این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/11/abasmanesh-14.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-11-28 04:01:112023-12-06 04:28:00چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
773نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا رو شکر می کنم که فرصت دیدن این فایل زیبا و شنیدن صحبتهای استاد رو بمن داد
خدا رو شکر که فرصت دیگه ای داد تا باز هم پارادایس رو ببینم و زیباییهاش رو تحسین کنم
استاد در یک روز زیبای پاییزی و آفتابی در این بهشت زیبای زمینی مشغول قدم زدن و صحبت کردن درباره یک موضوع زیبا هست
و مریم جان هم در حال راه رفتن، خیلی عالی و حرفه ای فیلمبرداری می کنه، و جا داره همینجا ازش تشکر کنم و تحسینش کنم
من هم در خیال خودم همراه با این عزیزان قدم میزنم و به حرفای استاد گوش میدم
علفهای هرز در ابتدا بصورت شاخه های نازک و ضعیف هستن و قطع کردنشون راحتتر هست ولی اگر جلوشون رو نگیریم مثل سلول های سرطانی بسرعت رشد می کنن و رفته رفته شاخه هاشون قطور و تنومند میشه اونوقت قطع کردنشون خیلی خیلی سخت میشه و وقت و انرژی و هزینه بسیار زیادی رو باید برای این کار صرف کنیم
افکار منفی هم همینطور هستن، در ابتدا ضعیف و کم جون هستن تا وقتی که رشد نکردن و قوی نشدن میتونیم افسارشونو بدست بگیریم و تغییر جهت بدیم بهشون، ولی اگر روشون کار نکنیم و بحال خودشون بزاریم اینقدر رشد می کنن و قوی میشن که کل فضای ذهن ما رو میگیرن، و تغییر دادنشون خیلی خیلی سخت میشه
باید حواسمون باشه که نزاریم رشد کنن چطوری؟ با دادن دلایل و منطق و باورهای های خلاف جهت اون افکار منفی، و از زاویه دیگه ای بهشون نگاه کنیم و تمرکزمونو بزاریم روی زیباییها و نقاط مثبتی که توی زندگی و وجود خودمون هست و سپاسگزار بودن برای اونها
خدا رو شکر که من هم در این مسیر هستم خیلی سعی می کنم ذهنمو کنترل کنم و به افکار منفی اجازه رشد و گسترش ندم
اکثر وقتها خوب عمل کردم و گاهی حواسم جمع نبوده و دچار نگرانی و ترس شدم، ولی خدا رو شکر زود هوشیار شدم و با جایگزین کردن ایمان به حمایت و هدایت خداوند سعی کردم بر ترسهام غلبه کنم
خودم رو هم سرزنش نمی کنم و قبول دارم که این یک مسیر تکاملی هست باید بطور مستمر روی پاکسازی و بهبود باورهام کار کنم
این هنر رو باید کسب کنم که هر وقت اتفاق ناجالبی برام میوفته ببینم چه وجه خیر و مثبتی می تونم توش پیدا کنم و اونو خیر بدونم
این نوع تغییر نگاهه که تو شرایط سخت میتونه بمن آرامش بده
و وقتی که احساس آرامش بکنم یعنی در مسیر دریافت نعمتهای خداوند هستم
این نکته خیلی طلاییه:
فقط زمانی در مسیر دریافت نعمتهای خداوند هستید که احساس آرامش کنید، فقط و تنها فقط
خدا رو سپاسگزارم که در دوره احساس لیاقت با اکانت دخترم سمیه شرکت دارم و با استفاده از آموزشها و انجام تمریناتش میخوام ورژن خیلی بهتری از خودم بسازم
از استاد عزیز و مریم بانوی مهربان بینهایت سپاسگزارم
ازدوستان نازنینم هم فراوان تشکر می کنم که از خوندن کامنتهاشون خیلی استفاده می کنم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم شکرت خداجونم سپاسسسسسگزارم
سلام به خداوندی که هر لحظه مرا با نیروی الهی و عشقش احاطه کرده
سلامی به گرمی آفتاب در این روز زیبای آذرماه پاییز بی نظیر
سلامی به استاد عزیزم ومریم جان عزیزم وتمام دوستان معنوی و ارزشمندم
خدایا بینهاااااااایت سپاسسسسسسگزارم هر لحظه اگرم فراموش کردم لحظه تو یاداورم باش میدانم که هر لحظه ام کنارم در وجودم در قلبم هستی .خودم وتمام بارهایم را روی دوشت گذاشتم تو توانا و قدرو تواناترین و توانمندترین و قدرتمندترین هستی
استاد و مریم جونم کلی سپاسسسسسگزارم که با هر فایل مفید و سازنده روزمون رو عالی و بینظیر میکنید .
استاد امروز صبح با سپاسگزاری طبق عادت رفتاری و روتین روزانه بیدارشدم و بچه ها رو بیدارکردم و راهی مدرسه و همسرم هم بیدار کردم و دراین مدت که به تضاد مالی برخوردیم و سپردمش به الله مهربان که در بهترین زمان بزودی زود باید برامون حلش کنه و رها کرده ام و تسلیم خداوند شده ام.
صبح وقتی به چهره همسرم نگاه کوتاهی کردم دقیقا متوجه حالش شدم که نجواهای ذهن مثله خوره داره اذیت وآزارش میده . همون لحظه از خداوند متعال خواستم که خودش پادر میونی کنه ولحضاتم را سر شار از لطف خداوندی اش کند .
همسرم که رفت اشک اومد و مخون چشمام شد ولی دیگه اشکام از روی لطافت روح و شوق و ذوق میاد نه از گله وشکایت و …
نجوای ذهنم از یه طرف انگار یه تن وزن انداخت روم
رفتم به جوجه ها که مهمون خونم هستن پذیرایی کردم و کلی ذوقشون کردم و اومدم دوباره کامنت دوستان رو میخوندم وحس میکردم یه تن وزن روم بود چنان سنگینه که انگار جلو راه رفتنم رو هم گرفته بود . الله و اکبرررر
رفتم پشت پنجره بالکن شروع کردم با خدا صحبت کردن روی دیوار همسایه پشت خونمون شماره یه مغنی چاه زده بود داشتم با خدا حرف میزدم وبهش توجه کردم گفتم این چه نشونه ای برام میتونه باشه خدا تو وجودم گفت افکار منفی رو توی یه چاه عمیق دفن کن نزار بهت ازار برسونن تا لایق دریافت نعمتهای الهی هستی همین که الان هستی و نفس میکشی تو ارزشمندی عزیزم و همش داشتم باخودم حرف میزدم و گفتم برم یه دوش بگیرم به امید خدا الهامات الهی رو بیشتر درک کنم رفتم داخل حمام و صندلی نشستم و دوباره کامنت دوستان رو خوندم واشکام میومد دوباره حسم گفت شروع کن به شکر گذاری بلند شدم لباسهای تنم رو که در میاوردم کلمات جاری میشد خدایا شکرت که توانایی درآوردن لباسهای رو دارم برای تک تک کارها شکر گذاری میکردم وتمرکزم رو روی امکانات داخل حمام گذاشتم به اندامم توجه کردم وشکر گذار تک تک ارگانهای بدنم بودم دوش آب که باز کردم کلی ذوق کردم که توانایی باز کردن دوش را دارم دمای آب رو که حس کردم کلی شکرگذاری کردم برای مواد شوینده شکر گذاری کردم برای درودیوار و کف حمام و صندلی و سقف حمام و تمام چیزهایی که فقط داخل حمام بودن با عشق شکر گذاری کردم و همه را بوسیدم . وقتی رفتم زیر دوش احساس کردم بار سنگینی دیگه روم نیست و چنان احساس سبکی میکردم همون لحظه حسم گفت ببین تمام افکارت رو با اب شستم و چشمم به سیفون آب افتاد که دقیقاً جرمی روی آب رو گرفته و روان شدو رفت داخل راه آب .
بچهها میدونم این حرفها باورتون میشه به خاطر تک تک اجزای بدن و سلامتی جسم و روح و روان فقط بخواین شکر گذاری کنیم و اینکه خداوند به ما توانایی دیدن و شنیدن و درک کردن و آگاه شدن و حتی توانایی پوشیدن لباس و راه رفتن و از اتاق براحتی وارد آشپز خانه و رفتن به سرویس ها و صحبت با خود خدا و در کنار عزیزان و نوشتن و خواسته و شکر گذاری و وووووووووو بینهایت نعمت در وجود ما قرار داده بدون اینکه ما بهایی پرداخت کنیم خداوند کلییییی نعمت گرانبها به ما داده و مارا ارزشمند کرده .
الله واکبرررررر
من توانمندم همین که توانستم افکارم را به جهت خداوند تغییر دهم من توانمندم
همین که شکر گذار خداوند عالم هستم و مرا لایق شکرگذاری دانست من توانمندم
خداوند در من توانمند یهایی دیده که مرا خلق کرده
خداوند به من توانمندی گفتن خواسته ها را دید و بهم لطف داشت تا یاد بگیرم که فقط از خودش بخوام همه اوضاع و شرایط را وسیله ای کرده برای رساندن موهبت های الهی به من
من صبح درخواست خرید مرغ داشتم و گفتم خدایا من درخواست دادم بقیش باتو
وقتی از خدا خواستم و رها کردم
مادر شوهرم زنگ زد گفت صدات کردم نشنیدی گفتم رفتم حمام گفت رفتم مرغ بگیرم براشماهم بیارم . گفتم خدایا کریدیت کارهام رو فقط بخودت نسبت دادم من با همین کنترل ذهنم سریع به این خواسته رسیدم یعنی راهم درسته فقط چند لحظه که کنترل کردی الهام جون خداوند. پاسخ داد
تو میتونی زمان بیشتری روی خودت کار کنی دختر همیکنه آسان شدی بر آسانی ها خداوند. داره کارها را برات ایان میکنه داره یاری ات میکنه که بیشتر روی خودت کار کن .
گفتم خدایا تو خالق شیطان هستی شیطان را روبروی خودت قرار دادی دوتا راه برامون گذاشتی
هر بار شیطان (نجواهای ذهن)اومد سمت ما
با نگاه کردن به تو (ایمان)بگیم نههههههه من خدا را میخواهم چون اینجا پراز آرامش و آسایش و راحتی است
خداوند جهان را دو قطبی آفریده که با وجود شیطان بخدا برسیم . ما الان توانمند و آگاه هستیم
همین که دارم کامنت مینویسم من توانمندم همین الان با همین کامنت خدا گونه دارم به رشد وگسترش جهان خداوند کمک میکنم منه ارزشمند پس دستی از دستان خوب خداوند هستم که با این توانایی ام به گسترش جهان خداوند کمک کردم .
خداوند مرا خالق زیبایی های زندگیم کرده .
توانایی تجربه های خوب رو در من دیده ومن هم قبل از ورودم تمام این لحظه ها را دیده بودم و به خداوند گفتم من از پسش بر میام چون خودت تو مسیر بهم میرسی و میگی بنده عزیزم دستتو دیگه از اینجا به بعد بزار تو دست خودم . آرام باش و فقط لذت ببر .
روی من حساب باز کن خودتو بارهاتو بزار روی پشم و نگران نباش من تمام کارها تو از این لحظه به بعد
بر عهده گرفتم کسانی که به من ایمان آوردند دیگه نه غمی بردلتان باشد و ن نگران چیزی باشید فقت توکل کن و به من بزرگترین نیروی جهان خالق تمام هستی ایمان و امید داشته باش .
خدایا من تسلیم امر تو هستم کریدیت تمام کارهام با توست
من از این لحظه رها و آزاد ودر تقوا و توکل بر خداوند عالم هستم.
تمام وجودم را شکررررررررر
بچه ها امروز خودمون رو بچالش بکشیم و سپاسسسسسگزارم هر لحظه که نفس میکشیم با دقت تمرکز کنیم همین که راه میریم همین که از نوزاد بودن به این سن و سال ها رسیدیم این بازه زمانی را دقت کنیم که چقدر خداوند حامی ما بوده و ما نفهمیدیم . همین که قدرت تکلم قدرت دیدن قدرت شنیدن قدرت حواس پنجگانه لمس کردن و بوییدن و قدرت چشیدن به ما داده به خاطر تک به تک اجزای بدن فقط بیاییم سپاسگزاری کنیم ببینیم که خداوند چه ثروتهای به ما داده .
بچه شاید ما هنوز به درآمد مالی خوبی نرسیده ایم ولی به هر کدام از اجزای بدنمان که سالم هستند و به ما خدمت میکنند ما ثروتمندیم یه لحظه به قبلمون توجه کنیم چقدر منظم کارمیکنه کلی از اجرای بدنمون رو داره حمایت میکنه به مغز سالم و گیرایی خوبمون توجه کنیم . چقدر بازدهی خوبی داره .
بخدا که قلبم داره شکافته میشه
چقدر حالم خوب شده نسبت به یک ساعت پیشم .
فقط باهمینی که الان هستم فقط با توجه کردن به ارگانهای بدنم من ثروتمندترینم . خدایا شکرت
بهترین توانمندی من شکر گذاری است که درهای نعمت و ثروت و فراوانی و خوشبختی و معنویت روابط و سعادت را بهم میرسونه . سر سجده در برابر. پروردگارم بر خاک نهادم هر لحظه سجده کنان باشم بازم کمه
چیییییی بگم دوست آرم تا شب بنویسم .
سپاسگزارم از چشمان زیبا لیندون که خوندین و لذت بردین .
عاشق همتونم که تک تکمون ارزشمندیم
همین که خدا مارا آفریده تواناییهای در وجومدن دیده و بهمونم گفته ما فراموش کردیم و حالا در این سرزمین الهی خودش داره تک تک توانایی هامون رو بهمون شناسایی میکنه .
استاد قبلاً تو فایلهاتون گفتین وقتی ما واضح تر میشویم در ودیوار هم برامون نشانه است به خدا که کلام حق بر زبانت جاری میشه دقیقا وقتی حالتون احساتون در بالاترین مدار خداونده هدایت میشید به گذاشتن فایل که میلیارد ها ارزشمنده
خدااااااااااجونم سپاسسسسسگزارم
تشکررررررررررر کلییییییی بووووووووووووس قلللللللللللللب فراااااااااوااااان به چهرههای تک به تکتون . هر کلمه و نوشتهای از تمام افراد ارزشمند. سایت بینظیره همه ثروت خداوند هستید دستانی ارزشمند در این سرزمین الهی
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
فقط کافیه کنترل ذهنومن رو در دست بگیریم این ذهن نعمتی بزرگ است که ما با آگاهی فهمیدیم که داره مارا هم جهت با خواسته های مان میکند
این تضادها ثروت ساز هستند برای ما حالا چه در زمان چه از لحاظ مالی و جنبه های دیگر زندگی
ما همه جوره از لحظه ای که بیدار میشویم و خداوندفرصت زندگی دوباره به ما میدهد یعنی خدا خودش که صاحب جان و مالهای ماست پذیرفته که ما امروز و این لحظه هم باشیم چون نیرو وتوانایی هایی در وجود ما قرار داده که ما از پس آنها بر میآییم
ما قدرت خلق اتفاقات زندگی خودمون را داریم
خدا میدونه ما چه توانایی های داریم و با وجود نعمت تضاد به ما میفهمونه ما چی رو میخوایم
با احساس مون با آرامش قلبمان متوجه مسیر میشیم که الان در چه احساسی هستیم
وقتی اتفاقات خوب پشت سر هم میاد دیگه تعجب نمیکنیم کردیت کارها را به خدا میدیم چون جهان را مسخر ما کرده و جهان خداوند راحتی و زیبایی و آسان شدن بر آسانی هاست ..
امیدوارم که به هر آگاهی که به ما داده میشود هر لحظه عالی عمل کنیم با ایمان واقعی و احساس ارزشمندی
فهیمه عزیزم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید
و همچنین خودم وتمام دوستان ارزشمندمون در دنیا و آخرت
چون ما توانمندیم و سرشار از نور الهی
یا مهارتهای بسیار بالا که خداوند در وجود قرار داده.
عاشقتم
راستی فهیمه جان این جواب شما به کامنتم جایزه خدا بود در زندگیام از صبح که بیدار شدم تا این لحظه در سایت بودم و داشتم کامنت جلسه 11 احساس لیاقت رو مینوشتم به محض تموم کردنش و ارسالش نقطه آبی اومد کنار پروفایلم
واقعاً مثال زیبایی زدین از علفهای هرز و از افکار منفی
هر چقدر بی تفاوت باشیم به نسبت افکار منفی ذهنمان و هر چقدر آنها را نادیده بگیریم قدرت این افکار مخرب بیشتر میشن و در نتیجه از بین بردن آنها کار بسیار سختی خواهد بود
به حقیقت اگر هر روز روی خودمان کار نکنیم و برای رشد شخصی خودمان گام موثر برنداریم نتیجه لازم حاصل نمیشه و در نتیجه ناکام خواهیم ماند
من خودم به شخصه نتایج بسیار زیادی در زمینه سلامتی ،روابط،مالی،و بخصوص در زمینه اعتماد به نفس گرفته ام به لطف الله رزاق،اما هر از چند گاهی ادم که به یه سری نتایج میرسه احساس میکنه افتاده سرازیری و دیگه لازم نیست زیاد روی خودش کار بکنه واین همون فکر منفی هست که چند بار منو غافلگیر کرده اما به لطف الله رزاقم و کنترل ذهنم باز اومدم روی مسیر هدایت و روی خودم بیشتر کار کردم و نتایج هم دوباره ظاهر شده اند
دوس دارم بگم حتی برای یه نصف روز هم نباید اجازه دهیم از مسیر و کارکردن روی خودمان غافل بمانیم چون قدرت افکار منفی زیاد هست و ما باید هر روز و هر لحظه به فکر فرکانسهای ارسالیمون باشیم
خیلی خیلی ممنونو سپاسگزارماز اینکه این فایل زیبا را گذاشتیدوممنونم از مریم خانم عزیز که فیلمبرداری کرد استاد کاملا فرمایشات شما ومثال واضحی که زدید درسته دقیقا افکار منفی اگر اجازه رشد پیدا کنند بزرگ میشند یادمهست در جهان بینی توحیدی شما یک فیلمکوتاهی از یکمزرعه گذاشتید که با نایلونسیاه سطح خاک را می پوشوندند و بعد بوته های گوجه را میکاشنتد دلیلش اینبود که به سطح خاک بغیر از محل کاشت بوته نور نرسه تا علف های هرز رشد نکنند و فقط نور به محصول برسه این مثال شما همیشه در ذهن من بود کهنباید خوراک بدیم به ذهنمون که افکارمنفی رشد کنند استاد عزیز همین الان که فایل شما را دیدم در کارخانه یک سفارش رنگ طلایی داریم که الان بودجه من نمیرسه نخش را بخرم یک رنگ طلایی کمرنگ تردر انبار داشتیم دیشب بجای اینکه افکارمنفی بخواهد برممسلط بشه به بچه ها گفتم با نخ کمرنگ ببافید ببینیم چه جوری میشه امروز صبح محصول تولید شد و رنگش با سفارش مشتری تفاوت داشت سریع گفتم اینپروژه کنسل و صبر کنید تا یک راه دیگه پیدا کنیم خدا بهم الهام کرد که تو انبار چند تا قرقره داری که یکسال پیش اشتباه پیچیده بودن بچه ها واونموقعه گفتی بزاریدکنار درزمان مناسب مصرف میشه یهویی یاد اونها افتادم همیشه هروقت چشمم به اونها می افتاد دنبال راه مصرفش بودم یهویی دیدم الان بهترین زمان هست یک دقیقه قبل به بچه ها دستور دادم این پروژه را برید جلو
استاد عزیز من سعی میکنم اصلا ناراحت نشم یعنی من سالها سر این موضوع با خودم کار کردم زمانی که در شدید ترینتنش های زندگی مشترک بودم همیشه با خودم میگفتم وحیدتودرمیدان بوکس هستی اگر فحش میشنوی اگر بدترینحرفها را میشنوی تو فقط جا خالی بده تو فحش نمیخوری تو داری قوی وقوی میشی این گفتگوی ذهنی 5 سال پیش من بود که به لطف خدا از اونزندگی هدایت شدم به زندگی عالی الانم منظورم اینه که اگر اینتوانایی را درخودمونتقویت کنیم که اقا هر اتفاقی به نفع منه کلا ما ضد گلوله میشیم و هیچ عامل منفی نمیتونه به ما ضربه بزنه منحتی کمی وسیع تر میگم کههیچ نیروی شری در جهان وجود نداره و همه اینها فقط هدفشون رشد من هست همه علف های هرز هدفشوناینه که منا حرکت بدهند ومن پارادایس زیبا تری داشته باشم همه این منفی ها برای رشد من هست من اینجوری سعی میکنم فکر کنم هر اتفاقی میافته از تو دلش یک چیز مثبت پیدا میکنم حتی وقتی وسط اتوبان تصادف کردم وماشینم داغون شد گفتم خدایا شکرت الان ماشینم نومیشه چونمن مقصر نبودم و کل بیمه ماشینم را درست کرد حتی با اینکه یکماه ماشیننداشتم و با اسنپ میرفتم با خودم میگفتم دمت گرموحید چقدر خوبه که تو راننده داری
منظورم اینه که سریع باید اونمنفی را به مثبت تبدیل کنیم بقول استاد این یک هنره اینیکتوانایی هست که بایددرخودمونرشد بدیم
و این کار با سپاسگزاری به نظرم انجام میشه منهرروز صبح را با خودممیگموحیدامروزیکفرصتهست کهخدا بهت داده دمش گرم یکروز مجانی دیگه در اختیارم قرار داده شد خدایا شکرت عجب روز فوق العاده ای امروز چقدر اتفاقات عالی تا شب می افته چقدر مشتری میاد چقدر پول میاد چقدر بار میخریم چقدر حال میکنیم چقدر خبر خوش میشنویم الهی شکروبا این ذهنیت میرم از خونه بیرون وخدا میدونه که کلی اتفاقات خوب پیش میاد و البته که اتفاقات ظاهر منفی هم هست ولی من سریع میگماینها برای رشدمن لازمه و استقبال میکنم بجای فرار بجای ترس میرمداخلش ببینمتوش چیداره برای من چه هدیه خدا از طریق اینمنفی برام فرستاده
استاد عزیز ازتون ممنونم قدمهشت را تمام کردم و به امید خدا میخوامبرمبرای قدمنه
حمد و سپاس خدایی را که تنها فرمانروای جهانیان است. سلام و درود و سپاس فراوان به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز:” دوستان خوب بهشتی من سلام.الان که این فایل رو دیدم و یکم بهش فکر کردم متوجه یسری از ترمزهای مخفی ذهنم شدم و اصلی ترین ترمز مخفی خودم رو پیدا کردم و از این بابت خدارو شکر میکنم.در همین لحظه که دارم تایپ میکنم یاد یک حدیث زیبا از امام علی {ع} افتادم و چقدر هم مرتبط هست با صحبت های استاد.{امام علی{ع} عْمَلْ لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً»
ترجمه: برای دنیای خـودت چنان عمل کن که گویا در دنیا تا ابد زندگی میکنی؛ و برای آخـرت خـودت چنان عمل کن که گویا همین فردا میمیری» این دقیقا پاشنه اشیل من هست و بارها و بارها از این عمل کرد خودم ضربه خوردم و حتی گاها ضربه های سخت و جبران ناپذیر.من از بچگی عادت دارم کارهارو به بعدا موکول کنم و از انجام دادن کارها شونه خالی کنم.این عمل کرد من باعث میشه که گاهی اوقات کلی کار انجام نشده داشته باشم.وقتی کاری رو که باید انجام بشه رو به تعویق میندازی احساس منفی و نشت انرژی بالایی تو وجودت رخ میده.وقتی استاد داشتن به بوته های هرز اشاره میکردن من دقیقا به یاد افکار منفی و اعمال نادرستی افتادم که توی وجودم ریشه زده و باعث شده روز به روز نشتی انرژی بیشتری داشته باشم.درک این قانون که میشه شروع کرد و شرایط رو تغییر داد باعث احساس خوبی در وجودم شد و تصمیم دارم با کمک خدای مهربان مسیر زندگی خودم رو تغییر بدم و هوشمندانه تر به راهکارهای استاد در دوره ها و فایل ها عمل کنم. باز هم تشکر ویژه دارم از استاد و خانم شایسته عزیز که با عشق این فایل فوق العاده رو ظبط کردن. در پناه الله یکتا شاد سالم سعادتمند و ثروتمند باشید.
سلام ودرود به استاد عزیزم وبانو مریم شایسته گرانقدر ودوستان توحیدیم در مکان الهی
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
خداروشاکر وسپاسگزارم که امروز هم به من فرصت نوشتن وتامل کردن در مورد آگاهیهای یه فایل بی نظیر دیگه داد
استاد جان چقدر برام این هم زمانی جالب بود اتفاقا من دیشب سریال زندگی در بهشت قسمت 14 را تماشا میکردم که آن قسمت هم شما علفهای هرز رو به افکار منفی تشبیه کردید وآن پیچکها که دور آن درختچه ها پیچیده بود رابه باورهای محدود کننده تشبیه کردید و فرمودید یکی از این افکار منفی احساس عدم لیاقت هست که ناشی از خود کم بینی،سرزنش خود و..هست ووقتی آن درختچه ها را قطع کردید وپیچکها به آنها چسبیده بودند مریم جان گفت این درخت رو من از ته بریدم ولی این پیچکها همچنان آنها را سرپا نگه داشتند شما در ادامه حرف ایشان گفتید دقیقا مثل اینکه ما یه مقدار رو خودمون کار میکنیم وافکارمون رو اصلاح میکنیم فکر میکنیم کار تموم ولی غافل از این افکار محدود کننده کوچیک هستیم که در لایه های زیرین ذهن قرار داره وامروز باشنیدن آگاهیهای این فایل ،آگاهیهای آن فایل هم برام تکرار شد .
درسته استاد جان تا یه ذره شرایط سخت میشه یا در زندگی به تضادی بر میخوریم این افکار منفی هست که تو ذهن ما جولان میدهند ودقیقا اگر به موقعه با فکت ومنطق جلو پیشروی آنها را نگیریم ویا با تمرکز بر زیباییها وداشته های زندگی ونکات مثبت وجودیم این افکار را جهت دهی نکنیم به سمت مثبت جوری این افکار منفی ونجواها دست وپای مارو میبندند که انگار در یک باتلاق داری دست وپا میزنید
از مثالی که در مورد دوستتون زدید من خودم چند بار تجربه کردم وبه نظرم اگر به همه اتفاقات وشرایط هرچند به ظاهر بد با دید اینکه خیره وجمله خیر فی ما وقع استفاده کنیم نتیجه آن اتفاق به نفع ما خواهد بود
من پریروز وقتی با عصا از این طرف اتاق خواستم برم آن طرف پام پیچ خورد وخوردم زمین همون لحظه یه آن آمد به ذهنم نکنه باعث بشه پام بیشتر پیچ بخوره وبرا راه رفتن نیاز باشه حتما همسرم خانه باشه ،ولی سریع به خودم گفتم خیره من تو تمرین ستاره قطبی نشانه ای واضح از سلامتی ام را از خدا خواستم واین زمین خوردن حتما برا بدنم لازم بود وبرگشت نشستم رو کاناپه دیگه هم کلا فراموش کردم ودوباره بلند شدم باعصا رفتم آشپزخانه وکارام رو کردم شب نشسته بودم بدون اینکه موقعه اش باشه یدفعه خونریزی برداشتم وهمسرم خونه بود کمکم کرد و….بعد به من گفتم فهیمه به هم ریختی از این اتفاق گفتم نه اتفاقا من امروز یه نشانه واضح از خدا خواستم واینم نشانه اش بود آنقدر حالم خوبه که حد نداره چون تو یکسال که دارو مصرف میکنم کلا سیکل عادت ماهیانه ام بهم ریخته که اصلا پریود نمیشدم اگرم میشدم در حد لک واین برا من نشونه خیلی خوبی بود که بدنم داره خودش رو ریکاوری میکنه چون من یکی از باورهای قدرتمند کننده ای که در مورد سلامتی برا ذهنم باور پذیر کردم این است بدنم توانایی لازم جهت بهسازی وپاکسازی خودش از انواع بیماریها وویروسها باهر شدت وحدتی دارد
ونتیجه آن کنترل ذهن تغییر جهت فکرم این شد که خونریزی فقط همان شب بود ومن امروز فضای بین اتاق بدون عصا چند دفعه رفتم وبرگشتم وامروز ناهار درست کردم وظرفها رو شستم ودقیقا که استاد چه آرامشی داری وقتی بخدا توکل کنی مطمئن باشی هر اتفاقی پیش میاد خیره
درپناه حق شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
اتفاقا امروز یه بحثی اینجا در حضور من شد که یکی از دوستان داشت حمایت منو میکرد اما خب دیگه اون بحث باعث ناراحتی هممون شد و من اولش یه خورده که از خودم دلگیر شدم که چرا من اونموقع سکوت کردم ،اما خب بهتر شد که نگفتم بعدش داشتم به این فکر میکردم من چطور و با چه تمرین ذهنی میتونم از این احساس ناجالب دربیام ،آخه یسری اشتباهات هم از من بود ولی خب یکی از تمریناتی که اغلب در همچین مواقع ای انجام میدم چیه
در ذهنم خاطرات و اتفاقاتی رو مرور میکنم که مثلا دوستان تعریف میکنند میگن فلانی یا فلان فرد در فلان شهر یا کشور این کار نامناسب و اشتباه رو انجام داده یا همیشه انجام میده و خیلی هم ریلکس و انگار که نه انگار داره چه کارهای منفی و اشتباهی انجام میده و همه بعد خنده میکنند میگن عجب آدم فلانیه و…
حالا من اینو نمیگم منظورم این باشه ما باید بریم کارهای نادرست و منفی انجام بدیم، نعع بلکه منظورم از مرور این دیالوگ اینه که بتونم راحت تر ذهنمو آروم کنم وگرنه خیلی بهم فشار میاره ،همیشه سعی کنیم اشتباه نکنیم اگر هم اشتباهی کردیم سعی کنیم با هر تمرین و تفکر ذهنی که میتونیم کنترل ذهنو بدست بگیریم وگرنه خیلی آسیب به خودمون میزنیم،چونکه من یه عمر ناخودآگاه ازش ضربه های بسیار سنگین خوردم
ین و یانگ
هم اسمش هم عکسش معروفه که تقریبا همه میشناسنش که نماد اصلی رشته تخصص خود منم هست نمادش معنای زیادی داره اما من چندتا و خلاصه بگم یعنی اینکه در هر تاریکی و منفی یه نقطه یا زاویه سفید و مثبت هم وجود داره و همچنین برعکس و شب داره تبدیل میشه به روز و روز به شب و سرد به گرم و گرم به سرد ،جهان دو قطبی و از اینجور معنا و مفهومه خلاصه میگه هیچ چیز کامل نیست هیچ چیز مطلق نیست،ثابت نیست فقط مهم اینه که ما از چه زاویه و نگرشی نگاه و توجه کنیم
مثلا تا الان طی چندماه اخیر کلی از دوستان ،خانواده،همکاران و…بقول خودشون بهم گفتن تو این کاری که تو داری انجام میدی هیچ پول و آینده ای نداره اما من این گوش در اون یکی دروازه اما با شنیدن همین حرفها سالها پیش باعث میشد کلی از مسیر شغلی و برنامه های زندگیم جابجا بشه چونکه باورهام وحشتناک مخرب بود اما الان نه هزاران برابر بهتر از اونموقع هام با شنیدن اون جنس حرفها شاید کمی کندتر بشم اما جابجا یا نابود نمیشم بلکه میگم من فقط تکیه بر خداوند میکنم نه حرفهای چرت و پرت دیگران
نکته دیگه: اینکه جدیدا یه کارو رو مجدد دارم تجربه میکنم بااینکه قبلا تجربه اش کردم و برام خیلی منطقی تر از زمانی ست که هنوز بهش نرسیده بودم اما بازم بعضی اوقات این نجوای ذهن میاد سراغم میگه نکنه تو این مورد موفق نشی و خراب بشه اما خیلی ضعیف تر از چندسال پیشه چونکه من مدام دارم از کامنتهای جلسه ششم قدم اول کمک میگیرم که اگر من اولین بار تونستم پس بعدهارم میتونم الان هم میتونم و هی بهش قدرت میدم و تقویتش میکنم برعکس نجواهای شیطان
حتی بدترین اتفاقات و شرایط هام یه نکته یا هزاران نکته خوب هم درونش داره امروز وقتی اون بحث ناراحت کننده بین مون رخ داد اما وقتی نشستم با خونسردی تمام با خودم حرف زدم و دیدم اگر این بحث پیش نمیومد من همچنان داشتم اون اشتباه رو ادامه میدادم و در نهایت میرسید به نقطه ی اجرا اما امروز تونستم تو نطفه خفه ش کنم،،چقدر اشتباهات و افکارهای،احساسات،باورها،جنگ ها،درگیری های منفی در ذهن ما وجود داره یا قبلا بوده که تو نطفه خفه شون کردیم و کسی هم نفهمیده اما ما به روی خودمون هم نیاوردیم وقتی اینچیزهارو بیاد خودمون بیاریم نسبت به اشتباهات و خطاهای دیگران خیلی راحت تر و رهاتر میشیمو میتونیم ازشون گذر کنیم
نکته بعدی اینکه من سالها بود که خودمو عذاب میدادم و از خودم ناراضی بودم و خیلی اوقات از خودم بدم میومد چرا؟! چونکه با خودم میگفتم من فلان روز در فلان اتفاق نتونستم خوب عمل کنم ،بی ارزه بودم خیلی ها فهمیدم و دیدن که من چقدر اونجا بی ارزه و ناتوان بودم ،اما از وقتی که شدیدا از خداوند درخواست کردم و وارد این خانواده ارزشمند شدم بیشتر اینو دیدم و جهان هستی هم بیشتر اومد به کمکم که شاهد هارو بهم نشون بده که من آروم تر و رهاتر بشم مثلا خیلی اوقات میدیدم یا میشنیدم که طرف کلی برا خودش دبدبه کبکبه داره اما فلان جا و در فلان اتفاق نتونسته خوب عمل کنه اما چونکه خودشو دوست داره دیگه درگیر اون اتفاق و تجربه از دست دادن نشده و یه عالمه از این جنس اتفاقات خداوند از درخواست های شدیدم بهم نشون داد که ببین سجاد جان اینقدر به خودت سخت نگیر و خودتو سرزنش نکن وگرنه خودت آسیب میبینی من که همیشه و همواره دوستت دارم اما مهم اینه که خودت خودتو اذیت نکنی در غیر اینصورت بقیه رو بیخیال در هرشرایطی برگرد به مسیر درست که خداوند گریبان کسی رو نمیگیره ،آخه هر زمان میتونم اینطور فکر کنم بهتر دارم معنای توحید رو درک میکنم وقتی خداوند داره با اون عظمت میگه من با اینهمه بزرگی میگم اشکال نداره اما تو نیم وجبی میگی نه،پس باشه برو اینقدر سختی بکشی تا پدرت در بیاد ،تا وقتی که تو نمیخوای گوش بدی و کار خودتو میکنی ،خدای من وقتی اینارو شروع کردم به نوشتن الان همینطور اومد به ذهنم ،واقعا الان چقدر بیشتر دارم درک میکنم هر بلایی سرم میاد حقمه چرا؟! چونکه گوش نمیدم قلبم داره چی میگه مثل کسی که داره جی پی اس ماشینش هشدار میده اما همچنان اینقدر میره تا یه بلایی سرش بیاد بعد پلیس،یا هر کسی دیگه میگه خب معلومه که اینطور میشد وگرنه چرا باید به این مسیر میرفت تا این بلا سرش بیاد حالا اون طرف یا مرده،یا زخمی شده پس این بها دادن به نجواهای شیطان هم اینطوره مثل همین علف های هرز پرادایس که با تغذیه شدنشون باعث درخت های تنومند شدن
یه نکته دیگه:یکی از دخترهای محل که اینجا خیلی ها میگن عه عه چقدر خودشو میگیره ،فلانه و… اما من همیشه سعی میکنم نکات مثبتشو در ذهنم بسازم ،باعث شد همین الان اومد یه وسیله بگیره و درمورد یکی از اتفاقات قبلش برام تعریف کرد و با کلی روی باز و خوشرویی ازم تشکر کرد رفت
چقدر از ساخت ذهن خودم انگیزه گرفتم که خدایا شکرت از اینکه من میتونم زندگیمو خودم خلق کنم فقط اینکه خدایا ازت کمک میخوام همیشه بیادم بیاری اینهارو زود فراموش نکنم چونکه ما آدمها زود یادمون میره و ممکنه هواسمون از اصل پرت بشه
خلاصه این کامنت کلام خداوند بود برام که باعث بشه یه خورده درس یاد بگیرم و هواسمو بیشتر جمع کنم و باعث بشه که بهتر بتونم کامنتهای دوستان رو درک کنم،خیلی دوستون دارم از صمیم قلبم.
سلام ب استاد جانم ومریم عزیزم وهمه دوستان گلم !استاد جانم ممنونم بابت صحبتای عالی ک کردید ی ماجرایی چند روز پیش برام اتفاق افتاد ک ب این موضوعی ک چگونه از قدرت گرفتن افکارمنفی جلوگیری کنیم ربط داره استادجانم ما چندروز پیش ب ی عروسی درشهردیگه ک ازدوستای هم دانشگاهی همسرم درقم بودن دعوت شدیم از اونجایی من عاشق عروسی هستم خیلی ذوق داشتم بریم عروسی خلاصه ما یک روز ب عروسی مونده همسرم از اداره اومد ناهارخوردیم راافتادیم بعداز 3 ساعت رسیدیم قم دقیقا توورودی قم بودیم یهو دیدیم هی ماشینا برامون بوق میزنن من همسرم تعجب کردیم ک چی شده ب عقب نکاه کردیم دیدیم ی دود سفید از ماشین بیرون میاد سریع زدیم کنار ماشین خاموش کردیم خلاصه تو چ کنم بودیم اولش خیلی استرس گرفتیم حالمون گرفت ک چرا ماشین خراب شدفلان بهمان بعد من یهو ب همسرم گفتم خداروشکر تو قم وسالم هستیم وحداروشکر پول هم داریم ،دیگه نگرانی نداریم من داشتم این حرفارو میزدم ماشین پلیس نگه داشت اومد طرف ما و گفت چی شده مشکلی پیش اومده ماهم توضیح دادیم ک گفت واشار سوزونده دیگه ماشین روشن نکنین از شانس خوبمون پلیس همشهری ما بود بسیار بامحبت باهامون برخورد کرد بنده خدا زنگ زد جرثقیل اومد ماشین بوکسور کردیم بردیم تعمیر گاه ،ماشین 4 روز تو تعمیرگاه موند افکار منفی هرازگاهی میومد سراغمون شانس نگاه کن فلان بهمان ولی من همسرم با فکرکردن ب چیزای خوب تونستیم ب این موضوع غلبه کنیم اولش قرار بود 2 روز توقم بمونیم عروسی بریم ی زیارت بکنیم برگردیم ی ماجراهایی اتفاق افتاد ک 4 روز ماقم موندیم رفتیم زیارت حضرت معصومه کلی خرید کردیم بعد رفتیم عروسی بعد خونه اقوام همسرم رفتیم خیلی بامحبت باهامون برخورد کردن کلا درخدمت من همسرم بودن باماشینشون مارو همه جای دیدنی بردن خلاصه بانبود ماشین واتفاقی ک برای ما افتاده بود ما باهمه اینا خوش میگذروندیم افکار منفی هرازگاهی حمله میکرد ولی من همچنان سعی کردم خوش بگذرونم ک انکار همه چی بروفق مراد منه واقعا 4 روزی ک قم بودم لدت بردم وبالاخره ماشین تحویل گرفتیم با ماجرای ک برامون اتفاق افتاد ولی نداشتیم این سفر بهمون بدبگدره ،اگر من قبل بودم سفر ب خودم تلخ میکردم ناشکری میکردم حسابی میریختم بهم برای همه هم ازتلخی سفر حرف میزدم ولی من الان باوجود این سایت و استادعزیزم خیلی متفاوت شدم در همه لحظه ها میتونم تاحدودی جلو افکار منفی بگیرم لذت ببرم واقعا حیف ما نیس ی لحظه از عمرمون ب ناراحتی بگذرونیم خدایا شکرت بابت این سایت بسیار ارزشمند استاد بی نظیری ک برای هدایت ما فرستادی ،ی دنیا از استاد جااانم و مریم مهربانم سپاسگزارم دوستتون دارم ..
خداروشکر بابت فایل جدید چقد من بهش احتیاج داشتم سپاسگزار خداوندم بابت این همزمانی
میخوام همین جا تشکر کنم از استاد جانم ک اینقدر زیبا وباعشق تشبیه کردن رشد علف های هرز و ب افکار منفی ک اگه از همون اول ک ی جرقه س جلوشو نگیریم
خییلی سریع رشد میکنه و ی درخت تنومند میشه واینکه همیشه باید حواسمون باشه ک اگه ی بار ی فکر و از نطفه خفه کردیم ی درخت هرز و از ریشه کندیم وقتی هنوز کوچیکه
نباید بیخیالش بشیم و فک کنیم دیگه رشد نمیکنه و بزاریم ب حال خودش بمونه تا باز با کلی مشقت بیاییم سروقتش
خدایا شکرت من دوتا مثال دارم ازاین افکار منفی ک پریروز خداروشکر یکیشو از ریشه قط کردم
من برای اولین بار خودم خواستم با انتخاب خودم ی اسپرت بخرم چون همیشه بقیه برام انتخاب میکردن
وچون دیر ب دیر میخریدم بایستی ی چیزی میخریدم ک کلی برام کار کنه
باخواهرم رفتیم دزفول برای خرید لباس ک من بیشتر میرفتم اسپرت ها رو میدیدم تا اینکه رفتم تو ی مغازه خوشم اومد از مدل اسپرت ها و ب فروشنده گفتم من ی اسپرت میخوام ک رنگش روشن باشه و تو پنجه پا راحت باشه ک ایشون ی اسپرت آورد برام ک خیلی خوشم اومد از راحتیش
خواهرم گفت من میرم توهم بیا واز مغازه رفت بیرون و مخالفتشو اینجور نشون داد
منم موندم سر دوراهی چون پولی ک داشتم برای خرید لباس بود
و با اکراه از پام درآوردم و گفتم اشکال نداره اگه قرار باشه مال من باشه ب راحتی میخرم
خلاصه از مغازه اومد بیرون و ب مادر زنگ زدم ک من این اسپرتو میخوام خیلی راحته پام توش اول مخالفت کرد چون قیمتش خیلی بالاتر از اسپورتی بود ک همیشه میخریدم
خلاصه باز برگشتم با لب خندان تا بخرمش وقتی پوشیدم همون احساس خوب بهم دست داد و ی کم ک باهاش راه رفتم دیدم سنگینه ی کم پرسیدم چرا حس میکنم سنگینه فروشنده گفت شاید چون اسپرت قبلیت فیک بوده وسبک حرفشو قبول کردم گفتم حتما پام عادت نداره ابنجوره و ب ندای درونم گوش ندادم
شاید بخاطر باور کمبود بود ک فقط همین ی اسپورته اگه نخری دیگه گیرت نمیاد
خلاصه با اسپرت های جدیدم ک پوشیده بودم از مغازه زدم بیرون
و مال خودم و گذاشت تو کارتون برام
تو مسیر ک ب سمت جایی ک خواهرم بود میرفتم باز حس کردم کف کفش سفت و سنگینه باز بهش گوش ندادم گفتم طبیعیه
خلاصه اومدم خونه وخوشحال بودم از تحقق خواسته م ک خواستم وب راحتی شد واینکه چ انتخاب خوبی کردم و خودمو کلی تحسین کردم بابتش
عصر روز بعد با آجیم رفتم بازار با اسپرت های جدیدم
اولش کلی کیف کردم چقد انتخاب خوبی کردم بعد ک بیشتر باهاشون راه رفتم حس کردم ی وزنه ب پاهام وصله ومنو ب عقب میکشه
ذهنم شروع کرد ک دیدی اصن بلد نیستی ی اسپرت بخری
زکیه این همه پول دادی ببین چی خریدی
کف پام درد گرفته بود و هی ذهنم غر میزد ک حالا چیکار میخوایی بکنی این همه گفتی خوبه حالا چطور روت میشه بگی خوب نیست
و الان بقیه کلی مسخره ت میکنن تحمل کن و ب کسی چیزی نگو
هر قدمی ک برمیداشتم نگاهم رو کفشواسپرت دخترا و پسرایی بود ک داشتن رد میشدن و غصه میخوردم ک چرا من ب حرف ندای درونم گوش ندادم همون اول بهم گفت سنگینه راحت نیست گوش ندادم
خلاصه وقتی از بیرون اومدم خونه ب شدت ذهنم درگیر و حالم بد بود
ب اون آجیم ک باهاش رفته بودم اسپورت و خریده بودم
گفتم پام درد گرفته کف کفش سفته
بهم گفت من بهت گفته بودم ک عجله نکن سرفرصت بگیر الان ک دیگه نمیتونی کاری بکنی
گفتم نننننن من تحمل نمیکنم و میرم تعویض میکنم
اجیم خندید گفت محاله تو باهاشون راه رفتی
هیچ وقت این کارو نمیکنه
گفتم برای من عوض میکنه فرداصب میرم و عوض میکنم
خلاصه دیدم این انتخاب اشتباه چقد حس منو بد کرده شروع کردم ب گفتن اینکه
اشتباه جزئی از زندگیه
اتفاق میفته من درسشو میگیرم و پیشرفت میکنم
من اولین بارم بوده خودم انتخاب کردم درسته اشتباه کردم ولی الان متوجه شدم چی میخوام اشکالی نداره الان متوجه شدم راحتی کفش برام مهمتره تا ظاهر زیبای اون 4لایه بودن و فلان و فلان
من ی اسپرت راحت و سبک میخوام ک برای پیاده روی مناسب باش خدایا من میرم تا اونجا بقیه ش باخودت ،خودت برام ی اسپرت راحت انتخاب کن
تمرین ستاره قطبی و نوشتم
ک خدایا آسانم کن برای آسانی ها
غیرممکن برای تو وجود نداره خودت کارمو راه بنداز ب راحتی وآسانی
ساعت 10ونیم از خونه زدم بیرون
خداروشکر در حیاط و ک بستم تاکسی اومد همزمان ک رسیدم ب تاکسی ها دزفول سریع پر شد
و ب راحتی رسیدم دزفول تو مسیر حسم گفت از بازار قدیم میومبر بزن چیزی ک من همیشه میترسیدم برم تنهایی اونجام همیشه شلوغه
ولی این بار ب حرف احساسم گوش دادم و مسیرم خیلی کوتاه شد و نزدیک فلکه ساعت خداروشکر دراومدم
من هیچ وقت تنها این مسیرو نرفتم و اولین بارم بود و خداروشکر تونستم برترسم غلبه کنم
وقتی رسیدم ب مغازه ای ک اسپورت ازش گرفته بودم دیدم مشتری داره ی زن وشوهر ک باحوصله داشت خانومه انتخاب میکرد گفت ی کم منتظر بمون تا اینارو رد کنم
بعد ک رفتن با صداقت مشکلم و بهش گفتم واینکه اصلن راحت نیستم توش اول مقاومت کرد ولی راضی شد و تقریبا یک ساعت ونیم برام وقت گذاشت تا ی اسپرت راحت پیدا کنم و دیدم ک اصلا از اون آدم های نیست ک ب محض فروش کالاش دیگه کسی و نشناسه و رفتارش عوض بشه
خداروشکر اینقدر مودب بود و باحوصله برام وقت گذاشت ک خودم باورم نمیشد ک من چقدر تغییر کردم
احساس ارزشمندی من چقد بهتر شده ک با این شخص سالم و مودب و مسئولیت پذیر همدار شدم
خییلی ازش تشکر کردم و دیدم چاره ای هم نداشت چون خدای من ایشونو انگار مسخ کرده بود ک تسلیم خواسته ی من شد
و فقط ناراحت این بود ک دیگه ازش خرید نمیکنم چون خاطره ی خوبی ازش ندارم
ی اسپرت خوشگل راحت گرفتم و 100تومن هم بهم پول داد
و دیدم ک باور ما آدم ها افکارمون هست ک همه چی و رقم میزنه
و با لبخندان راهی خونه شدم و خوشحال از این تضاد و مشخص شدن خواسته م
وواحساس ارزشمندی ک برای خودم و پای عزبزم قائل شدم و تحمل نکردم رنج بردن پاهای خوشگلم و
_ افکار منفی تا وقتی رشد نکردند، تا وقتی قوی نشدند میشه تغییر جهت بهشون داد.
تا وقتی که این افکار منفی ضعیف هستند، میتوانیم تغییرشون بدیم. میشه تمرکزمون رو بگذاریم روی زیبایی ها، روی سلامتی مون، روی توانایی هامون، روی استعدادهامون، روی نقاط مثبتی که توی زندگیمون هست. نقاط مثبتی که توی وجود خودمون هست و اینا رو جهت بدیم. اما اگر به افکار منفی اجازه بدیم که رشد کنند(چون این افکار خیلی قدرت دارند برای رشد کردن) مثل همین علف های هرز و از اونجایی که این علف هرزها شاخه های گسترده و پخشی هم دارند، زدنشون هم کار راحتی نیست. حتی رد شدن از توی اونا هم کار راحتی نیست.(یعنی زمانی که ما هریک دانه رو با دست می زدیم چقـــدر باید زمان می گذاشتیم.)
_افکار منفی هم وقتی تغییرشون نمی دهیم، وقتی روشون کار نمیکنیم، شروع می کنن به گسترش پیدا کردن، شروع می کنن به پخش کردن خودشون و این یواش یواش تبدیل میشه به شکل فکر کردن ما.
_ ما باید مواظب افکارمون باشیم که چه فکرهایی توی سرمون هست و چطوری دارند اون فکرها خودشون رو گسترش می دهند؟! چه باورهایی توی ذهن ماست؟!
مثلا یک باوری مثل باور کمبود، که میگه پول نیست، فرصت ها کمه،…
دیگه نمیشه خونه بخری، دیگه نمیشه مهاجرت کنی،…
وقـــــــــــتــــــــی این افـــــــــکار می آید اولش یک جرقه است، ولی وقتی که اجازه می دهیم که خودشون رو گسترش بدهند، اینقدر قوی می شوند کــــــه کل فـــــــــــضای ذهـــــــن ما رو می گیرند.
_ من در مورد افکار منفی حواسم هست که نگذارم رشد کنند. سریع میام باورهامو تقویت می کنم، میام ادله هایی، منطق هایی توی ذهنم پیدا می کنم که ثابت می کنه که نعمت ها هرروز و هر روز بیشتر میشه.
یکجــورایی برنامه ریزی کردن ذهنم را هـــر روز انجام میدم.
_ همیشه اول برنامه ریزی کردن ذهنم رو انجام میدم.
_ اگـــــــــر ما به فکر ذهن مون نباشیم، افکار منفی بسیارقدرتمند می شوند و تبدیل می شوند به حالت افسردگی.
_ افسرده کیه؟ افسرده کسی ست که افکار منفی اش اینقدر قدرتمند شدند کـــه نمیتونه از پسـش افکارمنفیــش بربیاد.
اینــــقدر سرزنش خود، اینقدر نگرانی، اینقدر ترس ها، اینقدر بی ایمانی، اینقدر احساس عدم لیاقت توی وجودش گسترش پیدا کرده، اینقدر رشد کرده که تبدیل شده به افسردگی(مثل تومور سرطانی).
_یعنی مــا باید حواس مون به خودمون باشه، وقتی اوضاع داره خراب میشه، همون اول جلوشــو بگیریم.
_ وقتـــی افکار منفی میاد تو ذهن مون همون اول با تغییر زاویه فکرمون، با تغییر نگاه مون، با نگاه کردن به نعمت هایی که داریم به جای ناسپاسی کردن بخاطر چیزهایی که نداریم. اگــــر اون موقع بیایم فــکــرمون رو درست کنیم کار راحتیه.
منـی که می تونستم پرادایس رو زودتر تمیز کنم، چرا گذاشتم اینقدر زحمتش برام صد برابر بشه.
در جریان باشید که افکار منفی اینجوری نیست که همونی که هستند بمونند، اگر بیان توی ذهن ما تقویت میشن و وقتی که افکار منفی تقویت بشن، ما بیشتر به موضوعات ناراحت کننده فکر می کنیم و طبق “قانون بدون تغییر خداوند” موضوعات ناراحت کننده بیشتری هم جذب می شه تو زندگیمون. بعد موضوعات ناراحت کننده باعث می شه که ما بیشتر ناراحت بشیم، بیشتر نگران بشیم، بیشتر افسرده بشیم و این افکار بد بیشتر باعث می شه که بریم توی یک فرکانسی یک مداری که اتفاقات بد بیشتر، آدم های بد بیشتر، مشکلات بیشتر وارد زندگیمون بشه و این چرخه می تونه واقعا اینقدر قدرتمند بشه.(مثـل گلوله برف کوچیک که بعد وقتی بزرگ می شه میتونه حتی یک شهر رو ببره زیر خودش.)
_ یعنی افکار منفی رو توی ریشه، توی نطفه باید خفه شون کرد.
= هیچ کس نیست که افکار منفی نداشته باشه، اما کسانی هستند که می تونن مدیریتش کنن، وقتی هنوز قدرتمند نشده. وقتـــی نگرانی و ترس میاد تو ذهنش، سریع میاد با باورهای درست ذهن رو مدیریت میکنه.(همون چیزی که در دوره احساس لیاقت داریم روش کار میکنیم.) ترس ها رو ضعیف کن و ایمانــتو قوی کن.
_ وقــتی احسات بهتر می شه، وقــتی با تغییر باورهات احساست بهتر می شه. کار خیلی راحـته.احساس بهتر اتفاقات بهتری رو رقم می زنه، اتفاقات بهتر باز احساسات بهتری رو تقویت می کنه.همون سیکل شروع میشه اما به طور مثبت. و همینجور نتایج بزرگ و بزرگ و بزرگتر می شه. یــعنــی توی زندگی من(استاد) همین بوده.
_ مــن اولش که نمی تونستم ذهنم رو کنترل کنم، اولش خیلی نیاز داشت به تلاش کردن چون شرایط زندگی من شرایط معمولی نبود.کلی بدهکار بودم، کلی شرایط سخت داشتم ولی تلاش می کردم تا ذهنم رو کنترل کنم، تلاش می کردم که روحیه ام رو حفظ کنم. و وقتــی که این کار رو کردم شرایط خوب و اتفاقات مثبت بیشتر و بیشتر شد. و الان کار به جایی رسید که الان انصافا کار راحتیه برای اینکه تمرکز کنم به زیبائی ها به خاطر اینکه دور بَرم پر از زیبائی هست. هرچند که در این شرایط هم ذهن باز هم دنبال موضوعی میگرده که بهت احساس بد بده ولی از اونجایی که کلی نعمت، ثروت و سلامتی و روابط خوب توی زندگیم هست، کار راحت تری هست که افکار منفی رو از خودم دور کنم. ولی “اولش اینــطور نبود. ”
“چطور این اتفاق افتاد؟
بــا ادامه دادن،
بـا حرکت کردن،
بـا تغییــر شخصیـت،
بــا تغییر نگاهم به دنیا،
بــا رفتن توی دل ترس هام،
بــا دیدن نعمت هایی که توی زندگیم هست،
بــا سپاس گزاری کردن اون چیزهایی که بخاطرش سپاسگزارم توی زندگیم.
و بــعــد ایده ها اومد، شرایط اومد، موقعیت ها اومد و هِــی اتفاقات بهتر و بهتر جلو رفت…
_* یــادتون باشه افکار منفی می تونهه خیلی ضربه بزنه اگر قوی بشن. اگــر قوی نشن مثل یک بچه کوچیک خیلی راحت می شه کنترل شون کرد. ولی اگر تبدیل بشن به یک غـول به یک دیو بزرگ اون وقت کار راحتی نیست.
_ وقــتی یک فکر منفی میاد توی سرمون به محض اینکه احساس مون بد میششه ببینیم چه فکری هست؟ چـطور می فهمیم که فکر منفی توی سرمون هست؟! موقعــی که حالمون بد میشه، وقتی که احساس بدی داریم یــعنی یک چیزی توی مغزمون هست که داره احساس ما رو بد میکنه. به یک موضوعی از یک زاویه ایی داریم نگاه می کنیم که داره احساس ما رو بد می کنه. حالا به محض اینکه اینو فهمیدیم از طریق احساس مون که یک فکر منفی توی سرمون هست بیایم بـگـیـم که چطور می تونم؟ از چـه زاویه ایی می تونم(این هـنره…) هنری که بتونی انجامش بدی و افکار منفی ات رو شناسایی کنی و همون موقع با تغییر زاویه دیدت….
استاد جان اینجا مثالی از یک دوست میزنن که دوستشون تعریف می کرد که موقع رانندگی روی پل حواسش نبوده از سرعت مجاز رد کرده و پلیش اومده جریمه اش کرده و …دوستشون میگه اولش خیلی ناراحت شدم بعدش گفتم اینجا اصلا پلیس تا حالا نبوده. بعد با خودش گفته ببین جلوتر چه بلایی میخواسته سرم بیاد که خدا اینو اینجا سر راه من گذاشته.خدا میخواسته از من محافظت کنه،خدا به من لطف کرده و… این همون هنـریه که آدم میتونه کسب کنه “وقــــتی یک اتفاق ناجالب بیفته ببیننه توش چه خیریتی می تونه پیدا کنه.” میگه وقتی اینجوری فکر کردم اینقدر آروم شدم اصلا بهش فکر نکردم دیگه کاری ندارم.و گفت هنوز نمی دونه داستان گواهینامه ام چی می شه. ولی دیگه برام مهم نیست. چون من می دونم که خدا از من محافظت کرد و خدا یکنفر رو فرستاد به این شکل از من محافظت کنه.
_این ویژگی که بارها و بارها توی زندگی من افتاده و گفتم حـتما خیریتی توشه. این یک خیریتی توشه و دیر یا زود من خیریتش رو می فهمم و سعی کردم که ذهنم رو آروم کنم. و وقتی که خیلی خوب بتونی این کار رو انجام بدی. عملا اینقدر زندگی نرم و روان میشه، اینقدر شرایط خوب برات رخ میده. واقعا میشه زندگی در بهشت.واقعا همه چی عالی میشه.
_ این نوع تغییر نگاه هست که میتونه توی شرایط سخت به ما آرامش بده.
وقتی که احساس آرامش بکنیم یــعنی در مسیر دریافت نعمت های خداوند هستیم.
_بچه ها شما فقــط درحالی در مسیــر دریـافت نعمت های خداوند هستیـــد که احساس آرامش کنیــد.فقط و تنها فقط.
یـــعـنــی اگر شما حالتون خوب نباشه یعنی در مدار دریافت نعمت ها، ثروت ها،ایده ها، آدم های خوب نیستید.
_وقـتی که احساس آرامش دارید،وقتی که احساس راحتی دارید اون وقته که در مدار نعمت ها و ثروت ها هستید.
_نگذارید افکار منفی رشد کنند، قویی بشوند. هـمون اول که ضعیفه، که در حال رشد هستند به خودتون آرامش بدید. بـا تغییر نگاه تون به خودتون آرامش بدید. بعد می بینید که اون خیر بوده. الخیر فی ما وقع بوده….
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و دوست هم مدارم بانو پژوهنده گرامی…
به به! چقدر لذت بردم از این کامنتتون. چقدر موشکافانه و دقیق صحبت های استاد رو به رشته تحریر درآوردید و چقدر خلاقیت و ظرافت زنانه رو هم چاشنیش کرده بودین. این که یه جاهایی حروف رو کشیده بودین و یه جاهایی هم بعضی از جملات رو بولد کرده بودین تا تاثیر بهتری روی ذهن بذاره. احسنت بر شما…
برای من موضوع تغییر نگاه، بسیار کمک کرده که در چند ماه گذشته نتایج فوق العاده ای رو بگیرم. اردی بهشت 1402، نهمین سالی بود که من با استاد عباس منش آشنا شده بودم اما همش در حال گوش دادن روزنامه وارانه به فایل ها بودم. پیشرفت هایی هم کردم اما از یه جایی به بعد اوضاع به قدری برای من مخصوصا از لحاظ مالی بد شد که شاید باورش خیلی سخت باشه.
یه جورایی انگار رسیدم به نقطه عطف! 18 اردی بهشت بود. گفتم اینجا دیگه ته خطه! یا بلند میشی و تغییراتت رو شروع می کنی و یا بمیری بهتره! حتی به خودکشی هم فکر می کردم.
راه ساده تر رو انتخاب کردم. گفتم باید بشینم و روی باورام کار کنم و سعی کنم آموزه هایی که استاد میگن رو به صورت عملی و واقعی (نه روی کلام) اجرا کنم. اونجا به عجز رسیدم و جمله معروف موسی که میگه: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر. رو به زبون آوردم و از خود رب خواستم کمکم کنه.
یکی از مهمترین چیزهایی که اون موقع سعی کردم اجرا کنم همین تغییر نگاه بود! به چه شکل؟ به این شکل که زدم به در بیخیالی! سعی کردم وقتی چیزی توی ذهنمه که داره حالمو بد می کنه بهش توجه نکنم. رومو بکنم اونور. خودمو به یه چیز دیگه مشغول کنم.
خیلی موفق نبودم ولی همون 1 درصدی که بهتر شدم، باعث شد در عرض 6 ماه از این رو به اون رو بشم! اتفاقات خیلی بزرگی برام افتاد که الان نمی خوام در موردش صحبت کنم. منتظرم بزرگتر بشه تا بگم.
ولی همین رو یادگرفتم که اگه بدونم «علی بی غم» باشم، زندگی برای من بهشت میشه و خود خداوند برای من جنگ خواهد کرد!
خیلی ممنونم از این کامنت زیباتون که باعث شد این چیزا به یاد من بیاد.
یه سوال فنی هم ازتون داشتم. من با گوشی بلدم کلمات رو بولد کنم ولی با ویندوز نمی دونم چطور میشه. اگه شما با لپ تاپ کامنت هارو می نویسین ممنون میشم من رو راهنمایی کنین.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند باشید.
وای چقدر عافلگیر شدم، چقدر خوشحال شدم. چقدر امروز خدا منو سورپرایز کرد و چندین بار نقطه کوچیک اما بسیار بزرگ آبی رنگ رو بهم هدیه داد. همین دیروز پریروز میگفتم به همسرم که چندوقته نقطه آبی ندارم.
من هربار که نقطه آبی رنگ میاد برام طبق همون حس اولین باری که که کامنت نوشتم یا کامنت داشتم حس میکنم انگار در مسیر درست هستم و یک دوستی که در این مسیر هست برام دست تکون میده و باز خوشحال میشم.
و الان شما به من دست تکون دادید یعنی دارم درست پیش میرم، تمرکز و توجه ام جای درست و خوبیه.سپاسگزارم که برامم نوشتید. سپاسگزارم که خوندید اونم با این دقت و چقدر خوب اشاره کردید که زیبا نوشتم. خودم دلم خواست دوباره برم کامنتم رو بخونم. این کامنت کلمه به کلمه حرف های استاده.(اومدم ذهن تحلیل گرم رو خاموش کردم وقتی استاد حرف میزنه من فقط گوش میدم و تایپ میکنم. تا ذهنم نخواد هرجور دلش میخواد برداشت کنه. نخواد چیزی رو یکجور دیگه واسه خودش ترجمه کنه. میخوام با جان و دل تمام تک تک کلمات استاد رو بفهمم درک کنم و اینجوری درس هاشو بگیرم.)
چه جالب پس شما به هـنـر “علی به غم شدن” شدن خودتون رو مجهز کزدین و اینجوری جواب گرفتیین و گذاشتید افکار منفی قدرت بگیرن و اینجوری با ذهن نجواگرتون به صلح و آشتی رسیدید. روش جالبی بود…ممنون که برام تعریف کردین دوست عزیز…
(راستی طبق کنجکاوی مقدسم من امروز صبح سایت شما رو هم پیدا کردم خودتون بودید اما حسم گفت هنوز وقتش نیست برای ارتباط برقرار کردن. دنبال نشونه های محکم تری هستم.اصلا دنبال جمع عباسمنشی درست کردن واین حاشیه ها که بعضی دوستان دنبالش هستن نیستم…)
خب سوال فنی شما:
بله من اغلب با لپ تاپ وارد سایت میشم و کامنت میخونم یا مینویسم.
اما چه با لپ تاپ چه با گوشی طبق فنی سایت روش بولد کردن کلمات یکیه، چه گوشی چه لپ تاپ هر دو این روش جواب میده. استفاده از دوتا ستاره در ابتدا یا انتهای اون کلمه یا جمله ایی که میخواین بولد بشه.
مثلا من میخوام بگم: ما به این جمله باور داریم و زیاد از استاد جان شنیدیم،
IN GOD WE TRUST
من فقط اون جمله انگلیسی رو اول و آخرش از استفاده کردم.
و بهترین و کامل ترین راهنمایی هم در خود سایت در منو سایت قسمت “سوال دارم” بخش “اخبار فنی سایت” موجود هست.
اینم لینک توضیحات کامل “قابلیت نوشتن متن با فرمت «پررنگ BOLD» و «کج ITALIC» در دیدگاهها و پاسخها”
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایستهی همراه و همدل و سرکار خانم پژوهنده گرامی…
چند روزی هست که از خوندن کامنت شما بسیار مشعوف شدم و در حقیقت میخواستم که زودتر پاسخی رو براتون بنویسم اما از اونجایی که خب این روزها شدیدا مشغول کارم و و دارم مثل استاد پروژههای مختلفی رو برای کسب و کار خودم ایجاد میکنم همیشه آخر شب با یه خستگی خیلی زیادی میخوابیدم و فرصت نمیشد که کامنت روی سایت بذارم.
البته روی فایلهای استاد و روی دورهها کار کردم اما در زمینهی کامنت گذاشتن روی سایت کم کاری کردم.
اما امروز گفتم هر طوری هست باید روند کامنت گذاشتن روی سایت رو دوباره از سر بگیرم و در قدم اول هم کامنت شما رو جواب بدم.
و بسیار لذت بردم از کامنتی که نوشتید. خدا رو صدهزار مرتبه شکر که در کنار همسر عزیزتون در حال کار روی ذهنتون و یادگیری موارد مربوط به کنترل ذهن هستید.
همهی زندگی ما همینه که روی ذهن خودمون کار کنیم فارغ از اینکه چقدر شرایط زندگیمون متفاوت هست.
اتفاقا امروز داشتم فصل ششم کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو از استاد میخوندم رسیدم به اون بخش زیبایی که استاد مثالی زدند از زندگی خانم و آقای الف که در کمال آرامش و صلح دارن زندگی میکنن و بعد یهو خودشون رو مقایسه میکنن با دختر خاله خانم الف که مثلا زندگی خیلی ویژهتری رو از اونها داشته!
چقدر اون مثال قشنگ بود واقعا لذت بردم. توصیه می کنم حتما کتاب رویاهایی که رویانیستند رو اگه نخوندید بخونید.
مهم اینه که ما در هر لحظه روی خودمون کار کنیم و اگر داریم روی خودمون کار میکنیم اصلا مهم نیست که شرایط زندگیمون چیه اصلا مهم نیست که تا قبل از این چه اتفاقی افتاده یا در مقایسه با بقیه ما چقدر عقب یا جلو هستیم همهی زندگی یعنی لذت بردن از این که هر روز داریم سپاس گذارتر میشیم، حالمون بهتر میشه و بیشتر و بهتر روی خودمون داریم کار میکنیم.
من خدا رو بسیار سپاسگذارم که با دوستی مثل شما آشنا شدم که واقعا داره روی خودش کار میکنه و در کنار همسر مهربانش دارن دوتایی توی مسیر رسیدن به خداوند حرکت میکنن.
از این که بنده رو مورد لطف خودتون قرار دادید و در مورد من سرچ کردید بسیار خوشحالم. و همین که با شما در این فضا آشنا شدم یعنی اینکه در مدار متفاوتی نسبت به انسانهای سابق قرار گرفتم.
در مورد آموزش فنی هم که دادید بسیار ممنون.م یه نکتهی خیلی خوب ازتون یاد گرفتم و حتما استفاده میکنم.
هر چند الان دیگه تکنولوژی کار ما رو خیلی راحت کرده و من این کامنتی که برای شما گذاشتم رو برای یک نرم افزار صدام و ضبط کردم و اون برای من نوشت. و من فقط سعی کردم یکی دو جا ایرادهای نگارشی رو بگیرم.
واقعا تکنولوژی زندگی رو خیلی راحتتر کرده و همین موضوع لذت بردن از زندگی رو خیلی خیلی خیلی بیشتر میکنه.
خیلی ازتون ممنونم خانم پژوهنده عزیز به خاطر کامنت پر محتواتون و امیدوارم که در کنار همسر عزیزتون هر روز از روز قبل بهتر و موفقتر باشید. سلام بنده رو به ایشون ابلاغ کنید.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها، قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید
بسیار خوشحالم و چه به موقع کامنت تون اومد در حالی که دیشب به یاد چندتا از دوستان بودم و اسم شما هم تو ذهنم رد شد. اینکه به مناسبت و بهونه ی “شب یلدا” بهتون تبریک بگم. و شاید ارتباط تازه ایی بشه برای در مدار انسان های با کیفیت قرار گرفتن شاید، نمیدونم.
خلاصه که نگرش های قشنگ تون رو تحسین میکنم و اینکه میتونید از هرچیزی درسی بگیرین، اینکه هر چیز کوچولو که اتفاق می افته رو بهبود و تغییر مدار ببینیم.
«تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه باورهای خودمان است»
مــا خالق شرایط زندگی خودمان هستیم.
سپاسگزارم برای این پیشنهاد قشنگ و ارزشمندتون. اتفاقا این کتاب رو خریدم و دارم ولی هنوز نخوندم. واقعا نمیدونم منتظر چی بودم برای خوندنش.(امان از کمال گرایی و فکر کردن های زیادی)حتما حتما خوندن فصل ششم رو هم میزارم لابه لای خوندنی های قشنگم.غیر از مطالب و مقاله ها و کامنت ها که هرووقت بتونی چندتایی میخونم دارم برای یک هدف جدید تلاش میکنم. دارم برای ارشد میخونم. لابه لای این همه کتاب خوندن این کتاب قطعا عالیه.واقعا ممنونم سپاسگزارم از این ایده . پیشنهادی که بهم دادید.
راستی کامنت شما رو یکبار دیگه با صدای بلند برای همسرمم خوندم و شخصا سلام تون بهش رسید.
امشب شب یلداست و ما در یک جمع کاملا دوستانه و متفاوت و دور از مشهد و خانواده قراره این رسم زیبای با هم بودن و در کنار هم بودن رو جشن بگیریم.خدایا شکرت برای وجود همه ی دوستان ارزشمندی چون شما که به زندگی من اضافه شدن.خدایا شکرت برای وجود این سایت و این استاد توحیدی و ارزشمندمون که واقعا تحسین برانگیزه تمام تلاش هاشون.
دقیقا هر بار ک احساسم رو خوب نگه داشتم و سپاسگزاری کردم خیلی زود حال خوب بیشتری دریافت کردم ولی مثل دیروز ک نتونستم چنتا فکر متفی رو تو نطفه خفه کنم اوصاع خوب پیش نرفت…
بسیار سپاسگزارم که برام کامنت نوشتی. بسیار خوشحالم که اینقدر خوب روی خودت کار میکنی و کامنت دوستان رو میخونی.باید بگم راضیه عزیز من تو این کامنتم چیز اضافه ایی ننوشتم، اصلا من نقطه صفری رسیدم که فقط دارم حرف های استاد رو کلمه به کلمه کپی میکنم و مینویسم و کمتر میرم سراغ مغز تحلیل گر و نجواگر خودم. میخواستم بگم این نوشته اعتبارش اول به خدا و بعد با زبان استاد بصورت کلام به گوش من رسید و بعد انگشتان من فقط تا جای امکان هرچی شنید رو تایپ کرد. و فقط سعی کردم درست و خوانا بنویسم تا وقتی برمیگردم بخونم راحت باشم.
چقدر قشنگ بود که گفتی انگار داشتی با من حرف میزدی. این یعنی در مسیر هدایت همه ی ادم ها جمع شدند تا بتو کمک کنن و تو یک هدایت شده هستی و بهت تبریک میگم که اینجایی و روی خودت با عشق کار میکنی و تلاش های ذهنی ات هم قابل تحسینه.
بقول استاد جان در دوره 12قدم ما باید یاد بگیریم ناظر برافکار مون باشیم و افکارمون رو مانیتور کنیم و تو داری این کار رو بخوبی تمرین میکنی و تحسینت میکنم دوست عزیز و ارزشمندم…
برات از الله یکتا بهبودهای دائمی در درون و بیرونت رو خواهانم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان خوبم
روز و روزگارتون پر از خیر و برکت و شادی باشه
خدا رو شکر می کنم که فرصت دیدن این فایل زیبا و شنیدن صحبتهای استاد رو بمن داد
خدا رو شکر که فرصت دیگه ای داد تا باز هم پارادایس رو ببینم و زیباییهاش رو تحسین کنم
استاد در یک روز زیبای پاییزی و آفتابی در این بهشت زیبای زمینی مشغول قدم زدن و صحبت کردن درباره یک موضوع زیبا هست
و مریم جان هم در حال راه رفتن، خیلی عالی و حرفه ای فیلمبرداری می کنه، و جا داره همینجا ازش تشکر کنم و تحسینش کنم
من هم در خیال خودم همراه با این عزیزان قدم میزنم و به حرفای استاد گوش میدم
علفهای هرز در ابتدا بصورت شاخه های نازک و ضعیف هستن و قطع کردنشون راحتتر هست ولی اگر جلوشون رو نگیریم مثل سلول های سرطانی بسرعت رشد می کنن و رفته رفته شاخه هاشون قطور و تنومند میشه اونوقت قطع کردنشون خیلی خیلی سخت میشه و وقت و انرژی و هزینه بسیار زیادی رو باید برای این کار صرف کنیم
افکار منفی هم همینطور هستن، در ابتدا ضعیف و کم جون هستن تا وقتی که رشد نکردن و قوی نشدن میتونیم افسارشونو بدست بگیریم و تغییر جهت بدیم بهشون، ولی اگر روشون کار نکنیم و بحال خودشون بزاریم اینقدر رشد می کنن و قوی میشن که کل فضای ذهن ما رو میگیرن، و تغییر دادنشون خیلی خیلی سخت میشه
باید حواسمون باشه که نزاریم رشد کنن چطوری؟ با دادن دلایل و منطق و باورهای های خلاف جهت اون افکار منفی، و از زاویه دیگه ای بهشون نگاه کنیم و تمرکزمونو بزاریم روی زیباییها و نقاط مثبتی که توی زندگی و وجود خودمون هست و سپاسگزار بودن برای اونها
خدا رو شکر که من هم در این مسیر هستم خیلی سعی می کنم ذهنمو کنترل کنم و به افکار منفی اجازه رشد و گسترش ندم
اکثر وقتها خوب عمل کردم و گاهی حواسم جمع نبوده و دچار نگرانی و ترس شدم، ولی خدا رو شکر زود هوشیار شدم و با جایگزین کردن ایمان به حمایت و هدایت خداوند سعی کردم بر ترسهام غلبه کنم
خودم رو هم سرزنش نمی کنم و قبول دارم که این یک مسیر تکاملی هست باید بطور مستمر روی پاکسازی و بهبود باورهام کار کنم
این هنر رو باید کسب کنم که هر وقت اتفاق ناجالبی برام میوفته ببینم چه وجه خیر و مثبتی می تونم توش پیدا کنم و اونو خیر بدونم
این نوع تغییر نگاهه که تو شرایط سخت میتونه بمن آرامش بده
و وقتی که احساس آرامش بکنم یعنی در مسیر دریافت نعمتهای خداوند هستم
این نکته خیلی طلاییه:
فقط زمانی در مسیر دریافت نعمتهای خداوند هستید که احساس آرامش کنید، فقط و تنها فقط
خدا رو سپاسگزارم که در دوره احساس لیاقت با اکانت دخترم سمیه شرکت دارم و با استفاده از آموزشها و انجام تمریناتش میخوام ورژن خیلی بهتری از خودم بسازم
از استاد عزیز و مریم بانوی مهربان بینهایت سپاسگزارم
ازدوستان نازنینم هم فراوان تشکر می کنم که از خوندن کامنتهاشون خیلی استفاده می کنم
در پناه خدا پر از آرامش و احساس خوب باشید
سلام و درود به بانو سلیمی
واقعا هر وقت میام سایت و کامنت شمارا با عشق میخونم
خیلی حس و حالم عالی میشه
و شما الگوی یک مادر زیبا اندیش هستید
و باعث افتخار ما و دوستانه که
به همراه دختران گلتون دارید این مسیر بهشتی را با لذت طی میکنید.
بانو سلیمی واقعا خدا قوت بهتون میگم
برای این خانواده صمیمی و در مسیر توحید.
ممنون که در جمع ما هستید و از تجربه های ارزشمندتون استفاده میکنیم.
سپاس فراوان.
سلام به آقا رسول گرامی
سپاسگزارم که به کامنتم جواب دادین
و ممنونم از سخنان دلگرم کننده و محبت آمیزتون
من هم خیلی شما خانواده توحیدی رو تحسین می کنم و بسیار از شما و همسرتون چیز یاد گرفتم
خدا رو شکر که تو این مسیر و تو این خانواده بهشتی هستم که همگی از همدیگه یاد می گیریم و از تجربه های دوستان بهره می بریم و رشد می کنیم
بهترین نعمتها و خیر و برکت وسعادتمندی دنیا و آخرت رو از درگاه خدای مهربان برای شما و خانواده گلتون درخواست می کنم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم شکرت خداجونم سپاسسسسسگزارم
سلام به خداوندی که هر لحظه مرا با نیروی الهی و عشقش احاطه کرده
سلامی به گرمی آفتاب در این روز زیبای آذرماه پاییز بی نظیر
سلامی به استاد عزیزم ومریم جان عزیزم وتمام دوستان معنوی و ارزشمندم
خدایا بینهاااااااایت سپاسسسسسسگزارم هر لحظه اگرم فراموش کردم لحظه تو یاداورم باش میدانم که هر لحظه ام کنارم در وجودم در قلبم هستی .خودم وتمام بارهایم را روی دوشت گذاشتم تو توانا و قدرو تواناترین و توانمندترین و قدرتمندترین هستی
استاد و مریم جونم کلی سپاسسسسسگزارم که با هر فایل مفید و سازنده روزمون رو عالی و بینظیر میکنید .
استاد امروز صبح با سپاسگزاری طبق عادت رفتاری و روتین روزانه بیدارشدم و بچه ها رو بیدارکردم و راهی مدرسه و همسرم هم بیدار کردم و دراین مدت که به تضاد مالی برخوردیم و سپردمش به الله مهربان که در بهترین زمان بزودی زود باید برامون حلش کنه و رها کرده ام و تسلیم خداوند شده ام.
صبح وقتی به چهره همسرم نگاه کوتاهی کردم دقیقا متوجه حالش شدم که نجواهای ذهن مثله خوره داره اذیت وآزارش میده . همون لحظه از خداوند متعال خواستم که خودش پادر میونی کنه ولحضاتم را سر شار از لطف خداوندی اش کند .
همسرم که رفت اشک اومد و مخون چشمام شد ولی دیگه اشکام از روی لطافت روح و شوق و ذوق میاد نه از گله وشکایت و …
نجوای ذهنم از یه طرف انگار یه تن وزن انداخت روم
رفتم به جوجه ها که مهمون خونم هستن پذیرایی کردم و کلی ذوقشون کردم و اومدم دوباره کامنت دوستان رو میخوندم وحس میکردم یه تن وزن روم بود چنان سنگینه که انگار جلو راه رفتنم رو هم گرفته بود . الله و اکبرررر
رفتم پشت پنجره بالکن شروع کردم با خدا صحبت کردن روی دیوار همسایه پشت خونمون شماره یه مغنی چاه زده بود داشتم با خدا حرف میزدم وبهش توجه کردم گفتم این چه نشونه ای برام میتونه باشه خدا تو وجودم گفت افکار منفی رو توی یه چاه عمیق دفن کن نزار بهت ازار برسونن تا لایق دریافت نعمتهای الهی هستی همین که الان هستی و نفس میکشی تو ارزشمندی عزیزم و همش داشتم باخودم حرف میزدم و گفتم برم یه دوش بگیرم به امید خدا الهامات الهی رو بیشتر درک کنم رفتم داخل حمام و صندلی نشستم و دوباره کامنت دوستان رو خوندم واشکام میومد دوباره حسم گفت شروع کن به شکر گذاری بلند شدم لباسهای تنم رو که در میاوردم کلمات جاری میشد خدایا شکرت که توانایی درآوردن لباسهای رو دارم برای تک تک کارها شکر گذاری میکردم وتمرکزم رو روی امکانات داخل حمام گذاشتم به اندامم توجه کردم وشکر گذار تک تک ارگانهای بدنم بودم دوش آب که باز کردم کلی ذوق کردم که توانایی باز کردن دوش را دارم دمای آب رو که حس کردم کلی شکرگذاری کردم برای مواد شوینده شکر گذاری کردم برای درودیوار و کف حمام و صندلی و سقف حمام و تمام چیزهایی که فقط داخل حمام بودن با عشق شکر گذاری کردم و همه را بوسیدم . وقتی رفتم زیر دوش احساس کردم بار سنگینی دیگه روم نیست و چنان احساس سبکی میکردم همون لحظه حسم گفت ببین تمام افکارت رو با اب شستم و چشمم به سیفون آب افتاد که دقیقاً جرمی روی آب رو گرفته و روان شدو رفت داخل راه آب .
بچهها میدونم این حرفها باورتون میشه به خاطر تک تک اجزای بدن و سلامتی جسم و روح و روان فقط بخواین شکر گذاری کنیم و اینکه خداوند به ما توانایی دیدن و شنیدن و درک کردن و آگاه شدن و حتی توانایی پوشیدن لباس و راه رفتن و از اتاق براحتی وارد آشپز خانه و رفتن به سرویس ها و صحبت با خود خدا و در کنار عزیزان و نوشتن و خواسته و شکر گذاری و وووووووووو بینهایت نعمت در وجود ما قرار داده بدون اینکه ما بهایی پرداخت کنیم خداوند کلییییی نعمت گرانبها به ما داده و مارا ارزشمند کرده .
الله واکبرررررر
من توانمندم همین که توانستم افکارم را به جهت خداوند تغییر دهم من توانمندم
همین که شکر گذار خداوند عالم هستم و مرا لایق شکرگذاری دانست من توانمندم
خداوند در من توانمند یهایی دیده که مرا خلق کرده
خداوند به من توانمندی گفتن خواسته ها را دید و بهم لطف داشت تا یاد بگیرم که فقط از خودش بخوام همه اوضاع و شرایط را وسیله ای کرده برای رساندن موهبت های الهی به من
من صبح درخواست خرید مرغ داشتم و گفتم خدایا من درخواست دادم بقیش باتو
وقتی از خدا خواستم و رها کردم
مادر شوهرم زنگ زد گفت صدات کردم نشنیدی گفتم رفتم حمام گفت رفتم مرغ بگیرم براشماهم بیارم . گفتم خدایا کریدیت کارهام رو فقط بخودت نسبت دادم من با همین کنترل ذهنم سریع به این خواسته رسیدم یعنی راهم درسته فقط چند لحظه که کنترل کردی الهام جون خداوند. پاسخ داد
تو میتونی زمان بیشتری روی خودت کار کنی دختر همیکنه آسان شدی بر آسانی ها خداوند. داره کارها را برات ایان میکنه داره یاری ات میکنه که بیشتر روی خودت کار کن .
گفتم خدایا تو خالق شیطان هستی شیطان را روبروی خودت قرار دادی دوتا راه برامون گذاشتی
هر بار شیطان (نجواهای ذهن)اومد سمت ما
با نگاه کردن به تو (ایمان)بگیم نههههههه من خدا را میخواهم چون اینجا پراز آرامش و آسایش و راحتی است
خداوند جهان را دو قطبی آفریده که با وجود شیطان بخدا برسیم . ما الان توانمند و آگاه هستیم
همین که دارم کامنت مینویسم من توانمندم همین الان با همین کامنت خدا گونه دارم به رشد وگسترش جهان خداوند کمک میکنم منه ارزشمند پس دستی از دستان خوب خداوند هستم که با این توانایی ام به گسترش جهان خداوند کمک کردم .
خداوند مرا خالق زیبایی های زندگیم کرده .
توانایی تجربه های خوب رو در من دیده ومن هم قبل از ورودم تمام این لحظه ها را دیده بودم و به خداوند گفتم من از پسش بر میام چون خودت تو مسیر بهم میرسی و میگی بنده عزیزم دستتو دیگه از اینجا به بعد بزار تو دست خودم . آرام باش و فقط لذت ببر .
روی من حساب باز کن خودتو بارهاتو بزار روی پشم و نگران نباش من تمام کارها تو از این لحظه به بعد
بر عهده گرفتم کسانی که به من ایمان آوردند دیگه نه غمی بردلتان باشد و ن نگران چیزی باشید فقت توکل کن و به من بزرگترین نیروی جهان خالق تمام هستی ایمان و امید داشته باش .
خدایا من تسلیم امر تو هستم کریدیت تمام کارهام با توست
من از این لحظه رها و آزاد ودر تقوا و توکل بر خداوند عالم هستم.
تمام وجودم را شکررررررررر
بچه ها امروز خودمون رو بچالش بکشیم و سپاسسسسسگزارم هر لحظه که نفس میکشیم با دقت تمرکز کنیم همین که راه میریم همین که از نوزاد بودن به این سن و سال ها رسیدیم این بازه زمانی را دقت کنیم که چقدر خداوند حامی ما بوده و ما نفهمیدیم . همین که قدرت تکلم قدرت دیدن قدرت شنیدن قدرت حواس پنجگانه لمس کردن و بوییدن و قدرت چشیدن به ما داده به خاطر تک به تک اجزای بدن فقط بیاییم سپاسگزاری کنیم ببینیم که خداوند چه ثروتهای به ما داده .
بچه شاید ما هنوز به درآمد مالی خوبی نرسیده ایم ولی به هر کدام از اجزای بدنمان که سالم هستند و به ما خدمت میکنند ما ثروتمندیم یه لحظه به قبلمون توجه کنیم چقدر منظم کارمیکنه کلی از اجرای بدنمون رو داره حمایت میکنه به مغز سالم و گیرایی خوبمون توجه کنیم . چقدر بازدهی خوبی داره .
بخدا که قلبم داره شکافته میشه
چقدر حالم خوب شده نسبت به یک ساعت پیشم .
فقط باهمینی که الان هستم فقط با توجه کردن به ارگانهای بدنم من ثروتمندترینم . خدایا شکرت
بهترین توانمندی من شکر گذاری است که درهای نعمت و ثروت و فراوانی و خوشبختی و معنویت روابط و سعادت را بهم میرسونه . سر سجده در برابر. پروردگارم بر خاک نهادم هر لحظه سجده کنان باشم بازم کمه
چیییییی بگم دوست آرم تا شب بنویسم .
سپاسگزارم از چشمان زیبا لیندون که خوندین و لذت بردین .
عاشق همتونم که تک تکمون ارزشمندیم
همین که خدا مارا آفریده تواناییهای در وجومدن دیده و بهمونم گفته ما فراموش کردیم و حالا در این سرزمین الهی خودش داره تک تک توانایی هامون رو بهمون شناسایی میکنه .
استاد قبلاً تو فایلهاتون گفتین وقتی ما واضح تر میشویم در ودیوار هم برامون نشانه است به خدا که کلام حق بر زبانت جاری میشه دقیقا وقتی حالتون احساتون در بالاترین مدار خداونده هدایت میشید به گذاشتن فایل که میلیارد ها ارزشمنده
خدااااااااااجونم سپاسسسسسگزارم
تشکررررررررررر کلییییییی بووووووووووووس قلللللللللللللب فراااااااااوااااان به چهرههای تک به تکتون . هر کلمه و نوشتهای از تمام افراد ارزشمند. سایت بینظیره همه ثروت خداوند هستید دستانی ارزشمند در این سرزمین الهی
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بنام ویاد الله
سلام ودرود خداوند به الهام عزیز
الهام جان این احساس پاک ونابت که نشأت گرفته از وجود پاک والهی ات
است ستودنی است با خواندن کلمه به کلمه سپاسگزاری ات سلول به سلول بدنم شکفت وهمراه تو با تمام وجود درک کردم واشک ریختم
سپاسگزار وجود ارزشمندتم
ممنون که هستی ونوشتی تا من هم بیاموزم
بهترین ها نصیب قلب مهربانت
یاحق
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم
سلام به فهمیه عزیزم دوست ارزشمندم
آنچه از دل برآید
لاجرم بر دل نشیند
سپاسگزارم دوست عزیز از توجهت به دیدگاهم
فقط کافیه کنترل ذهنومن رو در دست بگیریم این ذهن نعمتی بزرگ است که ما با آگاهی فهمیدیم که داره مارا هم جهت با خواسته های مان میکند
این تضادها ثروت ساز هستند برای ما حالا چه در زمان چه از لحاظ مالی و جنبه های دیگر زندگی
ما همه جوره از لحظه ای که بیدار میشویم و خداوندفرصت زندگی دوباره به ما میدهد یعنی خدا خودش که صاحب جان و مالهای ماست پذیرفته که ما امروز و این لحظه هم باشیم چون نیرو وتوانایی هایی در وجود ما قرار داده که ما از پس آنها بر میآییم
ما قدرت خلق اتفاقات زندگی خودمون را داریم
خدا میدونه ما چه توانایی های داریم و با وجود نعمت تضاد به ما میفهمونه ما چی رو میخوایم
با احساس مون با آرامش قلبمان متوجه مسیر میشیم که الان در چه احساسی هستیم
وقتی اتفاقات خوب پشت سر هم میاد دیگه تعجب نمیکنیم کردیت کارها را به خدا میدیم چون جهان را مسخر ما کرده و جهان خداوند راحتی و زیبایی و آسان شدن بر آسانی هاست ..
امیدوارم که به هر آگاهی که به ما داده میشود هر لحظه عالی عمل کنیم با ایمان واقعی و احساس ارزشمندی
فهیمه عزیزم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید
و همچنین خودم وتمام دوستان ارزشمندمون در دنیا و آخرت
چون ما توانمندیم و سرشار از نور الهی
یا مهارتهای بسیار بالا که خداوند در وجود قرار داده.
عاشقتم
راستی فهیمه جان این جواب شما به کامنتم جایزه خدا بود در زندگیام از صبح که بیدار شدم تا این لحظه در سایت بودم و داشتم کامنت جلسه 11 احساس لیاقت رو مینوشتم به محض تموم کردنش و ارسالش نقطه آبی اومد کنار پروفایلم
کلییییی ذوق کردم خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته مهربان
سلام به خانواده عزیزم در این سایت ارزشمند
واقعاً مثال زیبایی زدین از علفهای هرز و از افکار منفی
هر چقدر بی تفاوت باشیم به نسبت افکار منفی ذهنمان و هر چقدر آنها را نادیده بگیریم قدرت این افکار مخرب بیشتر میشن و در نتیجه از بین بردن آنها کار بسیار سختی خواهد بود
به حقیقت اگر هر روز روی خودمان کار نکنیم و برای رشد شخصی خودمان گام موثر برنداریم نتیجه لازم حاصل نمیشه و در نتیجه ناکام خواهیم ماند
من خودم به شخصه نتایج بسیار زیادی در زمینه سلامتی ،روابط،مالی،و بخصوص در زمینه اعتماد به نفس گرفته ام به لطف الله رزاق،اما هر از چند گاهی ادم که به یه سری نتایج میرسه احساس میکنه افتاده سرازیری و دیگه لازم نیست زیاد روی خودش کار بکنه واین همون فکر منفی هست که چند بار منو غافلگیر کرده اما به لطف الله رزاقم و کنترل ذهنم باز اومدم روی مسیر هدایت و روی خودم بیشتر کار کردم و نتایج هم دوباره ظاهر شده اند
دوس دارم بگم حتی برای یه نصف روز هم نباید اجازه دهیم از مسیر و کارکردن روی خودمان غافل بمانیم چون قدرت افکار منفی زیاد هست و ما باید هر روز و هر لحظه به فکر فرکانسهای ارسالیمون باشیم
﷽
به نام خدا
سلام استاد عزیزم
خیلی خیلی ممنونو سپاسگزارماز اینکه این فایل زیبا را گذاشتیدوممنونم از مریم خانم عزیز که فیلمبرداری کرد استاد کاملا فرمایشات شما ومثال واضحی که زدید درسته دقیقا افکار منفی اگر اجازه رشد پیدا کنند بزرگ میشند یادمهست در جهان بینی توحیدی شما یک فیلمکوتاهی از یکمزرعه گذاشتید که با نایلونسیاه سطح خاک را می پوشوندند و بعد بوته های گوجه را میکاشنتد دلیلش اینبود که به سطح خاک بغیر از محل کاشت بوته نور نرسه تا علف های هرز رشد نکنند و فقط نور به محصول برسه این مثال شما همیشه در ذهن من بود کهنباید خوراک بدیم به ذهنمون که افکارمنفی رشد کنند استاد عزیز همین الان که فایل شما را دیدم در کارخانه یک سفارش رنگ طلایی داریم که الان بودجه من نمیرسه نخش را بخرم یک رنگ طلایی کمرنگ تردر انبار داشتیم دیشب بجای اینکه افکارمنفی بخواهد برممسلط بشه به بچه ها گفتم با نخ کمرنگ ببافید ببینیم چه جوری میشه امروز صبح محصول تولید شد و رنگش با سفارش مشتری تفاوت داشت سریع گفتم اینپروژه کنسل و صبر کنید تا یک راه دیگه پیدا کنیم خدا بهم الهام کرد که تو انبار چند تا قرقره داری که یکسال پیش اشتباه پیچیده بودن بچه ها واونموقعه گفتی بزاریدکنار درزمان مناسب مصرف میشه یهویی یاد اونها افتادم همیشه هروقت چشمم به اونها می افتاد دنبال راه مصرفش بودم یهویی دیدم الان بهترین زمان هست یک دقیقه قبل به بچه ها دستور دادم این پروژه را برید جلو
استاد عزیز من سعی میکنم اصلا ناراحت نشم یعنی من سالها سر این موضوع با خودم کار کردم زمانی که در شدید ترینتنش های زندگی مشترک بودم همیشه با خودم میگفتم وحیدتودرمیدان بوکس هستی اگر فحش میشنوی اگر بدترینحرفها را میشنوی تو فقط جا خالی بده تو فحش نمیخوری تو داری قوی وقوی میشی این گفتگوی ذهنی 5 سال پیش من بود که به لطف خدا از اونزندگی هدایت شدم به زندگی عالی الانم منظورم اینه که اگر اینتوانایی را درخودمونتقویت کنیم که اقا هر اتفاقی به نفع منه کلا ما ضد گلوله میشیم و هیچ عامل منفی نمیتونه به ما ضربه بزنه منحتی کمی وسیع تر میگم کههیچ نیروی شری در جهان وجود نداره و همه اینها فقط هدفشون رشد من هست همه علف های هرز هدفشوناینه که منا حرکت بدهند ومن پارادایس زیبا تری داشته باشم همه این منفی ها برای رشد من هست من اینجوری سعی میکنم فکر کنم هر اتفاقی میافته از تو دلش یک چیز مثبت پیدا میکنم حتی وقتی وسط اتوبان تصادف کردم وماشینم داغون شد گفتم خدایا شکرت الان ماشینم نومیشه چونمن مقصر نبودم و کل بیمه ماشینم را درست کرد حتی با اینکه یکماه ماشیننداشتم و با اسنپ میرفتم با خودم میگفتم دمت گرموحید چقدر خوبه که تو راننده داری
منظورم اینه که سریع باید اونمنفی را به مثبت تبدیل کنیم بقول استاد این یک هنره اینیکتوانایی هست که بایددرخودمونرشد بدیم
و این کار با سپاسگزاری به نظرم انجام میشه منهرروز صبح را با خودممیگموحیدامروزیکفرصتهست کهخدا بهت داده دمش گرم یکروز مجانی دیگه در اختیارم قرار داده شد خدایا شکرت عجب روز فوق العاده ای امروز چقدر اتفاقات عالی تا شب می افته چقدر مشتری میاد چقدر پول میاد چقدر بار میخریم چقدر حال میکنیم چقدر خبر خوش میشنویم الهی شکروبا این ذهنیت میرم از خونه بیرون وخدا میدونه که کلی اتفاقات خوب پیش میاد و البته که اتفاقات ظاهر منفی هم هست ولی من سریع میگماینها برای رشدمن لازمه و استقبال میکنم بجای فرار بجای ترس میرمداخلش ببینمتوش چیداره برای من چه هدیه خدا از طریق اینمنفی برام فرستاده
استاد عزیز ازتون ممنونم قدمهشت را تمام کردم و به امید خدا میخوامبرمبرای قدمنه
عاشقتونم دوستتون دارم ده تا استیکر قلب زرشکی
حمد و سپاس خدایی را که تنها فرمانروای جهانیان است. سلام و درود و سپاس فراوان به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز:” دوستان خوب بهشتی من سلام.الان که این فایل رو دیدم و یکم بهش فکر کردم متوجه یسری از ترمزهای مخفی ذهنم شدم و اصلی ترین ترمز مخفی خودم رو پیدا کردم و از این بابت خدارو شکر میکنم.در همین لحظه که دارم تایپ میکنم یاد یک حدیث زیبا از امام علی {ع} افتادم و چقدر هم مرتبط هست با صحبت های استاد.{امام علی{ع} عْمَلْ لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً»
ترجمه: برای دنیای خـودت چنان عمل کن که گویا در دنیا تا ابد زندگی میکنی؛ و برای آخـرت خـودت چنان عمل کن که گویا همین فردا میمیری» این دقیقا پاشنه اشیل من هست و بارها و بارها از این عمل کرد خودم ضربه خوردم و حتی گاها ضربه های سخت و جبران ناپذیر.من از بچگی عادت دارم کارهارو به بعدا موکول کنم و از انجام دادن کارها شونه خالی کنم.این عمل کرد من باعث میشه که گاهی اوقات کلی کار انجام نشده داشته باشم.وقتی کاری رو که باید انجام بشه رو به تعویق میندازی احساس منفی و نشت انرژی بالایی تو وجودت رخ میده.وقتی استاد داشتن به بوته های هرز اشاره میکردن من دقیقا به یاد افکار منفی و اعمال نادرستی افتادم که توی وجودم ریشه زده و باعث شده روز به روز نشتی انرژی بیشتری داشته باشم.درک این قانون که میشه شروع کرد و شرایط رو تغییر داد باعث احساس خوبی در وجودم شد و تصمیم دارم با کمک خدای مهربان مسیر زندگی خودم رو تغییر بدم و هوشمندانه تر به راهکارهای استاد در دوره ها و فایل ها عمل کنم. باز هم تشکر ویژه دارم از استاد و خانم شایسته عزیز که با عشق این فایل فوق العاده رو ظبط کردن. در پناه الله یکتا شاد سالم سعادتمند و ثروتمند باشید.
بنام ویاد تنها فرمانروای جهان هستی
سلام ودرود به استاد عزیزم وبانو مریم شایسته گرانقدر ودوستان توحیدیم در مکان الهی
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
خداروشاکر وسپاسگزارم که امروز هم به من فرصت نوشتن وتامل کردن در مورد آگاهیهای یه فایل بی نظیر دیگه داد
استاد جان چقدر برام این هم زمانی جالب بود اتفاقا من دیشب سریال زندگی در بهشت قسمت 14 را تماشا میکردم که آن قسمت هم شما علفهای هرز رو به افکار منفی تشبیه کردید وآن پیچکها که دور آن درختچه ها پیچیده بود رابه باورهای محدود کننده تشبیه کردید و فرمودید یکی از این افکار منفی احساس عدم لیاقت هست که ناشی از خود کم بینی،سرزنش خود و..هست ووقتی آن درختچه ها را قطع کردید وپیچکها به آنها چسبیده بودند مریم جان گفت این درخت رو من از ته بریدم ولی این پیچکها همچنان آنها را سرپا نگه داشتند شما در ادامه حرف ایشان گفتید دقیقا مثل اینکه ما یه مقدار رو خودمون کار میکنیم وافکارمون رو اصلاح میکنیم فکر میکنیم کار تموم ولی غافل از این افکار محدود کننده کوچیک هستیم که در لایه های زیرین ذهن قرار داره وامروز باشنیدن آگاهیهای این فایل ،آگاهیهای آن فایل هم برام تکرار شد .
درسته استاد جان تا یه ذره شرایط سخت میشه یا در زندگی به تضادی بر میخوریم این افکار منفی هست که تو ذهن ما جولان میدهند ودقیقا اگر به موقعه با فکت ومنطق جلو پیشروی آنها را نگیریم ویا با تمرکز بر زیباییها وداشته های زندگی ونکات مثبت وجودیم این افکار را جهت دهی نکنیم به سمت مثبت جوری این افکار منفی ونجواها دست وپای مارو میبندند که انگار در یک باتلاق داری دست وپا میزنید
از مثالی که در مورد دوستتون زدید من خودم چند بار تجربه کردم وبه نظرم اگر به همه اتفاقات وشرایط هرچند به ظاهر بد با دید اینکه خیره وجمله خیر فی ما وقع استفاده کنیم نتیجه آن اتفاق به نفع ما خواهد بود
من پریروز وقتی با عصا از این طرف اتاق خواستم برم آن طرف پام پیچ خورد وخوردم زمین همون لحظه یه آن آمد به ذهنم نکنه باعث بشه پام بیشتر پیچ بخوره وبرا راه رفتن نیاز باشه حتما همسرم خانه باشه ،ولی سریع به خودم گفتم خیره من تو تمرین ستاره قطبی نشانه ای واضح از سلامتی ام را از خدا خواستم واین زمین خوردن حتما برا بدنم لازم بود وبرگشت نشستم رو کاناپه دیگه هم کلا فراموش کردم ودوباره بلند شدم باعصا رفتم آشپزخانه وکارام رو کردم شب نشسته بودم بدون اینکه موقعه اش باشه یدفعه خونریزی برداشتم وهمسرم خونه بود کمکم کرد و….بعد به من گفتم فهیمه به هم ریختی از این اتفاق گفتم نه اتفاقا من امروز یه نشانه واضح از خدا خواستم واینم نشانه اش بود آنقدر حالم خوبه که حد نداره چون تو یکسال که دارو مصرف میکنم کلا سیکل عادت ماهیانه ام بهم ریخته که اصلا پریود نمیشدم اگرم میشدم در حد لک واین برا من نشونه خیلی خوبی بود که بدنم داره خودش رو ریکاوری میکنه چون من یکی از باورهای قدرتمند کننده ای که در مورد سلامتی برا ذهنم باور پذیر کردم این است بدنم توانایی لازم جهت بهسازی وپاکسازی خودش از انواع بیماریها وویروسها باهر شدت وحدتی دارد
ونتیجه آن کنترل ذهن تغییر جهت فکرم این شد که خونریزی فقط همان شب بود ومن امروز فضای بین اتاق بدون عصا چند دفعه رفتم وبرگشتم وامروز ناهار درست کردم وظرفها رو شستم ودقیقا که استاد چه آرامشی داری وقتی بخدا توکل کنی مطمئن باشی هر اتفاقی پیش میاد خیره
درپناه حق شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
به نام تنها پروردگار هستی
سلام به همگی
اتفاقا امروز یه بحثی اینجا در حضور من شد که یکی از دوستان داشت حمایت منو میکرد اما خب دیگه اون بحث باعث ناراحتی هممون شد و من اولش یه خورده که از خودم دلگیر شدم که چرا من اونموقع سکوت کردم ،اما خب بهتر شد که نگفتم بعدش داشتم به این فکر میکردم من چطور و با چه تمرین ذهنی میتونم از این احساس ناجالب دربیام ،آخه یسری اشتباهات هم از من بود ولی خب یکی از تمریناتی که اغلب در همچین مواقع ای انجام میدم چیه
در ذهنم خاطرات و اتفاقاتی رو مرور میکنم که مثلا دوستان تعریف میکنند میگن فلانی یا فلان فرد در فلان شهر یا کشور این کار نامناسب و اشتباه رو انجام داده یا همیشه انجام میده و خیلی هم ریلکس و انگار که نه انگار داره چه کارهای منفی و اشتباهی انجام میده و همه بعد خنده میکنند میگن عجب آدم فلانیه و…
حالا من اینو نمیگم منظورم این باشه ما باید بریم کارهای نادرست و منفی انجام بدیم، نعع بلکه منظورم از مرور این دیالوگ اینه که بتونم راحت تر ذهنمو آروم کنم وگرنه خیلی بهم فشار میاره ،همیشه سعی کنیم اشتباه نکنیم اگر هم اشتباهی کردیم سعی کنیم با هر تمرین و تفکر ذهنی که میتونیم کنترل ذهنو بدست بگیریم وگرنه خیلی آسیب به خودمون میزنیم،چونکه من یه عمر ناخودآگاه ازش ضربه های بسیار سنگین خوردم
ین و یانگ
هم اسمش هم عکسش معروفه که تقریبا همه میشناسنش که نماد اصلی رشته تخصص خود منم هست نمادش معنای زیادی داره اما من چندتا و خلاصه بگم یعنی اینکه در هر تاریکی و منفی یه نقطه یا زاویه سفید و مثبت هم وجود داره و همچنین برعکس و شب داره تبدیل میشه به روز و روز به شب و سرد به گرم و گرم به سرد ،جهان دو قطبی و از اینجور معنا و مفهومه خلاصه میگه هیچ چیز کامل نیست هیچ چیز مطلق نیست،ثابت نیست فقط مهم اینه که ما از چه زاویه و نگرشی نگاه و توجه کنیم
مثلا تا الان طی چندماه اخیر کلی از دوستان ،خانواده،همکاران و…بقول خودشون بهم گفتن تو این کاری که تو داری انجام میدی هیچ پول و آینده ای نداره اما من این گوش در اون یکی دروازه اما با شنیدن همین حرفها سالها پیش باعث میشد کلی از مسیر شغلی و برنامه های زندگیم جابجا بشه چونکه باورهام وحشتناک مخرب بود اما الان نه هزاران برابر بهتر از اونموقع هام با شنیدن اون جنس حرفها شاید کمی کندتر بشم اما جابجا یا نابود نمیشم بلکه میگم من فقط تکیه بر خداوند میکنم نه حرفهای چرت و پرت دیگران
نکته دیگه: اینکه جدیدا یه کارو رو مجدد دارم تجربه میکنم بااینکه قبلا تجربه اش کردم و برام خیلی منطقی تر از زمانی ست که هنوز بهش نرسیده بودم اما بازم بعضی اوقات این نجوای ذهن میاد سراغم میگه نکنه تو این مورد موفق نشی و خراب بشه اما خیلی ضعیف تر از چندسال پیشه چونکه من مدام دارم از کامنتهای جلسه ششم قدم اول کمک میگیرم که اگر من اولین بار تونستم پس بعدهارم میتونم الان هم میتونم و هی بهش قدرت میدم و تقویتش میکنم برعکس نجواهای شیطان
حتی بدترین اتفاقات و شرایط هام یه نکته یا هزاران نکته خوب هم درونش داره امروز وقتی اون بحث ناراحت کننده بین مون رخ داد اما وقتی نشستم با خونسردی تمام با خودم حرف زدم و دیدم اگر این بحث پیش نمیومد من همچنان داشتم اون اشتباه رو ادامه میدادم و در نهایت میرسید به نقطه ی اجرا اما امروز تونستم تو نطفه خفه ش کنم،،چقدر اشتباهات و افکارهای،احساسات،باورها،جنگ ها،درگیری های منفی در ذهن ما وجود داره یا قبلا بوده که تو نطفه خفه شون کردیم و کسی هم نفهمیده اما ما به روی خودمون هم نیاوردیم وقتی اینچیزهارو بیاد خودمون بیاریم نسبت به اشتباهات و خطاهای دیگران خیلی راحت تر و رهاتر میشیمو میتونیم ازشون گذر کنیم
نکته بعدی اینکه من سالها بود که خودمو عذاب میدادم و از خودم ناراضی بودم و خیلی اوقات از خودم بدم میومد چرا؟! چونکه با خودم میگفتم من فلان روز در فلان اتفاق نتونستم خوب عمل کنم ،بی ارزه بودم خیلی ها فهمیدم و دیدن که من چقدر اونجا بی ارزه و ناتوان بودم ،اما از وقتی که شدیدا از خداوند درخواست کردم و وارد این خانواده ارزشمند شدم بیشتر اینو دیدم و جهان هستی هم بیشتر اومد به کمکم که شاهد هارو بهم نشون بده که من آروم تر و رهاتر بشم مثلا خیلی اوقات میدیدم یا میشنیدم که طرف کلی برا خودش دبدبه کبکبه داره اما فلان جا و در فلان اتفاق نتونسته خوب عمل کنه اما چونکه خودشو دوست داره دیگه درگیر اون اتفاق و تجربه از دست دادن نشده و یه عالمه از این جنس اتفاقات خداوند از درخواست های شدیدم بهم نشون داد که ببین سجاد جان اینقدر به خودت سخت نگیر و خودتو سرزنش نکن وگرنه خودت آسیب میبینی من که همیشه و همواره دوستت دارم اما مهم اینه که خودت خودتو اذیت نکنی در غیر اینصورت بقیه رو بیخیال در هرشرایطی برگرد به مسیر درست که خداوند گریبان کسی رو نمیگیره ،آخه هر زمان میتونم اینطور فکر کنم بهتر دارم معنای توحید رو درک میکنم وقتی خداوند داره با اون عظمت میگه من با اینهمه بزرگی میگم اشکال نداره اما تو نیم وجبی میگی نه،پس باشه برو اینقدر سختی بکشی تا پدرت در بیاد ،تا وقتی که تو نمیخوای گوش بدی و کار خودتو میکنی ،خدای من وقتی اینارو شروع کردم به نوشتن الان همینطور اومد به ذهنم ،واقعا الان چقدر بیشتر دارم درک میکنم هر بلایی سرم میاد حقمه چرا؟! چونکه گوش نمیدم قلبم داره چی میگه مثل کسی که داره جی پی اس ماشینش هشدار میده اما همچنان اینقدر میره تا یه بلایی سرش بیاد بعد پلیس،یا هر کسی دیگه میگه خب معلومه که اینطور میشد وگرنه چرا باید به این مسیر میرفت تا این بلا سرش بیاد حالا اون طرف یا مرده،یا زخمی شده پس این بها دادن به نجواهای شیطان هم اینطوره مثل همین علف های هرز پرادایس که با تغذیه شدنشون باعث درخت های تنومند شدن
یه نکته دیگه:یکی از دخترهای محل که اینجا خیلی ها میگن عه عه چقدر خودشو میگیره ،فلانه و… اما من همیشه سعی میکنم نکات مثبتشو در ذهنم بسازم ،باعث شد همین الان اومد یه وسیله بگیره و درمورد یکی از اتفاقات قبلش برام تعریف کرد و با کلی روی باز و خوشرویی ازم تشکر کرد رفت
چقدر از ساخت ذهن خودم انگیزه گرفتم که خدایا شکرت از اینکه من میتونم زندگیمو خودم خلق کنم فقط اینکه خدایا ازت کمک میخوام همیشه بیادم بیاری اینهارو زود فراموش نکنم چونکه ما آدمها زود یادمون میره و ممکنه هواسمون از اصل پرت بشه
خلاصه این کامنت کلام خداوند بود برام که باعث بشه یه خورده درس یاد بگیرم و هواسمو بیشتر جمع کنم و باعث بشه که بهتر بتونم کامنتهای دوستان رو درک کنم،خیلی دوستون دارم از صمیم قلبم.
ب نام خدای مهربان!
سلام ب استاد جانم ومریم عزیزم وهمه دوستان گلم !استاد جانم ممنونم بابت صحبتای عالی ک کردید ی ماجرایی چند روز پیش برام اتفاق افتاد ک ب این موضوعی ک چگونه از قدرت گرفتن افکارمنفی جلوگیری کنیم ربط داره استادجانم ما چندروز پیش ب ی عروسی درشهردیگه ک ازدوستای هم دانشگاهی همسرم درقم بودن دعوت شدیم از اونجایی من عاشق عروسی هستم خیلی ذوق داشتم بریم عروسی خلاصه ما یک روز ب عروسی مونده همسرم از اداره اومد ناهارخوردیم راافتادیم بعداز 3 ساعت رسیدیم قم دقیقا توورودی قم بودیم یهو دیدیم هی ماشینا برامون بوق میزنن من همسرم تعجب کردیم ک چی شده ب عقب نکاه کردیم دیدیم ی دود سفید از ماشین بیرون میاد سریع زدیم کنار ماشین خاموش کردیم خلاصه تو چ کنم بودیم اولش خیلی استرس گرفتیم حالمون گرفت ک چرا ماشین خراب شدفلان بهمان بعد من یهو ب همسرم گفتم خداروشکر تو قم وسالم هستیم وحداروشکر پول هم داریم ،دیگه نگرانی نداریم من داشتم این حرفارو میزدم ماشین پلیس نگه داشت اومد طرف ما و گفت چی شده مشکلی پیش اومده ماهم توضیح دادیم ک گفت واشار سوزونده دیگه ماشین روشن نکنین از شانس خوبمون پلیس همشهری ما بود بسیار بامحبت باهامون برخورد کرد بنده خدا زنگ زد جرثقیل اومد ماشین بوکسور کردیم بردیم تعمیر گاه ،ماشین 4 روز تو تعمیرگاه موند افکار منفی هرازگاهی میومد سراغمون شانس نگاه کن فلان بهمان ولی من همسرم با فکرکردن ب چیزای خوب تونستیم ب این موضوع غلبه کنیم اولش قرار بود 2 روز توقم بمونیم عروسی بریم ی زیارت بکنیم برگردیم ی ماجراهایی اتفاق افتاد ک 4 روز ماقم موندیم رفتیم زیارت حضرت معصومه کلی خرید کردیم بعد رفتیم عروسی بعد خونه اقوام همسرم رفتیم خیلی بامحبت باهامون برخورد کردن کلا درخدمت من همسرم بودن باماشینشون مارو همه جای دیدنی بردن خلاصه بانبود ماشین واتفاقی ک برای ما افتاده بود ما باهمه اینا خوش میگذروندیم افکار منفی هرازگاهی حمله میکرد ولی من همچنان سعی کردم خوش بگذرونم ک انکار همه چی بروفق مراد منه واقعا 4 روزی ک قم بودم لدت بردم وبالاخره ماشین تحویل گرفتیم با ماجرای ک برامون اتفاق افتاد ولی نداشتیم این سفر بهمون بدبگدره ،اگر من قبل بودم سفر ب خودم تلخ میکردم ناشکری میکردم حسابی میریختم بهم برای همه هم ازتلخی سفر حرف میزدم ولی من الان باوجود این سایت و استادعزیزم خیلی متفاوت شدم در همه لحظه ها میتونم تاحدودی جلو افکار منفی بگیرم لذت ببرم واقعا حیف ما نیس ی لحظه از عمرمون ب ناراحتی بگذرونیم خدایا شکرت بابت این سایت بسیار ارزشمند استاد بی نظیری ک برای هدایت ما فرستادی ،ی دنیا از استاد جااانم و مریم مهربانم سپاسگزارم دوستتون دارم ..
بنام خدای هدایتگر مهربانم
سلام ب استاد عزیزم
مریم نازنین
و دوستان همفرکانسم
خداروشکر بابت فایل جدید چقد من بهش احتیاج داشتم سپاسگزار خداوندم بابت این همزمانی
میخوام همین جا تشکر کنم از استاد جانم ک اینقدر زیبا وباعشق تشبیه کردن رشد علف های هرز و ب افکار منفی ک اگه از همون اول ک ی جرقه س جلوشو نگیریم
خییلی سریع رشد میکنه و ی درخت تنومند میشه واینکه همیشه باید حواسمون باشه ک اگه ی بار ی فکر و از نطفه خفه کردیم ی درخت هرز و از ریشه کندیم وقتی هنوز کوچیکه
نباید بیخیالش بشیم و فک کنیم دیگه رشد نمیکنه و بزاریم ب حال خودش بمونه تا باز با کلی مشقت بیاییم سروقتش
خدایا شکرت من دوتا مثال دارم ازاین افکار منفی ک پریروز خداروشکر یکیشو از ریشه قط کردم
من برای اولین بار خودم خواستم با انتخاب خودم ی اسپرت بخرم چون همیشه بقیه برام انتخاب میکردن
وچون دیر ب دیر میخریدم بایستی ی چیزی میخریدم ک کلی برام کار کنه
باخواهرم رفتیم دزفول برای خرید لباس ک من بیشتر میرفتم اسپرت ها رو میدیدم تا اینکه رفتم تو ی مغازه خوشم اومد از مدل اسپرت ها و ب فروشنده گفتم من ی اسپرت میخوام ک رنگش روشن باشه و تو پنجه پا راحت باشه ک ایشون ی اسپرت آورد برام ک خیلی خوشم اومد از راحتیش
خواهرم گفت من میرم توهم بیا واز مغازه رفت بیرون و مخالفتشو اینجور نشون داد
منم موندم سر دوراهی چون پولی ک داشتم برای خرید لباس بود
و با اکراه از پام درآوردم و گفتم اشکال نداره اگه قرار باشه مال من باشه ب راحتی میخرم
خلاصه از مغازه اومد بیرون و ب مادر زنگ زدم ک من این اسپرتو میخوام خیلی راحته پام توش اول مخالفت کرد چون قیمتش خیلی بالاتر از اسپورتی بود ک همیشه میخریدم
خلاصه باز برگشتم با لب خندان تا بخرمش وقتی پوشیدم همون احساس خوب بهم دست داد و ی کم ک باهاش راه رفتم دیدم سنگینه ی کم پرسیدم چرا حس میکنم سنگینه فروشنده گفت شاید چون اسپرت قبلیت فیک بوده وسبک حرفشو قبول کردم گفتم حتما پام عادت نداره ابنجوره و ب ندای درونم گوش ندادم
شاید بخاطر باور کمبود بود ک فقط همین ی اسپورته اگه نخری دیگه گیرت نمیاد
خلاصه با اسپرت های جدیدم ک پوشیده بودم از مغازه زدم بیرون
و مال خودم و گذاشت تو کارتون برام
تو مسیر ک ب سمت جایی ک خواهرم بود میرفتم باز حس کردم کف کفش سفت و سنگینه باز بهش گوش ندادم گفتم طبیعیه
خلاصه اومدم خونه وخوشحال بودم از تحقق خواسته م ک خواستم وب راحتی شد واینکه چ انتخاب خوبی کردم و خودمو کلی تحسین کردم بابتش
عصر روز بعد با آجیم رفتم بازار با اسپرت های جدیدم
اولش کلی کیف کردم چقد انتخاب خوبی کردم بعد ک بیشتر باهاشون راه رفتم حس کردم ی وزنه ب پاهام وصله ومنو ب عقب میکشه
ذهنم شروع کرد ک دیدی اصن بلد نیستی ی اسپرت بخری
زکیه این همه پول دادی ببین چی خریدی
کف پام درد گرفته بود و هی ذهنم غر میزد ک حالا چیکار میخوایی بکنی این همه گفتی خوبه حالا چطور روت میشه بگی خوب نیست
و الان بقیه کلی مسخره ت میکنن تحمل کن و ب کسی چیزی نگو
هر قدمی ک برمیداشتم نگاهم رو کفشواسپرت دخترا و پسرایی بود ک داشتن رد میشدن و غصه میخوردم ک چرا من ب حرف ندای درونم گوش ندادم همون اول بهم گفت سنگینه راحت نیست گوش ندادم
خلاصه وقتی از بیرون اومدم خونه ب شدت ذهنم درگیر و حالم بد بود
ب اون آجیم ک باهاش رفته بودم اسپورت و خریده بودم
گفتم پام درد گرفته کف کفش سفته
بهم گفت من بهت گفته بودم ک عجله نکن سرفرصت بگیر الان ک دیگه نمیتونی کاری بکنی
گفتم نننننن من تحمل نمیکنم و میرم تعویض میکنم
اجیم خندید گفت محاله تو باهاشون راه رفتی
هیچ وقت این کارو نمیکنه
گفتم برای من عوض میکنه فرداصب میرم و عوض میکنم
خلاصه دیدم این انتخاب اشتباه چقد حس منو بد کرده شروع کردم ب گفتن اینکه
اشتباه جزئی از زندگیه
اتفاق میفته من درسشو میگیرم و پیشرفت میکنم
من اولین بارم بوده خودم انتخاب کردم درسته اشتباه کردم ولی الان متوجه شدم چی میخوام اشکالی نداره الان متوجه شدم راحتی کفش برام مهمتره تا ظاهر زیبای اون 4لایه بودن و فلان و فلان
من ی اسپرت راحت و سبک میخوام ک برای پیاده روی مناسب باش خدایا من میرم تا اونجا بقیه ش باخودت ،خودت برام ی اسپرت راحت انتخاب کن
تمرین ستاره قطبی و نوشتم
ک خدایا آسانم کن برای آسانی ها
غیرممکن برای تو وجود نداره خودت کارمو راه بنداز ب راحتی وآسانی
ساعت 10ونیم از خونه زدم بیرون
خداروشکر در حیاط و ک بستم تاکسی اومد همزمان ک رسیدم ب تاکسی ها دزفول سریع پر شد
و ب راحتی رسیدم دزفول تو مسیر حسم گفت از بازار قدیم میومبر بزن چیزی ک من همیشه میترسیدم برم تنهایی اونجام همیشه شلوغه
ولی این بار ب حرف احساسم گوش دادم و مسیرم خیلی کوتاه شد و نزدیک فلکه ساعت خداروشکر دراومدم
من هیچ وقت تنها این مسیرو نرفتم و اولین بارم بود و خداروشکر تونستم برترسم غلبه کنم
وقتی رسیدم ب مغازه ای ک اسپورت ازش گرفته بودم دیدم مشتری داره ی زن وشوهر ک باحوصله داشت خانومه انتخاب میکرد گفت ی کم منتظر بمون تا اینارو رد کنم
بعد ک رفتن با صداقت مشکلم و بهش گفتم واینکه اصلن راحت نیستم توش اول مقاومت کرد ولی راضی شد و تقریبا یک ساعت ونیم برام وقت گذاشت تا ی اسپرت راحت پیدا کنم و دیدم ک اصلا از اون آدم های نیست ک ب محض فروش کالاش دیگه کسی و نشناسه و رفتارش عوض بشه
خداروشکر اینقدر مودب بود و باحوصله برام وقت گذاشت ک خودم باورم نمیشد ک من چقدر تغییر کردم
احساس ارزشمندی من چقد بهتر شده ک با این شخص سالم و مودب و مسئولیت پذیر همدار شدم
خییلی ازش تشکر کردم و دیدم چاره ای هم نداشت چون خدای من ایشونو انگار مسخ کرده بود ک تسلیم خواسته ی من شد
و فقط ناراحت این بود ک دیگه ازش خرید نمیکنم چون خاطره ی خوبی ازش ندارم
ی اسپرت خوشگل راحت گرفتم و 100تومن هم بهم پول داد
و دیدم ک باور ما آدم ها افکارمون هست ک همه چی و رقم میزنه
و با لبخندان راهی خونه شدم و خوشحال از این تضاد و مشخص شدن خواسته م
وواحساس ارزشمندی ک برای خودم و پای عزبزم قائل شدم و تحمل نکردم رنج بردن پاهای خوشگلم و
الهی صدهزار بارشکرت
وقتی ک اومدم خونه خواهرم باورش نمیشد ک تونستم تعویض کنم و میگفت دزفولی ها تعویض میکنن خخخخخ
و حالا اگه من جلوی این افکار منفی و نمیگرفتم وتحمل میکردم تا مدتها ذهنمو درگیر میکرد و حالم بد میشد
ن تنها خودم اذیت میشدم با گفتگوهای منفی ذهنم، پای خوشگلمم اذیت میشد
الهی صدهزار بارشکرت خدای من
از مریم عزیزم هم تشکر میکنم ک کلی زحمت میکشن و گوشی دست میگیرن و فیلم میگیرن
درپناه الله یکتا باشید
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم؟
_ افکار منفی تا وقتی رشد نکردند، تا وقتی قوی نشدند میشه تغییر جهت بهشون داد.
تا وقتی که این افکار منفی ضعیف هستند، میتوانیم تغییرشون بدیم. میشه تمرکزمون رو بگذاریم روی زیبایی ها، روی سلامتی مون، روی توانایی هامون، روی استعدادهامون، روی نقاط مثبتی که توی زندگیمون هست. نقاط مثبتی که توی وجود خودمون هست و اینا رو جهت بدیم. اما اگر به افکار منفی اجازه بدیم که رشد کنند(چون این افکار خیلی قدرت دارند برای رشد کردن) مثل همین علف های هرز و از اونجایی که این علف هرزها شاخه های گسترده و پخشی هم دارند، زدنشون هم کار راحتی نیست. حتی رد شدن از توی اونا هم کار راحتی نیست.(یعنی زمانی که ما هریک دانه رو با دست می زدیم چقـــدر باید زمان می گذاشتیم.)
_افکار منفی هم وقتی تغییرشون نمی دهیم، وقتی روشون کار نمیکنیم، شروع می کنن به گسترش پیدا کردن، شروع می کنن به پخش کردن خودشون و این یواش یواش تبدیل میشه به شکل فکر کردن ما.
_ ما باید مواظب افکارمون باشیم که چه فکرهایی توی سرمون هست و چطوری دارند اون فکرها خودشون رو گسترش می دهند؟! چه باورهایی توی ذهن ماست؟!
مثلا یک باوری مثل باور کمبود، که میگه پول نیست، فرصت ها کمه،…
دیگه نمیشه خونه بخری، دیگه نمیشه مهاجرت کنی،…
وقـــــــــــتــــــــی این افـــــــــکار می آید اولش یک جرقه است، ولی وقتی که اجازه می دهیم که خودشون رو گسترش بدهند، اینقدر قوی می شوند کــــــه کل فـــــــــــضای ذهـــــــن ما رو می گیرند.
_ من در مورد افکار منفی حواسم هست که نگذارم رشد کنند. سریع میام باورهامو تقویت می کنم، میام ادله هایی، منطق هایی توی ذهنم پیدا می کنم که ثابت می کنه که نعمت ها هرروز و هر روز بیشتر میشه.
یکجــورایی برنامه ریزی کردن ذهنم را هـــر روز انجام میدم.
_ همیشه اول برنامه ریزی کردن ذهنم رو انجام میدم.
_ اگـــــــــر ما به فکر ذهن مون نباشیم، افکار منفی بسیارقدرتمند می شوند و تبدیل می شوند به حالت افسردگی.
_ افسرده کیه؟ افسرده کسی ست که افکار منفی اش اینقدر قدرتمند شدند کـــه نمیتونه از پسـش افکارمنفیــش بربیاد.
اینــــقدر سرزنش خود، اینقدر نگرانی، اینقدر ترس ها، اینقدر بی ایمانی، اینقدر احساس عدم لیاقت توی وجودش گسترش پیدا کرده، اینقدر رشد کرده که تبدیل شده به افسردگی(مثل تومور سرطانی).
_یعنی مــا باید حواس مون به خودمون باشه، وقتی اوضاع داره خراب میشه، همون اول جلوشــو بگیریم.
_ وقتـــی افکار منفی میاد تو ذهن مون همون اول با تغییر زاویه فکرمون، با تغییر نگاه مون، با نگاه کردن به نعمت هایی که داریم به جای ناسپاسی کردن بخاطر چیزهایی که نداریم. اگــــر اون موقع بیایم فــکــرمون رو درست کنیم کار راحتیه.
منـی که می تونستم پرادایس رو زودتر تمیز کنم، چرا گذاشتم اینقدر زحمتش برام صد برابر بشه.
در جریان باشید که افکار منفی اینجوری نیست که همونی که هستند بمونند، اگر بیان توی ذهن ما تقویت میشن و وقتی که افکار منفی تقویت بشن، ما بیشتر به موضوعات ناراحت کننده فکر می کنیم و طبق “قانون بدون تغییر خداوند” موضوعات ناراحت کننده بیشتری هم جذب می شه تو زندگیمون. بعد موضوعات ناراحت کننده باعث می شه که ما بیشتر ناراحت بشیم، بیشتر نگران بشیم، بیشتر افسرده بشیم و این افکار بد بیشتر باعث می شه که بریم توی یک فرکانسی یک مداری که اتفاقات بد بیشتر، آدم های بد بیشتر، مشکلات بیشتر وارد زندگیمون بشه و این چرخه می تونه واقعا اینقدر قدرتمند بشه.(مثـل گلوله برف کوچیک که بعد وقتی بزرگ می شه میتونه حتی یک شهر رو ببره زیر خودش.)
_ یعنی افکار منفی رو توی ریشه، توی نطفه باید خفه شون کرد.
= هیچ کس نیست که افکار منفی نداشته باشه، اما کسانی هستند که می تونن مدیریتش کنن، وقتی هنوز قدرتمند نشده. وقتـــی نگرانی و ترس میاد تو ذهنش، سریع میاد با باورهای درست ذهن رو مدیریت میکنه.(همون چیزی که در دوره احساس لیاقت داریم روش کار میکنیم.) ترس ها رو ضعیف کن و ایمانــتو قوی کن.
_ وقــتی احسات بهتر می شه، وقــتی با تغییر باورهات احساست بهتر می شه. کار خیلی راحـته.احساس بهتر اتفاقات بهتری رو رقم می زنه، اتفاقات بهتر باز احساسات بهتری رو تقویت می کنه.همون سیکل شروع میشه اما به طور مثبت. و همینجور نتایج بزرگ و بزرگ و بزرگتر می شه. یــعنــی توی زندگی من(استاد) همین بوده.
_ مــن اولش که نمی تونستم ذهنم رو کنترل کنم، اولش خیلی نیاز داشت به تلاش کردن چون شرایط زندگی من شرایط معمولی نبود.کلی بدهکار بودم، کلی شرایط سخت داشتم ولی تلاش می کردم تا ذهنم رو کنترل کنم، تلاش می کردم که روحیه ام رو حفظ کنم. و وقتــی که این کار رو کردم شرایط خوب و اتفاقات مثبت بیشتر و بیشتر شد. و الان کار به جایی رسید که الان انصافا کار راحتیه برای اینکه تمرکز کنم به زیبائی ها به خاطر اینکه دور بَرم پر از زیبائی هست. هرچند که در این شرایط هم ذهن باز هم دنبال موضوعی میگرده که بهت احساس بد بده ولی از اونجایی که کلی نعمت، ثروت و سلامتی و روابط خوب توی زندگیم هست، کار راحت تری هست که افکار منفی رو از خودم دور کنم. ولی “اولش اینــطور نبود. ”
“چطور این اتفاق افتاد؟
بــا ادامه دادن،
بـا حرکت کردن،
بـا تغییــر شخصیـت،
بــا تغییر نگاهم به دنیا،
بــا رفتن توی دل ترس هام،
بــا دیدن نعمت هایی که توی زندگیم هست،
بــا سپاس گزاری کردن اون چیزهایی که بخاطرش سپاسگزارم توی زندگیم.
و بــعــد ایده ها اومد، شرایط اومد، موقعیت ها اومد و هِــی اتفاقات بهتر و بهتر جلو رفت…
_* یــادتون باشه افکار منفی می تونهه خیلی ضربه بزنه اگر قوی بشن. اگــر قوی نشن مثل یک بچه کوچیک خیلی راحت می شه کنترل شون کرد. ولی اگر تبدیل بشن به یک غـول به یک دیو بزرگ اون وقت کار راحتی نیست.
_ وقــتی یک فکر منفی میاد توی سرمون به محض اینکه احساس مون بد میششه ببینیم چه فکری هست؟ چـطور می فهمیم که فکر منفی توی سرمون هست؟! موقعــی که حالمون بد میشه، وقتی که احساس بدی داریم یــعنی یک چیزی توی مغزمون هست که داره احساس ما رو بد میکنه. به یک موضوعی از یک زاویه ایی داریم نگاه می کنیم که داره احساس ما رو بد می کنه. حالا به محض اینکه اینو فهمیدیم از طریق احساس مون که یک فکر منفی توی سرمون هست بیایم بـگـیـم که چطور می تونم؟ از چـه زاویه ایی می تونم(این هـنره…) هنری که بتونی انجامش بدی و افکار منفی ات رو شناسایی کنی و همون موقع با تغییر زاویه دیدت….
استاد جان اینجا مثالی از یک دوست میزنن که دوستشون تعریف می کرد که موقع رانندگی روی پل حواسش نبوده از سرعت مجاز رد کرده و پلیش اومده جریمه اش کرده و …دوستشون میگه اولش خیلی ناراحت شدم بعدش گفتم اینجا اصلا پلیس تا حالا نبوده. بعد با خودش گفته ببین جلوتر چه بلایی میخواسته سرم بیاد که خدا اینو اینجا سر راه من گذاشته.خدا میخواسته از من محافظت کنه،خدا به من لطف کرده و… این همون هنـریه که آدم میتونه کسب کنه “وقــــتی یک اتفاق ناجالب بیفته ببیننه توش چه خیریتی می تونه پیدا کنه.” میگه وقتی اینجوری فکر کردم اینقدر آروم شدم اصلا بهش فکر نکردم دیگه کاری ندارم.و گفت هنوز نمی دونه داستان گواهینامه ام چی می شه. ولی دیگه برام مهم نیست. چون من می دونم که خدا از من محافظت کرد و خدا یکنفر رو فرستاد به این شکل از من محافظت کنه.
_این ویژگی که بارها و بارها توی زندگی من افتاده و گفتم حـتما خیریتی توشه. این یک خیریتی توشه و دیر یا زود من خیریتش رو می فهمم و سعی کردم که ذهنم رو آروم کنم. و وقتی که خیلی خوب بتونی این کار رو انجام بدی. عملا اینقدر زندگی نرم و روان میشه، اینقدر شرایط خوب برات رخ میده. واقعا میشه زندگی در بهشت.واقعا همه چی عالی میشه.
_ این نوع تغییر نگاه هست که میتونه توی شرایط سخت به ما آرامش بده.
وقتی که احساس آرامش بکنیم یــعنی در مسیر دریافت نعمت های خداوند هستیم.
_بچه ها شما فقــط درحالی در مسیــر دریـافت نعمت های خداوند هستیـــد که احساس آرامش کنیــد.فقط و تنها فقط.
یـــعـنــی اگر شما حالتون خوب نباشه یعنی در مدار دریافت نعمت ها، ثروت ها،ایده ها، آدم های خوب نیستید.
_وقـتی که احساس آرامش دارید،وقتی که احساس راحتی دارید اون وقته که در مدار نعمت ها و ثروت ها هستید.
_نگذارید افکار منفی رشد کنند، قویی بشوند. هـمون اول که ضعیفه، که در حال رشد هستند به خودتون آرامش بدید. بـا تغییر نگاه تون به خودتون آرامش بدید. بعد می بینید که اون خیر بوده. الخیر فی ما وقع بوده….
و خدایی که در این نزدیکی است…
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و دوست هم مدارم بانو پژوهنده گرامی…
به به! چقدر لذت بردم از این کامنتتون. چقدر موشکافانه و دقیق صحبت های استاد رو به رشته تحریر درآوردید و چقدر خلاقیت و ظرافت زنانه رو هم چاشنیش کرده بودین. این که یه جاهایی حروف رو کشیده بودین و یه جاهایی هم بعضی از جملات رو بولد کرده بودین تا تاثیر بهتری روی ذهن بذاره. احسنت بر شما…
برای من موضوع تغییر نگاه، بسیار کمک کرده که در چند ماه گذشته نتایج فوق العاده ای رو بگیرم. اردی بهشت 1402، نهمین سالی بود که من با استاد عباس منش آشنا شده بودم اما همش در حال گوش دادن روزنامه وارانه به فایل ها بودم. پیشرفت هایی هم کردم اما از یه جایی به بعد اوضاع به قدری برای من مخصوصا از لحاظ مالی بد شد که شاید باورش خیلی سخت باشه.
یه جورایی انگار رسیدم به نقطه عطف! 18 اردی بهشت بود. گفتم اینجا دیگه ته خطه! یا بلند میشی و تغییراتت رو شروع می کنی و یا بمیری بهتره! حتی به خودکشی هم فکر می کردم.
راه ساده تر رو انتخاب کردم. گفتم باید بشینم و روی باورام کار کنم و سعی کنم آموزه هایی که استاد میگن رو به صورت عملی و واقعی (نه روی کلام) اجرا کنم. اونجا به عجز رسیدم و جمله معروف موسی که میگه: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر. رو به زبون آوردم و از خود رب خواستم کمکم کنه.
یکی از مهمترین چیزهایی که اون موقع سعی کردم اجرا کنم همین تغییر نگاه بود! به چه شکل؟ به این شکل که زدم به در بیخیالی! سعی کردم وقتی چیزی توی ذهنمه که داره حالمو بد می کنه بهش توجه نکنم. رومو بکنم اونور. خودمو به یه چیز دیگه مشغول کنم.
خیلی موفق نبودم ولی همون 1 درصدی که بهتر شدم، باعث شد در عرض 6 ماه از این رو به اون رو بشم! اتفاقات خیلی بزرگی برام افتاد که الان نمی خوام در موردش صحبت کنم. منتظرم بزرگتر بشه تا بگم.
ولی همین رو یادگرفتم که اگه بدونم «علی بی غم» باشم، زندگی برای من بهشت میشه و خود خداوند برای من جنگ خواهد کرد!
خیلی ممنونم از این کامنت زیباتون که باعث شد این چیزا به یاد من بیاد.
یه سوال فنی هم ازتون داشتم. من با گوشی بلدم کلمات رو بولد کنم ولی با ویندوز نمی دونم چطور میشه. اگه شما با لپ تاپ کامنت هارو می نویسین ممنون میشم من رو راهنمایی کنین.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند باشید.
خدانگهدار
1402/09/15
19:51
سلام دوست ارزشمندم
سلام آقا مسعود عزیز
وای چقدر عافلگیر شدم، چقدر خوشحال شدم. چقدر امروز خدا منو سورپرایز کرد و چندین بار نقطه کوچیک اما بسیار بزرگ آبی رنگ رو بهم هدیه داد. همین دیروز پریروز میگفتم به همسرم که چندوقته نقطه آبی ندارم.
من هربار که نقطه آبی رنگ میاد برام طبق همون حس اولین باری که که کامنت نوشتم یا کامنت داشتم حس میکنم انگار در مسیر درست هستم و یک دوستی که در این مسیر هست برام دست تکون میده و باز خوشحال میشم.
و الان شما به من دست تکون دادید یعنی دارم درست پیش میرم، تمرکز و توجه ام جای درست و خوبیه.سپاسگزارم که برامم نوشتید. سپاسگزارم که خوندید اونم با این دقت و چقدر خوب اشاره کردید که زیبا نوشتم. خودم دلم خواست دوباره برم کامنتم رو بخونم. این کامنت کلمه به کلمه حرف های استاده.(اومدم ذهن تحلیل گرم رو خاموش کردم وقتی استاد حرف میزنه من فقط گوش میدم و تایپ میکنم. تا ذهنم نخواد هرجور دلش میخواد برداشت کنه. نخواد چیزی رو یکجور دیگه واسه خودش ترجمه کنه. میخوام با جان و دل تمام تک تک کلمات استاد رو بفهمم درک کنم و اینجوری درس هاشو بگیرم.)
چه جالب پس شما به هـنـر “علی به غم شدن” شدن خودتون رو مجهز کزدین و اینجوری جواب گرفتیین و گذاشتید افکار منفی قدرت بگیرن و اینجوری با ذهن نجواگرتون به صلح و آشتی رسیدید. روش جالبی بود…ممنون که برام تعریف کردین دوست عزیز…
(راستی طبق کنجکاوی مقدسم من امروز صبح سایت شما رو هم پیدا کردم خودتون بودید اما حسم گفت هنوز وقتش نیست برای ارتباط برقرار کردن. دنبال نشونه های محکم تری هستم.اصلا دنبال جمع عباسمنشی درست کردن واین حاشیه ها که بعضی دوستان دنبالش هستن نیستم…)
خب سوال فنی شما:
بله من اغلب با لپ تاپ وارد سایت میشم و کامنت میخونم یا مینویسم.
اما چه با لپ تاپ چه با گوشی طبق فنی سایت روش بولد کردن کلمات یکیه، چه گوشی چه لپ تاپ هر دو این روش جواب میده. استفاده از دوتا ستاره در ابتدا یا انتهای اون کلمه یا جمله ایی که میخواین بولد بشه.
مثلا من میخوام بگم: ما به این جمله باور داریم و زیاد از استاد جان شنیدیم،
IN GOD WE TRUST
من فقط اون جمله انگلیسی رو اول و آخرش از استفاده کردم.
و بهترین و کامل ترین راهنمایی هم در خود سایت در منو سایت قسمت “سوال دارم” بخش “اخبار فنی سایت” موجود هست.
اینم لینک توضیحات کامل “قابلیت نوشتن متن با فرمت «پررنگ BOLD» و «کج ITALIC» در دیدگاهها و پاسخها”
تقدیم با عشق
https://abasmanesh.com/fa/technical-news-comment-formatting/
آقا مسعود عزیز ازت سپاسگزارم که هستین و اینقدر خوب داری روی خودت کار میکنی و خوب زندگی میکنی و جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن میکنی.
از صمیم قلبم واقعا برای وجودت سپاسگزارم.
ارادتمند شما فهیمه
و خدایی که در این نزدیکیست…
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایستهی همراه و همدل و سرکار خانم پژوهنده گرامی…
چند روزی هست که از خوندن کامنت شما بسیار مشعوف شدم و در حقیقت میخواستم که زودتر پاسخی رو براتون بنویسم اما از اونجایی که خب این روزها شدیدا مشغول کارم و و دارم مثل استاد پروژههای مختلفی رو برای کسب و کار خودم ایجاد میکنم همیشه آخر شب با یه خستگی خیلی زیادی میخوابیدم و فرصت نمیشد که کامنت روی سایت بذارم.
البته روی فایلهای استاد و روی دورهها کار کردم اما در زمینهی کامنت گذاشتن روی سایت کم کاری کردم.
اما امروز گفتم هر طوری هست باید روند کامنت گذاشتن روی سایت رو دوباره از سر بگیرم و در قدم اول هم کامنت شما رو جواب بدم.
و بسیار لذت بردم از کامنتی که نوشتید. خدا رو صدهزار مرتبه شکر که در کنار همسر عزیزتون در حال کار روی ذهنتون و یادگیری موارد مربوط به کنترل ذهن هستید.
همهی زندگی ما همینه که روی ذهن خودمون کار کنیم فارغ از اینکه چقدر شرایط زندگیمون متفاوت هست.
اتفاقا امروز داشتم فصل ششم کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو از استاد میخوندم رسیدم به اون بخش زیبایی که استاد مثالی زدند از زندگی خانم و آقای الف که در کمال آرامش و صلح دارن زندگی میکنن و بعد یهو خودشون رو مقایسه میکنن با دختر خاله خانم الف که مثلا زندگی خیلی ویژهتری رو از اونها داشته!
چقدر اون مثال قشنگ بود واقعا لذت بردم. توصیه می کنم حتما کتاب رویاهایی که رویانیستند رو اگه نخوندید بخونید.
مهم اینه که ما در هر لحظه روی خودمون کار کنیم و اگر داریم روی خودمون کار میکنیم اصلا مهم نیست که شرایط زندگیمون چیه اصلا مهم نیست که تا قبل از این چه اتفاقی افتاده یا در مقایسه با بقیه ما چقدر عقب یا جلو هستیم همهی زندگی یعنی لذت بردن از این که هر روز داریم سپاس گذارتر میشیم، حالمون بهتر میشه و بیشتر و بهتر روی خودمون داریم کار میکنیم.
من خدا رو بسیار سپاسگذارم که با دوستی مثل شما آشنا شدم که واقعا داره روی خودش کار میکنه و در کنار همسر مهربانش دارن دوتایی توی مسیر رسیدن به خداوند حرکت میکنن.
از این که بنده رو مورد لطف خودتون قرار دادید و در مورد من سرچ کردید بسیار خوشحالم. و همین که با شما در این فضا آشنا شدم یعنی اینکه در مدار متفاوتی نسبت به انسانهای سابق قرار گرفتم.
در مورد آموزش فنی هم که دادید بسیار ممنون.م یه نکتهی خیلی خوب ازتون یاد گرفتم و حتما استفاده میکنم.
هر چند الان دیگه تکنولوژی کار ما رو خیلی راحت کرده و من این کامنتی که برای شما گذاشتم رو برای یک نرم افزار صدام و ضبط کردم و اون برای من نوشت. و من فقط سعی کردم یکی دو جا ایرادهای نگارشی رو بگیرم.
واقعا تکنولوژی زندگی رو خیلی راحتتر کرده و همین موضوع لذت بردن از زندگی رو خیلی خیلی خیلی بیشتر میکنه.
خیلی ازتون ممنونم خانم پژوهنده عزیز به خاطر کامنت پر محتواتون و امیدوارم که در کنار همسر عزیزتون هر روز از روز قبل بهتر و موفقتر باشید. سلام بنده رو به ایشون ابلاغ کنید.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها، قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید
خدانگهدار
1402/09/29
18:09
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما آقا مسعود پرتلاش و هدفمند
بسیار خوشحالم و چه به موقع کامنت تون اومد در حالی که دیشب به یاد چندتا از دوستان بودم و اسم شما هم تو ذهنم رد شد. اینکه به مناسبت و بهونه ی “شب یلدا” بهتون تبریک بگم. و شاید ارتباط تازه ایی بشه برای در مدار انسان های با کیفیت قرار گرفتن شاید، نمیدونم.
خلاصه که نگرش های قشنگ تون رو تحسین میکنم و اینکه میتونید از هرچیزی درسی بگیرین، اینکه هر چیز کوچولو که اتفاق می افته رو بهبود و تغییر مدار ببینیم.
«تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه باورهای خودمان است»
مــا خالق شرایط زندگی خودمان هستیم.
سپاسگزارم برای این پیشنهاد قشنگ و ارزشمندتون. اتفاقا این کتاب رو خریدم و دارم ولی هنوز نخوندم. واقعا نمیدونم منتظر چی بودم برای خوندنش.(امان از کمال گرایی و فکر کردن های زیادی)حتما حتما خوندن فصل ششم رو هم میزارم لابه لای خوندنی های قشنگم.غیر از مطالب و مقاله ها و کامنت ها که هرووقت بتونی چندتایی میخونم دارم برای یک هدف جدید تلاش میکنم. دارم برای ارشد میخونم. لابه لای این همه کتاب خوندن این کتاب قطعا عالیه.واقعا ممنونم سپاسگزارم از این ایده . پیشنهادی که بهم دادید.
راستی کامنت شما رو یکبار دیگه با صدای بلند برای همسرمم خوندم و شخصا سلام تون بهش رسید.
امشب شب یلداست و ما در یک جمع کاملا دوستانه و متفاوت و دور از مشهد و خانواده قراره این رسم زیبای با هم بودن و در کنار هم بودن رو جشن بگیریم.خدایا شکرت برای وجود همه ی دوستان ارزشمندی چون شما که به زندگی من اضافه شدن.خدایا شکرت برای وجود این سایت و این استاد توحیدی و ارزشمندمون که واقعا تحسین برانگیزه تمام تلاش هاشون.
https://abasmanesh.com/fa/successful-entrepreneurs-beliefs/
پیش بسوی موفقیت و فراتر از آن
ارادتمند شما فهیمه
ممنونم فهیمه عزیزم
ممنونم دوست همفرکانسی
چقدر زیبا و دقیق زدی تو خال
واقعا الان ب این حرفات نیاز داشتم
حرفاتو ک میخوندم انگار داشتی با من صحبت میکردی…
دقیقا هر بار ک احساسم رو خوب نگه داشتم و سپاسگزاری کردم خیلی زود حال خوب بیشتری دریافت کردم ولی مثل دیروز ک نتونستم چنتا فکر متفی رو تو نطفه خفه کنم اوصاع خوب پیش نرفت…
مقصر خودمم…
ک پا ب پای افکارم اومدم…
من باید ب قلبم گوش کنم
و باورهامو قوی کنم
ممنونم فهیمه عزیزم
از این کامنت زیبات
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما راضیه علیلو عزیز
بسیار سپاسگزارم که برام کامنت نوشتی. بسیار خوشحالم که اینقدر خوب روی خودت کار میکنی و کامنت دوستان رو میخونی.باید بگم راضیه عزیز من تو این کامنتم چیز اضافه ایی ننوشتم، اصلا من نقطه صفری رسیدم که فقط دارم حرف های استاد رو کلمه به کلمه کپی میکنم و مینویسم و کمتر میرم سراغ مغز تحلیل گر و نجواگر خودم. میخواستم بگم این نوشته اعتبارش اول به خدا و بعد با زبان استاد بصورت کلام به گوش من رسید و بعد انگشتان من فقط تا جای امکان هرچی شنید رو تایپ کرد. و فقط سعی کردم درست و خوانا بنویسم تا وقتی برمیگردم بخونم راحت باشم.
چقدر قشنگ بود که گفتی انگار داشتی با من حرف میزدی. این یعنی در مسیر هدایت همه ی ادم ها جمع شدند تا بتو کمک کنن و تو یک هدایت شده هستی و بهت تبریک میگم که اینجایی و روی خودت با عشق کار میکنی و تلاش های ذهنی ات هم قابل تحسینه.
بقول استاد جان در دوره 12قدم ما باید یاد بگیریم ناظر برافکار مون باشیم و افکارمون رو مانیتور کنیم و تو داری این کار رو بخوبی تمرین میکنی و تحسینت میکنم دوست عزیز و ارزشمندم…
برات از الله یکتا بهبودهای دائمی در درون و بیرونت رو خواهانم
ارادتمندت فهیمه