اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
فایل فوق العاده ای بود استاد که باعث شد باز هم تلنگری بزنه به ترمزهایی که خودم دارم.من همیشه تو ذهنم بود که وقتی یه خونه بزرگ با امکانات داشته باشم بچه برادرهامو میبرم اونجا تا بازی کنند و در امکانات باشند یعنی همین ترمزی که ثروت به خودی خود خوب نیست و اگر کمک کنی خوب میشه. یا اینکه این حرف و از سر دلسوزی میزدم که اونا منو توی شرایط ثروتمندی ببینند دلشون میسوزه و من اونطوری از دلشون در میارم. و همیشه از وقتی کوچک بودم یادم میاد که پیش خودم میگفتم چرا ثروتمندان دلشون به حال ما نمیسوزه؟ چطور دلشون میاد پدر بدبخت من کارگرشون باشه با سن 70 سال و هیچ کمکی هم نمیکنند حقوقش و زیاد کنند خیلی بی رحمند خیلی خودخواهند آخه فامیل هم بودند و دیگ بدتر.خانواده خودم همیشه در فقر و بدبختی بودند و تصور هم دارند که بسیار معنوی هستند و به خدا نزدیک! کدوم خدا وقتی شما پر از شرک هستید وقتی تمام نگاهتون به دست بقیه ست؟ وقتی پر از تصمیمات اشتباهید و زن و بچتون در رنج مطلق بسر میبرند! کی خدا خواسته که اینطوری زندگی کنیم! کی این خدایی که خودشو رحمان بخشنده و با فضل عظیم معرفی میکنه میخاد که پاره وجودش در رنج باشه؟ اگر قرآن و قبول داریم و به معجزه بودنش ایمان داریم اگر البته،گفته رزق کریم برای مومن واقعیه
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه دوستانم در خانواده عباس منش
اول از همه چیزی که بارها و بارها برام بولد میشه بعد دیدن فایلهای هدیه استاد اینه که چقدر باور فراوانی در استاد و عملکردشان موج میزنه، تمام مطالبی که میگن خلاصه ای از تمام دوره های ایشونه و دست دلبازانه بصورت هدیه این مطالب رو در اختیار عموم قرار میدن
من تقریبا تمام دوره های استاد رو خریداری کردم و سالهاست شاگرد ایشون هستم با افتخار
بسیار زندگیم بهتر شده و آرامش بیشتری دارم
از نظر مالی هم هر روز شرایط بهتر میشه و آسونتر و درآمدهای بیشتر
بچه ها همین فایل رو اگر بهش عمل کنیم، کلی تغییر ایجاد میشه، هیچ راه حل عجیب و غریبی نداره رشد و پیشرفت
در کمال سادگی اتفاق میوفته با توحیدی بودن، متوکل بودن، نترسیدن و نگران نبودن و عمل صالح داشتن در تمام لحظه ها
مشکل ما اینه که فکر میکنیم یه کار خاصی یا یه رمز و رازی هست، ولی در واقع تمام رازش همین مطالبی هست که استاد تو همین فایل گفتن و در عین سادگی با عمل کردن بهش تجربه میکنیم، این خیر و فراوانی و روابط خوب و ثروت رو…
امیدوارم استفاده کنیم
قدر این آگاهی ها رو بدونیم و فکر کنیم بهشون و عمل کنیم و کلی نتایج خوب بگیریم و هر روز حال همه بهتر بشه
به نام خدایی که اگه بتوانم باورش کنم که اودرکنارمن هست وکلید گنجها دردستش هست وبه محض تثبیت باورها یکی یکی کلیدهارو بهم خواهد دادخیلی توحیدیتر والهیتر میشوم.
استاد جانم سلام واحترام ممنون از این همه ارامش واینکه ازچهره مشخص هست که درونتونم چقد صلح موج میزنه وارامش وثروت داره فریاد میزنند که ای مردم ازاونچیزی که فکرهم میکردیم ساده تره
الیاس هستم
من درکم رامینویسم وبه خداوند گفتم بهم بگه اون چیزی روبنویسم که بهش عمل کردم درمسیر نتیجه. وپاشنه اشیلمم هست درنرسیدن به خواسته هام
من هرروز هزاران مرتبه باید به خودم بگم همه چیز درونم هست هرچه بخواهم نامحدود هست فقط بشینم تمرکزی کارکنم بنویسم واو مشکلاتم را با تضادها بهم خواهد گفت همونی که انی غریب هست
ایا ما درذهنمون نزدیکترازباور چیزی داریم
من برای خودم اینجوری میگم که ما اگه بخوایم یه خونه بخریم طرف قراداد میگه خب کوپولش بده
واگه بخواهیم یک درخواستی داشته باشیم خدا میگه کو باورش بعد من میگم بفرما اومیگه نه متوجه منظورم نشدی من میگم چطور مگه.
میگه باید این چیزی که میگی اینقدر تکرارکنی تا باعث یک حرکت ویک قبول کردن دروجودت بشه
من به محضرگوش دادن این فایل
اول بگم که این فایل برای من ضبط شد چون نیازش داشتم
من اجناسمو دادم به یک کاسب خوشنام ومعتبر ایشون گفته خرد خرد بهت پول میدم منم بانشانه رفتم جلو ویه مقدارتاخیرانداخت
ونجواها شروع شد
وبعد 18 ساعت تمرکز روی زیبایها وساختن باورهای امید دهنده تونستم مقداری ارام بشم تا خدا بهم بگه گوشی روبردار برای تو فایل گذاشتم
وبعد اینجور هدایت بشم که به محض گوش دادنم خداگواه میگیرم که یه مبلغ وریخت ومن اشکم سرازیر شد
که تواینقدر نزدیکی صددر صد مشکل ازطرف باورهای خودم هست
اگر ازخدا دوربشوم
فقر میاید چرا
چون احساسم بدشده وبعد این احساس بد فقر ومریضی وبدبختی….. میاید اینها همه مثل زنجیر بهم مصل هستند
گفتم یه تبر ورمیدارم ومیزنم به این زنجیر وپارش میکنم بایک باور که همه چیز خودتی
سلام به استاد فراوانی که توی تک تک لحظات زندگیش هرجا هرتجربه ایی میکنه اون رو خیلی راحت و با اشتیاق برای ما به اشتراک میزاره
استاد عباسمنش ممنونم ازت خدایا شکرت در مورد این فایل باید بگم من هم خودم وقتی به مکالماتم فکر میکنم میبینم حتی توی تصویر سازی هایی که انجام میداد ذهنم این بود که من اگر ثروتمند شدم بیام برای مادرم اینکار رو کنم برای اون یکی عزیزم اینکار رو انجام بدم و چقدر هم لذت میبردم و ذوق وشوقی بهم میومد اما من باید بگم که مثل همین مورد ریشه ی اون فکر و باور رو متوجه نمیشم یا حتی اگر هم بشم دقیق نتونم ریشه یابی کنم که این فکر ابشخور چه باوری در وجود منه که دارم اینجوری صحبت میکنم در مورد ثروت یا تصویر سازی میکنمچه بسا همین که فکر کنم وقتی ثروتمند شوم برای فلانی اینکارو کنم چقدر هم خودم رو ادم مفیدی بدونم و حتی چه بسا چه حس خوبی هم بگیرم این میتونه حتی خیلی خطرناک هم باشه اما در مورد من استاد من نسبت به این موضوع شاید فکرنکنم پول ذات کثیفی داره با کمک کردن بتونم تمیزش کنم در مورد من بیشتر اون عدم لیاقت میتونه باشه یا اینکه یه حس غریبی نسبت به ثروت زیاد باشه که به بقیه بگم من ثروتمند شدم تک خور نیستم هوای شمارو هم دارم، استاد کاش خدا کمک کنه بتونم ریشه خیلی این باورهارو بتونیم درک کنیم اون ریشه رو درست کنیم، در نهایت خداوندا مرا به راه راست به راه کسانی که آنها نعمت دادی هدایت بفرما.
چقد شما انسان بزرگواری هستین اینقد سخاوتمندانه تجارب ارزشمند و نابش رو با ما ب اشتراک میزارن خیییلی ازتون ممنونم استاد جانم ک این ویژگی شما حس میکنم بخاطر همین باور فراوانی وثروت هست
اینکه خداوند منبع ثروت هست و با این کار ارزشمندتون باعث گسترش جهان میشید ک مهم ترین هدف آفرینش هست
الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین
من خییلی باورهای محدود کننده اس دارم درمورد ثروت
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟ دقیقا من این باور رو دارم ک انسان بدی میشم
خدا رو بنده نمیشم
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
من احساس میکنم سهم بقیه رو ب من دادن و این درست نیست اون مثال کیک ک استاد زدن دقیقا ب همون شکله تو ذهن من.
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟واقعا چقد حس مخفی هست اینو بارها تجربه کردم
،مثال میزنم ،پدر من کلا برای هیچ کدوم از خواهرهام گوشی اندروید لمسی نخرید هر کدوم یاخودش برا خودش خرید یا موقعی ک ازدواج کردن گوشی ک میخواستن خریدن،منم همین باور و داشتم ک باید ازدواج کنم بعد میتونم ب خواسته ام برسم
ولی وقتی باورم و تغییر دادم ک من لایق داشتن گوشی خوب هستم و مدلش و انتخاب کردم
خود پدرم داوطلبانه تقریبا نصف پول گوشی و ریخت بحسابم و بقیه پولم دو تا داداشم بهم دادن
بعد این فکر ب طور خیلی پنهان تو ذهنم میچرخید ک پدر برای هیچ کدوم از خواهرام گوشی نخرید این درست نیست عدالت نیست ک پول ب من داد ولی برای اونا هزینه نکرد
حس کردم حق اونا رو خوردم و پدر و ب زحمت انداختم
چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؟
من ی باوری ک توی این مورد دارم اینه ک کسی ک پولدار میشه دیگه بقیه براش مهم نیستن
ب تعهداتش عمل نمیکنه
ب آدم ها دیگه احترام نمیزاره
قبلا مجبور بوده ک خودشو خوب نشون بده تا آدم ها ب سمتش بیان و بهش کمک کنن ولی الان دیگه نیازی ب آدم ها نداره
و ثروتمندا رو آدم های مغرور و بدقول وبی ایمان میدونم ک بقیه رو مسخره میکنن بخاطر بی پولی و فقری ک درگیرشدن
یا این گفتوگو که: پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؟
من دقیقا این فکروباور محدود کننده رو دارم خدای من
چند وقت پیش داشتم با یکی از خاستگارام حرف میزدم تقریبا عین همین جمله رو بهش میگفتم یا خداااا
چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟دقیقا این ترس و هم دارم هرچند حس میکنم ی ذره کمتر شده ولی هنوز هستش
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟ی باوری ک خیییلی مخفی و پنهان هست تو وجودم اینه ک ،چون ثروت باعث میشه همه چی داشته باشی
باعث میشه دیگه تلاش نکنی و هدفی نداشته باشی و کلا تو رو ذهنت و منحرف میکنه از مسیر درست
یادمه چندین سال پیش ک خییلی ذهن محدود تری داشتم،خواهرم بعداز سالها خونه خرید، ماشین داشت و موتور و همسرش هم سرکار میرفت
تو ذهنم خونه داشتن غول آخر بود ،فکر میکردم الان ک خواهرم همه امکانات رو داره و همسرش دیگه برای چی دارن تلاش میکنن چ هدفی دارن !!!!
دیگه رسیدن ب ته زندگی خخخخخ
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟دانشجو ک بودم ی روز تو کتابخونه فصل امتحانات با دوستم داشتیم درس میخوندیم
دیدم دوستم ی سیمکارت از تو گردنبند چربی ک تو گردنش بود درآورد انداخت تو گوشی و سیم کارت دیگه رو کنار گذاشت
داشتم با تعجب نگاش میکردم گفت
ی خاستگار دارم دوست داداشمه
خیییلی پولداره ،پدرم راضی نیست ک ازدواج کنم باهاش
گفتم چرااا؟؟؟
گفت خاله ام قبلا با ی مرد پولدار ازدواج کرده بود بعد یک ماه غیبش زد
بعد از یک سال متوجه شدیم رفته دوبی اونجا زن گرفته
الان بابام بخاطر همین میترسه ک من با ی مرد پولدار ازدواج کنم میکه نمیشه رو آدم های پولدار حساب کرد
هرکاری ک بخوان انجام میدن
منم ته ته ذهنم همچین باوری دارم
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟دقیقا پول و ثروت و نقطه مقابل درستی معنویت و خداوند میدونم
داداشم تو ی شرکتی کار میکرد ک ویزا صادر میکنن دوساله اونجا وقت و انرژی گذاشت
تا تقریبا یک ماه پیش متوجه شد ک مدیر اون بخشی ک توش کار میکنه توی این دوسال پولی ک با بستن هرقراردادی ک باید بهش میداده رو نداده برای خودش برداشته
و تقریبا یکسال ماهی 5 میلیون از قرارداد بهش میداده، از قرار داد های 500 میلیونی
تو محیطی ک ب راحتی میشه پول ساخت
و ثروت در کردش هست
همچین اتفاقی افتاده بود
داداشم متوجه شده بود ک مدیر بخششون دزدی میکرده و از مدارکی ک دیده بود عکس گرفته بود و داده بود ب رئیس شرکت
از طریق منشی چون بهش اجازه ندادن رئیس و ببینه
رئیس متوجه جریان شده بود ولی هیچ عکس العملی نشون نداده بود
داداشمم کلا اومد بیرون از اون شرکت و خداروشکر بعد 10،15 روز ی جا دیگه مشغول شده،
البته ک هرکس نتیحه فرکانس خودش و میگیره و خداوند عادله جهان عادله
واینکه هراتفاقی بیفته ب نفع ماست
مادر و پدرم ک خییلی ناراحت شدن برای این جریان
مامانم میگفت ب داداشم ک کلا بیخیال این جریان و پولات بشو اونا پولداران هربلایی میتونن سرت بیارن
دست همه شون تو یک کاسه اس
همین اتفاقات باعث شکل گیری باور میشه
در صورتی ک کسی ک باور ب فراوانی و ثروت داره دست ب دزدی نمیزنه
چشمش دنبال پول بقیه نیست
کسی ک از راه درست پول بسازه و شرافتمندانه ب جایگاهی ک الان داره رسیده خداوند بهش برکت میده ب زندگی و پولش
باعث گسترش جهان میشه
استاد میگه کسایی ک از راه نادرست ب ثروت میرسن عاقبتشون و همه دیدن ک آخر سر چ بلاهایی سرشون میاد.
این جهان قانون داره و براساس اون داره اداره میشه برای جهان فرقی نداره تو پیامبر خدا باشی یا فرد معمولی
قانون قانونه
احساس خوب اتفاقات خوب و رقم میزنه
اگه تو مسیر درست باشی ب همون مسیر بیشتر هدایت میشی
واکه تو مسیر گمراهی و نادرست باشی بیشتر غرق میشی توش
خداوند ب شجاعان پاداش میده ب کسایی ک بهش توکل میکنن
سلام به دوستان عزیزم در سایت عباسمنش و این دانشگاه توحیدی
از این دست فایل ها که میگذارید رو سایت ، تا همیشه بهش محتاج هستیم ؛ جون باورهای ما همیشه دستخوش تغییر و تحول هست و وقتی این فایل ها رو گوش میدیم ، به فکر ساختن باروهای قوی تر از قبل میفتیم و بقول خودتون تا یه ذره رو باورهامون کار میکنیم ، نتایج از فرداش یا چند ساعت بعدش خودشونو نشون میدن .
استاد من تو خونواده ای بزرگ شدم که بسیار مذهبی بودند و همیشه ثروت مساوی با خودبرتر بینی و تکبر و غرور و دوری از خداوند و ارزش های والای انسانی هست ، هنوز هم همینه ، هیچ چیزی تو باورهاشون تغییر نکرده و شرایط زندگی شون همیشه بقول معروف آب باریکه و این بوده که امورات رو فقط بگذرونن ، نه تفریح و مسافرت آنچنانی ، نه امکانات زندگی آسایش مندی و نه حتی سلامتی همه جانبه ای .
و خداوند چقدر من رو دوست داشت که تونستم با شما و آموزه هاتون آشنا بشم و خودم رو از طرز فکر و باورهای اون خونواده جدا کنم .
به جرات میتونم بگم که این دست باورهایی که ثروت رو معنوی نمیدونن همونجور که گفتید تو جامعه مذهبی بشدت رواج داره و ما کل خاندانمون به این شکل باور دارن .
و افراد فارغ از اینکه این قوانین جهان هستی رو قبول کنن یا نه ، باورهاشون داره زندگی شون رو رقم میزنه ؛ چه قبول داشته باشن چه قبول داشته نباشن و بجنگن باهاش .
یه متنی خونده بودم که : خدا ناباورانی که مدام از شما میخواهند وجود خدا را اثبات کنید.
مانند ماهیانی در اقیانوس هستند که به دنبال اثبات وجود آب میباشند
حالا شده حکایت مردمانی که میخوان این قانون رو نقض کنن
استاد عزیز خواستم خالصانه ازتون سپاسگزاری کنم و شکرگزار خداوندی هستم که قانونش برای پیامبرش و من و اون آدمی که تو قطب جنوب زندگی میکنه ؛ یکی هست .
میخوام همینجا لینک اون فایل که فوق العاده س و گریزی زدید تو این فایل بهش رو اینجا بذارم تا به نوبه خودم کمکی کنم به اون دوستانی که شاید کنجکاو بشن و بخوان فایل رو گوش بدن
پروردگارا بابت تمام آگاهی هایی که از این سایت چه در غالب فایل ، محصول ، کامنت و …. دریافت میکنیم ؛ به اندازه تمام کیهان سپاسگزارم و ما را در آغوش گرم و پر محبت خودت بگیر .
قادرِ مطلق را نیایش میکنم، آفریدگار جهان و انسان را… آنکه هر گاه فَرا میخوانمش، به قلبم وارد میشود و ندای درونم می گردد.
درود میفرستم بَر خداوند آسمانها و زمین، درود میفرستم بر الله مهربان، درود میفرستم بر استاد خوشتیپم و خانم شایسته عزیز، درود میفرستم بر عباسمنشی هایِ عزیزم.
استاد اسفندماه گذشته دوره دوازده قدم رو تهیه کردم و قدم اول«جلسه سوم و چهارم» شما در مورد باورها و نقش اونا توی زندگیمون صحبت کردید، پیشنهاد میدم که دوستان در قسمت فایل هایِ دانلودی، فایلِ «شناسایی ترمز های مخفی ذهن در مورد ثروت» رو سرچ کنن و از کامنت اول شروع کنن به خوندن، چون اونجا بچه ها باور های نادرست و باور های درستشون رو در مورد ثروت نوشتن و کلی باور سازی میشه برای همهمون.
حالا من میخوام بررسی موردی یک دوست رو انجام بدم که شاهد زندگیش بودم.
استاد جان، پدر من سالهای زیادی مذهبی بود تا یه سال هایی که دین و همه چی رو منکر شد و تا همین الان دیگه حتی ازشون بد هم میگه، اما یه چیزی توی وجودش تغییر نکرده، اونم باور هایی که از مذهب گرفته و با از دست دادن دینش، هنوز باورها توی وجودش هستن.
پدر من باور داشت و داره که همهی ثروتمندان از راه های نادرست پول بدست اوردن، وگرنه مگه میشه آدم با پول حلال به جایی برسه «که پول حلال توی ذهن پدر من همون حقوقِ ناچیزِ اداره کاره» و جالبه بهتون بگم الآنم که حقوقش ماشالا زیاد شده ولی چون باور داره که آدم محاله با پول حلال به ثروت برسه، هیچ اتفاقِ قابل عرضی توی زندگیش رخ نداده و هر ماه هم به یه بهونهایی این پول میره، یه ماه کمک فنر ماشین خراب میشه، یه ماه چندتا قسط وام جمع میشن که باید پرداخت کنه، یه ماه وسایلِ الکی میخره و پول میره و…
و بخاطر باور نادرستش، افرادی رو جذب میکنه که وضعیت مالیشون خوبه اما از راه نادرست به این ثروت رسیدن و این چکشی میشه بَر میخ باورِ پدر من که اونو توی سنگِ ذهنش محکم و محکمتر میکنه.
مورد بعدی باور داشت که اگه 30 سال اول آدم ثروتمند نشد قطعا 30 سال دوم میشه که بعدها این عدد به 40 سال اول نشد قطعا 40 سال دوم میشه، تغییر کرد و تا قبل از 40 سالگی نتونست ماشین بخره و تازه اون موقع بود که تونست یه ماشین بصورت قسطی بخره.
باور بعدی ارثی بودنِ عمر که اصلا ندیدم کسی به جز پدر من این حرفو بزنه، چون پدرش و عموش توی 50 و خردهایی سالگی فوت کردند به این نتیجه رسید که عمر یه پدیده ارثیه و منم تا 50 و خوردهایی سال دیگه….
که باعث شد در 50 سالگی سکته کنه و تقریبا یک هفته ICU بود الآنم که تقریبا 3 سال از این اتفاق میگذره باور داره که هر روز باید قرص قلب بخوره وگرنه قلبش درد میگیره و هیچ راه دیگهایی وجود نداره که تغییر کنه و لایف استایل سالم تری داشته باشه.
خداروشکر میکنم که با استاد عباس منش آشنا شدم و الان شروع کردم به شناختن باورهای غلطم و الان میفهمم که چقدر این باور ها داشت در من جا خوش میکرد که ثابت بشن تا آخر عمرم.
میخوام از تجربه بودنم کنار انسان های ثروتمند و فقیر بگم
من اغلب فامیل هایی که دارم اوضاع مالی خوبی ندارن و اما من یه روزی از خدا خواستم که منو هدایت کنه به سمت ادم هایی که ثروتمند هستن تا اون روی سکه رو هم ببینم
شده بود که با نزدیک ترین فامیل هامون بریم بیرون و بار ها ناراحتی و بحث و دعوا سر دو قرون دوزار بود
یعنی اونا به جای اینکه از بودن کنار عزیزانشون لذت ببرن ، به جای عشق ورزیدن فقط بحث ناراحتی بود که فلانی سهمشو نداد چرا اینطوری حساب کتاب کردی
چیزایی که واقعا خنده دار بود اون دعوا مثلا شاید برای یه موضوعی به ارزش کمتر از یک میلیون تومن بود
در عوض من به لطف خداوند شرایطی پیش اومد که از طریق یک سری از دوستان با یه ادمی اشنا شدم که اوضاع مالی فوق العاده ای داشت و ما یه شب دور هم جمع شدیم و فردای اون روز اونا منو دعوت کردن ویلاشون و چقدر احترام چقدر پذیرایی عالی داشتن چقدر موضوع جمع لذت بردن بود
یعنی میشد ما با نزدیکان بریم بیرون و همه میگفتن هرکی غذای خودشو بیاره و هر خانواده ای کنار هم میشینست که مبادا یه لقمه کسی از بغلی برداره
اما من با اون خانواده ای که دو روز بود آشنا شده بودم
بی منت کلی از وسایلشون رو در اختیار من قرار دادن
و من یه شب اونجا توی ویلاشون بودم و فرداش هم منو ناهار دعوت کردن رستوران و ارزشمندی ماجرا برای من این بود که موضوع جمع پول نبود چون اون یه مسئله حل شده بود و موضوع لذت بردن کنار هم دیگه بود
من خودم وقتی پول تو کارتم زیاده اصن یه ادم دیگه ای میشم یه ادم بخشنده یه ادمی که از تمام وجود دوست داره برای بقیه وقت بگذراه براشون هدیه بخره بهشون عشق بورزه و مهمونشون کنه و اما وقتی پول ندارم حتی زورم میاد برای کسی وقت بگذرام چه برسه پول
یا من یه شاگردی دارم که تمرین بدنسازی بهش میدم
اون بنده خدا یه فرد مسن هست که از امریکا اومده و انسان ثروتمندی هست و انقدر این آدم خودش هست انقدر لذت بخش هست بودن کنارش و انقدر شخصیت بزرگی داره که اون تایمی که باهم تمرین میکنیم واقعا متوجه گذر زمان نمیشم
و بعد انقدر خیر رسونده به من و انقدر درگیر پول نیست که ادم کیف میکنه که کنارش باشه
امار دزدی توی مناطق 1 و 3 تهران که همون بالاشهر میشه کمترین مقداره و توی مناطق پایین شهر بیشترین مقدار
یه روز یه بنده خدایی برای باشگاه بار اورد و به شدت اوضاع مالی ناجالبی داشت و یادمه رفت از بوفه خرید کرد و میخواست یه طوری در بره که نخواد پول یه نوشیدنی رو بده و با یه وانت توی گرما اومده بود که در شاگرد وانت رو با کمربند نگه داشته بود که باز نشه انقدر داغون بود اوضاع و دیدم اقا جز تحقیر و کوچیک شدن چیزی در فقر نیست
جز بحث و ناراحتی و مشکل هیچی دیگه نداره فقیر بودن
پول میتونه باعث شادی بشه میتونه نشه ولی شادیی در فقر قطعا وجود نداره
به قول معروف شکم گرسنه خدا پیغمبر نمیشناسه
خود من وقتی درگیرم پولم واقعا نمیتونم به سعادت و به شناخت جهان و به درک قوانین فکر کنم چون باید اول فکر کنم کرایه خونمو چطور پرداخت کنم
چون باید شب و روزم و به هم بدوزم تا یه لقمه نون در بیارم
فکر کردن به فراتر از مادیات نیاز به داشتن مادیات داره
اینکه ادم برای درک دنیا بره دنیا رو بگرده تا خودش و خدای خودش رو درک کنه نیاز به پول و زمان ازاد داره
هرکسی جز اینو میگه داستان همون گربه هست
یه سری آدما شاید باشن که پول داشته باشن ولی ویژگی های خیلی عالی نداشته باشن اونا اگه پول نداشتن وعضشون از این خیلی بد تر بود
چشم ها او را در نمی یابند، ولی او چشم ها را درمی یابد، و او لطیف و آگاه است.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم
سلام به استاد شایسته جانم
سلام به دوستان عزیز و توحیدی من،دانشجویان مسیر نور
سلام و سلامتی و نور و رحمت و عشق و مودت الله مهربانم رو از روشنی قلبم به همراه صدای خوشِ جیک جیک پرنده ها،پیچیده در نسیم خنک بهاری،براتون میفرستم و دعا میکنم این انرژی به قلب روشنتون بشینه.
الهی صد هزار مرتبه شکر برای فرصت یک روز زندگی دوباره،فرصت رشد و پیشرفت،فرصت دیدن امکانات کنونی،فرصت شکرگزاری و باز شدن قلب به سمت الله،فرصت فکر کردن ،تعمق و تدبر کردن در نشانه های خداوند،فرصت شنیدن صدای استاد و جا به جا شدن سیمان های سفت ذهنی،فرصت امیدوارتر شدن،متوکل تر شدن،با ایمان تر شدن،فرصت فکر کردن به جهان متافیزیک ،فرصت شنیدن صدای سبحان الله طبیعت،فرصت زنده بودن ،نفس کشیدن ،با چشم دیدن،با گوش شنیدن،با زبان حرف زدن،با دست نوشتن….
الهی صد هزار مرتبه شکرت،خدایا شکرت،خدایا تو نبودی ما چیکار میکردیم؟عاشق کی میشدیم؟با کی حرف میزدیم؟دور سر کی میگشتیم؟خدایا تو نبودی کی میخواست این همه کارهای جهان رو مدیریت کنه؟خدایا تو نبودی کی به فکر روزی مورچه ها تو دل زمین بود؟خدایا تو نبودی کی بود که هیچ وقت خوابش نبره و یادش بمونه روز و شب رو جا به جا کنه؟خدایا تو نبودی کی دکمه ی تغییر فصل ها رو میزد ؟خدایا تو نبودی چطور سیاره ها روی یک مدار ثابت حرکت میکردن؟خدایا تو نبودی ما واقعا باید چیکار میکردیم؟خدایا تو نبودی واقعا عشق چه معنایی داشت ؟خدایا تو نبودی ما باید با چه امیدی زندگی میکردیم ؟!
خدایا واسه اینکه هستی،مرسی،باشه؟همین که هستی مرسی،همین که حواست به همه چیز هست،مرسی،همینکه هیچ وقت خطا و اشتباه نمیکنی مرسی،همینکه هیچ وقت فراموشی نمیگیری مرسی،خدایا همینکه دستت بالای دست همه ست مرسی،خدایا همینکه وعده ی سرخرمن نمیدی مرسی،خدایا از اینکه قوانین ثابت وضع کردی و غیرقابل تغییره مرسی،خدایا برای ثباتت،برای زنده بودنت،برای برپا بودنت،برای رزاق بودنت،برای عاشق بودنت،برای مهر و محبتت،برای هدایت گر بودنت،برای مدیر و مدبر بودنت،برای فرمانروا بودنت مرسی.
خدایا کمکمون کن همیشه دستمون تو دستت سفت و محکم باشه،به ادا و اطوار شیطان توجه نکنیم و از مسیر جاده آسفالته منحرف نشیم،خدایا کمکمون کن همیشه روی قدرت تو حساب کنیم ،از تو کمک بخوایم و در مسیری حرکت کنیم که رضایت تو رو به همراه داشته باشه.
سلیمان از سخن او لبخند زد و گفت: اى پروردگار من، مرا وادار تا سپاس نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانى داشتهاى به جاى آورم و کارهاى شایستهاى کنم که تو خشنود شوى، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شایستهات درآور.
استاد جانِ عزیز تر از جان،باز هم صادقانه و بی اغراق با تموم وجودم ازتون سپاسگزارم که عاشقانه وقت میزارید و مثل یک چشمه ی پر از نور و آگاهی،فایل هایی رو برای ما ضبط میکنید که هر جمله ش یک دنیایی از نور و علم و آگاهیه.
خداوند به شما و جسم و جان و قلب سلیمتون نور بباره که حضورتون روی این کره ی خاکی،مایه ی رحمت ماست.
و من چقدر حرف دارم که بزنم …چقدر چیز میز تو سرم میچرخه …نمیدونم این کامنت چه قدر طولانی میشه ولی میدونم برای من این صلات پر از نور و خیر و برکت و ثروت و عشقه…
مثل همیشه فرمون رو میدم دست الله و ازش میخوام در تمام طول این صلات و تمرین و تکرار قانون در کنار من باشه و کمکم کنه تا با جهت دهی آگاهانه ی ذهنم به سمت قدرت برتر و قوانین تغییر ناپذیر جهان و قرآن جان،جهان بیرون از خودم رو مثل مکعب روبیک،به سمت مدارهای بالاتر و خواسته های بیشتر حرکت بده…آمین یا رب العالمین.
من میخوام از اقیانوس پر از نور آل عمران جان شروع کنم …
استاد جان در راستای دریافت الهامی که اومد و بهم گفت تمرکزت رو بزار روی این سوره،من از اول ماه خرداد ،دارم تک به تک آیه ها رو توی دفترم مینویسم سعی میکنم در حد توانم تامل و تعقل داشته باشم و مفهوم آیات رو بیشتر درک کنم.
چندروز پیش رسیدم به آیه ی 4٩ که درمورد حضرت عیسی بود :
و به رسالت بر بنى اسرائیلش مىفرستد که: من با معجزهاى از پروردگارتان نزد شما آمدهام. برایتان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مىدمم، به اذن خدا پرندهاى شود، و کور مادرزاد را و برصگرفته را شفا مىدهم. و به فرمان خدا مرده را زنده مىکنم. و به شما مىگویم که چه خوردهاید و در خانههاى خود چه ذخیره کردهاید. اگر از مؤمنان باشید، اینها براى شما نشانههاى حقانیت من است.
یک نکته در تفسیر نور نظرم رو جلب کرد و من رو به فکر وا داشت :
هر پیامبرى باید معجزهاى داشته، معجزهاش نیز باید متناسب با شرایط وافکار مردم آن عصر باشد.
امام رضا علیه السلام فرمود: عیسى علیه السلام در زمانى ظهور کرد که بیمارىها شیوع و مردم به طبیب نیاز داشتند.لذا معجزات آن حضرت در جهت شفاى بیماران بود.
به این سوال ها فکر کردم که توی جامعه ی امروز ما،اگر کسی بخواد مردم رو به سمت خدا دعوت کنه،چه معجزه ای باعث میشه که مردم اون رو باور کنند؟چه چیزی برای مردم ما غیر قابل باوره و دست نیافتنیه؟چه موضوعی هست که برای ما خیلی عجیب غریبه؟!چی هست که اگر شنیده بشه یا دیده بشه دهن همه باز میمونه و میگن چطور؟!
به صورت واضح و مشخص جواب اومد :
ساخت ثروت بی نهایت ،به شکل آسان،در مسیر شغلی دلخواه!
یعنی این موضوعی که به صورت کاملا منطقی میتونه سخن یک انسانی که میخواد بقیه رو دعوت به خدا و توحید کنه،به کرسی بنشونه…این معجزه ای هست در خور جامعه ی حال و حاضر ما…
و فکر کنم نیاز به گفتن نیست که چطور خداوند شمارو به یاد من آورد که چطور با این حقیقت ملموسی که به همراه خود دارید باعث شده این همه دانشجویی داشته باشید که کلام شمارو مثل وحی منزل بپذیرند و از بدو ورود به شروع آموزش های شما،عاشق خدا بشن و بعد نتایج به صورت دوره های تکاملی وارد زندگیشون بشه و به صورت واضح و مشخص دستکاری های خداوند رو توی زندگیشون ببیند که چطور اوضاع داره هر روز بهتر و بهتر میشه …
به نظرم این جمله ها خیلی کلیدیه:
و بعد نتایج به صورت دوره های تکاملی وارد زندگیشون بشه و به صورت واضح و مشخص دستکاری های خداوند رو توی زندگیشون ببیند که کاملا بفهمند چطور اوضاع داره هر روز بهتر و بهتر میشه …
استاد این جمله ی طلایی شما در دوره ی احساس لیاقت،نکته ی طلایی هست که باید من،خود من،خود من،روزی صد بار به خودم بگم:خودت رو با قبل خودت مقایسه کن،زندگیت از قبل بهتره؟!خدارو صدهزار مرتبه شکر.
این عدم مقایسه کردن موفقیت مالی با دیگران و مقایسه ی شرایط خودت با قبل خودت مثل یک نوری میمونه که همواره قلبت رو به سمت پروردگار باز نگه میداره و باعث میشه در عین اینکه از خدا بابت نعمت هات سپاسگزاری و داری از زندگیت لذت میبری،نتنها از دیدن موفقیت مالی دیگران حسرت نخوری ،بلکه با عشق تحسینشون کنی و بعد آروم آروم از تکامل به تصاعد برسی و مثل اون لاک پشت مسابقه،آروم و رها در بهترین زمان به خواسته هات برسی.
این قانونی که بسیار بسیار فراره و خود من نیاز دارم که هر روز و هر روز ،تکرارش کنم …
و اما روانشناسی ثروت قشنگم …
استاد اینجا یک رزومه از خودم به شما بدم؟!
من سعیده شهریاری،به مدت ٨سال پرستار بودم و توی بیمارستان کار میکردم،١٧٠ ساعت کار تقریبا لِول سخت در ماه،در محیط ناجالب و البته فضایی که دیگه نیاز به گفتن نداره،ضمن اینکه من در اکثر سال های کاریم پرستار بخش ویژه بودم و cpr ها و اعزام های حیاتی رو هم به سختی کار من اضافه کنید.
اسفند ماه١4٠٣ بعد از حدود ٣ سال دانشجویی من الهام واضحی دریافت کردم که از کارت انصراف بده و تموم تمرکزت رو بزار روی دوره ی روانشناسی ثروت …
به خدا قسم از همون روز های اول چنان نشان های ثروت از در و دیوار وارد زندگیم شد که من هاج و واج مونده بودم که آخه اصلا چطور ممکنه؟!
و بعد تمرکز من روی شنیدن چندباره ی جلسات در دوره،نوشتن خط به خط صحبت هاتون،تمرین حل کردن ها، باعث شد دقیقا همون اتفاقی برام بیفته که شما تو جلسه ١ثروت وعده ش رو داده بودید:
بعضی ها میگن خب من میام روی باورهای کار میکنم!حالا چه جوری پول بسازم؟! جواب اینه :شما هدایت میشی به مسیری که ثروت وارد زندگیت میشه،هدایت میشی به انسان هایی که باعث موفقیت مالیت میشن،هدایت میشی به ایده هایی که باعث ثروت بیشتر توی زندگیت میشه،هدایت میشی به موضوعاتی که باعث میشه ثروتمند تر شوی.
هنوز متن جلسه ٣ ثروت روننوشته بودم که با منجنیق توحیدی خداوند من از شمال پرتاب شدم به جزیره ی زیبای توحیدی کیش :) و همه چیز به طرز شگفت انگیزی در زندگی من تغییر کرد.
ماهیت شغلم،محل زندگیم ،آدم های اطرافم،ساعت کاریم،همکارم،عزت و احترام،مسیر ساختن پول و ….
در واقع زندگی من اصلا هیییییچ ربطی به سعیده ی سابق نداشت و علاوه بر این ها حضور من در شرکت تجاری بزرگ در کنار یک مدیر عامل توحیدی و با ایمان صد ها پله ایمان رو نسبت به قانون و درک رابطه ی بین خدا و ثروت بیشتر و بیشتر کرد.
و این موضوع رو چندبار گفتم:
یک روز من تو جلسه ی کاری توی یک از بهترین کافه های کیش،با ویوی بی نظیری از دریای جنوب،به عنوان دست راست مدیرعاملم ،در میز مذاکره ی تجاری نشسته بودم در حالیکه میتونستم هرچیزی که دلم میخواد سفارش بدم و…
همون لحظه این سوال رو از خدا پرسیدم:
خدایا من که اصلا هیچ علاقه ای به دنیای تجارت ندارم،چرا منو آوردی اینجا؟من اینجا چیکار میکنم؟!
ومن پاسخ واضحی از خدا شنیدم :
دست آدم خوبی سپردمت،نگران نباش.
و دقیقا و دقیقا و دقیقا …
مدیر عامل من به تموم باور های محدود کننده ی ثروت من رو یک تکونی اساس داد …
ایشون یک مرد مومن،توحیدی ،با ایمان،تاجر لایق،به شدت اهل حلال و حروم،بی نهایت مهربان،بی نهایت کار درست و یک ثروتمند واقعی به تمام معنا بود.
ایشون یک خونهی کاملا ساده توی کیش داشتند …یک خونه ی کوچیک ولی باصفا با کلی گل و گیاه و آکواریوم های پر از ماهی و بی نهایت انرژی مثبت…ماشین ایشون تو جزیره یک ماشین هیوندای ساده بود که دیگه قشر متوسط هم اونجا میتونستد این ماشین رو داشته باشند …البته که ماشین مال شرکت بود و ازش استفاده ی کاری میشد.
تموم صحبت های ایشون از خدا،از پیامبر،از قانون و از حضرت علی بود…
بارها گفتم وقتی ایشون صحبت میکرد من فکر میکردم که روح استاد در ایشون حلول کرده …
من سعی میکنم به یادم بیارم چه جملات طلایی رو ازشون شنیدم:
هیچ وقت دنبال پول ندو،اگر براش تقلا کنی ازت دور میشه،اگر بیخیالش باشی،خودش به سمتت میاد.
این جهان قانون داره و اصلا بی سروصاحاب نیست.
در ازای کاری که داری برای من انجام میدی،داری عمرت رو میزاری،همیشه یادت باشه که کفه ی عمرت سنگین تره و باید زندگیت رو در اولویت قرار بدی.
من ایمان دارم که اگر در راه خدا کمک کنی،٧٠برابرش بهت برمیگرده،ولی چه کمکی؟!فرض کن تو ماشین زیر کولرت داری میری،بعد میبینی یک پاکبانی داره خیابون رو تمیز میکنه،وایمیستی،شیشه رو میدی پائین،صداش میزنی میگی بیا و مثلا صد هزار تومن میدی دستش…و به خیال خودت کمک کردی ….ولی اون باد کولر ماشینت که توی اون گرما خورده به صورت اون بنده ی خدا،ممکنه باعث بشه اون تو قلبش از خدا شاکی بشه چرا من دارم توی این گرما کار میکنم و این آدم ماشین داره …اون کمکی ٧٠ برابرش بهت برمیگرده که ماشینت رو پارک کنی،بری اون سمت خیابون،بهش سلام کنی،بهش خداقوت بگی،آروم صد تومن رو بزاری توی جیبش و بدون اینکه چیزی بگی،بری!
ما حق نداریم برای فروش محصولمون،محصول هیچ شرکت دیگه ای رو زیر سوال ببریم،ما فقط اجازه داریم درمورد خوبی ها و مزیت های محصولمون به مشتری آگاهی بدیم.
از نظر من ثروت داشتن هیچ منافاتی با معنویت نداره،حضرت علی ،امام حسن ثروتمند ترین مرد عرب زمان خودشون بودن و من همیشه از خدا همچین رزق و روزی خواستم و میدونم هرکس از خدا بخواد و توی مسیر درست حرکت کنه،خدا بهش میده.
ساعت کاری برای من مهم نیست،بلکه بازدهی شما برای من مهمه،روزی یک ساعت کار کن ولی اون یک ساعت دقیقا از نظر جسمی و فکری همونجا باش …
استاد من 4 ماه در این شرکت تجاری توحیدی و با این مرد بزرگ کار کردم و هربار و هربار درس های بسیار بسیار آموزنده ای ازشون یاد گرفتم که با عقل خودم هیچ وقت نمیتونم به دستشون بیارم.
ضمن اینکه زندگی در اون محیط کاملا کیفیت آرزوهای من رو برای درخواست های بیشتر از خداوند تغییر داد.
و خب من هدایت واضحی رو دریافت کردم که باید ازین کار بیام بیرون و در مسیر عشق و علاقه م که نویسندگی هست حرکت کنم و استاد وقتی به مدیرعاملم توضیح دادم به این دلایل من دیگه قادر به همکاری با شما نیستم میدونید بهم چی گفت؟!
کلی برام آرزوهای خوب کرد،کلی محبت پدرانه و آرامش و احترام و خیلی با آرامش گفتن اگر نشونه ها بهت گفته باید بری حتما نشونه هارو دنبال کن …
الهی صد هزار مرتبه شکر برای تموم قانون ثابت و بدون تغییرت.
و استاد جان بعد از برگشتن من از کیش،من شروع کردم به حرکت در مسیر عشق و علاقه و برای اولین بار در زندگیم در مداری قرار گرفتم بدون تقلا پول به سمتم بیاد و من نیاز به انجام کار فیزیکی برای رفع نیاز های روزمره نداشته باشم.
و بعد از گذشت حدود 4 ماه که از حضورم در دوره ی هم جهت با جریان خداوند میگذره واقعا جریانی از ثروت و نعمت ِبیشتر و بیشتر داره وارد زندگیم میشه …
از خرید و رفاه مالی بیشتر …از یخچال پر از نعمت و برکت …از حساب های بانکی دائم الشارژ…ازینکه به امید خدا هفته ی بعد قراره بعد از مدت ها ماشیمون عوض بشه و یک ماشین جدید تر و با کیفیت تر خریده بشه،ازینکه بعد از تعویض ماشین ،برنامه اینکه خونه ی ٩٠ متریمون تبدیل به خونه ٣ خواب ١٢٠ متری بشه و پولش همین الان حاضره بدون یک ریال وام و قرض وقسط…از لباس های جدیدی که برای خودم خریدم…از امنیت مالی که مدت ها دارم تجربه ش میکنم …
همهی این ها نتیجه ی تغییر باور های مالی من و هم جهت ترشدن من با جریان خیر و برکت الله مهربانم هست که داره به صورت واضح و مشخص خودشو نشون میده ….
این وضعیت مالی درحالیکه من با عشق توی مسیر عشق و علاقه م در حرکتم،بدون اینکه نیاز باشه کارمند دولت باشم یا مدیرعامل و کارفرما داشته باشم.
و این آرامش،این امنیت،این عشق،این نور،این برکت همه ش از آن خداوند متعاله منه و از طریق آموزش های استاد عزیزم به وجود اومده…ضمن اینکه خداوند دوتا وعده ی واضح به من داده و ازم خواسته فقط آروم و رها تو مسیری که ازم خواسته حرکت کنم و سمت خودم رو پیش ببرم تا به رویاهای آسمونیِ خوشگلم برسم.
الهی صد هزار مرتبه شکر.
حالا برای تمرین مقایسه ی نقش باورهای مذهبی میخوام از پدر عزیزم و عموجانم مثال بزنم.
پدر من و عموی من هر دو در خونه ای بزرگ شدند که همیشه نعمت و ثروت در دسترس بوده و پدرشون انسان ثروتمندی بوده که همیشه در نوع خودش خانواده رو در رفاه مالی حفظ کرده …
اما پدر من انسان مذهبی هستن که تا زمانی که من توی خونه شون بودم تلویزیون ما همیشه عزاداری و روضه و تعزیه پخش میکرده…پدر من انقدر نماز خونده که واقعا روی پیشونیش جای مهر هست،پدر من همیشه به دنبال پولسازی و در حال تلاش و کار فیزیکی بوده و حتی الان بعد از بازنشستگی دارند روی زمین های کشاورزیشون و باغشون کار میکنند.
و عموی عزیزم دقیقا جبهه مخالف پدرمه:) البته که ایشون هم انسان با ایمان و به قول ما نماز خون و اهل حلال و حروم هستن اما یک انسان به شدت شاد و بزن و برقص که در اکثر مواقع حتی از بچگی خودم یادمه که تلویزیون خونه ش درحال پخش آهنگ شاد یا با سی دی یا با ماهواره بوده ،عموی من همیشه برای خودش تولد میگیره،همیشه خودش اولین نفری که تو تولدش میرقصه،عموی من هیچ وقت اعتقادی به مراسم های مذهبی و …نداشته …برخلاف پدرم که خادم حرم امام رضا هستند و هرچند ماه فقط برای رفتن به شیفت و ویلچر کشیدن میرند مشهد،عموی من دنبال سفرهای تفریحی و عشق و حاله…کلا همیشه دنبال شرایطی هست که بیشتر بهش خوش بگذره …حالش بهتر باشه و عشق کنه…
و دیگه نیاز به گفتن نداره…
نتایج مالی زندگی پدر من،با عموم،هیچ ربطی به هم ندارد….
دو نفر در شرایط یکسان به و دریک خانواده ی یکسان به دنیا اومدند و هرکدوم به سمت باورهای خودشون هدایت شدند …
با اینکه هر دونفر به دنبال رفاه مالی و داشتن ثروت بیشتر هستند و دوست دارند که زندگی بهتری داشته باشند.
اما یک نفر با باورهای درست ثروت ،از راه کاملا آسان و بدون دردسر ثروت و روزی بی حساب دریافت کرده …
یک نفر دیگه با باورهای نادرست ثروت ،از راه های سخت ،یا کارهای فیزیکی طاقت فرسا…همچنان نتوانسته به خواسته های مالی در زندگیش برسه…
اینم نتیجه ی واضح تاثیر باورهای مذهبی در شرایط مالی زندگی انسان ها…
خدایا شکرت که اجازه دادی با عشق و نور خودت بنویسم،عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
صلات پربرکتم رو با آیه ای تموم میکنم که وقتی برای شروع تمرکز روی دوره ی روانشناسی ثروت،یک دفتر خوشگل و بزرگ خریدم از خدا طلب هدایت کردم که صفحه ی اول دفترم چه آیه ای بنویسم …؟!
گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کرده ای سپاس گزارم، و کار شایسته ای که آن را می پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان توام.
کامنتتو قبل از اینکه بخونم امدم بررسی کردم ببینم چقدر طولانیه، وقتی دیدم از اینجا تااااااااا بینهایته نمیدونی چقدر خوشحال شدم، گفتم حتماً کلی نور خدارو میشه توی این کامنت دید
چقدر من خوشحالم از اینکه اینقدر زندگیت افتاده روی دور مثبت و پشت هم داره اتفاقات خوب برات میوفته
اینکه حالت خوبه کنار دخترای نازنینت داری مسیر کاری مورد علاقهتو دنبال میکنی، واقعاً عالیه
همیشه هم گفتم واقعاً سعیده جان تو خلاق ترین نویسنده ای هستی که من تا به حال دیدم
بخاطر اینکه واقعاً همیشه از کلمات بسیار بجا و مناسب استفاده میکنی، توی نوشته هات از کلماتی استفاده میکنی که واقعاً هیچ فرد عادی که مثل شما نویسنده حرفه ای نیست چندان نمیتونه به کار ببره
راستی نیلا و نیکا جانم چه خبر؟ امتحاناتشون رو خوب دادن؟
البته چندان هم مهم نیست چون اصل اینه که مثل منو شما، خودشون مسیر زندگی خودشون رو طبق هدایت های قلبیشون دنبال کنند
راستی هنوز اون کامنت شیرین تر از عسلی که برام نوشته بودی رو یادمه
هر موقع یادم میاد خنده ام میگیره
نمیدونی چقدر کمک کننده بود برای جلوگیری از مومنتوم منفی، مخصوصاً تابلوی سگ محلی که گفتی:)))
خلاصه خدا رحمتت کنه:))) نور به قلبت بباره که قلب ما رو همیشه با شوخی هات و ترکیبش با توحید عملیت روشن میکنی
ازت ممنونم که همیشه، هم دنبال حال خوبی و هم حال خوبتو به همه منتقل میکنی
وقتی به مدیرعاملم توضیح دادم به این دلایل من دیگه قادر به همکاری با شما نیستم میدونید بهم چی گفت؟
کلی برام آرزوهای خوب کرد،کلی محبت پدرانه و آرامش و احترام و خیلی با آرامش گفتن اگر نشونه ها بهت گفته باید بری حتما نشونه هارو دنبال کن …
چقدر جالبه
چون اون زن و شوهر توی رویداد انتقال تجربه ی پارک علم و فناوری قزوین که شرکت لوله های انتقال نفت زیر دریا، داشتن، اونم از این مباحث صحبت میکرد!
که سیستم هوشمنده! که روی خودش کار کرده و کار میکنه!
چقدر جالبه که آدمهایی که به درجات بالا رسیدن، حالا به این دقت یا دقت کمتر و جزیی تر یا از وجوه دیگه ای، به این قوانین پی بردن! و درک کردن که دنیا قانون داره! و عملکرد خودشونو طبق قانون و خداوند، هماهنگ کردن و تقصیرهارو گردن خدا، دولت، کشور، اطرافیان، وضعیت… ننداختن
برام جالب بود، بعضی از اطرافیانم این مباحثی که من سالهاست دنبال میکنم رو به سخره میگیرن انگار منو جو گرفته یا توهم زدم و به شوخی گاهی منو دست میندازن! چون باور ندارن، پس توی همین مدار موندن نه مدار مدیرعامل شرکت شما سعیده جان، یا صاحبان کسب و کاری که دیدم
قطعاً منم در ناخودآگاهم این بوده که آیا توهم زدم؟ برای دلخوشیم دارم اینطور پیش میرم؟! نکنه سرمو مثل کبک کرده باشم زیر برف!!!
یعنی حتی شنیدن صحبت ها، و انتقال فرمایشات و نگرش های افراد موفق و صاحبان کسب و کار، چقدر همین کمک کنندست و همین روزی و نعمتی هستش از جانب پروردگارم، همون روح مقدسی که خواسته مون برای رشد و گسترش همیشگی جهانه و خواسته مون مشترک، خواسته مون فرونیه! و میخواد که رشد کنیم!
پس این مسیر درسته و جواب میده!
پس این مسیر، مسیر افراد موفقه که هم معنویت و شخصیت و روح خودشو گسترش دادن و هم دستاوردهای بیرونی شون رو!
این مسیر، دقیقا راه و روشیه که افراد در مدارهای بالاتر پیش گرفتن! راه رستگاری در این دنیا و آخرت!
بی نهایت سپاسگزارم بابت کامنت پربرکتی که نوشتی واز همون اول با دیدن اسم آل عمران جان چشام قلبی قلبی شد …
مخصوصا قسمت تطبیق دادن تفسیر نور با زندگی توحیدی استاد جان مون
بی نظیره دریافت این هدایت قرآنی:
ساخت ثروت بی نهایت ،به شکل آسان،
در مسیر شغلی دلخواه!
بعضی از کامنتهارو باید ساعتها نشست و خوند و بعد نوشت وبعد فکرکرد وبعد تماشا کرد وبعد جرعه جرعه نوشید
این از اون کامنتهاست رفیق جانم
مخصوصا این قسمتش معرکه است:
این عدم مقایسه کردن موفقیت مالی با دیگران ومقایسه ی شرایط خودت با قبل خودت مثل یک نوری میمونه که همواره قلبت رو به سمت پروردگارباز نگه میداره و باعث میشه در عین اینکه از خدا بابت نعمت هات سپاسگزاری و داری از زندگیت لذت میبری،نتنها از دیدن موفقیت مالی دیگرانحسرت نخوری ،بلکه با عشق تحسینشون کنی و بعدآروم آروم از تکامل به تصاعد برسی و مثل اون لاکپشت مسابقه،آروم و رها در بهترین زمان به خواستههات برسی.
اسم کیش آوردی گل از گلم شکفت
خنده های انفجاریم شروع شد
اصل تمرکز برزیبایی ها وکنترل ذهنت رو من تو این مهاجرتت به چشم دیدم و بهت افتخار میکنم عزیزدلممم
(و اگر تو را تکذیب کنند، قطعاً پیش از تو [هم] فرستادگانى تکذیب شدند. و [همه] کارها به سوى خدا بازگردانیده مىشود)
—————————————–
سلام سعیده جان
سلام و سلامتی به قلب پاک و سلیمت
از خدا میخوام هر جاییکه هستی حالت عالیِ عالی باشه و غرق لذت و شادی و رحمت پروردگار باشی
حدود یکی دو ماه پیش من برای اینکه موضوع نور توی قرآن رو بهتر درک کنم، رفتم یه سرچی در مورد خودِ نور توی دنیای مادی زدم
توی سایت ناسا با مطالب مختلفی در مورد نور مواجه شدم
مثلاً یکیش این بود که میگفت فاصله زمین تا خورشید 150 میلیون کیلومتر هستش
خب این فاصله خیلی خیلی زیاده
یعنی برای اینکه 150 میلیون کیلومتر (فاصله زمین تا خورشید) رو درک کنی، باید تقریباً 3744 بار دور زمین بگردی!
بعدش دیدم نوشته بود که این فاصله با سرعت نور به 4 دقیقه میرسه…!
یعنی این نوری که از خورشید به زمین داره میرسه فقط توی 4 دقیقه هستش
این همه مسافت رو اگر انسان با عقل خودش بخواد بره زنده نمیمونه در حالیکه بدون اینکه انسان بخواد قدم از قدم برداره خودِ اون نور داره به سمتش میاد
حکایت فاصله زمین تا خورشید، حکایت فاصله ذهن و روح ماست
یعنی یه کسی با عقل خودش میخواد کاری رو انجام بده که با قلبش میتونه خیلی خیلی راحت تر سریع تر و لذت بخش تر انجام بده، بابت همین اگر نتونه انجام بده عذاب میکشه
سعیده جان، حکایت کامنتی که بالا برات نوشته بودم از همین عقل بزرگوار خودم بوده
دو شب پیش من یه فکری داشت اذیتم میکرد بعد همون موقع احساس کردم دارم از هماهنگی با خداوند خارج میشم
بعد ذهنم امد گفت برای اینکه بتونی time-out بگیری بیا توی سایت برای کسانی که دوستشون داری بنویس
منم گفتم عجب ایده ای:))
رفتم اول برای فاطمه جان کلی تحسین نوشتم واینا بعدش گفت حالا بیا برای سعیده بنویس، منم گفتم باشه
هیچی از همون موقعی که این کامنتو برات نوشتم همانا و افکار و احساسات بدتری که توی وجود من ایجاد شد همانا…
به قول استاد عباسمنش افکار ما، افکار مشابهشو از طریق های مختلف جذب میکنه تا بتونه قدرت بگیره
همون شب چه اتفاقی افتاد؟
ساعت 2-1 شب بود منم توی همون خواب و بیداری داشتم فایل گوش میدادم که یه دفعه یه موجی از صدا و قدرت کل خونه رو گرفت، نه تنها کل خونه رو بلکه کل وجود منو
گفتم یا خودِ خدا همینو فقط کم داشتیم
دیگه نگم برات این افکار منفی با چه سرعتی داشت قدرت میگرفتن
یکم که با هدایت الله از فشار ذهنیم کم کردم، پیش خودم گفتم که ببین این دومین باره که سعیده جان کامنتتو ایگنور کرده
این یعنی چی؟
یعنی یه ایرادی توی من هست که این موضوع تکرار شده حتی اگر دوبار باشه
از خدا هم پرسیدم که چه باوری یا کانون توجه بدی، من دارم که این فرکانس رو داره میفرسته
جوابی که داد میدونی چی بود؟
خیلی ساده گفت تو خودت داری به اشتباهاتت توجه میکنی بعد گفتم راست میگه چون همین چند وقت پیش بودش که من بابت یه مسئله خیلی کوچیک داشتم خودمو سرزنش میکردم حتی قبل ترش هم بوده
هر چند که هر چقدر که من به کمک آموزش های استاد روی خودم کار کردم خیلی بهتر شدم ولی مثل اینکه این موضوع احساس لیاقت انتهایی برای کار کردن نداره
امروز از خدا هدایت خواستم و زدم روی نشانه روزانه ام دیدم قسمت 209 سریال زندگی در بهشت برام امد توی چند دقیقه ای که داشتم میدیدم یهو استاد شایسته نازنین امد جلوی دوربین اینو گفت:
از بس که آقا (استاد عباسمنش) روی دوباره کاری حساسه، یه جورایی منم عادت کردم روی دوباره کاری ها حساس بشم و هِی بیشتر فکر کنم
گفتم دقیقاً خدا خیلی واضح داره بهم میگه روی دوباره کاری ها حساس شو
یعنی یه اشتباه رو دوباره تکرارش نکن
مثلاً من یادمه اون اوایل که تازه شروع کرده بودم به توسعه سایت مشتریم باورت نمیشه سعیده جان یک صفحه ای رو کدهاشو مینوشتم و بعد فرداش میومدم میدم باز دوباره باید اصلاح کد بشه
مثل همون چیزی که گفته بودم قبلاً، یادته؟
اینکه من برای سبد خرید مشتری امدم دکمه های کم و زیاد رو درست کرده بودم و بعد دیدم داره درست کار میکنه گفتم پس حله دیگه ولی دقیقاً فرداش امدم بیینم واقعاً داره درست کار میکنه دیدم نه چون وقتی روی دکمه + که برای اضافه کردن هستش کلیک میکنم به جای اینکه محصول اضافه کنه داره کم میکنه! هیچی دوباره باید میرفتم کدهاشو اصلاح میکردم الان میتونم بگم از 100٪ به شاید به 5 یا 10 درصد رسیده که بخوام یک کدی که قبلاً نوشتم رو دوباره روش کار کنم
برای شرایط درونیم هم تا جاییکه ممکنه همین کارو کردم ولی خب باز هم موضوع احساس لیاقت از اون موضوعاتیه که همیشه باید روش کار کنم
—————————————–
در هر صورت سعیده جان عزیزم به قول استاد توی جلسه 14 دوره همجهت با جریان خداوند، باید با خودت رفیق باشی اشتباه کردی اشکال نداره، درسشو بگیر ازش بگذر
این شد درس زندگی من تا دوباره تکرار نشه
یادمه توی یه قسمتی از سریال سفر به دور آمریکا، استاد و پسرش توی یک استیت پارکی مسیر رسیدن به RV رو گم کرده بودند بعد استاد همون موقع به قلبش رجوع کرد، باعث شد خیلی ساده به سمت RV برن
منم باید همینجوری باشم یعنی اگر مسیر رو گم کرده باشم کافیه به قلبم رجوع کنم تا به مسیر درست برگردم
بابت کامنت اولی هم ازت عذرخواهی میکنم و میدونم که اینقدر درک و فهمت بالاست که میتونی خوب این موضوعات رو بفهمی بابت همین آیه قرآنی بالای کامنت هم با کمال تعجب، آیه هدایتی من شد
مطمئن باش برای من عزیز و محترم هستی و با اشتیاق منتظر نتایج بیشتر زندگی بهشتیت هستم
سلام و سلامتی و نور و رحمت و مودت الله مهربان به برادر راه دور من
حسن جان ،من این خدا و جریان هدایتش رو خیلی دوست دارم ،خیلی …خیلی جالب و عجیب و غریبه.
با اینکه سرگرم نوشتن آیه ی های پر نور آل عمران بودم ولی با خوندن کامنتت دست از نوشتن کشیدم و کمال گرایی رو گذاشتم کنار تا برات بنویسم.
چرا کمال گرایی؟!چون الان ٢ بار میخوام یک سرچ قرآنی برات بنویسم ولی انگار زمان مناسبش نمیرسه ،یا به قول استاد من در مدار دریافتش نیستم.
پس فعلا همین کامنتت رو پاسخ میدم تا به امید الله به نور سرچ قرآنی هم برسم.
ببین استاد تو فایل تسلیم میگه وقتی شما از خدا اصل پشت خواسته هات رو میخوای ،خدا برات یک پلنی میچینه چون تو و شخصیتت و نقطه ضعفت هات رو میدونه و میدونه چه جوری باید رشد کنی…
داستان کیش رفتن منم همون پلن الله برای رشد شخصیتی من بود،اگر من تسلیم نبودم الان انقدر رشد و پیشرفت نمیکردم.
اینارو گفتم برای چی ؟برای اینکه یک موضوع دیگه ای رو برات باز کنم از دید بالاتر بهش نگاه کنی،برای اینکه واقعا مثل برادرم برام ارزشمندی و برای تک به تک موفقیت هات بی نهایت خوشحال میشم.
حسن جان ،من کامنتی که برام نوشتی رو همون دقیقه های اولی که تایید شد خوندم و کلی قلبم روشن شد و همون لحظه بهش فایو استار دادم ودیدم که ستاره هاش آبی شد.
توی برنامه م گذاشته بودم که حتما بهت پاسخ بدم اونم مفصل و با سرچ قرآنی …
ببین چه اتفاقی افتاد !
یکی دوروز پیش نمیدونم سر چی هدایت شدم دوباره کامنتت رو خودم تا رسیدم به آخرش چشام 4تا شد!!!!
گفتم یا امام زاده های جماهیر شوروی،من که اولین نفر به این کامنت فایو استار دادم چرا الان امتیازم نیست ؟؟؟؟
و میدونی دقیقا بعدش چی توی سرم اومد؟!گفتم فقط خدا کنه حسن به جا و به موقع از تابلوی (سگ محل )استفاده کرده باشه!!!!
و دوباره به خودم یاد آوردی کردم من باید به این کامنت پاسخ بدم و سرچ قرانیم رو براش بنویسم …
بازم وقتش جور نشد!!!
وقتی الان کامنتت رو خودمم به فکر فرو رفتم …گفتم خدا میتونه حتی فایو استار یکی رو حذف کنه برای اینکه به بنده ش این درس رو بده (تو لایق و ارزشمندی حتی اگر کسی تاییدت نکرد،حتی اگر کسی به زعم خودش ناراحت شد،حتی اگر اشتباه کردی،حتی اگر اشتباهی رو دوبار تکرار کردی،باز به همون اندازه ارزشمندی،احساس لیاقتت رو به هیچ چیز گره نزن)
گرفتی چی شد پسر ؟!منظورم رو واضح رسوندم؟!
اگر فکر کردی من خودم توی این موضوع پاشنه ی آشیل ندارم که سععععخت در اشتباهی !!!!
این همون چیزی که من خودم نیاز دارم همیشه روش کار کنم …
ولی ببین که خدا چه جوری درس ها رو آروم بهمون میده و بعد اگر نیاز باشه یک بشکن و پس گردنی هم توش هست :)))
من خودم دیگه سعی میکنم با بشکن و پس گردنی سریع تسلیم بشم:))) امیدوارم شما هم مثل من باشی.
از خوندن این کامنتت هم بی نهایت لذت بردم،چقدر مبحث نور رو قشنگ توضیح دادی،ممنونم که سخاوتمندانه تحقیقات رو باهامون به اشتراک میزاری …
ببین با اینکه ٢ تا موضوع سرچ قرآنی رو گذاشته بودم کنار تا در زمان مناسبش برات بنویسم ،الان با توجه به اتفاقی که سر گم شدن فایو استار من افتاد یاد یک موضوعی توی آیه های اولیه ی سوره ی آل عمران افتادم که خودم خیلی دوستش داشتم و برات اینجا مینویسمش.
در آن دو گروه که به هم رسیدند، براى شما عبرتى بود: گروهى در راه خدا مىجنگیدند و گروهى دیگر کافر بودند. آنان را به چشم خود دو چندان خویش مىدیدند. خدا هر کس را که بخواهد یارى دهد. و صاحبنظران را در این عبرتى است.
سؤال: در این آیه مىخوانیم که کفّار، مسلمانان را دو برابر دیدند؛ «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ» در حالى که در آیهى 44 سوره انفال مىخوانیم: مسلمانان در چشم کفّار کم جلوه کردند؛
جلد 1 – صفحه 477
«یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ» چگونه چنین چیزى ممکن است؟
پاسخ: ممکن است چنین گفته شود: در آغاز جنگ، مسلمانان را کم دیدند تا جرأت هجوم پیدا کنند و از کفّار مکّه کمک نخواهند، ولى در هنگام جنگ، آنان را زیاد دیدند و خود را باختند.
بنابراین کم دیدن و زیاد دیدن در دو مرحله و دو زمان بود، لذا تناقضى وجود ندارد. «1»
پیام ها :
آنجا که خدا بخواهد دیدها، برداشتها و افکار عوض مىشود. با همین چشم همین جمعیّت را دو برابر مىبیند.«یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ»
آره حسن جان ،این خدااااا،خییییلی خداست خییییلی،این خدا همه کااااار میکنه ….همه کار ….
ازت ممنونم برای همه چیز ،ممنونم برای همه ی کامنت های پر از نورت …
از آرامش قلبت مراقبت کن،مابقی کارهای نجات رو خدا انجام میده ….
ی همسایه داشتم اول بهار نقل مکان کرد ولی با وجود کمک و محبتی که بهشون داشتم(خودشونم خانم خوبی بودن خدایی) بدون خداحافظی رفت.
امروز هم همسایه ی دومم دقیقا با همون سبک و سیاق رفت
اولش خیلی ناراحت شدم
ولی چون این چند وقته من خیلی روی معنویتم کار میکردم در طی چند ثانیه حواسم جمع شد و به خودم گفتم:
دختر تلاش هام بالاخره باید یک نتیجه ایی داشته باشه.
من داره مدارم عوض میشه
نه من بدم نه اونا
ما فقط بخاطر اختلاف مدار هم دیگه رو نمی بینیم همین!!
توی اون چند ثانیه اول دقیقا بسرعت برق و باد دلیل ها بهم هجوم اوردن نکنه فلان کار رو کردی اینا بد برداشت کردن نکنه فلان نکنه بهمان(چون تو محله ی مذهبی هستیم) منم به سرعتی که الله بهم داده بود گفتم نه هیچ دلیلی قانع کننده تر از اینکه مدارم عوض شده وجود نداره.
دقیقا دقیقا همزمان با کنترل ذهنی که خدای مهربانم بهم لطف کرده ایمیل کامنتت واسم اومد…
وقتی الان کامنتت رو خوندم به فکر فرو رفتم …گفتم خدا میتونه حتی فایو استار یکی رو حذف کنه برای اینکه به بنده ش این درس رو بده (تو لایق و ارزشمندی حتی اگر کسی تاییدت نکرد،حتی اگر کسی به زعم خودش ناراحت شد،حتی اگر اشتباه کردی،حتی اگر اشتباهی رو دوبار تکرار کردی،باز به همون اندازه ارزشمندی،احساس لیاقتت رو به هیچ چیز گره نزن)
و خدا باهام حرف زد.
می بینی سعیده جان چطوری بهم دیگه زنجیر شدیم؟؟
نتونستی جواب برادر حسن رو بدی، برادر حسن ی کامنت دیگه واست نوشت، جوابت شد جواب من.
سلام و درود به آبجی سعیده عزیز…امیدوارم در آرامش و در زیر نور خدا هم چنان با عشقی که داری مشغول رسیدگی به علایقت باشی و روزبه روز نور خدا قلب پاک ات رو روشنتر و روشنتر کنه ..از لانگ از که عمر نوح رو تجربه کنی و ماهم بهره مند از نوشته های که خداوند میگه بهت و شما تایپ میکنی…از اونجایی که اندازه یک اپسیلون والبته شاید کمتر تونستم این باورو در خودم ایجاد کنم که همه چی فرکانسه هروقت براتون مینویسم یا بدستتون نمیرسه یا به هر علتی پاسخ داده نمیشه اصلا ناراحت نمیشم و فقط شاید بعدها ازخودم تشکر کنم که کلی ردپا از خودم بجا گذاشتم ..کلا ادمی هستم که ممکنه تو یه سری مساعل استمرار نداشته باشم مثلا همین کامنت نوشتن تو سایت و این شاید پاشنه اشیلم باشه اما با همه این تفاسیر من به دنیا اومدم پس لایق خوشبختی و ارامشم فارغ از اما واگرها و داستانهای دگر….حالا چرا اومدم اشاره کردم به پاشنه آشیلم اول بزا تو اینجا یه پرانتز باز کنم بقول بچه ها واینو بگم که در کنار یه چند تا پاشنه آشیل خداوند اینقدر نکته مثبت دروجودم قرار داده که افراد تو کمترین تایم ممکن تو چند کلمه اول که باهام همکلام میشن سریعا انرژی مثبتم رو دریافت میکنن و اون وجه مثبتشون رو برام رو میکنن حالا چه با کلام چه با یه کار فیزیکی ویا هرچیزی و این هم لطف خدای منه..البته قبلا این اتفاق حضوری رخ میداد اما تاثیر فرکانس هام انلاین شده یعنی دیروز دختر خالم بهم پیام داد امیر سایت برا تو باز میشه (منظورش همین بهشتیه که الان دارم ازطریقش براتون تلگراف مینویسم بقول خودتون چون ما وقتی میگم سایت میدونیم که جفتمون منظورمون همین سایته…)..
گفتم اره برا من باز میشه چند ثانییه بعدش گفت عه انرژی مثبتت باعث شد باز شه برام چندین ساعته میزنم باز نمیشه برام..یا امروز پسرخاله ام داشت باهام تلفنی صحبت میکرد یهو براش مشتری اومد گفت عه اینقدر انرژی خوب داری مشتری اومد برام و خدا فظی کرد گفت بعدا زنگ میزنم..اگه این کامنتم طبق فرکانسم بدستت رسید که خوشحال میشم اگرم نرسید بازم دلخور نمیشم و سپاسگزارم از خدا که الان اینجام ودارم براتون تایپ میکنم…
یه تشکر ویژه میکنم که همیشه مزید بر علت میشید که من بیام و تو سایت کامنت بنویسم که بعدا بیام بخونمش و باهاشون درسهامو مرور کنم و البته تو دفتر سپاسگزاریم همیشه این موضوع هست که خدایا شکرت بخاطر وجود استاد و خانم شایسته و همه بچه های سایت…
واینکه میخواستم اپلیکیشنی که بشه باهاش قران رو مطالعه کرد بصورت کلمه ای وریشه ای رو بهم معرفی کنید..پیشاپش ممنونم ازتون بابت همه خوبیها و حال خوبی که منتشر میکنید…براتون آرامش رو آرزو میکنم
حالتون خوبه؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!ذهن در حالت کنترل؟!قلب در آرامش؟!فرمون زندگی دست الله؟!تسلیمِ تسلیم…؟!
الهی صد هزار مرتبه شکر.
سپاسگزارم بی نهایت برای کامنت پربرکتتون،اتفاقا منم چند ساعت سایت رو در دسترس نداشتم،احتمالا انرژی مثبت نقطه ی آبی شما مسبب الاسباب خدای قشنگم شد که درِ غار حرا برام باز بشه…
اتفاقا سر شب داشتم فکر میکردم فردا میرم فیلترشکن میخرم که تا سایت برام باز بشه حداقل…بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم نه!!!این راه درستش نیست…یا باید سایت برام باز شه…یا من باید هدایت بشم به جایی که فیلترشکن نیازی نیست:)من چیزی رو دستکاری نمیکنم،من نمیخوام چیزی رو به زور درست کنم،من میخوام برم جایی که از قبل درست هست:)
و خدایی هست مهربان تر از مادر…تا دید من پا روی اصولم نزاشتم،خودش در غار حرا رو برام باز کرد،خداروصدهزار مرتبه شکر…
در جواب سوالتون باید بگم من از سایت دانشنامه ی اسلامی استفاده میکنم که برای هر آیه ی 5تا ترجمه جدا برات میاره،معنی کلمات،شان نزول و مختصری از نکات مهم تفسیر هم توش هست،خلاصه در بستر اینترنت،من در 2 جا همیشه مقیمم:) یکی غار حرا،یکی دانشنامه ی اسلامی.
آقای بهاری بازم ازتون ممنونم برای پاسخ پر برکتی که برام نوشتید،قبلا هم گفتم هر نقطه ی آبی برای من یک نوری از سمت پروردگارمه که اومده قلبم رو روشن تر کنه،من با عشق میخونمشون و با تموم قلبم بهشون فایو استار میدم،اما نمیتونم به اختیار خودم چیزی بنویسم،باید جریان هدایت بیاد و گفته بشه و نوشته بشه …
برای همین یک بار دیگه از شما و از هر دوست عزیزی که کامنتش بی پاسخ مونده،معذرت میخوام.
الهی که حال دلتون غرق در آرامش باشه،به قول استاد جان : آرامشی که به شرایط وابسته نیست …
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازتون،در پناه نور الله مهربان باشید همیشه.
سلام به دوست عزیزم سعیده خوش ذوق که قلمی زیبا داره
به شدت لذت بردم و احساس بسیاااار خوشایندی داشتم و با خوندن کامنت زیباتون به قول استاد جان قلبم باز شد
کلی درس گرفتم و با هر دلیل و استدلالی که میاوردید میگفتم آفرین همینه
کلی انگیزه و قدرت گرفتم ازینکه الگو های زیادی رو میبینم که به سادگی و آسونی مسیر براشون راحته و رو شونه خدا دارن یه مسیر سر سبزو خوشگل و خوش آب و هوا رو طی میکنن
توام یکی از اونایی مرسی که هستی مرسی از انرژی خوبت مرسی که حال دلمو خوب کردی تحسینت میکنم که به الهاماتت عمل میکنی و در مسیر نور هستی
تبریک میگم بابت تمام موفقیت ها وهدایت ها ونشانه هایت .از اینکه چنین انسانهای دلنشینی جذب زندگی ات شده اند ، شور وشعف را درقلبم زنده کرد .باریکلا بهت دخترجان
سعیده عزیزم کاش بیشتر باز کنی که چطوری برای تغییر باورهات اقدام کردی ؟ چطوری قرآن خوندن رو اینطوری عالی شروع کردی تا چراغ راه ما هم روشن بشه
سلام و خداقوت استاد عزیزم
فایل فوق العاده ای بود استاد که باعث شد باز هم تلنگری بزنه به ترمزهایی که خودم دارم.من همیشه تو ذهنم بود که وقتی یه خونه بزرگ با امکانات داشته باشم بچه برادرهامو میبرم اونجا تا بازی کنند و در امکانات باشند یعنی همین ترمزی که ثروت به خودی خود خوب نیست و اگر کمک کنی خوب میشه. یا اینکه این حرف و از سر دلسوزی میزدم که اونا منو توی شرایط ثروتمندی ببینند دلشون میسوزه و من اونطوری از دلشون در میارم. و همیشه از وقتی کوچک بودم یادم میاد که پیش خودم میگفتم چرا ثروتمندان دلشون به حال ما نمیسوزه؟ چطور دلشون میاد پدر بدبخت من کارگرشون باشه با سن 70 سال و هیچ کمکی هم نمیکنند حقوقش و زیاد کنند خیلی بی رحمند خیلی خودخواهند آخه فامیل هم بودند و دیگ بدتر.خانواده خودم همیشه در فقر و بدبختی بودند و تصور هم دارند که بسیار معنوی هستند و به خدا نزدیک! کدوم خدا وقتی شما پر از شرک هستید وقتی تمام نگاهتون به دست بقیه ست؟ وقتی پر از تصمیمات اشتباهید و زن و بچتون در رنج مطلق بسر میبرند! کی خدا خواسته که اینطوری زندگی کنیم! کی این خدایی که خودشو رحمان بخشنده و با فضل عظیم معرفی میکنه میخاد که پاره وجودش در رنج باشه؟ اگر قرآن و قبول داریم و به معجزه بودنش ایمان داریم اگر البته،گفته رزق کریم برای مومن واقعیه
سلام به استاد و خانو م شایسته و تمامی دوستان
خب این بحث شد یه سری چیز و افراد یادم اومد
ما تو یه شرکت کار میکنم و صاحب شرکت پولدار هست و وضع خوبه خیلی خوب
میبینم دوستان همش وقتی صحبت ی میشه سریع میگن خدا به چه ادم های پول میده به اینا میده که زالم نادرست گناه کارن اما من تا به حال چیزی نگفتم
و میگن ببین این به وی لا چه به ماشین چه به روابط خوب چه چرا خدا بهش داده
و یه بارور دیگه هم که دارن اینه ادم های پول دار یا بگم ثروتمند به همسرش خیانت میکنه و بجر همسرش با چند نفر دیگر رابطه داره
این بارو هم کار های بود که توی شرکت دارم
و امیدوارم خداوند مارو به راه راست به راه کسانی که به آن ها ثروت نعمت برکت شادی سلامتی آرامش آزادی داده هدایت کنه
در پناه الله یک تا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه دوستانم در خانواده عباس منش
اول از همه چیزی که بارها و بارها برام بولد میشه بعد دیدن فایلهای هدیه استاد اینه که چقدر باور فراوانی در استاد و عملکردشان موج میزنه، تمام مطالبی که میگن خلاصه ای از تمام دوره های ایشونه و دست دلبازانه بصورت هدیه این مطالب رو در اختیار عموم قرار میدن
من تقریبا تمام دوره های استاد رو خریداری کردم و سالهاست شاگرد ایشون هستم با افتخار
بسیار زندگیم بهتر شده و آرامش بیشتری دارم
از نظر مالی هم هر روز شرایط بهتر میشه و آسونتر و درآمدهای بیشتر
بچه ها همین فایل رو اگر بهش عمل کنیم، کلی تغییر ایجاد میشه، هیچ راه حل عجیب و غریبی نداره رشد و پیشرفت
در کمال سادگی اتفاق میوفته با توحیدی بودن، متوکل بودن، نترسیدن و نگران نبودن و عمل صالح داشتن در تمام لحظه ها
مشکل ما اینه که فکر میکنیم یه کار خاصی یا یه رمز و رازی هست، ولی در واقع تمام رازش همین مطالبی هست که استاد تو همین فایل گفتن و در عین سادگی با عمل کردن بهش تجربه میکنیم، این خیر و فراوانی و روابط خوب و ثروت رو…
امیدوارم استفاده کنیم
قدر این آگاهی ها رو بدونیم و فکر کنیم بهشون و عمل کنیم و کلی نتایج خوب بگیریم و هر روز حال همه بهتر بشه
دوستون دارم️
به نام خدایی که اگه بتوانم باورش کنم که اودرکنارمن هست وکلید گنجها دردستش هست وبه محض تثبیت باورها یکی یکی کلیدهارو بهم خواهد دادخیلی توحیدیتر والهیتر میشوم.
استاد جانم سلام واحترام ممنون از این همه ارامش واینکه ازچهره مشخص هست که درونتونم چقد صلح موج میزنه وارامش وثروت داره فریاد میزنند که ای مردم ازاونچیزی که فکرهم میکردیم ساده تره
الیاس هستم
من درکم رامینویسم وبه خداوند گفتم بهم بگه اون چیزی روبنویسم که بهش عمل کردم درمسیر نتیجه. وپاشنه اشیلمم هست درنرسیدن به خواسته هام
من هرروز هزاران مرتبه باید به خودم بگم همه چیز درونم هست هرچه بخواهم نامحدود هست فقط بشینم تمرکزی کارکنم بنویسم واو مشکلاتم را با تضادها بهم خواهد گفت همونی که انی غریب هست
ایا ما درذهنمون نزدیکترازباور چیزی داریم
من برای خودم اینجوری میگم که ما اگه بخوایم یه خونه بخریم طرف قراداد میگه خب کوپولش بده
واگه بخواهیم یک درخواستی داشته باشیم خدا میگه کو باورش بعد من میگم بفرما اومیگه نه متوجه منظورم نشدی من میگم چطور مگه.
میگه باید این چیزی که میگی اینقدر تکرارکنی تا باعث یک حرکت ویک قبول کردن دروجودت بشه
من به محضرگوش دادن این فایل
اول بگم که این فایل برای من ضبط شد چون نیازش داشتم
من اجناسمو دادم به یک کاسب خوشنام ومعتبر ایشون گفته خرد خرد بهت پول میدم منم بانشانه رفتم جلو ویه مقدارتاخیرانداخت
ونجواها شروع شد
وبعد 18 ساعت تمرکز روی زیبایها وساختن باورهای امید دهنده تونستم مقداری ارام بشم تا خدا بهم بگه گوشی روبردار برای تو فایل گذاشتم
وبعد اینجور هدایت بشم که به محض گوش دادنم خداگواه میگیرم که یه مبلغ وریخت ومن اشکم سرازیر شد
که تواینقدر نزدیکی صددر صد مشکل ازطرف باورهای خودم هست
اگر ازخدا دوربشوم
فقر میاید چرا
چون احساسم بدشده وبعد این احساس بد فقر ومریضی وبدبختی….. میاید اینها همه مثل زنجیر بهم مصل هستند
گفتم یه تبر ورمیدارم ومیزنم به این زنجیر وپارش میکنم بایک باور که همه چیز خودتی
هرچقدر ثروت بخواهی هست اگه بگی فلانی عزیزترهست یعنی عدل خداروقبول نداری
اگه بگی نمیتونم
یعنی تواحساس لیاقتت کارنکردی
وکلی باوردیگه استاد عزیزم
مثال
میخواستم یه ملک وبفروشم همش توذهنم میومد باید اینقدر مالیات بدی
حالا بهش میگم اون مقدار پولی که باید ازطرف تو به گسترش جهان کمک بشه یا با احترام ومیدهی یا با خفت وخواری ازتوگرفته خواهد شد
همون ایه عصا ان تکرهو….
مصداق این است
وقتی که من دردرونم وصل هستم به یک حساب پرازدلار طلا نعمت و….
خب بیام ببینم چطور میتونم بهش برسم لمسش کنم
شما دردوره ثروت یک همشو گفتید
من به اندازه لیاقتم وتعهدم دارم روی ثروت یک ودو کارمیکنم که گنج هست
بعضیها دستگاه طلا یاب برداشتند وتوصحرا دنبال طلا میگردنند
درصورتی که لطف خدا من به این گنج دست پیدا کردم فقط هنوز نمیتونم خیلی ازش استفاده کنم..
من اهل حرف الکی نیستم ازشغل 20 ساله ام اومدم بیرون
وارام ارام دارم ظرفمو رشد میدم
وسعی میکنم لذت ببرم از اینهمه قدرت درونیم واین بازی رو خوب یادبگیرم وپیروز باشم همیشه
مهمترین نکته به نظرمن
اینکه شما باید بشینی وبنویسی وبعد تفکرکنی وبعدشم عمل کنی وتوحید روقوت ببخشی.
ونیتتو دیدتو نسبت به تمام انسانهایی که الان ارزوهای تورودارند عوض کنی وخدارو دوست
دزدها ومشرکین ومتقلبها ندونی یک خدایی ببینی که میگه تو درک کن تو قبول کن
من بهت ثابت میکنم که واقعا درست فکر میکردی
وانشاالله هرروز هرلحظه قدرم باشه قدر بدونم که چقدر فرصت دارم که خودمو بریزم بیرون وجاش چیزهای عالی بکارم.
وسپاس فراوان ازشما استاد نازنین
وقتی شمارومیبینم که اونقدر اضافه وزن وچهره وزیرچشمهاتون قبلا سیاه بود والان یکدست شده به خاطر گوشی نیست یا مکان چون این ابزارها همونای قبلی هست
واینهارو چشمم کنه ذهنم داره میبینه میگم این نفر که توحید داشت ایمانم داشت چرا اونوقت اونجوری الان ایوجوری
به یک اصل میرسم واونم باور
باور
باور
باور به اینکه من میخواهم من میتوانم پس امکان ندارد راهی نباشد
وخداوند ماروبابینهابت نشانه هدایت میکند
خداوند یارونگهدار همه ما باشد وهمیشه درمدارثروت باشیم تا این کلیپها رو به سادگی وزیبایی وراحتی بببنیم
همین که من تونستم باهزاران هم زمانی این کلیپ وببینم
وفکرکنم
ونکته بردارم
وتعهد بدم
عمل کنم
مثال برنم
همین خودش یعنی خداوند عالم میگویید درمسیر ثروت ونعمت وخوشبختی هستی فقط بیشترکارکن
وتمام
سلام به استاد فراوانی که توی تک تک لحظات زندگیش هرجا هرتجربه ایی میکنه اون رو خیلی راحت و با اشتیاق برای ما به اشتراک میزاره
استاد عباسمنش ممنونم ازت خدایا شکرت در مورد این فایل باید بگم من هم خودم وقتی به مکالماتم فکر میکنم میبینم حتی توی تصویر سازی هایی که انجام میداد ذهنم این بود که من اگر ثروتمند شدم بیام برای مادرم اینکار رو کنم برای اون یکی عزیزم اینکار رو انجام بدم و چقدر هم لذت میبردم و ذوق وشوقی بهم میومد اما من باید بگم که مثل همین مورد ریشه ی اون فکر و باور رو متوجه نمیشم یا حتی اگر هم بشم دقیق نتونم ریشه یابی کنم که این فکر ابشخور چه باوری در وجود منه که دارم اینجوری صحبت میکنم در مورد ثروت یا تصویر سازی میکنمچه بسا همین که فکر کنم وقتی ثروتمند شوم برای فلانی اینکارو کنم چقدر هم خودم رو ادم مفیدی بدونم و حتی چه بسا چه حس خوبی هم بگیرم این میتونه حتی خیلی خطرناک هم باشه اما در مورد من استاد من نسبت به این موضوع شاید فکرنکنم پول ذات کثیفی داره با کمک کردن بتونم تمیزش کنم در مورد من بیشتر اون عدم لیاقت میتونه باشه یا اینکه یه حس غریبی نسبت به ثروت زیاد باشه که به بقیه بگم من ثروتمند شدم تک خور نیستم هوای شمارو هم دارم، استاد کاش خدا کمک کنه بتونم ریشه خیلی این باورهارو بتونیم درک کنیم اون ریشه رو درست کنیم، در نهایت خداوندا مرا به راه راست به راه کسانی که آنها نعمت دادی هدایت بفرما.
بنام خدای مهربان
سلام ب استاد عزیزم
چقد شما انسان بزرگواری هستین اینقد سخاوتمندانه تجارب ارزشمند و نابش رو با ما ب اشتراک میزارن خیییلی ازتون ممنونم استاد جانم ک این ویژگی شما حس میکنم بخاطر همین باور فراوانی وثروت هست
اینکه خداوند منبع ثروت هست و با این کار ارزشمندتون باعث گسترش جهان میشید ک مهم ترین هدف آفرینش هست
الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین
من خییلی باورهای محدود کننده اس دارم درمورد ثروت
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟ دقیقا من این باور رو دارم ک انسان بدی میشم
خدا رو بنده نمیشم
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
من احساس میکنم سهم بقیه رو ب من دادن و این درست نیست اون مثال کیک ک استاد زدن دقیقا ب همون شکله تو ذهن من.
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟واقعا چقد حس مخفی هست اینو بارها تجربه کردم
،مثال میزنم ،پدر من کلا برای هیچ کدوم از خواهرهام گوشی اندروید لمسی نخرید هر کدوم یاخودش برا خودش خرید یا موقعی ک ازدواج کردن گوشی ک میخواستن خریدن،منم همین باور و داشتم ک باید ازدواج کنم بعد میتونم ب خواسته ام برسم
ولی وقتی باورم و تغییر دادم ک من لایق داشتن گوشی خوب هستم و مدلش و انتخاب کردم
خود پدرم داوطلبانه تقریبا نصف پول گوشی و ریخت بحسابم و بقیه پولم دو تا داداشم بهم دادن
بعد این فکر ب طور خیلی پنهان تو ذهنم میچرخید ک پدر برای هیچ کدوم از خواهرام گوشی نخرید این درست نیست عدالت نیست ک پول ب من داد ولی برای اونا هزینه نکرد
حس کردم حق اونا رو خوردم و پدر و ب زحمت انداختم
چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؟
من ی باوری ک توی این مورد دارم اینه ک کسی ک پولدار میشه دیگه بقیه براش مهم نیستن
ب تعهداتش عمل نمیکنه
ب آدم ها دیگه احترام نمیزاره
قبلا مجبور بوده ک خودشو خوب نشون بده تا آدم ها ب سمتش بیان و بهش کمک کنن ولی الان دیگه نیازی ب آدم ها نداره
و ثروتمندا رو آدم های مغرور و بدقول وبی ایمان میدونم ک بقیه رو مسخره میکنن بخاطر بی پولی و فقری ک درگیرشدن
یا این گفتوگو که: پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؟
من دقیقا این فکروباور محدود کننده رو دارم خدای من
چند وقت پیش داشتم با یکی از خاستگارام حرف میزدم تقریبا عین همین جمله رو بهش میگفتم یا خداااا
چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟دقیقا این ترس و هم دارم هرچند حس میکنم ی ذره کمتر شده ولی هنوز هستش
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟ی باوری ک خیییلی مخفی و پنهان هست تو وجودم اینه ک ،چون ثروت باعث میشه همه چی داشته باشی
باعث میشه دیگه تلاش نکنی و هدفی نداشته باشی و کلا تو رو ذهنت و منحرف میکنه از مسیر درست
یادمه چندین سال پیش ک خییلی ذهن محدود تری داشتم،خواهرم بعداز سالها خونه خرید، ماشین داشت و موتور و همسرش هم سرکار میرفت
تو ذهنم خونه داشتن غول آخر بود ،فکر میکردم الان ک خواهرم همه امکانات رو داره و همسرش دیگه برای چی دارن تلاش میکنن چ هدفی دارن !!!!
دیگه رسیدن ب ته زندگی خخخخخ
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟دانشجو ک بودم ی روز تو کتابخونه فصل امتحانات با دوستم داشتیم درس میخوندیم
دیدم دوستم ی سیمکارت از تو گردنبند چربی ک تو گردنش بود درآورد انداخت تو گوشی و سیم کارت دیگه رو کنار گذاشت
داشتم با تعجب نگاش میکردم گفت
ی خاستگار دارم دوست داداشمه
خیییلی پولداره ،پدرم راضی نیست ک ازدواج کنم باهاش
گفتم چرااا؟؟؟
گفت خاله ام قبلا با ی مرد پولدار ازدواج کرده بود بعد یک ماه غیبش زد
بعد از یک سال متوجه شدیم رفته دوبی اونجا زن گرفته
الان بابام بخاطر همین میترسه ک من با ی مرد پولدار ازدواج کنم میکه نمیشه رو آدم های پولدار حساب کرد
هرکاری ک بخوان انجام میدن
منم ته ته ذهنم همچین باوری دارم
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟دقیقا پول و ثروت و نقطه مقابل درستی معنویت و خداوند میدونم
داداشم تو ی شرکتی کار میکرد ک ویزا صادر میکنن دوساله اونجا وقت و انرژی گذاشت
تا تقریبا یک ماه پیش متوجه شد ک مدیر اون بخشی ک توش کار میکنه توی این دوسال پولی ک با بستن هرقراردادی ک باید بهش میداده رو نداده برای خودش برداشته
و تقریبا یکسال ماهی 5 میلیون از قرارداد بهش میداده، از قرار داد های 500 میلیونی
تو محیطی ک ب راحتی میشه پول ساخت
و ثروت در کردش هست
همچین اتفاقی افتاده بود
داداشم متوجه شده بود ک مدیر بخششون دزدی میکرده و از مدارکی ک دیده بود عکس گرفته بود و داده بود ب رئیس شرکت
از طریق منشی چون بهش اجازه ندادن رئیس و ببینه
رئیس متوجه جریان شده بود ولی هیچ عکس العملی نشون نداده بود
داداشمم کلا اومد بیرون از اون شرکت و خداروشکر بعد 10،15 روز ی جا دیگه مشغول شده،
البته ک هرکس نتیحه فرکانس خودش و میگیره و خداوند عادله جهان عادله
واینکه هراتفاقی بیفته ب نفع ماست
مادر و پدرم ک خییلی ناراحت شدن برای این جریان
مامانم میگفت ب داداشم ک کلا بیخیال این جریان و پولات بشو اونا پولداران هربلایی میتونن سرت بیارن
دست همه شون تو یک کاسه اس
همین اتفاقات باعث شکل گیری باور میشه
در صورتی ک کسی ک باور ب فراوانی و ثروت داره دست ب دزدی نمیزنه
چشمش دنبال پول بقیه نیست
کسی ک از راه درست پول بسازه و شرافتمندانه ب جایگاهی ک الان داره رسیده خداوند بهش برکت میده ب زندگی و پولش
باعث گسترش جهان میشه
استاد میگه کسایی ک از راه نادرست ب ثروت میرسن عاقبتشون و همه دیدن ک آخر سر چ بلاهایی سرشون میاد.
این جهان قانون داره و براساس اون داره اداره میشه برای جهان فرقی نداره تو پیامبر خدا باشی یا فرد معمولی
قانون قانونه
احساس خوب اتفاقات خوب و رقم میزنه
اگه تو مسیر درست باشی ب همون مسیر بیشتر هدایت میشی
واکه تو مسیر گمراهی و نادرست باشی بیشتر غرق میشی توش
خداوند ب شجاعان پاداش میده ب کسایی ک بهش توکل میکنن
کسایی ک بهش ایمان دارن
کسایی ک کنترل ذهن میکنن تقوا پیشه میکنن پاداششون بینهایت هست
من لایق نعمتهای خداوند هیتم
من لایق ثروت و نعمت هستم
خداوند بیشتر از من میخواد ک موفق و ثروتمند بشم
ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست
بیزینس داشتن ی کار معنوی و ارزشمند هست
هرچقدر من ثروتمند بشم نزد خداوند ارزشمند تر هستم
الهی صدهزار مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های ارزشمند ک بهم رزق دادی
سپاسگزارم استاد عزیزم
عاشقتووونممم
سلام به استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته ی جانم
و
سلام به دوستان عزیزم در سایت عباسمنش و این دانشگاه توحیدی
از این دست فایل ها که میگذارید رو سایت ، تا همیشه بهش محتاج هستیم ؛ جون باورهای ما همیشه دستخوش تغییر و تحول هست و وقتی این فایل ها رو گوش میدیم ، به فکر ساختن باروهای قوی تر از قبل میفتیم و بقول خودتون تا یه ذره رو باورهامون کار میکنیم ، نتایج از فرداش یا چند ساعت بعدش خودشونو نشون میدن .
استاد من تو خونواده ای بزرگ شدم که بسیار مذهبی بودند و همیشه ثروت مساوی با خودبرتر بینی و تکبر و غرور و دوری از خداوند و ارزش های والای انسانی هست ، هنوز هم همینه ، هیچ چیزی تو باورهاشون تغییر نکرده و شرایط زندگی شون همیشه بقول معروف آب باریکه و این بوده که امورات رو فقط بگذرونن ، نه تفریح و مسافرت آنچنانی ، نه امکانات زندگی آسایش مندی و نه حتی سلامتی همه جانبه ای .
و خداوند چقدر من رو دوست داشت که تونستم با شما و آموزه هاتون آشنا بشم و خودم رو از طرز فکر و باورهای اون خونواده جدا کنم .
به جرات میتونم بگم که این دست باورهایی که ثروت رو معنوی نمیدونن همونجور که گفتید تو جامعه مذهبی بشدت رواج داره و ما کل خاندانمون به این شکل باور دارن .
و افراد فارغ از اینکه این قوانین جهان هستی رو قبول کنن یا نه ، باورهاشون داره زندگی شون رو رقم میزنه ؛ چه قبول داشته باشن چه قبول داشته نباشن و بجنگن باهاش .
یه متنی خونده بودم که : خدا ناباورانی که مدام از شما میخواهند وجود خدا را اثبات کنید.
مانند ماهیانی در اقیانوس هستند که به دنبال اثبات وجود آب میباشند
حالا شده حکایت مردمانی که میخوان این قانون رو نقض کنن
استاد عزیز خواستم خالصانه ازتون سپاسگزاری کنم و شکرگزار خداوندی هستم که قانونش برای پیامبرش و من و اون آدمی که تو قطب جنوب زندگی میکنه ؛ یکی هست .
میخوام همینجا لینک اون فایل که فوق العاده س و گریزی زدید تو این فایل بهش رو اینجا بذارم تا به نوبه خودم کمکی کنم به اون دوستانی که شاید کنجکاو بشن و بخوان فایل رو گوش بدن
https://abasmanesh.com/fa/eliminate-mind-brakes-vs-wealth/?tx=5528
پروردگارا بابت تمام آگاهی هایی که از این سایت چه در غالب فایل ، محصول ، کامنت و …. دریافت میکنیم ؛ به اندازه تمام کیهان سپاسگزارم و ما را در آغوش گرم و پر محبت خودت بگیر .
قادرِ مطلق را نیایش میکنم، آفریدگار جهان و انسان را… آنکه هر گاه فَرا میخوانمش، به قلبم وارد میشود و ندای درونم می گردد.
درود میفرستم بَر خداوند آسمانها و زمین، درود میفرستم بر الله مهربان، درود میفرستم بر استاد خوشتیپم و خانم شایسته عزیز، درود میفرستم بر عباسمنشی هایِ عزیزم.
استاد اسفندماه گذشته دوره دوازده قدم رو تهیه کردم و قدم اول«جلسه سوم و چهارم» شما در مورد باورها و نقش اونا توی زندگیمون صحبت کردید، پیشنهاد میدم که دوستان در قسمت فایل هایِ دانلودی، فایلِ «شناسایی ترمز های مخفی ذهن در مورد ثروت» رو سرچ کنن و از کامنت اول شروع کنن به خوندن، چون اونجا بچه ها باور های نادرست و باور های درستشون رو در مورد ثروت نوشتن و کلی باور سازی میشه برای همهمون.
حالا من میخوام بررسی موردی یک دوست رو انجام بدم که شاهد زندگیش بودم.
استاد جان، پدر من سالهای زیادی مذهبی بود تا یه سال هایی که دین و همه چی رو منکر شد و تا همین الان دیگه حتی ازشون بد هم میگه، اما یه چیزی توی وجودش تغییر نکرده، اونم باور هایی که از مذهب گرفته و با از دست دادن دینش، هنوز باورها توی وجودش هستن.
پدر من باور داشت و داره که همهی ثروتمندان از راه های نادرست پول بدست اوردن، وگرنه مگه میشه آدم با پول حلال به جایی برسه «که پول حلال توی ذهن پدر من همون حقوقِ ناچیزِ اداره کاره» و جالبه بهتون بگم الآنم که حقوقش ماشالا زیاد شده ولی چون باور داره که آدم محاله با پول حلال به ثروت برسه، هیچ اتفاقِ قابل عرضی توی زندگیش رخ نداده و هر ماه هم به یه بهونهایی این پول میره، یه ماه کمک فنر ماشین خراب میشه، یه ماه چندتا قسط وام جمع میشن که باید پرداخت کنه، یه ماه وسایلِ الکی میخره و پول میره و…
و بخاطر باور نادرستش، افرادی رو جذب میکنه که وضعیت مالیشون خوبه اما از راه نادرست به این ثروت رسیدن و این چکشی میشه بَر میخ باورِ پدر من که اونو توی سنگِ ذهنش محکم و محکمتر میکنه.
مورد بعدی باور داشت که اگه 30 سال اول آدم ثروتمند نشد قطعا 30 سال دوم میشه که بعدها این عدد به 40 سال اول نشد قطعا 40 سال دوم میشه، تغییر کرد و تا قبل از 40 سالگی نتونست ماشین بخره و تازه اون موقع بود که تونست یه ماشین بصورت قسطی بخره.
باور بعدی ارثی بودنِ عمر که اصلا ندیدم کسی به جز پدر من این حرفو بزنه، چون پدرش و عموش توی 50 و خردهایی سالگی فوت کردند به این نتیجه رسید که عمر یه پدیده ارثیه و منم تا 50 و خوردهایی سال دیگه….
که باعث شد در 50 سالگی سکته کنه و تقریبا یک هفته ICU بود الآنم که تقریبا 3 سال از این اتفاق میگذره باور داره که هر روز باید قرص قلب بخوره وگرنه قلبش درد میگیره و هیچ راه دیگهایی وجود نداره که تغییر کنه و لایف استایل سالم تری داشته باشه.
خداروشکر میکنم که با استاد عباس منش آشنا شدم و الان شروع کردم به شناختن باورهای غلطم و الان میفهمم که چقدر این باور ها داشت در من جا خوش میکرد که ثابت بشن تا آخر عمرم.
استاد ازت ممنونم بابت این فایل عالی، وقت خوش.
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
میخوام از تجربه بودنم کنار انسان های ثروتمند و فقیر بگم
من اغلب فامیل هایی که دارم اوضاع مالی خوبی ندارن و اما من یه روزی از خدا خواستم که منو هدایت کنه به سمت ادم هایی که ثروتمند هستن تا اون روی سکه رو هم ببینم
شده بود که با نزدیک ترین فامیل هامون بریم بیرون و بار ها ناراحتی و بحث و دعوا سر دو قرون دوزار بود
یعنی اونا به جای اینکه از بودن کنار عزیزانشون لذت ببرن ، به جای عشق ورزیدن فقط بحث ناراحتی بود که فلانی سهمشو نداد چرا اینطوری حساب کتاب کردی
چیزایی که واقعا خنده دار بود اون دعوا مثلا شاید برای یه موضوعی به ارزش کمتر از یک میلیون تومن بود
در عوض من به لطف خداوند شرایطی پیش اومد که از طریق یک سری از دوستان با یه ادمی اشنا شدم که اوضاع مالی فوق العاده ای داشت و ما یه شب دور هم جمع شدیم و فردای اون روز اونا منو دعوت کردن ویلاشون و چقدر احترام چقدر پذیرایی عالی داشتن چقدر موضوع جمع لذت بردن بود
یعنی میشد ما با نزدیکان بریم بیرون و همه میگفتن هرکی غذای خودشو بیاره و هر خانواده ای کنار هم میشینست که مبادا یه لقمه کسی از بغلی برداره
اما من با اون خانواده ای که دو روز بود آشنا شده بودم
بی منت کلی از وسایلشون رو در اختیار من قرار دادن
و من یه شب اونجا توی ویلاشون بودم و فرداش هم منو ناهار دعوت کردن رستوران و ارزشمندی ماجرا برای من این بود که موضوع جمع پول نبود چون اون یه مسئله حل شده بود و موضوع لذت بردن کنار هم دیگه بود
من خودم وقتی پول تو کارتم زیاده اصن یه ادم دیگه ای میشم یه ادم بخشنده یه ادمی که از تمام وجود دوست داره برای بقیه وقت بگذراه براشون هدیه بخره بهشون عشق بورزه و مهمونشون کنه و اما وقتی پول ندارم حتی زورم میاد برای کسی وقت بگذرام چه برسه پول
یا من یه شاگردی دارم که تمرین بدنسازی بهش میدم
اون بنده خدا یه فرد مسن هست که از امریکا اومده و انسان ثروتمندی هست و انقدر این آدم خودش هست انقدر لذت بخش هست بودن کنارش و انقدر شخصیت بزرگی داره که اون تایمی که باهم تمرین میکنیم واقعا متوجه گذر زمان نمیشم
و بعد انقدر خیر رسونده به من و انقدر درگیر پول نیست که ادم کیف میکنه که کنارش باشه
امار دزدی توی مناطق 1 و 3 تهران که همون بالاشهر میشه کمترین مقداره و توی مناطق پایین شهر بیشترین مقدار
یه روز یه بنده خدایی برای باشگاه بار اورد و به شدت اوضاع مالی ناجالبی داشت و یادمه رفت از بوفه خرید کرد و میخواست یه طوری در بره که نخواد پول یه نوشیدنی رو بده و با یه وانت توی گرما اومده بود که در شاگرد وانت رو با کمربند نگه داشته بود که باز نشه انقدر داغون بود اوضاع و دیدم اقا جز تحقیر و کوچیک شدن چیزی در فقر نیست
جز بحث و ناراحتی و مشکل هیچی دیگه نداره فقیر بودن
پول میتونه باعث شادی بشه میتونه نشه ولی شادیی در فقر قطعا وجود نداره
به قول معروف شکم گرسنه خدا پیغمبر نمیشناسه
خود من وقتی درگیرم پولم واقعا نمیتونم به سعادت و به شناخت جهان و به درک قوانین فکر کنم چون باید اول فکر کنم کرایه خونمو چطور پرداخت کنم
چون باید شب و روزم و به هم بدوزم تا یه لقمه نون در بیارم
فکر کردن به فراتر از مادیات نیاز به داشتن مادیات داره
اینکه ادم برای درک دنیا بره دنیا رو بگرده تا خودش و خدای خودش رو درک کنه نیاز به پول و زمان ازاد داره
هرکسی جز اینو میگه داستان همون گربه هست
یه سری آدما شاید باشن که پول داشته باشن ولی ویژگی های خیلی عالی نداشته باشن اونا اگه پول نداشتن وعضشون از این خیلی بد تر بود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ ﴿١٠٢انعام﴾
این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است.
لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ ۖ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴿١٠٣انعام﴾
چشم ها او را در نمی یابند، ولی او چشم ها را درمی یابد، و او لطیف و آگاه است.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم
سلام به استاد شایسته جانم
سلام به دوستان عزیز و توحیدی من،دانشجویان مسیر نور
سلام و سلامتی و نور و رحمت و عشق و مودت الله مهربانم رو از روشنی قلبم به همراه صدای خوشِ جیک جیک پرنده ها،پیچیده در نسیم خنک بهاری،براتون میفرستم و دعا میکنم این انرژی به قلب روشنتون بشینه.
الهی صد هزار مرتبه شکر برای فرصت یک روز زندگی دوباره،فرصت رشد و پیشرفت،فرصت دیدن امکانات کنونی،فرصت شکرگزاری و باز شدن قلب به سمت الله،فرصت فکر کردن ،تعمق و تدبر کردن در نشانه های خداوند،فرصت شنیدن صدای استاد و جا به جا شدن سیمان های سفت ذهنی،فرصت امیدوارتر شدن،متوکل تر شدن،با ایمان تر شدن،فرصت فکر کردن به جهان متافیزیک ،فرصت شنیدن صدای سبحان الله طبیعت،فرصت زنده بودن ،نفس کشیدن ،با چشم دیدن،با گوش شنیدن،با زبان حرف زدن،با دست نوشتن….
الهی صد هزار مرتبه شکرت،خدایا شکرت،خدایا تو نبودی ما چیکار میکردیم؟عاشق کی میشدیم؟با کی حرف میزدیم؟دور سر کی میگشتیم؟خدایا تو نبودی کی میخواست این همه کارهای جهان رو مدیریت کنه؟خدایا تو نبودی کی به فکر روزی مورچه ها تو دل زمین بود؟خدایا تو نبودی کی بود که هیچ وقت خوابش نبره و یادش بمونه روز و شب رو جا به جا کنه؟خدایا تو نبودی کی دکمه ی تغییر فصل ها رو میزد ؟خدایا تو نبودی چطور سیاره ها روی یک مدار ثابت حرکت میکردن؟خدایا تو نبودی ما واقعا باید چیکار میکردیم؟خدایا تو نبودی واقعا عشق چه معنایی داشت ؟خدایا تو نبودی ما باید با چه امیدی زندگی میکردیم ؟!
خدایا واسه اینکه هستی،مرسی،باشه؟همین که هستی مرسی،همین که حواست به همه چیز هست،مرسی،همینکه هیچ وقت خطا و اشتباه نمیکنی مرسی،همینکه هیچ وقت فراموشی نمیگیری مرسی،خدایا همینکه دستت بالای دست همه ست مرسی،خدایا همینکه وعده ی سرخرمن نمیدی مرسی،خدایا از اینکه قوانین ثابت وضع کردی و غیرقابل تغییره مرسی،خدایا برای ثباتت،برای زنده بودنت،برای برپا بودنت،برای رزاق بودنت،برای عاشق بودنت،برای مهر و محبتت،برای هدایت گر بودنت،برای مدیر و مدبر بودنت،برای فرمانروا بودنت مرسی.
خدایا کمکمون کن همیشه دستمون تو دستت سفت و محکم باشه،به ادا و اطوار شیطان توجه نکنیم و از مسیر جاده آسفالته منحرف نشیم،خدایا کمکمون کن همیشه روی قدرت تو حساب کنیم ،از تو کمک بخوایم و در مسیری حرکت کنیم که رضایت تو رو به همراه داشته باشه.
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ(١٩نمل)
سلیمان از سخن او لبخند زد و گفت: اى پروردگار من، مرا وادار تا سپاس نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانى داشتهاى به جاى آورم و کارهاى شایستهاى کنم که تو خشنود شوى، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شایستهات درآور.
آخییششش…الهی شکرت،خدایا شکرت،خدایا خیلی خیلی شکرت.
استاد جانِ عزیز تر از جان،باز هم صادقانه و بی اغراق با تموم وجودم ازتون سپاسگزارم که عاشقانه وقت میزارید و مثل یک چشمه ی پر از نور و آگاهی،فایل هایی رو برای ما ضبط میکنید که هر جمله ش یک دنیایی از نور و علم و آگاهیه.
خداوند به شما و جسم و جان و قلب سلیمتون نور بباره که حضورتون روی این کره ی خاکی،مایه ی رحمت ماست.
وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ(١٠٧ انبیا)
و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
و من چقدر حرف دارم که بزنم …چقدر چیز میز تو سرم میچرخه …نمیدونم این کامنت چه قدر طولانی میشه ولی میدونم برای من این صلات پر از نور و خیر و برکت و ثروت و عشقه…
مثل همیشه فرمون رو میدم دست الله و ازش میخوام در تمام طول این صلات و تمرین و تکرار قانون در کنار من باشه و کمکم کنه تا با جهت دهی آگاهانه ی ذهنم به سمت قدرت برتر و قوانین تغییر ناپذیر جهان و قرآن جان،جهان بیرون از خودم رو مثل مکعب روبیک،به سمت مدارهای بالاتر و خواسته های بیشتر حرکت بده…آمین یا رب العالمین.
من میخوام از اقیانوس پر از نور آل عمران جان شروع کنم …
استاد جان در راستای دریافت الهامی که اومد و بهم گفت تمرکزت رو بزار روی این سوره،من از اول ماه خرداد ،دارم تک به تک آیه ها رو توی دفترم مینویسم سعی میکنم در حد توانم تامل و تعقل داشته باشم و مفهوم آیات رو بیشتر درک کنم.
چندروز پیش رسیدم به آیه ی 4٩ که درمورد حضرت عیسی بود :
وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ ۖ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و به رسالت بر بنى اسرائیلش مىفرستد که: من با معجزهاى از پروردگارتان نزد شما آمدهام. برایتان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مىدمم، به اذن خدا پرندهاى شود، و کور مادرزاد را و برصگرفته را شفا مىدهم. و به فرمان خدا مرده را زنده مىکنم. و به شما مىگویم که چه خوردهاید و در خانههاى خود چه ذخیره کردهاید. اگر از مؤمنان باشید، اینها براى شما نشانههاى حقانیت من است.
یک نکته در تفسیر نور نظرم رو جلب کرد و من رو به فکر وا داشت :
هر پیامبرى باید معجزهاى داشته، معجزهاش نیز باید متناسب با شرایط وافکار مردم آن عصر باشد.
امام رضا علیه السلام فرمود: عیسى علیه السلام در زمانى ظهور کرد که بیمارىها شیوع و مردم به طبیب نیاز داشتند.لذا معجزات آن حضرت در جهت شفاى بیماران بود.
به این سوال ها فکر کردم که توی جامعه ی امروز ما،اگر کسی بخواد مردم رو به سمت خدا دعوت کنه،چه معجزه ای باعث میشه که مردم اون رو باور کنند؟چه چیزی برای مردم ما غیر قابل باوره و دست نیافتنیه؟چه موضوعی هست که برای ما خیلی عجیب غریبه؟!چی هست که اگر شنیده بشه یا دیده بشه دهن همه باز میمونه و میگن چطور؟!
به صورت واضح و مشخص جواب اومد :
ساخت ثروت بی نهایت ،به شکل آسان،در مسیر شغلی دلخواه!
یعنی این موضوعی که به صورت کاملا منطقی میتونه سخن یک انسانی که میخواد بقیه رو دعوت به خدا و توحید کنه،به کرسی بنشونه…این معجزه ای هست در خور جامعه ی حال و حاضر ما…
و فکر کنم نیاز به گفتن نیست که چطور خداوند شمارو به یاد من آورد که چطور با این حقیقت ملموسی که به همراه خود دارید باعث شده این همه دانشجویی داشته باشید که کلام شمارو مثل وحی منزل بپذیرند و از بدو ورود به شروع آموزش های شما،عاشق خدا بشن و بعد نتایج به صورت دوره های تکاملی وارد زندگیشون بشه و به صورت واضح و مشخص دستکاری های خداوند رو توی زندگیشون ببیند که چطور اوضاع داره هر روز بهتر و بهتر میشه …
به نظرم این جمله ها خیلی کلیدیه:
و بعد نتایج به صورت دوره های تکاملی وارد زندگیشون بشه و به صورت واضح و مشخص دستکاری های خداوند رو توی زندگیشون ببیند که کاملا بفهمند چطور اوضاع داره هر روز بهتر و بهتر میشه …
استاد این جمله ی طلایی شما در دوره ی احساس لیاقت،نکته ی طلایی هست که باید من،خود من،خود من،روزی صد بار به خودم بگم:خودت رو با قبل خودت مقایسه کن،زندگیت از قبل بهتره؟!خدارو صدهزار مرتبه شکر.
این عدم مقایسه کردن موفقیت مالی با دیگران و مقایسه ی شرایط خودت با قبل خودت مثل یک نوری میمونه که همواره قلبت رو به سمت پروردگار باز نگه میداره و باعث میشه در عین اینکه از خدا بابت نعمت هات سپاسگزاری و داری از زندگیت لذت میبری،نتنها از دیدن موفقیت مالی دیگران حسرت نخوری ،بلکه با عشق تحسینشون کنی و بعد آروم آروم از تکامل به تصاعد برسی و مثل اون لاک پشت مسابقه،آروم و رها در بهترین زمان به خواسته هات برسی.
این قانونی که بسیار بسیار فراره و خود من نیاز دارم که هر روز و هر روز ،تکرارش کنم …
و اما روانشناسی ثروت قشنگم …
استاد اینجا یک رزومه از خودم به شما بدم؟!
من سعیده شهریاری،به مدت ٨سال پرستار بودم و توی بیمارستان کار میکردم،١٧٠ ساعت کار تقریبا لِول سخت در ماه،در محیط ناجالب و البته فضایی که دیگه نیاز به گفتن نداره،ضمن اینکه من در اکثر سال های کاریم پرستار بخش ویژه بودم و cpr ها و اعزام های حیاتی رو هم به سختی کار من اضافه کنید.
اسفند ماه١4٠٣ بعد از حدود ٣ سال دانشجویی من الهام واضحی دریافت کردم که از کارت انصراف بده و تموم تمرکزت رو بزار روی دوره ی روانشناسی ثروت …
به خدا قسم از همون روز های اول چنان نشان های ثروت از در و دیوار وارد زندگیم شد که من هاج و واج مونده بودم که آخه اصلا چطور ممکنه؟!
و بعد تمرکز من روی شنیدن چندباره ی جلسات در دوره،نوشتن خط به خط صحبت هاتون،تمرین حل کردن ها، باعث شد دقیقا همون اتفاقی برام بیفته که شما تو جلسه ١ثروت وعده ش رو داده بودید:
بعضی ها میگن خب من میام روی باورهای کار میکنم!حالا چه جوری پول بسازم؟! جواب اینه :شما هدایت میشی به مسیری که ثروت وارد زندگیت میشه،هدایت میشی به انسان هایی که باعث موفقیت مالیت میشن،هدایت میشی به ایده هایی که باعث ثروت بیشتر توی زندگیت میشه،هدایت میشی به موضوعاتی که باعث میشه ثروتمند تر شوی.
هنوز متن جلسه ٣ ثروت روننوشته بودم که با منجنیق توحیدی خداوند من از شمال پرتاب شدم به جزیره ی زیبای توحیدی کیش :) و همه چیز به طرز شگفت انگیزی در زندگی من تغییر کرد.
ماهیت شغلم،محل زندگیم ،آدم های اطرافم،ساعت کاریم،همکارم،عزت و احترام،مسیر ساختن پول و ….
در واقع زندگی من اصلا هیییییچ ربطی به سعیده ی سابق نداشت و علاوه بر این ها حضور من در شرکت تجاری بزرگ در کنار یک مدیر عامل توحیدی و با ایمان صد ها پله ایمان رو نسبت به قانون و درک رابطه ی بین خدا و ثروت بیشتر و بیشتر کرد.
و این موضوع رو چندبار گفتم:
یک روز من تو جلسه ی کاری توی یک از بهترین کافه های کیش،با ویوی بی نظیری از دریای جنوب،به عنوان دست راست مدیرعاملم ،در میز مذاکره ی تجاری نشسته بودم در حالیکه میتونستم هرچیزی که دلم میخواد سفارش بدم و…
همون لحظه این سوال رو از خدا پرسیدم:
خدایا من که اصلا هیچ علاقه ای به دنیای تجارت ندارم،چرا منو آوردی اینجا؟من اینجا چیکار میکنم؟!
ومن پاسخ واضحی از خدا شنیدم :
دست آدم خوبی سپردمت،نگران نباش.
و دقیقا و دقیقا و دقیقا …
مدیر عامل من به تموم باور های محدود کننده ی ثروت من رو یک تکونی اساس داد …
ایشون یک مرد مومن،توحیدی ،با ایمان،تاجر لایق،به شدت اهل حلال و حروم،بی نهایت مهربان،بی نهایت کار درست و یک ثروتمند واقعی به تمام معنا بود.
ایشون یک خونهی کاملا ساده توی کیش داشتند …یک خونه ی کوچیک ولی باصفا با کلی گل و گیاه و آکواریوم های پر از ماهی و بی نهایت انرژی مثبت…ماشین ایشون تو جزیره یک ماشین هیوندای ساده بود که دیگه قشر متوسط هم اونجا میتونستد این ماشین رو داشته باشند …البته که ماشین مال شرکت بود و ازش استفاده ی کاری میشد.
تموم صحبت های ایشون از خدا،از پیامبر،از قانون و از حضرت علی بود…
بارها گفتم وقتی ایشون صحبت میکرد من فکر میکردم که روح استاد در ایشون حلول کرده …
من سعی میکنم به یادم بیارم چه جملات طلایی رو ازشون شنیدم:
هیچ وقت دنبال پول ندو،اگر براش تقلا کنی ازت دور میشه،اگر بیخیالش باشی،خودش به سمتت میاد.
این جهان قانون داره و اصلا بی سروصاحاب نیست.
در ازای کاری که داری برای من انجام میدی،داری عمرت رو میزاری،همیشه یادت باشه که کفه ی عمرت سنگین تره و باید زندگیت رو در اولویت قرار بدی.
من ایمان دارم که اگر در راه خدا کمک کنی،٧٠برابرش بهت برمیگرده،ولی چه کمکی؟!فرض کن تو ماشین زیر کولرت داری میری،بعد میبینی یک پاکبانی داره خیابون رو تمیز میکنه،وایمیستی،شیشه رو میدی پائین،صداش میزنی میگی بیا و مثلا صد هزار تومن میدی دستش…و به خیال خودت کمک کردی ….ولی اون باد کولر ماشینت که توی اون گرما خورده به صورت اون بنده ی خدا،ممکنه باعث بشه اون تو قلبش از خدا شاکی بشه چرا من دارم توی این گرما کار میکنم و این آدم ماشین داره …اون کمکی ٧٠ برابرش بهت برمیگرده که ماشینت رو پارک کنی،بری اون سمت خیابون،بهش سلام کنی،بهش خداقوت بگی،آروم صد تومن رو بزاری توی جیبش و بدون اینکه چیزی بگی،بری!
ما حق نداریم برای فروش محصولمون،محصول هیچ شرکت دیگه ای رو زیر سوال ببریم،ما فقط اجازه داریم درمورد خوبی ها و مزیت های محصولمون به مشتری آگاهی بدیم.
از نظر من ثروت داشتن هیچ منافاتی با معنویت نداره،حضرت علی ،امام حسن ثروتمند ترین مرد عرب زمان خودشون بودن و من همیشه از خدا همچین رزق و روزی خواستم و میدونم هرکس از خدا بخواد و توی مسیر درست حرکت کنه،خدا بهش میده.
ساعت کاری برای من مهم نیست،بلکه بازدهی شما برای من مهمه،روزی یک ساعت کار کن ولی اون یک ساعت دقیقا از نظر جسمی و فکری همونجا باش …
استاد من 4 ماه در این شرکت تجاری توحیدی و با این مرد بزرگ کار کردم و هربار و هربار درس های بسیار بسیار آموزنده ای ازشون یاد گرفتم که با عقل خودم هیچ وقت نمیتونم به دستشون بیارم.
ضمن اینکه زندگی در اون محیط کاملا کیفیت آرزوهای من رو برای درخواست های بیشتر از خداوند تغییر داد.
و خب من هدایت واضحی رو دریافت کردم که باید ازین کار بیام بیرون و در مسیر عشق و علاقه م که نویسندگی هست حرکت کنم و استاد وقتی به مدیرعاملم توضیح دادم به این دلایل من دیگه قادر به همکاری با شما نیستم میدونید بهم چی گفت؟!
کلی برام آرزوهای خوب کرد،کلی محبت پدرانه و آرامش و احترام و خیلی با آرامش گفتن اگر نشونه ها بهت گفته باید بری حتما نشونه هارو دنبال کن …
الهی صد هزار مرتبه شکر برای تموم قانون ثابت و بدون تغییرت.
و استاد جان بعد از برگشتن من از کیش،من شروع کردم به حرکت در مسیر عشق و علاقه و برای اولین بار در زندگیم در مداری قرار گرفتم بدون تقلا پول به سمتم بیاد و من نیاز به انجام کار فیزیکی برای رفع نیاز های روزمره نداشته باشم.
و بعد از گذشت حدود 4 ماه که از حضورم در دوره ی هم جهت با جریان خداوند میگذره واقعا جریانی از ثروت و نعمت ِبیشتر و بیشتر داره وارد زندگیم میشه …
از خرید و رفاه مالی بیشتر …از یخچال پر از نعمت و برکت …از حساب های بانکی دائم الشارژ…ازینکه به امید خدا هفته ی بعد قراره بعد از مدت ها ماشیمون عوض بشه و یک ماشین جدید تر و با کیفیت تر خریده بشه،ازینکه بعد از تعویض ماشین ،برنامه اینکه خونه ی ٩٠ متریمون تبدیل به خونه ٣ خواب ١٢٠ متری بشه و پولش همین الان حاضره بدون یک ریال وام و قرض وقسط…از لباس های جدیدی که برای خودم خریدم…از امنیت مالی که مدت ها دارم تجربه ش میکنم …
همهی این ها نتیجه ی تغییر باور های مالی من و هم جهت ترشدن من با جریان خیر و برکت الله مهربانم هست که داره به صورت واضح و مشخص خودشو نشون میده ….
این وضعیت مالی درحالیکه من با عشق توی مسیر عشق و علاقه م در حرکتم،بدون اینکه نیاز باشه کارمند دولت باشم یا مدیرعامل و کارفرما داشته باشم.
و این آرامش،این امنیت،این عشق،این نور،این برکت همه ش از آن خداوند متعاله منه و از طریق آموزش های استاد عزیزم به وجود اومده…ضمن اینکه خداوند دوتا وعده ی واضح به من داده و ازم خواسته فقط آروم و رها تو مسیری که ازم خواسته حرکت کنم و سمت خودم رو پیش ببرم تا به رویاهای آسمونیِ خوشگلم برسم.
الهی صد هزار مرتبه شکر.
حالا برای تمرین مقایسه ی نقش باورهای مذهبی میخوام از پدر عزیزم و عموجانم مثال بزنم.
پدر من و عموی من هر دو در خونه ای بزرگ شدند که همیشه نعمت و ثروت در دسترس بوده و پدرشون انسان ثروتمندی بوده که همیشه در نوع خودش خانواده رو در رفاه مالی حفظ کرده …
اما پدر من انسان مذهبی هستن که تا زمانی که من توی خونه شون بودم تلویزیون ما همیشه عزاداری و روضه و تعزیه پخش میکرده…پدر من انقدر نماز خونده که واقعا روی پیشونیش جای مهر هست،پدر من همیشه به دنبال پولسازی و در حال تلاش و کار فیزیکی بوده و حتی الان بعد از بازنشستگی دارند روی زمین های کشاورزیشون و باغشون کار میکنند.
و عموی عزیزم دقیقا جبهه مخالف پدرمه:) البته که ایشون هم انسان با ایمان و به قول ما نماز خون و اهل حلال و حروم هستن اما یک انسان به شدت شاد و بزن و برقص که در اکثر مواقع حتی از بچگی خودم یادمه که تلویزیون خونه ش درحال پخش آهنگ شاد یا با سی دی یا با ماهواره بوده ،عموی من همیشه برای خودش تولد میگیره،همیشه خودش اولین نفری که تو تولدش میرقصه،عموی من هیچ وقت اعتقادی به مراسم های مذهبی و …نداشته …برخلاف پدرم که خادم حرم امام رضا هستند و هرچند ماه فقط برای رفتن به شیفت و ویلچر کشیدن میرند مشهد،عموی من دنبال سفرهای تفریحی و عشق و حاله…کلا همیشه دنبال شرایطی هست که بیشتر بهش خوش بگذره …حالش بهتر باشه و عشق کنه…
و دیگه نیاز به گفتن نداره…
نتایج مالی زندگی پدر من،با عموم،هیچ ربطی به هم ندارد….
دو نفر در شرایط یکسان به و دریک خانواده ی یکسان به دنیا اومدند و هرکدوم به سمت باورهای خودشون هدایت شدند …
با اینکه هر دونفر به دنبال رفاه مالی و داشتن ثروت بیشتر هستند و دوست دارند که زندگی بهتری داشته باشند.
اما یک نفر با باورهای درست ثروت ،از راه کاملا آسان و بدون دردسر ثروت و روزی بی حساب دریافت کرده …
یک نفر دیگه با باورهای نادرست ثروت ،از راه های سخت ،یا کارهای فیزیکی طاقت فرسا…همچنان نتوانسته به خواسته های مالی در زندگیش برسه…
اینم نتیجه ی واضح تاثیر باورهای مذهبی در شرایط مالی زندگی انسان ها…
خدایا شکرت که اجازه دادی با عشق و نور خودت بنویسم،عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
صلات پربرکتم رو با آیه ای تموم میکنم که وقتی برای شروع تمرکز روی دوره ی روانشناسی ثروت،یک دفتر خوشگل و بزرگ خریدم از خدا طلب هدایت کردم که صفحه ی اول دفترم چه آیه ای بنویسم …؟!
الله مهربانم اینگونه پاسخ داد :
قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی ۖ إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کرده ای سپاس گزارم، و کار شایسته ای که آن را می پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان توام.
عااااااااشششقتونم استاد از صمیم قلبم.
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلااااااااااااااااااام
چطووووووری…؟
سعیده نور به قلبت بباره که قلب مارو روشن کردی
کامنتتو قبل از اینکه بخونم امدم بررسی کردم ببینم چقدر طولانیه، وقتی دیدم از اینجا تااااااااا بینهایته نمیدونی چقدر خوشحال شدم، گفتم حتماً کلی نور خدارو میشه توی این کامنت دید
چقدر من خوشحالم از اینکه اینقدر زندگیت افتاده روی دور مثبت و پشت هم داره اتفاقات خوب برات میوفته
اینکه حالت خوبه کنار دخترای نازنینت داری مسیر کاری مورد علاقهتو دنبال میکنی، واقعاً عالیه
همیشه هم گفتم واقعاً سعیده جان تو خلاق ترین نویسنده ای هستی که من تا به حال دیدم
بخاطر اینکه واقعاً همیشه از کلمات بسیار بجا و مناسب استفاده میکنی، توی نوشته هات از کلماتی استفاده میکنی که واقعاً هیچ فرد عادی که مثل شما نویسنده حرفه ای نیست چندان نمیتونه به کار ببره
راستی نیلا و نیکا جانم چه خبر؟ امتحاناتشون رو خوب دادن؟
البته چندان هم مهم نیست چون اصل اینه که مثل منو شما، خودشون مسیر زندگی خودشون رو طبق هدایت های قلبیشون دنبال کنند
راستی هنوز اون کامنت شیرین تر از عسلی که برام نوشته بودی رو یادمه
هر موقع یادم میاد خنده ام میگیره
نمیدونی چقدر کمک کننده بود برای جلوگیری از مومنتوم منفی، مخصوصاً تابلوی سگ محلی که گفتی:)))
خلاصه خدا رحمتت کنه:))) نور به قلبت بباره که قلب ما رو همیشه با شوخی هات و ترکیبش با توحید عملیت روشن میکنی
ازت ممنونم که همیشه، هم دنبال حال خوبی و هم حال خوبتو به همه منتقل میکنی
میدونم که میدونی چقدر دوستت دارم
تو بهترین رفیق برای رفیق هاتی، از جمله برای من:))
دوست داشتم برات بنویسم، امیدوارم توی شوخی هام زیادهروی نکرده باشم
به خدا میسپارمت سعیده جان عزیزم
امیدوارم همیشه سلامت باشی و ثروت و برکت از در و دیوار وارد زندگیت بشه
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (آیه 35 مائده)
(اى کسانى که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید؛ و به او تقرب جویید؛ و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید)
وقتی به مدیرعاملم توضیح دادم به این دلایل من دیگه قادر به همکاری با شما نیستم میدونید بهم چی گفت؟
کلی برام آرزوهای خوب کرد،کلی محبت پدرانه و آرامش و احترام و خیلی با آرامش گفتن اگر نشونه ها بهت گفته باید بری حتما نشونه هارو دنبال کن …
چقدر جالبه
چون اون زن و شوهر توی رویداد انتقال تجربه ی پارک علم و فناوری قزوین که شرکت لوله های انتقال نفت زیر دریا، داشتن، اونم از این مباحث صحبت میکرد!
که سیستم هوشمنده! که روی خودش کار کرده و کار میکنه!
چقدر جالبه که آدمهایی که به درجات بالا رسیدن، حالا به این دقت یا دقت کمتر و جزیی تر یا از وجوه دیگه ای، به این قوانین پی بردن! و درک کردن که دنیا قانون داره! و عملکرد خودشونو طبق قانون و خداوند، هماهنگ کردن و تقصیرهارو گردن خدا، دولت، کشور، اطرافیان، وضعیت… ننداختن
برام جالب بود، بعضی از اطرافیانم این مباحثی که من سالهاست دنبال میکنم رو به سخره میگیرن انگار منو جو گرفته یا توهم زدم و به شوخی گاهی منو دست میندازن! چون باور ندارن، پس توی همین مدار موندن نه مدار مدیرعامل شرکت شما سعیده جان، یا صاحبان کسب و کاری که دیدم
قطعاً منم در ناخودآگاهم این بوده که آیا توهم زدم؟ برای دلخوشیم دارم اینطور پیش میرم؟! نکنه سرمو مثل کبک کرده باشم زیر برف!!!
یعنی حتی شنیدن صحبت ها، و انتقال فرمایشات و نگرش های افراد موفق و صاحبان کسب و کار، چقدر همین کمک کنندست و همین روزی و نعمتی هستش از جانب پروردگارم، همون روح مقدسی که خواسته مون برای رشد و گسترش همیشگی جهانه و خواسته مون مشترک، خواسته مون فرونیه! و میخواد که رشد کنیم!
پس این مسیر درسته و جواب میده!
پس این مسیر، مسیر افراد موفقه که هم معنویت و شخصیت و روح خودشو گسترش دادن و هم دستاوردهای بیرونی شون رو!
این مسیر، دقیقا راه و روشیه که افراد در مدارهای بالاتر پیش گرفتن! راه رستگاری در این دنیا و آخرت!
مسیری که ثروت خیر رو به ارمغان میاره!
مسیری که سعادت دنیا و آخرت به ارمغان میاره!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام سعیده جااااااانم
عااااااااشقتم مننننننن رفیق بهشتیم
بی نهایت سپاسگزارم بابت کامنت پربرکتی که نوشتی واز همون اول با دیدن اسم آل عمران جان چشام قلبی قلبی شد …
مخصوصا قسمت تطبیق دادن تفسیر نور با زندگی توحیدی استاد جان مون
بی نظیره دریافت این هدایت قرآنی:
ساخت ثروت بی نهایت ،به شکل آسان،
در مسیر شغلی دلخواه!
بعضی از کامنتهارو باید ساعتها نشست و خوند و بعد نوشت وبعد فکرکرد وبعد تماشا کرد وبعد جرعه جرعه نوشید
این از اون کامنتهاست رفیق جانم
مخصوصا این قسمتش معرکه است:
این عدم مقایسه کردن موفقیت مالی با دیگران و مقایسه ی شرایط خودت با قبل خودت مثل یک نوری میمونه که همواره قلبت رو به سمت پروردگار باز نگه میداره و باعث میشه در عین اینکه از خدا بابت نعمت هات سپاسگزاری و داری از زندگیت لذت میبری،نتنها از دیدن موفقیت مالی دیگران حسرت نخوری ،بلکه با عشق تحسینشون کنی و بعد آروم آروم از تکامل به تصاعد برسی و مثل اون لاک پشت مسابقه،آروم و رها در بهترین زمان به خواسته هات برسی.
اسم کیش آوردی گل از گلم شکفت
خنده های انفجاریم شروع شد
اصل تمرکز برزیبایی ها وکنترل ذهنت رو من تو این مهاجرتت به چشم دیدم و بهت افتخار میکنم عزیزدلممم
خداروشکر بی نهایت شکر
برای حضور پربرکتت تو زندگیم
بی نهایییت دووووست داریم
پیشاپیش تبریکهامو بگم :
ماشین جدیدتون مباررررک باشههه
خونه توحیدی جدیدتون مباررررک باشهههههه رفیق بهشتیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
خداروشکر برای هدایت ها و الهامات دریافتی خداوند تو زندگیت
خداروشکر برای خنده های از ته دل این روزهات با خدا …
خداروشکر برای وسعت قلبت
خداروشکر برای سخاوتمندی هات
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره ….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَإِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ ۚ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (آیه 4 فاطر)
(و اگر تو را تکذیب کنند، قطعاً پیش از تو [هم] فرستادگانى تکذیب شدند. و [همه] کارها به سوى خدا بازگردانیده مىشود)
—————————————–
سلام سعیده جان
سلام و سلامتی به قلب پاک و سلیمت
از خدا میخوام هر جاییکه هستی حالت عالیِ عالی باشه و غرق لذت و شادی و رحمت پروردگار باشی
حدود یکی دو ماه پیش من برای اینکه موضوع نور توی قرآن رو بهتر درک کنم، رفتم یه سرچی در مورد خودِ نور توی دنیای مادی زدم
توی سایت ناسا با مطالب مختلفی در مورد نور مواجه شدم
مثلاً یکیش این بود که میگفت فاصله زمین تا خورشید 150 میلیون کیلومتر هستش
خب این فاصله خیلی خیلی زیاده
یعنی برای اینکه 150 میلیون کیلومتر (فاصله زمین تا خورشید) رو درک کنی، باید تقریباً 3744 بار دور زمین بگردی!
بعدش دیدم نوشته بود که این فاصله با سرعت نور به 4 دقیقه میرسه…!
یعنی این نوری که از خورشید به زمین داره میرسه فقط توی 4 دقیقه هستش
این همه مسافت رو اگر انسان با عقل خودش بخواد بره زنده نمیمونه در حالیکه بدون اینکه انسان بخواد قدم از قدم برداره خودِ اون نور داره به سمتش میاد
حکایت فاصله زمین تا خورشید، حکایت فاصله ذهن و روح ماست
یعنی یه کسی با عقل خودش میخواد کاری رو انجام بده که با قلبش میتونه خیلی خیلی راحت تر سریع تر و لذت بخش تر انجام بده، بابت همین اگر نتونه انجام بده عذاب میکشه
سعیده جان، حکایت کامنتی که بالا برات نوشته بودم از همین عقل بزرگوار خودم بوده
دو شب پیش من یه فکری داشت اذیتم میکرد بعد همون موقع احساس کردم دارم از هماهنگی با خداوند خارج میشم
بعد ذهنم امد گفت برای اینکه بتونی time-out بگیری بیا توی سایت برای کسانی که دوستشون داری بنویس
منم گفتم عجب ایده ای:))
رفتم اول برای فاطمه جان کلی تحسین نوشتم واینا بعدش گفت حالا بیا برای سعیده بنویس، منم گفتم باشه
هیچی از همون موقعی که این کامنتو برات نوشتم همانا و افکار و احساسات بدتری که توی وجود من ایجاد شد همانا…
به قول استاد عباسمنش افکار ما، افکار مشابهشو از طریق های مختلف جذب میکنه تا بتونه قدرت بگیره
همون شب چه اتفاقی افتاد؟
ساعت 2-1 شب بود منم توی همون خواب و بیداری داشتم فایل گوش میدادم که یه دفعه یه موجی از صدا و قدرت کل خونه رو گرفت، نه تنها کل خونه رو بلکه کل وجود منو
گفتم یا خودِ خدا همینو فقط کم داشتیم
دیگه نگم برات این افکار منفی با چه سرعتی داشت قدرت میگرفتن
یکم که با هدایت الله از فشار ذهنیم کم کردم، پیش خودم گفتم که ببین این دومین باره که سعیده جان کامنتتو ایگنور کرده
این یعنی چی؟
یعنی یه ایرادی توی من هست که این موضوع تکرار شده حتی اگر دوبار باشه
از خدا هم پرسیدم که چه باوری یا کانون توجه بدی، من دارم که این فرکانس رو داره میفرسته
جوابی که داد میدونی چی بود؟
خیلی ساده گفت تو خودت داری به اشتباهاتت توجه میکنی بعد گفتم راست میگه چون همین چند وقت پیش بودش که من بابت یه مسئله خیلی کوچیک داشتم خودمو سرزنش میکردم حتی قبل ترش هم بوده
هر چند که هر چقدر که من به کمک آموزش های استاد روی خودم کار کردم خیلی بهتر شدم ولی مثل اینکه این موضوع احساس لیاقت انتهایی برای کار کردن نداره
امروز از خدا هدایت خواستم و زدم روی نشانه روزانه ام دیدم قسمت 209 سریال زندگی در بهشت برام امد توی چند دقیقه ای که داشتم میدیدم یهو استاد شایسته نازنین امد جلوی دوربین اینو گفت:
از بس که آقا (استاد عباسمنش) روی دوباره کاری حساسه، یه جورایی منم عادت کردم روی دوباره کاری ها حساس بشم و هِی بیشتر فکر کنم
گفتم دقیقاً خدا خیلی واضح داره بهم میگه روی دوباره کاری ها حساس شو
یعنی یه اشتباه رو دوباره تکرارش نکن
مثلاً من یادمه اون اوایل که تازه شروع کرده بودم به توسعه سایت مشتریم باورت نمیشه سعیده جان یک صفحه ای رو کدهاشو مینوشتم و بعد فرداش میومدم میدم باز دوباره باید اصلاح کد بشه
مثل همون چیزی که گفته بودم قبلاً، یادته؟
اینکه من برای سبد خرید مشتری امدم دکمه های کم و زیاد رو درست کرده بودم و بعد دیدم داره درست کار میکنه گفتم پس حله دیگه ولی دقیقاً فرداش امدم بیینم واقعاً داره درست کار میکنه دیدم نه چون وقتی روی دکمه + که برای اضافه کردن هستش کلیک میکنم به جای اینکه محصول اضافه کنه داره کم میکنه! هیچی دوباره باید میرفتم کدهاشو اصلاح میکردم الان میتونم بگم از 100٪ به شاید به 5 یا 10 درصد رسیده که بخوام یک کدی که قبلاً نوشتم رو دوباره روش کار کنم
برای شرایط درونیم هم تا جاییکه ممکنه همین کارو کردم ولی خب باز هم موضوع احساس لیاقت از اون موضوعاتیه که همیشه باید روش کار کنم
—————————————–
در هر صورت سعیده جان عزیزم به قول استاد توی جلسه 14 دوره همجهت با جریان خداوند، باید با خودت رفیق باشی اشتباه کردی اشکال نداره، درسشو بگیر ازش بگذر
این شد درس زندگی من تا دوباره تکرار نشه
یادمه توی یه قسمتی از سریال سفر به دور آمریکا، استاد و پسرش توی یک استیت پارکی مسیر رسیدن به RV رو گم کرده بودند بعد استاد همون موقع به قلبش رجوع کرد، باعث شد خیلی ساده به سمت RV برن
منم باید همینجوری باشم یعنی اگر مسیر رو گم کرده باشم کافیه به قلبم رجوع کنم تا به مسیر درست برگردم
بابت کامنت اولی هم ازت عذرخواهی میکنم و میدونم که اینقدر درک و فهمت بالاست که میتونی خوب این موضوعات رو بفهمی بابت همین آیه قرآنی بالای کامنت هم با کمال تعجب، آیه هدایتی من شد
مطمئن باش برای من عزیز و محترم هستی و با اشتیاق منتظر نتایج بیشتر زندگی بهشتیت هستم
به خدا میسپارمت سعیده جان عزیزم
سلام به برادر حسن جان
سلام و سلامتی و نور و رحمت و مودت الله مهربان به برادر راه دور من
حسن جان ،من این خدا و جریان هدایتش رو خیلی دوست دارم ،خیلی …خیلی جالب و عجیب و غریبه.
با اینکه سرگرم نوشتن آیه ی های پر نور آل عمران بودم ولی با خوندن کامنتت دست از نوشتن کشیدم و کمال گرایی رو گذاشتم کنار تا برات بنویسم.
چرا کمال گرایی؟!چون الان ٢ بار میخوام یک سرچ قرآنی برات بنویسم ولی انگار زمان مناسبش نمیرسه ،یا به قول استاد من در مدار دریافتش نیستم.
پس فعلا همین کامنتت رو پاسخ میدم تا به امید الله به نور سرچ قرآنی هم برسم.
ببین استاد تو فایل تسلیم میگه وقتی شما از خدا اصل پشت خواسته هات رو میخوای ،خدا برات یک پلنی میچینه چون تو و شخصیتت و نقطه ضعفت هات رو میدونه و میدونه چه جوری باید رشد کنی…
داستان کیش رفتن منم همون پلن الله برای رشد شخصیتی من بود،اگر من تسلیم نبودم الان انقدر رشد و پیشرفت نمیکردم.
اینارو گفتم برای چی ؟برای اینکه یک موضوع دیگه ای رو برات باز کنم از دید بالاتر بهش نگاه کنی،برای اینکه واقعا مثل برادرم برام ارزشمندی و برای تک به تک موفقیت هات بی نهایت خوشحال میشم.
حسن جان ،من کامنتی که برام نوشتی رو همون دقیقه های اولی که تایید شد خوندم و کلی قلبم روشن شد و همون لحظه بهش فایو استار دادم ودیدم که ستاره هاش آبی شد.
توی برنامه م گذاشته بودم که حتما بهت پاسخ بدم اونم مفصل و با سرچ قرآنی …
ببین چه اتفاقی افتاد !
یکی دوروز پیش نمیدونم سر چی هدایت شدم دوباره کامنتت رو خودم تا رسیدم به آخرش چشام 4تا شد!!!!
گفتم یا امام زاده های جماهیر شوروی،من که اولین نفر به این کامنت فایو استار دادم چرا الان امتیازم نیست ؟؟؟؟
و میدونی دقیقا بعدش چی توی سرم اومد؟!گفتم فقط خدا کنه حسن به جا و به موقع از تابلوی (سگ محل )استفاده کرده باشه!!!!
و دوباره به خودم یاد آوردی کردم من باید به این کامنت پاسخ بدم و سرچ قرانیم رو براش بنویسم …
بازم وقتش جور نشد!!!
وقتی الان کامنتت رو خودمم به فکر فرو رفتم …گفتم خدا میتونه حتی فایو استار یکی رو حذف کنه برای اینکه به بنده ش این درس رو بده (تو لایق و ارزشمندی حتی اگر کسی تاییدت نکرد،حتی اگر کسی به زعم خودش ناراحت شد،حتی اگر اشتباه کردی،حتی اگر اشتباهی رو دوبار تکرار کردی،باز به همون اندازه ارزشمندی،احساس لیاقتت رو به هیچ چیز گره نزن)
گرفتی چی شد پسر ؟!منظورم رو واضح رسوندم؟!
اگر فکر کردی من خودم توی این موضوع پاشنه ی آشیل ندارم که سععععخت در اشتباهی !!!!
این همون چیزی که من خودم نیاز دارم همیشه روش کار کنم …
ولی ببین که خدا چه جوری درس ها رو آروم بهمون میده و بعد اگر نیاز باشه یک بشکن و پس گردنی هم توش هست :)))
من خودم دیگه سعی میکنم با بشکن و پس گردنی سریع تسلیم بشم:))) امیدوارم شما هم مثل من باشی.
از خوندن این کامنتت هم بی نهایت لذت بردم،چقدر مبحث نور رو قشنگ توضیح دادی،ممنونم که سخاوتمندانه تحقیقات رو باهامون به اشتراک میزاری …
ببین با اینکه ٢ تا موضوع سرچ قرآنی رو گذاشته بودم کنار تا در زمان مناسبش برات بنویسم ،الان با توجه به اتفاقی که سر گم شدن فایو استار من افتاد یاد یک موضوعی توی آیه های اولیه ی سوره ی آل عمران افتادم که خودم خیلی دوستش داشتم و برات اینجا مینویسمش.
قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَهٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَهٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ کَافِرَهٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ ۚ وَاللَّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشَاءُ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصَارِ(١٣)
در آن دو گروه که به هم رسیدند، براى شما عبرتى بود: گروهى در راه خدا مىجنگیدند و گروهى دیگر کافر بودند. آنان را به چشم خود دو چندان خویش مىدیدند. خدا هر کس را که بخواهد یارى دهد. و صاحبنظران را در این عبرتى است.
سؤال: در این آیه مىخوانیم که کفّار، مسلمانان را دو برابر دیدند؛ «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ» در حالى که در آیهى 44 سوره انفال مىخوانیم: مسلمانان در چشم کفّار کم جلوه کردند؛
جلد 1 – صفحه 477
«یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ» چگونه چنین چیزى ممکن است؟
پاسخ: ممکن است چنین گفته شود: در آغاز جنگ، مسلمانان را کم دیدند تا جرأت هجوم پیدا کنند و از کفّار مکّه کمک نخواهند، ولى در هنگام جنگ، آنان را زیاد دیدند و خود را باختند.
بنابراین کم دیدن و زیاد دیدن در دو مرحله و دو زمان بود، لذا تناقضى وجود ندارد. «1»
پیام ها :
آنجا که خدا بخواهد دیدها، برداشتها و افکار عوض مىشود. با همین چشم همین جمعیّت را دو برابر مىبیند.«یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ»
آره حسن جان ،این خدااااا،خییییلی خداست خییییلی،این خدا همه کااااار میکنه ….همه کار ….
ازت ممنونم برای همه چیز ،ممنونم برای همه ی کامنت های پر از نورت …
از آرامش قلبت مراقبت کن،مابقی کارهای نجات رو خدا انجام میده ….
در پناه نور الله مهربانم میسپارمت.
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
خدایا شکرت که همه کاااار می کنی… همه کار
سلام به استاد عزیزم و مریم جان م
سلام به سعیده جان و تک تک خانواده ی عزیزم
سعیده امروز ی اتفاقی واسم تکرار شد
ی همسایه داشتم اول بهار نقل مکان کرد ولی با وجود کمک و محبتی که بهشون داشتم(خودشونم خانم خوبی بودن خدایی) بدون خداحافظی رفت.
امروز هم همسایه ی دومم دقیقا با همون سبک و سیاق رفت
اولش خیلی ناراحت شدم
ولی چون این چند وقته من خیلی روی معنویتم کار میکردم در طی چند ثانیه حواسم جمع شد و به خودم گفتم:
دختر تلاش هام بالاخره باید یک نتیجه ایی داشته باشه.
من داره مدارم عوض میشه
نه من بدم نه اونا
ما فقط بخاطر اختلاف مدار هم دیگه رو نمی بینیم همین!!
توی اون چند ثانیه اول دقیقا بسرعت برق و باد دلیل ها بهم هجوم اوردن نکنه فلان کار رو کردی اینا بد برداشت کردن نکنه فلان نکنه بهمان(چون تو محله ی مذهبی هستیم) منم به سرعتی که الله بهم داده بود گفتم نه هیچ دلیلی قانع کننده تر از اینکه مدارم عوض شده وجود نداره.
دقیقا دقیقا همزمان با کنترل ذهنی که خدای مهربانم بهم لطف کرده ایمیل کامنتت واسم اومد…
وقتی الان کامنتت رو خوندم به فکر فرو رفتم …گفتم خدا میتونه حتی فایو استار یکی رو حذف کنه برای اینکه به بنده ش این درس رو بده (تو لایق و ارزشمندی حتی اگر کسی تاییدت نکرد،حتی اگر کسی به زعم خودش ناراحت شد،حتی اگر اشتباه کردی،حتی اگر اشتباهی رو دوبار تکرار کردی،باز به همون اندازه ارزشمندی،احساس لیاقتت رو به هیچ چیز گره نزن)
و خدا باهام حرف زد.
می بینی سعیده جان چطوری بهم دیگه زنجیر شدیم؟؟
نتونستی جواب برادر حسن رو بدی، برادر حسن ی کامنت دیگه واست نوشت، جوابت شد جواب من.
و خدا همه کاااار میکنه همه کار.
سلام و نور به قلب روشنت دختر
ازت ممنونم ی عالمه بوس و بغل از راه دور 🫂
سلام و درود به آبجی سعیده عزیز…امیدوارم در آرامش و در زیر نور خدا هم چنان با عشقی که داری مشغول رسیدگی به علایقت باشی و روزبه روز نور خدا قلب پاک ات رو روشنتر و روشنتر کنه ..از لانگ از که عمر نوح رو تجربه کنی و ماهم بهره مند از نوشته های که خداوند میگه بهت و شما تایپ میکنی…از اونجایی که اندازه یک اپسیلون والبته شاید کمتر تونستم این باورو در خودم ایجاد کنم که همه چی فرکانسه هروقت براتون مینویسم یا بدستتون نمیرسه یا به هر علتی پاسخ داده نمیشه اصلا ناراحت نمیشم و فقط شاید بعدها ازخودم تشکر کنم که کلی ردپا از خودم بجا گذاشتم ..کلا ادمی هستم که ممکنه تو یه سری مساعل استمرار نداشته باشم مثلا همین کامنت نوشتن تو سایت و این شاید پاشنه اشیلم باشه اما با همه این تفاسیر من به دنیا اومدم پس لایق خوشبختی و ارامشم فارغ از اما واگرها و داستانهای دگر….حالا چرا اومدم اشاره کردم به پاشنه آشیلم اول بزا تو اینجا یه پرانتز باز کنم بقول بچه ها واینو بگم که در کنار یه چند تا پاشنه آشیل خداوند اینقدر نکته مثبت دروجودم قرار داده که افراد تو کمترین تایم ممکن تو چند کلمه اول که باهام همکلام میشن سریعا انرژی مثبتم رو دریافت میکنن و اون وجه مثبتشون رو برام رو میکنن حالا چه با کلام چه با یه کار فیزیکی ویا هرچیزی و این هم لطف خدای منه..البته قبلا این اتفاق حضوری رخ میداد اما تاثیر فرکانس هام انلاین شده یعنی دیروز دختر خالم بهم پیام داد امیر سایت برا تو باز میشه (منظورش همین بهشتیه که الان دارم ازطریقش براتون تلگراف مینویسم بقول خودتون چون ما وقتی میگم سایت میدونیم که جفتمون منظورمون همین سایته…)..
گفتم اره برا من باز میشه چند ثانییه بعدش گفت عه انرژی مثبتت باعث شد باز شه برام چندین ساعته میزنم باز نمیشه برام..یا امروز پسرخاله ام داشت باهام تلفنی صحبت میکرد یهو براش مشتری اومد گفت عه اینقدر انرژی خوب داری مشتری اومد برام و خدا فظی کرد گفت بعدا زنگ میزنم..اگه این کامنتم طبق فرکانسم بدستت رسید که خوشحال میشم اگرم نرسید بازم دلخور نمیشم و سپاسگزارم از خدا که الان اینجام ودارم براتون تایپ میکنم…
یه تشکر ویژه میکنم که همیشه مزید بر علت میشید که من بیام و تو سایت کامنت بنویسم که بعدا بیام بخونمش و باهاشون درسهامو مرور کنم و البته تو دفتر سپاسگزاریم همیشه این موضوع هست که خدایا شکرت بخاطر وجود استاد و خانم شایسته و همه بچه های سایت…
واینکه میخواستم اپلیکیشنی که بشه باهاش قران رو مطالعه کرد بصورت کلمه ای وریشه ای رو بهم معرفی کنید..پیشاپش ممنونم ازتون بابت همه خوبیها و حال خوبی که منتشر میکنید…براتون آرامش رو آرزو میکنم
امیر با لیاقت
1404/03/26
سلام آقای بهاری
حالتون خوبه؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!ذهن در حالت کنترل؟!قلب در آرامش؟!فرمون زندگی دست الله؟!تسلیمِ تسلیم…؟!
الهی صد هزار مرتبه شکر.
سپاسگزارم بی نهایت برای کامنت پربرکتتون،اتفاقا منم چند ساعت سایت رو در دسترس نداشتم،احتمالا انرژی مثبت نقطه ی آبی شما مسبب الاسباب خدای قشنگم شد که درِ غار حرا برام باز بشه…
اتفاقا سر شب داشتم فکر میکردم فردا میرم فیلترشکن میخرم که تا سایت برام باز بشه حداقل…بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم نه!!!این راه درستش نیست…یا باید سایت برام باز شه…یا من باید هدایت بشم به جایی که فیلترشکن نیازی نیست:)من چیزی رو دستکاری نمیکنم،من نمیخوام چیزی رو به زور درست کنم،من میخوام برم جایی که از قبل درست هست:)
و خدایی هست مهربان تر از مادر…تا دید من پا روی اصولم نزاشتم،خودش در غار حرا رو برام باز کرد،خداروصدهزار مرتبه شکر…
در جواب سوالتون باید بگم من از سایت دانشنامه ی اسلامی استفاده میکنم که برای هر آیه ی 5تا ترجمه جدا برات میاره،معنی کلمات،شان نزول و مختصری از نکات مهم تفسیر هم توش هست،خلاصه در بستر اینترنت،من در 2 جا همیشه مقیمم:) یکی غار حرا،یکی دانشنامه ی اسلامی.
آقای بهاری بازم ازتون ممنونم برای پاسخ پر برکتی که برام نوشتید،قبلا هم گفتم هر نقطه ی آبی برای من یک نوری از سمت پروردگارمه که اومده قلبم رو روشن تر کنه،من با عشق میخونمشون و با تموم قلبم بهشون فایو استار میدم،اما نمیتونم به اختیار خودم چیزی بنویسم،باید جریان هدایت بیاد و گفته بشه و نوشته بشه …
برای همین یک بار دیگه از شما و از هر دوست عزیزی که کامنتش بی پاسخ مونده،معذرت میخوام.
الهی که حال دلتون غرق در آرامش باشه،به قول استاد جان : آرامشی که به شرایط وابسته نیست …
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازتون،در پناه نور الله مهربان باشید همیشه.
سلام به سعیده ی پولدار، با نتایج شایان!
خیلی خوشحالم که چرخ زندگیت حسابی روی دور افتاده و نتایج داره از دور و نزدیک میرسه!
خیلی خوشحالم که خوشحال میبینمت!
الهی شکر که تکلیفت اساسی داره با اطراف روشن میشه و همه چیز داره از غبار در میاد!
ماشین نو مبارک! خیلی خوشحالم که حالا نیکا نیلا رو با ماشین نو میبری کنار دریا.
بی صبرانه منتظرم کتابی که خدا گفت و تو نوشتی را رونمایی کنی، نویسنده خستگی ناپذیر سایت عباسمنش!
بهت افتخار میکنم.
سلام به دوست عزیزم سعیده خوش ذوق که قلمی زیبا داره
به شدت لذت بردم و احساس بسیاااار خوشایندی داشتم و با خوندن کامنت زیباتون به قول استاد جان قلبم باز شد
کلی درس گرفتم و با هر دلیل و استدلالی که میاوردید میگفتم آفرین همینه
کلی انگیزه و قدرت گرفتم ازینکه الگو های زیادی رو میبینم که به سادگی و آسونی مسیر براشون راحته و رو شونه خدا دارن یه مسیر سر سبزو خوشگل و خوش آب و هوا رو طی میکنن
توام یکی از اونایی مرسی که هستی مرسی از انرژی خوبت مرسی که حال دلمو خوب کردی تحسینت میکنم که به الهاماتت عمل میکنی و در مسیر نور هستی
سلام سعیده عزیزم پیام پر از مفهوم و پر محتوایت چشمانم رو خیس کرد.
چقدر عالی نوشتی چقدر عالی قوانین رو درک کردی وچقدر عالی اجرا کردی .
تبریک میگم بابت تمام موفقیت ها وهدایت ها ونشانه هایت .از اینکه چنین انسانهای دلنشینی جذب زندگی ات شده اند ، شور وشعف را درقلبم زنده کرد .باریکلا بهت دخترجان
سعیده عزیزم کاش بیشتر باز کنی که چطوری برای تغییر باورهات اقدام کردی ؟ چطوری قرآن خوندن رو اینطوری عالی شروع کردی تا چراغ راه ما هم روشن بشه