میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سولماز ستاری گفته:
    مدت عضویت: 2577 روز

    با سلام ووقت به خیرخدمت استادگرامی و خانم شایسته گل و همه دوستان خوبم:

    استاد میخوام بگم من تا قبل از آشنایی با شما بسیار ادم با تحملی بودم ،یعنی این تحمل کردن رو نشونه ی این میدونستم که صبر زیادی دارم و به اصطلاح درک بالایی دارم و کسایی رو که این میزان تحمل رو نداشتن ،از نظر خودم بچه میدونستم.

    مثالهایی هم دارم:

    مثلا دراوایل ازدواجمون طبقه بالای خونه همسرم بودیم،و خونه شیروانی بود و تابستان هم بسیارگرم میشد،خوب همسرم هم در یک شهردیگه برای کارمیرفت و من تا عصری تنها بودم و فقط روزهای تعطیل خونه بودند.

    خوب هوای گرم رو کاملا تحمل میکردم و اصلا نمیگفتم که باید کولر بخریم.

    شما فکرکن پول خرید کولر رو هم خودم داشتم.

    ولی از اونجا که تحملم بالا بود ،هیچی نمیگفتم و گرما میخوردم.تازه روزهایی که همسرم خونه بود ،هم میرفت پیش خانواده اش و تلویزیون میدید.و اونا هم میگفتن بیا پایین خنک بشی ولی خوب من تنهایی راحت تربودم ، چون خانواده همسرم خیلی شلوغ هستن و جالبه که اونا هم نمیگفتن بالاخره شما باید یک کولر بخرید.یعنی وقتی من تحملم بالا باشه،حتی هدایت هم نمیشیم .

    مورد دوم اینکه، من چون مادرم فوت شده بود ،وقتی وارد خانواده همسرم شدم،یکی از اقواممون بسیار بهم میگفت این مادرشوهرت جای مادرت هست و تو باید همه جور حرف به گوشش کنی ،اصلا جوری توصیه میکرد که انگار من خودم هیچی نمیفهمم و اون همه چیز تمومه ،یعنی در این حد.

    من هم کاملا گوش کردم.نتیجه این شد که تا چندسال شدم سنگ صبور مادرشوهرم که 24 ساعته و 7 روز هفته از دامادش مینالید ،جوری که خودش هم همیشه مریض میشد و البته منم وقتی غیبت گوش میکردم مریض میشدم ولی مگر جرات داشتم چیزی بگم.یعنی مثلا یه بی احترامی که دامادش بهش کرده بود رو ،میلیارد بار تعریف کرده بود برام .

    و جالبه که برادرشوهرم میگفت مادرغیبت نکن و مادرشوهرم اغلب نمیتونست جلوی اون غیبت کنه ولی انگار گوش منو مفت گیر اورده بود.

    واقعا خیلی از مسائل در زندگی ام بوده و حتی هست ،که حالا از دید قانون بهش نگاه میکنم می بینم، واقعا نباید تحمل کرد.

    البته مسئله دردل مادرشوهر و خرید کولر و خیلی دیگه شون حل شدند،وقتی که من خودم رو لایق دیدم و عزت نفسم رو بالا بردم.

    میخوام بگم تا وقتی من تغییر نکردم،سالها به همین منوال می گذشت و اینم درحالی بود که واقعا خودم زجر میکشیدم از اینکه پای این صحبتها وقتم هدرمیره و اصلا دنبال هدفهام نمیرم.

    یعنی من کسی بودم که هدف داشتم و دوست داشتم بهش برسم ولی میگفتم حالا بزار بعدا و بعدا.فعلا دردل کردن فلانی مهمتره و همش توی رودربایستی بودم.

    خیلی این موارد ریز هستند ولی اگه حلشون نکنیم هربار به شکلی با ادمهای دیگه تکرار میشن.

    استاد هیچ کس قبل از شما به این صورت برامون مفهوم صبر وتحمل رو باز نکرده بود.

    صبر رو پیامبران و اولیا خدا و انسانهایی که در مسیر خدا هستند دارند.صبر یعنی رعایت قانون تکامل

    ولی تحمل کردن یعنی عجز وناله و بدبختی کشیدن و قبول اینکه این تقدیر ماست و چاره ای نداریم.

    به راستی که من استاد تحمل کردن بودم و حالا تکاملی تصمیم گرفتم هرباربهتربشم.

    یعنی خودم رو و احساسم رو دراولویت بزارم.چون همیشه خانواده برام مهمتربودن.از حالا میخوام با هیچکی رودربایستی نداشته باشم.

    استاد یه دنیا ممنون ازتون به خاطر این فایلهای ارزشمندتون.

    چقدر خاطره ای که تعریف کردید درس داشت.

    ممنون از خانم شایسته گل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    لطیفه بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 1847 روز

    ب نام یگانه معبودم

    با نام ویاد توآغاز میکنم ای فرمانروای کل کیهان

    سلام سلامی ب گرمی نفسهای حق استادم سلامی ب پاکی قلبهایی ک ایمان وتوحید حرف اول رو میزنند

    استادعزیزم بخدا ک عاشقتم عاشقتم استاد بی نظیرم اخه من کجای دنیا تو چه کتاب های میتونم حرفاهای از جنس حرفهای شما پیدا کنم کجا این دُر وگوهرهارومیتونم بشنوم سپاسگذارم استاد توحیدیم بابت این فایل پر از اگاهی وروشنی راه

    منم عاشق این همزمانی های خداوند هستم من هم چند وقتی هست ک درگیر یک مشکل قدیمی هستم ک خیلی تحملش کردم ولی مدتی هست ک دیگه زیر چک ولگد ها حسابی له شدم ونمیخوام نقش قربانی روبیشتر از این بازی کنم وداستانم رو همزمان با جواب دادن سوالات براتون توضیح میدم واینکه این فایل چقدرچقدرررر ب موقع بود ومن اماده شنیدنش بودم

    من از اول ازدواجم در گیر آزادی بودم وهیچ گونه آزادی نداشتم وخیلی از این بابت اذیت میشدم این محدودیت خیلی زیاد بودچون نمیخوام تمرکز کنم بهش وارد جزعیاتش نمیشم تا این حد بدونید ک ب قلبم فشار می اومد انگار ک مچاله شده واز اون جایی ک من بزرگترین خواستم ازادی هست داشتم آب میشدم ومیگفتم خوب چه میشه کرد همینه ک هست همسرم اجازه نمیده دیگه چون مادرم رو دیده بودم توی سراسر زندگیش فقط مسائل زندگیش رو تحمل کرده بودوزجر میکشید،دربرابرمشکلات تسلیم بود ومن هم یاد گرفته بودم ک چاره ای جز تحمل کردن ندارم ،اصلا من فکر میکردم فقر توزندگی طبیعیه روابط نامناسب روند طبیعیه ، کاملا باورهام مخالف حرفهای استاد وجهانم بود بخاطر همین پذیرفته بودم وخوب توی یک گودالی گیر کرده بودم وزندگیم اصلا اونی نبود ک میخواستم خانوادام تورابطشون ازادی داشتن اما من نه ،بخاطر همین خواهرم همش میگفت لطیفه یه کاری بازندگیت بکن تا کی تواینقدر محدود هستی مگه قراره ادم چند سال زندگی کنه جواب من قبل از اشنایی بااستاد این بود ک چیکار کنم همسرم اجازه نمیده ازادیم رو گرفته نمیتونم کاری کنم

    الان ک دارم این متن رو مینویسم از این همه ضعیف بودن خودم حالم بد میشه این حد از ترس این حد از ناامیدی وقدرت رو از خداوند گرفتن و ب دست دیگری دادن خدای من من چقدرررر مشرک بودم

    خلاصه بعد اشناشدن با قوانین جواب من ب خواهرم این بود ک درست میشه همه چیز درست میشه اما هیچ اقدامی هم نمیکردم ودنبال راه حل نبودم وطبیعتا هیچ چیز هم تغییر نمیکردومنم این توهم رو داشتم ک خود ب خود شرایط درست میشه خوب هیچ چیز درست نشد ک بد تر شد وانگار من ب این وضعیت عادت کرده بودم این زمان واین تجربه واین ترس برای من پانزده سال اب خورد بله من پانزده سال هست ک میتونستم بهترین تجربه ها رو داشته باشم اما با قدرت دادن ب همسرم و قدرت رواز خداوند گرفتن از اینکه نکنه بحث ودعوایی پیش بیاد من تحمل کردم ترسهام داشتن منو توخودشون غرق کردن تا اینکه یه تضادی ب تازگی سر راهم قرار گرفت اینقدر این تضاد برام درد داشت اینقدر برام سنگین بود ک دیگه نخواستم نقش قربانی رو بازی کنم البته این تصمیم هم برمیگرده ب این مدتی ک روی خودم کار کرده بودم وخودم رو ارزشمند میدونستم ربط داشت واومدم با حال خوب تو زندگییم برای اولین بار خواسته هام روب همسرم اعلام کردم وب همسرم گفتم ک اگه قرار ب ادامه رابطه هست باید خیلی چیزها در روابطمون عوض بشه و اقداماتی کوچولو کوچولو هم شروع کردم ب انجام دادن خوب اینها حق طبیعی هر انسانی هست ک من از خودم محروم کرده بودم وخودم رو زندانی افکار نامناسب خودم کرده بودم حالا من ب یک باشگاه ورزشی نزدیک ب خونمون ثبت نام کردم این در حالی هست ک سالها من ب امسرم اصرار میکردم وایشون هربار مخالفت میکردن و قدم بعدی با بچه هام ب استخر وسط شهر میرم این بار قدرت رو ب خدای وهابم دادم وخدای سریع الجوابم همیشه هدایتم میکنه ب مسیر درست ودستم رومیگیره واینجا ب خدا گفتم خدایا قدرت دست تو هست توصاحب وفرمانروای من هستی من از تو آزادیم رو میخوام فقط از خودت ای معبودم ،ومیخوام بقیه مسیر روبا صبر کردن صبر ب معنی ک روند تکاملی مسئلم طی بشه ادامه بدم وتکامل رو ب درستی طی کنم وب نتایج بزرگتری برسم ،حالاتواین روند من چند روزی بود همش از خودم میپرسیدم باورهای غلط من در مورد آزادیم چی میتونه باشه ،وقتی خدا هدایتم کرد ب جواب سوالم یعنی داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم ک من چه باگ هایی رو پیدا کردم توذهنم ،نزدیک 16 یا17سال پیش خواهرم بهم گفته بود ک تومجله ای خونده بوده ک یک خانمی ک پوشش مناسبی نداشته توی بازار مورد اذیت جنسی یه اقایی قرارگرفته ودرادامه قاضی مرد خطاکار رو بخشیده وگفته ک این خانم ظاهر نامناسبی داشته واین فرد نیاز خودش رو برطرف کرده وهمچنین یادم اومد خودم تومجله ای خوندم ک یک مسافر کش خانم های تنهای ک سوار ماشین بودن رو ب بهانه مسیر فرعی میبرد ومورد ازارواذیت جنسی قرار میداده وبدون هیچ گونه لباسی این خانم رو توبیابون رها میکرده ومیرفته ،من این موضولات رو سالها بود ک شنیده بودم وفراموش کرده بودم اما الان ب یکباره ب ذهنم اومده بود ومن فهمیدم ک وقتی مجرد بودم اینقدر تحت تاثیر این دو داستان توهمی قرارگرفته بودم ک باورهای نامناسبی توذهنم ایجاد شده بودواین باورها من رو هدایت کردب فردی ک مشابه افکار من رو داره واین محدودیت ها شکل گرفت حالا این باورهای مخرب چی بودن :

    امنیت درجامعه وجود نداره ووقتی توآزاد هستی ممکنه امنیتت ب خطر بیافته ومورد ازار واذیت افرادنامناسب قرار بگیری

    همه ی مردها ادم های عوضی ونامناسبی هستن وب هیچ مردی نمیشه اطمینان کرد

    این دوتا باور اینقدر مخرب هستن ک میتونه آزادی رو ازم بگیره هر چند من باز دارم ذهنم رو شخم میزنم تا باورهای مخرب بیشتری رو پیدا کنم وباورهای مناسبی ک جایگزین این باورهای مخرب کردم:

    من درطول عمرم حتی یکبار ندیدم برای خانمی توی محیط بیرون از منزل اتفاق بدی بیافته واین داستانهای مجله ها هم همش ساختگی هستن هدف نویسنده از این داستانها این بوده ک تعدادمخاطب های مجله بالابره وداستانش کششی داشته باشه وادم ها از همچین داستان هایی ک خیال پردازی هستن استقبال میکنن وگرنه در واقعیت هیچ وقت این اتفاق نیافتاده مثالش خواهر خودم ایشون ادم بسیار فعالی در جامعه هستند گاها پیش میاد تا پاسی از شب هم بیرون هستن اما حتی یکبار هم چیزی شبیه ب این موضوع براش ب وجود نیامده

    ودرموردمردها ادم های نامناسبی هستند باید بگم واقعا بی انصافی مطلق هست اگه اقایون رو اینجور قضاوت کنم همین همسر خودم ب شدت ادم باحیا واهل خانواده هست ودر چهار چوب اخلاقی خودش همیشه رفتار کرده وحتی یکبار من چیزی خلاف ارف جامعه از ایشون ندیدم ،واین باورها رو هروقت سوار تاکسی میشم ب خودم یاداوری میکنم ومیگم ببین لطیفه این اقا چقدر ادم محترم وبا شخصیتی هست الان دیدی همه ی مردها ادم های فوق العاده با اخلاقی هستن واینجوری باور سازی میکنم وکم کم مسئله ای ک سالها اون رو تحمل کردم رو باصبر کردن( صبری ک روند تکامل مسئلم طی بشه ) حل میکنم

    در پناه خداوند شاد سالم ثروتمند وسعادتمند باشید

    حالا این م

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    آرزو دادفر گفته:
    مدت عضویت: 1276 روز

    سلام

    با تشکر از استاد عزیز ومریم بانو زیبا

    تجربه ای که من از تحمل شرایط میتونم براتون بگم اینکه چند سال پیش که دخترم کوچیک بود یه مشکلی پیدا کرده بود که هرجا دکتر بردم میگفت سالمه چیزی نیست

    حتی آزمایش دادیم سالم بود

    مادربزرگ میگفت آره باباشم بچه بوده همینطوری بوده

    پدرش میگفت آره ما ارثی اینطوری هستیم

    اما من نتونستم این موضوع رو قبول کنم

    تا اینکه یه روز رفتم داروخانه برای متصدی داروخانه که یه خانم جوانی بود مشکل دخترم رو توضیح دادم

    اون خانم گفت من بهش پماد کالاندولا که پماد ضدسوختگی ادرار والتهاب هست رو میدم استفاده کن اگر جواب نداد یه فکر دیگه ای کن

    به محض اینکه چند روز پماد رو استفاده کردم برای دخترم دیدم علائم برطرف شده ودیگه دخترم خوب شده

    واقعا با یه پماد ساده وارزان مشکل حل شد

    من هم زیاد به حرف دکترا اعتماد ندارم

    یه تجربه دیگه هم دارم

    دستم بعد زایمان دچار درد وگرفتگی شده بود که اصلا نمیتونستم بچه رو بغل کنم

    رفتم پیش دکتر ارتوپد گفت باید عمل کنی

    وقتی از مطب اومدم بیرون

    یادم اومد یه دوستی دارم که ماساژور حرفه ای

    بهش زنگ زدم موضوع رو گفتم دوستم گفت نرو پیش دکتر بیا پیش خودم با چند جلسه بدون عمل درمان میکنم دستت رو

    واقعا هم همین شد دستم الان خوب شده ومن به راحتی دارم فعالیت میکنم

    چقدر ساده موضوع حل شد

    واقعا ازتون متشکرم

    من خیلی موضوعات هست که بگم

    چه راه حلهای عجیبی گفته بودن وچقدر ساده حل شدن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    فاطمه محسنی گفته:
    مدت عضویت: 771 روز

    چه منظره خوشگلی

    چه اسمون قشنگی ابرای پنبه ای سفید در دریای اسمان اّبی چه دلربایی میکنن… زمین پوشیده از سبزه و چمن وعلف های سبزی که یکیشون پررنگ و یکیشون کم رنگه و در این بین یک آییینه ی زیبا از جنس آب در وسط میدرخشه خدایا خیلی قشنگه من عاشق طبیعتم … اون دریاچه وسط آب خیلی زیباست اون نوری که منعکس، میکنه و اون جایی که گفتین عکس براونی میفته روی آب واقعا تصویر فوق العاده ای هست … استاد خونتون این زمین و این بهشت فوق العادست استاد شما بینظیرید

    خدای من کمکم کن تا مثل استادم در این مسیر ثابت قدم باشم عملگرا باشم و باورام بهتر بشه

    اومدم تا باز هم یک صلات دیگه رو تجربه کنم ..

    تحمل ؟؟؟

    وقتی که میگی این شرایط درست نمیشه یعنی داری تحمل میکنی وقتی باور داری راهی نیست راهی پیدا نمیکنی وقتی بی احترامی میبینی وقتی رفتارای درست نمیبینی و کاری نمیکنی و حال بدی داری تو داری تحمل میکنی

    احساس استیصال احساس ناتوانی احساس نبود هیچ راهی اینا منجر به احساس بد میشه و اینا نمود همین تحمل کردنه !

    ولی اینو باید بدونی فاطمه تویی که همین دیشب به یک تضادی با خانوادت خوردی رفتارای بدی دیدی

    فاطمه

    نبایدتحمل کنی نباید بپذیری همینی که هست

    بلکه باید اصلاح کنی

    در حال حاضر نقطه ضعف من و نشتی انرژیم برمیگرده به روابطم با مردم

    چون من خودمو قبول ندارم

    چون من هنوز باورام درست نشدن

    چون من هنوز نتونستم عمل کنم

    ولی دیگه تحمل نمیکنم

    یه سری تصمیماتی گرفتم برای بهبود این روند

    چون قطعا راهی وجود داره

    چون اونجایی که راهی نیست خداوند راهو باز میکنه

    اول از همه باید باور کنم به خداوند حامی هادی و قادر وبعدش باور کنم به توانایی های خودم و بعدش شروع کنم و شخم بزنم ذهنمو در مورد رابطه

    فاطمه هرگز تحمل نکن

    قدم اولو بردار

    هر موقع روابطمو اصلاح کنم میام زیر همین کامنتم مینویسم که چه روندیو طی کردم

    من تعهد میدم که تغییرش بدم و هربهایی لازم باشه بپردازم

    ادما آیینه ما هستند

    اینکه اونا در واقع دارن منه حقیقیو نشون میدن

    و برای اینکه این تصویر تغییر کنه من باید تغییر کنم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    آرام گفته:
    مدت عضویت: 1253 روز

    سلام این نشانه دومین بار است که برای من آمده قبل از خرید دوره دوازده قدم وحالا که قدم سوم هستم و واقعا استاد درست میگن که فرق هست بین کامنت هایی که بچه‌هایی که دوره ها را خرید کردند وانهایی که فایل‌های دانلودی را همین طوری می‌بینند در مورد من این واقعا صدق می‌کنه قبلا فکر می‌کردم استاد برای تبلیغ محصولاتش این رو میگه اما وقتی واقعاً خواستم زندگیم رو تغییر بدم واز خرید یه لباس ورزشیم زدم وپولش رو دادم وقدم اول رو گرفتم واقعاً زندگیم تغییر کرد تازه من قدم سوم هستم ببین اگر تا قدم دوازدهم برم دنیام چقدر زیبا تر میشه اونوقت دیگه تحمل نمیکنی گام به گام پیش میری وخودت میفهمی که در مسیر درست قرار گرفتی ولذت میبری از زندگی حالا اگه بخوام قبل از خرید دوره دوازده قدم یه فایل رایگان بهت معرفی کنم اون فایل انگیزشی شماره 3هست که اگه به دونه دونه کلماتش با دقت گوش بدی کلیدت زده میشه رفیق برو گوش کن وحالش رو ببر ممنونم از استادم مریم جان ودوستان هم فرکانسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      رویا میانکاله گفته:
      مدت عضویت: 1298 روز

      سلام دوست عزیزم

      از شما بابت معرفی فایل انگیزشی شماره 3 بسیار سپاسگزارم .

      این چهارمین هدایت خدا برای همین امروزم که تا الان 3 ساعت شده بوده.

      خیلی خیلی نیاز داشتم و امروز شما دستی از دستان خدا برام شدید.

      خدا واقعا خیلی خیلی بهم نزدیک و عاشق منه ،شاید بخاطر اینه که همیشه باورم این بوده تنها حامی من خداست و همیشه کنارمه و با آسون ترین راه ها هدایتم میکنه.

      خیلی دوستون دارم از خدا براتون بهترین ها رو خواستارم.

      در پناه حق شاد و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1705 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    وقتی آدم ندونه یه چیز بهتری هست یا نبینه الگوها رو یا جوری بهش القا کرده باشن که فکر نکنه میشه تغییر کرد یا جوری افرادی رو باور کنه که بگه این حرف از این فرد صد در صد درسته،دیگه به فکر راه حل نمی افته .

    حتی در مسائلی که خوب هستیم هم خوبتر رو ببینیم بهتر میشیم.

    من تو مسائل مالی کاری مسئله دارم و در دوره حل مسئله هدایت شدم به کار دیگه.

    قبلش پذیرفته بودم که من نمیتونم و راهی ندارم جز همون شغل اما به لطف خدا راهی ذهنی برام باز شد و پیگیر شدم.

    اگر این ذهنیت که بر اساس این باور برام باز شد که چرا فقط اینکار ،کارهای دیگه ای هم هست که میشه پول درآورد رو قبلا هم می‌داشتم حتما زودتر به نتایج می‌رسیدم.

    من اینجوری بودم که چسبیده بودم و البته این چسبیدن بدلایل باورهای نادرست بود،می‌تونم بگم اولین باور همین پذیرفتن یک باور منفی و نادرست در مورد خودم پول از راه سخت باید بدست بیاد بود.

    نمیگم باورهای نادرست دیگه ای ندارم ولی اولین باور ای بود.

    الحمدلله هدایت شدم به کار دیگه و امیدوارم باورهای نادرست دیگه رو شناسایی و به هر چی دلم میخاد برسم.

    یه جمله ای رو استاد میگن :هیچ چیز رنج آوری طبیعی نیست

    خیلی دقت کنیم طبیعی نیست

    طبیعی بودن چیه؟همه چیزهای خوبی که می‌خواهیم و راحت بدست میاریم.

    پس طبیعی بودن در مسیر خدا بودنه،عبدالله بودنه

    خیلی مهمه که بعد از ایمان به خدا ،کنترل ذهن رو همه جا داشته باشیم.

    اصلا کار راحتی نیست ولی شدنیه و کردن دوستان

    برای طبیعی زندگی کردن باید خدا گونه زندگی کنیم و برای اینکه این شکلی باشیم باید باورهای نادرست رو پیدا کنیم و عوض کنیم.

    خداوند رحمان و رحیم

    جز خوبی نداره

    اگه جایی ناجورِ مانع رو پیدا کنیم

    مانع همون ترمزِ که استاد میگن

    صبر میکنم چون تازه شروع کردم و پله پله بالا میرم

    تحمل نمیکنم چون طبیعی نیست

    از خداوند بزرگ برای همگی آرزوی راه راست دارم همون راه راست سوره فاتحه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مینا رئیسی گفته:
    مدت عضویت: 1730 روز

    سلام استاد مهربانم

    من نمی دونم چجوری ازتون تشکر کنم

    با وجود اینکه 31 سالمه من هیچ وقت نمیدونستم که تفاوت صبر و تحمل چیه

    تو خونواده ای بزرگ شدم که مشکلات زیاده و همشون بهم میگفتن باید صبر کنیم که خدا با صابران است. و همه اعضای خونوادم با وجود مشکلات فراوان همشون دارن تحمل میکنن که فکر میکنند این یعنی صبر.

    و ممنونم که من رو از این گمراهی نجات دادین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سحر گفته:
    مدت عضویت: 3178 روز

    سلام استاد خوبم و دوستان عزیزم

    به خاطر این حرفای عالی از شما و از خدا ممنونم من از دیروز دنبال مفهوم صبر بودم و همش تکرار میکردم که صبرم تموم شده حتما باید راهی باشه .. نزدیکانم بیشتر میگن که باید بی خیال باشم و.. با گوش دادن به این فایل و این جمله قشنگتون که وقتی زجری هست و تحمل میشه این غیر عادی هست و حتما که راهکاری وجود داره و قشنگ مفهوم صبر رو هم متوجه شدم من فکر میکردم هر دو یکی هست از خدا ممنونم

    معمولا آدمای دوروبرم وقتی صحبت میکنم و میگم این مسائل هست و باید دیگه من نبینم اینجور چیزارو توی زندگیم میگن تو بی خیال باش و از فکرت دور کن و فکر نکن و… ولی رهایی فکری در ذهنم معمولا مواقعی اتفاق میفته که اون مسئله رو حل میکنم و یه کاری میکنم در مقابلش و قبول نمیکنم با منطق حلش میکنم . در این مورد آخر هم که انقدر زمان با ارزش و ثانیه های قشنگ و با ارزش فکر و ذهنم رو مشغول به خودش کرده اجازه نمیدم ادامه پیدا کنه و حلش میکنم به لطف خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مریم رضوی گفته:
    مدت عضویت: 3810 روز

    سلام استاد وقت بخیر

    استاد عزیزم من دوره روابط روهم تهیه کزدم و خیلی از دوره های دیگه و هنوز واقعااااا جواب سوالم رو نگرفتم

    تو این فایل گفتید اگه دارید تحمل میکنید بخاطر بی ایمانی حرف مردم وموارد دیگه تحمل نکنید و از کسی که باهاش تو رابطه هستید جدا بشید

    از طرفی تو دوره روابط، گفتید که باید رو خودمون کارکنیم و با جدا شدن فرکانس نامناسب ما با خودمون همه جا میاد و در هر صورت ما رابطه خوبی رو تجربه نمیکنیم واصلا تمرکز نباید روی طلاق باشه تمرکز رو خودمون و زیبایی ها ی زندگی باشه حالا در این فایل میفرمایید اقدام باید انجام بشه که ایمان و توکل مون برای تحمل نکردن رو ثابت کنیم

    من واقعاااااا این موضوع برام سواله….

    تو یه رابطه که حالا دو طرف با هم نمیسازن احساس خوشبختی ندارن باید وایسی رو خودت کار کنی که جهان برای تو بقیه کارهارو انجام بده

    یا نه تحمل نکنی و اقدام کنی؟

    یا نه رو خودت کار کنی و کاری نداشته باشی که مثلا تو جعبه مداد رنگیت رنگ ابی(همسر ایده ال) رو نداری و با بقیه رنگها نقاشی زندگیتو بکشی و از زندگی لذت ببری

    اینم قید کنم استاد که من رابطه قبلیمم ناموفق بوده و واقعا این تصمیم برام مهمه و اگه ایمان و توکل در تحمل نکردن و اقدامه بتونم تصمیم درست رو بگیرم

    همیشه اینجوری درک. کردم وقتی شرایط سخته رو باورهات کار کن ایراد از توئه از باورهاته…

    دو درست بشی یا طرف مقابلت درست میشه یا جدا میشی حالا کجای این داستان وظیفه ی اقدام کردن با منه؟؟ تو. کدوم نقطه بفهمم که اقدام درسته که فرکانس غلطم رو دوباره با خودم به رابطه بعدی نبرم؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      ندا رنجبری گفته:
      مدت عضویت: 3663 روز

      سلام دوست عزیزم، من دوره ی عشق و مودت رو ندارم و نمیدونم اونجا استاد دقیقا چیا گفته و نیازی هم به خریدش حس نکردم اما چون اوایل ازدواج روابط خوبی نداشتم و تونستم روابطم رو با همسرم بهبود بدم اونچه که درک کردم رو اینجا خدمتتون میگم.

      ما کلا دو نوع عمل داریم یه عمل فیزیکی و یه عمل ذهنی، من با مثال روشن اش میکنم، مثلا ما در مورد توجه به نکات مثبت و سپاسگزار بودن کلی فایل گوش میدیم و آگاهی وارد مغز ما میشه، شاید یکی باشه که هزاران کتاب در رابطه با شکرگزاری نوشته باشه اینقدر که اطلاعاتش بالاست اما خودش آدم شکرگذاری نباشه خودش توجه اش روی نکات منفی باشه این یعنی اون فرد به آگاهی ها “عمل” نمیکنه، شاید کسی که ذهنی یه گوشه نشسته و چشمشو بسته از نظر ما هیچ عملی انجام نمیده اما توی ذهنش در حال سپاسگزاری و خوب کردن احساسش هست خب این آدم درسته فعالیت فیزیکی ازش نمیبینی اما داره “عمل” میکنه به قانون سپاسگزاری.

      توی دوره ی ثروت استاد خیلی میگه باید عمل کنید خیلیا تصورشون اینه که منظور استاد فقط عمل به ایده های حرکتی و فیزیکی هست، مثل‌ رفتن جایی صحبت کردن با کسی یا کسب یه مهارتی، خب همه ی اینها هست، اما یه نوع عمل کردن دیگه هم هست مثل فکر نکردن به کمبود، اینم از نظر استاد عمل کردن به قوانین ثروت هست، در‌مورد روابط وقتی استاد میگن تحمل نکنید عمل کنید، یعنی واقعا تمرکزت رو باید بتونی روی نکات مثبت طرف بزاری، خیلی از ماها فکر میکنیم اگر به خوبی های طرف توجه کنیم موندگارتر میشه تو زندگیمون در‌صورتی که اینطور نیست اگر توی یه رابطه ای احساس ما با اون فرد خوب نیست ما با تلاش برای تمرکز بر خوبی های اون فرد، به رابطه ی دلخواه خودمون هدایت میشیم چون در حال سفارش خوب دادن به جهان هستیم، اگر هم نکته ی مثبتی پیدا نمیکنیم باید بتونیم یه طوری، رفتار نامناسب اون فرد رو نادیده بگیریم و جوری بشیم که واقعا رفتار اون فرد تاثیر احساسیش توی ما کم و کمتر بشه به نسبتی که کم میشه یعنی ما در حال عمل به قانون هستیم و این عمل ما رو به خواسته مون میرسونه این عمل دقیقا همون تحمل نکردنه همون دست روی دست نگذاشتنه.

      استاد میگن اگر توی رابطه ای هستی اینکه به طرف باج ندی هم خودش عمل هست منظور استاد از عمل کردن در‌ روابط این نیست که بریم درخواست طلاق بدیم، خود استاد با اینکه مرد بودن اما تنها کاری که کردن حق طلاق رو بخشیدن به همسرشون، یعنی اقدام به طلاق نکردن.

      ما نه تنها دیگران رو نباید

      ” باعث” خوشبختی بدونیم، همینطور هم نباید “مانع” خوشبختیمون ببینیم، هر دو شرک هست و درست کردن این شرک هم جزو عمل کردن به قانون و تحمل نکردن محسوب میشه، بخش اعظمی از تمام اتفاقات ما خصوصا در روابط ذهنی هست، عمل ذهنی، عادت فکری و به نسبت خیلی خیلی کمتر عمل فیزیکی، امیدوارم دیدگاهم بتونه بهتون کمک کنه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      علی بهره ور گفته:
      مدت عضویت: 3536 روز

      سلام به دوست عزیز خانم رضوی

      تحمل نکردن تنها به معنی جدا شدن و گرفتن این جور تصمیمات نیست.

      بلکه شما باید با کار کردن روی خود و پیدا کردن باور های مخرب در پی ساخت و هدایت شدن باشید.

      ایا کسی که بی پول هست برای اینکه بی پولی رو تحمل نکنه باید برود دزدی کند خیر.

      بلکه با کار کردن ذهنی و فیزیکی شرایظ رو تحمل نکند و بسازد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    فهیمه مقاتلی گفته:
    مدت عضویت: 2808 روز

    به نام خداوند مهربانم

    با اینکه چند وقت از انتشار این فایل گذشته ولی من میخواستم با نتیجه بیام در مورد این فایل بنویسم که ایمان خودم و بقیه دوستان قوی تر بشه که هیچ شرایط سختی را نپذیریم

    داستان از این قرار بود دختر من 6 سالشه و همیشه توی خواب بدون استثنا یک بار تا دوبار جیش می‌کرد با اینکه شب دستشویی هم میبردمش ولی باز هر شب ما این مسئله را داشتیم، یه مدت پمپرز پاش کردم دیدم شدیدا به پمپرز وابسته شده و بدون پمپرز نمی‌خوابه، گفتم این روش اشتباهه باید از پمپرز بگیرمش، آقا ما پمپرز پاش نمی‌کردیم و یه پلاستیک بزرگ زیر پاش میزاشتم ولی همیشه کلی پتو و تشک و فرش خونه جیشی می‌کرد چون زیاد توی خواب غلت میخورد تا یک سال این جریان ادامه داشت و من هر صبح باید کلی پتو جیشی میشستم، یه روز خسته شدم گفتم ببرمش دکتر ببینم قضیه این جیش کردن دخترم چیه، چون تمام بچه های فامیل هم هسن دخترم از 2 تا 3 سالگی هیچ وقت شب ها جیش نکردن، و بعد با دکتر کودکان مسئله دخترم در میان گذاشتیم و ایشون گفتند اول چکاب کلی انجام بدید بعد نظرم را میگم، خلاصه صبح زود با همسرم و دخترم بلند شدیم که بریم ازمایشگاه بخاطر چکاب، و توی راه دیدیم استاد فایل جدید گذاشته و هم زمان گوش دادیم اصلا شوکه شدم گفتم چه هم زمانی، من هم تصمیم گرفتم نپذیرم این شرایط رو و با گوش دادن به این فایل فهمیدم تصمیم درستی گرفتم و چقدر قشنگ خداوند پلن ها و هم زمانی ها را رخ میده چون دقیقا روزی که من تصمیم گرفتم نپذیریم همینی که هست که من کلی صجر و سختی بکشم و کلی پتو و لباس بشورم، و گفتم این فایل به من فهماند که چیزی که داره سخت و بد پیش میره را نپذیرم، زمان انتشار این فایل میخواستم کامنت بزارم بعد گفتم نه بزار نتیجه بگیرم که تصمیم درسته بعد بیام کامنتش کنم، نتیجه این شد بعد از چکاب کلی دکتر یک نوع قرص داد و توی این 3 هفته فکر کنم تا الان فقط دوبار جیش کرد که اون هم بخاطر خوردن زیاد مایعات در شب بود

    امیدوارم این نپذیرفتن شرایط سخت را و همیشه در هر مسئله ای به دنبال بهبود شرایط باشم و اگه نپذیریم شرایط سخت را و باور داشته باشم راه آسون تری وجود داره، بخاطر این باور موجب می شود هدایت سوم به ایده ها و راه های اسن تر برای حل مسئله ام

    خدایا شکرت بخاطر این قانون ثابت که بر جهان حاکم کردی و خدایا شکرت بخاطر وجود استاد عزیزم و این سایت الهی که همیشه در حال خیر رساندن به ما هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      بانوی عمارت گفته:
      مدت عضویت: 1308 روز

      سلام دوست عزیز منم دقیقا همین مسئله رو با دخترم دارم و هر روز باید پتو و تشک و ملافه بشورم و واقعا خسته شدم از این وضعیت ولی هیچ وقت به ذهنم نرسیده بود که ببرمش دکتر چون تو فامیل دیده بودم و هم شنیده بود بعضی بچه ها شب ادراری دارن تا 8،9سالگی و بعدش درست میشه و منم همیشه تحمل میکردم و میکنم اتفاقا همین هفته گذشته بردم یه چک آپ کامل ازش گرفتن ،وقتی دکتر به شما گفتن بعد آزمایش بهتون راهکار میدن ینی تو آزمایشش چی غیره طبیعی بود که بهش اون قرص رو داد و شب ادراریش درست شد و اینکه اسم اون قرص چی بود

      سپاسگزارم از پاسخگوییتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: