روزشمارِ تحول زندگیِ من | فصل 5 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)

476 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید عظیم بساطیان گفته:
    مدت عضویت: 870 روز

    بنام خداوند وجد و سرور

    پدید آورعشق و احساس و شور

    سلام دارم خدمت استاد خوبان

    و یار دیرینش خانم شایسته ، شایسته

    و تمام دوستان زیبا اندیشم ”

    باور کنید اول راهه، فکر نکن تمام شده، خیلی مثال دارم برات بزنم

    توی 60 ، 70 سالگی بیزینس خودشو نو راند میکنن،

    هزار نفر رو می تونم مثال بزنم تو 40 یا 50 سالگی ازدواج کردن ،و خوشبخت ، ترینن”

    همیشه اولشه، هیچ کس نمی تونه تضمین کنه، کی عقبه، کی جلو ”

    اصلا دمت گرم اشتباه کردی !

    اصلا دمت گرم زندگی کردی اما به غلط!

    ولی تا این لحظه؟

    ولی تا این ساعت؟

    سرتو بالا بگیر ، بگو ایمان و غرورم رو از دست نمیدم ”

    اون ایمانی که همه رفتند و فقط اون باهات موند؟

    اونی ایمانی که نذاشت خودکشی کنی ؟

    تو با هدف خلق شدی . خودتو جدی بگیر؟

    هیچکس از تو جلوتر نیست .

    مصدوم شدی ،مریضی ، اعتیاد داری،

    هر درد بی درمونی که اومده تو زندگیت به خاطر اینه که تو ، بهش اجازه دادی؟

    بله تو بهش اجازه دادی؟

    بخاطر این که از رویاهات دست کشیدی؟

    نخواستی بزرگ فکر کنی ؟

    بزرگ فکر کن ، بزرگ و بزرگتر ”

    با پای فلج هم میشه فوتبال بازی کرد .

    با کمر شکسته هم میشه قهرمان شد .

    با دست قلم شده هم می توان قهرمان تیر اندازی شد ؟

    با قلب نصفه و نیمه هم میشه قهرمان شنا شد ؟

    به خدا تو 40 سالگی هم ارزش داره ماشین بگیری؟

    به خدا قهرمانی تو 60 سالگی هنره؟

    کی گفته زودتر برسی باعث خوشبختیه؟

    دیر نیست؟

    دیر نیست به خدا ؟ هیچ وقت دیر نیست ؟

    فقط نباید تسلیم بشی، چون آگه تسلیم بشی دوزش تو خونت میره ؟

    بآور کنید یک قبر بکنی بری توش درست نیست ؟

    اگر تسلیم بشی از این به بعد هر کاری رو انجام بدی میگی؟ نمی تونم؟

    سرتو توی زندگی مردم نکن ؟

    اون دوستم ازدواج کرد ”

    اون موفق شد ، اون خیلی زود رسید ؟

    اون تونست انجام بده ؟ من نتونستم؟

    سرتو توی زندگی مردم نکن ، تجسس نکن . فقط و فقط روی خودت کار کن ؟

    تو میدونی چقدر مهارت داری؟

    باور کن تو میتونی؟

    میدونی چقدر کهکشان درون خودت حبس کردی؟

    تو میدونی چقدر خدا به اسمت قسم خورده؟

    چرا خودتو نفرین میکنی ؟

    نمی تونم؟ نمیشه؟

    یه کم به حرفام گوش کن ؟

    یه کم به حرفام فکر کن ؟

    محکم قدم بر دار ؟

    محکم حرف بزن ؟

    قاطع؟

    بابا ریس جمهور آلمان یک زنه، ریس جمهور هند یک زنه ، خیلی ها میگن خانم ها نمی تونن؟

    پس چطور این همه رکورد دست خانم هاست .

    بعضیا میگن مگه میشه من تو 18 سالگی موفق بشم .نه نه نمیشه.

    پس بیل گیتس، زاکر بیت و استیو جابز چکار کردن تو 18 سالگی؟

    حرف های دیگران رو باور نکن ، حتی اگر اون لحظه اون حرف ها تو رو تحت تاثیر قرار داد.

    راستی دور و ورت رو با کی پر میکنی ؟

    تو تنهایی خودت بگو اگر این حرف بهم خدمت میکنه می پذیرم.

    اگر نه ،که نه؟

    پس توی ذهن من جایی نداری ؟

    به یک شخص موفق نگاه کن .راه موفقیت شو میگه چون میدونه باید عمل کنی . و هرکسی مرد عمل نیست.

    تو قهرمانی ؟

    تو سلطانی ؟

    تو امپراطوری؟

    میدونی تو این جمع بزرگ کسی که باور کنه این حرف های منو ، میشه کار آفرین

    و هر کس باور نکنه میشه کارمند کارمندش.

    میشه کسی که تا آخر عمرش اینستا لایک میکنه و فقط و فقط حسرت میخوره.

    میشه کسی که به در و دیوار نگاه میکنه و منتظره یک فرصته.

    منتظر اینه که یک روز خوب بیاد .

    اون روز خوب رو نمیسازه ”

    میشه

    کسی که از تضاداش درس نمیگیره.

    تو هیچی کم نداری.

    تو از خیلی ها جلوتری .

    چون تو قانون رو فهمیدی .

    چون تو قانون رو بلدی .

    تو نیاز به دو چیز داری شجاعت و عمل

    پس حرکت کن …

    تو یک شیری و یک شیر خودش شکار میکنه …

    بهترین بهترین ها رو براتون آرزومندم.

    معمار زندگی خودتون باشید .

    وجودتون پراز عشق ”

    Happy yalda night

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      فرشته شریفی گفته:
      مدت عضویت: 1338 روز

      میدونی چیه؟

      من زمانی فهمیدم که میتونم که تسلیم نشدم گریه نکردم

      وقتی داشتم تمرین میکردم اصلا نمیفهمیدم چجوری مورو بپیچم

      نمیفهمیدم اصلا چجوری میشه

      گفتم نه یاد میگیرم

      گریه نکردم گفتم من میتون

      بخدا قسم تا گفتم “من میتونم”

      فرداش دیدم بهتر چیدم

      روز سوم طریقه پیچ رو یکم بیشتر فهمیدم

      و امشب پنجمین تمرینم بود دیدم‌ تو پیچ خیلییییی عالی شدم و تو چیدمان موهم خیلییییی پیشرقت کردم

      شده 30بار میزنم

      وقتی با 5بار اینهمه پیشرفت کردم

      باره 30ام مطمعنم همونی میشه ک میخام

      در مورد شجاعت و عمل

      من دختر بسیار شجاعی هستم

      همین چندروز پیش بااینکه حتی یک بار سوار ماشین نشده بودم

      با پدرمهربانم رفتم دست و پام‌میلرزید گفتم ن

      نشستم پشت فرمون دو سه دور بابامو بردم و اوردم

      بار دوم بهتر رانندگی کردم دنده عوض کردم

      و ترسم کم‌شده بود

      من شجاعم اینو واقعن قبول دارم

      درمورد عمل ضعیف هستم ولی من این زمستون رو گذاشتم مخصوص کنترل نجواها و کنترل کلامم و کانون توجهم

      چون دیدم این 3مورد خیلی ضعیفم باید تقویتش کنم

      امروز شروع کردم نیم ساعت بزار نجواهام مثبت باشه

      ادامه دارد…..

      من تسلیم هیچی نشدم

      دست و پام‌میلرزه اما انجامش میدم

      امروز اشعه خورشید از کنار ابرا بیرون زده بود

      گفتم فرشته !

      این اشعه همون نشونه های الله یکتاست بزودی خورشید میزنه بیرون

      قلبم اروم‌شد

      چقدر ارامشم بیشتره

      سرم توزندگیه خودم باشه

      حدود 1ماهی میشه

      خودم رو مقایسه نکردم با کسی

      پیشرفت خوبیه؟

      قلبم‌ارومه

      یعنی ثبات فرکانسی در راهه

      ازدواج مناسب میخام

      نشونه ها میان

      خاستگارها اومدن

      هنوز اونی ک پسندم باشه نیومده!

      پس‌بزودی خورشید نمایان میشه!

      ادامه میدم پرقدرت

      مسیر درسته

      باید بیشتر تمرکز کنم‌رو خودم

      باید یکم بیشتر تلاش کنم

      عمل کنم

      ممنون که باعث شدی این حرفارو بزنم

      قلبم رو دور تند رفت

      یاد خدا دیوونم داره میکنه

      مرسی برای حضورت دوست عزیزم

      مرسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        سید عظیم بساطیان گفته:
        مدت عضویت: 870 روز

        بنام الله ”

        سلام بر فرشته ی نازنینم ”

        سلام بر روی ماهت ”

        امیدوارم حالتون عالی باشه ”

        مرسی عزیزم ” که برام نوشتی ”

        و با نوشته هات کلی انرژی و حال خوب ”

        انتقال دادی ”

        آفرین برشما و چقدر تحسین کردم شما رو ”

        شما بسیار شجاعی ”

        من مطمئن هستم به زودی، زود ، میای و از نتایج بزرگت، برامون می نویسی ”

        مگه داریم دختر به این خوبی ”

        انشاءالله هواپیمای شخصی تو سوار شی”

        انشاءالله بهترین روابط رو تجربه میکنی ”

        شما بهترینی ”

        شما بی نظیری ”

        من عاشقتم ”

        آفرین برشما”

        اینقدر کامنت تون خوب بود ” و خوب نوشتی ” من که لذت بردم ”

        باورت میشه ” چندین بار خوندمش ”

        .

        .

        کامنت تون همه چیز داشت ”

        یادت باشه باید الگوی خوبی باشی ” برای نسل ها ”

        دنیا به دختران شجاع نیاز داره ”

        دنیا به شما ، نیاز داره ”

        مواظب خودت باش ”

        به دستان قدرتمند الله مهربان میسپارمت ”

        دنیایی به زیبایی آنچه خود دوست داری رو برات آرزو میکنم ”

        دوست دارم و عاشقتم “

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    کتیبا گفته:
    مدت عضویت: 2389 روز

    [12/16،‏ 1:39] طراحی و دوخت لباس: کبری عزیزم تمام وجود تو ارزشمند است

    عزیزم همه وجود تو زیباست

    من تورا تمام و کامل و بی نقص و زیبا آفریدم

    [12/16،‏ 1:40] طراحی و دوخت لباس: من وقتی تو را خلق کردم به خودم آفرین گفتم

    [12/16،‏ 1:41] طراحی و دوخت لباس: من تو را در نهایت زیبایی صورت و سیرت آفریدم

    [12/16،‏ 1:42] طراحی و دوخت لباس: من تمامیت تو را دوست دارم

    [12/16،‏ 1:43] طراحی و دوخت لباس: من به همه خواسته ها و نیازهایت آگاهم

    [12/16،‏ 1:46] طراحی و دوخت لباس: من تو را بهتر از هرکسی میشناسم حتی بهتر از خودت

    چون تمام وجود تو جسم و روح و ذهنت ساخته دست من است

    کبری جان تو شاهکار منی

    من تو را با افتخار به تمام هستی و فرشتگان نشان دادم و گفتم به کبری سجده کنید

    کبری جان من تو را دوست دارم

    [12/16،‏ 4:09] طراحی و دوخت لباس: 1. ایجاد باورهای توحیدی و رسیدن به آرامش و احساس خوب

    با

    نوشتن نمونه های هدایت و حمایت الله و جملات تاکیدی

    2.ایجاد عزت نفس توحیدی با مثال استاد عباسمنش،راحله، فرناز، اقایی, الهام و …

    3.ایجاد احساس ارزشمندی ولیاقت

    نوشتن موفقیت های قبلی

    4. ایجاد اعتماد به نفس و خودباوری و خود شایستگی در روابط با نوشتن مثال

    5. تمرین دوست داشتن جسم خود با نوشتن ویژگی مثبت ظاهری و جملات تاکیدی

    5. ایجاد باور فراوانی نعمت، سلامتی، ثروت، پول، درآمد، مشتری عالی ، پارنترهمفرکانس و…. با مثال از خود و دیگران و جملات تاکیدی توحیدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      کتیبا گفته:
      مدت عضویت: 2389 روز

      [12/22،‏ 18:47] طراحی و دوخت لباس: یا رب تو کمکم کن صبح ها زودتر بیدار شم

      تو دستم شو موقع الگو سازی و برش و دوخت زدن و مانع این شو که تنبلی کنم

      تو کمکم کن کارام رو بهتر انجام بدم و از تو غافل نشم!

      اشتباهیی نکنم که باعث بشه پشمیان بشم و جزو زیان کاران قرار بگیرم و تو دست من رو بگیر مثل یک کودک

      [12/22،‏ 18:54] طراحی و دوخت لباس: خداوند به هر که بخواهد بی حساب عطا می کند

      [12/22،‏ 19:10] طراحی و دوخت لباس: برای خدا سجده کن و برای خدا به نماز بایست

      الله اکبر

      الله اکبر

      الله اکبر

      استغفرالله ربی واتوب الیه

      استغفرالله ربی واتوب الیه

      استغفرالله ربی واتوب الیه

      [12/22،‏ 19:13] طراحی و دوخت لباس: _

      هیچ کس و چیزی بیرون من نمی تونه به من کمک کنه خوشبخت بشم حتی ….

      هیچ کس و چیزی بیرون من نمیتونه منو بدبخت کنه، تحقیر کنه، یا آسیب بزنه………………………………………………. ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️

      1.دیدی اون سری و این سری چجوری سایتش رو از دسترسیت خارج کرد

      2. دیدی چجوری تورو جداگانه برد تنگ واشی…. دفعه بعدی ام جغجغه تو رو فرستاد آنتالیا

      3. دیدی که نذاشت در گلستان گوشیات بدزدند.

      4. دیدی که پشت بام مسجد هیچ کس تو رو ندید.

      5.دیدی پیاده روی اربعین سینه زنی تو بلوار کلی آدمای خوب دیدی و هیچی اتفاقی برات نیفتاد

      6.دیدی ساعت3شب پای پتی سر پتی در خونه ها هیچی نشد

      7. دیدی خدا سمفونی عطسه و افتادن خودکارای بچه ها رو راه انداخت

      8. دیدی خدا از طریق مادرت دستت را گرفت نه مچت رو

      ⬇️⬇️⬇️⬇️⬆️⬇️⬇️⬇️⬇️

      دیدی خدا هواتو داره

      دیدی خدا مراقبته

      دیدی همه چی تو دست اونه

      باور می کنی که دوست داره

      باور می کنی حواسش هست

      باور می کنی حواسش به همه چیز و همه کس هست

      باور می کنی حتی برگا با اجازه اون روی زمین می افتن

      . ً………..

      باور می کنی حالتو نمی گیره

      باور می کنی نمیذاره ضایع بشی

      باور می کنی اگه افتادی دستتو میگیره

      باور می کنی بهت کمک کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    اعظم گفته:
    مدت عضویت: 952 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان الهی من

    امیدوارم حال دلتون خوب‌ باشه

    سلام به سایت عزیزم که بهترین دفتر شکرگزاری منه

    من چند روزه که کامنت نزاشتم و دلیلش هم یه تضاد بزرگیه که دارم باهاش دست و پنجه گرم میکنم و از خدای بزرگ و نزدیکم میخام که خودش قلبم رو آروم کنه

    درست زمانی که چند روز مونده به عروسی خواهرم یکی دیگه از خواهرام یک دفعه مجبور شده عمل پیوند کبد بزنه و خانواده من رفتن تو یه شوک خیلی بزرگ و من دارم تمام تلاشم رو میکنم که بتونم این تضاد رو پشت سربزارم هر صبح تمرین ستاره قطبیم رو انجام میدم هر شب شکرگزاری هام رو می‌نویسم و سعی میکنم به این فکر کنم که میتونست اتفاق بدتری بیفته و نیفتاده

    این چند روزه انگار که قلبم اونقدر بزرگ شده و ورم کرده که توی سینم جا نمیشه ولی من دارم با کمک خداوندم که همیشه همراهم بوده این روزها و لحظه های سخت.رو میگذرونم و با خودم تکرار میکنم که اعظم اینجاها باید نشون بدی که چقدر میتونی عمل کنی به اون حرفهای قشنگ و آگاهی هایی که کسب کردی

    خدای بزرگم می‌نویسم تا رد پایی بشه برام که میتونم این تضاد رو پشت سربزارم با یاری خودت

    خدایا شکرت که عمل خواهرم موفقیت آمیز بوده

    خدایا شکرت که حالش خوبه و خودت کنارشی و مواظبشی

    خدایا شکرت که خبرهای خوب در موردش میشنوم

    خدایا شکرت که من و خانودام میخایم عروسی خواهر کوچیکم رو هم با کمک خودت برگزار کنیم

    خدایا من تنها تو را می پرستم و تنهااااا از تو یاری میخواهم بهم قدرت بده که بتونم این روزهارو هم پشت سربزارم و بشم همون اعظم پر از شور و شوق و پر انرژی که بودم

    امیدوارم که بعدا بیام و با خوشحالی رد پای خودم رو بخونم و به خودم افتخار کنم که گذروندم این روزهارو و از نتایج عالی بنویسم

    دوستان عزیزم نمی‌دونیم که چقدررر باید شکرگزار باشیم به خاطر سلامتی و آرامشی که داریم و وقتی به تضاد میخوریم میفهمیم که اون سلامتی و آرامش فکری که قبلاً داشتیم چه نعمت بزرگی بوده

    خدایا قلبم رو به دستهای خودت میسپارم خودت بهش آرامش بده

    امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید عزیزانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 1805 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام وعرض ادب واحترام به استادعزیزومریم جان وتمومی دوستان ارزشمندم

    استادجان سپاسگزارم ازشما بابت توضیح دادن داستان های هدایتتون که اینقدر واضح میشه ایمان به غیب رو تو همه ی موضوعات زندگیتون درک کرد

    الله اکبر ازینهمه ایمانی که نشون دادید،بابا دمت گرم

    چرااین داستان هدایت شما رو هربار گوش میدم بیشتر اشک من سرازیر میشه که چقدر خوب تونستید ذهنتون رو کنترل کنید و تسلیم این مشکلات نشدید،واتفاقا بیشتر خیریت اون مسئله رو توش ببینید و تسلیم خدامیشید و اون خدای قدرتمند به هرکاری انقدر عالی پاداش شمارو تواین مسیر میده

    مغزم سوت میکشه وقتی بااین همه بن بست برمیخورید و دوباره یه راهیو پیدامیکنید که راه بازه و به جلو حرکت میکنید،بااینکه نجواهای ذهن هم داشته کاری میکرده که تو رو تسلیم کنه اما تو تسلیم ذهنت نمیشی وصدای خدارو باایمان به این که درا بازمیشه بالا میبری

    چقدر به این آیه بیشتر ایمان اووردم که هرنفر باایمانش بر دویست نفر پیروز میشه،بابا دویست نفر که هیچی شما به کارت غیرفعالو،هندل کردن کار توایران بادرامد میلیاردی،به زبان انگلیسی که توسفارت متوجش نمیشی،به سایتی که کل کاروبارت باهمین سایت میچرخید هم پیروز میشید

    الله اکبر به این همه ایمان،شجاعت وجسارت و این همه تقواپیشگی دراین مسیر بسیار تحسین برانگیزه

    همه ی ماواقعا درمسیرجریان هدایت قرارداریم،اما کو چشم بصیرت که بخوایم ازداستانهای هدایتمون برای رشدوپیشرفت زندگیمون استفاده کنیم

    اصلاهمینکه مابچه های سایت یکم به داستان هدایتمون به این سایت واین مسیر فکرکنیم،میفهمیم که بابا هدایت این نیست که فقط برای استادعباسمنش رخ بده،ایشون فقط ایمانشون رو باهدایتهای کوچیک کوچیک زیادتر کردن،بند کفشاشون رو تومسیر سفت تر کردن،و این شد که خدا چنان ایمان وشجاعتی تو دلشون میندازه که بعداز مهاجرتشون ازقم به بندروبعدبه تهران دیگه اونقدر مسیرهای بالاوپایین رو تجربه کردن و تواین مسیر هدایت خدارو بهش عمل کردن که بایک منطق درستوحسابی که ازقبل تومسیرپیشرفتش قدم برداشته به خودش میفهمونه که اگه تونسته توایران دوبار دست خالی مهاجرت کنه بدون اینکه درست ازقانون خبرداشته باشه،وخدا هدایتش کرده،الان اون خداهه همون خدایه فقط کافیه ایمانش رو بیشتر نشون بده،نه اینکه یه شاخ غول جدیدی رو بشکنه تا خدا هدایتش کنه

    ازهمون منطق های قبلی استفاده میکنه و به مسیرش ادامه میده

    خوب منِ نوعی اگه هرروز به یاده خودم بیارم که توشرایطی اززندگیم چقدر خدا به موقع هدایتم کرده به این مسیر،پس دیگه نباید هیچ ترسی ازیک لحظه ی بعدم داشته باشم و بگم که خدا خودش همه چیو ردیف میکنه،و به وقتش هدایتم میکنه به مسیرخواسته هام،من باید باایمان وبا احساس خوب به زندگیم ادامه بدم،واز تک تک لحظات زندگیم لذت ببرم،جوری که انگار مثل روز روشن دارم میبینم خدا داره تموم شرایط رو برام جوری ردیف میکنه و منو به سمتشون هدایت میکنه که هرباردارم به خواستم نزدیکو نزدیکتر میشم

    امااگه نگرانی به دل راه بدم و بگم خوب این هدایت شدنم به سایت یه چیز شانسی بوده،اجازه نمیدم که هدایت خدارو خوب درک کنم و حتی ممکنه به گمراهی هم کشیده بشم

    فقط منِ فراموشکار میتونم همین هدایت شدنم به سایت رو حداقل توشه ی راهم کنم برای رسیدن به خواسته های دیگم،که به خودم بگم اون خدایی که منو به جایی هدایت کرد که الان سالهاست هیچ سوالی ازکل اتفاقات زندگیم توذهنم باقی نمونده وجواب تموم سوالاتم رو به صورت مفصل و یکجا بهم داد،همون خداهه میتونه منو به هرخواسته ای که دارم به صورت کاملا بدیهی هدایت کنه

    بشرط ایمان بشرط پاکی دل،بشرط اینکه خودم رو صد دردصد بسپارم به جریان هدایت ونخوام الکی هولو ولا کنم و درجهت مخالف جریان زندگیم تقلا کنم و اجازه بدم که اون منو ببره به مسیر راست به مسیردرست به مسیری که پرازنعمتو برکته

    وای که چقدر همین دوتافایل ایمان منو هربار باشنیدنش زیادترمیکنه،که آدم وقتی خودشو بسپره به خدا،وچنان ایمانی داشته باشه که بگه خدا همه چیو حل میکنه،من میشینم رو دوش خدا و اون ازبالا نقشه ی گنج رو بلده،خودش میبردم هرجادلش خواست به هرجابرد دیگه مطمئن باشم ساحل همونجاست

    اونقدر ذهن من فراموشکاروچموشه که تایک ساعت دیگه دوباره افسارش کنده میشه ودوباره میگه اخه چجوری میخوای بخواستت برسی تو به من بگو…

    بعضی وقتا وقتی میخوام به رابطه ی خودموخدا فکرکنم،،یلحظه به رابطه ی خودمو فرزندم فکرمیکنم

    وقتی فرزندم ازمن توشرایطی درخواست میکنه که مثلا فلان اسباب بازیو براش بخرم و من اصلا شرایطش رو چه ازلحاظ زمانی و یا ازلحاظ اقتصادی ندارم فقط بهش میگم اون اسباب بازیو برات میخرم فقط یکم حوصله کن تاموقعیتش فراهم بشه

    تازمانیکه فرزندم اصرارمیکنه که باید زودتر فلان اسباب بازیو برام تهیه کنی،انگار که به منم اجازه نمیده که درزمان مناسبش اونو تهیه کنم،وگاهی وقتا دیگه اونقدر عصبانیم میکنه که مجبورم میکنه بایک برخورد بد به اون بفهمونم که حالا وقتش نیست

    بعدکه دیگه اون دست ازاصراربرمیداره و انگار دیگه یجورایی رهامیکنه،من اون موقه دلم نرم میشه که براش اون وسیله رو تهیه کنم و اتفاقا همه جوره شرایطش فراهم میشه

    بعدباخودم میگم،خوب رابطه ی منوخداهم دقیقا به همین شکله،شایدمن زمانی یه خواسته ای ازخدادارم،که زمانش نیست من بهش برسم،نباید اونقد به خواستم بچسبم واصرارکنم که خدایا همین الان منو هدایت کن به سمت خواستم

    خداکه یادش نمیره من چه خواسته ای دارم،همینکه بهش‌ گفتم، اون دیگه ازیک‌پدرومادرِ مهربونتر یادش میمونه

    نخوام زیادی زجه بزنم،گریه ووزاری بکنم،اجازه بدم که اون درزمان مناسبش منو هدایت کنه ازون طریقی که خودش صلاح میدونه نه اون زمان واون روشی که به عقل پوک من رسیده

    بخدابعضی وقتا وقتی یه چیزیو توی خونه گم میکنم و فقط میگم خدایا منو هدایت کن تاپیداش کنم،اصلاخودبخود پاهام راه میگیره به اون سمتی که اون وسیله گم شده بود و انگار صاف میبرم همون قسمتی که اون وسیله افتاده،همون موقع چون باایمان صددرصد ازخداهدایت خواستم اشکم سرازیرمیشه،میگم خدایا تواینجوری راحت جواب خواسته هامونو میدی و بازهم ما اصرارداریم جوری باعقل پوکمون حرکت کنیم که انگار فقط خودمونیم که بلدیم و فکرمیکنیم خدا دستشو زده زیر چونش و گوشش به حرفای بندش بدهکار نیست…

    خدایا منو همیشه درزمان مناسب وموقعیت مناسب به بهترین تجربیات دنیا هدایت کن

    خدایامنو به مسیری هدایت کن که سرشاراز ایمانو نعمتو ثروتو برکته

    خدایاازتو طلب عفو میکنم اگه مثل یک بچه به یک خواسته اصرار میورزم و اجازه نمیدم منو درزمانوموقعیت مناسبش هدایت کنی

    خدایا منو ببخش اگه خوب خودمو نمیسپارم به جریان هدایت زندگیم،و هی با عقل پوکم دودوتا چارتا میکنم

    ازخدا برای همه ی دوستانم بهترین جریان هدایت الهی رو آرزومندم

    امیدوارم که هرکجاهستید شاد،سالم،خوشبخت،ثروتمند،هدایتگروسعادتمند دردنیاووآخرت باشید

    خدایاروهدایتگرتون به سمت بهترین خواسته هاباشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1343 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت اساتید بزرگ و عزیزم

    سلام دوستان عزیزم

    من نمیدونم این فایلهای روزشمار زندگی چی هستن اگه ممکنه بهم یه راهنمایی کنین چون به نظرم خیلی خیلی جذاب میاد منم انجام بدم

    دوستون دارم

    پیشاپیش از راهنماییتون ممنونم دوستان عزیزم

    عاشقتونم

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2217 روز

      سلام به شما دوست ارزشمندم

      سلام به شما ارمغان رضوی عزیز

      چقدر خوشحال میشم وقتی اسمت و عکست رو میبنم توی سایت. خلاصه ردپاهاتو در مسیر این رشد و تغییر میبینم خوشحال میشم.

      اگر تا حالا با فصل های قبل “روز شمار تحول زندگی من” همراه نبودی و آشنا نبودی. بهت پیشنهاد میدم بری در بخش دانلودها دسته بندی “روز شمار تحول زندگی من” رو پیدا کنی و از فصل اول شروع کنی و تو صفحه فصل اول مقاله ایی که نوشته شده هم میتونه بهت کمک کنه.

      همه سوال ها جوابش تو دل این سایت هست. از خدا کمک بخواه و اگر دیدی باید با این سری فایل ها همراه بشی متعهد با روزشمار تحول زندگی من همراه شو.

      من الان از در فصل اول روز 24 ام هستم. هیچ وقت اینقدر جدی و متعهد این بخش رو دنبال نکردم و فایل ها رو جور دیگه ایی میدیدم اما اینبار انگار منسجم تر دارم روی خودم کار میکنم و ب خودم تعهد دادم و هر روز در اون صفحه سعی کردم ردپا بزارم و واقعا عالیه عالی…

      abasmanesh.com

      اینم لینک روز شمار تحول زندگی من_فصل 1

      لطفا مقاله این صفحه رو بخون بیشتر متوجه جریان و داستان این سفرنامه میشی و ببین قلبت چی میگه و بقول استاد جان که همیشه میگن ببین نشانه ها چی میگن. اگر گفتن شروع کن برای خودت شروع کن و متعهد پیش برو دوست عزیزم.

      امیدوارم تونسته باشم بهت ایده های مناسب داده باشم و به جواب سوالت راهنمایی ات کرده باشم.

      (خودم نخواستم مستقیم توضیح بدم، دلم میخواد بری خودت تجربه کنی. پس حتما مقاله ایی که گفتم رو بخون.)

      ارمغان عزیز برات بهترین بهبودها رو از الله یکتا خواهانم

      ارادتمندت فهیمه پژوهنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        ارمغان رضوی گفته:
        مدت عضویت: 1343 روز

        سلام دوسته عزیزم فهیمه جان

        ممنونم از این همه انرژیه خوبت قربونت برم

        یک دنیا ممنونم از پاسخه فوق العاده کامل و عالیت

        حتمنه حتما میخونم و انجام میدم این روزشماره بینظیرو و به جمعتون میام

        عاشقتونم

        منم برات بهترینها رو با تمومه وجودم میخوام به هرچی میخوای برسی

        در پناه الله یکتا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مصطفی جعفری سرابی گفته:
    مدت عضویت: 1042 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    سلام خدمت استاد عباس منش و همچنین مریم بانو

    استاد داستانی که من میخواهم بگم در مورد خلق اگاهانه اتفاق های زندگی هست ولی من اینجا براتون تعریف میکنم.

    بنام خدا؛ استاد جان من یه هفته پیش رفتم فاتحه یکی از فامیلامون؛و چون اون خدابیامرز 28سال داشت و یه بچه 6 ساله؛واسه همین بحث های در مورد این مرحوم خیلی داغ بود و همه ناراحت بودن که آینده بچه اش چی میشه؛حقیقتش منم که اونجا بودم خیلی براش ناراحت شدم و اینک قراره بچه اش از همین الان با چه سختی های بزرگ بشه(مثلا من قانون رو میدونم ولی تو همچین جاهای کلا فراموش میکنم)خلاصه یکی از اقوام یه فیلم از اون مرحوم نشون داد که داشت یه آهنگ غمگین آری میخوند؛با این عنوان که ببینید من چقدر بدبختم ببینید چطور با فلاکت و خاری مردم؛(شغل اون طرف شوتی بود و جنس قاچاق میاورد) خلاصه اونجا بود که من یه ذره از قانون رو فهمیدم که این آقا همش از این فرکانس می‌فرستاد و اینطوری فوت کرد.و من یاد اون جمله افتادم که جملات قدرت دارن و از کلام تو بر تو حکم میشود افتادم؛خلاصه من برگشتم کرمانشاه و کمی حالم گرفته بود تا اینکه دیروز وقتی از خواب بیدار شدم دیدم دارم اون آهنگی که اون پسره میخواند رو منم زمزمه میکنم؛و وقتی متوجه شدم سعی کردم آگاهانه

    حواسمان معطوف کارم یا شکر گزاری بکنم اما هی ذهنم ناخودآگاه اون آهنگ رو میخواند

    و تا امروز هم ادامه داشت؛خلاصه امروز وقتی مشغول کار بودم یه لحظه یه درب فلزی ضد سرقت های از رو دیوار جابجا شد و مستقیم داشت نیفتاد رو سرم و من یخ زده بود تا اینکه یکی از همکارم که چند متر اون ور تر بود سریع پرید و در رو گرفت. من تنها کاری که کردم سپاس گزاری بود و سجده شکر بجا آوردم که اتفاقی برام نیفتاد.

    واسه همین که استاد میگه زیاد به اتفاقهای این شکلی توجه نکنید یا در موردشون زیاد حرف نزنید ؛چون میدن تو ناخوآگاهمون و اگه زیاد تو ذهنمان تکرارش کنیم تجربه شون میکنیم .حالا این داستان واسه من برعکس هم میتونه اتفاق بیفته؛اون هم با توجه کردن به اتفاقهای جالب و مرور کردن اونها توی ذهنم.خلاصه این تجربه من بود امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو رسونده باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2526 روز

    بنام رب یکتا

    سلام به استاد عزیزم و تمامی اعضای خانواده صمیمی عباس منش، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، سپاس گذارم خداوندم که دوباره این فرصت بهم داد تا بیام و یه کامنت دیگه توی این فضای روحانی بنویسم،

    خوب بریم سراغ موضوع این فایل، یه چیزی که خیلی چشمک زد برام توی این فایل استاد شخصیت خود شما، اینکه چقدر در لحظه داره کلام خداوند در شما جاری میشه به راحتی و شما چقدر تسلیم خداوند هستید و مقاومت خیلی کمی دارید و با این جریان زندگی بخش هماهنگ هستید، چقدر راحت به سوالات پاسخ میدید، به سوالاتی که همه پایه و اساسش بر میگرده به ذات خودمون یعنی خداوند،

    عاشق این شخصیت شما شدم من، بی کله میری جلو و خیالت راحته که خداوند هست که هدایت میکنه، مثل اون موقعی که از خونه زدی بیرون و اون شرایط نادلخواه رو تحمل نکردی، مثل مهاجرتت به بندر عباس و بعد از اون به تهران و مثل مهاجرتت به آمریکا و همه کارهایی که تا به الان انجام دادی، من شباهت های زیادی با شما دارم و حتی از لحاظ چهره هم خیلی شبیه به شما شدم، امیدوارم که بتونم توحیدی زندگی کنم و مثل شما در مسیر ابراهیم قدم بردارم و از جایگاه ابراهیم خداوند رو بشناسم و بپرستمش،

    الگو گرفتن که توی این فایل یه اشاره هم بهش شده بود و در مورد مصاحبه با افراد شما توضیح دادین خیلی برای من الهام بخش شد تا بیام و این کامنت بنویسم، من خیلی ارتباط زیادی با این موضوع برقرار میکنم و با دیدن و شنیدن کارهایی که بقیه انجام میدن ایمانم قوی تر میشه که منم میتونم… چند روزی هست که این موضوع داره خودشون بهم نشون و بهم چشمک میزنه حتما خداوند داره مثل قبلاً که منو هدایت کرده به مسیر درست این سری هم داره همین کارو میکنه، من قبلاً اصلا به این موضوعات اهمیتی نمی‌دادم یا بهتره بگم اصلا موتوجهشون نمی‌شدم ولی توی این یکسال اخیر حساسیتم به دیدن این پیغام ها زیاد شده و وقتی دنبالشون کردم و ریشه ای بهشون نگاه کردم متوجه خیلی چیزا شدم، مثل دیدن چندین بار گاو یا سگ در طول روزها و هفته ها یا شنیدن اسمشون و یا دیدن واکنش جسمم و ظهور امیال و شهواتی که در من ایجاد میشه،

    هنوز خیلی خوب نشدم توی تشخیصشون ولی تا حدود زیادی راه رو هموارتر میکنند تا بتونم تصمیم درست تری بگیرم نسبت به قبلا و مهارتم داره بیشتر میشه توی دیدن نشونه ها،

    این عادت در من ریشه داره و من قبلاً ناخودآگاه هم از این عادت در بعضی از مسائل زندگیم استفاده میکردم، بازم برمیگردیم به موتور خخخ این موتور ید طولایی در زندگی من داره، هر موقع من می‌دیم کسی با موتور می‌تونه یه کار خواستی بکنه من هم به خودم میگفتم منم میتونم، برای همین وقتی توی رانندگی توی کوه بیابون فضا رقابتی میشد من چنان دست فرمونم بهتر میشد که خودم باورم نمیشد مخصوصا اگر کسی که باهاش رقابت میکردم از من جلوتر بود، اون الگو میکردم و توی فرصت مناسب ازش میزدم جلو و برنده میشدم یا طرف متوجه میشد که نمیتونه با من رقابت کنه و کوتاه میومد (البته قبلاً خیلی اینجوری بودم الان بهتر شدم)، حالا میخواستم اینو بگم که وقتی یه الگو یا کسی که میتونم ببینمش و از من جلوتر بود این انگیزه و باور رو در من ایجاد میکرد که منم میتونم منم، چیزی از اون کم ندارم و به همین روش تونستم توی مهارت رانندگی پیشرفت کنم هم در موتور و هم در ماشین، یادمه اولین باری که سوار ماشین شدم توی سن کم که هنوز گواهی نامه نداشتم وقتی با دوستم نشستیم توی ماشین پدرم که یه پیکان بود و ماشین به حرکت در آوردم دوستم باورش نمیشد که بدون اینکه ماشین خاموش بشه شروع به حرکت کرد و به من گفت مطمعنی که اولین بارت هست… من قبلاً با دیدن الگوها، پدرم و دیگران رو در حال رانندگی دیده بودم و از اونجایی که علاقمند به رانندگی بودم تمام حرکاتش رو حک کرده بودم و در عمل برای خودم استفاده کردم و چقدر خوب نتیجه گرفتم،

    البته که من فقط تقلید نکردم و از خودم هم خلاقیت داشتم توی تمام کارهایی که کردم، هم توی رانندگی و هم شغلم، باید من توی رانندگی و کارم ببنید که چطور عمل میکنم تا متوجه بشید، درست من موتور و ماشین سواری با دیدن دیگران و راهنمایی هاشون یاد گرفتم ولی من به شیوه هیچ کدوم اونا رانندگی نکردم، من سبک خواست خودم رو دارم، من از یه موتور 125 سی سی طرح هندا جوری توان می‌گیرم و جوری رانندگی میکنم که کسایی که توی لول های بالا با موتور های تریل این کارو میکردن، من هیچ محدودیتی برای خودم نمی‌دیدم و جالب بود موتور و ماشین من توی هر جمعی بودم سالم ترین و ساز ترین بود، میگم این درحالی بود که من بالا ترین فشار بهشون میاوردم، در مورد شغلمم با داشتن الگویی مثل پدرم که کارش فوق العاده بود من به اون هم اکتفا نکردم و بازم خلاقیت از خودم داشتم و کارهارو جوری پیش می‌بردم که سرعت کار تقریبا 3 برابر میشد و تمیزی کار حتی خیلی بهتر از پدرم… البته این کارهارو ناآگاهانه انجام میدادم و براش ارزشی قائل نبودم و پیشرفت خواستی هم حاصل نشد تا یک سال اخیر که فهمیدم و مسیر خودم رو پیدا کردم، شجاعت تر شدم و از دایره امنم خارج شدم توی زمینه شغلی به صورت تکاملی خودم رو رشد دادم و مهارت هام رو دارم هر روز بیشتر میکنم، خداوند هم از موقعی که دید من از درون بزرگتر شدم و ظرف درونیم بزرگتر شده شرایط و موقعیت های برام فراهم کرد که اوضاع هر روز داره بهتر میشه، عجله ای ندارم و منتظر رسیدن به مقصد نیستم البته سعی میکنم…

    بعضی موقع ها باد میوزه و یکم حواسم پرت میشه ولی باز میام توی مسیر، به خودم سخت نمیگیرم و از زندگی لذت میبرم، عاشق زندگی کردنم و براش تلاش میکنم، میگن شرایط سخت نوید بخش روز های خوب هستند، و به قول خداوند که میگه بادها حمل کننده ابرهای باران زا هستند…

    امیدوارم مفید بود باشه برای خودم که سرشار از آگاهی بود،

    استاد و مریم عزیزم بابت تمام محربونایتون عاشقتونم و از اینکه توی این مسیر زیبا با شما هم سفر شدم خیلی خوشحالم و همینطور تمام اعضای خونواده خودم سایت عباسمنش، براتون بهترین هارو از خداوند یکتا آرزو میکنم و عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2080 روز

    سلام‌به استاد عزیزم ‌و خانم شایسته و دوستان

    *اصلا تا حالا به این «اگاهی» دقت نکرده بودم که:

    وقتی پذیرای «هدایت خدا» میشیم ، در واقع هدایت میشیم به «خواسته واقعی خودمون»

    وقتی رها باشیم زندگی راحت تر و روال تر پیش میره

    حتی وقتی که به ظاهر همه چیز خوب نیس ، و فقط باورهای «باورهای توحیدی» هست که به ما ارامش درونی میده جوریکه «هدایت» میشیم به مسیر زیباتر و‌هموارتر

    هر چی فک میکنم که موردی باشه که جدیدا بهم سخت گذشته باشه یادم نمیاد ..

    فقط به این دلیل که نقش «هدایت خدا و کنترل ذهن» در درونم زنده شده .

    درسته که اخیرا تضاد بزرگی پیش اومد ولی به لطف خدا به راحتی تونستم ازش عبور کنم

    واقعا معجزه س این مسیر

    البته واژه «معجزه» درست نیست

    چرا که قانون مشخصه و چهارچوب خودش رو داره ..

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2526 روز

    به نام رب یکتا

    سلام استاد عزیزم و اعضای خونواده صمیمی عباسمنش، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، سپاس گذار خداوند که دوباره فرصتی رو بهم داد تا بیام و یک کامنت دیگه رو توی این سایت روحانی بنویسم،

    چقدر زیبا استاد عزیزم توی این فایل بازم مثل همیشه در مورد اون سوال دوست عزیزمون توضیح دادن واقعا لذت بردم، یعنی وقتی استاد حرف میزنید و مثال میزنید من با پوست و استخوان درکشون میکنم، آره منم اون روزهارو یادمه و الان چقدر از قول شما وقتی یک جنس با کیفیت میبینم هم از دیدنش لذت میبرم هم متوجه اون موضع میشم حالا چی فروشنده راست بگه چه دروغ، یعنی یکی دیگه از مواهب این تضادها اینکه مهارت شناخت جنس با کیفیت رو از بی‌کیفیت رو هم به ما اضافه می‌کنه و میتونیم بخاطر دیدن اون نوع اجناس و جزئیاتی که ازشون یادمون فرق بین خوب یا بد تشخیص بدیم علاوه بر اون لذت و ذوقی که بخاطرش میکنیم،

    یه مثال از زندگی خودم و چیزی که همیشه دارم براش سپاس گذاری میکنم، من شغلم تاسیسات هست و اون قدیم هارو یادمه، زمان قدیم لوله کشی ساختمان به این راحتی الان نبود، خبری از لوله تک لایه یا پنج لایه و اتصال آسون در کار نبود و همیشه هرجا که می‌رفتیم یه جعبه ابزار بزرگ با کلی ابزار بزرگ سنگین و یه گیره سه پایه بزرگ علاوه بر اتصالات و لوله های فلزی سنگین، من از سن 6 سالگی به همراه پدرم مشغول بکار شدم و این روند رشد و بهبود و تغییر توی این حوزه رو کاملا به چشم دیدم و درکش کردم، الان که دارم مقایسه میکنم، حجم و وزن و البته کارایی و کیفیت متریال متوجه میشم، حجم عظیمی از تغییرات و راحت و سریع تر شدن کارها که همیشه سپاس گذار خداوند هستم توی این زمینه، الان با چنتا کیف کوچیک و سبک ابزار، با لوله ها و اتصالات سبک توی زمان خیلی کمتر و سرعت خیلی بالاتر داره کارها پیش می‌ره،

    یادمه برای سوراخ کاری با دلر های اون موقع کلی انرژی و زمان صرف میکردی تا بتونی یه سوراخ توی دیوار بزنی و هرچی سوراخ بزرگتر به همون نسبت اوضاع بدتر بود و یکی از ترس های من همین قسمت سوراخ کاری و بست کاری بود که به لطف خدا و اون تضاد ها امروز دلر ها به گونه ای ساخته و طراحی شدن که با کمترین زمان انرژی همون کارو به کیفیت خیلی بالاتر انجام میدن، حتی برای تخریب هم استفاده میشن و استفاده از قلم و چکش روهم به حداقل رسوندن…

    برای آبند کردن اتصالات باید از خمیر و کنف استفاده میشد که چقدر کار زمان بری بود ولی الان با یک نوار تفلون به راحتی اتصالات آبند میشن در کمترین زمان،

    دستگاه های جوش قدیم یادمه چقدر سنگین و بزرگ و چقدر جوششون بی کیفیت بود و همیشه به مشکل میخوردن، الان نسل جدید دستگاه های جوش اینورتر چقدر سبک و کوچیک و چقدر کاراتر و با کیفیت تر شدن،

    برای بستن یا باز کردن پیچ ها از انواع پیچ گوشتی استفاده می‌کردیم موقع بست کاری یا تعمیرات و وقتی حجم پیچ ها زیاد بود من قشنگ یادمه یا کف دستم یا تاول میزد یا ساعد دستم درد می‌گرفت ولی الان با یک پیچ گوشتی شارژی چقدر کارها راحت تر شده،

    لوله و اتصالات فاضلاب و چسب های پی وی سی هم تغییر زیادی دیدم و چقدر لوله و اتصالات و چسب ها قوی تر و با کیفیت تر شدن و عمرشون بالا رفته،

    من هنوز کلی مثال دارم توی حوزه شغلی خودم و زندگیم که کارها چقدر راحت تر و ساده تر شدن نسبت به قدیم و این همه تغییرات از قول استاد عزیزم با اعتراض به وجود نیومد با جنگ ایجاد نشده، بلکه این تضادها در ما خواسته هایی رو متولد کردن و ما با راه حل پیدا کردن برای اون تضاد ها هم تونستیم قدرت حل مسئله رو در خودمون قوی کنیم و خلاق تر باشیم و هم با ارائه اون راه کار و محصول جدید ثروت خلق کنیم، هیچ روزی هم نمی‌رسه که به انتهای این مسیر برسیم و روند پیشرفت جهان به همین شکل بوده و هست و خواهد بود، همون جوری که اون دلر های قدیم و ضعف هاشون باعث شدن تا دلرهای نسل جدید به وجود بیان، این دلرهای نسل جدید هم نقص هایی دارن که باعث میشن در آینده ورژن جدیدتری از اونارو تجربه کنیم،

    ما به طور کلی به دنبال آرامش و لذت بیشتر هستیم و هرکاری که انجام می‌دیم بخاطر رسیدن به همین هدف هست، هیچ کسی با جنگیدن به هیچ چیزی نرسیده و آخرش نابود شده همون‌جوری که خدا توی قرآن هم میگه مگر عبرت نمیگیرد، مگر از کنار ویرانه هایشان هر روز و هر شب عبور نمیکنید،

    با جنگیدن و اعتراض کردن فقط خودمون رو نابود میکنیم این بهبود دائمی که مارو رشد میده، رقابت خودم با خود دیروزم که بتونم یه ذره بهتر باشم…

    سپاس گذار خداوندم بخاطر تمام این تغییرات و اون روز های از قول استاد خاطره انگیز، امیدوارم که برای دوستانم هم مفید بوده باشه برای من که یادآور خیلی از نعمت هام بود،

    براتون بهترین هارو از رب یکتا آرزو میکنم عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    محمد شادی گفته:
    مدت عضویت: 869 روز

    بادورود به استاد عزیز وخانوم شایسته عزیز .من هرچه قدر بابت آشنا شدن با گروه وخانواده عباس منش شکر بکنم باز هم کمه .چقدر با گوش کردن به فایلهای استاد حالم عالی میشه .

    من درمورد کینه ورزی با دیگران از اول وکودکی زیاد کینه ای نبودم وتا الان هم به طور جدی از کسی کینه ندارم واکر هم با کسی کمی برخورد داشته باشم سعی میکنم که با بخشیدن ویا معذرت خواستن مثله را حل بکنم تا حال خودم رو بد نکنم باتشکر تمام دوستان .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای: