«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهره زیدآبادی گفته:
    مدت عضویت: 1686 روز

    روز سوم‌

    یا رب العالمین ، استاد من ، این فایل در سومین روز دلم و به عرش دوخت ، دفعه اول که گوش کردم دلم لرزید ، بار دوم پلی کردم تحملم تمام شد و صدای گریه ام رفت آسمون .

    مرور شد برام روزی رو که بهش توکل کردم و گفتم خدایا من مهاجرت میکنم و خودت دستم و بگیر ، پدر و مادر و همکار و برادر و دوست و آشنا ، در برابرم ایستادند که مهاجرت ؟ بدون مرد ؟ با دست خالی ؟ با سه تا بچه ؟ بدون آشنا ؟ بدون دانستن زبان ؟

    ماشینت و وسایل خونت و بهت نمیدیم ، بچه هات و ازت میگیریم ، طردت میکنیم ، تنها میشی ، بچه ها مریض میشن ، کرایه خونه چی ؟ مریض بشی چی ؟ بستری بشی چکار میکنی ؟ کسی نگاه کج بهتون بکنه چه چاره ای میکنی ؟ ۱۸۰۰ کیلومتر فاصله ی کمی نیست .

    هق هق گریه کردم و گفتم : همه وسایل من بیست میلیون تومن نمیشه ، همه برای شما !

    ماشینم رو بردارید .

    اما شرعا و قانونا بچه ها مال من هستند و کسی نمیتونه اینها رو از من جدا کنه ، ما چهارتایی سینه خز از اینجا میریم و هیچ پلی رو پشت سرم نمیگذارم کا بخوام فکر برگشت بکنم .

    کسی خبر نداشت که دستان خالیم حبل المتینی رو چنگ زده که برام پدر و مادر میشه ، خواهر و برادر و رفیق میشه و اگه به مو برسه نمیزاره پاره بشه ، برام ثروت میشه و یار میشه .

    ماشین و وسایل رو ازم نگرفتند و انتقالیم بدون کوچکترین سفارش و پارتی با اولین فرم ردیف شد و من وارد شهری بزرگ با مردمانی شریف و غیر همزبان شدم .

    چنان دلم محکم بود که جز شکر به زبان نداشتم ، مثل ابری شناور در دل آسمان ، سبک سبک سبک .

    از اینکه از محیط منفی و دوستان منفی تر دور شده بودم به خودم افتخار میکردم ، از اینکه ربم رو وکیل کارها و روزگارم قرار داده بودم از خودم راضی بودم .

    در محیط جدید هم هر کس ما رو غیر همزبان میدید تعجب میکرد و میگفت آخه با چه توکلی ؟؟ چجوری ؟؟ مگه میشه ؟؟

    غافل بودند از اینکه من آمده بودم تا نشده ها رو به شد تبدیل کنم ، دو راه داشتم : یا میشود یا باید بشود . دو سال با همه شیرینیهاش و لحظات خوشش که هم در گوشی همراهم و هم در وجودم ثبت

    میشد گذشت ، کودکانم قد میکشیدن و سبز میشدن و من بالنده .

    اول مهرپارسال به طور ناگهانی یک شب سحر ، برای هزارمین بار دستم و گرفت :

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند .

    دوسه روز بعدش رفیقی شفیق برای من و پدری مهربان برای کودکانم فرستاد ،چیزی که من همیشه باور داشتم که اتفاق میفته ولی نمیدونستم جطوری و از کجا و بهش فکر نمیکردم اما یقین به رسیدنش داشتم به هیچ کس از خانواده حرفی نزدم ، چون اصلا برام مهم نبود و من به آنچه از طرف او برام میرسید فقیر بودم و نیاز مند .

    الان یک سال از اون روز میگذره و من هر بار که به مرد زندگیم نگاه میکنم اون رو قطعه ای از وجود خدا میبینم ، با خودش برکت آورد ، همه چی رو کاملتر کرد ، هنوز هم انگشت اتهام و ناخلف بودت از طرف خانواده به سمتم دراز است اما من ایمانم هر لحظه محکمتر میشه ، چون دقیقا در سالروز اون سحر با استاد عباسمنش و این دریای بیکران آشنا شدم ، زبانم قاصر از وصف حال این روزها ، از بیان حال خوشم و انرژی فوق العاده ام ، همچنان به فردایی نورانی تر می اندیشم و به مهاجرتی بزرگتر که یقین دارم به زودی اتفاق می افتد

    .

    رب من ، ای تمام هستی من ، به خاطر ذره ذره توجهت ، مهرت و آغوش گرمت شکر .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    ندا رامی گفته:
    مدت عضویت: 3681 روز

    سلام و درود فراوان واقعا شیفته ی توصیف حضرت ابراهیم از زبان شما شدم

    چقدر زیبا میتونه باشه زندگی یه آدم هزاران هزار سال قبل ایمانی که به خدا داشته و اعتمادی که به قوانین تفییر ناپذیر خداوند داشته به نظرم هیچ آدمی نیست روی زمین که بتونه از بچه ش بگذره خداوند میدونه نقطه ضعف ما آدما چیه با همون نقطه ضعف حضرت ابراهیم رو امتحان کردو سربلند بیرون اومد درسای زیادی داره برای منه نوعی واقعا عشقش به خداوند خالص و ویژه بود توی سخت ترین آزمون خداوند سربلند بیرون اومد و برای همین هم توی قران به طور ویژه از اون یاد میشه.گاهی اینقدر درگیر زندگی میشیم و وابستگی هاش که حتی یادمون میره برای چی اومدیم و برای چی میریم.گاهی دکمه استوپ رو میزنیم نگاه میکنیم میبینیم کلی راه رو زدیم تو جاده خاکی و مجدد به مسیر درستمون برمیگردیم و این چیزی نیست جز هدایت پروردگار درست مثل هدایت دوباره ودوباره من به سایت ‌ عمل کردن به آگاهی ها.

    همسر من همیشه مقاومت داره در مقابل مهاجرت به خارج از کشور و همیشه میگه من الان که ازدواج کردم نمیتونم بی گدار به آب بزنم و ندونسته مهاجرت کنم چون نمیدونم چه اتفاقی میفته شاید از نظر یه مرد یا سرپرست خانواده این تفکر عقلانی باشه که گامهاشو سنجیده برداره اما همیشه یه چیزی ته دل من فریاد میزنه که تو قدمتو بردار برو خدا کمکت میکنه ولی به خاطر مقاومتهای ذهنی همسرم هیچ صحبتی نمیکنم و منتظر میمونم تا به این نتیجه برسه .

    من آدمی هستم توی زندگی که از روزی که از پدرم اجازه گرفتم سر کار برم و مستقل باشم یعنی از سن ۱۷ سالگی روی پای خودم بودمو هستم و حمایتی از جانب پدرو مادرم نداشتم چه مالی چه عاطفی همیشه گله مند بودم که توی سختی های زندگی منو رها کردن و کنارم نبودن الان با شنیدن این فایل و این صحبتها به خودم افتخار میکنم که پدرم باعث شد من مثل سنگ محکم باشم و از من سنگ گرانبهایی ساخت شاید اگر حمایت میکرد من اینقدر محکم و مستقل نبودم و هنینجا ازش تشکر میکنم خیلی سختی کشیدم خیلی اذیتم شدم چون پدرم شرایط مالی مساعدی نداشت اما الان خوشحالم چون سرم بالاست و به خودم افتخار میکنم .

    امیدوارم راهی که میرمو ادامه بدم و بتونیم خیلی به شخصیت حضرت ابراهیم نزدیک بشیم خیلی راه دوری در پیش داریم به قول استاد ولی منم شیفته ی ویژگی های شخصیتی این شخص شدم و دوست دارم حتی ذره ای مثل اون باشم و مثل اون فکر کنم😊👌

    امیدوارم همیشه تندرست باشین و همیشه لباتون بخنده❤️😍🌹عاشقتونم❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    نوشین تقی پور گفته:
    مدت عضویت: 2242 روز

    به نام بزرگ ترین حامی

    سلام،

    امروز روز سوم روزشمار من هست و اومدم که نظرم رو در مورد این فایل بنویسم.

    چقدر جنس این آرامش قشنگه. ایمان داشتن به حمایتگریِ یک نیروی بالاتر و آرامش داشتن چقدر قشنگه. چقدر حسش خوبه.. اینکه ایمان داشته باشی در شرایط سخت و ترسناک پیش رو، خدا کمکت میکنه. که دست هاش رو برات میفرسته، واقعا جذابه.

    این فایل سراسر “ایمان” بود. ایمان، ایمان، ایمان.

    حقیقتش من خودم الان تو بطن یک همچین موقعیتی هستم. ایمانم رو با یه سری اعمال خیلی بزرگ دارم نشون میدم. مسیر، جالب و در عین حال کمی برام ترسناکه. البته الان خیلی ترسم ریخته، اوایل و شروعش خیلی برام قدم بزرگی بود.

    انشاالله بعد از تحققش، خیلی خیلی خوشحال با چند صد لِوِل ایمان بالاتر، میام و همشو براتون تعریف میکنم تا داستان من، امید و انگیزه ای برای سایر دوستان بشه.

    توی این مسیر هر قدمی که بر میدارم، “توانستن” رو مرتعش میکنم و با هر قدم حالم بهتر میشه. من ایمانِ هیولایی رو دارم نشون میدم و با هر قدم به خدا میگم حال کردی؟ بهم افتخار کردی؟ برو منو نشون فرشته هات بده و بگو کیف میکنید از ایمان بنده م؟ جیگرتون حال میاد؟

    بعدم نشونه هاشو یکی پس از دیگری میبینم که میگه برو.. همینو برو.. داری درست میری.. هواتو دارم..

    من نسبت به خواسته م پررو ام. اره. نسبت به چیزی که از خدام میخوام پررو ام. چرا نده؟ چرا نشه؟

    من دارم بهاشو میدم! من قدم گذاشتم تو ناشناخته ها. من سمت خودمو خوب دارم انجام میدم. چرا نکُنه برام؟ برا من نکنه برا کی کنه؟ توحید عملی رو مثل بنز دارم اجرا میکنم. به هیچکس جز خودش تکیه نکردم و تنها دارم میرم جلو. فقط خودم و خودش.

    وقتی تحققش چندین و چند برابر ایمان منو قوی تر میکنه، معلومه که مشتاق برآورده کردنش برامه! مشتاق و امیدواره که من سنگی این بین نندازم تا راحت بتونه خواستمو محقق کنه. از خداشه! فقط نباید ناامیدش کنم.. زشته.. زشته کسی رو که انقدر مشتاق کمک بهته، ناامیدش کنی.. بی معرفتیه.

    آره، شدنش یه مقدار تو ذهنم بزرگه. اما نمیذارم که این حسم مانع بشه. مگه کم بودن آدمایی که به یه خواسته هایی شون رسیدن که انقدر بزرگ و دست نیافتنی بوده تو ذهنشون که خودشونم موقع تعریف کردن میگن هنوزم باورم نمیشه! مگه کم بودن؟ تازه انقدر ایمانمو بردم بالا که اونقدرم خواسته م تو ذهنم بزرگ نیست. باورتون نمیشه چه ایمان خفنی تو این راه دارم نشون میدم! حالا براتون تعریف که کنم، شاخ درمیارید!

    بله. اینجوریاس.

    من برای این خواسته به هیچ فکر و نجوایی اجازه ی ناامیدیم رو نمیدم. هیچ چیزی نمیتونه جلوی تحقق این خواسته م رو بگیره. هر فکر و نجوایی ام بخواد بیاد درجا اینجوری ام که خب که چی؟ بعد خیلی پررو و حق به جانب ده تا دلیل میارم که خودش کوچیک میشه و از رو میره.

    اره من شوخی ندارم. من فقط نشونه هاشو باور میکنم. دستمو گرفته. هوامو داره.

    من لایق ترینم برای این خواسته.

    این فایل هم ایمانم رو دوباره چند برابر بیشتر کرد :) یه نشونه ی دیگه. چقدر توش دارین میگین بارها کمکتون کرده و اصرار میکنین که به خدا جواب میده!

    الان احساس میکنم چشم یه لشگری اون بالا به منه!

    احساس میکنم خودشم یه کم نگرانه که نکنه ول کنی، نکنه بیخیال بشی، برا همین هروز از در و دیوار داره نشونه میده بهم! که نوشین برو ها! توروخدا ناامید نشی که خیلی ناراحت میشم! :))

    من غلط بکنم قربان! انقدر هم بی ادب نیستیم!

    مسیر یه مقدار ترسناکه، اما عجیب برام جذاب و هیجان انگیزه. وقتی میرم تو دل ترس هام یه انرژی خیلی زیادی میگیرم. اصلا انگار کل بدنم خنک میشه.

    درست میگید استاد، این چیزیه که خیلی ها ندارند، “ایمان داشتن به اینکه میشه” که “خدا کمکم میکنه” که “خدا حمایتم میکنه با بی نهایت دستش”.

    سختم هست. با تمام وجودم قبول میکنم که سخته. اما باحاله! قمار کردن رو این قضیه خیلییی حال میده!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      الهه سوادکوهی گفته:
      مدت عضویت: 3082 روز

      سلام نوشین جووون عزیزمممم چقدر من دوستت دارم

      منم از دیشب روزشمار رو شروع کردم و خیلی خیلی هدایتی بهش برخوردم و شروع شد

      اومدم ی سری بزنم ب فایلهای بعدی ک چشمم خورد ب این کامنتت و انقدرررررر باهاش حال کردم ک چندبار خوندمش و بعد تو دفترم نوشتمش

      انگار من بودم با قلم تو

      خیلی ب مسیری ک من الان توشم نزدیک بود. کاری ب موضوعش ندارم اما ایمانت رو بی نهایت تحسین کردم دخترررررر

      چقدر تو شیرینی و شیرین مینویسی

      رفتم تو پروفایلت و بقیه کامنتاتم خوندم چندتاشو

      چقدر دلنشین بودن

      چقدر خوب قانون رو درک کردی واقعا بهت تبریک میگم

      معلومه ک تو لایق ترینی برای رسیدن ب خواستت

      معلومه ک خدا هم دارن با فرشته هاش برای وجودت و عرضه و جسارتت کف میزنن

      معلومه ک تو باید برسی و من باید برسم و برای ما نشه برای کی بشه!؟

      عاشقتم دختر

      پیگیر کامنتاتم

      پروفایلت رفت تو علاقه مندیهام

      بدرخشی😍

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نوشین تقی پور گفته:
        مدت عضویت: 2242 روز

        سلام الهه ی عزیزم!

        چقدر خوشحال و شاکرم که کامنتم انقدر شما رو تحت تاثیر قرار داد و حس خوبی بهت داد.

        منم هنوز خیلییی کار دارم و خیلییی راه دارم..

        اما با همه ی پستی بلندی های مسیر تلاشمو میکنم که از راه درست خارج نشم.

        هر چیزی که مینویسم الهام خدا هست و حتما خدا از طریق نوشته های من میخواسته ایمان و انگیزه ی شمارم قوی تر کنه و بگه ببین الهه! این دقیقا برای تو بود! بخون و باور کن و بهم توکل کن که من خواستم تو این زمان تو این مکان و این صفحه باشی. من خواستم چشمت به این کامنت بیفته. که بهت بگم اگر بهم ایمان داشته باشی و اگر کوتاه نیای، منم ناامیدت نمیکنم..

        الهه ی عزیزم ممنونم از لطف زیادی که به خودم داشتی و از خدا میخوام چندین برابر این مهربونی ای که نثار ادم ها میکنی و حس خوبی که بهشون میده، به خودت برگرده عزیزم..

        انشاالله که در پناه خدا خوشحال و راضی باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سمانه آقاجری گفته:
      مدت عضویت: 1361 روز

      سلام به نوشین عزیزم

      چقدر با کامنت شما گریه کردم چرا که تمام حرف های دل منو زدید که خدا خواسته منو برآورده کنه ایمان منو قویتر می‌کنه

      خیلی سال هم امید داشتم هم ترس داشتم ایمان داشتم ولی این دفعه ایمان واقعی یعنی هر چی بترسی سریع آروم کنی خودتو بگی ببین من دارم سمت خودمو انجام میدم مگه نگفتی ایمان بیار به من من برات درستش میکنم ببین من دارم ایمانم نشون میدم تو هم ایمان منو قوی کن

      حرف ها برای گفتن زیاد فقط فقط فقط خودش می‌دونه که رو خودش حساب کردم و نتیجه این باورم رو بده نه تنها من بلکه به هر کسی که تو بدترین شرایط دارن بهت ایمان میارن خدا و امیدشون تویی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نوشین تقی پور گفته:
        مدت عضویت: 2242 روز

        سمانه ی عزیزم

        سلام

        چقدر خوشحالم که تونستم در این مسیری که میرید، ذره ای بهتون دلگرمی و امید بدم.

        مسیر سخته سمانه جان، واقعا سخته.

        شما تنها نیستی و هممون به گونه ای داریم مسیر های سخت خودمون رو طی میکنیم.

        منم تو این مسیر گاهی ناامید و پر از شک میشم، اما از خدا میخوام که دوباره بهم نشونه بده، دوباره هدایتم کنه تا از مسیرم خارج نشم.

        ما لیاقت رسیدن به تمام درخواست های الهیمون رو داریم سمانه جان.

        لیاقتش رو داریم و فقط باید باور کنیم که من هم میتونم، که برای منم میشه، که هیچ خواسته ای اونقدر بزرگ نیست که محقق نشه. من از هیچ کس پایین تر نیستم و هر کس که به خواسته ی من رسیده، یک سند و مدرک و نشونه س که منم میتونم برسم..

        خدا، خیلی خیلی موارد کمی هست که شاید خواسته مون رو محقق نکنه، اونم فقط به خاطر اینکه چیز خیلی بهتری برامون در نظر گرفته. در 99 درصد مواقع فقط و فقط خودمون هستیم که جلوی تحقق اون خواسته رو میگیریم وگرنه خدا هیچ مشکلی با براورده کردن خواسته های ما نداره! وگرنه همچین قوانینی برای جهانش نمیذاشت. گفته خودتون به هرررر چی که میخواین میتونید برسید..

        اره سمانه جان..

        خودمون باید با رسیدن به خواسته هامون، برای قوی شدن ایمانمون تلاش کنیم. این چیزیه که خدا هم میخواد و کمکمونم میکنه براش..

        فقط کاشکی خودمون مانع نشیم..

        از خدا میخوام جواب ایمانت رو خیلی زود بگیری و به بهترین راه ها و مسیر ها هدایت بشی.

        ممنون ازت که باعث شدی این حرف هارو بنویسم و به خودم هم دوباره یاداوری کنم.

        در پناه خدا و زیر چتر هدایت خدا باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          سمانه آقاجری گفته:
          مدت عضویت: 1361 روز

          نوشین عزیزم پیامت رو بعد از یک ماه الان دیدم

          و در حالی بودم که باز نا امیدی امید حال خوب و بد داشتم پیامتون خوندم و با گفتن این جمله تون که خدا مشکلی نداره با خواسته ما

          یاد امشب افتادم که سر نماز بغضم ترکید و گفتم گریه نکن ببین خدا خیلی دوستداره که تو به خواسته ت برسی پس بمون تلاش کن تا خدا رو خوشحال کنی چون اونم خوشحال میشه وقتی تو به خواسته ات می‌رسی.

          عزیز من نوشینم چقدر ایمان قوی توی کامنتت هست

          چقدر دوستدارم منم بتونم همچین ایمانی داشته باشم و رها باشم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    الهه سوادکوهی گفته:
    مدت عضویت: 3082 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم

    سلاااااام عشق من استادِ جانم آخ که چقدر عاشقتونم من

    سلام ویژه به مریم جان عزیزم بانوی همیشه همراه و بی نظیر

    .

    روز سوم روزشمار تحول زندگی من 9 آذر ماه 1401:

    خدایا من از تو بی نهایت ممنونم که از هدایت شدگان قرارم دادی و هر روز منو در مسیر تغییر باورهام و رشد و آگاهی و عملگرایی ثابت قدم نگه میداری

    خدایا عاشقتم که متعهدانه در این مسیر موندم و فقط حمایت و هدایت توست که منو متعهد نگه میداره

    الهه عزیزم عاشقتمممم که انقدر با ایمانی و انقدر مشتاقی برای تغییر برای رشد برای پیشرفت در تمام زندگی

    خدایا شکرت که امروزم یه روز پربار و پر از سفارش و درامد و ثروت و نعمت رو سپری کردم و الان در ساعت 2 بامداد دارم مینویسم و راضیم از امروزم راضیم از مسیر عشق و علاقم راضیم ازین لحظه که با وجود خستگی جسمم روحم تازست و دارم یک لیوان چای داغ مینوشم و لذت میبرم و مینویسم

    .

    استاد این فایلهای توحیدی چی داره که اینجور آدمو مسخ خودش میکنه و اینقدر آرامش میبخشه به قلب آدم؟؟؟؟؟

    واقعا واقعا یه تفاوت گنده فرکانسی هست بین فایلهای توحیدی شما با بقیه فایلهای بی نظیرتون

    اصلا از گوش دادن بهشون سیر نمیشه آدم

    امروز این فایل اعتماد به رب رو که سفرنامه روز سومم بود چندین و چندبار پشت هم پلی کردم و گوش دادم و لذت بردم و اصلا خسته نمیشدم اصلا برام یکنواخت نمیشد و انگار وجودم تشنه دریافتش بود و همش میگفت بازم میخوام

    ابراهیم!

    چقدر شما همیشه از ایمان ابراهیم تعریف کردید و چقدر من نزدیکی و شباهت زیادی میبینم بین رفتار و عملکرد و زندگی و تصمیمات شما با ابراهیم..

    واقعا خوش بحال شما که انقدر خوب تونستید خودتون رو به الگوتون نزدیک و شبیه کنید

    تو این فایل گفتید من که خیلی راه دارم تا به ایمان ابراهیم برسم، اما استاد من الان ک چندساله شما رو میشناسم و پیگیر فایلهاتون هستم دیدم و میبینم که چقدر روز به روز توحیدی تر میشین و تصمیماتتون بر پایه توحیده… نمونش در مورد مایک پسرتون و فرستادنش ب ایران که واقعا تصمیم توحیدی و بزرگی بود! کاری ب جزئیاتش ندارم اما من ک از بیرون میبینم میگم واقعاااااااااا تحسین برانگیزی استاد

    بیشترین چیزی که میتونم از خدا بخوام که در وجودم بسازمش تسلیم بودنه

    این روزا خیلی بیشتر دارم طعم خوش تسلیم بودن رو میچشم و دارم از لذت آرامش و رهایی که در پس تسلیم بودن هست بهره میبرم..

    وقتایی ک زور نمیزنم و به خدا میسپارم و میگم خدایا من هیچی نمیدونم من هیچی نیستم تو میدونی تو بهم بگو تو راهو نشونم بده و میبینم که بعدش چه آرامشی تمام وجودمو میگیره و دیگه واقعا به هر خیری ک از خدا بهم برسه راضی و خوشحال میشم و میبینم که همیشه اینجور وقتا نتیجه به نغع من رقم میخوره

    پس چرا تسلیم نباشم؟؟؟

    چرا نخوام همه چیزو همممممممه اموراتمو از خودش هدایت بخوام

    اصلا چقدر زندگی لذت بخش تر راحت تر و آسوده تره وقتی نیاز نیست برای هر چیزی کلی بشینی فکر کنی و دو دو تا چهار تا کنی و فقط از خدا بخوای هدایتت کنه

    آخه مگه من چی میدونم با این عقل و منطق محدودم؟؟

    اصلا مگه منطق من چیه جز باورهایی ک این همه دارم سعی میکنم اصلاحشون کنم!؟

    پس چرا باید روی عقل خودم حساب کنم در حالی که اون نیروی برتر اون عقل کل در وجود من و نزدیک منه از رگ گردن بهم نزدیک تر و منتظره تا ازش بخوام و با تسلیم ازش بخوام و هدایتم کنه

    اون میدونه چی برام بهتره

    اونه که از تمام غیب از آینده و گذشته من مطلعه و میدونه خیر و شر من در چی نهفتست و اونو بهم الهام میکنه

    از خدا میخوام قلبمون رو باز کنه برای دریافت هدایتها و الهاماتش

    از خدا میخوام کمکون کنه تسلیم تر باشیم و بهش اجازه بدیم که هدایتمون کنه

    از خدا میخوام منو در مسیر مستقیم پر نعمت ثابت قدم نگه داره

    الهی آمین

    عاشقتونم استاد عزیزم عاااشقانه و آگاهااانه دوستتون دارم

    .

    با عشق

    الهه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      گلنوش علیزاده گفته:
      مدت عضویت: 1523 روز

      سلام عزیزم

      الهه جانم امروز 11 آذر سال 1401 هست و من با اینکه خیلی وقته استادو میشناسم تازه می‌خوام شروع کنم توحیدی زندگی کردن رو اینکه مدام به خودم یادآوری کنم ذهنیتهایی از قبیل اینکه خدا حواسش به من هست،تسلیم خدا باشم،ایمان به یاری اش تو همه ی زمینه های زندگی ام داشته باشم،ارامش رو با یادش به زندگی ام دعوت کنم و….

      امروز تو روز سوم این سفرنامه اتفاقی نظر شما رو خوندم .خوشحالم که همراهانی مثل شما دارم و چه قدر انرژی که داری جذابه .امیدوارم هر روز هممون به توحید و باور واقعی به خدای واحد مون نزدیک تر بشیم .

      دوستتون دارم دوست های هم فرکانسی ام 🌹😍

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        الهه سوادکوهی گفته:
        مدت عضویت: 3082 روز

        سلام گلنوش جان عزیزم

        امیدوارم در بهترین حال باشی

        ممنونم که برام نوشتی و باعث شدی در این لحظه یکبار دیگه کامنت خودم رو بخونم و با خدای خودم تجدید عهد کنم ک بیشتر و بیشتر تسلیمش باشم و اجازه بدم ک اون بهم بگه اون راهو نشونم بده و من فقط بگم چشم چشم انجامش میدم و تمام

        گلنوش جان منم مثل شما در مسیر رشد و تکامل هستم و دارم تمرین میکنم تسلیم و توحید رو

        دارم تمرین میکنم درخواست کردن و سوال پرسیدنهای مداوم از خداوند از این نیروی برتری ک از همه چیز آگاهه

        از خدا میخوام قلبمون رو باز کنه برای دریافت الهاماتش

        از خدا میخوام در این مسیر توحید و یکتاپرستی روز ب روز بهتر بشیم و ثابت قدم بمونیم

        عاشقتم☺🤗

        در پناه خدا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مصیب کمالی گفته:
    مدت عضویت: 2032 روز

    سلام عرض ادب خدمت استاد عزیز منم امروزروزسومه رو شماره است برام که دیدگاه ابراهیم اومد برام منم به لطف استاد عزیز باران اشناشدم وهمیشه می‌خوانم ولی چیزی که ازابراهیم است واقعا قابل تحسین چقدراین آدم تسلیم خدابودچقدرایمان قوی وقابل تحسینی داشته انشالله خدابه منم بده وقتی ابراهیم دراون موقعی که هیچ یاریاوری نداشته تک تنها بااون قدرت نمرود که می‌گفته آنه ربی من رب شماهستم یه نفرپیدامیشه وبرخلافش حرف میزنه وصحبت ازخدای یکتا میکنه چقدراین آدم موحد بودومن خودم واقعا بعصی وقتها احساس میکنم یعنی این ذهن من میگه نمیشه بابا یااین نظرکرده خداهست خخخ ولی یه انسان چقدرمیتونه تسلیم باشی بگن اتیشت میزنیم واعتماد کنی وباگوشت استخوان درک کنی برگی بدون اجازه خدا نمی افته وقتی به زندگیم نگاه میکنم هرچی که الان دارم فقط نتیجه تسلیم شدنمه استاد خداراشاهده استاد هرجا میرفتم خواستگاری هیچ که بهم زن نمی‌داد همه میگفتن تودعواگری یکی میگفت فلان دختر بختت بسته استاد خسته بودم وآخرین لحظه به االله قسم رفتم یه جای معنوی توی یه زیارت زدم زانو گفتم من تسلیم من خسته شدم حالا توبرام یه زن خوشگل بااصالت مهربان وهمچی تمام برام بفرست اینه تسلیم چی شد 1ماه نشد من زن گرفتم خوشگل همچی تمام وکامل تومدارخودم وچقدر استاد ایناهرروزبه خودم میگم توبخواه وتسلیم باش خدا هست هست واین آدم چقدرمیتونه قوی باشه که ازبچت بگذری استاد واقعا ایمانی توحیدی قوی داشته البته همه ما یه جاهای تسلیم شدیم وایمان مون نشون دادیم وتجربه بعدیم استاد ازاینکه من اینه که یه واحد آپارتمان داشتم خریده بودم یه سال بعدش یه ملک تجاری داشتم میخواستم بخرم برای جای مغازه استاد هرکار میکردم اون خونه باقیمت خودم فروخته نمیشد بااینکه خودمم دفتراملاک دارم اومدم گفتم آغا نمیفروشم خداتوهرکارمیکنی بکن خداراشاهده نمیدونم 1هفته شد چی شد خونه باقیمت 300ملیون بیشتراز قیمتی خودم گذاشتم فروخته شد من نمیدونم چه قدرتی توی تسلیم وتوکل است که خیلی جاهاهم نمیتونم چون ای ذهن‌ من مقاومت میکنه ولی یه آدم میاد زن بچش میزاره توی بیابون ومیره آغا میره نه تلفنی نه ارتباطی هیچی نبوده واین که میره بعنی ایمان داره به یه نیروی که برگی بدون اذنش نمیفته یه نیروی که هرلحظه هست چ قدرعاشق این ایمانم وتوکل وهرروز به خدا میگم به منم بده وچقدر این قدرت وتوکل لذت بخشه وبعدابراهیم الگوی من توی توکل شماهستین استاد 2ساله شاگردشماهستم گاهی کم میارم گاهی ذهنم خیلی مقاومت میکنه ومیگه عباس منش موجود بخصوصی است اون فرق داره اون بچه لر هست وووو هزارتا بهانه ولی میشه ومنم ازخدا میخوام بهم کمک کنه خداگواهه شبابافایلهای شمامیخوابم راه میرم همش حرفای شما توذهنم هست واین مسیر بانجواها ادامه میدم وانشالله منم میرسم ب این توکل امید ایمان مرسی استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      مجتبی گفته:
      مدت عضویت: 4316 روز

      به نام خدا

      سلام به دوست نازنینم آقا مصیب گل ؛

      چقدر لذت بردم از کامنتت ، مخصوصا اون دوتا مثالی که زدی و گفتی از جاهایی که واقعا تسلیم شدی و چه نتایج بزرگی خدا برات رقم‌زد ، واقعا چند جا از کامنتت اشک تو چشام جمع شد و کیف کردم ؛

      واقعا ممنونم داداش گلم بخاطر این حس خوبی که توی کامنتت بود ؛

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1685 روز

    باسلام

    تعهدمن برای روز سوم و کامنت!

    قربانی کردن!

    ابراهیم واقعا کی بود؟

    تسلیمه و باور داره که خداوند هدایتش میکنه

    حضرت ابراهیم یکبار بچرو رها کرده و بعد 20سال اومده دنبالش تا قربانی بکنه!!

    چرا؟چون واقعا تسلیمو رهاست

    چون ایمان داره به عالی بودن نتایجی که خدا واسش رقم میرنه

    چون مطمعنه خدا بد نمیخواد

    چون خودشو عقل کل نمیدونه نسبت بخدا

    چون خودشو صاحب تر از خدا نمیدونه نسبت به همه ی امور و بنده های این دنیا حتی پسرش

    بعد اونوقت من حتی جرات ندارم،غرورمو قربانی کنم

    ترسامو قربانی کنم

    باورهای قدیمیو فسیلم قربانی کنم

    چون میترسم

    چون اونقدر به خدا وصل نیسم ک بدونم واسم بد نمیخواد

    چون اونقدر خدارو قادر و عالم نمیدونمو فکر میکنم شاید نتایجی رخ بده که به ضرره من باشه!

    ابراهیم گردنه بچشو گزاشت که قربانی کنه

    گوشته تنشو

    اما من برای هزارتا چیزه مادی،هزارتا بالاپایین میکنمو تهش میگم نه نمیتونم بگذرم

    بچه ندارم ولی حداقل که میتوننم بفهمم چقدر برای ادم عزیزه

    من اون قدر وابسته ی این دنیا شدم که حتی نمیتونم از کل سرمایم یا حتی مثلا نصفش یا نه یک دهمش بگذرم چه برسه بچم…

    این وابستگیو باید قربانی کنم و کم کم دارم روش کار میکنم

    قربانی برای راحتی خودمه،قربانی برای لذته بیشتر خودمه

    اما بازمم نمیکنم

    تا این حد باورای مخرب

    که باید خشکشون کنم و تخم باورای جدیدمو هروز اب بدمو نهال و درختای قوی رشد بدم توی وجودم

    تسلیم ینی نشینم بعدشو با مغزو باورای‌خرابم،پیش بینی کنم و تردید کنم

    بلکه ایمان دارم خدا کمک میکنه،خدا حل میکنه

    اینک نگران ایندمم،نگران تورمم و هزارتا نگرانی

    یعنی من تسلیم نیسم

    یعنی من رها نیسم برای تدبیر خدا

    چون اگه بودم،در لحظه بهترین لذتو میبردم

    خیلی بهتر از قبلم اما بیشتر باید بشه

    شکر برای همین پیشرفته ظاهرا کمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سینا گفته:
    مدت عضویت: 1551 روز

    روز سوم از روزشمار تحول زندگی من

    به نام خدای پاک…

    به نام رب العالمین، نیرو برتر جهان

    خدایا سپاسگزارم از این آگاهی های ناب

    چقدر ما هنوز کار داریم تا اون توحید خالص تا اوم تسلیم دربرابر پروردگار…

    به اندازه ایی که ترس داریم، حالمون بده، احساسمون بده یعنی هنوز به اندازه کافی تسلیم نیستیم خدایا متشکرم ک منو در این مسیر قرار دادی تا هرروز سعی کنم تسلیم و تسلیم تر در برابر تو بشوم…

    جالبه امروز یک اتفاقی افتاد همین چند دقیقه پیش که نشون میداد چقدر من نسبت به سال های قبل و نسبت به اعضای خانواده تغییر کردم….

    چنددقیقه پیش یک کوچولو زلزله اومد جاتون خالی یکم بندری رقصیدم باهاش خلاصه دیگ(خنده) بعد یهو دیدم داداشم از اتاق با لحنی ک نشون میده ترسیده اومده میگه: سینا! پاشو بریم دم درد…

    حسابی ترسیده بود برام عجیب بود منم همینطوری بودم سال های پیش… اما الان ک به خودم نگاه میکنم اون آرامش و اون ایمان به خدا در من خیلی تغییر کرده نسبت به خانواده ام

    یک نکته دیگه هست خیلی ها موقع زلزله میگن بسم الله الرحمن الرحیم و هزار بار خداشون رو صدا میزنن ولی بازم ترس و دلهره دارن خب سوال من اینه: تو که خدا داری تو که بهش ایمان داری پس چرا ترسانی

    چرا ترسانید ای کم ایمانان

    ما باید توی همه جنبه های زندگی ایمان رو نشون بدیم توحید در عمل رو نشون بدیم.

    نشونه ایمان و اعتماد و تسلیم به رب چیه:

    همیشه احساسم خوبه حالم خوبه چون ایمان دارم خداوند هست خداوند هدایتم میکنه

    وقتی بدونی خداوند تنهات نمیزاره احساست غیر از این نیست

    شجاع میشی

    با قدرت بها میپردازی

    پیش میری با ایمان

    ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است

    حرکت میکنم با این ایمان ک خداوند به من برکت میده کمکم میکنه

    *وقتی شما ایمان داشته باشی ک دو کوچه پایین تر یک گنجی هست توش چند کیلو طلا وجود داره نمیری ورش داری؟ این ایمان باعث حرکتت نمیشه؟ خب حالا اگه ایمان داشته باشی حرکت کنی یک قدم برداری خدا صد قدم برات بر میداره حرکت نمیکنی

    گر یک قدم از راه طلب به سوی من آیی

    من صد قدم از راه کرم به سوی تو آیم

    اگه میبینی در یک موضوع خاصی حالت بده میترسی بدون هنوز تسلیم نشدی هنوز ایمان نداری ک خدا همه جا باهاته.

    اگه اتفاقی برات بیفته سریع باید بیادت بیاری ک حتما به خیر من بوده خدا برام رقم آورده

    درمورد هرچیزی باید از خودش بخوام از خودش هدایت بخوام با این ایمان ک هدایت میکنه جواب سوالی رو اگه میخوای از خودش بپرس راه حل میخوای برای توسعه کسب و کارت از خودش سوال بکن و این جرات رو و این تسلیم بودن رو داشته باش ک به ایده هایی ک بهت الهام میشه عمل کنی.

    خدایا هدایتم کن ابراهیمت باشم

    الان ک این فایل رو دیدم بهم الهام شد دو فایل:

    ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است

    حاضری برای هدفت چه چیزایی رو قربانی کنی

    رو برم ببینم

    بریم با ایمان به خدا

    خدایا شکرت…

    خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2145 روز

    به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این آگاهی ها تا بادرکشون توحیدی تر باشم و درامتداد این توحید خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم

    دیشب با مامانم راجب موضوع توحید و خداپرستی صحبت میکردیم ،اون می‌گفت بیا درس ها و آگاهی هایی که به تازگی داییم بهش رسیده رو دنبال کن ،میگفت این درس ها رهایی بخشه و برای آخرتت بیشتر کمک کنندست

    اونا اعتقاد دارن که این آگاهی های که من دنبالش میکنم زیادی دنیا پرستی هست و فقط برای بهتر زندگی کردن تو همین دنیاست ،و چاره ای برای آخرتمون اندیشیده نشده

    امروز صبح که بیدارشدم گفتم خدایا خودت هدایتم کن به مسیری که به تو ختم بشه به مسیری که من به مبدأ و به سرمنشاء برسم ، بجایی که قلبم با نام تو آرام بگیره و تمام عوامل بیرونی در من بی اثر باشن و تماما تسلیم تو بشم

    بجایی برسم که همش رضایت باشه و توحید ،همش تو باشی و منی که در تو ذوب شدم

    تا وقتی زنده هستم، هم رضایت از جنس ایمان می‌خوام هَم نعمت های دنیایی که تو برام مقدر کردی تاازشون استفاده کنم تا رشد کنم تا لذت ببرم تا جهانتو گسترش بدم تا خودمو تجربه کنم تا بتو نزدیکتر بشم و توحیدی تربشم

    همه ی اینارو تو دفترستاره قطبیم به عنوان درخواست امروزم نوشتم ،

    نوشتم باوجود اینکه سالهاست دارم از آگاهی های استاد عباسمنش عزیزم نوش جان میکنم و زندگیمو بسیار عالی تر از قبل کردم و در سلامت و عشق و احترام و آرامش و رضایت بیشتری هستم اما تعصبی ندارم

    کمکم کن بدور از هرگونه تعصب به سمت راهی هدایت شم که بتو ختم میشه که وقتی مُردم ،همچنان با چالش های این دنیا مواجه نباشم همچنان این جهنم رو باخودم به اون دنیا نبرم

    که وقتی مقاله ی مریم جون رو خوندم چشام گرد شد از شادی که ببین دقیقا همینو نوشته :

    «گرانبهاترین چیزی که از استاد عباس منش آموختم رابطه میان توحید عملی و قانون فرکانس است رابطه میان قانون احساس خوب اتفاق خوب و تسلیم بودن در برابر رب است ،همان اصلی که میگوید ،فقط یک عامل زندگیت را در {ایـــن دنیــــا و آن دنیــــا }رقم می‌زند و آن باورهای خودت است

    استاد عباس منش به گونه‌ای توحید عملی را به من آموخته که آن را نه برای فرار از جهنم یا منتظر ماندن برای پاداش در جهانی دیگر به کار بگیرم، بلکه برای ساختن بهشت دلخواهم در همین جهان هم بهره ببرم»

    خدایا شکرت که جهانت انقدر پاسخگوإ،خدایا شکرت که با مفهوم هدایت آشنام کردی ،شکرت که بمحض سوال پرسیدن هدایتت میاد و این یعنی لذته نابی که هیچ جا نمیتونی تجربش کنی

    من چقدر سعادتمندم که بااستادعباسمنش و آگاهی های زندگی سازش آشنا شدم ،آگاهی هایی که منو به اصل و مبدأ خودم نزدیکتر می‌کنه آگاهی هایی که هم به درد دنیام میخوره هم آخرتم ،آگاهی هایی که از من موجودی توحیدی میسازه

    این فایل مثل هزاران فایلی که تو این سایت باهاش مواجه شدم ،درست در زمان مناسبش بهم رسید درست در پاسخ سوال و سردر گمی دیشبم

    خدایا تو چقدر بزرگی ،مگه تمام حواست فقط به منه که اینجوری سریع الإجابی

    خدایا شکرت بابت بودنت،شکر که باهات آشنا شدم شکر که عاشقت شدم

    اینا همش حاصل بودن در سایت و نوش جان کردن آگاهی های سایته

    عاشقتم معبودم ،لطفا ایمانی از جنس ابراهیم بهم عطا کن تا همه ی لحظه های زندگیم به تسلیم بودن سپری شه ،میدونم تکامل میخواد ، ازت می‌خوام که منو درمسیر این خواسته قراربدی تا طی تکامل بشم دوست تو ،بشم ابراهیم تو،ماریایی که دوست خداست و تسلیم خداست ،درتمام جنبه ها ،با رضایت دراین دنیا و اون دنیا زندگی می‌کنه و کیف می‌کنه از اینکه دوست توإ

    خدایا شکرت که به درخواستم پاسخ میدی

    استاد عباسمنش عزیزم سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین،

    عشق برای شما و تک تک بچه‌ های این سایت توحیدی 🟢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2501 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربانم

    (وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهِیمَ‌ خَلِیلًا)

    (و خدا ابراهیم را به دوستى انتخاب کرد.)

    خدایا تو را شکر میگویم که می شنوم صدای هدایتت را تا آگاه تر باشم و آگاهانه تر زندگی کنم .

    چقدر زیباست ک من در جایگاه انسانی خودم به نقطه ای برسم ک خداوند من رو دوست خودش خطاب کنه . خود من وقتی ک انسان خوب و موفقی هست در پیرامونم و من رو به عنوان دوستش معرفی می‌کنه خیلی ب خودم می بالم و شاد میشم و لذت میبرم حالا فکر کن ک در جایگاهی قرار بگیری ک خداوند،فرمانروای جهانیان تو رو به عنوان دوستت انتخاب کنه .الله اکبر از جایگاهی ک انسانی می‌تونه به دست بیاره . چ افتخاری ،چه عزتی ، چ ثروتی بالاتر از این ک تو دوست خداوند باشی . به قول استاد وقتی خداوند در مورد وحی می‌فرسته به محمد جوری صحبت کنه در مورد ت ک انگار رفیق جون جونی ش هستی . خدایا شکرت ک انسانی تونسته در این جهان در چنین جایگاهی قرار بگیره و خدارو شکر ک از زبان استاد می شنوم که اگر انسانی تونسته ما هم میتونیم . چقدر امیدوار کننده ، چقدر احساس لیاقت و ارزشمندی ، چقدر احساس قدرت میده بهم فکر کردن به این موضوع ک من هم میتونم دوست خداوند باشم . وقتی تصمیم بگیرم که قربانی کنم . قربانی کنم هرآنچه که من رو از توجه به خداوند و زیبایی‌ها و نعمتها و شادی‌ها دور می‌کنه و قربانی کنم هرآنچه باعث میشه تا من نتونم کنترل ذهن داشته باشم و قربانی کنم وسوسه ها و دعوت‌های شیطان رو ک من رو از راه درست و راه آرامش و راه ایمان دور می‌کنه و شرک رو و ناامیدی رو و خشم رو در وجودم رشد میده . قربانی کنم انتخاب هایی رو ک می‌تونه من رو از مسیر درست و توحید دور می‌کنه .

    خدایا من رو بنده‌ی مومن خودت قرار بده و به من قدرتی عطا کن تا در این مسیر پیش برم و ابراهیمی عمل کنم.منی ک حتا از نوشتن و خواستنش هم میترسم و به نوعی ذهنم این احساس لیاقت رو از من دور می‌کنه ک تو کجا و ابراهیمی عمل کردن کجا ، اما من می‌خوام من از تو میخوام رسیدن به این جایگاه رو …

    خدایا یاریم کن تا یادکننده ی تو باشم تا تو هم از من یاد کنی و کمکم کن تا صبرکننده باشم تا تو توجه ویژه به من نشون بدی و لطف و رحمت ت رو بر من ببارانی و وارد زندگیم کنی .

    اینکه باور داشته باشم که تو من رو حمایت می‌کنی .

    اینکه بتونم تسلیم اراده و امر تو باشم .

    اینکه بتونم در مسیر کمال پیش برم و هرروزم بهتر از روز قبل باشه .

    اینکه بتونم همواره بر تو توکل کنم .

    اینکه بتونم ایمان داشته باشم . ایمان به اینکه هدایت میشم و تو با بی نهایت دستانت همواره به من کمک خواهی کرد .

    خدایا من از تو می‌خوام که تسلیم امر تو باشم . احساس خوبی داشته باشم چون ایمان دارم که تو هستی و تو حمایتم می‌کنی . چون ایمان دارم ک تو من رو تنها نمی گذاری . اینکه بتونم که پشت من به تو گرم هست . اینکه با ایمان به تو قدم‌ها م رو بردارم. اینکه بدونم هر اتفاقی برام بیفته به نفع من هست و برای من خوبه .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    پسر خدا گفته:
    مدت عضویت: 181 روز

    بنام خداوند یکتا و رزاق

    سلام دوستان موحد و بکتا پرستم

    حضرت ابراهیم یک انسان به تمام معنا،بزرگ،موحد و یکتا پرست بود

    الگویی برای تمام بشر که یکتا پرستی را معنا کرد

    حضرت ابراهیم آزمایش های فراوانی شد از طرف خداوند،از در آتش قرار گرفتن،از دوری از همسر و فرزند به مدت 20 سال،از قربانی کردن فرزند و…و در آخر از همه آنها سربلند بیرون اومد و شد خلیل و دوست خداوند که خداوند در قرآن جوری از ابراهیم حرف میزنه که دوتا دوست جون جونی از هم تعریف می‌کنند

    واقعا حضرت ابراهیم چه ایمانی چه یقینی نسبت به خداوند داشت که اینقدر تسلیم پرودگار بود

    خداوندا توفیق بده من هم راه حضرت ابراهیم رو برم و مثل حضرت ابراهیم عمل کنم

    الهی به امید تو..‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: