایط بهتر با قطعیت بیشتری در من شکل گرفته.واین در خواست رو در لیست خواسته هام می نویسم و تلاش می کنم تا روی افکار قدرتمند کننده ام کار کنم.ترمزهای ذهنیم رو کم رنگ کنم .تا نتیجه اتفاق بیفته.
هیچ چیزی خودبه خود تغییر نمی کنه .مگر اینکه من تغیییر کنم.پس باید روی تغییر افکارم به صورت جدی کار کنم.
به نام خداوندبخشنده ومهربان
سلام استاد عزیزم ومریم جان خوش قلبم
سلام دوستان خوبم
استاد دقیقا قبل آشناییم با سایت شما داشتم مشکلات زندگیم رو تحمل میکردم فکر میکردم این سرنوشتمه ویه باور غلط که از پدر ومادرم شنیده بودم ودر زندگیشون دیده بودم والگودگرفته بودم که این دنیا سختی بکشیم در اون دنیا پیش خدا عزیزتری وجایگاه بهشته
استاد با همین باور غلط چقدر مشکلات زندگیم رو تحمل کردم با اینکه سن کم بود،ازدواج کردم در برابر سختیها ومشکلات زندگیم تحمل بالا بود خانواده واطرافیان همه همیشه تحسینم میکردن چقدر صبر داری.همین تحسین وهمین باورهای غلط باعث شد که من هیچ وقت به این فکر نکنم که نه بابا این راهش نیست واین درست نیست که من اینقدر تو زندگیم سختی بکشم واین موضوع طبیعی نیست.
استاد یه جایی از زندگیم تحملم تمام شد به خودم اومدم گفتم چقدر سختی تا کی بایدتحمل کنم کی قراره منم یه زندگی لذت بخش داشته باشم از خداوندم کمک خواستم وخداوند هدایتم کرد به شماوسایت الهیتون
چنان استاد اوایل غرق در باورهای غلط بودم که تا برگردم به مسیر درست زمان برد تا تکاملم رو طی کنم برسم به این نقطه ای که هستم خداروشکر قدم به قدم دارم بهتر از قبلم میشم.
سپاسگزارم استاد عزیزم که میاین با کمک مریم جان وقت میزارین واین نکات مهم رو اینقدر نکته ای وریز درموردش صحبت میکنیدواینقدر واضح وروشن موضوع رو براما باز میکنید،استاد اینقدر خوب صحبت میکنید اینقدر خوب اصل مطلب رو به ما میرسونید که کاملا میتونم موضوع رو درک کنم ودر زندگیم پیاده کنم وبهش عمل کنم سپاسگزارم استاد فوق العاده توضیح دادین تفاوت بین صبر وتحمل
استاد تحسین میکنم شمارو که بی نظیرین
استادم انشاالله همیشه شاد وسالم در کنار مریم جان به بهترینهای زندگیتون برسید.
درود بر شما استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
استاد عزیزم واقعا که خدا چه اندازه ما را دوست داره!
میدونین، دیروز داشتم بخش پنجم از قدم چهارم را از دوازده قدم را با جان دل نگاه میکردم و اشک میریختم و کامت میگذاشتم که خدایا آخه من این همه سال در کج راه بودم و مانند بیشتر مردم فکر میکردم که باید برای بهدست آوردن خواستههایم پدرم دربیاید و دم نزنم؟! و چه جوری تو که خدای ناز من هستی این همه به من لطف داری که من را به این استاد گل هدایت کردی تا بتونم با قوانین تو که تنها فرمانروای جهانیان هستی آشنا بشم و راهم را آسون آسون طی کنم و از لحظه به لحظهی زندگیم لذت ببرم! خدا جونم عاشقتم دوست دارم و باهات زندگی میکنم.
انگار که تا حالا من هیچ حقی را تو زندگی برای خودم نمیدونستم و باید که همیشه همه چیز را تحمل میکردم. آره من خودم را محکوم به داشتم سرنوشتی میدونستم که توی اون هیچ چیزی برای خودم نبود و من باید برای دیگران( همسر، فرزند، خویشاوندان، همکاران و اعضای گروهم در کسب و کارم و غیره) کار میکردم و ناز اونا را میخریدم و خودم هیچی که هیچی.
خدایا برای ستمی که در حق خودم کردم اینهمه سال، ازت معذرت میخوام. خودت میدونی که چقدر زجر کشیدم و حالا که من رو به راه راست هدایت میکنی که همیشه هدایت میکردی ولی من کور و کر بودم، دیگه چیزی را تحمل نمیکنم!!! دیگه حاضر نیستم چیزی را با زجر بهدست بیارم و براش جون بکنم! دیگه همیشه به گفتهی شما استاد بزرگوارم باید بهدنبال راههای آسون و آسونتر باشم تا همیشه اونا برام با یک بشکن حل بشن!!!
من تو دورهی تحصیل دکتری تخصصی در سال 1383، همین تجربه را داشتم. وقتی که استاد راهنمای من نتوانست برای پروژهای که خودش بهم داده بود کاری برام انجام بده، از زبان یکی از همکلاسیهام شنیدم که یک میزگرد اینترنتی بینالمللی برای اون نرمافزاری که باهاش کار میکردم و استادم لیسانسش را داشت هست، رفتم و جستجو کردم و با استادی در دانشگاه هاروارد آشنا شدم که ایشان بدون هیچ انتظاری پذیرفتند که به من کمک کنند! پس از اون روز زیبا، هر روز به اون استاد بزرگوارم ایمیل میزدم و ایشان هم با انسانیت تمام پاسخ میدادند! خدا هر جا که هست بهترینها را براش پیش بیاره! و من در کمال ناباروری کار پایاننامه را به پایان رساندم. ختا به یاد دارم که استاد دیگری از دانشگاه تهران بودند که در اجرای بخش پایانی پایاننامه به من بسیار کمک کردند که از ایشان هم سپاسگزارم! خدایا اگر اون موقع اونجوری شد، حالا هم تو همون خدایی دیگه! و البته حالا که من را به این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت راهبری کردهای، که خدای بهتری هستی و هر روز هم بهتر و بهتر میشی تا من را روی شانههای خودت میگذاری که من فقط از مسیر زیبای زندگیم لذت ببرم و این خودت باشی که همهی کارهای من را انجام میدی!!!
دوست دارم خدای گلم!!!
دیگه بیا با هم تقسیم کار کنیم. من عشق و حالها را میکنم و تو همه کارها را از صفر تا صد انجام بده قربونت بشم!!!
استاد دیگه به خودم میگم:
– خدایا وقتی من دلم میخواد که یه همسر بسیار همراه داشته باشم که برای من بمیره و مثل حضرت خدیجه همهی وجود و سرمایهاش را با جان و دل در اختیار حضرت محمد بگذارم و تازه منتشر را هم بکشه و هیچگاه گله و شکایت نکنه!!! اونقدر زیبا و خوش اندام باشه که همه بهش غبطه بخورن و جونش برام در بره!!! و همهی ناز من رو به جون و دل بخره و خم به ابرو میاره. خانوادهاش هم بهترین و اصیلترین باشن و همهی نیازهای مالی من را برای پیشرفتم در کسب و کارم فراهم کنند!!! و میدونم که تو اونو بهم میدی و با فرزندان من هم از مادرشون مهربانتره!!!
– خدایا با اطمینان میدانم که شما چنان کسب و کار جهانی من را رونق میدی که با آسانی بینظیر بهترین سرمایهگذاران و اعضای بسیار بسیار بسیار فعال، با انگیزه و آموزشپذیر که صد درصد خود را برای کارشان بگذارند به گروهم میافزایی که تازه منت کن را هم بکشند و من را به اهدافم برسانند!!!
– خدایا من مسافرتهای دور دنیا را بسیار دوست دارم و با اطمینان میدانم که شما اونا رو به آسانی به مد میدهی!!!
– خدایا با اطمینان میدانم که شما من را در مسیری گذاشتهای و هدایت میکنی که از همین لحظه، همهی آنچه که میخواهم به سادگی آب خوردن برای من فراهم میشود و من اصلا لازم نیست تا برای اونا زجر بکشم و سختی را تحمل کنم بلکه، راه را با لذت و شادی و شادکامی روزافزون و سروری روزافزون طی کنم!!!
خدا جونم عاشقتم دوست دارم!!!
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
استاد عزیزم و بانو شایستهی عزیز و همراهان گرامی من، از همتون برای این درسهای عالی سپاسگزارم!!!
ارادتمند شما
سلام
خدایا شکرت سپاس استاد از کلام فایده رسانتون که هر روز و در هر فایلی که میشوم احساس میکنم خدا داره باهام حرف میزنه و ی نکته ای رو به من میگه و راهنماییم میکنه و من مطمعن هستم روزای خیلی خوبی در انتظارم هست
خدایا دوستت دارم
سپاس استاد عزیز پایدار باشید
به نام تنها فرمانروایی کیهان
روز 147
خدایا شکرت بابت یک روز دیگر
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم الهی شکرت بابت یک روز دیگر یک فرصت دیگر خدایا شکرت
چند وختی بود بالای خودم به صورت جدی کار نمی کردم و از هر سو چک و لگد های جهان را می خوردم و همیشه بهانه می آوردم و بهانه های که هم می آوردم بهانه های پوچ و مسخره ای بودند اما دیروز تصمیم جدی تر گرفتم و جواب تمام بهانه های که داشتم را با منطق دادم و همین دو روز من نگرشم را تغییر دادم و نخواستم این شرایط را تحمل کنم خدا را شکر نعمت ها چندین برابر وارد زندگی من شد و احترام عشق و محبت از سویی غریبه های خییلی زیاد شد به من الهی شکرت
چقدر خوبه این مسیر و چقدر به خودم افتخار میکنم که فریب آن بهانه را نخوردم و شروع کردم خدایا شکرت
در قدم سوم استاد درباره اشغال ها روی مبل نگذارید حرف می زند من دقیقا همین کار را می کردم اشغال ها زیر مبل می گذاشتم و اصلا دنبال حل ریشه آن مسأله نبودم خدا را شکر حالا بهتر فهمیدم و حالا دنبال حل مسأله هستم خدایا شکرت
رد پای من
بسم الله الرحمن الرحیم.
فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ ۚ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَهً مِّن نَّهَارٍ ۚ بَلَاغٌ ۚ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ (35)
سوره احقاف…
سلام و درود خدا به استاد عزیزم…استاد عزیزی که از زبان پروردگار ما را هدایت می کند،’برای درک بهتر قانون و عدالت،و سنت بدون تغییر الهی…
منم روزی ،چقدر از درون،بخاطر این نوع نگرش الهی ،سپاسگزار این خداوندم که مرا هدایت نمود…که برای همیشه سپاسگزار این عدالتش باشم…
این فایل..دیروز عصر من هدایت شدم بجایی دیدم پوستر شخصی که بخاطر فوت ایشون بود.به سردر یکی از خیابونا زده بودن…
که ایشون بخاطر ،شرایطی که داشتن دست به خودکشی زده بودن..
چیزی که اخبارش تو سطح شهر پیچیده بود…
و من امروز صبح بفکر وادار کرد…بدون قضاوت کردن…فقط یه لحظه…بخودم یاداوری کردم…
چون اینروزا به شدت روی بیزنسم کار میکنم…
و منو هدایت کرد.و چند بار بهم تاکید کرد..که برو فایل..صبر رو نگاه کن…
و بعد بهم گفت همون میزان تحملت چقدره..
و همینو صبح تا حالا داره برام یاداوری میکنه.که بیام.با دقت بیشتری بهش گوش بدم…
واین نکته برام بولد شد…که دلیل صبر و تحمل رو بیشتر درک کنی…
و از صحبت شما استاد عزیزم.و این ایه قران در اول صبح و هدایت خداوند و روشن شدن نور الهی بصورت واضح…تا بیشتر معنای صبر رو در روند کاریم بکار ببندم…
چون میزان تحملم….تو شرایط سختی که قبل از ورودم به این بهشت..منو وادار نمود…که چکار کنم تا بتونم تو هر جتبه ایی از زندگیم تحربه خوبی رو،از زندگیم داشته باشم.
و اینقدر صدای درونم قوی بود..که راضیم نمیکرد تو این شرایط بمونم.
به محض اینکه این خاسته درونی،شکل گرفت من کم کم هدایت شدم..
که شرایط سختی که داخلش ،غوطه ور بودم.و شبانه روز مورد قربانی شدن توسط دیگران و افراد خانواده ام بهم میشد…رو پیدا کنم و کم کم با هدایت خداوند راه حلشو پیدا کردم….
دقیقا تو صحبت استاد..موقعه ایی که بعد از 6ماه نپذیرفت این راه حلش درست نیست..و زور گرفت از هدایتی که بهش شده بود.که یه ازمایش گرفته بشه..باعث شد.درها بروش باز بشه…
این همان جهاد در راه خداونده…
که نپذیری گفته های دیگران..و حساب نکردن روی دیگران رو…
منم اینقدر تحملم کم شده بود..و چون بخاطر باورهای گذشتگانمان پذیرفته بودییم که زندگی فلان بساط.و کلی باورهای تخریب….اجازه به من نمیداد…و من.به لطف خداوند بخاطر همون تضادهایی که داشتم..دیگه نپذیرفتم…و گفتم دیگه خدا تحمل اینهمه روابط ناجالب و شرایط سخت رو ندارم..تو منو هدایت کن تو شرایط رو برام رقم بزن..
و من کم کم به لطف خودش هدایت شدم اینم به آسانی بجایی که کلام خودش در هر ثانیه برای هدایت من..باز بازه..
و من فقط اراده کنم و روی خودم و باورام کار کنم..اینم به اسانی…
و این چند ماهی بصورت تمرکزی روی باورام کار کردم ..به لطف خدا کارم بجای عالی کشونده شد..
یسری تمریناتی بخودم قفل کردم..و در برابرشون تونستم خیلی خوب عمل کنم.و درها بازم به مرحمت خداوند باز شد..چه ترسها و چه برنامه هایی بهم الهام شد…
تا دیروز بهم یاداوری کرد که بیام همین چند ماه کارایی که تو لیست گوشیم نوشته بودم و انجام شده بودن و تیک خورده بودن..رو نگاه کردم..چقدر چقدر من خوشحال شدم.واقعا که هر چی نگاه میکنم…
همه در راستای بهبود باورای درونیم بوده..
بعضا کارهایی که از نظر جامعه پذیرفتنی نبوده. ولی من انجامش داده بودم.اونم بخاطر ایمان بخداوند..همه بخاطر توکل و امید بخدادند پا روی ترسهام گذاشتم..
و باورهایی که از نظر پدرو مادرم کسر شان،’ برای خانوادشون هست..همه رو انجام دادم..گفتم اگه خداوند بهم الهام کرده باید انجام بدی و این جهاد برای تویه…
و این ذهنیت شیطان گونه رو باید بشکونی …
و ببینی نتایج بعدشو…
و من به لطف خدا پیش رفتم…
و اینقدر درونم پر از شجاعت بود…که نمیتونستم ،حرکت نکنم…اینقدر صدای خداوند برام واضح بود..مثل شعله اتش…درونم میسوخت..و نمیزاشت از سکون ،پایبند باشم..
چه روزهای خوبی چه روزهای شور شوقی…همون چیزی که از بچگی ارزوم بود..که به یه زندگی خداگونه ایی برسم..
بخدا از همون بچگی این پکیچ تو درونم بود…
از بس دوستداشتم زندگی متفاوتی داشته باشم نسبت به خانواده ام و اطرافیانم…
و امروز من هدایت شدم به این فایل و اون ایه قران سوره احقاف…که بدونم.
صبر …قانون تکامله..باید ادامه بدم و بزارم این گیاهی که کاشتمو جوانه بزنه.و بکار خودش ادامه بده اونم بازم قانون تکامل!…
واقعا معنای صبر..داره بیشتر برام واضحتر میشه…
و بیشتر برام بولد میشه..تا قانون تکامل رو بپذیرم..روندشو ادامه بدم..احساسم هر روز عالی تر میشه..جسارتم قوی میشه اتفاقات عالی توی شخصیتم.داره قوی تر میشه..ایمانم و توکلم و سر سپردگیم هر روز داره بیشتر اوج میگیره..
همینکه بقول قرآن نه غمی دارن و نه میترسن..این حالت داره برام بیشتر بیشتر میشود..
این صبر و این استقامت و پایداری همیشه داشته باشم…..که معنای درونیش همون احساس بی خیالی و توکل و ایمان و حال خوبه…حال خوبه حال خوبه…
چقدر من همزمانی و در زمان و مکان مناسب بازم داره تو زندگیم بیشتر میشه.توی روند کاریم و دیگر جنبه ها…
خداوند بهم گفت…باید تکاملت طی بشه..همین فرمون صبر و پایداری رو ادامه بده…
من معبود تو که جز من معبودی نیست..صبر کن..پایداری کن..صبری که پیامبران داشتند…و بهم گفت عجله و شتاب نسبت به صبر نداشته باش…
بهم گفت باید تکاملتو طی کنی تا کم کم وارد مراحلی که من میدونم برات خوبه بشی…
میدونی معنای توکل.چیه…یعنی سپردگی نسبت بخدادند…مسیر درست..مسیری دستی که هدایت شدی اون خداوند میدونه چه موقع خاسته ها با تو هم مدار بشه…چون او از همه نظر بر تو احاطه داره.
و خداوند توی سوره محمد آیه 19بهم گفت..خداوند گذرگاه و قرارگاه شما را می داند…
خداوند احاطه کلی رو بهت داره اون میدونه پس با احساس خوب پیش برو…
اینقدر اینروزا حالم خوبه…من بهشت را بصورت واضح توی شخصیتم میبینم..اینقدر اینقدر الهامات خداوند رو میبینم.اینقدر این مسیر داره برام رویایی میشه..که بخداوندی خودش هر چقدر سپاسگزاری میکنم احساس میکنم تشنه تر میشم…
مخصوصا خوندن قرآن..دز اوایل صبح…و دریافت نور الهی روی ایات مهم قرآن هنوز مدارمو بیشتر تیون میکنه برای پیشبرد کارهام…
همینکه که حالم خوبه..توی یه فایلی استاد گفتین..حالم خوب بود موقعه ایی که،هدایت خداوند اومد باید بندرعباس رو ترک کنم..که با یه چمدون راه افتادم..
دقیقا منم برای تمرین 6روزه و دیگر تمرینات غلبه بر ترسم همین حالت برام پیش میومد…اینقدر حالم خوب بود..انگار نه انگار دارم کاری انجام میدم..که خانواده ام بهش بی خبر بودن…
اینقدر عطش الهی تو درونم بود..که هیچی نمیتونست سد راهم بشه..
و همه رو لطف خدا و قوانین درست تکامل میدونم..
همون تکاملی که آتش رو بر ابراهیم گلستان کرد..
همون تکاملی که قربانی فرزندشو پذیرفت..
همون قربانیها..باعث شد که دوست و یاور خدادند بشه…
من هر چقدر شکرگزار همبن یه دونه پکیچ خدادند باشم بهمون احد و واحد بودنش زبانم از گفتنش به سکوت مبدل میشه..اینقدر این خداوند بزرگ و با عدالته..
پس این نکته اینه..که ما طبیعیه که زندگی عالی رو در همه جنبه های زندگیمون داشته باشیم..
اگه شرایطی برامون سخت میشه..یعنی باید روی باورامون کار کنیم..
واقعا این نیاز اساسی به جهادی اکبر داره ..که حرف مفت نیست..
دیروز یه شخص نزدیک بهم یه اتفاقی پیش اومد..کانال شما رو توی تلگرام من دید..بهم گفت این شخص خیلی ادم خوبیه..ولی بعد ایشون رو دیدم داره حرفهای ناجور میزنه.
یسری تاثیرات رو گرفته..
خیلی فرد درستکار و متینه..
و فردی بسیار قوی توی کارش…
ولی دیدم اره..ادمها فقط دارن ظاهر چیزی رو برداشت میکنن.بقول خودتون حرف زیبا…
و منو به این درک واداشت…واقعا ساخت شخصیت یه جهاد اکبره..
و شخص من..اگه گذشته به اینجور پکیچی بهم قول داده بودن.که اینده این اتفاقات خوب برات پیش میاد..نمیتونیتم باورش کنم..
و باز قانون تکامل این شخصیت درونی منو،’زیرو رو کرد..
که همه رو لطف پروردگار و قوانین و سنت زیباییش میبینم..
و سپاسگزار خداوندم که مرا هدایت نمود که امروز بیام این فایل ارزشمتد رو ببینم.و براش بها بدم…و انشالله این بها همیشگی باشه!الهی آمین یا رب العالمین!
با سلام
مواردی که من صبر و تحمل کردم مثل خیلیای دیگه زیاد بوده…
موقعی که من رشته مورد علاقه ام برای دانشگاه رو مکانیک انتخاب کردم و قبول شدم و تنها دختر کلاس بودم با کنایه ها و حرف ها و صحبت های ناخوشایند،اطرافیان، دوستان، همکلاسی هاو حتی اساتید خودم روبرو بودم همه رو هم صبر کردم هم تحمل، مطمئن بودم که راهی رو که میرم مورد علاقه ام هست و درسته و دوست دارم تنها کسی که حامی من بود پدرم که انسان فرهیخته و جلوتر از زمان خودش بود به من قدرت میداد که صبور باشم.
صبر کنم و امیدوار باشم که در آینده درک و آگاهی جامعه به سطحی خواهد رسید که استعداد و مهارت و تلاش رو فارغ از جنسیت خواهد پذیرفت..
از آنموقع سالهای زیادی گذشته و هیات علمی شدم در کارخانه ها کار کردم پروژه های زیادی انجام دادم ولی باز صبر باز تحمل در پذیرش، الان که صحبت های شمارو شنیدم من با خودم فکر می کنم چرا درست تشخیص ندادم و چرا تحمل کردم !وقتی شما فکرت از یک گروهی جلوتر هست نیازی نیست در آن گروه بمانی و زجر بکشی و تحمل کنی و مقدار زیادی از انرژیت را هدر دهی اگر امیدی بود صبر کن ولی واقعا در برخی جوامع امید با سالهای عمر کوتاه ما همخوانی ندارد…
همه جوامع بالاخره رشد می کنندولی باید ببینیم سرعت رشد یک جامعه چقدر هست …اگر ارزشش را دارد صبر کنیم …صبر …وگرنه به قول استاد گرامی نباید تحمل کرد باید درک کنید یک جای کار می لنگد…و چیزی هست که درست نیست و باید تغییر کند ….و اون در باورهای خودمون هست..
ضمنا موقعی که براونی رو نوازش می کنید اون بز یا بزغاله رو هم بهش توجه و محبت کنید چنان نگاهتون میکرد و منتظر بود که من دلم رفت….
وا
سلام به استاد عزیزدلم و مریم جان شایسته
وسلام به همه دوستان عشقم
استاد من این فایل رو بارها گوش دادم و خیلی مقاومت داشتم
داشتم جلسه اول قدم دوم رو گوش میدادم که گفتین دقیقا همون چیزی که خیلی نسبت بهش مقاومت داری باید بیشتر روش کار کنی
من تویه روابط به یه تضادی برخوردم که یچیز تحمل کردم
خیلی زجر کشیدم استاد هرچقدر گریه و اشک تونسته کردم و به عجز رسیدم
خب برم سراینکه حسم بهم گفت همین فایلی که روش مقاومت دارم وگوش بدم
و چنبار امروز این فایل سرکار گوش دادم الان که از کار برگشتم حسم میگفت کامنت بچهارو بخونم و بعد خواستم این کامنت بنویسم
من دیشب با دوستم حرف میزدم که میگف ما 10هزار دلار تویه خونمون بوده پدرشون که فوت کردن داشتن و اینا نمیدونستن کجاس و میگف ببین ما چه باوری داشتیم که این مقدار پول تویه خونمون بود آخرم بیشترش یکی دیگه برداشت و فرار کرد ما چه باوری داشتیم که این همه سال حتی نتونستیم اون پولم پیدا کنیم
امروز این حرفش یادم اومد و گفتم اره دقیقا من چه باوری دارم که تحمل می کنم
و شاید دقیقا زمانی که تحمل نکنم
و دلایل تحملم که از باورهام میاددتغییر بدم هدایت بشم به راه حل
راه حل ساده ای که جلوچشممه ولی من بخاطر باورهام نمیتونم بهش برسم
نمیدونم ولی دلیل تحملم ترس ترس از دست دادن طرف مقابلم خیلی باهام خوش برخورده از اخلاق و رفتارش راضیم ولی اون تضاد انقدر برام بزرگه که منو زجر میده واقعا
حس میکنم به طرف مقابلم وابستم ترس دارم از اینکه بیام بیرون
ازخدامیخام خودش هدایتم کنه به تغییراتی که لازمه در باورهام ایجاد کنم تا بتونم به راه حل برسم و دیگه هیچ چیز تحمل نکنم
چیزی برای قدم اول پذیرفتم که نپذیرم همین که هست
چرا که من خالق زندگیمم و همین باور خیلی حسم خوب کرده امیدوارم که به زودی میام و مینویسم اینکه چطور هدایت شدم و خدا بارهارو از دوشم برداشت
ممنون استاد ازشما و مریم جون
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
دقیقا تفاوت زیادی وجود داره بین صبر و تحمل
من در روابطم شرایط خیلی سختی رو تحمل میکردم و میدونستم که دارم تحمل میکنم ..ولی به خاطر ترسهام و وجود دو فرزندم و تهدیدهایی که همسرم میکرد …. باز هم ادامه میدادم و زجر میکشیدم …ولی هیچ کاری نمیکردم…
ولی تو این چند ماهی که با استاد عزیزم آشنا شدم و آگاهی هایی که دریافت میکنم و خدایی که در نزدیکی من بود و من دور بودم ازش رو پیدا کردم…
الان تصمیم گرفتم که با تغییر خودم و کمک از خدای مهربانم و با امید به نتایج درخشانی که در آینده قرار اتفاق بیوفته در این مسیر زیبا، مصمم و صبور پیش برم…به لطف خدا دوره حل مسائل رو تهیه کردم و دارم باهش قدم به قدم جلو میرم و امیدوارم که با تمام عشقی که به همسر و فرزندانم دارم بتونم قدم هام رو محکم بردارم و در مسیر تکاملم از تمام تجربه ها و درسهایی که میگیرم لذت ببرم …
استاد عزیزم به خاطر تمام این آگاهی و آرامش نابی که در کلام شما هست ازتون سپاسگزارم و شاکر خداوندی هستم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد…
در پناه خدا زندگیتون سرشار از عشق و آرامش و ثروت باشه
سلام خدمت استاد عزیزم
بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم چون نوشتن اشتباهات م خیلی منو ناراحت می کنه و احساس خیلی بدی بهم میده
منم این موارد رو زیاد توی زندگیم انجام دادم واقعا فرق بین تحمل و صبر تازه فهمیدم
وقتی 23 سالم بود در یک شرکت استخدام شدم که رئیس شرکتم بسیار بداخلاق بود و سر هر موضوع و اشتباه کوچکی داد میزد و من این شرایط تحمل می کردم چون پدرم و برادرم هر دو اعتیاد داشتند نمی خواستم توی خونه باشم و ازاینکه درآمدی نداشته باشم میترسیدم میندونید من چند سال اونجا موندم با اون شرایط بد ، 15 سال . الان که دو سال باشما آشنا شدم به خودم میگم چقدر من بخودم ظلم کردم
واقعا از شما و خدای مهربان ممنونم که قبل از مرگم به این سایت هدایت شدم شاید بتونم زندگی بهتری رو برای خودم بسازم
الهام عزیزم سلام
من هم اولین جایی که استخدام شدم مثل شرکتی بود که شما کار میکردید…
بعد از دو سال به جایی رسیدم که به شدت افسرده شده بودم و زندگی انقدر بمن سخت گرفت که نشونم داد روزی دهنده خداست……
بعد از اون جایی استخدام شدم با حقوق بالا و مسیر روبه رشد
و همکاران عالی شرایط عالی
به رزاق بودن خداوند اعتماد داشته باش ، جایی خوندم که شک به صفات خداوند شک به خود داشت
دنبال کار جدید بگرد و مطمین باش روزی دهنده خداست نه مدیررر
سلام.
به نام خداوند هدایتگر مهربان.
این فایل نشانه امروز منه.
یکی از مواردی که در حال حاضر دارم توی زندگیم تحمل می کنم مشکل قطعی برق و به دنبال اون قطعی آب هست.تا حدود یک ماه قبل به عنوان یک عامل ناخواسته بهش نگاه می کردم که نباید بهش توجه کنم مدام ذهنم و میزاشتم رو این موضوع که در این شرایط چه کارهایی رو از برنامه هام می تونم انجام بدم که نیاز به برق و آب نداشته باشه و سعی می کردم شرایط رو مدیریت کنم.یکم آب ذخیره داشته باشم.شارژلب تاب رو پر نگه دارم .گوشی رو شارژ نگه دارم و…
ولی مدتی هست که فشارها خیلی زیاد شده هوا خیلی گرم شده و ساعت و تعدد قطعی برق بیشتر شده و شرایط خیلی وقت ها طوری پیش میره که هرجایی که هستیم همون جا برق قطعه خونه ایم برق نداریم .میریم باشگاه برق رفته .میرم کلاس اونجا هم برق ندارن و…
تا شد امروز که 3 ساعت و 40 دقیقه صبح ساعت مفید روز برق نداشتم بعد 2 ساعت برق اومد و من رفتم بیرون دخترم زنگ زد که بازهم برق رفته که یک ساعت دیگه هم برقمون قطع بود.و 3 روز که اینجوری تحت فشار بی برقی و گرمای زیاد حالم بد شده و احساس کردم کنترل ذهن در این شرایط چقدر سخت تر شده.چقدر انرژی ما داره هرز میره و چقدر زمانمون داره هدر میره.
با خودم گفتم این یک تضادیه که داره خواسته جدید در من ایجاد می کنه .چرا باید تحمل کنم؟
من لایق زندگی در جای بهتر و با امکانات بهتر هستم .این ها مسائلی نیستن که من بخوام باهاشون دست و پنجه نرم کنم. ما در برهه ای از زمان زندگی می کنیم که انسان ها دارن به سرعت به سمت پیشرفت حرکت می کنند و اینها جزء مسائل پیش پا افتاده ای هست که داره مارو عقب میندازه.و خواسته مهاجرت و زندگی در شرایط با امکانات و شرایط بهتر با قطعیت بیشتری در من شکل گرفته.واین در خواست رو در لیست خواسته هام می نویسم و تلاش می کنم تا روی افکار قدرتمند کننده ام کار کنم.ترمزهای ذهنیم رو کم رنگ کنم .تا نتیجه اتفاق بیفته.
هیچ چیزی خودبه خود تغییر نمی کنه .مگر اینکه من تغیییر کنم.پس باید روی تغییر افکارم به صورت جدی کار کنم.