چه موضوعی را باور کرده ای؟ - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه موضوعی را باور کرده ای؟
    745MB
    46 دقیقه
  • فایل صوتی چه موضوعی را باور کرده ای؟
    45MB
    46 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1057 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1695 روز

    به نام خداوند بخشنده هدایتگرم

    عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    از باور قدرتمند کننده ای که در خود بوجود آوردم میگم پدر بزرگ من 153 سال عمر کرد و همیشه سالم و سرحال بود با اینکه چند سال آخر عمرش نابینا بود ولی بدنی کاملا سالم و بدور از هر دارویی بود کل سیستم بدنش در بهترین شکل ممکن قرار داشت من یادمه حتی یک قرص هم در طول عمرش مصرف نکرده بود در سن 70 سالگی ازدواج می‌کنه خودش بهم تعریف میکرد که من هشت پادشاه دیدم یک رهبر و یک ریس جمهور در سال 63 مثل اینکه شمعی رو خاموش کنی دیده از جهان فرو بست و به دیار حق شتافت دندان‌هایی که تازه در آورده بود و من دیدم عمر پدر بزرگم و سلامتی که داشت برای من یک باور بسیار قدرتمندی شده که من با این باور دارم زندگی میکنم وقتی من به این باور رسیدم و دنبال بهبودی و سلامتی خودم بودم هدایت شدم به این سایت زیبا و اولین دوره‌ای که خرید کردم دوره قانون سلامتی بود و به جرعت میتونم بگم این باور من بود که منو هدایت کرد خداوند در زمان مناسب که بتونم دوره قانون سلامتی رو تو همون اوایل خرید کنم و چنان تمرکزی روی قانون سلامتی کار کردم که به دوماه نکشید من پانزده کیلو وزن کم کردم و دو سایز کوچکتر شدم یعنی از xl به M سایز کم کردم و الان با عشق حالا تا 70% من از قانون استفاده میکنم بدنی بسیار زیبا و اندامی عالی برای خودم ساختم و در سلامت کامل هستم طوری که چند روز پیش یه نفر اومد مغازم و گفت تست قند خون و فشار براتون رایگان بگیرم منم گفتم ایرادی ندارد و وقتی تست قند خونم و گرفت گفت ناشتا هستین ساعت نه شب گفتم من میان وعده‌ها رو حذف کردم خیلی عالی بود و من خودمو تحسین کردم اینا همش برمیگرده به اون باوری که تو خودم ساختم الان که دارم کامنت مینویسم بدنی بسیار آماده دارم طوری که هزار متر شنا رو تو چهل دقیقه میرم من 50 سالمه به خودم میگم و هر کی ازم می پرسه من 28 ساله هستم و چقدر این باور کمکم کرد و هدایت شدم به مسیر درست

    و اما باور های محدود کننده که در رابطه با ثروت تو ضمیر ناخودآگاه ام جا خوش کرده یه جهادی اکبر میطلبه برای غلبه به این باورهای کهنه و قدیمی که راهنمایی جز دوره روانشناسی ثروت یک چیز دیگه ای نیست و از خداوند خواستم اینه که در زمان مناسبش در مسیر دریافتش قرار بگیرم منی که خواستم رسیدن به استقلال مال هست بهترین گزینه برای ساختن باورهای قدرتمند کننده در رابطه با ثروت هست از از لحاظ سلامتی ،روابط ، در بهترین حالت هستم و فقط از لحاظ مالی هنوز اتفاقی تو زندگیم رخ نداده اون چیزی که من دوست دارم باشه نیست خیلی از قبل بهتر هستم ولی باز خییییییییلی جای رشد دارم و خیلی رو تغییر شخصیت ام باید کار کنم باورهای محدود کننده که تو کسب و کارم داشتم این بود که من هر کاری رو را مینداختم اولش خیلی خوب رشد میکرد ولی با ورودیهای نامناسب که به ذهنم میومد همه چیز خراب میشد مثلا یادمه جنس که به مشتریان میدادم همش دلهره این و داشتم که چک برگشت میخوره این نمیتونه پاس کنه و خیلی چیزهای دیگه و درست همون اتفاق می‌افتاد و طوری شد وقتی دیدم من نمیتونم ذهنمو کنترل کنم به طور کل کار پخشمو بیخیال شدم یعنی صورت مسئله رو پاک کردم عوض اینکه بیام ایراد کارمو پیدا کنم و بهبودش بدم کلا بیخیال کارم شدم و تا زمانی که من اون باورام و درست نکنم و قدرتمندش نکنم دست به هر کاری بزنم اشتباه و باید اول تغییر تو ذیدگاهم و شخصیتم ایجاد کنم بعد راها و ایده ها بهم گفته خواهد شد به امید روزهای بهتر که بیام کامنتم و بنویسم و فیلم پیشرفتم و به استادم بفرستم که من تونستم و موفق شدم استاد عزیزم عاشقانه دوستون دارم دوستان مهربانم بهترینها رو براتون از درگاه خداوند متعال خواهانم چون لایق بهترین‌ها هستید هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    مهشید گفته:
    مدت عضویت: 1964 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام خدمت اساتید عزیزم، سلام به دوستان خوبم

    وقتی داشتم این فایل رو گوش میدادم، یکی از مثالهایی که توی ذهنم میومد مادرم بود. مادرم الان 73 سالشه و به طرزی عجیبی در پیدا کردن راه حالها مهارت داره. اصلا در مورد خودش میگه: من نابغه ام.

    منظورم از راه حل اینه که مثلا شما یه وسیله ای داشته باشی که نیاز به تعمیر داشته باشه، ایشون راهش رو پیدا میکنه. مثلا ما یه آسیاب برقی قدیمی داشتیم که لاستیک دورش خراب شده بود و نتونستیم اندازه خودش گیر بیاریم.

    بعد یه نفر برای پدرم یه سامسونت هدیه آورد که یه مقوای گرد که لوگوی شرکت و یه سری نوشته های دیگه روی اون مقوا بود، داخل سامسونت بود. دور اون مقوا، یه حلقه لاستیکی بود که دقیقا همون اندازه ای بود که برای آسیاب برقی لازم داشت.

    اصلا چون ایشون باور داره که همیشه میتونه راه حل ها رو پیدا کنه، به خصوص در مورد تعمیر کردن وسایل و اینجور چیزها، از راه های عجیب غریبی به نتیجه میرسه که ما به ذهنمون هم نمیرسه..

    مثلا خیلی پیش میاد که خاله هام یا عمه هام بهش زنگ میزنن و میگن فلان وسیله مون خراب شده قطعاتش رو از کجا باید گیر بیارم؟

    یعنی به آقایون یا همسرشون یا حتی پدرم که خیلی آدمه فنی هست، نمیگن! بجاش زنگ میزنن از مامانم میپرسن!

    یا حتی شده که یه بار یکی از فامیل یه وسیله برقی داشت که یه تیکه اش شکسته بود، با اینکه اونا اصلا توی یه استان دیگه زندگی میکنن، درست یادم نیست که زنگ زد به مامانم، یا خود اون وسیله رو فرستاد که مامانم رفت و اون قطعه براش پیدا کرد و خرید.

    یا اینکه وقتی یه نفر چیزی گم میکنه، کلا معتقده که هر چیزی رو میتونه پیدا کنه و واقعا هم پیدا میکنه.

    جالب هست که یه باوری هم در این زمینه داره (مثل همون دونده که معتقده چون افریقاییه ژن بهتری برای دوندگی داره) و هر بار هم تکرارش میکنه. اونم اینه که باید یه فاتحه نذر مادربزرگش کنه که پیدا بشه… هر بار هم یکم طول میکشه تا وسیله پیدا بشه، میگه چون دیر نذر کردم. اگه از همون اول نذر کرده بودم، زودتر پیدا شده بود.

    یعنی کلا هر وقت چیز بهش میدی و میگی درستش کن، از ابتدا با این باور ازت میگیرتش که هر چی باشه درستش میکنم

    و هر بار هم که یه کار اینجوری انجام میده، مثلا چیزی رو تعمیر میکنه، قشنگ حس میکنم که چقدر اعتماد به نفسش بالا میره و مطمئن تر میشه به خودش.

    اگر در مورد خودم بخوام بگم، باور قدرتمندکننده ای که من در مورد خودم دارم اینه که من خیلی زود، کارکردن با نرم افزارهای مختلف رو یاد میگیرم و به صورت خود آموز هم یاد میگرم. یعنی نیازی ندارم که حتما استادی در این زمینه داشته باشم. با سرچ توی یوتیوب خیلی زود راه حلها رو پیدا میکنم.

    خب این باور، ترسهای من رو در موقعیتهای جدید کاری خیلی کمتر میکنه و بهم اعتماد به نفس میده.

    حتی یادمه توی یه شرکتی که چند سال پیش کار میکردم، خیلی این ویژگی بهم کمک کرد و یه سری خلاقیتها به واسطه ترکیب این نرم افزارها و مهارتها تونستم داشته باشم که جایگاه من رو توی محیط کارم خیلی بالا برد.

    در مورد باورهای محدود کننده هم یه باوری که من سالها داشتم، و هنوز هم نمیتونم بگم که کاملا برطرف شده، اینه که افراد قد کوتاه به اندازه افراد قد بلند موفق نمیشن… (در زمینه کار، موقعیتهای اجتماعی، روابط و …)

    البته خودم حس میکنم که انگار این فکر یه ذره توی ذهنم کمرنگ تر شده. دلیلش هم فکر میکنم اینه که به واسطه اینکه این مدت من خیلی روی سایت و آگاهی های سایت تمرکز داشتم و موفقیتهای جالبی به خصوص در زمینه موقعیتهای اجتماعی بدست آوردم، خود به خود انگار از دلِ زندگی خودم، مثالهای نقض اون باور بهم نشون داده شد. و متوجه شدم که خوب قد من که تغییر نکرده، ولی قبلا که چنین شرایطی برای من پیش نمیومد، من فکر میکردم دلیلش اینه که چون قدم کوتاهه.

    یه موضوع دیگه هم در مورد کلمه «باور»:

    من فکر میکنم جز کسایی بودم که یکم طول کشید که تا معنی این کلمه رو درک کنم. هنوز هم نمیدونم عمیقا متوجه مفهومش شدم یا نه. ولی احساس میکنم که جدیدا این کلمه برام معنی دارتر شده.

    الان مفهومی که باور در ذهن من داره مساوی با:

    اعتقاد قلبی نسبت به یک موضوع

    یعنی حالت نرمال اون موضوع، در ذهن من

    یعنی اینکه اگر یه نفر از من پرسید نظرت راجع به فلان موضوع چیه؟ جوابهای صادقانه و بدون سانسوری که میگم (یا نمیگم). اونا میشه باورهای من.

    یه کاری که جدیدا به من کمک کرد که اصلا بفهمم باورهای من در مورد یه موضوع خاص چیه، این بود که:

    اومدم برای یه موضوعی، یه شرایط ایده آل و دلخواه نوشتم… یه ترکیبی از سناریو نویسی و دریم برد و تجسم و همه اینا باهم.

    بعد در طی نوشتن این مطالب متوجه میشدم که باور من در اون زمینه چیه؟

    یعنی الان دیگه وقتی یه جمله در مورد آینده یه موضوعی می نویسم، اگر با یه قسمتش مقاومت داشتم میفهمم که در اون زمینه باور ناهماهنگ با خواسته ام دارم. و اینجوری باورهامو در مورد اون موضوع پیدا میکنم.

    چون من متوجه شدم بعضی باورها رو ما هیچ وقت توی زندگیمون به زبون نیوردیم که از کلاممون بخوایم متوجه باورهامون بشیم، اما اونا توی ذهن و وجود ما وجود دارن و اولین قدم برای اصلاح کردنشون اینه که بهشون اشراف پیدا کنیم و با اطمینان بدونیم که در مورد اون موضوع خاص چه باورهایی داریم.

    استاد و خانم شایسته عزیز ازتون سپاسگزارم برای تهیه این فایل ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1375 روز

    سلامی دوباره به همه دوستان واستاد عزیزم

    من یه سوالی دارم که نمیدونستم تو عقل کل بپرسم یا اینجا؟

    همونجور که میدونید من یه دختر ناز دارم به اسم شیرین خانم

    دختری زیبا باهوش کنجکاو دقیق بلندپرواز وخلاصه همه چی تموم

    این دختر من عاشق رفتن به فضاس و البته یه ارزوی مهمش پروازه

    میدونه ومیفهم من تو یه مسیریم که اگه درست عمل کنم به تموم خواسته هام میرسم و مدتهاست که سوالش اینه

    من باتمام وجودم از خداخواستم که بتونم پرواز کنم مگه نمیگی هرجی از خدابخوای وباور کنی بهت میده پس چرا نمیده؟!!

    یه بار بش گفتم استاد گفتن دارن یه لباسایی درست میکنن که ادما میتونن پرواز کنن

    از اونروز خیلی خوشحال بود وپیگیر که این لباسه کی درست میشه؟

    چندروز قبل گفت مامان خدا که انقدر مهربونه چرا یکم از قدرتهاشو به ما نمیده؟

    گفتم چرا داده. به ما قدرت خلق زندگی و خواسته هامونو داده

    گفت نه من بیشتر میخوام دلم میخواد بتونم پرواز کنم چرا این قدرت رو بهم نمیده؟

    فهمیدم دوباره رفتیم سرجای اولمون وصبرش تموم شده

    گفتم چرا اتفاقا یه پیامبر خدا داشت به اسم سلیمان اون میتونست با پرنده ها صحبت کنه میتونست پرواز کنه باد و جن ها و در اختیارش بودن

    بعد از کلی ذوق کردن گفت چه جوری خدابه سلیمان این قدرتو داد؟

    گفتم خب از خدا خواست اونم بهش داد. گفت پس چرا من ازش میخوام بهم نمیده ؟

    نمیدونستم باید چی بگم چه طوری قانعش کنم که هم باور مخربی بش ندم و هم بتونه یه دختر 7 ساله درک کنه این مطالبو

    رفت قران رو اورد گفت ببین حصرت سلیمان چه جوری از خداخواسته تامنم همونجوری بخوام ( الگوسازی فطری)

    رفتم تمام ایه هایی که در مورد سلیمان نبی بود رو پیدا کردم براش خوندم و آخر سر حرفمو با اون آیه که سلیمان از خدا میخواد ملکی و قدرتی بش بده که تا به حال به کسی نداده و بعد ازاینم نخواهد داد تموم کردم

    حالا براش سوال بود چرا گفته این قدرتهارو به کس دیگه نده ؟ و چرا خدا حرفشو گوش داده

    بخدامغزم شده بود مثله یه بالشت بزرگ و سنگین ازحجم کنجکاوی و سوالاتش

    گفتم مامان جان باور کن نمیدونم من حواب همه چیو بلد نیستم که

    رفتو بعد یه مدت اومد گفت باشه پرواز و که گفتی استاد گفته لباسشو دارن میسازن و حضرت سلیمانم خواسته کسی این قدرتو نداشته باشه

    من میخوام خدا بم قدرت نامرئی شدن بده پس چرا نمیده؟؟؟؟؟

    قیافه منو تصور کنید بعد این سوال

    حالا من اومدم از شما عزیزان بپرسم واقعا جی بهش بگم که امیدش از خداقط نشه، باور مخرب درش ایحادنشه واینکه درست باشه و قانع بشه؟

    گفتم شاید به ذهن عزیزی حوابی برسه و دستی بشه از طرف خدا برا هدایت من

    نمیدونید وقتی داشتم قران رو ورق میزدم که آیه ها رو پیدا کنم چه ذوق و اشتیاقی تو چشماش بود و روهرصفحه ای که مکث میکردم تا بخونم هی ایه ها رو میبوسید وقربون صدقه خدا و قران میرفت

    من چی بگم به این دختر ؟

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      محبوبه استخری گفته:
      مدت عضویت: 2061 روز

      سلام سعیده خانم دوست عزیزم

      چیزی که توذهن من اومد که چقدر بچه ها باهوش هستن وچقدر ذهن پاکی دارن من تو اون سن به ابن چیزا فکر نمیکردم فقط به اینکه چه خوراکی بخورم یا ببرم مدرسه فکر میکردم نهایت به بازی کردن

      همین الانشم این همه قرآن خوندم متوجه این نشدم سلیمان گفته به بعد از من نده بقول استاد میگه بابا تو به بعد چیکار داشتی آخه

      بنظر من شما اول باید به شیرین جان عزیزم بگید که اول باید باور کنه که خداوند هرچی بخوایم بهمون میده همه آرزوها دست یافتنی هستن اصلا به همین خاطر به ذهن ما اومدن

      اول باید باور کنه که میده چون چندباری شما تاکید کردین که مامان چرا پس بمن نمیده

      باید اول باور کنیم خدارو که خواسته های مارو اجابت میکنه

      سلیمان این باور داشت که خداوند وهابی یعنی میبخشه می‌دهد بی منت این باور مهمترین باوره

      که خداوند اجابت میکنه

      درزمان مناسب مکان مناسب

      هیچ خواسته آرزویی نیست که برآورده نشه

      اینها رو دائم بهش بگید تا باور کنه که می‌شود وقتی باور کرد انجام می‌شود

      برای خدا که کاری نداره خداوند هرکاری برایش آسان است

      هرکاری میتونه بدون اسباب وسیله انجام بده

      این همه کار برای پیامبران کرده

      توقران هستش

      اینها الگو برای ما که می‌شود

      پس باور اینکه می‌شود

      خداوند اجابت میکنه

      خداوند همواره داره به همه درخواست‌ها پاسخ می‌دهد

      باید باورش داشته باشیم باتمام وجود ایمان داشته باشیم که می‌شود

      شاد باشی دوستم دختر زیباتون روببوسید و تحسین میکنم این همه هوش ذکاوت شیرین جان رو

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        سعیده آیت گفته:
        مدت عضویت: 1375 روز

        سلام دوست عزیزم

        ممنون از اینکه کامنتم رو خوندید و جواب دادید

        راستش شیرین چون هنوز باوراش سالمه ودست نخوردس

        میگه خدا میده یعنی این باورو داره که خداوند اجابت میکنه

        ولی میگه پس منکه با تموم وحودم میحوام باورم دارم که میده

        پس جرا نمیده؟

        دیروز رفته بود خونه دوستش وقتی برگشت خونه گفت:

        مامان من با ماهان پلی استیشن بازی نکردم

        گفتم چرا؟

        گفت چون بازیاش همه جنگی بود ومن نمیخواستم چیزای منفی ببینم تا خدا خواستمو بده

        موندم بخدا از حرفش

        چون من همیشه بش میگم توجه به چیزای منفی ما رو از خواسته هامون دور میکنه

        مسئله اینه که این خیلی باور داره که خدا هرخواسته ای رو میده

        وبخاطر اینهمه باور میگه پس کو؟

        تازه خوبه از حضرت موسی وعیسی ومعجزاتشون نگفتم

        میدونید آخه واقعا خدا خواسته پرواز یا نامرئی شدن رو میده؟

        میگفت به خاله آرزو گفتم خدا قراره قدرت نامرئی شدن بم بده

        واقعا خود خدا هدایتم کنه به جواب درست

        بازم ازتون متشکرم بابت کامنت زیباتون

        خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 920 روز

    درود ،به همگی من علاوه بر باورهای محدود کننده ایی که خانواده به صورت نا خود آگاه بر من تزریق کردند که با یکی از دستان قدرتمند خدای همیشه مهربانم ، استاد عباس منش عزیز و مریم شایسته بزرگوار

    این باور دوست داشتنی را پدرم از بچگی به من میگفت که تو واسه خودت یه مردی و با اینکه من یک خانمم

    تو قوی ، حالا از لحاظ روابط اجتماعی و و چه از لحاظ جسمانی و خدارو صد هزار مرتبه شکر که با همین باور ، رانندگیم را به صورت حرفه ایی فرا گرفتم و موفقیت‌های زیادی را البته از نظر خودم به دست آوردم

    کتاب، شعری با این عنوان چاپ کردم (( پرنده مهاجر)) دبیر هنر مدرسه غیر انتفاعی شدم ، و در حال حاضر هم از زمانی که با استاد عزیز آشنا شدم ایده‌ی بیزینس به ذهنم رسیده که مطابق با خواسته هام است که به یاری خدا در همین دوره پس از کسب موفقیتم اطلاع می دهم

    و تازگیا یه بیت شعر به ذهنم رسید که دوست دارم در همینجا با همه در میون بزارم و اون بیت اینه

    با خدا ،همیشه. همه چیز میشه

    درود به همگی

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    حسین سلیمیان گفته:
    مدت عضویت: 4117 روز

    باعرض سلام و احترام خدمت همراهان عزیز و استاد گرانقدرم آقای عباس منش

    یکی از باور هایخیلی قوی من که در کودکی به ذهنم فرو کرده بودن که با گوشت و خون من آغشته شده بود این بود که ( پول درآوردن کار سختی هست) و این موضوع برای این میگویم که با گوشت وخون من آغشته شده بود که در طول زندگی من اتفاقاتی که برایم افتاده است آن را دائم در ذهن من تایید کرده است مثلا من در زمان کارمندیم خیلی سختی می کشیدم و با افرادی کار می کردم که دائم برایم مشکل می تراشیدن و من متحمل سختی های زیادی می شدم و از طرفی دیگر هر موقع به من پاداشی چیزی اضافه بر سازمان می دادن من می دانستم که ان پول را به یه نحوی سریع از دست می دهم و چون توی فکرم این بود شاید در عرض یک یادو روز بعد برای من اتفاقی رخ می داد که آن پول را و حتی اضافه تر از آن پول را از دست می دادم …

    تا اینکه من دوره ثروت یک را خریدم و شروع کردم روی خودم کار کردن و بعد از مدتی از کار قبلیم استفعا دادم و وارد کسب کار خودم شدم و خدا را شکر الان دارم خوب پول می سازم ولی هنوز نتوانسته ام مثل بقیه دوستان که در کامنتها می نویسند پیشرفت کنم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    پدرام فصیح زاده گفته:
    مدت عضویت: 1530 روز

    خدا همه چیزه…

    خدا برام همه چیز میشه به شرط ایمان…

    ایمان مهمه، استعداد مهم نیست….

    میخوام برم سراغ چندتا باور اساسی که در وجودم است و خیلی دارم روش کار میکنم که بتونم خوب بشم و باور قدرتمند کننده به جاش بوجود بیارم.

    1) من الان توی شرکت کاله هستم و این شرکت بین تمام شرکت های مواد غذایی معروف هست به نقدی کار کردن. شرکت کاله توی لاین های لبنی و انجمادی و… زیاد سخت نمیگیرن و حساب باز برای 3 روز و تا یک هفته دارن برای مشتریان. ولی برای لاین بنده که بهش میگن سولیکو پلاس ( گوشتی و سس) کلا نقد نقد هست.

    اوایل کارم بارهایی که سفارش میزدم اگه کسی پول نداشت برگشت میدادن و من هم نمیدونستم داره از حقوقم بابت برگشتی ها کم میشه. یکم که اومدم جلوتر و فهمیدم جریان چیه، با کمک سرپرستم افرادی که میگن پول ندارم الان بدم، به جای اینکه برگشت بدن، نامه میزنه مالی که براش بار رو بذارن و من بیفتم دنبال پول ها….

    یکی از مهمترین دلایلی که من سال 96 از شرکت بهنوش خارج شدم بحث رسیدی کار کردن بود و وقتم همش برای افتادن دنبال پول تلف میشد.

    الان من با باورهای جدیدی از استاد روبرو هستم و خودم این شغل عالی رو با با رهام جذب کردن که بیام توی شرکتی که کلا نقدیه و لاین من نقد نقد باشه. اما حالا دارم با ترس و باورهای بد قبلیم از راحتی کارم کم میکنم و به سختی هاش اضافه میکنم.

    این باور سنگینیه برام و واقعا دوست دارم هر چه زودتر کاری کنم که هیچ مشتری از من قرضی نخره و فقط نقد کارت بکشه.

    خداروشکر بابت این شغل عالی…

    باور قدرت مند جایگزین اینه که من میتونم جوری این فرکانس رو ارسال کنم که دقیقا اون زمانی که ماشین پخش کاله میره پیش مشتری های من پول داشته باشن و کارت بکشن و همش نقد نقد کار کنن.

    2) باور من درباره ی بیماری های ژنتیکی مثل حساسیت و سرفه و تیک های عصبی از کم خوابی و… هست.

    این باور ریشه دارترین باور من درخصوص سلامتی هست که به لطف خدا الان دارم روش کار میکنم و وقتی یکم حالات حساسیت به من دست میده، اصلا بهش توجه نمیکنم و با افکارم و فکر به اینکه بدن من خودش میتونه خودش رو درمان کنه، نمیرم دکتر دارو بخرم و به لطف خدا روز به روز داره عالی تر میشه و فاصله ی کسالت هایی که پیش میومد بسیار زیاد شده و شدت اونها هم خیلی کم شده و مدتهاست کسالت خاصی نبوده و گاهی سرماخوردگی های کوچیک بوده که رفع شدن.

    این باور داره بهم کمک میکنه خدارو بیشتر باور کنم و روز به روز از همه جهت سلامتی من بیشتر بشه…

    خیلی باورهای دیگه دارم که کم کم میام مینویسم تا ان شاء الله بتونم یکی یکی آنتی باورهایش رو بوجود بیارم و واکسینه بشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1234 روز

    به نام خدای مهربان و رزاق و وهابم

    خدایا هر آنچکه دارم همه از آن توست من در برابر علم و آگاهی و دانایی و توانایی تو تسلیمم

    سلام به استاد خوبم استاد عزیزم

    من هم قبلنا خیلی باورهای ضعیف و محدود کننده داشتم چقدر هم اذیت میشدم اما پشت سرهم تکرار میکردم چون باورشون کرده بودم حالا نتیجه خوبی هم نداشت همش به بن بست میخوردم اما نمیدونم چرا انجام میدادم

    اول : چون از مادرم خدا رحمتی شنیده بودم از زیر درخت شب چهارشنبه رد نشم و هر موقع رد میشدم سردرد میگرفتم

    دوم : هر مشکلی داشتم دعا میگرفتم اونم نتیجه نداشت ولی باز تکرار میکردم با احساس بد

    سوم : این یکی باور کمبود بود همسرم به من پول میداد که برم خرید خونه انجام بدم همون اول میگفتم تا 15 برج تموم میشه و همون هم می‌شد و باور کرده بودم و تازه به همسرم میگفتم دیدی من درست گفتم اما غافل از اینکه این همه اشتباه رو باور کرده بودم و اصلا رشد پیشرفتی نداشتم و برعکس به عقب هم میرفتم

    اما خدا رو هزاران هزار بار شکر که با همچین استادی مهربان و آگاه آشنا شدم و تونستم باورهای ضعیف و محدودکننده ام رو از بین ببرم

    استاد عزیزم خیلی خوشحالم که با گوش دادن هر روزه این فایلها دارم برای خودم باورهای درست میسازم

    که به رشد و پیشرفت من کمک کند

    و هر روز که گوش میدهم تو مدار بالاتری قرار میگیرم و یه چیز جدیدی ازش یاد میگیرم و هی مدام تکرار میکنم فایلها رو

    شما الگویی به تمام هستین برای من

    خودشما زندگیتون مسافرت رفتن هاتون

    خرید کردن هاتون و همه و همه برای من شده باور درست باور قدرتمند کننده

    و بهترین هستین از همه لحاظ برای من و زندگیم

    شما به من باور فراوانی یاد دادین

    به من تمرکز بر نکات مثبت یاد دادین

    به من نگرش زیبا یاد دادین

    به من ایمان به خدا رو یاد دادین

    توکل یاد دادین خداشناسی و خودشناسی یاد دادین

    هر چه بنویسم کمه هر چی تشکر کنم کمه

    زبانم قاصره فقط میتونم بگم دوستتون دارم یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 980 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت شما دوستان عزیز و استاد گرامی وعزیزم

    درمورد باورها

    باورهای محدود کننده ک خیلی زیاد هست وزیاد ب خورد ذهنم داده شده ک اصلا من متوجهش نیستم

    فقط تا جاییکه در برخورد با تضاد در راه رسیدن ب اهدافم متوجه میشدم وپله پله تغییر میدادم

    باور اینکه همه منو دوست ندارن ومن شانس ندارم با مردم تغییرش دادم والان همه با من خیلی خوب هستن وب من احترام میذارن ومحبت میکنن از خانواده وهمسرگرفته تا غریبه ها توی اجتماع

    دومین باور درمورد سلامتی ب من گفتن قند وتیرویید داری با تغییر باورم اینکه من با ذهنم وحس خوبم سلول‌های بدنم تجزیه میشن وفایل در پرتو آگاهی بهم کمک کرد من بدون هیچ دارویی توی 2 هفته قند وتیروییدم درمان شد ک دکتر تعجب کرد گف دارو مصرف کردی اما من فهمیدم از تغییر باورم وتکیه ب خدای مهربان بوده

    باور بعدی اینکه خانواده همسرم دختر زا هستن ومیترسیدم بچه دار بشم بعداز اولین دخترم ک باشنیدن فایل نتایج دوستان وتکرار آن من صاحب پسری زیبا شدم

    باور بعدی خانواده همسرم همش میگفتن شیرت مثل جاریت بدرد نمیخوره وابکی هست بچت چاق نمیشه درصورتیکه مادرم همیشه میگف ما فامیلی شیرمون چربه حسابی بچه رو تپل میکنه من حرف خانواده شوهرم رو باور کرده بودم وبچه اولم اصلا تپل نشد وحتی کم غذا شد والان ک فرزندم دنیا اومد ب دکتر گفتم شیر خشک میخام ب بچم بدم ک پیام خداوند را ب من رساند خیلی جدی بهم گفت خدایی ک تونست بهت فرزند بده واقعا بنظرت نمیتونه شیر بهت بده بچت رشد کنه ب حرف مردم توجه نکن ک باد هواست ومن اونجا خیلی حرفش ب دلم نشست والان مدتهاست ب حرفش فکر میکنم وخجالت کشیدم از خدایی ک ارزوم را برآورده کرد ومن خاستم شیر خشک ب پسرم بدم ک باورم عوض کرد این دکتر ومیرم ب اذن خدا چرب وخیلی زیاد بود وپسرم حسابی رشد کرد و وزن گرفت

    باوراینکه همسرم فقط بفکر خودشو خانواده روتغییر دادم والان همسرم عاشقانه من و دوست داره ونفوذم برهمسرم خیلی بیشتر شد

    خیلی خیلی باورها رو تغییر دادم

    باورهای مذهبی زیادی داشتم ک اگر متعصب ب امامان رفتار نکنم پدر مادرم منو طرد میکنن یا اگر نماز نخونم خدا ازم متنفر میشه وزندگیم بد پیش میره اینکه خدادوست داره گریه کنم همه با کمک آموزه های استاد تغییر کرد ومن دیگه پایبند هیچکدوم از مسائل مذهبی نیستم وخدا رو جایگزین تمام چیزهایی ک داعم بهشون متوسل میشدم کردم وچقدر آرامش وارد قلبم وزندگیم شد

    خیلی باورها هم هست ک نیاز ب تغییر دارن جدیدا دارم روی باور پس انداز پول کار میکنم ومن حتی 1 میلیون نمیتونم تو حسابم ببینم تعهد کرده بودم چندبار اما خوب عمل نکردم حالا متوجه شدم اگر تغییرش ندم زیر چرخای جهان له میشم وتااخر عمر از همسرم متوقع وبا بی پولی دست وپنجه نرم کنم اولین پس اندازم رو شروع کردم وبرای اولین بار 4 میلیون پس انداز کردم ب لطف خدا

    باوری ک این روزا خیلی بهم میریزم ازش ک همه بهم تلقین کرده بودن با بچه وقت کم میاری واینقدر اینو شنیدم وباور کردم ک الان همش تو ستاره قطبی مینویسم کمک کن کارهام راحت انجام بشه بااینکه هرروز دستانشو خدا میفرسته کلی بهم کمک میشه اما این باور کار خودشو هم میکنه وحتی وقت نمیشه بیام کامنت بذارم بعد مدتها امروز بعد زایمانم کامنت گذاشتم الان پسرم 2 ماهش شده دیگه بازهم بدو بدو کارامو میکنم آخرش حسم بد میشه وبا دخترم برخورد نامناسب میکنم بخاطر پاشنه اشیلم ک رابطه با دخترم بوده وهست یکمدت بهتر وبهترشدیم الان بخاطر شرایط موجود دوباره مثل زخمی ک سرباز کرده داره درد میکنه از خدا طلب کمک میکنم میخام هدایتمون کنه

    والبته با خوندن کامنتهاتون دوستان چقد میفهمم نکات ضعفم چیه ونکات قوتم چیه وچقدر ذهنم باز میشه وازشون اسکرین شات میگیرم ومرور میکنم بهشون فکر میکنم

    با نگاه کردن سریال زندگی در بهشت ومیزبان بودن استاد ومریم جون رو دیدم باور جدیدی در من شکل گرفت نباید خودمو اذیت کنم بخاطر مهمان واین مربوط ب عزت نفس هست من وهمسرم ب حدی سنگ تمام بقولا میذاشتیم ک طرف معذب میشد از خستگی ما وب ما هم خوش نمی‌گذشت واین از باور خود نمایی بود ک من درگیرش بودم میخاستم بااین کارها خودمو عزیز کنم

    الان یادم میات من اونجور بودم واون شکلی بودم تمام رفتارای سال‌های گذشته یادم میات میگم وااای من چقد داغون بودم خدایا شکرت ک هدایتم کردی شکرت ک سوال کردم چطور میتونم خوب زندگی کنم میشه کاری کنی من آروم زندگی کنم بی دردسر وتو پاسخت این استاد واین سایت الهی بود خدایا شکرت

    استاد شما واقعا خیلی جسارت دارید وجرات دارید اینهمه تغییر دادید شخصیت ب این زیبایی برای خودتون ساختید وخودتون را جزو متقین کردید ب شما افتخار میکنم ک من دانشجوی شما دراین دانشگاه هستم همیشه فایل های شما پاسخ ب سوالات من هست دقیقا چندروز پیش داشتم فکر میکردم من چ باورایی داشتم قبلا والان تغییر کردن وچقدر باورایی باید تغییر بدم تا دوباره زندگیم بهتر بشه دربرخورد با تضادها متوجه شدم ک نیاز هست من بهتر وبهتر بشم ویکجا نباشم

    ودارم روی باور مهاجرت هم کار میکنم فعلا میخام یک پله بردارم محل زندگیم تغییر کنه این تکامل رو از 12 قدم یاد گرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    مرضیه قادری گفته:
    مدت عضویت: 1032 روز

    به نام خدایی که هرلحظه مرا به راه راست وصراط مستقیم هدایت می کند

    سلاااااام به همگی

    ووووووای چقدر ازدیدن این فایل ذوووووق زده شدم

    استاااااااد ،دلم می خاد بالاترین درجه و مقام علمی رو بدم به شما،که بازهم کمه در مقابل این همه عشق و تواضع و فروتنی شما

    من لذت می برم از دیدن چهره ی شما

    حتی من بیشتر فایل ها رو تصویری می بینم‌تاصوتی

    من هیچ جوره نمی تونم حرفاتون رو رد کنم..

    فقط یه بار گوش دادم و شاید این چیزهایی که می خام بنویسم برداشت سطحی من باشه،اما بازهم میخوام عمیق تر گوش بدم،هیچکی تا حالا بهم نگفته بود تو می تونی،

    چقدر خداروشکر می کنم که شما ایرانی وفارسی زبان هستید

    چقدر خداروشکر می کنم که توی کشور ایران زندگی کردید

    اینطوری به خودم می گم ببین ،استاد هم توی همین شرایط ،همین کشور بزرگ شده

    خیلیییییی بهتون افتخااار میکنم و هم شما و مریم جانم رو خیلییی دوست دارم

    باور یعنی اینکه با تمام وجودت باور داری،باور یه فکره که میلیاردها بار تکرارشده،یقینه،یه اطمینان قلبی

    استاد هدف من قبول شدن دانشگاه تهرانه

    کلی سوال توی ذهنم شکل گرفت

    راست می گید،اصلا چرا من نباید قبول بشم؟

    چرا فکر کردم من نمی تونم دانشگاه تهران درس بخونم؟

    چرا فکر کردم من نمی تونم پزشک موفقی باشم؟

    مگه من از بقیه دانشجوهایی،که سالانه هزاران دانشجو وارد دانشگاه تهران و رشته پزشکی میشن چی کم دارم؟

    اصلا اگه من توی دانشگاه تهران درس نخونم،پس کی؟

    دانشگاه تهران باید از خداش هم باشه که من اونجا تحصیل کنم،

    دانشگاه تهران قبول شدن خیلییییییییی خیلیییییی اسونه

    پزشک شدن خیلیییییی خیلییییی آسونه

    برای من امکان پذیره

    راست می گید استاد،من اعتراف می کنم اگه قبلا نشده بود چون توی ذهن خودم باخته بودم با این‌وجود که تلاش می کردم،این باورهای محدود کننده مثل زنجیر پاهایم رو بسته بودن

    چون از افرادی می شنیدم که فکر می کردم موفقن و قبولشون داشتم،منم مثل سی دی خام اطلاعات رو کپی می کردم….

    خوشحالم که خدا سمیعه، بصیره،،،،من رو دید و هدایتم کرد به سمت سایت شما

    خداروشکر می کنم که توی مدار شنیدن این صحبت‌ها بودم

    باورهای قدرتمند کننده ای که دارم روشون کار میکنم اینکه

    نگاه رقابت به بقیه نداشته باشم و فقط روی خدا حساب بازکن

    قبول شدن اصلا ربطی به مکان وجایی که زندگی می کنی و ربطی به زمان کم نداره،همون طوری که من توی همین سایت بارها به کامنت هایی برخوردم که خیلییی آسون وارد دانشگاه شده بودن،رتبه دو رقمی وسه رقمی

    مثل مینا نعمتی،سعیده فیضی،،،حتی خود استاد که رتبه تک رقمی شده بودن….

    استاد عزیزم کلمه کم می آورم برای تشکر و قدر دانی ازشما…مچکرم

    خدایاااااشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    سیما کشاورز گفته:
    مدت عضویت: 1687 روز

    سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همه‌ی دوستان عزیزم

    استاد عزیزم به نظر من باور قدرتمند کننده شبیه به یک درخت تنومند هست که ریشه های بسیار بسیار محکمی داره که هیچ باد و طوفانی نمیتونه اون رو از جا دربیاره

    شاید در مواقع خیلیییی وحشتناک کمی دچار آسیب بشه اما بازم تنومند باقی میمونه

    من همیشه باورم به این هست که تناسب اندامم تحت هیچ شرایطی بهم نمی‌خورد،با توجه به اینکه دو تا زایمان داشتم هرگررز مشکلی نداشتم

    حتی من رژیم غذایی هم ندارم اما باز هم تناسب اندامم حفظ شده

    هر چقدر هم در مدار ناخواسته ایی قرار بگیرم بازم اون باور اونقدر قوی هست که به قوه ی خودش باقی میمونه

    اماااا

    در مورد ثروت تقریبا میشه گفت باور مخرب زیاد دارم و از همه بدتر هم این هست که پول به سختی به دست میاد

    و انگار که بدجور رو این موضوع قفلی زدم

    اما این فایل درسهای خوبی و نکته های آموزنده ایی بهم داد که انشاالله بتونم ازش نهایت استفاده در مسیر خواسته هایم ببرم

    چقدر که از کامنت دوستان عزیزم درس گرفتم

    ممنون از همه ی شما بزرگواران

    انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید

    دوستدار شما :سیما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: