https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/12/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-12-14 07:39:312024-12-27 05:36:55روزشمارِ تحول زندگیِ من | فصل 5
476نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر من روز شمار تحول زندگی من دوست داشتم و لذت بردم از نتایج روز افزونش
چقدر شروع زیبایی بود که من تونستم بهتر از قبل باشم و باورهای عالی بسازم که سبب بشه من روز بروز عالی تر بشم و در این مسیر قرار بگیرم
با شروع مسیر زندگی من عاشق سایت شدم متعهدانه هر روز اومدم در سایت و الان معتادش شدم و بعد در وسط مسیر بهم گفته شد دوره دوازده قدم شروع کنم و الان قدم نه هستم
بادورود به استاد عباس منش عزیز با این توضیحات و استان عالی که در رابطه با هدایت الله یکتا گفتن .خداوند هر لحظه مارو هدایت میکند ولی متاسفانه درست متوجه نمیشویم وفکر میکنیم که این روال زندگی هستش ولی نه هرچقدر ما با قوانین جهان بیشتر آشنا شویم به همان اندازه بهتر درک خواهیم کرد هدایت خداوند را وبهتر زندگی خواهیم کرد همانطور که استاد داستان سفید کننده یا تمیز کننده رو گفتن از این نوع اتفاقات شاید برای همه رخ میدهد ولی ما به قول استاد خیلی زود حتی به یک چشم زدنی فراموش میکنیم .چقدر جریان اقامت گرفتن استاد هم عالی وهدایتی وراحت پیش رفته با این که همه میگن نمیشه ولی ما نمیخواهیم باور بکنیم که مرزها فقط بین انسانها و کشورهاست در قانون در خدا مرزی وجود ندارد همه جا ملک خداونده وقوانین خدا همه جا یکسان هست .
سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشاالله که هر کجا هستید حال دلتون خوب باشه
خدا رو سپاسگزارم که توفیق گوش دادن این فایل ها رو به من عطا فرمود انشاالله که با عمل به آگاهی هاش بتونم سپاسگزارش باشم و سپاسگزار شما استاد عزیزم باشم.
خدا رو سپاسگزارم که توفیق همراهی شما رو در فصل جدید روزشمار تحول زندگی من پیدا کردم انشالله در این مسیر همراه شما باشم و همواره بیشتر یاد بگیرم درک کنم و عمل کنم انشاالله
نکاتی که من از این فایل درک کردم:
تفاوت ما با دیگر مخلوقات خدا در قدرت اندیشه و تفکر ماست بهتره ازش استفاده کنیم و مقلد صفر نباشیم
اگه کسی ی رو عموم مردم طی میکنند دلیل بر درستیش نیست چشم بسته نباید از عموم پیروی کنیم
اگه میخواهیم متفاوت نتیجه بگیریم باید متفاوت عمل کنیم
اصل قانون خداوند و ما باید همیشه اصل رو در نظر بگیریم نه فرع رو
در هر موضوعی رو با قانون بسنجیم تا مسیر درست برامون واضح بشه حالا قانون چی میگه به هر چی توجه کنی فارغ از اینکه دوستش داری یا نه داری به سرعت به زندگیت دعوتش میکنی و نتیجه اش تجربه نادلخواه و تکراری میشه
هر کسی با توجه به باورهایی که داره نگرش و عملکرد متفاوتی در مورد موضوعات مختلف داره و درست و نادرست موضوعات در ذهنش بر اساس باورهای ساخته شده پس دنبال توجیه کردن و تغییر افراد نباشیم چون ما به فرکانس اون افراد دسترسی نداریم چون برا افکارشان دلایل زیادی میتونن داشته باشند که برا خودشون کاملا منطقه
وقتی با کسی یا موضوعی بجنگیم حل نمیشه بلکه بزرگتر میشه
قانون اینه که احساس خوب برابره اتفاقات خوبه حالا اگه ما توجه مون به زیباییها باشه طبق قانون خداوند از این زیباییها بیشتر وارد زندگیمون میکنه و اگر توجه ما به نازیبایی ها و مواردی باشه که دوستش نداریم طبق قانون همون موضوعات برامون تکرار میشه
هر فردی بر اساس باورهایی که در ذهنش شکل گرفته فکر میکنه افرادی که هم نظرش هستند افراد درستی هستند وقتی قانون رو درست درک کرده باشیم باورهای درستی در ذهن ما شکل میگیره عملکرد ما تغییر میکنه و به راحتی در هر شرایطی میتونیم اصل رو تشخیص دهیم و طبق اون عمل کنیم
بهتره در هر جایی که هستیم در هر خانواده ای در هر شهری در هر کشوری هستیم تنها توجه مون رو روی زیبایی هاش بگذاریم و در موردش فکر کنیم و صحبت کنیم تا همواره طبق قانون هدایت بشیم به زیبایی های بیشتر
اگه انسان سپاسگزاری باشی حالت خوبه و طبق قانون هر جا که هستی هر جا که میری بهشت میشه برات اگه انسان ناسپاسی باشی حالت خوب نیست و طبق قانون هر جا هستی و هر جایی که میری برات جهنم خودساخته میشه چون مهم اینه تا تو تغییر نکنی جهان بیرون تو تغییر نمیکنه پس آگاهانه تمرکزمون رو روی بهبود هر روزه ی شخصیت خودمون بگذاریم تا هر بار شرایط دلخواهی را تجربه کنیم
استاد عزیزم به خاطر تمام فایلهاتون و شش فایل با ارزشی که در مورد حجاب توضیح دادید بسیار ازتون سپاسگزارم
استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم دوستتون دارم و از رب العالمین براتون سلامتی شادی ثروت شادی و سعادت در دنیا و آخرت را خواستارم.
سلام استاد عزیزم نمی دونم من هنوز این فایل گوش ندادم ولی امدم که اینکامنت اینجا بذارم از اتفاقی که امروز برام افتاد
من چند وقت بود در گیر این تمرین اگهی تبلیغاتی بود که شما داده بودید در دوره احساس لیاقت و من خیلی تو گارد بودم در موردش
ای تمرین به صورت هدایتی امروز انجام البته تمرین دیگه نبود خود ازمون بود من به واسطه شغلی که دارم امسال به عنوان کارافرین در استان خودم شناخته شدم کرمان و به همین واسطه وزارت کار از من در خواست ضبط یه برنامه داخل محیط کار داد که سران اداره کار میومدند و یه دوربین و مجری از صدا و سیما و منم خیلی هدایتی قبول کردم که از من مصاحبه کنند ولی من با اینکه از دوربین ترس داشتم قبول کردم
خلاصه امدم امروز و من خیلی استرس داشتم ولی بر استرس غلبه کردم و این مصاحبه انجام شد
و این تمرین بسیار خوبی برای من بود تونستم بر استرسم غلبه کنم و نکات مثبت خودمو بگم الان احساس خوبی دارم نسبت به این قضیه
و یه چندتا نکته عباس منشی اونجا گفتم دوست دارم خدا حفظتون کنه
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم انشالله که همیشه حالتون خوب و عالی ترین باشه
فصل5 فایل 127
به به
لذت بردن به معنای واقعی کلمه
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت اینکه در این فرکانس هستم که میتونم صحبت های استاد رو گوش کنم و بفهممشون استاد جان ازتون بابت همه چی سپاس گزارم
این فایل از اون فایل های توحیدی ویژه هست که ما رو چندین قدم به توحیدی تر شدن نزدیک میکنه
بابا خیلی ساده و روان خدا یه سیستم منظم هست که تو هر چی بدی که دادن ما میشه ایمان و باورهامون نسبت به همه چی همون چی رو با کیفیت بی نهایت بهتر تحویل میگیرم
اینکه اینجا بنشینیم و فقط فایل گوش کنیم ولی در عمل باز هم همون آدم سابق باشیم دقیقا مثل این میمونه که هویج بدیم ولی تقاضای آب انار ترش داشته باشیم ….
خدا به ما نزدیک هست یک جمله کلیدی که خیلی میتونه به ما کمک کنه در مورد اینکه چطوری زندگیمون رو پایه ریزی کنیم …
چقدر این جمله تا پوست و استخونم چسبید که خدا به بنده هاش هست نه با هر آدمی
بنده یعنی کسی که واقعا بندگی کنی نه اینکه فقط از جنس آدم باشیم کافی نیست
خدایا هزاران مرتبه شکرت که من هر روز خودم رو چند قدم به بندگی واقعی تو نزدیک و نزدیک تر میکنم
فقط ما بشیم بنده مطیع خدا خدا هم میشه دقیقا همون چیزی که ما طلب میکنیم
سلام بر همگی سلام براستاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز شما خیلی تو مسیر خداشناسی به من کمک کردید
من امروز تو دفترم نوشته بودم خدایا کمک کن امروز بهت بیشتر نزدیک بشم و داشتم کد میزدم و این فایل استاد رو گذاشتم و اونجا که استاد درمورد خدا و هدایتش می گفتن من باخودم گفتم چقدر خدا رو قدرتش خیلی کم در نظر داشتم وقتی استاد گفتید خدا از جایی که فکرشو نمی کنید هدایت می کنه من همیشه دو دوتا میکردم به خودم می گفتم خب این راه معلومه نمیشه و خب می گفتم پس نمیشه و من نمیتونم چون هیچ راهی برای رسیدن به خواسته ام نمیدیدم
ولی امروز حرف شما ذهنمو باورمو شکوند که خدا میتونه از جایی که فکرشو نمی کنی بهت بده یا خانوم شایسته عزیز گفتن این حرفشون انگار واقعا برای من بود گفتن کاری به قانون شرکت ها نداریم ما توجه می کنیم و خداوند هدایت می کنه واقعا انگار برای من بود واقعا خداروشکر می کنم امروز که نماز خوندم برای جهنم بهشت اینا نبود برای بزرگی خدا و ستایش خدا نماز خوندم که تو این 31 سال عمرم نخوندم پر از حال خوب بود انگار رها شدم و خداروشکر می کنم
داستان هدایتمو بخوام بگم
درمورد پایان نامه ارشدم بود اونموقع تازه با قوانین جذب اشنا شده بودم و ما تو دانشگاهی بودیم که می گفتن استادها جوری سوال می پرسن تا تو رو ضایع کنن و من چون تازه باقانون اشنا شده بودم گفتم ببین سخت ترین استاد از من سوال هایی می پرسه که من بلد باشم و این باور باعث میشد واقعا رها باشم هراستادی شدشد دیگه
بعد شنیدم که یه استاد خوب هستن
استاد مشاور من خیلی سخت گیر بودن وهمینجوری استادی رو برای داوری قبول نمی کردن من گفتم بهشون میگم و گفتم و اتفاقا راحت قبول کردن
و من برگه رو به استاد که قرار بودن برای دفاع من باشن دادم و ایشون استادی بودن که کلا برگه های دفاع رو میگرفتن و جلسه ها رو برگزار میکردن و ایشون نفهمیدن که قرار داور من باشن ومن تو نگارش به شدت ضعیف بودم و داوری که انتخاب کرده بودم نمیدونستم که به شدت به نگارش ایراد میگیرن
چند روز قبل دفاع بود استاد مشاورم گفتن برو استاد رو دوباره برای روز دفاع دعوت کنم ووقتی بهشون گفتم گفت من نمیدونستم داور شما هستم و اصلا پایان نامه شمارو نخوندم و همون روز دوساعت بعد دفاع یکی از دکتری هست و من داورش هستم و اینجور شده بود که اصلا نتونستن نه سوال سختی بپرسن و جالب اینجا بودنتونستن از لحاظ نگارشی ایراد بگیرن چون اصلا نرسیدن بخونن
و یکی از دوستام که نگارش قوی داشت ودیدکه برای من خیلی اسون گرفته با ایشون برداشت و طوری از ایشون سخت گرفت کل نگارش شون روایراد گرفته بود
خب این دوتا باور مابود من باور داشتم هراستادی باشه به من راحت میگیره ولی اون باورش بود سخت میگیره وهمین شد با اینکه خودش کسی بود که بچه ها برای نگارش ازش کمک میخواستن
کامنت شما منو یاد خاطره ای انداخت از پروژه کارشناسی که باید داوری میکردن
پروژه ای که من داشتم زیاد خوب نبودو فقط در حدی بود که فقط میخاستم رد بشه بره
اون روز خیلی شلوغ بود و سعی میکردم زیاد توی جمع بچهها نرم که استرس بدن
نوبت من که شد همون لحظه اذان ظهر شد و یکی از داورایی که سخت گیر بود رفت برای نماز و اون دوتا موندن یکی از اون استادها باهاش درس برداشته بودم و رابطه خوبی باهاش داشتم و بدون سوال جواب خاصی اما کردن و تموم شد
اکه اون استاد میبود خدا میدونه چه اتفاقی میفتاد
ولی هر چی بود خداروشکر این همزمانی باعث شد که من کارم درست بشه
انشالله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شالم و سالم و ثروتمند باشید
جواد جان چقدر باحال و ناب بود ، طوریکه توضیح دادی من خودمو توی همون شرایط تصور کردم و انقدر حالم خوب شد که بغضم گرفت بخدا….
از توصیه هاییکه داشتی مثل تسلیم بودن در برابر خداوند مهربون و رها و آزا بودن در همه حال و اعراض از ناخواسته ها که میتونه خودش به تنهایی راهکار (معجون) مناسبی برای کنترل ذهن باشه.
من با خوندن نوشتهء خوشگلت حال قشنگی بهم دست داد چون همه ما از بچگی تا الان باورهای بسیار بسیار غلطی رو در ذهنمون گنجوندیم که پاکسازی و جایگزینی اونها خیلی مشکل هست اما شما که با وجود اعتقادات خیلی قویتری که قبل آشنایی با استاد عباسمنش داشتی و به این باور رسیدی که باورهای نامناسبی هستن، و با پذیرش و سعی و تلاش برای (به نوعی) تعویض باورها موفق شدی من نیز انگیزه زیادی گرفتم تا بتونم خودم رو اصلاح کنم و مطابق با آموزشهای استاد عزیزم (عباسمنش) منم بتونم مثل امثال شما به این مراحل برسم .
اومدم بنویسم که چقد جهان در لحظه بهت نشون میده ،صبح خواهرم بهم زنگ زد و پیرامون این فایل و اتفاقات و هم زمانی های زندگیش برام گفت و بعد از پایان و قطع کردن ،دقیقا با یه تماس و اینکه آماده ی بیرون رفتن از خونه بودیم جریان هدایت الهی ما را برد جایی که همزمان هم خرید کردیم و هم دوستی که شب پرواز داره به کانادا و دیگه برنمی گرده را در هایپر ببینیم ، عجیب نیست برای بچه های عباس منش این اتفاقات ولی برای آدم های دیگه اصلا نمیشه تعریف کرد …….
شکر خدا بابت مسیر آسون و راحت زندگی را در لحظه زندگی کردن
سلااام ب استاد عزیزم و همگی عزیزانم دراین سایت توحیدی
الهی صدهزار مرتبه شکررر
من همین الان تونستم قدم دوم و تو آخرین رو تخفیفش بخرم
باورم نمیشه چطور پولش جور شد
ب خواهرم 750تومن بدهکار بودم و چن روزه بهش میگم شماره حسابتو بفرست ک بریزم برات قبول نمیکنه میگیه عجله ندارم
و دیروز یکی دیگه از خواهرام 150ریخت بحسابم ک براش ماکارانی و رب و سویا بگیرم
ک نصفش موند رو حسابم
و پول قدم دوم جورشد
من اصن بهش فک نمیکردم گفتم من هنوز جلسه 4رو تازه چنبار گوش دادم فقط قبلی هارو هم چون گوشیم حافظه نداره نتونستم تصویری شو ببینم
حالا بزار این قدمو ببینم بعد فک کردم دیروز فرصت آخره
گفتم بعدا قدم دو روهم میخرم
حسم همین الان گفت برو قدم 2رو بخر
ذهنم گفت زمان یک ماهه تخفیف تموم شده و گفت دیدی این فرصتو از دست دادی و حسم داشت بد میشد
باز تکرار کرد تو فقط برو چک کن و کاری ب بعدش نداشته باش
وقتی اومدم سایت دیدم امروز روزه آخره تخفیفه خدای من و تونستم ب راحتی قدم دو رو بخرم
اصن باورم نمیشه خدایا شکرت ک ب راحتی داری قدم ب قدم منو ب جلو هدایت میکنی
و وقتی گزینه خروج و زدم و دوباره برگشتم ب سایت دیدم
خدای من روز شمار تحول زندگی من
فصل جدیدش شروع شده
و فهمیدم ک باید اینجا بنویسم این اتفاق ومعجزه ی قشنگ رو الهی صدهزار بارشکرت عاشقتممممم
چن روز پیش ب آجیم گفتم خییلی دلم میخواد برم کوه پیاده روی دلم تنگ شده
و دیروز ک با خانواده ی آجیم رفتیم بیرون کلی خوش گذشت وقتی خواستیم برگردیم خونه خواهر زاده ام حافظ ک 6سالشه گفت بابا من میخوام برم کوهنوردی منو ببر کوه
و ایشونم قبول کرد و مارو برد جایی ک تاحالا نرفته بودم خدااای من چقد زیبا بود و شلوغ این همه آدم ک اومده بودن تفریح این همه ماشین این همه فراوانی
وقتی ک میخواستیم بریم ب قسمتی ک برای پیاده روی بود بایستی از ی پل رد میشیدم ک دقیقا روی ی دره ی عمیق بود ک آب شسته بودش
خیییلی زیبا بود یاد سفر ب دور امریکا افتادم درسته پل فلزی بود و چوبی نبود ولی متوجه شدم ک من ب این خواسته م رسبدم ک همچین پلی رو ببینم همچین فضای زیبایی
بااینکه غروب بود خیلی ها داشتن برمیگشتن و چ حس خوبی گرفتم با خودم گفتم ببین زکی جونم ببین مدارت تغییر کرده ک با این آدم ها و این فضای زیبا همدار شدی الهی صدهزار بارشکرت
تو مسیر برگشت خواهر زاده ام از ی مسیر ک خیلی سنگ ریزه داشت خواست بیاد بالا ک برسیم ب ماشین
اول نگاش کردم گفتم ببین این بچه ب توانایی های خودش ایمان داره ک مسیر خودشو داره میره
بعد دیدم ک وسط راه گیر کرد
منم پشت سرش بالا رفتم و گفتم پیشتم فقط برو بالا حواسم هست بهت و باباش ک از مسیر دیگه رفته بود از بالا دستشو گرفت و منو تونستم راحتتر برم ودیدم ک چقد راحت تونستم این مسیر شیب دارو بیام الهی صدهزار بارشکر
شب ک اومدیم خونه یادم افتاد ک من چن روز پیش درخواست دادم ب جهان ک برم کوه و امروز حتی درحالی ک خودم یادم رفته بود ولی خدا ب دل حافظ انداخت ک خواسته من محقق بشه
الهی صدهزار بارشکرت
سپاسگزارم استاد بابت شروع روزشمار تحول زندگی من چن وقت پیش باخودم میگفتم چقد خوب میشه شروع بشه
خییلی برای من نوشتن روزشمار عالی بوده خداروشکر هرچند نتونستم همه شو ببینم ولی کلی نتیجه گرفتم خداروشکر
از خدا هدایت میخوام ک بتونم تواین مسیر ثابت قدم باشم و خیلی عالی از آگاهی هایی ک دست ودلبازانه دراختیارم قرار داده رو بارها گوش کنم درک کنم ودر عمل استفاده کنم ان شاالله
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
نکات این قسمت
من کار میکنم روی :
خودم
شخصیتم
چیزی که میتونم تغییرش بدم
من کاری ندارم با:
شرایط بیرونی
اتفاقات بیرونی
افراد بیرونی
یک آدم شکست خورده :
عوامل بیرونی رو دلیل شکست خودش میدونه
یک آدم موفق :
خودش رو دلیل همه چیز میدونه
اگر نتیجه اون چیزی که میخوام نیست :
من مسئولشم
تعداد کثیری از افراد همیشه :
شاکی هستن و اون چیزی که ازش شاکی هستن یک عامل بیرونیه و معتقد هستن که اون عامل بیرونی باید تغییر کنه تا اینا دیگه شاکی نباشن و حالشون خوب بشه
این تفکر که :
ی عامل بیرونی داره زندگی من رو رقم میزنه سمی ترین تفکره
هر نگاهی که :
ی عامل بیرونی رو موثر بدونم در زندگیم شرکه
باید تلاش کنم :
هر وقت میخوام غر بزنم شکایت کنم بقیه رو مقصر بدونم زیپ دهنم رو ببندم و یادم باشه که به اندازه ای که بتونم زیپ دهنم رو ببندم می تونم پیشرفت کنم
اگر خودم رو مسئول اتفاقات زندگیم بدونم میتونم تغییرشون بدم
اگر قراره متفاوت نتیجه بگیرم بایدمتفاوت فکر کنم
اگر تمرکزم رو از روی چیزهای ناخواسته بردارم ناخواسته ها از زندگیم میرن بیرون
باید اونقدر از لحاظ شخصیتی قوی بشم که بر هر عامل بیرونی بتونم غلبه کنم
درک من :
وقتی داشتم به این صحبت های استاد با دقت گوش میدادم متوجه شدم که آرایه های خیلی قوی استفاده میکنه استاد مثل :
تفکر سمی
سم پاشی اخلاقی
بستن زیپ دهن
چیزی که من با وجود اینکه قبلا هم چند بار این فایل رو گوش داده بودم بهش دقت نکرده بودم اما اینبار چون به قصد درک گوش دادم ی چیزهایی برام مشخص شد
خب همه میدونیم که یکی از تکنیک هایی که کلام ی نویسنده رو جذاب و تاثیر گذار میکنه استفاده از آرایه های ادبیه
اما هدف نویسنده از این کار چیه ؟
خب باز همه میدونیم که برای اینکه مخاطب رو جذب خودش کنه
یعنی در نهایت به نفع خودش این کار رو میکنه
اما وقتی دقت میکنم میبینم در مورد استاد این صادق نیست .یعنی وقت به این صحبت ها دقت کردم یاد کلام خداوند افتادم در قرآن چون توی قرآن هم زیاد از آرایه ها استفاده میشه مثل:
استفاده از مثل پشه و عنکبوت و …..
خب هدف خداوند از زدن این مثالها و تشبیهات چیه ؟
خداوند که به تاثر گزاری من نوعی نیازی نداره چون خودش میگه من از همه چیز بی نیازم
پس موضوع ی چیز دیگه است و اون هم:
تفکر و تدبر و بعدش آگاهی و بیداری
چیزی که در مورد فایل ها و دوره های استاد داره اتفاق می افته
استاد عباس منش به توجه من نیازی نداره چون به هرچی که میخواد رسیده و بی نیاز شده
پس هدف تنبه و بیداری من نوعیه
که وقتی می شنوم تفکر سمی و بعدش فکر میکنم :
متوجه میشم که تمام اون 40 سالی که زندگی کردم (قبل از اودمدن به این مسیر ) بجز اون چند سال کودکی که ذات و سرشت پاکی داشتم این تفکرات سمی اونقدر آرام و ناخودآگاه وارد ذهن من شد که من اصلا متوجه نشدم که مسموم شدم یا دارم مسموم میشم
هممون دیدیم که کسی که دچلر مسمومیت غذایی میشه ی دفه این حالت بهش دست میده که با واکنش رسیع بدنش مواجه میشه که اغلب با تهوع و استفراغه
یا کسی که میخواد با سم خودکشی کنه ی دفه مقدار زیادی سم رو وارد بدنش میکنه تا تاثیرش زیاد باشه و همه چیز رو از کار بندازه
اما در مورد باورها و تفکرات اینقدر مرموز و نا آگاهانه اتفاق می افته و تدریجی و آرام که فرد متوجه نمیشه چه بلایی داره سرش میاد
حالا ی سری افراد تا آخر عمر هم متوجه این نمیشن که فاتحه
اما ی سری مثل من و دوستانی که اینجا هستن دیگه به ی جایی مرسیم که حقمون میگیره و دوست داریم اون سمه رو بدیم بیرون که البته این کار هم ی دفه ای شدنی نیست و باید تکامله توش رعایت بشه و انتظار بیجا هم نداشته باشم البته من خودم رو میگم چون بالخره هر کسی با توجه به شرایطی که داشته میزان اون سم ها توی بدنش فرق میکنه و من اگر این رو بپذیرم دیگه مقایسه نمیکنم خودم رو با بقیه چون دوز سم هر کسی فرق میکنه
اما بقول استاد تلاش میکنم که دیگه سم جدیدی رو وارد بدنم نکنم
با چی ؟
با بستن زیپ دهنم
خب بستن زیپ هم ی وقتایی راحته و اذیت نمیکنه راحت میکشیش اما ی وقتایی هم کشیدن خود این زیپه هم انرژی زیادی میخواد اما بهر حال بسته میشه اگر ادامه بدیم
خلاصه میخوام اینم رو بگم که :
من نوعی مثل ی آدم مسمومی هستم که دارم تلاش میکنم سم های قدمی رو از بدنم بیرون کنم و در عین حال نزارم سم های جدیدی وارد بدنم بشه حالا اون قسمت سم های قدیمی که ندانسته و نا آگاهانه وارد بدنم شدن ولی اینکه نزارم سم های جدید وارد بدنم بشه این دیگه کاملا با این آگاهی هایی که از استاد کسب کردم دست خودمه و دیگه اگر تلاشم رو نکنم خودم مقصرم و البته که باید با خودم مثل ی بیمار مسموم برخورد کنم و با خودم مهربان باشم تا نتیجه ی لذت بخشی بگیرم
چقدر من روز شمار تحول زندگی من دوست داشتم و لذت بردم از نتایج روز افزونش
چقدر شروع زیبایی بود که من تونستم بهتر از قبل باشم و باورهای عالی بسازم که سبب بشه من روز بروز عالی تر بشم و در این مسیر قرار بگیرم
با شروع مسیر زندگی من عاشق سایت شدم متعهدانه هر روز اومدم در سایت و الان معتادش شدم و بعد در وسط مسیر بهم گفته شد دوره دوازده قدم شروع کنم و الان قدم نه هستم
من همین مدت زیر و رو شدم چه خودم چه زندگیم
بی نهایت سپاسگزارم استاد
شما فوق العاده اید
بادورود به استاد عباس منش عزیز با این توضیحات و استان عالی که در رابطه با هدایت الله یکتا گفتن .خداوند هر لحظه مارو هدایت میکند ولی متاسفانه درست متوجه نمیشویم وفکر میکنیم که این روال زندگی هستش ولی نه هرچقدر ما با قوانین جهان بیشتر آشنا شویم به همان اندازه بهتر درک خواهیم کرد هدایت خداوند را وبهتر زندگی خواهیم کرد همانطور که استاد داستان سفید کننده یا تمیز کننده رو گفتن از این نوع اتفاقات شاید برای همه رخ میدهد ولی ما به قول استاد خیلی زود حتی به یک چشم زدنی فراموش میکنیم .چقدر جریان اقامت گرفتن استاد هم عالی وهدایتی وراحت پیش رفته با این که همه میگن نمیشه ولی ما نمیخواهیم باور بکنیم که مرزها فقط بین انسانها و کشورهاست در قانون در خدا مرزی وجود ندارد همه جا ملک خداونده وقوانین خدا همه جا یکسان هست .
به نام رب العالمین
سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشاالله که هر کجا هستید حال دلتون خوب باشه
خدا رو سپاسگزارم که توفیق گوش دادن این فایل ها رو به من عطا فرمود انشاالله که با عمل به آگاهی هاش بتونم سپاسگزارش باشم و سپاسگزار شما استاد عزیزم باشم.
خدا رو سپاسگزارم که توفیق همراهی شما رو در فصل جدید روزشمار تحول زندگی من پیدا کردم انشالله در این مسیر همراه شما باشم و همواره بیشتر یاد بگیرم درک کنم و عمل کنم انشاالله
نکاتی که من از این فایل درک کردم:
تفاوت ما با دیگر مخلوقات خدا در قدرت اندیشه و تفکر ماست بهتره ازش استفاده کنیم و مقلد صفر نباشیم
اگه کسی ی رو عموم مردم طی میکنند دلیل بر درستیش نیست چشم بسته نباید از عموم پیروی کنیم
اگه میخواهیم متفاوت نتیجه بگیریم باید متفاوت عمل کنیم
اصل قانون خداوند و ما باید همیشه اصل رو در نظر بگیریم نه فرع رو
در هر موضوعی رو با قانون بسنجیم تا مسیر درست برامون واضح بشه حالا قانون چی میگه به هر چی توجه کنی فارغ از اینکه دوستش داری یا نه داری به سرعت به زندگیت دعوتش میکنی و نتیجه اش تجربه نادلخواه و تکراری میشه
هر کسی با توجه به باورهایی که داره نگرش و عملکرد متفاوتی در مورد موضوعات مختلف داره و درست و نادرست موضوعات در ذهنش بر اساس باورهای ساخته شده پس دنبال توجیه کردن و تغییر افراد نباشیم چون ما به فرکانس اون افراد دسترسی نداریم چون برا افکارشان دلایل زیادی میتونن داشته باشند که برا خودشون کاملا منطقه
وقتی با کسی یا موضوعی بجنگیم حل نمیشه بلکه بزرگتر میشه
قانون اینه که احساس خوب برابره اتفاقات خوبه حالا اگه ما توجه مون به زیباییها باشه طبق قانون خداوند از این زیباییها بیشتر وارد زندگیمون میکنه و اگر توجه ما به نازیبایی ها و مواردی باشه که دوستش نداریم طبق قانون همون موضوعات برامون تکرار میشه
هر فردی بر اساس باورهایی که در ذهنش شکل گرفته فکر میکنه افرادی که هم نظرش هستند افراد درستی هستند وقتی قانون رو درست درک کرده باشیم باورهای درستی در ذهن ما شکل میگیره عملکرد ما تغییر میکنه و به راحتی در هر شرایطی میتونیم اصل رو تشخیص دهیم و طبق اون عمل کنیم
بهتره در هر جایی که هستیم در هر خانواده ای در هر شهری در هر کشوری هستیم تنها توجه مون رو روی زیبایی هاش بگذاریم و در موردش فکر کنیم و صحبت کنیم تا همواره طبق قانون هدایت بشیم به زیبایی های بیشتر
اگه انسان سپاسگزاری باشی حالت خوبه و طبق قانون هر جا که هستی هر جا که میری بهشت میشه برات اگه انسان ناسپاسی باشی حالت خوب نیست و طبق قانون هر جا هستی و هر جایی که میری برات جهنم خودساخته میشه چون مهم اینه تا تو تغییر نکنی جهان بیرون تو تغییر نمیکنه پس آگاهانه تمرکزمون رو روی بهبود هر روزه ی شخصیت خودمون بگذاریم تا هر بار شرایط دلخواهی را تجربه کنیم
استاد عزیزم به خاطر تمام فایلهاتون و شش فایل با ارزشی که در مورد حجاب توضیح دادید بسیار ازتون سپاسگزارم
استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم دوستتون دارم و از رب العالمین براتون سلامتی شادی ثروت شادی و سعادت در دنیا و آخرت را خواستارم.
سلام استاد عزیزم نمی دونم من هنوز این فایل گوش ندادم ولی امدم که اینکامنت اینجا بذارم از اتفاقی که امروز برام افتاد
من چند وقت بود در گیر این تمرین اگهی تبلیغاتی بود که شما داده بودید در دوره احساس لیاقت و من خیلی تو گارد بودم در موردش
ای تمرین به صورت هدایتی امروز انجام البته تمرین دیگه نبود خود ازمون بود من به واسطه شغلی که دارم امسال به عنوان کارافرین در استان خودم شناخته شدم کرمان و به همین واسطه وزارت کار از من در خواست ضبط یه برنامه داخل محیط کار داد که سران اداره کار میومدند و یه دوربین و مجری از صدا و سیما و منم خیلی هدایتی قبول کردم که از من مصاحبه کنند ولی من با اینکه از دوربین ترس داشتم قبول کردم
خلاصه امدم امروز و من خیلی استرس داشتم ولی بر استرس غلبه کردم و این مصاحبه انجام شد
و این تمرین بسیار خوبی برای من بود تونستم بر استرسم غلبه کنم و نکات مثبت خودمو بگم الان احساس خوبی دارم نسبت به این قضیه
و یه چندتا نکته عباس منشی اونجا گفتم دوست دارم خدا حفظتون کنه
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم انشالله که همیشه حالتون خوب و عالی ترین باشه
فصل5 فایل 127
به به
لذت بردن به معنای واقعی کلمه
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت اینکه در این فرکانس هستم که میتونم صحبت های استاد رو گوش کنم و بفهممشون استاد جان ازتون بابت همه چی سپاس گزارم
این فایل از اون فایل های توحیدی ویژه هست که ما رو چندین قدم به توحیدی تر شدن نزدیک میکنه
بابا خیلی ساده و روان خدا یه سیستم منظم هست که تو هر چی بدی که دادن ما میشه ایمان و باورهامون نسبت به همه چی همون چی رو با کیفیت بی نهایت بهتر تحویل میگیرم
اینکه اینجا بنشینیم و فقط فایل گوش کنیم ولی در عمل باز هم همون آدم سابق باشیم دقیقا مثل این میمونه که هویج بدیم ولی تقاضای آب انار ترش داشته باشیم ….
خدا به ما نزدیک هست یک جمله کلیدی که خیلی میتونه به ما کمک کنه در مورد اینکه چطوری زندگیمون رو پایه ریزی کنیم …
چقدر این جمله تا پوست و استخونم چسبید که خدا به بنده هاش هست نه با هر آدمی
بنده یعنی کسی که واقعا بندگی کنی نه اینکه فقط از جنس آدم باشیم کافی نیست
خدایا هزاران مرتبه شکرت که من هر روز خودم رو چند قدم به بندگی واقعی تو نزدیک و نزدیک تر میکنم
فقط ما بشیم بنده مطیع خدا خدا هم میشه دقیقا همون چیزی که ما طلب میکنیم
یک رابطه دو طرفه تر و تمیز و تمام …
خدایا هزاران مرتبه شکرت
سلام بر همگی سلام براستاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز شما خیلی تو مسیر خداشناسی به من کمک کردید
من امروز تو دفترم نوشته بودم خدایا کمک کن امروز بهت بیشتر نزدیک بشم و داشتم کد میزدم و این فایل استاد رو گذاشتم و اونجا که استاد درمورد خدا و هدایتش می گفتن من باخودم گفتم چقدر خدا رو قدرتش خیلی کم در نظر داشتم وقتی استاد گفتید خدا از جایی که فکرشو نمی کنید هدایت می کنه من همیشه دو دوتا میکردم به خودم می گفتم خب این راه معلومه نمیشه و خب می گفتم پس نمیشه و من نمیتونم چون هیچ راهی برای رسیدن به خواسته ام نمیدیدم
ولی امروز حرف شما ذهنمو باورمو شکوند که خدا میتونه از جایی که فکرشو نمی کنی بهت بده یا خانوم شایسته عزیز گفتن این حرفشون انگار واقعا برای من بود گفتن کاری به قانون شرکت ها نداریم ما توجه می کنیم و خداوند هدایت می کنه واقعا انگار برای من بود واقعا خداروشکر می کنم امروز که نماز خوندم برای جهنم بهشت اینا نبود برای بزرگی خدا و ستایش خدا نماز خوندم که تو این 31 سال عمرم نخوندم پر از حال خوب بود انگار رها شدم و خداروشکر می کنم
داستان هدایتمو بخوام بگم
درمورد پایان نامه ارشدم بود اونموقع تازه با قوانین جذب اشنا شده بودم و ما تو دانشگاهی بودیم که می گفتن استادها جوری سوال می پرسن تا تو رو ضایع کنن و من چون تازه باقانون اشنا شده بودم گفتم ببین سخت ترین استاد از من سوال هایی می پرسه که من بلد باشم و این باور باعث میشد واقعا رها باشم هراستادی شدشد دیگه
بعد شنیدم که یه استاد خوب هستن
استاد مشاور من خیلی سخت گیر بودن وهمینجوری استادی رو برای داوری قبول نمی کردن من گفتم بهشون میگم و گفتم و اتفاقا راحت قبول کردن
و من برگه رو به استاد که قرار بودن برای دفاع من باشن دادم و ایشون استادی بودن که کلا برگه های دفاع رو میگرفتن و جلسه ها رو برگزار میکردن و ایشون نفهمیدن که قرار داور من باشن ومن تو نگارش به شدت ضعیف بودم و داوری که انتخاب کرده بودم نمیدونستم که به شدت به نگارش ایراد میگیرن
چند روز قبل دفاع بود استاد مشاورم گفتن برو استاد رو دوباره برای روز دفاع دعوت کنم ووقتی بهشون گفتم گفت من نمیدونستم داور شما هستم و اصلا پایان نامه شمارو نخوندم و همون روز دوساعت بعد دفاع یکی از دکتری هست و من داورش هستم و اینجور شده بود که اصلا نتونستن نه سوال سختی بپرسن و جالب اینجا بودنتونستن از لحاظ نگارشی ایراد بگیرن چون اصلا نرسیدن بخونن
و یکی از دوستام که نگارش قوی داشت ودیدکه برای من خیلی اسون گرفته با ایشون برداشت و طوری از ایشون سخت گرفت کل نگارش شون روایراد گرفته بود
خب این دوتا باور مابود من باور داشتم هراستادی باشه به من راحت میگیره ولی اون باورش بود سخت میگیره وهمین شد با اینکه خودش کسی بود که بچه ها برای نگارش ازش کمک میخواستن
سلام به شما دوست عزیز
کامنت شما منو یاد خاطره ای انداخت از پروژه کارشناسی که باید داوری میکردن
پروژه ای که من داشتم زیاد خوب نبودو فقط در حدی بود که فقط میخاستم رد بشه بره
اون روز خیلی شلوغ بود و سعی میکردم زیاد توی جمع بچهها نرم که استرس بدن
نوبت من که شد همون لحظه اذان ظهر شد و یکی از داورایی که سخت گیر بود رفت برای نماز و اون دوتا موندن یکی از اون استادها باهاش درس برداشته بودم و رابطه خوبی باهاش داشتم و بدون سوال جواب خاصی اما کردن و تموم شد
اکه اون استاد میبود خدا میدونه چه اتفاقی میفتاد
ولی هر چی بود خداروشکر این همزمانی باعث شد که من کارم درست بشه
انشالله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شالم و سالم و ثروتمند باشید
سلام و درود
جواد جان چقدر باحال و ناب بود ، طوریکه توضیح دادی من خودمو توی همون شرایط تصور کردم و انقدر حالم خوب شد که بغضم گرفت بخدا….
از توصیه هاییکه داشتی مثل تسلیم بودن در برابر خداوند مهربون و رها و آزا بودن در همه حال و اعراض از ناخواسته ها که میتونه خودش به تنهایی راهکار (معجون) مناسبی برای کنترل ذهن باشه.
من با خوندن نوشتهء خوشگلت حال قشنگی بهم دست داد چون همه ما از بچگی تا الان باورهای بسیار بسیار غلطی رو در ذهنمون گنجوندیم که پاکسازی و جایگزینی اونها خیلی مشکل هست اما شما که با وجود اعتقادات خیلی قویتری که قبل آشنایی با استاد عباسمنش داشتی و به این باور رسیدی که باورهای نامناسبی هستن، و با پذیرش و سعی و تلاش برای (به نوعی) تعویض باورها موفق شدی من نیز انگیزه زیادی گرفتم تا بتونم خودم رو اصلاح کنم و مطابق با آموزشهای استاد عزیزم (عباسمنش) منم بتونم مثل امثال شما به این مراحل برسم .
خدا نگهدارات باشه جواد جان
درپناه الله یکتا سلامت و خوش باشی
سلام استادجان و مریم عزیز
اومدم بنویسم که چقد جهان در لحظه بهت نشون میده ،صبح خواهرم بهم زنگ زد و پیرامون این فایل و اتفاقات و هم زمانی های زندگیش برام گفت و بعد از پایان و قطع کردن ،دقیقا با یه تماس و اینکه آماده ی بیرون رفتن از خونه بودیم جریان هدایت الهی ما را برد جایی که همزمان هم خرید کردیم و هم دوستی که شب پرواز داره به کانادا و دیگه برنمی گرده را در هایپر ببینیم ، عجیب نیست برای بچه های عباس منش این اتفاقات ولی برای آدم های دیگه اصلا نمیشه تعریف کرد …….
شکر خدا بابت مسیر آسون و راحت زندگی را در لحظه زندگی کردن
زیبایی ها و هم زمانی های الهی روزی همه ی شما
بنام الله مهربان
سلااام ب استاد عزیزم و همگی عزیزانم دراین سایت توحیدی
الهی صدهزار مرتبه شکررر
من همین الان تونستم قدم دوم و تو آخرین رو تخفیفش بخرم
باورم نمیشه چطور پولش جور شد
ب خواهرم 750تومن بدهکار بودم و چن روزه بهش میگم شماره حسابتو بفرست ک بریزم برات قبول نمیکنه میگیه عجله ندارم
و دیروز یکی دیگه از خواهرام 150ریخت بحسابم ک براش ماکارانی و رب و سویا بگیرم
ک نصفش موند رو حسابم
و پول قدم دوم جورشد
من اصن بهش فک نمیکردم گفتم من هنوز جلسه 4رو تازه چنبار گوش دادم فقط قبلی هارو هم چون گوشیم حافظه نداره نتونستم تصویری شو ببینم
حالا بزار این قدمو ببینم بعد فک کردم دیروز فرصت آخره
گفتم بعدا قدم دو روهم میخرم
حسم همین الان گفت برو قدم 2رو بخر
ذهنم گفت زمان یک ماهه تخفیف تموم شده و گفت دیدی این فرصتو از دست دادی و حسم داشت بد میشد
باز تکرار کرد تو فقط برو چک کن و کاری ب بعدش نداشته باش
وقتی اومدم سایت دیدم امروز روزه آخره تخفیفه خدای من و تونستم ب راحتی قدم دو رو بخرم
اصن باورم نمیشه خدایا شکرت ک ب راحتی داری قدم ب قدم منو ب جلو هدایت میکنی
و وقتی گزینه خروج و زدم و دوباره برگشتم ب سایت دیدم
خدای من روز شمار تحول زندگی من
فصل جدیدش شروع شده
و فهمیدم ک باید اینجا بنویسم این اتفاق ومعجزه ی قشنگ رو الهی صدهزار بارشکرت عاشقتممممم
چن روز پیش ب آجیم گفتم خییلی دلم میخواد برم کوه پیاده روی دلم تنگ شده
و دیروز ک با خانواده ی آجیم رفتیم بیرون کلی خوش گذشت وقتی خواستیم برگردیم خونه خواهر زاده ام حافظ ک 6سالشه گفت بابا من میخوام برم کوهنوردی منو ببر کوه
و ایشونم قبول کرد و مارو برد جایی ک تاحالا نرفته بودم خدااای من چقد زیبا بود و شلوغ این همه آدم ک اومده بودن تفریح این همه ماشین این همه فراوانی
وقتی ک میخواستیم بریم ب قسمتی ک برای پیاده روی بود بایستی از ی پل رد میشیدم ک دقیقا روی ی دره ی عمیق بود ک آب شسته بودش
خیییلی زیبا بود یاد سفر ب دور امریکا افتادم درسته پل فلزی بود و چوبی نبود ولی متوجه شدم ک من ب این خواسته م رسبدم ک همچین پلی رو ببینم همچین فضای زیبایی
بااینکه غروب بود خیلی ها داشتن برمیگشتن و چ حس خوبی گرفتم با خودم گفتم ببین زکی جونم ببین مدارت تغییر کرده ک با این آدم ها و این فضای زیبا همدار شدی الهی صدهزار بارشکرت
تو مسیر برگشت خواهر زاده ام از ی مسیر ک خیلی سنگ ریزه داشت خواست بیاد بالا ک برسیم ب ماشین
اول نگاش کردم گفتم ببین این بچه ب توانایی های خودش ایمان داره ک مسیر خودشو داره میره
بعد دیدم ک وسط راه گیر کرد
منم پشت سرش بالا رفتم و گفتم پیشتم فقط برو بالا حواسم هست بهت و باباش ک از مسیر دیگه رفته بود از بالا دستشو گرفت و منو تونستم راحتتر برم ودیدم ک چقد راحت تونستم این مسیر شیب دارو بیام الهی صدهزار بارشکر
شب ک اومدیم خونه یادم افتاد ک من چن روز پیش درخواست دادم ب جهان ک برم کوه و امروز حتی درحالی ک خودم یادم رفته بود ولی خدا ب دل حافظ انداخت ک خواسته من محقق بشه
الهی صدهزار بارشکرت
سپاسگزارم استاد بابت شروع روزشمار تحول زندگی من چن وقت پیش باخودم میگفتم چقد خوب میشه شروع بشه
خییلی برای من نوشتن روزشمار عالی بوده خداروشکر هرچند نتونستم همه شو ببینم ولی کلی نتیجه گرفتم خداروشکر
از خدا هدایت میخوام ک بتونم تواین مسیر ثابت قدم باشم و خیلی عالی از آگاهی هایی ک دست ودلبازانه دراختیارم قرار داده رو بارها گوش کنم درک کنم ودر عمل استفاده کنم ان شاالله
درپناه الله یکتا باشید
تمرکز بر آنچه که می توانم بهبود دهم
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم و هه ی دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
نکات این قسمت
من کار میکنم روی :
خودم
شخصیتم
چیزی که میتونم تغییرش بدم
من کاری ندارم با:
شرایط بیرونی
اتفاقات بیرونی
افراد بیرونی
یک آدم شکست خورده :
عوامل بیرونی رو دلیل شکست خودش میدونه
یک آدم موفق :
خودش رو دلیل همه چیز میدونه
اگر نتیجه اون چیزی که میخوام نیست :
من مسئولشم
تعداد کثیری از افراد همیشه :
شاکی هستن و اون چیزی که ازش شاکی هستن یک عامل بیرونیه و معتقد هستن که اون عامل بیرونی باید تغییر کنه تا اینا دیگه شاکی نباشن و حالشون خوب بشه
این تفکر که :
ی عامل بیرونی داره زندگی من رو رقم میزنه سمی ترین تفکره
هر نگاهی که :
ی عامل بیرونی رو موثر بدونم در زندگیم شرکه
باید تلاش کنم :
هر وقت میخوام غر بزنم شکایت کنم بقیه رو مقصر بدونم زیپ دهنم رو ببندم و یادم باشه که به اندازه ای که بتونم زیپ دهنم رو ببندم می تونم پیشرفت کنم
اگر خودم رو مسئول اتفاقات زندگیم بدونم میتونم تغییرشون بدم
اگر قراره متفاوت نتیجه بگیرم بایدمتفاوت فکر کنم
اگر تمرکزم رو از روی چیزهای ناخواسته بردارم ناخواسته ها از زندگیم میرن بیرون
باید اونقدر از لحاظ شخصیتی قوی بشم که بر هر عامل بیرونی بتونم غلبه کنم
درک من :
وقتی داشتم به این صحبت های استاد با دقت گوش میدادم متوجه شدم که آرایه های خیلی قوی استفاده میکنه استاد مثل :
تفکر سمی
سم پاشی اخلاقی
بستن زیپ دهن
چیزی که من با وجود اینکه قبلا هم چند بار این فایل رو گوش داده بودم بهش دقت نکرده بودم اما اینبار چون به قصد درک گوش دادم ی چیزهایی برام مشخص شد
خب همه میدونیم که یکی از تکنیک هایی که کلام ی نویسنده رو جذاب و تاثیر گذار میکنه استفاده از آرایه های ادبیه
اما هدف نویسنده از این کار چیه ؟
خب باز همه میدونیم که برای اینکه مخاطب رو جذب خودش کنه
یعنی در نهایت به نفع خودش این کار رو میکنه
اما وقتی دقت میکنم میبینم در مورد استاد این صادق نیست .یعنی وقت به این صحبت ها دقت کردم یاد کلام خداوند افتادم در قرآن چون توی قرآن هم زیاد از آرایه ها استفاده میشه مثل:
استفاده از مثل پشه و عنکبوت و …..
خب هدف خداوند از زدن این مثالها و تشبیهات چیه ؟
خداوند که به تاثر گزاری من نوعی نیازی نداره چون خودش میگه من از همه چیز بی نیازم
پس موضوع ی چیز دیگه است و اون هم:
تفکر و تدبر و بعدش آگاهی و بیداری
چیزی که در مورد فایل ها و دوره های استاد داره اتفاق می افته
استاد عباس منش به توجه من نیازی نداره چون به هرچی که میخواد رسیده و بی نیاز شده
پس هدف تنبه و بیداری من نوعیه
که وقتی می شنوم تفکر سمی و بعدش فکر میکنم :
متوجه میشم که تمام اون 40 سالی که زندگی کردم (قبل از اودمدن به این مسیر ) بجز اون چند سال کودکی که ذات و سرشت پاکی داشتم این تفکرات سمی اونقدر آرام و ناخودآگاه وارد ذهن من شد که من اصلا متوجه نشدم که مسموم شدم یا دارم مسموم میشم
هممون دیدیم که کسی که دچلر مسمومیت غذایی میشه ی دفه این حالت بهش دست میده که با واکنش رسیع بدنش مواجه میشه که اغلب با تهوع و استفراغه
یا کسی که میخواد با سم خودکشی کنه ی دفه مقدار زیادی سم رو وارد بدنش میکنه تا تاثیرش زیاد باشه و همه چیز رو از کار بندازه
اما در مورد باورها و تفکرات اینقدر مرموز و نا آگاهانه اتفاق می افته و تدریجی و آرام که فرد متوجه نمیشه چه بلایی داره سرش میاد
حالا ی سری افراد تا آخر عمر هم متوجه این نمیشن که فاتحه
اما ی سری مثل من و دوستانی که اینجا هستن دیگه به ی جایی مرسیم که حقمون میگیره و دوست داریم اون سمه رو بدیم بیرون که البته این کار هم ی دفه ای شدنی نیست و باید تکامله توش رعایت بشه و انتظار بیجا هم نداشته باشم البته من خودم رو میگم چون بالخره هر کسی با توجه به شرایطی که داشته میزان اون سم ها توی بدنش فرق میکنه و من اگر این رو بپذیرم دیگه مقایسه نمیکنم خودم رو با بقیه چون دوز سم هر کسی فرق میکنه
اما بقول استاد تلاش میکنم که دیگه سم جدیدی رو وارد بدنم نکنم
با چی ؟
با بستن زیپ دهنم
خب بستن زیپ هم ی وقتایی راحته و اذیت نمیکنه راحت میکشیش اما ی وقتایی هم کشیدن خود این زیپه هم انرژی زیادی میخواد اما بهر حال بسته میشه اگر ادامه بدیم
خلاصه میخوام اینم رو بگم که :
من نوعی مثل ی آدم مسمومی هستم که دارم تلاش میکنم سم های قدمی رو از بدنم بیرون کنم و در عین حال نزارم سم های جدیدی وارد بدنم بشه حالا اون قسمت سم های قدیمی که ندانسته و نا آگاهانه وارد بدنم شدن ولی اینکه نزارم سم های جدید وارد بدنم بشه این دیگه کاملا با این آگاهی هایی که از استاد کسب کردم دست خودمه و دیگه اگر تلاشم رو نکنم خودم مقصرم و البته که باید با خودم مثل ی بیمار مسموم برخورد کنم و با خودم مهربان باشم تا نتیجه ی لذت بخشی بگیرم
سپاسگزارم استاد از این آگاهی های بیدار کننده