«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 49 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیرحسین بذرافشان گفته:
    مدت عضویت: 3995 روز

    سلام استاد عزیزم و دوستان فوق العاده من

    از ساعت 22تا الان که حدودا ساعت چهار بامداد هست دارم نظرات و تجربیات رو میخونم و لذت میبرم.

    زنده باد به این ایده ناب هر دیدگاهی برای من یک ایمان و یقین راسخ داشت تا بیشتر به قانون و فایل ها توجه و عمل کنم از همه عزیزان تقاضامندم که تجربیات و نتایج خودشون رو به اشتراک بذارند چون خیلی کمک میکنه یه ایمان و باور بقیه…

    از همگی بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3668 روز

      سلام

      ایده این قسمت سایت عالی بوده منم هر وقت به این قسمت مراجعه می کنم اصلا متوجه زمان نمیشوم فقط یک هو می فهمم که ای وایییییییییییییی چقدر دیر شده است . واقعا این قسمت سایت بسیار عالی بسیار عالی . مرسی از استاد از همه کسانی که در این سایت تلاش می کنند و تشکر از همه دوستانیکه این قدر خوب نوشته اند.

      همگی در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    کامران کمالی گفته:
    مدت عضویت: 4171 روز

    سلام به همه ی عباس منشی های عزیز

    من یک جوان 23 ساله هستم که تازه خدمت سربازیم تموم شده حدود دو سال پیش اوایل دوران آموزشی خدمت با سایت استاد عزیز آشنا شدم . اولین کلیپی که دیدم از ایشون همون کلیپی بود که میگف آیا زندگیتون دقیقا همون چیزیه که میخاستین خب من از گذشتم بگم من توی خانواده پر جمعیت بزرگ شدم از دوران بچگی مشکلات زیادی برا خانوادم مخصوصا پدر پیش اومد و خیلی گرفتار بودیم من یک برادر بزرگتر از خودم داشتم که مشکل روانی داشت و خیلی من رو اذیت میکرد خلاصه تو سن یازده سالگی دقیقا روز تولدم پدرم از دست دادم و حرفایی که دیگران بهم میزدن یا به شوخی یا جدی این ک تو نحسی از روزی به دنیا اومدی مشکلات پدرت زیاد شده باعث شده بود ک من خیلی احساس گناه و افسردگی کنم این عامل ها باعث شده بودن که من فقط بشم مثل یه دختر خونه نشین برم مدرسه و بیام خونه کار و.زندگیم همین شده بود تابستون ها هم که میرفتم سر کار مثلا باطری سازی ماشین واقعا چیزی یاد نمیگرفتم همش برام جای سوال بود که خدا تو قرآن میگه ما شمارو بیهوده نیافریدیم یعنی چی ؟ آیا فقط برای این افریده شدیم کار کنیم تا خرج زندگیمون در بیاریم؟؟؟ یا یه هدف بزرگتری خداوند داره !!! بعد اتمام دبیرستان کلاس کنکورم ثبت نام کردم ولی چون حوصله درس خوندن نداشتم با یه رتبه بد تو دانشگاه پیام نور قبول شدم ترم 3 دانشگاه بودم مادرم که به شدت بهش وابسته بودم از دست دادم همین باعث شد که افسردگیم صد برابر بشه یک روز تو یکی از گروه های واتساپ که بودم کلیپ انگیزشی 3 استاد رو اتفاقی دیدم و بعدش با حزن در قرآن آشنا شدم انگار یه جورایی این موضوعات قبلا بهم الهام شده بود که خداوند اونجوری که ما فکر میکنیم نیست خداوند تنهامنبع انرژی جهان که با وصل شدن به این منبع لایتناهی به هرچیز غیر ممکن در زندگیت میرسی با تمرین کردن قسمت های رایگان دوره اعتماد به نفس تونستم تقریبا احساس گناهی که در بچگی داشتم کمرنگ تر کنم و اصلا به گذشتم فکر نکنم خودم رو دوست داشته باشم و مهم نباشه برام ک دیگران دربارم چی فکر میکنن من شخصا ایمان دارم ک خداوند با این ک پدر و مادر من رو برده پیش خودش ولی صد در صد قدرت هایی در من دیده که بتونم از همه این تضاد ها قدرت بگیرم و زندگی بی نظیری برا خودم بسازم یادمه آموزشی که افتادم پرندک تهران یک هفته قبل از این که تقسیممون کنن من با دوستم رفتیم قم همون چاه امام زمان بود من تو یه نامه درخواستم کامل نوشتم که دلم میخاد تو شهر خودم خدمت کنم و ایمان داشتم که خداوند خواستم اجابت میکنه روزی که امریه هامون دادن واقعا خوشحال شدم از این که افتادم شهر خودم و تعجب نکردم چون میدونم خداوند خیلی سریع به خواسته های واقعی ما پاسخ میده الان که خدمتم تموم شده میخام برم سرکار که ایشالا بتونم دوره های هدف گزاری و اعتماد به نفس استاد بخرم و یه زندگی تازه برای خودم بسازم شاد موفق ثروتمند باشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3668 روز

      سلام

      عالی بود

      شما بسیار موفق و موفق تر خواهید شد چرا که خدا با ماست

      احسنت و آرزوی بهترینها ر اهمیشه برای شما دارم

      پروردگارا!

      به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم.دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم. مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4205 روز

      دوست خوبم کامران کمالی سلام وسپاس

      شما بهترین فیلم انگیزشی استاد را دیده اید که من هر روز آن را می بینم به عقیده بنده چکیده تمام سایت هست.

      حتما در اولین فرصت محصول «عزت نفس» استاد را تهیه نمایید. محشره. زندگی من از این رو به آن رو شده است.

      خیلی سختی کشیده اید فکر کنم خداوند برای شما جایگاهی بس رفیع را تدارک دیده است.

      افق های بزرگ ارزانی صبوری شما باشد.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محسن روشنی گفته:
    مدت عضویت: 3615 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیزم

    من محسن روشنی دانشجوی فناوری اطلاعات با 18 سال سن ساکن اسلامشهر تهران هستم که توی یه شرکت که کارش فروش گوشی موبایل هستش کار میکنم .

    2 ماه پیش در اوج گرفتاری های مالی خودم بودم و فقط بدشانسی بود که پشت سر هم در خونه ام رو میزد ؛ درآمدم به قدری پایین بود که تمام فکر و ذکرم شده بود شهریه دانشگاه ، کرایه رفت و برگشت و خورد و خوراک کمی که توی روز داشتم . شرکت ما به دو صورت حقوق میده یا باید نیروی کار اداری باشی تا حقوقی معادل حقوق وزارت کار بهت بدن یا باید بری توی بخش فروش و بصورت پورسانتی کار کنی تا از هر چیزی که بفروشی درصدی رو بهت بدن . کاملا مشخصه که من توی بخش اداری با حقوق ثابت کار میکردم و سعی داشتم تا با حقوق اندکی که داشتم بتونم زندگی ام رو بچرخونم.

    روابط اجتماعی من در سطح خیلی بدی بود ، میترسیدم با مردم صحبت کنم و احساس میکردم همه از من بدشون میاد ، توی خانواده نمیتونستم با پدرو مادر خودم هم حرف بزنم و کلا آدم بشدت درون گرایی بودم ، هیچ دوستی نداشتم بخاطر همین قضیه که فکر میکردم دوستانم هم از من بدشون میاد . خونه هیچ کس مهمونی نمیرفتم و کلا تنها کسایی که میدیدم اعضای خانواده ام بودن و همکارام سر کار که با اونا هم رابطه ی خوبی نداشتم و به اجبار مدیرمون یه سلام و علیک خیلی کوچولویی داشتیم .

    یه زندگی روزمره و خیلی بد ، بدون هیچ هدفی یا آرزویی داشتم و فقط به این فکر میکردم که زودتر کارم تموم بشه و برم خونه .

    یکی از مزیت های من اینه که عاشق مطالعه بودم و هستم ، اونم به این دلیله که آدم درون گرایی بودم و فقط با کتاب ارتباط برقرار میکردم ، کتاب های زیادی توی زمینه های علمی و دینی و سیاسی خونده بودم ولی نمیدونم چرا هیچ وقت سمت کتاب های موفقیت نرفته بودم ؟

    تا اینکه یه روز یکی از دوستای قدیمی ام رو دیدم که خیلی دوستش دارم ولی بخاطر مسائلی که بالا گفتم باهم ارتباطی نداشتیم و سالی یکبار اونم اتفاقی همدیگرو میدیدیم . بعد از کلی حرف زدن و از اینور و اونور پرسیدن من بهش گفتم که یه کتاب خوب معرفی کن بخونم ( من عادت دارم به هرکسی که میرسم بهش میگم یه کتاب معرفی کن بخونم ) ، اونم برای اولین بار گفت چرا بخونی یه چیزی گوش بده …

    خُب زندگی دوباره من از اینجا شروع شد . با نرم افزار شِیرایت حدود صدو خرده ای فایل صوتی برام ریخت که گوش بدم ؛ خداحافظی کردم و رفتم .

    شب هندزفری رو زدم تو گوشم و اولین فایل رو باز کردم ، استاد داشت در باره علت های کند خوانی صحبت میکرد با دقت هر 4 تا فایل رو گوش دادم و احساس کردم که این فرد همون کسیه که میتونه منو عوض کنه چون خودشون هم توی فایل اشاره به این کردن که آموزش های اصلی شون در رابطه با روانشناسی ثروت و موفقیت هستش .

    استاد توی همه فایل هاشون 1000 تا نکته هست که واقعا باید با طلا نوشته بشه ، اولین کاری که من کردم شروع به تغییر باورهام و ایجاد باور های جدید بود ؛ چطوری ؟ خُب بخاطر سن کمی که دارم تقریبا هیچ باور غلطی توی باورهام نبود بجز چندتایی که مربوط به روابطم میشد برای همین خیلی راحت حرف های استاد میرفتن و درست سر جای خودشون توی باوردونم مینشستن . باورتون نمیشه زندگی من از این رو به اون رو شد ؛ بعد از یک مدت بطور کامل تغییر کردم و فرصت های زیادی رو که قبلا از دست داده بودم رو کم کم احیاء کردم .

    تغییراتی که توی زندگی ام ایجاد شد :

    روابط

    به لطف فایل های اعتماد به نفس و عزت نفس استاد و چیزهایی که در رابطه با ترس و ایمان گفتن ، به یه خودباوری عجیبی رسیدم که قصد دارم کارهای بزرگی رو انجام بدم .

    دیگه با همه ی مردم ، خانواده ، فامیل و دوستانم به راحتی ارتباط برقرار میکنم و اینقدر با اعتماد به نفس برخورد میکنم که کسی باورش نمیشه من همون دم قبلی هستم .

    مالی و ثروت

    بهترین بخش رشد زندگی من توی همین قسمته ؛

    طی فایل هایی که گوش کردم ، دریافتم که باید دل رو به دریا زد و رفت سراغ کسب و کار جدید ، خُب من به حرفای استاد توی زمینه روابط ایمان پیدا کرده بودم ولی نمیدونستم آیا از نطر مالی هم میتونم رشد کنم یا نه ؟ برای همین باید توی یه موضوعی امتحان میکردم این کار رو .

    خود استاد گفته بودن که با نقشه ذهنی همه چیزایی که توی مغزتونه رو بریزید روی کاغذ ، منم وسط کاغذ نوشتم 2 میلیون تومان حقوق و ادامه دادم و خیلی سریع و عجیب ایده های خیلی بزرگی به ذهنم خطور کرد ولی بهترین کاری که بهم الهام شد ( خود استاد هم گفته بودن که به ندای درونتون گوش بدید ) این بود که برم و توی بخش فروش شرکتمون کار کنم و بصورت پورسانتی کار کنم .

    خب این کار انجام شد و من شدم اپراتور یکی از تلفن های واحد فروش اونجا ؛

    اولین تماسی که برقرار شد یه آقایی بود از کرمان و سفارش 30 تا گوشی موبایل داد !!!!!

    وقتی این حرف رو زد یه خوشحالی عجیبی پیدا کرده بودم و به حرفای استاد توی زمینه مالی هم اطمینان پیداکرده بودم ، حالا با قدرت و کیفیت بهتری به تلفن ها جواب میدادم و بخاطر اصلاح روابطم میتونستم خیلی راحت و بهتر از بقیه همکارام با مشتریان صحبت کنم .

    ” استاد عباس منش ” دارن زندگی و وقتشون رو صرف میکنن تا مردم رو آگاه کنن از تحقیقاتشون ، من هم دارم پشت جبهه این کار رو براشون انجام میدم و همه ی فایل هایی که از استاد دارم رو دارم به همه میدم تا بقیه هم مثل من رشد کنن .

    بی حد و اندازه ممنونم از کسی که خودش و وقتشو داره صرف بهتر کردن زندگی مردم میکنه و خیلی خوشحالم از اینکه چنین فضایی ایجاد شد تا بتونم از استاد تشکر کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      میلاد فخری گفته:
      مدت عضویت: 2039 روز

      سلام جناب روشنی

      سرگذشت زندگی شما خیلی جذاب بود، این همه تغییر کردین خوشحالم حتماً از زمانی دست به تغییر باورهایت زدین تا امروز که چند سالی میگذرد به موفقعیت های زیادی دست پیدا کردین

      امیدوارم همچنان این راه بی پایان را ادمه دهید و برای شما آرزوی موفقیت دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    طاهره زهره گفته:
    مدت عضویت: 4155 روز

    با سلام خدمت همه دوستانم ، باید بگم که با خوندن داستان موفقیت و شادی شما عزیزانم بسیار خوشحال و خرسندم ، همیشه به سایت سر میزنم و نظرات جدید دنبال میکنم ولی تا به حال خودم متنی در این قسمت ننوشته بودم ، موفقیتهای من اگر چه کوچیک بودن اما خدای من بسیار بزرگ و بخشنده است و امیدوارم با تلاش خودم و امید به خدا به همه ارزوهام برسم ، در این دو هفته اخیر به موفقیتهای رسیدم که دربارشون میخوام بنویسم ، من به طور مدام از بی عدالتی در محیط کارم شکایت میکردم و همیشه از این که کارم دیده نمیشد ناراحت بودم که خداروشکر بعد از یه مدت اروم گرفتن وافکار مثبت رییسم اسم من رو برای ارتقا شغلی برای سازمان فرستاد که ان شالله به زودی اقدام میشه ،

    دومین پیشامد خوب انتقالی یکی از همکارام که رابطه بسیار بدی بامن داشت بود در این اواخر سعی میکردم بهش توجه نکنم و کلا نبینمش که خداروشکر کلا از ساختمان محل کار من به ساختمان دبگه منتقل شد ،

    اتفاق خوشایند دیگه ای که شاید از معجزه کمتر نباشه قطع ارتباطم با شخصی بود که قصد داشتم باهش ازدواج کنم ، و اونم فقط یه درخواست صادقانه و صحبت بی ریا با خدای خودم بود که از خدا خواستم اگه این ادم در طرح الهی زندگی من جایی داره و انسان خوبیه رابطه ما ادامه پیدا کنه و گرنه که به راحتی و به زودی رابطه تموم بشه که کمتر از نیم ساعت ایشون پیامی حاوی مطلبی نامناسب رو به صورت اشتباه برای من فرستاد که مخاطب شخص دیگه ای بود و وقتی فهمید چه اشتباه بدی کرده و هیچ جوره نمیتونه قضیه رو درست کنه خداحافظی کرد و فقط ازم خواست که ابروش حفظ کنم و به کسی چیزی نگم همون لحظه هزاران بار خداروشکر کردم که اینقدر هوام داره و مراقبم

    جذب اخرم مربوط میشه به خوندن مطالب دوستانم در گروه (به گمانم خانم شبخیز )و تهیه جعبه قرمز رنگ ، و به فکر تهیه اون جعبه افتادم که عصر همون روز خواهرم ساعت لوکسی خریده با یه جعبه سفید رنگ اومد خونه ، جعبه بزرگتر که باز کردم توش یه جعبه قرمز بسیار قشنگ دیدم که خواهرم اون جعبه رو بهم داد .

    الانم ارزوهای بسبار زیادی دارم از جمله زندگی در خارج از کشور

    به امید اونروز

    شاد و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      میلاد صمیمی گفته:
      مدت عضویت: 4032 روز

      دوست عزیز سلام. چه نشانه های زیبایی را دریافت کردید… قدر این نشانه ها را بدانید… ازدواج شما بدون دریافت آن نشانه میتوانست ازدواجی شود مانند بقیه ازدواجها… نا امید کننده… خداوند را به خاطر این لطف بزرگش سپاسگزار باشید…

      مگر میشود بنده ای خداوند را خالصانه بخواند و خداوند به او بی توجهی کند!!!! محال است…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      لیلا شب خیز گفته:
      مدت عضویت: 3763 روز

      طاهره جان دوست خوب و عزیزم سلام

      امیدوارم جعبه ی آرزوهای زندگی شما پر باشد از عشق الهی و دریافت تمام خواسته هایتان از خداوند ، ((کوچکترین نشانه ها هم نشانی از حضرت دوست دارند و علامت بزرگی است از قدرت توکل شما به درگاه با عظمت او )) ،

      بابت موفقیت هایتان تبریک مرا پذیرا باشید همواره در خدا شاد و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عاشق خدا گفته:
      مدت عضویت: 3654 روز

      طاهره خانم سلام انشالله زندگی و وجودتون همیشه طیب و طاهر از هر نازیبایی باشه

      خوشحالم از نتایج زیباتون فقط دقت کنید این نتایج خیلییییی بزرگ هستن چون شما قوانین الهی رو یاد گرفتید فکر میکنید نتایجتون کوچیک و ساده هست یک لحظه فکر کنید ببینید اگر این قوانین رو نمیدونستید هر روز با همکارتون میجنگیدید و بالاخره اخراج میشدید یا هر روز متنفر میشدید از کارتون تا استعفا بدید یا هیچ ارتقا رتبه ای پیدا نمیکردید و هر روز اعصاب و احساستون داغون بود و مطمعنا اتفاقات بدی در انتظارتون بود یا با اون شخص ازدواج میکردید و زندگیتون تبدیل به جهنم میشد اما همین نتایج که به ظاهر کوچیکه بسیاااااااار ارزشمنده و در ضمن نتایج مثل نوزاد روز به روز بزرگتر میشه به امید روزهای عالی برای شما و خونوادتون

      خدا جونم شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    بهرام کیان گفته:
    مدت عضویت: 3413 روز

    نقل است که نیمه شبی چند دوست به قایق‌سواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند.

    سپیده که زد با هم درگفتگو برآمدند که چقدر راه رفته‌ایم؟ تمام شب را پارو زده‌ایم! باید مسیری خیلی طولانی را پیموده باشیم…

    اما نور خورشید که دور و برشان را روشن کرد، دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند!

    انان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!

    در اقیانوﺱ بی پایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید!

    قایق تو به کجا بسته شده است؟

    به بدنت؟

    به افکارت؟

    به ترسها و نگرانیهایت؟

    به گذشته ات؟

    به عواطفت…؟

    ترس، طناب است. نومیدی طناب است.باورهای اشتباه طناب است. ….. بایدباورهای جدیدنو رو همون طور استاد عباس منش عزیز فرمودند جایگزین باورهای غلط گذشته بکنیم . نباید باخت باید ساخت .برای همه دوستانم شادی ثروت و سلامتی آرزو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    سمانه مدنی گفته:
    مدت عضویت: 3629 روز

    سلام به استاد گرانقدر استاد عباس منش و تیم بینظیرشون و دوستان همراه و عزیزم .

    سمانه مدنی هستم متولد آبان سال 1361٫

    الان که تصمیم گرفتم داستان آشناییم رو با استاد و داستان پیشامدهای زندگیم رو بنویسم بانگ اذان صبح رو می شنوم برای همتون از همین ابتدا در این لحظات گرانقدر برآورده شدن همه آرزوها و اهدافتون رو آرزومندم.

    شروع آشنایی من با استاد عباس منش عزیز در نیمه دوم سال 91 بود با پیامک همایش رایگان تندخوانی که در هفت تیر برگزار میشد تا آن زمان پیامک چندین بار برایم آمده بود منتها هر بار کاری و مساله ای نمی گذاشت شرکت کنم در همایش.

    در آن زمان من ورودی سال 91 دانشگاه تهران در رشته تاریخ و تمدن بودم و از کیش که محل زندگیم بود برای ادامه تحصیلم با پسرم آمده بودم تهران و همسرم در کیش بودند و احساس نیاز به وقت من رو واداشت تا در این همایش شرکت کنم .در اون همایش انرژی استاد به من منتقل شد حس بینظیر امید به آینده .شروع به دانلود فایلهای رایگان استاد کردم از سایت و دایم پیگیر بودم که کی فایل جدید می گذارند .

    در زمستان همان سال بسته تندخوانی رو تهیه کردم و شروع کردم به کار کردن انصافا بسته بینظیری بود با اینکه نتونستم کامل این مجموعه رو به اتمام برسونم اما بعد از گذشت 4 سال تا جایی که از این بسته استفاده کرده بودم سرعت مطالعه ام رو افزایش داده و از این موضوع خیلی خوشحالم .سی دی اعتماد به نفس و دو سی دی انگیزشی تهیه کردم که خیلی خوب بود و در یک دفترچه شروع به نکته برداری کردم اما همچنان فایلهای رایگان رو مکرر گوش میدادم یا نگاه می کردم آن زمان به دلیل تحصیل و داشتن پسر 4 ساله و نبود پدرش و نداشتن خانه مستقل خیلی تحت فشار بودم و ترم اول دانشگاهم رو خانه پدرم بودم اما به دلیل مشکلاتی که پیش آمد نتوانستم آنجا بمانم و همراه پسرم به خانه پدر شوهرم که آن زمان خالی بود و گاهی ازش استفاده می شد رفتم شرایط سختی بود از یک طرف دست تنها بودنم و از طرف دیگر منطقه و محل جدید که هیچ جا رو بلد نبودم اما باز فایلها بدادم رسید انقدر انرژی و حال خوب بهم می داد که من با وجود شرایطی که گفتم هم بر ترسها و کمبودها غلبه کردم و اداره امور زندگیم رو دست گرفتم هم ترم دوم دانشگاهم رو شروع کردم و هم بخاطر هدف گذاری که کرده بودم برای مربیگری مهد کلاسهای جدا می رفتم در این بین به ندرت کمک اطرافیانم رو طلب می کردم . بدلیل ناراحتی پسرم از دوری پدرش و پایبند نبودن همسرم که من رو ایشون تشویق کرده بود برای ادامه تحصیل تهران بیام بعد خودش نقل مکان کنه و بعد یکسال و چند ماه خبری ازش نشد تصمیم گرفتم برگردم کیش و همزمان هم تغییر رشته دادم هم تغییر دانشگاه در این مدت فایلهای صوتی و تصویری استاد عضو جداناپذیر زندگی من بود و هر قدم و تغییری در زندگیم می دادم بعد از امید و اطمینانی بود که از فایلهای استاد می گرفتم.

    با انرژی مثبت و اهداف مشخص به کیش برگشتم اما نه خانه خودم بلکه به دلیل ضعف مالی همسرم خانه پدر شوهرم همراه پسرم رفتم و برادر شوهرم که متاهل و کارش کیش بود ،اما همسرش دوست نداشت کیش

    زندگی کنه هم در آن خانه زندگی می کرد با دانستن این موضوع چون افسردگی پسرم برام در اولویت بود

    .دوستان از بازگو کردن این موضوع هدفم این بود که یک اشتباه کردم و حرف استاد رو در این قسمت گوش نکردم و خواستم افراد آن خانه رو بدون اینکه در خواست کنن و یا احساس نیاز کنند خواستم به حس و حال خوب خودم

    برسونم غافل از اینکه هر بار تلاش من باعث خستگی و هدر رفتن انرژیم می شود و از اهداف خودم دور می افتم تا حدی که یکسال 92 رو درجا زدم اما آنقدر پیگیر بودم که برای همایش عالی و بینظیر هدفگذاری سال 93 ثبت نام کردم وتنها بخاطر همایش به تهران آمدم که من یکی از روزهای همیشه بیادماندنی و عالی زندگیم رو تجربه کردم .در آن همایش به صورت عملی هدف گذاری کردم و با امید و انرژی که کسب کردم برگشتم .فراز و نشیب زندگیم در سال 93 کم نبوده اما چیزی که جالب است این هست که برگشت من به کیش در نوروز 93 بر این باور بود که کیش رو پذیرفتم برای زندگی دایم بدلیل شغل همسرم و همه هدفگذاریم این بود که از همان سال برنامه ریزی کنم تا حس عالی و زندگی هدفمند در کیش داشته باشم. اینجا به حرف استاد عباس منش رسیدم که وقتی رها می کنید به خواستتون می رسید و من دوست نداشتن کیش رو رها کرده بودم و برنامه ای داشتم که حتی زندگیم رو ارتقا بدم در کیش اما مسایلی نه چندان خوشایند اتفاق افتاد تا ما به کل یعنی زمستان 93 تا به امروز در مدت یک ماه نقل مکان کردیم تهران .سال 94 سال پرفراز نشیب و سال عطف زندگی من بود ما برگشتیم خانه پدر شوهر دوباره بخاطر ورشکستگی مالی همسرم و من بدلیل جابجایی و اتفاقات به ظاهر ناگوار کلا از کلام استاد غافل شدم تا زمستان سال 94 که تصمیم به جدایی گرفتم به جایی رسیدم که پسرم رو رها کردم و اصلا دوست نداشتم ببینم منی که سال 93 بخاطر پسرم خودم رو آواره کرده بودم منتها دوباره شروع کردم به گوش دادن فایلها و در این بین با استاد گرانقدر دیگر با پیامک همایش رایگان کارآفرینی آشنا شدم و در کلاس اینکه چطور از امکانات و توانایی ها و مهارتهایی که داریم برای کارآفرین شدن و استفاده کنیم و کسب درآمد کنیم شرکت کردم .قدرتی در خودم پیدا کردم که باز شروع کنم زیر یک سقف دوباره برگردم به خاطر پسرم که داشتم از دستش می دادم اما مثل همیشه الطاف خداوند شامل حالم شد .

    شاید خنده دار باشه افت و خیزهای زندگی من اما لحظه لحظه رشد و بالغ شدنم رو احساس کردم از بهمن 94 که نقل مکان کردیم و عملا بعد 2 سال مستقل شدیم . من برای نوروز 95 شروع به درست کردن 7سینهای کوچک در طرحهای مختلف برای فروش کردم تجربه جدیدی بود با اینکه سود نبردم اما هم تجربه فروشندگی تولید خودم برام خیلی ارزشمند بود هم اعتماد به نفسم رو بالا برد که با تمام کمبودها هنوز می توانم . من به این باور استاد رسیدم که خودم حتی از نظر مالی باید مستقل بشم چون عمده مشکلات زندگی ما مسایل مالی است و هنوزم هست منتها من تازه متوجه شدم توقعی که از همسرم دارم برای یک زندگی معمولی در حد یک خانواده کاملا ساده زیست در توانش نیست و خودم باید یاعلی بگم .سخت هست اما شدنی در حال حاضر که این مطالب طولانی رو براتون نوشتم دانشجو کارشناسی روانشناسی عمومی دانشگاه پیام نور هستم و برای کسب تجربه کاری و بقول خیلی از دوستان تا درسم تمام بشه و کار اصلیم رو شروع کنم، مربی مهد کودک شدم تا هم تجربه کسب کنم هم پسرم بعد از مدرسه در کنارم باشه و مدیر مهد چون روانشناس است موقعیتهای مختلفی رو برام فراهم می کنه تا تجربه های ارزنده ای کسب کنم .

    شاید صحبتهایی که کردم رشد چشمگیر مالی و اتفاق های خیلی عالی درونش نبود اما قصدم از صحبتهای طولانی این بود که من به مرور به تک تک صحبتهای استاد رسیدم که می تونید در لا به لای شرح زندگیم اونها رو حس کنید.

    استاد عزیزم من بیشترین استفاده در لحظه لحظه زندگیم رو از فایلهای انگیزشی 3 – 4 .

    فایل صوتی خلاصه 4 اثر از فلورانس اسکاول شین .

    فایل صوتی بیندیشید و ثروتمند شوید از ناپلون هیل.

    فایلهای صوتی و تصویری هدفگذاری سال 93

    فایلهای تصویری گام به گام تا استقلال مالی

    فایل صوتی آیین دوست یابی

    فایل صوتی فرزندی که لایقش هستید و …..

    همه فایلهای رایگانتون رو استفاده کردم نمی دونم چه قانون جذبی در حال حاضر باعث نوشتنم شده و چه پیامی برام داره اما من هر روز سعی می کنم دلیل اتفاقات روز که چه پیامی برام داره رو پیدا کنم.

    من دلیل تمام اتفاقات زندگیم رو در خودم پیدا کردم چه خوب و چه بد و این باور قلبیم شده که به غیر خودم از هیچ کس توقع نداشته باشم و اگر کسی کاری انجام میده از لطف و محبتش هست نه وظیفه .

    در همین صفحه در آینده ای نه چندان دور برایتان خواهم نوشت که از نظر مالی و جنبه های مختلف زندگی به پیشرفتهای عالی خواهم رسید که همه نشات از باورهای خودم هست .

    برای تک تکون بهترینها رو در لحظه لحظه زندگی از خدای مهربانی که همیشه احساسش کردم خواهانم .

    یادم باشه و یادتون باشه مهربانی تنها پل نامریی هست به خوشبختی که هیچ کس نمی تونه خرابش کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      محمدحسین پیش بین گفته:
      مدت عضویت: 4159 روز

      خانم مدنی از لابه لای فراز و نشیب های زندگی تون چیزی که به خوبی می شد دید اینکه باور دارید که هر اتفاقی هم که براتون پیش بیاد بالاخره موفق می شید و بی تردید موفقیت های بیشتری نصیبتون می شه. برای شما و پسر گلتون و همسرتون آرزوی بهترین ها رو دارم. شاد و پیروز باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ارمان مشایخی گفته:
    مدت عضویت: 3885 روز

    جک ما؛ کارآفرین چینی، فاتح گنج علی‌بابا

    «باید اسمی انتخاب می‌کردیم که در عین منحصربه‌فرد بودن، برای مردم آشنا هم باشد؛ به‌علاوه تلفظ آن برای ملت‌ها با زبان‌های مختلف راحت باشد.» جک سال‌ها مدرس زبان انگلیسی بود و از این طریق با داستان علی‌بابا و چهل دزد بغداد از مجموعه‌ی هزار و یک شب آشنایی داشت. «روزی در کافه‌ای در سن فرانسیسکو نشسته بودم و به اسم شرکت فکر می‌کردم. گارسون که آمد پرسیدم: از علی‌بابا چیزی می‌دانی؟ گفت: سِسِمی باز شو و همان‌جا بود که به خودم گفتم بله این اسمی است که به دنبالش هستم. سریع به خیابان رفتم از چندین رهگذر همین سوال را کردم؛ آلمانی، هندی، ژاپنی، چینی و … همه علی‌بابا را می‌شناختند. علی‌بابا بازرگان باهوشی بود که به روستاییان کمک می‌کرد. علی‌بابا غار گنج را برای شرکت‌های کوچک و متوسط باز می‌کند!»

    ‌‌‌‌‌ ‌‌

    آن‌چه خواندید توضیحی است که «جک ما» (Jack Ma)، یکی از بنیان‌گذاران و مرد اول شرکت علی‌بابا درباره‌ی نام شرکتش داده. «ما یون» (Ma Yun) که بعدها با نام جک ما معروف شد، در سال 1964 در شهر هانگژوی چیندر خانواده‌ای با وضعیت مالی متوسط به دنیا آمد. پدر و مادرش نوازنده و نقال بودند.

    آینده‌ی او زمانی رقم خورد که رییس جمهور وقت ایالات متحده، ریچارد نیکسون، به چین سفر کرد و به انزوای این کشور در جامعه‌ی بین‌الملل خاتمه داد. بعد از آن بود که سرمایه‌ها و گردشگران غربی به چین سرازیر شدند؛ حالا که به لطف سیاست‌های درست دولت‌مردان، فضای رشد فراهم شده بود یون که اشتیاق فراوانی به یادگیری انگلیسی داشت، نه سال تمام هر روز به هتلی در حوالی شهر می‌رفت تا به‌عنوان راهنما، با گردشگران خارجی انگلیسی تمرین کند.

    لقب «جک» را هم یکی از همان خارجی‌ها به او داده. آخر سر هم آن‌قدر کنکور داد تا بالاخره بار سوم در رشته زبان انگلیسی وارد دانشگاه شد و در سال 1988 لیسانس گرفت.

    «ما» برخلاف بزرگان دره‌ی سیلیکون مانند مارک زاکربرگ،بیل گیتس و استیو جابز تحصیل در دانشگاه را برای کارآفرینی رها نکرد. او از آنجا که امکانات آمریکایی‌ها را در کشورش نداشت و نیز به واسطه‌ی طبقه‌ی اجتماعی‌اش با افراد صاحب‌نفوذ هم مرتبط نبود تنها راه‌حل را تحصیل دید. وقتی علی‌بابا را راه انداخته بود همزمان مشغول درس خواندن در رشته MBA بود تا راه و رسم تجارت را یاد بگیرد. جک ما یک محصول دانشگاهی است تا بازار.

    باور کردن این‌که این مرد در مسیر زندگی چقدر شکست خورده و با درهای بسته مواجه شده کمی دشوار است. آن‌طور که خودش در مصاحبه‌ها گفته از امتحانات مدرسه گرفته تا ورودی دانشگاه و استخدام در شرکت‌ها، او بارها و بارها رد شده ولی از پا ننشسته. حتی همین اواخر باز هم در کسب اعتماد و جمع‌آوری سرمایه از دره‌ی سیلیکون موفق نبود و کسی برای کار او ارزش قائل نشد.

    از بس که در آزمون‌های ورودی مشاغل (از KFC تا اداره‌ی پلیس) شرکت کرده و قبول نشده بود، نهایتا تصمیم گرفت به همان تدریس انگلیسی بپردازد. اما اوضاع پرداختی به معلمان در چین مانند اکثر نقاط جهان تعریفی نداشت و جکِ جوان که برای آینده برنامه‌های فراوانی داشت را راضی نمی‌کرد.

    از دانش رایانه و برنامه‌نویسی سر در نمی‌آورد ولی وقتی به آمریکا رفت و برای اولین بار از اینترنت استفاده کرد توانمندی بالقوه آن را درک کرد. خودش در جایی گفته: «وقتی شروع به جست‌وجو در وب کردم نتایج مرتبط با چین پیدا نکردم و همین مساله باعث ایجاد جرقه‌ی یک فعالیت اینترنتی برای کشورم شد.»

    دو تلاش اولش برای راه‌اندازی چنین کسب‌و‌کاری موفق نبود؛ تا این‌که بالاخره چهار سال بعد، 17 نفر از دوستانش را در منزلش جمع کرد و متقاعدشان کرد تا در ایده‌ی مرکز خرید اینترنتی او سرمایه‌گذاری کنند؛ و این‌گونه علی‌بابا شکل گرفت.

    ارتباطات مناسب حاکمیت چین با جهان باعث شد شرکت‌های نوپای چینی در معرض سرمایه‌های بین‌المللی قرار بگیرند و تیم جوان علی‌بابا به‌زودی توانست در یک مرحله، 5 و در نوبت بعد 20 میلیون دلار پول دریافت کند. نکات حائز اهمیتی در ارتباط تیم علی‌بابا با دولت چین نهفته که می‌تواند راهگشای شرکت‌های نوپا در دیگر کشورها باشد. آن‌طور که جک ما می‌گوید اوایل آن‌ها با حکومت کار می‌کردند و پروژه‌های دولتی را انجام می‌دادند؛ اما چندی که گذشت درگیر کاغذبازی‌ها و رشوه‌گیری‌های مرسوم دولتی شدند و تازه فهمیدند که برای بزرگ‌شدن این روش جواب نمی‌دهد. به قول او: «عاشق دولت باشید ولی با آن ازدواج نکنید.» این شد که وقتی دولت چین برای رفع مشکلی به تیم علی‌بابا رجوع کرد، نیاز حکومت را به‌رایگان در ازای این‌که با آن‌ها کاری نداشته باشند و مزاحم پیشرفت‌شان نشوند رفع کردند.

    گروه علی‌بابا در سال 2003 وبگاه taobao را راه انداخت تا با شعبه‌ی چین شرکت معظم eBay رقابت کند. آن‌ها تصمیم گرفتند از فروش‌های صورت‌گرفته درصدی دریافت نکنند و کلیه‌ی فرآیند را برای خرده‌فروشی‌های کوچک و متوسط به‌رایگان انجام دهند. اما خود این موضوع باعث می‌شد مجموعه، درآمدی نداشته باشد. در نهایت با استفاده از راهکارهای جانبی توانستند به سوددهی رسیده و eBay را از گردونه حذف کنند. او در مصاحبه‌ای جالب گفته اگر eBay کوسه‌ی اقیانوس است ما هم کروکدیل رود یانگ‌تسه هستیم!

    هر چه می‌گذشت «ما» بیشتر به اهمیت روابط در تجارت پی می‌برد و تلاش‌های زیادی برای رابطه‌سازی انجام داد. چندی بعد در سال 2005 توانست از طریق هم‌وطن خود و یکی از موسسان یاهو، این شرکت را مجاب کند در عوض 40 درصد از سهام علی‌بابا، 1 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کند.

    روند پیشرفت علی‌بابا تحت مدیریت جک ما ادامه داشت تا در سال 2013 او سمت مدیر عاملی را ترک کرد و ریاست هیات مدیره را بر عهده گرفت. اما بزرگ‌ترین و درعین‌حال شجاعانه‌ترین حرکت مجموعه‌ی علی‌بابا، عرضه‌ی سهام این شرکت در بورس ایالات متحده بود که به یک‌باره ارزش این شرکت را تا 159 میلیارد دلار بالا برد و به تبع آن، «ما» با 25 میلیارد دلار سرمایه، ثروتمندترین مرد چین لقب گرفت. جک ما در صحبت‌هایی در همان روز می‌گوید: «امروز این پول نبود که به‌دست آوردیم. آن‌چه حاصل شد اعتماد مردم بود.»

    این‌طور که دوستان قدیمی «ما» می‌گویند، این ثروت تغییری در روحیات او به‌وجود نیاورده و حتی هنوز از خریدهای پر زرق‌و‌برق پرهیز می‌کند. جک ما کوشیده خانواده‌اش را از تیررس رسانه‌ها دور نگه دارد تا پسر و دخترش در آرامش به تحصیل بپردازند. «ما» همچنان به مطالعه درباره‌ی کونگ‌فو علاقه دارد، به مدیتیشن ادامه می‌دهد و تمرین مستمر تای‌چی را فراموش نکرده.

    جک ما مانند بسیاری از ثروتمندان دنیای فناوری امروزی، در امور خیر شرکت می‌کند و دست‌به‌خیر او در محل تولدش زبان‌زد است. در چین برای او احترام زیادی قائل‌اند و سخن‌رانی‌های عمومی‌اش با حضور هزاران نفر برگزار می‌شود. اما همه‌ی این‌ها مانع بروز شوخ‌طبعی ذاتی «ما» نشده و گاه و بی‌گاه اجراهای نمایشی او برای کارکنان شرکت همه را سر شوق می‌آورد.

    طبق گزارش مجله‌ی فوربز، تا سال 2015 سرمایه‌ی جک ما 27 میلیارد دلار برآورد شده که باعث می‌شود او ثروتمندترین مرد در چین و هجدهمین نفر از لحاظ ثروت در جهان باشد.

    این قسمت خیلی برام جالب بود????????????????????

    امروز این پول نبود که به‌دست آوردیم. آن‌چه حاصل شد اعتماد مردم بود.»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    محمود صداقتی گفته:
    مدت عضویت: 3100 روز

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان

    در راستای کار روی خودم و باورهایم دیروز اتفاق بسیار خوبی برایم افتاد. مدتی هست که دارم روی خودم و باورهایم کار می کنم و جنگ بزرگی توی ذهنم راه افتاده . بعضی مواقع از تمرین دست می کشیدم و ذهنم دوباره تلاش داشت من را به حالت قبلی برگرداند.

    دیروز از صبح نشسته بودم به گوش دادن فایل های استاد و هر موضوعی که ذهنم مقاومت می کرد یک فایل گوش می دادم یا با جستجو در سایت

    مخصوصا بخش الگوهای مرجع پاسخم را پیدا می کردم. من جلسات نهم و دهم آفرینش را تهیه کرده ام همچنین چند بخش از کتاب رویاهایی که رویا نیستند.

    دیروز ذهنم به شدت مقاومت می کرد و به هم ریخته بودم. چون مسائل زیادی در یک مدت کوتاه برایم پیش آمده است. کار روی خودم را چند ماه است شروع کرده ام و ذهنم در این مدت به شدت تلاش می کرد مرا در همین وضعیت ناراحتی و پریشانی و نگرانی نگه دارد.

    دیروز یکی از همین روزهای چنگ ذهنی بود.

    در مورد مسائلی که دارم قبلا در بخش عقل کل سوالاتی که مطرح کرده ام و پاسخ های مناسبی دریافت کرده ام. روند تغییراتم کند بود یا ممکنه من براساس باورهای قبلی ام این گونه برداشتی دارم.(می دانم برای تغییر باورها باید جهاد اکبر انجام دهیم )

    دیروز حسی به من می گفت که دوباره برو و پاسخ های دوستان را مشاهده کن در بخش عقل کل .

    به اولین سوالم که فکر کنم 3 ماه پیش پرسیده بودم رجوع کردم و پاسخ های دوستان را دوباره دیدم. در یکی از پاسخ ها،یکی از عزیزان پیشنهاد کرده بودند که جلسه اول قانون آفرینش را تهیه کن و تمرینات را انجام بده. (من قبلا براساس راهنمایی دوستان عزیزم جلسه نهم و دهم را تهیه کرده و براساس آموزه های استاد کار می کنم و هنوز هم باید کار کنم) نکته جالب این بود که من تا آن زمان متوجه پیشنهاد دوست عزیزم که گفته بودند جلسه اول قانون آفرینش را تهیه کن نشده بودم . (به قول استاد وقتی در مدار قرار بگیرید هدایت می شوید که چه کار کنید حرفهایی که باید بشنوید را می شنوید)

    رفتم به بخش محصولات و توضیحات مربوط به جلسه اول را خواندم. در این 3 ماه من تلاش زیادی در جهت درک عمیق مطالب استاد کرده ام.

    قانون اصلی کائنات را درک کرده و مطالعه کرده بودم ولی احساس می کردم هنوز ابهام دارم یا به قول معروف هنوز ایمان نیاورده ام که جواب می دهد(به خاطر باورهای گذشته)

    ذهنم دوباره دست به کار شد. یک حسی می گفت جلسه اول را بخرم ذهن منطقی ام می گفت لازم نیست ، قبلی ها را که خریدی و این همه فایل های استاد را گوش دادی و مطالب سایت را خواندی نتیجه اش کو.

    جنگ ذهنی ام تمامی نداشت. کارتم که رمز دوم هم داشت موجودی کافی نداشت. حسم را مدنظر قرار دادم .

    روز تعطیل بود و من خانه بودم و بیرون نرفته بودم. ساعت 12 شب رفتم انتقال وجه انجام دادم و خرید محصول را با تخفیف ویژه انجام دادم.

    قبل از خرید جلسه اول خوابم گرفته بود و قصد داشتم روز بعد فایل های جلسه اول را مطالعه کنم. بعد از خرید دوباره همان حس به من گفت که فایل ها را گوش کن.

    اولین فایل را دانلود کردم و شروع کردم به گوش دادن.

    همزمان فایل های دیگر را هم دانلود کردم. از ساعت 12 نشستم پای لب تاب و مطالب جلسه اول قانون آفرینش را گوش دادم. بدون اینکه متوجه گذشت زمان شوم تا ساعت 6 صبح مشغول گوش دادن بودم.

    انگار در مورد قوانین کائنات قطعه ای از یک پازل در ذهنم کم بود که با گوش دادن به این مطالب جلسه اول قانون آفرینش ، پازل تکمیل شد.

    حس عالی داشتم پس از اتمام گوش دادن فایل های جلسه اول . صدای گرم استاد آنچنان تاثیری برایم داشت که احساس می کردم باورهای گذشته ام در حال شکستن هستند.

