این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/11/abasmanesh-14.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-11-28 04:01:112023-12-06 04:28:00چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
773نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الان که اومدم داخل سایت این فیلم رو دیدم سریع اومدم که ببینمش درس های رو گرفتم از این فایل
مهم ترین درس این فایل این بود که اگه بزاریم افکار منفی رشد کنن مثل همین درخت های هرز دیگه نمیشد به راحتی درخت رو قطع کنیم یا همون افکار منفی افرادی که افسرده هستند مثل همین درخت ها درون وجودشون رو فرا گرفته و کاملا اون ها رو از تو فلج کرده
استاد به خیلی نکته خوبی اشاره کردید که اگر وقتی افکار منفی به سراغمان اومدند باید با یاد آوری کردن نعمت های که داریم و شکر گذاری حال دلمون رو خوب کنیم و اگر نتوانیم حال دلمون رو خوب کنیم باور کمبود به سراغمون میاد و افکار منفی بیشتر و باعث میشه اتفاقات بد تری ظهور کنن همون طور که گفتید باید این افکار بیماری زا و شرک آلود رو که فقط از طریق شیطان هست رو وقتی ضعیف هستند مهار کنیم و اگر کنترل نکنیم بعد از مدتی روی میبریم به سمت افسردگی
در کل توصیه من این هست که اگر وقتی حالتون خراب شد بیاید داخل سایت و فایل هارو گوش کنید یادتون باشه وقتی که حالتون بده تجسم نکنید چون در اون موقعیه بدترین اتفاقات ممکن رو میبینید
امیدوارم همیشه حالتون خوب باشه خدایا صد هزار مرتبه شکر (غیر ممکن فقط یک پندار است)
بی نهااایت تاثیر گذاره و واقعاااا چیزیه که ما بهش احتیاج داریم
توی تمام برهه های زندگیمون از والدین و دوست و خواهر و برادر و فامیل و هرکسی حرفهایی رو شنیدیم،تحقیر شدیم.باورهایی رو بهمون فهموندن که به شدت احساس لیاقت مارو آورده پایین
این ی نیاز اساسی برای تمام مردم حتی دنیاست
که بفهمیم کی هستیم
بفهمیم که چرا خدا به ما لقب اشرف مخلوقات رو داده
بفهمیم جایگاهمون رو
لیاقت هامونو
ارزشهامونو
باید در این زمینه خیلی خوب کار کنیم
کلید رسیدن به هممممه چیز از نظر من همینه
چون پاشنه آشیل تمام ماهاست
خودمونو لایق ی رابطه خوب نمیبینیم
خودمونو لایق ی پورشه نمیبینیم
خودمونو لایق زندگی تو آمریکا نمیبینیم
و و و
باید تا این احساس لیاقت بیشترازین ضعیف نشده روش کار کنیم
ارزششو داره این دوره
استاد نمیدونم چطوری بگم از برکات و معجزات این دوره
از خداوند بی نهااایت سپاسگزارم
از شما استاد عزیزم سپاسگزارم
از خانم شایسته سپاسگزارم
از خودم سپاسگزارم که محکم و قوی دارم ادامه میدم
مریم جانم،ای خوده ارزشمندم ازت سپاسگزارم برای همه چیز،دوستت دارم عزیزترین من.
سلام ودرود خدمت شما استاد گرانقدر و خانوم شایسته یار همیشگی شما. وسلام به دوستان ناب. در مورد این فایل میخام بگم من تو این چن روز خیلی به درون خودم سفر کردم. وامروز با دیدن یه عکس به واقعیت این فایل بیشتر مطمین شدم. دوستان من از بچگی وتا جوانی شخصیتم جوری بود که از صد درصد هشتاد در صدش و مثبت فکر می کردم مثبت می دیدم مثبت عمل میکردم وکم کم تو این ده ساله اخر همون بیست در صده اومدم کلا از من یه شخصیتی ساخت که الان با جرات می تونم بگم عملا برام سخت شده که مثبت فکر کنم و ببینم. با دیدن این فایل فهمیدم چرا برام سخت شده چون با جوانه زدن هر درخچه سمی درسته من همون لحظه اعراض کردم که بگذره. ولی این نکته خیلی کلیدی رو بلد نبودم که تو ذهنم پاکش کنم قطعش کنم و یه جوری برای خودم حلش کنم نه تنها این کار و نکردم بلکه مثل یه گله زیبا اینقدر تو ی ذهنم ازش مواظبت کردم که چیزی ازش کم نشه وبارها وبارها برای خودم مرور کردم. ونتیجه این شد این افکار مشابهات خودش و جذب کرد و از من یه شخصیتی ساخت که هشتاد در صدش نا خواسته شد و شاید بیست در صد مثبت. استاد متشکرم شما با این کلیدی که به من دادین خیلی مسایل برام روشن شد و شروع کردم به در اووردن اون درخچه های سمی که الان به درختان تنومندی تبدیل شدن استاد سپاسگزارم. و شاکر خداوند هستم که منو در مداری قرار داد که اسمم تو سایت استاد ثبت بشه. وعکسم ماله ده ساله پیشه که خیلی کم ذهنم منفی بود اما یه چیزی که بود ذهنم پراکنده و مشوش بود و سر دوراهی های زیادی بودم. . اما الان مسیر برام روشن و مشخصه. خدا یا شکرت.
آخجونی که بعد از دیدن تاپیک این فایل داد زدم شنیدی استااااد
انگار این فایل دقیقا واسه من آماده شده بود
تو ستاره قطبی از خدا خواستم راهکارهایی بهم بده و هدایتم کنه تا بتونم راحت تر ذهنمو کنترل کنم چون چندین روزه میخکوب شدم رو جلسه 1 قدم 1
چون یه سوراخ خیلی خیلی بزرگ سطل من ناتوانی در کنترل ذهنه تو این کار خیلی ضعیفم
یعنی وقتی که اتفاقات ناجالب پیش میاد که اصلا هیچی یه سرنخ میوفته دستش اونقدر میکشونه و میره که من مستاصل التماسش میکنم یکم رهام کنه چون انگار جنگ جهانیه توذهنم
و حتی وقتی همه چیز خوبه ذهن من حوصلش سرمیره و میوفته رو دور خیال بافی و چرندیاتی که من واقعا نمیدونم اینارو از کجاش در میاره
البته مدت زیادیه رو خودم کار میکنم و این تسلطم خیلی بهتر شده اماخیلییییی جای کار داره هنوز
و از اونجایی که قدم اول شما دست گزاشتین رو نقطه ضعف من ،منم نامردی نکردم دستتونو گرفتمو گفتم استاد چشم بسته دنبالت میام که قبولت دارم برو بریم
و الان روزهای متوالیه که دارم تمرین میکنم عمل میکنم یاد میگیرم و سعی میکنم بهتر عمل کنم و از پسش بر بیام
چون من میدونم که من سوار بر ذهنم هستم نه اینکه اونو بزارم رو دوشم بگم هرجا تو گفتی بریم
چون تو این مدت واقعا کمرمو خم کرده
و به اون حالت افسردگی که توضیح دادید رسیده بودم
اما من میدونم که میتونم از پسش بربیام باید از پسش بربیام
هیچ دوستی بالاتر از ذهنت نداری و هیچ دشمنی هم بالاتر از ذهنت نداری
همونطور که اگه روی ذهنت کار کنی تورو به موفقیتهای بی نهایت میرسونه اگه رهاش کنی تورو زمین میزنه و زیر سم هاش له میشی
باید این اسب چموشو رامش کنی به قول خودتون درسته این یه اسب چموشه ولی افسارش دست منه و بالاخره رام میشه و وقتی رام بشه سواری خوبی میده کلی لذت میبری باهاش
حرفهای شما منو به یاد زندگی در بهشت انداخت قسمت 6
وقتی که دارین شاخه هارو قطع میکنید میگین
بزنید قطع کنید برید جلو شجاعت داشته باشید واسه شاخ و برگهای اضافی
باید قطع کنیم یکبار برای همیشه
قطعش کن آقا
اون چیزی که مجبور میشی در آینده قطعش کنی و له میشی زیر پاهای جهان و آخر سر مجبور میشی قطعش کنی
قطعشششششش کننننن
من بعد از این فایل وقتی به زندگی خودم نگاه کردم و خیلی تو فکر بودم که چه چیزی رو باید قطع کنم تا بفهمم چیه که داره تمرکز و انرژی منو میگیره
کدوم دندون لقو باید بکنم بندازم دور
فهمیدم که اصل اون باورهای منفیه این خیال بافی های بی هودس من اون اصل کاریو باید قطع کنم
این شیطان ذهنو باید نابودش کنم
چند وقت پیش موقع رد شدن از پارک دیدم که دارن تمام چمنای بزرگ و علفهای هرزو میزنن علف هایی مثل قاصدک ها و گلهایی که به ظاهر خوشکلن تو دلم گفتم چرا دارن اینارو میزنن اینا که خوشکلن ولی خودم تو دلم جواب دادم هرچقدرم زیبا باشن در راستای هدف اینجا نیست باید این زیباییهای کوچولو رو بزنن و تمرکزو بزارن رو اهداف اصلی تمرکزو بزارن روی درختان و بوته هایی که کاشتن باید زمینو خالی کنن از علف هرز تا قدرت خاک زیاد باشه و فقط متمرکز بر اهداف اصلی و زیبایی های بزرگتر باشه باید علف ها رو چید چون عمر کوتاهی دارن ولی درختا عمر چند ساله و قدمت دارن و ارزشمندترن پس باید به اونا بها داد نه اینکه محو زیبایی های کوچولوی یکی دو روزه بشیم
دقیقا کاری که ما باید با زندگیمون بکنیم شاید تصورات و نشخوار های ذهنی قشنگ باشن و یه ذره مارو سرگرم کنن ولی جلوی رشدو میگیرن جلوی پیشرفتو میگیرن تمرکزو میبرن روی چیزای منفی چیزایی که مهم نیست و باعث میشه پسرفت کنی و اگه بچینیشون علف های هرز ذهنتو بزنی باعث میشه زیبایی های تمرکزت خودشو نشون بده و احساس خوب =اتفاقات خوب
استاد شما تو همون قسمت زندگی در بهشت گفتین که خیلی موقع ها آدم یه سری چیزهارو از دست میده بعد فکر میکنه از دست داده و خیلی ناراحت میشه اما خیلی از این از دست دادنا باعث رشد آدم میشه باعث میشه انرژیشو بزاره روی چیزهای دیگه
این حرف دقیقا مطابقت داره با چیزی که تو این فایل میگین وقتی یه اتفاق ناجالب میوفته ببین چه خیریتی میتونی توش پیدا کنی و ذهنتو آروم کنی
اتفاقا چند روزه پیش یه اتفاق به ظاهر ناجالب افتاد و من خیلی متعجب بودم از اینکه چرا اینقدر حالم خوبه چرا اینقدر آرامش دارم منکه همیشه با اینجور اتفاقات گریه و جیغ و داد و دعوا و..……..
چطوره که الان اینقدر آرومم خدارو شکر ولی باید بگردم الگویی که این حال خوبو توی وجود من ایجاد کرده پیدا کنم تا همیشه ازش استفاده کنم
بعد که به خودم نگاه کردم دیدم در لایه های درونیم دارم به خودم میگم این تضاد یک فرصته بزرگیه که تو خودتو رشد بدی که تو یاد بگیری ذهنتو کنترل کنی این یک فرصته که ایمان و توکلتو به خدا نشون بدی اصلا یاد بگیری چجوری باید توکل کنی
و وقتی دیدم که چطور این تغییر زاویه دیدم باعث اینهمه آرامش در وجودم شده خیلی زیاد خدارو سپاسگزاری کردم که این اتفاق افتاد که من بتونم خودمو بشناسم بتونم بفهمم که زری امروز با زری دیروز خیلی متفاوت شده و داره رشد میکنه داره یاد میگیره و داره عمل میکنه
استاد این فایل یک فایل فوق العادههههه آموزشی بود که اگر به نکته به نکته حرفهاتون عمل کنیم و ذرهبین بزاریم رو تک تک کلمه ها متوجه میشیم که مسیر زندگی چقدر لذت بخشه و عاشق این میشیم که علفهای هرزو بزنیم
ما باید هر روز و هر روز و هر لحظه این کارو بکنیم وگرنه مثل درختای پرادایس یاقی میشن و واسمون گردن میکشن ولی باید بهشون نشون بدیم که تو ناتوانی و قدرتی نداری تو از جنس ترسی و من از جنس ایمان به خدای خودمم و کسی که تو سپاه خدا باشه هیچوقت شکست نمیخوره
بچه ها مگه هر کدوممون پر نبودیم از باورهای منفی و اتفاقات داغون ولی با آشنایی با قانون ذره ذره رو خودمون کار کردیم و بعضا زندگیامون زیر و رو شده که دیگه اون آدم قبلی رو نمیشناسیم اون قبلا که ذهنمون تار عنکبوت بسته بود مثل جنگل آمازون اونقدر علفهاش رشد کرده بودن که ادعا میکردن ما درختیم نه علف ولی دیدین اونا رو چیدیم دیدین هیچ قدرتی نداره و ذره به ذره میریم جلو و کوتاهشون میکنیم
پس اگه اون زمان امکان پذیر بوده و تونستیم ذهنمونو گردگیری کنیم الان که دیگه کاری نداره خیلی راحت بهش میگی پیشته برو راحتم بزار الان دیگه خیلی راحت میتونی از پسش بر بیای
بهش بگو ببین من خیلی پر روعمممم هزار بار شرک ورزیدم و بازم برگشتم پیش خدا
توکه دیگه هیچی نیستی تو یه موشی ولی تو پوست خرس و به راحتی با یه تله موش گیرت میندازم چون من فرمان دهنده هستم و تو فرمانبردار
من اگه فرمونو بدم دست تو منو به بیراهه میبری این میشه شکل و نوع فکر کردنم و دیگه باید فاتحهی زندگی دلخواهمو بخونم
من باید آگاه بشم به ذهنم و بدونم چه فکرایی تو این اتوبان بی در و پیکری رد میشه باید سانت به سانتشو عوارضی بزارم و ببینم چی تو فکرمه و این فکر از کجا نشات گرفته ریشش کجاست ماله باوره کمبوده مال بی لیاقتیه مال شرکه از کجا اومده باید خشاب تیربارمو از چه باوری پر کنم و رگبارو بگیرم روش¿¿¿¡
وای چقدر نوشتم
هرچی بنویسم تمومی نداره و حتی بازم آگاهی ها و کلمات دارن هجوم میارن ولی من دیگه صحبتو قیچیش میکنم تا به جای اینقدر حرف زدن یکم برم عمل کنم و به این آگاهی ها جامهی عمل بپوشونم
سلام به بهترین استاد دنیا و عزیزترین و مهربون ترین بانوی جهان
استاد خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که امروز خواسته منو در ستاره قطبی جواب داد و اونم هدایت بود صبح که داشتم مینوشتم یک آن به ذهنم اومد چه جوری ولی شما گفتین با ایمان قلبی از خدا بخوایم و به چگونگیش کار نداشته باشیم از خدا خواستم به طرز عجیب و غریبی الان این فایل گوش کردم چرا میگم عجیب و غریب چون من برنامه ام جوری بود که امشب زودتر از 8 شب نمیتونستم بیام خونه و همونجور که شما گفتین وقتی با ایمان قلبی یه خواسته ای رو بخوایم خود خدا اسباب و شرایطشو فراهم می کنه و اینگونه شد که من زودتر اومدم خونه و در سکوت مطلق و تنهایی این فایل بی نظیر گوش کردم خدایا شکرت.
استاد واقعا دو مقوله عزت نفس و احساس لیاقت در بدست آوردن اهدافمون مستقیم تاثیر گذار هستن من خودم از این دو موضوع خیلی ضربه خوردم و به قول شما وقتی تو این دو موضوع ضعف داریم اون نجواها که تو از پس هیچ کاری نمیتونی بربیای یا اصلا تو چه توانمندی داری مدام مغز و ذهنمونو مثل مته سوراخ میکنه و اون موقع هست که از زمین و زمان سیر میشیم و میریم تو فاز افسردگی.
خدا امروز با این فایل هم هدایتم کرد و هم پاشنه آشیلمو بهم فهموند امیدوارم در زمان درست در مدار دریافت آکاهی های دوره احساس لیاقت قرار بگیرم.
باید مدام فکر و ذهنمو چک کنم تا حسم بد شد برم ببینم چی باعث این حس بد و چطور این حس بد حتی با یک روزنه مثبت به سمت احساس خوب هدایت کنم تا با ورودی های مثبت و تمرکز بر زیبایی ها فرکانس مثبت به جهان ارسال کنم و نعمت و برکت رو تجربه کنم.
یه وقتایی حتما برای همگی پیش اومده با یک جرقه از افکار منفی تا به خودمون میایم میبینیم تو فکر و خیال ببخشید قبرمونو کندیم و به اصطلاح خودمون رو دفن کردیم ولی برای تجسم سازی خواسته ها مدام تمرکزمون در ابتدای کار از دست میدیم و برامون کار سختی.
ولی اگر همگی مثل استاد بالا سر این زمین باشیم میتونیم با رسیدگی و کاشتن بذر خوب، میوه خوب بچینیم و جلوگیری کنیم از آفات و میوه گندیده.
همگی در پناه خداوندی که واقعا واقعا هر لحظه حواسش بهمون هست موفق باشید.
استاد جان و مریم عزیزم زندگیتون مثل دل دریایی تون هر روز پرنعمت تر باشه
این فایل دقیقا بازگو کننده حال دیشب منه.دیشب از شدت افکار منفی و خشم تا شش صبح خوابم نبرد.
حدود ده روز پیش یه سِت ورزشی رو بطور اینترنتی خریدم و تازه دیروز صبح بدستم رسید با کلی ذوق بازش کردم و دیدم اصلأ سِت نیست در واقع دو رنگ شبیه بهم رو که یکی اورجینال بود و اون یکی فِیک ، با هم جور کرده بودن و به نام سِت برای من فرستاده بودن.
خیلی عصبانی شدم براشون پیام فرستادم و خواهان مرجوع شدم. کل روز تو ذهنم داشتم باهاشون دعوا میکردم طوریکه شبش تا صبح بیدار موندم.
آخرشم یکی از فایل های دوازده قدم رو گذاشتم و با صدای آرامش بخش استاد خوابم برد.
اگر من زودتر در طول روز سعی میکردم همون اوایل فکر منفیم از جهت دیگه ای به قضیه نگاه کنم اینقدر رشد نمیکردن و اذیتم نمیکردن و تا صبح بیدار نگهم نمیداشتند.
ممنونم استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان به خاطر این فایل ارزشمند تون
میخواستم باورهای قدرتمندی و یادآوری کنم که خیلی از علف های هرز ذهنمون رو میشوره و میبره و وجودمون و سرشار از آرامش میکنه.باورهایی که لازمه هر روز تکرار و تکرار کنیم تا با جان و دلمون عجین بشه.
(خداوند) به همان اندازه که به او باور داری پاسخت را می دهد.
#اگر باور داری خداوند همه کارهایت را خودکار انجام می دهد، همان خواهد شد.
#اگر باور داری خداوند خیلی راحت روزیت را میرساند، همان خواهد شد.
#اگر باور داری خداوند زندگیت را به نحو احسن مدیریت می کند، همان خواهد شد.
# اگر باور داری خداوند نگهبان و حفاظت کننده، جسم و جان و فرزند و همسر و زندگی و کار و مال و خانواده همه چیزهای توست، همان خواهد شد.
خداوند به اندازه درک و باورهای تو، به تو جهانش را نشانت می دهد.
از هر نظر خیالت راحت باشد. تمام زندگیت را به خداوند بسپار و هر لحظه مانند یک پدر و فرزند با هم صحبت کنید. شکرگزارش باش. راحت خواسته ات را با زبان ساده بهش بگو… بعد منتظر نتایج عالی باش.
لذت میبریم وقتی جنس توحیدی فرکانس شما را با خواندن کامنت هاتوندریافت میکنم
خداوند رب العالمین مالک هردوجهان وهستی همه چیزه همه چیز به اونختم میشه مسیر توحید مسیری هست کهخودبخود همه چیز عالی وعالی وعالی میشه مسیر توحیدمسیری هست کههمه چیز به شما داده میشود هر انچه حتی در کمترین لایه های تصور ذهنیتون بوده باشه مسیر توحید همه چیزاست و بس به شرط ایمان به شرط عمل و به شرط تکرار وتکرار وتکرار همه چیز داده میشود حتی چیزهایی که ندیدم حتی عمر 1000 ساله حتی ثروتی ما فوق تصور بشر امروزی حتی ارامشی فرای هر ارامش این جهان مادی
امروز آخر هفته با اینکه هفته شلوغی توی مدرسه داشتم ، اما از امروز عصر که رفتم یکم توی هوای دلچسب پاییزی اهواز قدم بزنم و خرید کنم …دلم گرفته بود…
احساس تنهایی از همه طرف بهم هجوم آورده بود و قادر به کنترل ذهنم نبودم…دوست داشتم همراه و همدلی داشتم که این هوای دلپذیرو کنارش لذت ببرم از قدم زدن!!
اینروزا فعالیتم توی سایت کمرنگ شده..تمریناتم به صفر رسیده ولی خب بیشتر دوست دارم ذهنی وارد عمل بشم و ذهنم رو خیلی جاها کنترل میکنم و به خدا توکل میکنم…
قبل از بیرون رفتن داشتم با خواهرم صحبت میکردم که بورس چه بلایی سرمون آورد و….. احساسم رو بدتر کرده بود
رفتم خرید و بعد اینکه اومدم خونه با حس بد…
دوباره سرگرم صحبت چتی با خواهرم شدم و از افزایش قیمت ها نالیدم و چندتا بدوبیزاه هم نثار زندگی کردم و از تنهایی خودم احساس ناامیدی میکردم
هرچی خواهرم گفت ، تو دانشجوی دوره احساس لیاقت هستی ، تو عباسمنشی هستی نباید این حرفو بزنی!!!
گفتم خواهر زندگی بالا پایین داره و من الان دپرسم و این پروسه باید طی بشه!!
تنها دلخوشی اینروزای من، شغلی هست که دارم و سلامتی و آرامشی که دارم ، آرامشی که از حضور خدا و احساسش توی تک تک لحظه های زندگیم بهش رسیدم…
و چقدر احساس سبک بالی میکنم از این لحاظ که به گمشده روح و قلبم رسیدم …باورش کردم و …
««حسبی الله
شده ورد زبانم….
از در و دیوار و ….این نشونه رو هر روز هر روز دارم میبینم…و چقدر لذت میبرم…
امشب ضمن گفتگو با خواهرم …شعر سهراب سپهری عزیز رو برام فرستاد…
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش…
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
*تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده…
اه از اینه دنیا…..
به اینجای شعر که رسیدم ، انگار تلنگری خوردم ،
به اینکه احساس خوب=اتفاقات خوب
که دنیا مثل اینه بازتاب افکار ماست…
اگه فرزانه گذشته بودم، غرق در این افکار منفی میشدم و گریه میکردم و گاهی حتی تصمیمات اشتباهی میگرفتم…
تا چند روز توی این حال غرق میشدم
اما فرزانه الان با اینکه درست حسابی به سایت نچسبیده ….تمرین انجام نمیده ..اما خیلی خیلی خیلی آروم تر از قبله…..
توی حال بد و منفی غرق نمیشه…
خدارو داره…و روی خدا حساب ویژه ای باز کرده…
گاهی به خودم میگم ..خدایا میدونم نقشه ی خوبی برام داری …راضی م به رضای تو…..
و راجب موضوع که استاد صحبت کردن من تجربه های بسیار زیادی دارم که وقتی افکار منفی مو درنتبه خفه کردم از چه فاجعه هوایی جلو گیری شد
که احتمال داشت جونم به خاطر بیفته.
یادمه یه روز می خواستم برم سرکار ،اون روز قرار شده بود 3 ساعت زوتر بریم سرکار چون قرار بود ساعت 11صبح برق قطع بشه و ما باید تا قبل ساعت 11 کارو تموم میکردیم،اون روز من ساعت 4 صبح از خونه زدم بیرون که برم سرکار به سر کوچه نرسیده که پلیس اومد جلوم اولش من ترسیدم بهم گیر نده چون اون اطراف مواد فروش زیاد بود،
بعد افسر پلیس از ماشین پیاده شد گفت این وقت شب اینجا چیکار می کنی پسر گفتم دارم میرم سرکار گفت این وقت شب،گفتم اره ،گفت کارت چیه و چرا این وقت شب میری ،گفتم امروز قراره در منطقه کارما برق قطع بشه و قرار شده زوتر بریم سرکار .
و خلاصه یه چند تا سوال پرسید وسوار ماشین شد رفت.راستی اون روز با مادرم دعوام شده بود وقتی صبح از خونه زدم بیرون احساس بدی داشتم و بعد اینکه پلیس بهم گیر داد و رفت من خیلی احساسم بد شده بود وباخودم گفتم اشکالی نداره بلاخره این بندگان خدا وضیفه شون هست که شب داخل شهر گشت بزنن وبخاطر همینا اینقدر امنیت هست حالا بهت گیر داد که داده وضیفشو انجام داده.
بعد آرام شدم .
بعد منم به راهم ادامه دادم وقتی رسیدم جایی که منتظر سرویس می نشستم دیدم تسادف شده
و رفیقم زوتراز من رسیده بود اونجا منتظر نشسته بود و خوابش برده بود وقتی تسادف شده بود لاستیک ماشین باسرعت بالا خورده بود به این دوستم وپاش شکسته بود ،
من اون موقع این موضوع رو درک نکردم ،وقتی استاد توی یه فایل هدیه داستان انفجار در کشتی رو گفتند من متوجه شدم اینکه اون روز پلیس به گیر داد دلیلش این بوده که خداوند میخواسته از من محافظت کنه، از وقتی این قانون رو فهمیدم که اگر احساس خودمون رو خوب نگهداریم از خیلی مشکلاتی که قراره پیش بیاد جلو گیری میشه
به نام الله یکتایی که اینقدر سریع جواب بنده هاشو میده
سلام استاد عزیزم
انقدر امروز با دیدن این فایل شگفت زده شدم که نمیدونم چطور حکایت جالبم را بیان کنم.
حدود یک هفته پیش یه ناخواسته ای توی زندگی برام پیش اومد که حسابی از لحاظ ذهنی و روحی به هم ریختم به حدی که دیگه کنترل ذهن برام مقدور نبود و این ناخواسته را از چشم خواهرم میدیدم اونم خواهری که تمام سالهای عمرم سنگ صبورم بوده و یه جورایی بهش وابسته بودم
خواهری که تقریبا هر روز باید تلفنی باهاش صحبت میکردم.
من از دست این خواهر به حدی رنجیده شده بودم که کلی در موردش قضاوت بیجا و غیبت کردم .
هر لحظه حسم داشت بدتر میشد
درمورد اون ناخواسته تا حدودی ذهنم را کنترل کرده بودم و با خودم میگفتم هر اتفاقی بیوفته به نفع منه و هرآنچه به نفع منه پیش میاد ولی از خواهرم کینه به دل گرفتم .
یک هفته غیبت و قضاوت و …
واقعا از منی که 3،4 ساله روی خودسازی دارم کار میکنم بعید بود ولی انگار کنترل ذهن از دستم دررفته بود و انقدر یه فکر کوچیک منفی توی ذهنم با غیبتها و قضاوت ها تغذیه شده بود که تبدیل به هیولایی شده بود و من واقعا ازش میترسیدم و برای اینکه این هیولای وحشتناک اذیتم نکنه بیشتر ساعات روز خواب بودم .
میخوابیدم که کمتر اذیت بشم ولی فایده نداشت باید این هیولا را نابود میکردم تا آروم بشم ولی راهکاری به ذهنم نمیومد و اصلا تصمیم گیرنده اصلی اون هیولا بود من فقط تسلیم بودم .
آثار افکار منفی کم کم توی جسمم خودشو نشون داد :معده درد و درد مفاصل و سردرد و ….
تا اینکه دیشب دقیقا شب قبل از اومدن این فایل بینظیر روی سایت ، کلی با خدا حرف زدم و ازش کمک خواستم و عاجزانه خواستم هدایتم کنه
بعد رفتم سراغ قران و اتفاقی سوره( ص) برام اومد . سوره ای که از توبه داوود میگه از توبه سلیمان و از صبر و توبه کاری ایوب و از خصلت ویژه پیامبران که آخرت اندیشی بود . از پاداشهایی که خدا به واسطه صبر و توبه کاری و درستکاری پیامبران بهشون داد.
در آخر سوره هم در مورد عاقبت کبر و غرور و خود بزرگ بینی ابلیس گفته که از بهشت بیرون شد و مورد لعنت خدا قرار گرفت .
درمورد قسم ابلیس که به عزت خدا قسم خورد که ما انسانها را گمراه کنه بجز بنده های اخلاص یافته.
چقد برای خودم متاسفم شدم و چقد راحت گول شیطان را خورده بودم و افکار منفی را توی ذهنم پرورش داده بودم .
همون لحظه سر به سجده گذاشتم و توبه کردم و از خدا کمک خواستم بتونم جبران کنم.
بعد تصمیم گرفتم به خواهرم زنگ بزنم . توی این فاصله همچنان شیطان نجوا میداد که:نه این کارو نکن غرورت رو نشکن خودتو کوچیک نکن و….
ولی من زنگ زدم .
چقد بعد تماس با خواهرم آروم شدم
چه حس خوبی داشتم که پا روی غرور بیجام گذاشته بودم
خدایاشکرت که کمکم کردی
شب از خدا هدایت خواستم و راحت خوابیدم و صبح (البته نزدیک ظهر) اومدم سراغ سایت و دیدم یه فایل جدید به اسم 《چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم》اومده روی سایت
به حدی خوشحال شدم که همه کارهامو کنار گذاشتم تا اول اینو ببینم
خدایاشکرت که به همه درخواستهای همه بنده هات جواب میدی چه بنده خوب و چه بنده گناهکار . اینه عدل الهی خدایاشکرت
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت وجودت توی این دنیا و توی زندگی من
سلام و خسته نباشید
الان که اومدم داخل سایت این فیلم رو دیدم سریع اومدم که ببینمش درس های رو گرفتم از این فایل
مهم ترین درس این فایل این بود که اگه بزاریم افکار منفی رشد کنن مثل همین درخت های هرز دیگه نمیشد به راحتی درخت رو قطع کنیم یا همون افکار منفی افرادی که افسرده هستند مثل همین درخت ها درون وجودشون رو فرا گرفته و کاملا اون ها رو از تو فلج کرده
استاد به خیلی نکته خوبی اشاره کردید که اگر وقتی افکار منفی به سراغمان اومدند باید با یاد آوری کردن نعمت های که داریم و شکر گذاری حال دلمون رو خوب کنیم و اگر نتوانیم حال دلمون رو خوب کنیم باور کمبود به سراغمون میاد و افکار منفی بیشتر و باعث میشه اتفاقات بد تری ظهور کنن همون طور که گفتید باید این افکار بیماری زا و شرک آلود رو که فقط از طریق شیطان هست رو وقتی ضعیف هستند مهار کنیم و اگر کنترل نکنیم بعد از مدتی روی میبریم به سمت افسردگی
در کل توصیه من این هست که اگر وقتی حالتون خراب شد بیاید داخل سایت و فایل هارو گوش کنید یادتون باشه وقتی که حالتون بده تجسم نکنید چون در اون موقعیه بدترین اتفاقات ممکن رو میبینید
امیدوارم همیشه حالتون خوب باشه خدایا صد هزار مرتبه شکر (غیر ممکن فقط یک پندار است)
بنام الله قدرتمند
سلام بر همه
استاد این فایل ارزشمند رو توی اینستا دیدم
خیلی خوشبختم که دوره احساس لیاقت رو خریداری کردم
من تو جلسه دوم گیر کردم
از بس آگاهی داره
اصلا دلم نمیاد برم جلسه سوم
بچه ها پر از معجزاته
شک نکنید از خریدش و استفاده دایمی ازش
بی نهااایت تاثیر گذاره و واقعاااا چیزیه که ما بهش احتیاج داریم
توی تمام برهه های زندگیمون از والدین و دوست و خواهر و برادر و فامیل و هرکسی حرفهایی رو شنیدیم،تحقیر شدیم.باورهایی رو بهمون فهموندن که به شدت احساس لیاقت مارو آورده پایین
این ی نیاز اساسی برای تمام مردم حتی دنیاست
که بفهمیم کی هستیم
بفهمیم که چرا خدا به ما لقب اشرف مخلوقات رو داده
بفهمیم جایگاهمون رو
لیاقت هامونو
ارزشهامونو
باید در این زمینه خیلی خوب کار کنیم
کلید رسیدن به هممممه چیز از نظر من همینه
چون پاشنه آشیل تمام ماهاست
خودمونو لایق ی رابطه خوب نمیبینیم
خودمونو لایق ی پورشه نمیبینیم
خودمونو لایق زندگی تو آمریکا نمیبینیم
و و و
باید تا این احساس لیاقت بیشترازین ضعیف نشده روش کار کنیم
ارزششو داره این دوره
استاد نمیدونم چطوری بگم از برکات و معجزات این دوره
از خداوند بی نهااایت سپاسگزارم
از شما استاد عزیزم سپاسگزارم
از خانم شایسته سپاسگزارم
از خودم سپاسگزارم که محکم و قوی دارم ادامه میدم
مریم جانم،ای خوده ارزشمندم ازت سپاسگزارم برای همه چیز،دوستت دارم عزیزترین من.
سلام ودرود خدمت شما استاد گرانقدر و خانوم شایسته یار همیشگی شما. وسلام به دوستان ناب. در مورد این فایل میخام بگم من تو این چن روز خیلی به درون خودم سفر کردم. وامروز با دیدن یه عکس به واقعیت این فایل بیشتر مطمین شدم. دوستان من از بچگی وتا جوانی شخصیتم جوری بود که از صد درصد هشتاد در صدش و مثبت فکر می کردم مثبت می دیدم مثبت عمل میکردم وکم کم تو این ده ساله اخر همون بیست در صده اومدم کلا از من یه شخصیتی ساخت که الان با جرات می تونم بگم عملا برام سخت شده که مثبت فکر کنم و ببینم. با دیدن این فایل فهمیدم چرا برام سخت شده چون با جوانه زدن هر درخچه سمی درسته من همون لحظه اعراض کردم که بگذره. ولی این نکته خیلی کلیدی رو بلد نبودم که تو ذهنم پاکش کنم قطعش کنم و یه جوری برای خودم حلش کنم نه تنها این کار و نکردم بلکه مثل یه گله زیبا اینقدر تو ی ذهنم ازش مواظبت کردم که چیزی ازش کم نشه وبارها وبارها برای خودم مرور کردم. ونتیجه این شد این افکار مشابهات خودش و جذب کرد و از من یه شخصیتی ساخت که هشتاد در صدش نا خواسته شد و شاید بیست در صد مثبت. استاد متشکرم شما با این کلیدی که به من دادین خیلی مسایل برام روشن شد و شروع کردم به در اووردن اون درخچه های سمی که الان به درختان تنومندی تبدیل شدن استاد سپاسگزارم. و شاکر خداوند هستم که منو در مداری قرار داد که اسمم تو سایت استاد ثبت بشه. وعکسم ماله ده ساله پیشه که خیلی کم ذهنم منفی بود اما یه چیزی که بود ذهنم پراکنده و مشوش بود و سر دوراهی های زیادی بودم. . اما الان مسیر برام روشن و مشخصه. خدا یا شکرت.
به نام خدای قلبم
سلااااام سلام عشقای من رفیق جون جونیاااا
امروز چه خبره توبهترین پاتوق دنیاااا؟؟!!
استاد این فایلو واسه من گزاشتی
منکه میدووونم
آخجونی که بعد از دیدن تاپیک این فایل داد زدم شنیدی استااااد
انگار این فایل دقیقا واسه من آماده شده بود
تو ستاره قطبی از خدا خواستم راهکارهایی بهم بده و هدایتم کنه تا بتونم راحت تر ذهنمو کنترل کنم چون چندین روزه میخکوب شدم رو جلسه 1 قدم 1
چون یه سوراخ خیلی خیلی بزرگ سطل من ناتوانی در کنترل ذهنه تو این کار خیلی ضعیفم
یعنی وقتی که اتفاقات ناجالب پیش میاد که اصلا هیچی یه سرنخ میوفته دستش اونقدر میکشونه و میره که من مستاصل التماسش میکنم یکم رهام کنه چون انگار جنگ جهانیه توذهنم
و حتی وقتی همه چیز خوبه ذهن من حوصلش سرمیره و میوفته رو دور خیال بافی و چرندیاتی که من واقعا نمیدونم اینارو از کجاش در میاره
البته مدت زیادیه رو خودم کار میکنم و این تسلطم خیلی بهتر شده اماخیلییییی جای کار داره هنوز
و از اونجایی که قدم اول شما دست گزاشتین رو نقطه ضعف من ،منم نامردی نکردم دستتونو گرفتمو گفتم استاد چشم بسته دنبالت میام که قبولت دارم برو بریم
و الان روزهای متوالیه که دارم تمرین میکنم عمل میکنم یاد میگیرم و سعی میکنم بهتر عمل کنم و از پسش بر بیام
چون من میدونم که من سوار بر ذهنم هستم نه اینکه اونو بزارم رو دوشم بگم هرجا تو گفتی بریم
چون تو این مدت واقعا کمرمو خم کرده
و به اون حالت افسردگی که توضیح دادید رسیده بودم
اما من میدونم که میتونم از پسش بربیام باید از پسش بربیام
هیچ دوستی بالاتر از ذهنت نداری و هیچ دشمنی هم بالاتر از ذهنت نداری
همونطور که اگه روی ذهنت کار کنی تورو به موفقیتهای بی نهایت میرسونه اگه رهاش کنی تورو زمین میزنه و زیر سم هاش له میشی
باید این اسب چموشو رامش کنی به قول خودتون درسته این یه اسب چموشه ولی افسارش دست منه و بالاخره رام میشه و وقتی رام بشه سواری خوبی میده کلی لذت میبری باهاش
حرفهای شما منو به یاد زندگی در بهشت انداخت قسمت 6
وقتی که دارین شاخه هارو قطع میکنید میگین
بزنید قطع کنید برید جلو شجاعت داشته باشید واسه شاخ و برگهای اضافی
باید قطع کنیم یکبار برای همیشه
قطعش کن آقا
اون چیزی که مجبور میشی در آینده قطعش کنی و له میشی زیر پاهای جهان و آخر سر مجبور میشی قطعش کنی
قطعشششششش کننننن
من بعد از این فایل وقتی به زندگی خودم نگاه کردم و خیلی تو فکر بودم که چه چیزی رو باید قطع کنم تا بفهمم چیه که داره تمرکز و انرژی منو میگیره
کدوم دندون لقو باید بکنم بندازم دور
فهمیدم که اصل اون باورهای منفیه این خیال بافی های بی هودس من اون اصل کاریو باید قطع کنم
این شیطان ذهنو باید نابودش کنم
چند وقت پیش موقع رد شدن از پارک دیدم که دارن تمام چمنای بزرگ و علفهای هرزو میزنن علف هایی مثل قاصدک ها و گلهایی که به ظاهر خوشکلن تو دلم گفتم چرا دارن اینارو میزنن اینا که خوشکلن ولی خودم تو دلم جواب دادم هرچقدرم زیبا باشن در راستای هدف اینجا نیست باید این زیباییهای کوچولو رو بزنن و تمرکزو بزارن رو اهداف اصلی تمرکزو بزارن روی درختان و بوته هایی که کاشتن باید زمینو خالی کنن از علف هرز تا قدرت خاک زیاد باشه و فقط متمرکز بر اهداف اصلی و زیبایی های بزرگتر باشه باید علف ها رو چید چون عمر کوتاهی دارن ولی درختا عمر چند ساله و قدمت دارن و ارزشمندترن پس باید به اونا بها داد نه اینکه محو زیبایی های کوچولوی یکی دو روزه بشیم
دقیقا کاری که ما باید با زندگیمون بکنیم شاید تصورات و نشخوار های ذهنی قشنگ باشن و یه ذره مارو سرگرم کنن ولی جلوی رشدو میگیرن جلوی پیشرفتو میگیرن تمرکزو میبرن روی چیزای منفی چیزایی که مهم نیست و باعث میشه پسرفت کنی و اگه بچینیشون علف های هرز ذهنتو بزنی باعث میشه زیبایی های تمرکزت خودشو نشون بده و احساس خوب =اتفاقات خوب
استاد شما تو همون قسمت زندگی در بهشت گفتین که خیلی موقع ها آدم یه سری چیزهارو از دست میده بعد فکر میکنه از دست داده و خیلی ناراحت میشه اما خیلی از این از دست دادنا باعث رشد آدم میشه باعث میشه انرژیشو بزاره روی چیزهای دیگه
این حرف دقیقا مطابقت داره با چیزی که تو این فایل میگین وقتی یه اتفاق ناجالب میوفته ببین چه خیریتی میتونی توش پیدا کنی و ذهنتو آروم کنی
اتفاقا چند روزه پیش یه اتفاق به ظاهر ناجالب افتاد و من خیلی متعجب بودم از اینکه چرا اینقدر حالم خوبه چرا اینقدر آرامش دارم منکه همیشه با اینجور اتفاقات گریه و جیغ و داد و دعوا و..……..
چطوره که الان اینقدر آرومم خدارو شکر ولی باید بگردم الگویی که این حال خوبو توی وجود من ایجاد کرده پیدا کنم تا همیشه ازش استفاده کنم
بعد که به خودم نگاه کردم دیدم در لایه های درونیم دارم به خودم میگم این تضاد یک فرصته بزرگیه که تو خودتو رشد بدی که تو یاد بگیری ذهنتو کنترل کنی این یک فرصته که ایمان و توکلتو به خدا نشون بدی اصلا یاد بگیری چجوری باید توکل کنی
و وقتی دیدم که چطور این تغییر زاویه دیدم باعث اینهمه آرامش در وجودم شده خیلی زیاد خدارو سپاسگزاری کردم که این اتفاق افتاد که من بتونم خودمو بشناسم بتونم بفهمم که زری امروز با زری دیروز خیلی متفاوت شده و داره رشد میکنه داره یاد میگیره و داره عمل میکنه
استاد این فایل یک فایل فوق العادههههه آموزشی بود که اگر به نکته به نکته حرفهاتون عمل کنیم و ذرهبین بزاریم رو تک تک کلمه ها متوجه میشیم که مسیر زندگی چقدر لذت بخشه و عاشق این میشیم که علفهای هرزو بزنیم
ما باید هر روز و هر روز و هر لحظه این کارو بکنیم وگرنه مثل درختای پرادایس یاقی میشن و واسمون گردن میکشن ولی باید بهشون نشون بدیم که تو ناتوانی و قدرتی نداری تو از جنس ترسی و من از جنس ایمان به خدای خودمم و کسی که تو سپاه خدا باشه هیچوقت شکست نمیخوره
بچه ها مگه هر کدوممون پر نبودیم از باورهای منفی و اتفاقات داغون ولی با آشنایی با قانون ذره ذره رو خودمون کار کردیم و بعضا زندگیامون زیر و رو شده که دیگه اون آدم قبلی رو نمیشناسیم اون قبلا که ذهنمون تار عنکبوت بسته بود مثل جنگل آمازون اونقدر علفهاش رشد کرده بودن که ادعا میکردن ما درختیم نه علف ولی دیدین اونا رو چیدیم دیدین هیچ قدرتی نداره و ذره به ذره میریم جلو و کوتاهشون میکنیم
پس اگه اون زمان امکان پذیر بوده و تونستیم ذهنمونو گردگیری کنیم الان که دیگه کاری نداره خیلی راحت بهش میگی پیشته برو راحتم بزار الان دیگه خیلی راحت میتونی از پسش بر بیای
بهش بگو ببین من خیلی پر روعمممم هزار بار شرک ورزیدم و بازم برگشتم پیش خدا
توکه دیگه هیچی نیستی تو یه موشی ولی تو پوست خرس و به راحتی با یه تله موش گیرت میندازم چون من فرمان دهنده هستم و تو فرمانبردار
من اگه فرمونو بدم دست تو منو به بیراهه میبری این میشه شکل و نوع فکر کردنم و دیگه باید فاتحهی زندگی دلخواهمو بخونم
من باید آگاه بشم به ذهنم و بدونم چه فکرایی تو این اتوبان بی در و پیکری رد میشه باید سانت به سانتشو عوارضی بزارم و ببینم چی تو فکرمه و این فکر از کجا نشات گرفته ریشش کجاست ماله باوره کمبوده مال بی لیاقتیه مال شرکه از کجا اومده باید خشاب تیربارمو از چه باوری پر کنم و رگبارو بگیرم روش¿¿¿¡
وای چقدر نوشتم
هرچی بنویسم تمومی نداره و حتی بازم آگاهی ها و کلمات دارن هجوم میارن ولی من دیگه صحبتو قیچیش میکنم تا به جای اینقدر حرف زدن یکم برم عمل کنم و به این آگاهی ها جامهی عمل بپوشونم
عاشقتونم بی نهاااایتتتت
در پناه خدای خوشکلمونننن میسپارمتون
بنام خداوند که همیشه در وجودم هست
سلام به بهترین استاد دنیا و عزیزترین و مهربون ترین بانوی جهان
استاد خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که امروز خواسته منو در ستاره قطبی جواب داد و اونم هدایت بود صبح که داشتم مینوشتم یک آن به ذهنم اومد چه جوری ولی شما گفتین با ایمان قلبی از خدا بخوایم و به چگونگیش کار نداشته باشیم از خدا خواستم به طرز عجیب و غریبی الان این فایل گوش کردم چرا میگم عجیب و غریب چون من برنامه ام جوری بود که امشب زودتر از 8 شب نمیتونستم بیام خونه و همونجور که شما گفتین وقتی با ایمان قلبی یه خواسته ای رو بخوایم خود خدا اسباب و شرایطشو فراهم می کنه و اینگونه شد که من زودتر اومدم خونه و در سکوت مطلق و تنهایی این فایل بی نظیر گوش کردم خدایا شکرت.
استاد واقعا دو مقوله عزت نفس و احساس لیاقت در بدست آوردن اهدافمون مستقیم تاثیر گذار هستن من خودم از این دو موضوع خیلی ضربه خوردم و به قول شما وقتی تو این دو موضوع ضعف داریم اون نجواها که تو از پس هیچ کاری نمیتونی بربیای یا اصلا تو چه توانمندی داری مدام مغز و ذهنمونو مثل مته سوراخ میکنه و اون موقع هست که از زمین و زمان سیر میشیم و میریم تو فاز افسردگی.
خدا امروز با این فایل هم هدایتم کرد و هم پاشنه آشیلمو بهم فهموند امیدوارم در زمان درست در مدار دریافت آکاهی های دوره احساس لیاقت قرار بگیرم.
باید مدام فکر و ذهنمو چک کنم تا حسم بد شد برم ببینم چی باعث این حس بد و چطور این حس بد حتی با یک روزنه مثبت به سمت احساس خوب هدایت کنم تا با ورودی های مثبت و تمرکز بر زیبایی ها فرکانس مثبت به جهان ارسال کنم و نعمت و برکت رو تجربه کنم.
یه وقتایی حتما برای همگی پیش اومده با یک جرقه از افکار منفی تا به خودمون میایم میبینیم تو فکر و خیال ببخشید قبرمونو کندیم و به اصطلاح خودمون رو دفن کردیم ولی برای تجسم سازی خواسته ها مدام تمرکزمون در ابتدای کار از دست میدیم و برامون کار سختی.
ولی اگر همگی مثل استاد بالا سر این زمین باشیم میتونیم با رسیدگی و کاشتن بذر خوب، میوه خوب بچینیم و جلوگیری کنیم از آفات و میوه گندیده.
همگی در پناه خداوندی که واقعا واقعا هر لحظه حواسش بهمون هست موفق باشید.
استاد جان و مریم عزیزم زندگیتون مثل دل دریایی تون هر روز پرنعمت تر باشه
به نام خداوند بخشاینده و مهربان
سلام به هم فرکانسی های عزیزم
این فایل دقیقا بازگو کننده حال دیشب منه.دیشب از شدت افکار منفی و خشم تا شش صبح خوابم نبرد.
حدود ده روز پیش یه سِت ورزشی رو بطور اینترنتی خریدم و تازه دیروز صبح بدستم رسید با کلی ذوق بازش کردم و دیدم اصلأ سِت نیست در واقع دو رنگ شبیه بهم رو که یکی اورجینال بود و اون یکی فِیک ، با هم جور کرده بودن و به نام سِت برای من فرستاده بودن.
خیلی عصبانی شدم براشون پیام فرستادم و خواهان مرجوع شدم. کل روز تو ذهنم داشتم باهاشون دعوا میکردم طوریکه شبش تا صبح بیدار موندم.
آخرشم یکی از فایل های دوازده قدم رو گذاشتم و با صدای آرامش بخش استاد خوابم برد.
اگر من زودتر در طول روز سعی میکردم همون اوایل فکر منفیم از جهت دیگه ای به قضیه نگاه کنم اینقدر رشد نمیکردن و اذیتم نمیکردن و تا صبح بیدار نگهم نمیداشتند.
ممنونم استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان به خاطر این فایل ارزشمند تون
شاد و سلامت باشید در پناه خداوند بلندمرتبه
به نام الله
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ
الْمُؤْمِنِینَ(فتح4)
او کسی است که بر قلبهای مومنین
آرامش را نازل میکند.
خدایا ببار بر دلهای ما آرامش را،
بزرگترین گمشدهی این روزهایمان.
آرامشی که با هیچ طوفانی دلم نلرزد
از آن آرامشهایی که مزه آغوش مادر را میدهد
از آنها که ابدیست.
سلام دوستان مهربانم
میخواستم باورهای قدرتمندی و یادآوری کنم که خیلی از علف های هرز ذهنمون رو میشوره و میبره و وجودمون و سرشار از آرامش میکنه.باورهایی که لازمه هر روز تکرار و تکرار کنیم تا با جان و دلمون عجین بشه.
᳝
(خداوند) به همان اندازه که به او باور داری پاسخت را می دهد.
#اگر باور داری خداوند همه کارهایت را خودکار انجام می دهد، همان خواهد شد.
#اگر باور داری خداوند خیلی راحت روزیت را میرساند، همان خواهد شد.
#اگر باور داری خداوند زندگیت را به نحو احسن مدیریت می کند، همان خواهد شد.
# اگر باور داری خداوند نگهبان و حفاظت کننده، جسم و جان و فرزند و همسر و زندگی و کار و مال و خانواده همه چیزهای توست، همان خواهد شد.
خداوند به اندازه درک و باورهای تو، به تو جهانش را نشانت می دهد.
از هر نظر خیالت راحت باشد. تمام زندگیت را به خداوند بسپار و هر لحظه مانند یک پدر و فرزند با هم صحبت کنید. شکرگزارش باش. راحت خواسته ات را با زبان ساده بهش بگو… بعد منتظر نتایج عالی باش.
عاشقتووووونم…..
﷽
بنام خدای مهربان
سلام به شما
لذت میبریم وقتی جنس توحیدی فرکانس شما را با خواندن کامنت هاتوندریافت میکنم
خداوند رب العالمین مالک هردوجهان وهستی همه چیزه همه چیز به اونختم میشه مسیر توحید مسیری هست کهخودبخود همه چیز عالی وعالی وعالی میشه مسیر توحیدمسیری هست کههمه چیز به شما داده میشود هر انچه حتی در کمترین لایه های تصور ذهنیتون بوده باشه مسیر توحید همه چیزاست و بس به شرط ایمان به شرط عمل و به شرط تکرار وتکرار وتکرار همه چیز داده میشود حتی چیزهایی که ندیدم حتی عمر 1000 ساله حتی ثروتی ما فوق تصور بشر امروزی حتی ارامشی فرای هر ارامش این جهان مادی
درپناه حضرت حق همواره پیروزوسربلند باشید
بنام خداوند مهربان
سلام به همه عزیزان
امروز آخر هفته با اینکه هفته شلوغی توی مدرسه داشتم ، اما از امروز عصر که رفتم یکم توی هوای دلچسب پاییزی اهواز قدم بزنم و خرید کنم …دلم گرفته بود…
احساس تنهایی از همه طرف بهم هجوم آورده بود و قادر به کنترل ذهنم نبودم…دوست داشتم همراه و همدلی داشتم که این هوای دلپذیرو کنارش لذت ببرم از قدم زدن!!
اینروزا فعالیتم توی سایت کمرنگ شده..تمریناتم به صفر رسیده ولی خب بیشتر دوست دارم ذهنی وارد عمل بشم و ذهنم رو خیلی جاها کنترل میکنم و به خدا توکل میکنم…
قبل از بیرون رفتن داشتم با خواهرم صحبت میکردم که بورس چه بلایی سرمون آورد و….. احساسم رو بدتر کرده بود
رفتم خرید و بعد اینکه اومدم خونه با حس بد…
دوباره سرگرم صحبت چتی با خواهرم شدم و از افزایش قیمت ها نالیدم و چندتا بدوبیزاه هم نثار زندگی کردم و از تنهایی خودم احساس ناامیدی میکردم
هرچی خواهرم گفت ، تو دانشجوی دوره احساس لیاقت هستی ، تو عباسمنشی هستی نباید این حرفو بزنی!!!
گفتم خواهر زندگی بالا پایین داره و من الان دپرسم و این پروسه باید طی بشه!!
تنها دلخوشی اینروزای من، شغلی هست که دارم و سلامتی و آرامشی که دارم ، آرامشی که از حضور خدا و احساسش توی تک تک لحظه های زندگیم بهش رسیدم…
و چقدر احساس سبک بالی میکنم از این لحاظ که به گمشده روح و قلبم رسیدم …باورش کردم و …
««حسبی الله
شده ورد زبانم….
از در و دیوار و ….این نشونه رو هر روز هر روز دارم میبینم…و چقدر لذت میبرم…
امشب ضمن گفتگو با خواهرم …شعر سهراب سپهری عزیز رو برام فرستاد…
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش…
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
*تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده…
اه از اینه دنیا…..
به اینجای شعر که رسیدم ، انگار تلنگری خوردم ،
به اینکه احساس خوب=اتفاقات خوب
که دنیا مثل اینه بازتاب افکار ماست…
اگه فرزانه گذشته بودم، غرق در این افکار منفی میشدم و گریه میکردم و گاهی حتی تصمیمات اشتباهی میگرفتم…
تا چند روز توی این حال غرق میشدم
اما فرزانه الان با اینکه درست حسابی به سایت نچسبیده ….تمرین انجام نمیده ..اما خیلی خیلی خیلی آروم تر از قبله…..
توی حال بد و منفی غرق نمیشه…
خدارو داره…و روی خدا حساب ویژه ای باز کرده…
گاهی به خودم میگم ..خدایا میدونم نقشه ی خوبی برام داری …راضی م به رضای تو…..
بنام خداوند جان ”
سلام و درود فراوان بر خواهر و جواهر دوست داشتنی خودم ”
حالتون عالی و متعالی ”
بهتون خسته نباشید میگم ”
خداوند رو شاکرم تو نستید
حالتون رو خوب نگه دارید.
این فایل استاد رو من خیلی دوست داشتم ”
و چندین بار تا حالا گوشش کردم ”
استاد خودشان گفتن منم نمیگم عالی هستم ولی تلاش میکنم ”
امروز رفتم خونه ی خواهر زادم ” با کاغذ نوشته بود حال خوب= اتفاقات خوب ”
چسبونده بود به دیوار ”
خیلی لذت بردم ” و بهش گفتم کی این جمله رو بهت یاد داده ”
گفت شما گفتی ”
همیشه حالتو خوب نگه دار ” و نوشتم که یادم نره ”
البته دختره، خواهر زادم و توی آشپزخانه خونشون نوشته بود ”
خلاصه خیلی تحسینش کردم ”
مهمترین کار ما کنترل ذهن ماست.
واقعا من دارم روی همین جمله کار میکنم ”
و انصافا هر موقع تو نستم این کار رو انجام بدم ” اتفاقات خوبی رو تجربه کردم ”
از استاد خوبانم تشکر میکنم که با این مثال زیباشون این موضوع رو برامون باز کردن ”
و چه مثال قشنگی ”
از خانم شایسته ، هم از اینجا تا پرادایس زیبا از ش تشکر میکنیم ” با این فیلم گرفتن بی نقص شون ”
ممنون بی نهایت دختر ”
که نوشتی برامون ”
براتون یک حس قشنگ ”
یک شادی بی دلیل ”
یک نفس عطر خدا ”
دنیا ، دنیا آرزوها خوب ”
و آرامش خواستارم ”
بدرخشی و ماه باشی ”
بی نهایت دوست دارم
و عاشقتم ”
و همیشه باش “
بنام خالق زیبایی ها
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
که همیشه ازاین زیبایی ها فیلم برداری می کنند
و تشکر میکنم از ایشون ،
و راجب موضوع که استاد صحبت کردن من تجربه های بسیار زیادی دارم که وقتی افکار منفی مو درنتبه خفه کردم از چه فاجعه هوایی جلو گیری شد
که احتمال داشت جونم به خاطر بیفته.
یادمه یه روز می خواستم برم سرکار ،اون روز قرار شده بود 3 ساعت زوتر بریم سرکار چون قرار بود ساعت 11صبح برق قطع بشه و ما باید تا قبل ساعت 11 کارو تموم میکردیم،اون روز من ساعت 4 صبح از خونه زدم بیرون که برم سرکار به سر کوچه نرسیده که پلیس اومد جلوم اولش من ترسیدم بهم گیر نده چون اون اطراف مواد فروش زیاد بود،
بعد افسر پلیس از ماشین پیاده شد گفت این وقت شب اینجا چیکار می کنی پسر گفتم دارم میرم سرکار گفت این وقت شب،گفتم اره ،گفت کارت چیه و چرا این وقت شب میری ،گفتم امروز قراره در منطقه کارما برق قطع بشه و قرار شده زوتر بریم سرکار .
و خلاصه یه چند تا سوال پرسید وسوار ماشین شد رفت.راستی اون روز با مادرم دعوام شده بود وقتی صبح از خونه زدم بیرون احساس بدی داشتم و بعد اینکه پلیس بهم گیر داد و رفت من خیلی احساسم بد شده بود وباخودم گفتم اشکالی نداره بلاخره این بندگان خدا وضیفه شون هست که شب داخل شهر گشت بزنن وبخاطر همینا اینقدر امنیت هست حالا بهت گیر داد که داده وضیفشو انجام داده.
بعد آرام شدم .
بعد منم به راهم ادامه دادم وقتی رسیدم جایی که منتظر سرویس می نشستم دیدم تسادف شده
و رفیقم زوتراز من رسیده بود اونجا منتظر نشسته بود و خوابش برده بود وقتی تسادف شده بود لاستیک ماشین باسرعت بالا خورده بود به این دوستم وپاش شکسته بود ،
من اون موقع این موضوع رو درک نکردم ،وقتی استاد توی یه فایل هدیه داستان انفجار در کشتی رو گفتند من متوجه شدم اینکه اون روز پلیس به گیر داد دلیلش این بوده که خداوند میخواسته از من محافظت کنه، از وقتی این قانون رو فهمیدم که اگر احساس خودمون رو خوب نگهداریم از خیلی مشکلاتی که قراره پیش بیاد جلو گیری میشه
به نام الله یکتایی که اینقدر سریع جواب بنده هاشو میده
سلام استاد عزیزم
انقدر امروز با دیدن این فایل شگفت زده شدم که نمیدونم چطور حکایت جالبم را بیان کنم.
حدود یک هفته پیش یه ناخواسته ای توی زندگی برام پیش اومد که حسابی از لحاظ ذهنی و روحی به هم ریختم به حدی که دیگه کنترل ذهن برام مقدور نبود و این ناخواسته را از چشم خواهرم میدیدم اونم خواهری که تمام سالهای عمرم سنگ صبورم بوده و یه جورایی بهش وابسته بودم
خواهری که تقریبا هر روز باید تلفنی باهاش صحبت میکردم.
من از دست این خواهر به حدی رنجیده شده بودم که کلی در موردش قضاوت بیجا و غیبت کردم .
هر لحظه حسم داشت بدتر میشد
درمورد اون ناخواسته تا حدودی ذهنم را کنترل کرده بودم و با خودم میگفتم هر اتفاقی بیوفته به نفع منه و هرآنچه به نفع منه پیش میاد ولی از خواهرم کینه به دل گرفتم .
یک هفته غیبت و قضاوت و …
واقعا از منی که 3،4 ساله روی خودسازی دارم کار میکنم بعید بود ولی انگار کنترل ذهن از دستم دررفته بود و انقدر یه فکر کوچیک منفی توی ذهنم با غیبتها و قضاوت ها تغذیه شده بود که تبدیل به هیولایی شده بود و من واقعا ازش میترسیدم و برای اینکه این هیولای وحشتناک اذیتم نکنه بیشتر ساعات روز خواب بودم .
میخوابیدم که کمتر اذیت بشم ولی فایده نداشت باید این هیولا را نابود میکردم تا آروم بشم ولی راهکاری به ذهنم نمیومد و اصلا تصمیم گیرنده اصلی اون هیولا بود من فقط تسلیم بودم .
آثار افکار منفی کم کم توی جسمم خودشو نشون داد :معده درد و درد مفاصل و سردرد و ….
تا اینکه دیشب دقیقا شب قبل از اومدن این فایل بینظیر روی سایت ، کلی با خدا حرف زدم و ازش کمک خواستم و عاجزانه خواستم هدایتم کنه
بعد رفتم سراغ قران و اتفاقی سوره( ص) برام اومد . سوره ای که از توبه داوود میگه از توبه سلیمان و از صبر و توبه کاری ایوب و از خصلت ویژه پیامبران که آخرت اندیشی بود . از پاداشهایی که خدا به واسطه صبر و توبه کاری و درستکاری پیامبران بهشون داد.
در آخر سوره هم در مورد عاقبت کبر و غرور و خود بزرگ بینی ابلیس گفته که از بهشت بیرون شد و مورد لعنت خدا قرار گرفت .
درمورد قسم ابلیس که به عزت خدا قسم خورد که ما انسانها را گمراه کنه بجز بنده های اخلاص یافته.
چقد برای خودم متاسفم شدم و چقد راحت گول شیطان را خورده بودم و افکار منفی را توی ذهنم پرورش داده بودم .
همون لحظه سر به سجده گذاشتم و توبه کردم و از خدا کمک خواستم بتونم جبران کنم.
بعد تصمیم گرفتم به خواهرم زنگ بزنم . توی این فاصله همچنان شیطان نجوا میداد که:نه این کارو نکن غرورت رو نشکن خودتو کوچیک نکن و….
ولی من زنگ زدم .
چقد بعد تماس با خواهرم آروم شدم
چه حس خوبی داشتم که پا روی غرور بیجام گذاشته بودم
خدایاشکرت که کمکم کردی
شب از خدا هدایت خواستم و راحت خوابیدم و صبح (البته نزدیک ظهر) اومدم سراغ سایت و دیدم یه فایل جدید به اسم 《چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم》اومده روی سایت
به حدی خوشحال شدم که همه کارهامو کنار گذاشتم تا اول اینو ببینم
خدایاشکرت که به همه درخواستهای همه بنده هات جواب میدی چه بنده خوب و چه بنده گناهکار . اینه عدل الهی خدایاشکرت
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت وجودت توی این دنیا و توی زندگی من