این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باسلام. من چند روزه که موفقیت بسیار عالی در زمینه روابط بدست آوردم.دوست دارم اون رو با شما به اشتراک بگذارمی. من در تابستان عاشق یه نفر شدم و خیلی خیلی وابسته اون شده بودم.حدود 70 روز مدام بهش فکر می کردم و دیگه آخر باری توهم می زدم.یه شب رفتیم مهمونی من هم خوب کارهام وابسته به کامپیوتر است و من تو اون مهمونی بیکار بودم . یه حسی بهم گفت که برو داخل سایت عباس منش یه دور بزن و که یه چیزی منتظر تو هست.رفتم در بخش عقل کل و اومدم که سوال بپرسم یهو در مطالب پیشنهادی فایل هشت عقل کل رو دیدم.اون رو با سوال و جواب های پدرم بالاخره خریدم. شب روی تخت خوابم اون رو تماشا کردم.بعد تماشای اون فیلم دیگه اصلا چراغ اون فرد بلکه همه در ذهنم خاموش شد و فقط الله روشن بود و با اون رابطه داشتم.تا اینکه دو هفته پیش من جلسه سوم قانون آفرینش رو دیدم و آهنگ و ریلکس و قواعد شو رعایت کردم.
دیگه من به اون فکر نکردم و فقط یکبار کامل اون زن رو با مشخصات دلخواه مثل محرم بودن و اخلاق و هیکلو و مو و حتی صورت و لب و بینی و رنگ چشمو و صداشناسی وووووو تجسم کردم و دیگه بهش اصلا فکر نکردم و اصلا یادم رفته بود که من اصلا تجسم کردم و خوابیدم. دقیقا دو هفته بعدش روز چهارا شنبه 21.آبان بود که زن بابای پدرم برای نذری مارو دعوت کرد.
من از اول مراسم یامهمونی به خونشون نرفتم چون یه سری کار داشتم.من در مغازه ای که کار میکردم رفتم تا یه سری بزنم یه مشتری اومد داخل و از اون اولش احساس کردم با همه مشتری ها فرق می کنه اینو حسم بهم گفت.قیمت پرسید و منو خیلی اون یه زن و دختر نگاه کردند و من می خواستم یه چیزی بگم بشون اما من اهل کل کل نیستم مخصوصا زنها.تا اینکه زنگ زد بهم مادرم و گفت چرا نمیایو و پاشو بیا نذری بخور و خلاصه رفتم. در راه یه حسی فوق العاده داشتم ازبس که می دوییدم .ازدر که وارد شدم بعد از احوال پرسی دیدم یه نفر بدون روسری اومد و سلامو و روبوسی و متوجه شدم که عمه ام هست . و تا دیدمش یاد تجسمم افتادم.به خودم گفتم خودشه اصلا برام آشنا بود با اینکه من 12 سال پیش وقتی 3 سالم بود اونو دیدم و دیگه هیچی ازش یادم نیومد. حس ساپاسگزاری اینقدر زیاد شده بود که وقتی به رختخواب رفتم اشک ریختم اصلا نمی تونم تو صیفش کنم واقعا عالی داره قوانین جواب میده یا رب سپاسگزارم .بعدش ادامه ماجرا رفتم داخل حال و یهو همون دو زنو دختری که در مغازه دیده بودمشون اومدن جلوم و من یه لحظه نفسم وایسا د و گفتم چقدر جهان دقیق عمل می کنه آگه من یه حرفی زده بودم اون موقع چی؟.و او نهم عمه ی دیگرم بود . من از احساس شادی و لذت همش می خندیدم و که بهم می گفتن بگو تا ماهم بخندیم چته؟. یعنی الان گردنم خشک شده اما عشق بر همه ی اینها غلبه می کنه.حتی با اینکه هر شب من ساعت 10 می خوابم برای مدرسه اون شب گفتم تا ساعت 1 بشینید. واقعا خوابم نمی یومد. و به قدرت تجسم پی بردم .این تنها خلا صه بود و آگه بخوام بگم تا صبح طول میکشه که یه سری جریانات پیش اومدن که رابطه ام پر رنگ تر شدو خصوصی اند.اما من از خدا در خواست کردم ودیگه هیچ کسو ندیدم. الان هم در تلگرام چت می کنیم و عکس می فرستیمو چون دوره با اسکایپ تماس می گیریم واین همون انگیزه ی عالی بود برای رسیدن به اهدافم.این همون چیزی بود که می خواستم حتی فرا تر از آن. سپاسگزارم الله از سیستمت.
امیر فدائی دوست عزیز سلام بهت تبریک میگم برای نشانه زیبایی که دریافت کردی. تشابه شخصی که تجسم کردی و عمه مهربانت خیلی تعجب بر انگیز بود… و این یه نشونست که خداوند به تصمیم تو برای همراهی با خودش و رها کردن هر چیزی و کسی جز خودش به تم نشون داده…
سلام دوستان لطیف و مهربونم همچون گلهای مخملی میخک بر ایوان کاهگلی خونه ای خشتی در دل روستایی پر آب و سرسبز
بسیاااااااااااااااااااااااااا ر ممنونم از احساسات عمیقی که از قلب مهربونتون به قلب نازنینم جاری میکنید و الحق که قلب تماما جایگاه خداست
این مدت کوتاهی که با شما دوستان بودم خیلی چیزها آموختم و از تک تک موفقیت هاتون لذت بردم و گاهی اشک شوق ریختم
احساساتم رو باید ساعتها بنویسم تا شاید کمی قلبم آروم بشه اما با کوتاهترین کلام از درون دل مهربونم به همگیتون میگم دوستون دارم همون دوست داشتنی که در ازل هنگامی که کنار هم بودیم و با هم آشنا و مانوس و یکی بودیم و به پروردگار نازنین و عزیزتر از جونمون بله گفتیم و عشق آغاز شد
و اکنون که پس از گذر قرنها و زمانها و مکانها و دنیاهای متفاوتی که ازش عبور کردیم و در این زمان متجلی شدیم در همین زمان با ارواحی زیبا از جنس خداوند که روزگاری دیرین، قرین و همنشین همدیگه بودیم دوباره دیدار کردم و تک تک شما عزیزان رو با اینکه ندیدم دوست میدارم و این زیباست که خدای مهربونمون ما رو در کنار هم در این زمان آفرید و مسیرهای آشنایی و رسیدن به همدیگه رو برامون هموار کرد فقط از صمیم قلب برای هر کدومتون برای نسلهای قبل و بعدتون آرزوی نعمت و فراوانی و ثروت و آرامش و سلامتی و بیش از همه عشق و عشق و عشق از خدای دلبرم خواستارم از تک تک تون که بی همتا هستید از ازل تا به ابدیت بی نظیرید ممنونم مممنونم ممنونم خیلییییییییییی ممنونم و دوستتون دارم همانند قطره شبنمی که بر گلوی قناری زیبا طراوت میبخشه تا زیباترین و دل انگیزترین نواهای بهشتی رو بر زمینی که ما وارثان آن هستیم بر بال نسیم خنک صبحگاهی بنشونه تا گوشهای ما اشرف مخلوقات رو به عشق خدا نوازش کنه و سکوت و سکوت و سکوت پر پروانه ها که تجلی انوار خداوند رو بی هیچ نجوایی به چشمان زیبای بهترین مخلوق خدا هدیه میکنه و صبر و سکون تحسین بر انگیز سنگهای رنگا رنگی که گذر ایام را با شادی به تماشا نشسته اند و درس بردباری در سرما و گرما در شب و روز در باران و خشکسالی به ما آموختند و دستان نوازشگر خورشید طلایی بر گونه های مشکی گلهای آفتابگردن و…
سلام دوست عزی. بسیار مطلب زیبایی رو نگارش کرده بودید. بسیار سپاسگزارم از این همه لطف و توجه شما به دوستانتان. چقدر مطلبتان سرشار از عشق و انرژی و لطافت و زیبایی بود!!! احساسات لطیفتان بر جان دل نشست. مگر میشود بنده دوست داشتنی مثل شما برای دوستانش دعا کند و این دعا اجابت نشود؟!!! من که میگویم محال است… پس هزاران بار سپاسگزارم از دعای خیر شما. و این کلمه خالص است که به آسمان میرود.
عطر کلام شما عجیب بوی خدا می دهد ، احساس شما نشان می دهد چه قدر با خدای درونتان هماهنگ هستید ،دلنوشته ی بسیار زیبایی بود بسیار سپاسگزارم همواره در خدا شاد و پیروز باشید
مطمعنا یکی از محبوبترین بنده های خدا نزد این جمع صمیمی شما هستید به دو دلیل اساسی یکی اینکه خودتون رو دوست دارید و به زیباییهایی که خداوند در وجودتون نهاده توجه دارید و این فرکانس باعث شده در دنیای بیرون هم دیگران دوستتون بدارن و دایل دوم هم اینکه خداوند زمانی که به کسی عزت بده محبوب همه میشه و چون شما با نیت پاک دیگران رو راهنمایی میکنید و خداوند رو در دل همه محبوب میکنید خداوند هم شما پسند دل بنده هاش میکنه
از خدا برای شما و تک تک دوستان ارزشمند عشق به خداوند رو طلب میکنم آمین یا رب العالمین
سلام……2 روز پیش فایل صوتی از استاد بدستم رسید که درمورد باورهای ثروت ساز توضیح میداد قبلا این فایل رایگان بوده ….در یکی از قسمت ها استاد گفته بود که درامد شما مثل افرادی هستن که با انها در ارتباط هستید مثلا دوستان
واقعا تو این 2 روز فکر این شده باورهای اشتباهی که دارم شناسایی کنم خداشکر یکی شو پیدا کنم فکر کنم???
من همیشه این باور داشتم که هرکی بیشتر کار میکنه باید پول بیشتری بدست بیاره و خیلی ذهنم درگیر بود/ چرا کسانی تو محل کار من فقط با تلفن جواب دادن و صحبت کردن با چند مشتری درامد ماهی 4 میلیون دارن ساعت 9 میان سرکار و همه به حرفشون گوش میدن و خداشکر تو اون فایل درمورد اون صحبت شده بود ومن تونستم این باور شناسایی کنم ?منتظر نتایج فوق الاده از طرف من باشید
سلام….امشب تصمیم گرفتم >>بعد از تهیه دوره جدید استاد تمام پل های پشت سرم رو خراب کنم و از شغلم استعفا بدم >>نمیدونم بعد از اینکار چه اتفاقی رخ میده فقط میدونم که به امید خدا همه چیز درست میشه و من موفق میشم…. همیشه دوست داشتم یه خونه ویلایی با پورشه باکستر رنگ زرد داشته باشم و جز 5 درصد افراد ثروتمند و موفق باشم
شاید با استعفا دادنم پدر و مادرم از من دلگیر بشن فقط میدونم که بقول استاد باید بهای بعضی از خواسته ها داد
(استادم من میخوام مثل شما ثروتمند و موفق باشم…..دوست دارم استادخوبم)
حس درونی ام به من گفت به شما بگویم که صبر کنید فعلا استعفا ندهید ، باید روی باورهایتان کار کنید ، ، با تغییر باورهایتان جهان هستی خداوند خودش مکان کاری شما را تغییر می دهد خیلی راحت و به آسانی ، مثلا. شاید به شما بگویند دیگر به شما در این بخش نیاز نداریم
بیکاری موجب پراکندگی ذهن شما می شود صبر کنید تا خدا به شما نشانه ی واضح و روشنی را در موقع مقرر بدهد ، مطمئن باشید خداوند به شما پیغام می دهد ، فعلا صبر کنید ، من هم فعلا در همان شغل قبلی ام یعنی آموزگاری باقی مانده ام تا زمان معین که بفهمم وقت معین است
خیلی خوب است که دوست دارید تغییرات بزرگی را در زندگی ایجاد نمایید ولی با تغییر فیزیکی چیزی تغییر نمی کند یعنی اگر من ماشینم را بفروشم ماشین دیگری خود به خو جایش را نمی گیرد و یا اگر کارم را کنار بگذارم کار دیگری خود به خود پدیدار نمی شود بلکه با تغییر باورها، باید اول نشانه ها ظاهر شود و بعد با تقویت باورها، نشانه ها پر رنگ تر شوند وقتی تثبیت فرکانسی حاصل شد خود به خود امکان هر تغییری فراهم می شود و خودتان این را به وضوح درمی یابید که بعد از استعفا شما باید چه کاری را شروع کنید.
ولی در حال حاضر نمی دانید که اگر استعفا بدهید مشغول چه کاری می شوید درسته؟
سلام تنها چیزی که میتونم بگم اینه خدایا شرکت خدایا شکرت خدایا شکرت
برج 1سال 94 بود از کارم استعفا داده بودم فقط به یک دلیل اونم بذری که استاد در دلم گاشته بودکه چطوری ظرف مدت یکسال درامد خودرا 3برابر کنیم من تعهد را ننوشتم ولی با دلم و حسم بهش عمل میکردم 3 ماه اول سال خیلی بهم و خانواده ام و بچه ام سخت گذشت تا جایی که یک شب روبروی مسجدی نشستم و خیلی به در گاهش گریه کردم شاید میخواستم امضایم پررنگتر بشه من از برج 4 با تبلیغ شغل خودم از طریق تراکت اونم خودم شبها میرفتم و به درو دیوار شهر میچسباندم شروع کردم اینقدر به کارم مصمم بودم که تا برج 6 سال 94 من حدود 12 ساعت در کار خودم مطالعه میکردم و فایلهای استاد را گوش میدادم محض بدون اینکه حتی تمیرینی انجام بدهم شاید از خودتون بپرسید از کجا درامد داشتم من از پول یارانه ها و مدام قرض میگرفتم اما ایمان داشتم که پس میدهم بلاخره با کار وتلاش و ایده و مطالعه و یاری خدای خودم اولین درامد من از شغلم رسید تا جایی که اخر سال 94 من حدود 15 میلیون اونم ظرف 6 ماه کسب کردم سال 95 دفتری برای خودم اجاره کردم و پروانه کسب گرفتم ظرف این 6 ماه اول سال حدود 30 میلیون کار کردم که شاید برای بعضیها ناچیز باشه اما من اعتباری در بازار دارم که ازاین بابت ازخدای بزرگ مچکرم الان که دارم این مطلب را مینویسم من 2دفتر کار دارم و 4پرسنل که مجموعه من را تشکیل میدهند من یکسال فایلهای افرینش را خریدم ولی اصلا نگاهشون نگردم تا همین 1 ماه گذشته به خودم اومدم گفتم پسر یه فایل دیدی و فقط گوش دادی خوب اگه عمل میکردی و تمریناتشو انجام میدادی الان بالاتر ازاین جایگاه بودی به همین خاطر توهمین یکماه گذشته فعالیت سایتم بیشتر شده نظر بیشتر میدهم و خودم را متعهد کردم به انجام تمرینات قانون افرینش و تکه کلام از استاد همیشه ورد زبانم اینه که وقتی میخوام به یک موفقیت برسم به همسر میگم 2و3 سال چون خود استاد توی فایل استقال مالی مدام میگه 2و3 سال .
دوستتون دارم در اخر میخوام به صورت تیتر وار این موفقیتها را با دلایل بگم و منتظر باشید با عمل به قانون افرینش تو کار خودم در ایران نفر اول خواهم شد به یاری خدا
ایمان داشتن به خودم و کارم و خدای خودم
مدام موفقیتهای هرچند کوچک را به نزدیکتر کسم هرروز میگفتم
مطالعه و یادگیری مداوم هیچوقت ادعا نمیکنم بلدم و همیشه تشنه یادگیریم
متخصص بودن روی یک موضوع
مدام فایلهای استاد را گوش دادن
هرروز مهمترین کارهایم را انجام میدهم اول کار روی باورهام دوم مطالعه سوم تبلیغات و گرفتن کارو پروژه
فقط در مورد چیزهای که در روز حس خوبی بهم میدهد صحبت میکنم و همکلام میشم
با کسی بحث نمیکنم
و….
دوستتون دارم و خدارا شاکرم که این لیاقت را بهم داد تا در کنارتان باشم و نظرات قشنگتان را ببینم و بخوانم دیگه نمیتونم ادامه بدهم اینقدر دارم اشک شوق میریزم که صفحه کلید را دیگه نمیبینم خدایا دوستتدارم به خاطر این گوهر=عباس منش
دوست عزیز ممنونم که نتایج زندگی ات را با ما به اشتراک گذاشتی.از شجاعت و جسارت و اراده شما لذت بردم.برای شما شادی و ثروت روز افزون آرزومندم. منتظر خبر های خوبتون هستم.
من نرگس حسینی هستم و الان چند روزی میشه که 20 سالم شده
حدودا یک سال و نیم هست که با سایت استاد آشنا شدم
من چند بار در مورد الگو برداری از شما شنیدم
یکی از جایی که اشاره کردید به جز فایل های رایگان جلسات دوره دوازده قدم هست
من متاسفانه درصد خیلی کمی عمل میکنم به آموزه ها مثلا چند باری در مورد الگو برداری فایل هایی شنیدم اما متاسفانه اونطور که باید و شاید نتونستم عمل کنم و ایده بگیرم یا استفاده کنم از این روش
همیشه سعی میکنم به طور دائم روی آموزه های شما تمرکز کنم فایل ها رو گوش کنم حتی مدتی هست که خیلی انگیزه دارم برای اینکه هر طور شده بیام و توی سایت فعالیت داشته باشم
من تا دوماه پیش فروشنده یک مغازه بودم که با استفاده از تمرین ستاره قطبی و تمرین های دوره 12 قدم فروش خودم رو افزایش داده بودم چون در قبال هر یک فروش بالای 500 هزار تومان پورسانت در نظر گرفته بودن هم ماهانه هم هفتگی
خب من چندین هفته نفر اول بودم گاهی هم با اختلاف شدید
اما یک روز مشکلی پیش اومد که مادرم به من گفت دیگه نرو اونجا سرکار و خب منم خیلی به پولش احتیاج داشتم چون هم داشتم پس انداز میکردم هم به خانوادم کمک میکردم هم هزینه دوره هامو میدادم اما یک جمله از استاد همش توی ذهنم بود
اتفاقات رو ما معنی میکنیم یعنی ما توی رهنمون بُعد منفی یا مثبت بهش میدیم
مثلاً از کار اخراج شدیم گلایه داریم چرا وقتی روی خودم کار کردم به جای پول بیشتر کلا همون در آمده هم صفر شد
درصورتی که ما از اون شغل متنفر بودیم از همکارامون خوشمون نمیومد حقوقش کم بود و خیلی دلایل دیگه
این چند جمله بخشی از توضیحاتی بود که یاد آوری میکردم با خودم
از طرفی میدونستم اگه مقاومت کنم خانوادم شاید یک درصد بزارن من ادامه بدم
ولی اینکارو نکردم چون من به آرایشگری علاقه داشتم و قبل اینکه فروشنده باشم توی سالن زیبایی مشغول به کار شدم اما خب شرایط جوری پیش رفت که من اومدم و فروشنده مانتو فروشی شدم
با تمرین خودمو با همکارام وفق دادم سعی کردم با صاحب مغازه کنار بیام و توجه کردم به نکات مثبت توی شرایطی که واقعا خیلی مزخرف بود و اون مانتو فروشی خیلی قوانین چرتی داشت و سخت گیر بود اما اجرا این قوانین باعث شده بود فروش اجناس نسبتا خوب باشه و متاسفانه صاحب مغازه به شدت سخت گیر بود روی اون موضوع
به جملاتی که از استاد یاد آوریم شد فکر کردم
دیدم که من اصلا به این شغل علاقه ای ندارم (فروشندگی)
گفتم خب من به اندازه کافی درس هایی گرفتم از این شغل بهتره برگردم جایگاهی که دوسش دارم خدا بزرگه حتما کمکم. میکنه ثروت بیشتری بسازم و حتما قراره با این شغل همه خواسته و آرزوهام رو محقق کنم
سلام و عرض ادب به استاد بزرگوار و دوست داشتنی و همه خانواده بزرگ گروه عباس منش.
از خوندن مطالب واقعا لذت میبرم و اشک تو چشمام حلقه میزنه.من تازه با این سایت آشنا شدم ولی قبلا مطالب موفقیت و جذب زیاد خوندم.به نظر من خلاصه همه مطالبی که در این باره گفته میشه یه جمله ست که اگر اصول رو درست پیش بریم و طبق گفته های استاد عمل کنیم حتما بهش میرسیم:
با خدا باش پادشاهی کن.
اکثر دوستان عنوان کردن که زمانیکه از ته دل از خدا هدایت خواستن،مسیری برای هدایتشون مهیا شده.واقعا خدا خیلی از ما مشتاق تره که باهاش دوست باشیم، چون خدا عشقه،محبته،آغوشش همیشه برامون بازه.وقتی اونو تو وجودمون داشته باشیم و همه ی سلولهامون از عشق به خدا پر بشه،هیچوقت تو زندگی کم نمیاریم.جایی که عشق باشه،نفرت نیست،زشتی نیس،گناه نیست.
سلام.سلامی به گرمی وحرارت عشق ومحبت موجود بین قلوب تک تک اعضای خانواده صمیمی گروه تحقیقانی عباس منش.سلام استاد عزیزم.سلام دوستان گلم.وهم مداران گرانقدر.خداروشکر میکنم بابت همه داده ها ونداده هایش.واین بار شکر به درگاهش چرا که این فرصت فراهم شد تا برای هیچکس بلکه برای خودم دوباره زندگی ام مرور شود.به نام نامی خودش داستان زندگی ام رو آغاز میکنم.توکل به خودت:
من مرتضی مکرمی هستم.تو یه روز گرم بهاری ساعت 10صبح 15 خرداد سال 66 در شهر مشهد به دنیااومدم.((همیشه خوشحالم چون هرسال روز تولدم تعطیل رسمی هست.از این پرانتزها زیاد میبینید توی داستان زندگیم.از الان گزاشتم که عادت کنید:-).))تا 5,6سالگی که فقط کودکی بود وچیز خاصی از زندگی متوجه نشدیم فقط بازی کردن ملاک بود برام.پدرومادرم وضعیت متوسطی داشتند.زندگی سختی نداشتیم.نمیگم همه چی برام فراهم بود چون پدرم با رنج وزحمت فراوون خودشو جمع وجور کرده بود وهمیشه قدر زندگیشو میدونست وبه ماهم میگفت ومی گه که قدر چیزهایی که براش رنج وزحمت وعرق ریختید بدونید.((این یکی از باورهای پدرم))مفت از دست ندید.خوب باطبع پول هم زیاد خرج نمیکرد برای چیزهای بی مورد.ولی خدا وکیلی چیزی کم نداشت زندگیمون.من بودم وخواهربزرگترم وبرادر کوچیکترم.دوران مدرسه شروع شد با تمام شور واشتیاق برای وارد شدن به مرحله دیگه ای از زندگی.سال اول ودوم دبستان به خوبی سپری کردم تا اینکه وسط های سال سوم دبستان یک اتفاق زندگی مارو دچار چالش کرد.پدرومادرم از هم جداشدن.((اینو بهتون بگم من هیچ ترس و واهمه ای ندارموهیچ خجالتی از کسی نمیکشم می خوام کل زندگیمو برای همتون بگم چی شده وچی نشده))ما 3تا بچه موندیم وپدرم که حضانت مارو به عهده گرفته بود.مثلا روی حساب اینکه دچار خلأ عاطفی نشیم بلافاصله بعد از 5ماه با دبیر ریاضی خواهرم که اتفاقا همسر ایشون هم فوت کرده بودند آشنا شد ودرنهایت ازدواج کردند.مادر جدیدم((از این به بعد مادر میگم چون واقعا مادری کرد برامون))هم 3تا فرزند داشت دوپسر ویک دختر.جمعمون به عدد 8 رسیده بود.((شهرمشهد,عدد8؟؟؟امام رضا؟؟؟؟نمیدونم این مسئله اعداد وراز ورمزهاش سر درنمیارم))حدود 5,6 ماه گذشت تا ما با هم اخت شیم.اونوقتا برادر بزرگم 21سالش بودوسخت بود براش ولی با درایت پدرومادرم همه چیز خوب پیشرفت.مادرم از نظر مالی وخانوادگی جزوه ثروتمندان حساب میشد((بعدا فهمیدم پدرم شاید از روی ترس واینکه میخواست بقیه عمرما بچه ها خوب باشه این ازدواج انجام داده که یک باور فوق اشتباه داشت.چون الان هیچ ربطی خانواده مادرم وحتی ثروت مادرم به ما وحتی پدرم نداره))دوران جدید زندگی من ادامه داشت تا مرحله کنکور.سال اول کنکور شرکت کردم خیلی امیدوار بودم.البته به حداعلا تلاش نکرده بودم وهدفی نداشتم از ادامه تحصیل,فقط میخواستم دانشگاه برم.سال اول نشد.سال دوم پدرم ناخواسته از اهرم رنج ولذت برای هل دادن من استفاده کرد.یادمه دست منو گرفت وبرد پیش دوشتانش در سطح شهر وشغل های مختلفی رو که همه فیزیکی بودند نشونم داد.از تراشکاری وبنائی ونجاری بگیرتا هرچی که تونظرتون بیاد.میگفت ببین اگه درس نخونی باید این کارارو بکنی.بیای وایسی شاگردی کنی با یه حقوق کم وزندگی کنی.اما اگه تلاش کنی 1سال دیگه بخونی و1رشته خوب قبول شی مثلا دندانپزشکی آیندت تأمینه.خونه وماشین وشغل ودرامد وهمسر خوب همه چس پشت به پشت هم برات مهیا میشه.گفتم اوکی و1سال دیگه شروع کردم به درس خوندن.احساسم بهتر شده بود.امید داشتم که رتبه خوبی میارم.کنکور شرکت کردم اما به یکباره سیستم متفاوت شد وشرط معدل مانع ورود من به دانشگاه شد و شکستی دیگر.خیلی ناراحت بودم.از اینکه مایه سرافکندگی پدرومادرم بودم.آخه برادر بزرگم مهندس عمران.برادر دیگم مهندس زمین شناسی.خواهر بزرگم مهندس میکروبیولوژی وخواهر کوچیکم دکتر داروسازو وقتی نوبت به من رسید هیچ شد.چاره ای نداشتم حس وحالم خراب بود.تو اون سالها خدا برام معنای واقعی نداشت.خدابود ولی فقط بود.مثل یک دوربین مداربسته که همیشه هست.خداهم اینجوری بود برام.خودمو جمع وجور کردم ورفتم سربازی.بعد از 20 ماه خدمت سال 87 وارد عرصه بازار آزاد وکار شدم.ابتدا 6ماه در یک شیرینی فروشی به عنوان همکار شیرینی پز در قسمت شیرینی های تر وخامه ای مشغول به کار شدم.چرا شیرینی پزی حالا؟؟؟بازهم باورهای پدرم دخیل بود.میگفت باید یه هنر یادبگیری تا نیازی به پول وسرمایه نداشته باشه وپول هنرتو دربیاری.من هم فقط اون شغلو به خاطر هنرش انتخاب کردم.وهیچ علاقه ای نداشتم.با وجود ناملایمتی ها وجنگ های اعصاب وروانی که اونجا داشتم بدون اطلاع پدرم تسویه کردم وبا خودم عهد کردم برم دنبال شغل مورد علاقه ام.((همیشه دوست داشتم تو یه بوتیک لباس فروشی کار کنم)) روزنامه هاروباز کردم وصفحه های نیازمندی هارو میخوندم وزنگ میزدم.اما گویا اینجوری کار پیدا نمیشد.بلاخره پدرم فهمید وبا یک جلسه فوق سنگین سرزنش آلود قرار شد با یکی از دوستانش صحبت کنه ومن درشغل مورد علاقم مشغول به کار بشم.مهرماه سال 87 بود که بلاخره در یک بوتیک مشغول کار شدم.بازم اون زمان از شکرگزاری خبری نبود.خدا همچنان برای من همان خدا بود.بمدت 2سال که به عنوان فروشنده کارمیکردم چیزهای خوبی یادگرفتم.منی که ازصفر وهیچ شروع کرده بودم بعد از 2سال توانایی های خاص خودم رو داشتم پیدا میکردم.در یک برهه از زمان وقتی دیدم مقدار کاری که انجام میدم با حقوق دریافتیم برابر نیست بازهم به صورت ناخودأگاه از قانون درخواست استفاده کردم.((مدیر فروشگاه بردم یه گوشه وباهاش صحبت کردم ودرخواست کردم حقوقم اضافه کنه))مدیرفروشمون خیلی راحت گفت;بیشتر از 300هزارتومان نمیتونیم پرداخت کنیم.تشکر کردم وبعد از 1هفته تسویه حساب کردم.بعد از 10 روز وقتی بقیه بوتیک ها متوجه شدن که مرتضی دنبال کار میگرده پیشنهادات خودشونو میدادن.از بین همه اونها مردی که هم اسم خودم بود توجه منو به خودش جلب کرد.آقا مرتضی کاملا مذهبی بود اما بوتیک مردونه داشت ومشتری هاشم جوون بودن وفشن.((یجورایی مذهب وقاطی کارش نکرده بودولباسای فشن هم میاورد))بمدت 2سال الفبای مغازه داری وکاسبی رو از ایشون آموختم.برادر کوچیکم هم وضع بهتر از منو پیدا نکرد وچون دیده بود من نتونستم دانشگاه برم کلا تلاشی هم برای کنکور نکرد ومستقیم بعد از سربازی به من ملحق شد.توی این مدت 2سال خیلی خوب نکات جالبی دستگیرم شد.اول اینکه بازم ناخواداگاه آقا مرتضی از قانون شکر گزاری خیلی خوب استفاده میکرد.بازار خوب بود خراب بود همیشه شاکر خدا بود.با اینکه مذهبی بود اما غم واندوه اهل بیت رومختص زمان هایی میکرد که درمجالس عزاداری میرفت وشرکت میکرد وخارج از اون فضا حالش خوب وبد ونشاط وشادی داشت.((همیشه دعاش میکنم چون مارو ترغیب کرد تا از طریق همین مجالس دیدمون بهتر شه.یادمه تاقبل از اینکه پیش ایشون کار کنمتمام شادیم ودلخوشیم تاسوعا وعاشورا بود که تعطیل بودم.همه ناراحت وعزادار من خوشحال چون تعطیل بودم واستراحت میکردم.کلا شب تاسوعا عاشورا اون وقتا میشستم سریال جومونگ زبون اصلی نگا میکردم تا صبح))با این رویه واحساسات من وبرادرم مجذوب ایشون شدیم وبا اندکی تلنگر ناخودآگاه به سمت شناخت بیشتر خدا وامام حسین سوق داده شدیم.وااای که بیست واندی سال چه چیزهایی رواز دست داده بودم وهیچ چیز بدست نیاوردخ بودم.زمان گذشت وبعد از پیداشدن یک موقعیت عالی تصمیم گرفتم مستقل عمل کنیم ومن وبرادرم شروع به کار مستقل کنیم.اما سرمایه ما فقط یک اتومبیل 5میلیون تومامی بود.از پدرم درخواست سرمایت کردیم.((اشاره به اصل سیرتکامل وصحبت های استاد که میگن اینطور نیست که هرکسی سرمایه زیاد داشته باشه ثروتمند میشه))پدرم نا آگاه تر از ما پول رو براحتی در اختیار ما گذاشت وما شروع به کار کردیم.با اشتباهات فاحشی که داشتیم بعد از 2سال ورشکست شدیم.دیگه واقعا بریده بودم.3ماه قبل از اینکه کلا جمع کنیم بوتیک از خدا خواستم نجاتم بده از این حال و روز بد.((یک شب رفته بودیم حرم امام رضا با دوستام.داشتیم برمیگشتیم دوستم گفت هرکسی یه دعایی که دوس داره بکنه.یکی یکی دعا کردن تا رسید بمن.منم نمیدونم از کجا گفتم ولی اون لحظه از ته دلم این حرف اومد وخواستمش.گفتم یا امام رضا کربلا رو ببینم))کاری ندارم 3ماه بعد سفرکربلا جورشدوچه سفری هم شد وزیر قبه ضریح امام حسین همونجا از خدا خواستم ثروتمندم کنه.برگشتم مشهد.1هفته بعد پیشنهاد کار از یه شرکت نتورک به من شد.این یه نشونه بود.کم کم داشتم با قانون جذب آشنا میشدم.وتکه های پاذل کنار هم میچسبوندم.از اون موقع ها یه خورده بیشتر خداروشکر میکردم.بعد از ورشکست شدن توی کاسبی حالا پا به عرصه شغل دیگه گزاشته بودم.عرصه ای که بین المللی بود.ماه های اول پرانرزی شروع کردم.جنس حرفها وآموزش های شرکت نشون ونوید از آینده فوق العاده دی می داد.اونجا بود که برای اولین بار با فیلم راز آشنا شدم.تازه درک کردم قانون جذب چجوری کار میکنه.اونقدر خوب تمرین میکردم که حتی برای رسیدن به موقع به اتوبوس خط واحد هم از قانون جذب اشتفاده میکردم.گذشت وگذشت ودرآمدم از 600 هزارتومان به ماهی150 هزارتومان رسیده بود یعنی پس رفت.اواخر سال دوم نتورک بدلایلی انرژی اولیه رو نداشتیم.این دلایل فقط برای من نبود بلکه برای تیم قدرتمند مشهد اتفاق افتاده بود.یک شب که با دوست خوبم شهاب جلسه کوچیکی داشتیم طبق معمول میخواست منو آن ننه وانرژی بده تا های بشم.حرف حرف حرف تا یه جایی از صحبت هاش از یه نفری نام برد.گفت این آدم فوق العادس.کسیه که تونسته فقط با تغییر باورهاش وفکرش زندگیشو عوض کنه.گفتم کیه ازکجا میشناسیش.گفت اسمش سید حسین عباسمنش هست.یه سری از فایل هاشو دارم بریزم رو فلشت؟؟؟منم گفتم بریز مثل رندی گیج واستاد فلانی وجوفابرگاس که نگاه کردیم وفقط قشنگ بودن اینو هم گوش میکنیم.اون وقتا اصلا احساس خوبی نداشتم.ترس از آینده.بیکاری وقت تلف شدن.ترس از نگاه دیگران به ما دو نفر که بعد از ورشکست شدن ورفتن به اون سیستم که همه مخالفش بودن حال بدی به من میداد.فایل های استاد رو از شهاب گرفتم وریختم روی هارد کامپیوتر وگوشیم.اولین فایل صوتی بود((چگونه درآمد خود را 3برابر افزایش دهیم))یک کم از فایل گوش دادم .تمرکز نداشتم وهیچ توجهی به حرف های استاد نمیکردم.واسه همین بعداز 5 دقیقه خسته شدم وگفتم ای بابا دلت خوشه مگه میشه؟؟؟گزاشتم کنار وبه زندگی خودم ادامه دادم.بعداز 6ماه بیکاری بالاخره از روی اجبار واینکه بیکار نباشیم در یک شرکت بازاریابی به عنوان بازاریاب موادغذایی استخدام شدم.علاقه ای نداشتپ واقعا از روی اجبار فقط کار میکردم.درهمین حین در یک شرکت بیمه ای هم از طریق یکی از دوستان استخدام شدم.با این کار کمی حس وحال خوب به من برگشت.با اینکه درآمد خوبی نداشت.اما حداقل علاقه واشتیاق داشتم.بعداز 4ماه با کلی ضرر وحال بد ودعوا وجنجال از شرکت بازاریابی کنارکشیدم وتمرکز اصلی روی بیمه گزاشتم.اما بی انگیه وبی هدف.فقط برای اینکه کاری انجام داده باشم کار میکردم.خسته بودم از خودم .به هردری زده بودم هیچ بود.توی اون لحظات یه رابطه عاطفی هم برام پیش اومد که به خاطر نداشتم موقعیت کاری خوب ودرامد متاسفانه شکست عاطفی هم خوردم.روزها از پی هم میگذشت.یه روز که منتظر دوستم بودم تا باهام جایی بریم یه حسی بهم گفت یادته شهاب میگفت یه نفر هست فوق العادس.گوش کن یبار ببین چی میگه.هندزفری گذاشتم تو گوشم وشروع کردم به گوش دادن.فایل صوتی بود.وقتی 20 دقیقه از فایل گذشت ومن با دقت گوش کردم خندم گرفت انگار یه در جدید از درهای رحمت خدا بروم باز شده بود.با خودم گفتم من باید حتما این آدمو ببینم صداش که خیلی باحاله ودل نشین.مثل بقیه کتابی حرف نمیزنه وخیلی تخصصی.ولی تست کنیم ببینیم واقعا اضافه میشه درآمدم یا نه؟؟؟همونجا وقتی روی فایل آدرس سایت معرفی شد با گوشیم رفتم توی سایت.چیزی سردرنیاوردم واومدم بیرون.شب رفتم خونه سریع کامپیوتر روشن کردم تا فایل تصویری نگا کنم.تو اولین نگاه یه لبخند زدم وگفنپ ببین این آدم تونسته.پس توهم میتونی.نمیدونم چی تو وجود استاد دیدم همونجا ولی باخودم گفتم این آدم میتونه کمکم کنه.از اون شب بود که مدار من شروع به تغییر وتحول اساسی کرد.ته دلم فوق العاده حس خوبی پیدا کردم.روز بعد وروزهای بعد دیگه روزی نبود که بدون صدای استادویا تصویر استاد باشه.درسته شرایط کاریم بهتر نشد ولی شروع کردم به دانلود کردن تمام فایل های رایگان استاد.اول از همه فایل های انگیزشی1و2و3 استادرو هر روز صبح بلااستثنا گوش میکردم.تا برسم شرکت.روزی یه فایل صوتی گوش میکردم یا تصویری.تا برسم سر قرار کاری.هندزفری از گوشم نمیفتاد.حالم خیلی خوب بود.باورهام داشت عوض میشد دیدگاهم نسبت به محیط پیرامونم واتفاقات فرق کرده بود .جور دیگه ای دنیارو میدیدم.دیگه نا امید نبودم.به بقیه امید وآرامش میدادم.بداخلاقترین وعصبانی ترین فرد شرکت وقتی میومد پیش من آروم میشد ومیگفت تو چی داری میام پیشت آروم میشم.خیلی حال وروز خوبی بود.تصمیم گرفتم دوره هدف گذاری استاد خریداری کنم.جلسه اول تهیه کردم.وتمریناشو انجام دادم.پول نداشتم برای هفته های بعدش.وضعیت مالی بد بود.تا اینکه اتفاق بزرگتری برام افتاد اتفاقی که شاید بگم در عرض 5ساعت ویک شبه مجبور به ترک شهر وخونه وخونواده شدم.به منزل خواهر بزگترم دریکی از شهرهای شمالی رفتم.بازهم اشتباه جبران ناپذیر از طرف خودم بود.بعداز 4ماه که اونجا زندگی کردم چشم باز کردم دیدم با شوهر خواهرم به اختلاف خوردیم و در شب اولین روز سال 95 من با یک کوله پشتی که حاوی لباس هایم بود از خانه زدم بیرون وآواره خیابان ها شدم.اون لحظات فقط وفقط هیچی برام مهم نبود خدارو یادم میاوردم.اما از خودم متنفر بودم که چرا هروقت گرفتار میشی یادش میفتی خجالت نمیکشی.((پازل دوباره بهم ریخت))وقتی وارد اون شهرشده بودم باید از یه جایی شروع میکردم.دوباره از صفر.بنابراین دنبال کار گشتم وخوب اول شغل مورد علاقم دنبالش بودم.یعنی بوتیک.بطرز معجزه آسایی((که بعدا استاد روشن کرد موضوع برام که معجزه وجود نداره))در یکی از مجتمع های معروف شهر وباز هم در یکی از بوتیک های معروف شهرصاحب مغازه کاغذی مبنی بر نیاز به فروشنده چسبانده بود.((این قضیه خودش داستان داره درحد 10 صفحه بازم فهمیدم اون اتفاق ها برای اون بنده خدا باید میفتاد تا من بهش برسم)).بلافاصله باهم دست همکاری دادیم ومشغول بکار شدم.همین دوستم که الان مثل برادرم حتی بیشتر دوسش دارم در اون شب من رو به مانند فرزند دیگه خونوادش در منزل خودشون راه دادند.دیگه نگم از محبت ها والطاف خونوادگی همشون.چه مادر وچه خواهر های هادی و همه خونوادش.واقعا فکر نمیکردن من غریبه ام.بازم بخوام از این خونواده بگم یه کتاب جداگانه باید بنویسم.بمدت 1ماه در خونه ایشون بودم((آره همین الان خداروشکر کن.تویی که داری این متنو میخونی وخونه وخانواده داری خداروشکر کن.تویی که حساب بانکیت از یک میلیون به بالاهست خداروشکر کن.تویی که پدر ومادر داری خداروشکر کن))بعد از 1ماه با حال وروز فوق العاده خراب جوری که همه چی رو فراموش کرده بودم.خبری از سایت واستاد نداشتم.با خاک کوچه یکسان شده بودم.دوباره تصمیم گرفتم از صفر شروع کنم واینبار یه تفاوت بزرگ داشت.این دفعه وجود خدارو حس میکردم.دیگه خداوجود داشت وبود اما نبود بلکه همه چیز بود.یه سوئیت به لطف خدا پیدا کردیموبا ماهی 250 هزارتومان اجاره و1 میلیون پول پیش شروع کردم زندگیمو.درآمدم به لطف خدا از ماهی 200هزارتومان در ماه به ماهی 500هزارتومان در اینجا رسیده بود.همون هفته اول توخونه جدیدم وتو زندگی جدیدم که تازه متولد شده بودم هرثانیه از فایل های استاد استفاده میکردم وگوش میکردم.تفاوت اساسی وتغییر بزرگی که در زندگی مستقلم بوجود اومده این بود که کلا وسیله ای بنام تلویزیون جایی تو خونه نداشت.خیلی راضیم خداروشکر که این وسیله رو حذف کردم خیلی خیلی.ارتباطم باخدا وقتی بیشتر شد که فایل فقط روی خدا حساب باز کن استاد گوش کردم.خیلی گریه کردم پای این فایل.چرا تا حالا که 28 سال سن دارم باید الان بشناسمش.دیگه ایمانم بخدا واستاد وراه استاد از 100درصد گذشت.همه چی گذاشتم کنار وفقط همین راه ادامه دادم.با استفاده از قانون جذب وتصویر سازی ذهنی کمتر از 1ماه از اون خونه به خونه مورد علاقم که رویام بود نزدیک دریا باشه نقل مکان کردم.شب ها قبل از خواب عکس های خونه هی کنار ساحل تو گوشیم میدیدم وحس خوبی داشتم.یا در طی روز توی مسیری که میرفتم محل کارم وقتی از کوچه های نزدیک دریا میگذشتم میگفتم خدایا شکرت چقدر قشنگ وزیبا.منم بلاخره تو یکی از این خونه ها زندگی میکنم مطمئنم.ونتیجه داد.حس خوبی که داشتم وآدم هایی که من نمیدونم از کجا اومدن تا من به اون خونه برسم.حالا من واین خونه.جالبه بدونید شبا با صدای موج های دریا به خواب میرم.آخه 20 قدم با دریا فاصلست.با استفاده از فایل های چگونه درآمد خود را افزایش دهیم وتعهدی که دادم میانگین درأمد سال 94 من 240 هزارتومن درماه بود که تعهد دادم تا آخر سال 95 درآمد خودم حداقل 3برابر کنم.ولی الان که دارم این متن مینویسم درآمد من نه تنها 3بلکه 4برابرافزایش پیدا کرده((آره بازم خداروشکر کن بازم به سجده شکر بیفت من دارم با ماهی 800 یا900 هزارتومان زندگی میکنم.که 300 هزارتومان اجاره میدم و3میلیون بدهی دارم که به لطف خدا بدون هیچ نگرانی تسویه میکنم بزودی))روز به روز زندگیم داره بهتر میشه.ایده ها وافرادی رو سرراهم میبینم که به من کمک میکنند سیرتکاملی داشته باشم واینا همرو مدیون خدای خوبم واستاد عزیزم هستم.توی کلمات نمیگنجی آخه چجوری توصیفت کنم استاد.آینده رو خیلی خیلی روشن میبینم.هدف هام ورویاهام مکتوب کردم وخوشحالم که خدارو عاشقانه میپرستمش وشاگرد بد استاد هستم;-)وقتی فکر میکنم به اتفاقاتی که برام افتاده بازهم پازل جورمیشه ومیبینم که این اتفاقات افتاد تا از یه شهر با باورهای محدود کننده بیامدبه جایی که میتونم بگم یکی از لوکس ترین شهرهای ایران هست از لحاظ وجود ثروت وفراوانی زیبایی وهرچه نعمت خداوند هست.لوکس ترین خودروها ,رستوران های مجلل مکانوهای تفریحی وهمه همه توی این شهر به وفور دیده میشن.اینجا جائی که خدا بهم ثابت کرد ثروت زیاد هست.زیبایی زیاد هست همه چیز به وفور هست اما تازمانی که تو بخوای .وبخوای باورهات تغییر بدی وزندگی خودت رو تغییر کنی..ومن خواستم .خواستم که تغییر کنم وبی اطلاع از قوانین جهان بودم تا استاد رو پیدا کردم وکائنات وجهان منو تو مدار استاد قرار داد.درحال حاضر شاید موفقیت بزرگی کسب نکرده باشم از لحاظ مالی اما خداروشکر که دراین مدت 1سال به موفقیت های دیگه ای رسیدم.نمونش سلامتی.پارسال اواخر مهرماه تصمیم گرفتم وهدف قرار دارم تا 25 بهمن 94 از وزن 94 کیلویی خودم به حد نرمال برسم.والان بعد از گذشت 6ماه با بدنی ورزیده وسلامت بیشتر خدارو شاکرم.
دوستون.دارم وبازهم خداروشکر که هم مدار با شما خانواده گرم گروه تحقیقاتی عباس منش هستم.روزهای خوبی رو براتون آرزو مندم.
از سرگذشت زندگیت که با جزئیات کامل تعریف کردید خیلی لذت بردم انشالا که بعد از این سالها حتماً به موفقیت های بیشتری رسیدین خوشحالم راه زندگیتان خیلی خوب پیدا کردین
کتاب رویاهایی که رویا نیستن باعث شد من خدای خودم باورهای غلطی که داشتم ارامش بهتر برسم
برای گذشته و گناهانی که خودمو سرزنش میکردم از محصول رایگان قانون بخشش و عفو استفاده کردم و کلی اشک ریختم
من اصلا نمیتونستم قبول کنم خدا چطوری میشه انرژی باشه تا اینکه کتاب فکر خدا را میخوام بخونم رو تهیه کردم و تونستم این موضوع رو درک کنم و به خدای خودم نزدیک تر بشم
فایل جهان مانند ایینه هستش این فایل باعث شد من مواظب رفتار گفتار کارهایم باشم چه افکاری به جهان ساته میکنم و همچی نسبت به خودمان هست که جهان اطرافمان مینگیریم با کوچکترین موضوع مثل حسرت صحبت های مثل غیبت باید مراقب بود
فایل خدارو بیشتر بشناسیم همش گوش میدادم تا قشنگ قابل درک بشه همچی برام از خدا و از خودم
فایل های رایگان ثروت رو مدام گوش دادم که نتیجه اش این بود که باز من برم تو شرکت نت ورک و اومدن دنبالم
فایل های اعتماد به نفس که هنوزم گوش میدم و خیلی عالی هستش نتیجه اش فقط اینجور بگم باید مدام گوش بدی و تمریناتشو انجام بدی تا درک کنی موضوع رو
فایل های که استاد با استادپاکزاد صحبت کردن و موضوع ان ال پی یک تمرین دادن که سر یک هفته باورهای غلط ما حذف میشه خیلی عالی بودش حتما گوشش کنید
فایل های انگیزشی استاد که من تو سمینارها هم گوش میکردم و اون باعث شد که من به استاد نزدیک بشم ببینم چه کسی هست این فرد
فایل رایگان قسمتی از جلسه 10 قانون افرینش تمرینی که تجسم کن فردی که تو زندگی داری الان کجا هستی بیدار میشی چه کسی بیدارت کنه با اهنگ های تجسمی تو سایت امتحان میکردم و تاثیر و ارامش فوق العاده ای داشت ولی بخاطر گذشته ای که داشتم مجبور شدم اول روی خودم کار کنم چون یادم مینداخت
قسمتی از فایل توضیح روابط رایگان که هرشخصی با ویژگی هایی که میاد بخاطر خودمان هستش و اینو من قبول کردم و هنوزم دارم میبینم نتیجه هاش در زندگیم
فایل 10 درس از انیشتن که واقعا عالی بود ویکسری باورهای منو تغییر داد ودوسداشتم الگو برداری کنم که کنجکاو باشم تمرکزمو رو یک موضوع ببرم بالا و به چیزی جز اون فکر نکنم ….
فایل انیمیشن لگو که خیلی زیبا و تاثیر گذار بودش حتما ببینید یک باور قویی و پشتکار عالی رو میرسونه و هیچوقت ناامید نباش رو فریاد میزنه واین داستان واقعی
منرو به حیرت انداخت
کتاب معجزه سپاس گذاری که نتیجه اش این بود احساس خوبی که به من داده بودش باعث شد به من تماس بگیرن واسه کار توی هتل که یکماه بیشتر اونجا نموندم ولی تجربه های زیادی کسب کردم الانم که نت ورکم و ایشالله یک کاره دیگ هم کنارش میخوام اغاز کنم
فایل هدف گذاری راستش چون هدف خاصی نداشتم همش ناامید بودم زیاد به این موضوع توجه نمیکردم وبیشتر رو خودم کار میکردم شرایط روحیم بهتر بشه
بعد برم سراغش که میخوام شروع کنم به گوش کردن مدام روش
فایل که درمورد پروین شاعرایرانی استاد صحبت میکنن و منم مثل استاد به شعرهای این شاعر گرامی ارامش بخش و لذت بخش بود برام
داستان توبه نصوح
من انسانی بودم که مدام خودارضایی میکردم و با کمک دوستان تونستم باورمو قویی کنم و دیگ نرم سمتش همینطور من افکارم منفی بود وبه هیچکسی اعتماد نداشتم میگفتم دختر پاکی وجود نداره ولی انقدر که سوال میپرسیدم و همگی پاسخ میدادن کمک میکردم واقعا ممنونم از تک تکشون اسم نمیبرم چون نمیخوام حق کسی خورده بشه یکوقت اسمی جا بمونه همشون فوق العاد هستن باور منو نسبت به همچی خوبو عالی میکردم همیشه تو خونه اهنگ میذارم ورزش میکنم
و پر انرژی داد میکشم وبالا پایین میپرم
دوستان خیلی از فایلها دیگ هم هستش درمورد مسائل دینی من گوش کردم مخصوصا حضرت ابراهیم فقط بگم استادباعث شد نه تنها تغییر کنم و باورم قویی بشه
کاری کرد من زندگیم عقایدم افکارم روحیم احساسم به خدا نیز بهتر بشه و عالی دوستون دارممممممممممم :) ببخشید طولانی شدش ممنونم از اینکه تا اینجا همراهم بودید
باسلام. من چند روزه که موفقیت بسیار عالی در زمینه روابط بدست آوردم.دوست دارم اون رو با شما به اشتراک بگذارمی. من در تابستان عاشق یه نفر شدم و خیلی خیلی وابسته اون شده بودم.حدود 70 روز مدام بهش فکر می کردم و دیگه آخر باری توهم می زدم.یه شب رفتیم مهمونی من هم خوب کارهام وابسته به کامپیوتر است و من تو اون مهمونی بیکار بودم . یه حسی بهم گفت که برو داخل سایت عباس منش یه دور بزن و که یه چیزی منتظر تو هست.رفتم در بخش عقل کل و اومدم که سوال بپرسم یهو در مطالب پیشنهادی فایل هشت عقل کل رو دیدم.اون رو با سوال و جواب های پدرم بالاخره خریدم. شب روی تخت خوابم اون رو تماشا کردم.بعد تماشای اون فیلم دیگه اصلا چراغ اون فرد بلکه همه در ذهنم خاموش شد و فقط الله روشن بود و با اون رابطه داشتم.تا اینکه دو هفته پیش من جلسه سوم قانون آفرینش رو دیدم و آهنگ و ریلکس و قواعد شو رعایت کردم.
دیگه من به اون فکر نکردم و فقط یکبار کامل اون زن رو با مشخصات دلخواه مثل محرم بودن و اخلاق و هیکلو و مو و حتی صورت و لب و بینی و رنگ چشمو و صداشناسی وووووو تجسم کردم و دیگه بهش اصلا فکر نکردم و اصلا یادم رفته بود که من اصلا تجسم کردم و خوابیدم. دقیقا دو هفته بعدش روز چهارا شنبه 21.آبان بود که زن بابای پدرم برای نذری مارو دعوت کرد.
من از اول مراسم یامهمونی به خونشون نرفتم چون یه سری کار داشتم.من در مغازه ای که کار میکردم رفتم تا یه سری بزنم یه مشتری اومد داخل و از اون اولش احساس کردم با همه مشتری ها فرق می کنه اینو حسم بهم گفت.قیمت پرسید و منو خیلی اون یه زن و دختر نگاه کردند و من می خواستم یه چیزی بگم بشون اما من اهل کل کل نیستم مخصوصا زنها.تا اینکه زنگ زد بهم مادرم و گفت چرا نمیایو و پاشو بیا نذری بخور و خلاصه رفتم. در راه یه حسی فوق العاده داشتم ازبس که می دوییدم .ازدر که وارد شدم بعد از احوال پرسی دیدم یه نفر بدون روسری اومد و سلامو و روبوسی و متوجه شدم که عمه ام هست . و تا دیدمش یاد تجسمم افتادم.به خودم گفتم خودشه اصلا برام آشنا بود با اینکه من 12 سال پیش وقتی 3 سالم بود اونو دیدم و دیگه هیچی ازش یادم نیومد. حس ساپاسگزاری اینقدر زیاد شده بود که وقتی به رختخواب رفتم اشک ریختم اصلا نمی تونم تو صیفش کنم واقعا عالی داره قوانین جواب میده یا رب سپاسگزارم .بعدش ادامه ماجرا رفتم داخل حال و یهو همون دو زنو دختری که در مغازه دیده بودمشون اومدن جلوم و من یه لحظه نفسم وایسا د و گفتم چقدر جهان دقیق عمل می کنه آگه من یه حرفی زده بودم اون موقع چی؟.و او نهم عمه ی دیگرم بود . من از احساس شادی و لذت همش می خندیدم و که بهم می گفتن بگو تا ماهم بخندیم چته؟. یعنی الان گردنم خشک شده اما عشق بر همه ی اینها غلبه می کنه.حتی با اینکه هر شب من ساعت 10 می خوابم برای مدرسه اون شب گفتم تا ساعت 1 بشینید. واقعا خوابم نمی یومد. و به قدرت تجسم پی بردم .این تنها خلا صه بود و آگه بخوام بگم تا صبح طول میکشه که یه سری جریانات پیش اومدن که رابطه ام پر رنگ تر شدو خصوصی اند.اما من از خدا در خواست کردم ودیگه هیچ کسو ندیدم. الان هم در تلگرام چت می کنیم و عکس می فرستیمو چون دوره با اسکایپ تماس می گیریم واین همون انگیزه ی عالی بود برای رسیدن به اهدافم.این همون چیزی بود که می خواستم حتی فرا تر از آن. سپاسگزارم الله از سیستمت.
دوست خوبم امیر فدائی سلام و سپاس
از اینکه تجربه خود را با ما به اشتراک گذاشتید سپاسگزارم. خیلی جالب بود : «اما عشق بر همه ی اینها غلبه می کنه»
پیشنهاد می کنم کتاب «قدرت» اثر «راندا برن» را اگر مطالعه نکرده اید حتما بخوانید خیلی به شما در این خصوص قدرت می دهد.
منتظر رویدادهای زیبای زندگی شما هستیم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
امیر فدائی دوست عزیز سلام بهت تبریک میگم برای نشانه زیبایی که دریافت کردی. تشابه شخصی که تجسم کردی و عمه مهربانت خیلی تعجب بر انگیز بود… و این یه نشونست که خداوند به تصمیم تو برای همراهی با خودش و رها کردن هر چیزی و کسی جز خودش به تم نشون داده…
سلام دوست عزیزم
خیلی خوشحال شدم که داستان خود را با ما به اشتراک گذاشتی. منتظر شنیدن موفقیت های بیشتر ازت هستم.
سلام دوستان لطیف و مهربونم همچون گلهای مخملی میخک بر ایوان کاهگلی خونه ای خشتی در دل روستایی پر آب و سرسبز
بسیاااااااااااااااااااااااااا ر ممنونم از احساسات عمیقی که از قلب مهربونتون به قلب نازنینم جاری میکنید و الحق که قلب تماما جایگاه خداست
این مدت کوتاهی که با شما دوستان بودم خیلی چیزها آموختم و از تک تک موفقیت هاتون لذت بردم و گاهی اشک شوق ریختم
احساساتم رو باید ساعتها بنویسم تا شاید کمی قلبم آروم بشه اما با کوتاهترین کلام از درون دل مهربونم به همگیتون میگم دوستون دارم همون دوست داشتنی که در ازل هنگامی که کنار هم بودیم و با هم آشنا و مانوس و یکی بودیم و به پروردگار نازنین و عزیزتر از جونمون بله گفتیم و عشق آغاز شد
و اکنون که پس از گذر قرنها و زمانها و مکانها و دنیاهای متفاوتی که ازش عبور کردیم و در این زمان متجلی شدیم در همین زمان با ارواحی زیبا از جنس خداوند که روزگاری دیرین، قرین و همنشین همدیگه بودیم دوباره دیدار کردم و تک تک شما عزیزان رو با اینکه ندیدم دوست میدارم و این زیباست که خدای مهربونمون ما رو در کنار هم در این زمان آفرید و مسیرهای آشنایی و رسیدن به همدیگه رو برامون هموار کرد فقط از صمیم قلب برای هر کدومتون برای نسلهای قبل و بعدتون آرزوی نعمت و فراوانی و ثروت و آرامش و سلامتی و بیش از همه عشق و عشق و عشق از خدای دلبرم خواستارم از تک تک تون که بی همتا هستید از ازل تا به ابدیت بی نظیرید ممنونم مممنونم ممنونم خیلییییییییییی ممنونم و دوستتون دارم همانند قطره شبنمی که بر گلوی قناری زیبا طراوت میبخشه تا زیباترین و دل انگیزترین نواهای بهشتی رو بر زمینی که ما وارثان آن هستیم بر بال نسیم خنک صبحگاهی بنشونه تا گوشهای ما اشرف مخلوقات رو به عشق خدا نوازش کنه و سکوت و سکوت و سکوت پر پروانه ها که تجلی انوار خداوند رو بی هیچ نجوایی به چشمان زیبای بهترین مخلوق خدا هدیه میکنه و صبر و سکون تحسین بر انگیز سنگهای رنگا رنگی که گذر ایام را با شادی به تماشا نشسته اند و درس بردباری در سرما و گرما در شب و روز در باران و خشکسالی به ما آموختند و دستان نوازشگر خورشید طلایی بر گونه های مشکی گلهای آفتابگردن و…
خدای بی همتای رئوف و رحیمم به وسعت لطافتت شکرت
«هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند»
از حس بسیار خوبتون سپاسگزارم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلا دوست خوب و مهربان و جوان
خوشحالم از نتایج ریز و درشتی که به لطف خدا در زندگیتون پدیدار شده و ممنونم از ابراز محبتتون
پاینده در مسیر الهی باشی
خدای نازنینم شکرت
سلام دوست عزی. بسیار مطلب زیبایی رو نگارش کرده بودید. بسیار سپاسگزارم از این همه لطف و توجه شما به دوستانتان. چقدر مطلبتان سرشار از عشق و انرژی و لطافت و زیبایی بود!!! احساسات لطیفتان بر جان دل نشست. مگر میشود بنده دوست داشتنی مثل شما برای دوستانش دعا کند و این دعا اجابت نشود؟!!! من که میگویم محال است… پس هزاران بار سپاسگزارم از دعای خیر شما. و این کلمه خالص است که به آسمان میرود.
سلام آرمان گرامی و دلنشین
ممنونم از ابراز احساسات زیبات
نظرات و ایده ها و تفکرات کنجکاوانه و جالبت رو پی گیر هستم و لذت میبرم خوشحالم با قرآن مانوسی خدا برکت به افکارت عنایت کنه انشالله ممنون از محبتت
خدا جون بی بدیلم شکرتتتتتت
عذرخواهی میکنم میلاد گل گلاب منظورم خود شما بودی اما اسم شریفت رو اشتباه نوشتم از روی چهره زیبات روی پروفایلت همیشه پیگیر نظراتت هستم باز هم ممنونم
وحید آقا دوست عزیز سلام
عطر کلام شما عجیب بوی خدا می دهد ، احساس شما نشان می دهد چه قدر با خدای درونتان هماهنگ هستید ،دلنوشته ی بسیار زیبایی بود بسیار سپاسگزارم همواره در خدا شاد و پیروز باشید
سلام خواهر دلنشینم
ممنونم از ابراز نظر زیباتون
مطمعنا یکی از محبوبترین بنده های خدا نزد این جمع صمیمی شما هستید به دو دلیل اساسی یکی اینکه خودتون رو دوست دارید و به زیباییهایی که خداوند در وجودتون نهاده توجه دارید و این فرکانس باعث شده در دنیای بیرون هم دیگران دوستتون بدارن و دایل دوم هم اینکه خداوند زمانی که به کسی عزت بده محبوب همه میشه و چون شما با نیت پاک دیگران رو راهنمایی میکنید و خداوند رو در دل همه محبوب میکنید خداوند هم شما پسند دل بنده هاش میکنه
از خدا برای شما و تک تک دوستان ارزشمند عشق به خداوند رو طلب میکنم آمین یا رب العالمین
خداجون رحیمم شکرتتتت
سلام……2 روز پیش فایل صوتی از استاد بدستم رسید که درمورد باورهای ثروت ساز توضیح میداد قبلا این فایل رایگان بوده ….در یکی از قسمت ها استاد گفته بود که درامد شما مثل افرادی هستن که با انها در ارتباط هستید مثلا دوستان
واقعا تو این 2 روز فکر این شده باورهای اشتباهی که دارم شناسایی کنم خداشکر یکی شو پیدا کنم فکر کنم???
من همیشه این باور داشتم که هرکی بیشتر کار میکنه باید پول بیشتری بدست بیاره و خیلی ذهنم درگیر بود/ چرا کسانی تو محل کار من فقط با تلفن جواب دادن و صحبت کردن با چند مشتری درامد ماهی 4 میلیون دارن ساعت 9 میان سرکار و همه به حرفشون گوش میدن و خداشکر تو اون فایل درمورد اون صحبت شده بود ومن تونستم این باور شناسایی کنم ?منتظر نتایج فوق الاده از طرف من باشید
سلام….امشب تصمیم گرفتم >>بعد از تهیه دوره جدید استاد تمام پل های پشت سرم رو خراب کنم و از شغلم استعفا بدم >>نمیدونم بعد از اینکار چه اتفاقی رخ میده فقط میدونم که به امید خدا همه چیز درست میشه و من موفق میشم…. همیشه دوست داشتم یه خونه ویلایی با پورشه باکستر رنگ زرد داشته باشم و جز 5 درصد افراد ثروتمند و موفق باشم
شاید با استعفا دادنم پدر و مادرم از من دلگیر بشن فقط میدونم که بقول استاد باید بهای بعضی از خواسته ها داد
(استادم من میخوام مثل شما ثروتمند و موفق باشم…..دوست دارم استادخوبم)
خداوندا
اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم
هزاران جلد کتاب می شود
ولی آنچه در دل دارم
یک جمله بیش نیست:
دوستت دارم
آقای مشایخی دوست عزیز سلام
حس درونی ام به من گفت به شما بگویم که صبر کنید فعلا استعفا ندهید ، باید روی باورهایتان کار کنید ، ، با تغییر باورهایتان جهان هستی خداوند خودش مکان کاری شما را تغییر می دهد خیلی راحت و به آسانی ، مثلا. شاید به شما بگویند دیگر به شما در این بخش نیاز نداریم
بیکاری موجب پراکندگی ذهن شما می شود صبر کنید تا خدا به شما نشانه ی واضح و روشنی را در موقع مقرر بدهد ، مطمئن باشید خداوند به شما پیغام می دهد ، فعلا صبر کنید ، من هم فعلا در همان شغل قبلی ام یعنی آموزگاری باقی مانده ام تا زمان معین که بفهمم وقت معین است
ارمان جان سلام
خیلی خوب است که دوست دارید تغییرات بزرگی را در زندگی ایجاد نمایید ولی با تغییر فیزیکی چیزی تغییر نمی کند یعنی اگر من ماشینم را بفروشم ماشین دیگری خود به خو جایش را نمی گیرد و یا اگر کارم را کنار بگذارم کار دیگری خود به خود پدیدار نمی شود بلکه با تغییر باورها، باید اول نشانه ها ظاهر شود و بعد با تقویت باورها، نشانه ها پر رنگ تر شوند وقتی تثبیت فرکانسی حاصل شد خود به خود امکان هر تغییری فراهم می شود و خودتان این را به وضوح درمی یابید که بعد از استعفا شما باید چه کاری را شروع کنید.
ولی در حال حاضر نمی دانید که اگر استعفا بدهید مشغول چه کاری می شوید درسته؟
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام تنها چیزی که میتونم بگم اینه خدایا شرکت خدایا شکرت خدایا شکرت
برج 1سال 94 بود از کارم استعفا داده بودم فقط به یک دلیل اونم بذری که استاد در دلم گاشته بودکه چطوری ظرف مدت یکسال درامد خودرا 3برابر کنیم من تعهد را ننوشتم ولی با دلم و حسم بهش عمل میکردم 3 ماه اول سال خیلی بهم و خانواده ام و بچه ام سخت گذشت تا جایی که یک شب روبروی مسجدی نشستم و خیلی به در گاهش گریه کردم شاید میخواستم امضایم پررنگتر بشه من از برج 4 با تبلیغ شغل خودم از طریق تراکت اونم خودم شبها میرفتم و به درو دیوار شهر میچسباندم شروع کردم اینقدر به کارم مصمم بودم که تا برج 6 سال 94 من حدود 12 ساعت در کار خودم مطالعه میکردم و فایلهای استاد را گوش میدادم محض بدون اینکه حتی تمیرینی انجام بدهم شاید از خودتون بپرسید از کجا درامد داشتم من از پول یارانه ها و مدام قرض میگرفتم اما ایمان داشتم که پس میدهم بلاخره با کار وتلاش و ایده و مطالعه و یاری خدای خودم اولین درامد من از شغلم رسید تا جایی که اخر سال 94 من حدود 15 میلیون اونم ظرف 6 ماه کسب کردم سال 95 دفتری برای خودم اجاره کردم و پروانه کسب گرفتم ظرف این 6 ماه اول سال حدود 30 میلیون کار کردم که شاید برای بعضیها ناچیز باشه اما من اعتباری در بازار دارم که ازاین بابت ازخدای بزرگ مچکرم الان که دارم این مطلب را مینویسم من 2دفتر کار دارم و 4پرسنل که مجموعه من را تشکیل میدهند من یکسال فایلهای افرینش را خریدم ولی اصلا نگاهشون نگردم تا همین 1 ماه گذشته به خودم اومدم گفتم پسر یه فایل دیدی و فقط گوش دادی خوب اگه عمل میکردی و تمریناتشو انجام میدادی الان بالاتر ازاین جایگاه بودی به همین خاطر توهمین یکماه گذشته فعالیت سایتم بیشتر شده نظر بیشتر میدهم و خودم را متعهد کردم به انجام تمرینات قانون افرینش و تکه کلام از استاد همیشه ورد زبانم اینه که وقتی میخوام به یک موفقیت برسم به همسر میگم 2و3 سال چون خود استاد توی فایل استقال مالی مدام میگه 2و3 سال .
دوستتون دارم در اخر میخوام به صورت تیتر وار این موفقیتها را با دلایل بگم و منتظر باشید با عمل به قانون افرینش تو کار خودم در ایران نفر اول خواهم شد به یاری خدا
ایمان داشتن به خودم و کارم و خدای خودم
مدام موفقیتهای هرچند کوچک را به نزدیکتر کسم هرروز میگفتم
مطالعه و یادگیری مداوم هیچوقت ادعا نمیکنم بلدم و همیشه تشنه یادگیریم
متخصص بودن روی یک موضوع
مدام فایلهای استاد را گوش دادن
هرروز مهمترین کارهایم را انجام میدهم اول کار روی باورهام دوم مطالعه سوم تبلیغات و گرفتن کارو پروژه
فقط در مورد چیزهای که در روز حس خوبی بهم میدهد صحبت میکنم و همکلام میشم
با کسی بحث نمیکنم
و….
دوستتون دارم و خدارا شاکرم که این لیاقت را بهم داد تا در کنارتان باشم و نظرات قشنگتان را ببینم و بخوانم دیگه نمیتونم ادامه بدهم اینقدر دارم اشک شوق میریزم که صفحه کلید را دیگه نمیبینم خدایا دوستتدارم به خاطر این گوهر=عباس منش
سلام آقای مسعودی
عالی بود متن تون برات آرزوی بهترینها دارم عزیزم
سلام و خداقوت ب شما آقای مسعودی عزیز …
بهتون تبریک میگم ک نتابج های عااالی دریافت کردین و روز ب روز زندگیتان سرشاژ از مهر و محبت خداوند و دریای ثروت و خوشبختی همیشه جاری باشد در زندگیتان
موفق ،شاد و ثروتمند باشید
خدا یاشکرت
دوست عزیز ممنونم که نتایج زندگی ات را با ما به اشتراک گذاشتی.از شجاعت و جسارت و اراده شما لذت بردم.برای شما شادی و ثروت روز افزون آرزومندم. منتظر خبر های خوبتون هستم.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
خوشحالم که امروز در حال شنیدن این فایل فوق العاده است
هیچ چیز برای من مهم تر از این نیست که باورهای خودم را از نو بسازم
روی خودم و الگوهای رفتاری خودم بسیار کار کنم
خودم را به حدی از رشد و پیشرفت برسانم که دیگر هرگز ترس در درون خودم نداشته باشم
دیگر هرگر نگران فردا نباشم
همیشه حال خوب داشته باشم
زمانی می توانم این قدم را بردارم که به این باور برسم که می توانم
می شود
شدنی است
این باور را داشته باشم که جهان در دستهای خدای مهربان من است و او همیشه در کنار من است
او همیشه من را هدایت و راهنمایی می کند
این مهمترین و بزرگترین کاری است که من بایددر زندگی خودم همیشه آنرا رعایت کنم و آنوقت من موفق خواهم بود
من شاد و پیروز خواهم بود
من موفق و سرحال و شاد خواهم بود
ایمان داشته باشم که موفقیت از آن من است
همیشه موفق و پیروز خواهم بود
خداوند همیشه در کنار من است
من هم باید از الگوهای خوب استفاده کنم
مراقب ورودی های خودم باشم
همیشه به فکر بهتر شدن خودم باشم
همیشه دنبال بهترین ها باشم
کافی است که باور داشته باشم که می توانم
کافی است که باور داشته باشم که موفق خواهم بود
کافی است که به استعداد و توانایی های خودم ایمان و باور داشته باشم
من همیشه می توانم و کافی است مثل همیشه از او کمک بگیرم و او برای من بهترین و عالی ترین و برترین خواهد بود
سپاس از استاد عزیز بخاطر این فایل فوق العاده
سپاس از خدای مهربان و هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام خداوند جان آفرین
سلام استاد مهربونم سلام به خانواده صمیمی عباس منش
من نرگس حسینی هستم و الان چند روزی میشه که 20 سالم شده
حدودا یک سال و نیم هست که با سایت استاد آشنا شدم
من چند بار در مورد الگو برداری از شما شنیدم
یکی از جایی که اشاره کردید به جز فایل های رایگان جلسات دوره دوازده قدم هست
من متاسفانه درصد خیلی کمی عمل میکنم به آموزه ها مثلا چند باری در مورد الگو برداری فایل هایی شنیدم اما متاسفانه اونطور که باید و شاید نتونستم عمل کنم و ایده بگیرم یا استفاده کنم از این روش
همیشه سعی میکنم به طور دائم روی آموزه های شما تمرکز کنم فایل ها رو گوش کنم حتی مدتی هست که خیلی انگیزه دارم برای اینکه هر طور شده بیام و توی سایت فعالیت داشته باشم
من تا دوماه پیش فروشنده یک مغازه بودم که با استفاده از تمرین ستاره قطبی و تمرین های دوره 12 قدم فروش خودم رو افزایش داده بودم چون در قبال هر یک فروش بالای 500 هزار تومان پورسانت در نظر گرفته بودن هم ماهانه هم هفتگی
خب من چندین هفته نفر اول بودم گاهی هم با اختلاف شدید
اما یک روز مشکلی پیش اومد که مادرم به من گفت دیگه نرو اونجا سرکار و خب منم خیلی به پولش احتیاج داشتم چون هم داشتم پس انداز میکردم هم به خانوادم کمک میکردم هم هزینه دوره هامو میدادم اما یک جمله از استاد همش توی ذهنم بود
اتفاقات رو ما معنی میکنیم یعنی ما توی رهنمون بُعد منفی یا مثبت بهش میدیم
مثلاً از کار اخراج شدیم گلایه داریم چرا وقتی روی خودم کار کردم به جای پول بیشتر کلا همون در آمده هم صفر شد
درصورتی که ما از اون شغل متنفر بودیم از همکارامون خوشمون نمیومد حقوقش کم بود و خیلی دلایل دیگه
این چند جمله بخشی از توضیحاتی بود که یاد آوری میکردم با خودم
از طرفی میدونستم اگه مقاومت کنم خانوادم شاید یک درصد بزارن من ادامه بدم
ولی اینکارو نکردم چون من به آرایشگری علاقه داشتم و قبل اینکه فروشنده باشم توی سالن زیبایی مشغول به کار شدم اما خب شرایط جوری پیش رفت که من اومدم و فروشنده مانتو فروشی شدم
با تمرین خودمو با همکارام وفق دادم سعی کردم با صاحب مغازه کنار بیام و توجه کردم به نکات مثبت توی شرایطی که واقعا خیلی مزخرف بود و اون مانتو فروشی خیلی قوانین چرتی داشت و سخت گیر بود اما اجرا این قوانین باعث شده بود فروش اجناس نسبتا خوب باشه و متاسفانه صاحب مغازه به شدت سخت گیر بود روی اون موضوع
به جملاتی که از استاد یاد آوریم شد فکر کردم
دیدم که من اصلا به این شغل علاقه ای ندارم (فروشندگی)
گفتم خب من به اندازه کافی درس هایی گرفتم از این شغل بهتره برگردم جایگاهی که دوسش دارم خدا بزرگه حتما کمکم. میکنه ثروت بیشتری بسازم و حتما قراره با این شغل همه خواسته و آرزوهام رو محقق کنم
بنام خدای خوبم
سلام و عرض ادب به استاد بزرگوار و دوست داشتنی و همه خانواده بزرگ گروه عباس منش.
از خوندن مطالب واقعا لذت میبرم و اشک تو چشمام حلقه میزنه.من تازه با این سایت آشنا شدم ولی قبلا مطالب موفقیت و جذب زیاد خوندم.به نظر من خلاصه همه مطالبی که در این باره گفته میشه یه جمله ست که اگر اصول رو درست پیش بریم و طبق گفته های استاد عمل کنیم حتما بهش میرسیم:
با خدا باش پادشاهی کن.
اکثر دوستان عنوان کردن که زمانیکه از ته دل از خدا هدایت خواستن،مسیری برای هدایتشون مهیا شده.واقعا خدا خیلی از ما مشتاق تره که باهاش دوست باشیم، چون خدا عشقه،محبته،آغوشش همیشه برامون بازه.وقتی اونو تو وجودمون داشته باشیم و همه ی سلولهامون از عشق به خدا پر بشه،هیچوقت تو زندگی کم نمیاریم.جایی که عشق باشه،نفرت نیست،زشتی نیس،گناه نیست.
با خدا باش، پادشاهی کن و شک نکن که حتما همینطوره.
دنیاتون پر از قشنگی:@
????به نام آنکه معبودی جز او نیست????
سلام.سلامی به گرمی وحرارت عشق ومحبت موجود بین قلوب تک تک اعضای خانواده صمیمی گروه تحقیقانی عباس منش.سلام استاد عزیزم.سلام دوستان گلم.وهم مداران گرانقدر.خداروشکر میکنم بابت همه داده ها ونداده هایش.واین بار شکر به درگاهش چرا که این فرصت فراهم شد تا برای هیچکس بلکه برای خودم دوباره زندگی ام مرور شود.به نام نامی خودش داستان زندگی ام رو آغاز میکنم.توکل به خودت:
من مرتضی مکرمی هستم.تو یه روز گرم بهاری ساعت 10صبح 15 خرداد سال 66 در شهر مشهد به دنیااومدم.((همیشه خوشحالم چون هرسال روز تولدم تعطیل رسمی هست.از این پرانتزها زیاد میبینید توی داستان زندگیم.از الان گزاشتم که عادت کنید:-).))تا 5,6سالگی که فقط کودکی بود وچیز خاصی از زندگی متوجه نشدیم فقط بازی کردن ملاک بود برام.پدرومادرم وضعیت متوسطی داشتند.زندگی سختی نداشتیم.نمیگم همه چی برام فراهم بود چون پدرم با رنج وزحمت فراوون خودشو جمع وجور کرده بود وهمیشه قدر زندگیشو میدونست وبه ماهم میگفت ومی گه که قدر چیزهایی که براش رنج وزحمت وعرق ریختید بدونید.((این یکی از باورهای پدرم))مفت از دست ندید.خوب باطبع پول هم زیاد خرج نمیکرد برای چیزهای بی مورد.ولی خدا وکیلی چیزی کم نداشت زندگیمون.من بودم وخواهربزرگترم وبرادر کوچیکترم.دوران مدرسه شروع شد با تمام شور واشتیاق برای وارد شدن به مرحله دیگه ای از زندگی.سال اول ودوم دبستان به خوبی سپری کردم تا اینکه وسط های سال سوم دبستان یک اتفاق زندگی مارو دچار چالش کرد.پدرومادرم از هم جداشدن.((اینو بهتون بگم من هیچ ترس و واهمه ای ندارموهیچ خجالتی از کسی نمیکشم می خوام کل زندگیمو برای همتون بگم چی شده وچی نشده))ما 3تا بچه موندیم وپدرم که حضانت مارو به عهده گرفته بود.مثلا روی حساب اینکه دچار خلأ عاطفی نشیم بلافاصله بعد از 5ماه با دبیر ریاضی خواهرم که اتفاقا همسر ایشون هم فوت کرده بودند آشنا شد ودرنهایت ازدواج کردند.مادر جدیدم((از این به بعد مادر میگم چون واقعا مادری کرد برامون))هم 3تا فرزند داشت دوپسر ویک دختر.جمعمون به عدد 8 رسیده بود.((شهرمشهد,عدد8؟؟؟امام رضا؟؟؟؟نمیدونم این مسئله اعداد وراز ورمزهاش سر درنمیارم))حدود 5,6 ماه گذشت تا ما با هم اخت شیم.اونوقتا برادر بزرگم 21سالش بودوسخت بود براش ولی با درایت پدرومادرم همه چیز خوب پیشرفت.مادرم از نظر مالی وخانوادگی جزوه ثروتمندان حساب میشد((بعدا فهمیدم پدرم شاید از روی ترس واینکه میخواست بقیه عمرما بچه ها خوب باشه این ازدواج انجام داده که یک باور فوق اشتباه داشت.چون الان هیچ ربطی خانواده مادرم وحتی ثروت مادرم به ما وحتی پدرم نداره))دوران جدید زندگی من ادامه داشت تا مرحله کنکور.سال اول کنکور شرکت کردم خیلی امیدوار بودم.البته به حداعلا تلاش نکرده بودم وهدفی نداشتم از ادامه تحصیل,فقط میخواستم دانشگاه برم.سال اول نشد.سال دوم پدرم ناخواسته از اهرم رنج ولذت برای هل دادن من استفاده کرد.یادمه دست منو گرفت وبرد پیش دوشتانش در سطح شهر وشغل های مختلفی رو که همه فیزیکی بودند نشونم داد.از تراشکاری وبنائی ونجاری بگیرتا هرچی که تونظرتون بیاد.میگفت ببین اگه درس نخونی باید این کارارو بکنی.بیای وایسی شاگردی کنی با یه حقوق کم وزندگی کنی.اما اگه تلاش کنی 1سال دیگه بخونی و1رشته خوب قبول شی مثلا دندانپزشکی آیندت تأمینه.خونه وماشین وشغل ودرامد وهمسر خوب همه چس پشت به پشت هم برات مهیا میشه.گفتم اوکی و1سال دیگه شروع کردم به درس خوندن.احساسم بهتر شده بود.امید داشتم که رتبه خوبی میارم.کنکور شرکت کردم اما به یکباره سیستم متفاوت شد وشرط معدل مانع ورود من به دانشگاه شد و شکستی دیگر.خیلی ناراحت بودم.از اینکه مایه سرافکندگی پدرومادرم بودم.آخه برادر بزرگم مهندس عمران.برادر دیگم مهندس زمین شناسی.خواهر بزرگم مهندس میکروبیولوژی وخواهر کوچیکم دکتر داروسازو وقتی نوبت به من رسید هیچ شد.چاره ای نداشتم حس وحالم خراب بود.تو اون سالها خدا برام معنای واقعی نداشت.خدابود ولی فقط بود.مثل یک دوربین مداربسته که همیشه هست.خداهم اینجوری بود برام.خودمو جمع وجور کردم ورفتم سربازی.بعد از 20 ماه خدمت سال 87 وارد عرصه بازار آزاد وکار شدم.ابتدا 6ماه در یک شیرینی فروشی به عنوان همکار شیرینی پز در قسمت شیرینی های تر وخامه ای مشغول به کار شدم.چرا شیرینی پزی حالا؟؟؟بازهم باورهای پدرم دخیل بود.میگفت باید یه هنر یادبگیری تا نیازی به پول وسرمایه نداشته باشه وپول هنرتو دربیاری.من هم فقط اون شغلو به خاطر هنرش انتخاب کردم.وهیچ علاقه ای نداشتم.با وجود ناملایمتی ها وجنگ های اعصاب وروانی که اونجا داشتم بدون اطلاع پدرم تسویه کردم وبا خودم عهد کردم برم دنبال شغل مورد علاقه ام.((همیشه دوست داشتم تو یه بوتیک لباس فروشی کار کنم)) روزنامه هاروباز کردم وصفحه های نیازمندی هارو میخوندم وزنگ میزدم.اما گویا اینجوری کار پیدا نمیشد.بلاخره پدرم فهمید وبا یک جلسه فوق سنگین سرزنش آلود قرار شد با یکی از دوستانش صحبت کنه ومن درشغل مورد علاقم مشغول به کار بشم.مهرماه سال 87 بود که بلاخره در یک بوتیک مشغول کار شدم.بازم اون زمان از شکرگزاری خبری نبود.خدا همچنان برای من همان خدا بود.بمدت 2سال که به عنوان فروشنده کارمیکردم چیزهای خوبی یادگرفتم.منی که ازصفر وهیچ شروع کرده بودم بعد از 2سال توانایی های خاص خودم رو داشتم پیدا میکردم.در یک برهه از زمان وقتی دیدم مقدار کاری که انجام میدم با حقوق دریافتیم برابر نیست بازهم به صورت ناخودأگاه از قانون درخواست استفاده کردم.((مدیر فروشگاه بردم یه گوشه وباهاش صحبت کردم ودرخواست کردم حقوقم اضافه کنه))مدیرفروشمون خیلی راحت گفت;بیشتر از 300هزارتومان نمیتونیم پرداخت کنیم.تشکر کردم وبعد از 1هفته تسویه حساب کردم.بعد از 10 روز وقتی بقیه بوتیک ها متوجه شدن که مرتضی دنبال کار میگرده پیشنهادات خودشونو میدادن.از بین همه اونها مردی که هم اسم خودم بود توجه منو به خودش جلب کرد.آقا مرتضی کاملا مذهبی بود اما بوتیک مردونه داشت ومشتری هاشم جوون بودن وفشن.((یجورایی مذهب وقاطی کارش نکرده بودولباسای فشن هم میاورد))بمدت 2سال الفبای مغازه داری وکاسبی رو از ایشون آموختم.برادر کوچیکم هم وضع بهتر از منو پیدا نکرد وچون دیده بود من نتونستم دانشگاه برم کلا تلاشی هم برای کنکور نکرد ومستقیم بعد از سربازی به من ملحق شد.توی این مدت 2سال خیلی خوب نکات جالبی دستگیرم شد.اول اینکه بازم ناخواداگاه آقا مرتضی از قانون شکر گزاری خیلی خوب استفاده میکرد.بازار خوب بود خراب بود همیشه شاکر خدا بود.با اینکه مذهبی بود اما غم واندوه اهل بیت رومختص زمان هایی میکرد که درمجالس عزاداری میرفت وشرکت میکرد وخارج از اون فضا حالش خوب وبد ونشاط وشادی داشت.((همیشه دعاش میکنم چون مارو ترغیب کرد تا از طریق همین مجالس دیدمون بهتر شه.یادمه تاقبل از اینکه پیش ایشون کار کنمتمام شادیم ودلخوشیم تاسوعا وعاشورا بود که تعطیل بودم.همه ناراحت وعزادار من خوشحال چون تعطیل بودم واستراحت میکردم.کلا شب تاسوعا عاشورا اون وقتا میشستم سریال جومونگ زبون اصلی نگا میکردم تا صبح))با این رویه واحساسات من وبرادرم مجذوب ایشون شدیم وبا اندکی تلنگر ناخودآگاه به سمت شناخت بیشتر خدا وامام حسین سوق داده شدیم.وااای که بیست واندی سال چه چیزهایی رواز دست داده بودم وهیچ چیز بدست نیاوردخ بودم.زمان گذشت وبعد از پیداشدن یک موقعیت عالی تصمیم گرفتم مستقل عمل کنیم ومن وبرادرم شروع به کار مستقل کنیم.اما سرمایه ما فقط یک اتومبیل 5میلیون تومامی بود.از پدرم درخواست سرمایت کردیم.((اشاره به اصل سیرتکامل وصحبت های استاد که میگن اینطور نیست که هرکسی سرمایه زیاد داشته باشه ثروتمند میشه))پدرم نا آگاه تر از ما پول رو براحتی در اختیار ما گذاشت وما شروع به کار کردیم.با اشتباهات فاحشی که داشتیم بعد از 2سال ورشکست شدیم.دیگه واقعا بریده بودم.3ماه قبل از اینکه کلا جمع کنیم بوتیک از خدا خواستم نجاتم بده از این حال و روز بد.((یک شب رفته بودیم حرم امام رضا با دوستام.داشتیم برمیگشتیم دوستم گفت هرکسی یه دعایی که دوس داره بکنه.یکی یکی دعا کردن تا رسید بمن.منم نمیدونم از کجا گفتم ولی اون لحظه از ته دلم این حرف اومد وخواستمش.گفتم یا امام رضا کربلا رو ببینم))کاری ندارم 3ماه بعد سفرکربلا جورشدوچه سفری هم شد وزیر قبه ضریح امام حسین همونجا از خدا خواستم ثروتمندم کنه.برگشتم مشهد.1هفته بعد پیشنهاد کار از یه شرکت نتورک به من شد.این یه نشونه بود.کم کم داشتم با قانون جذب آشنا میشدم.وتکه های پاذل کنار هم میچسبوندم.از اون موقع ها یه خورده بیشتر خداروشکر میکردم.بعد از ورشکست شدن توی کاسبی حالا پا به عرصه شغل دیگه گزاشته بودم.عرصه ای که بین المللی بود.ماه های اول پرانرزی شروع کردم.جنس حرفها وآموزش های شرکت نشون ونوید از آینده فوق العاده دی می داد.اونجا بود که برای اولین بار با فیلم راز آشنا شدم.تازه درک کردم قانون جذب چجوری کار میکنه.اونقدر خوب تمرین میکردم که حتی برای رسیدن به موقع به اتوبوس خط واحد هم از قانون جذب اشتفاده میکردم.گذشت وگذشت ودرآمدم از 600 هزارتومان به ماهی150 هزارتومان رسیده بود یعنی پس رفت.اواخر سال دوم نتورک بدلایلی انرژی اولیه رو نداشتیم.این دلایل فقط برای من نبود بلکه برای تیم قدرتمند مشهد اتفاق افتاده بود.یک شب که با دوست خوبم شهاب جلسه کوچیکی داشتیم طبق معمول میخواست منو آن ننه وانرژی بده تا های بشم.حرف حرف حرف تا یه جایی از صحبت هاش از یه نفری نام برد.گفت این آدم فوق العادس.کسیه که تونسته فقط با تغییر باورهاش وفکرش زندگیشو عوض کنه.گفتم کیه ازکجا میشناسیش.گفت اسمش سید حسین عباسمنش هست.یه سری از فایل هاشو دارم بریزم رو فلشت؟؟؟منم گفتم بریز مثل رندی گیج واستاد فلانی وجوفابرگاس که نگاه کردیم وفقط قشنگ بودن اینو هم گوش میکنیم.اون وقتا اصلا احساس خوبی نداشتم.ترس از آینده.بیکاری وقت تلف شدن.ترس از نگاه دیگران به ما دو نفر که بعد از ورشکست شدن ورفتن به اون سیستم که همه مخالفش بودن حال بدی به من میداد.فایل های استاد رو از شهاب گرفتم وریختم روی هارد کامپیوتر وگوشیم.اولین فایل صوتی بود((چگونه درآمد خود را 3برابر افزایش دهیم))یک کم از فایل گوش دادم .تمرکز نداشتم وهیچ توجهی به حرف های استاد نمیکردم.واسه همین بعداز 5 دقیقه خسته شدم وگفتم ای بابا دلت خوشه مگه میشه؟؟؟گزاشتم کنار وبه زندگی خودم ادامه دادم.بعداز 6ماه بیکاری بالاخره از روی اجبار واینکه بیکار نباشیم در یک شرکت بازاریابی به عنوان بازاریاب موادغذایی استخدام شدم.علاقه ای نداشتپ واقعا از روی اجبار فقط کار میکردم.درهمین حین در یک شرکت بیمه ای هم از طریق یکی از دوستان استخدام شدم.با این کار کمی حس وحال خوب به من برگشت.با اینکه درآمد خوبی نداشت.اما حداقل علاقه واشتیاق داشتم.بعداز 4ماه با کلی ضرر وحال بد ودعوا وجنجال از شرکت بازاریابی کنارکشیدم وتمرکز اصلی روی بیمه گزاشتم.اما بی انگیه وبی هدف.فقط برای اینکه کاری انجام داده باشم کار میکردم.خسته بودم از خودم .به هردری زده بودم هیچ بود.توی اون لحظات یه رابطه عاطفی هم برام پیش اومد که به خاطر نداشتم موقعیت کاری خوب ودرامد متاسفانه شکست عاطفی هم خوردم.روزها از پی هم میگذشت.یه روز که منتظر دوستم بودم تا باهام جایی بریم یه حسی بهم گفت یادته شهاب میگفت یه نفر هست فوق العادس.گوش کن یبار ببین چی میگه.هندزفری گذاشتم تو گوشم وشروع کردم به گوش دادن.فایل صوتی بود.وقتی 20 دقیقه از فایل گذشت ومن با دقت گوش کردم خندم گرفت انگار یه در جدید از درهای رحمت خدا بروم باز شده بود.با خودم گفتم من باید حتما این آدمو ببینم صداش که خیلی باحاله ودل نشین.مثل بقیه کتابی حرف نمیزنه وخیلی تخصصی.ولی تست کنیم ببینیم واقعا اضافه میشه درآمدم یا نه؟؟؟همونجا وقتی روی فایل آدرس سایت معرفی شد با گوشیم رفتم توی سایت.چیزی سردرنیاوردم واومدم بیرون.شب رفتم خونه سریع کامپیوتر روشن کردم تا فایل تصویری نگا کنم.تو اولین نگاه یه لبخند زدم وگفنپ ببین این آدم تونسته.پس توهم میتونی.نمیدونم چی تو وجود استاد دیدم همونجا ولی باخودم گفتم این آدم میتونه کمکم کنه.از اون شب بود که مدار من شروع به تغییر وتحول اساسی کرد.ته دلم فوق العاده حس خوبی پیدا کردم.روز بعد وروزهای بعد دیگه روزی نبود که بدون صدای استادویا تصویر استاد باشه.درسته شرایط کاریم بهتر نشد ولی شروع کردم به دانلود کردن تمام فایل های رایگان استاد.اول از همه فایل های انگیزشی1و2و3 استادرو هر روز صبح بلااستثنا گوش میکردم.تا برسم شرکت.روزی یه فایل صوتی گوش میکردم یا تصویری.تا برسم سر قرار کاری.هندزفری از گوشم نمیفتاد.حالم خیلی خوب بود.باورهام داشت عوض میشد دیدگاهم نسبت به محیط پیرامونم واتفاقات فرق کرده بود .جور دیگه ای دنیارو میدیدم.دیگه نا امید نبودم.به بقیه امید وآرامش میدادم.بداخلاقترین وعصبانی ترین فرد شرکت وقتی میومد پیش من آروم میشد ومیگفت تو چی داری میام پیشت آروم میشم.خیلی حال وروز خوبی بود.تصمیم گرفتم دوره هدف گذاری استاد خریداری کنم.جلسه اول تهیه کردم.وتمریناشو انجام دادم.پول نداشتم برای هفته های بعدش.وضعیت مالی بد بود.تا اینکه اتفاق بزرگتری برام افتاد اتفاقی که شاید بگم در عرض 5ساعت ویک شبه مجبور به ترک شهر وخونه وخونواده شدم.به منزل خواهر بزگترم دریکی از شهرهای شمالی رفتم.بازهم اشتباه جبران ناپذیر از طرف خودم بود.بعداز 4ماه که اونجا زندگی کردم چشم باز کردم دیدم با شوهر خواهرم به اختلاف خوردیم و در شب اولین روز سال 95 من با یک کوله پشتی که حاوی لباس هایم بود از خانه زدم بیرون وآواره خیابان ها شدم.اون لحظات فقط وفقط هیچی برام مهم نبود خدارو یادم میاوردم.اما از خودم متنفر بودم که چرا هروقت گرفتار میشی یادش میفتی خجالت نمیکشی.((پازل دوباره بهم ریخت))وقتی وارد اون شهرشده بودم باید از یه جایی شروع میکردم.دوباره از صفر.بنابراین دنبال کار گشتم وخوب اول شغل مورد علاقم دنبالش بودم.یعنی بوتیک.بطرز معجزه آسایی((که بعدا استاد روشن کرد موضوع برام که معجزه وجود نداره))در یکی از مجتمع های معروف شهر وباز هم در یکی از بوتیک های معروف شهرصاحب مغازه کاغذی مبنی بر نیاز به فروشنده چسبانده بود.((این قضیه خودش داستان داره درحد 10 صفحه بازم فهمیدم اون اتفاق ها برای اون بنده خدا باید میفتاد تا من بهش برسم)).بلافاصله باهم دست همکاری دادیم ومشغول بکار شدم.همین دوستم که الان مثل برادرم حتی بیشتر دوسش دارم در اون شب من رو به مانند فرزند دیگه خونوادش در منزل خودشون راه دادند.دیگه نگم از محبت ها والطاف خونوادگی همشون.چه مادر وچه خواهر های هادی و همه خونوادش.واقعا فکر نمیکردن من غریبه ام.بازم بخوام از این خونواده بگم یه کتاب جداگانه باید بنویسم.بمدت 1ماه در خونه ایشون بودم((آره همین الان خداروشکر کن.تویی که داری این متنو میخونی وخونه وخانواده داری خداروشکر کن.تویی که حساب بانکیت از یک میلیون به بالاهست خداروشکر کن.تویی که پدر ومادر داری خداروشکر کن))بعد از 1ماه با حال وروز فوق العاده خراب جوری که همه چی رو فراموش کرده بودم.خبری از سایت واستاد نداشتم.با خاک کوچه یکسان شده بودم.دوباره تصمیم گرفتم از صفر شروع کنم واینبار یه تفاوت بزرگ داشت.این دفعه وجود خدارو حس میکردم.دیگه خداوجود داشت وبود اما نبود بلکه همه چیز بود.یه سوئیت به لطف خدا پیدا کردیموبا ماهی 250 هزارتومان اجاره و1 میلیون پول پیش شروع کردم زندگیمو.درآمدم به لطف خدا از ماهی 200هزارتومان در ماه به ماهی 500هزارتومان در اینجا رسیده بود.همون هفته اول توخونه جدیدم وتو زندگی جدیدم که تازه متولد شده بودم هرثانیه از فایل های استاد استفاده میکردم وگوش میکردم.تفاوت اساسی وتغییر بزرگی که در زندگی مستقلم بوجود اومده این بود که کلا وسیله ای بنام تلویزیون جایی تو خونه نداشت.خیلی راضیم خداروشکر که این وسیله رو حذف کردم خیلی خیلی.ارتباطم باخدا وقتی بیشتر شد که فایل فقط روی خدا حساب باز کن استاد گوش کردم.خیلی گریه کردم پای این فایل.چرا تا حالا که 28 سال سن دارم باید الان بشناسمش.دیگه ایمانم بخدا واستاد وراه استاد از 100درصد گذشت.همه چی گذاشتم کنار وفقط همین راه ادامه دادم.با استفاده از قانون جذب وتصویر سازی ذهنی کمتر از 1ماه از اون خونه به خونه مورد علاقم که رویام بود نزدیک دریا باشه نقل مکان کردم.شب ها قبل از خواب عکس های خونه هی کنار ساحل تو گوشیم میدیدم وحس خوبی داشتم.یا در طی روز توی مسیری که میرفتم محل کارم وقتی از کوچه های نزدیک دریا میگذشتم میگفتم خدایا شکرت چقدر قشنگ وزیبا.منم بلاخره تو یکی از این خونه ها زندگی میکنم مطمئنم.ونتیجه داد.حس خوبی که داشتم وآدم هایی که من نمیدونم از کجا اومدن تا من به اون خونه برسم.حالا من واین خونه.جالبه بدونید شبا با صدای موج های دریا به خواب میرم.آخه 20 قدم با دریا فاصلست.با استفاده از فایل های چگونه درآمد خود را افزایش دهیم وتعهدی که دادم میانگین درأمد سال 94 من 240 هزارتومن درماه بود که تعهد دادم تا آخر سال 95 درآمد خودم حداقل 3برابر کنم.ولی الان که دارم این متن مینویسم درآمد من نه تنها 3بلکه 4برابرافزایش پیدا کرده((آره بازم خداروشکر کن بازم به سجده شکر بیفت من دارم با ماهی 800 یا900 هزارتومان زندگی میکنم.که 300 هزارتومان اجاره میدم و3میلیون بدهی دارم که به لطف خدا بدون هیچ نگرانی تسویه میکنم بزودی))روز به روز زندگیم داره بهتر میشه.ایده ها وافرادی رو سرراهم میبینم که به من کمک میکنند سیرتکاملی داشته باشم واینا همرو مدیون خدای خوبم واستاد عزیزم هستم.توی کلمات نمیگنجی آخه چجوری توصیفت کنم استاد.آینده رو خیلی خیلی روشن میبینم.هدف هام ورویاهام مکتوب کردم وخوشحالم که خدارو عاشقانه میپرستمش وشاگرد بد استاد هستم;-)وقتی فکر میکنم به اتفاقاتی که برام افتاده بازهم پازل جورمیشه ومیبینم که این اتفاقات افتاد تا از یه شهر با باورهای محدود کننده بیامدبه جایی که میتونم بگم یکی از لوکس ترین شهرهای ایران هست از لحاظ وجود ثروت وفراوانی زیبایی وهرچه نعمت خداوند هست.لوکس ترین خودروها ,رستوران های مجلل مکانوهای تفریحی وهمه همه توی این شهر به وفور دیده میشن.اینجا جائی که خدا بهم ثابت کرد ثروت زیاد هست.زیبایی زیاد هست همه چیز به وفور هست اما تازمانی که تو بخوای .وبخوای باورهات تغییر بدی وزندگی خودت رو تغییر کنی..ومن خواستم .خواستم که تغییر کنم وبی اطلاع از قوانین جهان بودم تا استاد رو پیدا کردم وکائنات وجهان منو تو مدار استاد قرار داد.درحال حاضر شاید موفقیت بزرگی کسب نکرده باشم از لحاظ مالی اما خداروشکر که دراین مدت 1سال به موفقیت های دیگه ای رسیدم.نمونش سلامتی.پارسال اواخر مهرماه تصمیم گرفتم وهدف قرار دارم تا 25 بهمن 94 از وزن 94 کیلویی خودم به حد نرمال برسم.والان بعد از گذشت 6ماه با بدنی ورزیده وسلامت بیشتر خدارو شاکرم.
دوستون.دارم وبازهم خداروشکر که هم مدار با شما خانواده گرم گروه تحقیقاتی عباس منش هستم.روزهای خوبی رو براتون آرزو مندم.
Morteza mokaramy
سلام به برادر گلم مرتضی مکرم
از سرگذشت زندگیت که با جزئیات کامل تعریف کردید خیلی لذت بردم انشالا که بعد از این سالها حتماً به موفقیت های بیشتری رسیدین خوشحالم راه زندگیتان خیلی خوب پیدا کردین
امیدوارم به نعمتهای بیشتری در زندگیتان برسید
اینم اضافه کنم من محصولاتی که استفاده کردم
کتاب رویاهایی که رویا نیستن باعث شد من خدای خودم باورهای غلطی که داشتم ارامش بهتر برسم
برای گذشته و گناهانی که خودمو سرزنش میکردم از محصول رایگان قانون بخشش و عفو استفاده کردم و کلی اشک ریختم
من اصلا نمیتونستم قبول کنم خدا چطوری میشه انرژی باشه تا اینکه کتاب فکر خدا را میخوام بخونم رو تهیه کردم و تونستم این موضوع رو درک کنم و به خدای خودم نزدیک تر بشم
فایل جهان مانند ایینه هستش این فایل باعث شد من مواظب رفتار گفتار کارهایم باشم چه افکاری به جهان ساته میکنم و همچی نسبت به خودمان هست که جهان اطرافمان مینگیریم با کوچکترین موضوع مثل حسرت صحبت های مثل غیبت باید مراقب بود
فایل خدارو بیشتر بشناسیم همش گوش میدادم تا قشنگ قابل درک بشه همچی برام از خدا و از خودم
فایل های رایگان ثروت رو مدام گوش دادم که نتیجه اش این بود که باز من برم تو شرکت نت ورک و اومدن دنبالم
فایل های اعتماد به نفس که هنوزم گوش میدم و خیلی عالی هستش نتیجه اش فقط اینجور بگم باید مدام گوش بدی و تمریناتشو انجام بدی تا درک کنی موضوع رو
فایل های که استاد با استادپاکزاد صحبت کردن و موضوع ان ال پی یک تمرین دادن که سر یک هفته باورهای غلط ما حذف میشه خیلی عالی بودش حتما گوشش کنید
فایل های انگیزشی استاد که من تو سمینارها هم گوش میکردم و اون باعث شد که من به استاد نزدیک بشم ببینم چه کسی هست این فرد
فایل رایگان قسمتی از جلسه 10 قانون افرینش تمرینی که تجسم کن فردی که تو زندگی داری الان کجا هستی بیدار میشی چه کسی بیدارت کنه با اهنگ های تجسمی تو سایت امتحان میکردم و تاثیر و ارامش فوق العاده ای داشت ولی بخاطر گذشته ای که داشتم مجبور شدم اول روی خودم کار کنم چون یادم مینداخت
قسمتی از فایل توضیح روابط رایگان که هرشخصی با ویژگی هایی که میاد بخاطر خودمان هستش و اینو من قبول کردم و هنوزم دارم میبینم نتیجه هاش در زندگیم
فایل 10 درس از انیشتن که واقعا عالی بود ویکسری باورهای منو تغییر داد ودوسداشتم الگو برداری کنم که کنجکاو باشم تمرکزمو رو یک موضوع ببرم بالا و به چیزی جز اون فکر نکنم ….
فایل انیمیشن لگو که خیلی زیبا و تاثیر گذار بودش حتما ببینید یک باور قویی و پشتکار عالی رو میرسونه و هیچوقت ناامید نباش رو فریاد میزنه واین داستان واقعی
منرو به حیرت انداخت
کتاب معجزه سپاس گذاری که نتیجه اش این بود احساس خوبی که به من داده بودش باعث شد به من تماس بگیرن واسه کار توی هتل که یکماه بیشتر اونجا نموندم ولی تجربه های زیادی کسب کردم الانم که نت ورکم و ایشالله یک کاره دیگ هم کنارش میخوام اغاز کنم
فایل هدف گذاری راستش چون هدف خاصی نداشتم همش ناامید بودم زیاد به این موضوع توجه نمیکردم وبیشتر رو خودم کار میکردم شرایط روحیم بهتر بشه
بعد برم سراغش که میخوام شروع کنم به گوش کردن مدام روش
فایل که درمورد پروین شاعرایرانی استاد صحبت میکنن و منم مثل استاد به شعرهای این شاعر گرامی ارامش بخش و لذت بخش بود برام
داستان توبه نصوح
من انسانی بودم که مدام خودارضایی میکردم و با کمک دوستان تونستم باورمو قویی کنم و دیگ نرم سمتش همینطور من افکارم منفی بود وبه هیچکسی اعتماد نداشتم میگفتم دختر پاکی وجود نداره ولی انقدر که سوال میپرسیدم و همگی پاسخ میدادن کمک میکردم واقعا ممنونم از تک تکشون اسم نمیبرم چون نمیخوام حق کسی خورده بشه یکوقت اسمی جا بمونه همشون فوق العاد هستن باور منو نسبت به همچی خوبو عالی میکردم همیشه تو خونه اهنگ میذارم ورزش میکنم
و پر انرژی داد میکشم وبالا پایین میپرم
دوستان خیلی از فایلها دیگ هم هستش درمورد مسائل دینی من گوش کردم مخصوصا حضرت ابراهیم فقط بگم استادباعث شد نه تنها تغییر کنم و باورم قویی بشه
کاری کرد من زندگیم عقایدم افکارم روحیم احساسم به خدا نیز بهتر بشه و عالی دوستون دارممممممممممم :) ببخشید طولانی شدش ممنونم از اینکه تا اینجا همراهم بودید