    ابهاماتی که توی این 3 ماه با مطالعه فایل های رایگان ، کتاب قدرت ، انجام تمرینات و…. در ذهنم بود برطرف شد. احساس کردم گمشده ام را یافتم. ساعت 6 تا 7 فصل پنجم و ششم کتاب رویاهایی که رویا نیستند را تهیه کردم و یک بار خواندم(می دانم باید چندین بار دیگر بخوانم.)

    کاملا به این حرف استاد توی این 3 ماه رسیده ام که هر بار که مطالب ایشان را گوش دهیم یا بخوانیم نکته یا نکات جدیدی یاد می گیریم که قبلا به آنها توجه نکرده ایم.

    ساعت 7 صبح خوابیدم با حسی بسیار عالی . حسی که توی یک سالی که درگیر مسائلم بودم اصلا تجربه نکرده بودم.

    خوابیدم با دیدگاهی متفاوت .

    ساعت 9 برادرم آمد دنبالم و پیشنهاد کرد که یک سفر کوتاه به خارج از شهر برویم . جایی دنج و آرام.

    با انرژی بیدار شدم با وجودیکه شب قبل دو ساعت خوابیده بودم .

    همراه دو برادرم رفتیم ، بسیار خوش گذشت. با وجودیکه من قبلا هم به همان مکان زیاد رفته بودم ولی امروز حس دیگری داشتم.

    وقتی برگشتم دوباره آمدم سراغ لب تابم و خواستم مطالب جلسه اول را دوباره مشاهده کنم. به نظرم رسید که بیام و اتفاق جالب دیروز را با دوستان عزیزم به اشتراک بگذارم.

    الان که دارم این دیدگاه را می نویسم حسم بسیار خوب هست نسبت به دیروز و روزهای قبل .

    می دانم باید زیاد روی خودم و باورهایم کار کنم ولی می دانم راه برایم روشن تر شده است.

    از استاد عباس منش تشکر می کنم ، که راه هدایت را نشانم دادند

    از تمامی دوستان عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش هم تشکر می کنم . با خواندن نظرات ، تجربیات و دیدگاه های آنها و استفاده از راهنمایی های ارزنده دوستان در بخش عقل کل(سوالاتی که پرسیده ام) راه هدایت و تغییر برایم روشن تر و هموارتر می شود.

    امسال را سال تحول خودم نامگذاری کرده ام. با توکل به خداوند و با یاری او ، در پایان سال نتایج تحول خودم را با همه دوستان عزیزم به اشتراک خواهم گذاشت و با هم جشن خواهیم گرفت

    به امید پیروزی ، موفقیت ، شادکامی و خوشبختی در تمام ابعاد زندگی

    در پناه حضرت دوست شاد باشید وسرزنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    مریم طهمورسی گفته:
    مدت عضویت: 3908 روز

    یک نکته مهم ما باید بهای اون چیزی که میخوایم باید بپردازیم ،

    اگر شده این که شب تا صبح نخوابیم و سخت کار کنیم و یا همین تجسم کردن مراقبت از احساس خوبمون برای به وجود اومدن اتفاقات خوب اینا همش بهایی که ما می پردازیم من چند سال پیش از این که با شما اشنا بشم متوجه این موضوع شدم ولی درکی عملی ازش نداشتم ….

    من برای اینکه بتونم اراده ام قوی کنم تا بتونم بسته که خریدم تمرینش کار کنم اومدم فایل علم بی عمل گوش دادم درمورد اهرم رنج و لذت قبلا خودم یکم چیز میدونستم ولی شما خیلی زیبا توضیح دادید اومدم شروع کردم نوشتن که اگر انجام ندم چه قدر بد بخت میشم خلاصه خیلی فجیح نوشتم یعنی ته بدبختی هم نوشتم ولی بعد که خوندم زدم زیر خنده کی نخد حالا بخند نمیدونم چرا خندم گرفت . اومدم یه کار دیگه کردم یه لیست از افراد بدبختی میشناختم نوشتم همین که بهشون فکر میکنم انگیزه عمل کردن پیدا میکنم خدا نکنه من شبیه اونا بشه زندگیم.

    .

    اما وقتی که این فایل گوش دادم پیش خودم گفتم خوب الگو های من کی هستن . مرلین منرو

    بازیگر امریکایی من زندگی نامش خوندم اون یه ادم افسرده و دارای مشکلات روانی زیادی بود و در اخرم خودکشی میکنع و میمیره حتی عادت غلط اون یعنی مصرف زیاد مواد مخدر و سیگار و مشروبات هم داشته

    الگو دیگه من فروغ فروخزاد بود این اواخر هر شب داشتم سفر نامه اش به ایتالیا میخوندم اونم زنی افسرده و شکست خورده بود .

    کمکم داشت عادات و رفتار و زندگی این افراد وارد زندگی من می شد . خیلی اون لحظه دلم به حال خودم سوخت که اینا الگو های من بودن .

    خانم شبخیر عزیز خیلی دلم گرفت شما برای همه نظر گذاشتد اما برای من نزاشتید ????????

    من کودک این خانواده ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      لیلا شب خیز گفته:
      مدت عضویت: 3763 روز

      مریم جان عزیزم مرا ببخشید ، در مسافرت هستم ، به محض اینکه نظری را می خوانم ، پیام تشکر ارسال می کنم نمی دانم چرا نظر شما را ندیده بودم ، دیدگاه زیبای شما را خواندم ، در حرم امام رضا برای موفقیت شما به درگاه خداوند دعا کردم و ایمان دارم خداوند انشالله می پذیرد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حسین تقی زاده یاقوتی گفته:
      مدت عضویت: 3751 روز

      خوب براتون خوشحال هستم

      منم دقیقا الگوهایی همانند شما داشتم و تو ضمیر ناخودگاهم قرار گرفته بود برای همین با ادم های موفق و ثروتمند شروع به جایگزینش کردم

      همین که شادید و احساس عالیی دارید و منتقل میکنید بدونید اینده عالیی در پیش دارید

      ایشالله خبرهای زیادی بشنویم ازتون مریم خانوم موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    امیر همتی گفته:
    مدت عضویت: 3647 روز

    How perfect the book will be

    I think this book will be best book for someone who wants to achieve every thing in his/her life

    and all this nice things are because of abasmanesh

    The best man who ive ever saw in my life is abasmanesh

    the most complete man

    The most successful man

    The gods hand on the earth

    you are fabulous abasmanesh you and your group

    I love to see you oneday and tell you how perfect you are

    God thank you for all these nice things are happening on this website

    I LOVE YOU ALL

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: