اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
_وقتی دیپلم گرفتم و دانشگاه قبول شدم خیلی توی فکر درآمد بودم هر چند قبلش هم جسته و گریخته توی منزل به کلاس پایینتریها درس میدادم و درآمد داشتم اما خیلی چشمگیر نبود رفتم یه شرکتی سر کار شیفت دو(15 الی 23) که صبحها بتونم به درس دانشگاه برسم اوایل خوب بود هر چند عین تراکتور از خودم کار میکشیدم اما چون درآمد داشتم و روی پای خودم واستاده بودم ادامه میدادم که عیب نداره فقط چهار ساله بعد که مدرک بگیرم اگه همینجا سر کار باشم ارتقا شغلی میگیرم حقوقم اضافه میشه هم اینکه اگه برم جای دیگه رشته من(IT) واسش کار زیاده،بعد از سه چهار ماه سفارشهای شرکت زیاد شد 24 ساعته باید خط تولید کار میکرد و من چون شیف دو بودم ساعت کاری شد 7شب تا 7 صبح خلاصه این شب کاریه چند هفته طول کشید و عید کار و زودتر از ایام تعطیلات باید شروع میکردیم تنها دلخوشیم جمعه ها بود که لااقل جمعه ها تعطیله اما بعد یه مدت جمعه هم کار اجباری شد و با اینکه استعلاجی داشتم مرخصی استفاده نکرده داشتم چقدر اذیت میکردن که باید محل کار حضور داشته باشید و بعد از جمعه کاری اجباری استعفا دادم
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
_احساس ارزشمندی خودم رو نادیده گرفتم دقیقا برده بودن رو به جان خریدم برای حقوق وزارت کاری که خودم توی فرم درخواست داده بودم چون یه قسمتی توی فرم استخدام نوشته شده بود حقوق پیشنهادی و من طبق شنیده هام نوشتم طبق وزارت کار که منو قبول کنن درصورتی که اون کار قیمت نداشت از بس که کار حساسی بود و واقعا باید با تمام جسم و جان کار میکردم
_قدرت دادن به مدرک برای ارتقا شغل و افزایش درآمد
_باور کمبود که کار کمه پول کمه شغل کمه
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
احساس ارزشمندیم و باور لیاقتم رو اگر تغییر میدادم هیچ وقت همچین شرایطی رو تحمل نمیکردم من به عنوان انسان اشرف مخلوقات خداوند شب رو مایه آرامش من آفرید چرا برای یه حقوق بخور نمیر خواب شبم رو ازش گذشتم اونایی که سابقه شب کاری دارن میدونن حقوقش دو تا پایه حقوق محاسبه میشه اما در طول روز هر چقدر بخوابی اصلا جبران نمیشه شاید دیگه خوابت نیاد اما میزون نیستی
خدای من پول به چه قیمتی اونم این مبلغ؟!
وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
وقتی استعفا دادم بلافاصله از روز بعدش توی روزنامه دنبال کار گشتم که شرایطش جورتر باشه انقدر اذیت نشم به درسم برسم و آزادتر باشم که به کار در منزل هدایت شدم و با وجود شکست خوردن و درآمد نداشتن من واقعا بزرگترین تجربه ها رو گرفتم و الان که حدود پانزده سال از اون تجربه ها میگذره کاملا متوجه هستم که باید این مسیر طی میشد تا خواسته من از دل تضادها برام واضح میشد
در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
الان که راحت در منزل مشغول رسیدگی به فرزندانم هستم و میتوانم درآمد داشته باشم تمام گذشتم رو با عشق با عشق با عشق دوسش دارم چقدر من بزرگ شدم اگه اون گذشته و اون تجربیات کاری با من نبود من راحتی رو انتخاب نمیکردم بازم شاید درگیر سگ دو زدن بودم
بازم مثال استاد که خدا از اون بالا با هلی کوپتر داره تمام راههای جنگل رو میبینه به درستی هدایتمون میکنه زبان جهان اینطوریه که میخواد از دل تضاد تو رو به خواستت برسونه قبلا توی آموزش قانون جذب خیلی میگفتن خواستن رو براش زمان مشخص کن بعدها استاد از زبان شما هم شنیدم که میگید در بهترین زمان خودش اتفاق میافته الان احساس میکنم جهان خودش خواسته هم برات واضح میکنه
استاد خدا رو شکر که از اون وضعیت خسته شدم آستانه تحملم پر شد و هی رفتم دنبال یه کار دیگه یه جای دیگه یه روش دیگه تا تونستم به اینجا برسم و مثل خیلیا یه عمر درگیر اون زندگی مسخره حقوق بگیری و بردگی نشدم
خداروهزاران بار شکر که راهنمایی مثل شما خداوند در مسیرم قرارداده تا من بتوانم راحتتر تصمیم بگیرم وافکار وباورهایم را تغییر دهم ودر همه زمینه ای پیشرفت کنم
خداروشکر بابت این همه زیبایی که خداوند خلق کرده وشما به ما نشان میدهید خداروشکر بابت این همه فراوانی واین همه آگاهی
امروز که اتفاقی سایت رو باز کردم دیدم اسناد فایل جدید گذاشتن وبا شوق گوش کردم وتاییدی شد برروی مسیرم وفهمیدم که دارم درست عمل میکنم ومن نباید چیزی رو که دوست ندارم تحمل کنم وبرای همه چیز یک راه حل وجود دارد ووقتی من نمی پذیرم خداوند منو به راه حل هدایت میکند وبارها این اتفاق برایم تکرار شده که کاری رو دوست نداشتم انجام بدم تحمل کردم اما اون وسط خودم حالم بد بوده اما وقتی با قدرت ومحکم نه میگویم احساس شادی در وجودم موج میزند حتی خداوند شرایطی رو برای به وجود میآورده شادی ولحظه های زیبایم بیشتر میشود وهر لحظه خداروبیشتر شکر میکنم. وحتی خداوند به شرایط ومکانهای بهتر هدایتم میکند
خداروشکر که خداوندی هدایتگر ودقیق دارم که همیشه هوایم رو داره ومن رو به بهترین ها هدایت میکنه واین من هستم با اعتماد به خودم وخدای خودم لحظه ها رو برای خودم خلق میکنم ممنونم از شما استاد عزیزم که با هر فایلی که میگذارین وبا هر دوره ای که میخریم به بهترین ورژن خودمون تبدیل میشیم
خداوند هدایتگر تک تکمان ونور وعشق وثروت در لحظه لحظه زندگیمان جاری
چه صحنه ای زیبایی بود اول فایل چه اهنگ زیبایی چه مکان زیبایی خدایاشکرت که با دیدن شما ما باورهامون داره روز به روز تغییر میکنه .
وقتی بارون میاد بعد ظبط فایلاتون من میگم خداوند با بارانش داره تعیید میکنه حرفای شما رو استاد
چقد صحبتاتون عالی بود ..
من میخوام از تجربه خودم بگم .من 16سالم بود ازدواج کردم با باورهای اشتباه 10سال یه زندگی سخت تحمل کردم با بچه چون همیشه این شنیده بودم که زن باید وقتی ازدواج میکنه تحمل کنه چون زندگی سختی هاش مخصوصا که اگه بچه داشتی باشی که بخاطر بچه زندگی کنی چه زندگی سختی گذروندم همش کتک همش توهین خلاصه 10سال زندگی کردم تا جایی که اصلا نفهمیدم چی شد یه یه شب قید همه چی زدم همه چی تموم کردم واقعا الان که فکرش میکنم خداوند چه قدرتی بهم داد که اولین نفر تو خانواده بودن برای طلاق ولی خیلی جنگیدم حاضر شدم بدون هیچ پول سرمایه ای خودم زندگی بسازم حتی به قیمت ندیدن بچم خدایا شکرت که این مشکلات باعث شد که از من مائده ای بسازه که تو سن 33سالگی یاد بگیرم تنهایی یاد بگیرم وابسته نبودم یاد بگیرم خداوند کیه خدایا شکرت من واقعا از جایی که هستم راضی
ولی واقعا من یه روز که تمام نتایجم کامل شد کل. زندگیم از اول با داستانهای زیباش تعریف میکنم
خیلی وقت بود که تو سایت کامنت نمیزاشتم الانم که اینارو مینویسم یه حسی میگفت ننویس فرکانس کامنتات پایینه ولی دل به دریا زدم و اومدم بنویسم
بنویسم که خیلی از شرایط هست ما صبر و با تحمل اشتباه میگیریم و بخاطر همین هر شرایطی رو تحمل میکنیم فقط بخاطر این حرفا که خداوند با صابرین هست یا گر صبر کنی زغوره حلوا سازی
در صورتیکه اشتباهه صبری که همراه با تکامل و رشد نباشه همراه با احساس خوب و توکل نباشه میشه تحمل
و همه ی ما تحمل میکنیم
بی احترامی و تحقیرهای محیط کار را بخاطر ترس و شرکی که داریم
تبعیض های رفتاری پدر ومادر با فرزندان را
تنهایی بخاطر ترس و عدم اعتماد به دیگران را
تحمل میکنیم وقتی نه کسی تو رو میبینه نه کسی تو رو میشنوه نه کسی تو رو حس میکنه
همه ی اینا رو تحمل میکنیم با احساس بد چونمیترسیم برای تغییر قدم ورداریم چون همه چیزو تو زندگیمون دخیل میدونیم بجز خودمون چون رو همه حساب میکنیم بجز خدا
و چقدر لذت بخشه آدم دل و جرات داشته باشه و این شرایط رو به نفع خودش تغییر بده
چند سال پیش یه جا مشغول کار بودم با اینکه کلی زحمت میکشیدم از کار نمیزدم حلال کار میکردم اما همیشه مورد توهین و بی احترامی همکاران بودم چند سال این وضعیت رو تحمل کردم و خودم فک میکردم دارم صبر میکنم و خوش بحالم خدا پاداششو بهم میده
اما اشتباه بود تا اینکه بعد از چند سال کارمو ترک کردم و یک ماه نکشیده یه کار عالی تر پیدا کردم با همکاران محترم ارزشمند وفادار و صادق که واقعا کار کردن باهاشون لذت بخشه من جسارت به خرج دادم و نتیجشو دیدم و توی محیط کارم پر از آرامشم
اما گاهی وقتا تحمل کردن فقط مربوط به محیط کار و یا بیرون نیست بلکه مربوط به خانواده هست و بیشتر مواقع ترککردن یا حذف کردن راه چاره نیس ……
سلام دوستان نازنینم همان طور که استاد سوال هایی پرسیدن من خودم در رابطه با مدرسه رفتن این طوری بودم…
هدفی که من دارم در راستای مدرسه نیست ومدرک و.. به دردم نمیخوره و این باور رو اصلا ندارم که با تحصیلات میشه به جایی رسید برای همین دقیقا سه ماه گذشته بود که پیشنهاد رو به مادرم دادم که با برخورد خیلیی بدی روبه رو شدم ولی تسلیم نشدم گفتم این تضاده بیام باورمو تغییر بدم بیام توحیدمو قوی تر کنم ..
کنترل زندگی من صدرصدش دست خودمه یعنی چی که کسی برای من تصمیمم بگیره؟ این اصلا شرکه!
برای همین دائم تجسم کردم درباره هدفم نوشتم تاااا الان!
امروز بود داشتم با مامانم دوباره صحبت میکردم که بحثش پیش اومد و خیلیی راحت قبول کرد و اینکه صدرصد زندگیمون باوره اگه خواسته ای داریم ببینم پامون رو چه ترمزیه؟!
و واقعا برای این اتفاق و اتفاقات مشابه این به خودم افتخار میکنم که همواره تسلیم نمیشم و روبه رشدم
ممنونم که کامنت منو مطالعه کردین امیدوارم شمام بتونین مثل من از مطالب استاد استفاده کنین و زندگی سرشار از شادی ، آرامش ، عشق و طوری که خودتون دوست دارین بنویسید
سلام دوباره به سیدعزیزم وتمام دوستان.من تاچندماه قبل همیشه بارفتارهای مادرخانمم درتضادبودم واوایل همیشه باخانمم بحث میکردم که مادرت نباید این کار را میکرد یاچرا این کار را میکنه.تا این که تصمیم گرفتم که رفتاروحرکاتش ومهمترازهمه حس من این بودکه منا دوست نداره ومن اصلآ نمیرفتم خونشون یااگه یه موقع هم که میرفتم قبل رفتن به خودم میگفتم که من رفتارش رو تحمل میکنم بخاطرخانمم تحمل میکنم تابعد اینکه باسایت استاد آشنا شدم دیدم که همه اینابخاطرفکرمن بودبااینکه مادرخانمم واقعآ همه تلاشش را میکردمناراضی نگه داره ولی افکارمن اینقدر منفی بود وهمیشه دنبال بهانه گیری مثلآ اگه برای همه ماکارونی درست کرده بودیاخورشت بادمجان مثلابقیه دامادهاش اون غذارامیخوردن ولی برای من تنها خورشت مرغ میزاشت ولی باهمه این کارهادوباره ذهن من چون ازقبل ناراحتی رادرست کردن بودمیگشت ویه بهانه ای رادست اویزقرارمیداد.من واقعآ دوست نداشتم این رابطه راولی قبول کرده بودم که من نمیتونم بامادر خانمم رابطه خوبی داشته باشم وهمیشه به خانومم میگفتم من ومادرت نمیتونیم باهم کناربیایم مثلآ اگه حرفی میزدمن یه جور دیگه برداشت میکردم حتی اگه به دخترم میگفت چرا اینقدر شیطنت میکنی من همین حرفوبهانه میکردم.من 10سال بااین فکرلذت کنارهم بودن راازخودم گرفتم ودیگه شده بود باورمن که من بامادرزن بهم خوش نمیگذره ونمیتونم حتی یه شب دورهم باشیم.میخوام بگم دوستان عزیز خیلی اوقات این ماهستیم که یه شرایط خوب ودلخواه رابایه نگرش ویه برداشت اشتباه تبدیل میکنیم به یه شرایطی که دیگه فکرمیکنی بایدتحمل کنی یابرای همیشه کناربزاری یه سری افرادرا.ولی بایه تغییردرنگرش وفکرمیتونی شرایط راتغییربدی.الان وقتی میخوام برم خونه مادرخانمم پیش خودم میگم تواون لحظات هم به من خوش میگذره وهم به بقیه.اگه کسی هم کاری کنه مطابق میل من نباشه پیش خودم میگم طرف هم حق اشتباه راداره
دقیقا یک روز قبل از اومدن این فایل جدید دنبال مفهوم صبر و تحمل بودم چندتا از فایل ها رو بررسی کردم ولی نتونستم مفهوم رو کامل درک کنم وقتی صبح دیروز واردسایت شدم وفایل جدید رو باز کردم دیدم استاد دقیقا درمورد چیزی که میخوام صحبت میکنه چقد زیباست وقتی میگن شاگردکه آماده باشه استاد ازراه میرسه
اینطور زیباست قانون بدون تغییر خداوند
استاد عزیزم بسیار سپاسگذارم از بابت این سری فایل های ارزشمندی که برامون میزارین میلیون ها ومیلیاردها میرزد و شما به رایگان دراختیار ما قرار میدید .
استاد خوشتیپم چه اندام زیبایی بینهایت بار تحسینتون میکنم این حجم از تعهد و پایداریتون در راستای رسیدن به اهدافتون
امروز با خودم عهدی بستم و خواستم درموردش بنویسم باشدبرای سالها بعد اثری برای خودم
امروز که من بعد از حدود چند ماه ورودم به سایت میگذره باید بگم که چقد تغییر کردم وباید زندگیمو به قبل و بعد این چند ماه تقسیم کنم
استادم از الگوهای تکرار شونده ی زندگیم بگم که با آموزشهای شما تونستم پیداشون کنم و حالا میفهمم که چقد الگوی تکرارشونده داشتم ولی فکر میکردم خب طبیعیه همینه که هست و به دنبال راه حل نبودم
الگویی که هر چند وقت یکبار درحال تکرار شدنه و من حالا مچش رو گرفتم وقتی بهم گفتی که آره یکسری از الگوها هستند که نمیتونی کاری بکنی و باید پلن خودتو براشون بچینی و من دوباره فهمیدم بله این دقیقا همون الگویی که شما میگی هست و من دارم هی از کنارش میگذرم و باز دوباره تکرار میشه
استادم امروز بعد از تکرار مجدد این الگو که بین من وهمسرم اتفاق میو فته در هرزمان که برای خرید و معامله یی که میخوایم انجام بدیم همسرم به شدت مقاومت در خرید ملک یا ماشین و ... داره که این مساله در زمان خرید صورت میگیره و ما دچار مشکل میشیم و تا موقع خرید کلی تشنج داریم و من هم کلی اعصابم بهم میریزه که چرا همسر من اینقد توی خرید کردن و معامله دچار ترس میشه و همش در حال مقابله بودم که من میجنگیدم
بله ولی امروز به خودم متعهد شدم که این قضیه رو تمومش کنم و پلن خودم رو بریزم
امروز تصمیم گرفتم و قبول کردم که ایشون همین شخصیت رو دارن و تغییر نمیکنن و من باقبول این موضوع باید فکر برنامه ی دیگه یی باشم و هرزمان که خواستم معامله یی انجام بدم در زمانی باشه که خودم شرایط مالیشو دارم و قرار بر شراکت با ایشون نباشه و خودم تمام کارهامو انحام بدم و به ایشون هم کاری نداشته باشم چون من مسئولیت زندگی خودم رو بر عهده دارم وتمام
استادم از تحمل وصبر گفتی وچقد زیبا بیانش کردی
کجای زندگیم تحمل کردم و کجا صبر
وقتی تنش های زندگیمو نگاه میکنم از رابطه یی که با همسرم داشتم و باورهایی که خانواده ها به ما داده بودند که صبر کن درست میشه بالاخره اخلاقش بهتر میشه بالاخره تغییر میکنه و کلی ترس ها از نگاه اطرافیان و اینکه من دارم صبر میکنم که شرایطم با تغییر شخصیت وخلق وخوی همسرم بهتر بشه در حالی که من داشتم تحمل میکردم با سختی فارغ ازاینکه من قادر به تغییر هیچ کس جز خودم نیستم
بله من 18 سال از زندگی مشترکی که داشتم رو تحمل کردم به امید روزی که اون شخص تغییر کنه و ما باید تواین مسیر با هم باشیم به خاطر نداشتن توکل و ترس ها صبر کنم بچه م بزرگ بشه صبر کنم سنش بره بالاتر و تغییر کنه و حالا فهمیدم که چقد این بار رو به دوش کشیدم و حالا توان ادامه دادن رو ندارم
استاد عزیزم از زمان آشنایی با شما درهایی به زندگی من بازشده که بینهایت بار تغییر کردم و دیگه تحمل نمیکنم برای ادامه ی زندگیم هیچ بی احترامی هیچ سختی رو تحمل نمیکنم و ترس هام رو گذاشتم کنار و حالا میبینم چقد همه چی بهتر شده شرایط همسرم رو پذیرفتم و به دنبال تغییر خودم هستم و ترس از نبودنش ندارم و از خداوند خواستم که من رو هدایت کنه تا تصمیم بگیرم و هر جا که لازم باشه جدا بشم و زندگی خودم رو ادامه بدم تحمل نمیکنم
واما صبر و چقد لذتبخشه صبر و من برای رسیدن به درآمدم صبر کردم دانه ایی رو کاشتم ودرحال آبیاری اون هستم کاری رو طی یکسال هست که در شهر ی بزرگ شروع کردم ازصفر و حالا دارم نتایج این صبر رو میبینم کارم در حال پیشرفت هست درآمدم رو نزدیک به 3 برابر دارم میرسونم و مشتریانی که حالا هرروز به سمتم میان .من با لذت هرچه تمام تر دارم به جوانه دارم میرسم و میخوام شکوفا ش کنم ومیدونم که هرروز بهتر وبهتر میشم و به درآمدی که میخوام میرسم
من از کارم لذت میبرم و صبر میکنم و توکل و ادامه میدم
خداروشکر میکنم که دارین به ما مسیرهای لذت بخش زندگی رو نشون میدین
وخدارو شکر میکنم که من هم دراین مسیر هستم ودارم رشد میکنم وشکوفا میشم
خدایا عاشقتممم که منو هم مسیر این انسان های شریف کردی وتازه دارم زندکی رو درک میکنم
با سلام خدمت استاد گرامی، مریم بانوی عزیز که اینقدر زحمت میکشن در تدوین این فایلهای ارزشمند، و خدمت دوستان توحیدی ام… صحبت از تحمل شد یاد موضوع جالبی افتادم که این روزها خیلی بر سر زبان ها افتاده و ارتباطش با این موضوع… هوش مصنوعی.. هوش مصنوعی مبتنی بر یادگیری ماشین هست و ماشین از طرق مختلف خودش الگوریتم هایی رو خلق میکنه (مثل ایجاد پیوندهای نورونهای مغزی) و ارتباطات مختلفی رو بین مفاهیم مختلف ایجاد میکنه که در نهایت باید خروجی اون با نمونه هایی که از قبل بهش داده شده بسیار منطبق باشه تا بتونه در موارد مشابه حدث درست بزنه یا در تشخیص چهره و انجام عملیات هایی روی اون درست عمل کنه. ماشین از طریق آزمون و خطا خودش الگوریتم هایی میسازه که ما ازش خبر نداریم و چیزی که ما میبینیم اینه که چند درصد خروجی کار با یافته های قبلی مطابقت داره… خیلی جالبه… ما انسان ها هم در ارتباط با شرایط و اتفاقات باورهامون بصورت پیوندهای نورونی ساخته میشه و در دنیای بیرون تاثیر میزاره… مثلا یکی به پزشکی علاقه داره اما بخاطر اینکه پدرش که پزشک بوده و از مادرش جدا شده پیوند نورونی ایجاد شده بین پزشکی و طلاق و این باعث شده سالها واس پزشکی میخونه و قبول نمیشه… یعنی یه جورایی ما آدم ها قرن هاست داریم از این مدل هوش مصنوعی بطور طبیعی استفاده میکنیم. فقط یه تفاوت هایی هست… در هوش مصنوعی ماشین از مقایسه خروجی هاش با بانک های اطلاعاتی یا در مثلا مسیریابی از برخوردها یاد میگیره و الگوریتم هاشو میسازه اما ما یه نیروی هدایت گر فرا زمانی داریم که قبل از برخورد داره درست و غلط بودن رو بهمون نشون میده و مسیر اصلاح الگوریتم های مغزیمونو نشون میده و اون احساسه… احساس… مشکل اینجاست که ماها با احساسمون یکی میشیم و بخاطر همین رصدش نمیکنیم و نتیجه این میشه که میشیم همون هوش مصنوعی… با تعاملاتمون قوانین رو میسازیم و واقعیت ها رو تعریف می کنیم و درش زندگی میکنیم… این میشه که برای بدست آوردن موقعیت ها با هم میجنگیم… حسادت میکنیم تکبر میورزیم … تمام رذائل اخلاقی یجور ماشینیزه شدنه… وقتی با احساس مسیرو پیدا میکنیم هر روز لطیف تر میشیم … هر روز پیوندهای مغزیمون به اون آگاهی مطلق ما رو نزدیک تر میکنه و باز اصلاح میشه و باورها هر روز بهتر میشن…به قول اکهارت توله مشکل از اونجا شروع میشه که ما با ذهن یکی میشیم و ذهنی به جهان نگاه میکنیم و این ذهن نیمه هشیار با الگوهای خودش درد ایجاد میکنه… امید اینکه به جای تحمل کردن که نشانه همون ذهنی عمل کردنه با نگاه توحیدی و نگاه درست به احساسمون راه درستو بسازیم و از شهود الهیمون تبعیت کنیم.
استاد من سال 75 ازدواج کردم با اخلاق تند همسرم با شک هاش با فوش دادنش با کتک کاریش با تهدیدهاش با محدودیت هاش…ساختم و تحمل کردم با اینکه 18 سالم بود اون موقع و از زندگی زناشویی هیچی بلد نبودم.
خیلی بد بین بود
هزار حرف میزد که زن حق هیچ چیزی ندارد فقط باید اطاعت کنی
من خودم لایق نمی دونستم هنوز هم ازش می ترسم…
مردم می گفتن بچه دار بشی خوب میشه
ولی با تحمل کردن من نه این که خوب نشد بلکه…
وقتی از در میاد خونه خیلی می ترسم بچه هام هم هر کدوم میرن توی اتاق
استاد همه فامیل می گفتن صبر کن ولی الان می فهمم اگه صبر بود حالم خوب میشد
این تحمل بوده که ترس داشتم شرک داشتم دارم و نمی دونم تا کی تحمل کنم …
فقط از خدا کمک می خوام خودم عادت کردم به رفتارش
با اینکه خرجمون نمیده نمی زاره برم کاری برای خودم بکنم میدونم اینکه ازش میترسم شرکه
ولی خیلی تهدید می کنه ولی تحمل کردم و می کنم
استاد خواهش می کنم بیشتر این بحث رو جا بندازید
حتی نمی تونم وقتی هست فایل بزارم یا گوشی دست بگیرم….
از خداوند هدایت می خوام بهم شجاعت بده، ایده بده، راهکار بده، تنها چیزی هست که از دستم بر میاد
خانمها رو ضعیف میدونه میگه نباید به خانم ها رو بدی استاد به خدا دیگه از حرفهاش حالم بهم می خوره
هر روز توی ذهنم حرفهاش هست با خودم در گیرم
انگار ریموتم دست خودم نیست
استاد سپاسگزارم بابت تمام آگاهی هایی که به ما میدی
خدا رو شکر برای سایت و بچه های سایت
تنها کار من گوش دادن به فایل های شماست و کامنت بچه ها
اون موقع هیچی از قوانین نمی دوستم همش گریه می کردم…
خیلی کتکم میزد تا حرفی میزدم تا می تونست میزد
الان دیگه کمتر توجه می کنم
نمی دونم شاید خودم فرکانس بد فرستادم
امیدوارم بتونم ذهنمو کنترل کنم
نزدیک یک ماهی هست که یک روز زنگ زده من ندیدم عذر خواهی هم کردم نپذیرفت و قهر کرده
….ولی نسبت به گذشته کمتر گریه می کنم تحمل میکنم
فهمیدم صبر چیه و تحمل چیه احساسم بد میشه ولی سعی می کنم از فرکانسش بیرون بیام
سلام سلام
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
_وقتی دیپلم گرفتم و دانشگاه قبول شدم خیلی توی فکر درآمد بودم هر چند قبلش هم جسته و گریخته توی منزل به کلاس پایینتریها درس میدادم و درآمد داشتم اما خیلی چشمگیر نبود رفتم یه شرکتی سر کار شیفت دو(15 الی 23) که صبحها بتونم به درس دانشگاه برسم اوایل خوب بود هر چند عین تراکتور از خودم کار میکشیدم اما چون درآمد داشتم و روی پای خودم واستاده بودم ادامه میدادم که عیب نداره فقط چهار ساله بعد که مدرک بگیرم اگه همینجا سر کار باشم ارتقا شغلی میگیرم حقوقم اضافه میشه هم اینکه اگه برم جای دیگه رشته من(IT) واسش کار زیاده،بعد از سه چهار ماه سفارشهای شرکت زیاد شد 24 ساعته باید خط تولید کار میکرد و من چون شیف دو بودم ساعت کاری شد 7شب تا 7 صبح خلاصه این شب کاریه چند هفته طول کشید و عید کار و زودتر از ایام تعطیلات باید شروع میکردیم تنها دلخوشیم جمعه ها بود که لااقل جمعه ها تعطیله اما بعد یه مدت جمعه هم کار اجباری شد و با اینکه استعلاجی داشتم مرخصی استفاده نکرده داشتم چقدر اذیت میکردن که باید محل کار حضور داشته باشید و بعد از جمعه کاری اجباری استعفا دادم
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
_احساس ارزشمندی خودم رو نادیده گرفتم دقیقا برده بودن رو به جان خریدم برای حقوق وزارت کاری که خودم توی فرم درخواست داده بودم چون یه قسمتی توی فرم استخدام نوشته شده بود حقوق پیشنهادی و من طبق شنیده هام نوشتم طبق وزارت کار که منو قبول کنن درصورتی که اون کار قیمت نداشت از بس که کار حساسی بود و واقعا باید با تمام جسم و جان کار میکردم
_قدرت دادن به مدرک برای ارتقا شغل و افزایش درآمد
_باور کمبود که کار کمه پول کمه شغل کمه
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
احساس ارزشمندیم و باور لیاقتم رو اگر تغییر میدادم هیچ وقت همچین شرایطی رو تحمل نمیکردم من به عنوان انسان اشرف مخلوقات خداوند شب رو مایه آرامش من آفرید چرا برای یه حقوق بخور نمیر خواب شبم رو ازش گذشتم اونایی که سابقه شب کاری دارن میدونن حقوقش دو تا پایه حقوق محاسبه میشه اما در طول روز هر چقدر بخوابی اصلا جبران نمیشه شاید دیگه خوابت نیاد اما میزون نیستی
خدای من پول به چه قیمتی اونم این مبلغ؟!
وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
وقتی استعفا دادم بلافاصله از روز بعدش توی روزنامه دنبال کار گشتم که شرایطش جورتر باشه انقدر اذیت نشم به درسم برسم و آزادتر باشم که به کار در منزل هدایت شدم و با وجود شکست خوردن و درآمد نداشتن من واقعا بزرگترین تجربه ها رو گرفتم و الان که حدود پانزده سال از اون تجربه ها میگذره کاملا متوجه هستم که باید این مسیر طی میشد تا خواسته من از دل تضادها برام واضح میشد
در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
الان که راحت در منزل مشغول رسیدگی به فرزندانم هستم و میتوانم درآمد داشته باشم تمام گذشتم رو با عشق با عشق با عشق دوسش دارم چقدر من بزرگ شدم اگه اون گذشته و اون تجربیات کاری با من نبود من راحتی رو انتخاب نمیکردم بازم شاید درگیر سگ دو زدن بودم
بازم مثال استاد که خدا از اون بالا با هلی کوپتر داره تمام راههای جنگل رو میبینه به درستی هدایتمون میکنه زبان جهان اینطوریه که میخواد از دل تضاد تو رو به خواستت برسونه قبلا توی آموزش قانون جذب خیلی میگفتن خواستن رو براش زمان مشخص کن بعدها استاد از زبان شما هم شنیدم که میگید در بهترین زمان خودش اتفاق میافته الان احساس میکنم جهان خودش خواسته هم برات واضح میکنه
استاد خدا رو شکر که از اون وضعیت خسته شدم آستانه تحملم پر شد و هی رفتم دنبال یه کار دیگه یه جای دیگه یه روش دیگه تا تونستم به اینجا برسم و مثل خیلیا یه عمر درگیر اون زندگی مسخره حقوق بگیری و بردگی نشدم
در پناه الله یکتا
سلام به استاد بینظیرم ومریم جان
خداروهزاران بار شکر که راهنمایی مثل شما خداوند در مسیرم قرارداده تا من بتوانم راحتتر تصمیم بگیرم وافکار وباورهایم را تغییر دهم ودر همه زمینه ای پیشرفت کنم
خداروشکر بابت این همه زیبایی که خداوند خلق کرده وشما به ما نشان میدهید خداروشکر بابت این همه فراوانی واین همه آگاهی
امروز که اتفاقی سایت رو باز کردم دیدم اسناد فایل جدید گذاشتن وبا شوق گوش کردم وتاییدی شد برروی مسیرم وفهمیدم که دارم درست عمل میکنم ومن نباید چیزی رو که دوست ندارم تحمل کنم وبرای همه چیز یک راه حل وجود دارد ووقتی من نمی پذیرم خداوند منو به راه حل هدایت میکند وبارها این اتفاق برایم تکرار شده که کاری رو دوست نداشتم انجام بدم تحمل کردم اما اون وسط خودم حالم بد بوده اما وقتی با قدرت ومحکم نه میگویم احساس شادی در وجودم موج میزند حتی خداوند شرایطی رو برای به وجود میآورده شادی ولحظه های زیبایم بیشتر میشود وهر لحظه خداروبیشتر شکر میکنم. وحتی خداوند به شرایط ومکانهای بهتر هدایتم میکند
خداروشکر که خداوندی هدایتگر ودقیق دارم که همیشه هوایم رو داره ومن رو به بهترین ها هدایت میکنه واین من هستم با اعتماد به خودم وخدای خودم لحظه ها رو برای خودم خلق میکنم ممنونم از شما استاد عزیزم که با هر فایلی که میگذارین وبا هر دوره ای که میخریم به بهترین ورژن خودمون تبدیل میشیم
خداوند هدایتگر تک تکمان ونور وعشق وثروت در لحظه لحظه زندگیمان جاری
سلام به استاد عباس منش عزیز خانم شایسته عزیز
چه صحنه ای زیبایی بود اول فایل چه اهنگ زیبایی چه مکان زیبایی خدایاشکرت که با دیدن شما ما باورهامون داره روز به روز تغییر میکنه .
وقتی بارون میاد بعد ظبط فایلاتون من میگم خداوند با بارانش داره تعیید میکنه حرفای شما رو استاد
چقد صحبتاتون عالی بود ..
من میخوام از تجربه خودم بگم .من 16سالم بود ازدواج کردم با باورهای اشتباه 10سال یه زندگی سخت تحمل کردم با بچه چون همیشه این شنیده بودم که زن باید وقتی ازدواج میکنه تحمل کنه چون زندگی سختی هاش مخصوصا که اگه بچه داشتی باشی که بخاطر بچه زندگی کنی چه زندگی سختی گذروندم همش کتک همش توهین خلاصه 10سال زندگی کردم تا جایی که اصلا نفهمیدم چی شد یه یه شب قید همه چی زدم همه چی تموم کردم واقعا الان که فکرش میکنم خداوند چه قدرتی بهم داد که اولین نفر تو خانواده بودن برای طلاق ولی خیلی جنگیدم حاضر شدم بدون هیچ پول سرمایه ای خودم زندگی بسازم حتی به قیمت ندیدن بچم خدایا شکرت که این مشکلات باعث شد که از من مائده ای بسازه که تو سن 33سالگی یاد بگیرم تنهایی یاد بگیرم وابسته نبودم یاد بگیرم خداوند کیه خدایا شکرت من واقعا از جایی که هستم راضی
ولی واقعا من یه روز که تمام نتایجم کامل شد کل. زندگیم از اول با داستانهای زیباش تعریف میکنم
بنام خداوند هدایتگر
سلام استاد عزیزم و مریم جانم
سلام دوستان
خیلی وقت بود که تو سایت کامنت نمیزاشتم الانم که اینارو مینویسم یه حسی میگفت ننویس فرکانس کامنتات پایینه ولی دل به دریا زدم و اومدم بنویسم
بنویسم که خیلی از شرایط هست ما صبر و با تحمل اشتباه میگیریم و بخاطر همین هر شرایطی رو تحمل میکنیم فقط بخاطر این حرفا که خداوند با صابرین هست یا گر صبر کنی زغوره حلوا سازی
در صورتیکه اشتباهه صبری که همراه با تکامل و رشد نباشه همراه با احساس خوب و توکل نباشه میشه تحمل
و همه ی ما تحمل میکنیم
بی احترامی و تحقیرهای محیط کار را بخاطر ترس و شرکی که داریم
تبعیض های رفتاری پدر ومادر با فرزندان را
تنهایی بخاطر ترس و عدم اعتماد به دیگران را
تحمل میکنیم وقتی نه کسی تو رو میبینه نه کسی تو رو میشنوه نه کسی تو رو حس میکنه
همه ی اینا رو تحمل میکنیم با احساس بد چونمیترسیم برای تغییر قدم ورداریم چون همه چیزو تو زندگیمون دخیل میدونیم بجز خودمون چون رو همه حساب میکنیم بجز خدا
و چقدر لذت بخشه آدم دل و جرات داشته باشه و این شرایط رو به نفع خودش تغییر بده
چند سال پیش یه جا مشغول کار بودم با اینکه کلی زحمت میکشیدم از کار نمیزدم حلال کار میکردم اما همیشه مورد توهین و بی احترامی همکاران بودم چند سال این وضعیت رو تحمل کردم و خودم فک میکردم دارم صبر میکنم و خوش بحالم خدا پاداششو بهم میده
اما اشتباه بود تا اینکه بعد از چند سال کارمو ترک کردم و یک ماه نکشیده یه کار عالی تر پیدا کردم با همکاران محترم ارزشمند وفادار و صادق که واقعا کار کردن باهاشون لذت بخشه من جسارت به خرج دادم و نتیجشو دیدم و توی محیط کارم پر از آرامشم
اما گاهی وقتا تحمل کردن فقط مربوط به محیط کار و یا بیرون نیست بلکه مربوط به خانواده هست و بیشتر مواقع ترککردن یا حذف کردن راه چاره نیس ……
سلام دوستان نازنینم همان طور که استاد سوال هایی پرسیدن من خودم در رابطه با مدرسه رفتن این طوری بودم…
هدفی که من دارم در راستای مدرسه نیست ومدرک و.. به دردم نمیخوره و این باور رو اصلا ندارم که با تحصیلات میشه به جایی رسید برای همین دقیقا سه ماه گذشته بود که پیشنهاد رو به مادرم دادم که با برخورد خیلیی بدی روبه رو شدم ولی تسلیم نشدم گفتم این تضاده بیام باورمو تغییر بدم بیام توحیدمو قوی تر کنم ..
کنترل زندگی من صدرصدش دست خودمه یعنی چی که کسی برای من تصمیمم بگیره؟ این اصلا شرکه!
برای همین دائم تجسم کردم درباره هدفم نوشتم تاااا الان!
امروز بود داشتم با مامانم دوباره صحبت میکردم که بحثش پیش اومد و خیلیی راحت قبول کرد و اینکه صدرصد زندگیمون باوره اگه خواسته ای داریم ببینم پامون رو چه ترمزیه؟!
و واقعا برای این اتفاق و اتفاقات مشابه این به خودم افتخار میکنم که همواره تسلیم نمیشم و روبه رشدم
ممنونم که کامنت منو مطالعه کردین امیدوارم شمام بتونین مثل من از مطالب استاد استفاده کنین و زندگی سرشار از شادی ، آرامش ، عشق و طوری که خودتون دوست دارین بنویسید
سلام دوباره به سیدعزیزم وتمام دوستان.من تاچندماه قبل همیشه بارفتارهای مادرخانمم درتضادبودم واوایل همیشه باخانمم بحث میکردم که مادرت نباید این کار را میکرد یاچرا این کار را میکنه.تا این که تصمیم گرفتم که رفتاروحرکاتش ومهمترازهمه حس من این بودکه منا دوست نداره ومن اصلآ نمیرفتم خونشون یااگه یه موقع هم که میرفتم قبل رفتن به خودم میگفتم که من رفتارش رو تحمل میکنم بخاطرخانمم تحمل میکنم تابعد اینکه باسایت استاد آشنا شدم دیدم که همه اینابخاطرفکرمن بودبااینکه مادرخانمم واقعآ همه تلاشش را میکردمناراضی نگه داره ولی افکارمن اینقدر منفی بود وهمیشه دنبال بهانه گیری مثلآ اگه برای همه ماکارونی درست کرده بودیاخورشت بادمجان مثلابقیه دامادهاش اون غذارامیخوردن ولی برای من تنها خورشت مرغ میزاشت ولی باهمه این کارهادوباره ذهن من چون ازقبل ناراحتی رادرست کردن بودمیگشت ویه بهانه ای رادست اویزقرارمیداد.من واقعآ دوست نداشتم این رابطه راولی قبول کرده بودم که من نمیتونم بامادر خانمم رابطه خوبی داشته باشم وهمیشه به خانومم میگفتم من ومادرت نمیتونیم باهم کناربیایم مثلآ اگه حرفی میزدمن یه جور دیگه برداشت میکردم حتی اگه به دخترم میگفت چرا اینقدر شیطنت میکنی من همین حرفوبهانه میکردم.من 10سال بااین فکرلذت کنارهم بودن راازخودم گرفتم ودیگه شده بود باورمن که من بامادرزن بهم خوش نمیگذره ونمیتونم حتی یه شب دورهم باشیم.میخوام بگم دوستان عزیز خیلی اوقات این ماهستیم که یه شرایط خوب ودلخواه رابایه نگرش ویه برداشت اشتباه تبدیل میکنیم به یه شرایطی که دیگه فکرمیکنی بایدتحمل کنی یابرای همیشه کناربزاری یه سری افرادرا.ولی بایه تغییردرنگرش وفکرمیتونی شرایط راتغییربدی.الان وقتی میخوام برم خونه مادرخانمم پیش خودم میگم تواون لحظات هم به من خوش میگذره وهم به بقیه.اگه کسی هم کاری کنه مطابق میل من نباشه پیش خودم میگم طرف هم حق اشتباه راداره
درود به استاد عزیزم
چقدر بعد از دیدن این پست قلبم آروم گرفت
این پست دقیقا در راستای تفکرات این چند روزم بود
و مهر تاییدی بود بر حرفهای قلبم
خدایا شکرت
قبلا که مشاوره میرفتم یکسره میگفت تسلیم شو،بپذیر ،مدارا کن
و از همه بدتر میگفتن جهت مصلحت دنیا باید تا ماتحت خرم بوسید
چقدر این حرفو از مشاورها و به اصطلاح نصیحت کننده های عاقل شنیدم
همیشه با روحیم در تضاد بود
اما باورم بر اینه خداوند همیشه هزاران راه حل داره و نیاز به تحمل رنج ،خفت ،خاری و ماتحت خر بوسیدن نیست.
فقط من نباید تسلیم شم .
خدایا شکرت برای این پست زیبای ااستادم.
به نام خدای بخشنده ی بخشایشگر
سلام بر استاد توحیدی من و بانو شایسته ی عزیز
وچقد خداوند زیبا هدایت میکند به سمت خواسته هامون
دقیقا یک روز قبل از اومدن این فایل جدید دنبال مفهوم صبر و تحمل بودم چندتا از فایل ها رو بررسی کردم ولی نتونستم مفهوم رو کامل درک کنم وقتی صبح دیروز واردسایت شدم وفایل جدید رو باز کردم دیدم استاد دقیقا درمورد چیزی که میخوام صحبت میکنه چقد زیباست وقتی میگن شاگردکه آماده باشه استاد ازراه میرسه
اینطور زیباست قانون بدون تغییر خداوند
استاد عزیزم بسیار سپاسگذارم از بابت این سری فایل های ارزشمندی که برامون میزارین میلیون ها ومیلیاردها میرزد و شما به رایگان دراختیار ما قرار میدید .
استاد خوشتیپم چه اندام زیبایی بینهایت بار تحسینتون میکنم این حجم از تعهد و پایداریتون در راستای رسیدن به اهدافتون
امروز با خودم عهدی بستم و خواستم درموردش بنویسم باشدبرای سالها بعد اثری برای خودم
امروز که من بعد از حدود چند ماه ورودم به سایت میگذره باید بگم که چقد تغییر کردم وباید زندگیمو به قبل و بعد این چند ماه تقسیم کنم
استادم از الگوهای تکرار شونده ی زندگیم بگم که با آموزشهای شما تونستم پیداشون کنم و حالا میفهمم که چقد الگوی تکرارشونده داشتم ولی فکر میکردم خب طبیعیه همینه که هست و به دنبال راه حل نبودم
الگویی که هر چند وقت یکبار درحال تکرار شدنه و من حالا مچش رو گرفتم وقتی بهم گفتی که آره یکسری از الگوها هستند که نمیتونی کاری بکنی و باید پلن خودتو براشون بچینی و من دوباره فهمیدم بله این دقیقا همون الگویی که شما میگی هست و من دارم هی از کنارش میگذرم و باز دوباره تکرار میشه
استادم امروز بعد از تکرار مجدد این الگو که بین من وهمسرم اتفاق میو فته در هرزمان که برای خرید و معامله یی که میخوایم انجام بدیم همسرم به شدت مقاومت در خرید ملک یا ماشین و ... داره که این مساله در زمان خرید صورت میگیره و ما دچار مشکل میشیم و تا موقع خرید کلی تشنج داریم و من هم کلی اعصابم بهم میریزه که چرا همسر من اینقد توی خرید کردن و معامله دچار ترس میشه و همش در حال مقابله بودم که من میجنگیدم
بله ولی امروز به خودم متعهد شدم که این قضیه رو تمومش کنم و پلن خودم رو بریزم
امروز تصمیم گرفتم و قبول کردم که ایشون همین شخصیت رو دارن و تغییر نمیکنن و من باقبول این موضوع باید فکر برنامه ی دیگه یی باشم و هرزمان که خواستم معامله یی انجام بدم در زمانی باشه که خودم شرایط مالیشو دارم و قرار بر شراکت با ایشون نباشه و خودم تمام کارهامو انحام بدم و به ایشون هم کاری نداشته باشم چون من مسئولیت زندگی خودم رو بر عهده دارم وتمام
استادم از تحمل وصبر گفتی وچقد زیبا بیانش کردی
کجای زندگیم تحمل کردم و کجا صبر
وقتی تنش های زندگیمو نگاه میکنم از رابطه یی که با همسرم داشتم و باورهایی که خانواده ها به ما داده بودند که صبر کن درست میشه بالاخره اخلاقش بهتر میشه بالاخره تغییر میکنه و کلی ترس ها از نگاه اطرافیان و اینکه من دارم صبر میکنم که شرایطم با تغییر شخصیت وخلق وخوی همسرم بهتر بشه در حالی که من داشتم تحمل میکردم با سختی فارغ ازاینکه من قادر به تغییر هیچ کس جز خودم نیستم
بله من 18 سال از زندگی مشترکی که داشتم رو تحمل کردم به امید روزی که اون شخص تغییر کنه و ما باید تواین مسیر با هم باشیم به خاطر نداشتن توکل و ترس ها صبر کنم بچه م بزرگ بشه صبر کنم سنش بره بالاتر و تغییر کنه و حالا فهمیدم که چقد این بار رو به دوش کشیدم و حالا توان ادامه دادن رو ندارم
استاد عزیزم از زمان آشنایی با شما درهایی به زندگی من بازشده که بینهایت بار تغییر کردم و دیگه تحمل نمیکنم برای ادامه ی زندگیم هیچ بی احترامی هیچ سختی رو تحمل نمیکنم و ترس هام رو گذاشتم کنار و حالا میبینم چقد همه چی بهتر شده شرایط همسرم رو پذیرفتم و به دنبال تغییر خودم هستم و ترس از نبودنش ندارم و از خداوند خواستم که من رو هدایت کنه تا تصمیم بگیرم و هر جا که لازم باشه جدا بشم و زندگی خودم رو ادامه بدم تحمل نمیکنم
واما صبر و چقد لذتبخشه صبر و من برای رسیدن به درآمدم صبر کردم دانه ایی رو کاشتم ودرحال آبیاری اون هستم کاری رو طی یکسال هست که در شهر ی بزرگ شروع کردم ازصفر و حالا دارم نتایج این صبر رو میبینم کارم در حال پیشرفت هست درآمدم رو نزدیک به 3 برابر دارم میرسونم و مشتریانی که حالا هرروز به سمتم میان .من با لذت هرچه تمام تر دارم به جوانه دارم میرسم و میخوام شکوفا ش کنم ومیدونم که هرروز بهتر وبهتر میشم و به درآمدی که میخوام میرسم
من از کارم لذت میبرم و صبر میکنم و توکل و ادامه میدم
خداروشکر میکنم که دارین به ما مسیرهای لذت بخش زندگی رو نشون میدین
وخدارو شکر میکنم که من هم دراین مسیر هستم ودارم رشد میکنم وشکوفا میشم
خدایا عاشقتممم که منو هم مسیر این انسان های شریف کردی وتازه دارم زندکی رو درک میکنم
عاشقتووونم
درپناه الله یکتا باشید
با سلام خدمت استاد گرامی، مریم بانوی عزیز که اینقدر زحمت میکشن در تدوین این فایلهای ارزشمند، و خدمت دوستان توحیدی ام… صحبت از تحمل شد یاد موضوع جالبی افتادم که این روزها خیلی بر سر زبان ها افتاده و ارتباطش با این موضوع… هوش مصنوعی.. هوش مصنوعی مبتنی بر یادگیری ماشین هست و ماشین از طرق مختلف خودش الگوریتم هایی رو خلق میکنه (مثل ایجاد پیوندهای نورونهای مغزی) و ارتباطات مختلفی رو بین مفاهیم مختلف ایجاد میکنه که در نهایت باید خروجی اون با نمونه هایی که از قبل بهش داده شده بسیار منطبق باشه تا بتونه در موارد مشابه حدث درست بزنه یا در تشخیص چهره و انجام عملیات هایی روی اون درست عمل کنه. ماشین از طریق آزمون و خطا خودش الگوریتم هایی میسازه که ما ازش خبر نداریم و چیزی که ما میبینیم اینه که چند درصد خروجی کار با یافته های قبلی مطابقت داره… خیلی جالبه… ما انسان ها هم در ارتباط با شرایط و اتفاقات باورهامون بصورت پیوندهای نورونی ساخته میشه و در دنیای بیرون تاثیر میزاره… مثلا یکی به پزشکی علاقه داره اما بخاطر اینکه پدرش که پزشک بوده و از مادرش جدا شده پیوند نورونی ایجاد شده بین پزشکی و طلاق و این باعث شده سالها واس پزشکی میخونه و قبول نمیشه… یعنی یه جورایی ما آدم ها قرن هاست داریم از این مدل هوش مصنوعی بطور طبیعی استفاده میکنیم. فقط یه تفاوت هایی هست… در هوش مصنوعی ماشین از مقایسه خروجی هاش با بانک های اطلاعاتی یا در مثلا مسیریابی از برخوردها یاد میگیره و الگوریتم هاشو میسازه اما ما یه نیروی هدایت گر فرا زمانی داریم که قبل از برخورد داره درست و غلط بودن رو بهمون نشون میده و مسیر اصلاح الگوریتم های مغزیمونو نشون میده و اون احساسه… احساس… مشکل اینجاست که ماها با احساسمون یکی میشیم و بخاطر همین رصدش نمیکنیم و نتیجه این میشه که میشیم همون هوش مصنوعی… با تعاملاتمون قوانین رو میسازیم و واقعیت ها رو تعریف می کنیم و درش زندگی میکنیم… این میشه که برای بدست آوردن موقعیت ها با هم میجنگیم… حسادت میکنیم تکبر میورزیم … تمام رذائل اخلاقی یجور ماشینیزه شدنه… وقتی با احساس مسیرو پیدا میکنیم هر روز لطیف تر میشیم … هر روز پیوندهای مغزیمون به اون آگاهی مطلق ما رو نزدیک تر میکنه و باز اصلاح میشه و باورها هر روز بهتر میشن…به قول اکهارت توله مشکل از اونجا شروع میشه که ما با ذهن یکی میشیم و ذهنی به جهان نگاه میکنیم و این ذهن نیمه هشیار با الگوهای خودش درد ایجاد میکنه… امید اینکه به جای تحمل کردن که نشانه همون ذهنی عمل کردنه با نگاه توحیدی و نگاه درست به احساسمون راه درستو بسازیم و از شهود الهیمون تبعیت کنیم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
کار ساز ما به فکر کار ماست
فکر ما در کار ما آزار ماست
سلام و درود به استاد عزیز ومریم جون
استاد من سال 75 ازدواج کردم با اخلاق تند همسرم با شک هاش با فوش دادنش با کتک کاریش با تهدیدهاش با محدودیت هاش…ساختم و تحمل کردم با اینکه 18 سالم بود اون موقع و از زندگی زناشویی هیچی بلد نبودم.
خیلی بد بین بود
هزار حرف میزد که زن حق هیچ چیزی ندارد فقط باید اطاعت کنی
من خودم لایق نمی دونستم هنوز هم ازش می ترسم…
مردم می گفتن بچه دار بشی خوب میشه
ولی با تحمل کردن من نه این که خوب نشد بلکه…
وقتی از در میاد خونه خیلی می ترسم بچه هام هم هر کدوم میرن توی اتاق
استاد همه فامیل می گفتن صبر کن ولی الان می فهمم اگه صبر بود حالم خوب میشد
این تحمل بوده که ترس داشتم شرک داشتم دارم و نمی دونم تا کی تحمل کنم …
فقط از خدا کمک می خوام خودم عادت کردم به رفتارش
با اینکه خرجمون نمیده نمی زاره برم کاری برای خودم بکنم میدونم اینکه ازش میترسم شرکه
ولی خیلی تهدید می کنه ولی تحمل کردم و می کنم
استاد خواهش می کنم بیشتر این بحث رو جا بندازید
حتی نمی تونم وقتی هست فایل بزارم یا گوشی دست بگیرم….
از خداوند هدایت می خوام بهم شجاعت بده، ایده بده، راهکار بده، تنها چیزی هست که از دستم بر میاد
خانمها رو ضعیف میدونه میگه نباید به خانم ها رو بدی استاد به خدا دیگه از حرفهاش حالم بهم می خوره
هر روز توی ذهنم حرفهاش هست با خودم در گیرم
انگار ریموتم دست خودم نیست
استاد سپاسگزارم بابت تمام آگاهی هایی که به ما میدی
خدا رو شکر برای سایت و بچه های سایت
تنها کار من گوش دادن به فایل های شماست و کامنت بچه ها
اون موقع هیچی از قوانین نمی دوستم همش گریه می کردم…
خیلی کتکم میزد تا حرفی میزدم تا می تونست میزد
الان دیگه کمتر توجه می کنم
نمی دونم شاید خودم فرکانس بد فرستادم
امیدوارم بتونم ذهنمو کنترل کنم
نزدیک یک ماهی هست که یک روز زنگ زده من ندیدم عذر خواهی هم کردم نپذیرفت و قهر کرده
….ولی نسبت به گذشته کمتر گریه می کنم تحمل میکنم
فهمیدم صبر چیه و تحمل چیه احساسم بد میشه ولی سعی می کنم از فرکانسش بیرون بیام