اتفاقات مشابه، اما نتایج متفاوت - صفحه 41


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

662 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 483 روز

    درود

    روز صد و پنجاه و پنجم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    همین اول کامنت می‌نویسم که بعضی از روزهای تحول روز شمار زندگی من، برای من باز نمیشه

    مثلا من روز144بودم که 145و 146 باز نشد و 147 باز شد و فایلش رو دیدم و کامنت گذاشتم .

    دیگه از اونجا هیچ فایلی نشد تا فصل شش و از شروع فصل هم، اولین فایل همین فایل 155بود که واسم باز شد.

    واقعا نمی‌دونستم این موضوع رو کجا انتقال بدم. که چرا بعضی روزها از تحول روزشمار ،باز نمیشه و پیام میاد که نتیجه ای برای جستجوی شما یافت نشد. امیدوارم این کامنت من خونده بشه و این مشکل رفع بشه

    در رابطه با این فایل ، بسیار بی نظیر بود و اینکه فیلمی هم از لحظه ی پرتاب استارتشیپ در اون بود عالی بود

    و همیشه از بچگی وقتی یک اتفاقی به ظاهر بد می‌افتاد بزرگترها میگفتند حتما حکمتی توش هست. به فکر فرو می‌رفتم چه حکمتی ، چرا مگه خداوند چه منظوری داشت از این اتفاق ؟!!!

    و یک حالتی ابهام داشت این جمله که حکمتی توش هست همیشه برای من و درک نمی‌کردم

    اما چقدر تو این فایل استاد معنی الخیر فی ما وقع رو عالی باز کردیدرو مهمتر اینکه گفتید اگر با گفتن این جمله احساس خوب سراغمون نیاد یعنی داریم خودمون رو گول می‌زنیم. اینم یک آگاهی بزرگ بود برای من از این فایل

    در رابطه با اتفاقات به ظاهر بد که واسمون نتیجه ی خوب داشته به قول دوستان ، همین تضادی که در زندگی من رخ داد و باعث شد که من به این سایت هدایت بشم. اتفاق خیلی بد بود اما خوب منجر شد به اینکه من هدایت بشم به اینهمه آگاهی ، هرچند که آگاهی تنها کمکی به رشد من نمیکنه و باید بتونم از این آگاهی در جهت رشدم استفاده بکنم اما خب اگر این سایت نبود واقعا من تا باحال نابود شده بودم.

    یک مثال دیگه اینکه من بخاطر شرایطم که اصلا نمیتونم ورزش کنم چند روز پیش یک مشکل جسمی دیگه پیدا کردم و اینبار بجای اینکه ناراحت بشم به این فکر کردم خوب ورزش اگر بکنم بهتر میشم و با اینکه می‌دونم که فعلا ورزش برای این شرایط سمه .سرچ کردم چند تا حرکت نرمشی رو . یهو به ذهنم اومد که اول شروع کنم مثل قبل روزی چند دقیقه توی پذیرایی راه برم تا بدنم کمی آماده بشه تا بعدداز چند روز حرکت ها رو شروع کنم. من با علم به اینکه این پیاده روی در منزل هم ممکنه اذیتم کنه باز شروع کردم و احساسمو بهش بهتر کردم تا بدنم کمی آماده بشه تا اون چند حرکت رو انجام بدم نمی‌دونم چطور خواهد شد. اما فکری که اون موقع اومد ذهنم این بود که شاید این افتاده که من با فشار سعی کنم ورزش رو خیلی آروم و کم کم شروع کنم و همون الخیرفی ماوقع

    باورتون نمیشه همین چند دقیقه ای که تو منزل سه روزه دارم پیاده روی میکنم ،چه حال خوشی بهم میده. به امید خدا می‌دونم کمکم می‌کنه که این پیاده روی ادامه پیدا کنه و افزایش تایم بگیره و کم کم بهتر و بهتر بشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    ماندانا مسکانی گفته:
    مدت عضویت: 859 روز

    سلام براستاد ودوستان عزیز

    سال82 فقط12 ثانیه طول کشید که من پدر مادر خواهرام برادرام و تمام فرزندان شون همسراشون و تقریبا همه اقوام وحتی دوستانم و با زلزله بم از دست دادم این اتفاق بسیار سنگین ودردناک بود اما نقطه پرش من شد و واقعابعداز 10 روزوقتی گرسنه شدم احساس کردم زنده ام و اون احساس کمک کرد نگاهم تغییر کرد و بلند شدم و شروع کردم و پذیرفتم که چقدرآدم خوش شانسی بودم که داشتن خانواده را 30 سال تجربه کردم و اگه الان دیگه نیستن ومن هستم قطعا رسالتی برعهده من بوده که هنوزهستم و شروع کردم به خودشناسی اینقدر ارام شدم که این ارامش حتی به دیگران هم انتقال پیدا می کنه وکلا مسیر زندگی من به سمت آگاهی رفت و الانم دو سالی میشه با سایت استاد آشنا شدم و شاکر خداوندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مسعود گودرزی گفته:
      مدت عضویت: 1573 روز

      به نام خدا

      درود به شما بانوی قوی

      واقعا شما قوی هستین باور کنیت کار عجیبی انجام دادیت

      من خودم نتونستم تو غم از دست دادن عزیزی خودم رو جمع و جور کنم و به شدت بهم ریختم و هنوز بعداز ده سال مشکل دارم

      برای اینه میکم شما کار عجیب و بزرگی کردیت

      براتون از خداوند بهترینهارو درخواست دارم

      و برای خودم آرامش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    بنام تنها خالق جهانم.

    خالقی که هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است..

    خالقی که پاسخگوی تمام مسائل زندگیمان هست!!!

    و منو خلق کننده آفریده ست.!تا بتونم چه در جهت مثبت و چه منفی طبق خاسته خودم بهش شکل بدم..

    بنظر من نامه اعمال ما….دقیقا مثل یه نقاشی میمونه…که تو ،” ..برای خودت رنگ رنگی کردی…….حالا میتونه این رنگ سیاه و سعید باشه..یا رنگهای خوشکل و زیبا!!

    بهمون میگه!!!ای انسان….

    چی روی این لوح سفید برای خودت بجا گذاشته ایی !؟ با چه باوری برای خودت بجا گذاشته ایی!؟

    همون نقاشی میشه آیینه خودت!!!….آیینه ایی که خودت قضاوتش میکنی!..همون خلق کننده ات میشه…..

    خداوند در قران میگه…

    یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَٰئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا

    [یاد کن] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می خوانیم؛ پس کسانی که نامه اعمالشان را به دست راستشان دهند، پس آنان نامه خود را [با شادی و خوشحالی] می خوانند و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی گیرند.

    استاد توحیدیم! … هر موقع،” بقول جنوبیا‌!!..یه کَله “خرما میخورم..اولین نگاهم بهمین رشته و بعد به پوسته میرسه…

    میگم نگاه کن چقدر خداوند عادله نرگس…

    به اندازه این رشته نازک بهت ظلم نمیشه..

    اینقدر عدالت الهی درست و بجا هست…

    و بعد این ایه میگه…

    وَمَنْ کَانَ فِی هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِیلًا

    و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه تر است.

    وَإِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ ۖ وَإِذًا لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا

    و نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم، بلغزانند تا غیر آن را از روی افترا به ما نسبت دهی و در این صورت، تو را دوست خود می گرفتند.

    وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا

    و اگر تو را ثابت قدم نمی داشتیم، همانا نزدیک بود اندکی به سوی آنان متمایل شوی.

    ….

    استاد عزیزم…سپاسگزار خداوندم که منم خالق جهان خودم هستم..و میتونم شرایطی که برام ناجالبه..که اون شرایط؟ناجالب اومده به من درسها نشون بده…

    دلیل بودنم به این سمت که سایت شما هست..بخاطر اون تضادها بود!!!!…

    اگه اون شرایط نبود!!! اگه اون اتفاقات که منو زیر دنده های خودش لِه کرده بود…و امروز ..نبود!!!!

    من امروز در این وادی سرزمین بهشتی نبودم…

    شبی که از طرف شخصی صحبتی شنیدم ..که پَر و کُرکمو ریخت..عجیب من سرخورده نشدم..

    بصورت ناخوداگاه گفتم نرگس این یه پیامده برای تو…

    دفعه های قبل از نزدیکانم خیلی خیلی بهم میفهموندند.. که کارت اشتباه هست..و یسری بهم الارام میدادن..و اون خدا بود..ولی من متوجه نبودم..

    تا شبی که اون شخص که باهاش در ارتباط بودم احساس کردم..با صحبتهاش ” زد به گُوشم..

    و اونروز از طرف شخص نزدیکم بهم گفت…اگه پاتو از در گذاشتی بیرون…

    محکم کتکت میزنم…….

    یعنی اینفرد اینقدر از دست کارای من عصبانی شده بود..

    من گفتم باشه هر چی تو بگی.درسته!!چشم گفتم…و گفتم این اتفاق با وجود ندونستن قانون..انگار از درون وجودم راضی بودم..خوشحال بودم…ولی….

    ..شب اون رابطه ایی که این شخص منو از اون شخص دور میکرد…یه حرف نامربوطی بهم زد…

    که خیلی برام سنگین بود..

    و بعد معذرت خواهی کرد..

    ولی من بهش گفتم اشکال نداره..

    و همون اتفاق باعث شد که من دلیل رفتارامو بشناسم و تو مسیر درست بیام..

    و ورق زندگیم تعقییر کنه….

    و اون لطف خدا از زبان اون دوشخص..اون طرف صحبت کننده..و اونطرفی که منو منع میکرد…

    هر دو زبان الهی برای پیشرفت من بود..

    استادم انسان خیلی فراموشکاره.

    ..بهمین دلیل مدام میگید موفقعیتهای قبلتو یاداوری کنید..

    دقیقا همینه!!!

    من خیلی خیلی خوشحالم..

    دلیل تمام اتفاقات…

    حتی تو مسیر بیزنسم…

    و ساخت این دستکش بخاطر واژه الخیر و فی ما وقع… بود…که تونستم این مسیر خلق کنندگی رو ادامه بدم…

    دستکشی که جز یه پوشش عادی نبود….

    دستکشی که یه گل گوشه ایی داشت برای خودش زندگی میکرد…

    ولی نصیب من شد….

    که انروز من سازنده اون توی چند ورژن عالی بشم!!!

    میخام از مسیرم بگم….که واقعا الان خیلی بهتر شدم وقتی یجاهایی شرایط کاریم کُند پیش میرفت..خیلی ناامید میشدم..و الگوی ساخت دستکش برام مبهم بود..چون باید الگوبرداریش با میلی متر ساخته میشد..

    منیکه توی الگوشناسی بسیار ضعیف بودم..طبق تکامل میتونستم الگوی این دستکش رو بهره برداری کنم..اون هدایتها اون انجام دادن اونکارها باعث شد…که بتونم بهترین ورژن چه از نظر الگوسازی..چه از نظر دوختی …بهترین خودش باشه…

    و میخام بگم!!. یه درسی برای من شد!!! تا صبورتر بشم..تا آینده بتونم مسایلمو بخوبی حل کنم…

    و واقعا راضیممم.الان از کاری که انجام دادم که اینقدر دقیق و کاراست…

    …و نگاهی که از این مسیر یاد گرفتم!

    که باید صبور باشم باید باورامو قوی کنم باید درسها رو یاد بگیرم.. برای قدمهام…

    ….و نکته دیگه…

    بیزنس من خیلی خیلی ریزه کاری داشت هم مهارتی و هم شخصیتی..

    جوریکه فرمولی که باید برای انگشتان و قسمت پایین رو میخاستم بدست بیارم ساعتها من الگو کشی کردم..و بازم یه ایده هایی میومد که باید از این بهتر بشه..

    و جاهایی که قرار بود کارمو ارایه بدم..همون موقعیتها باعث میشد یه ورژن از دستکشهام قوی تر بشه…و همه این قدمها روی هم رفته شد….بهترین خودش…

    ……و من…

    سعی کردم راجع به دوره عزت نفس..از مسایلم بزرگتر بشم و کم نیارم..و ادامه بدم….

    چون میدونستم کم اوردن یعنی ضعیف بودن…

    استاد خوش سخنم .نفسهای بهشتیم برای ادامه دادن در مسیر درست..!!! کار افرین شدن و نوآوری یچیز جدید..حالا هر چیزیکه میخاد باشه..واقعا به یه،” صبر و استقامت ،”خیلی قوی نیاز داره..

    اصلا نمیشه بی حوصلگی دراورد…

    هر موقع عجله میکنم باعث میشه روند کارم به مشکل بر بخوره..

    و اون بی حوصلگی باعث میشه لذت بردن در مسیر و حال خوب ..از بیین بره و بیفته روی مومنتومی منفی..و درک نکردن الهامات..

    خداوند را شاکرم که در مسیر زندگیم توی این سه سال خورده ایی…جز روی زیباییها و لطف پروردگار..چیزی ندیدم..

    هر جا یه اتفاقی بود..بخداوندی خودش..لطف خودش برای مدار بالاتر بود..

    میتونم برای تمام قسمت مهارت این دستکشها و اتفاقات…مثالها بزنم..

    ولی به یاری خودش صبر کردم حالمو خوب نگهداشتم و همین باعث شد وارد دریافت مسیرهای راضی کننده تری”، بشم!!!..

    همه اون اتفاقات باعث شد بیزنسم زیباتر و ایمنتر و قابل پوششتر و ارائه سه سایز…و بهترینهای خودش بشه…

    یه کارافرین یه خلق کننده باید باید بهترین ارائه کننده رو داشته باشه..

    ارایه ایی که فردی که بخاد استفاده کنه بی نهایت ازش بخوبی یاد کنه..

    ولی مخصوصا ناگفته نمونه…ماها….فقط بدنبال یه شبه نتیجه گرفتن هستیم..منتظر یچیز اماده و سرسپرده دیگران بودن هستیم..برای چند غازی برای حقوق ماهیانه..

    ولی من همیشه دوستداشتم از رشته ایی که هستم خلق کننده باشم..تا آماده خور..

    چیزیکه میبینم..واقعا این افراد کارافرین نمونه..از مسیرهای درست و با شخصیتی بزرگ تونستن به این شرایط برسن…

    واقعا میشه این افراد رو از وجودت تحسین کرد..کل قاعده بازی همینه…

    که ما با افکار و فرکانسهامون دارییم دنیای خودمونو میسازییم..حالا هر چقدر اگاهانه انجام بدییم ..بیشتر میتونیم توی لحظات یکم بظاهر سخت بهم نریزییم..

    ولی وقتی تو مسیر درست قرار میگیری..اون ظاهر ناجالب کمتر میشه..و اگه هم اتفاقی برفرض پیش بیاد بنفع خودت میبینی…

    یوقتایی بوده..خداوند بهم گفته برو تو این مسیر…یه اتفاقی افتاده که نشده..و هر کاری کردم یکم مسایل جلو نرفته….فورا با احساس خوب رهاش کردم..بعد از اینکه یه هفته گذشته…اون اومده یسری درسها رو بهم نشون داده…

    بعد الهام بعدی اومده…

    تمام اون مسیرها باعث شد…استادم!!!

    چیزهایی و مسایلی من حل کردم…

    که اگه میخاستم راجع بهشون انوزش ببینم.باید میلیونها تومن هزینه میکردم..

    بحث خلق این دستکش نبوده..

    بحث شخصیت یه کارافرین شدنم بوده.

    بحث نحوه برخورد و کارای دیگه هم بوده..

    منو و زیرو کرد..از نحوه عکسبرداری از نحوه تدوین فیلم..همه اون الهامات بدون نبود نتیجه ایی…

    فقط درس مهارتی و شخصیتی بود…

    صبور بودن و استقامت داشتن بود…

    هنوز من درآمد زیادی از این بیزنس بدست نیوردم..من این یکسال هفت ماه که میگذره…فقط رشد ومهارتی و شخصیتی بود…

    خداوند نحوه صحبت کردنم بهم نشون داد…

    یه چیزهایی بهم گفت..که میگم!!اگه میخام براش قیمت بزارم..هیچکسی نمیتونه به این شفافی بهم درس بده…

    واقعا میشه برای هر تکه اییش ساعتها صحبت کرد..

    واقعا نمیتونم عمیق این هدایت خداوند را بازگو کنم…

    واقعا خودش صدها صفحه میشه…

    استادم برداشت من از این نشانه ایی که خداوند از زبان شما برای من یاداوری نمودیید..

    بصورت واضح داریید بهم میگیید..

    که نرگس!!!!این مسیر نیاز داره تو روی خودت کار کنی و همه جوانب زندگیتو درست کنی تا بتونی ارائه خوبی رو با افرادای سطح بالا داشته باشی…

    نمیشه یه بیزنس خوب و پر درامد با یه شخصیتی ضعیف و پر از باورهای اشتباه باشه..دقیقا مثل کِش در رفته توی تنبان میمونه…

    هر چی بسازی پشت سرت میاد…

    این شرکت بزرگ اسپیس‌اکس…اقای ایلان ماسک میاد همچنین پروژهایی رو برمیداره..یچیز شوخی برداری نیست…

    شرکتیه که تحقیق میکنه آزمون و خطا میکنه…همه جوانبی رو در نظر میگیره …

    میخاد یه تعداد ادم رو بفرسته کره مریخ و برگردونه..مثل فردیکه میخاد بره یه شهر برگرده..

    حالا حساب کنید با سیلوهای بزرگگ….حالا اگه اون افرادی که میخان سوار بشن..با عشق میخان برن زیباییهای خداوند رو ببینند…

    و میخان قدرت خدا رو توی فضاهای جدید ببیند..

    حالا اگه بر فرض ما میدونیتیم این شرکت خیلی افراد رو بردن و از بیین رفتن.ایه کسی بهشون اعتماد داره..

    خیر!؟؟؟

    اونا اینقدر قوی عمل میکنن.و از قانون فیزیک و طبق برنامه ریزیهای درست کار میکنن.که جای آزمون و خطایی نیست…

    پس هر چیزی که تولید بشه..نیاز به مهارت درست و بجایی هست..

    حالا این اقای ایلان ماسک که فردی واقعا نخبه هست.که همچنین پروژهایی رو برمیداره.

    چون عاشق حل مسایله..مسایلی که ماها طول میکشه ..ولی عاشق بهترینهای خودشه…

    عاشق خلق کردنه..

    ماهم نمیگم اون مسیر رو برییم..ما هم تو زمینه کاری که انجام بدییم باید بهترینهای خودمون باشیم..مسیری که نه فقط توی بحث خلق کنندگی یه مهارت..بلکه توی تمامی جنبه ها مثل شما استاد عزیز…

    که امروز زندگیتون گواه بر این اعمالتونه…

    منم استادم..سعی میکنم..همیشه بهترینهای خودم باشم توی هر زمینه ایی..من میخام رضایتمند از تمامی جنبه های زندگیم باشم…

    جنبه های زندگی..که خوب زندگی کردن رو برای من به ارمغان بیاره..

    و بتونیم سپاسگزار خالقم باشم..

    و روزیکه نامه اعمالمو بدستم بدن…بگم خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی…نقاشی خوبی رو در دنیای مادی ام بکشم!!!

    الحمدالله ربّ من!!!

    کل قاعده بازی همینه..ولی یجاهایی کم میارییم.‌ولی همین نوشتنها و یاداوریها باعث میشه..تا بیشتر بدونی..تو مسیر درستی و راستی هستی…

    که بگی!!من اومدم خوب زندگی کنم..و خوب از دنیا برم..و وجود الهی خودمو با تمام وجودم بچشم…

    استاد عزیزم…

    من خیلی رضایتمندم از زندگیم..چه اون نوقع تضاد داشتم..چه الان به لطف خودش اون تضادها نیست..

    خیلی نتیجه گرفتم.مخصوصا توی بحث روابط..روابط چه بحث با ادمهای اطرافم…چه روابط با بیزنسم…

    من به نوعه میخام بگم…یه ادم کاملا کاملا متفاوت..و همه رو لطف اموزه های شما میبینم.

    من همیشه بخودم میگم…

    نرگس الان بمیری و زمانت تموم بشه..آیه از زندگیت و خدا راضی هستی!؟

    و اگه …

    تو مسیر نادرست از بیین بری…راضی میشی!؟

    میگم ..باید از تمام وقتم تو مسیر درست باشم…

    همین باعث شده…

    خوشبختی رو با تمام وجودم تو مسیر درست حس کنم.حتی اگه ظاهر من هنوز توی مکان خودش؟قرار نگرفته..

    که همین نیاز به یه کنترل ذهن قوی داره…

    استادم من از زندگیم واقعا راضیم و همینکه سرمو میزارم رو بالشت بدون دغدغه میخابم یدنیا برای من ارزشمنده..

    امروز یه خاسته ایی مدام تو گوشم صدا میزد..و یفردی اون خاسته منو با یه قیمت خیلی عالی پذیرفت..

    قبلش از طرف یه شخص بچه هدایت شدم..خداوند متو بلند کرد فرستاد یجایی..و اون خاسته مطرح و همونجا اجابت شد…

    دیدم..10 سنت قدیمی پول اروپایی توی اون محیط جلوی پاهام افتاده و برداشتمش…

    اون هدیه خدا بود..و منو هدایت کرد به ثروتی عالی با دراند خیلی خیلی عالی..

    نمیدونم هدایت بعدایش کجاست.و میخاد چی بشه..

    فقط میدونم باید سرسپردش باشم..

    چون دیگه …با همدیگه تقسیم کار کردیم…

    خیلی الهامانم اینروزا زیاده واقعا جای تحسین و تمجید داره..

    اینم ستاره قطبی من در این نیمه های مهرماه زیبا..و هوای خوب جنوب غرب ایران…

    راسی فصل چیدمان نخلستانها بعد از یه کنارل ذهن تابستانیه…

    انشالله که ما هم بتونیم مثل این درخت بهشتی کنترل ذهن کنیم.تا بتونیم ثمرات میلیاردی شیرین ،” رو بدست بیارییم…

    الحمدالله رب العالمین….

    سپاس خداییکه رّب جهانیان هست…

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    احمدرضا هنرور گفته:
    مدت عضویت: 2544 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز ️خانم شایسته مهربان و همراهان خوبم،یکی از تجربیات من برمیگرده به دوران پندمیک که به لطف خدا یکسال قبلش باسایت استاد عباس منش آشنا شده بودم و از فایلهای دانلودی استفاده میکردم که باعث خرید دوره 12 قدم و روانشناسی ثروت 1 شد،داشتم رو خودم کار میکردم و زندگی و حالم بهتر و بهتر میشد که پندمیک شروع شد ومن سعی کردم طبق آموزه ها ذهنم رو کنترل کنم و به این پیش آمد خیر نگاه کنم و پس از مدتی مسایل به شکلی پیش رفت که این دوران پندمیک شد بهترین دوران زندگی من هم در مسایل مالی و هم در مسایل روابط و هم در مسایل سلامتی و همچنین آرامش و دلیلش رو هم کار کردن روی آموزه های استاد عباس منش عزیز و استفاده از قوانین الهی می‌دونم که من رو به فهم درست ( الخیر فی ما وقع) رسوند,به نظر من خیلی مهمه که اینجوری فکر کنیم و در شرایط به ظاهر نا خواسته احساس مون رو خوب نگه داریم و در نهایت به این شکل اون اتفاق برای ما خیر میشه و به نفع ما میشه،خداسپاسگزارم با شما استاد عباس منش عزیز آشنا شدم و از قوانین الهی که به من یاد میدید استفاده میکنم که باعث خوشبختی من تو زندگیم شده و قوانینی که همیشه ثابت هست و البته همیشه دارم از این قوانین الهی استفاده میکنم و مسائل جدید هم به همین شکل حل میشه و به نفع من میشه،،خدا سپاسگزارم برای قوانین ثابت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1317 روز

    استاد بارها گفتین که کنترل ذهن همه چیزه.

    درک همین یک مطلب چقدر برام طول کشید.

    کنترل ذهن اصلا یعنی چی؟یعنی توی بدترین شرایط بتونی زاویه نگاهت رو طوری تغییر بدی که بتونی نکات مثبت رو از توی اون ماجرا بکشی بیرون.

    یا اگر نمی تونی توی اون اتفاق چیزی رو ببینی یا هنوز اونقدر توانمند نشدی تمرکزت رو بزاری روی شکر گزاری بابت سایر نعمت هایی که داری.

    تازه گی ها دارم یاد می گیرم که در عمل از این آگاهی بهتر استفاده کنم.

    الخیر فی ما وقع رو در زندگیم به کار ببندم.

    مورد اخیری که برام اتفاق افتاد موضوعی بود که بر می گشت به قانون سلامتی و منی که حدود 8 ماه هست که با آگاهی های این دوره دارم پیش میرم و هر روز دارم لاغرتر می شم.دیگه خیلی تحت فشار اطرافیانم قرار گرفتم .چون اصلا آدم چاقی نبودم.خیلی خوش اندام بودم.

    تا اینکه به یک تضادی برخوردم که اشکم رو درآورد تو اوج ناراحتی بودم گفتم حتما خیریتی برام هست .و خداوند قراره از این طریق من رو به خواسته ام برسونه. و در حالی که اشک می ریختم با خودم گفتم من اگر به این موضوع باور دارم باید احساسم رو خوب کنم باید به آرامش بیشتری برسم و تمام تلاشم رو کردم تا از بارش باران لذت ببرم .تا از زیبایی کوه ها لذت ببرم. از سفری که خداوند برام ترتیب دیده لذت ببرم و شکر گزار باشم و حالم رو خوب کنم.و بعد از اون هم کلی نعمت وارد زندگیم شد. توی سفر یک ترازو برای خودم خریدم تا بتونم هر روز وزنم رو کنترل کنم.

    بعد با تمام قوا تصمیم گرفتم دوباره فایل ها رو گوش بدم و با اصلاح تغذیه ام به وزن ایده الم برسم و الان که فقط 4 روز هست که از سفر برگشتم و دارم به تعهدم عمل می کنم یک و نیم کیلو اضافه کردم. خدایا سپاسگزارم.سپاسگزارم .سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 950 روز

    در ادامه کامنت قبلی

    دوران بارداریم بهم گفتن قند خون داری

    و من با کنترل ذهنم و احساس خوب خاسته ام رخ داد

    باعث شد بخاطر شرایطم تو خونه بشینم رو باورام خیلی عالی کار کنم و افراد نامناسب از من ب کل دورشدن و چ روزهای عالی باهمسرم تفریح رفتم و همان قند خون من باعث شد وقتی رفتم سونو گرافی دکتر بهم گف وزن فرزند شما بسیار عالیه حتما قند خون داشتی گفتم اره

    گفت قند خون باعث درشت شدن بچه میشه

    چقد خوشحال شدم اینو شنیدم درصورتیکه دکترا گفته بودن باعث مرگ و میر بچه میشه

    اما من حرفشون باور نکردم اهمیت ندادم ب افراد منفی باف و ذهنمو کنترل کردم حتی بعد ازمایش دادم گفتن قند شما عالیه و هیچ مشکلی نداری

    چندین سال خانوادم مخصوصا برادرم رو ندیده بودم بعد من تازه دوره ثروت یک رو خریده بودم

    دیدن برادرم و بودن باهاش طی یک هفته متوجه شدم من چقد باورهای مخرب مالی دارم و با چ باور کمبودی بزرگ شدم و همون موقه متوجه نکته ضعف هام شدم با رفتن برادرم من نشستم رو باورای مالیم کار کردم و اون حالت دلسوزی ک قبلا ب خانواده و برادرم داشتم ازبین رفت حداقل کمتر شذ چون دیدم هیچ کنترلی رو ذهنش نداره و درس گرفتم ک من اینطور نباشم

    یک مدت هیچ مشتری نداشتم بعد متوجه شدم من مهارتم کمه رفتم دنبال افزایشش

    فهمیدم باورای مالیم مشکل داره دوره ثروت رو تهیه کردم

    الان ب تضادی خوردم ک هربار میخام برم جای دوری توی شهر چون بچه کوچیک دارم باید منتظر بشم شوهرم سرش خلوت بشه همرام بیات

    چند بار این اتفاق افتاد

    و هرروز امروز و فردا میکرد

    و من واقعا دیگه کار از گفتن گذشته برام

    دیروز یک خاسته در من شکل گرفت

    ماشین بخرم بنام خودم

    و از خودم سوال کردم تو که گواهینامه داری چرا این ماشین درحد یک خواسته مونده

    گغتم چون میگم با کدوم پول ماشین بخرم

    بعد گفتم پس ابزار واسه کارت خاستی بخری چند بار خریدی مگه از اول پولی داشتی

    گفتم نه هیچی نداشتم ولی تا نوشتم خدا برام هربار پول میفرستاد من جمع میکردم و اخرش خریدم

    گفتم خب ماشین رو هم در حد خاسته ی تیک نخورده نگه ندار

    ماشین داشته باشی دیگه منتظر هیچکس نیستی خودت میری راحت و بر میگردی

    چون چندبار اژانس و اسنپ زنگ زدیم چون شهر شلوغ بود واقعا معطل شدیم با بچه کوچیک

    گفتم رویاها باید ب حقیقت بپیوندن نباید در مرحله رویا بمونن

    و الان میخام این خاسته رو بنویسم و شروع کنم پس انداز واسه خریدن ماشین

    و همین تضاد باعث شد این خاسته در وجود من شکل بگیره

    من فکر میکنم تماس خاسته های من ازبرخورد به تضاد شروع شدن

    یا واسه ‌پول تو جیبی هربار باید ب شوهرم میگفتم گاهی روزها میگفت صبر کن فردا یا اخر هفته

    و من از خودم خجالت کشیدم

    گفتم من باید بیزینس واسه خودم راه بندازم

    من یک زن هستم از یک مرد چیزی کم ندارم

    و رفتم دنبال مهارت و علاقه و کار

    یادمه 7 سال پیش منو همسرم میخاستیم از هم جدا بشیم و ب صورت عاطفی من 2 سال ازپیش ایشون رفتم شهر دیگه

    اما بعد ک برگشتیم ب همدیگه خیلی ادما رو از زندگیمون کات کردیم و چقد مارو بزرگ کرد این اتفاق چقد درس زندگی ب من و همسرم داد ک الان 6 ساله داریم خیرو برکتی ک بعداز اون اتفاق اومد رو میبینیم چقد آزاذی های من بیشترشد و حق انتخاب من بیشتر شد اصلا زندگیم ازین رو ب اون رو شد و خیلی ادمای ناجور فامیل ک بودن الان میگن فاطمه چندساله هیچ خبری ازش نداریم و چقد چشم و هم چشمی ک داشتیم ازبین رفت و نابود شد

    و الان برای خودمون زنذگی میکنیم

    و باعث شد خونه جدید بزرگ حیات دار در جای و محله جدید بگیریم و من ب هدفم برسم

    خدارو هزار مرتبه شکر میگم

    این فایل نشانه امروزم بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 950 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز سوم از تعهد 40 روزه ام

    میتونم بگم انصافا 90 درصد اتفاقاتی ک طی این 4 سال ک ب فایلهای شما گوش میدم بنفعم بوده

    حتی اتفاقات ب ظاهر بد و ترسناک

    یعنی حتی افرادیکه با من قط رابطه کردن بنفعم شد

    حتی افرادیکه خاستن از من سواستفاده کنن ولی نتونستن و باز بنفعم شده

    حتی جاهایی ک ب ظاهر شکست خوردم توی مساعل کارم یا مسخره شدم چون مبتدی بودم

    باز ب نفعم شد عزمم را بیشتر جزم کردم و بیشتر دنبالش رفتم و متوجه اشتباهاتم شدم و اصلاحشون کردم و همون افرادیکه مسخرم کرذن خودشون پیشرفت منو دیدن و سکوت مطلق کردن

    افرادی ک وارد زندگیم شدن بنفعم شد

    حتی زمانی ک توی کارم وقفه افتاد اولش خیلی ناراحت شدم بعدچ موهبتی برام داشت و دنبال چ مساعلی رفتم و حلشون کردم وارد ترسام شدم نشستم رو ذهنم کار کردم

    چندروز پیش مسعله ای پیش اومد ک باز از کوره در رفتم روز اول روز دوم گفتم باید خودمو اروم کنم من ضرر نمیکنم اینو باور کردم و خب دقیقا همینطوره هر چی بوده نعمت بوده

    و گفتم باید احساسمو خوب کنم من ضرر نمیکنم

    و قطعا خیریتی توی این اتفاق هست ک بعد متوجهش میشم

    و حالم خوب شد و بعد همسرم گف بذار من بااون بنده خدا حرف بزنم و در مورد مبلغی ک پرداخت کردی بگم

    و همسرم باهاش تماس گرفت اونم راحت قبول کرد و گف بابت هزینه ای ک پرداخت کردین میتونید هرچیزی ک دوست داشتید سفارش بدین من درخدمت شما هستم وقتی بهم خبر داد گفتم چقد ذهن من علکی بزرگش کرد و میخاست منو بترسونه ک تو ضرر کردی تو شانس نداری تو اخرش توی این موضوع موفق نمیشی

    و چقد ارام و خوشحال شدم و راحت کار کردن رو خودم رو ادامه دادم

    البته اعتراف میکنم که من خیلی ذهنم منفی بافه هرچی بگم کمه

    میخات تمام انسانها رو بد جلوه بده

    تمام موفقیتهارو انکار کنه

    میخات تمام نعمتها و فرصتها رو کوچک بدونه و بگی ثروتی نیس پول نیس مشتری نیس

    واقعا سخته برام یعنی اگه یکی از دوستان ک با قانون اشناست خانواده ی منو ببینه سریع میفهمه من از چ جایی اومدم

    از چ خانواده ی بشدت منفی بافی اومدم

    یعنی یکی زنگشون بزنه میگن حتما منفعتی براش داره حتما نیتی داره میخات گولم بزنه

    کسی هدیه بهشون بده میگن چون خیلی بهش خذمت کردم میخات جبران کنه یا کم بهش خوبی کردم

    یا حتما در مقابلش از من چیزی میخات

    درمورد سلامتی این باور رو دارن سلامتی کجا بوده همه مریضن بلاخره هرکس یک مریضی داره همه دارن از بیماریشون مینالن

    درمورد ثروت بابا کی از ما بخره

    مشتری کجاست

    پول چیز بدیهر

    ادمی ک دنبال ثروت باشه باید ازش بترسی ک این ذاتش خوب نیس همه کار ازش برمیات

    یعنی این شکلی صبح تا شب فکر میکردیم خونه پدرم ک مجرد بودم و حرف میزدیم

    بشدت غیبت قضاوت منفی بافی شکایت ناسپاسی

    خیلی خیلی تلاش کردم طی این 4 سال ک با شما اشنا هستم

    و خب خاسته هام همیشه دارن تیک میخورن و تعجب هم نمیکنم

    ولی دوروز ولش کنم این ذهن من شروع میکنه چرت و پرت

    فقط چرت پرت گفتن

    ک جاریت بی معرفته

    مشتری های بدرد نخور میان سراغ تو

    همسرت بی بخاره

    ذخترت فضوله و لجبازه

    پسرت فضولتر و نق نقو

    مادرهمسرت فلان

    استاد کارت خسیسه

    یعنی این حرفا تا ولش کنم میات و میره بخدا گاهی اوقات میگم خدایا ب دادم برس فقط یک دقیقه اینو ساکتش کن

    ولی خب وقتی ادامه دار کار کنم رو خودم راحتتر ساکت میشه با چی با دیدن نشانه ها

    دهنشو گل میگیره

    اینقد نشانه های خوب میات ک مجبوره ذهن خان ما ساکت بشه

    چطور میخام این اگاهی ها رو در عمل اجرا کنم ؟؟؟؟؟؟؟

    میخام مراقب باشم چی میگم

    و چی میبینم

    و چی میشنوم

    مثبت بین تر باشم حداقل

    دیشب ب خدا گفتم هرچی ازت خاستم بهم دادی و همچنان داری میدی

    فقط،من من من باید بتونم خودمو کنترل کنم مثبت تر باشم

    خدایا کمکم کن

    خدایا من ب هرخیری از سمتت بهم برسه فقیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 587 روز

    به نام الله رب العالمین تنها فرمانروای بزرگ و قدرتمندعالم وجود

    سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم و دوستان پرانرژی ام

    اول از همه خدمت مریم خانم پرتلاش و عزیزم بگم سه فایل آخر فصل پنجم فایل روز 148،149،150 و شروع فصل ششم فایل روز 151،152،15،154

    مینوشت نتیجه ای یافت نشد نمیدونم علتش چی بود خاستم بدونم برای من اینجوری بود یا بقیه دوستان هم فایلی نداشتن برای این روزا

    خدا رو بی نهایت شکر تونستم فصل ششم این دوره ی باارزش رو شروع کنم

    روز 155= اتفاقات مشابه ،نتایج متفاوت

    خدایا شکرت بازم امروز دیدن این بهشت رویایی روزی من شد

    خدایاشکرت چقدر ترکیب رنگها بی نظیر و فوق العادست آبی آسمون ،سبزی درختا، رنگ آب ،ابرای سفید

    خدایاشکرت چقدر شما استاد عزیزم ماشالله زیباتر و خوشتیپ تر شدین

    خدایا شکرت برای تمام زیبایی هایی که تو این فایل عالی بود از وجود استاد عزیزم ،از زیبایی ظاهری استادم از فضای رویایی اطراف

    بازم دستم بی اختیار میرفت رو اسکرین شات و اخم و اون علامت پربودن حافظه ی گوشی بالای صحفه

    خدایاشکرت امروز من تونستم همراه گروه طبیعت گردیم برم یه منطقه ی زیبای شهرم یه دره ی زیبا با یک آبشار کوچولو ،یه جای دنج ،پراز سکوت آدمیزاد و پر از صدای آب و پرنده

    چقدر زیبا بود

    چقدر زیبا بود

    چقدر زیبا بود

    اونقدر غرق لذت بودم واقعا غیر الحمد لله رب العالمین هیچ واژه ای رو برای تشکر زبانی و قلبی اون لحظه پیدا نمیکردم

    خدا رو صدهزاران هزاران مرتبه شکر

    خدایا شکرت چقدر حرفهای مهمی استاد فرمودین

    تو این فایل

    من خودم به لطف الهی 8سال قبل زمانی که افتاده بودم رو دور تغییر و تحول و شب وروز ذهنم درگیر بود چیکار کنم زندگیم متحول کنم که از یک زندگی زیر صفر کارمندی برسم به استقلال مالی و زمانی و اونقدر مصمم بودم که جهان در مقابل اراده و تعهد من سر تعظیم فرود آوردو بهترین استاد، استاد عرشیان فر رو برای اون دوره ی زندگیم که حکم دوره راهنمایی رو برای یک دانشجوی خودشناسی داره فرستاد به مسیر زندگیم سال 99،1400 و این همزمان شد با زمان کرونا من یه دوره ی فوق العاده از استاد عرشیان فر خریده بودم و تمام این دوسال اینقدر شب وروز درگیر دوره ی آموزشیم بودم که خبری به هیچ عنوان از بیرون و دنیای اطرافم نداشتم و چون میدیدم تو گروه چت خانوادگی فامیل سر به دست آوردن آمار دقیق فوتی های ایران و دنیا رقابت تنگاتنگی دارند اصلا کلا محدود کردم خودم رو در دنیای واقعی و مخصوصا مجازی و دیگه هیچ خبری بهم نمیرسد علنا و خدا رو شکر اعضای خانواده ام هیچکدوم حتی یه سرماخوردگی ساده هم حتی نگرفتیم با اینکه همسر من هیچ وقت تعطیل نشد به خاطر شرایط کاریش و همیشه بیرون بود

    این تعطیلی مدارس بچه ها ، وقت آزادتر و خرید دوره ی آموزشی و کار کردن رو خودم الخیر فی ما وقع این دوسال کرونا بود واقعا برام چون این دوره زیر بنای ورود من به دانشگاه عباسمنش شد بعدا

    برای تجربه ی من از این فایل و نگاه متفاوت به اتفاقات و الخیر فی ما وقع رو پذیرفتن برمیگرده به همین یک ماه قبل تقریبا که ماجرایی پیش اومد که هم تو قدم اول دوره ی 12 قدم و چند تا فایل تو کامنتا گفتم

    اینجا هم مینویسم تا رد پایی باشه برای خودم و تجربه باشه برای دوستان عزیزی که کامنت منو میخونن

    من بعد اون درخواست از خداوند 8سال قبل برای تغییر و تحول زندگیم و رسیدن به رفاه و ثروت درست وغلط نمیدونم با یکی از دوستان عزیزم که بسیار از نظر مالی وضع خوبی دارند برای یه کاری شریک شدم که البته حالا میفهمم از فایل های ثروت استاد که با بدهی و قرض کردن اساسا اشتباهه شروع کسب وکار ولی اون موقع نمیدونستم با فروختن طلاها و قرض و کلی بدهی یه کاری رو شروع کردیم قانون تکامل نمیدونستم و درک نمیکردم باید قدم های کوچیک بردارم نه یه تجارت بزرگ

    نادانسته تمام‌ تمرکز من به جای خدا به عنوان تنها رزاق عالم و تنها قدرت عالم رفت روی دوستم و اعتبار خانوادگی و رابطه های اجتماعی اونها با آدم های قدرتمندتر دیگه

    یک جورایی بی خبر و ناآگاهانه وارد یک دریایی از شرک شدم و هرچه میگذشت بیشتر غرق میشدم

    استاد تو فایل توحید عملی فرمودن شرک چه مخفی چه آشکار عامل بدبختی و فلاکت انسان هست و چقدر درسته این حرف

    وقتی تو مسیر نادرستی باشی مهم نیست چقدر تقلا و تلاش کنی مهم نیست چقدر منتظر نتیجه ای ،به هیچ نتیجه ای نمیرسی

    من دیدم تمام این 6سال هرچی اتفاق بود افتاد تو مسیر ما از (کرونا و …..جنگ ایران و اسراییل )

    چون کار ما با خیلی از ادارات دولتی بود و چون بازم ناخواسته تمرکز میکردیم روی بدی سیستم اداری اتفاقا هرچی کارمند نامناسب بود رو جذب میکردیم تو هر اداره ای یعنی حالا دارم آنالیز میکنم رفتارای خودم و جهان رو میبینم چقدر قانون دقیق و درست عمل میکنه الله اکبر!!

    و کار ما به سامان نمیرسید که نمیرسید

    ولی انصافا وسط این آشفته بازار رابطه ی رفاقت ما خدشه دار نشده بود هیچ زمانی ولی چون وقتی شرک داری باید آخرش درست رو بگیری با سیلی های سخت جهان تا بفهمی

    تقریبا 26 روز قبل یه حرفی پیش اومد و دوست من که در تمام این مدت به هم روحیه میدادیم کلا قهر کرد و یه جورایی زد زیر همه چی و من موندم و 500میلیون بدهکاری و کلی آرزو که خراب شد

    چون خیلی متعهد هستم تو گوش دادن فایل ها و هر روز هفت تا هشت تا فایل تو پیاده روی گوش میکنم سعی کردم فقط ذهنم رو کنترل کنم و بگم خیریتی هست حتما در این داستان سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم و مخصوصا در فرکانس خشم و ناراحتی نیفتم کارم پیاده روی بود و فایل گوش دادن و نوشتن لیستی از ویژگی های دوستم و یکسره میخوندمش تا وجه منفی رو برانگیخته نکنم تو وجودش

    استاد عزیز وبزرگوارم تمااااام اینا رو من از شما یاد گرفتم تو فایل ها

    و اتفاقا همون روزها هدایت میشدم به فایل های توحید عملی سایت فایل توحید عملی 6

    فایل فقط روی خدا حساب کن

    فایل داستان روز تولدم

    اینقدر این فایل های پر از توحید گوش کردم و کم کم احساس کردم و درک کردم یک چیزی این وسط درست نبوده از طرف من واون شرک مخفی من بوده

    با قبول صد درصد مسئولیت این دلخوری بعد از این قهر و نگاه از بیرون برداشتن رفتم با خودم خلوت کردم دیدم وای خدای من چقدر من شرک داشتم شرک خفی با عمق زیاد بیشتر روراست شدم دیدم فقط یگ چیز داشتم اونم فقط شرک

    تمام تمرکز من بیرون بود کاری که واقعا از عهده ی درست کردنش برنمیومدم نه سیستم بانکی نه کاغذبازی اداری هیچکدوم دست من نبود اصلاحش

    تمام توجه ،حواس من روی دوستم و اعتباری که داشت متمرکز بود و این دیگه اوج بی انصافی من بود در برابر خدای قدرتمندم

    و هر چی بیشتر فایل رابطه خداوند و ثروت رو در ذهن رو گوش میکردم رابطه مستقیم توحید و ثروت رو منطقی تر میدیدم و احساس کردم خدا بعد 80 روز مداوم گوش دادن به این فایل بسیار بسیار بسیار مهم و باارزش که واقعا سپاسگزار خدای خوبم واستاد عزیزم هستم برای این فایل آگاهی بخش میخاد درهای ثروت باز کنه به زندگیم اما من هم دربستم هم قفل زدم و رفتم تو حصار شرک و منتظرم کار دوستم درست بشه که بعد دوستم کارای منو ردیف کنه و اونجا بود مشکلم رو فهمیدم اول که قلبا توبه کردم و درخواست هدایت کردم و چند روز بعد روز 135 دوره ی روز شمار و معرفی دوره ی 12 قدم و الهامی واضح که برای ثروت و نعمت و تغییراتی که سالها منتظرش بودی باید قدم اول دوره ی 12 قدم بخری و خدا رو واقعا ممنونم از دو روز قبل تهیه ی این دوره یک انرژی الهی وارد زندگیم شده حاضرم قسم بخورم تمام این مدت که در شرک دست وپا میزدم و منتظر بودم بیرون یه اتفاقاتی بیفته و کارای اداری ما درست بشه که هیچوقت هم نمیشد ،چنین آرامش و اطمینان قلبی که ایمان دارم درست میشه همه چی رو تجربه نکرده بودم هرگز

    و این ماجرا و نگاه متفاوت ، خوشبینانه و مثبت من باعث شد اتفاقا بعد چند روز دوباره دوستم خودش تماس گرفت و دلجویی کرد ازم هم من چون فهمیدم مشکلم کجا بود دیگه کلید پیدا کردم این روزها به جای تمرکز برای نتیجه کارمون دارم رو قدم اول کار میکنم و چقدر فوق العادست این آگاهی ها مخصوصا جلسه 5 ،قدم اول

    جلسه ی قرآنی چقدر نگاه متفاوتی بود به آیات قرآن من بارها قرآن رو دور کردم اما دیشب انگار اولین باره این کتاب رو میخونم چقدر عالی بود استاد عزیزم

    چقدر جلسه ی قرآنی قدم اول بی نظیر بود آیات هدایت الهی

    و همه ایناتفاقات در کمتر از یک ماه رخ داد

    چقدر دنیا جای قشنگیه وقتی قانون خداوند رو یاد بگیری

    وقتی توحید اصل و اساس زندگیت باشه

    من سپاس گزار خدای حنان خودم هستم که اجازه داد تو این سایت عضو بشم تا راه درست بفهمم راه درست همون تغییری که 8سال قبل از خودش خاستم و حالا میفهمم شرک، باور های محدود ، همه باید پاک بشن ،یاد گرفتم دیدمثبت داشته باشم

    کنترل کنم ورودی هام

    تمرکزم بر زیبایی ها باشه در وجود خودم ،اطرافیانم، خونه ،محله ،شهر،کشور،جهانم

    باید شکرگزار کوچکترین داشته های زندگیم باشم

    باید احساسم رو خوب نگه دارم چون احساس اتفاقات رو به وجودمیاره

    باید اصل خارپشتی رو درک کنم یک کار رو جدی و با تمرکز لیزری انجام بدم

    باورهای مثبت و جدید و قدرتمند رو جایگزین کنم

    وخدا روشکر خیلی جدی و مصمم هستم در این کار

    ممنونم استاد عزیزم برای این فایل هایی که محول الحول والاحوال هستند واقعا

    ممنونم از مریم خانم عزیزم که این دوره ی بی نظیر رو تدوین کردن

    ممنونم از خودم که تعهد واراده ام باعث شده فصل ششم رو شروع کنم تو دفتر های قشنگ 200برگ فنری نارنجی و زردم مطالب مهم رو بنویسم و با خودکار فسفری دور مهم ترین ها رو علامت بزنم کاری که لذت بخش ترین کار دنیاست برام

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    الحمدلله کما هواهله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سامان حیدری گفته:
    مدت عضویت: 643 روز

    سلام به استاد سید حسین عباسمنش عزیز

    وخانم شایسته و تمامی دوستان…..

    میخوام اتفاقی رو تعریف کنم که اول ظاهرش بد بود بعدش شد یه اتفاق خوب برایه من و یه هدیه از،طرف خدا

    من کارم موزیک هست و خواننده هستم .

    چند وقت پیش با کسی که موزیک هامو پیشش

    میکس و مستر میکردم بحث مون شد و اینا بعد کلی بهم حرف بد زد اینا منم هیچی نگفتم بهش با آرامش و احترام باهاش حرف زدم

    بعد از چند روز ازم عذرخواهی کرد و گفت یه ترک رایگان پیش، من داری هر وقت خواستی بیا تا من

    برات ظبط کنم اگرم میخوام تا پول هاتو پس بدم مال اهنگ های قبلی که ازت گرفتم

    و گفتم لازم نیست میام اهنگ جدید ظبط میکنم

    و ایشان خیلی آدم خوبی هست وقتی میرم پیشش کلی وقت میزاره و توزیع میده

    و اینم بگم که خداوند همه کار ها رو انجام میده و این آدم رو برای من رام میکنه و همش کار خودشه ..

    خیلی دوستون دارم استاد عزیز

    درپناه الله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    Afsontorbati گفته:
    مدت عضویت: 2426 روز

    به نام خدای وهابم

    سلام به همه

    من شکرگزار خداوندم برای تمام هستی

    من هم در دوران بیماری تمام قسمتهای زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا رو دیدم و کلا دیدم نسبت به زندگی تغییر کرد روش زندگیم تغییر کرد روش نگرشم تغییر کرد تمام اون فشارهای روحی که داشتم به صفر رسید درخواست مهاجرت در من بوجود اومد

    مهاجرت کردم الان چهار سال ازون موقع میگذره و زندگی الانم هیچ ربطی به گذشته نداره

    چون در دوران بیماری هیچکاری نمیتونستم انجام بدم یادمه استاد شما گفتی برای کوچک ترین چیزی که داری شکرگزاری کن من هم شروع کردم در اون زمان به شکرگزاری دفترهاپر کردم برای نوشتن چیزهایی که دارم و چیزهایی که میخام در اینده داشته باشم با شوق با عشق این کارو کردم و جواب گرفتم الان تو یه جزیره ی زیبا که وقتی اومدم با چمدون اومدم کلی پیشرفت کردم خدارو سپاسگزارم

    در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: