رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ ﴿١٠٢انعام﴾
این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است.
لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ ۖ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴿١٠٣انعام﴾
چشم ها او را در نمی یابند، ولی او چشم ها را درمی یابد، و او لطیف و آگاه است.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم
سلام به استاد شایسته جانم
سلام به دوستان عزیز و توحیدی من،دانشجویان مسیر نور
سلام و سلامتی و نور و رحمت و عشق و مودت الله مهربانم رو از روشنی قلبم به همراه صدای خوشِ جیک جیک پرنده ها،پیچیده در نسیم خنک بهاری،براتون میفرستم و دعا میکنم این انرژی به قلب روشنتون بشینه.
الهی صد هزار مرتبه شکر برای فرصت یک روز زندگی دوباره،فرصت رشد و پیشرفت،فرصت دیدن امکانات کنونی،فرصت شکرگزاری و باز شدن قلب به سمت الله،فرصت فکر کردن ،تعمق و تدبر کردن در نشانه های خداوند،فرصت شنیدن صدای استاد و جا به جا شدن سیمان های سفت ذهنی،فرصت امیدوارتر شدن،متوکل تر شدن،با ایمان تر شدن،فرصت فکر کردن به جهان متافیزیک ،فرصت شنیدن صدای سبحان الله طبیعت،فرصت زنده بودن ،نفس کشیدن ،با چشم دیدن،با گوش شنیدن،با زبان حرف زدن،با دست نوشتن….
الهی صد هزار مرتبه شکرت،خدایا شکرت،خدایا تو نبودی ما چیکار میکردیم؟عاشق کی میشدیم؟با کی حرف میزدیم؟دور سر کی میگشتیم؟خدایا تو نبودی کی میخواست این همه کارهای جهان رو مدیریت کنه؟خدایا تو نبودی کی به فکر روزی مورچه ها تو دل زمین بود؟خدایا تو نبودی کی بود که هیچ وقت خوابش نبره و یادش بمونه روز و شب رو جا به جا کنه؟خدایا تو نبودی کی دکمه ی تغییر فصل ها رو میزد ؟خدایا تو نبودی چطور سیاره ها روی یک مدار ثابت حرکت میکردن؟خدایا تو نبودی ما واقعا باید چیکار میکردیم؟خدایا تو نبودی واقعا عشق چه معنایی داشت ؟خدایا تو نبودی ما باید با چه امیدی زندگی میکردیم ؟!
خدایا واسه اینکه هستی،مرسی،باشه؟همین که هستی مرسی،همین که حواست به همه چیز هست،مرسی،همینکه هیچ وقت خطا و اشتباه نمیکنی مرسی،همینکه هیچ وقت فراموشی نمیگیری مرسی،خدایا همینکه دستت بالای دست همه ست مرسی،خدایا همینکه وعده ی سرخرمن نمیدی مرسی،خدایا از اینکه قوانین ثابت وضع کردی و غیرقابل تغییره مرسی،خدایا برای ثباتت،برای زنده بودنت،برای برپا بودنت،برای رزاق بودنت،برای عاشق بودنت،برای مهر و محبتت،برای هدایت گر بودنت،برای مدیر و مدبر بودنت،برای فرمانروا بودنت مرسی.
خدایا کمکمون کن همیشه دستمون تو دستت سفت و محکم باشه،به ادا و اطوار شیطان توجه نکنیم و از مسیر جاده آسفالته منحرف نشیم،خدایا کمکمون کن همیشه روی قدرت تو حساب کنیم ،از تو کمک بخوایم و در مسیری حرکت کنیم که رضایت تو رو به همراه داشته باشه.
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ(١٩نمل)
سلیمان از سخن او لبخند زد و گفت: اى پروردگار من، مرا وادار تا سپاس نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانى داشتهاى به جاى آورم و کارهاى شایستهاى کنم که تو خشنود شوى، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شایستهات درآور.
آخییششش…الهی شکرت،خدایا شکرت،خدایا خیلی خیلی شکرت.
استاد جانِ عزیز تر از جان،باز هم صادقانه و بی اغراق با تموم وجودم ازتون سپاسگزارم که عاشقانه وقت میزارید و مثل یک چشمه ی پر از نور و آگاهی،فایل هایی رو برای ما ضبط میکنید که هر جمله ش یک دنیایی از نور و علم و آگاهیه.
خداوند به شما و جسم و جان و قلب سلیمتون نور بباره که حضورتون روی این کره ی خاکی،مایه ی رحمت ماست.
وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ(١٠٧ انبیا)
و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
و من چقدر حرف دارم که بزنم …چقدر چیز میز تو سرم میچرخه …نمیدونم این کامنت چه قدر طولانی میشه ولی میدونم برای من این صلات پر از نور و خیر و برکت و ثروت و عشقه…
مثل همیشه فرمون رو میدم دست الله و ازش میخوام در تمام طول این صلات و تمرین و تکرار قانون در کنار من باشه و کمکم کنه تا با جهت دهی آگاهانه ی ذهنم به سمت قدرت برتر و قوانین تغییر ناپذیر جهان و قرآن جان،جهان بیرون از خودم رو مثل مکعب روبیک،به سمت مدارهای بالاتر و خواسته های بیشتر حرکت بده…آمین یا رب العالمین.
من میخوام از اقیانوس پر از نور آل عمران جان شروع کنم …
استاد جان در راستای دریافت الهامی که اومد و بهم گفت تمرکزت رو بزار روی این سوره،من از اول ماه خرداد ،دارم تک به تک آیه ها رو توی دفترم مینویسم سعی میکنم در حد توانم تامل و تعقل داشته باشم و مفهوم آیات رو بیشتر درک کنم.
چندروز پیش رسیدم به آیه ی 4٩ که درمورد حضرت عیسی بود :
وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ ۖ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و به رسالت بر بنى اسرائیلش مىفرستد که: من با معجزهاى از پروردگارتان نزد شما آمدهام. برایتان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مىدمم، به اذن خدا پرندهاى شود، و کور مادرزاد را و برصگرفته را شفا مىدهم. و به فرمان خدا مرده را زنده مىکنم. و به شما مىگویم که چه خوردهاید و در خانههاى خود چه ذخیره کردهاید. اگر از مؤمنان باشید، اینها براى شما نشانههاى حقانیت من است.
یک نکته در تفسیر نور نظرم رو جلب کرد و من رو به فکر وا داشت :
هر پیامبرى باید معجزهاى داشته، معجزهاش نیز باید متناسب با شرایط وافکار مردم آن عصر باشد.
امام رضا علیه السلام فرمود: عیسى علیه السلام در زمانى ظهور کرد که بیمارىها شیوع و مردم به طبیب نیاز داشتند.لذا معجزات آن حضرت در جهت شفاى بیماران بود.
به این سوال ها فکر کردم که توی جامعه ی امروز ما،اگر کسی بخواد مردم رو به سمت خدا دعوت کنه،چه معجزه ای باعث میشه که مردم اون رو باور کنند؟چه چیزی برای مردم ما غیر قابل باوره و دست نیافتنیه؟چه موضوعی هست که برای ما خیلی عجیب غریبه؟!چی هست که اگر شنیده بشه یا دیده بشه دهن همه باز میمونه و میگن چطور؟!
به صورت واضح و مشخص جواب اومد :
ساخت ثروت بی نهایت ،به شکل آسان،در مسیر شغلی دلخواه!
یعنی این موضوعی که به صورت کاملا منطقی میتونه سخن یک انسانی که میخواد بقیه رو دعوت به خدا و توحید کنه،به کرسی بنشونه…این معجزه ای هست در خور جامعه ی حال و حاضر ما…
و فکر کنم نیاز به گفتن نیست که چطور خداوند شمارو به یاد من آورد که چطور با این حقیقت ملموسی که به همراه خود دارید باعث شده این همه دانشجویی داشته باشید که کلام شمارو مثل وحی منزل بپذیرند و از بدو ورود به شروع آموزش های شما،عاشق خدا بشن و بعد نتایج به صورت دوره های تکاملی وارد زندگیشون بشه و به صورت واضح و مشخص دستکاری های خداوند رو توی زندگیشون ببیند که چطور اوضاع داره هر روز بهتر و بهتر میشه …
به نظرم این جمله ها خیلی کلیدیه:
و بعد نتایج به صورت دوره های تکاملی وارد زندگیشون بشه و به صورت واضح و مشخص دستکاری های خداوند رو توی زندگیشون ببیند که کاملا بفهمند چطور اوضاع داره هر روز بهتر و بهتر میشه …
استاد این جمله ی طلایی شما در دوره ی احساس لیاقت،نکته ی طلایی هست که باید من،خود من،خود من،روزی صد بار به خودم بگم:خودت رو با قبل خودت مقایسه کن،زندگیت از قبل بهتره؟!خدارو صدهزار مرتبه شکر.
این عدم مقایسه کردن موفقیت مالی با دیگران و مقایسه ی شرایط خودت با قبل خودت مثل یک نوری میمونه که همواره قلبت رو به سمت پروردگار باز نگه میداره و باعث میشه در عین اینکه از خدا بابت نعمت هات سپاسگزاری و داری از زندگیت لذت میبری،نتنها از دیدن موفقیت مالی دیگران حسرت نخوری ،بلکه با عشق تحسینشون کنی و بعد آروم آروم از تکامل به تصاعد برسی و مثل اون لاک پشت مسابقه،آروم و رها در بهترین زمان به خواسته هات برسی.
این قانونی که بسیار بسیار فراره و خود من نیاز دارم که هر روز و هر روز ،تکرارش کنم …
و اما روانشناسی ثروت قشنگم …
استاد اینجا یک رزومه از خودم به شما بدم؟!
من سعیده شهریاری،به مدت ٨سال پرستار بودم و توی بیمارستان کار میکردم،١٧٠ ساعت کار تقریبا لِول سخت در ماه،در محیط ناجالب و البته فضایی که دیگه نیاز به گفتن نداره،ضمن اینکه من در اکثر سال های کاریم پرستار بخش ویژه بودم و cpr ها و اعزام های حیاتی رو هم به سختی کار من اضافه کنید.
اسفند ماه١4٠٣ بعد از حدود ٣ سال دانشجویی من الهام واضحی دریافت کردم که از کارت انصراف بده و تموم تمرکزت رو بزار روی دوره ی روانشناسی ثروت …
به خدا قسم از همون روز های اول چنان نشان های ثروت از در و دیوار وارد زندگیم شد که من هاج و واج مونده بودم که آخه اصلا چطور ممکنه؟!
و بعد تمرکز من روی شنیدن چندباره ی جلسات در دوره،نوشتن خط به خط صحبت هاتون،تمرین حل کردن ها، باعث شد دقیقا همون اتفاقی برام بیفته که شما تو جلسه ١ثروت وعده ش رو داده بودید:
بعضی ها میگن خب من میام روی باورهای کار میکنم!حالا چه جوری پول بسازم؟! جواب اینه :شما هدایت میشی به مسیری که ثروت وارد زندگیت میشه،هدایت میشی به انسان هایی که باعث موفقیت مالیت میشن،هدایت میشی به ایده هایی که باعث ثروت بیشتر توی زندگیت میشه،هدایت میشی به موضوعاتی که باعث میشه ثروتمند تر شوی.
هنوز متن جلسه ٣ ثروت روننوشته بودم که با منجنیق توحیدی خداوند من از شمال پرتاب شدم به جزیره ی زیبای توحیدی کیش :) و همه چیز به طرز شگفت انگیزی در زندگی من تغییر کرد.
ماهیت شغلم،محل زندگیم ،آدم های اطرافم،ساعت کاریم،همکارم،عزت و احترام،مسیر ساختن پول و ….
در واقع زندگی من اصلا هیییییچ ربطی به سعیده ی سابق نداشت و علاوه بر این ها حضور من در شرکت تجاری بزرگ در کنار یک مدیر عامل توحیدی و با ایمان صد ها پله ایمان رو نسبت به قانون و درک رابطه ی بین خدا و ثروت بیشتر و بیشتر کرد.
و این موضوع رو چندبار گفتم:
یک روز من تو جلسه ی کاری توی یک از بهترین کافه های کیش،با ویوی بی نظیری از دریای جنوب،به عنوان دست راست مدیرعاملم ،در میز مذاکره ی تجاری نشسته بودم در حالیکه میتونستم هرچیزی که دلم میخواد سفارش بدم و…
همون لحظه این سوال رو از خدا پرسیدم:
خدایا من که اصلا هیچ علاقه ای به دنیای تجارت ندارم،چرا منو آوردی اینجا؟من اینجا چیکار میکنم؟!
ومن پاسخ واضحی از خدا شنیدم :
دست آدم خوبی سپردمت،نگران نباش.
و دقیقا و دقیقا و دقیقا …
مدیر عامل من به تموم باور های محدود کننده ی ثروت من رو یک تکونی اساس داد …
ایشون یک مرد مومن،توحیدی ،با ایمان،تاجر لایق،به شدت اهل حلال و حروم،بی نهایت مهربان،بی نهایت کار درست و یک ثروتمند واقعی به تمام معنا بود.
ایشون یک خونهی کاملا ساده توی کیش داشتند …یک خونه ی کوچیک ولی باصفا با کلی گل و گیاه و آکواریوم های پر از ماهی و بی نهایت انرژی مثبت…ماشین ایشون تو جزیره یک ماشین هیوندای ساده بود که دیگه قشر متوسط هم اونجا میتونستد این ماشین رو داشته باشند …البته که ماشین مال شرکت بود و ازش استفاده ی کاری میشد.
تموم صحبت های ایشون از خدا،از پیامبر،از قانون و از حضرت علی بود…
بارها گفتم وقتی ایشون صحبت میکرد من فکر میکردم که روح استاد در ایشون حلول کرده …
من سعی میکنم به یادم بیارم چه جملات طلایی رو ازشون شنیدم:
هیچ وقت دنبال پول ندو،اگر براش تقلا کنی ازت دور میشه،اگر بیخیالش باشی،خودش به سمتت میاد.
این جهان قانون داره و اصلا بی سروصاحاب نیست.
در ازای کاری که داری برای من انجام میدی،داری عمرت رو میزاری،همیشه یادت باشه که کفه ی عمرت سنگین تره و باید زندگیت رو در اولویت قرار بدی.
من ایمان دارم که اگر در راه خدا کمک کنی،٧٠برابرش بهت برمیگرده،ولی چه کمکی؟!فرض کن تو ماشین زیر کولرت داری میری،بعد میبینی یک پاکبانی داره خیابون رو تمیز میکنه،وایمیستی،شیشه رو میدی پائین،صداش میزنی میگی بیا و مثلا صد هزار تومن میدی دستش…و به خیال خودت کمک کردی ….ولی اون باد کولر ماشینت که توی اون گرما خورده به صورت اون بنده ی خدا،ممکنه باعث بشه اون تو قلبش از خدا شاکی بشه چرا من دارم توی این گرما کار میکنم و این آدم ماشین داره …اون کمکی ٧٠ برابرش بهت برمیگرده که ماشینت رو پارک کنی،بری اون سمت خیابون،بهش سلام کنی،بهش خداقوت بگی،آروم صد تومن رو بزاری توی جیبش و بدون اینکه چیزی بگی،بری!
ما حق نداریم برای فروش محصولمون،محصول هیچ شرکت دیگه ای رو زیر سوال ببریم،ما فقط اجازه داریم درمورد خوبی ها و مزیت های محصولمون به مشتری آگاهی بدیم.
از نظر من ثروت داشتن هیچ منافاتی با معنویت نداره،حضرت علی ،امام حسن ثروتمند ترین مرد عرب زمان خودشون بودن و من همیشه از خدا همچین رزق و روزی خواستم و میدونم هرکس از خدا بخواد و توی مسیر درست حرکت کنه،خدا بهش میده.
ساعت کاری برای من مهم نیست،بلکه بازدهی شما برای من مهمه،روزی یک ساعت کار کن ولی اون یک ساعت دقیقا از نظر جسمی و فکری همونجا باش …
استاد من 4 ماه در این شرکت تجاری توحیدی و با این مرد بزرگ کار کردم و هربار و هربار درس های بسیار بسیار آموزنده ای ازشون یاد گرفتم که با عقل خودم هیچ وقت نمیتونم به دستشون بیارم.
ضمن اینکه زندگی در اون محیط کاملا کیفیت آرزوهای من رو برای درخواست های بیشتر از خداوند تغییر داد.
و خب من هدایت واضحی رو دریافت کردم که باید ازین کار بیام بیرون و در مسیر عشق و علاقه م که نویسندگی هست حرکت کنم و استاد وقتی به مدیرعاملم توضیح دادم به این دلایل من دیگه قادر به همکاری با شما نیستم میدونید بهم چی گفت؟!
کلی برام آرزوهای خوب کرد،کلی محبت پدرانه و آرامش و احترام و خیلی با آرامش گفتن اگر نشونه ها بهت گفته باید بری حتما نشونه هارو دنبال کن …
الهی صد هزار مرتبه شکر برای تموم قانون ثابت و بدون تغییرت.
و استاد جان بعد از برگشتن من از کیش،من شروع کردم به حرکت در مسیر عشق و علاقه و برای اولین بار در زندگیم در مداری قرار گرفتم بدون تقلا پول به سمتم بیاد و من نیاز به انجام کار فیزیکی برای رفع نیاز های روزمره نداشته باشم.
و بعد از گذشت حدود 4 ماه که از حضورم در دوره ی هم جهت با جریان خداوند میگذره واقعا جریانی از ثروت و نعمت ِبیشتر و بیشتر داره وارد زندگیم میشه …
از خرید و رفاه مالی بیشتر …از یخچال پر از نعمت و برکت …از حساب های بانکی دائم الشارژ…ازینکه به امید خدا هفته ی بعد قراره بعد از مدت ها ماشیمون عوض بشه و یک ماشین جدید تر و با کیفیت تر خریده بشه،ازینکه بعد از تعویض ماشین ،برنامه اینکه خونه ی ٩٠ متریمون تبدیل به خونه ٣ خواب ١٢٠ متری بشه و پولش همین الان حاضره بدون یک ریال وام و قرض وقسط…از لباس های جدیدی که برای خودم خریدم…از امنیت مالی که مدت ها دارم تجربه ش میکنم …
همهی این ها نتیجه ی تغییر باور های مالی من و هم جهت ترشدن من با جریان خیر و برکت الله مهربانم هست که داره به صورت واضح و مشخص خودشو نشون میده ….
این وضعیت مالی درحالیکه من با عشق توی مسیر عشق و علاقه م در حرکتم،بدون اینکه نیاز باشه کارمند دولت باشم یا مدیرعامل و کارفرما داشته باشم.
و این آرامش،این امنیت،این عشق،این نور،این برکت همه ش از آن خداوند متعاله منه و از طریق آموزش های استاد عزیزم به وجود اومده…ضمن اینکه خداوند دوتا وعده ی واضح به من داده و ازم خواسته فقط آروم و رها تو مسیری که ازم خواسته حرکت کنم و سمت خودم رو پیش ببرم تا به رویاهای آسمونیِ خوشگلم برسم.
الهی صد هزار مرتبه شکر.
حالا برای تمرین مقایسه ی نقش باورهای مذهبی میخوام از پدر عزیزم و عموجانم مثال بزنم.
پدر من و عموی من هر دو در خونه ای بزرگ شدند که همیشه نعمت و ثروت در دسترس بوده و پدرشون انسان ثروتمندی بوده که همیشه در نوع خودش خانواده رو در رفاه مالی حفظ کرده …
اما پدر من انسان مذهبی هستن که تا زمانی که من توی خونه شون بودم تلویزیون ما همیشه عزاداری و روضه و تعزیه پخش میکرده…پدر من انقدر نماز خونده که واقعا روی پیشونیش جای مهر هست،پدر من همیشه به دنبال پولسازی و در حال تلاش و کار فیزیکی بوده و حتی الان بعد از بازنشستگی دارند روی زمین های کشاورزیشون و باغشون کار میکنند.
و عموی عزیزم دقیقا جبهه مخالف پدرمه:) البته که ایشون هم انسان با ایمان و به قول ما نماز خون و اهل حلال و حروم هستن اما یک انسان به شدت شاد و بزن و برقص که در اکثر مواقع حتی از بچگی خودم یادمه که تلویزیون خونه ش درحال پخش آهنگ شاد یا با سی دی یا با ماهواره بوده ،عموی من همیشه برای خودش تولد میگیره،همیشه خودش اولین نفری که تو تولدش میرقصه،عموی من هیچ وقت اعتقادی به مراسم های مذهبی و …نداشته …برخلاف پدرم که خادم حرم امام رضا هستند و هرچند ماه فقط برای رفتن به شیفت و ویلچر کشیدن میرند مشهد،عموی من دنبال سفرهای تفریحی و عشق و حاله…کلا همیشه دنبال شرایطی هست که بیشتر بهش خوش بگذره …حالش بهتر باشه و عشق کنه…
و دیگه نیاز به گفتن نداره…
نتایج مالی زندگی پدر من،با عموم،هیچ ربطی به هم ندارد….
دو نفر در شرایط یکسان به و دریک خانواده ی یکسان به دنیا اومدند و هرکدوم به سمت باورهای خودشون هدایت شدند …
با اینکه هر دونفر به دنبال رفاه مالی و داشتن ثروت بیشتر هستند و دوست دارند که زندگی بهتری داشته باشند.
اما یک نفر با باورهای درست ثروت ،از راه کاملا آسان و بدون دردسر ثروت و روزی بی حساب دریافت کرده …
یک نفر دیگه با باورهای نادرست ثروت ،از راه های سخت ،یا کارهای فیزیکی طاقت فرسا…همچنان نتوانسته به خواسته های مالی در زندگیش برسه…
اینم نتیجه ی واضح تاثیر باورهای مذهبی در شرایط مالی زندگی انسان ها…
خدایا شکرت که اجازه دادی با عشق و نور خودت بنویسم،عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
صلات پربرکتم رو با آیه ای تموم میکنم که وقتی برای شروع تمرکز روی دوره ی روانشناسی ثروت،یک دفتر خوشگل و بزرگ خریدم از خدا طلب هدایت کردم که صفحه ی اول دفترم چه آیه ای بنویسم …؟!
الله مهربانم اینگونه پاسخ داد :
قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی ۖ إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کرده ای سپاس گزارم، و کار شایسته ای که آن را می پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان توام.
عااااااااشششقتونم استاد از صمیم قلبم.
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. (١٠٠ توبه)
و آنان که سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر و انصار (و در دین ثابت ماندند) و آنان که به نیکی پیروی آنان کردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند، و خدا برای همه آنها بهشتهایی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن بهشت تا ابد متنعّم باشند، این به حقیقت سعادت بزرگ است.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ﺧﺪا ﻣﻦ ﺑﻬﺖ اﻋﺘﻤﺎد دارم!
ﻣﻴﺮﺳﻪ ﻧﻮﺑﺘﻪ ﻣﻨﻢ…
ﺑﻪ ﭼﻴﺪﻣﺎﻧﺖ اﻋﺘﻘﺎد دارم…
ﻣﻴﺮﺳﻪ ﻧﻮﺑﺘﻪ ﻣﻨﻢ!
ﻣﻴﺨﻮام ﺑﺒﻴﻨﻢ ﻫﻤﻪ رﻓﻴﻘﺎم…
ﺷﺎدﻧﻮ ﻣﻴﺸﻤﺎرن ﭘﻮﻟﺎﺷﻮﻧﻮ
ادﻣﺎ رو ﻫﻢ ﻓﻦ ﻧﻤﻴﺰﻧﻦ!
ﺻﺎف ﻣﻴﻜﻨﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ دﻟﺎﺷﻮﻧﻮ…
اﻣﻴﺪوارم ﺑﺮﻧﺪه ﺷﻰ رﻓﻴﻖ
ﺟﺸﻦ ﺑﮕﻴﺮی ﻋﻴﺪ اﻣﺴﺎل…
ﻫﻤﻪ ازت ﺷﻴﺮﻳﻨﻰ ﺑﺨﻮاﻧ!
ﺗﻮ ﺧﻮﻧﺖ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﭘﻨﺖ ﺗﻬﺮان…
ﺗﻮ روزای ﺳﺨﺘﻢ ﻛﻰ ﺑﻮد
ﺗﻮ ﺣﺎل ﺑﺪﻳﺎ ﻛﻨﺎر ﺗﺨﺘﻢ ﻛﻰ ﺑﻮد…
ﻫﻤﻮﻧﻮ ﺳﻔﺖ ﻣﻴﭽﺴﺒﻤ…
ﺗﻮ روزای ﺧﻮب ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﻦ!
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
سلااااااام عشششششق،سلااااام نور خدا،سلام دلبرِ دل انگیزِ دلخواه من …
نامبرده توی جاده ست …
ولی تا دیدم استاد ٢٠ تا خرمشهر رو آزاد کرده،میدونستم طبق معمول جزو السابقون هایی…اومدم با عشق کامنتت رو خوندم و مثل بار اولی که این معجزه رو برام تعریف کردی،از درک این همه عظمت خدا،روحم به پرواز درومد،قلب باز شده،پر نور تر شد و عشششق از آسمون به دستان جاری شد …
گفت بنویس …با آیه ی ١٠٠ توبه بنویس …این شعر رو بنویس …
ازت ممنونم نووووور خدا،من عاشقتم مثل همیشه بی قیدوشرط.
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان …
حتی دیدنت هم لیاقت میاد …:)
در پناه نور الله مهربانم میسپارمت رفیق جانم.
سلام به برادر حسن جان
سلام و سلامتی و نور و رحمت و مودت الله مهربان به برادر راه دور من
حسن جان ،من این خدا و جریان هدایتش رو خیلی دوست دارم ،خیلی …خیلی جالب و عجیب و غریبه.
با اینکه سرگرم نوشتن آیه ی های پر نور آل عمران بودم ولی با خوندن کامنتت دست از نوشتن کشیدم و کمال گرایی رو گذاشتم کنار تا برات بنویسم.
چرا کمال گرایی؟!چون الان ٢ بار میخوام یک سرچ قرآنی برات بنویسم ولی انگار زمان مناسبش نمیرسه ،یا به قول استاد من در مدار دریافتش نیستم.
پس فعلا همین کامنتت رو پاسخ میدم تا به امید الله به نور سرچ قرآنی هم برسم.
ببین استاد تو فایل تسلیم میگه وقتی شما از خدا اصل پشت خواسته هات رو میخوای ،خدا برات یک پلنی میچینه چون تو و شخصیتت و نقطه ضعفت هات رو میدونه و میدونه چه جوری باید رشد کنی…
داستان کیش رفتن منم همون پلن الله برای رشد شخصیتی من بود،اگر من تسلیم نبودم الان انقدر رشد و پیشرفت نمیکردم.
اینارو گفتم برای چی ؟برای اینکه یک موضوع دیگه ای رو برات باز کنم از دید بالاتر بهش نگاه کنی،برای اینکه واقعا مثل برادرم برام ارزشمندی و برای تک به تک موفقیت هات بی نهایت خوشحال میشم.
حسن جان ،من کامنتی که برام نوشتی رو همون دقیقه های اولی که تایید شد خوندم و کلی قلبم روشن شد و همون لحظه بهش فایو استار دادم ودیدم که ستاره هاش آبی شد.
توی برنامه م گذاشته بودم که حتما بهت پاسخ بدم اونم مفصل و با سرچ قرآنی …
ببین چه اتفاقی افتاد !
یکی دوروز پیش نمیدونم سر چی هدایت شدم دوباره کامنتت رو خودم تا رسیدم به آخرش چشام 4تا شد!!!!
گفتم یا امام زاده های جماهیر شوروی،من که اولین نفر به این کامنت فایو استار دادم چرا الان امتیازم نیست ؟؟؟؟
و میدونی دقیقا بعدش چی توی سرم اومد؟!گفتم فقط خدا کنه حسن به جا و به موقع از تابلوی (سگ محل )استفاده کرده باشه!!!!
و دوباره به خودم یاد آوردی کردم من باید به این کامنت پاسخ بدم و سرچ قرانیم رو براش بنویسم …
بازم وقتش جور نشد!!!
وقتی الان کامنتت رو خودمم به فکر فرو رفتم …گفتم خدا میتونه حتی فایو استار یکی رو حذف کنه برای اینکه به بنده ش این درس رو بده (تو لایق و ارزشمندی حتی اگر کسی تاییدت نکرد،حتی اگر کسی به زعم خودش ناراحت شد،حتی اگر اشتباه کردی،حتی اگر اشتباهی رو دوبار تکرار کردی،باز به همون اندازه ارزشمندی،احساس لیاقتت رو به هیچ چیز گره نزن)
گرفتی چی شد پسر ؟!منظورم رو واضح رسوندم؟!
اگر فکر کردی من خودم توی این موضوع پاشنه ی آشیل ندارم که سععععخت در اشتباهی !!!!
این همون چیزی که من خودم نیاز دارم همیشه روش کار کنم …
ولی ببین که خدا چه جوری درس ها رو آروم بهمون میده و بعد اگر نیاز باشه یک بشکن و پس گردنی هم توش هست :)))
من خودم دیگه سعی میکنم با بشکن و پس گردنی سریع تسلیم بشم:))) امیدوارم شما هم مثل من باشی.
از خوندن این کامنتت هم بی نهایت لذت بردم،چقدر مبحث نور رو قشنگ توضیح دادی،ممنونم که سخاوتمندانه تحقیقات رو باهامون به اشتراک میزاری …
ببین با اینکه ٢ تا موضوع سرچ قرآنی رو گذاشته بودم کنار تا در زمان مناسبش برات بنویسم ،الان با توجه به اتفاقی که سر گم شدن فایو استار من افتاد یاد یک موضوعی توی آیه های اولیه ی سوره ی آل عمران افتادم که خودم خیلی دوستش داشتم و برات اینجا مینویسمش.
قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَهٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَهٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ کَافِرَهٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ ۚ وَاللَّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشَاءُ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصَارِ(١٣)
در آن دو گروه که به هم رسیدند، براى شما عبرتى بود: گروهى در راه خدا مىجنگیدند و گروهى دیگر کافر بودند. آنان را به چشم خود دو چندان خویش مىدیدند. خدا هر کس را که بخواهد یارى دهد. و صاحبنظران را در این عبرتى است.
سؤال: در این آیه مىخوانیم که کفّار، مسلمانان را دو برابر دیدند؛ «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ» در حالى که در آیهى 44 سوره انفال مىخوانیم: مسلمانان در چشم کفّار کم جلوه کردند؛
جلد 1 – صفحه 477
«یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ» چگونه چنین چیزى ممکن است؟
پاسخ: ممکن است چنین گفته شود: در آغاز جنگ، مسلمانان را کم دیدند تا جرأت هجوم پیدا کنند و از کفّار مکّه کمک نخواهند، ولى در هنگام جنگ، آنان را زیاد دیدند و خود را باختند.
بنابراین کم دیدن و زیاد دیدن در دو مرحله و دو زمان بود، لذا تناقضى وجود ندارد. «1»
پیام ها :
آنجا که خدا بخواهد دیدها، برداشتها و افکار عوض مىشود. با همین چشم همین جمعیّت را دو برابر مىبیند.«یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ»
آره حسن جان ،این خدااااا،خییییلی خداست خییییلی،این خدا همه کااااار میکنه ….همه کار ….
ازت ممنونم برای همه چیز ،ممنونم برای همه ی کامنت های پر از نورت …
از آرامش قلبت مراقبت کن،مابقی کارهای نجات رو خدا انجام میده ….
در پناه نور الله مهربانم میسپارمت.
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
سلام آقای بهاری
حالتون خوبه؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!ذهن در حالت کنترل؟!قلب در آرامش؟!فرمون زندگی دست الله؟!تسلیمِ تسلیم…؟!
الهی صد هزار مرتبه شکر.
سپاسگزارم بی نهایت برای کامنت پربرکتتون،اتفاقا منم چند ساعت سایت رو در دسترس نداشتم،احتمالا انرژی مثبت نقطه ی آبی شما مسبب الاسباب خدای قشنگم شد که درِ غار حرا برام باز بشه…
اتفاقا سر شب داشتم فکر میکردم فردا میرم فیلترشکن میخرم که تا سایت برام باز بشه حداقل…بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم نه!!!این راه درستش نیست…یا باید سایت برام باز شه…یا من باید هدایت بشم به جایی که فیلترشکن نیازی نیست:)من چیزی رو دستکاری نمیکنم،من نمیخوام چیزی رو به زور درست کنم،من میخوام برم جایی که از قبل درست هست:)
و خدایی هست مهربان تر از مادر…تا دید من پا روی اصولم نزاشتم،خودش در غار حرا رو برام باز کرد،خداروصدهزار مرتبه شکر…
در جواب سوالتون باید بگم من از سایت دانشنامه ی اسلامی استفاده میکنم که برای هر آیه ی 5تا ترجمه جدا برات میاره،معنی کلمات،شان نزول و مختصری از نکات مهم تفسیر هم توش هست،خلاصه در بستر اینترنت،من در 2 جا همیشه مقیمم:) یکی غار حرا،یکی دانشنامه ی اسلامی.
آقای بهاری بازم ازتون ممنونم برای پاسخ پر برکتی که برام نوشتید،قبلا هم گفتم هر نقطه ی آبی برای من یک نوری از سمت پروردگارمه که اومده قلبم رو روشن تر کنه،من با عشق میخونمشون و با تموم قلبم بهشون فایو استار میدم،اما نمیتونم به اختیار خودم چیزی بنویسم،باید جریان هدایت بیاد و گفته بشه و نوشته بشه …
برای همین یک بار دیگه از شما و از هر دوست عزیزی که کامنتش بی پاسخ مونده،معذرت میخوام.
الهی که حال دلتون غرق در آرامش باشه،به قول استاد جان : آرامشی که به شرایط وابسته نیست …
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازتون،در پناه نور الله مهربان باشید همیشه.